تمام مدت مستقیم و بدون هیچگونه هدفی راه میرفت. فقط دلش میخواست از آن ناحیه دور بشود. فرار میکرد، از بیماریاش که در عین حال جزئی از زندگیاش شده بود و از کارش و خانهاش و از تمام کسانی که آنها را دوستان خود به حساب میآورد و زنهایی که با آنها رابطه داشت. در آن خیابان هیچ کس او را نمیشناخت، رهگذری بود مانند هزاران رهگذر دیگر که به سمتش میآمدند و یا خودش از کنار آنها میگذشت. در آن خیابان نه گذشتهای داشت و نه آیندهای، فقط زمان حالی گذرا. اگر این پا و آن پا نمیکرد و نمیایستاد و به راه رفتن ادامه میداد، هیچ اتفاقی برایش نمیافتاد...
روزي مثل امروز
#پتر_اشتام
Diamond @Diiaazepam
روزي مثل امروز
#پتر_اشتام
Diamond @Diiaazepam