انحنای وقت
20 subscribers
174 photos
23 videos
3 files
10 links
می‌نویسم، عکس می‌گیرم، سفر می‌روم و اینجا به اشتراک می‌گذارم
اینجا را به تاریخ ۲۸بهمن ماه ۹۷ ایجاد کردم
بهاره قادری
Download Telegram
هر روز می‌شماریم دلتنگی‌هایمان‌را
می‌شماریم بغض‌هایمان را
می‌شماریم نبودنهایت را
و می‌دانم تو
با چشمانی پرنور و براق
روزهایی را نظاره می‌کنی
که شاید جور دیگری باشند!
کاش امید در دل‌هایمان
در چشمانمان
سبز بماند
چون بلوط‌های استوار زاگرسِ زیبایِ من!
بهاره قادری
یکم تیرماه ۱۳۹۸
@yadnameh1
.
خیالم هر شب پر می‌کشد تا تو،
تا چشمانت
تا کلامت
که همیشه پر است از امید،
تا نگاهی که
بیشه‌ها را پر از شقایق ‌می‌کند
و بلوط‌ها را پر از لانه‌ی پرنده...
چقدر دلتنگم برای بوی آتش و چای
چقدر خوب بود صدای رود...
بهاره قادری
۲ تیرماه ۱۳۹۸
@yadnameh1
Forwarded from انحنای وقت
.
نه رودم
نه برکه
نه دشت
اما مثل باد‌
بی‌قرار بودنت هستم
بی‌قرارم تا باز با هم
کنار حوض،
رقص ماهی‌ها
را میان توهم دریا نظاره کنیم.
هنوز غنچه نیلوفر لب نگشوده
پنجره اما باز مانده
رو به خنکی غروبی که در راه است
و حیاط،
چشم به راه تو،
خیس می‌شود
با سکوتی که شبیه هیچ چیز نیست!
کاش شمعدانی‌ها هم
زبان ماهی‌ها را می‌دانستند
آنوقت حتما برایشان می‌گفتند
این حوض کوچک شبیه دریا نیست!
بهاره قادری
۵ تیرماه۱۳۹۸
@enhenayevaght
دیوارهای بلندی کشیده‌ایم،
میان بودن‌هایمان،
آنقدر که دیگر صدا به صدا نمی‌رسد،
که صدای احتضار دلهای غمزده‌مان
به جایی نمی‌رسد
ما عشق را میان نبایدهایمان کشتیم!
#بهاره_قادری
@enhenayevaght
.
روزگار بازیهایش زیاد و سخت شده،
آنقدر که نه امانم داد میان جنگ،
کودکی کنم
و حالا هم فرصتم نمی دهد،
پا به پای کودکم،
کودکی کنم؛
و هر روز خطهای نویی میبینم
بر چهره‌ای که خیلی هم آشنا نیست برایم!
انگار یک دفعه سرعت زندگی بیشتر شده!
و من در تلاشم پا به پایش،
اما بی رمق،
بدوم بدوم بدوم
امان...
خستگی فرصت نمی‌دهد گاهی،
می‌خواهم لَختی بیاسایم میان
روزهای پرشتاب و سختگیرش!
بهاره قادری
هفدهم تیرماه ۱۳۹۸
Audio
🎼آهنگ "قطار خالی"
🎹 با صدای "حیدو هدایتی"
#فولک #جنوبی

🆔@MusicKhaane
.
شده دلتنگ خودت باشی و یادت برود،
صبح در آینه این صورت بی رنگ که دیدی،
خودِ توست؟!
شده هر روز نگاهت پی یادی برود
تا لب پنجره‌ی باز و هوایی بشود؟!
بعد هی...
چشم به راه خبری، حرفی، چیزی بشوی،
و دلت باز هوایی تر و پر درد و غمین تر بشود؟!
من پر از رنجِ حضورم،
میان تن و خاک!
تن پر از درد
نفس حبس
دل از غم سرشار.
بهاره قادری
۲۲ تیرماه ۱۳۹۸
چقدر دلِ تنگ دارد این روزگار
یکی دلتنگ خانه
یکی دلتنگ برادر
یکی دلتنگ زندگی
یکی دلتنگ شادی
هِه اِی
چقدر این روزگار دلتنگ دارد!
بهاره قادری
۲۲ تیر ۱۳۹۸
.
بر دوش می‌کشیم
بار سنگ‌سانِ زندگی‌گونه‌ای که دچارش هستیم را
خم شده‌ایم،
گاه شکسته‌ایم،
اما هنوز باورمندانه زنده‌ایم
که نور، -اگر‌چه پس ابر-
اما وجود دارد
و ما رو به سویش داریم!
بهاره قادری ۲۰ خرداد۹۸
@enhenayevaght
.
کلمات،
لبانم را گِز گِز می‌کنند
و من صبورانه
تاب میاورم نگفتنشان را
چقدر آه نکشیده،
چقدر بغض فرو خورده
چقدر دلتنگی
چقدر حرف نگفته
مانده است بر دل...
امشب هوا گرم بود
مثل جنوب.
یاد تو افتادم؛
تویی که از جنس گرمایی.
مثل جنوب:
زیبا، صبور، مهربان و محجوبی
چشمانت:
مثل شرجی جنوب، نمناک؛
کلامت:
مثل داغی ماسه‌های ساحل، نافذ؛
و قلبت:
مثل دریا، بزرگ...
دلم تنگ است...
برگرد
"کافه‌ها هم دلتنگند،
چه رسد به آدمیان"
بهاره قادری
یکم مرداد ۱۳۹۸
@enhenayevaght
دردها هم خاطره دارند
جایی میان جانمان می‌نشینند
و گاهی وقتی هیچ دردی نیست،
می‌آیند، پهن می‌شوند روی وجود!
چیزی شبیه خارش کف پایی قطع شده؛
علاجی هم ندارد،
باید تاب آورد و لبخند زد!
بهاره قادری
۸ مرداد ۱۳۹۸
و سفر،
حکایت ناتمام ماست
میان دنیایی که پر شده
از توهم ماندگاری و عشق
از حجم پر تلاطم من‌هایی پوشالی.
سفر می‌کنم،
از ابتدای خود
تا پایان تویی که هیچوقت نبودی
به ناتمامی همه حرفهای فروخورده‌ام
به درازای شبهایی که به یادت گریستم...!
و به بی‌نشانی نگاه‌های خیره‌ی تو.

بهاره قادری
۱۳مرداد ۱۳۹۸
کاش درخت بلوطی بودم کهن
در دل چین‌های باشکوه زاگرس
با تنه‌ای پهن و شاخساری افراشته
تا سایه‌سار سرت میشدم روزی شاید
یا تکیه گاهی
برای قامت ظریف اما استوارت
کاش می‌توانستم
جوانه‌های بهاری‌ام را
نثار چشمان پر شوقت کنم،
یا بلوط‌هایم را
تقدیم دستهای سبزت...
کاش درخت بلوطی بودم،
در دل جنگلهای زاگرس زیبا
تا شاید روزی از کنارم میگذشتی
و من با خاطره‌ی عبورت،
صدها سال
با بادهای تند زاگرس
میرقصیدم از شوق
کاش درخت بلوطی بودم...!
بهاره قادری
۱۸ مرداد ۱۳۹۸
.
آسمان،زمین، کوه، رود، بلوط؛
زاگرسِ سخاوتمند من،
بی‌دریغ،
بی‌آلایش،
و دوست تا بی‌نهایت.
دستانم می‌خواهد گره بخورد
به شاخه‌های بلوط‌های استوارت
بنشینم میام خلوتت،
با تو تنهای تنها دردِ دل بگویم،
از دوستهایی که نیستند،
از همه‌ی دردهایی که بر جانم نشسته،
از عشق بینهایتم به تو
که جانت را هر روز زخمی می‌زنند و من...
آه...
من،
تو،
بلوط،
عشق...
و دردی بی‌پایان از این سکوت رنج‌آور...
۷ شهریور ماه ۱۳۹۸
بهاره قادری
چقدر بالا و پایین رفتم
با نردبان زندگی
و هنوز هم یادم مانده است
که تو میان شبی بهاری،
به من آدرس پشت بامی را دادی
که با یک نردبان چوبی،
به ستاره‌ها میرسید.
کاش هیچ‌وقت
هیچ آدرسی
از تو نپرسیده بودم
تا اینقدر حافظه‌ی هر روزم
پر از یاد نبودن‌هایت نمی‌شد!
۱۶ شهریور ۱۳۹۸
بهاره قادری
@Enhenayevaght
گم شده است آرامش،
میان کوچه‌های خاک‌آلود شهریور
نه بارانی هست که بشوید این غبار نکبت را
نه حوصله‌ای دارد گیاه برای نو کردن جامه‌اش
پر از خستگی و یأس،
لحظه‌های حزن‌آلودش را
با بغضی تلخ سرمی‌کشم
من از هجوم مردان سیاه پوش،
بر درِ خانه،
از تعصب جاری در نگاهشان،
از دوری اجباری از آرامش و آغوش،
از دیوارهای بلند سفید و سیاه،
از تاریکی دیدگانم،
از درهای سنگین پرصدا،
بیزارم...
شهریور دست‌های پر آشوبش را
از وجودم برنمی‌دارد!
بهاره قادری
۲۰شهریور ۱۳۹۸
@Enhenayevaght
.
پاییز دوباره از راه رسید،
بر بالهای طلایی‌اش،
سیب و انار آویخته،
هنوز داغ پاییز پارسال
-که نیمه بود و تکه پاره شد-
بر دلم مانده؛
اما...
غروب شهر،
آنقدر غم داشت،
آنقدر داغ داشت،
که یادم رفت
در گوش چنار پیر
زمزمه کنم:
"برای برگریزان عجول نباش،
من تاب دیدن عریانی‌ات را بی "او" ندارم!"
کاش این پاییز "او" را کم نداشت
آنوقت خورشید با آسودگی
سر بر بستر کوه می‌گذاشت
و من،
بی هیچ آهی، شب را به نظاره می‌نشستم
در خنکای مهرش !

بهاره قادری
یکم مهرماه هزار و سیصد و نود و هشت
@Enhenayevaght
دانه که باشی،
فقط به فکر جوانه زدنی!
فرقی ندارد
کجا باشی،
آب باشد،
خاک باشد،
یا دل سنگ!
سبز میشوی
و رو به سوی نور بالا می‌روی!🌱
بهاره قادری
ششم مهرماه ۱۳۹۸
دلتنگم برای حوصله‌ی بهار،
تا تابستان را سبز کند؛
اما افسوس که بی خزانی عاشق؛
زمستان را به آغوش کشیدیم!
من حالا با هاشور موهایم انس گرفته‌ام،
با جوی‌های ظریف کنار چشم‌هایم،
و چقدر حوصله‌ی دل کم شده.
من اما
به خودم
به تو
به مایی که صرف عشق به خاکمان کردیم،
به دنیایی که برای دریا مان می‌خواهیم
ایمان دارم!
هیچ جوانه‌ای بر این خاک نخواهد خشکید
روزی سرمی‌کشد،
رو به سوی نور قد می‌کشد
بی هراس طوفان و تبر

بهاره قادری
نهم مهرماه ۱۳۹۸
Audio
🎼 قطعه ی "منگه ها"
🎸کاری از "هیدو هدایتی"


🆔@MusicKhaane
.
هرچند پنجره‌های خانه
از باران بی‌خبرند،
ولی خوب یادم می‌آید
یکسال پیش چقدر حسرت دیدن نخستین باران را داشتم
صدایش بود،
بوی خوبش بود،
حتا خیسی دلچسب دمپایی‌های مانده در حیاط بود،
اما امان...
حالا،
ایستاده‌ام رها
زیر خنکای باران پاییزی ۹۸

پ.ن بماند به یادگار
بهاره قادری
دوازدهم مهرماه ۱۳۹۸