Diazepam
74 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺁﺧﺮ ﺍﻳﻦ ﺳﻮﺯ، ﺑﻬﺎﺭﻱ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺩﺭ ﺑﻐﻠﺖ ﺭﺍﻩ ﻓﺮﺍﺭﻱ ﺑﺎﺷﺪ

ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺨﻔﻲ ﺑﺸﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺷﺎﺩﻱ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﻭﺻﻞ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩﻱ

ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺑﺪ ﻧﺸﻮﺩ ﺁﺧﺮ ِ ﺍﻳﻦ ﻗﺼّﻪ ﻱ ﺑﺪ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﺑﻴﻢ... ﻭﻟﻲ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ...

ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺭ، ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭﺧﺘﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻴﮑﺮﻭﻓﻮﻧﻲ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺨﺘﻢ ﺑﺎﺷﺪ

ﻧﮑﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ...

#مهدي_موسوي
Blueish @Diiaazepam
از زمين و زمان گرفته دلم
از تمام جهانيان سيرم
اوّل قصه گفته باشم كه
آخرين بند شعر، مي ميرم!

هيچ حرفي نزن از اين كابوس
هيچ چيزي نگو از اين فرياد
نفر سوّمي ست آنور خط
كه به اين گريه گوش خواهد داد

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
از پشت شیشه رد شدن چند خط کج
باران... صدای گریه ی یک خانه در کرج...

باران... صدای گریه ی مردی که داشتی!
که جا گذاشتیش... مرا جا گذاشتی...

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
رفتم از بی جهت، ندانستم
توی این خاک مرده، مین مخفی ست

سال ها تازه شد، نفهمیدم
«سنگ» در پشت «هفت سین» مخفی ست

دست هایت گرفته دستم را
چونکه خنجر در آستین مخفی ست!

فیلم می گیرم از تو، از خنده
گریه ام پشت دوربین مخفی ست...

#مهدي_موسوي


Blueish @Diiaazepam
مثل پاندای احمقی بودن
به خیال درخت چسبیدن
ترس ِ از فرق خواب و بیداری
مثل مرده به تخت چسبیدن
خسته در انتظار هیچ جواب
به سؤالات سخت چسبیدن
خستگی ِ لباس از تن ها
به تن ِ بند رخت چسبیدن!

راه رفتن میان آدم ها
گم شدن توی کوچه ی بن بست!
تکیه دادن به سینه ی دیوار!
بغض از دست دادن ِ «از دست»
از نخی پاره گم شدن در باد
شورش ِ چند بادبادک مست
شستن و پهن کردن یک عشق
بر طنابی که در تو پاره شده ست

لخت، باران عصر را رفتن
تا دویدن به وقت ِ دیدن ِ ایست!
بغلت رفتن از هزاران ترس
گریه کردن! که خانه ات ابری ست
پرش از ارتفاع یک کابوس
به صدایت:
«بخواب! چیزی نیست...»
خواندن یک ترانه ی غمگین
تک نوازی مرد ساکسیفونیست

خودکشی کبوتری غمگین
عاشق چند دانه بادکنک!
به «چرا»یی همیشگی مصلوب
از یقین ِ همیشگیت به شک!
خواب رفتن میان بوسه ی تو
طعم شیرین چند بسته نمک...
صبح بیدار می شود، بی تو!
بی صدا گریه می کند:
«به درک!»
.
خسته از عقل، خسته از بودن
روی سیگار، بار زد خود را
مثل یک خنده ی جنون آمیز
توی این شعر، جار زد خود را
راوی ات دست برد در قصّه
از کنارت کنار زد خود را
عشق، پاندای کوچک من بود
از درخت تو دار زد خود را...

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
بغلت می کنه، نمی دونه
زندگیت توی دست قصّابه
لباتو توی گریه می بوسه
توی دستات یواش می خوابه

خوش به حال عروسک کوکی
که نمی دونه شهر، بی رحمه
خوش به حال کسی که خوابیده
اونی که هیچ چی نمی فهمه...

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
و عشق يك بيماري بدخيم روحي بود...
معشوقه ام بودي و هستي و نخواهي بود...

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
بذار از آخر قصّه بگم که مثل تو تلخه
پلیسایی که می خوان فک کنم یه آدم دیگه م
منو توو انفرادی فرض کن توو فکر آغوشت
منو زیر شکنجه فرض کن که اسمتو میگم!

چرا گریه کنم از اوّل قصّه که می دونم
که هر چی که بشه قصّه نه غمگینه! نه دلگیره!
که ما مردیم و می میریم توو تاریخ... امّا عشق
نمی میره، نمی میره، نمی میره، نمی میره...

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
کسی نمانده، کسی نیست غیر تنهایی
در این اتاقِ پر از رفت و آمدِ جن ها
تو نیستی که به من راه را نشان بدهی
محاصره شده ام بین غیرممکن ها...

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
باید ببخشی که بدم، خیلی «غلط» دارم!
با هر که بودی، باش! خیلی دوستت دارم

من را ببخش امشب اگر چشمم سیاهی رفت
تا صبح پیشم باش! تا صبحی که خواهی رفت...
.
بگذار تا مویی بماند از تو بر تختم
با هر که بودی، باش! من با درد، خوشبختم!

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
سلّولِ بی تصورِ یک ذرّه از خوشی
تنها شبانه روز فقط فکر خودکشی

سلّولِ از جهان غم انگیز، بی خبر
آرامشِ نوشتنِ اسم تو روی در

سلّولِ بی اجازه به هر جور ارتباط
سلّولِ فکر کردنِ هر شب به چشم هات

سلّولِ خواب رفتنِ از گریه ی شدید
سلّولِ فکرِ دیدن تو: آخرین امید!

سلّولِ دردِ جمع شده در شقیقه ام
تکرار خاطرات تو در هر دقیقه

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
- قرار بود که با هم به اوج پر بکشیم
چه مانده است از آن روز جز گلی پرپر؟!

قرار بود که پشت و پناه هم باشیم...
[صدای اطمینان، بعد بوسه ی خنجر!]

: خوشم نمی آید، از قیافه ات!! بس کن!
ببند آن دهنت را که حوصله دیگر...

[سکوت... سایه ی تردید... رعدوبرق... سکوت]
- کجاست آن پسری که برای یک دختر ↓

تمام پنجره های سپید را می خواست
کجاست آن پسری که...
: خفه شو! احمق خر!!

[زنی چروکیده، گوشه ی خودش رفته
و تکیه داده به دیوارهای ناباور]

- دلم به عشق تو هر غصّه را تحمّل کرد
گذشت روز بد امّا رسید به... بدتر!

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
پشت سر آتیشه و دود
خاطرات رفته از دست
روبرو گم شده توو مه
وسط کوچه ی بن بست

سفر بدون مقصد
چمدونِ پُرِ خالی
آرزوی با تو بودن
توو یه دنیای خیالی

پرسه توو شبای غربت
تک و تنها توو خیابون
فکر چشمات قبل هر خواب
یاد دستات زیر بارون

ای امید زنده موندن
توو روزای غیرممکن
«ای به داد من رسیده
یاور همیشه مومن»
.
روز و شب نوشتن از هیچ
زل زدن به سقف خونه
نصفه شب ها گریه کردن
با یه شعر عاشقونه

توو تن داغ برهنه ت
واسه غربتم وطن باش!
ای سراسر ناامیدی
آخرین امید من باش

با تمام خستگی هات
خستگی هامو بغل کن
یه سوال بی جوابم
منو توی گریه حل کن

ای امید زنده موندن
توو روزای غیرممکن
«ای به داد من رسیده
یاور همیشه مومن»


#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
بغلت می کنه، نمی دونه
زندگیت توی دست قصّابه
لباتو توی گریه می بوسه
توی دستات یواش می خوابه

خوش به حال عروسک کوکی
که نمی دونه شهر، بی رحمه
خوش به حال کسی که خوابیده
اونی که هیچ چی نمی فهمه...

#مهدي_موسوي_جان

Blueish @Diiaazepam
آزادي شهر از حصارش پيداست
از كينه چوبه هاي دارش پيداست
فرداي من و تو باز هم تاريك است
سالي كه نكوست از بهارش پيداست

#مهدي_موسوي

Schindler @Diiaazepam
من را ببخش امشب اگر چشمم سياهي رفت
تا صبح پيشم باش! تا صبحي كه خواهي رفت...

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
بغلم کن شبیه یه مرداب
هیچ چیز و کسی مزاحم نیست
بوسه بگذار رو شقیقه ی من
واسه کشتن اجازه لازم نیست

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiaazepam
دلخوشم به كدام راه نجات...؟!

#مهدي_موسوي
Blueish @Diiaazepam
میخواست بگوید که... [شب و گریه‌ی مرد]
میخواست بگوید که... [سکوتی از درد]

گفتند به ما که لال مادرزاد است...
این قاصدکی که باد با خود آورد..!

#مهدي_موسوي

Blueish @Diiazepam