🎥عنوان ویدیو:
#محمد_بن_قاسم_ثقفی(فاتح بلاد سند)
بزودی ان شاء الله.....⏱
سرزمین #سند (پاکستان کنونی) در #رمضان سال 92 هـ به فرماندهی محمد بن قاسم ثقفی رحمه الله که درآنوقت جوانی 17 ساله بود وباهدف آزادسازی تعدادی زن مسلمان که به اسارت پادشاه سند درآمده بودند فتح شد!
@Dirilis_history
#محمد_بن_قاسم_ثقفی(فاتح بلاد سند)
بزودی ان شاء الله.....⏱
سرزمین #سند (پاکستان کنونی) در #رمضان سال 92 هـ به فرماندهی محمد بن قاسم ثقفی رحمه الله که درآنوقت جوانی 17 ساله بود وباهدف آزادسازی تعدادی زن مسلمان که به اسارت پادشاه سند درآمده بودند فتح شد!
@Dirilis_history
فتوحات التاریخ 🔻
🎥عنوان ویدیو: #محمد_بن_قاسم_ثقفی(فاتح بلاد سند) بزودی ان شاء الله.....⏱ سرزمین #سند (پاکستان کنونی) در #رمضان سال 92 هـ به فرماندهی محمد بن قاسم ثقفی رحمه الله که درآنوقت جوانی 17 ساله بود وباهدف آزادسازی تعدادی زن مسلمان که به اسارت پادشاه سند درآمده بودند…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸محمد بن قاسم ثقفی(فاتح بلاد سند)🔸
🗣 زبان اصلی: عربی
📝 زیرنویس فارسی_فتوحات التاریخ
⏱زمان ۱۰:۰۰
📜توضیحات:
فتح سرزمین #سند
در ششم #رمضان ۹۲ه در آخرین روزهای حکومت ولید بن عبدالملک،مسلمانان به رهبری #محمد_بن_قاسم_ثقفی کسی که در هفده سالگی برای آزادسازی زنان مسلمان اسیر شده، به طرف سرزمینهای سند و #هند به حرکت درآمد و پادشاهان آنجا را مغلوب کرد و هزاران نفر از هندوها را به اسلام رهنمون کرد.
مشاهده با کیفیت بالا:
https://www.aparat.com/v/kVM1s
🗣 زبان اصلی: عربی
📝 زیرنویس فارسی_فتوحات التاریخ
⏱زمان ۱۰:۰۰
📜توضیحات:
فتح سرزمین #سند
در ششم #رمضان ۹۲ه در آخرین روزهای حکومت ولید بن عبدالملک،مسلمانان به رهبری #محمد_بن_قاسم_ثقفی کسی که در هفده سالگی برای آزادسازی زنان مسلمان اسیر شده، به طرف سرزمینهای سند و #هند به حرکت درآمد و پادشاهان آنجا را مغلوب کرد و هزاران نفر از هندوها را به اسلام رهنمون کرد.
مشاهده با کیفیت بالا:
https://www.aparat.com/v/kVM1s
فتوحات التاریخ 🔻
سلطان #جلالالدین خوارزمشاه ناب ترین قهرمان ایران
سلطان #جلالالدین خوارزمشاه
ناب ترین قهرمان ایران
سلطان جلالالدین مردی ترکشکل و ترکیگویی بود که زبان فارسی نیز تکلم میکرد، وی بسیار شجاع، عدلدوست و عدلگستر، کمسخن، دوستدار رفاه رعیت ستایشگر مردم عادل بود، وی هیچگاه دشنام نمیداد، خنده او جز تبسم نبود. حلمی تمام داشت، خود را کمتر از آنچه بود میخواند، از تکبر دور بود،علامت او بر توقیعات النصر من الله وحده بود. ابن اثیر در جلد بیست و هفت تاریخ الکامل خود در صفحات ۱۲۲ تا ۱۲۳ سلطان جلالالدین را مردی فوقالعاده دارای روحیهای خستگیناپذیر و اراده نیرومند و پایداری و استقامتی که عقلها را به حیرت میانداخت وصف میکند.
سلطان محمد #خوارزمشاه قبل از وفات اوزلاغشاه را از ولیعهدی خود خلع و سلطان جلالالدین را به ولیعهدی منصوب کرد، به سبب شجاعت و کاردانی جلالالدین سلطان محمد هیچگاه جلالالدین را از خود دور نمیکرد.
جلالالدین بعد از وفات پدر در سال ۶۱۸ ه. ق به خوارزم بازگشت. جلالالدین از راه فساء عازم شادباخ شد، وقتی به استوا رسید در پشته شایقات با لشکر تاتار دست و پنجهای نرم کرد، با تعدادی اندک هفتصد تن از مغول را به هلاکت رساند و آنان را متواری کرد. و اسبان و لوازم جنگی و سایر ملزومات آنان را تصاحب نمود، این اولین برخورد سلطان بعد از بازگشت وی به ماوراءالنهر خراسان بود، سلطان به غزنین رفت. بعد از آن تا جنگ #سند سلطان هفت بار با #مغول جنگید و در همه آن جنگها مغولها را بسختی شکست داد، سلطان با کمک امینالملک در شهر قندهار همه مغولان را که به محاصره شهر قندهار مشغول بودند را کشت به جز تعداد اندکی، موفق به فرار میشوند،وقتی چنگیزخان واقعه قندهار را میشنود لشکر بزرگی بفرماندهی پسرش تولی بسوی اش میفرستد، جلالالدین در نزدیکی پروان با تولی روبرو شد، سلطان غازی با ارادهای آهنین برخاسته از روح جهادی اسلام بر قلب لشکر تولیخان حمله برد و کفار را به سختی شکست داد تولیخان کشته شد و فقط عدهای انگشتشمار از مغول که مؤرخان تعداد آنها را سی هزار تن نوشتهاند موفق به فرار میشوند!
نبرد اصفهان
نبرد اصفهان در دوم #رمضان سال ۶۲۵ روی داد، قبل از شروع جنگ سلطان در یک سخنرانی حماسی لشکریانش را برای جهاد با مغولان آماده کرد.رو به آنها گفت: بلایی عظیم رخ داده است، اگر تن به ناتوانی و ترس دهیم، امید هیچ بقایی نیست ولی اگر مقاومت کنیم و صبر پیشه سازیم به یاری خداوند پیروزیم،اگر کار به نوعی دیگر رخ دهد از درجه شهادت و مقام سعادت محروم نخواهیم بود، «ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون با گروهی روبرو شوید پایداری کنید و خدا را بسیار یاد کنید که رستگار شوید»
[الأنفال/ ۴۵]
همه یکدل و یکزبان سخن سلطان را پذیرفتند، در موقع تلاقی دو لشکر برادر بیوفای سلطان غیاثالدین و جهان پهلوان ایلجی با نزدیکان و گروهی دیگر متواری شدند، اما سلطان به روی خود نیاورد و جنگ روی داد، جناح راست سلطان جناح چپ مغول را تار و مار کرد. سلطان خود به قلب مغول حمله کرد و آنها را به سختی شکست داد، در این جنگ مغول در حقیقت کاملاً درهم شکسته شد و سلطان بدرخواست یلان نوغو سردار شهیدش که وی را سوگند داد تا مغول را دنبال کنند و همگی را به قتل رسانند ،در کمین لشکر مغول افتاد ولی با شیردلی وصفناپذیری که داشت صف مغول را درهم شکست و به طرف لرستان رفت، بعد از هشت روز به اصفهان برگشت و مردم اصفهان بعد از برگشت او در روز عید رمضان بسیار خوشحال شدند، سلطان از اکثر بزرگان خشمناک بود، دستور داد خانان و سرورانی که از نزدیکان و دولت خاندان او بودند و روز نبرد هیچ کاری نکردند، پیش او آوردند، وی روسری روی سرشان انداخت و گرد محلهها بگردانید،دسته دیگری که داد مردانگی داده بودند و پایداری کرده بودند را لقب خانی داد،بعد از آن سلطان لشکریانی را بدنبال مغول فرستاد، از آن لشکر بیشمار مغول فقط افراد انگشت شماری توانستند از جیحون بگذرند بقیه همگی به هلاکت رسیدند، این پایان مغول در ایران بود!
ناب ترین قهرمان ایران
سلطان جلالالدین مردی ترکشکل و ترکیگویی بود که زبان فارسی نیز تکلم میکرد، وی بسیار شجاع، عدلدوست و عدلگستر، کمسخن، دوستدار رفاه رعیت ستایشگر مردم عادل بود، وی هیچگاه دشنام نمیداد، خنده او جز تبسم نبود. حلمی تمام داشت، خود را کمتر از آنچه بود میخواند، از تکبر دور بود،علامت او بر توقیعات النصر من الله وحده بود. ابن اثیر در جلد بیست و هفت تاریخ الکامل خود در صفحات ۱۲۲ تا ۱۲۳ سلطان جلالالدین را مردی فوقالعاده دارای روحیهای خستگیناپذیر و اراده نیرومند و پایداری و استقامتی که عقلها را به حیرت میانداخت وصف میکند.
سلطان محمد #خوارزمشاه قبل از وفات اوزلاغشاه را از ولیعهدی خود خلع و سلطان جلالالدین را به ولیعهدی منصوب کرد، به سبب شجاعت و کاردانی جلالالدین سلطان محمد هیچگاه جلالالدین را از خود دور نمیکرد.
جلالالدین بعد از وفات پدر در سال ۶۱۸ ه. ق به خوارزم بازگشت. جلالالدین از راه فساء عازم شادباخ شد، وقتی به استوا رسید در پشته شایقات با لشکر تاتار دست و پنجهای نرم کرد، با تعدادی اندک هفتصد تن از مغول را به هلاکت رساند و آنان را متواری کرد. و اسبان و لوازم جنگی و سایر ملزومات آنان را تصاحب نمود، این اولین برخورد سلطان بعد از بازگشت وی به ماوراءالنهر خراسان بود، سلطان به غزنین رفت. بعد از آن تا جنگ #سند سلطان هفت بار با #مغول جنگید و در همه آن جنگها مغولها را بسختی شکست داد، سلطان با کمک امینالملک در شهر قندهار همه مغولان را که به محاصره شهر قندهار مشغول بودند را کشت به جز تعداد اندکی، موفق به فرار میشوند،وقتی چنگیزخان واقعه قندهار را میشنود لشکر بزرگی بفرماندهی پسرش تولی بسوی اش میفرستد، جلالالدین در نزدیکی پروان با تولی روبرو شد، سلطان غازی با ارادهای آهنین برخاسته از روح جهادی اسلام بر قلب لشکر تولیخان حمله برد و کفار را به سختی شکست داد تولیخان کشته شد و فقط عدهای انگشتشمار از مغول که مؤرخان تعداد آنها را سی هزار تن نوشتهاند موفق به فرار میشوند!
نبرد اصفهان
نبرد اصفهان در دوم #رمضان سال ۶۲۵ روی داد، قبل از شروع جنگ سلطان در یک سخنرانی حماسی لشکریانش را برای جهاد با مغولان آماده کرد.رو به آنها گفت: بلایی عظیم رخ داده است، اگر تن به ناتوانی و ترس دهیم، امید هیچ بقایی نیست ولی اگر مقاومت کنیم و صبر پیشه سازیم به یاری خداوند پیروزیم،اگر کار به نوعی دیگر رخ دهد از درجه شهادت و مقام سعادت محروم نخواهیم بود، «ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون با گروهی روبرو شوید پایداری کنید و خدا را بسیار یاد کنید که رستگار شوید»
[الأنفال/ ۴۵]
همه یکدل و یکزبان سخن سلطان را پذیرفتند، در موقع تلاقی دو لشکر برادر بیوفای سلطان غیاثالدین و جهان پهلوان ایلجی با نزدیکان و گروهی دیگر متواری شدند، اما سلطان به روی خود نیاورد و جنگ روی داد، جناح راست سلطان جناح چپ مغول را تار و مار کرد. سلطان خود به قلب مغول حمله کرد و آنها را به سختی شکست داد، در این جنگ مغول در حقیقت کاملاً درهم شکسته شد و سلطان بدرخواست یلان نوغو سردار شهیدش که وی را سوگند داد تا مغول را دنبال کنند و همگی را به قتل رسانند ،در کمین لشکر مغول افتاد ولی با شیردلی وصفناپذیری که داشت صف مغول را درهم شکست و به طرف لرستان رفت، بعد از هشت روز به اصفهان برگشت و مردم اصفهان بعد از برگشت او در روز عید رمضان بسیار خوشحال شدند، سلطان از اکثر بزرگان خشمناک بود، دستور داد خانان و سرورانی که از نزدیکان و دولت خاندان او بودند و روز نبرد هیچ کاری نکردند، پیش او آوردند، وی روسری روی سرشان انداخت و گرد محلهها بگردانید،دسته دیگری که داد مردانگی داده بودند و پایداری کرده بودند را لقب خانی داد،بعد از آن سلطان لشکریانی را بدنبال مغول فرستاد، از آن لشکر بیشمار مغول فقط افراد انگشت شماری توانستند از جیحون بگذرند بقیه همگی به هلاکت رسیدند، این پایان مغول در ایران بود!