اِلینهگی
(۱۲۹۷ ه.ش.)
(سالور، ۱۳۷۴: ج۷، ۵۵۳۶)
روزنامه خاطرات عینالسلطنه.
به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هم به عنوان شهروند عادی و هم به عنوان خبرنگار، در انواع و اقسام کشورها شاهد تظاهرات بودهام. از انقلاب ۱۳۵۷ که در کودکی شاهدش بودم و جنبش دانشجویی تیر ۱۳۷۸ تا انقلابهای عربی که در متنش زیستم و تظاهرات در انگلستان و اسپانیا و ایتالیا و سوییس و بلژیک و ترکیه و تظاهرات فلسطینیان در سرزمینهای اشغالی، هم تظاهرات مسالمتآمیز دیدهام و هم تظاهرات خشونتباری که از میدان جنگ ترسناکتر بود. در هیچکدام از اینها دشنامهای رکیک چه از نوع جنسی و چه غیرجنسی نشنیدم. در مورد انقلاب ۱۳۵۷ اگر خودتان در آن زمان نبودید، میتوانید از پدر و مادرهایتان بپرسید.
شنیدن این دشنامها در قالب شعار در جنبش ۱۴۰۱ بسیار شگفتزدهام کرد، بویژه که به نام زن، زندگی، آزادی به راه افتاد و نام یک دختر بر خود داشت. همان زن و همان دختری که فرهنگ ایرانی همیشه اقتضا میکرد حتی اراذل و اوباش هم با او با ادب سخن بگویند، چه رسد به کاربرد زشتترین دشنامهای جنسی و زنستیز.
این دشنامها در ۱۴۰۱ ظهور کرد و در آغاز در حاشیه بود. در تظاهرات خارج از کشور بیشتر به کار رفت و در جاهایی همچون ترکیه، کاملاً شعار محوری شد. در ۱۴۰۴ همه جا از حاشیه به متن آمد و از شعارهای اصلی تظاهرکنندگان در داخل و خارج از کشور شد.
میگویند جمهوری اسلامی مردم را به اینجا رسانده و چنین بلایی بر سر فرهنگ ایرانیان آورده. بسیار خوب. چرا وقتی میگوییم مداخله نظامی خارجی ممکن است بلای سوریه و لیبی و عراق را بر سر ایران بیاورد، میگویید ایرانیان فرق دارند و فرهنگی هزاران ساله دارند و متفاوت از مردمان کشورهاییاند که مرزهایشان را انگلیسیها با خطکش روی کاغذ کشیدهاند. این چه فرهنگ هزاران سالهای است که جمهوری اسلامی در چند دهه توانست زیر و رویش کند و اثری از ادب ایرانی باقی نگذارد؟
آیا در اوج جنگ خانمان برانداز در سوریه و نسلکشی در غزه یک ویدیو از یک سوری یا فلسطینی در فضای مجازی دیدید که در آن فحش خواهر و مادر نثار باعث و بانی جنگ کرده باشند؟ شما که خودتان را از سوری و فلسطینی برتر میدانید چطور هنوز جنگ ندیده، فرهنگتان را در کاسه توالت انداخته و سیفون را کشیدهاید.
در این میان، رفتار کسانی قابل توجه است که عنوان نخبه و جامعهشناس بر خود گذاشتهاند. میگویند مردم خشمگینند و حق دارند خشمشان را این گونه خالی کنند. جالب است تا همین چند سال پیش اگر کسی عباراتی همچون «خالهزنکی» یا «مرد باش» به کار میبرد، این «نخبگان» و «جامعهشناسان» فریادشان به هوا میرفت که شرم بر شما باد! این چه سخنان زشت و جنسیتزدهای است، اما امروز در برابر زشتترین دشنامهای حاوی عبارات زنستیزانه، توجیه میکنند که حق مردم است و حتی تجویز و تشویق هم میکنند.
درباره کودک پرخاشگر میگویند سببش تنش و خشونت در خانواده است. میکوشند این کودک را درمان کنند نه اینکه به ادامه رفتار پرخاشگرانه تشویق کنند. سنگ به دست او نمیدهند بگویند آفرین خوب کاری میکنی، بزن و بشکن و فحش بده و خراب کن، پرخاشگر بمان و پرخاشگرتر شو که پرخاشگری حق توست و نیکوست.
دوست عزیز، شما نخبه و جامعهشناس نیستی، موجسواری. شما از روش علمی پیروی نمیکنی، دنبال بوی کباب به راه افتادهای. غافل از اینکه خر داغ میکنند.
#مهرداد_فرهمند
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7👍5
درسهایی از وقایعی که گذشت
#رضا_یعقوبی
هر فاجعهای دقیقا به دلیل ماهیت فاجعه بودنش نیازمند بازگشت عقلانیت است. چون اگر بحرانها و فجایع به عقلانیت پس از فاجعه نرسند، فاجعه تداوم پیدا میکند. پس هدف این نوشته، تسویهحساب یا توجیه چیزی نیست بلکه تنها هدفش این است که هزینهی مردمی و اجتماعی و سیاسی را کم کنیم.
قبل از فراخوان پنجشنبه و جمعه، اعتراضات هنوز در مراحل اولیهی خود بود و تازه داشت وارد مرحلهای میشد که به آن "بلوغ جنبش" میگویند. یعنی جایی که فضا به تدریج باز میشود و خیابان هدفمند و زباندار میشود و از بروز خشم به خواسته و آرمان تغییر جهت میدهد. فقط در این صورت بود که هزینهها "کنترلپذیر" میشدند. اما این چیزی نبود که "دو" گروه بتوانند از آن سود ببرند، نه نظام و نه حامیان بازگشت استبداد پیشین.
کار سرکوب و مشروعیت بخشیدن به آن و ایجاد انسجام در نیروهای سرکوبگر و به میدان آوردن بدنهی خاکستری نظام در این شرایط آسان نیست. پس بلوغ جنبش به سود سرکوب نبود. و حامیان بازگشت نمیتوانستند منتظر بمانند تا قشرهای مرجع جامعه و روشنفکران و نیروهای عقلانی به خیابان عقلانیت و آرمان و هدف تزریق کنند پس باید شرایط را رادیکال میکردند. در این حملهی گازانبری بود که نیروهای عقلانی جامعه به همراه مردم خیابان از دو طرف سرکوب شدند.
حامیان "بازگشت" که هنوز هم گذار و انقلاب را با کمپین تبلیغاتی و باشگاه هواداری اشتباه گرفتهاند، با القای یک "لحظهی سرنوشتساز جعلی" ریتم طبیعی جنبش را شکستند و آن را در مرحلهی جنینی خفه کردند. این توهم که اگر یک روز در ساعت خاصی یک جمعیتی میلیونی به خیابان بیاید "کار تمام میشود" فقط القای کاریکاتوری است که رسانههای حامی "بازگشت" از انقلاب۵۷ ساختهاند و به خورد مردم دادهاند. این توهم که یک جمعیت میلیونی در خیابان است و هواپیمای منجی فرود میآید و ناگهان منجی "دولت تعیین میکند". کسانی که این توهم را القا میکنند این را توضیح نمیدهند که آن روزها و آن جمعیت حاصل فرار شاه، پیوستن ارتش به مردم، عقب کشیدن و حتی فرار نیروهای امنیتی ساواک بود که با چند دهه مبارزه به دست آمده بود نه معجزهای یک روزه. اما به توضیحی که خواهم داد در صورتی که رهبری جنبشها یا گذار به آقای منجی واگذار شوند، هرگز به این نقطه نخواهیم رسید و کشور در یک جنگ داخلی غرق در خون خواهد شد. به این دلیل که: بدنهی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی از بسیج گرفته تا سپاه و حتی ارتش و خانوادههای جنگ عراق و جانبازان و... با رژیم گذشته "مشکل وجودی" دارند. یعنی حاضرند بجنگند، بمیرند، بکشند یا کشته شوند تا مانع بازگشت "طاغوت" (به تعبیر خودشان) شوند. این چیزی است که از نظر آنها قابل مذاکره و مصالحه نیست و به فرض اینکه آقای منجی بخواهد قطعا و در نهایت رهبر بلامنازع و نهایی تغییر باشد راهش این است که تمام این افراد و این گروهها را شکست دهد و تازه بعد از آن برسد به اقلیتها و قومیتها و مرکزنشینهای مخالفش. جدای از اهداف و نیات ایشان آیا چنین چیزی شدنی است؟ و اگر شدنی باشد مطلوب است؟ همین "مشکل وجودی" باعث شد که با فراخوان آخر هفته نیروهای رژیم به انسجام امنیتی کامل برسند و بدنهی خاکستری را قانع کنند و برخلاف چیزی که تبلیغ میشود نه ریزش بلکه انسجام پیدا کنند. اینجا بود که کشتار از نظر عملی و تبلیغاتی برای سرکوبگران ممکن و مشروع شد. این دقیقا همان اشتباهی است که در نظریههای گذار به آن "تقابل زودهنگام" میگویند که حاصل تحمیل شتابزدهی لحظهی نهایی به جنبشهای نارس است.
اتفاق بدتری که افتاد این بود که برای بسیج مردم از ابزار دروغ سیاسی استفاده شد. ادعای پیوستن ۵۰هزار نیروی نظامی (که به تنهایی برای چند بار کودتا کردن کافیاند نه یک بار) که نه واقعی بود نه قابل راستیآزمایی و مردم را با تصور پشتوانهی ساختاری به خیابان فرستاد باعث شد هزینهی این دروغ را مردم با جانشان بدهند نه کسی که ادعای جایگزینی قدرت را دارد. سیرک حامیان ایشان و حمله و اوباشگری به جای همبستگی و همدردی و بدتر از همه نپذیرفتن مسئولیت کشتههای مردمی با وضوح تمام نشان میدهد که اعتماد بدون پاسخگویی به چه فجایعی ختم میشود. وقتی بدنهی نظامی و امنیتی رژیم ایشان را تهدید وجودی میداند و بخش بزرگی از مردم و اقلیتها و قومیتها به هیچ عنوان حاضر به اتحاد با ایشان نیستند تنها سناریویی که برایش میماند خشونت گسترده، حذف مخالفان و فاجعهی بزرگی است که خلا را "به وجود بیاورد" حتی اگر خلا وجود نداشته باشد. و این نه ممکن است نه مطلوب و نه اخلاقی. به همین دلیل هدف واقعی او گذار پایدار نیست بلکه شورشهای کور و تودهای است.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤4
وقتی نیروهای عقلانی و میانهرو و دموکراتیک جامعه وجود دارند یک عنصر مستبد فقط با بحران، جنگ و حذف میتواند غالب شود و راز دعوت ایشان به "تسخیر" و "تصرف" و التماس برای جنگ و تولید ادبیات جنگ (تسخیر کنید، به تصرف درآورید) از همینجا میآید. اگر تا به حال فکر کردهاید ایشان از روی سادگی این رفتارها را تکرار میکند بهتر است بدانید که ایشان کاملا برنامهریزی شده و آگاهانه روی این سناریوها کار کرده و آنها را پیش میبرد.
گذار موفق اما دقیقا عکس این است. رهبران گذار باید تا جای ممکن هزینه را پایین بیاورند، فضا را به سمت مذاکره و توازن قدرت ببرند نه جنگ و خونریزی، فضا را باز کنند تا فعالیتهای "سیاسی" سرکوب شده "امکان" پیدا کنند نه اینکه فضا را به سمت انفجار ببرند. برعکس باید فضا را به سمت سازماندهی، نمایندگی مردمی و پرهیز از وضعیت صفر ببرند.
گذار یک فرایند پیچیده و مرحلهای است نه یک پروژهی بلاگری یا سلبریتیمحور یا چیزی که با اتحاد با نیروهای ضد دمکراتیک ممکن شود. از این به بعد هر فراخوانی که دانش فرایند گذار را نادیده بگیرد و مردم به سمت خشونت "بیپشتوانه" هل بدهد و فرصتطلبی سیاسی را پشت "نجات فوری" پنهان کند، فاقد اعتبار است و باید بایکوت شود. برخلاف توهم رایج، تنها راه ما برای رسیدن به تغییر خشونت نیست برعکس با خشونت هرگز به تغییر نمیرسیم. مخصوصا حالا که با این فاجعه خطر جنگ داخلی بالا رفته است (چون هر چه سرکوب خشنتر باشد مردم فکر میکنند راه عبور خشونت بیشتر است). اگر به سمت خشونت سازمانیافته برویم، پیروز میدان مردم و دموکراسی نیستند، پیروز میدان کسی خواهد بود که زور بیشتر و مهمات بیشتری داشته باشد. پس راه باقیمانده، تکنیکهای مقاومت منفعل، کنشهای مسالمتآمیز و حفظ جان مردم به عنوان "سرمایهی" گذار است (مقایسه کنید با روزهایی که افراد روبروی موتورهای یگان سرکوب مینشستند و مقاومت منفعل که پر از شجاعت است را اشاعه میدادند).
برای درسهایی که باید از این فاجعه برای آینده به یاد داشته باشیم یکی اینکه از تقابل زودهنگام دوری کنیم. چنین تقابلی فقط شتابزدگی نیست یک خطای ساختاری است. یعنی وقتی جنبش هنوز "ظرفیت نهادی" ندارد و شکاف درون نیروهای سرکوب عمیق نیست و نمایندگی مردمی شکل نگرفته، تحمیل لحظهی نهایی مساوی است با انتقال از فرسودن قدرت به شرایطی که به بقا و انسجام رژیم منجر شود. رژیمها در بازی بقا، بیرحمتر، منسجمتر و مشروعتر سرکوب میکنند. این یک هدیهی امنیتی به نظام است چون از سرکوب اعتراض به دفاع از موجودیت منتقل میشود که باعث افزایش حمایت بدنهی خاکستری و همراستا شدن نیروهای مردد و بسته شدن پنجرههای شکاف میشود.
دیگر اینکه هرگز نباید از "دروغهای بسیجکننده" استفاده کرد. ادعای پیوستن نیروهای امنیتی و نظامی باعث اخلاقزدایی از هزینه میشود. با این کار ریسک از رهبر خودخوانده به مردم منتقل میشود! مردم با تصور پشتوانه جان میدهند و وقتی دروغ آشکار میشود آن هزینه دیگر قابل برگشت نیست! در علوم سیاسی به این کار "گشادهدستی اخلاقی" میگویند یعنی ساختن ریسک برای دیگران بدون پرداخت هزینه.
دیگری استفادهی نابجا از زبان جنگ است. استفاده از زبان جنگ (ادارات را به تسخیر خود درآورید، بجنگید، کار را تمام کنید، کلانتری را به تصرف خود درآورید) یعنی با دست خودمان خشونت را تحقق بدهیم. یعنی تبدیل خیزش مدنی با یک عالمه شعار مترقی به درگیری شبهنظامی، یعنی ایجاد چارچوبی برای مجاز شدن "گلوله".
درس بعد، تضاد منافع منجی داستان ما با گذار پایدار است. آقای منجی ذینفع بیثباتی است نه ثبات. سودش در بیثباتسازی است. چون گذار آرام نیاز به نهاد و توافق و تکثر و گفتگو و اجماع دارد و اینها باعث میشود ایشان یک بازیگر در کنار دیگران باشد نه رهبر یگانه. پس معلوم است که از این فرایند استقبال نمیکند که هیچ نامش را هم مصادره میکند و مدعیاش میشود بعد دستور خشونت کور میدهد. چون بحران و خشونت و وضعیت صفر است که شرایط لازم برای ظهور "منجی مقتدر" را فراهم میکند. پس شتاب و اضطرار مصنوعی ایشان و دستگاه پروپاگاندایشان تصادفی یا از روی حماقت نیست، کارکردی است.
دیگر اینکه، سپردن رهبری گذار به بلاگرها و سلبریتیها یعنی سقوط کیفیت تصمیمگیری. بلاگر با الگوریتم کار میکند و الگوریتمها به افراط و تندروی پاداش میدهند نه به عقلانیت. به همین خاطر سلبریتیمحوری یعنی اینکه به جای مسئولیت روی اثرگذاری سرمایهگذاری کنیم! یعنی تصمیمها با لایک سنجیده شوند نه با هزینهی انسانی! یعنی ایجاد رهبری بدون پاسخگویی، بدون دانش گذار، بدون پرداخت هزینه. توقع من این بود که بلاگرها با استفاده از فضای باز خارج کشور برای مردم آیینهی زیست دموکراتیک و روالها و رویههای اخلاقی و فرهنگی و سیاسی کشورهای دموکراتیک باشند نه تصمیمگیر و خردکنندهی نیروهای عقلانی جامعه.
گذار موفق اما دقیقا عکس این است. رهبران گذار باید تا جای ممکن هزینه را پایین بیاورند، فضا را به سمت مذاکره و توازن قدرت ببرند نه جنگ و خونریزی، فضا را باز کنند تا فعالیتهای "سیاسی" سرکوب شده "امکان" پیدا کنند نه اینکه فضا را به سمت انفجار ببرند. برعکس باید فضا را به سمت سازماندهی، نمایندگی مردمی و پرهیز از وضعیت صفر ببرند.
گذار یک فرایند پیچیده و مرحلهای است نه یک پروژهی بلاگری یا سلبریتیمحور یا چیزی که با اتحاد با نیروهای ضد دمکراتیک ممکن شود. از این به بعد هر فراخوانی که دانش فرایند گذار را نادیده بگیرد و مردم به سمت خشونت "بیپشتوانه" هل بدهد و فرصتطلبی سیاسی را پشت "نجات فوری" پنهان کند، فاقد اعتبار است و باید بایکوت شود. برخلاف توهم رایج، تنها راه ما برای رسیدن به تغییر خشونت نیست برعکس با خشونت هرگز به تغییر نمیرسیم. مخصوصا حالا که با این فاجعه خطر جنگ داخلی بالا رفته است (چون هر چه سرکوب خشنتر باشد مردم فکر میکنند راه عبور خشونت بیشتر است). اگر به سمت خشونت سازمانیافته برویم، پیروز میدان مردم و دموکراسی نیستند، پیروز میدان کسی خواهد بود که زور بیشتر و مهمات بیشتری داشته باشد. پس راه باقیمانده، تکنیکهای مقاومت منفعل، کنشهای مسالمتآمیز و حفظ جان مردم به عنوان "سرمایهی" گذار است (مقایسه کنید با روزهایی که افراد روبروی موتورهای یگان سرکوب مینشستند و مقاومت منفعل که پر از شجاعت است را اشاعه میدادند).
برای درسهایی که باید از این فاجعه برای آینده به یاد داشته باشیم یکی اینکه از تقابل زودهنگام دوری کنیم. چنین تقابلی فقط شتابزدگی نیست یک خطای ساختاری است. یعنی وقتی جنبش هنوز "ظرفیت نهادی" ندارد و شکاف درون نیروهای سرکوب عمیق نیست و نمایندگی مردمی شکل نگرفته، تحمیل لحظهی نهایی مساوی است با انتقال از فرسودن قدرت به شرایطی که به بقا و انسجام رژیم منجر شود. رژیمها در بازی بقا، بیرحمتر، منسجمتر و مشروعتر سرکوب میکنند. این یک هدیهی امنیتی به نظام است چون از سرکوب اعتراض به دفاع از موجودیت منتقل میشود که باعث افزایش حمایت بدنهی خاکستری و همراستا شدن نیروهای مردد و بسته شدن پنجرههای شکاف میشود.
دیگر اینکه هرگز نباید از "دروغهای بسیجکننده" استفاده کرد. ادعای پیوستن نیروهای امنیتی و نظامی باعث اخلاقزدایی از هزینه میشود. با این کار ریسک از رهبر خودخوانده به مردم منتقل میشود! مردم با تصور پشتوانه جان میدهند و وقتی دروغ آشکار میشود آن هزینه دیگر قابل برگشت نیست! در علوم سیاسی به این کار "گشادهدستی اخلاقی" میگویند یعنی ساختن ریسک برای دیگران بدون پرداخت هزینه.
دیگری استفادهی نابجا از زبان جنگ است. استفاده از زبان جنگ (ادارات را به تسخیر خود درآورید، بجنگید، کار را تمام کنید، کلانتری را به تصرف خود درآورید) یعنی با دست خودمان خشونت را تحقق بدهیم. یعنی تبدیل خیزش مدنی با یک عالمه شعار مترقی به درگیری شبهنظامی، یعنی ایجاد چارچوبی برای مجاز شدن "گلوله".
درس بعد، تضاد منافع منجی داستان ما با گذار پایدار است. آقای منجی ذینفع بیثباتی است نه ثبات. سودش در بیثباتسازی است. چون گذار آرام نیاز به نهاد و توافق و تکثر و گفتگو و اجماع دارد و اینها باعث میشود ایشان یک بازیگر در کنار دیگران باشد نه رهبر یگانه. پس معلوم است که از این فرایند استقبال نمیکند که هیچ نامش را هم مصادره میکند و مدعیاش میشود بعد دستور خشونت کور میدهد. چون بحران و خشونت و وضعیت صفر است که شرایط لازم برای ظهور "منجی مقتدر" را فراهم میکند. پس شتاب و اضطرار مصنوعی ایشان و دستگاه پروپاگاندایشان تصادفی یا از روی حماقت نیست، کارکردی است.
دیگر اینکه، سپردن رهبری گذار به بلاگرها و سلبریتیها یعنی سقوط کیفیت تصمیمگیری. بلاگر با الگوریتم کار میکند و الگوریتمها به افراط و تندروی پاداش میدهند نه به عقلانیت. به همین خاطر سلبریتیمحوری یعنی اینکه به جای مسئولیت روی اثرگذاری سرمایهگذاری کنیم! یعنی تصمیمها با لایک سنجیده شوند نه با هزینهی انسانی! یعنی ایجاد رهبری بدون پاسخگویی، بدون دانش گذار، بدون پرداخت هزینه. توقع من این بود که بلاگرها با استفاده از فضای باز خارج کشور برای مردم آیینهی زیست دموکراتیک و روالها و رویههای اخلاقی و فرهنگی و سیاسی کشورهای دموکراتیک باشند نه تصمیمگیر و خردکنندهی نیروهای عقلانی جامعه.
👍5❤1
این نقد دربارهی افراد نیست، دربارهی الگویی است که بارها در تاریخ، جنبشها را به فاجعه کشانده است و باید از تکرارشان جلوگیری کرد.
🔡 Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏4👍1
آمار شرکت مدیریت منابع آب ایران:
استان تهران: ۳۷ درصد کاهش
استان قم: ۳۱ درصد کاهش
استان قزوین: ۲۸ درصد کاهش
استان البرز: ۲۳ درصد کاهش
استان مازندران: ۲۱ درصد کاهش
استان گیلان: ۱۷ درصد کاهش
استان همدان: ۱۴ درصد کاهش
استان زنجان: ۲ درصد کاهش
استان مرکزی: ۱ درصد کاهش
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اِلینهگی
📌 این گزارش سازمان ملل در سال ۲۰۱۴ نشان میدهد که اسرائیل در تماس دائم با شورشیها علیه دولت اسد بوده از جمله در تماس با داعش و برای مداوای آنها را به خاک اسرائیل آورده است. @Ellinne
ده هزار کشته
در سوریهی بعد از اسد
در نزدیک به ۸ ماه گذشته
( هزار زن و کودک )
🔗 https://syrianobserver.com/syrian-actors/eight-months-after-assads-fall-nearly-10000-killed-including-1000-women-an
d-children.html
🇸🇾 Ellinne
در سوریهی بعد از اسد
در نزدیک به ۸ ماه گذشته
( هزار زن و کودک )
d-children.html
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤯3👍2
اِلینهگی
بیش از نیمی از کشتهشدگان کودکان زیر ۵ سال هستند.
پینوشت: البته اپوزیسیون نوبلی و موفرفریهای یواشکی یک روش برای حل این مشکل پیدا کردند و به تحریم عبارت هوشمند را اضافه کردند... اما چون برند «تحریم هوشمند» باز خریدار کافی نداشت آنرا به نام تجاری «فشار حداکثر» تغییر دادند و محرومین همچنان در ادامهی این سیاستها جان میدهند، با هر brandی که به بازار سیاست ارائه میشوند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤬3
اِلینهگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
For thirty years, we were led to believe the world was governed by law and trade. In reality, it was governed by American power.
That era is over. China is now the United States’ main rival. Russia has returned to the international stage. The BRICS are asserting their independence.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥1
اِلینهگی
آنچه افراد را متقاعد کرده که «ترامپ بزن»، بیش از هر عاملی به عملکرد حکومت ایران در سرکوب معترضان وابسته است؛ تا جایی که حتی تعداد قابل توجهی از نخبگان سیاسی را بدین سو کشانده که از خاستگاههای فکری خود عدول کنند. این منطقِ هژمونیک شدنِ یک «معرفت» است.
اجساد و کشتار چنان تأثیر فوقالعادهای بر عواطف میگذارند که میتوانند بسیاری از اصول را دود کنند و به هوا بفرستند. بنابراین بیاثرترین مواجهه در قبال ایده «ترامپبزن» بحث منطقی، استدلالی و متکی بر تئوری است. استیصال در برابر حکومت این توان را دارد که افراد را حامی هر چیزی کند؛ و این راز اهمیت رضا پهلوی و ترامپ و نتانیاهو در افکار عمومی و نزد نخبگان است.
به میزانی که نظام سیاسی موجود با همین عملکرد به حیات خود ادامه دهد، این استیصال نهادینهتر و هژمونیکتر خواهد شد. فراموش نکنیم که «چلبیسم» هم در وهله نخست محصول خباثت چلبی نبود، بلکه ریشه در ماهیت «صدام» و نظام سیاسی عراق داشت.
آن نیروی سیاسی که نمیتواند رشد راستگرایی سیاسی، پهلویسم، ترامپیسم و در مجموع چلبیسم را بپذیرد، تنها در صورتی میتواند بر این موج غلبه کند که به کشتار حکومت پایان دهد، راهی جایگزین را پیش بکشد و نظام مادی حاکم بر ایرانیان را تغییر دهد یا راهی برای رفع آن را پیش بکشد که با راه حامیان چلبیسم متفاوت باشد.
عواطف جمعی قویترین نیروی تعیینکننده است تا حدی که ایده هژمونیک را میتواند بسازد. در این شرایط است که تعداد کشتهها مهم میشود. آمار هرچه بالاتر باشد و کشتار هر چقدر گستردهتر باشد عواطف بیشتر درگیر میشوند.
نیروی مخالف چلبیسم اگر نتواند در ابتدا و پایان نقدش به مداخله خارجی راهی برای «نجات» از دست حکومت ارائه دهد، تأثیری نمیتواند بر این جامعه زخمی و مستأصل از ستم بگذارد.
در شرایط بحرانی، گفتار در برابر عاطفه بازنده است زیرا که «جنازه»ها بیشترین قدرت را دارند.
#امین_بزرگیان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌3
https://x.com/KobeissiLetter/status/2015841831033188839?mx=2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
۳۵ روز بدون حقوق و جهش دلار به ۱۵۶ هزار دینار
🔹 همزمان با تداوم بحران معیشتی در عراق، گزارشها حاکی از آن است که پرداخت حقوق برخی از کارکنان دولتی به مدت ۳۵ روز به تأخیر افتاده است.
🔸 در همین حال، قیمت صد دلار آمریکا در بازارهای عراق با جهشی قابل توجه به حدود ۱۵۶ هزار دینار رسیده که فشار اقتصادی بر شهروندان را دوچندان کرده است.
🔹 لازم به ذکر است قیمت هر مثقال طلای ۲۱ عیار در بازارهای امروز به یک میلیون و ۱۲۰ هزار دینار رسید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اکثریت اعضای پارلمان فرانسه در ساعات اولیه امروز سهشنبه، لایحهای را تصویب کردند که دسترسی افراد زیر ۱۵ سال به رسانههای اجتماعی را ممنوع میکند.
حامیان این اقدام از جمله هواداران ریاست جمهوری و خود رئیس جمهور امانوئل مکرون معتقدند این اقدام از سلامت نوجوانان محافظت خواهد کرد/لومانیته فرانسه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💯1
سروستان
مداخله نظامی، دیکتاتور نظامی می خواهد. یعنی کسی که بعد از تغییر رژیم، مخالفان داخلی را سرکوب و مرزها را مهار و تثبیت کند. هرکس غیر از این را وعده داد، شیاد است. #AS
❌گذار با امضای بیگانه؟
#محمد_مالجو
در هیاهوی روزهایی که ناوها به راه افتادهاند و دوباره بیشازپیش بر طبل جنگ کوبیده میشود، خطرناکتر از خود جنگ اصلاً خیالِ فریبندۀ «میانبُرِ رهایی» است.
تاریخ معاصر با سماجتی تلخ تکرار کرده است که اگر حملهای خارجی به گذار از نظم سیاسی مستقر بینجامد، موتور تغییر نه در دست جامعه که در اختیار قدرت مداخلهگر خارجی خواهد بود. چنین عاملیتی، حتی اگر با زبان نجات و حقوق بشر سخن بگوید، به همان اندازه عاملیت مردمی را از کار میاندازد که امروز از فقدانش رنج میبریم، زیرا زمان و جهت و حدود تغییر از بیرون تعیین میشود نه از دل کشاکش اجتماعی و کنش جمعی درون کشور.
در این سناریو اصولاً انتخاب حاکمان بعدی نیز فقط از بیرون به عمل میآید. مسئلۀ محوری امروز ما، یعنی گسست قدرت از رأی و ارادۀ مردم، حل نمیشود بلکه صرفاً تغییر چهره میدهد. حاکمانی که با چتر حمایت خارجی بر زمین ایران فرود میآیند، ناگزیر به صاحبِ همان چتر پاسخگو خواهند بود نه به جامعهای که هزینۀ ویرانی را پرداخته است. بدینترتیب، فقدان حاکمیت مردمی نه رفع که بازتولید میشود، اما اینبار با مهر و امضای قدرتی دیگر.
گذارِ متکی به زور ذاتاً خشونتبار است. خشونتِ بنیانگذار نه نوید دموکراسی میدهد و نه مژدۀ عدالت و آزادی، بلکه چرخهای از انتقام و امنیتیسازی و تعلیق حقوق شهروندی را نهادینه میکند. در چنین وضعی، زیرساختها از برق و گاز و آب تا بهداشت و آموزش بهطور گسترده آسیب میبینند. اما ویرانی فقط به معنای تلی از آوار نیست. سخن از اختلالی عمیقتر از آنچه اکنون تجربه میکنیم در جریان زندگی روزمره است: بیمارستانهایی که بهتمامی از کار میافتند، مدرسههایی که یکسره تعطیل میشوند، معیشتی که بالکل فرومیپاشد و جامعهای که سالها زمان نیاز دارد تا دوباره بر پای خود بایستد.
افزون بر این، مداخلۀ خارجی گوهر اعتماد اجتماعی را میفرساید و شکافهای هویتی را تشدید میکند. سیاست ملی، بهجای گفتوگو و سازش اجتماعی، بیشازپیش میلیتاریزه میشود و وابستگی ساختاری به بیرون عملاً استقلال تصمیمگیری در درون را میبلعد. رهایی پایدار، هرچند دشوار و کُند و پرهزینه، نه از آسمانی که حامل بمب و پهپاد است بلکه از دل تقویت عاملیت جامعه و سازمانیابی مستقل و کنش جمعی آگاهانه و پیگیر برمیخیزد.
⭕️ Ellinne
#محمد_مالجو
در هیاهوی روزهایی که ناوها به راه افتادهاند و دوباره بیشازپیش بر طبل جنگ کوبیده میشود، خطرناکتر از خود جنگ اصلاً خیالِ فریبندۀ «میانبُرِ رهایی» است.
تاریخ معاصر با سماجتی تلخ تکرار کرده است که اگر حملهای خارجی به گذار از نظم سیاسی مستقر بینجامد، موتور تغییر نه در دست جامعه که در اختیار قدرت مداخلهگر خارجی خواهد بود. چنین عاملیتی، حتی اگر با زبان نجات و حقوق بشر سخن بگوید، به همان اندازه عاملیت مردمی را از کار میاندازد که امروز از فقدانش رنج میبریم، زیرا زمان و جهت و حدود تغییر از بیرون تعیین میشود نه از دل کشاکش اجتماعی و کنش جمعی درون کشور.
در این سناریو اصولاً انتخاب حاکمان بعدی نیز فقط از بیرون به عمل میآید. مسئلۀ محوری امروز ما، یعنی گسست قدرت از رأی و ارادۀ مردم، حل نمیشود بلکه صرفاً تغییر چهره میدهد. حاکمانی که با چتر حمایت خارجی بر زمین ایران فرود میآیند، ناگزیر به صاحبِ همان چتر پاسخگو خواهند بود نه به جامعهای که هزینۀ ویرانی را پرداخته است. بدینترتیب، فقدان حاکمیت مردمی نه رفع که بازتولید میشود، اما اینبار با مهر و امضای قدرتی دیگر.
گذارِ متکی به زور ذاتاً خشونتبار است. خشونتِ بنیانگذار نه نوید دموکراسی میدهد و نه مژدۀ عدالت و آزادی، بلکه چرخهای از انتقام و امنیتیسازی و تعلیق حقوق شهروندی را نهادینه میکند. در چنین وضعی، زیرساختها از برق و گاز و آب تا بهداشت و آموزش بهطور گسترده آسیب میبینند. اما ویرانی فقط به معنای تلی از آوار نیست. سخن از اختلالی عمیقتر از آنچه اکنون تجربه میکنیم در جریان زندگی روزمره است: بیمارستانهایی که بهتمامی از کار میافتند، مدرسههایی که یکسره تعطیل میشوند، معیشتی که بالکل فرومیپاشد و جامعهای که سالها زمان نیاز دارد تا دوباره بر پای خود بایستد.
افزون بر این، مداخلۀ خارجی گوهر اعتماد اجتماعی را میفرساید و شکافهای هویتی را تشدید میکند. سیاست ملی، بهجای گفتوگو و سازش اجتماعی، بیشازپیش میلیتاریزه میشود و وابستگی ساختاری به بیرون عملاً استقلال تصمیمگیری در درون را میبلعد. رهایی پایدار، هرچند دشوار و کُند و پرهزینه، نه از آسمانی که حامل بمب و پهپاد است بلکه از دل تقویت عاملیت جامعه و سازمانیابی مستقل و کنش جمعی آگاهانه و پیگیر برمیخیزد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2👎1💯1
اِلینهگی
❌گذار با امضای بیگانه؟ #محمد_مالجو در هیاهوی روزهایی که ناوها به راه افتادهاند و دوباره بیشازپیش بر طبل جنگ کوبیده میشود، خطرناکتر از خود جنگ اصلاً خیالِ فریبندۀ «میانبُرِ رهایی» است. تاریخ معاصر با سماجتی تلخ تکرار کرده است که اگر حملهای خارجی به…
فردا دیر است. اشک ندامت خواهید و خواهیم ریخت و پشت دستها به حسرت خواهیم و خواهید گزید.
#حسین_قتیب
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍8💔3❤2👎2
اِلینهگی
https://moderndiplomacy.eu/2026/01/28/how-china-aims-to-block-mossad-operations-in-iran/
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Modern Diplomacy
How China Aims to Block Mossad Operations in Iran
China is closely monitoring the extent of Mossad penetration into Iran, especially after the events of 2025 and the Israeli strikes deep inside Iran, which revealed extensive security gaps.
❤2👍1
#کوهزاد_اسماعیلی
پاسخ به این پرسش تا اطلاع ثانوی ممتنع است. ما مردم ایران از سیاست حذف شدهایم. توسط حاکم ج.ا. هم حذف شدهایم. دیماه ١۴٠۴ نتیجه همین حذف بود. جنگ احتمالی آینده هم میتواند از نتایج آن باشد. در واقع سرنوشت ملت ایران به جای آنکه در حوزه عمومی و با گفتوگو جمعی و اراده ملی و صندوقهای رأی تعیین شود، در تاریکخانههای دفتر حاکم و کاخ سفید تعیین میشود. باقیش همه مندرج در تحت مهملات است. نه رژیمی با هشتگ و توییت سقوط میکند و یا باقی میماند و نه با خواست دیاسپورای آن کشور جنگی رخ میدهد و یا از جنگی ممانعت میشود.
سیاست در معنای مدرن آن فهم قدرت و رابطه بین نیروها و تلاش برای تغییر در توازن قواست. تظاهرات در کانادا و بروکسل به نفع پدیده مهملی به نام مداخله بشردوستانه یا مخالفت با آن با توییت و هشتگ همانقدر مؤثر است که مثلاً خواست و اراده ما در ایجاد یا ممانعت از سیل اخیر جنوب کشور! در واقع به دلایل متعدد هیچکدام از این اعمال نیروی مؤثری در رابطه نیروهای بینالمللی نیستند و مطلقاً هم تاثیری در تغییر در توازن قوا ندارند. تنها نتیجه آن ساخت ظاهری مشروع و رنگولعابزده برای هر تصمیمی است که در نتیجه توازن قوای مادی در منطقه و همچنین در درون کشور شکل میگیرد. حال شروع جنگی علیه ایران باشد و یا توافق با حکومت ایران.
البته هیچ خفت و خواری برای ملتی مانند ایران بدتر از این وضعیت نیست. این نشانه شکست ماست. ما به مثابه یک ملت شکست خوردهایم. تا اطلاع ثانوی به سختی میشود نام ما را شهروند گذاشت. میشود فرض کرد که اگر بخت بلندی و فکر حکیمی و رأی برهمنی باشند از این کویر وحشت رد شویم که پس از آن تازه کار ما شروع میشود. ما وارد دورانی شدهایم که هنوز برای ما شناخته شده نیست و اعمالی رخ داده که برای سالها با آن مواجه خواهیم بود. شاید تا آن وقت علاوه بر مسئولیت اخلاقی و میهنپرستانه در رد هرگونه جنگطلبی، ولو بیاثر، زندگی یومیه شریف و البته حمایت از خانوادههای کشتهشدگان و پیگیری کار بازداشتشدگان و همچنین حمایت از کسبوکارهای کوچک و مراقبت از یکدیگر راهی شرافتمندانه برای زیستن در عصر تاریکی باشد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5
اِلینهگی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM