ماکیاولی.....قسمت اول
همه میخواهند خوب و شرافتمند به نظر برسند،ولی این از نظر ماکیاولی ایده خوبی نبود.او معتقد بود که گاهی بهتر است دروغع بگوییم،خلف وعده کنیم،و حتی دشمنانمان را به قتل برسانیم.هیچ شاهزاده ای نباید نگران عمل نکردن به گفته هایش باشد.به گفته او شایذاره لایق باید خود نبودن را بیاموزد و مهم ترین حفظ امر قدرت است و هرکاری در این راه قبول است.جای تعجب یست که کتاب او شهریار از زمان انتشار در سال 1532 تاکنون شهرت خوبی نداته استو این کتاب از نظر برخی رورانه یا فدر بهترین حالت،راهنمایی تبهکاران است و از نظر برخی دیگر دقیقترین روایتی است که تا به حال در باره واقعیات دنیای سیاست نوشته شده است.
ماکیاولی در فلورانس متولد و در سفر هایش به سراسر اروپا،با شاهان و امپراتوران بسیار و همچنین پاپ ملاقات کرد.او زیاد درباره آنها فکر نمیکردتنها رهبری که توجهش را جلب کرد چزاره بورجا بود.چزاره مردی بی رحم و خشن و فرزند نامشروع پاپ الکساندر ششم بود که زمانی که حکمرانی بخش بزرگی از ایتالیا در دست گرفت از فریب دادن و قتل دشمنانش فروگذار نکرد.تا جایی که به ماکیاولی مربوط میشد کار بورجا درست بود ولی در نهایت مغلوب بد اقبالی خود شد:همزمان با حمله دشمن بیمار شد.بداقبالی هم در زندگی ماکیاولی نقش مهمی را ایفا میکرد و این موضوعی بود که همیشه فکر او را به خود مشغول میساخت.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
#ماكياولي
Schindler @Diiaazepam
همه میخواهند خوب و شرافتمند به نظر برسند،ولی این از نظر ماکیاولی ایده خوبی نبود.او معتقد بود که گاهی بهتر است دروغع بگوییم،خلف وعده کنیم،و حتی دشمنانمان را به قتل برسانیم.هیچ شاهزاده ای نباید نگران عمل نکردن به گفته هایش باشد.به گفته او شایذاره لایق باید خود نبودن را بیاموزد و مهم ترین حفظ امر قدرت است و هرکاری در این راه قبول است.جای تعجب یست که کتاب او شهریار از زمان انتشار در سال 1532 تاکنون شهرت خوبی نداته استو این کتاب از نظر برخی رورانه یا فدر بهترین حالت،راهنمایی تبهکاران است و از نظر برخی دیگر دقیقترین روایتی است که تا به حال در باره واقعیات دنیای سیاست نوشته شده است.
ماکیاولی در فلورانس متولد و در سفر هایش به سراسر اروپا،با شاهان و امپراتوران بسیار و همچنین پاپ ملاقات کرد.او زیاد درباره آنها فکر نمیکردتنها رهبری که توجهش را جلب کرد چزاره بورجا بود.چزاره مردی بی رحم و خشن و فرزند نامشروع پاپ الکساندر ششم بود که زمانی که حکمرانی بخش بزرگی از ایتالیا در دست گرفت از فریب دادن و قتل دشمنانش فروگذار نکرد.تا جایی که به ماکیاولی مربوط میشد کار بورجا درست بود ولی در نهایت مغلوب بد اقبالی خود شد:همزمان با حمله دشمن بیمار شد.بداقبالی هم در زندگی ماکیاولی نقش مهمی را ایفا میکرد و این موضوعی بود که همیشه فکر او را به خود مشغول میساخت.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
#ماكياولي
Schindler @Diiaazepam
پس نصایح ماکیاولی دقیقا چه بوذد و چرا کتاب های او باعث حیرت بسیاری از خوانندگانش شد؟
س نصایح ماکیاولی دقیقا چه بود؟
نظریه اصلی او این بود که شهریار باید از ((virtu))برخورد دار باشد.این کلمه ایتالیایی و به معنی مردانگی یا رشادت است.مفهوم آن چیست؟ماکیاولی معتقد بود که موفقیت تا حدودی زیادی به خوش اقبالی بستگی دارد. به عقیده او نیمی از اتفاقاتی که برای ما رخ میدهد به بخت و اقبال،و نیمی دیگر به تصمیمات و انتخاب های ما بستگی دارد.ولی در عین حال معتقد بود که میتوان با شجاعت و سرعت در تصمیمگیری احتمال موفقیت را افزایش داد.صرف این واقعیت که شانس و اقبال نقش عمده ای را در زندگی ما ایفا میکنند بدین معنا نیست که مانند قربانی ها رفتار کنیم .رود ممکن است طغیان کند و ما نمیتوانیم از آن جلوگیری کنیم،ولی ساخت سد و ایجاد سایر امکانات دفاعی روی رود باعث افزایش حفط بقا میشود.به بیان دیگر،رهبری که امادگی دارد و از فرصت هایش استفاده میکند،موفق تر از رهبری ست که این کار را نمیکند..
ماکیاولی معتقد بود فلسفه اش ریشه در واقعیت دارد.او منطورش را از طریق مثال های مختلفی از تاریخ متاخر رویداد های سیاسی و افرادی که با آنها ملاقات کرده بود به خوانندگان نشان داد.مثلا زمانی که چزاره بورجا متوجه شد که خانواده ارسینی مشغول توطئه چینی برای سرنگونی اوست طوری وانمود کرد که از این قضیه اطلاعی ندارد.او رهبران انها را فریب داد و برای مذاکره به محلی به نام سینیگالیکا کشاندشان.هنگامی که به آنجات رسیدند همه آنها را به قتل رساند.ماکیاولی این فریب را تایید میکرد و این از نظریه او نمونه خوبی از ((virtu)) بود.
به نظر میرسد ماکیاولی با قتل و جنایت موافق بوده است.در واقع در شرایطی که نتایج این اقدام توجیهی برای آن بود،همین طور هم بود.ولی منظورش از مثال هایی که میزد این نبود.از نظر ماکیاولی نتیجه نهایی مهم تر از راه دستیابی به آن بود:بورجا شهریار خوبی بود،چون در مورد کاری که بایستی برای حفط قدرتش انجام میداد،نازک طبعی به خرج نمیداد.کشتار بی هدف؛کشتن تنها به صرف کشتن،مورد نظر ماکیاولی نبود:جنایاتی که توصیف میکرد از این نوع نبودند.او معتقد بود عمل کردن بر اساس نازک طبعی در چنین شرایطی هم به ضرر بورجا بود و هم به ضرر کشور تمام میشد
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
#ماكياولي
Schindler @Diiaazepam
س نصایح ماکیاولی دقیقا چه بود؟
نظریه اصلی او این بود که شهریار باید از ((virtu))برخورد دار باشد.این کلمه ایتالیایی و به معنی مردانگی یا رشادت است.مفهوم آن چیست؟ماکیاولی معتقد بود که موفقیت تا حدودی زیادی به خوش اقبالی بستگی دارد. به عقیده او نیمی از اتفاقاتی که برای ما رخ میدهد به بخت و اقبال،و نیمی دیگر به تصمیمات و انتخاب های ما بستگی دارد.ولی در عین حال معتقد بود که میتوان با شجاعت و سرعت در تصمیمگیری احتمال موفقیت را افزایش داد.صرف این واقعیت که شانس و اقبال نقش عمده ای را در زندگی ما ایفا میکنند بدین معنا نیست که مانند قربانی ها رفتار کنیم .رود ممکن است طغیان کند و ما نمیتوانیم از آن جلوگیری کنیم،ولی ساخت سد و ایجاد سایر امکانات دفاعی روی رود باعث افزایش حفط بقا میشود.به بیان دیگر،رهبری که امادگی دارد و از فرصت هایش استفاده میکند،موفق تر از رهبری ست که این کار را نمیکند..
ماکیاولی معتقد بود فلسفه اش ریشه در واقعیت دارد.او منطورش را از طریق مثال های مختلفی از تاریخ متاخر رویداد های سیاسی و افرادی که با آنها ملاقات کرده بود به خوانندگان نشان داد.مثلا زمانی که چزاره بورجا متوجه شد که خانواده ارسینی مشغول توطئه چینی برای سرنگونی اوست طوری وانمود کرد که از این قضیه اطلاعی ندارد.او رهبران انها را فریب داد و برای مذاکره به محلی به نام سینیگالیکا کشاندشان.هنگامی که به آنجات رسیدند همه آنها را به قتل رساند.ماکیاولی این فریب را تایید میکرد و این از نظریه او نمونه خوبی از ((virtu)) بود.
به نظر میرسد ماکیاولی با قتل و جنایت موافق بوده است.در واقع در شرایطی که نتایج این اقدام توجیهی برای آن بود،همین طور هم بود.ولی منظورش از مثال هایی که میزد این نبود.از نظر ماکیاولی نتیجه نهایی مهم تر از راه دستیابی به آن بود:بورجا شهریار خوبی بود،چون در مورد کاری که بایستی برای حفط قدرتش انجام میداد،نازک طبعی به خرج نمیداد.کشتار بی هدف؛کشتن تنها به صرف کشتن،مورد نظر ماکیاولی نبود:جنایاتی که توصیف میکرد از این نوع نبودند.او معتقد بود عمل کردن بر اساس نازک طبعی در چنین شرایطی هم به ضرر بورجا بود و هم به ضرر کشور تمام میشد
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
#ماكياولي
Schindler @Diiaazepam
ماکیاولی...قسمت پایانی
نکته ای که ماکیاولی بر آن تاکید میکند این است که بهتر است از رهبر بترسند تا این که دوستش داشته باشند.ایدئال این است مردم رهبرشان را هم دوست داشته باشند و هم از او بترسند،ولی دستیابی به چنین هدفی دشوار است.اگر بر عشق و علاقه مردم به خود تکیه کنید،این خطر وجود دارد که در شرایط دشوار از شما دست بکشند.ولی اگر از شما بترسند به شما خیانت نخواهند کرد.این بخشی از بد گمانی او و دیدگاه پست او در باره ماهیت انسان محسوب میشود.به اعتقاد او نوع انسان قابل اعتماد،طمعکار و دو روست.برای این که حاکمی موفق باشید با این موضوع را بدانید.اعتماد کردن به وعده های دیگران خطرناک است،مگر این که آنها را از عواقب خلف وعده ترسانده باشید.
اگر میتوانید با مهربانی،عمل کردن به وعده ها و مورد علاقه بودن به اهدافتان برسید باید این کار ها را انجام دهید(یا حداقل تظاهر به انجام دادن آنها کنید).ولی اگر نمیتوانید،باید این خصوصیات انسانی را با خصوصیات حیوانی در هم بیامیزید.سایر فلاسفه معتقدند رهبران باید بر خصوصیات انسانیشان متکی باشند ولی ماکیاولی معتقد بود رهبران گاهی هم باید مانند حیواناتی درنده خو عمل کنند.حیواناتی که انسان باید از آنها الگو بردارد شیر و روباه است.روباه مکار است و به دام نمی افتد و شیر قدرتمند و ترسناک.همیشه مانند شیر بر اساس غریزه درنده خویی عمل کردن خطرناک است چون آدمی را در معرض گرفتار شدن در دام قرار میدهد.از آنجا که همیشه نمیتوان مانند روباهی مکار بود:برای حفظ قدرت گاهی هم به قدرت شیر نیاز است.ولی اگر بر مهربانی و عدالت متکی باشیم زیاد دوام نمی آوریم.خوشبختانه مردم زود باورند و فریب ظواهر را میخورند.پس میتوان در ظاهر رهبری شرافتمند و مهربان بود،ولی در واقع پیمان شکنی و ظلم پیشه کرد.
ماکیاولی خود را واقع بین میدانست و به اعتقاد خودش به خود خواهی عمیق نوع انسان پی برده بود.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
#ماكياولي
Schindler @Diiaazepam
نکته ای که ماکیاولی بر آن تاکید میکند این است که بهتر است از رهبر بترسند تا این که دوستش داشته باشند.ایدئال این است مردم رهبرشان را هم دوست داشته باشند و هم از او بترسند،ولی دستیابی به چنین هدفی دشوار است.اگر بر عشق و علاقه مردم به خود تکیه کنید،این خطر وجود دارد که در شرایط دشوار از شما دست بکشند.ولی اگر از شما بترسند به شما خیانت نخواهند کرد.این بخشی از بد گمانی او و دیدگاه پست او در باره ماهیت انسان محسوب میشود.به اعتقاد او نوع انسان قابل اعتماد،طمعکار و دو روست.برای این که حاکمی موفق باشید با این موضوع را بدانید.اعتماد کردن به وعده های دیگران خطرناک است،مگر این که آنها را از عواقب خلف وعده ترسانده باشید.
اگر میتوانید با مهربانی،عمل کردن به وعده ها و مورد علاقه بودن به اهدافتان برسید باید این کار ها را انجام دهید(یا حداقل تظاهر به انجام دادن آنها کنید).ولی اگر نمیتوانید،باید این خصوصیات انسانی را با خصوصیات حیوانی در هم بیامیزید.سایر فلاسفه معتقدند رهبران باید بر خصوصیات انسانیشان متکی باشند ولی ماکیاولی معتقد بود رهبران گاهی هم باید مانند حیواناتی درنده خو عمل کنند.حیواناتی که انسان باید از آنها الگو بردارد شیر و روباه است.روباه مکار است و به دام نمی افتد و شیر قدرتمند و ترسناک.همیشه مانند شیر بر اساس غریزه درنده خویی عمل کردن خطرناک است چون آدمی را در معرض گرفتار شدن در دام قرار میدهد.از آنجا که همیشه نمیتوان مانند روباهی مکار بود:برای حفظ قدرت گاهی هم به قدرت شیر نیاز است.ولی اگر بر مهربانی و عدالت متکی باشیم زیاد دوام نمی آوریم.خوشبختانه مردم زود باورند و فریب ظواهر را میخورند.پس میتوان در ظاهر رهبری شرافتمند و مهربان بود،ولی در واقع پیمان شکنی و ظلم پیشه کرد.
ماکیاولی خود را واقع بین میدانست و به اعتقاد خودش به خود خواهی عمیق نوع انسان پی برده بود.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
#ماكياولي
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
ماکیاولی.....قسمت اول
همه میخواهند خوب و شرافتمند به نظر برسند،ولی این از نظر ماکیاولی ایده خوبی نبود.او معتقد بود که گاهی بهتر است دروغع بگوییم،خلف وعده کنیم،و حتی دشمنانمان را به قتل برسانیم.هیچ شاهزاده ای نباید نگران عمل نکردن به گفته هایش باشد.به گفته او شایذاره لایق باید خود نبودن را بیاموزد و مهم ترین حفظ امر قدرت است و هرکاری در این راه قبول است.جای تعجب یست که کتاب او شهریار از زمان انتشار در سال 1532 تاکنون شهرت خوبی نداته استو این کتاب از نظر برخی رورانه یا فدر بهترین حالت،راهنمایی تبهکاران است و از نظر برخی دیگر دقیقترین روایتی است که تا به حال در باره واقعیات دنیای سیاست نوشته شده است.
ماکیاولی در فلورانس متولد و در سفر هایش به سراسر اروپا،با شاهان و امپراتوران بسیار و همچنین پاپ ملاقات کرد.او زیاد درباره آنها فکر نمیکردتنها رهبری که توجهش را جلب کرد چزاره بورجا بود.چزاره مردی بی رحم و خشن و فرزند نامشروع پاپ الکساندر ششم بود که زمانی که حکمرانی بخش بزرگی از ایتالیا در دست گرفت از فریب دادن و قتل دشمنانش فروگذار نکرد.تا جایی که به ماکیاولی مربوط میشد کار بورجا درست بود ولی در نهایت مغلوب بد اقبالی خود شد:همزمان با حمله دشمن بیمار شد.بداقبالی هم در زندگی ماکیاولی نقش مهمی را ایفا میکرد و این موضوعی بود که همیشه فکر او را به خود مشغول میساخت.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
#ماكياولي
Schindler @Diiaazepam
همه میخواهند خوب و شرافتمند به نظر برسند،ولی این از نظر ماکیاولی ایده خوبی نبود.او معتقد بود که گاهی بهتر است دروغع بگوییم،خلف وعده کنیم،و حتی دشمنانمان را به قتل برسانیم.هیچ شاهزاده ای نباید نگران عمل نکردن به گفته هایش باشد.به گفته او شایذاره لایق باید خود نبودن را بیاموزد و مهم ترین حفظ امر قدرت است و هرکاری در این راه قبول است.جای تعجب یست که کتاب او شهریار از زمان انتشار در سال 1532 تاکنون شهرت خوبی نداته استو این کتاب از نظر برخی رورانه یا فدر بهترین حالت،راهنمایی تبهکاران است و از نظر برخی دیگر دقیقترین روایتی است که تا به حال در باره واقعیات دنیای سیاست نوشته شده است.
ماکیاولی در فلورانس متولد و در سفر هایش به سراسر اروپا،با شاهان و امپراتوران بسیار و همچنین پاپ ملاقات کرد.او زیاد درباره آنها فکر نمیکردتنها رهبری که توجهش را جلب کرد چزاره بورجا بود.چزاره مردی بی رحم و خشن و فرزند نامشروع پاپ الکساندر ششم بود که زمانی که حکمرانی بخش بزرگی از ایتالیا در دست گرفت از فریب دادن و قتل دشمنانش فروگذار نکرد.تا جایی که به ماکیاولی مربوط میشد کار بورجا درست بود ولی در نهایت مغلوب بد اقبالی خود شد:همزمان با حمله دشمن بیمار شد.بداقبالی هم در زندگی ماکیاولی نقش مهمی را ایفا میکرد و این موضوعی بود که همیشه فکر او را به خود مشغول میساخت.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
#ماكياولي
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
پس نصایح ماکیاولی دقیقا چه بوذد و چرا کتاب های او باعث حیرت بسیاری از خوانندگانش شد؟
س نصایح ماکیاولی دقیقا چه بود؟
نظریه اصلی او این بود که شهریار باید از ((virtu))برخورد دار باشد.این کلمه ایتالیایی و به معنی مردانگی یا رشادت است.مفهوم آن چیست؟ماکیاولی معتقد بود که موفقیت تا حدودی زیادی به خوش اقبالی بستگی دارد. به عقیده او نیمی از اتفاقاتی که برای ما رخ میدهد به بخت و اقبال،و نیمی دیگر به تصمیمات و انتخاب های ما بستگی دارد.ولی در عین حال معتقد بود که میتوان با شجاعت و سرعت در تصمیمگیری احتمال موفقیت را افزایش داد.صرف این واقعیت که شانس و اقبال نقش عمده ای را در زندگی ما ایفا میکنند بدین معنا نیست که مانند قربانی ها رفتار کنیم .رود ممکن است طغیان کند و ما نمیتوانیم از آن جلوگیری کنیم،ولی ساخت سد و ایجاد سایر امکانات دفاعی روی رود باعث افزایش حفط بقا میشود.به بیان دیگر،رهبری که امادگی دارد و از فرصت هایش استفاده میکند،موفق تر از رهبری ست که این کار را نمیکند..
ماکیاولی معتقد بود فلسفه اش ریشه در واقعیت دارد.او منطورش را از طریق مثال های مختلفی از تاریخ متاخر رویداد های سیاسی و افرادی که با آنها ملاقات کرده بود به خوانندگان نشان داد.مثلا زمانی که چزاره بورجا متوجه شد که خانواده ارسینی مشغول توطئه چینی برای سرنگونی اوست طوری وانمود کرد که از این قضیه اطلاعی ندارد.او رهبران انها را فریب داد و برای مذاکره به محلی به نام سینیگالیکا کشاندشان.هنگامی که به آنجات رسیدند همه آنها را به قتل رساند.ماکیاولی این فریب را تایید میکرد و این از نظریه او نمونه خوبی از ((virtu)) بود.
به نظر میرسد ماکیاولی با قتل و جنایت موافق بوده است.در واقع در شرایطی که نتایج این اقدام توجیهی برای آن بود،همین طور هم بود.ولی منظورش از مثال هایی که میزد این نبود.از نظر ماکیاولی نتیجه نهایی مهم تر از راه دستیابی به آن بود:بورجا شهریار خوبی بود،چون در مورد کاری که بایستی برای حفط قدرتش انجام میداد،نازک طبعی به خرج نمیداد.کشتار بی هدف؛کشتن تنها به صرف کشتن،مورد نظر ماکیاولی نبود:جنایاتی که توصیف میکرد از این نوع نبودند.او معتقد بود عمل کردن بر اساس نازک طبعی در چنین شرایطی هم به ضرر بورجا بود و هم به ضرر کشور تمام میشد
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
#ماكياولي
Schindler @Diiaazepam
س نصایح ماکیاولی دقیقا چه بود؟
نظریه اصلی او این بود که شهریار باید از ((virtu))برخورد دار باشد.این کلمه ایتالیایی و به معنی مردانگی یا رشادت است.مفهوم آن چیست؟ماکیاولی معتقد بود که موفقیت تا حدودی زیادی به خوش اقبالی بستگی دارد. به عقیده او نیمی از اتفاقاتی که برای ما رخ میدهد به بخت و اقبال،و نیمی دیگر به تصمیمات و انتخاب های ما بستگی دارد.ولی در عین حال معتقد بود که میتوان با شجاعت و سرعت در تصمیمگیری احتمال موفقیت را افزایش داد.صرف این واقعیت که شانس و اقبال نقش عمده ای را در زندگی ما ایفا میکنند بدین معنا نیست که مانند قربانی ها رفتار کنیم .رود ممکن است طغیان کند و ما نمیتوانیم از آن جلوگیری کنیم،ولی ساخت سد و ایجاد سایر امکانات دفاعی روی رود باعث افزایش حفط بقا میشود.به بیان دیگر،رهبری که امادگی دارد و از فرصت هایش استفاده میکند،موفق تر از رهبری ست که این کار را نمیکند..
ماکیاولی معتقد بود فلسفه اش ریشه در واقعیت دارد.او منطورش را از طریق مثال های مختلفی از تاریخ متاخر رویداد های سیاسی و افرادی که با آنها ملاقات کرده بود به خوانندگان نشان داد.مثلا زمانی که چزاره بورجا متوجه شد که خانواده ارسینی مشغول توطئه چینی برای سرنگونی اوست طوری وانمود کرد که از این قضیه اطلاعی ندارد.او رهبران انها را فریب داد و برای مذاکره به محلی به نام سینیگالیکا کشاندشان.هنگامی که به آنجات رسیدند همه آنها را به قتل رساند.ماکیاولی این فریب را تایید میکرد و این از نظریه او نمونه خوبی از ((virtu)) بود.
به نظر میرسد ماکیاولی با قتل و جنایت موافق بوده است.در واقع در شرایطی که نتایج این اقدام توجیهی برای آن بود،همین طور هم بود.ولی منظورش از مثال هایی که میزد این نبود.از نظر ماکیاولی نتیجه نهایی مهم تر از راه دستیابی به آن بود:بورجا شهریار خوبی بود،چون در مورد کاری که بایستی برای حفط قدرتش انجام میداد،نازک طبعی به خرج نمیداد.کشتار بی هدف؛کشتن تنها به صرف کشتن،مورد نظر ماکیاولی نبود:جنایاتی که توصیف میکرد از این نوع نبودند.او معتقد بود عمل کردن بر اساس نازک طبعی در چنین شرایطی هم به ضرر بورجا بود و هم به ضرر کشور تمام میشد
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
#ماكياولي
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
ماکیاولی...قسمت پایانی
نکته ای که ماکیاولی بر آن تاکید میکند این است که بهتر است از رهبر بترسند تا این که دوستش داشته باشند.ایدئال این است مردم رهبرشان را هم دوست داشته باشند و هم از او بترسند،ولی دستیابی به چنین هدفی دشوار است.اگر بر عشق و علاقه مردم به خود تکیه کنید،این خطر وجود دارد که در شرایط دشوار از شما دست بکشند.ولی اگر از شما بترسند به شما خیانت نخواهند کرد.این بخشی از بد گمانی او و دیدگاه پست او در باره ماهیت انسان محسوب میشود.به اعتقاد او نوع انسان قابل اعتماد،طمعکار و دو روست.برای این که حاکمی موفق باشید با این موضوع را بدانید.اعتماد کردن به وعده های دیگران خطرناک است،مگر این که آنها را از عواقب خلف وعده ترسانده باشید.
اگر میتوانید با مهربانی،عمل کردن به وعده ها و مورد علاقه بودن به اهدافتان برسید باید این کار ها را انجام دهید(یا حداقل تظاهر به انجام دادن آنها کنید).ولی اگر نمیتوانید،باید این خصوصیات انسانی را با خصوصیات حیوانی در هم بیامیزید.سایر فلاسفه معتقدند رهبران باید بر خصوصیات انسانیشان متکی باشند ولی ماکیاولی معتقد بود رهبران گاهی هم باید مانند حیواناتی درنده خو عمل کنند.حیواناتی که انسان باید از آنها الگو بردارد شیر و روباه است.روباه مکار است و به دام نمی افتد و شیر قدرتمند و ترسناک.همیشه مانند شیر بر اساس غریزه درنده خویی عمل کردن خطرناک است چون آدمی را در معرض گرفتار شدن در دام قرار میدهد.از آنجا که همیشه نمیتوان مانند روباهی مکار بود:برای حفظ قدرت گاهی هم به قدرت شیر نیاز است.ولی اگر بر مهربانی و عدالت متکی باشیم زیاد دوام نمی آوریم.خوشبختانه مردم زود باورند و فریب ظواهر را میخورند.پس میتوان در ظاهر رهبری شرافتمند و مهربان بود،ولی در واقع پیمان شکنی و ظلم پیشه کرد.
ماکیاولی خود را واقع بین میدانست و به اعتقاد خودش به خود خواهی عمیق نوع انسان پی برده بود.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
#ماكياولي
Schindler @Diiaazepam
نکته ای که ماکیاولی بر آن تاکید میکند این است که بهتر است از رهبر بترسند تا این که دوستش داشته باشند.ایدئال این است مردم رهبرشان را هم دوست داشته باشند و هم از او بترسند،ولی دستیابی به چنین هدفی دشوار است.اگر بر عشق و علاقه مردم به خود تکیه کنید،این خطر وجود دارد که در شرایط دشوار از شما دست بکشند.ولی اگر از شما بترسند به شما خیانت نخواهند کرد.این بخشی از بد گمانی او و دیدگاه پست او در باره ماهیت انسان محسوب میشود.به اعتقاد او نوع انسان قابل اعتماد،طمعکار و دو روست.برای این که حاکمی موفق باشید با این موضوع را بدانید.اعتماد کردن به وعده های دیگران خطرناک است،مگر این که آنها را از عواقب خلف وعده ترسانده باشید.
اگر میتوانید با مهربانی،عمل کردن به وعده ها و مورد علاقه بودن به اهدافتان برسید باید این کار ها را انجام دهید(یا حداقل تظاهر به انجام دادن آنها کنید).ولی اگر نمیتوانید،باید این خصوصیات انسانی را با خصوصیات حیوانی در هم بیامیزید.سایر فلاسفه معتقدند رهبران باید بر خصوصیات انسانیشان متکی باشند ولی ماکیاولی معتقد بود رهبران گاهی هم باید مانند حیواناتی درنده خو عمل کنند.حیواناتی که انسان باید از آنها الگو بردارد شیر و روباه است.روباه مکار است و به دام نمی افتد و شیر قدرتمند و ترسناک.همیشه مانند شیر بر اساس غریزه درنده خویی عمل کردن خطرناک است چون آدمی را در معرض گرفتار شدن در دام قرار میدهد.از آنجا که همیشه نمیتوان مانند روباهی مکار بود:برای حفظ قدرت گاهی هم به قدرت شیر نیاز است.ولی اگر بر مهربانی و عدالت متکی باشیم زیاد دوام نمی آوریم.خوشبختانه مردم زود باورند و فریب ظواهر را میخورند.پس میتوان در ظاهر رهبری شرافتمند و مهربان بود،ولی در واقع پیمان شکنی و ظلم پیشه کرد.
ماکیاولی خود را واقع بین میدانست و به اعتقاد خودش به خود خواهی عمیق نوع انسان پی برده بود.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
#ماكياولي
Schindler @Diiaazepam