از بین خواهد رفت امّا نه به زودیها!
از گردن و آیندهات جای کبودیها..
#سید_مهدی_موسوی
Ugmid @Diiaazepam
از گردن و آیندهات جای کبودیها..
#سید_مهدی_موسوی
Ugmid @Diiaazepam
پشت سر آتیشه و دود
خاطرات رفته از دست
روبرو گم شده توو مه
وسط کوچه ی بن بست
سفر بدون مقصد
چمدونِ پُرِ خالی
آرزوی با تو بودن
توو یه دنیای خیالی
پرسه توو شبای غربت
تک و تنها توو خیابون
فکر چشمات قبل هر خواب
یاد دستات زیر بارون
ای امید زنده موندن
توو روزای غیرممکن
«ای به داد من رسیده
یاور همیشه مومن»
.
روز و شب نوشتن از هیچ
زل زدن به سقف خونه
نصفه شب ها گریه کردن
با یه شعر عاشقونه
توو تن داغ برهنه ت
واسه غربتم وطن باش!
ای سراسر ناامیدی
آخرین امید من باش
با تمام خستگی هات
خستگی هامو بغل کن
یه سوال بی جوابم
منو توی گریه حل کن
ای امید زنده موندن
توو روزای غیرممکن
«ای به داد من رسیده
یاور همیشه مومن»
.
#سید_مهدی_موسوی
Ugmid @Diiaazepam
خاطرات رفته از دست
روبرو گم شده توو مه
وسط کوچه ی بن بست
سفر بدون مقصد
چمدونِ پُرِ خالی
آرزوی با تو بودن
توو یه دنیای خیالی
پرسه توو شبای غربت
تک و تنها توو خیابون
فکر چشمات قبل هر خواب
یاد دستات زیر بارون
ای امید زنده موندن
توو روزای غیرممکن
«ای به داد من رسیده
یاور همیشه مومن»
.
روز و شب نوشتن از هیچ
زل زدن به سقف خونه
نصفه شب ها گریه کردن
با یه شعر عاشقونه
توو تن داغ برهنه ت
واسه غربتم وطن باش!
ای سراسر ناامیدی
آخرین امید من باش
با تمام خستگی هات
خستگی هامو بغل کن
یه سوال بی جوابم
منو توی گریه حل کن
ای امید زنده موندن
توو روزای غیرممکن
«ای به داد من رسیده
یاور همیشه مومن»
.
#سید_مهدی_موسوی
Ugmid @Diiaazepam
می ترسم از آنچه در پس و پیشتر است
از زخم زبان که بدتر از نیشتر است!
عشقی ست که زنده ام نگه می دارد
دردی ست که از طاقت من بیشتر است...
#سید_مهدی_موسوی
Schindler @Diiaazepam
از زخم زبان که بدتر از نیشتر است!
عشقی ست که زنده ام نگه می دارد
دردی ست که از طاقت من بیشتر است...
#سید_مهدی_موسوی
Schindler @Diiaazepam
اوّلين كار اشتباه مني
آخرين كار اشتباه مني
آسمونم چقدر ديوونه ست
قرص آرام بخش ماه مني
توو خيابون عشق بازي و شب
شاممون خنده بود و سمبوسه
مزّه مي داد با سس و ماتيك
طعم شيرين آخرين بوسه
يادگاري نوشتن اسمم
روي يه دستمال ماتيكي
با تو هر روز سينما رفتن
شيطنت هام توي تاريكي
سهممون از يه كوچه ي خلوت
يه كبودي خوب رو گردن
بهترين شعر عاشقانه ي من:
جيغ تو موقع بغل كردن!
فكر كردن به حالت چشمات
وقت برگشتن از تو تا خونه
پشت صدها چراغ قرمز و زرد
به كجا مي رسن دو ديوونه؟!
#سید_مهدی_موسوی
Diamond @Diiaazepam
آخرين كار اشتباه مني
آسمونم چقدر ديوونه ست
قرص آرام بخش ماه مني
توو خيابون عشق بازي و شب
شاممون خنده بود و سمبوسه
مزّه مي داد با سس و ماتيك
طعم شيرين آخرين بوسه
يادگاري نوشتن اسمم
روي يه دستمال ماتيكي
با تو هر روز سينما رفتن
شيطنت هام توي تاريكي
سهممون از يه كوچه ي خلوت
يه كبودي خوب رو گردن
بهترين شعر عاشقانه ي من:
جيغ تو موقع بغل كردن!
فكر كردن به حالت چشمات
وقت برگشتن از تو تا خونه
پشت صدها چراغ قرمز و زرد
به كجا مي رسن دو ديوونه؟!
#سید_مهدی_موسوی
Diamond @Diiaazepam
می پرم از بغل خستگی ام در خانه
نه تو هستی و نه آماده شده صبحانه
جلوی آینه ام: خسته و ناآماده
شورت ادراری بچّه سر ِ میز افتاده
شعر می گویم و گه روی ورق می آید
از همه زندگی ام بوی عرق می آید
خواب خوش بودم و سردرد ِ پس از بیداری ست
عاشقی چیز قشنگی ست... ولی تکراری ست
ریشه ام سوخته و کهنه شده ته ریشم
نیستی پیشم و بهتر که نباشی پیشم!!
زنگ من می زندت با هیجان در گوشی
باز هم گم شده ای در وسط ِ خاموشی
نیستی! بوی غم از لحظه ی شک می آید
از لباس ِ زیرم بوی کپک می آید
خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن
خسته ام مثل هماغوشی و ارضا نشدن
خسته ام مثل دو تا تخت جدا افتاده
قرمه سبزی تو در یک شب جا افتاده
بی هدف بودم در مرثیه ی رؤیاهام
ناگهان یک نفر آهسته به من گفت:
«سلام...»
بعد ِ قرنی دوری، حسّ کمی نزدیکی
سینما رفتن و دستت وسط تاریکی
فیلم بر پرده و آماده ی اکران شدنت
حسّ غمگین سرانگشت کسی بر بدنت
مضطرب، عاشق، غرق هیجان، بی هدفی
بوسه می گیری، از صندلی ِ آن طرفی!
- «دوستت دارم...»
این اوّل ِ خط خواهد شد
وارد زندگی مسخره ات خواهد شد!
#سید_مهدی_موسوی
Diamond @Diiaazepam
نه تو هستی و نه آماده شده صبحانه
جلوی آینه ام: خسته و ناآماده
شورت ادراری بچّه سر ِ میز افتاده
شعر می گویم و گه روی ورق می آید
از همه زندگی ام بوی عرق می آید
خواب خوش بودم و سردرد ِ پس از بیداری ست
عاشقی چیز قشنگی ست... ولی تکراری ست
ریشه ام سوخته و کهنه شده ته ریشم
نیستی پیشم و بهتر که نباشی پیشم!!
زنگ من می زندت با هیجان در گوشی
باز هم گم شده ای در وسط ِ خاموشی
نیستی! بوی غم از لحظه ی شک می آید
از لباس ِ زیرم بوی کپک می آید
خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن
خسته ام مثل هماغوشی و ارضا نشدن
خسته ام مثل دو تا تخت جدا افتاده
قرمه سبزی تو در یک شب جا افتاده
بی هدف بودم در مرثیه ی رؤیاهام
ناگهان یک نفر آهسته به من گفت:
«سلام...»
بعد ِ قرنی دوری، حسّ کمی نزدیکی
سینما رفتن و دستت وسط تاریکی
فیلم بر پرده و آماده ی اکران شدنت
حسّ غمگین سرانگشت کسی بر بدنت
مضطرب، عاشق، غرق هیجان، بی هدفی
بوسه می گیری، از صندلی ِ آن طرفی!
- «دوستت دارم...»
این اوّل ِ خط خواهد شد
وارد زندگی مسخره ات خواهد شد!
#سید_مهدی_موسوی
Diamond @Diiaazepam
مامان! تمام زندگی ام درد می کند
دارد چه کار با خودش این مرد می کند؟!
دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج
که تا همیشه گریه نمی کرد می کند!
این باد از کدام جهنّم رسیده است
که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند
هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی
یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند
ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد
که آتش نگاه مرا سرد می کند
بی فایده ست سعی کنم مثلتان شوم
دنیای خوب! باز مرا طرد می کند
هی فکر می کنم… و به جایی نمی رسم
هی فکر می کنم… و سرم درد می کند...
.
#سید_مهدی_موسوی
Lachrymose @Diiaazepam
دارد چه کار با خودش این مرد می کند؟!
دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج
که تا همیشه گریه نمی کرد می کند!
این باد از کدام جهنّم رسیده است
که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند
هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی
یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند
ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد
که آتش نگاه مرا سرد می کند
بی فایده ست سعی کنم مثلتان شوم
دنیای خوب! باز مرا طرد می کند
هی فکر می کنم… و به جایی نمی رسم
هی فکر می کنم… و سرم درد می کند...
.
#سید_مهدی_موسوی
Lachrymose @Diiaazepam
Diazepam
ميكشم سيگاري تا كه بخوابد دردم ميكشم سيگاري تا كه به تو برگردم... #مهدي_جان_موسوي Blueish @Diiaazepam
می کشم سیگاری تا که بخوابد دردم
می کشم سیگاری تا که به تو برگردم
می کنم گم وسط بغض کتابم خود را
چشم می بندم..شایدکه بخوابم خودرا
#سید_مهدی_موسوی
Diamond @Diiaazepam
می کشم سیگاری تا که به تو برگردم
می کنم گم وسط بغض کتابم خود را
چشم می بندم..شایدکه بخوابم خودرا
#سید_مهدی_موسوی
Diamond @Diiaazepam
خسته از «انقلاب» و «آزادی»،
فندکی درمیاوری شاید
هجده «تیر» بی سرانجامی،
توی سیگار «بهمنت» باشد...
#سید_مهدی_موسوی
#هجدهم_تیر
Nemo @Diiazepam
فندکی درمیاوری شاید
هجده «تیر» بی سرانجامی،
توی سیگار «بهمنت» باشد...
#سید_مهدی_موسوی
#هجدهم_تیر
Nemo @Diiazepam
دیگر نترس بچّه که لولو فرار کرد
از دشت چشمهای تو آهو فرار کرد
از دست زن که دست نوازش بر او کشید
مانند یک پرنده ترسو فرار کرد
گفتند: آبروی زن اینجا به ... گریه کرد
گفتند: مرد باش ... ولی او فرار کرد
سردرد هی گرفت وسرش را به خویش کوفت
ترسید و پشت فاصله بانو فرار کرد
«دیوارها کلید ندارند»، مرد گفت زن
خود کشی نمود و به آن سو فرار کرد
لولو شبیه کودکی من شد و
گریست وقتی که از قلمرو جادو فرار کرد
جادو گری شبیه گل مریمم شد
و مردی سوار دسته جارو فرار کرد
#سید_مهدی_موسوی
Ugmid @Diiaazepam
از دشت چشمهای تو آهو فرار کرد
از دست زن که دست نوازش بر او کشید
مانند یک پرنده ترسو فرار کرد
گفتند: آبروی زن اینجا به ... گریه کرد
گفتند: مرد باش ... ولی او فرار کرد
سردرد هی گرفت وسرش را به خویش کوفت
ترسید و پشت فاصله بانو فرار کرد
«دیوارها کلید ندارند»، مرد گفت زن
خود کشی نمود و به آن سو فرار کرد
لولو شبیه کودکی من شد و
گریست وقتی که از قلمرو جادو فرار کرد
جادو گری شبیه گل مریمم شد
و مردی سوار دسته جارو فرار کرد
#سید_مهدی_موسوی
Ugmid @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
مامان! تمام زندگی ام درد می کند
دارد چه کار با خودش این مرد می کند؟!
دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج
که تا همیشه گریه نمی کرد می کند!
این باد از کدام جهنّم رسیده است
که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند
هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی
یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند
ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد
که آتش نگاه مرا سرد می کند
بی فایده ست سعی کنم مثلتان شوم
دنیای خوب! باز مرا طرد می کند
هی فکر می کنم… و به جایی نمی رسم
هی فکر می کنم… و سرم درد می کند...
.
#سید_مهدی_موسوی
Lachrymose @Diiaazepam
دارد چه کار با خودش این مرد می کند؟!
دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج
که تا همیشه گریه نمی کرد می کند!
این باد از کدام جهنّم رسیده است
که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند
هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی
یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند
ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد
که آتش نگاه مرا سرد می کند
بی فایده ست سعی کنم مثلتان شوم
دنیای خوب! باز مرا طرد می کند
هی فکر می کنم… و به جایی نمی رسم
هی فکر می کنم… و سرم درد می کند...
.
#سید_مهدی_موسوی
Lachrymose @Diiaazepam
عشق چیز مردانه ای ست
گاهی لخت توی خانه می گردد
گاهی روی تختت می خوابد
و گاهی که می خواهی
روی شانه های ارضا شده اش گریه کنی
رفته است...
#سید_مهدی_موسوی
Diamond @Diiaazepam
گاهی لخت توی خانه می گردد
گاهی روی تختت می خوابد
و گاهی که می خواهی
روی شانه های ارضا شده اش گریه کنی
رفته است...
#سید_مهدی_موسوی
Diamond @Diiaazepam
وحشیِ بافقی منم که منم!
شور، آتش گرفته در بدنم
من که «گاو» و «کلید» مش حسنم!!
سیم آخر کجاست تا بزنم؟!
توی مغزم بزن بزن شده ام
عاشق چند تا وطن شده ام!
قصّه ام شرحی از پریشانی ست
گریه ی دختری خیابانی ست
کیف یک بچّه ی دبستانی ست
متن دعوای چند زندانی ست
مانده ام با خودم چه کار کنم!
قصد دارم به «تو» فرار کنم
به تو که حالتِ «فقط» داری
صبح تا شب قرارِ چت داری!
نه تمایل به خال و خط داری
نه به سمت کسی جهت داری!
تو که درمانی و خودِ دردی
داخل خانه لُخت می گردی!
تو که از گریه ات کبودتری
غرق سیگارهات و دودتری
از هر آنچه که بود، بودتری
مالکیّت تر از حسودتری!!
تو که در چشم هات خشم و غم است
تو که دیوانگیت محترم است!
تو که با اشک هام همدستی
که شکستی و باز نشکستی
تو که هوشیار هستی و مستی
متناقض تر از خودت هستی!
باز لبخند می زدی از درد
چند زن در تو زندگی می کرد؟!
تو که توی قطار تجربه کرد
در شب انتظار، تجربه کرد
قبل و بعد ناهار تجربه کرد!
تو که دیوانه وار تجربه کرد
باز هم توی چشم هاش غم است
باز دیوانه وار عاشقم است
تو که در پشت ابری و ماهی!
تو که می خواهی و نمی خواهی
تو که در انتهای هر راهی
تو که دلتنگ می شوی گاهی
چقدر تو! تو! تو! تو!... خسته شدم!
باز برگشت می کنم به خودم
مثل یک گنده لات شاشیدم!
وسط چشم هات شاشیدم!
بر خطوط صدات شاشیدم!
توی هر ارتباط شاشیدم!
رنگ شاشی زدم به کلّ شبم!
فکر کردی چقدر بی ادبم!!
وحشیِ بافقی تر از ادبم
که رسیده ست زندگی به لبم
از خودم که نبوده ام عقبم
عکس خورشید را بزن به شبم!
تا کمی فکر شور و حال کنم
تا که امّید را خیال کنم
پُرِ دیوانگی و تردیدم
حسرت خانه توی تبعیدم
کاش این روز را نمی دیدم
کاش این روز را نمی دیدم
خانه ای داشتیم و سبز نشد
کاش را کاشتیم و سبز نشد
عقده ها وا نمی شوند گُلم!
بند کفش مرا ببند گلم
ما که گاویم و گوسفند گلم!
بغلم کن! فقط بخند گلم
تا کمی تندتر زمان برود
تا که این درد یادمان برود....
#سید_مهدی_موسوی
Ugmid @Diiaazepam
شور، آتش گرفته در بدنم
من که «گاو» و «کلید» مش حسنم!!
سیم آخر کجاست تا بزنم؟!
توی مغزم بزن بزن شده ام
عاشق چند تا وطن شده ام!
قصّه ام شرحی از پریشانی ست
گریه ی دختری خیابانی ست
کیف یک بچّه ی دبستانی ست
متن دعوای چند زندانی ست
مانده ام با خودم چه کار کنم!
قصد دارم به «تو» فرار کنم
به تو که حالتِ «فقط» داری
صبح تا شب قرارِ چت داری!
نه تمایل به خال و خط داری
نه به سمت کسی جهت داری!
تو که درمانی و خودِ دردی
داخل خانه لُخت می گردی!
تو که از گریه ات کبودتری
غرق سیگارهات و دودتری
از هر آنچه که بود، بودتری
مالکیّت تر از حسودتری!!
تو که در چشم هات خشم و غم است
تو که دیوانگیت محترم است!
تو که با اشک هام همدستی
که شکستی و باز نشکستی
تو که هوشیار هستی و مستی
متناقض تر از خودت هستی!
باز لبخند می زدی از درد
چند زن در تو زندگی می کرد؟!
تو که توی قطار تجربه کرد
در شب انتظار، تجربه کرد
قبل و بعد ناهار تجربه کرد!
تو که دیوانه وار تجربه کرد
باز هم توی چشم هاش غم است
باز دیوانه وار عاشقم است
تو که در پشت ابری و ماهی!
تو که می خواهی و نمی خواهی
تو که در انتهای هر راهی
تو که دلتنگ می شوی گاهی
چقدر تو! تو! تو! تو!... خسته شدم!
باز برگشت می کنم به خودم
مثل یک گنده لات شاشیدم!
وسط چشم هات شاشیدم!
بر خطوط صدات شاشیدم!
توی هر ارتباط شاشیدم!
رنگ شاشی زدم به کلّ شبم!
فکر کردی چقدر بی ادبم!!
وحشیِ بافقی تر از ادبم
که رسیده ست زندگی به لبم
از خودم که نبوده ام عقبم
عکس خورشید را بزن به شبم!
تا کمی فکر شور و حال کنم
تا که امّید را خیال کنم
پُرِ دیوانگی و تردیدم
حسرت خانه توی تبعیدم
کاش این روز را نمی دیدم
کاش این روز را نمی دیدم
خانه ای داشتیم و سبز نشد
کاش را کاشتیم و سبز نشد
عقده ها وا نمی شوند گُلم!
بند کفش مرا ببند گلم
ما که گاویم و گوسفند گلم!
بغلم کن! فقط بخند گلم
تا کمی تندتر زمان برود
تا که این درد یادمان برود....
#سید_مهدی_موسوی
Ugmid @Diiaazepam
اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه می افتد
می زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می افتد
سال ها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازه ی سنگیش روزها عکس ماه می افتد!
هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می افتد
خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می افتد!
عشق مثل دونده ای گیج است، گاه در راه مانده می بازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می افتد
دست می لرزد از... نمی داند! عقل شک می کند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می افتد!!
مثل کابوس دردناکی که شخصیت های واقعی دارد
می رود سمت ِ ... دور می گردد، می دود سوی ِ ... آه! می افتد
زندگی ایستگاه غمگینی ست اوّل جاده های خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می افتد...
#سید_مهدی_موسوی
Schindler @Diiaazepam
می زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می افتد
سال ها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازه ی سنگیش روزها عکس ماه می افتد!
هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می افتد
خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می افتد!
عشق مثل دونده ای گیج است، گاه در راه مانده می بازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می افتد
دست می لرزد از... نمی داند! عقل شک می کند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می افتد!!
مثل کابوس دردناکی که شخصیت های واقعی دارد
می رود سمت ِ ... دور می گردد، می دود سوی ِ ... آه! می افتد
زندگی ایستگاه غمگینی ست اوّل جاده های خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می افتد...
#سید_مهدی_موسوی
Schindler @Diiaazepam
پاییز آمدست !
کــــه خود را ببارمت .
پاییز لفظ دیگر ؛
"من دوست دارمت"
بر باد می دهــم ،
همـه ی بــود خویش را !
یعنی تو را ؛
به دست خودت می سپارمت...
#سید_مهدی_موسوی
Nemo @Diiaazepam
کــــه خود را ببارمت .
پاییز لفظ دیگر ؛
"من دوست دارمت"
بر باد می دهــم ،
همـه ی بــود خویش را !
یعنی تو را ؛
به دست خودت می سپارمت...
#سید_مهدی_موسوی
Nemo @Diiaazepam