✴️ بلژیکیها ثروتمندترین مردم جهان
🔹بر اساس گزارش سالانه موسسه بانکداری «یوبیاس-کردیت سوئیس»، بلژیکیها با ۲۲۸ هزار و ۸۸۳ یورو متوسط ثروت برای هر فرد بزرگسال، ثروتمندترین مردم جهان هستند.
🔹این آمار که مربوط به سال ۲۰۲۲ میلادی است، نشان میدهد که نیمی از بزرگسالان بلژیکی دارای دستکم ۲۲۸ هزار و ۵۹۴ یورو یا بیشتر بودهاند. به این ترتیب بلژیک برای نخستین بار در صدر جدول ثروتمندترین مردم جهان قرار گرفت.
🔹در رده دوم استرالیا قرار دارد که متوسط ثروت مردم آن ۲۲۶ هزار و ۵۹۴ یورو بوده است. هنگکنگیها هم با ۱۸۵ هزار و ۱۱۸ یورو در رده سوم قرار دارند.
🔹با این حال نتایج این تحقیق نشان میدهد که به دلیل کاهش ارزش دلار، مردم جهان در سال ۲۰۲۲ به صورت میانگین فقیرتر شدهاند. در این سال ثروت خالص خصوصی جهانی برای نخستین بار از زمان بحران مالی سال ۲۰۰۸ میلادی کاهش یافته است.
🔹اگرچه بلژیک از نظر متوسط ثروت در رتبه نخست قرار دارد، اما این کشور از نظر میانگین ثروت در رده یازدهم دنیا جای گرفته است؛ جایی که سوئیس و ایالات متحده بهترین رتبهها را به خود اختصاص دادهاند.
اما این ثروت متوسط چیست و چه تفاوتی با میانگین ثروت دارد؟
🔹گیرت نولز، اقتصاددان بلژیکی میگوید: «ثروت متوسط نقطهای است که در آن نیمی از بزرگسالان بیشتر از آن مقدار و نیمی دیگر کمتر از آن عدد ثروت دارند و این با میانگین متفاوت است. میانگین از طریق جمع مجموع ثروت مردم تقسیم بر تعداد افراد حاصل میشود.»/یورونیوز
🔹بر اساس گزارش سالانه موسسه بانکداری «یوبیاس-کردیت سوئیس»، بلژیکیها با ۲۲۸ هزار و ۸۸۳ یورو متوسط ثروت برای هر فرد بزرگسال، ثروتمندترین مردم جهان هستند.
🔹این آمار که مربوط به سال ۲۰۲۲ میلادی است، نشان میدهد که نیمی از بزرگسالان بلژیکی دارای دستکم ۲۲۸ هزار و ۵۹۴ یورو یا بیشتر بودهاند. به این ترتیب بلژیک برای نخستین بار در صدر جدول ثروتمندترین مردم جهان قرار گرفت.
🔹در رده دوم استرالیا قرار دارد که متوسط ثروت مردم آن ۲۲۶ هزار و ۵۹۴ یورو بوده است. هنگکنگیها هم با ۱۸۵ هزار و ۱۱۸ یورو در رده سوم قرار دارند.
🔹با این حال نتایج این تحقیق نشان میدهد که به دلیل کاهش ارزش دلار، مردم جهان در سال ۲۰۲۲ به صورت میانگین فقیرتر شدهاند. در این سال ثروت خالص خصوصی جهانی برای نخستین بار از زمان بحران مالی سال ۲۰۰۸ میلادی کاهش یافته است.
🔹اگرچه بلژیک از نظر متوسط ثروت در رتبه نخست قرار دارد، اما این کشور از نظر میانگین ثروت در رده یازدهم دنیا جای گرفته است؛ جایی که سوئیس و ایالات متحده بهترین رتبهها را به خود اختصاص دادهاند.
اما این ثروت متوسط چیست و چه تفاوتی با میانگین ثروت دارد؟
🔹گیرت نولز، اقتصاددان بلژیکی میگوید: «ثروت متوسط نقطهای است که در آن نیمی از بزرگسالان بیشتر از آن مقدار و نیمی دیگر کمتر از آن عدد ثروت دارند و این با میانگین متفاوت است. میانگین از طریق جمع مجموع ثروت مردم تقسیم بر تعداد افراد حاصل میشود.»/یورونیوز
✴️ رفع تحریمها مقدم بر پیمانها
بیایید منفیبافی را کنار بگذاریم و از خبر پیوستن ایران به گروه کشورهای موسوم به «بریکس» از صمیم قلب خوشحال باشیم. اینکه ظرف مدت زمانی کوتاه به دو پیمان بزرگ «شانگهای» و «بریکس» پیوستهایم جای خوشحالی دارد اما سوال این است که آیا از این پیوستنها، آبی برای زندگی و کسبوکارمان گرم میشود؟
بدون شک هر تلاشی از سوی تصمیمگیران برای گسترش روابط با دیگر کشورها برای اقتصاد سودمند است و قطعا میتواند رفاه جامعه را افزایش دهد اما آیا ما توان بهرهبرداری از این فرصتها را داریم؟
برای فهم بهتر موضوع به یک اتفاق مثبت دیگر اشاره میکنم که همه در جریان آن هستیم. این روزها اخبار جذابی از احتمال میزبانی برخی تیمهای ایرانی از تیمهای بزرگ آسیایی به گوش میرشد و اگر میزبانی ایران قطعی شود، بازیکنان بزرگی نظیر کریس رونالدو، کریم بنزما، نیمار داسیلوا و دهها ستاره دیگر که اخیرا به تیمهای عربی پیوستهاند باید در کشور ما بازی کنند. اما خبر بد این است که باشگاههای ما فاقد زیر ساختهای ضروری از جمله VAR و زمین چمن مناسب هستند و در نتیجه این احتمال وجود دارد که فدراسیون فوتبال آسیا، میزبانی را از ایران بگیرد و باشگاههای ایرانی ناچار شوند در کشورهای دیگر با رقبای خود دیدار کنند. به این ترتیب یک فرصت بزرگ که میتواند نگاه میلیونها عاشق فوتبال را به ایران جلب و برایمان فرصتهای زیادی ایجاد کند، تبدیل به یک حسرت بزرگ میشود.
پیوستن ایران به «سازمان همکاری شانگهای» و گروه «بریکس» دقیقا شبیه راهیافتن باشگاههای ایرانی به رقابت باشگاههای آسیایی است. ابتدا خوشحالمان میکند اما بعد به حسرتی بزرگ تبدیل میشود.
تحریم طولانیمدت که تبدیل به یک تعادل نحس در کشور شده و منافع گروههای زیادی را تقویت کرده، اجازه نمیدهد حتی با یک کشور متوسط همسایه مبادله داشته باشیم آنوقت همگروهی با کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای یا گروه بریکس چه منافعی برایمان دارد؟
برای اینکه تجارت به درستی کار کند، باید مقدماتی فراهم شود. نیاز اصلی تجارت، روابط بینالملل خوب است که ما مدتهاست نداریم. هیچ کشوری در دنیا وجود ندارد که ما با آن کشور رابطه درست به لحاظ دیپلماسی داشته باشیم. روابط ما حتی با همسایگان بر پایه قواعد دیپلماتیک نیست.
شخصا زمانی از پیوستن ایران به پیمان شانگهای یا هر گروه بریکس خوشحال میشوم که پیش از آن، اخبار مثبتی از مذاکرات برای رفع تحریمها شنیده باشم و زمانی دل به چنین اخباری میبندم که همزمان، نسیم آزادسازی اقتصادی را در داخل کشور احساس کنم و صدای پای بهبود در سیاستگذاری اقتصادی را بشنوم.
نکته قابل توجه این است که پیوستن ایران به گروه بریکس منوط به رفع تحریمها عنوان شده و حضور ایران در این گروه بدون برطرف کردن چالشها با غرب امکانپذیر نیست. اما وقتی تصمیمگیران کشور تحریم را نعمت میدانند، وقتی عامدانه از مزایای تجارت آزاد چشمپوشی میکنند، وقتی دلبسته خودکفایی هستند، وقتی اقتصاد را به تازیانه قیمتگذاری تعزیر میکنند و...، چطور میتوانیم از پیوستن به پیمانهای سیاسی و اقتصادی خوشحال باشیم و اگر پیوستیم، چه چیزی عایدمان میشود؟
حتی اگر روزی اعلام کنند که ایران را در گروه 7 پذیرفتهاند، آیا بدون رفع تحریمها قادر به تجارت خواهیم بود؟
✍محسن جلالپور
بیایید منفیبافی را کنار بگذاریم و از خبر پیوستن ایران به گروه کشورهای موسوم به «بریکس» از صمیم قلب خوشحال باشیم. اینکه ظرف مدت زمانی کوتاه به دو پیمان بزرگ «شانگهای» و «بریکس» پیوستهایم جای خوشحالی دارد اما سوال این است که آیا از این پیوستنها، آبی برای زندگی و کسبوکارمان گرم میشود؟
بدون شک هر تلاشی از سوی تصمیمگیران برای گسترش روابط با دیگر کشورها برای اقتصاد سودمند است و قطعا میتواند رفاه جامعه را افزایش دهد اما آیا ما توان بهرهبرداری از این فرصتها را داریم؟
برای فهم بهتر موضوع به یک اتفاق مثبت دیگر اشاره میکنم که همه در جریان آن هستیم. این روزها اخبار جذابی از احتمال میزبانی برخی تیمهای ایرانی از تیمهای بزرگ آسیایی به گوش میرشد و اگر میزبانی ایران قطعی شود، بازیکنان بزرگی نظیر کریس رونالدو، کریم بنزما، نیمار داسیلوا و دهها ستاره دیگر که اخیرا به تیمهای عربی پیوستهاند باید در کشور ما بازی کنند. اما خبر بد این است که باشگاههای ما فاقد زیر ساختهای ضروری از جمله VAR و زمین چمن مناسب هستند و در نتیجه این احتمال وجود دارد که فدراسیون فوتبال آسیا، میزبانی را از ایران بگیرد و باشگاههای ایرانی ناچار شوند در کشورهای دیگر با رقبای خود دیدار کنند. به این ترتیب یک فرصت بزرگ که میتواند نگاه میلیونها عاشق فوتبال را به ایران جلب و برایمان فرصتهای زیادی ایجاد کند، تبدیل به یک حسرت بزرگ میشود.
پیوستن ایران به «سازمان همکاری شانگهای» و گروه «بریکس» دقیقا شبیه راهیافتن باشگاههای ایرانی به رقابت باشگاههای آسیایی است. ابتدا خوشحالمان میکند اما بعد به حسرتی بزرگ تبدیل میشود.
تحریم طولانیمدت که تبدیل به یک تعادل نحس در کشور شده و منافع گروههای زیادی را تقویت کرده، اجازه نمیدهد حتی با یک کشور متوسط همسایه مبادله داشته باشیم آنوقت همگروهی با کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای یا گروه بریکس چه منافعی برایمان دارد؟
برای اینکه تجارت به درستی کار کند، باید مقدماتی فراهم شود. نیاز اصلی تجارت، روابط بینالملل خوب است که ما مدتهاست نداریم. هیچ کشوری در دنیا وجود ندارد که ما با آن کشور رابطه درست به لحاظ دیپلماسی داشته باشیم. روابط ما حتی با همسایگان بر پایه قواعد دیپلماتیک نیست.
شخصا زمانی از پیوستن ایران به پیمان شانگهای یا هر گروه بریکس خوشحال میشوم که پیش از آن، اخبار مثبتی از مذاکرات برای رفع تحریمها شنیده باشم و زمانی دل به چنین اخباری میبندم که همزمان، نسیم آزادسازی اقتصادی را در داخل کشور احساس کنم و صدای پای بهبود در سیاستگذاری اقتصادی را بشنوم.
نکته قابل توجه این است که پیوستن ایران به گروه بریکس منوط به رفع تحریمها عنوان شده و حضور ایران در این گروه بدون برطرف کردن چالشها با غرب امکانپذیر نیست. اما وقتی تصمیمگیران کشور تحریم را نعمت میدانند، وقتی عامدانه از مزایای تجارت آزاد چشمپوشی میکنند، وقتی دلبسته خودکفایی هستند، وقتی اقتصاد را به تازیانه قیمتگذاری تعزیر میکنند و...، چطور میتوانیم از پیوستن به پیمانهای سیاسی و اقتصادی خوشحال باشیم و اگر پیوستیم، چه چیزی عایدمان میشود؟
حتی اگر روزی اعلام کنند که ایران را در گروه 7 پذیرفتهاند، آیا بدون رفع تحریمها قادر به تجارت خواهیم بود؟
✍محسن جلالپور
1402_tehran_large.pdf
2.1 MB
گزارش حقوق ودستمزد۱۴۰۲،استان تهران،شرکت های بزرگ
1402_tehran_small.pdf
1.9 MB
گزارش حقوق ودستمزد۱۴۰۲،استان تهران،شرکت های کوچک
1402_higher_income_large.pdf
1.8 MB
گزارش حقوق ودستمزد۱۴۰۲،استان های بادرآمد بیشر،شرکت های بزرگ
خوش بینی تجربه وآموخته شده،بچه که بودیم، مخصوصا اگر در جبر و حساب و ریاضی قوی نبودیم، وقتی مساله آسانی را درست حل می کردیم، وقتی از سوی معلم یا والدین تشویق می شدیم، وقتی به ما می گفتند که خوب بوده ایم و منتظر موفقیت های بعدی ما هستند، وقتی احساس می کردیم می توانیم و وقتی می دیدیم روی ما حساب می کنند به وجد می آمدیم وبا روحیه بهتر به جنگ مسائل پیچیده تر و دشوارتر می رفتیم.چرا از همین راه های ساده و موثر برای افزایش احساس خود کارآمدی و تقویت اعتماد به نفس همکارانمان استفاده نکنیم. مهم ترین منبع ایجاد و تقویت " احساس خود کارآمدی " موفقیت های قبلی شخص است لذا :افراد را سرجای خودشان قرار دهیم. -موفقیت های کوچک کارکنان را یادآوری وحتی کمی بزرگ نمائی کنیم.آنها را هم در خلوت و هم در جمع بابت بهبود ها و پیشرفت هایشان تشویق کنیم. -الگوهائی از موفقیت و افراد موفق را سر راهشان قرار دهیم تا باور کنند که مسائل و موانع لاینحل نیستند.آنها را دلگرم کنیم تا ادامه بدهند. " احساس خودکارآمدی" آدم ها را خوش بین می کند و عملکردها را بهبود می بخشد. این ها کارهائی است که مدیران موفق وپرورش دهنده آدم ها انجام می دهند.
دکترابوالعلابی
دکترابوالعلابی
مدل سام بعنوان مدلی برای ارزیابی موفقیت پایدار رونمایی شد - انجمن مدیریت کیفیت ایران
https://iranqms.com/%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C/
https://iranqms.com/%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C/
انجمن مدیریت کیفیت ایران
مدل سام بعنوان مدلی برای ارزیابی موفقیت پایدار رونمایی شد
مدل سام ابزاری است برای کمک به سازمانها در انتخاب یک چارچوب مناسب مدیریتی، جهت دستیابی به موفقیت پایدارطراحی « مدل سام» از شهریور ماه سال 1400 در دستور کار انجمن مدیریت کیفیت ایران قرار گرفت.تفکر غالب در طراحی مدل سام برگرفته از تجارب ارزنده انجمن د
✳️ مدیران تازه به دوران رسیده
■اوج گرفتاری سازمان ها و شرکت ها از زمانی آغاز میشود که مدیران، تصمیم گیران، تصمیم سازها، اثر گذاران و ... از درون چیزی نداشته اند و در بیرون به دنبالش باشند. این یعنی شروع گرفتاری ها و دلواپسی ها!
□با یک مثال ساده بحث را آغاز میکنم: فرض کنید که یک خانم با مدرک دیپلم و سطح سواد پایین با یک آقای پزشک متخصص و سطح سواد بالا و بدون هیچ گونه اجباری ازدواج میکند. تا اینجا مبارک باشد.
●بعد از مدتی عروس خانم قصه ما متوجه میشود که همه اطرافیان همسرش(یعنی خانواده، دوستان، همکاران و ...) سطح سواد بالایی دارند و بین طرفین معاشرت صحبت هایی جریان دارد که برای ایشان اصلا قابل فهم نیست، در تعاملات حرفه ای همسرش با سایرین تقریبا هیچ جایگاهی ندارد و در جمع های خانوادگی و دوستانه تقریبا حرفی برای گفتن نیست. کماکان عشق و علاقه بین زوج و زوجه در حد کمال است اما تازه ماجرا آغاز میشود:
▪︎مدتی قهر و جلب توجه
▪︎مدتی غیبت و بدگویی بقیه دوستان و اعضای خانواده
▪︎مدتی مانع شدن از حضور همسر در همه جمع ها
▪︎رو آوردن به خرید موبایل های گران قیمت برای جلب توجه
▪︎لباس های آنچنانی برای ابراز وجود
▪︎زیورآلات چشم نواز
▪︎میزبانی های گران قیمت جهت دیده شدن
▪︎عوض کردن مدل ماشین و چیدمان خانه
▪︎مسافرت های خارج از عرف حتی با وام بانکی
▪︎و این ماجرا ادامه دارد....
○سوال مهم: اگر این خانم چیزی مثل تحصیلات عالی و همطراز با همسر در درون داشت، آیا هرگز به دنبال گمشده خود در بیرون میگشت؟ آیا هرگز رفتارهای نمایشی خارج از عرف شاهد بودیم؟
جواب واضح است.
■به این انسان ها اصطلاحاً تازه به دوران رسیده اطلاق می شود. یعنی کسانی که داشته کافی، ریشه و عامل درونی ندارند و با نشانه های پوچ بیرونی سعی در ابراز وجود کاذب دارند.
□مدیران تازه به دوران رسیده هم عین ماجرای پیشین است. چون توانمندی و شایستگی درونی وجود ندارد و تخصص لازم، تجربه، گفتمان حرفه ای و عملکرد واقعی در راستای شغلشان نمی توانند داشته باشند به حرکات نمایشی و بسیاری اوقات فکاهی و مخرب متوصل میشوند تا شاید این ناتوانی به چشم نیاید.
●سازمان هایی که دارای مدیران تازه به دوران رسیده ی بدون داشته های درونی هستند و در بیرون به دنبال عملکرد و حرکات نمایشی می روند؛ شکی نیست که مقدمه شکل گیری یک سازمان افسرده را رقم میزنند و بعد از مدت افسردگی کل سازمان را فراخواهد گرفت؛ چون نیروی تخصصی مجموعه می داند که مسیر اشتباه است و درد می کشد و افسرده می شود.
🔹نکته آخر
مدیر غیر شایسته ای که در درون چیزی ندارد و به دنبال داشته های بیرونی و افتادن سر زبان ها به هر قیمتی هم نیست؛ آسیب های به مراتب کمتری به مجموعه و کلیت سازمان وارد میکند. اما مدیری که شایستگی و داشته درونی ندارد و به دنبال عملکردهای نمایشی میرود بسیار اثرات مخرب کوتاه و بلند مدتی بر جا می گذارد.
■ سوال مهم:
به نظر شما چه عواملی باعث رواج و رونق گرفتن ظهور مدیران تازه به دوران رسیده می شود؟ و نتیجه آن شود که عملکرد نمایشی جای عملکرد واقعی را بگیرد؟!
بازنشراز:گاهنامه مدیر/ دکتر علیرضا کوشکی جهرمی
■اوج گرفتاری سازمان ها و شرکت ها از زمانی آغاز میشود که مدیران، تصمیم گیران، تصمیم سازها، اثر گذاران و ... از درون چیزی نداشته اند و در بیرون به دنبالش باشند. این یعنی شروع گرفتاری ها و دلواپسی ها!
□با یک مثال ساده بحث را آغاز میکنم: فرض کنید که یک خانم با مدرک دیپلم و سطح سواد پایین با یک آقای پزشک متخصص و سطح سواد بالا و بدون هیچ گونه اجباری ازدواج میکند. تا اینجا مبارک باشد.
●بعد از مدتی عروس خانم قصه ما متوجه میشود که همه اطرافیان همسرش(یعنی خانواده، دوستان، همکاران و ...) سطح سواد بالایی دارند و بین طرفین معاشرت صحبت هایی جریان دارد که برای ایشان اصلا قابل فهم نیست، در تعاملات حرفه ای همسرش با سایرین تقریبا هیچ جایگاهی ندارد و در جمع های خانوادگی و دوستانه تقریبا حرفی برای گفتن نیست. کماکان عشق و علاقه بین زوج و زوجه در حد کمال است اما تازه ماجرا آغاز میشود:
▪︎مدتی قهر و جلب توجه
▪︎مدتی غیبت و بدگویی بقیه دوستان و اعضای خانواده
▪︎مدتی مانع شدن از حضور همسر در همه جمع ها
▪︎رو آوردن به خرید موبایل های گران قیمت برای جلب توجه
▪︎لباس های آنچنانی برای ابراز وجود
▪︎زیورآلات چشم نواز
▪︎میزبانی های گران قیمت جهت دیده شدن
▪︎عوض کردن مدل ماشین و چیدمان خانه
▪︎مسافرت های خارج از عرف حتی با وام بانکی
▪︎و این ماجرا ادامه دارد....
○سوال مهم: اگر این خانم چیزی مثل تحصیلات عالی و همطراز با همسر در درون داشت، آیا هرگز به دنبال گمشده خود در بیرون میگشت؟ آیا هرگز رفتارهای نمایشی خارج از عرف شاهد بودیم؟
جواب واضح است.
■به این انسان ها اصطلاحاً تازه به دوران رسیده اطلاق می شود. یعنی کسانی که داشته کافی، ریشه و عامل درونی ندارند و با نشانه های پوچ بیرونی سعی در ابراز وجود کاذب دارند.
□مدیران تازه به دوران رسیده هم عین ماجرای پیشین است. چون توانمندی و شایستگی درونی وجود ندارد و تخصص لازم، تجربه، گفتمان حرفه ای و عملکرد واقعی در راستای شغلشان نمی توانند داشته باشند به حرکات نمایشی و بسیاری اوقات فکاهی و مخرب متوصل میشوند تا شاید این ناتوانی به چشم نیاید.
●سازمان هایی که دارای مدیران تازه به دوران رسیده ی بدون داشته های درونی هستند و در بیرون به دنبال عملکرد و حرکات نمایشی می روند؛ شکی نیست که مقدمه شکل گیری یک سازمان افسرده را رقم میزنند و بعد از مدت افسردگی کل سازمان را فراخواهد گرفت؛ چون نیروی تخصصی مجموعه می داند که مسیر اشتباه است و درد می کشد و افسرده می شود.
🔹نکته آخر
مدیر غیر شایسته ای که در درون چیزی ندارد و به دنبال داشته های بیرونی و افتادن سر زبان ها به هر قیمتی هم نیست؛ آسیب های به مراتب کمتری به مجموعه و کلیت سازمان وارد میکند. اما مدیری که شایستگی و داشته درونی ندارد و به دنبال عملکردهای نمایشی میرود بسیار اثرات مخرب کوتاه و بلند مدتی بر جا می گذارد.
■ سوال مهم:
به نظر شما چه عواملی باعث رواج و رونق گرفتن ظهور مدیران تازه به دوران رسیده می شود؟ و نتیجه آن شود که عملکرد نمایشی جای عملکرد واقعی را بگیرد؟!
بازنشراز:گاهنامه مدیر/ دکتر علیرضا کوشکی جهرمی
👍2
✨ چه عکس فوقالعادهایست این!
به گمانم این عکس باید در موزه علوم و بلکه تمام موزهها نگهداری شود. این عکس نماد کاملی از بشر متمدن دانشمند است. بشری که توانسته است همه وجوه ممکن یک انسان مدرن را یک جا در خود جمع کند و به صورت پارادوکسیکال نشان دهد که یک مادر و همسر میتواند در یک ماموریت فوق پیچیده و حرفهای، تا اوج آسمانها بالا رود، نه به عنوان یک ماجراجو که به عنوان یک دانشمند و فرمانده عملیات فضایی.
به آن بچهها نگاه کنید! آیا آنها با تمام وجود و مهر به پای و دست مادرشان نیاویختهاند؟ آیا آن مهر مادری تولد انسانیتی نو را نمینماید و آن لباسهای فضایی سوی آینده را به اوج و به موفقیتهای دور نشان نمیدهد؟
حتی این که او یک زن است و فرمانده یک تیم متشکل از سه مرد و نیز یک زن ایرانیالاصل که در سریترین سازمان آمریکا چنین ماموریتی را انجام میدهد، نشان از فروریزی تمام معیارهای جداسازی انسانهاست بر روی کره زمین و اینکه علم و دانش قادر است تمام مرزهای تبعیض را فرور بریزد و بهترین شرایط را برای پیشرفت نوع بشر فراهم سازد.
🔺 باشد که دیگران هم قدرت رویاهایشان وخودشان را بدانند!
به گمانم این عکس باید در موزه علوم و بلکه تمام موزهها نگهداری شود. این عکس نماد کاملی از بشر متمدن دانشمند است. بشری که توانسته است همه وجوه ممکن یک انسان مدرن را یک جا در خود جمع کند و به صورت پارادوکسیکال نشان دهد که یک مادر و همسر میتواند در یک ماموریت فوق پیچیده و حرفهای، تا اوج آسمانها بالا رود، نه به عنوان یک ماجراجو که به عنوان یک دانشمند و فرمانده عملیات فضایی.
به آن بچهها نگاه کنید! آیا آنها با تمام وجود و مهر به پای و دست مادرشان نیاویختهاند؟ آیا آن مهر مادری تولد انسانیتی نو را نمینماید و آن لباسهای فضایی سوی آینده را به اوج و به موفقیتهای دور نشان نمیدهد؟
حتی این که او یک زن است و فرمانده یک تیم متشکل از سه مرد و نیز یک زن ایرانیالاصل که در سریترین سازمان آمریکا چنین ماموریتی را انجام میدهد، نشان از فروریزی تمام معیارهای جداسازی انسانهاست بر روی کره زمین و اینکه علم و دانش قادر است تمام مرزهای تبعیض را فرور بریزد و بهترین شرایط را برای پیشرفت نوع بشر فراهم سازد.
🔺 باشد که دیگران هم قدرت رویاهایشان وخودشان را بدانند!
✳️ آيا خود را به اندازهی کافی خوب میدانید؟
✅ آیا فردی که هستید را دوست دارید و برایش احترام قائلید؟ محققین بسیاری در چند دهه گذشته سعی در یافتن ریشه های عزت نفس در زندگی افراد داشته اند. کریستوفر مراک، در کتابش به نام عزت نفس: تحقیقات، نظریه ها و کاربردها، مروری جامع و دقیق بر این تحقیقات داشته است.
⬜کریستوفر مراک(Christopher Mruk)، عزت نفس را به استخری تشبیه می کند که منابع عزت نفس مانند لوله هایی به آن وصل هستند که هم می توانند آب به استخر اضافه کنند و هم ممکن است به عنوان لوله تخلیه باشند. کم شدن آب این استخر می تواند نتایج منفی بسیار زیادی داشته باشد.
⚫کریستوفر مراک، عزت نفس را ترکیبی از دو عامل میداند:
▪️احساس شایستگی
▪️احساس ارزشمندی
⚪ *احساس شایستگی:* شایستگی به این معناست که شما تا چه حد باور دارید که از مهارتها و تواناییهای لازم برای موفقیت در حیطههایی که به نظرتان مهم هستند، برخوردارید. منظور این نیست که فکر کنید در تمام جنبههای زندگی موفقید یا همیشه احساس شایستگی داشته باشید.
⬛این باور فقط در مورد آن حیطههایی از زندگی است که به طور خاص برای شخص شما اهمیت دارند. مثلا اگر بتوانید در یک جمع آواز بخوانید و با گفتن لطیفه های بامزه چنان مردم را بخندانید که نفسشان بند بیاید، این برای خودش یک مهارت است؛ اما اگر چیزی که برایتان مهم است، موفقیت تحصیلی باشد، مهارت ذکر شده تأثیری در عزت نفستان نخواهد داشت. همینطور اگر به بالاترین مقام ممکن در شغلی برسید اما داشتن چنان شغلی به نظرتان ارزشمند نباشد، بعید است که این عالی مقامی به عزت نفستان چیزی اضافه کند.
⬜یکی از منابعی که باعث ایجاد عزت نفس در افراد می شود قابلیت ایجاد تغییر در محیط است. یکی از قدرتمند ترین نیازهای بشر، نیاز به تاثیر گذار بودن (Influence) است. اینکه اثری از خود بر جای بگذاریم، اینکه بتوانیم وضعیت بهتری برای جهان ایجاد کنیم، این موضوع باعث می شود ارزیابی مثبتی از توانایی خود در مواجهه با چالش های زندگی داشته باشیم. از این رو، افزایش عزت نفس نتیجه طبیعیِ تاثیر گذاری است. بالعکس، وقتی حرفهایمان شنیده نمی شود، یا بی اهمیت از کنار نظراتمان می گذرند، حضورمان جدی گرفته نمی شود و احساس می کنیم قادر نیستیم تاثیری در وضعیت موجود ایجاد کنیم؛ به شدت از عزت نفسمان کاسته می شود.
⚫منبع دیگر ایجاد عزت نفس، دستاوردهای فرد (Achievements) می باشد. هر چه مقیاس دستاوردها بزرگتر باشد تاثیر آن در افزایش عزت نفس بیشتر است. اما نکته ای که در این میان بسیار اهمیت دارد، این است که دست آوردها برای افراد مفاهیمی کاملا شخصی هستند. بدین معنی که ممکن است کاری که برای یک نفر کاملا طبیعی و از روی عادت صورت می گیرد، برای فرد دیگر یک دست آورد به حساب بیاید. مثلا نواختن یک آهنگ ساده برای یک کودک ۵ ساله آماتور قطعا یک دست آورد است اما همان آهنگ برای یک نوازنده حرفه ای دست آورد محسوب نمی شود.
⚪ *احساس ارزشمندی:* بحث ارزشها ما را به دومین عامل عزت نفس میرساند. در اینجاست که نشان میدهید بهطور کلی چه ارزیابیای از خود دارید. میزان این حس را جواب این دو سؤال مشخص میکند:
▪️چه چیزهایی جزو ارزشهای شما هستند؟
▪️آیا رفتارهایی که به طور روزمره از خود نشان میدهید، با این ارزشها انطباق دارند؟
⬛هر فرد فهمی از دنیا، چگونگی کارکرد جهان، بایدها و نبایدها، اصول اخلاقی و استانداردهایی برای زندگی دارد. برخی از این باورها و استانداردها بین افراد یک جامعه مشترک است. همچنین بسیاری از این اصول و باورها بین تمام انسان های سرتاسر جهان مشترک است.
⬜یکی از منابعی که احساس ارزشمندی را در فرد ایجاد می کند، پذیرفته شدن از سوی دیگران است. این پذیرش در سنین مختلف به شکل های متفاوتی ممکن است ظهور کند. در کودکی این توجه و پذیرش از طرف والدین، مربیان، معلمان و گروه همسالان اتفاق می افتد و در بزرگسالی از طرف همکاران، شریک عاطفی و به طور کلی جامعه.
⚫در خانواده، احساس ارزشمندی به صورت توجه و مراقبت از کودک به وی القا می شود. برای مثال، یکی از نکاتی که همیشه به خانواده ها توصیه می شود که برای افزایش عزت نفس کودکانشان انجام دهند این است که نظر آنها را در مورد برخی تصمیم ها بپرسند و تا جای ممکن به آنها نشان دهند که نظراتشان محترم است و به آنها توجه می شود. در میان دوستان ممکن است صمیمیت و در میان گذاشتن مسائل شخصی نشان دهنده پذیرفته شدن باشد. مورد توجه قرار گرفتن از طرف جنس مخالف در جوانی، مورد احترام و تشویق قرار گرفتن در محل کار نیز می توانند القاکننده پذیرش باشند.
⚪از طرفی طرد شدن و رد شدن از سوی دیگران به شدت از عزت نفس افراد می کاهد. طرد شدن از طرف شریک عاطفی یا همسر، یکی از شدیدترین اتفاقاتی است که از عزت نفس افراد می کاهد.
بازنشراز:گاهنامه مدیر
✅ آیا فردی که هستید را دوست دارید و برایش احترام قائلید؟ محققین بسیاری در چند دهه گذشته سعی در یافتن ریشه های عزت نفس در زندگی افراد داشته اند. کریستوفر مراک، در کتابش به نام عزت نفس: تحقیقات، نظریه ها و کاربردها، مروری جامع و دقیق بر این تحقیقات داشته است.
⬜کریستوفر مراک(Christopher Mruk)، عزت نفس را به استخری تشبیه می کند که منابع عزت نفس مانند لوله هایی به آن وصل هستند که هم می توانند آب به استخر اضافه کنند و هم ممکن است به عنوان لوله تخلیه باشند. کم شدن آب این استخر می تواند نتایج منفی بسیار زیادی داشته باشد.
⚫کریستوفر مراک، عزت نفس را ترکیبی از دو عامل میداند:
▪️احساس شایستگی
▪️احساس ارزشمندی
⚪ *احساس شایستگی:* شایستگی به این معناست که شما تا چه حد باور دارید که از مهارتها و تواناییهای لازم برای موفقیت در حیطههایی که به نظرتان مهم هستند، برخوردارید. منظور این نیست که فکر کنید در تمام جنبههای زندگی موفقید یا همیشه احساس شایستگی داشته باشید.
⬛این باور فقط در مورد آن حیطههایی از زندگی است که به طور خاص برای شخص شما اهمیت دارند. مثلا اگر بتوانید در یک جمع آواز بخوانید و با گفتن لطیفه های بامزه چنان مردم را بخندانید که نفسشان بند بیاید، این برای خودش یک مهارت است؛ اما اگر چیزی که برایتان مهم است، موفقیت تحصیلی باشد، مهارت ذکر شده تأثیری در عزت نفستان نخواهد داشت. همینطور اگر به بالاترین مقام ممکن در شغلی برسید اما داشتن چنان شغلی به نظرتان ارزشمند نباشد، بعید است که این عالی مقامی به عزت نفستان چیزی اضافه کند.
⬜یکی از منابعی که باعث ایجاد عزت نفس در افراد می شود قابلیت ایجاد تغییر در محیط است. یکی از قدرتمند ترین نیازهای بشر، نیاز به تاثیر گذار بودن (Influence) است. اینکه اثری از خود بر جای بگذاریم، اینکه بتوانیم وضعیت بهتری برای جهان ایجاد کنیم، این موضوع باعث می شود ارزیابی مثبتی از توانایی خود در مواجهه با چالش های زندگی داشته باشیم. از این رو، افزایش عزت نفس نتیجه طبیعیِ تاثیر گذاری است. بالعکس، وقتی حرفهایمان شنیده نمی شود، یا بی اهمیت از کنار نظراتمان می گذرند، حضورمان جدی گرفته نمی شود و احساس می کنیم قادر نیستیم تاثیری در وضعیت موجود ایجاد کنیم؛ به شدت از عزت نفسمان کاسته می شود.
⚫منبع دیگر ایجاد عزت نفس، دستاوردهای فرد (Achievements) می باشد. هر چه مقیاس دستاوردها بزرگتر باشد تاثیر آن در افزایش عزت نفس بیشتر است. اما نکته ای که در این میان بسیار اهمیت دارد، این است که دست آوردها برای افراد مفاهیمی کاملا شخصی هستند. بدین معنی که ممکن است کاری که برای یک نفر کاملا طبیعی و از روی عادت صورت می گیرد، برای فرد دیگر یک دست آورد به حساب بیاید. مثلا نواختن یک آهنگ ساده برای یک کودک ۵ ساله آماتور قطعا یک دست آورد است اما همان آهنگ برای یک نوازنده حرفه ای دست آورد محسوب نمی شود.
⚪ *احساس ارزشمندی:* بحث ارزشها ما را به دومین عامل عزت نفس میرساند. در اینجاست که نشان میدهید بهطور کلی چه ارزیابیای از خود دارید. میزان این حس را جواب این دو سؤال مشخص میکند:
▪️چه چیزهایی جزو ارزشهای شما هستند؟
▪️آیا رفتارهایی که به طور روزمره از خود نشان میدهید، با این ارزشها انطباق دارند؟
⬛هر فرد فهمی از دنیا، چگونگی کارکرد جهان، بایدها و نبایدها، اصول اخلاقی و استانداردهایی برای زندگی دارد. برخی از این باورها و استانداردها بین افراد یک جامعه مشترک است. همچنین بسیاری از این اصول و باورها بین تمام انسان های سرتاسر جهان مشترک است.
⬜یکی از منابعی که احساس ارزشمندی را در فرد ایجاد می کند، پذیرفته شدن از سوی دیگران است. این پذیرش در سنین مختلف به شکل های متفاوتی ممکن است ظهور کند. در کودکی این توجه و پذیرش از طرف والدین، مربیان، معلمان و گروه همسالان اتفاق می افتد و در بزرگسالی از طرف همکاران، شریک عاطفی و به طور کلی جامعه.
⚫در خانواده، احساس ارزشمندی به صورت توجه و مراقبت از کودک به وی القا می شود. برای مثال، یکی از نکاتی که همیشه به خانواده ها توصیه می شود که برای افزایش عزت نفس کودکانشان انجام دهند این است که نظر آنها را در مورد برخی تصمیم ها بپرسند و تا جای ممکن به آنها نشان دهند که نظراتشان محترم است و به آنها توجه می شود. در میان دوستان ممکن است صمیمیت و در میان گذاشتن مسائل شخصی نشان دهنده پذیرفته شدن باشد. مورد توجه قرار گرفتن از طرف جنس مخالف در جوانی، مورد احترام و تشویق قرار گرفتن در محل کار نیز می توانند القاکننده پذیرش باشند.
⚪از طرفی طرد شدن و رد شدن از سوی دیگران به شدت از عزت نفس افراد می کاهد. طرد شدن از طرف شریک عاطفی یا همسر، یکی از شدیدترین اتفاقاتی است که از عزت نفس افراد می کاهد.
بازنشراز:گاهنامه مدیر
👍2
✳️ سیر تکامل حکمرانی شرکتی در جهان
✅ شرکت ها بخش عظیمی از فعالیتهای اقتصادی را بر عهده دارند و یکی از بزرگترین گروه های کارفرمایی و منبع بسیاری از نوآوری ها هستند. سهم بزرگی از دارایی های بشریت در شرکت ها ظهور و نمود پیدا کرده است. ایده ای که در پشت حکمرانی شرکت ها قرار دارد، یکی از نبوغ آمیزترین ابداعات بشر است.
🟢نخستین آثار شکلگیری شرکت ها به قانون حَمورابی در دو هزار سال قبل از میلاد مسیح برمیگردد که مبنای تاریخی برای تعهدات و همچنین تعهدات تجارتی به شمار میرود. در کتیبه های بابل نیز نوعی قرارداد شرکت رؤیت شده است که براساس آن، یک سرمایه دار مقداری وجه به تاجری پرداخت می کرده تا با آن تجارت کند. آنان بدون شناخت شخصیت حقوقی، از روش هایی پیروی می کردند که به شخصیت حقوقی امروزی شرکت ها بسیار شبیه است. در قرن پانزدهم تصور وجود شرکت سهامی شکل گرفت. اروپاییان برای افزودن به جمع سرمایه گذاران بالقوه و کاهش زیان هایی که متحمل می شدند، به تشکیل شرکتهای سهامی روی آوردند. نخستین شرکت سهامی در سال ۱۵۰۰ میلادی برای تأسیس بانک سنژرژ (Georges) تشکیل شد. شرکت سهامی، سرمایه لازم را از شمار زیادی از سرمایه گذاران جمع می کرد که هر کدام سهم کوچکی از سرمایه خود را به خطر می انداختند. بدین ترتیب، زیان ها کاهش می یافت، اما برای سود محدودیتی وجود نداشت. کلیه بنگاههای اقتصادی زمان قدیم تا اواخر قرن شانزدهم جنبه شخصی داشتند و مسئولیت افراد در برابر تعهدات شرکت، به اموال شرکت محدود نمیشد و صاحبان کسبوکارها درقبال طلبکاران، بدون هیچ محدودیتی، مسئولیت کامل داشتند.
🟡 در قرن هفدهم، چارچوب اداره واحدهای تجاری و نحوه تعامل آنها با ذینفعان توسعه یافت و شرکتها در بستر قوانین، شخصیت حقوقی پیدا کردند و امکان مالکیت برای شرکتها فراهم شد. با ایجاد شخصیت حقوقی و افزایش حمایت از حقوق فردی، بالاخص حق مالکیت خصوصی، سرمایه گذاران با رغبت بیشتری در شرکتهای سهامی سرمایه گذاری می کردند؛ بدین ترتیب فروش سهام شرکتهای سهامی به طور فزاینده ای افزایش پیدا کرد. در نتیجه خرید و فروش سهام شرکت ها به تأسیس بازار سهام در مهمترین شهرهای اروپایی انجامید که در آنها سهام شرکت ها معامله می شد. در قرن هجدهم، بسیاری از موفقیت های اقتصادی و تجاری و حتی فتوحات سیاسی بر پایه شرکتهای سهامی خصوصی فعال در بازارهای بورس استوار شده بود. کمپانی هند شرقی یک نمونه از شرکتهای سهامی عام است که نزدیک دو قرن یکی از ارکان قدرت سرمایه داری بود. شبه قاره هند را هم ارتش مزدور کمپانی هند شرقی تسخیر کرد (نه دولت بریتانیا) این شرکت نیروی نظامی بالغ بر ۳۵۰ هزار سرباز در هندوستان مستقر کرد که بیش از کل نیروهای مسلح پادشاهی بریتانیا بود. همانطور که ساختار شرکت ها تکامل پیدا می کرد، تمایل فعالان اقتصادی به ایجاد شرکت و پیگیری آیین ها و مناسک آن دوران در ثبت قضایی شرکت، بهخصوص شرکت های با مسئولیت محدود افزایش می یافت. چنین شرکت هایی از نظر حقوقی، مستقل از افرادی بود که آنها را تأسیس می کردند یا در آنها سرمایه گذاری می کردند یا اداره شان را برعهده داشتند. در اوایل قرن نوزدهم، به علت کثرت افراد و عدم آگاهی عموم سهامداران، مجامع شرکتها نمایندگانی (بهمثابه وکیل مالکان) برای اداره امور شرکت انتخاب میکردند. بدین ترتیب نقش هیأت مدیره در ساختار حکمرانی شرکتی پررنگ شد و علاوه بر شرکتهای سهامی، به ساختار طیف وسیعی از شرکتها، سازمان ها، مؤسسات، انجمن ها، بنیادها، کانونها و سندیکاها گسترش یافت. در اواخر قرن بیستم، بر مبنای موضوع تفکیک مالکیت از مدیریت، نگرش جدیدی به هزینه های تعارض منافع میان مالکان و مدیران مطرح شد. در سال ۱۹۸۹ ایشن هارت «نظریه نمایندگی» را به حوزه ساختار و مدیریت عملکرد شرکت ها بسط داد. این نظریه درخصوص رفتار سازمانی و نحوه راهبری شرکت ها، به روابط بین مدیران و سهامداران و نقش هیأت مدیره در همسو کردن تعارضات بالقوه میان آنها می پرداخت که پس از آن، تحت عنوان نظریههای حاکمیت شرکتی توسعه پیدا کرد. نظریه های حاکمیت شرکتی به چگونگی هدایت و کنترل شرکت و تبیین نقش هیأت مدیره، مدیران اجرایی و سایر ذینفعان، و بهبود روابط و تعاملات میان آنها میپردازند.طی فرایند شکلگیری ساختار حکمرانی شرکتی با توجه به ملاحظات کنترلی، نظارتی، استراتژی و مسائل اقتصادی-مالی و قانونی دو ساختار کلی بر شرکتها و سازمان ها حاکم شد. در اغلب کشورهای اتحادیه اروپا، هیأت مدیره دولایه ای رواج یافت که در هیأت عالی تر یا هیأت ناظر، سیاستگذاری ها و تصمیمات کلان اتخاذ می شود و هیأت پایین تر به فعالیت های اجرایی می پردازد.اما در برخی از کشورهای آنگلوساکسون، هیأت مدیره تک لایه ای متداول شد؛ به عبارتی شرکت یا سازمان تحت راهبری یک هیأت مدیره قرار دارد./ بازنشراز:گاهنامه مدیر
✅ شرکت ها بخش عظیمی از فعالیتهای اقتصادی را بر عهده دارند و یکی از بزرگترین گروه های کارفرمایی و منبع بسیاری از نوآوری ها هستند. سهم بزرگی از دارایی های بشریت در شرکت ها ظهور و نمود پیدا کرده است. ایده ای که در پشت حکمرانی شرکت ها قرار دارد، یکی از نبوغ آمیزترین ابداعات بشر است.
🟢نخستین آثار شکلگیری شرکت ها به قانون حَمورابی در دو هزار سال قبل از میلاد مسیح برمیگردد که مبنای تاریخی برای تعهدات و همچنین تعهدات تجارتی به شمار میرود. در کتیبه های بابل نیز نوعی قرارداد شرکت رؤیت شده است که براساس آن، یک سرمایه دار مقداری وجه به تاجری پرداخت می کرده تا با آن تجارت کند. آنان بدون شناخت شخصیت حقوقی، از روش هایی پیروی می کردند که به شخصیت حقوقی امروزی شرکت ها بسیار شبیه است. در قرن پانزدهم تصور وجود شرکت سهامی شکل گرفت. اروپاییان برای افزودن به جمع سرمایه گذاران بالقوه و کاهش زیان هایی که متحمل می شدند، به تشکیل شرکتهای سهامی روی آوردند. نخستین شرکت سهامی در سال ۱۵۰۰ میلادی برای تأسیس بانک سنژرژ (Georges) تشکیل شد. شرکت سهامی، سرمایه لازم را از شمار زیادی از سرمایه گذاران جمع می کرد که هر کدام سهم کوچکی از سرمایه خود را به خطر می انداختند. بدین ترتیب، زیان ها کاهش می یافت، اما برای سود محدودیتی وجود نداشت. کلیه بنگاههای اقتصادی زمان قدیم تا اواخر قرن شانزدهم جنبه شخصی داشتند و مسئولیت افراد در برابر تعهدات شرکت، به اموال شرکت محدود نمیشد و صاحبان کسبوکارها درقبال طلبکاران، بدون هیچ محدودیتی، مسئولیت کامل داشتند.
🟡 در قرن هفدهم، چارچوب اداره واحدهای تجاری و نحوه تعامل آنها با ذینفعان توسعه یافت و شرکتها در بستر قوانین، شخصیت حقوقی پیدا کردند و امکان مالکیت برای شرکتها فراهم شد. با ایجاد شخصیت حقوقی و افزایش حمایت از حقوق فردی، بالاخص حق مالکیت خصوصی، سرمایه گذاران با رغبت بیشتری در شرکتهای سهامی سرمایه گذاری می کردند؛ بدین ترتیب فروش سهام شرکتهای سهامی به طور فزاینده ای افزایش پیدا کرد. در نتیجه خرید و فروش سهام شرکت ها به تأسیس بازار سهام در مهمترین شهرهای اروپایی انجامید که در آنها سهام شرکت ها معامله می شد. در قرن هجدهم، بسیاری از موفقیت های اقتصادی و تجاری و حتی فتوحات سیاسی بر پایه شرکتهای سهامی خصوصی فعال در بازارهای بورس استوار شده بود. کمپانی هند شرقی یک نمونه از شرکتهای سهامی عام است که نزدیک دو قرن یکی از ارکان قدرت سرمایه داری بود. شبه قاره هند را هم ارتش مزدور کمپانی هند شرقی تسخیر کرد (نه دولت بریتانیا) این شرکت نیروی نظامی بالغ بر ۳۵۰ هزار سرباز در هندوستان مستقر کرد که بیش از کل نیروهای مسلح پادشاهی بریتانیا بود. همانطور که ساختار شرکت ها تکامل پیدا می کرد، تمایل فعالان اقتصادی به ایجاد شرکت و پیگیری آیین ها و مناسک آن دوران در ثبت قضایی شرکت، بهخصوص شرکت های با مسئولیت محدود افزایش می یافت. چنین شرکت هایی از نظر حقوقی، مستقل از افرادی بود که آنها را تأسیس می کردند یا در آنها سرمایه گذاری می کردند یا اداره شان را برعهده داشتند. در اوایل قرن نوزدهم، به علت کثرت افراد و عدم آگاهی عموم سهامداران، مجامع شرکتها نمایندگانی (بهمثابه وکیل مالکان) برای اداره امور شرکت انتخاب میکردند. بدین ترتیب نقش هیأت مدیره در ساختار حکمرانی شرکتی پررنگ شد و علاوه بر شرکتهای سهامی، به ساختار طیف وسیعی از شرکتها، سازمان ها، مؤسسات، انجمن ها، بنیادها، کانونها و سندیکاها گسترش یافت. در اواخر قرن بیستم، بر مبنای موضوع تفکیک مالکیت از مدیریت، نگرش جدیدی به هزینه های تعارض منافع میان مالکان و مدیران مطرح شد. در سال ۱۹۸۹ ایشن هارت «نظریه نمایندگی» را به حوزه ساختار و مدیریت عملکرد شرکت ها بسط داد. این نظریه درخصوص رفتار سازمانی و نحوه راهبری شرکت ها، به روابط بین مدیران و سهامداران و نقش هیأت مدیره در همسو کردن تعارضات بالقوه میان آنها می پرداخت که پس از آن، تحت عنوان نظریههای حاکمیت شرکتی توسعه پیدا کرد. نظریه های حاکمیت شرکتی به چگونگی هدایت و کنترل شرکت و تبیین نقش هیأت مدیره، مدیران اجرایی و سایر ذینفعان، و بهبود روابط و تعاملات میان آنها میپردازند.طی فرایند شکلگیری ساختار حکمرانی شرکتی با توجه به ملاحظات کنترلی، نظارتی، استراتژی و مسائل اقتصادی-مالی و قانونی دو ساختار کلی بر شرکتها و سازمان ها حاکم شد. در اغلب کشورهای اتحادیه اروپا، هیأت مدیره دولایه ای رواج یافت که در هیأت عالی تر یا هیأت ناظر، سیاستگذاری ها و تصمیمات کلان اتخاذ می شود و هیأت پایین تر به فعالیت های اجرایی می پردازد.اما در برخی از کشورهای آنگلوساکسون، هیأت مدیره تک لایه ای متداول شد؛ به عبارتی شرکت یا سازمان تحت راهبری یک هیأت مدیره قرار دارد./ بازنشراز:گاهنامه مدیر
Forwarded from آکادمی منابع انسانی
ساختار پرداخت سنتی Traditional Pay Structure
نوع ساختار پرداخت مورد استفاده هر شرکت به صنعت، اندازه کسبوکار، محل کسبوکار و طبقهبندی کارکنان (یعنی تمام وقت و غیر تمام وقت) بستگی دارد.
ساختار پرداخت سنتی شامل تعداد زیادی بازه پرداخت است که تعداد آن احتمالاً از 10 تا 30 بازه در نوسان است. هر کدام از این بازه ها دارای حداقل، میانه و حداکثر سطح پرداخت است، گستره بازه های پرداخت (یا درصد تفاوت میان حداقل تا حداکثر پرداخت) عموماً 40 تا 60 درصد بوده واختلاف میانه هر گرید نسبت به گرید قبلی 10 تا 20 درصد است. لذا با جهش نسبتاً کوچکی افزایش حقوق اتفاق می افتد. در این نوع ساختار، تصمیم درخصوص اینکه یک کارمند باید چه کاری انجام دهد تا به سطح پرداخت بعدی برود خیلی مهم است و احتمالا متخصصان منابع انسانی دستورالعمل های ارتقا افقی یا گریدینگ شاغل را برای آن تدوین می کنند. از جمله معیارهای مورد استفاده هم تحصیلات، عملکرد، مدت زمان اشتغال، آموزش و ... است.
این ساختار مزیت شفافیت را به همراه دارد و کارکنان را قادر میسازد تا حقوق خود را با دیگران مقایسه کنند و در نتیجه حس انصاف را ارتقا میدهد. در مقابل ماهیت غیرقابل انعطاف این ساختار پرداخت، عدم توجه کافی به کارکنان دارای عملکرد برتر، ایجاد حس رکود، عدم انگیزه بخشی و ناتوانی برخی از کارکنان در پیشرفت شغلی از جمله معایب آن است.
البته کارفرمایان با استفاده از این نوع ساختار پرداخت، مانع از دستیابی سریع به حداکثر حقوق می شوند و با توجه به اینکه منطق بسیار ساده ای دارد، مورد پسند اکثر کارفرمایان است.
کانال معماری مدیریت منابع انسانی
مطالبی درخصوص تحلیل مشاغل، گریدینگ مشاغل، ساختار پرداخت، کارراهه شغلی، مدیریت عملکرد و ...
https://t.me/hrm_architecture
نوع ساختار پرداخت مورد استفاده هر شرکت به صنعت، اندازه کسبوکار، محل کسبوکار و طبقهبندی کارکنان (یعنی تمام وقت و غیر تمام وقت) بستگی دارد.
ساختار پرداخت سنتی شامل تعداد زیادی بازه پرداخت است که تعداد آن احتمالاً از 10 تا 30 بازه در نوسان است. هر کدام از این بازه ها دارای حداقل، میانه و حداکثر سطح پرداخت است، گستره بازه های پرداخت (یا درصد تفاوت میان حداقل تا حداکثر پرداخت) عموماً 40 تا 60 درصد بوده واختلاف میانه هر گرید نسبت به گرید قبلی 10 تا 20 درصد است. لذا با جهش نسبتاً کوچکی افزایش حقوق اتفاق می افتد. در این نوع ساختار، تصمیم درخصوص اینکه یک کارمند باید چه کاری انجام دهد تا به سطح پرداخت بعدی برود خیلی مهم است و احتمالا متخصصان منابع انسانی دستورالعمل های ارتقا افقی یا گریدینگ شاغل را برای آن تدوین می کنند. از جمله معیارهای مورد استفاده هم تحصیلات، عملکرد، مدت زمان اشتغال، آموزش و ... است.
این ساختار مزیت شفافیت را به همراه دارد و کارکنان را قادر میسازد تا حقوق خود را با دیگران مقایسه کنند و در نتیجه حس انصاف را ارتقا میدهد. در مقابل ماهیت غیرقابل انعطاف این ساختار پرداخت، عدم توجه کافی به کارکنان دارای عملکرد برتر، ایجاد حس رکود، عدم انگیزه بخشی و ناتوانی برخی از کارکنان در پیشرفت شغلی از جمله معایب آن است.
البته کارفرمایان با استفاده از این نوع ساختار پرداخت، مانع از دستیابی سریع به حداکثر حقوق می شوند و با توجه به اینکه منطق بسیار ساده ای دارد، مورد پسند اکثر کارفرمایان است.
کانال معماری مدیریت منابع انسانی
مطالبی درخصوص تحلیل مشاغل، گریدینگ مشاغل، ساختار پرداخت، کارراهه شغلی، مدیریت عملکرد و ...
https://t.me/hrm_architecture
Forwarded from شبکه توسعه
🔲⭕️القای خاک بر سری ایران و ایرانی
علی سرزعیم، تحلیل گر اقتصادسیاسی
دکتر سریع القلم از شخصیت های برجسته، موثر و شناخته شده ای است که از ایشان متنهایی جذابی منتشر می شود: مثلا اخیر مطلبی با عنوان «۳۰ ویژگی که کشوری را به سمت کره جنوبی شدن می برد» منتشر شده و در آن آمده:
۱) ۹۰ درصد مردم آن راستگو باشند،
۲) ۹۰ درصد مردم آن، شفافیت فکری و رفتاری داشته باشند،
۳) ۹۰ درصد مردم در رانندگی، صفوف، نظافت شهر و ادارات رعایت یکدیگر را می کنند
و ...
به شخصه از صمیم قلب علاقه مند ایشان هستم اما این نباید مانع از آن شود که سنجش گرانه و موشکافانه به نوشته ایشان نگاه کنيم.
پیش فرض مهمی که در نوشته های ایشان وجود دارد نقش فرهنگ در توسعه است. در واقع ایشان وجود برخی عناصر فرهنگی در کشورهایی مثل کره جنوبی را عامل اصلی یا دستکم یکی از عوامل اصلی این کشور بر می شمرند. که معمولا در نهایت به شماتت، سرزنش و سرکوفت به ایرانیان منجر می شود که اگر وضع مالی و اقتصادی شما خوب نیست چون فرهنگ خوبی ندارید! لذا از دید من این قبیل نوشته ها نوعی القای «خاک بر سر بودن ایران و ایرانی» به مخاطبان ایرانی است.
اگرچه در میان متخصصان توسعه هستند کسانی که به این فرضیه قائلند اما اکثریت با کسانی است که تحولات فرهنگی را معلول توسعه می دانند تا عامل آن. یعنی وقتی درآمد سرانه بالا می رود و وضع مردم خوب می شود، اخلاقی رفتار کردن اولا راحت تر می شود و ثانیا نظام های اداری، اقتصادی، اجتماعی طوری توسعه می یابند که غیراخلاقی عمل کردن را تنبیه می کند.
به عنوان مثال زمانی معلم زبان ایتالیایی من در کشور ایتالیا به ما می گفت الان نگاه نکنید که در فروشگاه ها مردم چقدر مودب در صف می ایستند و جنس خود را خریداری می کنند. اگر بیست سال پیش می آمدید صف های طولانی و جنگ و دعوا در صفها را مشاهده می کردید!
وقتی بخش بزرگی از مردم در تامین حداقل معیشت خود ناتوان باشند به هر چیز از جمله دروغ، فساد، رشوه، دزدی و حتی قتل متوسل می شوند تا نیاز خود را تامین کنند و چون افراد زیادی چنین می کنند قبح اخلاقی این رفتارها می ریزد و فراگیر می شود. اینکه در سوئیس مردم چنین کاری نمی کنند به خاطر این نیست که مردم سوئیس ذاتا با فرهنگ ترند بلکه به این خاطر است که نسل فعلی از وقتی چشم باز کرده اکثر نیازهایش را برآورده شده دیده و دیگر انگیزه ای برای دروغ، فساد یا دزدی ندارد. نظام اقتصادی، اجتماعی و اداری سوئیس نیز با مجازات مالی و غیرمالی متخلفان، رغبتی برای کسی نمی گذارد که خلاف بکند.
شاهد آشکار این مسئله رفتار مهاجران ایرانی است: بیشتر آنها وقتی در ایران هستند مثل بقیه مردم قوانین را جدی نمیگیرند اما وقتی ساکن کشوری توسعهیافته می شوند فردی پایبند به قانون میشوند. شاهد دیگر وقتی است که نظم امور از هم میپاشد (مثل بروز کمبود کالا در زمان کرونا و یا قطعی برق طولانی در برخی شهرهای آمریکا) و آن وقت میتوان دید که مردم همان کشورهای بافرهنگ چگونه دست به غارت میزنند و چگونه چنگ بر روی هم میکشند تا یک بسته ماکارونی از هم بقاپند!
به مثالی دیگر توجه کنید: ایشان گفته اند «صددرصد مردم برای اعتبار و منزلت جهانی کشورشان اهمیت ویژه ای قائل هستند». بیایید به این جمله دقیق شویم. همه مردم چه در کشورهای فقیر و چه در کشورهای غنی دوست دارند کشورشان در جهان سربلند باشند و از این جهت تفاوتی وجود ندارد. تفاوت وقتی ایجاد می شود که منفعت فردی با این خواست جمعی در تعارض قرار میگیرد. در یک کشور فقیر که تولیدکننده با اقسام محدودیتها روبروست وزن بیشتری به منفعت و سود شخصی خود میدهد و بسیار محتمل است که کالای بیکیفیت تولید کند. اما تولیدکنندگان در کشورهای توسعهیافته کالای باکیفیت تولید میکنند چون شرایط و زیرساخت ها فراهم است و برای چنین تولیدکنندهای، خیرجمعی با منفعت فردی همسوست.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
۱) توصیههای اخلاقی اعم از اخلاق فردی، جمعی یا حرفهای امری لازم است بشرط آنکه منجر به القای خاک بر سری ما نشود
۲) در درون هر فرهنگی هم عناصر مثبت وجود دارد هم منفی؛ بسته به شرایط یکی از این عناصر برجسته می شود و عناصر دیگر نادیده گرفته میشوند.
۳) اگرچه توصیه به اخلاق و خویشتنداری امر پسندیدهای است اما در تنظیم امور جمعی و اقتصادی باید نظامی درست کرد که در آن درستکاری به صرفهتر از خلافکاری باشد.
۴) اگر صنف روحانیت از حاشیهها دوری کند و به کار اصلی خود بپردازد آن وقت نیازی نیست تا دانشگاهیان و متخصصان علوم اجتماعی مسئولیت توصیه اخلاقی را بر عهده بگیرند و می توانند بر کار اصلی خود یعنی تحلیل (و نه توصیه اخلاقی) متمرکز شوند.
شبکه توسعه
@I_D_Network
علی سرزعیم، تحلیل گر اقتصادسیاسی
دکتر سریع القلم از شخصیت های برجسته، موثر و شناخته شده ای است که از ایشان متنهایی جذابی منتشر می شود: مثلا اخیر مطلبی با عنوان «۳۰ ویژگی که کشوری را به سمت کره جنوبی شدن می برد» منتشر شده و در آن آمده:
۱) ۹۰ درصد مردم آن راستگو باشند،
۲) ۹۰ درصد مردم آن، شفافیت فکری و رفتاری داشته باشند،
۳) ۹۰ درصد مردم در رانندگی، صفوف، نظافت شهر و ادارات رعایت یکدیگر را می کنند
و ...
به شخصه از صمیم قلب علاقه مند ایشان هستم اما این نباید مانع از آن شود که سنجش گرانه و موشکافانه به نوشته ایشان نگاه کنيم.
پیش فرض مهمی که در نوشته های ایشان وجود دارد نقش فرهنگ در توسعه است. در واقع ایشان وجود برخی عناصر فرهنگی در کشورهایی مثل کره جنوبی را عامل اصلی یا دستکم یکی از عوامل اصلی این کشور بر می شمرند. که معمولا در نهایت به شماتت، سرزنش و سرکوفت به ایرانیان منجر می شود که اگر وضع مالی و اقتصادی شما خوب نیست چون فرهنگ خوبی ندارید! لذا از دید من این قبیل نوشته ها نوعی القای «خاک بر سر بودن ایران و ایرانی» به مخاطبان ایرانی است.
اگرچه در میان متخصصان توسعه هستند کسانی که به این فرضیه قائلند اما اکثریت با کسانی است که تحولات فرهنگی را معلول توسعه می دانند تا عامل آن. یعنی وقتی درآمد سرانه بالا می رود و وضع مردم خوب می شود، اخلاقی رفتار کردن اولا راحت تر می شود و ثانیا نظام های اداری، اقتصادی، اجتماعی طوری توسعه می یابند که غیراخلاقی عمل کردن را تنبیه می کند.
به عنوان مثال زمانی معلم زبان ایتالیایی من در کشور ایتالیا به ما می گفت الان نگاه نکنید که در فروشگاه ها مردم چقدر مودب در صف می ایستند و جنس خود را خریداری می کنند. اگر بیست سال پیش می آمدید صف های طولانی و جنگ و دعوا در صفها را مشاهده می کردید!
وقتی بخش بزرگی از مردم در تامین حداقل معیشت خود ناتوان باشند به هر چیز از جمله دروغ، فساد، رشوه، دزدی و حتی قتل متوسل می شوند تا نیاز خود را تامین کنند و چون افراد زیادی چنین می کنند قبح اخلاقی این رفتارها می ریزد و فراگیر می شود. اینکه در سوئیس مردم چنین کاری نمی کنند به خاطر این نیست که مردم سوئیس ذاتا با فرهنگ ترند بلکه به این خاطر است که نسل فعلی از وقتی چشم باز کرده اکثر نیازهایش را برآورده شده دیده و دیگر انگیزه ای برای دروغ، فساد یا دزدی ندارد. نظام اقتصادی، اجتماعی و اداری سوئیس نیز با مجازات مالی و غیرمالی متخلفان، رغبتی برای کسی نمی گذارد که خلاف بکند.
شاهد آشکار این مسئله رفتار مهاجران ایرانی است: بیشتر آنها وقتی در ایران هستند مثل بقیه مردم قوانین را جدی نمیگیرند اما وقتی ساکن کشوری توسعهیافته می شوند فردی پایبند به قانون میشوند. شاهد دیگر وقتی است که نظم امور از هم میپاشد (مثل بروز کمبود کالا در زمان کرونا و یا قطعی برق طولانی در برخی شهرهای آمریکا) و آن وقت میتوان دید که مردم همان کشورهای بافرهنگ چگونه دست به غارت میزنند و چگونه چنگ بر روی هم میکشند تا یک بسته ماکارونی از هم بقاپند!
به مثالی دیگر توجه کنید: ایشان گفته اند «صددرصد مردم برای اعتبار و منزلت جهانی کشورشان اهمیت ویژه ای قائل هستند». بیایید به این جمله دقیق شویم. همه مردم چه در کشورهای فقیر و چه در کشورهای غنی دوست دارند کشورشان در جهان سربلند باشند و از این جهت تفاوتی وجود ندارد. تفاوت وقتی ایجاد می شود که منفعت فردی با این خواست جمعی در تعارض قرار میگیرد. در یک کشور فقیر که تولیدکننده با اقسام محدودیتها روبروست وزن بیشتری به منفعت و سود شخصی خود میدهد و بسیار محتمل است که کالای بیکیفیت تولید کند. اما تولیدکنندگان در کشورهای توسعهیافته کالای باکیفیت تولید میکنند چون شرایط و زیرساخت ها فراهم است و برای چنین تولیدکنندهای، خیرجمعی با منفعت فردی همسوست.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
۱) توصیههای اخلاقی اعم از اخلاق فردی، جمعی یا حرفهای امری لازم است بشرط آنکه منجر به القای خاک بر سری ما نشود
۲) در درون هر فرهنگی هم عناصر مثبت وجود دارد هم منفی؛ بسته به شرایط یکی از این عناصر برجسته می شود و عناصر دیگر نادیده گرفته میشوند.
۳) اگرچه توصیه به اخلاق و خویشتنداری امر پسندیدهای است اما در تنظیم امور جمعی و اقتصادی باید نظامی درست کرد که در آن درستکاری به صرفهتر از خلافکاری باشد.
۴) اگر صنف روحانیت از حاشیهها دوری کند و به کار اصلی خود بپردازد آن وقت نیازی نیست تا دانشگاهیان و متخصصان علوم اجتماعی مسئولیت توصیه اخلاقی را بر عهده بگیرند و می توانند بر کار اصلی خود یعنی تحلیل (و نه توصیه اخلاقی) متمرکز شوند.
شبکه توسعه
@I_D_Network
✳️ قدرت دلار از کجا می آید؟
چرا این ارز هنوز قدرتمند است؟
✅ دلار ۵۸درصد از ذخایر خارجی رسمی اعلامشده جهانی و حدود ۷۰درصد از معاملات جهانی را در سال۲۰۲۲ تشکیل میدهد. بعید است با توجه به شرایط جهانی در کوتاهمدت هیچ ارز دیگری توان جایگزینی دلار را داشته باشد.
🔹عمق و نقدینگی بازارهای مالی ایالات متحده بینظیر است و عرضه زیادی از داراییهای بسیار امن دلاری در این بازارها وجود دارد.
🔹دلار در معاملات بینالملل همچنان ارز غالب است و نقش بینالمللی بزرگتری نیز دارد که با استفاده از ذخایر بینالمللی و سایر ابعاد نسبت به سهم ایالات متحده از تولید ناخالص داخلی جهانی اندازهگیری میشود. استفاده بینالمللی دلار اساسا طی 5سال گذشته بدون تغییر بوده است. در واقع، دلار حتی در حوزههای نوآوری مالی مانند لنگر غالب برای استیبلکوینها، نقش بزرگی ایفا میکند.
🔹دلار 58درصد از ذخایر خارجی رسمی اعلامشده جهانی را در سال2022 تشکیل میداد و از همه ارزهای دیگر از جمله یورو (21درصد)، ین ژاپن (6درصد)، پوند انگلیس (5درصد) و یوآن چین (3درصد) بسیار پیشی گرفت.
چرا این ارز هنوز قدرتمند است؟
✅ دلار ۵۸درصد از ذخایر خارجی رسمی اعلامشده جهانی و حدود ۷۰درصد از معاملات جهانی را در سال۲۰۲۲ تشکیل میدهد. بعید است با توجه به شرایط جهانی در کوتاهمدت هیچ ارز دیگری توان جایگزینی دلار را داشته باشد.
🔹عمق و نقدینگی بازارهای مالی ایالات متحده بینظیر است و عرضه زیادی از داراییهای بسیار امن دلاری در این بازارها وجود دارد.
🔹دلار در معاملات بینالملل همچنان ارز غالب است و نقش بینالمللی بزرگتری نیز دارد که با استفاده از ذخایر بینالمللی و سایر ابعاد نسبت به سهم ایالات متحده از تولید ناخالص داخلی جهانی اندازهگیری میشود. استفاده بینالمللی دلار اساسا طی 5سال گذشته بدون تغییر بوده است. در واقع، دلار حتی در حوزههای نوآوری مالی مانند لنگر غالب برای استیبلکوینها، نقش بزرگی ایفا میکند.
🔹دلار 58درصد از ذخایر خارجی رسمی اعلامشده جهانی را در سال2022 تشکیل میداد و از همه ارزهای دیگر از جمله یورو (21درصد)، ین ژاپن (6درصد)، پوند انگلیس (5درصد) و یوآن چین (3درصد) بسیار پیشی گرفت.
✳️ استراتژیست کیست؟
✅ امروزه مدیرانی که از تفکر استراتژیک برخوردار باشند قادرند سازمانهایی ایجاد کنند که بلندمدت گرا و همه جانبه نگر باشند. براساس مطالعهای که در شرکتهای چند کسبوکاره (هلدینگ) در ایران انجام پذیرفته این یافته به دست آمده است که مدیران استراتژیست یک یا چند ویژگی از ویژگیهای زیر را از خود نشان میدهند.
۱. چشم انداز دارند:
آنها تصوری از آینده در ذهن خود دارند و برای دست یافتن به آن تلاش میکنند.
۲. تجزیه و تحلیل گرند:
آنها موضوعات را به اجزای سازنده شان میشکنند و هر مسئلهای را با دقت مورد بررسی و ارزیابی قرار میدهند.
۳. روابط را میبینند:
آنها به طور بخشی تصمیم نمیگیرند. میدانند که هر مسئلهای ابعاد گوناگونی دارد و تأثیرات آن وسیع است. به علاوه موضوعات بسیاری هستند که میتوانند آن را تحت تأثیر خود قرار دهند.
۴. پرسشگرند:
فرضیات بدیهی را به چالش میکشند. از نظر آنان اگر کاری تا به امروز به شیوه یکسانی انجام میگرفته از این پس میتواند به شکل متفاوتی انجام شود. آنها به موضوعات و علل آنها جور دیگری مینگرند.
۵. خلاقند:
آنها موضوعات ظاهراً نامرتبط را به هم متصل میکنند و راهحلهای جدیدی برای مسائل پیدا میکنند.
۶. هم افزایی ایجاد میکنند:
آنها منابع و قابلیتهای موجود را به گونهای با هم ترکیب میکنند که نتیجه از مجموع اجزا بزرگتر و مؤثرتر باشد.
۷. مزیت خلق میکنند:
آنها قادرند به منابع و قابلیتهای برتر و عملکرد و نتایجی بهتر از رقبا دست پیدا کنند.
بازنشراز:فما
✅ امروزه مدیرانی که از تفکر استراتژیک برخوردار باشند قادرند سازمانهایی ایجاد کنند که بلندمدت گرا و همه جانبه نگر باشند. براساس مطالعهای که در شرکتهای چند کسبوکاره (هلدینگ) در ایران انجام پذیرفته این یافته به دست آمده است که مدیران استراتژیست یک یا چند ویژگی از ویژگیهای زیر را از خود نشان میدهند.
۱. چشم انداز دارند:
آنها تصوری از آینده در ذهن خود دارند و برای دست یافتن به آن تلاش میکنند.
۲. تجزیه و تحلیل گرند:
آنها موضوعات را به اجزای سازنده شان میشکنند و هر مسئلهای را با دقت مورد بررسی و ارزیابی قرار میدهند.
۳. روابط را میبینند:
آنها به طور بخشی تصمیم نمیگیرند. میدانند که هر مسئلهای ابعاد گوناگونی دارد و تأثیرات آن وسیع است. به علاوه موضوعات بسیاری هستند که میتوانند آن را تحت تأثیر خود قرار دهند.
۴. پرسشگرند:
فرضیات بدیهی را به چالش میکشند. از نظر آنان اگر کاری تا به امروز به شیوه یکسانی انجام میگرفته از این پس میتواند به شکل متفاوتی انجام شود. آنها به موضوعات و علل آنها جور دیگری مینگرند.
۵. خلاقند:
آنها موضوعات ظاهراً نامرتبط را به هم متصل میکنند و راهحلهای جدیدی برای مسائل پیدا میکنند.
۶. هم افزایی ایجاد میکنند:
آنها منابع و قابلیتهای موجود را به گونهای با هم ترکیب میکنند که نتیجه از مجموع اجزا بزرگتر و مؤثرتر باشد.
۷. مزیت خلق میکنند:
آنها قادرند به منابع و قابلیتهای برتر و عملکرد و نتایجی بهتر از رقبا دست پیدا کنند.
بازنشراز:فما
برنامه ریزی توسعه فردی.pdf
5.5 MB
برنامه ریزی توسعه فردی، دکترابوالعلایی
✳️ نشانه های هوش هیجانی بالای افراد؟!
1⃣زیاد به احساسات خود فکر میکنید.
هوش هیجانی با تفکر و تامل آغاز می شود. شما سوال هایی از این قبیل از خود می پرسید: "چرا احساس من این گونه است؟" و "چه چیزی باعث شد که من (یا یک فرد دیگر) این گونه رفتار کنم (کند)؟"
با شناخت این احساسات و واکنش ها، شما سعی می کنید رفتار خود را سنجیده تر کنید.
2⃣دیدگاه دیگران را درباره خود جویا میشوید.
شما متوجه می شوید که دیگران شما را به نحو دیگری نسبت به آنچه که شما خودتان را می بینید، مشاهده می کنند.
3⃣شما از دیگران تشکر میکنید.
شما می دانید که این دو واژه "تشکر می کنم"، چگونه می تواند سبب محکم تر شدن روابط شود و دقیقا به همین دلیل است که شما از این عبارت بارها در طول روز استفاده می کنید.
4⃣شما میدانید چه زمانی باید صبر کرد.
شما می دانید که پیش از انجام یک کار و یا صحبت کردن با یک شخص، باید صبر کرد و کمی به آن فکر کرد.
5⃣شما به دنبال "چرایی" یک موضوع میگردید.
شما می دانید که پشت رفتار و گفتار هر فرد، دلیلی نهفته است، بنابراین به جای تهمت و برچسب زدن به آن ها، به دنبال چرایی رفتار آن ها می گردید.
6⃣گوش شما به روی انتقادات باز است.
شما می دانید که با شنیدن تمامی طرز فکرهایی که درباره شما وجود دارد، می توانید نکات بسیاری را یاد گرفته و شخصیت خود را ارتقا دهید. بنابراین در این مواقع، شما تمامی احساسات خود را کنترل کرده و تا جایی که می توانید یاد می گیرید.
7⃣شما به طور مداوم عکس العمل دیگران را در نظر میگیرید.
از زمانی که شما یک شخص را ملاقات می کنید، شما تمامی رفتار او را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهید. این موضوع نه تنها باعث می شود که شما بر روی مواردی که قصد بیان آن را دارید، تمرکز کنید، بلکه باعث توجه و تمرکز شما به طرز بیان تان نیز می شود.
8⃣شما عذرخواهی میکنید.
با پی بردن به اشتباهات تان و بیان تاسف و عذرخواهی در زمان مناسب، شما ارزش های معنوی خود مثل انسانیت و اصالت تان را نیز نشان می دهید که همین موضوع نیز می تواند به صورت کاملا طبیعی، سبب جذب افراد به شما شود.
9⃣شما میبخشید.
به جای پرخاش و پافشاری بر روی خشم خود که تقریبا رفتاری رایج در بین تمامی افراد خشمگین است، شما می بخشید و همین موضوع می تواند قدرت درونی بیش از حد شما را نشان دهد.
0⃣1⃣شما از واژگان احساسی گستردهای بهرهمند هستید.
با یادگیری بیان احساسات تان، شما توانایی خود را برای درک آن ها افزایش می دهید. شما با گسترش دایره واژگان احساسی تان، می توانید دید عمیقی نسبت به احساسات داشته و چیزهای زیادی در این مورد یاد بگیرید که قطعا در زمان مناسب می تواند باعث شود رفتار مناسبی از شما سر بزند.
1⃣1⃣شما به طور خاص و خالصانهای دیگران را ستایش میکنید.
به دلیل خصلت شما مبنی بر پیدا کردن یک نکته خوب در دیگران و سپس بیان آن ها به همان شخص که چه چیزی تحسین شما را برانگیخته است، شما به آن ها روحیه بسیار خوبی داده اید. بنابراین افراد از کار کردن با شما احساس خوشایندی داشته و انگیزه دارند تا بهترین عملکردشان را ارائه دهند.
2⃣1⃣شما بر روی کنترل تفکرات تان کار میکنید.
هنگامی که شما یک موقعیت منفی را تجربه می کنید، شاید شما نتوانید رفتار احساسی و طبیعی خود را کنترل کنید، اما قطعا می توانید اتفاقی که پس از آن خواهد افتاد را کنترل نمایید؛ شما می توانید انتخاب کنید که بر روی تفکرات تان تمرکز کنید.
3⃣1⃣شما هرگز مردم را در لحظه قضاوت نمیکنید.
شما کاملا آگاهید که هر کس می تواند یک "روزِ بد" و یا حتی یک "سال بد" داشته باشید. شما با در نظر گرفتن این موضوع، به دیگران برچسب نزده، آن ها را قضاوت نکرده و دیدتان نسبت به آن ها، همچنان مثبت باقی خواهد ماند.
4⃣1⃣شما نقاط ضعف خود را تحلیل خواهید کرد.
با تحلیل موقعیت هایی که باعث شده شما نتوانید احساسات خود را به خوبی کنترل نمایید، می توانید استراتژی و سناریویی برای موقعیت های مشابهی که در آینده برای شما رخ خواهد داد، ترتیب دهید.
5⃣1⃣شما میدانید که احساسات میتواند علیه شما استفاده شود.
هنگامی که افراد توانایی خود را در یک خصوص افزایش می دهند، می توانند از این قدرت برای اعمال منفی استفاده نمایند. و البته این دقیقا می تواند عاملی باشد که چرا شما باید هوش هیجانی خود را افزایش دهید تا در بعضی مواقع نیز بتوانید در مواجه با چنین افرادی، از خود محافظت نمایید.
1⃣زیاد به احساسات خود فکر میکنید.
هوش هیجانی با تفکر و تامل آغاز می شود. شما سوال هایی از این قبیل از خود می پرسید: "چرا احساس من این گونه است؟" و "چه چیزی باعث شد که من (یا یک فرد دیگر) این گونه رفتار کنم (کند)؟"
با شناخت این احساسات و واکنش ها، شما سعی می کنید رفتار خود را سنجیده تر کنید.
2⃣دیدگاه دیگران را درباره خود جویا میشوید.
شما متوجه می شوید که دیگران شما را به نحو دیگری نسبت به آنچه که شما خودتان را می بینید، مشاهده می کنند.
3⃣شما از دیگران تشکر میکنید.
شما می دانید که این دو واژه "تشکر می کنم"، چگونه می تواند سبب محکم تر شدن روابط شود و دقیقا به همین دلیل است که شما از این عبارت بارها در طول روز استفاده می کنید.
4⃣شما میدانید چه زمانی باید صبر کرد.
شما می دانید که پیش از انجام یک کار و یا صحبت کردن با یک شخص، باید صبر کرد و کمی به آن فکر کرد.
5⃣شما به دنبال "چرایی" یک موضوع میگردید.
شما می دانید که پشت رفتار و گفتار هر فرد، دلیلی نهفته است، بنابراین به جای تهمت و برچسب زدن به آن ها، به دنبال چرایی رفتار آن ها می گردید.
6⃣گوش شما به روی انتقادات باز است.
شما می دانید که با شنیدن تمامی طرز فکرهایی که درباره شما وجود دارد، می توانید نکات بسیاری را یاد گرفته و شخصیت خود را ارتقا دهید. بنابراین در این مواقع، شما تمامی احساسات خود را کنترل کرده و تا جایی که می توانید یاد می گیرید.
7⃣شما به طور مداوم عکس العمل دیگران را در نظر میگیرید.
از زمانی که شما یک شخص را ملاقات می کنید، شما تمامی رفتار او را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهید. این موضوع نه تنها باعث می شود که شما بر روی مواردی که قصد بیان آن را دارید، تمرکز کنید، بلکه باعث توجه و تمرکز شما به طرز بیان تان نیز می شود.
8⃣شما عذرخواهی میکنید.
با پی بردن به اشتباهات تان و بیان تاسف و عذرخواهی در زمان مناسب، شما ارزش های معنوی خود مثل انسانیت و اصالت تان را نیز نشان می دهید که همین موضوع نیز می تواند به صورت کاملا طبیعی، سبب جذب افراد به شما شود.
9⃣شما میبخشید.
به جای پرخاش و پافشاری بر روی خشم خود که تقریبا رفتاری رایج در بین تمامی افراد خشمگین است، شما می بخشید و همین موضوع می تواند قدرت درونی بیش از حد شما را نشان دهد.
0⃣1⃣شما از واژگان احساسی گستردهای بهرهمند هستید.
با یادگیری بیان احساسات تان، شما توانایی خود را برای درک آن ها افزایش می دهید. شما با گسترش دایره واژگان احساسی تان، می توانید دید عمیقی نسبت به احساسات داشته و چیزهای زیادی در این مورد یاد بگیرید که قطعا در زمان مناسب می تواند باعث شود رفتار مناسبی از شما سر بزند.
1⃣1⃣شما به طور خاص و خالصانهای دیگران را ستایش میکنید.
به دلیل خصلت شما مبنی بر پیدا کردن یک نکته خوب در دیگران و سپس بیان آن ها به همان شخص که چه چیزی تحسین شما را برانگیخته است، شما به آن ها روحیه بسیار خوبی داده اید. بنابراین افراد از کار کردن با شما احساس خوشایندی داشته و انگیزه دارند تا بهترین عملکردشان را ارائه دهند.
2⃣1⃣شما بر روی کنترل تفکرات تان کار میکنید.
هنگامی که شما یک موقعیت منفی را تجربه می کنید، شاید شما نتوانید رفتار احساسی و طبیعی خود را کنترل کنید، اما قطعا می توانید اتفاقی که پس از آن خواهد افتاد را کنترل نمایید؛ شما می توانید انتخاب کنید که بر روی تفکرات تان تمرکز کنید.
3⃣1⃣شما هرگز مردم را در لحظه قضاوت نمیکنید.
شما کاملا آگاهید که هر کس می تواند یک "روزِ بد" و یا حتی یک "سال بد" داشته باشید. شما با در نظر گرفتن این موضوع، به دیگران برچسب نزده، آن ها را قضاوت نکرده و دیدتان نسبت به آن ها، همچنان مثبت باقی خواهد ماند.
4⃣1⃣شما نقاط ضعف خود را تحلیل خواهید کرد.
با تحلیل موقعیت هایی که باعث شده شما نتوانید احساسات خود را به خوبی کنترل نمایید، می توانید استراتژی و سناریویی برای موقعیت های مشابهی که در آینده برای شما رخ خواهد داد، ترتیب دهید.
5⃣1⃣شما میدانید که احساسات میتواند علیه شما استفاده شود.
هنگامی که افراد توانایی خود را در یک خصوص افزایش می دهند، می توانند از این قدرت برای اعمال منفی استفاده نمایند. و البته این دقیقا می تواند عاملی باشد که چرا شما باید هوش هیجانی خود را افزایش دهید تا در بعضی مواقع نیز بتوانید در مواجه با چنین افرادی، از خود محافظت نمایید.
👍1