مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.8K photos
785 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
🍀 نوروز را دوست دارم
چون بهانه‌ای است تا برای همه آنان كه دوستشان دارم
شادباشى‌ فرستم و سلامی کنم و گویم؛
شادی در دلتان
لبخند بر لبتان
نوروزتان فرخنده

ارادتمند،امیرصادقی
❤9🙏1
زیستن در شرایط دشوار.pdf
369.5 KB
خوب وکاربردی!
❤1
✳️ چیقوی زندگی شما کدام است؟

✍️نوشته مشترک:
وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی

👈 اول کمی در تاریخ به عقب برگردیم و یک خاطره از روزهای دور بخوانیم.

ظهر بود که دزدها ریختند به روستای مان. صدای تیر که بلند شد، همه سراسیمه از خانه بیرون آمدند. دزدها تهدید کردند هرچه اَشرفی، پول، طلا، نقره، مِس، روغن و آذوقه و حتی کَشک دارید، به خانه کدخدا بیاورید که اگر نه؛ هرچه دیدید از چشم خود دیده‌اید! چاره‌ای نبود و کدخدا هم همه هست‌ و ‌نیست مردم را تحویل دزدان داد.
روستا چهار قاطر داشت که هر چهار تا را دزدان برای یدک‌ کشیدن مالِ مردم استفاده کردند و اگر چیزی هم باقی ماند، دیگر امکان بردنش را نداشتند وگرنه آن را نیز می بردند.

اما غلامرضا بیشتر از همه سوخت! آمده بود جلوی دزدان بایستد و مقاومت کند که نه‌ تنها همه دارایی‌ اش را بردند، بلکه می‌خواستند او را بکشند. اما به وساطت روحانی و کدخدای ده، فقط به شکستنِ کِتفش اکتفا کردند.
همه مردم روستا را در خانه کدخدا حبس کردند. بعد از چند ساعت تنها غلامرضا جرات کرد که در خانه کدخدا را باز کند و فهمید که دزدان رفته‌اند و همه بیرون آمدند. همان شب درِ خانه کدخدا جمع شدند و حساب‌ و‌ کتاب کردند که چه رفته است و چه مانده است.

غلامرضا دار‌ و‌ ندارش مشتی پول و اَشرفی بود که رفته بود و از زندگی‌ اش تنها چند گوسفند مانده بود و

📌چیقویی (وسیله‌ای که پنبه‌ دانه را از کولکِ پنبه جدا می‌کند) که حالا تمام زندگی او بود.
حدود یک ماه بعد، غلامرضا تصمیمش را گرفت. چیقویش را برداشت و گفت می‌رود تا بخت خود را در پایتخت بیازماید. هرچه نزدیکان گفتند اثری نکرد و آخر رفت.
حکایت‌ های مختلفی از رسیدن غلامرضا به تهران نقل می‌شود اما هرچه بود وقتی به تهران رسید، زمستان شده بود و گرمای خانه‌ و‌ کاشانه‌اش تبدیل به سوز و سرمای آن روزهای تهران!
در بازار تهران بساط پنبه‌ پاک‌ کنی پهن کرد و به همت و مهارت چیزی نگذشت که کارش سکه شد. هنوز ۵ سال در تهران نمانده بود که ثروت و اعتباری پیدا کرد که هرگز تصور رسیدن به آن را هم نداشت! غلامرضا با ثروتی که در تهران اندوخت به محل خودش برگشت و زمین‌ ها و املاک بسیاری در ولایت خود خرید و پس از آن به کشاورزی پرداخت.

آنچه خواندیم تلخیصی از حکایت پدرِ پدربزرگ دکتر اصغر محمدی‌ خنامان بود که به‌ تازگی در کتابی با عنوان «در جست‌وجوی دانایی: از خنامان تا استکهلم» منتشر شده است.

دکتر محمدی می‌گوید حکایت چیقوی غلامرضا بعدها بخشی از حکایت زندگی من شد.
اواسط دهه ٤٠ وارد دانشگاه آریامهر (صنعتی شریف امروز) شدم و سال‌ ها بعد به‌عنوان نماینده سازمان انرژی اتمی ایران در مرکز تحقیقات هسته‌ای سوئد کار می‌کردم.
اما سال ١٣٥٨ از سمتم عزل شدم و نه ‌تنها شغلم را که حتی بورس تحصیلی‌ ام را از دست دادم.
وضعی به‌مراتب بدتر از اوضاع غلامرضا! فکر می‌کردم با توجه به سوابق و ارتباطاتم پستی مدیریتی یا حداقل کارشناسی با حقوق بالا در شرکتی معتبر به من پیشنهاد می‌شود، اما به هر دری که می‌زدم، درِ بسته بود! آنجا بود که یاد غلامرضا و چیقویش افتادم و اینکه چیقوی من چیست؟
به این نتیجه رسیدم که باید از اول شروع کنم و همه تحصیلات و تجربه تخصصی‌ام را کنار بگذارم. روزگاری در دوران دانشجویی، جوشکاری را به‌ خوبی یاد گرفته بودم. برای همین به استخدام یک کارخانه خودروسازی به‌عنوان جوشکار درآمدم و سپس از طریق همین جوشکاری مسیرم را مجدد پیدا کردم و بعدها استاد دانشگاه استکهلم سوئد شدم!

☑️تجویز راهبردی:
آیا شما در سبد مهارت های تان چیقو دارید؟
دو تجویز زیر را جدی بگیرید:

۱) یکی از مشکلات زندگی امروزمان این است که اغلب مهارت‌ها و تخصص‌ های مان آن‌قدر کوچک و محدود است که تنها یکی یا دو جا بیشتر مخاطب برایش پیدا نمی‌ شود! تخصص‌ گرایی بد نیست که خیلی هم خوب است اما زندگی همیشه طبق روال جلو نمی‌رود. پس تا دیر نشده این سؤال صریح و سخت را از خود بپرسیم که چه مهارت یا تخصصی داریم که همه جا (یا حداقل خیلی از جاها) به کار می‌آید و برایش پول می‌دهند؟

۲) مهم تر از آمادگی فنی (مهارت چیقویی) باید آمادگی روانی (تفکر چیقویی) نیز داشت. به عنوان مثال فردی رفته و فوق لیسانس علوم سیاسی گرفته. سه سال هم گشته و کار پیدا نکرده و حالا فکر می کند که چون علوم سیاسی خوانده حتما باید در همان رشته، کار کند. ۳۰ سال آینده اش را می خواهد به خاطر ۶ سال گذشته (که لیسانس و فوق لیسانس گرفته) قربانی کند. همان کسی که علوم سیاسی خوانده به خاطر مهارت ها و استعدادهایش، شاید بهترین و منصف ترین معامله کننده املاک منطقه ۱ تهران بشود. بنابراین بگذار تا گذشته در آغوش خاطره تنگ بفشریم و آینده را در آغوش گرم اشتیاق.

https://t.me/ExecutiveManagement
❤5👍5
برندگان_وبازندگان_سال۱۴۰۳،سناریوها_وحقایق_اقتصادی_وکسب_وکار.pdf
1.1 MB
❤3
✳️ چرا مُراقبِ آن چه می‌گوییم، نیستیم؟
✅ محمود سریع‌القلم

۱) چون کتاب نمی‌خوانیم؛
۲) چون اهمیتِ رشد شخصیت، حتی ده درصدِ نظام آموزشی نیست؛
۳) چون نظام آموزشی بر حفظ کردن استوار است تا فکر کردن؛
۴) چون تربیتِ خانوادگی بیشتر بر احساسات استوار است تا رشد فردی؛
۵) چون نیاموخته‌ایم حرف زدن، مسئولیت دارد؛
۶) چون وقتی به پول می‌رسیم احساسِ قدرت می‌کنیم؛
۷) چون وقتی به قدرت می‌رسیم احساسِ برتری می‌کنیم؛
۸) چون عموماً دو هدفِ کلیدی را در زندگی دنبال می‌کنیم: پول و شهرت؛
۹) چون منافع شخصی بر رفتار اخلاقی غلبه دارد؛
۱۰) چون اصلِ نگاه به انسان‌های دیگر ابزاری است؛
۱۱) چون افراد، یک دفعه به جایگاهی غیرمنتظره می‌رسند؛
۱۲) چون بی‌احترامی به انسان ها در جهان سوم خیلی پیامد ندارد؛
۱۳) چون نیروهای احساسی بر عقلِ محاسبه‌گر غلبۀ نود درصدی دارند؛
۱۴) چون فکرِ قبل از سخن، فرصتِ تمرین ندارد؛
۱۵) چون افراد، جوگیر می‌شوند؛
۱۶) چون تعداد فالوور به مراتب مهم‌تر از داشتنِ پِرنسیپ است؛ 
۱۷) چون معلوم نیست مسئول تربیتِ مدنی کیست؛
۱۸) چون تربیت، از خانواده و کلاسِ درس به جهان مجازی منتقل شده است؛
۱۹) چون عنصر "زمان" در سخن گفتن،تعطیل است؛
۲۰) چون بی‌ثباتی اقتصادی، تعادل رفتاری را مختل کرده است؛
۲۱) چون آشنایی با ادبیات فارسی به شدت ضعیف شده است؛
۲۲) چون درناخودآگاهِ افراد، بخشِ رعایتِ حقوقِ دیگران قفل است؛
۲۳) چون گروه‌های مرجع فرهنگی در جامعه تغییر کرده‌اند؛
۲۴) چون روانشناسی فهم دیگران در بسیاری ازافراد ضعیف است؛
۲۵) چون زرنگی‌های دمِ دست مهم‌تر از میراثِ شخصیتی است؛
۲۶) چون تصور می‌کنیم، دیگران متوجه نیات ما نمی‌شوند؛
۲۷) چون احساسِ تعلق به یک جامعۀ سالم، خیلی ضعیف است؛
۲۸) چون زندگی امری جدی نیست؛
۲۹) چون به دوامِ واژه‌های منفی در ذهن انسان واقف نیستیم؛
۳۰) چون بسیاری، حتی پنج صفحه درمورد خودشان نمی‌توانند بنویسند.

https://t.me/ExecutiveManagement
👍6❤1👎1
✳️ نظم نوين جهاني
این پنج کشور، اتصالات کلیدی اقتصادی در جهان هستند


✅اکوایران: بلومبرگ در گزارشی به معرفی پنج کشوری پرداخته که به عنوان اقتصادهای اتصال‌دهنده شناخته می‌شوند. این کشورها راه‌های ارتباطیِ در حال ظهور و بسیار مهم در جهانی هستند که در آن تنش‌های ژئوپولیتیکی در حال تغییر جریان‌های سرمایه‌گذاری و تجارت است.

🔸به گزارش اکوایران، اقتصاد جهانی در جریان یک تحول اساسی است زیرا برخی کشورها به شکل استراتژیک خود را در میان قدرت‌های اقتصادی برتر مانند آمریکا و چین قرار داده‌اند.

🔹براساس گزارش بلومبرگ، این کشورها که به عنوان اقتصادهای اتصال‌دهنده شناخته می‌شوند، راه‌های ارتباطیِ در حال ظهور و بسیار مهم در جهانی هستند که در آن تنش‌های ژئوپولیتیکی در حال تغییر جریان‌های سرمایه‌گذاری و تجارت است.

🔸بلومبرگ در بررسی‌های خود پنج کشور در این زمینه را شناسایی کرده است: *ویتنام، لهستان، مکزیک، مراکش و اندونزی؛* کشورهایی که یک نقش محوری در چشم‌انداز جدید اقتصادی ایفا می‌کنند.

🔹بر خلاف پیش‌زمینه‌ها و سیستم‌های سیاسی مختلف، این اقتصادهای اتصال‌دهنده‌ یک هدف مشترک را دنبال می‌کنند: استفاده از موقعیت جغرافیایی و مزیت اقتصادی خود برای منفعت بردن از روند رو به تغییر سرمایه‌گذاری و تجارت در جهان. این کشورها بخش قابل توجهی از تولید اقتصاد جهانی را پوشش می‌دهند و مجموع تولید ناخالص داخلی آن‌ها در سال 2022 به 4 تریلیون دلار رسیده است. نکته‌ای که کشورهای یادشده را از یکدیگر متمایز می‌کند، توانایی‌ آن‌ها در جذب سرمایه‌گذاری خارجی و تسهیل تجارت است؛ اتفاقی که آن‌ها را به بازیگران جدایی‌ناپذیر در اقتصاد جهانیِ به هم‌ پیوسته تبدیل کرده است....

✅ لینک کامل:
https://www.ecoiran.com/fa/tiny/news-60179

كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
👍3
معمای توسعه ایران،دکترلشکربلوکی.pdf
942.1 KB
هال واریان، اقتصاددان مشهور در مقاله‌ای بررسی کرده است:
*چگونه می‌توانیم در اوقات فراغتمان، یک مدل اقتصادی بسازیم؟*

اغلب کارهای من در اقتصاد، ساخت مد‌ل‌های نظری را دربر دارد. من طی سالیان متمادی، روش‌هایی را برای انجام این امر، به کار گرفته و گسترش داده‌ام که ارزش آن را دارد آن‌ها را برای کسانی که خواهان انجام چنین کاری هستند، توضیح دهم. در دنیای واقع، ساختن این قبیل مدل‌ها، نسبت به توضیحی که من در این‌جا ارائه می‌کنم، بسیار آشفته‌تر و بی‌نظم‌تر است. مدل تحقیقی که تشریح می‌کنم، همانند دیگر مدل‌های اقتصادی شکلی آرمانی و ایده‌آل آن چیزهایی هستند که در دنیای واقع روی می‌دهند. اما توصیف‌ها و تشریحات نظری، احتمالا برای آن که مفید باشند باید با واقعیت‌ها نیز ارتباط داشته باشند. امیدوارم این نکته در رابطه با مدل‌های اقتصادی من نیز صحت داشته باشد.

*۱ . کسب ایده*

اولین گام، در ساخت یک مدل آن است که یک ایده به دست آوریم. این کار، چندان سخت نیست. بخش دشوار کار، همان یافتن ایده‌ای خوب و مناسب است. برای آن‌که به چنین ایده‌هایی برسیم، باید نظرات و ایده‌های بسیار زیادی را بررسی نموده و تمامی آن‌هایی که مناسب نیستند را کنار نهیم.

اما سوال این است که این ایده‌ها را باید از کجا به دست آورد. اغلب دانشجویان فکر می‌کنند که برای کسب ایده باید مقالات ژورنال‌ها را مطالعه کنند. اما من، بنا به تجربه خود معتقدم که ژورنال‌ها برای کسب ایده‌های ابتدایی واقعا منابع بسیار خوبی نیستند. چیزهای بسیار زیادی از قبیل تکنیک‌ها، بینش اقتصادی و حتی حقایق را می‌توان از مقاله‌های این ژورنال‌ها به دست آورد. اما در اغلب موارد، به تنها چیزی که می‌رسیم، ایده‌هایی هستند که متعلق به افرادی دیگر می‌باشند. درست است که برخی از این مقالات، پایان چندان قاطعی ندارند و می‌توان آن‌ها را مورد بررسی قرار داده و پیگیری کرد، اما دلیل این امر، آن است که نویسنده مقاله، احتمالا درباره آن فکر کرده و نتوانسته است تشخیص دهد که باید با آن چه کند یا به این نتیجه رسیده است که آن نکته، به اندازه‌ای کسالت‌آور و خسته‌کننده است که نباید به آن پرداخت، یعنی این احتمال وجود دارد که شما نیز در صورت وارد شدن به آن مبحث، خود را در چنین شرایطی بیابید.

پیشنهادی که من در این رابطه دارم، به کلی متفاوت است. به‌زعم من، برای پیدا کردن ایده، باید در جایی غیر از ژورنال‌های دانشگاهی، مثلا در روزنامه‌ها، مجلات، مکالمات و برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی به جست‌و‌جو بپردازید. وقتی که در حال مطالعه روزنامه هستید، دنبال مقاله‌های مرتبط با اقتصاد باشید ... و پس از آن، مقالاتی را بررسی کنید که راجع به اقتصاد نیستند. چرا که در اغلب موارد، این قبیل مقاله‌ها نیز در نهایت به اقتصاد مرتبط می‌شوند. مجلات، معمولا بهتر از روزنامه‌ها هستند. زیرا مسائل را با عمق بیشتری بررسی می‌کنند. البته از سوی دیگر، تحلیل‌های سطحی‌تر می‌توانند جذاب‌تر و تحریک‌کننده‌تر باشند. هیچ چیزی نمی‌تواند به اندازه یک بحث سفسطه‌آمیز، شما را به انجام تحقیقات ترغیب نماید. (البته این سوال پیش می‌آید که چه منابعی را باید مطالعه کرد. من نیویورک‌تایمز، وال‌استریت ژورنال و اکونومیست را می‌خوانم. احتمالا این‌ها برای شروع، خوب هستند).

صحبت‌ها و مکالمات، به ویژه با افرادی که در حوزه کسب‌و‌کار فعال هستند، غالبا بسیار پرثمر هستند. تجارت، به شیوه‌های زیادی انجام می‌گیرد و اغلب این روش‌ها، هیچ گاه در معرض تحلیل‌های اقتصادی جدی قرار نگرفته‌اند. البته باید مراقب بود که به هر چه از این افراد می‌شنویم، «باور» پیدا نکنیم. این قبیل افراد، معمولا مجموعه‌ قواعدی را می‌شناسند که برای اداره کسب‌و‌کارهای خودشان بسیار خوب هستند، اما غالبا در این رابطه که منشا این قواعد کجا است و یا برای مثمرثمر بودن آن‌ها چه شرایطی لازم است، ایده‌ای ندارند. یافتن پاسخ این سوال‌ها، در واقع همان چیزی است که برای اقتصاددان‌ها، جالب است و جذابیت به همراه دارد.
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-509358
ایده‌های شما می‌توانند در بسیاری از موارد،....

كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
❤1
Trend_Compendium_2050—6⃣_megatrends_will_shape_the_World.pdf
11.3 MB
Trend Compendium 2050
✳️ غلت‌زدن روی کاکتوس‌ها!

✅ يك مرد جوان در پارک بزرگ كاكتوس مشغول قدم‌زدن بود، ناگهان تمام لباس‌هايش را در آورده و به وسط كاكتوس‌ها مى‌پرد و غلت مى‌زند، افرادى كه اطراف بودند او را با زحمت بيرون مى‌آورند و از او مى‌پرسند: چرا اين‌كار را كردى؟! و او پاسخ مى‌دهد كه: در آن لحظه به‌نظرم كار خوبى مى‌آمد.

🔸اغلب ماها انتخاب‌هاى اين چنينى داريم كه در لحظه به‌نظرمان كار درستى مى‌آمده است؛ زمانی كه از ترس تنهايى با كسى ارتباط داشتيم كه ما را به بيراهه كشانده، در زمان درماندگى از كسى درخواست كمك كرديم كه صلاح ما را نمى‌خواسته، تلاش براى نگه‌داشتن فردى كرديم كه روح و شخصيت ما را پايمال كرده، در این شرایط همه ما احتمالا در ميان كاكتوس‌ها غلت زده‌ايم.

🔺 ما در آن لحظه اين رفتارهاى آسيب‌زا را انتخاب مى‌كنيم، اما چرا؟!

🔸باور اين كه موقعيتى نااميدكننده است و شما نمى‌توانيد هيچ كارى بكنيد باعث اين همه رنج و درد شده است. باور افسرده‌شدن بسيار راحت‌تر از تلاش براى گرفتن حق است،  ما به اين علت است كه در شرايط خاص روى كاكتوس‌ها غلت مى‌زنیم.

📖 تئوری انتخاب
👤 ويليام گلاسر
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ سندروم آتیلا؛ شتردزدان و تخم‌مرغ‌دزدان


✅ آتیلا آمبروش (Attila Ambrus) معروف به دزد ویسکی، آدم کم‌سواد، ناتوان و درمانده‌ی یه‌لاقبایی بود که در رومانی کمونیستی و فقیر دوران چائوشسکو با بدبختی به‌شکل غیرقانونی از مرز گذشت و به امید زندگی بهتر راهی مجارستان شد. آتیلا بدن ورزیده‌ای داشت. آتیلا در زمان فروپاشی کمونیسم و شیرتوشیر شدن اوضاع مملکت که مقامات رژیم سابق و رژیم بعد از فروپاشی هر کدام به نحوی داشتند فساد و اختلاس و دزدی می‌کردند، استعداد خاص خودش را کشف می‌کند؛ استفاده از قابلیت و توانمندی بدنی برای دزدی از بانک‌ها، دفاتر پست و هر جایی که در آن پول نقد وجود داشت. به این ترتیب او راه دزدی از این مراکز را پیش می‌گیرد و بعد از چند دزدی به مجرم سریالی سرقت بانک‌ها، بیمه‌ها، دفاتر پست و ... تبدیل می‌شود.

🔹 نکته جامعه‌شناختی جالب داستان این است که وقتی پلیس مجارستان در مقطعی، تصویری بازسازی‌شده از او را منتشر می‌کند تا مردم هر اطلاعی درباره او را به پلیس منتقل کنند، با بازخورد منفی مردم مواجه می‌شود. روایتی در بین مردم شکل گرفته بود مبنی بر این‌که شاید این دزد ناشناخته، رابین‌هودی عمل می‌کند و پول‌ها را بین فقرا تقسیم می‌کند. گروه‌هایی از مردم می‌گفتند باز هم دم این دزد گرم که مردانه می‌دزدد، مقامات که خیلی شیک و مجلسی اختلاس می‌کنند. خلاصه، پلیس نتوانست از حمایت مردمی برای مقابله با آتیلا آمبروش برخوردار شود. آتیلا حتی به گونه‌ای قهرمان مردمی هم می‌شود.

🔸 نتیجه جامعه‌شناختی داستان آتیلا آمبروش را با عبارت سندروم آتیلا می‌توان نشان داد؛ وقتی جامعه‌ای بر اثر شدت‌گرفتن "ادراک فساد" یا "مشاهده فساد" رهبران سیاسی، مقامات دولتی و کارگزاران حکومت، به ستایش دزدی و فساد شهروندان عادی روی می‌آورند. شاید این ستایش را آشکارا بیان نکنند، اما پیش خود می‌گویند مقامات که با ناجوانمردی، در مقیاس کلان، از جیب میلیون‌ها نفر، در پناه حمایت قانونی و بدون پاسخ‌گویی دزدی می‌کنند، پس من چرا باید از برداشتن سهم‌ام از منابع کشور خجالت بکشم؟

🔹سندروم آتیلا می‌تواند به نقطه‌ای برسد که دزدان خرده‌پا مثل آتیلا را تقدیس و ستایش کند، و حتی افسانه‌هایی حول خیرخواهی و شجاعت آن‌ها بسازد. دستگیری آتیلا معلوم کرد که همه پول‌های دزدی را برای قمار و مشروب‌ مصرف می‌کرده و هیچ کنش رابین‌هودی هم نداشته است، اما افسانه‌های رابین‌هودی حول او شکل گرفته بود.

🔸جامعه وقتی دچار سندروم آتیلا می‌شود که بر اثر شدت مشاهده کردار ناشایست حاکمان، هر فردی شروع می‌کند توانایی ذهنی تبدیل‌شدن به یک آتیلا را در خود تقویت کند. سندروم آتیلا نقطه آغاز و البته بخشی از فرایند فروپاشی اخلاقی، کارآمدی و همه‌گیر‌شدن فساد است؛ لحظه‌ای است که اخلاق انسجام‌بخش رو به نابودی می‌رود.

🔹سندروم آتیلا نقطه بی‌بازگشت نیست اما بازگشتن از آن هم دشوار است. سندروم آتیلا بیان معکوسی از یک ضرب‌المثل هم هست؛ تخم‌مرغ دزد شتر دزد می‌شود.روایت معکوس و جامعه‌شناختی‌تر این است: "شتردزدها مردم را تخم‌مرغ دزد می‌کنند." وقتی شتردزدی پدیده رایج قدرتمندان شود، آن‌چه به ذهن شهروند درمانده‌ای در سطح آتیلا می‌رسد، تخم‌مرغ دزدی است. خودش و بقیه نیز تار و پود ذهنی توجیه آن‌را فراهم خواهند کرد. مراقب باشیم به دام سندرم آتیلا نیفتیم.
📝 دکتر محمد فاضلی
https://t.me/ExecutiveManagement
❤1
✳️ چین چگونه درگیر بحران هویت شد؟

✅ تلاش‌های شی برای بازتعریف زیربنای ایدئولوژیک چین به‌طور فزاینده‌ای ضروری به نظر می‌رسد، زیرا کاهش رشد اقتصادی موجب شک و تردید سرمایه‌گذاران و بی‌اعتمادی عمومی در داخل شده است. او کشوری را رهبری می‌کند که قدرت اقتصادی اش بیشتر از شکل حکومت آن قابل احترام است: چین اکنون جایگاهی را در میان اقتصادهای بزرگ جهان به دست آورده ، اما همچنان درگیر نظم بین‌المللی است.

▫️به واسطه ناامیدی شی و دیگر رهبران چین، کشورهای غربی تمایلی به پذیرش نفوذ جهانی چین ندارند، مگر اینکه چین با ارزش‌های لیبرال مدرن مطابقت داشته باشد. اما تلاش رهبری این کشور برای سنتز مارکس و کنفوسیوس باعث حیرت و حتی تمسخر ناظران خارج و داخل چین شده است.

▫️در همین راستا نشریه فارن افرز یادداشتی را در باب تلاشی شی برای تزریق درک خود از آموزه های چینی منتشر کرده است. اقتصاد نیوز این یادداشت را در سه بخش ترجمه کرده که بخش نخست تحت عنوان «فرصت سازی «شی» از ایدئولوژی/ چگونه چین تلاش دارد تا بحران اقتصادی را پنهان کند؟»منتشر شد.

⬅️ بخش دوم این یادداشت ؛
https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-631652
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
❤1👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️مستند نبرد ذهن

با وجود اینکه اساس اقتصاد این است که افراد به طور منطقی فکر کنند و ریسک ها و مزیت ها را محاسبه و سپس تصمیم بگیرند، ما به ندرت درست و منطقی رفتار می کنیم و وقتی که احساس می کنیم برنده هستیم خطر و ریسک نمی کنیم، اما وقتی با یک زیان روبرو می شویم بی پروا عمل می کنیم.

• در این برنامه همراه با برنده‌ی جایزه‌ی نوبل پروفسور «دنیل کانمن» (Daniel Kahneman) با جدیدترین کشفیات علمی مهم، که انقلابی در درک ما از ذهن انسان است آشنا می‌شویم.


به كانال برنامه ريزي استراتژيك بپیوندید؛
🟧🟩 *پنج درس بزرگ از یک استارت آپ شکست خورده*

🔴جان مولینز در مقاله‌ خود با عنوان «پنج درس بزرگ از دو کارآفرین شکست خورده» که در مجله کسب و کار جدید چاپ شده است، می‌نویسد:
یادگیری از شکست دیگران، بزرگ‌ترین کلاس درس برای کارآفرینان است. به همین دلیل در این نوشتار می‌خواهم به پنج درس بزرگی اشاره کنم که از *شکست یک استارت‌آپ* گرفته‌ام.

🟢استارت ‌آپ‌ مدنظرم ژوزفین نام دارد که هدف آن ایجاد ارتباط بین اهالی سانفرانسیسکو با خانم‌های خانه‌دار بود. به این صورت که افراد می‌توانستند با کمک ژوزفین، غذا، کیک، دسر و هر چیز دیگر دلخواه‌شان را به یک خانم خانه‌دار سفارش بدهند.

🔵این استارت آپ هر چند ایده اولیه جذابی داشت ولی نتوانست موفق شود و بعد از سه سال زحمت، شکست خورد و از بازار کنار رفت.

🟤پس از بررسی شکست این استارت آپ به ظاهر جذاب، متوجه شدم که پنج دلیل باعث شکست آن شده است:

🟫ژوزفین هیچ فکری به حال تحویل غذا نکرده بود و در نتیجه، مشتری یا خانم خانه‌دار باید فکری به حال گرفتن پیک یا تاکسی برای تحویل غذا می‌کرد. در نتیجه، مدل کاری ژوزفین ناقص بود و این نقص بزرگ تاثیر منفی شدیدی روی تجربه مشتریان می‌گذاشت.

🟧خانم‌های خانه‌داری که در ژوزفین ثبت‌نام کرده بودند، عمدتاً مهاجرین غیرآمریکایی بودند و در نتیجه، برخی از مشتریان تصور می‌کردند دست‌پخت‌شان خوب نیست یا اصول بهداشتی را رعایت نمی‌کنند. در حقیقت، ژوزفین به عوامل فرهنگی موثر بر کسب و کارش دقت نکرده بود.

🟨بعد از مدتی، ژوزفین با شکایت‌های زیادی از سمت مشتریان بابت کیفیت غذا، زمان تحویل و غیره مواجه شد. اینجا بود که بنیانگذاران آن یاد گرفتند در راه‌اندازی یک کسب و کار باید به تمام فرایندهای کاری، به خصوص رسیدگی به کیفیت کار و شکایات مشتریان توجه کنند نه صرفا به فرایندهای مربوط به اصل کارشان.

🟪بنیانگذاران ژوزفین پس از شروع به کار تازه متوجه شدند قانونی به نام «قانون آشپزی تجاری در خانه» وجود دارد که طبخ بعضی از غذاها در خانه با هدف فروش را ممنوع می‌کند. مثلا طبق این قانون، پختن کباب در خانه با هدف فروش آن ممنوع است. به همین دلیل، نهادهای قانونی علیه ژوزفین شکایت کردند و بنیانگذاران آن یاد گرفتند قبل از شروع هر کاری باید تمام قوانین مرتبط با کارشان را مد نظر قرار بدهند.

⬛پس از مدتی، بسیاری از خانم‌های خانه‌دار که تصور ساده‌ای از فروش غذا داشتند، از ژوزفین کنار رفتند و در نتیجه، این استارت آپ با مشکل تامین‌کننده مواجه شد و بسیاری از مشتریانش را از دست داد. وقتی با بنیانگذاران ژوزفین گفتگو می‌کردم و به این موضوع رسیدیم، در پاسخ گفتند: ما تصور می‌کردیم مثل اوبر و ایربی‌اِن‌بی می‌توانیم بخش تامین را به تعداد زیادی از افراد جویای درآمد بیشتر واگذار کنیم ولی بعدا متوجه شدیم مدل کاری اوبر و ایربی‌اِن‌بی در زمینه‌ تامین غذا کارآیی ندارد.
❤1