✳️ دایره طلایی؛ رمز گشایی سایمون سینِک از کد رهبران عالی برای الهام بخشی!
✅ چرا شرکت اَپل از سایر رقبا خلاق تر است در حالی که مانند سایرین یک شرکت کامپیوتری است و به همان استعدادها، عوامل فروش، رسانه ها و منابع مالی دسترسی دارد که دیگران دارند؟
□چرا فقط مارتین لوتر کینگ رهبر جنبش مسالمت آمیز حمایت از حقوق مدنی آمریکا شد در حالی که سایرین هم چیزی از او کم نداشتند؟
●چرا در میان این همه تیم، فقط برادران رایت موفق به اختراع اولین هواپیمای قابل کنترل موتوردار شدند در حالی که رقبای آنها تیم های باهوش تر و دارای منابع مالی بهتر بودند؟
○سایمون سینِک؛ سخنران انگیزشی، مشاور سازمانی و نویسنده ۵ کتاب پرفروش شامل"با چرا شروع کنید" در جمع مدیران شرکت های مطرح آمریکایی سخنرانی مهمی ایراد کرد که به چکیده آن اشاره می شود.
■همه اینها یعنی اَپل، مارتین لوتر کینگ، برادران رایت و سایر شرکت ها و شخصیت های ممتاز دنیا از یک راه و کد پیروی می کنند و آن هم دقیقا حرکت در مسیر عکس آنچه در میان رقبای آنهاست! من آنرا با عنوان "دایره طلایی" کد گذاری کرده ام که این ایده ساده می گوید چرا یک شرکت یا یک رهبر می تواند با الهام بخشی، بازی را تغییر دهد!
□هر فرد و شرکتی روی این کره خاکی می داند "چه" تولید می کند و "چه" می کند، برخی می دانند "چگونه" یک کار را انجام می دهند، اما تعداد اندکی می دانند "چرا" یک کاری را انجام می دهند! با "چرا" منظورم؛ هدف، اعتقاد، نتایج کار، فلسفه وجودی است. چارچوب و چیدمان ذهنی رهبران تاثیرگذار جوامع و بازارها؛ فکر، عمل و ارتباط برقرار کردن از چرا (Why) به چه (What) یا به عبارتی from inside out است! اما اکثر ما عادت داریم از واضح ترین ها (What) به گنگ ترین ها (Why) یا به عبارتی from outside in حرکت کنیم!
●برای مثال دوباره از اَپل نام می برم. اگر آنها مثل سایرین عمل می کردند در مرحله بازاریابی می گفتند: ما کامپیوترهای عالی می سازیم، خیلی زیبا طراحی شده و کاربر پسند هستند و...
○شرکت حقوقی می گوید: این شرکت حقوقی ماست، ما بهترین وکلا را داریم و آنها بهترین خدمات را ارائه می کنند و...
■خودرو ساز هم می گوید: ما خودرو تولید می کنیم و خودروهای ما کمترین مصرف بنزین را دارند و صندلی هایشان چرمی است و...
همه اینها یک ایراد دارند و آن هم اینکه الهام بخش نیستند!
□اپل اینگونه ارتباط برقرار می کند: هر کاری ما انجام می دهیم معتقدیم وضع موجود را به چالش می کشد، چگونه وضع موجود را به چالش می کشیم؟ با طراحی زیبای محصولاتمان و کاربرپسند کردن آن!
●یادتان باشد: مردم برای آنچه انجام می دهید پول نمی دهند، بلکه برای چرایی انجام کار و تولیدات شما پول می دهند!
People don’t buy what you do, they buy why you do it!
○به عنوان مثال؛ چند سال پیش شرکت Dell برخی محصولاتی که اپل تولید می کند را با کیفیت و طراحی عالی تولید کرد و نتوانست بفروشد!
■آنچه می گویم ریشه اش نه در روانشناسی بلکه در بیولوژی و ساختار زیستی ماست! مغز انسان دارای سه لایه است که دقیقا دایره طلایی منطبق بر آن است! کورتکس یا قشر مغز با لایه What انطباق دارد و با کارهای فکری و منطقی و زبان سروکار دارد، و قسمت لیمبیک یا سامانه عصبی احساسی مغز که با اعتماد، وفاداری، رفتار و تصمیم گیری سروکار دارد با لایه How و Why تناظر دارد! وقتی با مشتری و یا مردم از دایره داخلی یعنی از Why و How ارتباط برقرار می کنیم مستقیما با سامانه عصبی احساسی آنها ارتباط برقرار می کنیم و وقتی تمرکز ما برای برقراری ارتباط بر عکس می شود، یعنی روی واقعیات و مشخصات محصول متمرکز می شویم، در واقع سراغ لایه کورتکس مغز مخاطب رفته ایم که منجر به ایجاد حس اعتماد سازی و وفاداری نمی شود!
□دایره طلایی سایمون کاربرد وسیعی در پیشگیری یا حل بسیاری مشکلات امروز بنگاه های اقتصادی ما دارد. پاسخ به سوال حیاتی چرایی انجام کاری که انجام می دهیم، کالایی که تولید می کنیم یا قرار است تولید کنیم و به طور کلی؛ فلسفه وجودی ما، هر چه الهام بخش تر برای شرکا، کارکنان، مشتریان، محیط زیست و اجتماع؛ یعنی همه ذینفعان باشد، به معنی ارتباط ریشه دارتر با سامانه عصبی - احساسی، اعتماد و وفاداری آنها با کار و کسب ماست. هر چه عمق چرایی انجام کار سطحی تر باشد، شانس برای موفقیت، کسب سهم بازار مناسب و احیانا زنده ماندن کمتر خواهد بود! چرا که به قول خود سایمون؛ امروزه دیگر هدف؛ بیزینس با کسانی نیست که به آنچه شما دارید (فرصت شغلی، پول) نیاز دارند، بلکه هدف؛ بیزینس با کسانی است که به آنچه شما اعتقاد دارید، اعتقاد دارند و اینها هستند که با تمام وجود پای کار می ایستند و شرکت را از گردنه های بحرانی عبور می دهند و یا آنرا به اوج می رسانند!
✅ چرا شرکت اَپل از سایر رقبا خلاق تر است در حالی که مانند سایرین یک شرکت کامپیوتری است و به همان استعدادها، عوامل فروش، رسانه ها و منابع مالی دسترسی دارد که دیگران دارند؟
□چرا فقط مارتین لوتر کینگ رهبر جنبش مسالمت آمیز حمایت از حقوق مدنی آمریکا شد در حالی که سایرین هم چیزی از او کم نداشتند؟
●چرا در میان این همه تیم، فقط برادران رایت موفق به اختراع اولین هواپیمای قابل کنترل موتوردار شدند در حالی که رقبای آنها تیم های باهوش تر و دارای منابع مالی بهتر بودند؟
○سایمون سینِک؛ سخنران انگیزشی، مشاور سازمانی و نویسنده ۵ کتاب پرفروش شامل"با چرا شروع کنید" در جمع مدیران شرکت های مطرح آمریکایی سخنرانی مهمی ایراد کرد که به چکیده آن اشاره می شود.
■همه اینها یعنی اَپل، مارتین لوتر کینگ، برادران رایت و سایر شرکت ها و شخصیت های ممتاز دنیا از یک راه و کد پیروی می کنند و آن هم دقیقا حرکت در مسیر عکس آنچه در میان رقبای آنهاست! من آنرا با عنوان "دایره طلایی" کد گذاری کرده ام که این ایده ساده می گوید چرا یک شرکت یا یک رهبر می تواند با الهام بخشی، بازی را تغییر دهد!
□هر فرد و شرکتی روی این کره خاکی می داند "چه" تولید می کند و "چه" می کند، برخی می دانند "چگونه" یک کار را انجام می دهند، اما تعداد اندکی می دانند "چرا" یک کاری را انجام می دهند! با "چرا" منظورم؛ هدف، اعتقاد، نتایج کار، فلسفه وجودی است. چارچوب و چیدمان ذهنی رهبران تاثیرگذار جوامع و بازارها؛ فکر، عمل و ارتباط برقرار کردن از چرا (Why) به چه (What) یا به عبارتی from inside out است! اما اکثر ما عادت داریم از واضح ترین ها (What) به گنگ ترین ها (Why) یا به عبارتی from outside in حرکت کنیم!
●برای مثال دوباره از اَپل نام می برم. اگر آنها مثل سایرین عمل می کردند در مرحله بازاریابی می گفتند: ما کامپیوترهای عالی می سازیم، خیلی زیبا طراحی شده و کاربر پسند هستند و...
○شرکت حقوقی می گوید: این شرکت حقوقی ماست، ما بهترین وکلا را داریم و آنها بهترین خدمات را ارائه می کنند و...
■خودرو ساز هم می گوید: ما خودرو تولید می کنیم و خودروهای ما کمترین مصرف بنزین را دارند و صندلی هایشان چرمی است و...
همه اینها یک ایراد دارند و آن هم اینکه الهام بخش نیستند!
□اپل اینگونه ارتباط برقرار می کند: هر کاری ما انجام می دهیم معتقدیم وضع موجود را به چالش می کشد، چگونه وضع موجود را به چالش می کشیم؟ با طراحی زیبای محصولاتمان و کاربرپسند کردن آن!
●یادتان باشد: مردم برای آنچه انجام می دهید پول نمی دهند، بلکه برای چرایی انجام کار و تولیدات شما پول می دهند!
People don’t buy what you do, they buy why you do it!
○به عنوان مثال؛ چند سال پیش شرکت Dell برخی محصولاتی که اپل تولید می کند را با کیفیت و طراحی عالی تولید کرد و نتوانست بفروشد!
■آنچه می گویم ریشه اش نه در روانشناسی بلکه در بیولوژی و ساختار زیستی ماست! مغز انسان دارای سه لایه است که دقیقا دایره طلایی منطبق بر آن است! کورتکس یا قشر مغز با لایه What انطباق دارد و با کارهای فکری و منطقی و زبان سروکار دارد، و قسمت لیمبیک یا سامانه عصبی احساسی مغز که با اعتماد، وفاداری، رفتار و تصمیم گیری سروکار دارد با لایه How و Why تناظر دارد! وقتی با مشتری و یا مردم از دایره داخلی یعنی از Why و How ارتباط برقرار می کنیم مستقیما با سامانه عصبی احساسی آنها ارتباط برقرار می کنیم و وقتی تمرکز ما برای برقراری ارتباط بر عکس می شود، یعنی روی واقعیات و مشخصات محصول متمرکز می شویم، در واقع سراغ لایه کورتکس مغز مخاطب رفته ایم که منجر به ایجاد حس اعتماد سازی و وفاداری نمی شود!
□دایره طلایی سایمون کاربرد وسیعی در پیشگیری یا حل بسیاری مشکلات امروز بنگاه های اقتصادی ما دارد. پاسخ به سوال حیاتی چرایی انجام کاری که انجام می دهیم، کالایی که تولید می کنیم یا قرار است تولید کنیم و به طور کلی؛ فلسفه وجودی ما، هر چه الهام بخش تر برای شرکا، کارکنان، مشتریان، محیط زیست و اجتماع؛ یعنی همه ذینفعان باشد، به معنی ارتباط ریشه دارتر با سامانه عصبی - احساسی، اعتماد و وفاداری آنها با کار و کسب ماست. هر چه عمق چرایی انجام کار سطحی تر باشد، شانس برای موفقیت، کسب سهم بازار مناسب و احیانا زنده ماندن کمتر خواهد بود! چرا که به قول خود سایمون؛ امروزه دیگر هدف؛ بیزینس با کسانی نیست که به آنچه شما دارید (فرصت شغلی، پول) نیاز دارند، بلکه هدف؛ بیزینس با کسانی است که به آنچه شما اعتقاد دارید، اعتقاد دارند و اینها هستند که با تمام وجود پای کار می ایستند و شرکت را از گردنه های بحرانی عبور می دهند و یا آنرا به اوج می رسانند!
✳️ آی کیو را فراموش کنید؛ موفقیت فقط به ویژگیهای شخصیتی شما بستگی دارد!
✅ بسیاری از ما هوش انیشتن یا اعتماد به نفس موفقترین مردان دنیا را نداریم و گاهی این سوال را از خودمان میپرسیم که آیا واقعا اینقدر باهوش هستیم که به آرزوهایمان برسیم؟
🟢حتی برخی از ما به خاطر ترس از کم هوشی، پیشنهادهای کاری بسیار خوبی را رد کردیم یا فرصتهای شغلی و تحصیلی ناب زندگی را دنبال نکردیم.
🔵جیمز هکمن، برنده جایزه نوبل و همکارانش در تحقیقات جدیدی به صورت علمی نشان دادند این طرز تفکر کاملا اشتباه و شرمآور است. چون تقریبا ضریب هوشی یا IQ هیچ ارتباطی با موفقیت ندارد!
🟤این محققان برای دستیابی به نتیجهای درست، ابتدا ضریب هوشی هزاران نفر در انگلیس، هلند و آمریکا را براساس دادههایی مربوط به نمرات و آزمونهای IQ، نتیجه تستهای استاندارد و ارزیابی شخصیت جمعآوری کردند. بعد، محاسبه کردند هر یک از این عوامل چقدر در پیشبینی آیندهای نزدیک موثر هستند.
🟠به نظر شما چند درصد موفقیت به آی کیو بستگی دارد؟
مطالعه جدید جیمز هکمن و همکارانش نشان میدهد فقط ۱ یا ۲ درصد! به عبارت دیگر، اینکه شما چقدر باهوش هستید اصلا در موفقیت شما دخالتی ندارد و مهم نیست. پس چه ویژگی اهمیت بیشتری دارد؟
🟣ویژگیهای شخصیتی مانند وظیفهشناسی، مسئولیتپذیری، سازگاری، باز بودن یا پذیرای تجربههای جدید بودن (Openness) خصوصیتهایی هستند که بیشتر از آی کیو شما را به موفقیت میرسانند.
🟡شما میتوانید شخصیت خود را تغییر دهید؟!
اینکه موفقیت بیشتر حاصل شخصیت است تا ضریب هوشی، یک خبر خوش برای افرادی است که به خودسازی و پرورش شخصیت و ذهن علاقه دارند. ضریب هوشی تا حد زیادی ثابت است ولی شخصیت کاملا انعطافپذیر است.
⚪تحقیقات هاکمن نشان میدهد از کودکی میتوان شخصیت افراد را برای موفقیت پرورش داد. والدین باید به کودکان کمک کنند تا شخصیتی درستی پیدا کنند و ویژگیهای شخصیتی مناسبی برای موفقیت به دست بیاورند. حتی در بزرگسالی هم شخصیت افراد قابل تغییر و انعطافپذیر است.
⚫خلاصه این نتایج و مطالعات این است که دیگر نباید از خودمان بپرسیم «آیا به اندازه کافی باهوش هستیم که موفق شویم؟» بهتر است از خودمان بپرسیم «آیا شخصیت مناسبی برای موفقیت دارم؟» اگر فکر میکنید شخصیت موفقی ندارید، وقت ناامیدی نیست و بهتر است شروع به تغییر آن کنید.
از: آموزه های سازمانی/ راهنامه مدیر
✅ بسیاری از ما هوش انیشتن یا اعتماد به نفس موفقترین مردان دنیا را نداریم و گاهی این سوال را از خودمان میپرسیم که آیا واقعا اینقدر باهوش هستیم که به آرزوهایمان برسیم؟
🟢حتی برخی از ما به خاطر ترس از کم هوشی، پیشنهادهای کاری بسیار خوبی را رد کردیم یا فرصتهای شغلی و تحصیلی ناب زندگی را دنبال نکردیم.
🔵جیمز هکمن، برنده جایزه نوبل و همکارانش در تحقیقات جدیدی به صورت علمی نشان دادند این طرز تفکر کاملا اشتباه و شرمآور است. چون تقریبا ضریب هوشی یا IQ هیچ ارتباطی با موفقیت ندارد!
🟤این محققان برای دستیابی به نتیجهای درست، ابتدا ضریب هوشی هزاران نفر در انگلیس، هلند و آمریکا را براساس دادههایی مربوط به نمرات و آزمونهای IQ، نتیجه تستهای استاندارد و ارزیابی شخصیت جمعآوری کردند. بعد، محاسبه کردند هر یک از این عوامل چقدر در پیشبینی آیندهای نزدیک موثر هستند.
🟠به نظر شما چند درصد موفقیت به آی کیو بستگی دارد؟
مطالعه جدید جیمز هکمن و همکارانش نشان میدهد فقط ۱ یا ۲ درصد! به عبارت دیگر، اینکه شما چقدر باهوش هستید اصلا در موفقیت شما دخالتی ندارد و مهم نیست. پس چه ویژگی اهمیت بیشتری دارد؟
🟣ویژگیهای شخصیتی مانند وظیفهشناسی، مسئولیتپذیری، سازگاری، باز بودن یا پذیرای تجربههای جدید بودن (Openness) خصوصیتهایی هستند که بیشتر از آی کیو شما را به موفقیت میرسانند.
🟡شما میتوانید شخصیت خود را تغییر دهید؟!
اینکه موفقیت بیشتر حاصل شخصیت است تا ضریب هوشی، یک خبر خوش برای افرادی است که به خودسازی و پرورش شخصیت و ذهن علاقه دارند. ضریب هوشی تا حد زیادی ثابت است ولی شخصیت کاملا انعطافپذیر است.
⚪تحقیقات هاکمن نشان میدهد از کودکی میتوان شخصیت افراد را برای موفقیت پرورش داد. والدین باید به کودکان کمک کنند تا شخصیتی درستی پیدا کنند و ویژگیهای شخصیتی مناسبی برای موفقیت به دست بیاورند. حتی در بزرگسالی هم شخصیت افراد قابل تغییر و انعطافپذیر است.
⚫خلاصه این نتایج و مطالعات این است که دیگر نباید از خودمان بپرسیم «آیا به اندازه کافی باهوش هستیم که موفق شویم؟» بهتر است از خودمان بپرسیم «آیا شخصیت مناسبی برای موفقیت دارم؟» اگر فکر میکنید شخصیت موفقی ندارید، وقت ناامیدی نیست و بهتر است شروع به تغییر آن کنید.
از: آموزه های سازمانی/ راهنامه مدیر
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
تساهل مغولان؛ فرشته نجات ایران
📜 هزار سال پیش در چنین روزی اسبان میتاختند و چنگیز آنکه میگفت؛ آسمان فرمانروایش کرده با سلطان بدقلق ایران محمد خوارزمشاه در افتاد و به انتقام کشتار بازرگانانش به ایران تاخت. بازی عجیبی در جریان بود. شمشیرهای آهیخته بر پیکر مردمان فرود میآمد و تکهتکهشان میکرد. جوی خون در ایران به راه افتاده بود. مردان بر زمین میغلتیدند و زنان و کودکان در بند و زنجیر ناله میکردند.
📜 سرزمینهای ایرانی از یاد نخواهد برد که چنگیز چگونه بر مساجد مسلمانان تاخت و صندوقهای مصاحف به میان صحن آورد و بیرون ریخت و آخور اسبان کرد. باد بینیازی خداوند میوزید و نه انسان و نه بنا بر جای نمانده بود. کتابها در آتش میسوختند و بوی چرم و گوشت آدمیزاد در شهر میپیچید. هیچکس اندیشهای نداشت بر چنین سرزمین ویرانی که دوباره جان بگیرد، جوانه بزند و از خاکستر خود چون ققنوسی به پا خیزد. اما تاریخ برگ دیگری را رو کرد.
📜 ایران برخاست اما چگونه؟ پژوهشهای نوین روی این دوره تاریک و کمتر مطالعه شده نشان میدهد که تساهل و تسامح دینی مغولان در باز شدن بستر رشد و ثبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران بسیار کارساز افتاد، چون هیچچیز مهمتر از اقتصاد برای این قوم نبود و همین پایه و اساس تحولی شگرف شد...👇
🔗متن کامل را اینجا بخوانید
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
📜 هزار سال پیش در چنین روزی اسبان میتاختند و چنگیز آنکه میگفت؛ آسمان فرمانروایش کرده با سلطان بدقلق ایران محمد خوارزمشاه در افتاد و به انتقام کشتار بازرگانانش به ایران تاخت. بازی عجیبی در جریان بود. شمشیرهای آهیخته بر پیکر مردمان فرود میآمد و تکهتکهشان میکرد. جوی خون در ایران به راه افتاده بود. مردان بر زمین میغلتیدند و زنان و کودکان در بند و زنجیر ناله میکردند.
📜 سرزمینهای ایرانی از یاد نخواهد برد که چنگیز چگونه بر مساجد مسلمانان تاخت و صندوقهای مصاحف به میان صحن آورد و بیرون ریخت و آخور اسبان کرد. باد بینیازی خداوند میوزید و نه انسان و نه بنا بر جای نمانده بود. کتابها در آتش میسوختند و بوی چرم و گوشت آدمیزاد در شهر میپیچید. هیچکس اندیشهای نداشت بر چنین سرزمین ویرانی که دوباره جان بگیرد، جوانه بزند و از خاکستر خود چون ققنوسی به پا خیزد. اما تاریخ برگ دیگری را رو کرد.
📜 ایران برخاست اما چگونه؟ پژوهشهای نوین روی این دوره تاریک و کمتر مطالعه شده نشان میدهد که تساهل و تسامح دینی مغولان در باز شدن بستر رشد و ثبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران بسیار کارساز افتاد، چون هیچچیز مهمتر از اقتصاد برای این قوم نبود و همین پایه و اساس تحولی شگرف شد...👇
🔗متن کامل را اینجا بخوانید
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
روزنامه دنیای اقتصاد
تساهل مغولان؛ فرشته نجات ایران
هزار سال پیش در چنین روزی اسبان میتاختند و چنگیز آنکه میگفت؛ آسمان فرمانروایش کرده با سلطان بدقلق ایران محمد خوارزمشاه در افتاد و به انتقام کشتار بازرگانانش به ایران تاخت. بازی عجیبی در جریان بود. شمشیرهای آهیخته بر پیکر مردمان فرود میآمد و تکهتکهشان…
✳️ دولت رئیسی همچنان عاجز از کاهش تورم
✅ مرکز آمار ایران نرخ تورم در شهریورماه امسال را ۴۶.۱ درصد اعلام کرد،این در حالی است که همین مرکز نرخ تورم در شهریور ۱۴۰۰(ماه پایانی دولت روحانی) عدد ۴۵/۸ درصد اعلام کرده بود
🔹 به عبارتی به استناد گزارش رسمی مرکز آمار، بعد از دو سال ادعای دولت رئیسی مبنی بر کاهش تورم نسبت به آخر دولت روحانی کاملا خلاف واقع است/بامدادنو
✅ مرکز آمار ایران نرخ تورم در شهریورماه امسال را ۴۶.۱ درصد اعلام کرد،این در حالی است که همین مرکز نرخ تورم در شهریور ۱۴۰۰(ماه پایانی دولت روحانی) عدد ۴۵/۸ درصد اعلام کرده بود
🔹 به عبارتی به استناد گزارش رسمی مرکز آمار، بعد از دو سال ادعای دولت رئیسی مبنی بر کاهش تورم نسبت به آخر دولت روحانی کاملا خلاف واقع است/بامدادنو
🔸احتمالاً شما هم تو زندگیتون اهدافی دارین و به این فکر کردین که به کجا میخواین برسین. اینکه به این موضوع فکر کنین خیلی خوبه، اما هدف و نتیجه تنها چیز مهم نیست. تا حالا به این فکر کردین که تو مسیر رسیدن به اون هدف چه اتفاقاتی براتون میفته؟
🔹مثلا اینکه چقدر تو این مسیر و فرایند رشد کردین، چقدر آدم بهتر و آگاهتری شدین؟ چقدر ارزشاتون تغییر کرده و چقدر دیدگاههای بهتر و جامعتری به زندگی و مسائل مربوط به اون پیدا کردین؟
🔸این که شما تو مسیر کار و زندگی تبدیل به چه آدمی میشین خیلی مهمتر از نتیجه و مقصد اون مسیره، چون حتی اگه به اون نتیجه هم نرسین، رشد کردین و فرد بهتر و توانمندتری شدین.
🔹مثلا اینکه چقدر تو این مسیر و فرایند رشد کردین، چقدر آدم بهتر و آگاهتری شدین؟ چقدر ارزشاتون تغییر کرده و چقدر دیدگاههای بهتر و جامعتری به زندگی و مسائل مربوط به اون پیدا کردین؟
🔸این که شما تو مسیر کار و زندگی تبدیل به چه آدمی میشین خیلی مهمتر از نتیجه و مقصد اون مسیره، چون حتی اگه به اون نتیجه هم نرسین، رشد کردین و فرد بهتر و توانمندتری شدین.
✳️چگونه در مصاحبه شغلی به سوال «بزرگترین نقطه ضعف شما چیست» پاسخ دهیم؟
✅ شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در مصاحبه شغلی، این سوال را بشنوید: «بزرگترین نقطه ضعف شما چیست؟». بعضی کارجوها از شنیدن این سوال تعجب میکنند و بعضی دستپاچه میشوند. علتش هم این است که تصور همه ما این است که مصاحبه باید حول محور توانمندیها و مهارتهای کارجو باشد، نه نقطه ضعفهایش. اما گاهی مسئول مصاحبه تصمیم میگیرد مسیر مصاحبه را عوض کند و شما باید برای شنیدن این سوال، آماده باشید و نترسید.
🔸صحبت از نقطهضعفها قرار نیست ذهنیت مسئول مصاحبه را نسبت به شما تغییر دهد. به هر حال، همه ما کاستیهایی داریم. فقط باید به شکلی مثبت و سنجیده درباره نقطهضعفها صحبت کنید. تجربه نشان داده که این کار سختی است اما اگر یک برنامه عملی داشته باشید و در کنارش، به خودآگاهی برسید، میتوانید از این فرصت استفاده کنید تا با جوابی هوشمندانه، از سایر کارجوها متمایز شوید.
🔸راه پاسخ به این سوال شایع این است که از قبل آماده شوید و نقاط ضعفی را شناسایی کنید که نشان از قدرت شما دارند. این به مسئول مصاحبه نشان میدهد که به قدر کافی دارای خودآگاهی هستید که نقاطِ نیازمند به اصلاحِ خود را بشناسید.
🔸وقتی در مصاحبه از شما درباره نقاط ضعفتان سوال میشود، میتوانید جوابتان را طوری انتخاب کنید تا مسیر گفتوگو به سمتی برود که درباره اقداماتی که برای بهبود نقطهضعفتان و تبدیل آن به نقطه قوت انجام دادهاید، صحبت کنید. چند مورد از نقاطضعفی که ممکن است داشته باشید و بهتر است دربارهشان صحبت کنید، از این قرارند:
▪️درگیر جزئیات میشوم.
▪️نمیتوانم پروژهها را رها کنم.
▪️در «نه» گفتن به دیگران، ناتوانم.
▪️از تمام شدن مهلت پروژهها میترسم.
▪️در بعضی زمینهها تجربه کمی دارم.
▪️بعضی وقتها اعتماد به نفس ندارم.
▪️کمک خواستن از دیگران برایم سخت است.
▪️کار با بعضی آدمها و شخصیتها برایم سخت است.
▪️نمیتوانم میان کار و زندگیام توازن برقرار کنم.
▪️از ابهام خوشم نمیآید.
🔸مثلاً اگر بگویید: "در فلان زمینه به تجربه بیشتری نیاز دارم."، زمینهای که در آن تجربه ندارید هرچه باشد، صحبت از آن به مسوول مصاحبه نشان میدهد که خودآگاه هستید و دوست دارید خودتان را به چالش بکشید. بسیاری از مردم در بعضی زمینهها تجربه زیادی ندارند، مثلا ارتباط کلامی، رهبری تیم، تفسیر دادهها و برنامهای خاص مثل پاورپوینت. اگر کسب تجربه در یک حوزه خاص، جزو نقطه ضعفهای شماست، حواستان باشد که آن حوزه، جزو لازمههای شغل مربوطه نباشد.
منبع: Indeed
کانال آموزه های سازمانی
✅ شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در مصاحبه شغلی، این سوال را بشنوید: «بزرگترین نقطه ضعف شما چیست؟». بعضی کارجوها از شنیدن این سوال تعجب میکنند و بعضی دستپاچه میشوند. علتش هم این است که تصور همه ما این است که مصاحبه باید حول محور توانمندیها و مهارتهای کارجو باشد، نه نقطه ضعفهایش. اما گاهی مسئول مصاحبه تصمیم میگیرد مسیر مصاحبه را عوض کند و شما باید برای شنیدن این سوال، آماده باشید و نترسید.
🔸صحبت از نقطهضعفها قرار نیست ذهنیت مسئول مصاحبه را نسبت به شما تغییر دهد. به هر حال، همه ما کاستیهایی داریم. فقط باید به شکلی مثبت و سنجیده درباره نقطهضعفها صحبت کنید. تجربه نشان داده که این کار سختی است اما اگر یک برنامه عملی داشته باشید و در کنارش، به خودآگاهی برسید، میتوانید از این فرصت استفاده کنید تا با جوابی هوشمندانه، از سایر کارجوها متمایز شوید.
🔸راه پاسخ به این سوال شایع این است که از قبل آماده شوید و نقاط ضعفی را شناسایی کنید که نشان از قدرت شما دارند. این به مسئول مصاحبه نشان میدهد که به قدر کافی دارای خودآگاهی هستید که نقاطِ نیازمند به اصلاحِ خود را بشناسید.
🔸وقتی در مصاحبه از شما درباره نقاط ضعفتان سوال میشود، میتوانید جوابتان را طوری انتخاب کنید تا مسیر گفتوگو به سمتی برود که درباره اقداماتی که برای بهبود نقطهضعفتان و تبدیل آن به نقطه قوت انجام دادهاید، صحبت کنید. چند مورد از نقاطضعفی که ممکن است داشته باشید و بهتر است دربارهشان صحبت کنید، از این قرارند:
▪️درگیر جزئیات میشوم.
▪️نمیتوانم پروژهها را رها کنم.
▪️در «نه» گفتن به دیگران، ناتوانم.
▪️از تمام شدن مهلت پروژهها میترسم.
▪️در بعضی زمینهها تجربه کمی دارم.
▪️بعضی وقتها اعتماد به نفس ندارم.
▪️کمک خواستن از دیگران برایم سخت است.
▪️کار با بعضی آدمها و شخصیتها برایم سخت است.
▪️نمیتوانم میان کار و زندگیام توازن برقرار کنم.
▪️از ابهام خوشم نمیآید.
🔸مثلاً اگر بگویید: "در فلان زمینه به تجربه بیشتری نیاز دارم."، زمینهای که در آن تجربه ندارید هرچه باشد، صحبت از آن به مسوول مصاحبه نشان میدهد که خودآگاه هستید و دوست دارید خودتان را به چالش بکشید. بسیاری از مردم در بعضی زمینهها تجربه زیادی ندارند، مثلا ارتباط کلامی، رهبری تیم، تفسیر دادهها و برنامهای خاص مثل پاورپوینت. اگر کسب تجربه در یک حوزه خاص، جزو نقطه ضعفهای شماست، حواستان باشد که آن حوزه، جزو لازمههای شغل مربوطه نباشد.
منبع: Indeed
کانال آموزه های سازمانی
✳️ انضباط شخصی، توانایی وادار ساختن خود به آنچه باید انجام دهید است، چه آن را دوست داشته باشید یا نداشته باشید.
زیگ زیگلار میگوید: «اگر به خودتان سخت بگیرید، زندگی به شما آسان خواهد گرفت؛ ولی اگر بر آسان گرفتن به خود پافشاری کنید، زندگی به شما بسیار سخت خواهد گرفت.»
زیگ زیگلار میگوید: «اگر به خودتان سخت بگیرید، زندگی به شما آسان خواهد گرفت؛ ولی اگر بر آسان گرفتن به خود پافشاری کنید، زندگی به شما بسیار سخت خواهد گرفت.»
✳️ برآورده سازی قدرت
✅ ويليام گلاسر در كتاب تئوري انتخاب مي گويد افراد نيازشان به قدرت را به سه شكل برآورده مي كنند:
۱. شکل اول: power on
يعني قدرتشان را بر ديگري اعمال مي كنند و با كنترل ديگري يا ديگران احساس قدرت مي كنند.
تذكر دادن به ديگران، غر زدن، ايراد گرفتن و مجبور كردن ديگران به كارهايي كه به گمان اين افراد به صلاح آنهاست نمونه اين رفتارهاست.
۲. شكل دوم: power with
يعني قدرت را با ديگران تجربه مي كنند مثل وقتي كه شما قرار است تصميمي بگيريد كه نتيجه آن بر روي همسر يا فرزندتان هم اثر ميگذارد، آنگاه نظر و خواست آنها را هم در نظر ميگيريد و حتي به نظر آنها عمل ميكنيد.
در واقع به ديگري هم فرصت مخالفت و اظهار نظر و تصميم گيري ميدهيد.
۳. شكل سوم: power within
در اين شكل از ارضاء نياز قدرت، فرد نه قدرتش را بر ديگران اعمال مي كند و نه با آنها، بلكه قدرت دروني خويش را افزايش مي دهد.
مثل وقتي كه فردي با بالا بردن دانش يا مهارتي در خود احساس توانمندي و قدرت ميكند حتي اگر از ديگران هم تحسيني دريافت نكند اهميتي نميدهد.
افرادي كه در ارتقاء دانش و فرهنگ بشر نقش مهمي بازي كرده اند، نياز به قدرتشان را اينگونه برآورده كردهاند.
افرادي مثل اديسون، انيشتين، سقراط، نويسندهها، شاعران و هنرمندان بسياري در طول تاريخ و یا كساني كه حتي مشهور هم نشدهاند اما قدرتمند بودهاند.
✅ ويليام گلاسر در كتاب تئوري انتخاب مي گويد افراد نيازشان به قدرت را به سه شكل برآورده مي كنند:
۱. شکل اول: power on
يعني قدرتشان را بر ديگري اعمال مي كنند و با كنترل ديگري يا ديگران احساس قدرت مي كنند.
تذكر دادن به ديگران، غر زدن، ايراد گرفتن و مجبور كردن ديگران به كارهايي كه به گمان اين افراد به صلاح آنهاست نمونه اين رفتارهاست.
۲. شكل دوم: power with
يعني قدرت را با ديگران تجربه مي كنند مثل وقتي كه شما قرار است تصميمي بگيريد كه نتيجه آن بر روي همسر يا فرزندتان هم اثر ميگذارد، آنگاه نظر و خواست آنها را هم در نظر ميگيريد و حتي به نظر آنها عمل ميكنيد.
در واقع به ديگري هم فرصت مخالفت و اظهار نظر و تصميم گيري ميدهيد.
۳. شكل سوم: power within
در اين شكل از ارضاء نياز قدرت، فرد نه قدرتش را بر ديگران اعمال مي كند و نه با آنها، بلكه قدرت دروني خويش را افزايش مي دهد.
مثل وقتي كه فردي با بالا بردن دانش يا مهارتي در خود احساس توانمندي و قدرت ميكند حتي اگر از ديگران هم تحسيني دريافت نكند اهميتي نميدهد.
افرادي كه در ارتقاء دانش و فرهنگ بشر نقش مهمي بازي كرده اند، نياز به قدرتشان را اينگونه برآورده كردهاند.
افرادي مثل اديسون، انيشتين، سقراط، نويسندهها، شاعران و هنرمندان بسياري در طول تاريخ و یا كساني كه حتي مشهور هم نشدهاند اما قدرتمند بودهاند.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✳️ شرکت هوآوی چگونه متولد شد؟
✅ تولد برند چینی هوآوی در سال ۱۹۸۷ از یک آپارتمان کوچک در شنزن شکل گرفت. فردی به نام رن ژنگفی، معاون سابق بخش مهندسی ارتش آزادیبخش خلق چین، هوآوی را تاسیس کرد. اما این برند چگونه توانست از یک آپارتمان کوچک به کل جهان نفوذ کند؟
🟢میخواهیم سفری داشته باشیم به ۳۰ سال پیش تا داستان شکلگیری شرکت هوآوی، یکی از پیشتازان تکنولوژی در جهان را مرور کنیم..
✅ تولد برند چینی هوآوی در سال ۱۹۸۷ از یک آپارتمان کوچک در شنزن شکل گرفت. فردی به نام رن ژنگفی، معاون سابق بخش مهندسی ارتش آزادیبخش خلق چین، هوآوی را تاسیس کرد. اما این برند چگونه توانست از یک آپارتمان کوچک به کل جهان نفوذ کند؟
🟢میخواهیم سفری داشته باشیم به ۳۰ سال پیش تا داستان شکلگیری شرکت هوآوی، یکی از پیشتازان تکنولوژی در جهان را مرور کنیم..
👍1
✳️ حل مساله به روش دانکر
✅ یک روش خلاقانه برای حل مسئله وجود دارد که از رویکردی جالب برای بیان مسئله و تعریف آن استفاده می کند و به واسطه همین رویکرد برای تعریف مسئله، راهکارها و راهحلهایی را پیش روی حل کننده مسئله نمایان می سازد که به طریقی دیگر شاید نشود.
□روش دانکر از جمله روش های تعریف مسئله و بیان آن به شمار می آید. شنیده اید که نیمی از پیمودن راه و مسیر حل مسئله در گرو تشخیص دقیق و بیان صحیح مسئله (مسئله اصلی) می باشد. آن چه به صورت کلی و در نگاه اول با آن روبهرو هستید، مسئله ظاهری یا مسئله ادراک شده perceived problem است. شما پیش از برداشتن گام های بعدی برای حل مسئله بایستی اطمینان حاصل کنید که می دانید مسئله اصلی چیست؟ متوجه شده اید که اصل مسئله کجاست؟ و مشکل اساسی چه چیزی هست؟
●در غیر این صورت، گمراهی و تلاش برای حل یک مسئله اشتباهی و یا ابهام در رفع مشکل، کمترین پیامد و آسیب این وضعیت خواهد بود.
○در روش دانکر به شما گفته می شود آنچه به عنوان مسئله ادراک شده یا مسئله ظاهری (وضعیت حاضر)، بیان گردیده یا خودتان تشخیص داده اید را در نظر بگیرید، حالا به جای آن که راهکارهایی برای حل این مسئله و راهحل هایی جهت رسیدن به وضعیت و موقعیتی که این مسئله، حل شده باشد، بیابید، تصور کنید که به آن شرایط نرسیده و آن مسئله اولیه و ظاهری حل نشود، چه کار باید بکنید که شرایط کلی، ok و مناسب باشد و مشکلی پیش نیاید.
■درست است و حق با شماست. به جای توضیح بیشتر و احتمالا ابهام بیشتر، بگذارید با هم مثالی را مرور کنیم. تصور بکنید که یک شرکت کشت و صنعت برای نگهداری و مدیریت بخشی از آب مورد نیاز خود، یک استخر بزرگ در محدوده زمین های کشاورزی و نزدیک به کارخانه ایجاد کرده است. بعد از آبگیری و استفاده از آن، تعداد زیاد موش های صحرایی مرده در سطح آب استخر مشاهده می شود که بنا به مسایل بهداشتی برای شرکت، مسئلهساز است. حل این مسئله به یکی از واحدهای سازمان سپرده می شود.
□مسئله اولیه و ظاهری (وضعیت فعلی) در این داستان چیست؟ حضور و وجود موش در آب استخر که منجر به از بین رفتن موش ها و ایجاد مشکلات بهداشتی در آب می شود.
●راه حل های اولیه چه می تواند باشد؟ … بله، بسیار زیاد هستند.
▪︎بلندتر کردن دیواره لبه استخر
▪︎تغییر طرح دیواره به صورتی که موش ها نتوانند از آن بالا بیایند و داخل استخر بروند.
▪︎ایجاد تور سیمی
▪︎وصل کردن برق به تور سیمی
▪︎سم ریختن اطراف آن
▪︎پایین بردن دیواره در زیر زمین و داخل خاک که از طریق سوراخ کردن و تونل زدن هم موش ها نتوانند وارد شوند. و . . .
○مسئول حل مسئله یا تیم مسئول پس از فهرست کردن ایده های حل مسئله، به ارزیابی راهکارها می پردازد. یعنی با بررسی شرایط فنی و اجرایی، هزینه و زمان پیاده سازی هر یک از طرح ها و همچنین برآورد و پیش بینی اثربخشی احتمالی هر یک از آنها با در پیش گرفتن رویکرد منطقی و تحلیلی می تواند یکی از آنها را انتخاب کند تا اجرا شوند.
■روش حل مسئله ای که تاکنون استفاده شده روش عادی و روتین حل مسئله است یعنی روش تفکر همگرا، روش تفکر تحلیلی و منطقی.
امّا حالا تیم تصمیم می گیرد روش خلاقانه حل مسئله را هم امتحان کند و از روش دیاگرام دانکر برای تعریف و بیان دقیق مسئله اصلی استفاده کنند.
□بالاتر دیدید که روش دیاگرام دانکر، می گوید؛ تصور کنید که مسئله ظاهری و اولیه، پابرجا باشد و ما به وضعیت مطلوب اولیه نرسیم اما کاری کنید که به صورت کلی مشکلی پیش نیاید و شرایط خوب و مناسب باشد. (هنوز هم باید حس ابهام را داشته باشید). بیایید تصور کنیم….
●باید بپذیریم که موش ها بیایند و در استخر بیفتند. حالا کاری کنید که مسئله حادی پیش نیاید و شرایط ok باشد. می دانید که موش ها شناگران بدی نیستند. یعنی خود به خود غرق نمی شوند. چون نمی توانند خارج شوند، دست و پا زده، انرژیشان تحلیل رفته و غرق می شوند.
○شاید این که خودشان می آیند را نتوانیم به روشی ساده و کم هزینه متوقف کنیم (بیشتر روش های بالا کلی مواد، تجهیزات و خدمات نیاز دارند) اما میتوانیم کمکشان کنیم بعد از این که آبی نوشیدند و تنی به آب زدند، بتوانند خارج شوند.
■با رویکرد خلاقانه دانکر به نظر می آید که مسئله اصلی که باید روی حل آن متمرکز شد نه جلوگیری از ورود که باید تسهیل خروج موشها باشد. یعنی باید کاری بکنیم بدون این که مسئله ظاهری اولیه (ورود و حضور موش ها) حل بشود، مسئله و مشکل خاصی پیش نیاید که در این جا مشکلات بهداشتی وجود موش های مرده در آب است.
□از همین رو و با استفاده از بیان و تعریفی از مسئله که روش دانکر به ما داد، چند تخته در قسمت های مختلف در سطح آب گذاشته شد که یک سر آن بالاتر از لبه استخر قرار داده شد. نتایج میدانی در کوتاه مدت نشان داد که تعداد موش های مرده مشاهده شده در سطح آب با روند بسیار خوبی کاهش پیدا کردند./ گاهنامه مدیر
✅ یک روش خلاقانه برای حل مسئله وجود دارد که از رویکردی جالب برای بیان مسئله و تعریف آن استفاده می کند و به واسطه همین رویکرد برای تعریف مسئله، راهکارها و راهحلهایی را پیش روی حل کننده مسئله نمایان می سازد که به طریقی دیگر شاید نشود.
□روش دانکر از جمله روش های تعریف مسئله و بیان آن به شمار می آید. شنیده اید که نیمی از پیمودن راه و مسیر حل مسئله در گرو تشخیص دقیق و بیان صحیح مسئله (مسئله اصلی) می باشد. آن چه به صورت کلی و در نگاه اول با آن روبهرو هستید، مسئله ظاهری یا مسئله ادراک شده perceived problem است. شما پیش از برداشتن گام های بعدی برای حل مسئله بایستی اطمینان حاصل کنید که می دانید مسئله اصلی چیست؟ متوجه شده اید که اصل مسئله کجاست؟ و مشکل اساسی چه چیزی هست؟
●در غیر این صورت، گمراهی و تلاش برای حل یک مسئله اشتباهی و یا ابهام در رفع مشکل، کمترین پیامد و آسیب این وضعیت خواهد بود.
○در روش دانکر به شما گفته می شود آنچه به عنوان مسئله ادراک شده یا مسئله ظاهری (وضعیت حاضر)، بیان گردیده یا خودتان تشخیص داده اید را در نظر بگیرید، حالا به جای آن که راهکارهایی برای حل این مسئله و راهحل هایی جهت رسیدن به وضعیت و موقعیتی که این مسئله، حل شده باشد، بیابید، تصور کنید که به آن شرایط نرسیده و آن مسئله اولیه و ظاهری حل نشود، چه کار باید بکنید که شرایط کلی، ok و مناسب باشد و مشکلی پیش نیاید.
■درست است و حق با شماست. به جای توضیح بیشتر و احتمالا ابهام بیشتر، بگذارید با هم مثالی را مرور کنیم. تصور بکنید که یک شرکت کشت و صنعت برای نگهداری و مدیریت بخشی از آب مورد نیاز خود، یک استخر بزرگ در محدوده زمین های کشاورزی و نزدیک به کارخانه ایجاد کرده است. بعد از آبگیری و استفاده از آن، تعداد زیاد موش های صحرایی مرده در سطح آب استخر مشاهده می شود که بنا به مسایل بهداشتی برای شرکت، مسئلهساز است. حل این مسئله به یکی از واحدهای سازمان سپرده می شود.
□مسئله اولیه و ظاهری (وضعیت فعلی) در این داستان چیست؟ حضور و وجود موش در آب استخر که منجر به از بین رفتن موش ها و ایجاد مشکلات بهداشتی در آب می شود.
●راه حل های اولیه چه می تواند باشد؟ … بله، بسیار زیاد هستند.
▪︎بلندتر کردن دیواره لبه استخر
▪︎تغییر طرح دیواره به صورتی که موش ها نتوانند از آن بالا بیایند و داخل استخر بروند.
▪︎ایجاد تور سیمی
▪︎وصل کردن برق به تور سیمی
▪︎سم ریختن اطراف آن
▪︎پایین بردن دیواره در زیر زمین و داخل خاک که از طریق سوراخ کردن و تونل زدن هم موش ها نتوانند وارد شوند. و . . .
○مسئول حل مسئله یا تیم مسئول پس از فهرست کردن ایده های حل مسئله، به ارزیابی راهکارها می پردازد. یعنی با بررسی شرایط فنی و اجرایی، هزینه و زمان پیاده سازی هر یک از طرح ها و همچنین برآورد و پیش بینی اثربخشی احتمالی هر یک از آنها با در پیش گرفتن رویکرد منطقی و تحلیلی می تواند یکی از آنها را انتخاب کند تا اجرا شوند.
■روش حل مسئله ای که تاکنون استفاده شده روش عادی و روتین حل مسئله است یعنی روش تفکر همگرا، روش تفکر تحلیلی و منطقی.
امّا حالا تیم تصمیم می گیرد روش خلاقانه حل مسئله را هم امتحان کند و از روش دیاگرام دانکر برای تعریف و بیان دقیق مسئله اصلی استفاده کنند.
□بالاتر دیدید که روش دیاگرام دانکر، می گوید؛ تصور کنید که مسئله ظاهری و اولیه، پابرجا باشد و ما به وضعیت مطلوب اولیه نرسیم اما کاری کنید که به صورت کلی مشکلی پیش نیاید و شرایط خوب و مناسب باشد. (هنوز هم باید حس ابهام را داشته باشید). بیایید تصور کنیم….
●باید بپذیریم که موش ها بیایند و در استخر بیفتند. حالا کاری کنید که مسئله حادی پیش نیاید و شرایط ok باشد. می دانید که موش ها شناگران بدی نیستند. یعنی خود به خود غرق نمی شوند. چون نمی توانند خارج شوند، دست و پا زده، انرژیشان تحلیل رفته و غرق می شوند.
○شاید این که خودشان می آیند را نتوانیم به روشی ساده و کم هزینه متوقف کنیم (بیشتر روش های بالا کلی مواد، تجهیزات و خدمات نیاز دارند) اما میتوانیم کمکشان کنیم بعد از این که آبی نوشیدند و تنی به آب زدند، بتوانند خارج شوند.
■با رویکرد خلاقانه دانکر به نظر می آید که مسئله اصلی که باید روی حل آن متمرکز شد نه جلوگیری از ورود که باید تسهیل خروج موشها باشد. یعنی باید کاری بکنیم بدون این که مسئله ظاهری اولیه (ورود و حضور موش ها) حل بشود، مسئله و مشکل خاصی پیش نیاید که در این جا مشکلات بهداشتی وجود موش های مرده در آب است.
□از همین رو و با استفاده از بیان و تعریفی از مسئله که روش دانکر به ما داد، چند تخته در قسمت های مختلف در سطح آب گذاشته شد که یک سر آن بالاتر از لبه استخر قرار داده شد. نتایج میدانی در کوتاه مدت نشان داد که تعداد موش های مرده مشاهده شده در سطح آب با روند بسیار خوبی کاهش پیدا کردند./ گاهنامه مدیر
👍3🙏1
✳️ شوخی و سرگرمی، بخشی از فرهنگ سازمانی
✅ پروفسور "جنیفر ایکر" استاد دانشکده کسبوکار استنفورد و نائومی بگدوناس، سخنران این دانشگاه که با یکدیگر کلاسی را با عنوان «شوخطبعی: کسبوکار جدی» برگزار میکنند، دریافتهاند که سرگرمی و شوخطبعی نقش یک استراتژی قدرتمند را در حفظ کارمندان بازی میکند.
🟢 همچنین استرس محیط کار را کاهش میدهد و کمک میکند مشکلات سازمانی، با راهحلهای نوآورانهای حل شوند.
🔵 طبق تحقیقات علمی، این استراتژی کارایی بالایی دارد؛ زیرا خندیدن ترشح هورمون اکسیتوسین را افزایش میدهد. اکسیتوسین نهتنها احساسات خوب انسان را تقویت میکند، بلکه تمایل به روابط اجتماعی را نیز افزایش میدهد و میزان اعتماد را بالا میبرد. بگدوناس «طنز و شوخطبعی» را سرمایه قدرتمند کسبوکار میداند./راهنامه مدیر
✅ پروفسور "جنیفر ایکر" استاد دانشکده کسبوکار استنفورد و نائومی بگدوناس، سخنران این دانشگاه که با یکدیگر کلاسی را با عنوان «شوخطبعی: کسبوکار جدی» برگزار میکنند، دریافتهاند که سرگرمی و شوخطبعی نقش یک استراتژی قدرتمند را در حفظ کارمندان بازی میکند.
🟢 همچنین استرس محیط کار را کاهش میدهد و کمک میکند مشکلات سازمانی، با راهحلهای نوآورانهای حل شوند.
🔵 طبق تحقیقات علمی، این استراتژی کارایی بالایی دارد؛ زیرا خندیدن ترشح هورمون اکسیتوسین را افزایش میدهد. اکسیتوسین نهتنها احساسات خوب انسان را تقویت میکند، بلکه تمایل به روابط اجتماعی را نیز افزایش میدهد و میزان اعتماد را بالا میبرد. بگدوناس «طنز و شوخطبعی» را سرمایه قدرتمند کسبوکار میداند./راهنامه مدیر
👍1
ساختار مدیریت صنعتی ژاپن.pdf
4.7 MB
✳️ ساختارمدیریت صنعتی ژاپن
👆چارچوب گُست
GOST(Goals, Objectives, Strategies, Tactics) ابزاری است برای تعیین اهداف بلندمدت، اهداف کوتاهمدت، استراتژی و تاکتیکها
🔰 هدف بلندمدت:
یک هدف است. چیزی را توصیف میکند که شما بهطورکلی تلاش میکنید تا به آن دست یابید.
🔰 *هدف کوتاهمدت:*
هدف کوتاهمدت نیز چیزی را توصیف میکند که به طور خاص در تلاش برای دستیابی به آن هستید.
🔰 *استراتژی:*
برنامه کلی تخصیص منابع برای دستیابی به اهداف بلندمدت و کوتاهمدت است.
🔰 *تاکتیکها:*
بهطور خاص به چگونگی انجام کار میپردازند.
به عنوان مثال:
🔰 *هدف بلندمدت:* پیروز شدن در رقابت فروش در منطقه جنوب ایران.
🔰 *هدف کوتاهمدت:* دستیابی به فروش 25 میلیاردی تا پایان فصل سوم امسال.
🔰 *استراتژی:* متمرکز نمودن فعالیتهای فروش بر افزایش سهم شرکت از کیف پول مشتریان کنونی.
🔰 *تاکتیکها:*
1⃣ همکاری مدیران ناحیهای فروش با نمایندگان فروش برای گذاشتن قرار ملاقات با پنج مشتری برتر در هر زیرناحیه
2⃣ تهیه کاربرگ فروشی که ارزش پولی استفاده از محصولاتمان را به صورت ترکیبی نشان میدهد
3⃣ فیلمبرداری از سه تن از مشتریان، زمانی که در حال استفاده از دو یا چند عدد از محصولاتمان به صورت ترکیبی باشند
4⃣ خرید آیپد و قراردادن کاربرگهای جدید فروش و ویدیوها در اسلایدهای ارائه برای استفاده در زمان ملاقات با مشتریان
5⃣ ایجاد فهرستی به منظور کمک به مدیران ناحیهای فروش در افزایش سهم شرکت از کیف پول
GOST(Goals, Objectives, Strategies, Tactics) ابزاری است برای تعیین اهداف بلندمدت، اهداف کوتاهمدت، استراتژی و تاکتیکها
🔰 هدف بلندمدت:
یک هدف است. چیزی را توصیف میکند که شما بهطورکلی تلاش میکنید تا به آن دست یابید.
🔰 *هدف کوتاهمدت:*
هدف کوتاهمدت نیز چیزی را توصیف میکند که به طور خاص در تلاش برای دستیابی به آن هستید.
🔰 *استراتژی:*
برنامه کلی تخصیص منابع برای دستیابی به اهداف بلندمدت و کوتاهمدت است.
🔰 *تاکتیکها:*
بهطور خاص به چگونگی انجام کار میپردازند.
به عنوان مثال:
🔰 *هدف بلندمدت:* پیروز شدن در رقابت فروش در منطقه جنوب ایران.
🔰 *هدف کوتاهمدت:* دستیابی به فروش 25 میلیاردی تا پایان فصل سوم امسال.
🔰 *استراتژی:* متمرکز نمودن فعالیتهای فروش بر افزایش سهم شرکت از کیف پول مشتریان کنونی.
🔰 *تاکتیکها:*
1⃣ همکاری مدیران ناحیهای فروش با نمایندگان فروش برای گذاشتن قرار ملاقات با پنج مشتری برتر در هر زیرناحیه
2⃣ تهیه کاربرگ فروشی که ارزش پولی استفاده از محصولاتمان را به صورت ترکیبی نشان میدهد
3⃣ فیلمبرداری از سه تن از مشتریان، زمانی که در حال استفاده از دو یا چند عدد از محصولاتمان به صورت ترکیبی باشند
4⃣ خرید آیپد و قراردادن کاربرگهای جدید فروش و ویدیوها در اسلایدهای ارائه برای استفاده در زمان ملاقات با مشتریان
5⃣ ایجاد فهرستی به منظور کمک به مدیران ناحیهای فروش در افزایش سهم شرکت از کیف پول
👍1