فتوحات التاریخ 🔻
عثمان باتور قهرمان #ترکستان_شرقی، که گوش و بینی اش همانند سیدالشهداء حمزه،عموی رسول الله ﷺ در غزوه احد بریده شد! @Dirilis_history
در سال 1940 نیروهای چینی برای جنگ با مسلمانان ترکستان شرقی به راه افتادند.آنان طی این نبرد خونهای زیادی ریختند و قتل عامی به تمام معنا صورت گرفت.آنها هر کس که با خود،سلاح جنگی به همراه داشت را قتل عام می کردند،حتی اگر چاقوی کوچک صیادی همراه داشتند!
در این میان پهلوان قزاق،«عثمان اوغلو» معروف به «#عثمان_باتور» پا به میدان گذاشت.«باتور» به پهلوانی گفته می شود که در کوهستان زندگی می کند و اسلحه خود را زمین نمیگذارد.
عثمان باتور در سال 1899م درمنطقه
(کوکتاغوی)شهر «التای» «سینکیانگ» دیده به جهان گشود،سینکیانگ واقع در ترکستان شرقی میباشد که توسط حزب کمونیست #چین اشغال شده است.
در گام نخست عثمان به همراه دوستش سلیمان و فرزند بزرگش شیردیمان،گروهی کوچک را تشکیل می دهد.تنها هدف آنها جنگ با دشمن کافر #چین و روس بود.چون دولت چین منطقه را از نظر اقتصادی و نظامی غصب کرده بودند.
دولت چین و #روسیه از این گروه که در کوهستان جای گرفته بودند، هراس داشتند.آنها میترسیدند مبادا بر تعداد افراد این گروه افزوده شود و فکر و عقیده آنها منتشر شود،ترسی که بلاخره محقق شد و آن اتفاق افتاد.
عثمان باتور که بیش از 40 سال عمر داشت با لشکری متشکل از سی هزار جنگجو بیش از ده سال در مقابل لشکر چینی متشکل از سیصد هزار سرباز مقاومت کرد،گویا که هر سرباز عثمان باتور در مقابل بیش از ده نفر از کفار ایستادهاند!
مقر اردوگاه عثمان در کوهستان بود،وی فردی صاحب نظر و باریک بین بود، از نظر ظاهری او ریش و سبیل میگذاشت، به نرمی راه می رفت و کم حرف میزد،
او همیشه بهخاطر حفاظت از سرمای سوزناک کوهستان لباس پشمی بر تن داشت!
افراد عثمان برای مقابله با دشمن سختترین شرایط کوهستان وجنگ با طبیعت را به جان میخریدندوشعار الله اکبر آنها کوههای ترکستان را به لرزه میانداخت.
ولی گاهی باد بر خلاف میل ناخدا میوزد.یکی از افراد جاسوس، چینیها را از محل اختفای لشکر آگاه میکند.لشکر چینی به عثمان که به همراه دویست تن از یارانش بود، حمله میکند، نبردی سخت در میگیرد تا اینکه تیرهای عثمان و یارانش به پایان میرسد و عثمان با خنجرش به میدان میرود و نهایتا زخمی میشود و بر زمین میافتد.
در 29 آوریل سال 1951 عثمان اسیر شد و گوش و بینیاش،همانند سیدنا حمزه عموی رسول اکرم ﷺ ،بریده میشود و در حالی بر چوبه اعدام بالا میرفت که صدای تکبیر و تهلیل او فضا را پر کرده بود.او با صلابت و قاطعیت به دیدار مرگ و شهادت رهسپار شد!
رحمک الله رحمة واسعة و اسکنک فسیح جنانه🌹
وقتی خبر شهادتش به مادرش #عائشه میرسد، او اینگونه جواب می دهد:
من فرزندم را برای چنین کاری تربیت کرده بودم!
ما به همچنین مادرانی نیاز داریم...!
@Dirilis_history
در این میان پهلوان قزاق،«عثمان اوغلو» معروف به «#عثمان_باتور» پا به میدان گذاشت.«باتور» به پهلوانی گفته می شود که در کوهستان زندگی می کند و اسلحه خود را زمین نمیگذارد.
عثمان باتور در سال 1899م درمنطقه
(کوکتاغوی)شهر «التای» «سینکیانگ» دیده به جهان گشود،سینکیانگ واقع در ترکستان شرقی میباشد که توسط حزب کمونیست #چین اشغال شده است.
در گام نخست عثمان به همراه دوستش سلیمان و فرزند بزرگش شیردیمان،گروهی کوچک را تشکیل می دهد.تنها هدف آنها جنگ با دشمن کافر #چین و روس بود.چون دولت چین منطقه را از نظر اقتصادی و نظامی غصب کرده بودند.
دولت چین و #روسیه از این گروه که در کوهستان جای گرفته بودند، هراس داشتند.آنها میترسیدند مبادا بر تعداد افراد این گروه افزوده شود و فکر و عقیده آنها منتشر شود،ترسی که بلاخره محقق شد و آن اتفاق افتاد.
عثمان باتور که بیش از 40 سال عمر داشت با لشکری متشکل از سی هزار جنگجو بیش از ده سال در مقابل لشکر چینی متشکل از سیصد هزار سرباز مقاومت کرد،گویا که هر سرباز عثمان باتور در مقابل بیش از ده نفر از کفار ایستادهاند!
مقر اردوگاه عثمان در کوهستان بود،وی فردی صاحب نظر و باریک بین بود، از نظر ظاهری او ریش و سبیل میگذاشت، به نرمی راه می رفت و کم حرف میزد،
او همیشه بهخاطر حفاظت از سرمای سوزناک کوهستان لباس پشمی بر تن داشت!
افراد عثمان برای مقابله با دشمن سختترین شرایط کوهستان وجنگ با طبیعت را به جان میخریدندوشعار الله اکبر آنها کوههای ترکستان را به لرزه میانداخت.
ولی گاهی باد بر خلاف میل ناخدا میوزد.یکی از افراد جاسوس، چینیها را از محل اختفای لشکر آگاه میکند.لشکر چینی به عثمان که به همراه دویست تن از یارانش بود، حمله میکند، نبردی سخت در میگیرد تا اینکه تیرهای عثمان و یارانش به پایان میرسد و عثمان با خنجرش به میدان میرود و نهایتا زخمی میشود و بر زمین میافتد.
در 29 آوریل سال 1951 عثمان اسیر شد و گوش و بینیاش،همانند سیدنا حمزه عموی رسول اکرم ﷺ ،بریده میشود و در حالی بر چوبه اعدام بالا میرفت که صدای تکبیر و تهلیل او فضا را پر کرده بود.او با صلابت و قاطعیت به دیدار مرگ و شهادت رهسپار شد!
رحمک الله رحمة واسعة و اسکنک فسیح جنانه🌹
وقتی خبر شهادتش به مادرش #عائشه میرسد، او اینگونه جواب می دهد:
من فرزندم را برای چنین کاری تربیت کرده بودم!
ما به همچنین مادرانی نیاز داریم...!
@Dirilis_history