اِلینه‌گی
1.06K subscribers
4.99K photos
495 videos
43 files
6.4K links
الینه

فرهنگ فارسی معین
(اِ نِ) [ از فر. ] (ص .)

از خود بیگانه
Download Telegram
Forwarded from سروستان
نامحبوب به نظر می رسد، اما تاریخ ثابت کرده هرچه یک نظامی متهم و نائل به دریافت برچسب اعمال خشونت راست یا دروغ بیشتری باشد، کارآمدی بالاتری دارد. بدبختی از آنجایی شروع شد که جامعه درمیان نظامیان به دنبال باکره می گردد. به همین خاطر حتی درحکومت شاهنشاهی هم نوبت به ازهاری می رسد. ‏حالا چه نظامی باکره است؟ در تمام طول دوران خدمت به گونه ای خنثی عمل کرده که به حساب نمی آید. کارنامه ای کاملا سفید دارد، چون جسارت تصمیم گیری نداشته که دچار اشتباه شود یا در معرض تبلیغ سو و اتهام و عقده دوست و دشمن قرار بگیرد.

#AS

https://t.me/Sarvestan_z
👍6👌2💯2
Forwarded from سروستان
مداخله نظامی، دیکتاتور نظامی می خواهد. یعنی کسی که بعد از تغییر رژیم، مخالفان داخلی را سرکوب و مرزها را مهار و تثبیت کند. هرکس غیر از این را وعده داد، شیاد است.

#AS
👍3
Forwarded from سروستان
مردم حماقت نکردند، اعتماد کردند.

در علوم سیاسی و نظامی، حمله به مراکز حساس (مثل کلانتری، صداوسیما، پادگان) آخرین مرحله از یک انقلاب است، نه اولین یا دومین مرحله. این کار زمانی جواب می‌دهد که هم ریزش وسیع در بدنه اتفاق افتاده باشد، یعنی قبل از اینکه مردم به کلانتری برسند، نیمی از نیروهای آن کلانتری اسلحه را زمین گذاشته یا فرار کرده باشند. و هم مرکزیت فلج شده باشد؛ یعنی فرماندهی کل نتواند نیروی کمکی بفرستد.

در وقایع ۱۸ و ۱۹ دی، این دو شرط برقرار نبود. سیستم فرماندهی کاملاً مسلط بود و نیروهای داخل مراکز هنوز به این نتیجه نرسیده بودند که سیستم در حال سقوط است. به همین دلیل، هجوم مردم به جای سقوط مقر، منجر به کشتار در حریم مقر شد.

به شخصه، با توجه به اینکه عده‌ای از مردم حتی به صورت خانوادگی در اعتراضات شرکت کردند، از گفتن این جمله به واسطه خون‌های پاکی که ریخته شده دلِ خونی دارم؛ در عین حال واقعیت اینجاست که هدایت جمعیت به سمت این مراکز، در حالی که هنوز بدنه نیروهای مسلح دچار ریزش جدی نشده است، از نظر نظامی شبیه یک خودکشی است!

در این صورت هم دو حالت وجود دارد: اولی، هدایت آگاهانه است. اگر آگاهانه و برنامه‌ریزی شده باشد، و بخواهیم با دیدگاهی استراتژیک به دور از اخلاقیات و راه مستقیم سیاسی به این موضوع نگاه کنیم، هدایت یا تشویق مردم به سمت مراکز حساس (در صورتی که آگاهانه و برنامه‌ریزی شده بوده باشد) می‌تواند چند هدف بسیار خشن و کلان را دنبال کرده باشد.

در واقع، در این سطح از بازی، جان انسان‌ها به یک ابزار سیاسی تبدیل می‌شود.

در علوم سیاسی، برای اینکه یک اعتراض به یک انقلاب تمام‌عیار تبدیل شود، باید بین مردم و حکومت «دریایی از خون» فاصله بیفتد.

وقتی در حریم یک کلانتری کشتار وسیعی رخ می‌دهد، دیگر راهی برای مصالحه باقی نمی‌ماند. خشمِ ناشی از آن کشته‌ها، خانواده‌ها و محلات بیشتری را به جنگ می‌کشاند.

طراحان این استراتژی می‌دانند که با شعار دادن حکومت سقوط نمی‌کند، پس به دنبال ایجاد فجایعی هستند که جامعه را به مرز انفجار نهایی برساند.

شناسایی شکاف‌ها در بدنه نیروهای مسلح مهم است. با کشاندن مردم به مقابل مراکز نظامی، اتاق فکرهای پشت پرده (چه داخلی و چه خارجی) می توانند بفهمند چقدر طول می‌کشد تا یک کلانتری از تهران یا مشهد درخواست نیروی کمکی کند؟ اگر حتی یک کلانتری اسلحه را زمین بگذارد یا سقوط کند، اثر دومینویی آن می‌تواند کل سیستم را فلج کند.

کشتار در خیابان شاید با ادعای کنترل اغتشاش توجیه شود، اما شلیک با تیربار تصویری می‌سازد که هیچ دولتی در دنیا نمی‌تواند از آن حمایت کند. در این قالب، هدف مجبور کردن جامعه جهانی به قطع کامل روابط و احتمالاً زمینه‌سازی برای مداخله نظامی یا تحریم‌های کمرشکن به بهانه جنایت علیه بشریت است.

حضور خانواده‌ها، در اینجا معنای هولناکی پیدا می‌کند. اگر جریانی آگاهانه مردم را با این ذهنیت که «کار تمام است» به سمت کلانتری‌ها فرستاده باشد، عملاً از آن‌ها به عنوان «سپر انسانی برای تولید خبر و فشار سیاسی» استفاده کرده است.

در این قالب، چه آمار حکومت (۳ هزار) درست باشد چه آمار اپوزیسیون (سی، چهل، پنجاه‌هزار...)، این یعنی تبدیل «انسان» به «گوشت دم توپ» برای یک قمار سیاسی.

دومین حالت، حماقت یا محاسبه غلط است.

در حقوق و اخلاق سیاسی، مسئولیتِ یک فاجعه فقط به کسی که ماشه را می‌چکاند ختم نمی‌شود. اگر بپذیریم که هدایت مردم به آن سمت از روی «حماقت» یا «محاسبه غلط» بوده، مسئولیت متوجه چند گروه است.

کسی که در لندن یا واشینگتن پشت میکروفون می‌نشیند و به مردم بی‌دفاع می‌گوید «کار تمام است، به سمت فلان مرکز بروید»، بدون اینکه خودش با واقعیت آتشِ روی پشت‌بام روبرو باشد، مسئولیت فریب استراتژیک دارد. او امید را به طعمه تبدیل کرده است.

اگر جریانی بدون داشتن توانِ نظامیِ پشتیبان، مردم را به جنگ نظامی (تصرف کلانتری) دعوت کند، در واقع آن‌ها را به یک «بازی دو سر باخت» فرستاده است.

فاعل کشتار، مسئولیت جنایی دارد، اما محرک نادان (یا مغرض) مسئولیت تاریخی و اخلاقی دارد. آن‌ها مردم را در موقعیتی قرار دادند که «کشته شدن»، تنها نتیجه‌ی منطقی آن بود.

#AS

1/2
👍16
Forwarded from سروستان
آیا ممکن است این کشتار غیرقابل پیش‌بینی یا از روی حماقت بوده باشد؟

پاسخ کوتاه به این پرسش، خیر است. این حجم از کشتار در آن نقاط کاملاً قابل پیش‌بینی بود.

هر کسی که الفبای سیاست یا نظامی‌گری را بداند، می‌فهمد که کلانتری یک «اداره پست» نیست. آنجا محل انبار اسلحه است. در دکترین نظامی، از دست دادن اسلحه و سقوط مقر یعنی «شکست مطلق». پس کاملاً روشن بود که آن‌ها با تیربار دفاع خواهند کرد.

در تمام دهه‌های گذشته، هرگاه تجمعی به حریم مراکز نظامی نزدیک شده، برخورد خونین بوده است. ادعای اینکه «فکر نمی‌کردیم بزنند»، در سطح رهبری اعتراضات، یک دروغ استراتژیک یا خیانت است، نه حماقت.

اگر فرض کنیم واقعاً «حماقت» بوده (یعنی لیدرهایی که فکر می‌کردند با یک فریاد، درِ کلانتری باز می‌شود)، باز هم این حماقت در این سطح، جرم محسوب می‌شود.

اما احتمال دوم، یعنی ایجاد مقتلی برای تغییر موازنه، قوی‌تر است. برخی جریان‌ها آگاهانه می‌خواستند این کشتار رخ دهد. چون وقتی خون ریخته می‌شود، دیگر راه بازگشت و گفت‌وگو بسته می‌شود. جامعه دوقطبی می‌شود و فقط «جنگ» باقی می‌ماند.

مردمی که در ۱۸ و ۱۹ دی صادقانه و جسورانه وارد عمل شدند، با باور به اینکه این آخرین نبرد برای سرنگونی رژیم است، با زن و بچه به خیابان آمدند. آن‌ها حماقت نکردند، آن‌ها اعتماد کردند.

مردم فکر می‌کردند در حال وارد کردنِ ضربه‌ی نهایی به سیستمی هستند که از قبل از درون تهی شده است.

اصطلاح «ساعت صفر» در عملیات‌های نظامی به معنای لحظه آغاز حمله همه‌جانبه است. مردم با این باورِ القا شده به خیابان رفتند که حکومت در حال چمدان بستن است و حضور آن‌ها فقط یک مانور تشریفاتی برای تحویل گرفتن شهر است.

این خطرناک‌ترین حالت است. وقتی به جمعیت القا می‌شود که «فقط ۱۰ متر تا پیروزی فاصله دارید». این کلیدواژه نشان می‌دهد که چطور نزدیک نشان دادنِ هدف، باعث می‌شود مردم ریسک وحشتناک حضور در مقابل گلوله را نادیده بگیرند.

محرکان یا می‌دانستند چه حمام خونی در راه است و سکوت کردند (برای بهره‌برداری از خون)، یا آنقدر از واقعیت خشونت عریان حکومت دور بودند که با جانِ مردم مثل یک «بازی کامپیوتری» برخورد کردند.

#AS

2/2
👍13❤3👌2
Forwarded from سروستان
از «دوباره می‌سازیم» متنفرم!

می پرسند پس آسیب‌هایمان چه می‌شود؟

پند و اندرز مربوط به قبل از شروع جنگ بود. "نه به جنگ" به درد قبل از جنگ می‌خورد. به قول جناب داریوش همایون:«تا جنگ نشده است می‌توان میان همه صندلی‌های دنیا نشست، ولی هنگامی که بمب‌ها فرو ریختند، نه‌های شما زیر همان بمب‌ها نابود می شود.»

زیاد از حد گفتیم و حنجره پاره کردیم که از جنگ، راه‌حل سیاسی بیرون نمی‌آید. اکنون دیگر فقط می شود خون دل خورد و امید داشت که اژدهای جنگ در گوشه‌ای آرام بگیرد.

جدا از اینکه "دوباره می سازیم" از زبان چه کسی و با چه توجیهی بیرون می‌آید، تلخ است. چه با توجیه مقاومت، چه درد زایمان، چه هر تفسیر و توجیه دیگری این سرزمین از ساختن و خراب کردن های پی‌درپی خسته شده است.

نمی‌دانم شاید دارم هذیون می‌گویم و خستگی خود را تعمیم به کل می‌دهم اما چیزی که مطمئنم این است که از پروسه رسیدن به گفتن "دوباره می‌سازیم" متنفرم!

با وجود تمام مفاهیمی که از امید و افق‌های نو در خود دارد و می‌شود ساعت‌ها راجع به آن‌ها قلم زد، از نقطه سر خط خسته‌ام.

#AS

https://t.me/Sarvestan_z/9906
👌5
Forwarded from سروستان
این توافق فعلاً بیشتر شبیه پایان یک فصل از بحران است تا پایان خود بحران. شاید حتی بشود گفت فقط یک فرصت نفس کشیدن است. فرصتی برای آنکه بازیگران اصلی میدان، پس از تجربه جنگ اخیر، دوباره به هزینه‌ها، منافع و خطوط قرمز خود نگاه کنند. به همین دلیل، اهمیت واقعی این مقطع شاید نه در متن توافق، بلکه در چیزی باشد که این توافق درباره محاسبات طرفین آشکار خواهد کرد.

​ترامپ دست‌کم روی کاغذ به بخشی از آنچه برای خروج از بن‌بست می‌خواست رسیده است. او توانسته از جنگ خارج شود بدون آنکه خروجش به شکل یک عقب‌نشینی دیده شود. اکنون می‌تواند با اعلام پیروزی ادعا کند که درگیری متوقف شده، تنگه هرمز باز است، ایران به میز مذاکره بازگشته و پرونده هسته‌ای وارد مرحله‌ای تازه شده است. این همان درب خروج آبرومندانه‌ای است که او برای عبور از بحران به آن نیاز مبرم داشت.

​اما آزمون واقعی تازه از همین نقطه آغاز می‌شود. مهم‌ترین اثر جنگ‌ها صرفاً در میدان نبرد رقم نمی‌خورد، بلکه در ذهن کسانی شکل می‌گیرد که قرار است درباره جنگ بعدی تصمیم بگیرند. به همین دلیل، مهم‌ترین پرسش امروز نه درباره بندهای توافق است و نه درباره جزئیات مذاکرات. سوال اصلی این است که آیا بازیگران پس از این جنگ، همان بازیگران پیش از جنگ هستند یا نه؟

​این پرسش بیش از همه درباره ترامپ مطرح است. آیا تجربه جنگ اخیر نگاه او را به گزینه نظامی تغییر داده است؟ آیا هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی این رویارویی به اندازه‌ای بوده که او را به سمت مدیریت تنش و حفظ دستاورد خروج از جنگ سوق دهد؟ یا آنچه امروز می‌بینیم صرفاً یک وقفه موقت است و با نخستین بحران جدی، همه چیز دوباره به نقطه آغاز بازخواهد گشت؟

​اگر اسرائیل در لبنان یا نقطه‌ای دیگر از منطقه وارد یک رویارویی گسترده شود، آیا واشنگتن برای حفظ مسیر توافق حاضر به مهار آن خواهد بود؟ (یا دستکم از دخالت مستقیم اجتناب می‌کند..؟) اگر مذاکرات هسته‌ای به بن‌بست برسد، آیا گزینه نظامی بار دیگر فعال می‌شود؟ و اگر روزی ترامپ میان حفظ توافق و همراهی کامل با اسرائیل (به سیاق جنگ اخیر) ناچار به انتخاب باشد، کدام مسیر را برخواهد گزید؟

​در تهران هم شرایط دیگر شبیه گذشته نیست. جنگ اخیر صرفاً خسارت‌های مادی و امنیتی بر جا نگذاشت، بلکه مجموعه‌ای از فرضیات، برآوردها و الگوهای تصمیم‌گیری را نیز در معرض آزمون قرار داد. تجربه مستقیم هزینه‌های یک رویارویی گسترده، تغییر چهره‌های کلیدی و ضربات متوالی واردشده به ساختارهای مختلف، بدون شک بر محاسبات آینده تاثیر می‌گذارد.

​به همین دلیل، این توافق بیش از آنکه یک نقطه پایان باشد، یک ابزار سنجش است. معیاری برای فهمیدن اینکه آیا محاسبات دو طرف تغییر کرده است یا خیر.

​آیا در واشنگتن این جمع‌بندی شکل گرفته که هزینه ورود دوباره به جنگ از منافع آن بیشتر است؟ آیا در تهران نیز نگاه به هزینه و فایده تقابل نسبت به گذشته تغییر کرده است؟ یا هر دو طرف صرفاً در حال خریدن زمان و تجدید قوا هستند تا در فرصت مناسب، همان بازی پیشین را از سر بگیرند؟

​پاسخ این پرسش‌ها را نه بیانیه‌های رسمی مشخص می‌کنند و نه متن توافق‌ها؛ پاسخ را رفتارها مشخص خواهند کرد. تصمیم‌هایی که در ماه‌ها و سال‌های آینده گرفته می‌شود.

​شاید به همین دلیل باشد که دغدغه اصلی در تهرانِ امروز، حتی کل متن توافق هم نیست. کمتر کسی با اطمینان درباره پایبندی ترامپ به بندهای آن سخن می‌گوید.

پرسش فوری‌تر، سرنوشت "گزینه نظامی" است و کل این یادداشت را می‌توان در این پرسش خلاصه کرد:«آیا ترامپِ پس از این جنگ، همان ترامپِ پیش از جنگ است؟» ​فعلاً هیچکس پاسخ قطعی این سوال را نمی‌داند، اما به نظر می‌رسد سرنوشت این توافق، پیش از هر بند حقوقی یا فنی، به پاسخ همین پرسش گره خورده باشد.⏳

#AS