Forwarded from اتچ بات
╭┅═ঊ🌺🌺🌺🌼🌺🌺🌺ঊ═┅╮
#دولاب_بهشت_کردستان
╰┅═ঊ🌺🌼🌼🌺🌼🌼🌺ঊ═┅╯
#درس_انسانیت
برخورد زننده و ناراحت کننده #عروس با #پدر_شوهر پیرش.!!
پسری که مراقبت از پدر مریضش رو به همسرش سپرده بوده؛ متوجه ناراحتی پدر میشه و دوربین توی اتاقش میذاره و میبینه...😔
باید اشک خون ریخت به پستی انسانی که هم نوع آن بالاتر از ملائک هم دست یافت.
متاسفانه اینگونه مشکلات کم نیستن شاید این هم ساختگی باشد جهت بیدارنمودن وجدان درونی ما انسانها ...
متاسفانه در جامعه ما کم کم حقوق زنان آنقدر فراتر شده که جای خود را با حقوق مردان عوض نموده. و درآینده ای نه چندان دور مردان بایستی برای حق و حقوق خود دست به دامن جامعه شوند.
خرید و فروش مهر دختر خانم ها در قبال پول و... زیپ دهان اعتراض مردان جامعه شده است.
البته ناگفته نماند برای مردانی که غیرت ، شرافت و شهامت نداشته باشند.
بهتر است گاهی با وجدان خود خلوت نماییم که وظیفه ما چیست؟
حال اگر کاری در وظایف مانیست تحت هر شرایطی در چهارچوب وظایف انسانیت ماهست.
وقتی دو نفر در قالب یک زندگی باهم مشترک شدند باید معنی و مفهوم واقعی آن را لمس کنند . دختر خانم /آقا پسر همان انتظاری را که از دیگران برای بستگان خود و خودت داری . یقین بدان که دیگران هم همینطور ....
پدر شوهر و مادر شوهر و پدر زن و مادر زن اسمی است جهت تفکیک آن نه تبعیض ..
اگر اینگونه مردی به امید جنابعالی پدرش را نزد شما تنها میگذارد . با چه وجدانی دلت راضی میشود. آیا یک لحظه بدان فکر نکردی اگر پدر خودت نیازمند یه نا انسانی چون خودت شود. چه حالی داری. ..
آیا تاکنون مادران و پدران در محافل ها به جای ترغیب و تشویق چشم و هم چشمی های اقتصادی فرزندان و کاشتن ریشه بخل و حسادت اجتماعی در راستای فرهنگ و آداب اجتماعی تبادل نظر نموده اند و خواهند نمود.
ما ضرب المثل هایی داریم که اگر کفر نباشد با احادیث پا به پا شده و به مقتضیات زمان و مکان به ارزش های آن پی میبریم.👇
حکایت انوشیروان با پیرمرد کشاورز....
دیگران کاشتند و ماخوردیم ، ما نیز بکاریم و دیگران بخورند...
الهی به عزت و بلندی مقامت قسم میدهم هیچ انسان را ذلیل و نیازمند بنده هایت مگردان.
الهی آمین...
👇باماهمراه باشید👇
🌷دولاب بهشت کردستان🌷
╭┅═ঊ🌺ঊ═┅╮
🆔 @Doolab94
╰┅═ঊ🌺ঊ═┅╯
#دولاب_بهشت_کردستان
╰┅═ঊ🌺🌼🌼🌺🌼🌼🌺ঊ═┅╯
#درس_انسانیت
برخورد زننده و ناراحت کننده #عروس با #پدر_شوهر پیرش.!!
پسری که مراقبت از پدر مریضش رو به همسرش سپرده بوده؛ متوجه ناراحتی پدر میشه و دوربین توی اتاقش میذاره و میبینه...😔
باید اشک خون ریخت به پستی انسانی که هم نوع آن بالاتر از ملائک هم دست یافت.
متاسفانه اینگونه مشکلات کم نیستن شاید این هم ساختگی باشد جهت بیدارنمودن وجدان درونی ما انسانها ...
متاسفانه در جامعه ما کم کم حقوق زنان آنقدر فراتر شده که جای خود را با حقوق مردان عوض نموده. و درآینده ای نه چندان دور مردان بایستی برای حق و حقوق خود دست به دامن جامعه شوند.
خرید و فروش مهر دختر خانم ها در قبال پول و... زیپ دهان اعتراض مردان جامعه شده است.
البته ناگفته نماند برای مردانی که غیرت ، شرافت و شهامت نداشته باشند.
بهتر است گاهی با وجدان خود خلوت نماییم که وظیفه ما چیست؟
حال اگر کاری در وظایف مانیست تحت هر شرایطی در چهارچوب وظایف انسانیت ماهست.
وقتی دو نفر در قالب یک زندگی باهم مشترک شدند باید معنی و مفهوم واقعی آن را لمس کنند . دختر خانم /آقا پسر همان انتظاری را که از دیگران برای بستگان خود و خودت داری . یقین بدان که دیگران هم همینطور ....
پدر شوهر و مادر شوهر و پدر زن و مادر زن اسمی است جهت تفکیک آن نه تبعیض ..
اگر اینگونه مردی به امید جنابعالی پدرش را نزد شما تنها میگذارد . با چه وجدانی دلت راضی میشود. آیا یک لحظه بدان فکر نکردی اگر پدر خودت نیازمند یه نا انسانی چون خودت شود. چه حالی داری. ..
آیا تاکنون مادران و پدران در محافل ها به جای ترغیب و تشویق چشم و هم چشمی های اقتصادی فرزندان و کاشتن ریشه بخل و حسادت اجتماعی در راستای فرهنگ و آداب اجتماعی تبادل نظر نموده اند و خواهند نمود.
ما ضرب المثل هایی داریم که اگر کفر نباشد با احادیث پا به پا شده و به مقتضیات زمان و مکان به ارزش های آن پی میبریم.👇
حکایت انوشیروان با پیرمرد کشاورز....
دیگران کاشتند و ماخوردیم ، ما نیز بکاریم و دیگران بخورند...
الهی به عزت و بلندی مقامت قسم میدهم هیچ انسان را ذلیل و نیازمند بنده هایت مگردان.
الهی آمین...
👇باماهمراه باشید👇
🌷دولاب بهشت کردستان🌷
╭┅═ঊ🌺ঊ═┅╮
🆔 @Doolab94
╰┅═ঊ🌺ঊ═┅╯
Telegram
attach 📎
╭┅═ঊ🌺🌺🌺🌼🌺🌺🌺ঊ═┅╮
#دولاب_بهشت_کردستان
╰┅═ঊ🌺🌼🌼🌺🌼🌼🌺ঊ═┅╯
#درس_انسانیت👇👇
شب سردی بود...
پيرزن بيرون ميوهفروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مىخريدند. شاگرد ميوهفروش، تُند تُند پاكتهاى ميوه را داخل ماشين مشترىها مىگذاشت و انعام مىگرفت.
پيرزن با خودش فكر مىكرد چه مىشد او هم مىتوانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديكتر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوههاى خراب و گنديده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالمترهاشو ببرم خونه.» مىتوانست قسمتهاى خراب ميوهها را جدا كند و بقيه را به بچههايش بدهد... هم اسراف نمىشد و هم بچههايش شاد مىشدند. برق خوشحالى در چشمانش دويد...
ديگر سردش نبود!
پيرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه ميوه. تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد ميوهفروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال كارت!» پيرزن زود بلند شد، خجالت كشيد. چند تا از مشترىها نگاهش كردند. صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...
راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد : « #مادرجان، #مادرجان!» پيرزن ايستاد، برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زد و به او گفت: «اينارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستيك دستش بود، پُر از ميوه؛ موز، پرتقال و انار.
پيرزن گفت: «دستت درد نكنه، اما من #مستحق نيستم.»
زن گفت: «اما من #مستحقم_مادر 😔😔. من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به همنوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام گذاشتن به همه آنها بىهيچ توقعى. اگه اينارو نگيرى، دلمو شكستى. جون بچههات بگير.» زن منتظر جواب پيرزن نماند، ميوهها را داد دست پيرزن و سريع دور شد... پيرزن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مىكرد. قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود، غلتيد روى صورتش.
هيچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست
🌸یلدای امسال در هنگام خرید میوه سهم تنگدستان آبرومند را فراموش نکنیم 🌸
👇باماهمراه باشید👇
🌷دولاب بهشت کردستان🌷
╭┅═ঊ🌺ঊ═┅╮
🆔 @Doolab94
╰┅═ঊ🌺ঊ═┅╯
#دولاب_بهشت_کردستان
╰┅═ঊ🌺🌼🌼🌺🌼🌼🌺ঊ═┅╯
#درس_انسانیت👇👇
شب سردی بود...
پيرزن بيرون ميوهفروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مىخريدند. شاگرد ميوهفروش، تُند تُند پاكتهاى ميوه را داخل ماشين مشترىها مىگذاشت و انعام مىگرفت.
پيرزن با خودش فكر مىكرد چه مىشد او هم مىتوانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديكتر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوههاى خراب و گنديده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالمترهاشو ببرم خونه.» مىتوانست قسمتهاى خراب ميوهها را جدا كند و بقيه را به بچههايش بدهد... هم اسراف نمىشد و هم بچههايش شاد مىشدند. برق خوشحالى در چشمانش دويد...
ديگر سردش نبود!
پيرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه ميوه. تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد ميوهفروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال كارت!» پيرزن زود بلند شد، خجالت كشيد. چند تا از مشترىها نگاهش كردند. صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...
راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد : « #مادرجان، #مادرجان!» پيرزن ايستاد، برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زد و به او گفت: «اينارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستيك دستش بود، پُر از ميوه؛ موز، پرتقال و انار.
پيرزن گفت: «دستت درد نكنه، اما من #مستحق نيستم.»
زن گفت: «اما من #مستحقم_مادر 😔😔. من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به همنوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام گذاشتن به همه آنها بىهيچ توقعى. اگه اينارو نگيرى، دلمو شكستى. جون بچههات بگير.» زن منتظر جواب پيرزن نماند، ميوهها را داد دست پيرزن و سريع دور شد... پيرزن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مىكرد. قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود، غلتيد روى صورتش.
هيچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست
🌸یلدای امسال در هنگام خرید میوه سهم تنگدستان آبرومند را فراموش نکنیم 🌸
👇باماهمراه باشید👇
🌷دولاب بهشت کردستان🌷
╭┅═ঊ🌺ঊ═┅╮
🆔 @Doolab94
╰┅═ঊ🌺ঊ═┅╯