"تهران و من"
هر صبح
چون زبانِ تَر و خشکِ برگ ها
از نیشِ ناگهانیِ آفتاب
آماس می کند...
تهران، چون کرمِ پیر
در پیله ای تنیده ز ابریشمِ غبار
دار می شود
دردی نهفته در دلش احساس می کند
هر ظهر چون زبانِ تب آلودِ برگ ها
طعمِ شرابِ تلخ و گسِ آفتاب را احساس می کند
من هم چو کرم پیر
در پیله ای تنیده ز ابریشمِ خیال
از هوش می روم
شعری نگفته در دلم آماس می کند...
#نادر_نادرپور
Schindler @Diiaazepam
هر صبح
چون زبانِ تَر و خشکِ برگ ها
از نیشِ ناگهانیِ آفتاب
آماس می کند...
تهران، چون کرمِ پیر
در پیله ای تنیده ز ابریشمِ غبار
دار می شود
دردی نهفته در دلش احساس می کند
هر ظهر چون زبانِ تب آلودِ برگ ها
طعمِ شرابِ تلخ و گسِ آفتاب را احساس می کند
من هم چو کرم پیر
در پیله ای تنیده ز ابریشمِ خیال
از هوش می روم
شعری نگفته در دلم آماس می کند...
#نادر_نادرپور
Schindler @Diiaazepam