Diazepam
73 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
صحبتي كنيم...

واقعيت كجاست؟ بين كدوم لحظه از توهماتمون گمش كرديم؟!
شايد زندگي فقط يك برداشت اشتباهه و بس!
گذشته رو كه نگاه ميكني همه چيز به نظرت مصنوعي مياد حتي ادما و حرفايي كه زده شده...
گاهي حتي نميشه شنيد صداي نفسهاي تو سينه حبس شده رو همونايي كه بغض ميشن اروم اروم...
چيزي نميشنوي...
انگار تو يه اقيانوس در حال غرق شدنيو داري تو گذشته و كاخي كه زير اب فرو رفته دست و پا ميزني صداتم نميرسه جايي...
فقط نميدونم چرا صداي اروم ولي گوش خراش له شدن يك برگ خشك پاييزي بين اونهمه نشنيدن رخنه ميكنه تو وجودت...🍁🍂

#دلنوشته
#صحبتي_كنيم
@diiazpam
صحبتي كنيم...


ميگن شهاب سنگاي اسموني خيلي داغن، داغ و سوزان...
هربار اين جمله رو ميخونم ذهنم ميشه پر از ابهام...
كه نكنه اين شهابا كه ازش اسم ميبرن قلب منه كه با يادت گر ميگره و شروع ميكنه به سوختن و كل وجود منو گداخته ميكنه از تو و هر ذره دودي كه از سوختنم خارج ميشه شكل حرفا و قولايي ميشه كه اون شب مهتابي زير سقف اسمون برام بافتيشون تا سرپناه رابطمون بشن...
و انگاري كه تو همونجا درست همونجا كنار من توي اون شب تو همون ساعتي كه يخ زده حالا رو به اسمون سر گردوندي و با هر نفست اتيش ميزني كل كيهان و شهابات رو و منم اهسته خاكستر ميشم...🔥

#دلنوشته
#صحبتي_كنيم
#ك_ح
@diiazpam
صحبتي كنيم...

و تو جا ماندي در آن خانه و من با پاي خود ز آن شهر گذشتم...
سفر كردم از تو از ما و از هر آنچه بود كه بوي تعفن خاطراتمان در اتاق هاي آن خانه بيني من را پر كرده بود...
تو جاماندي و حالا منم و يك چمدان كه وقتي ميگشايمش بوي عطر تورا به همراه دارد...
بويي كه مرا ميبرد به روزهاي خوشمان همان وقت ها كه از قهقهه هامان فيلم برميداشتي...
تو نيستي و بويي كه من از تو در آن خانه ميشنيدم تنها بوي لجن رابطه مان بود اما حال تمام وسايلم بعد از تو پر از عطر بي نظير روزهاي دلخوش است...
و تو ارام در گرد و خاك گرفته اتاقم خفته اي......

#دلنوشته
#ك_ح
#صحبتي_كنيم
@diiazpam
٩٥/٧/٩
صحبتي كنيم...

در كشاكش ميان ما، فاصله خود را باخت...
يكي شديم! روحمان بهم كوكيدن گرفت!!
كوك هاي ظريفي از جنس عشق، از نخ احساس، كوك هاي دستدوز ميان ما...
بين ٢وجود وصله كرديم جيبي را تا پناه دست هاي بهم گره خورده مان شود...
خونمان در ميانه جاري و قلبمان در حال تپيدن شد...

وتو درِ گوش من آهسته شعر زمزمه ميكردي:
آن چشم ها كه هي همه هستي من است...
آن چشم ها كه اخر بد مستي من است...


خودت را از من شكافتي...
هرچه بود از هم گسستي!
از من وصله اي و از تو پينه اي ماند به جا...
تو رفتي تا من نيمه تو را و تونيمه من را زندگي تعريف كنيم...
نطفه اي كه در من جا گذاشته اي در تمام من ريشه دوانده است، رشد كرده!
كودكي شده كه بهانه ات را ميگيرد...
دندان هايش نوك زده اند و او تمام روحم را گاز مينوازد...
خاطراتمان را در ذهنم بالا مياورد...
صدايت را در من جيغ ميكشد...
سيگار دوووود ميكند... 🚬
گيتار چنگ ميزند...
و عطر تو را در روحم پخش ميكند...

ميگويي چه كنم؟! به كجا گريزم از اين كابوس بي انتها؟؟

بچه است ديگر...

#صحبتي_كنيم
#كيميا_حاجي_قرباني
#سكوت
#دلنوشته

٢٧/٧/٩٥
@diiazpam