نیمی از یک مترسک با نیمی از یک بدن باهم پیوند خوردن تا پیکر من شدن .
کلاغها هرروز از نیمی از من میترسن و لاشخورها شب روی نیم دیگه میرقصن
سالهاست من حامیه گندمهای تو بودم به زندگیم برای تو خو کرده وجودم .
تو از کلبه ی اون دور هر صبح با لبخندی وپیش از خواب هر شب پنجره رو میبندی و من با شیاطین تا صبح میجنگیدم و هر بار پیش از صبح بغزم رو میبلعیدم و تو درست به کسی زندگیت رو مدیونی که مدتهاست از اون هیچ چیزی نمیدونی .
سالهاست زندانی آزادی تو هستم قهرمان یا قربانی از این دو واژه خستم .
سالهاست پوست گرمی رو با شوق نبوسیدم مدتهاست که توی آب صورتم روندیدم.
دلم برای تو برای تو از نزدیک تنگه برای نفس تو یه گوشه تاریک
دلم برای اشک
دلم برای خواب
دلم برای سیب
دلم برای آب
دلم برای زن
دلم برای تن
دلم برای من
دلم برای من
دلم بیش از هرچیزی برای خودم تنگه و من برای خودم
دلم چقدر تنگه و من سالهاست برای خودم دلم تنگه و من چقدر برای خودم دلم تنگه ...
نیمی از یک مترسک با نیمی از یک بدن باهم پیوند خوردن تا پیکر من شدن .
کلاغها هرروز از نیمی از من میترسن و لاشخورها شب روی نیم دیگه میرقصن .سالهاست من حامیه گندمهای تو بودم به زندگیم برای تو خو کرده وجودم .
تو از کلبه ی اون دور هر صبح با لبخندی وپیش از خواب هر شب پنجره رو میبندی و من با شیاطین تا صبح میجنگیدم و هر بار پیش از صبح بغزم رو میبلعیدم و تو درست به کسی زندگیت رو مدیونی که مدتهاست از اون هیچ چیزی نمیدونی .
سالهاست زندانی آزادی تو هستم قهرمان یا قربانی از این دو واژه خستم .
سالهاست پوست گرمی رو با شوق نبوسیدم مدتهاست که توی آب صورتم روندیدم.
دلم برای تو برای تو از نزدیک تنگه برای نفس تو یه گوشه تاریک
دلم برای اشک دلم برای خواب دلم برای سیب دلم برای آب دلم برای زن دلم برای تن دلم برای من دلم برای من دلم بیش از هرچیزی برای خودم تنگه و من برای خودم دلم چقدر تنگه و من سالهاست برای خودم دلم تنگه و من چقدر برای خودم دلم تنگه ...
#هادی_پاکزاد
Diamond @Diiaazepam
کلاغها هرروز از نیمی از من میترسن و لاشخورها شب روی نیم دیگه میرقصن
سالهاست من حامیه گندمهای تو بودم به زندگیم برای تو خو کرده وجودم .
تو از کلبه ی اون دور هر صبح با لبخندی وپیش از خواب هر شب پنجره رو میبندی و من با شیاطین تا صبح میجنگیدم و هر بار پیش از صبح بغزم رو میبلعیدم و تو درست به کسی زندگیت رو مدیونی که مدتهاست از اون هیچ چیزی نمیدونی .
سالهاست زندانی آزادی تو هستم قهرمان یا قربانی از این دو واژه خستم .
سالهاست پوست گرمی رو با شوق نبوسیدم مدتهاست که توی آب صورتم روندیدم.
دلم برای تو برای تو از نزدیک تنگه برای نفس تو یه گوشه تاریک
دلم برای اشک
دلم برای خواب
دلم برای سیب
دلم برای آب
دلم برای زن
دلم برای تن
دلم برای من
دلم برای من
دلم بیش از هرچیزی برای خودم تنگه و من برای خودم
دلم چقدر تنگه و من سالهاست برای خودم دلم تنگه و من چقدر برای خودم دلم تنگه ...
نیمی از یک مترسک با نیمی از یک بدن باهم پیوند خوردن تا پیکر من شدن .
کلاغها هرروز از نیمی از من میترسن و لاشخورها شب روی نیم دیگه میرقصن .سالهاست من حامیه گندمهای تو بودم به زندگیم برای تو خو کرده وجودم .
تو از کلبه ی اون دور هر صبح با لبخندی وپیش از خواب هر شب پنجره رو میبندی و من با شیاطین تا صبح میجنگیدم و هر بار پیش از صبح بغزم رو میبلعیدم و تو درست به کسی زندگیت رو مدیونی که مدتهاست از اون هیچ چیزی نمیدونی .
سالهاست زندانی آزادی تو هستم قهرمان یا قربانی از این دو واژه خستم .
سالهاست پوست گرمی رو با شوق نبوسیدم مدتهاست که توی آب صورتم روندیدم.
دلم برای تو برای تو از نزدیک تنگه برای نفس تو یه گوشه تاریک
دلم برای اشک دلم برای خواب دلم برای سیب دلم برای آب دلم برای زن دلم برای تن دلم برای من دلم برای من دلم بیش از هرچیزی برای خودم تنگه و من برای خودم دلم چقدر تنگه و من سالهاست برای خودم دلم تنگه و من چقدر برای خودم دلم تنگه ...
#هادی_پاکزاد
Diamond @Diiaazepam