کودکان چرا وابسته می شوند؟
کودکانی که به اختلال وابستگی گرفتارند در خلوت خود بسیار به مساله بقا و زندگی خود می اندیشند. این دسته از کودکان تنها روزها را سپری می کنند و هرگز به احساساتشان توجهی ندارند. اکثر کودکان مبتلا به اختلالات وابستگی، با احساسات خود بیگانه اند و معمولا رفتارهای برآمده از احساسات به خصوص خشم در آنها به ندرت دیده می شود.
کودکی که با احساسات خود آشنا نباشد، حتی متوجه بیماری هایش نمی شود، اگر در هوای سرد زمستان بیرون از منزل نگه داشته شود عکس العملی از خود نشان نمی دهد طوری که گویی اصلا متوجه سرما نشده، به خاطر داشته باشید کودکی که با احساساتش ناآشناست به کمک نیاز دارد. مدت زمان زیادی وقت نیاز است، با چنین کودکی باید بسیار صحبت کرد و بارها و بارها با ید ابراز احساسات را عملا به او نشان داد تا کودک راه ابراز احساسات خودش را بیاموزد.
وابستگی بیمارگونه چه علامت هایی دارد؟
-تنهایی برایشان غیرقابل تحمل و ناامیدکننده است.
-اغلب این افراد در زندگیشان مسوولیت های اصلی را به دیگران می سپارند.
-این افراد به تصمیم ها و اعمال خود اعتماد ندارند و نیازمندند دایما در طول زندگی و کار درستی اعمالشان از سوی دیگران تایید شود.
-برای حفظ کردن افراد در کنار خود از هیچ کاری دریغ نمی کنند حتی به اعمالی تحقیرآمیز و ناخوشایند دست می زنند.
-این افراد به محض جدایی از کسی که آنها را حمایت کرده و تکیه گاه آنها بوده است یا دچار افسردگی شده یا فورا خود را وارد رابطه دیگری می کنند تا حمایت های لازم را از طریق او کسب کنند و در چنین شرایطی احتمال ارتکاب اشتباه بسیار بالاست.
-هنگام صحبت و بحث با دیگران حتی اگر با نظر طرف مقابل مخالف باشند او را تایید می کنند تا مبادا با ابراز مخالفت موجب ناراحتی و از دست دادن طرف مقابل شوند.
-به شدت احساس نیاز به مراقبت دارند و از تحت سلطه قرارگرفتن هراسی ندارند.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
کودکانی که به اختلال وابستگی گرفتارند در خلوت خود بسیار به مساله بقا و زندگی خود می اندیشند. این دسته از کودکان تنها روزها را سپری می کنند و هرگز به احساساتشان توجهی ندارند. اکثر کودکان مبتلا به اختلالات وابستگی، با احساسات خود بیگانه اند و معمولا رفتارهای برآمده از احساسات به خصوص خشم در آنها به ندرت دیده می شود.
کودکی که با احساسات خود آشنا نباشد، حتی متوجه بیماری هایش نمی شود، اگر در هوای سرد زمستان بیرون از منزل نگه داشته شود عکس العملی از خود نشان نمی دهد طوری که گویی اصلا متوجه سرما نشده، به خاطر داشته باشید کودکی که با احساساتش ناآشناست به کمک نیاز دارد. مدت زمان زیادی وقت نیاز است، با چنین کودکی باید بسیار صحبت کرد و بارها و بارها با ید ابراز احساسات را عملا به او نشان داد تا کودک راه ابراز احساسات خودش را بیاموزد.
وابستگی بیمارگونه چه علامت هایی دارد؟
-تنهایی برایشان غیرقابل تحمل و ناامیدکننده است.
-اغلب این افراد در زندگیشان مسوولیت های اصلی را به دیگران می سپارند.
-این افراد به تصمیم ها و اعمال خود اعتماد ندارند و نیازمندند دایما در طول زندگی و کار درستی اعمالشان از سوی دیگران تایید شود.
-برای حفظ کردن افراد در کنار خود از هیچ کاری دریغ نمی کنند حتی به اعمالی تحقیرآمیز و ناخوشایند دست می زنند.
-این افراد به محض جدایی از کسی که آنها را حمایت کرده و تکیه گاه آنها بوده است یا دچار افسردگی شده یا فورا خود را وارد رابطه دیگری می کنند تا حمایت های لازم را از طریق او کسب کنند و در چنین شرایطی احتمال ارتکاب اشتباه بسیار بالاست.
-هنگام صحبت و بحث با دیگران حتی اگر با نظر طرف مقابل مخالف باشند او را تایید می کنند تا مبادا با ابراز مخالفت موجب ناراحتی و از دست دادن طرف مقابل شوند.
-به شدت احساس نیاز به مراقبت دارند و از تحت سلطه قرارگرفتن هراسی ندارند.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
كي از مهمترين آسيبهاي اجتماعي كشور تضعيف هنجارهاي اخلاقي و اعتماد اجتماعي است. رواج و رسميت يافتن دروغ در مناسبات فردي و اجتماعي، افزايش و گسترش سوگند در گفتمانها، سوءظن، فردگرايي، تظاهر و ريا، رابطهگرايي، قانونگريزي، عوام زدگي و عوام فريبي، تملق و گزافهگويي نشانههايي از بحران اخلاقي و نبود اعتماد در جامعه است.مهمترين دغدغه رفتارشناسان و آسيبشناسهاي اجتماعي افزايش شاخصهاي آسيبهاي اجتماعي در جامعه است تا آنجا كه اختلالات رواني و افسردگي در جامعه ما دومين رتبه بيماريها را از نظر تحميل هزينههاي بهداشتي، رواني و اجتماعي و اقتصادي دارد. همچنين پرخاشگري و خشونت رو به افزايش است تا آنجا كه بيش از 60 درصد از جرايم به علت خشونت روي ميدهد.
در يك پژوهش ميداني بيش از 75 درصد از مردم پول و پارتي را براي احقاق حق خودشان ضروري دانسته و تنها 25 درصد از آنها به اجراي مساوي قانون اعتقاد داشتند. از اين نظر ميتوان چنين برداشت كرد كه شاخصهايي چون اميد به آينده، قابل اعتماد بودن يا منصف بودن افراد و تكيه بر انصاف اجتماعي در وضع مطلوبي قرار ندارد.
همچنان كه ميدانيم ارتباطات عنصر حياتي در جامعه و مايه دوام و قوام آن است و در ارتباط ناب لزوم اعتماد متقابل ملاحظه شده و اعتماد متقابل نيز به نوبه خود رابطه نزديك با صميمیت دارد. براي ايجاد اعتماد، شخص بايد هم به ديگري اعتماد كند و هم خودش دست كم در محدوده رابطه مورد نظر قابل اعتماد باشد.
در يك جامعه اعتماد اجتماعي مثل شيرازهاي است كه آحاد آن را به هم پيوند داده و از پراكندگي آنها جلوگيري ميكند. بياعتمادي افراد به يكديگر و بياعتمادي به ساختار سياسي و اجرايي جامعه باعث بروز سوءاستفادههاي مختلف، رشوه، اختلاس و پديده زيرآبزني ميشود. در بررسي انحرافات و مسائل اجتماعي ريشه بسياري از آسيبها را در بياعتمادي افراد به يكديگر ميتوان جستوجو كرد.
وقتي در يك جامعه منابع به صورت ناعادلانه در بين گروههاي مردم توزيع شود و اين نابرابري در طول زمان استمرار پيدا كند شكاف بين دو طبقه غني و فقير هر روز بيشتر ميشود و طبيعي است كه در اين شرايط قوانين و ساختار سياسي جامعه زير سوال رفته و نوعي بياعتمادي اجتماعي را در افراد تقويت ميكند.
بي اعتمادي مردم به ساختارهاي اجرايي منجر به تضعيف تعهد اجتماعي و كمرنگ شدن هويت ملي شده و گذشته از آن بياعتمادي به تدريج به سطح روابط ميان فردي كشيده ميشود و حاصل آن انزواي اجتماعي است. بنابراين ميتوان گفت وقتي سرمايههاي اجتماعي فراموش ميشود، فقر و بيكاري، تورم و اعتياد و خودكشي، طلاق و جرايم اخلاقي نيز روندي رو به گسترش مييابد. با توجه به محورهاي ياد شده، سرفصلهاي زير آثار مشخص و آشكار بياعتمادي اجتماعي و سرگرداني انسان است:
الف/ ناتواني و بيقدرتي: يعني فرد در اين حالت احساس بيقدرتي و بياختياري كرده و قادر به تحت تاثير قرار دادن محيط اجتماعي خود نيست. اين محيط اجتماعي از خانواده و مغازه و محل كار شروع شده و به جامعه سرايت مييابد.ب/ پوچي: در چنين حالتي در عقايد و باورهاي فرد ابهام و ترديد ظاهر شده و او نميداند به چه چيزي بايد اعتقاد داشته باشد، چه شايعهاي را بپذيرد و كدام خبر را رد كند؛ به عبارت ديگر انتظار چنداني از رضايت بخش بودن پيش بينيهاي رفتاري فرد در آينده وجود ندارد.
ج/ بيمعياري: حالتي از خودبيگانگي است كه فرد در جامعه احساس ميكند براي رسيدن به هدفهاي ارزنده خود نياز به وسايل نامشروع دارد يا كنشهايي او را به هدفش نزديك ميكند كه مورد تاييد جامعه و باورهاي قبلي او نيست.د/ انزوا: هنگامي است كه شخص احساس ميكند با ارزشها و معيارها و باورهاي جامعه بيگانه شده و در چنين حالتي فرد خود را با آنچه از نظر جامعه ارزشمند و داراي اعتبار است هم عقيده و هم سو نميبيند.
با توجه به محورهاي گفته شده، پيامدهاي بياعتمادي اجتماعي نه تنها باعث دلسردي افراد و كمرنگي سرمايههاي اجتماعي ميشود بلكه كم كم منجر به گسترش آن در سطح جامعه نيز خواهد شد و به نظر ميرسد تنها از طريق پررنگ كردن ارزشهاي اخلاقي و مجازات افرادي كه معيارهاي اخلاقي جامعه را به بازي ميگيرند ميتوان با ا ين روند مقابله كرد.
#مقاله
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
در يك پژوهش ميداني بيش از 75 درصد از مردم پول و پارتي را براي احقاق حق خودشان ضروري دانسته و تنها 25 درصد از آنها به اجراي مساوي قانون اعتقاد داشتند. از اين نظر ميتوان چنين برداشت كرد كه شاخصهايي چون اميد به آينده، قابل اعتماد بودن يا منصف بودن افراد و تكيه بر انصاف اجتماعي در وضع مطلوبي قرار ندارد.
همچنان كه ميدانيم ارتباطات عنصر حياتي در جامعه و مايه دوام و قوام آن است و در ارتباط ناب لزوم اعتماد متقابل ملاحظه شده و اعتماد متقابل نيز به نوبه خود رابطه نزديك با صميمیت دارد. براي ايجاد اعتماد، شخص بايد هم به ديگري اعتماد كند و هم خودش دست كم در محدوده رابطه مورد نظر قابل اعتماد باشد.
در يك جامعه اعتماد اجتماعي مثل شيرازهاي است كه آحاد آن را به هم پيوند داده و از پراكندگي آنها جلوگيري ميكند. بياعتمادي افراد به يكديگر و بياعتمادي به ساختار سياسي و اجرايي جامعه باعث بروز سوءاستفادههاي مختلف، رشوه، اختلاس و پديده زيرآبزني ميشود. در بررسي انحرافات و مسائل اجتماعي ريشه بسياري از آسيبها را در بياعتمادي افراد به يكديگر ميتوان جستوجو كرد.
وقتي در يك جامعه منابع به صورت ناعادلانه در بين گروههاي مردم توزيع شود و اين نابرابري در طول زمان استمرار پيدا كند شكاف بين دو طبقه غني و فقير هر روز بيشتر ميشود و طبيعي است كه در اين شرايط قوانين و ساختار سياسي جامعه زير سوال رفته و نوعي بياعتمادي اجتماعي را در افراد تقويت ميكند.
بي اعتمادي مردم به ساختارهاي اجرايي منجر به تضعيف تعهد اجتماعي و كمرنگ شدن هويت ملي شده و گذشته از آن بياعتمادي به تدريج به سطح روابط ميان فردي كشيده ميشود و حاصل آن انزواي اجتماعي است. بنابراين ميتوان گفت وقتي سرمايههاي اجتماعي فراموش ميشود، فقر و بيكاري، تورم و اعتياد و خودكشي، طلاق و جرايم اخلاقي نيز روندي رو به گسترش مييابد. با توجه به محورهاي ياد شده، سرفصلهاي زير آثار مشخص و آشكار بياعتمادي اجتماعي و سرگرداني انسان است:
الف/ ناتواني و بيقدرتي: يعني فرد در اين حالت احساس بيقدرتي و بياختياري كرده و قادر به تحت تاثير قرار دادن محيط اجتماعي خود نيست. اين محيط اجتماعي از خانواده و مغازه و محل كار شروع شده و به جامعه سرايت مييابد.ب/ پوچي: در چنين حالتي در عقايد و باورهاي فرد ابهام و ترديد ظاهر شده و او نميداند به چه چيزي بايد اعتقاد داشته باشد، چه شايعهاي را بپذيرد و كدام خبر را رد كند؛ به عبارت ديگر انتظار چنداني از رضايت بخش بودن پيش بينيهاي رفتاري فرد در آينده وجود ندارد.
ج/ بيمعياري: حالتي از خودبيگانگي است كه فرد در جامعه احساس ميكند براي رسيدن به هدفهاي ارزنده خود نياز به وسايل نامشروع دارد يا كنشهايي او را به هدفش نزديك ميكند كه مورد تاييد جامعه و باورهاي قبلي او نيست.د/ انزوا: هنگامي است كه شخص احساس ميكند با ارزشها و معيارها و باورهاي جامعه بيگانه شده و در چنين حالتي فرد خود را با آنچه از نظر جامعه ارزشمند و داراي اعتبار است هم عقيده و هم سو نميبيند.
با توجه به محورهاي گفته شده، پيامدهاي بياعتمادي اجتماعي نه تنها باعث دلسردي افراد و كمرنگي سرمايههاي اجتماعي ميشود بلكه كم كم منجر به گسترش آن در سطح جامعه نيز خواهد شد و به نظر ميرسد تنها از طريق پررنگ كردن ارزشهاي اخلاقي و مجازات افرادي كه معيارهاي اخلاقي جامعه را به بازي ميگيرند ميتوان با ا ين روند مقابله كرد.
#مقاله
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
پدیده ای بنام خیابان گردی
خیابان گردی
چهار راه داریوش ، آمادگاه ، ناژوان ، خیابان توحید و میر و اکثر پیتزا فروشی ها و چایخانه ها در اصفهان روزانه محل گشت و گذار مردم و به خصوص جوانانی است که به قول مدرس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان به " مصرف مکان " می پردازند." ژیان پور " ظهور پدیده خیابانگردی را همپای به وجود آمدن بحث فراغت می داند یعنی درست از همان جایی که انسان توانست ساعت هایی از شبانه روز خود را در اختیار بگیرد و زمان کار خود را محدود کند ." وقت آزاد " از نظر این مدرس دانشگاه اساس به وجود آمدن پدیده پرسه زنی است و در وهله دوم مصرف گرایی و خرید کالا است که انسان ها را به خیابان می خواند که می دانیم این هر دو از زمان ظهور مدرنیسم و فرهنگ سرمایه داری در میان انسان ها رواج یافته اند.
" زیگموت باومن " می گوید بیرون رفتن و به کار انداختن پاها آدم را به فیلسوف و تحلیل گر زمانه خود بدل می کند و " آنتونی رابینز" اصرار دارد که خوشبختی را باید از خیابان ها جستجو کرد.خیابانگردی پدیده ایست که عادلانه توزیع می شود ، حاشیه و متن ندارد ، اگر خیابان گردی با خودرو را از تعریف خود حذف کنیم باید بگوییم خیابان تقسیم دید و بازدید هایی است که عادلانه رخ می دهد.در خیابان ما همانی هستیم که می خواهیم و می توانیم پشت نقابی از ظاهر آراسته نهان شویم و لحظاتی در دنیای خیالی خود سیر کنیم بی آنکه دیگران به عمق ما نفوذ کنند و از واقعیت ما سر در آورند.ژیان پور علت جذابیت خیابان برای طبقات متوسط به لحاظ اقتصادی و پایین به لحاظ فرهنگی را وجود عنصر " غریبگی " در آن می داند و اینکه در خیابان می توان از تحت نظارت بودن خارج شد و غریبگی پیشه کرد ، " غریبه " اما نه کاملا بیگانه و آشنا نه آنقدر که دل آزار .پاسخ های روانشناختی به غریبگی و در میان غریبگان بودن و کشف بی دردسر حوزه های جدید همان موضوعیست که از نظر این مدرس دانشگاه برای جوانان بسیار جذاب است.برخی اعتقاد دارند خیابان گردی بازتولید یک آیین سنتی روستایی است که در گذشته اول صبح سر چشمه رفتن دختران برای آوردن آب و به تماشا ایستادن پسران آیینی برای طلب عشق و جفت گزینی بود و اکنون نیز عصرها خیابان های شهرها گویی چشمه هایی هستند که می توان آب یا سراب زندگی را در آن جستجو کرد.ژیان پور البته چندان این مسئله را قبول ندارد و می گوید که در روستا و پای چشمه همه هم را میشناختند اما در خیابان های امروزین این " غریبگی " است که فریبنده به نظر می رسد.به اعتقاد برخی جامعه شناسان " دیدن " و " دیده شدن " اساس خیابان گردی است . در خیابان به واسطه " مد " ، طبقه اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی فرد پنهان می شود و ادبیات خیابانی زبانی یکسان است که مملو از جملات کوتاه ، عریان و هجو آمیز است ، زبانی که با آن میتوان نیاموختگی و کم دانستگی خود را پنهان کرد.این جامعه شناس گوید : در کشورهایی مانند فرانسه مردم از خیابانگردی گذر کرده و به کافه نشینی روی آورده اند اما در برخی کشورها نیز پس از تماشای تلویزیون خیابانگردی دومین مقوله ایست که افراد با آن وقت فراغت خود را پر می کنند.این مدرس دانشگاه اضافه می کند که در بادی امر نمی توان خیابانگردی را پدیده ای منفی تلقی کرد بلکه ابتدا باید بپذیریم که پدیده ای تحت این عنوان داریم و در صورتی که آمار آن به یکباره افزایش پیدا کند و موج خیابانگردی و پرسه زنی در جامعه رواج پیدا کند " مرضی " بودن پدیده قابل بررسی است.وی لازم می داند تاکید کند که جوان بودن جامعه ایران و کمبود امکانات تفریحی و برخی دلایل دیگر می تواند عامل افزایش خیابانگردی باشد که البته باید در مجالی مشروح بررسی شده و مورد مطالعه قرار گیرد.
#مقاله
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
خیابان گردی
چهار راه داریوش ، آمادگاه ، ناژوان ، خیابان توحید و میر و اکثر پیتزا فروشی ها و چایخانه ها در اصفهان روزانه محل گشت و گذار مردم و به خصوص جوانانی است که به قول مدرس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان به " مصرف مکان " می پردازند." ژیان پور " ظهور پدیده خیابانگردی را همپای به وجود آمدن بحث فراغت می داند یعنی درست از همان جایی که انسان توانست ساعت هایی از شبانه روز خود را در اختیار بگیرد و زمان کار خود را محدود کند ." وقت آزاد " از نظر این مدرس دانشگاه اساس به وجود آمدن پدیده پرسه زنی است و در وهله دوم مصرف گرایی و خرید کالا است که انسان ها را به خیابان می خواند که می دانیم این هر دو از زمان ظهور مدرنیسم و فرهنگ سرمایه داری در میان انسان ها رواج یافته اند.
" زیگموت باومن " می گوید بیرون رفتن و به کار انداختن پاها آدم را به فیلسوف و تحلیل گر زمانه خود بدل می کند و " آنتونی رابینز" اصرار دارد که خوشبختی را باید از خیابان ها جستجو کرد.خیابانگردی پدیده ایست که عادلانه توزیع می شود ، حاشیه و متن ندارد ، اگر خیابان گردی با خودرو را از تعریف خود حذف کنیم باید بگوییم خیابان تقسیم دید و بازدید هایی است که عادلانه رخ می دهد.در خیابان ما همانی هستیم که می خواهیم و می توانیم پشت نقابی از ظاهر آراسته نهان شویم و لحظاتی در دنیای خیالی خود سیر کنیم بی آنکه دیگران به عمق ما نفوذ کنند و از واقعیت ما سر در آورند.ژیان پور علت جذابیت خیابان برای طبقات متوسط به لحاظ اقتصادی و پایین به لحاظ فرهنگی را وجود عنصر " غریبگی " در آن می داند و اینکه در خیابان می توان از تحت نظارت بودن خارج شد و غریبگی پیشه کرد ، " غریبه " اما نه کاملا بیگانه و آشنا نه آنقدر که دل آزار .پاسخ های روانشناختی به غریبگی و در میان غریبگان بودن و کشف بی دردسر حوزه های جدید همان موضوعیست که از نظر این مدرس دانشگاه برای جوانان بسیار جذاب است.برخی اعتقاد دارند خیابان گردی بازتولید یک آیین سنتی روستایی است که در گذشته اول صبح سر چشمه رفتن دختران برای آوردن آب و به تماشا ایستادن پسران آیینی برای طلب عشق و جفت گزینی بود و اکنون نیز عصرها خیابان های شهرها گویی چشمه هایی هستند که می توان آب یا سراب زندگی را در آن جستجو کرد.ژیان پور البته چندان این مسئله را قبول ندارد و می گوید که در روستا و پای چشمه همه هم را میشناختند اما در خیابان های امروزین این " غریبگی " است که فریبنده به نظر می رسد.به اعتقاد برخی جامعه شناسان " دیدن " و " دیده شدن " اساس خیابان گردی است . در خیابان به واسطه " مد " ، طبقه اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی فرد پنهان می شود و ادبیات خیابانی زبانی یکسان است که مملو از جملات کوتاه ، عریان و هجو آمیز است ، زبانی که با آن میتوان نیاموختگی و کم دانستگی خود را پنهان کرد.این جامعه شناس گوید : در کشورهایی مانند فرانسه مردم از خیابانگردی گذر کرده و به کافه نشینی روی آورده اند اما در برخی کشورها نیز پس از تماشای تلویزیون خیابانگردی دومین مقوله ایست که افراد با آن وقت فراغت خود را پر می کنند.این مدرس دانشگاه اضافه می کند که در بادی امر نمی توان خیابانگردی را پدیده ای منفی تلقی کرد بلکه ابتدا باید بپذیریم که پدیده ای تحت این عنوان داریم و در صورتی که آمار آن به یکباره افزایش پیدا کند و موج خیابانگردی و پرسه زنی در جامعه رواج پیدا کند " مرضی " بودن پدیده قابل بررسی است.وی لازم می داند تاکید کند که جوان بودن جامعه ایران و کمبود امکانات تفریحی و برخی دلایل دیگر می تواند عامل افزایش خیابانگردی باشد که البته باید در مجالی مشروح بررسی شده و مورد مطالعه قرار گیرد.
#مقاله
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
بخش اول
وزیر بهداشت نگران افسردگی ایرانی هاست او معتقد است در این سال ها اقدامی اساسی برای مبارزه با این بیماری انجام نشده نگاهی به کلینیک های روان شناسی و خلق وخوی مردم نگرانی او را تایید می کند در این شرایط چه بر سر سلامتِ روان ایرانی ها آمده است
قاضی زاده هاشمی قبل تر هم به رشد افسردگی در جامعه اشاره کرده بود. سال گذشته او گفته بود میزان افسرده های جهان 9 درصد یا نزدیک به 10 درصد است اما در ایران این میزان به 12.6 درصد رسیده.
او همچنین هفته گذشته به افسردگیِ 16.5 درصد زنان اشاره کرد و گفت این عوامل محیطی هستند که جامعه را به سمت افسردگی پیش می برند.
این که وزیر بهداشت بنا بر کدام پژوهش به این آمار از افسردگی می پردازد مشخص نیست، اما طبق پژوهش دیگری گفته شده بود که ایرانی ها بین 21 تا 25 درصد به افسردگی مبتلایند.ش
برخی روان شناسان حتی رقمی بسیار بالاتر از این را برای افسردگی کنار گذاشته اند. اما اینکه افسردگی 12 درصد باشد یا 30 درصد چیزی را تغییر نمی دهد، وقتی روان شناسان و مشوران ایرانی از زنگِ خطر افسردگی و مشکلات سلامت روان در ایران سخن می گویند.
به گفته آن ها عوامل مختلفی که خاصِ جامعه ایران است، این جامعه را در این سال ها به سمت شیوع افسردگی یا همان سرماخوردگی روانی برده است.
مهدی مسلمی فر روان شناس در گفتگو با فرارو عواملی که باعث افزایش افسردگی بین مردم شده را بررسی کرد.
این مشاور در ابتدا گفت: افسردگی می تواند فصلی، بیولوژیک یا اجتماعی باشد. اما افسردگی اجتماعی در حال حاضر اهمیت بیش تری دارد. کما اینکه شعار سازمان بهداشت جهانی مبارزه با افسردگی است. بنابراین سخن گفتن از آن در ایران نیز مهم است.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
وزیر بهداشت نگران افسردگی ایرانی هاست او معتقد است در این سال ها اقدامی اساسی برای مبارزه با این بیماری انجام نشده نگاهی به کلینیک های روان شناسی و خلق وخوی مردم نگرانی او را تایید می کند در این شرایط چه بر سر سلامتِ روان ایرانی ها آمده است
قاضی زاده هاشمی قبل تر هم به رشد افسردگی در جامعه اشاره کرده بود. سال گذشته او گفته بود میزان افسرده های جهان 9 درصد یا نزدیک به 10 درصد است اما در ایران این میزان به 12.6 درصد رسیده.
او همچنین هفته گذشته به افسردگیِ 16.5 درصد زنان اشاره کرد و گفت این عوامل محیطی هستند که جامعه را به سمت افسردگی پیش می برند.
این که وزیر بهداشت بنا بر کدام پژوهش به این آمار از افسردگی می پردازد مشخص نیست، اما طبق پژوهش دیگری گفته شده بود که ایرانی ها بین 21 تا 25 درصد به افسردگی مبتلایند.ش
برخی روان شناسان حتی رقمی بسیار بالاتر از این را برای افسردگی کنار گذاشته اند. اما اینکه افسردگی 12 درصد باشد یا 30 درصد چیزی را تغییر نمی دهد، وقتی روان شناسان و مشوران ایرانی از زنگِ خطر افسردگی و مشکلات سلامت روان در ایران سخن می گویند.
به گفته آن ها عوامل مختلفی که خاصِ جامعه ایران است، این جامعه را در این سال ها به سمت شیوع افسردگی یا همان سرماخوردگی روانی برده است.
مهدی مسلمی فر روان شناس در گفتگو با فرارو عواملی که باعث افزایش افسردگی بین مردم شده را بررسی کرد.
این مشاور در ابتدا گفت: افسردگی می تواند فصلی، بیولوژیک یا اجتماعی باشد. اما افسردگی اجتماعی در حال حاضر اهمیت بیش تری دارد. کما اینکه شعار سازمان بهداشت جهانی مبارزه با افسردگی است. بنابراین سخن گفتن از آن در ایران نیز مهم است.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
بخش دوم
وی درباره ویژگی های بیماری افسردگی توضیح داد: این بیماری "شایع" است. در روان شناسی از چیزی به نامِ سرماخورگی روانی از آن یاد می شود. در این بیماری هر شکستی در فرد منجر به آسیب خواهد شد و ابتدا با حسی ناخوشایند شروع می شود. پرخاشگری، کاهش میل جنسی، کاهش تحرک و... از تاثیرات آن است.
وی همچنین ادامه داد: نکته ای که در مورد افسردگی وجود دارد این است که این آسیب یک آسیب راحت است؛ به این معنا که به راحتی در افراد به وجود می آید و از طریق آن سقوط کردن نیز آسان خواهد بود. چراکه همدستی های اجتماعی افسردگی را ساپورت خواهند کرد. این هم دست ها همان کسانی هستند که از این فضا استقبال می کنند و به مرور تبدیل به فرد ناجیِ زندگی فرد افسرده می شودند، حال آنکه خودشان نیز افسرده اند.
به گفته او همین اتفاق در سطح کلان نیز رخ داده است؛ یعنی ایجاد مشکلاتی از بیرون که منجر به افسردگی افراد می شود و درنتیجه شیوع و ساپورت آن در جامعه.
عوامل افسردگی در سطح کلان آن اما چه چیزهایی است؟ مهدی مسلمی فر در ادامه درباره این عوامل توضیح داد و تاکید کرد افزایش افسردگی در یک جامعه به عواملی برمی گردد که منجر می شود تا حس افسردگی در مردم فعال شود.
این مشاور با ذکر مثالی با تاثیر عوامل اقتصادی در افسردگی مردم ایران اشاره کرده و اظهار کرد: در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، مردم به دلیل بالا بودن تورم پرکار و فعال بودند و همین سبب شده بود تا استرس(که در فاصله رسیدن به چیزی به وجود می آید) و اضطراب جزو مواردی از مشکلات روان شناختیِ توام با افسردگی باشند؛ مواردی که در کلینیک های روان شناختی زیاد با آن مواجه می شدیم.
مسلمی فر با اشاره به رکود اقتصادی در حال حاضر در ایران ادامه داد: در سال های اخیر نیز کلمه ای که بیش تر می شنویم؛ کلمه "رکود" است؛ اصطلاحی که مردم این روزها زیاد آن را به کار می برند. اختلالِ متناسب با ثبات نیز افسردگی است. این اختلال درنتیجه منجر به تکرار، یک نواختی ریتم زندگی، عدم وجود نقطه عطف و چشم انداز در زندگی می شود.
وی در ادامه گفت: برای مثال مغازه داری را در نظر بگیرید که پیش از رکود اقتصادی، روزی40 بار از روی صندلی خود بلند می شد تا لباس بفروشد، او حالا فقط 4 بار از روی صندلی اش برای این فعالیت اقتصادی و فیزیکی بلند می شود و درنتیجه به مرور رفتارش تغییر خواهد کرد.
بنابراین این روان شناس معتقد است وقتی وضعیت اقتصادی محدود شود، انتخاب برای آدم ها و برنامه ریزی هایشان نیز کاهش پیدا می کند و رفتار مردم به سمت افسردگی گرایش پیدا می کند.
او البته می گوید این بدان معنا نیست که در همه جهان مشکلات اقتصادی باعث شیوع افسردگی می شود. مثلا آمار خودکشی در کشوری مثل ژاپن با شرایط اقتصادیِ خوب، بسیار بالاست. اینکه چه عواملی بر روی افسردگی مردم جامعه تاثیر می گذارد به سابقه تاریخی، ملی و همه شرایط آن جامعه برمی گردد.
چه عوامل دیگری مردم را افسرده کرده است؟ به گفته این روان شناس در جامعه ما در حال حاضر رکود یکی از عوامل تاثیرگذار بر روی خلق و خوی افراد است، اما عوامل دیگری نیز وجود دارد.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
وی درباره ویژگی های بیماری افسردگی توضیح داد: این بیماری "شایع" است. در روان شناسی از چیزی به نامِ سرماخورگی روانی از آن یاد می شود. در این بیماری هر شکستی در فرد منجر به آسیب خواهد شد و ابتدا با حسی ناخوشایند شروع می شود. پرخاشگری، کاهش میل جنسی، کاهش تحرک و... از تاثیرات آن است.
وی همچنین ادامه داد: نکته ای که در مورد افسردگی وجود دارد این است که این آسیب یک آسیب راحت است؛ به این معنا که به راحتی در افراد به وجود می آید و از طریق آن سقوط کردن نیز آسان خواهد بود. چراکه همدستی های اجتماعی افسردگی را ساپورت خواهند کرد. این هم دست ها همان کسانی هستند که از این فضا استقبال می کنند و به مرور تبدیل به فرد ناجیِ زندگی فرد افسرده می شودند، حال آنکه خودشان نیز افسرده اند.
به گفته او همین اتفاق در سطح کلان نیز رخ داده است؛ یعنی ایجاد مشکلاتی از بیرون که منجر به افسردگی افراد می شود و درنتیجه شیوع و ساپورت آن در جامعه.
عوامل افسردگی در سطح کلان آن اما چه چیزهایی است؟ مهدی مسلمی فر در ادامه درباره این عوامل توضیح داد و تاکید کرد افزایش افسردگی در یک جامعه به عواملی برمی گردد که منجر می شود تا حس افسردگی در مردم فعال شود.
این مشاور با ذکر مثالی با تاثیر عوامل اقتصادی در افسردگی مردم ایران اشاره کرده و اظهار کرد: در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، مردم به دلیل بالا بودن تورم پرکار و فعال بودند و همین سبب شده بود تا استرس(که در فاصله رسیدن به چیزی به وجود می آید) و اضطراب جزو مواردی از مشکلات روان شناختیِ توام با افسردگی باشند؛ مواردی که در کلینیک های روان شناختی زیاد با آن مواجه می شدیم.
مسلمی فر با اشاره به رکود اقتصادی در حال حاضر در ایران ادامه داد: در سال های اخیر نیز کلمه ای که بیش تر می شنویم؛ کلمه "رکود" است؛ اصطلاحی که مردم این روزها زیاد آن را به کار می برند. اختلالِ متناسب با ثبات نیز افسردگی است. این اختلال درنتیجه منجر به تکرار، یک نواختی ریتم زندگی، عدم وجود نقطه عطف و چشم انداز در زندگی می شود.
وی در ادامه گفت: برای مثال مغازه داری را در نظر بگیرید که پیش از رکود اقتصادی، روزی40 بار از روی صندلی خود بلند می شد تا لباس بفروشد، او حالا فقط 4 بار از روی صندلی اش برای این فعالیت اقتصادی و فیزیکی بلند می شود و درنتیجه به مرور رفتارش تغییر خواهد کرد.
بنابراین این روان شناس معتقد است وقتی وضعیت اقتصادی محدود شود، انتخاب برای آدم ها و برنامه ریزی هایشان نیز کاهش پیدا می کند و رفتار مردم به سمت افسردگی گرایش پیدا می کند.
او البته می گوید این بدان معنا نیست که در همه جهان مشکلات اقتصادی باعث شیوع افسردگی می شود. مثلا آمار خودکشی در کشوری مثل ژاپن با شرایط اقتصادیِ خوب، بسیار بالاست. اینکه چه عواملی بر روی افسردگی مردم جامعه تاثیر می گذارد به سابقه تاریخی، ملی و همه شرایط آن جامعه برمی گردد.
چه عوامل دیگری مردم را افسرده کرده است؟ به گفته این روان شناس در جامعه ما در حال حاضر رکود یکی از عوامل تاثیرگذار بر روی خلق و خوی افراد است، اما عوامل دیگری نیز وجود دارد.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
بخش پایانی
جامعه خوب ها و بدها افسرده است
کمبودِ آزادیِ عمل و حق انتخاب به اعتقاد مسلمی فر از دیگر عوامل افسردگی در جامعه ایرانی است. همچنین به گفته او جامعه ایران بدل به جامعه ای به شدت ارزشی شده است و دو قطبی شدن جامعه به خوب و بد باعث شده تا مردم به خوب ها و بدها تقسیم شوند که این خودش منجر به افزایش برچسب ها و شیوع افسردگی است.
وی در ادامه اظهار کرد: پذیرفتن تفاوت و تفکیک میان مردم به دلیل گذار جامعه از سنت به مدرنیته هنوز جایی در میان ما پیدا نکرده است.
این کارشناس همچنین درباره شیوع آسیب ها به دلیل افسردگی گفت: در این میان، افرادی که می خواهند خلاق و آزاد زندگی کنند ممکن است نتوانند این پارادوکس را رعایت کنند و درنتیجه از طریق اعتیاد، خیانت و سایر آسیب ها خودشان را رها کنند. اتفاقی که ما در نسل جدید بیش تر شاهد آن هستیم.
وی درباره دلیل دیگر افزایش افسردگی در جامعه ایران نیز گفت: همچنین در جامعه ایران هزینه به دست آوردن خواسته ها بالاست چون زیرساخت مناسب آن وجود ندارد و درنتیجه به خاطر این هزینه افراد از علایق و خواسته هایشان می گذرند که این خود عامل دیگری در ایجاد افسردگی است.
این روان شناس تاکید کرد: معنای زندگی با هزینه ای بالا در جامعه ایرانی تامین می شود و یک فرد اگر بخواهد کارِ خوبی داشته باشد نمی تواند خودش باشد.
مهدی مسلمی فر همچنین با اشاره به دوران اصلاحات گفت: در این دوران که زمان شکوفایی فرهنگی در ایران بود؛ کتاب، مطبوعات و ابزارهای فرهنگی زیادی شکل گرفت که منجر شده بود تا میزان افسردگی در جامعه کم تر شود؛ افراد بیش تر از حالا خودشان بودند، اما حالا حتی یک کارشناس نیز از به کار بردن یک واژه نگران است تا نکند این واژه دردسری ایجاد کند؛ حتی اگر آن کارشناس یک مدیر یا یک پزشک باشد.
در شرایط رکود، دوقطبی بودن جامعه، بالا بودن هزینه زندگی و ارزش گذاری ها چطور می توان راه برون رفتی پیدا کرد تا به دامن افسردگی نیفتاد؟
در ادامه مسلمی فر درپاسخ به این سئوال توضیح داد: ما باید سعی کنیم اصالت را به افراد بدهیم. فضای مجازی یکی از امکان های جدیدی است که فارغ از آسیب هایی که داشته، کمک می کند تا مردم بیش تر بتوانند حرف خودشان را بزنند.
همچنین به گفته او باید مردم از راه های مختلف سراغ معنای زندگی بروند و همه تلاششان را بکنند تا در هرجا که هستند نقش اشان را ایفا کنند؛ چرا که بحث توجه و تمایل آدم ها برای صعود و پیشرفت می توان حالِ خوبی را به جامعه تزریق کند.
مهدی مسلمی فر در انتها نیز گفت: راه برون رفتِ دیگر، داشتن روابط خوب با دیگران است؛ گروه های اجتماعی می توانند کمک بزرگی به درمان افسردگی در جامعه ایران بکنند.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
جامعه خوب ها و بدها افسرده است
کمبودِ آزادیِ عمل و حق انتخاب به اعتقاد مسلمی فر از دیگر عوامل افسردگی در جامعه ایرانی است. همچنین به گفته او جامعه ایران بدل به جامعه ای به شدت ارزشی شده است و دو قطبی شدن جامعه به خوب و بد باعث شده تا مردم به خوب ها و بدها تقسیم شوند که این خودش منجر به افزایش برچسب ها و شیوع افسردگی است.
وی در ادامه اظهار کرد: پذیرفتن تفاوت و تفکیک میان مردم به دلیل گذار جامعه از سنت به مدرنیته هنوز جایی در میان ما پیدا نکرده است.
این کارشناس همچنین درباره شیوع آسیب ها به دلیل افسردگی گفت: در این میان، افرادی که می خواهند خلاق و آزاد زندگی کنند ممکن است نتوانند این پارادوکس را رعایت کنند و درنتیجه از طریق اعتیاد، خیانت و سایر آسیب ها خودشان را رها کنند. اتفاقی که ما در نسل جدید بیش تر شاهد آن هستیم.
وی درباره دلیل دیگر افزایش افسردگی در جامعه ایران نیز گفت: همچنین در جامعه ایران هزینه به دست آوردن خواسته ها بالاست چون زیرساخت مناسب آن وجود ندارد و درنتیجه به خاطر این هزینه افراد از علایق و خواسته هایشان می گذرند که این خود عامل دیگری در ایجاد افسردگی است.
این روان شناس تاکید کرد: معنای زندگی با هزینه ای بالا در جامعه ایرانی تامین می شود و یک فرد اگر بخواهد کارِ خوبی داشته باشد نمی تواند خودش باشد.
مهدی مسلمی فر همچنین با اشاره به دوران اصلاحات گفت: در این دوران که زمان شکوفایی فرهنگی در ایران بود؛ کتاب، مطبوعات و ابزارهای فرهنگی زیادی شکل گرفت که منجر شده بود تا میزان افسردگی در جامعه کم تر شود؛ افراد بیش تر از حالا خودشان بودند، اما حالا حتی یک کارشناس نیز از به کار بردن یک واژه نگران است تا نکند این واژه دردسری ایجاد کند؛ حتی اگر آن کارشناس یک مدیر یا یک پزشک باشد.
در شرایط رکود، دوقطبی بودن جامعه، بالا بودن هزینه زندگی و ارزش گذاری ها چطور می توان راه برون رفتی پیدا کرد تا به دامن افسردگی نیفتاد؟
در ادامه مسلمی فر درپاسخ به این سئوال توضیح داد: ما باید سعی کنیم اصالت را به افراد بدهیم. فضای مجازی یکی از امکان های جدیدی است که فارغ از آسیب هایی که داشته، کمک می کند تا مردم بیش تر بتوانند حرف خودشان را بزنند.
همچنین به گفته او باید مردم از راه های مختلف سراغ معنای زندگی بروند و همه تلاششان را بکنند تا در هرجا که هستند نقش اشان را ایفا کنند؛ چرا که بحث توجه و تمایل آدم ها برای صعود و پیشرفت می توان حالِ خوبی را به جامعه تزریق کند.
مهدی مسلمی فر در انتها نیز گفت: راه برون رفتِ دیگر، داشتن روابط خوب با دیگران است؛ گروه های اجتماعی می توانند کمک بزرگی به درمان افسردگی در جامعه ایران بکنند.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
پدیده ای بنام خیابان گردی
خیابان گردی
چهار راه داریوش ، آمادگاه ، ناژوان ، خیابان توحید و میر و اکثر پیتزا فروشی ها و چایخانه ها در اصفهان روزانه محل گشت و گذار مردم و به خصوص جوانانی است که به قول مدرس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان به " مصرف مکان " می پردازند." ژیان پور " ظهور پدیده خیابانگردی را همپای به وجود آمدن بحث فراغت می داند یعنی درست از همان جایی که انسان توانست ساعت هایی از شبانه روز خود را در اختیار بگیرد و زمان کار خود را محدود کند ." وقت آزاد " از نظر این مدرس دانشگاه اساس به وجود آمدن پدیده پرسه زنی است و در وهله دوم مصرف گرایی و خرید کالا است که انسان ها را به خیابان می خواند که می دانیم این هر دو از زمان ظهور مدرنیسم و فرهنگ سرمایه داری در میان انسان ها رواج یافته اند.
" زیگموت باومن " می گوید بیرون رفتن و به کار انداختن پاها آدم را به فیلسوف و تحلیل گر زمانه خود بدل می کند و " آنتونی رابینز" اصرار دارد که خوشبختی را باید از خیابان ها جستجو کرد.خیابانگردی پدیده ایست که عادلانه توزیع می شود ، حاشیه و متن ندارد ، اگر خیابان گردی با خودرو را از تعریف خود حذف کنیم باید بگوییم خیابان تقسیم دید و بازدید هایی است که عادلانه رخ می دهد.در خیابان ما همانی هستیم که می خواهیم و می توانیم پشت نقابی از ظاهر آراسته نهان شویم و لحظاتی در دنیای خیالی خود سیر کنیم بی آنکه دیگران به عمق ما نفوذ کنند و از واقعیت ما سر در آورند.ژیان پور علت جذابیت خیابان برای طبقات متوسط به لحاظ اقتصادی و پایین به لحاظ فرهنگی را وجود عنصر " غریبگی " در آن می داند و اینکه در خیابان می توان از تحت نظارت بودن خارج شد و غریبگی پیشه کرد ، " غریبه " اما نه کاملا بیگانه و آشنا نه آنقدر که دل آزار .پاسخ های روانشناختی به غریبگی و در میان غریبگان بودن و کشف بی دردسر حوزه های جدید همان موضوعیست که از نظر این مدرس دانشگاه برای جوانان بسیار جذاب است.برخی اعتقاد دارند خیابان گردی بازتولید یک آیین سنتی روستایی است که در گذشته اول صبح سر چشمه رفتن دختران برای آوردن آب و به تماشا ایستادن پسران آیینی برای طلب عشق و جفت گزینی بود و اکنون نیز عصرها خیابان های شهرها گویی چشمه هایی هستند که می توان آب یا سراب زندگی را در آن جستجو کرد.ژیان پور البته چندان این مسئله را قبول ندارد و می گوید که در روستا و پای چشمه همه هم را میشناختند اما در خیابان های امروزین این " غریبگی " است که فریبنده به نظر می رسد.به اعتقاد برخی جامعه شناسان " دیدن " و " دیده شدن " اساس خیابان گردی است . در خیابان به واسطه " مد " ، طبقه اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی فرد پنهان می شود و ادبیات خیابانی زبانی یکسان است که مملو از جملات کوتاه ، عریان و هجو آمیز است ، زبانی که با آن میتوان نیاموختگی و کم دانستگی خود را پنهان کرد.این جامعه شناس گوید : در کشورهایی مانند فرانسه مردم از خیابانگردی گذر کرده و به کافه نشینی روی آورده اند اما در برخی کشورها نیز پس از تماشای تلویزیون خیابانگردی دومین مقوله ایست که افراد با آن وقت فراغت خود را پر می کنند.این مدرس دانشگاه اضافه می کند که در بادی امر نمی توان خیابانگردی را پدیده ای منفی تلقی کرد بلکه ابتدا باید بپذیریم که پدیده ای تحت این عنوان داریم و در صورتی که آمار آن به یکباره افزایش پیدا کند و موج خیابانگردی و پرسه زنی در جامعه رواج پیدا کند " مرضی " بودن پدیده قابل بررسی است.وی لازم می داند تاکید کند که جوان بودن جامعه ایران و کمبود امکانات تفریحی و برخی دلایل دیگر می تواند عامل افزایش خیابانگردی باشد که البته باید در مجالی مشروح بررسی شده و مورد مطالعه قرار گیرد.
#مقاله
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
خیابان گردی
چهار راه داریوش ، آمادگاه ، ناژوان ، خیابان توحید و میر و اکثر پیتزا فروشی ها و چایخانه ها در اصفهان روزانه محل گشت و گذار مردم و به خصوص جوانانی است که به قول مدرس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان به " مصرف مکان " می پردازند." ژیان پور " ظهور پدیده خیابانگردی را همپای به وجود آمدن بحث فراغت می داند یعنی درست از همان جایی که انسان توانست ساعت هایی از شبانه روز خود را در اختیار بگیرد و زمان کار خود را محدود کند ." وقت آزاد " از نظر این مدرس دانشگاه اساس به وجود آمدن پدیده پرسه زنی است و در وهله دوم مصرف گرایی و خرید کالا است که انسان ها را به خیابان می خواند که می دانیم این هر دو از زمان ظهور مدرنیسم و فرهنگ سرمایه داری در میان انسان ها رواج یافته اند.
" زیگموت باومن " می گوید بیرون رفتن و به کار انداختن پاها آدم را به فیلسوف و تحلیل گر زمانه خود بدل می کند و " آنتونی رابینز" اصرار دارد که خوشبختی را باید از خیابان ها جستجو کرد.خیابانگردی پدیده ایست که عادلانه توزیع می شود ، حاشیه و متن ندارد ، اگر خیابان گردی با خودرو را از تعریف خود حذف کنیم باید بگوییم خیابان تقسیم دید و بازدید هایی است که عادلانه رخ می دهد.در خیابان ما همانی هستیم که می خواهیم و می توانیم پشت نقابی از ظاهر آراسته نهان شویم و لحظاتی در دنیای خیالی خود سیر کنیم بی آنکه دیگران به عمق ما نفوذ کنند و از واقعیت ما سر در آورند.ژیان پور علت جذابیت خیابان برای طبقات متوسط به لحاظ اقتصادی و پایین به لحاظ فرهنگی را وجود عنصر " غریبگی " در آن می داند و اینکه در خیابان می توان از تحت نظارت بودن خارج شد و غریبگی پیشه کرد ، " غریبه " اما نه کاملا بیگانه و آشنا نه آنقدر که دل آزار .پاسخ های روانشناختی به غریبگی و در میان غریبگان بودن و کشف بی دردسر حوزه های جدید همان موضوعیست که از نظر این مدرس دانشگاه برای جوانان بسیار جذاب است.برخی اعتقاد دارند خیابان گردی بازتولید یک آیین سنتی روستایی است که در گذشته اول صبح سر چشمه رفتن دختران برای آوردن آب و به تماشا ایستادن پسران آیینی برای طلب عشق و جفت گزینی بود و اکنون نیز عصرها خیابان های شهرها گویی چشمه هایی هستند که می توان آب یا سراب زندگی را در آن جستجو کرد.ژیان پور البته چندان این مسئله را قبول ندارد و می گوید که در روستا و پای چشمه همه هم را میشناختند اما در خیابان های امروزین این " غریبگی " است که فریبنده به نظر می رسد.به اعتقاد برخی جامعه شناسان " دیدن " و " دیده شدن " اساس خیابان گردی است . در خیابان به واسطه " مد " ، طبقه اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی فرد پنهان می شود و ادبیات خیابانی زبانی یکسان است که مملو از جملات کوتاه ، عریان و هجو آمیز است ، زبانی که با آن میتوان نیاموختگی و کم دانستگی خود را پنهان کرد.این جامعه شناس گوید : در کشورهایی مانند فرانسه مردم از خیابانگردی گذر کرده و به کافه نشینی روی آورده اند اما در برخی کشورها نیز پس از تماشای تلویزیون خیابانگردی دومین مقوله ایست که افراد با آن وقت فراغت خود را پر می کنند.این مدرس دانشگاه اضافه می کند که در بادی امر نمی توان خیابانگردی را پدیده ای منفی تلقی کرد بلکه ابتدا باید بپذیریم که پدیده ای تحت این عنوان داریم و در صورتی که آمار آن به یکباره افزایش پیدا کند و موج خیابانگردی و پرسه زنی در جامعه رواج پیدا کند " مرضی " بودن پدیده قابل بررسی است.وی لازم می داند تاکید کند که جوان بودن جامعه ایران و کمبود امکانات تفریحی و برخی دلایل دیگر می تواند عامل افزایش خیابانگردی باشد که البته باید در مجالی مشروح بررسی شده و مورد مطالعه قرار گیرد.
#مقاله
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
دوستان سعي ميكنيم مفاهيم را در چند قسمت و طي چند روز در كانال به اشتراك بگذاريم كه مطالعه مطالب براي شما آسان تر باشد.
و در اخر مطالب مربوط به يك قسمت را در يك فايل Word قرار ميدهيم كه دسترسي به آن راحت باشد
از اين هشتك ها استفاده كنيد:
#مقاله
#فلسفه
#نيچه_شناس
#جامعه_شناسی
#نايجل_واربرتون
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
Schindler @Diiaazepam
و در اخر مطالب مربوط به يك قسمت را در يك فايل Word قرار ميدهيم كه دسترسي به آن راحت باشد
از اين هشتك ها استفاده كنيد:
#مقاله
#فلسفه
#نيچه_شناس
#جامعه_شناسی
#نايجل_واربرتون
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
Schindler @Diiaazepam
آموزش شهروند خوب بودن به کودکان نیازمند یک برنامه ریزی است, آن هم برنامه ریزی برای آموزش مهارت های گوناگون زندگی به آنان این نوع آموزش بستری را ایجاد می کند که کودکان در آن با وظایف خود و حقوق خود آشنا شوند و به خوبی درک کنند که مشارکت مدنی یا همان سازگاری اجتماعی را خود انسان ها پدید می آورند
خالق اثر جاویدان امیل، بنیان گذار قرارداد اجتماعی، ژان ژاک روسو؛ روحت شاد باد. وی آغاز یادگیری کودکان را نه در سنین ابتدایی، نه در دوره پیش دبستان، بلکه از آغاز کودکی می دانست. آموزش دوران نخست کودکی موجب ایجاد و تثبیت جنبه هایی از رشد در کودکان می شود که یکی از این جنبه ها توجه به سازگاری اجتماعی و رشد عاطفی در کودکان است. اگر این سخن روان شناسان را بپذیریم که شخصیت اصلی کودکان در چهار سال اول زندگی شان شکل می گیرد، بنابراین زمان انعقاد این سازگاری و ارتباط مناسب و بهنجار کودک با اجتماع نیز در همین زمان شکل می گیرد. تعلیم و تربیت والدین در این برهه به کودک کمک می کند که با محیط اطراف خود دوست باشد، ارزش ها و هنجارهای جامعه خود را بشناسد و بداند که جامعه ایمن ساخته نمی شود، مگر آنکه خانواده هایی ایمن در دل آن زندگی کنند و کودک ایرانی به خوبی می آموزد که در جامعه اش چگونه باشد و چطور حقوق شهروندی را رعایت کند. او به خوبی می داند که روزی که بزرگ شد، در محیط کارش چطور دوسوم زمان اداری را به رتق وفتق مسائل شخصی و بررسی گوشی همراهش بپردازد؛ به خوبی می داند که چگونه برای حل مشکلاتش با پول از دیگران کمک بگیرد و مشکلش را حل کند. او به خوبی آموخته است که از کودکی حق خود را از همه بگیرد و هنگام استفاده از قطار درون شهری پای همه را لگد کند و برای خودش، عروسکش، کیفش و مادرش جا بگیرد و بدون پلک زدن در چشم پیرزن ها و پیرمردها خیره شود و به خودش ببالد، آری اینها مفهوم سازگاری اجتماعی را القا می کند و کودکان ما به خوبی از دوران نخست کودکی با این موارد آشنا می شوند. آنها می دانند که هرکجا دلشان بخواهد می توانند آب دهن بیندازند و برای رفع حاجت نیازی به استفاده از سرویس بهداشتی ندارند، فضای سبز اتوبان ها، پشت درخت ها و لب جوی ها را مکان مناسبی برای این کار می دانند، چراکه از اوان کودکی با این موارد عجین شده اند. شهروند دموکرات شدن کودک ما مستلزم پرورش آنان در محیطی شایسته پرور است. چنین محیطی ساخته نمی شود، مگر با حضور پدر و مادری که برای کودکشان وقت صرف کنند؛ پدر و مادری که می گویند، می شنوند و رفتار شایسته از خود بروز می دهند و به خوبی می دانند که دختر خوب و پسر خوب زمانی معنای حقیقی می یابد که مادر خوب و پدر خوب وجود داشته باشد؛ پدر و مادری که بدانند کودکان از رفتار افراد شاخص زندگی شان همانند سازی می کنند. آموزش شهروند خوب بودن به کودکان نیازمند یک برنامه ریزی است، آن هم برنامه ریزی برای آموزش مهارت های گوناگون زندگی به آنان؛ این نوع آموزش بستری را ایجاد می کند که کودکان در آن با وظایف خود و حقوق خود آشنا شوند و به خوبی درک کنند که مشارکت مدنی یا همان سازگاری اجتماعی را خود انسان ها پدید می آورند. آموزش شهروندی به کودکان با باید ها و نبایدها یا بکن ها و نکن ها میسر نمی شود، بلکه این واقعیت اجتماعی که از شاخص های اصلی دموکراسی در جامعه به شمار می آید، از طریق رفتار شایسته والدین به خوبی به کودکان انتقال می یابد.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
خالق اثر جاویدان امیل، بنیان گذار قرارداد اجتماعی، ژان ژاک روسو؛ روحت شاد باد. وی آغاز یادگیری کودکان را نه در سنین ابتدایی، نه در دوره پیش دبستان، بلکه از آغاز کودکی می دانست. آموزش دوران نخست کودکی موجب ایجاد و تثبیت جنبه هایی از رشد در کودکان می شود که یکی از این جنبه ها توجه به سازگاری اجتماعی و رشد عاطفی در کودکان است. اگر این سخن روان شناسان را بپذیریم که شخصیت اصلی کودکان در چهار سال اول زندگی شان شکل می گیرد، بنابراین زمان انعقاد این سازگاری و ارتباط مناسب و بهنجار کودک با اجتماع نیز در همین زمان شکل می گیرد. تعلیم و تربیت والدین در این برهه به کودک کمک می کند که با محیط اطراف خود دوست باشد، ارزش ها و هنجارهای جامعه خود را بشناسد و بداند که جامعه ایمن ساخته نمی شود، مگر آنکه خانواده هایی ایمن در دل آن زندگی کنند و کودک ایرانی به خوبی می آموزد که در جامعه اش چگونه باشد و چطور حقوق شهروندی را رعایت کند. او به خوبی می داند که روزی که بزرگ شد، در محیط کارش چطور دوسوم زمان اداری را به رتق وفتق مسائل شخصی و بررسی گوشی همراهش بپردازد؛ به خوبی می داند که چگونه برای حل مشکلاتش با پول از دیگران کمک بگیرد و مشکلش را حل کند. او به خوبی آموخته است که از کودکی حق خود را از همه بگیرد و هنگام استفاده از قطار درون شهری پای همه را لگد کند و برای خودش، عروسکش، کیفش و مادرش جا بگیرد و بدون پلک زدن در چشم پیرزن ها و پیرمردها خیره شود و به خودش ببالد، آری اینها مفهوم سازگاری اجتماعی را القا می کند و کودکان ما به خوبی از دوران نخست کودکی با این موارد آشنا می شوند. آنها می دانند که هرکجا دلشان بخواهد می توانند آب دهن بیندازند و برای رفع حاجت نیازی به استفاده از سرویس بهداشتی ندارند، فضای سبز اتوبان ها، پشت درخت ها و لب جوی ها را مکان مناسبی برای این کار می دانند، چراکه از اوان کودکی با این موارد عجین شده اند. شهروند دموکرات شدن کودک ما مستلزم پرورش آنان در محیطی شایسته پرور است. چنین محیطی ساخته نمی شود، مگر با حضور پدر و مادری که برای کودکشان وقت صرف کنند؛ پدر و مادری که می گویند، می شنوند و رفتار شایسته از خود بروز می دهند و به خوبی می دانند که دختر خوب و پسر خوب زمانی معنای حقیقی می یابد که مادر خوب و پدر خوب وجود داشته باشد؛ پدر و مادری که بدانند کودکان از رفتار افراد شاخص زندگی شان همانند سازی می کنند. آموزش شهروند خوب بودن به کودکان نیازمند یک برنامه ریزی است، آن هم برنامه ریزی برای آموزش مهارت های گوناگون زندگی به آنان؛ این نوع آموزش بستری را ایجاد می کند که کودکان در آن با وظایف خود و حقوق خود آشنا شوند و به خوبی درک کنند که مشارکت مدنی یا همان سازگاری اجتماعی را خود انسان ها پدید می آورند. آموزش شهروندی به کودکان با باید ها و نبایدها یا بکن ها و نکن ها میسر نمی شود، بلکه این واقعیت اجتماعی که از شاخص های اصلی دموکراسی در جامعه به شمار می آید، از طریق رفتار شایسته والدین به خوبی به کودکان انتقال می یابد.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
تفاوت علم و دانش چیست
تفاوت علم و دانش چیست در این مقاله به تفاوت علم science و دانش Knowledge پرداخته شده است
در واقع توضیح داده می شود که علم زیر شاخه درخت دانش می باشد
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
تفاوت علم و دانش چیست در این مقاله به تفاوت علم science و دانش Knowledge پرداخته شده است
در واقع توضیح داده می شود که علم زیر شاخه درخت دانش می باشد
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
بخش اول
علم عبارت است از شیوه فهم و کسب معلومات قابل اعتماد (که البته این معلومات خطاناپذیر نیست) از جهان مادی، از جمله توصیف پدیده های قابل مطالعه که به ترتیب زیر فراهم می آید: از راه مشاهده دقیق و روشن (تا حد امکان)، ثبت هوشمندانه آن، طبقه بندی موضوعی آن، استخراج احکام و قوانین عمومی از آن که مبین نظم و ترتیب است، استنتاج احکام دیگر از این قوانین با روش استقرا، تایید این احکام با مشاهده بیشتر و ارایه فرضیه ها و تئوری هایی که بیشترین تعداد ممکن قوانین را به هم مرتبط ساخته و به شرح آنها می پردازد. یعنی علم به چگونگی و چرایی امور پرداخته و آنها را توصیف کرده و توضیح می دهد.
علم به توضیح و توصیف جهان مادی می پردازد و برای تصرف در آن شیوه هایی را ارایه می دهد. این قدرت تصرف در طبیعت به آن حقانیت و عینیت می دهد. توضیحات علمی انعکاسی از واقعیات هستند که بیشتر از معارف دیگر واقعیات را منعکس می کنند و آزمایش آنها برای هر کسی امکانپذیر است. علم، جهان طبیعت را آنچنان که هست توصیف می کند، نه آنچنان که باید باشد و نه آنطور که می خواهیم باشد. تفاوت علم با فلسفه و هنر نیز در همین است. از آنجایی که علم یک حرفه دموکراتیک است، برجسته ترین دانشورزان، چه «نیوتن» و چه «انیشتین» باید به کوچک ترین انتقاد پایین ترین عضو جامعه علمی پاسخ بدهند و او را از نظر علمی قانع کنند. در این حرفه هیچگونه ولی امر، مراد، مرجعیت و رهبری وجود ندارد. اگر ادعای برجسته ترین پژوهشگر با مدرک تجربه و آزمایش همراه نباشد، رد می شود. بر همین بنیان است که نظریات دانشورزان عمده ای نظیر «نیوتن» در زمینه کیمیاگری و «لینوس پاولینگ» در زمینه اهمیت ویتامین C در افزایش طول عمر پذیرفته نشده است.
معنی کلمه عربی علم و معادل فارسی آن یعنی دانش همانند واژه فیلسوف و فلسفه طی تاریخ تغییر پیدا کرده است و باعث سردرگمی ها، کژفهمی ها و بدفهمی های بسیاری شده است. از آنجایی که علم به مفهوم science با تعریف و کاربرد امروزی آن هیچگاه در ایران و سایر کشورهای اسلامی تولد نیافت، هنگام ورود این واژه به این کشورها از کلمه علم که به معنای معرفت (knowledge) و اطلاعات (information) به کار می رفت به عنوان معادل آن استفاده شد. امروزه هم در زبان عربی و هم در زبان پارسی به همین معانی به کار برده می شود، نه به معنای خاص آن که علوم تجربی(empirical science) باشد. علم و دانش همان معرفت است و عالم و دانشمند کسی است که دانای به مسایل است و نادان و جاهل کسی است که از آن مسایل بی اطلاع است. در زبان فارسی و عربی علم را به کلام و فلسفه و حتی ادبیات نیز اطلاق می کنند (مثلا در تعریف از یک ادیب، تاریخدان یا مترجم می گویند او شخص عالم و دانشمندی است).
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
علم عبارت است از شیوه فهم و کسب معلومات قابل اعتماد (که البته این معلومات خطاناپذیر نیست) از جهان مادی، از جمله توصیف پدیده های قابل مطالعه که به ترتیب زیر فراهم می آید: از راه مشاهده دقیق و روشن (تا حد امکان)، ثبت هوشمندانه آن، طبقه بندی موضوعی آن، استخراج احکام و قوانین عمومی از آن که مبین نظم و ترتیب است، استنتاج احکام دیگر از این قوانین با روش استقرا، تایید این احکام با مشاهده بیشتر و ارایه فرضیه ها و تئوری هایی که بیشترین تعداد ممکن قوانین را به هم مرتبط ساخته و به شرح آنها می پردازد. یعنی علم به چگونگی و چرایی امور پرداخته و آنها را توصیف کرده و توضیح می دهد.
علم به توضیح و توصیف جهان مادی می پردازد و برای تصرف در آن شیوه هایی را ارایه می دهد. این قدرت تصرف در طبیعت به آن حقانیت و عینیت می دهد. توضیحات علمی انعکاسی از واقعیات هستند که بیشتر از معارف دیگر واقعیات را منعکس می کنند و آزمایش آنها برای هر کسی امکانپذیر است. علم، جهان طبیعت را آنچنان که هست توصیف می کند، نه آنچنان که باید باشد و نه آنطور که می خواهیم باشد. تفاوت علم با فلسفه و هنر نیز در همین است. از آنجایی که علم یک حرفه دموکراتیک است، برجسته ترین دانشورزان، چه «نیوتن» و چه «انیشتین» باید به کوچک ترین انتقاد پایین ترین عضو جامعه علمی پاسخ بدهند و او را از نظر علمی قانع کنند. در این حرفه هیچگونه ولی امر، مراد، مرجعیت و رهبری وجود ندارد. اگر ادعای برجسته ترین پژوهشگر با مدرک تجربه و آزمایش همراه نباشد، رد می شود. بر همین بنیان است که نظریات دانشورزان عمده ای نظیر «نیوتن» در زمینه کیمیاگری و «لینوس پاولینگ» در زمینه اهمیت ویتامین C در افزایش طول عمر پذیرفته نشده است.
معنی کلمه عربی علم و معادل فارسی آن یعنی دانش همانند واژه فیلسوف و فلسفه طی تاریخ تغییر پیدا کرده است و باعث سردرگمی ها، کژفهمی ها و بدفهمی های بسیاری شده است. از آنجایی که علم به مفهوم science با تعریف و کاربرد امروزی آن هیچگاه در ایران و سایر کشورهای اسلامی تولد نیافت، هنگام ورود این واژه به این کشورها از کلمه علم که به معنای معرفت (knowledge) و اطلاعات (information) به کار می رفت به عنوان معادل آن استفاده شد. امروزه هم در زبان عربی و هم در زبان پارسی به همین معانی به کار برده می شود، نه به معنای خاص آن که علوم تجربی(empirical science) باشد. علم و دانش همان معرفت است و عالم و دانشمند کسی است که دانای به مسایل است و نادان و جاهل کسی است که از آن مسایل بی اطلاع است. در زبان فارسی و عربی علم را به کلام و فلسفه و حتی ادبیات نیز اطلاق می کنند (مثلا در تعریف از یک ادیب، تاریخدان یا مترجم می گویند او شخص عالم و دانشمندی است).
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
بخش دوم
در زبان فارسی واژه «علم» و «علمی» نیز به معنای واقعی، ضدخرافی و حقیقی به کار رفته است. بسیاری از افراد غیرمذهبی، به ویژه مارکسیست های روسی مآب، فلسفه خود را علمی می خوانند یعنی فلسفه درست و حق در برابر فلسفه مخالفان خود که باطل، نادرست، خرافی و غیرعلمی است. این کاربرد علم برای مفاهیم مختلف (یعنی برای هرگونه معرفت ازجمله فلسفه، ادبیات و معارف مذهبی در گذشته و هم اکنون برای علوم تجربی) باعث مغالطات، اشتباهات فلسفی و زبان شناختی زیادی در زبان عربی و فارسی شده است. در حالی که در غرب منظور از واژه علم
(science) مشخص است و فقط برای علوم تجربی به کار می رود و مرز قاطع و روشنی با سایر معارف مثل ادبیات، فلسفه و کلام دارد. نبودن یک واژه مناسب معادل science در زبان فارسی و عربی باعث سوءاستفاده های زیادی از علوم تجربی شده است. مثلا بعضی ها، آگاهانه و ناآگاهانه با به کار بردن واژه علم به جای اطلاعات، فلسفه، ادبیات وکلام، همان اعتبار و عینیتی را که ویژه علوم تجربی است، می خواهند برای این رشته از معارف کسب کنند. مثلا می گویند علم اثبات کرده است که فرشته و روح وجود دارد که در همه این موارد منظورشان از علم همان استدلال ها و احتجاجات فلسفی و کلامی است، نه شیوه علوم تجربی. واژه علم هم در زبان عربی و هم در زبان فارسی به معنی وسیع تری که معرفت (knowledge) است به کار می رود و شامل همه نوع معلومات می شود (از فیزیک و شیمی تا فقه، ادبیات، فلسفه و تاریخ). در حالی که در زبان های اروپایی science معنی مشخصی دارد که شامل ادبیات و فقه و فلسفه نمی شود.
در اولین برخوردهای ایرانیان با اروپایی ها نیز مترجمین متوجه شده بودند که علم، واژه رسایی برای این مفهوم نیست. در دو قرن گذشته معادل های متعددی برای science به کار گرفته شده است مانند علوم جدیده، علوم اروپایی، علوم دقیقه، علوم طبیعی، علوم تجربی و به معنای علومی است که شیوه کسب معرفت یا اثبات و رد نظریه ها و مفاهیم آنها به روش پیش بینی، مشاهده، آزمایش و تایید و رد است (به قول «کارل پوپر» ابطال پذیر هستند). اما هیچ کدام از این معادل ها معنای دقیق science را نمی رسانند و هیچگاه به طور وسیعی در زبان فارسی جا نیفتادند و علم همچنان معادلی برای science باقی ماند.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
در زبان فارسی واژه «علم» و «علمی» نیز به معنای واقعی، ضدخرافی و حقیقی به کار رفته است. بسیاری از افراد غیرمذهبی، به ویژه مارکسیست های روسی مآب، فلسفه خود را علمی می خوانند یعنی فلسفه درست و حق در برابر فلسفه مخالفان خود که باطل، نادرست، خرافی و غیرعلمی است. این کاربرد علم برای مفاهیم مختلف (یعنی برای هرگونه معرفت ازجمله فلسفه، ادبیات و معارف مذهبی در گذشته و هم اکنون برای علوم تجربی) باعث مغالطات، اشتباهات فلسفی و زبان شناختی زیادی در زبان عربی و فارسی شده است. در حالی که در غرب منظور از واژه علم
(science) مشخص است و فقط برای علوم تجربی به کار می رود و مرز قاطع و روشنی با سایر معارف مثل ادبیات، فلسفه و کلام دارد. نبودن یک واژه مناسب معادل science در زبان فارسی و عربی باعث سوءاستفاده های زیادی از علوم تجربی شده است. مثلا بعضی ها، آگاهانه و ناآگاهانه با به کار بردن واژه علم به جای اطلاعات، فلسفه، ادبیات وکلام، همان اعتبار و عینیتی را که ویژه علوم تجربی است، می خواهند برای این رشته از معارف کسب کنند. مثلا می گویند علم اثبات کرده است که فرشته و روح وجود دارد که در همه این موارد منظورشان از علم همان استدلال ها و احتجاجات فلسفی و کلامی است، نه شیوه علوم تجربی. واژه علم هم در زبان عربی و هم در زبان فارسی به معنی وسیع تری که معرفت (knowledge) است به کار می رود و شامل همه نوع معلومات می شود (از فیزیک و شیمی تا فقه، ادبیات، فلسفه و تاریخ). در حالی که در زبان های اروپایی science معنی مشخصی دارد که شامل ادبیات و فقه و فلسفه نمی شود.
در اولین برخوردهای ایرانیان با اروپایی ها نیز مترجمین متوجه شده بودند که علم، واژه رسایی برای این مفهوم نیست. در دو قرن گذشته معادل های متعددی برای science به کار گرفته شده است مانند علوم جدیده، علوم اروپایی، علوم دقیقه، علوم طبیعی، علوم تجربی و به معنای علومی است که شیوه کسب معرفت یا اثبات و رد نظریه ها و مفاهیم آنها به روش پیش بینی، مشاهده، آزمایش و تایید و رد است (به قول «کارل پوپر» ابطال پذیر هستند). اما هیچ کدام از این معادل ها معنای دقیق science را نمی رسانند و هیچگاه به طور وسیعی در زبان فارسی جا نیفتادند و علم همچنان معادلی برای science باقی ماند.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
بخش سوم
در قرون اولیه گسترش اسلام که مسلمانان به ترجمه آثار فلسفی، ریاضی و نجوم ملل دیگر دست زدند همین مشکل را داشتند و متوجه بودند که این دانش ها که حاصل کنجکاوی، خرد و تجربه انسانی است با علوم اسلامی مانند تفسیر، فقه، حدیث و رجال بسیار متفاوت است و به همین جهت برای نشان دادن فرق آنها با علوم اسلامی که حاصل وحی یا مستند و مربوط به آن بودند آنها را علوم اوائل نامیدند. برای حل این سردرگمی و روشن ساختن این دو جنبه معرفت انسانی اینجانب واژه دانشورزی (مانند کشاورزی) را برای
science، دانشورز (مانند کشاورز) را برای scientist و دانشورزانه را برای scientific پیشنهاد می کنم و معتقدم بهتر است واژه دانشورزی برای دانش هایی که شیوه تجربی را برای شناخت جهان مادی به کار می روند و بار غیرمعنوی و اعتقادی دارند و علم را برای معارفی که بار اعتقادی و مذهبی دارند یا شیوه کسب معرفت، در آنها با دانشورزی متفاوت است و بر اساس ارجاع و استناد به اشخاص مورد اعتماد و مرجع (authorithy) است، به کار بگیریم. برای فهم دانشورزی و فناوری غرب باید بین این دو گروه از معارف تفاوت قائل شویم زیرا علم حدیث یا فقه با شیمی و ترمودینامیک از نظر شیوه کسب معرفت، دقت معرفت حاصل و کاربرد، بسیار تفاوت دارند و نمی توان آنها را در یک ردیف دانست.
تا پیش از قرن شانزدهم، جهان از نظر علمی و فنی کم و بیش در یک حالت متعادل بود و معارف موجود آن زمان به شیوه آزمون و خطا به آهستگی شکل می گرفت. همه علوم در دامن فلسفه پرورش می یافتند تا اینکه در اوایل این قرن با پیشرفت علوم تجربی و اهمیت نقش تجربه در کسب معرفت، دانش جدیدی شکل گرفت که با علوم قبلی که بر اساس استناد و اعتقاد به فلاسفه و دانشمندان گذشته بود، بسیار متفاوت بود. غربیان هم در نامگذاری این علوم مشکل کنونی ما را داشتند و همه علوم تجربی را که تازه در حال شکل گیری بودند مانند کارهای «کوپرنیک»، «کپلر» و «گالیله» فلسفه طبیعی (natural philosophy) می نامیدند که بعدها تحت نام فیریک از فلسفه جدا شد. سپس سایر شعبه های دانشورزی (نظیر شیمی، زیست شناسی و زمین شناسی) از فلسفه جدا شدند و به شکل مستقلی درآمدند و نام جدیدی یافتند و بدین ترتیب مسیر رشد علم و تکنولوژی یکسره به نفع غرب تغییر یافت.
نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که دانشورزان به تعریف دانشورزی و اینکه کار دانشورزی چیست و چه هدف ها و وظایفی دارد توجهی ندارند و آن را به فلاسفه علم واگذارده اند. توجه آنها بر کاربرد و کاری است که از دانشورزی برمی آید. یعنی ممکن است دانشورزان بر سر تعریف واژه علم یا دانشورزی به توافق جامعی نرسند، اما روی شیوه کار دانشورزی یا «روش علمی» اتفاق نظر دارند.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
در قرون اولیه گسترش اسلام که مسلمانان به ترجمه آثار فلسفی، ریاضی و نجوم ملل دیگر دست زدند همین مشکل را داشتند و متوجه بودند که این دانش ها که حاصل کنجکاوی، خرد و تجربه انسانی است با علوم اسلامی مانند تفسیر، فقه، حدیث و رجال بسیار متفاوت است و به همین جهت برای نشان دادن فرق آنها با علوم اسلامی که حاصل وحی یا مستند و مربوط به آن بودند آنها را علوم اوائل نامیدند. برای حل این سردرگمی و روشن ساختن این دو جنبه معرفت انسانی اینجانب واژه دانشورزی (مانند کشاورزی) را برای
science، دانشورز (مانند کشاورز) را برای scientist و دانشورزانه را برای scientific پیشنهاد می کنم و معتقدم بهتر است واژه دانشورزی برای دانش هایی که شیوه تجربی را برای شناخت جهان مادی به کار می روند و بار غیرمعنوی و اعتقادی دارند و علم را برای معارفی که بار اعتقادی و مذهبی دارند یا شیوه کسب معرفت، در آنها با دانشورزی متفاوت است و بر اساس ارجاع و استناد به اشخاص مورد اعتماد و مرجع (authorithy) است، به کار بگیریم. برای فهم دانشورزی و فناوری غرب باید بین این دو گروه از معارف تفاوت قائل شویم زیرا علم حدیث یا فقه با شیمی و ترمودینامیک از نظر شیوه کسب معرفت، دقت معرفت حاصل و کاربرد، بسیار تفاوت دارند و نمی توان آنها را در یک ردیف دانست.
تا پیش از قرن شانزدهم، جهان از نظر علمی و فنی کم و بیش در یک حالت متعادل بود و معارف موجود آن زمان به شیوه آزمون و خطا به آهستگی شکل می گرفت. همه علوم در دامن فلسفه پرورش می یافتند تا اینکه در اوایل این قرن با پیشرفت علوم تجربی و اهمیت نقش تجربه در کسب معرفت، دانش جدیدی شکل گرفت که با علوم قبلی که بر اساس استناد و اعتقاد به فلاسفه و دانشمندان گذشته بود، بسیار متفاوت بود. غربیان هم در نامگذاری این علوم مشکل کنونی ما را داشتند و همه علوم تجربی را که تازه در حال شکل گیری بودند مانند کارهای «کوپرنیک»، «کپلر» و «گالیله» فلسفه طبیعی (natural philosophy) می نامیدند که بعدها تحت نام فیریک از فلسفه جدا شد. سپس سایر شعبه های دانشورزی (نظیر شیمی، زیست شناسی و زمین شناسی) از فلسفه جدا شدند و به شکل مستقلی درآمدند و نام جدیدی یافتند و بدین ترتیب مسیر رشد علم و تکنولوژی یکسره به نفع غرب تغییر یافت.
نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که دانشورزان به تعریف دانشورزی و اینکه کار دانشورزی چیست و چه هدف ها و وظایفی دارد توجهی ندارند و آن را به فلاسفه علم واگذارده اند. توجه آنها بر کاربرد و کاری است که از دانشورزی برمی آید. یعنی ممکن است دانشورزان بر سر تعریف واژه علم یا دانشورزی به توافق جامعی نرسند، اما روی شیوه کار دانشورزی یا «روش علمی» اتفاق نظر دارند.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
بخش آخر
تفاوت علم و فناوری
چنان که در قسمت پیشین بیان شد، علم و فناوری در مسیر توسعه خود همگرایی های را با یکدیگر تجربه می کنند، اما همیشه به این معنا نیست که علم و فناوری هر دو در یک مسیر گام بر می دارند بلکه در ماهیت و اهداف خود دو مفهوم متفاوت هستند.
علم را می توان جستجوی قوانین موضوعی حاکم بر پدیده های طبیعی، بدون توجه به کاربردهای اقتصادی آن دانست، در حالی که فناوری کاربرد مستقیم اصول و قوانین علمی برای زندگی انسان در فرآیند تولید است. فناوری با دانش چگونگی و علم با دانش چرایی مرتبط است. به عبارتی می توان علم را زاینده دانش و فناوری را تسهیل گر ثروت مادی دانست،[13]و تنها وقتی برای چیزهای جدید، به راه انداختن یک سیستم یا ارائه یک خدمت، علم به اجرا گذاشته می شود ما وارد قلمرو فناوری می شویم. بر این اساس تفاوت های را میان علم و فناوری متخصصان بر می شمارند:[14]
در حالی که هدف اساسی علم و فناوری هر دو دستیابی به شناخت انواع منابع است فعالیت های علمی در جهت ایجاد اطلاعات اساسی و بالقوه برای توسعه فناوری به کار می روند.
علم مرز ندارد و در تمام جهان منتشر می شود و فناوری محدود به مرزهای تجاری است.
فعالیت های علمی بر حسب محاسن ذاتی و فناوری بر حسب میزان کمک به اهداف اجتماعی و اقتصادی ارزیابی می شوند.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
تفاوت علم و فناوری
چنان که در قسمت پیشین بیان شد، علم و فناوری در مسیر توسعه خود همگرایی های را با یکدیگر تجربه می کنند، اما همیشه به این معنا نیست که علم و فناوری هر دو در یک مسیر گام بر می دارند بلکه در ماهیت و اهداف خود دو مفهوم متفاوت هستند.
علم را می توان جستجوی قوانین موضوعی حاکم بر پدیده های طبیعی، بدون توجه به کاربردهای اقتصادی آن دانست، در حالی که فناوری کاربرد مستقیم اصول و قوانین علمی برای زندگی انسان در فرآیند تولید است. فناوری با دانش چگونگی و علم با دانش چرایی مرتبط است. به عبارتی می توان علم را زاینده دانش و فناوری را تسهیل گر ثروت مادی دانست،[13]و تنها وقتی برای چیزهای جدید، به راه انداختن یک سیستم یا ارائه یک خدمت، علم به اجرا گذاشته می شود ما وارد قلمرو فناوری می شویم. بر این اساس تفاوت های را میان علم و فناوری متخصصان بر می شمارند:[14]
در حالی که هدف اساسی علم و فناوری هر دو دستیابی به شناخت انواع منابع است فعالیت های علمی در جهت ایجاد اطلاعات اساسی و بالقوه برای توسعه فناوری به کار می روند.
علم مرز ندارد و در تمام جهان منتشر می شود و فناوری محدود به مرزهای تجاری است.
فعالیت های علمی بر حسب محاسن ذاتی و فناوری بر حسب میزان کمک به اهداف اجتماعی و اقتصادی ارزیابی می شوند.
#مقاله
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
پدیده ای بنام خیابان گردی
خیابان گردی
چهار راه داریوش ، آمادگاه ، ناژوان ، خیابان توحید و میر و اکثر پیتزا فروشی ها و چایخانه ها در اصفهان روزانه محل گشت و گذار مردم و به خصوص جوانانی است که به قول مدرس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان به " مصرف مکان " می پردازند." ژیان پور " ظهور پدیده خیابانگردی را همپای به وجود آمدن بحث فراغت می داند یعنی درست از همان جایی که انسان توانست ساعت هایی از شبانه روز خود را در اختیار بگیرد و زمان کار خود را محدود کند ." وقت آزاد " از نظر این مدرس دانشگاه اساس به وجود آمدن پدیده پرسه زنی است و در وهله دوم مصرف گرایی و خرید کالا است که انسان ها را به خیابان می خواند که می دانیم این هر دو از زمان ظهور مدرنیسم و فرهنگ سرمایه داری در میان انسان ها رواج یافته اند.
" زیگموت باومن " می گوید بیرون رفتن و به کار انداختن پاها آدم را به فیلسوف و تحلیل گر زمانه خود بدل می کند و " آنتونی رابینز" اصرار دارد که خوشبختی را باید از خیابان ها جستجو کرد.خیابانگردی پدیده ایست که عادلانه توزیع می شود ، حاشیه و متن ندارد ، اگر خیابان گردی با خودرو را از تعریف خود حذف کنیم باید بگوییم خیابان تقسیم دید و بازدید هایی است که عادلانه رخ می دهد.در خیابان ما همانی هستیم که می خواهیم و می توانیم پشت نقابی از ظاهر آراسته نهان شویم و لحظاتی در دنیای خیالی خود سیر کنیم بی آنکه دیگران به عمق ما نفوذ کنند و از واقعیت ما سر در آورند.ژیان پور علت جذابیت خیابان برای طبقات متوسط به لحاظ اقتصادی و پایین به لحاظ فرهنگی را وجود عنصر " غریبگی " در آن می داند و اینکه در خیابان می توان از تحت نظارت بودن خارج شد و غریبگی پیشه کرد ، " غریبه " اما نه کاملا بیگانه و آشنا نه آنقدر که دل آزار .پاسخ های روانشناختی به غریبگی و در میان غریبگان بودن و کشف بی دردسر حوزه های جدید همان موضوعیست که از نظر این مدرس دانشگاه برای جوانان بسیار جذاب است.برخی اعتقاد دارند خیابان گردی بازتولید یک آیین سنتی روستایی است که در گذشته اول صبح سر چشمه رفتن دختران برای آوردن آب و به تماشا ایستادن پسران آیینی برای طلب عشق و جفت گزینی بود و اکنون نیز عصرها خیابان های شهرها گویی چشمه هایی هستند که می توان آب یا سراب زندگی را در آن جستجو کرد.ژیان پور البته چندان این مسئله را قبول ندارد و می گوید که در روستا و پای چشمه همه هم را میشناختند اما در خیابان های امروزین این " غریبگی " است که فریبنده به نظر می رسد.به اعتقاد برخی جامعه شناسان " دیدن " و " دیده شدن " اساس خیابان گردی است . در خیابان به واسطه " مد " ، طبقه اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی فرد پنهان می شود و ادبیات خیابانی زبانی یکسان است که مملو از جملات کوتاه ، عریان و هجو آمیز است ، زبانی که با آن میتوان نیاموختگی و کم دانستگی خود را پنهان کرد.این جامعه شناس گوید : در کشورهایی مانند فرانسه مردم از خیابانگردی گذر کرده و به کافه نشینی روی آورده اند اما در برخی کشورها نیز پس از تماشای تلویزیون خیابانگردی دومین مقوله ایست که افراد با آن وقت فراغت خود را پر می کنند.این مدرس دانشگاه اضافه می کند که در بادی امر نمی توان خیابانگردی را پدیده ای منفی تلقی کرد بلکه ابتدا باید بپذیریم که پدیده ای تحت این عنوان داریم و در صورتی که آمار آن به یکباره افزایش پیدا کند و موج خیابانگردی و پرسه زنی در جامعه رواج پیدا کند " مرضی " بودن پدیده قابل بررسی است.وی لازم می داند تاکید کند که جوان بودن جامعه ایران و کمبود امکانات تفریحی و برخی دلایل دیگر می تواند عامل افزایش خیابانگردی باشد که البته باید در مجالی مشروح بررسی شده و مورد مطالعه قرار گیرد.
#مقاله
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
خیابان گردی
چهار راه داریوش ، آمادگاه ، ناژوان ، خیابان توحید و میر و اکثر پیتزا فروشی ها و چایخانه ها در اصفهان روزانه محل گشت و گذار مردم و به خصوص جوانانی است که به قول مدرس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان به " مصرف مکان " می پردازند." ژیان پور " ظهور پدیده خیابانگردی را همپای به وجود آمدن بحث فراغت می داند یعنی درست از همان جایی که انسان توانست ساعت هایی از شبانه روز خود را در اختیار بگیرد و زمان کار خود را محدود کند ." وقت آزاد " از نظر این مدرس دانشگاه اساس به وجود آمدن پدیده پرسه زنی است و در وهله دوم مصرف گرایی و خرید کالا است که انسان ها را به خیابان می خواند که می دانیم این هر دو از زمان ظهور مدرنیسم و فرهنگ سرمایه داری در میان انسان ها رواج یافته اند.
" زیگموت باومن " می گوید بیرون رفتن و به کار انداختن پاها آدم را به فیلسوف و تحلیل گر زمانه خود بدل می کند و " آنتونی رابینز" اصرار دارد که خوشبختی را باید از خیابان ها جستجو کرد.خیابانگردی پدیده ایست که عادلانه توزیع می شود ، حاشیه و متن ندارد ، اگر خیابان گردی با خودرو را از تعریف خود حذف کنیم باید بگوییم خیابان تقسیم دید و بازدید هایی است که عادلانه رخ می دهد.در خیابان ما همانی هستیم که می خواهیم و می توانیم پشت نقابی از ظاهر آراسته نهان شویم و لحظاتی در دنیای خیالی خود سیر کنیم بی آنکه دیگران به عمق ما نفوذ کنند و از واقعیت ما سر در آورند.ژیان پور علت جذابیت خیابان برای طبقات متوسط به لحاظ اقتصادی و پایین به لحاظ فرهنگی را وجود عنصر " غریبگی " در آن می داند و اینکه در خیابان می توان از تحت نظارت بودن خارج شد و غریبگی پیشه کرد ، " غریبه " اما نه کاملا بیگانه و آشنا نه آنقدر که دل آزار .پاسخ های روانشناختی به غریبگی و در میان غریبگان بودن و کشف بی دردسر حوزه های جدید همان موضوعیست که از نظر این مدرس دانشگاه برای جوانان بسیار جذاب است.برخی اعتقاد دارند خیابان گردی بازتولید یک آیین سنتی روستایی است که در گذشته اول صبح سر چشمه رفتن دختران برای آوردن آب و به تماشا ایستادن پسران آیینی برای طلب عشق و جفت گزینی بود و اکنون نیز عصرها خیابان های شهرها گویی چشمه هایی هستند که می توان آب یا سراب زندگی را در آن جستجو کرد.ژیان پور البته چندان این مسئله را قبول ندارد و می گوید که در روستا و پای چشمه همه هم را میشناختند اما در خیابان های امروزین این " غریبگی " است که فریبنده به نظر می رسد.به اعتقاد برخی جامعه شناسان " دیدن " و " دیده شدن " اساس خیابان گردی است . در خیابان به واسطه " مد " ، طبقه اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی فرد پنهان می شود و ادبیات خیابانی زبانی یکسان است که مملو از جملات کوتاه ، عریان و هجو آمیز است ، زبانی که با آن میتوان نیاموختگی و کم دانستگی خود را پنهان کرد.این جامعه شناس گوید : در کشورهایی مانند فرانسه مردم از خیابانگردی گذر کرده و به کافه نشینی روی آورده اند اما در برخی کشورها نیز پس از تماشای تلویزیون خیابانگردی دومین مقوله ایست که افراد با آن وقت فراغت خود را پر می کنند.این مدرس دانشگاه اضافه می کند که در بادی امر نمی توان خیابانگردی را پدیده ای منفی تلقی کرد بلکه ابتدا باید بپذیریم که پدیده ای تحت این عنوان داریم و در صورتی که آمار آن به یکباره افزایش پیدا کند و موج خیابانگردی و پرسه زنی در جامعه رواج پیدا کند " مرضی " بودن پدیده قابل بررسی است.وی لازم می داند تاکید کند که جوان بودن جامعه ایران و کمبود امکانات تفریحی و برخی دلایل دیگر می تواند عامل افزایش خیابانگردی باشد که البته باید در مجالی مشروح بررسی شده و مورد مطالعه قرار گیرد.
#مقاله
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam