باروخ-اسپینوزا
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ-اسپینوزا
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ-اسپینوزا
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ-اسپینوزا
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اول
درتعالیم اکثر ادیان آمده است که خدا جایی در خارج از دنیا شاید در آسمان ها زندگی میکند.ولی باروخ اسپینوزا(1632-1677) برخلاف سایرین معتقد بودکه خدا خود دنیاست.
اوبرای توضیح دادن منظورش درباره ی {خدا یاطبیعت}نوشت-به این معنا که هردو به یک موضوع واحد اشاره دارند.خدا وطبیعت دوراه توصیف یک موضوع اند.
این صورتی از وحدت وجود است-اعتقاد به اینکه خداهمه چیز است.
این ایده ی افراطی دردسرهای بسیاری برای او درپی داشت.
اسپینوزا فقط هندسه راتحسین نمی کرد بلکه فلسفه راطوری می نوشت که انگار هندسه.{برهان} های کتاب اخلاق شبیه برهان های هندسی وشامل اصول متعارفه است.
این برهان ها مانند هندسه برپایه ی منطقی قاطع قرار دارند.ولی به جای زوایای مثلث ومحیط دایره با موضوعاتی مانند خدا طبیعت آزادی واحساس سروکار دارند.
به اعتقاد او می شد این موضوعات را تحلیل کرد و درست به همان طریقی که درباره ی مثلث دایره ومربع استدلال می شود درباره ی آنها هم استدلال کرد.
او معتقد بود دنیا و جایگاه ما درآن ازمنطقی زیربنایی و بنیادی برخوردار است که می تواند ازطریق استدلال آن رانشان داد.هیچ چیز تصادفی نیست. همه چیز از اصول وهدف برخوردار است.همه چیز درنظامی عظیم باهماهنگی درکنارهم قرار گرفته است. وبهترین راه برای درک آن استفاده از قدرت فکراست.این نگرش نسبت به فلسفه که درآن برعقل بیش از آزمایش ومشاهده تاکید شده{عقل باوری} نامیده شده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت دوم
اسپینوزا استدلال می کرد که اگر خدا بی کران باشد لازم می آید که چیزی وجودنداشته باشد که خدانباشد.اگردرکائنات باچیزی مواجه شدید که خدانبود پس خدا بی کران نیست چون دراصل خدا بایدهم آن چیز باشد هم همه ی چیز های دیگر.علاوه برما سنگ ها مورچه ها چمنزار ها وپنجره ها هم بخشی از خداهستند.همه چیز بخشی از خداست.همه ی این هاکلیتی بسیار پیچیده درکناریکدیگر قرار گرفته اندولی درنهایت هرچیزی که وجود دارد بخشی از آن کل{خدا} راتشکیل می دهد.مومنان به ادیان سنتی معتقد بودند که خدا انسان رادوست داردودعاهایش رامستجاب می کند.این نوعی انسان گونه انگاری است-نسبت دادن خصوصیات انسانی به موجودی غیر انسانی مانند خدا.افراطی ترین شکل این آیین تجسم خدا به شکل مردی مهربان باریشی بلند و لبخندی ملیح است.این باخدای اسپینوزا متفاوت بود.اوهویتی کاملا غیر بشری داشت و به هیچ چیز و هیچ کس اهمیت نمی داد. به گفته او انسان می تواند و باید به خدا عشق بورزد ولی درمقابل نباید انتظار محبت اوراداشته باشد.این درست مثل آن است که کسی که عاشق طبیعت است انتظار محبتی متقابل از طبیعت داشته باشد.درواقع خدایی که او توصیف کرده آن قدر نسبت به نوع انسان و اعمال او بی تفاوت است که بسیاری معتقد بودند که اسپینوزا به هیچ وجه به خدا معتقد نیست و اعتفاد او به وحدت وجود نوعی نقاب برای اوست. به اعتقاد این افراد اسپینوزا ملحد و درمجموع باهمه ی ادیان مخالف بوده است.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
باروخ اسپینوزا
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
قسمت اخر
نظریات اسپینوزا درباره اختیار هم بحث برانگیز بوده .او جبر گرا بود و این بدان معنا بود که اعتقاد داشت اعمال انسان معلول علل قبلی است.سنگی که به هوا پرتاب شده است،اگر میتواست مانند انسان فکر کند،تصور میکرد که با نیروی اختیار خود در حال حرکت است،هرچند در واقعیت اینطور نیست.در واقع آنچه سنگ را به حرکت در می آورد نیروی پرتاب و تاثیرات جاذبه زمین است.این در مورد انسان هم صدق میکند:تصور ما این است که حق انتخاب داریم و زندگیمان را کنترل میکنیم.ولی دلیل این امر آن است که ما معمولا عواملی را که موجب انتخاب ها و اعمالمان میشوند نمیشناسیم.اختیار در واقع توهم است و چیزی به نام عمل و انتخاب ازاد و خود انگیز وجود ندارد.ولی اسپینوزا با وجودی جبر گرا محسوب میشد،تا حدودی به آزادی عمل انسان اعتقاد داشت.بدترین نوع وجود،زندگی کردن در حالتی است که او آن را بردگی می نامید:اسارات کامل در احاطه احساسات.مثلا وقتی اتفاق بدی رخ میدد شما کنترلتان را از دست می دهید و از نفرت آکنده میشوید،در واقع در حالتی منفعل زندگی میکنید.در این حالت به راحتی در مقابل اتفاقات واکنش نشان میدهید و اتفاقات خارج از وجودتان باعث خشمتان میشود.راه گریز از این حالت درک عواملی ست که رفتار را شکل میدهد عواملی که به خشمتان منجر میشود.از نظر اسپینو.زا بهترین را ه برای نیل به چنین درکی این است که احساساتمان را انتخاب کنیم و اجازه ندهیم اتفاقات خارجی آنهارا تحت تاثیر قرار دهند.این حق انتخاب هم هرگز کاملا آزادانه نیست،ولی به هر حال فعال بودن بهتر از منفعل بودن است.
اسپینوزا نمونه بارز یک فیلسوف بود.
#اسپینوزا
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه 📚📚
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam