می پرسد:
«این مرغ را گلو هرگز،
ز کارِ خواندن و
خواندن نمی شود خسته؟
که با نوایش در هُرمِ روز و
سایه ی شب،
نگاه می دارد این باغ و
بیشه را بیدار!»
می گویم:
صدا یکی ست
ولیکن پرندگان بسیار!
#شفیعی_کدکنی
Schindlerr @Diiaazepam
«این مرغ را گلو هرگز،
ز کارِ خواندن و
خواندن نمی شود خسته؟
که با نوایش در هُرمِ روز و
سایه ی شب،
نگاه می دارد این باغ و
بیشه را بیدار!»
می گویم:
صدا یکی ست
ولیکن پرندگان بسیار!
#شفیعی_کدکنی
Schindlerr @Diiaazepam
دشوارترین شکنجه این بود
که ما
یک به یک
به درون خویش
تبعید شدیم...
#شفیعی_کدکنی
⚰lachrymose @Diiaazepam
که ما
یک به یک
به درون خویش
تبعید شدیم...
#شفیعی_کدکنی
⚰lachrymose @Diiaazepam
تو مده پندم از این عشق که من دیر زمانی
خود به جان خواستم از دام تمنای تو رستن
#شفیعی_کدکنی
Schindler @Diiaazepam
خود به جان خواستم از دام تمنای تو رستن
#شفیعی_کدکنی
Schindler @Diiaazepam
آخرین روزهای اسفند است
از سر شاخ این برهنه چنار
مرغکی با ترنمی بیدار
می زند نغمه ...
نیست معلومم
آخرین شکوه از زمستان است...
یا نخستین ترانه های بهار ؟
#شفیعی_کدکنی
Nemo @Diiaazepam
از سر شاخ این برهنه چنار
مرغکی با ترنمی بیدار
می زند نغمه ...
نیست معلومم
آخرین شکوه از زمستان است...
یا نخستین ترانه های بهار ؟
#شفیعی_کدکنی
Nemo @Diiaazepam