مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.8K photos
785 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
✳️ استراتژی چیست؟

✅ قبل از اینکه درس مدیریت بخوانم، همیشه واژه‌های «استراتژی کسب و کار» و «استراتژی فردی» برایم جذاب بودند.
همیشه دوست داشتم «استراتژی» بدانم و بفهمم. برایم مثل قلعه‌ای می‌ماند در دور دست‌ها: عظیم، خیره کننده و سرشار از رمز و راز.

در دوران دانشگاه، درس‌ها را یکی پس از دیگری به سرعت گذراندم تا نوبت به درس استراتژی برسد.
روز موعود فرا رسید. سر کلاس درس نشستم و تمام جسم و جانم را متمرکز کردم تا مفهوم این واژه اسرارآمیز را درک کنم.

جلسات یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و من همچنان سیراب نشده بودم. آنچه می‌شنیدم بسیار تئوریک بود…

به سراغ کتاب‌ها رفتم. دیوید را خواندم. مینتزبرگ و هکس و تامسون و شواترز و پورتر و کیم و راملت و …
حسم بهتر شد. اما هنوز بیشتر می‌خواستم. آن سال‌ها به تازگی به یک پست مدیریتی ارتقا پیدا کرده بودم و هنوز احساس می‌کردم استراتژی باید ذهنم را بازتر کند.
قلعه را دیده بودم. درها را باز کرده بودم. راهروهای قلعه را گشته بودم. اما تو گویی که اتاقی در تاج قلعه بود که هیچکس راه آن را نشان نمی‌داد و هیچ راهرویی به آنجا منتهی نمی‌شد.
مدتی نگذشته بود که به حادثه‌ای، «معلم استراتژی» شدم.
کلاسی بود و دانشجویانی که عمدتاً از مدیران کسب و کار بودند و ظاهراً چند مدرس را به اعتراض تغییر داده بودند و فرصتی دست داد تا من در کلاس آنها حاضر شوم.
از سال ۸۵ آموزش استراتژی را آغاز کردم و مجموعاً حدود ۱۵۰۰ نفر را تعلیم دادم:

در بیش از چهل دوره و هر دوره چهل ساعت…
قلعه را به آنها معرفی می‌کردم و آنها را دور تا دور آن می‌گرداندم و راه‌های پیدا و پنهان را نشان می‌دادم.
اما خود می‌دانستم که این قلعه را اتاقی است که خود هرگز راه بدان پیدا نکرده‌ام.

سال‌ها گذشت…

یک روز، در گوشه یک نمایشگاه، فرصتی دست داد تا با مدیری بر سر میز بنشینم که گردش مالی سازمانش، با درآمد نفتی کشورم قابل مقایسه بود!
در لابه‌لای حرف‌های دوستانه و گزارش کارها و …، حرف از مدیریت شد و گفتم که در کنار فروشنده بودن، «معلم» هم هستم و «استراتژی» هم درس می‌دهم.

پرسید: استراتژی را چگونه تعریف می‌کنی؟

کمی فکر کردم.
آنها که استراتژی را می‌شناسند می‌دانند که ده‌ها تعریف وجود دارد که برخی همسو و برخی متضاد و متعارض هستند.
به هر حال، به حیلت معلمی و با بازی کلامی، تعاریف را به هم چسباندم و معجونی را به خوردش دادم:
کمی از پورتر، با عصاره‌ای از مینتزبرگ، با طعمی از گری همل. با کمی افزودنی از هکس به همراه رنگ‌های طبیعی و با کمی افزودنی‌های مجاز!
تمام مدت با لبخند نگاهم کرد.
در پایان گفت:
من درس مدیریت نخوانده‌ام.
به همین دلیل، ذهنم چندان پیچیده و مجرد نیست.
من آموخته‌ام که استراتژی، تخصیص بهینه منابع است.
اینکه وقت و سرمایه و نیروی انسانی و دانش و تجربه و مهارت خود را صرف کدام حوزه کنی و از کدام حوزه‌ها، دوری کنی.
استراتژی هنر «انتخاب کردن» و «کنار گذاشتن» است.
هنر تشخیص اینکه به کدام بازار رو کنی و از کدام بازار صرف نظر کنی.
هنر اینکه چشم را بر روی کدام مشتری ببندی و از منافعش صرف نظر کنی تا دستانت برای خدمت بیشتر به مشتری دیگر، آزاد و رها بماند.

هنر فرار کردن از وسوسه «دستیابی همزمان به همه چیزهای خوب…».
او از نوشیدنی روی میز سرمست بود و من از طعم این عصاره تجربه که هنوز سرمستش مانده‌ام…
دوست داشتم بیشتر حرف بزنم که فردی آمد و آن مرد، با خداحافظی شتابزده، میز را ترک کرد.

فهمیدم که «استراتژی» به او می‌گوید که بیش از این، «زمانش» را صرف گفتگو با من نکند.

راه اتاق بالای برج را یافته بودم!
چند هفته بعد، برای همیشه، آموزش استراتژی را رها کردم و زندگی دیگری را آغاز کردم.

تغییراتی چنان بزرگ در زندگیم حاصل شد که دانشگاه و درس و مدرسه، هرگز برایم ایجاد نکرده بودند.

💡 استراتژی هنر «انتخاب کردن» و «کنار گذاشتن» است.
محمدرضا شعبانعلی
https://t.me/ExecutiveManagement
👍2
✳️ آیا برای روبرو شدن با “نابودی سازنده هوش مصنوعی” آمادگی داریم

✅ بجای اعتماد کورکوانه به تئوریهای گیرا ولی سطحی تحولات تاریخی ما شدیداً نیازمندیم که همه ی توجه خود را بر چگونه موج بعدی نابودی سازنده و نوآوری گسست ز ا متمرکز کنیم موجی که میتواند بر سازمانهای اجتماعی، دموکراتیک و مدنی ما اثر بگذارد. رها کردن این وضعیت به دست کارآفرینان تکنولوژی، پذیرش ریسک " نابودی بیشتر، و سازندگی کمتر است ریسک و تهدیدی که فراتر از انتظار ما خواهد بود.

بوستون یین و یانکه در نگرش چینیان باستان مؤید تمایل انسان برای درک الگوهای متضاد ولی وابسته بهم در جهان پیرامون خود است نگرشی که برای تبیین تئوریهای چرخه ها با ادوار طبیعی در پدیده های اجتماعی و اقتصادی بسیار مناسب است.

درست مثل ابن خلدون، فیلسوف بزرگ عرب در قرون وسطی که مسیر سقوط نهایی یک امپراطوری را نقش بسته در ظهور آن میبیند اقتصاددان قرن بیستم نیکولای کوندراتیو نیز این فرضیه را پیشنهاد کرد که اقتصاد مدرن جهان با موج بزرگ ابر ادوار تجارب در افت و خیز است.

اما پس از کارل مارکس هیچ تئوری باندازه این تئوری مشهور نیست که میان نابودی یک دسته از روابط تولیدی و آفرینش دسته دیگری پیوستگی و ارتباط وجود دارد. در سال ۱۹۱۳، اقتصاددان آلمانی ورنر زومبارت دریافت که از خاکستر نابودی روحیه جدیدی برای آفرینش و سازندگی می روید.

اما این جوزف شومپیتر اقتصاددان اتریشی بود که دامنه این بحث را گسترده و همگانی کرد. بر اساس استدلال او نوآوری های جدید برای همیشه جایگزین تکنولوژیهای مسلط قبلی میشوند و غولهای صنعتی قدیمی تر را سرنگون می سازند بسیاری از دانشمندان علم اجتماعی بر پایه ی ایده ی نابودی" سازنده شومپیتر به تشریح فرایند نوآوری و کاربرد گستردهتر آن پرداختند.

این تحلیلها، همچنین پیچیدگی های ذاتی این ایده را نیز شناسایی کرده اند. مثلاً آیا نابودی سازندگی را پدید می آورد یا نابودی نتیجه ناگزیر سازندگی است؟ نکته مهمتر اینکه آیا تمامی ابعاد نابودی پیامدی گریز ناپذیرست؟

در علم اقتصاد ایده های شومپیتر پایه ی مستحکمی برای تئوری رشد اقتصادی چرخه تولید و تجارت بین الملل ایجاد کرده است. اما در طی چند دهه گذشته دو تحول مرتبط با ایده ی نابودی سازنده، حتی آنرا به جایگاه برتری نشانده است.

اولی کتاب پر استقبال ۱۹۹۷ کلايتون كريستن سن استاد بيزنس اسکول هاروارد بود بنام " معمای نوآوران این کتاب ایده ی نابودی سازنده را تکمیل کرد. بعقیده او نابودیهای سازنده از الگوهای کسب وکار بنگاه های جدید سرچشمه می گیرد این الگوها غالباً برای بنگاه های مستقر و جا افتاده، جالب نیست، چون تنها جاذب بخش مصرف کنندگان کم درآمد بازار است. از آنجائی که بنگاه های مستقر تمایل دارند که همچنان پای بند الگوهای کسب و کار خود باشند آنها موج بزرگ بعدی تکنولوژی را از دست می دهند.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ خطای اقدام

✅ خطای اقدام Action Bias  توسط آنتونی پات Anthony Patt و ریچارد زکهوزر Richard Zeckhauser در سال ۲۰۰۰ میلادی مطرح شد. انسان‌ها در شرایط مبهم ترجیح می‌دهند تا اقدامی انجام دهند و منفعل نمانند؛ حتی اگر آن اقدام نتیجه بدی داشته باشد.
□با توجه به اینکه از فرد انتظار انجام کاری می‌رود، عدم اقدام او در ذهن سایرین بیانگر عدم توانایی و ضعف او است. در حقیقت، انجام اقدامی بدون داشتن اطلاعات کافی در مورد ماهیت و علل اصلی مسأله و راهکارهای موثر حل مسأله، خطای اقدام نامیده می‌شود. اعتماد به نفس بیش از حد و میل به کنترل دو علت اصلی سوءگیری اقدام هستند.
●به عنوان مثال، دروازه‌بانی را در نظر بگیرید که باید یک پنالتی را بگیرد. زمان شوت توپ به سمت دروازه توسط مهاجم بسیار کم است و ممکن است دروازه‌بان متوجه جهت ضربه نشود. بر اساس شواهد ماندن دروازه‌بان در مرکز دروازه راهکار بهینه است. ولی، او به محض ضربه توپ بر اساس حدس و گمان خود به سمت راست یا چپ می‌پرد. در این صورت، اگر توپ وارد دروازه هم شود، ناراحتی مربی، سایر بازکنان و تماشاچیان کمتر از زمانی است که دروازه‌بان در وسط دروازه بماند و اقدامی انجام ندهد و گل بخورد. آنها از دروازه‌بان انتظار انجام کاری دارند (خطای اقدام).
○مثال‌های متعددی از خطای اقدام در زندگی روزمره اتفاق می‌افتد که انسان‌ها صرفا اقدامی را انجام می‌دهند که ممکن است نتایج خوبی هم نداشته باشد. برخی از این مثال‌ها عبارتند از امتحان مسیرهای دیگر به هنگام گیر افتادن در ترافیک به جای ۱۰ تا ۱۵ دقیقه صبر کردن یا تجویز داروی بیشتر به بیمار توسط پزشکی که از تشخیص بیماری او عاجز است.
■اقدام سریع ممکن است حدود ۱۰ هزار سال قبل خوب بوده باشد که عمل کردن قبل از فکر کردن می‌توانست جان انسان را نجات دهد. در دنیای امروزی، تفکر و تأمل نتایج بهتری نسبت به عمل بدون فکر دارد. با این حال، عدم اقدام همچنان در جامعه ما کاری اشتباه تلقی می‌شود. هیچ کس به شما برای انجام هیچ کاری در یک موقعیت خاص تبریک نمی‌گوید، حتی اگر این بهترین تصمیم ممکن باشد. از شما انتظار می‌رود که سریع تصمیم بگیرید و عمل کنید. به همین خاطر هنگامی که با پروژه یا وظایف جدید و نامطمئن روبرو می شوید، وسوسه می‌شوید که سریع اقدام کنید. در این صورت شما احساس بهتری خواهید داشت، حتی اگر در نتیجه اقدام خیلی سریع، وضعیت بدتر شده باشد.
□شما باید بر این خطای شناختی غلبه کنید. مشغول بودن به معنای سازنده بودن نیست، بنابراین، صبر کنید، اطلاعات بیشتری کسب کنید تا گزینه‌ها روشن شوند و سپس، اقدام کنید.
●خطای اقدام در سازمان و مدیریت هم مشاهده می‌شود. مدیران بدون داشتن اطلاعات کافی تصمیم می‌گیرند و سریع آن را اجرا می‌کنند و بعد از مدتی متوجه می‌شوند که چه زیان‌هایی به سازمان تحمیل شده است. سوءگیری اقدام به دلیل عدم قطعیت و تأخیر تأثیر اقدامات، اهداف نامشخص و اندک انگیزه‌های قوی، به احتمال زیاد منجر به تصمیم‌گیری غیرمنطقی می‌شود. گاهی اوقات انفعال و بیکار نشستن بهتر از انجام اقدام بدون پشتوانه علمی است. ولی، مدیران ترجیح می‌دهند که کاری انجام دهند؛ چون از آنها چنین انتظار می‌رود.
○متاسفانه مدیران انتظار دارند تا در یک جلسه دو ساعته هیات مدیره مسایل مختلف کاری بحث شوند و راهکارهایی برای حل آنها ارائه شود. چنین تصمیمات شتاب‌زده و به دنبال آن اجرای سریع آنها هزینه زیادی به سازمان تحمیل می‌کند. راه‌حل‌های مقطعی معمولاً نتایج بدی به دنبال دارند. مدیران باید بدانند که صبر کردن به معنای به تعویق انداختن کار نیست. آنها باید واحدی به عنوان مغز سازمان با هر عنوانی مثل تحقیق و توسعه، برنامه‌ریزی و بهبود کیفیت در سازمان ایجاد کنند و کارشناسی خبره برای آن استخدام کنند و آموزش دهند. مدیر به هنگام بروز مشکلات پیچیده باید آن را به کارشناس این واحد ارجاع دهد تا مسأله را با استفاده از منابع و شواهد علمی و مشورت با خبرگان، به درستی تحلیل کند، علل ریشه‌‎ای آن را شناسایی کند، راهکارهای حل آن را شناسایی و ارزشیابی کند و در نهایت، دو یا سه راهکار موثر را به مدیر ارائه دهد تا در جلسه هیأت مدیره در مورد آنها بحث شود و تصمیم نهایی گرفته شود. اینگونه وقت کمتری از مدیران گرفته می‌شود و نتیجه بهتری خواهد داشت. مغز سازمان نباید محدود به مغز مدیران آن شود.
■مدیران برای اینکه دچار خطای اقدام نشوند، باید:
۱. واحدی به عنوان مغز سازمان برای حل مسایل سازمانی ایجاد و تجهیز کنند.
۲. مسایل را با رویکرد سیستمی تحلیل کنند، راهکارهای مناسب را شناسایی، ارزیابی و بهترین راهکار را انتخاب کنند.
👏1
۳. برنامه‌ای برای اجرای درست راهکار پیشنهادی تدوین و اجرا کنند.
۴. اقدامات انجام شده را به طور مستمر ارزشیابی کنند تا از دستیابی به نتیجه مورد نظر اطمینان یابند.
□مطالعه کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» The Art of Thinking Clearly نوشته رالف دابلی Rolf Dobelli را به اساتید، دانشجویان، مدیران و کارکنان پیشنهاد می‌کنم.
 گاهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
4_5969616624288796674.pdf
536 KB
نوآوری مدل های کسب وکارپایدار
✳️ تکنیک ساندویچ

✅ تا به حال برای شما پیش آمده است که بخواهید خبر ناخوشایند یا مطلب ناراحت کننده‌ای را به کسی بگویید و یا نکته‌ای منفی را به دوستی متذکر شوید ولی ندانید چگونه موضوع را عنوان کنید که کمتر ناراحت یا دلخور شود؟

متخصصان علوم رفتاری در این زمان "تکنیک ساندویچ" را پیشنهاد می دهند.

به این طریق که برای کم کردن اثر ناخوشایند یک پیام یا خبر منفی، آن را در میان دو عبارت یا خبر مثبت قرار داده و به مخاطب عرضه کنید.

👈 به این صورت:
«جمله مثبت، جمله منفی، جمله مثبت»


به عنوان مثال:
احمد تو دانش آموز سخت‌کوشی هستی، اگرچه نمره ریاضیت کمتر از سطح انتظاره، ولی در دروس فارسی و علوم نمرات عالی کسب کردی.
و ...

*قرار دادن جمله منفی در بین دو جمله مثبت از شدت اثر تخریبی آن کم کرده و با اشاره به نکات مثبت، فرد احساس می کند فقط نکات منفی دیده نشده، رعایت انصاف شده و به همین دلیل انگیزه بیشتری برای تغییر و بهبود شرایط خواهد داشت.*

این نکته مهم را به خاطر بسپارید که برای بیان نکات مثبت لازم نیست اغراق کنید یا به دروغ ویژگی مثبتی را به کسی نسبت دهید، این کار اثر معکوس خواهد گذاشت. هر کسی ویژگی های مثبت فراوانی دارد که با کمی دقت
متوجه آن ها خواهید شد.
♻️ پیران بر کرسی قدرت

✒️ دکتر محمّد‌علی اسلامی نُدوشن

‍ ...باز اگر پیرهای خوب، پیرهای زندگی کرده، مصدرِ کار می‌شدند، حرفی نداشتیم؛ این پیرهایی که تا امروز دنیا را اداره کرده‌اند، بدترین پیرها بوده‌اند، از آنهایی بوده‌اند که جوانیشان را بر باد داده بودند، از آن استفاده نکرده بودند؛ دلشان پُر از حسرت و عقده بوده، به همین علّت کوشیده‌اند تا در گردابِ زندگی به پاره چوبِ «وزارت» و «ریاست» چنگ بزنند، و از راه وضع قانونهای خشن و «یَهُوِه‌ای » انتقام خود را از جوانها بگیرند، دق دلشان را خالی کنند؛ در حالی که خودشان توی خلوت هر کاری دلشان خواسته کرده‌اند. البتّه، گاهی حقّه زده و چند تا جوان هم با خود همدست کرده‌اند، امّا این جوانها ننگِ طبقه‌ی جوان بوده‌اند، روحِ پیر داشته‌اند!

پیرهای حاکم تا کسی مثل خودشان نبوده، توی جرگه‌ی خود راهش نداده‌اند.
اگر کار به دست من می‌افتاد، برای همیشه به این وضع خاتمه می‌دادم؛ جوانهای واقعی، جوانهای عاشق را بر دنیا مسلّط می‌کردم. آنها هستند که معنیِ زندگی، معنیِ انسانیّت را می‌فهمند، هم قدرت اراده دارند و هم سلامت جسم؛ مغرورند، خوشبین‌اَند، خوابهای قوس قزحی می‌بینند؛ صبح، با امید و شوق از خواب بیدار می‌شوند؛ زندگی را دوست دارند، برای آنکه از آن لذّت می‌برند.

تو را به خدا توی قیافه‌ی این سیاستمدارهای امروز باریک شو! رقّت‌انگیز است؛ قیافه‌های اخمو، چروکیده؛ حتّی جرأت ندارند بروند پروستاتِشان را عمل کنند، تا این حد جانِ خودشان را دوست دارند! همه‌اَش خمیازه می‌کشند، دائماً به فکر این‌اَند که پاپوش برای مردم بدوزند، چوب لای چرخِ دنیا بگذارند!

     از کتاب ابرزمانه وابرزلف
✳️ تئوری بازی و کاربردهای اقتصادی برای مدیران
https://www.instagram.com/p/C7qt8ITCH6-/?igsh=eWd5MThzZjc1a3Yx
✳️ پیچیدگی های رفتارهای مالی حاكميت

✅ فرشاد مومنی اقتصاددان


در فاصله سرشماری ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ بالغ بر ۶۲۰ میلیارد دلار به این اقتصاد تزریق شده اما خالص مشاغل ایجاد شده در بخش صنعت منفی ۴۱۵ هزار نفر است یعنی بی سابقه ترین صنعت زدایی تاریخ اقتصادی ایران رخ داده است اما صدایی شنیده نمی شود.

وقتی بحث از رفتارهای مالی حکومت به مثابه یک ابر متغیر تعیین کننده مطرح می شود، از پدیده ای صحبت به میان می آورد که به گواه متفکران، گستره نفوذ مالیات ستانی هر کشور دایره نفوذ آن کشور را تعیین می کند. نظام مالیات ستانی مستقیما با مساله تمامیت ارضی کشور مربوط است. متفکران بسیار بزرگی کیفیت مالیات ستانی و نحوه رفتارهای مالی حکومت را مهم ترین نیروی محرکه توسعه یا اضمحلال می دانند. انقلاب فناوری ریشه در رفتارهای مالی دارد.

اگر رفتارهای مالی دولت مشوق تولید باشد فقر بر طرف می شود در غیر این صورت ستیز، حذف و خشونت تا مرز دست نشانده کردن کشور در مقابل ما قرار می گیرد بنابراین ما دوباره امسال قبل از اینکه فصل بودجه فرا برسد، همه دلسوزان کشور را دعوت میکنیم به اینکه تمرکز خود را روی رفتارهای مالی حکومت بگذارند. متفکران بزرگ در سایر عرصه های علوم اجتماعی باید از این تصور نادرست دست بکشند که زیر ذره بین گذاشتن رفتارهای مالی حکومت یک امر صرفا اقتصادی است. ما با پدیده توازن دوگانه یا در هم تنیدگی تمام عیار اقتصاد و سیاست روبرو هستیم و این در هم تنیدگی است که جایگاه مردم و نهادهای مدنی را در سرنوشت کشور مشخص می کند.

ادامه مطلب؛
https://armanshargh.ir/115792/فرشاد-مومنی-راه-نجات-کشور-تمکین-به-نهاد/
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ بازارها و سازمان‌ها

هربرت سایمن، نوبلیست دگراندیش اقتصادی،

✅ وي در مقاله‌ی معروفی می‌گوید که اگر یک موجود مریخی با تلسکوپ پیشرفته‌اش به مناسبات اقتصادی انسان‌ها نگاه کند، شگفت‌زده می‌شود که چرا آدم‌ها به اقتصادشان "اقتصاد بازار" می‌گویند، در حالی که این «سازمان‌ها» (و نه «بازارها») هستند که عمده‌ی فعالیت‌های اقتصادی‌شان را هماهنگ می‌کند.

او می‌گوید که تلسکوپ این مریخی، سازمان‌های اقتصادی (شرکت‌های تجاری) را مناطق بزرگ سبزرنگی نمایش می‌دهد که توسط تعدادی خطوط قرمزرگ (که نمود مکانیسم بازارند) به یکدیگر متصل شده‌اند. به همین خاطر، عنوان اقتصاد سازمان‌محور بیشتر برازنده‌ی این سیستم است تا اقتصاد بازارمحور؛ از نگاه مریخی در یک اقتصاد بازاری سازمان‌ها صرفا یک سری نقاط اتصال سبزرنگند که توسط شبکه‌ی گسترده‌ای از خطوط قرمزرنگ (بازار) به یکدیگر متصل شده‌اند.

به طور مشابه، نوبلیست دیگری به نام رونالد کوز نیز معتقد بود که «مکانیسم سازمان» ماهیت متفاوتی نسبت به «مکانیسم بازار» دارد. بازارها سازوکار 'نامتمرکز' تصمیم‌گیری و تخصیص منابع توسط میلیون‌ها میلیون انسانند؛ در حالی که سازمان‌ها بر مبنای 'برنامه‌ریزی وسیع مرکزی' هدایت می‌شوند و منابع را تخصیص می‌دهند.

از آن مهم‌تر، کوز معتقد بود که 'مبادلات بازاری' هزینه‌های هنگفتی (نظیر هزینه‌های مالی و زمانی جستجوی طرف مبادله، مذاکره و چانه‌زنی، تضمین اجرای قرارداد و..) به طرفین مبادله تحمیل می‌کند که هزینه‌ی مبادله نام دارد و این هزینه‌ها کارآیی مکانیسم بازار را کاهش می‌دهد.

در نتیجه، انسان‌ها خیلی اوقات ترجیح می‌دهند که برای برآورده‌سازی اهداف و نیازهایشان، به جای استفاده از مکانیسم پرهزینه‌ی بازار و مبادله، دور یکدیگر جمع شوند و 'سازمان' (یا 'بنگاه') تشکیل دهند و از این طریق همکاری بلندمدت با یکدیگر داشته باشند.

در این زمینه، سرنوشت ابرشرکت خرده‌فروش Sears، مرز میان «بازار» و «سازمان» را برایمان روشن می‌کند. در سال ۲۰۰۴، مدیر نامدار کسب‌وکاری به نام 'ادی لمپرت' در راُس شرکت قرار می‌گیرد تا سیرز را از رکود خارج کند. این شخص که عمیقاً به مکانیسم بازار و 'آین رند' (نویسنده معروف لیبرتارین) باور داشت، تمرکززدایی گسترده‌ای در سازمان بزرگ سیرز کلید می‌زند، سازمان را به ۴۰ واحد مجزّا تقسیم می‌کند و آنان را به رقابت با یکدیگر وا می‌دارد.

لمپرت یک مکانیسم بازار داخلی در سیرز به راه انداخت که در آن هر کدام از واحدها هیئت مدیره‌ی خودشان را داشتند و تنها هدفشان بیشینه‌سازی سود واحدشان - ولو به قیمت زیان سایر واحدها و کل شرکت - شده بود.

از آن زمان مبادلات پولی جای همکاری میان واحدها را گرفت و بدین ترتیب فلسفه‌ی وجودی 'سازمان' که با همکاری معنا می‌یابد در سیرز متلاشی شد. رقابت عرصه را بر همکاری تنگ کرد، معضلات سیرز دوچندان شد و سرمایه‌گذاری‌اش به شدت کاهش یافت.

این تجربه نشان می‌دهد که مکانیسم 'سازمان' به مثابه‌ی نیروی پیشران کاپیتالیسم مدرن فلسفه‌ی متفاوتی از مکانیسم بازار دارد. بخاطر داشته باشیم که مشابه اقتصادهای متمرکز سوسیالیسیتی، یک سازمان بزرگ و متمرکز اقتصادی نیز می‌تواند دچار 'معضلات اطلاعاتی' شود. برای مثال، اگر سازمان‌ها از حدی بزرگ‌تر شوند، مدیریتشان دشوار و پیچیده می‌شود و به دنبالش جریان رفت‌وبرگشت اطلاعات اقتصادی میان واحدهای مختلفشان به اختلال کشیده شود و در نهایت به عملکرد شرکت لطمه می‌زند (موسوم به اتلاف ناشی از مقیاس). سازمان‌های بسیار بزرگ ناچارند که در قابلیت‌های مدیریتی و سازمانی‌شان سرمایه‌گذاری کنند تا اختلال‌های اطلاعاتی را به حداقل رسانند.

بر این اساس، «برنامه‌ریزی کلان‌مقیاس مرکزی» یک خصلت انکارناپذیر و تفکیک‌ناپذیر کاپیتالیسم مدرن به شمار می‌رود. اگر برنامه‌ریزی مرکزی دولت‌ها را هم در کنار برنامه‌ریزی سازمان‌های تولیدی در تحلیلمان لحاظ کنیم، در می‌یابیم که اقتصادهای به‌اصطلاح 'بازاری' بسیار برنامه‌ریزی‌شده‌تر از چیزی است که تصور می‌کنیم. حال، نکاتی که در اهمیت سازمان و برنامه‌ریزی سازمان‌یافته‌ی مرکزی اشاره شد دلالت‌های سیاستی نیز برای کشورهای در حال توسعه به همراه دارد. دست‌اندازهایی که سرعت توسعه‌ی اقتصادی در این کشورها را کم می‌کند بیش از آنکه به نبود بازار و مبادلات بازاری ارتباط پیدا کند، به کمبود سازمان و سازماندهی پیشرفته‌ی تولیدی بر می‌گردد که در ادامه به آن می‌پردازیم...(ادامه)
https://www.aeaweb.org/articles?id=10.1257/jep.5.2.25
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ رئیس جمهور جدید این ۳ کار را انجام ندهد.

✅ بگذارید با یک خاطره شروع کنم. کسی می گفت که در یکی از ماموریت های خارجی در تیم همراهان وزیر بودم. لیست همراهان وزیر در آن سفر کاملا معلوم بود. می گفت دیدم که یکی از معاونین وزیر که در لیست نبود هم سر و کله اش پیدا شد؛ ساعت ۲ شب پرواز از فرودگاه امام! نشسته بودیم در پاویون. تشریفات اداری انجام شد. همه رفتیم به سمت هواپیما. آن معاون ماند. برایم جای تعجب شد. از وزیر پرسیدم که چرا فلانی نیامد. گفت که پروتکل است که وقتی وزیر، کشور را ترک می کند، یکی از معاونین می آید تا آخر دقایق نزد وزیر باقی می ماند تا اخرین نکات و هماهنگی را انجام دهد تا زمانی که وزیر در ایران نیست بر اساس آخرین نکات همه چیز تدبیر شود.

واقعا چه پروتکل احمقانه ای! در جهانی که شما در حین سفر و در اوج آسمان هم به اینترنت دسترسی داری! اصلا چه نیازی هست که یک معاون وزیر را نیمه شب به فرودگاه خارج از شهر بکشانی و او فردا خمار و خواب آلوده در مورد مهم ترین مقتضیات حوزه کاری خودش تصمیم گیری کند؟
🔹با خودم فکر کردم که این پروتکل از اول احمقانه نبود. هیچ پروتکلی احمقانه نیست. ما آدم ها هستیم که احمق هستیم. پروتکل ها زمانی که بوجود می آیند بر اساس تجربه و خرد جمعی و تاریخی به این نتیجه می رسیم که این کار لازم است. در لحظه تولد دلیل منطقی دارند اما در گذر زمان که شرایط متفاوت می شود دیگر به آن پروتکل نیاز نیست ولی ما آن را حفظ می کنیم!
🔹این خاطره را بهانه می کنم و به رئیس جمهور جدید چند پیشنهاد ساده می دهم:
۱) سخنرانی نکنید!
ما از رئیس جمهور هیچ انتظاری نداریم که سخنرانی کند. اصلا چه نیازی هست که شما در روز کارگر، کارمند، معلم، روز قوه قضائیه و صدها روز دیگر سخنرانی کنید. به سخنرانی هفته دولت و نوروز و گزارش دهی فصلی کفایت کنید. اصلا چه نیازی هست که شما در رخدادهای مختلف سخنرانی کنید. هر سخنرانی شما میلیاردها تومان برای ما آب می خورد. اصلا اصلا مبالغه نمی کنم: هزینه های انتظامی و امنیتی (چک و خنثی)، هزینه فرصت مدیرانی که جهت ادب باید از دستگاه های خود بیایند و منظم بنشینند و به حرف های نه چندان کلیدی شما گوش کنند. هزینه استهلاک جاده و ماشین های دولتی، هزینه تیم اداری تجهیز فضا و ....
ما از رئیس جمهور انتظار داریم پشت میزش بنشیند، تمرکز کند و چند تصمیم مهم بگیرد. همین! ما به سخنران نیاز نداریم! کشور ما نیازمند تصمیمات خردمندانه، جسورانه و حاصل اجماع است. شما باید تصمیم بگیرید. سخنرانی را به دیگران واگذار کنید.
۲) پروتکل های بی فایده تشریفاتی را ادامه ندهید!
مثلا همه فکر می کنند که رئیس جمهور وقتی می رود یک استانی، باید تیم استاندار، امام جمعه و نمایندگان مجلس باید به استقبال بیایند. یک دختر کوچک زیبا را هم هماهنگ می کنند که برای شما شعر بخواند. پیش خودتان حساب و کتاب کنید که همین تشریفات چقدر زمان و هزینه از جیب بیت المال خرج می کند. شجاع باشید و دستور بدهید تمام تشریفات استقبال را حذف کنند. مستقیم تشریف ببرید به جلسه تصمیم گیری و نه سخنرانی. ما مالیات و نفت نمی دهیم که برای شما تشریفات استقبال و بدرقه فراهم کنند.
۳) بیش فعال نباشید!
مملکت ما پر از مساله است. اما قرار نیست یک رئیس جمهور همه مسائل را حل کند. رئیس جمهور باید حداکثر ۵ مساله اصلی را از هزاران مساله انتخاب کند و آن را حل کند. اینکه شما راجع به همه چیز صحبت می کنید. راجع به همه چیز جلسه می گذارید. راجع به همه چیز اظهار نظر می کنید. راجع به همه چیز تصمیم می گیرید نشانه آن است که اولویت و ضداولویت (نااولویت) ندارید. مدیری که توانایی تشخیص اولویت ها را از مسایل فرعی تر و کم اهمیت ندارد، اولین شرط مدیریت و عقلانیت را نقض کرده است. می دانم که تحت فشار هستید که راجع به همه چیز واکنش نشان دهید ولی اگر در این مسیر بیفتید این راه انتها ندارد!
🔺تجویز راهبردی پایانی:
خلاصه می کنم؛ سخنرانی نکنید، تصمیم گیری کنید. کورکورانه پروتکل های باقی مانده از ادوار قبلی را تکرار نکنید. جسارت داشته باشید و پروتکل های بی فایده، تشریفاتی و هزینه زا را کنار بگذارید. شجاعت داشته باشید و مسائل فرعی را در پای مسائل اصلی قربانی کنید و تمرکز کنید روی اولویت های سرنوشت ساز و توسعه آفرین.
✍مجتبی لشکربلوکی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ قربانی شدن طبقه متوسط چه خطراتی دارد؟

✅ چهار چهره نام‌آشنای ایرانی اخیرا کتابی درباره اثرگذاری تحریم‌ها بر جامعه و اقتصاد ایران با عنوان «تحریم‌ها چگونه کار می‌کند؟» نوشته‌اند که انتشارات دانشگاه استنفورد آن را منتشر کرده است. «نرگس باجغلی»،«ولی نصر» «جواد صالحی‌اصفهانی» و «علی واعظ» در این کتاب تلاش می‌کنند تا با مطالعه موردی ایران به این پرسش‌ پاسخ دهند که «تحریم‌های همه‌جانبه بلندمدت چگونه بر جامعه، سیاست و اقتصاد کشورهای هدف تاثیر می‌گذارد؟» اگرچه ایران تنها کشوری نیست که تحریم‌های اقتصادی بلندمدت را تحمل کرده اما انتخاب ایران بر اساس این تمایز صورت گرفته که یکی از گسترده‌ترین و کامل‌ترین مجموعه تحریم‌ها بر آن اعمال شده است.
🔹 ادبیات مرتبط با تحریم‌ها بر این نکته تاکید می‌کند که سهولت تحمیل تحریم‌ها و هزینه‌های پایین آن است که موجب شددولت‌های ایالات‌متحده، به رغم عدم‌موفقیت در اثرگذاری سیاسی، همچنان از این ابزار به صورت گسترده استفاده کنند. در واقع، تسلط فراسرزمینی ایالات‌متحده بر نهادهای خارجی و بین‌المللی که با دلار آمریکا به تجارت می‌پردازند یا موسسات مالی که بنگاه‌ها پرداخت‌های خود را از مسیر آنها انجام می‌دهند، منجر به این شده تا بسیاری در واشنگتن به این جمع‌بندی برسند که تنها کاری که باید انجام دهند این است که تحریم‌ها را اعمال کنند و از همه کشورها بخواهند که به آنها پایبند باشند. مطالعه اخیر بر این نکته پافشاری می‌کند که گرچه سهولت دسترسی و هزینه‌های پایین تحریم‌ها به دولت ایالات‌متحده اجازه می‌دهد تا سیاست خارجی اجباری خود را بدون قربانی کردن خون و گنج آمریکایی‌ها دنبال کند، اما به هر حال، مجازات مردم بابت رفتار دولت‌ها و قائل شدن وظیفه برای شهروندان در جهت اجبار دولت‌ها به تغییر روش، «اخلاقی» نیست.
🔹 از سوی دیگر، کتاب نشان می‌دهد که تاثیر تحریم‌ها بر ایران با آنچه محافظه‌کاران جنگ‌طلب آمریکا پیش‌بینی می‌کردند، فاصله زیادی داشته است. به‌طور قطع، تحریم‌ها به رشد اقتصاد ایران پایان داده و رنج اقتصادی گسترده را برای ایرانیان به ارمغان آورده است؛ اما به فروپاشی اقتصادی و فروپاشی سیاسی منجر نشده است. در نقطه مقابل، تحریم‌ها با تبدیل دشمنی ایران (با غرب) و غرب (با ایران) به مساله‌ای هویتی امکان ارتباطات مسالمت‌جویانه آتی را تضعیف کرده است. علاوه بر این، خروج یک‌جانبه ایالات‌متحده از برجام، تمایل به مذاکره و توافق با این کشور در سطح حاکمیت را به‌شدت تحت تاثیر قرار داده است. در نهایت، مانایی تحریم‌ها در طول زمان موجب شده تا با شکل‌گیری و تثبیت گروه‌های ذی‌نفع، منافع اقتصادی با منافع سیاسی گره خورده و بخشی از جریان تصمیم‌گیر با نگاهی اقتصادی از ادامه تحریم‌ها حمایت کند.
🔹 آنچه کتاب «تحریم‌ها چگونه کار می‌کند؟» را از مطالعات مشابه متمایز می‌کند تاکید نویسندگان بر این موضوع است که اعمال تحریم‌های اقتصادی همه‌جانبه به عنوان یک ابزار سیاست خارجی می‌تواند از مسیر تخریب طبقه متوسط، به نتایج معکوس منجر شود. تحریم‌های اقتصادی ایالات‌متحده که ابتدا توسط دولت باراک اوباما در فاصله سال‌های ۲۰۱۶-۲۰۱۱ و پس از آن توسط دولت دونالد ترامپ در فاصله سال‌های ۲۰۲۰-۲۰۱۷، بزرگ‌ترین ضربه را به طبقه متوسط ایران وارد کرد. نویسندگان کتاب نشان می‌دهند که از زمان تشدید تحریم‌ها در سال ۲۰۱۱، طبقه متوسط ایران از حدود ۵۵ درصد جمعیت به حدود ۴۵ درصد در سال ۲۰۱۷ کاهش یافت. تخمین زده می‌شود که طبقه متوسط در حال حاضر کمتر از ۳۰ درصد از جمعیت را تشکیل دهد.
🔹 همان‌گونه که نویسندگان کتاب استدلال می‌کنند، طبقه متوسط ضعیف‌تر، تکامل سیاسی و اجتماعی ایران را تضعیف می‌کند. وقتی طبقه متوسط قوی باشد، دغدغه‌های سیاسی و فرهنگی در جامعه تقویت می‌شود چراکه خواست‌های طبقه متوسط عمدتاً اجتماعی، سیاسی و مدنی هستند. مشکل اصلی طبقه متوسط مدرن ایران آن است که نمی‌تواند با اعتبار فرهنگی و اجتماعی خود به ثروت و قدرت دست یابد. در واقع، در ساختار رانتی فعلی اقتصاد ایران، گروه‌های فرهنگی حتی در شرایط بهبود وضعیت اقتصادی نیز آنچنان سود نمی‌برند.طبقه متوسط به دنبال تغییرات نهادی برای بهبود کیفیت حکمرانی است. حکومت‌داری موفق‌تر به‌جای تقویت منافع نخبگان کوچک حاکم، نیازمند اعتماد به دولت و مشارکت بیشتر شهروندان است.از این منظر، نابرابری‌های اقتصادی می‌تواند عدم تعادل در نظام سیاسی را تشدید کند: فشار حداکثری و به‌طور کلی‌تر تحریم‌های همه‌جانبه ایالات‌متحده، با بسته‌تر کردن فضای سیاسی و افزایش کنترل فرهنگی، طبقه متوسط به عنوان حامیان اصلی تغییر را به‌شدت تضعیف کرد. چندان دور از ذهن نیست اگر تصور کنیم که بدون تحریم‌ها و فشارهای ایالات‌متحده، ایران مسیر متفاوتی را در دهه اخیر طی می‌کرد.
✍️ نوید رئیسی/كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ ۶ رفتارمخرب در مکالمه با دیگران
✳️ نیرویی که از ۱۰۰ نفر بهتر است!

✅ استخدام یک نیروی قابل اعتماد یعنی حصول اطمینان از اینکه او صادق و شریف باشد؛ یعنی:
🔸️حتی وقتی کسی حواسش به او نیست، به استانداردها و اصولی پایبند باشد.
🔹️با وجدان و وظیفه‌‌‌شناس باشد.
🔸️مطمئن باشید که درست قضاوت می‌کند و به آنچه می‌‌‌گوید عمل می‌کند.
🔹️نیازی به نظارت بر او یا مدیریت ذره‌‌‌بینی او نداشته باشید
🔸️اهداف تیم را درک کند و به اندازه شما به کیفیت کار اهمیت دهد.

🔺"وارن بافت" این ویژگی را بسیار ارج می‌‌‌نهد تا جایی که در نامه‌‌‌ای به سهامداران در سال ۲۰۰۳، عقد قرارداد با شرکت مک‌‌‌لین وابسته به والمارت را به عنوان مثال آورد. یک قرارداد عظیم با یک شرکت بزرگ.

🔺فرآیند تایید قاعدتا باید کلی طول می‌‌‌کشید. ده‌‌‌ها وکیل باید تک تک قراردادها و اسناد و توافقات را می‌‌‌خواندند. یک لشکر حسابدار باید تک تک آیتم‌‌‌ها در صورت‌های مالی شرکت را بررسی می‌کردند، و‌ میلیون‌‌‌ها دلار و ماه‌‌‌ها زمان لازم بود تا پروسه کامل شود.

🔺اما "وارن بافت" تنها با صرف دو ساعت، یعنی در یک جلسه دو ساعته و یک دست دادن، قرارداد را نهایی کرد. او می‌‌‌گوید: «بررسی خاصی نکردیم. می‌‌‌دانستم که همه چیز دقیقا همانی خواهد بود که والمارت گفته بود. و همان‌طور هم شد.»

🔺یک جلسه دو ساعته و دست دادن و تمام؟ تصور کنید که چقدر زمان و پول و زحمت هدر می‌‌‌رفت اگر بافت به طرف مقابل اعتماد نداشت. جلوگیری از اتلاف این همه سرمایه، صرفا به این خاطر بود که یکی از طرفین مطمئن بود طرف مقابل به حرف‌‌‌هایش عمل می‌کند.

🔺در مورد استخدام هم همین است. داستان بافت نشان می‌دهد که اعتماد چه اهرم قدرتمندی است که با اتکا به آن، با تلاشی ناچیز می‌توانید نتایج عالی بگیرید. بهتر است یک کارجوی کم تجربه اما صادق، مبتکر و باهوش را استخدام کنید. به هر حال اگر او سابقه خودجوش بودن و اخلاق‌‌‌مداری و تشخیص مشکل را داشته باشد، احتمالا عملکرد بالایی نیز خواهد داشت. بدون اعتماد، داشتن یک تیم با عملکرد بالا ممکن نیست/راهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement