اعتراض مدنی بازار
19.7K subscribers
72.7K photos
47K videos
166 files
574 links
ارتباط با مدیران کانال:
@Hossen13320
@mehdi_sarraf
@javaherian59
@hosseinKashani4 ادمین ورزش
کانال: https://t.me/Eterazebazar
این کانال وابسته به هیچ جریان سیاسی نیست،
نه «شاه» و نه «شیخ ، صدای بازاریم»

توئیتر: https://twitter.com/EterazB
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نخستین انفجار صبح امروز در پاستور تهران

@Eterazebazar
اینترنت در آستانه خاموشی کامل

🔸نت بلاکس: اتصال اینترنت ایران به ۴ درصد رسید

@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وضعیت بازار تهران ـ ۹ اسفند | صدای انفجار و نگرانی در بازار تهران

@Eterazebazar
🔥 این پست با هزار محدودیت و مکافات منتشر می‌شود...

آتش‌بس اعلام شده... اما برای مردم چه چیزی تغییر کرده؟

آتش‌بس شد...
اما اینترنت هنوز قطع است.
کسب‌وکارها هنوز خوابیده‌اند.
مردم هنوز گرفتارند.

ما جنگ را شروع نکردیم،
اما هزینه‌اش را ما می‌دهیم.

آتش‌بس روی کاغذ کافی نیست؛
زندگی مردم هنوز در بحران است.

حتی رساندن همین چند خط، در شرایط محدودیت و قطعی، به کاری سخت و فرسایشی تبدیل شده است.

مردم، همان مردمی که هیچ نقشی در این جنگ و تصمیم‌ها نداشتند، امروز زیر بار فشار اقتصادی، بی‌خبری و ناامنی گرفتار شده‌اند.

تجربه را فراموش نکرده‌ایم...
دهه‌ها از پایان جنگ ایران و عراق گذشته، اما هنوز آثار آن در شهرهای جنگ‌زده دیده می‌شود؛
هنوز بسیاری از مناطق به‌طور کامل بازسازی نشده‌اند.

آتش‌بس‌ها آمده‌اند و رفته‌اند، اما صلحی پایدار شکل نگرفته؛
و این یعنی بحران‌ها فقط متوقف می‌شوند، نه حل.

مردم مانده‌اند با ویرانی، با فشار اقتصادی، با آینده‌ای نامعلوم...

آتش‌بس شاید روی کاغذ باشد،
اما در زندگی مردم، بحران همچنان ادامه دارد.


@Eterazebazar
جنگ متوقف شد…
و هر طرف، خود را پیروز می‌داند.

این چیز تازه‌ای نیست؛
در تمام جنگ‌ها، این مردم‌اند که می‌بازند
و این حکومت‌ها هستند که پیروزی را اعلام می‌کنند.

اینترنت هنوز در بند و محدود است،
ارتباطات مختل شده،
و حتی رساندن یک خبر ساده هم با هزار مانع و محدودیت ممکن می‌شود.

اما در زندگی واقعی مردم چه اتفاقی افتاده است؟
اینترنت همچنان در محدودیت قرار دارد،
بازارها در رکود هستند،
و میلیون‌ها کسب‌وکار نابودشدند.

در حالی‌که انتظار می‌رفت با پایان درگیری‌ها بخشی از فشارها کاهش یابد،
واقعیت چیز دیگری است:
نه ارتباطات به حالت عادی بازگشته،
نه چرخه اقتصاد به حرکت افتاده است.

می‌دانید کشور آلمان سالانه چقدر برای اداره کشورش هزینه می‌کند؟
کشوری مانند آلمان با اقتصادی پیشرفته،
صنایع قدرتمند و نظام رفاه اجتماعی گسترده،
سالانه بین ۲۸ تا ۳۰ میلیارد یورو هزینه دارد.

اما در ایران، بر اساس برخی برآوردها،
حدود سه هزار میلیارد دلار تنها برای برنامه هسته‌ای هزینه شده است؛
نه موشکی، نه کمک به نیروهای نیابتی در کشورهای دیگر—
صرفاً هزینه برنامه هسته‌ای.


این رقم معادل مقیاسی در حدود صد برابر بودجه سالانه آلمان است.
عددی که می‌توانست زیرساخت یک کشور را متحول کند،
اقتصاد را نجات دهد،
و رفاه چند نسل را تأمین کند.

حالا این عدد را کنار واقعیت امروز قرار دهید:
اقتصادی فرسوده،
زیرساخت‌هایی که با یک بحران فرو می‌ریزند،
و مردمی که برای ساده‌ترین نیازهای خود نیز با مشکل روبه‌رو هستند.

در مقیاس جهانی، چنین منابعی می‌تواند کشورها را متحول کند؛
اما در اینجا، نتیجه آن نه توسعه بوده، نه رفاه—
بلکه فشار بیشتر بر زندگی مردم.

پس از آتش‌بس نیز:
نه اینترنت به‌طور کامل بازگشته،
نه کسب‌وکارها احیا شده‌اند،
و نه امیدی روشن برای بهبود شرایط دیده می‌شود.

آنچه باقی مانده،
فشار مضاعف بر مردمی است که
نه در تصمیم‌ها نقشی داشته‌اند،
و نه سهمی از «پیروزی» خواهند داشت.

این گزارش یک پرسش ساده را برجسته می‌کند:
وقتی منابع در چنین ابعادی هزینه شده،
چرا نتیجه آن برای مردم،
نه ثبات و رفاه،
بلکه بحران و فرسایش بوده است؟

آتش‌بس اعلام شده،
اما برای مردم،
بحران همچنان ادامه دارد.


@Eterazebazar
⚠️ یک هشدار جدی برای روزهای پیش‌رو

در این چهل روز گذشته، عملاً بازاری وجود نداشت.
نه تقاضایی شکل گرفت،
و نه خرید و فروشی به معنای واقعی انجام شد.

اولویت مردم فقط یک چیز بود:
زنده ماندن و عبور از بحران.

در این میان،
محدودیت و قطعی اینترنت نیز عملاً بخش بزرگی از بازار—به‌ویژه کسب‌وکارهای آنلاین—را از کار انداخت.

در چنین شرایطی، کسانی که همچنان بر طبل جنگ می‌کوبند،
بیش از هر چیز، چشم‌اندازی از ویرانی را تقویت می‌کنند؛
صداهایی که یا از درون برای حفظ قدرت به جنگ نیاز دارند،
یا از بیرون و در امنیت کامل آن را تشویق می‌کنند—
اما بهای آن را همیشه مردم می‌پردازند.

این صداها، دور از واقعیت زندگی مردمی هستند که مستقیماً با پیامدهای این شرایط دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

اما اگر تنش‌ها فروکش کند و این بی‌ثباتی ادامه پیدا نکند،
واقعیت‌های پنهان بازار به‌سرعت خود را نشان خواهند داد.

قیمت‌هایی که در این مدت سرکوب، منجمد یا پنهان شده بودند،
به‌تدریج آزاد می‌شوند
و بازار وارد مرحله کشف قیمت‌های واقعی خواهد شد.

تجربه بحران‌های مشابه یک نکته را به‌وضوح نشان داده است:
پس از دوره‌های رکود اجباری و سرکوب تقاضا،
بازار معمولاً با یک جهش ناگهانی و بعضاً شدید روبه‌رو می‌شود.

به‌ویژه در بازارهایی مانند دلار و طلا،
که در شرایط بی‌ثباتی به پناهگاه سرمایه تبدیل می‌شوند،
انباشت تقاضا و ترس از آینده
می‌تواند قیمت‌ها را به سطوحی برساند که بسیاری را غافلگیر کند.

واقعیت این است:
سقف‌هایی که امروز دور از ذهن به نظر می‌رسند،
ممکن است بسیار زودتر از تصور شکسته شوند.

این یک پیش‌بینی احساسی نیست؛
بلکه هشداری‌ست مبتنی بر الگوهایی که بارها در اقتصادهای بحران‌زده تکرار شده‌اند.


@Eterazebazar
اعتراض مدنی بازار pinned «⚠️ یک هشدار جدی برای روزهای پیش‌رو در این چهل روز گذشته، عملاً بازاری وجود نداشت. نه تقاضایی شکل گرفت، و نه خرید و فروشی به معنای واقعی انجام شد. اولویت مردم فقط یک چیز بود: زنده ماندن و عبور از بحران. در این میان، محدودیت و قطعی اینترنت نیز عملاً بخش بزرگی…»
🔴 مدتی پستی منتشر نکردیم؛ نه از روی سکوت، بلکه به‌دلیل اینترنت محدود، اختلال شدید ارتباطات و شرایطی که حتی انتشار یک خبر ساده را هم دشوار کرده است.

در این مدت، رسانه‌های وابسته همچنان با روایت‌های تکراری از «پیروزی» و «جنگ» سخن می‌گویند،
در حالی که واقعیت کف جامعه چیز دیگری است:

مردم به حال خود رها شده‌اند،
بازار در رکود عمیق فرو رفته،
و میلیون‌ها کسب‌وکار در سکوت در حال نابودی هستند.

واقعیت قیمت‌ها در بازار:

روغن از حدود ۱.۴۰۰ به ۲.۱۰۰ رسیده.
موز از ۱۰۰ هزار تومان به حدود ۳۰۰ هزار تومان رسیده.
نان تغییر زیادی نداشته، اما در بسیاری موارد فقط نان ساده در دسترس است.
لبنیات، برنج، سس، میوه و بسیاری از اقلام اساسی به‌صورت روزانه و لحظه‌ای گران‌تر می‌شوند.

خریدی که تا همین چند وقت پیش حدود ۳۰۰ هزار تومان هزینه داشت،
امروز به بیش از ۸۳۰ هزار تومان رسیده است.

سس‌هایی که قبلاً بین ۴۰ تا ۵۰ هزار تومان بودند،
اکنون برای دو عدد به حدود ۴۰۰ هزار تومان رسیده‌اند.

شیر بطری:
قبلاً حدود ۶۰ هزار تومان بود
قبل از بحران به ۷۵ هزار تومان رسید
و اکنون حدود ۱۱۰ هزار تومان شده است.

پنیر و ماست نیز افزایش قیمت شدیدی را تجربه کرده‌اند.

قدرت خرید مردم به‌شدت کاهش یافته
و بسیاری از خانواده‌ها به نقطه‌ای رسیده‌اند که توان تأمین حداقل‌های زندگی را ندارند.

حتی کسبه و سوپرمارکت‌ها نیز از وضعیت موجود ناراضی هستند،
زیرا مردم دیگر توان خرید گذشته را ندارند.

در حوزه کار و معیشت نیز شرایط بحرانی است:

کار به‌شدت کاهش پیدا کرده است.
تا ساعت‌های طولانی تماس یا درخواست کاری وجود ندارد.
بسیاری از مردم دیگر توان پرداخت هزینه جابه‌جایی را ندارند.
استفاده از حمل‌ونقل عمومی افزایش یافته و ازدحام بیشتر شده است.

حتی در خانواده‌هایی که دو نفر مشغول به کار هستند،
هزینه‌های زندگی به‌سختی تأمین می‌شود.

در بخش تولید نیز گزارش‌هایی از فشار بر کارخانه‌ها منتشر شده است.

برخی تولیدکنندگان می‌گویند مواد اولیه‌ای که برای ماه‌ها ذخیره شده بود، ناگهان برای مصارف دیگر منتقل شده است.
در برخی واحدهای تولیدی نیز تغییر اجباری خطوط تولید بدون توضیح شفاف گزارش شده است.

هم‌زمان، حضور نیروهای نظامی و امنیتی در سطح شهر افزایش یافته است.

در برخی مناطق، استقرار گسترده نیروها در خیابان‌ها، پارک‌ها و فضاهای عمومی گزارش شده
و شهروندان از افزایش فضای امنیتی خبر می‌دهند.

در حالی که مردم با تورم، بیکاری، گرانی و فشار معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند،
برخی همچنان از جنگ سخن می‌گویند.

آن‌هایی که بر طبل جنگ می‌کوبند،
معمولاً هزینه آن را پرداخت نمی‌کنند.

این مردم هستند که هر روز
هزینه واقعی تصمیم‌ها، بحران‌ها و روایت‌های غیرواقعی را می‌پردازند.

@Eterazebazar
در روزهایی که اینترنت همچنان با محدودیت شدید همراه است
و جریان آزاد اطلاعات عملاً مختل شده،
بسیاری از واقعیت‌های جامعه دیده نمی‌شود.

همزمان، روایت‌های رسمی همچنان از «پیروزی» سخن می‌گویند،
اما واقعیت زندگی مردم چیز دیگری است.

بازار در رکود عمیق قرار دارد،
بسیاری از کسب‌وکارها متوقف شده‌اند،
و میلیون‌ها نفر با کاهش درآمد، بدهی و فشار شدید معیشتی روبه‌رو هستند.

برای مردم، مسئله اصلی نه شعارهای سیاسی،
بلکه تأمین هزینه‌های روزمره و حفظ شغل است.

واقعیت این است:
مردم به حال خود رها شده‌اند،
بازار فلج شده،
و میلیون‌ها کسب‌وکار در حال نابودی هستند.

دولت نه بسته حمایتی ارائه می‌دهد،
نه معافیت مالیاتی،
نه وام اضطراری—
اما مالیات، بیمه و تمام تعهدات را کامل دریافت می‌کند.

قیمت‌ها در حال انفجار است
و محدودیت اینترنت، میلیون‌ها نفر را مستقیماً از منبع درآمدشان جدا کرده است.

اینترنت یک ابزار لوکس نیست؛
برای میلیون‌ها نفر، ابزار کار و زندگی است.

همزمان، رسانه‌های وابسته تلاش می‌کنند واقعیت را وارونه نشان دهند،
اما واقعیت را نمی‌توان برای همیشه پنهان کرد.

مردم با تورم، بیکاری، بدهی، تعطیلی کسب‌وکارها
و آینده‌ای مبهم روبه‌رو هستند.

کسانی که بر طبل جنگ می‌کوبند—
چه در داخل برای حفظ قدرت،
چه در خارج از فاصله‌ای امن—
هزینه‌ای نمی‌دهند.

این مردم هستند که
با سفره‌های کوچک‌تر،
بدهی‌های سنگین‌تر
و امیدهای کمتر،
بهای واقعی این وضعیت را می‌پردازند.

حاکمان شاید تصور کنند
با قطع اینترنت، کنترل رسانه‌ها و فشار اقتصادی
می‌توانند همه‌چیز را کنترل کنند.

اما تاریخ ثابت کرده است:
وقتی فشار از حد بگذرد
و مردم چیزی برای از دست دادن نداشته باشند،
معادلات قدرت تغییر می‌کند.

سکوت امروز مردم را با رضایت اشتباه نگیرید.
پاسخ جامعه نیز متفاوت خواهد بود.
هیچ حکومتی نمی‌تواند برای همیشه
بر ویرانی معیشت مردم حکومت کند.

@Eterazebazar
فشار اقتصادی دیگر فقط در قیمت دلار، طلا یا آمارهای رسمی خلاصه نمی‌شود؛
بحران وارد زندگی روزمره مردم شده است.

امروز یک بیماری ساده،
یک خرابی خودرو،
تعمیر وسایل خانه،
مشکل لوله‌کشی،
هزینه دارو،
یا حتی یک مهمانی ساده
می‌تواند تعادل مالی یک خانواده را کاملاً برهم بزند.

هزینه‌هایی که زمانی قابل مدیریت بودند،
امروز به شوک‌های سنگین اقتصادی تبدیل شده‌اند.

بسیاری درمان خود را به تعویق می‌اندازند چون توان پرداخت ندارند.
بسیاری تعمیر خودرو را عقب می‌اندازند چون قطعات گران شده است.
بسیاری از خانواده‌ها تعمیر وسایل خانه را رها کرده‌اند چون جایگزینی وجود ندارد.

مردم حتی وسایل شخصی خود را می‌فروشند
تا فقط چند هفته دیگر دوام بیاورند.

همزمان، قطعی و محدودیت اینترنت
ضربه بزرگی به کسب‌وکارها وارد کرده است.

فروش آنلاین متوقف شده،
ارتباط با مشتریان قطع شده،
پروژه‌ها خوابیده،
و بسیاری از مشاغل کوچک و خانگی عملاً از بین رفته‌اند.

میلیون‌ها نفر که درآمدشان به اینترنت وابسته است،
امروز در شرایطی قرار گرفته‌اند که حتی در آمارهای رسمی هم دیده نمی‌شوند.

بازار در رکود است.
مشتری نیست.
فروش نیست.
و هزینه‌ها هر روز بالاتر می‌رود.

کالاهای اساسی یکی پس از دیگری گران‌تر می‌شوند
و بسیاری از مردم برای تأمین ساده‌ترین نیازهای خود دچار مشکل شده‌اند.

واقعیت تلخ این است که بحران دیگر یک خبر اقتصادی نیست؛
بحران وارد خانه‌ها شده است.

وقتی مردم برای درمان، غذا، کار، تعمیرات و حتی نیازهای ابتدایی زندگی دچار بحران می‌شوند،
یعنی فشار از مرز هشدار عبور کرده است.

وقتی مردم دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشند،
ترس جای خود را به خشم می‌دهد،
و خشم انباشته‌شده می‌تواند معادلاتی را تغییر دهد

در همین شرایط،
به‌جای کاهش فشار بر جامعه،
فضای امنیتی سنگین‌تر می‌شود،
احکام سخت‌تر می‌شود
و موج اعدام‌ها و برخوردهای شدید،
بیش از هر چیز این پیام را می‌دهد که حاکمیت بیش از هر تهدید خارجی،
از خشم و اعتراض مردم خود هراس دارد.

وقتی حکومتی برای کنترل جامعه
همزمان به فقر، ترس، سانسور و سرکوب متوسل می‌شود،
بیش از هر چیز ضعف خود را نشان می‌دهد، نه قدرتش را.
تاریخ بارها ثابت کرده است:
ترس می‌تواند مردم را برای مدتی ساکت کند،
اما هرگز نمی‌تواند گرسنگی، فقر، خشم و تحقیر انباشته‌شده را برای همیشه خاموش کند.



@Eterazebazar
دومین روز تجمع اعتراضی کارکنان مرکز بهداشت استان یزد مقابل استانداری یزد

کارکنان مرکز بهداشت استان یزد امروز (شنبه۵ اردیبهشت ۱۴۰۵)
برای دومین روز مقابل استانداری یزد تجمع کرده‌اند.

معترضان نسبت به مشکلات معیشتی، مطالبات خود و شرایط کاری اعتراض دارند.

آنچه بیش از همه مورد اعتراض تجمع‌کنندگان قرار گرفته،
بی‌پاسخ ماندن مطالباتشان است؛
صدایی که شنیده نمی‌شود
و مسئولی که برای پاسخگویی در میان جمع معترضان حاضر نمی‌شود.

در شرایطی که فشار اقتصادی و معیشتی هر روز سنگین‌تر می‌شود،
اعتراض‌های صنفی و معیشتی نیز در حال گسترش است.

وقتی پاسخ مسئولان سکوت باشد،
اعتراض‌ها خاموش نمی‌شود—
فقط گسترده‌تر خواهد شد.

@Eterazebazar
#ارسالی
شنبه ۵ اردیبهشت

🔴 فشار زندگی، بی‌ثباتی اقتصادی؛ مردم زیر بار بحران‌ها تنها مانده‌اند

هرچند که در مورد مایحتاج، فعلاً با کمبود جدی مواجه نشدیم، اما از اون طرف با تورم وحشتناکی روبرو هستیم. مثلاً یه شانه تخم‌مرغ به ۶۰۰ هزار تومن رسیده؛ قیمتی که واقعاً هر کسی، با هر سطح درآمدی رو شوکه می‌کنه. اوایل جنگ نون هم کمیاب شده بود، اما الان شرایطش بهتر شده.

قطعی اینترنت هم که دیگه گفتن نداره…
خیلی از مردم شغلشون رو از دست دادن و عملاً منبع درآمدی ندارن. علاوه بر این، قشر دانشجو هم برای درس خوندن و انجام پروژه‌ها با مشکلات جدی مواجه شدن؛ البته این در مقایسه با آسیبی که بعضی از مردم دیدن، قابل مقایسه نیست.

اکثر شرکت‌ها مجبور به تعدیل نیرو شدن، حقوق‌ها به حداقل رسیده و این در حالیه که تورم لحظه‌به‌لحظه در حال افزایشه و هیچ تناسبی بین درآمد و هزینه وجود نداره. البته این وضعیت فقط تقصیر مدیرها نیست؛ اون‌ها هم برای جلوگیری از ورشکستگی چاره‌ای ندارن.

حتی در بخش‌هایی مثل هوانوردی هم شرایط عجیب شده؛ با توجه به آسیب‌هایی که وارد شده، تعداد زیادی از خلبان‌ها تعدیل شدن، چیزی که در هیچ‌جای دنیا با این سطح از تخصص و جایگاه شغلی، طبیعی نیست.

من هم با دانش‌آموزها در ارتباطم و هم خودم دانشجو هستم؛ هر دو قشر به‌شدت آسیب دیدن. نه استاد می‌تونه درست درس بده، نه دانشجو می‌تونه درست یاد بگیره، حتی اگر بخوان.
کنکور که در شرایط عادی هم پر از بی‌عدالتی بود، الان تبدیل به یک فشار روانی جدی شده. وقتی با دانش‌آموزهای دبیرستانی صحبت می‌کنی، ناامیدی عمیقی بینشون دیده میشه—نه فقط به‌خاطر کنکور، بلکه نسبت به آینده.
حتی بچه‌های دبستانی هم دچار استرس شدن؛ دانش‌آموزی رو می‌شناسم که به‌خاطر شرایط، درس‌ها رو متوجه نمی‌شه، با اینکه در یک مدرسه خوب درس می‌خونه.

از طرفی، خیلی از کارخانه‌ها آسیب دیدن و مجبور به تعدیل نیرو شدن. با بالا رفتن قیمت‌هایی مثل فولاد، عملاً ادامه کار برای خیلی از واحدها غیرممکن شده. حتی اگر بخوان به کار برگردن، هزینه‌ها اون‌قدر بالاست که از پس پرداخت حقوق کارگرها برنمیان.
در این شرایط، معمولاً اول از همه نیروهایی که مدرک مرتبط ندارن تعدیل می‌شن؛ یعنی همون قشری که از نظر مالی هم آسیب‌پذیرتر هستن.

در نهایت، نه کارگر مقصره، نه کارفرما؛
اما فشار اصلی روی دوش مردمیه که هر روز بیشتر زیر بار این شرایط خم می‌شن.

@Eterazebazar
مسئولانی که هر روز از «حمایت مردم» حرف می‌زنند،
همان‌هایی هستند که خودشان آزادانه در شبکه‌های اجتماعی فعال‌اند؛
توییت می‌زنند، مصاحبه می‌کنند
و روایت دلخواه خودشان را بدون هیچ محدودیتی منتشر می‌کنند.

اما برای مردم چه مانده؟

اینترنت قطع.
کسب‌وکارهای نابودشده.
بازارهای فلج.
میلیون‌ها نفر بدون درآمد.

بسیاری از کسب‌وکارها برای زنده ماندن،
مجبور شده‌اند دوباره به روش‌های سنتی مثل تماس تلفنی برگردند؛
آن هم در شرایطی که همزمان با کمبود کالا، کاهش تقاضا
و بحران نقدینگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

نتیجه چیست؟

تلاش برای زنده ماندن،
نه رشد.

سؤال مردم ساده است:

اگر واقعاً از حمایت مردم مطمئن هستید،
اگر چیزی برای پنهان کردن ندارید،
پس چرا از اینترنت آزاد می‌ترسید؟

چرا اینترنت شما همیشه برقرار است،
اما اینترنت مردم باید قربانی ترس حاکمیت شود؟

رسانه‌های حکومتی هر روز روایت می‌سازند،
واقعیت را پنهان می‌کنند
در حالی که مردم
با تورم، بیکاری، بدهی،
سفره‌های کوچک‌تر
و آینده‌ای مبهم روبه‌رو هستند.

قطع اینترنت فقط قطع ارتباط نیست؛

وقتی اینترنت می‌رود،
نان هم می‌رود.

و حاکمیتی که از اینترنت آزاد می‌ترسد،
بیش از هر چیز
از مردم خودش می‌ترسد.


@Eterazebazar
جدا از رکود سنگینی که اصناف با آن روبه‌رو هستند،
اجاره مغازه، حقوق پرسنل، چک‌ها، بدهی‌ها و هزینه‌های روزمره
نفس بسیاری از کسب‌وکارها را گرفته است.

در شرایطی که هنوز بسیاری از مشاغل درآمدی ندارند
و بازار همچنان درگیر رکود است،
امروز برخی کسبه با اخطارهای قطع برق هم روبه‌رو شده‌اند:

«قبض را پرداخت کنید یا برق قطع می‌شود.»

بسیاری مجبور شده‌اند
آخرین پس‌انداز و نقدینگی باقی‌مانده خود را خرج کنند،
فقط برای اینکه برق مغازه قطع نشود
و شاید بتوانند به کارشان ادامه دهند.

این در حالی است که هنوز بسیاری از مردم
درگیر شرایط بحرانی، رکود اقتصادی
و فشارهای ناشی از این وضعیت هستند.

بسیاری از کسبه در این مدت
حتی بدون دریافت هزینه،
به مردم خدمات داده‌اند
چون می‌دانستند بسیاری از خانواده‌ها
واقعاً توان پرداخت ندارند.

وقتی مردم برای ساده‌ترین هزینه‌های زندگی مانده‌اند،
وقتی کسبه برای زنده ماندن می‌جنگند،
و وقتی فشار هر روز بیشتر می‌شود،

سؤال اینجاست:

مسئولان دقیقاً کدام بخش از این بحران را نمی‌بینند؟

مردمی که زیر این فشار له می‌شوند،
همان مردمی هستند که همیشه هزینه بحران‌ها را می‌دهند.

حقیقت این است:

حال مردم خوب نیست.
حال بازار خوب نیست.
و فشاری که هر روز بیشتر می‌شود،
دیگر قابل پنهان کردن نیست.

@Eterazebazar
اقتصاد فرسوده؛ مردم و بازار همزمان در حال سقوط

خرج‌ها با سرعت بالا می‌روند،
اما دخل هر روز کوچک‌تر می‌شود.

این فقط درد یک شغل یا یک صنف نیست؛
روایت مشترک بسیاری از کسبه و مردم همین است.

فروش کاهش پیدا کرده،
مشتری کمتر شده،
قدرت خرید مردم سقوط کرده
و هزینه‌ها لحظه‌ای بالا می‌رود.

کالاهای مصرفی گران‌تر شده‌اند.
مواد اولیه گران‌تر شده‌اند.
قبض برق، آب، گاز، مالیات، بیمه، اجاره و هزینه‌های جانبی
هر روز فشار بیشتری وارد می‌کنند.

بسیاری از کسبه می‌گویند
حتی اگر فروش نداشته باشند،
هزینه‌ها متوقف نمی‌شود.

مالیات باید پرداخت شود.
بیمه باید پرداخت شود.
اجاره باید پرداخت شود.
حقوق کارکنان باید پرداخت شود.

اما مشتری نیست.

مردم هم تقصیری ندارند؛
وقتی قدرت خرید از بین می‌رود،
تفریح، خرید و حتی بسیاری از نیازهای روزمره
از سبد خانوار حذف می‌شود.

خانواده‌هایی که زمانی خرید عادی داشتند،
امروز خریدهای خود را کوچک‌تر کرده‌اند.
کمتر می‌خرند،
کمتر خرج می‌کنند
و فقط تلاش می‌کنند دوام بیاورند.

نتیجه این چرخه روشن است:

رکود عمیق‌تر می‌شود،
کسب‌وکارها یکی پس از دیگری آسیب می‌بینند،
و موج بیکاری آرام‌آرام گسترده‌تر می‌شود.

امروز دیگر بحث سود نیست؛
بسیاری فقط تلاش می‌کنند ورشکست نشوند.

اقتصادی که در آن مردم توان خرید ندارند
و کسبه توان ادامه دادن ندارند،
به نقطه خطرناکی رسیده است.



@Eterazebazar
بیش از ۶۰ روز از آخرین معاملات واقعی بورس تهران گذشته
و سرمایه میلیون‌ها سهامدار عملاً گروگان گرفته شده است.


آخرین روز واقعی معاملات ۶ اسفند بود.
در ۹ اسفند بازار را باز کردند،
اما با شروع بحران، تمام معاملات را باطل کردند
و بعد درها را بستند.

از آن روز تا امروز:
نه خریدی وجود دارد،
نه فروشی،
نه حق تصمیم‌گیری برای مردم،
و نه دسترسی به پولی که حاصل سال‌ها کار و پس‌اندازشان بوده است.

سرمایه مردم را قفل کرده‌اند
و اسمش را مدیریت بحران گذاشته‌اند.
سهامدار فقط باید نگاه کند؛
نه می‌تواند پولش را نجات دهد،
نه می‌تواند تصمیم بگیرد،
نه حتی می‌داند چه زمانی این بلاتکلیفی تمام می‌شود.
سرمایه مردم را قفل کردند،
و حالا از مردم می‌خواهند فقط تماشا کنند.

اما مردمی که بارها هزینه این تصمیم‌ها را داده‌اند،
خوب می‌دانند مشکل فقط بورس نیست؛
مشکل ساختاری است که همیشه جیب مردم را سپر بقای خود می‌کند.

@Eterazebazar
گرانی دارو؛ وقتی درمان به کالای لوکس تبدیل می‌شود

افزایش ۳۵ درصدی قیمت دارو دیگر فقط یک عدد روی کاغذ نیست؛
این یعنی فشار مستقیم بر مردمی که حالا میان «زنده ماندن» و «توان پرداخت هزینه درمان» گیر افتاده‌اند.

برای بسیاری از خانواده‌ها،
دارو دیگر یک نیاز عادی نیست؛
به تصمیمی تلخ تبدیل شده است:

دارو بخرند؟
اجاره خانه بدهند؟
قسط پرداخت کنند؟
یا هزینه غذا و زندگی را تأمین کنند؟

بسیاری درمان خود را به تعویق می‌اندازند.
بسیاری آزمایش‌ها را حذف می‌کنند.
بسیاری حتی از مراجعه به پزشک منصرف می‌شوند
چون می‌دانند توان ادامه درمان را ندارند.

نتیجه چیست؟

بیماری‌های شدیدتر
هزینه‌های سنگین‌تر
و فشار بیشتر بر خانواده‌هایی که همین حالا هم زیر بار تورم خرد شده‌اند.

در کشوری که میلیاردها دلار صرف پروژه‌های شکست‌خورده، فساد ساختاری و بحران‌های بی‌پایان شده،
امروز مردم برای خرید ساده‌ترین داروها درمانده‌اند.

حالا همه نگاه‌ها به بیمه‌ها و حمایت‌های دولتی است؛
اما واقعیت این است که بسیاری از بیمه‌ها خودشان با کمبود منابع، بدهی‌های سنگین و تأخیر در پرداخت‌ها روبه‌رو هستند.

بسیاری از داروها کامل تحت پوشش نیستند،
برخی بیماران باید بخش بزرگی از هزینه را آزاد پرداخت کنند
و در مواردی حتی دارو پیدا می‌شود اما توان خرید آن وجود ندارد.

وقتی بیمه‌ها توان پوشش واقعی ندارند
و حمایت دولتی هم فقط در حد وعده باقی مانده،

مردم دقیقاً باید چه کنند؟

بیماری را تحمل کنند؟
درمان را نیمه‌کاره رها کنند؟
یا برای زنده ماندن بدهکارتر شوند؟

جامعه‌ای که در آن درمان به کالای لوکس تبدیل شود،
و بیماران میان درد، بدهی و ناامیدی رها شوند،
در حال ورود به یک بحران انسانی است.


@Eterazebazar
موج بیکاری خاموش؛ میلیون‌ها نفر در آستانه فروپاشی معیشتی

طبق آمارهای رسمی، دست‌کم ۲ میلیون نفر بیکار شده‌اند.

اما این فقط بخشی از واقعیت است.

این آمار حتی شامل بخش بزرگی از مشاغل اینترنتی،
فروشگاه‌های آنلاین،
فریلنسرها،
دیجیتال مارکتینگ،
کسب‌وکارهای خانگی
و حتی مشاغل وابسته به شبکه‌های اجتماعی نمی‌شود.

بخش بزرگی از این مشاغل با محدودیت و قطع اینترنت عملاً نابود شدند اما در بسیاری از آمارهای رسمی دیده نمی‌شوند.

اگر فقط همان آمار رسمی را مبنا قرار دهیم و حداقل هر خانوار را ۲ تا ۳ نفر در نظر بگیریم،

حداقل ۵ میلیون نفر مستقیماً وارد بحران درآمدی شده‌اند.

اما اگر مشاغل غیررسمی، آنلاین، خدماتی، روزمزد و بخش‌های پنهان اقتصاد را هم حساب کنیم، ابعاد بحران بسیار بزرگ‌تر است:

حداقل ۱۰ میلیون نفر با افت شدید درآمد
یا حتی درآمد صفر روبه‌رو شده‌اند.

این فقط یک عدد نیست.

یعنی میلیون‌ها خانواده که دیگر توان پرداخت اجاره،قسط،هزینه درمان، هزینه آموزش و حتی نیازهای اولیه زندگی را ندارند.

در حالی که هنوز تنش‌های منطقه‌ای و بی‌ثباتی اقتصادی ادامه دارد،

تورم نیز با سرعت بالا در حال افزایش است و امید مردم برای پیدا کردن یک روزنه نجات هر روز کمتر می‌شود.

فرصت شغلی جدید هم به‌راحتی ایجاد نمی‌شود.

وقتی پس‌انداز این خانواده‌ها تمام شود، ابعاد بحران اجتماعی می‌تواند بسیار سنگین‌تر شود:

افزایش طلاق
افزایش خشونت خانوادگی
افزایش سرقت
افزایش آسیب‌های اجتماعی
و ناامیدی گسترده‌تر.

همزمان، کسب‌وکارهایی که امروز با سختی زنده مانده‌اند نیز به‌تدریج وارد بحران عمیق‌تر خواهند شد؛
چون بخشی از مشتریانشان عملاً از چرخه اقتصادی حذف شده‌اند.

این فقط رکود نیست.

این زنجیره‌ای از بحران‌های اقتصادی و اجتماعی است که آثار آن در ماه‌های آینده بسیار سنگین‌تر نمایان خواهد شد.

و باز هم بهای اصلی را مردمی می‌پردازند که هیچ نقشی در این تصمیم‌ها نداشتند.


@Eterazebazar
میلیون‌ها بیکار، اقتصاد در آستانه انفجار

وقتی میلیون‌ها نفر بیکار می‌شوند،
وقتی اینترنت قطع می‌شود،
وقتی بازار نابود می‌شود،
وقتی درمان به کالای لوکس تبدیل می‌شود،
و وقتی صدای مردم شنیده نمی‌شود،

طبیعی است که خشم انباشته شود.

هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند تا ابد
فقر، سانسور، فساد و فشار مداوم را تحمل کند.

حاکمیت شاید تصور کند
با قطع اینترنت، سرکوب و ایجاد ترس
می‌تواند بحران را پنهان کند؛

اما واقعیت این است:

جامعه‌ای که راه‌های عادی نفس کشیدن از آن گرفته شود،
دیر یا زود راه خود را پیدا می‌کند.

مردم بارها نشان داده‌اندکه سکوت دائمی نیست.

وقتی زندگی مردم نابود شود،
تغییر دیگر یک شعار نیست؛
به یک ضرورت تبدیل می‌شود.

@Eterazebazar