چنین گفت زرتشت را باید تنها با اشاره ها و نشانه های درونی خودش دریافت و از رمز گشایی های بیرونی،پرهیخت. نیچه خود به روشنی در پیشگفتار کتاب می گوید که مار نماد زیرکی و عقاب نماد غرور زرتشت است.بدین معنا که مار بر سطح زمین می خزد و خود را پنهان میکند و زیرکانه با همه چیز روبه رو می شود.
اما عقاب در بلندا پر می گشاید و بر همه چیز سایه می افکند و همواره به فرودست می نگرد که چرا خود در اوج است.
جانوران زرتشت،استعاره هایی برای خصوصیت بشری هستند اما خود بشر نیستند.جانوران از جنس طبیعت اند و اشاره به طبیعت صفات انسانی دارند.آنان چیستی خود را خود به دست نیاورده و نساخته اند.آنان همان هستند که باید باشند.در حالیکه انسان از طبیعت خود دور افتاده و در واقع،جانوری ناقص و بیمار است.بین او وطبیعت او همواره فاصله و ابهام و کشمکشی هست.
مار و عقاب،همچنین نشانگر دنیای درونی زرشت اند و هر زمان که زرتشت از سخن گفتن با انسان ها نومید می شود و از مردم فاصله می گیرد،به غار تنهایی خود و به میان جانورانش باز می گردد.عقاب و مار ،همواره آنگاه در حکایت زرتشت،حضور می یابند که امید به انسان ها در دل زرتشت،کمرنگ شده است.
در واپسین جستار از چنین گفت زرتشت،پیش از نیمروز بزرگ،زرتشت،نیرو های درونی خود را در قالب جانورانش ،در اوج بیداری و توانایی می یابد و می گوید((شمایید جانوران راستین من.دوستتان می دارم.اما هنوز انسان های راستین خویش را ندارم)) و پس از بیان آخرین سخنانش غار خویش را ترک میگوید،چون جانوران راستین خود را دارد و دیگر چیزی جز انسان های راستین که زمینه ساز ابر انسان باشند نمیخواهد.
#نیچهـشناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
اما عقاب در بلندا پر می گشاید و بر همه چیز سایه می افکند و همواره به فرودست می نگرد که چرا خود در اوج است.
جانوران زرتشت،استعاره هایی برای خصوصیت بشری هستند اما خود بشر نیستند.جانوران از جنس طبیعت اند و اشاره به طبیعت صفات انسانی دارند.آنان چیستی خود را خود به دست نیاورده و نساخته اند.آنان همان هستند که باید باشند.در حالیکه انسان از طبیعت خود دور افتاده و در واقع،جانوری ناقص و بیمار است.بین او وطبیعت او همواره فاصله و ابهام و کشمکشی هست.
مار و عقاب،همچنین نشانگر دنیای درونی زرشت اند و هر زمان که زرتشت از سخن گفتن با انسان ها نومید می شود و از مردم فاصله می گیرد،به غار تنهایی خود و به میان جانورانش باز می گردد.عقاب و مار ،همواره آنگاه در حکایت زرتشت،حضور می یابند که امید به انسان ها در دل زرتشت،کمرنگ شده است.
در واپسین جستار از چنین گفت زرتشت،پیش از نیمروز بزرگ،زرتشت،نیرو های درونی خود را در قالب جانورانش ،در اوج بیداری و توانایی می یابد و می گوید((شمایید جانوران راستین من.دوستتان می دارم.اما هنوز انسان های راستین خویش را ندارم)) و پس از بیان آخرین سخنانش غار خویش را ترک میگوید،چون جانوران راستین خود را دارد و دیگر چیزی جز انسان های راستین که زمینه ساز ابر انسان باشند نمیخواهد.
#نیچهـشناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam