Forwarded from 🌀 برنامه ریزی استراتژیک توسعه 🌀 (M.Asadabadi)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳چالشی از نظریه بازیها: آیا میشود رفتار انسان را پیش بینی کرد؟
🔸اگرمجموعهای از اعداد صحیح از ۰ تا ۱۰۰ داده شوند، نزدیکترین عدد کامل به ۲/۳ متوسط همه عددهای حدس زده شده چیست؟
🔸مثلا اگر متوسط همه عددهای حدس زده ۶۰ باشد، حدس صحیح ۴۰ خواهد بود. این بازی تحت شرایطی که نظریه پردازان بازیها آن را «دانش عمومی» نامیده اند اجرا میشود:
همه بازیکنان اطلاعات مشابهی دارند — و آنها هم میدانند که بقیه هم میدانند.
لوکاس هاستد توضیح میدهد.
به كانال برنامه ريزي استراتژيك بپیوندید؛
https://t.me/Strategic_Planning_with_Raji
🔸اگرمجموعهای از اعداد صحیح از ۰ تا ۱۰۰ داده شوند، نزدیکترین عدد کامل به ۲/۳ متوسط همه عددهای حدس زده شده چیست؟
🔸مثلا اگر متوسط همه عددهای حدس زده ۶۰ باشد، حدس صحیح ۴۰ خواهد بود. این بازی تحت شرایطی که نظریه پردازان بازیها آن را «دانش عمومی» نامیده اند اجرا میشود:
همه بازیکنان اطلاعات مشابهی دارند — و آنها هم میدانند که بقیه هم میدانند.
لوکاس هاستد توضیح میدهد.
به كانال برنامه ريزي استراتژيك بپیوندید؛
https://t.me/Strategic_Planning_with_Raji
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✳️ خوشبخت ترین کارگران جهان؟!
مرکزپژوهش_های_اطاق_ایران،عوامل_مخل_کسب_وکار.pdf
1.5 MB
✳️ رویکردها و نظرات بخش خصوصی درباره قوانین و مقررات مخل کسب و كار
✅ یافتههای این پژوهش نشان میدهد:
🔸 مطالبه بخش خصوصی در اغلب موارد، نه لغو یا حذف یک حکم قانونی، بلکه عمدتاً اجرا یا تصحیح نحوه اجرای آنهاست. بنابراین، نمیتوان مقرراتزدایی به معنای سادهشده حذف برخی مفاد قانونی را عامل بهبود دهنده محیط کسبوکار تلقی کرد.
🔹 غلبه «مقررات» بر «قوانین» بهعنوان عامل مختلکننده و مزاحم در فعالیتهای اقتصادی است. نتیجهای که از غلبه نقش و سهم «مقررات» و «اجرا» در ایجاد اختلال در محیط کسبوکار صورتبندی شده آن است که انجام فرایند مقررات زدایی، به معنای شناسایی «قوانین» مخل کسبوکار و حذف آنها، بهبودی قابلتوجه و محسوس در محیط کسبوکار ایجاد نخواهد کرد.
🚫درمجموع، توصیه پژوهش آن است که تمرکز بخش خصوصی و نهادهای نمایندگیکننده فعالان اقتصادی، باید بر «مقررات» و «رویهها و فرایندهای اجرایی» بهعنوان عوامل مخل کسبوکار باشد.
كانال قواعدبازی
به کانال مدیریت اجرایی بپیوندید
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ یافتههای این پژوهش نشان میدهد:
🔸 مطالبه بخش خصوصی در اغلب موارد، نه لغو یا حذف یک حکم قانونی، بلکه عمدتاً اجرا یا تصحیح نحوه اجرای آنهاست. بنابراین، نمیتوان مقرراتزدایی به معنای سادهشده حذف برخی مفاد قانونی را عامل بهبود دهنده محیط کسبوکار تلقی کرد.
🔹 غلبه «مقررات» بر «قوانین» بهعنوان عامل مختلکننده و مزاحم در فعالیتهای اقتصادی است. نتیجهای که از غلبه نقش و سهم «مقررات» و «اجرا» در ایجاد اختلال در محیط کسبوکار صورتبندی شده آن است که انجام فرایند مقررات زدایی، به معنای شناسایی «قوانین» مخل کسبوکار و حذف آنها، بهبودی قابلتوجه و محسوس در محیط کسبوکار ایجاد نخواهد کرد.
🚫درمجموع، توصیه پژوهش آن است که تمرکز بخش خصوصی و نهادهای نمایندگیکننده فعالان اقتصادی، باید بر «مقررات» و «رویهها و فرایندهای اجرایی» بهعنوان عوامل مخل کسبوکار باشد.
كانال قواعدبازی
به کانال مدیریت اجرایی بپیوندید
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ شاخص های حقوق سیاسی و دمکراسی
(مقایسه سه کشور سنگاپور ، آمریکا و انگلستان)
الف) انگلستان رتبه اول در :
🔹حقوق سياسی
🔹آزادیهای مدنی
🔹 مطالبه گری و پاسخگویی
ب) سنگاپور رتبه اول در:
🔹رضایتمندی نسبت به وضعیت دموکراسی در کشور
🔹تاثیرگزاری سیاسی آشکار فردی
🔹رضایتمندی نسبت به عملکرد دولت
》منبع: نشریه فارین پالسی بر اساس داده های چند نهاد بین المللی
کانال تحولات بین المللی
https://t.me/ExecutiveManagement
(مقایسه سه کشور سنگاپور ، آمریکا و انگلستان)
الف) انگلستان رتبه اول در :
🔹حقوق سياسی
🔹آزادیهای مدنی
🔹 مطالبه گری و پاسخگویی
ب) سنگاپور رتبه اول در:
🔹رضایتمندی نسبت به وضعیت دموکراسی در کشور
🔹تاثیرگزاری سیاسی آشکار فردی
🔹رضایتمندی نسبت به عملکرد دولت
》منبع: نشریه فارین پالسی بر اساس داده های چند نهاد بین المللی
کانال تحولات بین المللی
https://t.me/ExecutiveManagement
Forwarded from 🌀 برنامه ریزی استراتژیک توسعه 🌀 (M.Asadabadi)
چرا تناقضهای اخلاقی ما را نمیکُشند؟
🎯 چرا دائما به رفتارهایی دست میزنیم که با باورهایمان ناسازگار است؟
✍ اریک کاپلان (Eric Kaplan)
🔸 چقدر بد است اگر حرفهای ما با هم تناقض داشته باشد؟ فیلسوفان از زمان سقراط پاسخ روشنی به این سوال داشتهاند: «بسیار بد». بااینحال، هیچ قومی به اندازۀ فیلسوفان یکدیگر را به تناقضگویی متهم نمیکنند.
بگذارید مثالی ساده بزنیم: پیتر سینگر، فیلسوف مشهور، نظریهای اخلاقی دارد که طبق آن حیات «آگاهانه» ارزشمندترین چیز است، و از پیامد منطقی حرفش نیز سر باز نمیزند که زندگیِ انسانی با اختلال ذهنی شدید از زندگی یک مرغ ارزش کمتری دارد. اما بعدها معلوم شد خود او پول زیادی را صرف مراقبت از مادرش میکند که دچار بیماری زوال عقل شدید است.
🔸 رسانهها و همکارانش این کار را مصداق تناقض عمل او با نظریهاش دانستند و بسیار به او تاختند. بااینهمه «مسئلۀ مراقبت سینگر از مادرش» بهانۀ خوبی است برای اندیشیدن به منشأ تناقضهای ما.
🔸 بسیاری از تناقضهای گفتاری و رفتاری ما ریشه در تناقضِ بزرگتری دارد که در تصور ما از چیستیِ «انسان» نهفته است. این تناقض را به صورت ساده میتوان در دو گزاره خلاصه کرد: اولا، انسانها موجوداتی معنادارند که زندگی و کارهایشان معنی دارد. ثانیا، انسانها هم مثل هر موجود دیگری تابع قوانین علت و معلولی طبیعتاند و از این لحاظ، همانقدر بیمعنایند که آتش یا سنگ بیمعناست. فلاسفه، از دکارت تا کانت تا دونالد دیویدسون به این ناسازگاری توجه کردهاند و کوشیدهاند نظریهای ارائه کنند که چگونه آدمیان میتوانند هم منبع معنا باشند و هم تابع قانون علیت.
🔸 از دیدگاه دکارت، آدمیان صرفاً دو چیز متفاوتاند که بهشیوهای رازآلود به هم بسته شدهاند، چنان که گویی یک کرگدن و یک کوسه را به هم بدوزید.
🔸 یک نگرانی دربارۀ همۀ نظریههایی که میخواهند تناقض میان «انسانِ معنادار» و «انسانِ ماشینی» را حل کنند، این است که خودشان سوالاتی حلنشدنی ایجاد میکنند. مثلاً باید از دکارت بپرسیم: چطور این دو جوهر متفاوت همزیستی دارند؟ در بیشتر مواقع، فاصلۀ انسان معنادار و ماشینی، به حال خود رها میشود. بدینترتیب، اگر فرد بدبینی باشید، احتمالاً به این نتیجه میرسید که آدمها وقتی پای خودشان در وسط باشد، از انسان معنادار حرف میزنند و خواستار درک و احترام میشوند، اما وقتی به دیگران میرسند، طرفدار انسان ماشینی میشوند و محاسبۀ سود و زیان میکنند.
🔸 اما شاید بتوانیم بهتر عمل کنیم. از نظر اریک کاپلان، فیلسوف و نویسندۀ آمریکایی، بهتر این است که امکان وجود «ناسازگاری» را بهمثابۀ نوعی فرهنگ بپذیریم. یعنی قبول کنیم که زندگی، چه بخواهیم چه نخواهیم، متناقض است.
🔸 کاپلان میگوید اگر دو مجموعه از سنتها داشته باشیم که اگرچه با هم سازگار نیستند، اما هر دو کار میکنند، با کنارگذاشتن هر یک از آنها چیزی را از دست خواهیم داد. نگریستن به آدمیان بهمثابۀ منابع معنا و همچنین نگریستن به آنها بهمثابۀ چیزهایی تابع قانون علیت، شانه به شانۀ هم، به موفقیت تمدن ما کمک میکند. تا هنگامی که چیزی بهتر در دست نداشته باشیم، با کنارگذاشتن هر یک از آنها در جستوجویی احمقانه برای سازگاری با خطر تضعیف مجموعه مهارتهای خودمان روبهرو هستیم.
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «چرا تناقضهای اخلاقی ما را نمیکُشند؟» که در نهمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۷ در وبسایت ترجمان نیز بارگذاری شده است. این مطلب نوشتۀ اریک کاپلان ست و علی برزگر آن را ترجمه کرده است. برای خواندن نسخه کامل این مطلب و دیگر مطالب ترجمان، به وبسایت ترجمان سر بزنید.
📌 ادامۀ مطلب:
B2n.ir/s02714
به كانال برنامه ريزي توسعه بپيونديد؛
🎯 چرا دائما به رفتارهایی دست میزنیم که با باورهایمان ناسازگار است؟
✍ اریک کاپلان (Eric Kaplan)
🔸 چقدر بد است اگر حرفهای ما با هم تناقض داشته باشد؟ فیلسوفان از زمان سقراط پاسخ روشنی به این سوال داشتهاند: «بسیار بد». بااینحال، هیچ قومی به اندازۀ فیلسوفان یکدیگر را به تناقضگویی متهم نمیکنند.
بگذارید مثالی ساده بزنیم: پیتر سینگر، فیلسوف مشهور، نظریهای اخلاقی دارد که طبق آن حیات «آگاهانه» ارزشمندترین چیز است، و از پیامد منطقی حرفش نیز سر باز نمیزند که زندگیِ انسانی با اختلال ذهنی شدید از زندگی یک مرغ ارزش کمتری دارد. اما بعدها معلوم شد خود او پول زیادی را صرف مراقبت از مادرش میکند که دچار بیماری زوال عقل شدید است.
🔸 رسانهها و همکارانش این کار را مصداق تناقض عمل او با نظریهاش دانستند و بسیار به او تاختند. بااینهمه «مسئلۀ مراقبت سینگر از مادرش» بهانۀ خوبی است برای اندیشیدن به منشأ تناقضهای ما.
🔸 بسیاری از تناقضهای گفتاری و رفتاری ما ریشه در تناقضِ بزرگتری دارد که در تصور ما از چیستیِ «انسان» نهفته است. این تناقض را به صورت ساده میتوان در دو گزاره خلاصه کرد: اولا، انسانها موجوداتی معنادارند که زندگی و کارهایشان معنی دارد. ثانیا، انسانها هم مثل هر موجود دیگری تابع قوانین علت و معلولی طبیعتاند و از این لحاظ، همانقدر بیمعنایند که آتش یا سنگ بیمعناست. فلاسفه، از دکارت تا کانت تا دونالد دیویدسون به این ناسازگاری توجه کردهاند و کوشیدهاند نظریهای ارائه کنند که چگونه آدمیان میتوانند هم منبع معنا باشند و هم تابع قانون علیت.
🔸 از دیدگاه دکارت، آدمیان صرفاً دو چیز متفاوتاند که بهشیوهای رازآلود به هم بسته شدهاند، چنان که گویی یک کرگدن و یک کوسه را به هم بدوزید.
🔸 یک نگرانی دربارۀ همۀ نظریههایی که میخواهند تناقض میان «انسانِ معنادار» و «انسانِ ماشینی» را حل کنند، این است که خودشان سوالاتی حلنشدنی ایجاد میکنند. مثلاً باید از دکارت بپرسیم: چطور این دو جوهر متفاوت همزیستی دارند؟ در بیشتر مواقع، فاصلۀ انسان معنادار و ماشینی، به حال خود رها میشود. بدینترتیب، اگر فرد بدبینی باشید، احتمالاً به این نتیجه میرسید که آدمها وقتی پای خودشان در وسط باشد، از انسان معنادار حرف میزنند و خواستار درک و احترام میشوند، اما وقتی به دیگران میرسند، طرفدار انسان ماشینی میشوند و محاسبۀ سود و زیان میکنند.
🔸 اما شاید بتوانیم بهتر عمل کنیم. از نظر اریک کاپلان، فیلسوف و نویسندۀ آمریکایی، بهتر این است که امکان وجود «ناسازگاری» را بهمثابۀ نوعی فرهنگ بپذیریم. یعنی قبول کنیم که زندگی، چه بخواهیم چه نخواهیم، متناقض است.
🔸 کاپلان میگوید اگر دو مجموعه از سنتها داشته باشیم که اگرچه با هم سازگار نیستند، اما هر دو کار میکنند، با کنارگذاشتن هر یک از آنها چیزی را از دست خواهیم داد. نگریستن به آدمیان بهمثابۀ منابع معنا و همچنین نگریستن به آنها بهمثابۀ چیزهایی تابع قانون علیت، شانه به شانۀ هم، به موفقیت تمدن ما کمک میکند. تا هنگامی که چیزی بهتر در دست نداشته باشیم، با کنارگذاشتن هر یک از آنها در جستوجویی احمقانه برای سازگاری با خطر تضعیف مجموعه مهارتهای خودمان روبهرو هستیم.
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «چرا تناقضهای اخلاقی ما را نمیکُشند؟» که در نهمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۷ در وبسایت ترجمان نیز بارگذاری شده است. این مطلب نوشتۀ اریک کاپلان ست و علی برزگر آن را ترجمه کرده است. برای خواندن نسخه کامل این مطلب و دیگر مطالب ترجمان، به وبسایت ترجمان سر بزنید.
📌 ادامۀ مطلب:
B2n.ir/s02714
به كانال برنامه ريزي توسعه بپيونديد؛
ترجمان
چرا تناقضهای اخلاقی ما را نمیکُشند؟
اریک کاپلان، نیویورک تایمز — پیتر سینگر، فیلسوف استرالیایی، یکبار برای آنکه سخن خودش را نقض میکند، مورد انتقاد قرار میگیرد. سینگر نظریهای اخلاقی ارائه میکند که در آن احساس و حیات آگاهانۀ پیچیده ارزشمندترین چیز است، و از این پیامد منطقی سر باز نمیزند…
💫 داشتم چای میخوردم.
از سر بیکاری (و البته عادت همیشگی) جزئیات نوشته شده بر روی جعبهی چای را بررسی میکردم.
دیدم نوشته که ما سیصد سال است که تلاش کردهایم طعم بهترین چای را برای شما به ارمغان بیاوریم.
دوام یک کسب و کار، برای سیصد سال اتفاق سادهای نیست.
این را کسانی بهتر میفهمند که یک کار گروهی راه اندازی کردهاند و بسیار دیدهاند که تیم، صبح تشکیل میشود و شب، در تنش و انزوا و انفراد، هر کس به خانهی خود میرود.
در کشور خودمان، هیچ کسب و کاری را نمیشناسم که ۳۰۰ سال پیوسته دوام داشته باشد.
🔺با تمام آنچه از استراتژی و آینده شناسی و تحلیل روندها و دینامیک سیستمها میفهمم، باور هم نمیکنم که تا صدها سال بعد، در این خاک ناپاک که به “نعمتهای بی زحمت” آلوده است، نطفهی کسب و کاری چنین با دوام، منعقد شود.
داشتیم این جعبه را با دوستی مرور میکردیم و او گفت:
اروپاییها که سیصد سال پیش در چنین نقطهای بودهاند و امروز از انقلاب صنعتیشان حدود ۲۵۰ سال میگذرد، باز هم به نسبت خودشان عقب هستند و امروز نباید در مقابل قدرتهای دیگر اقتصادی و سیاسی جهان، در موضعی ضعیف یا معمولی باشند.
زمانی که اروپا روند گستردهی صنعتی شدن را تجربه میکرد هنوز در آمریکا، بین ایالتهای شمالی و کنفدراسیون، جنگ داخلی برقرار بود و قدرت مرکزی مسلط، مستقر نشده بود.
خوب میدانیم که هیچ پدیدهای تک ریشه نیست و دهها علت ساده و پیچیده دست به دست هم میدهند و در طول زمان، رفتارهای پیچیدهتر بر پایهی آنها ظهور میکند.
اما در دل خودم، بی آنکه اصراری بر صحت یا دقت این ادعا داشته باشم باور دارم که یکی از مهمترین دلایل کند شدن حرکت تمدنها، سابقهی گذشتهی آنان است.
قبلاً میگفتند گذشته، چراغ راه آینده است.اما اگر کمی بیشتر فکر کنیم، میبینیم که چه بسیار مواقعی که گذشته، زنجیری به پای آینده شده و حتی باتلاقی در مسیر رسیدن به آیندهی مطلوب است.اروپا، گذشته دارد. گذشتهی طولانی دارد. سنت دارد. باورهای کهن دارد. میتولوژی دارد. اسطوره دارد و مگر همهی اینها برای زنجیر کردن یک جامعه به گذشته و نگه داشتن آن در تمدن گذشتهاش کافی نیست؟ دردناکتر اینکه روح جهان، منتظر کسی نمیماند و اگر تمدنی در گذشتهی خود بماند، چیزی جز توحشی در دوران نوین نخواهد بود.زمانی بود که روند توسعهی جهان کند بود.هزاران سال، میآمد و میگذشت و کوچکترین تغییری ایجاد نمیشد.نه در شناخت، نه در روابط و نه در ابزارها.نه در اقتصاد. نه در دانش و نه در کسب و کار.
آن زمان، گذشته میتوانست چراغ راه آینده باشد آنهم به شرطها و شروطها.
اما، وقتی دنیا هر روز دگرگون میشود، دیگر سابقهی گذشته، چراغ راه آینده نیست و نان به نرخ دیروز خوردن، از نان به نرخ روز خوردن هم ناپاکتر است.فرض کنید سینمایی است که هر روز، فیلمی جدید پخش میکند. با بازیگرانی جدید و داستانی جدید و رمز و رازهای جدید.آن کس که معتقد است هزاران سال، در این سالن نشسته است، هیچ چیز بیشتر از کسی که امروز وارد سالن شده نمیداندو احتمالاً اگر بخواهد حرف بزند، ترجیح میدهد به جای فیلم و فیلمنامه و کارگردان، تنها از صندلیها و راهروی خروج حرف بزند. تنها چیزی که در این هزاران سال ثابت مانده است.آیا کسی که امروز وارد این سالن میشود، الزاماً بهتر از آنکه مقیم این سالن بوده است، فیلمها را خواهد فهمید؟الزاماً چنین نیست.اما او راه سادهتری در پیش دارد. او ادعا ندارد. او زنجیر گذشته به پا ندارد. او به صورت بالقوه آمادگی بیشتری برای فهمیدن نمایش پیش روی خود دارد.
آنکس که ریشهای دارد، راه دشوارتری در پیش دارد. او ابتدا باید فراموش کردن گذشتهی خود را بیاموزد.
🔺شاملو، با ادعا و غرور میگفت: جخ امروز از مادر نزادهام.
من اما، با اندوه و تاسف، حرفش را تکرار میکنم./ ذهن زیبا
https://t.me/ExecutiveManagement
از سر بیکاری (و البته عادت همیشگی) جزئیات نوشته شده بر روی جعبهی چای را بررسی میکردم.
دیدم نوشته که ما سیصد سال است که تلاش کردهایم طعم بهترین چای را برای شما به ارمغان بیاوریم.
دوام یک کسب و کار، برای سیصد سال اتفاق سادهای نیست.
این را کسانی بهتر میفهمند که یک کار گروهی راه اندازی کردهاند و بسیار دیدهاند که تیم، صبح تشکیل میشود و شب، در تنش و انزوا و انفراد، هر کس به خانهی خود میرود.
در کشور خودمان، هیچ کسب و کاری را نمیشناسم که ۳۰۰ سال پیوسته دوام داشته باشد.
🔺با تمام آنچه از استراتژی و آینده شناسی و تحلیل روندها و دینامیک سیستمها میفهمم، باور هم نمیکنم که تا صدها سال بعد، در این خاک ناپاک که به “نعمتهای بی زحمت” آلوده است، نطفهی کسب و کاری چنین با دوام، منعقد شود.
داشتیم این جعبه را با دوستی مرور میکردیم و او گفت:
اروپاییها که سیصد سال پیش در چنین نقطهای بودهاند و امروز از انقلاب صنعتیشان حدود ۲۵۰ سال میگذرد، باز هم به نسبت خودشان عقب هستند و امروز نباید در مقابل قدرتهای دیگر اقتصادی و سیاسی جهان، در موضعی ضعیف یا معمولی باشند.
زمانی که اروپا روند گستردهی صنعتی شدن را تجربه میکرد هنوز در آمریکا، بین ایالتهای شمالی و کنفدراسیون، جنگ داخلی برقرار بود و قدرت مرکزی مسلط، مستقر نشده بود.
خوب میدانیم که هیچ پدیدهای تک ریشه نیست و دهها علت ساده و پیچیده دست به دست هم میدهند و در طول زمان، رفتارهای پیچیدهتر بر پایهی آنها ظهور میکند.
اما در دل خودم، بی آنکه اصراری بر صحت یا دقت این ادعا داشته باشم باور دارم که یکی از مهمترین دلایل کند شدن حرکت تمدنها، سابقهی گذشتهی آنان است.
قبلاً میگفتند گذشته، چراغ راه آینده است.اما اگر کمی بیشتر فکر کنیم، میبینیم که چه بسیار مواقعی که گذشته، زنجیری به پای آینده شده و حتی باتلاقی در مسیر رسیدن به آیندهی مطلوب است.اروپا، گذشته دارد. گذشتهی طولانی دارد. سنت دارد. باورهای کهن دارد. میتولوژی دارد. اسطوره دارد و مگر همهی اینها برای زنجیر کردن یک جامعه به گذشته و نگه داشتن آن در تمدن گذشتهاش کافی نیست؟ دردناکتر اینکه روح جهان، منتظر کسی نمیماند و اگر تمدنی در گذشتهی خود بماند، چیزی جز توحشی در دوران نوین نخواهد بود.زمانی بود که روند توسعهی جهان کند بود.هزاران سال، میآمد و میگذشت و کوچکترین تغییری ایجاد نمیشد.نه در شناخت، نه در روابط و نه در ابزارها.نه در اقتصاد. نه در دانش و نه در کسب و کار.
آن زمان، گذشته میتوانست چراغ راه آینده باشد آنهم به شرطها و شروطها.
اما، وقتی دنیا هر روز دگرگون میشود، دیگر سابقهی گذشته، چراغ راه آینده نیست و نان به نرخ دیروز خوردن، از نان به نرخ روز خوردن هم ناپاکتر است.فرض کنید سینمایی است که هر روز، فیلمی جدید پخش میکند. با بازیگرانی جدید و داستانی جدید و رمز و رازهای جدید.آن کس که معتقد است هزاران سال، در این سالن نشسته است، هیچ چیز بیشتر از کسی که امروز وارد سالن شده نمیداندو احتمالاً اگر بخواهد حرف بزند، ترجیح میدهد به جای فیلم و فیلمنامه و کارگردان، تنها از صندلیها و راهروی خروج حرف بزند. تنها چیزی که در این هزاران سال ثابت مانده است.آیا کسی که امروز وارد این سالن میشود، الزاماً بهتر از آنکه مقیم این سالن بوده است، فیلمها را خواهد فهمید؟الزاماً چنین نیست.اما او راه سادهتری در پیش دارد. او ادعا ندارد. او زنجیر گذشته به پا ندارد. او به صورت بالقوه آمادگی بیشتری برای فهمیدن نمایش پیش روی خود دارد.
آنکس که ریشهای دارد، راه دشوارتری در پیش دارد. او ابتدا باید فراموش کردن گذشتهی خود را بیاموزد.
🔺شاملو، با ادعا و غرور میگفت: جخ امروز از مادر نزادهام.
من اما، با اندوه و تاسف، حرفش را تکرار میکنم./ ذهن زیبا
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍1👏1
✳️ استراتژی متمایزسازی
✅ استراتژی تمایز Differentiation توسط مایکل پورتر Michael Porter در سال ۱۹۸۵ میلادی در کتاب مزیت رقابتی Competitive advantage معرفی شد. استراتژی تمایز به معنای ارائه محصولی متمایز و منحصر به فرد به مشتری در سطح صنعت است. مدیران شرکت با ارتقای عملکرد و کیفیت محصول خود سعی میکنند تا محصولی منحصر به فرد با ارزش بیشتر از محصولات رقبا برای مشتریان تولید کنند و به مزیت رقابتی دست یابند.
□مشتریان، چنین محصولی را منحصر به فرد میبینند و برایش ارزش زیادی قائل هستند. این مشتریان حساسیت چندانی نسبت به قیمت محصول نشان نمیدهند و حاضرند برای بدست آوردن چنین محصولی هزینه زیادی هم بکنند. در نتیجه، حاشیه سود محصول افزایش مییابد. مدیران شرکت با استفاده از استراتژی تمایز به دنبال منحصر به فرد بودن در صنعت خود در برخی از ابعاد محصول هستند که برای مشتریان بسیار ارزش دارد.
●حدود ۸۰ درصد فروش سازمان از ۲۰ درصد مشتریان است (اصل پارتو). بنابراین، مدیران برای اجرای استراتژی تمایز باید این مشتریان استراتژیک و خاص و نیازهای تصریحی، تلویحی و انگیزشی حال و آینده آنها را شناسایی کنند و محصولی منحصر به فرد برای آنها تولید کنند تا آنها را راضی و خشنود کنند. اگرچه میزان فروش این محصولات کم است، ولیکن، با توجه به حاشیه سود بالای آن، در نهایت، سود کل شرکت افزایش مییابد.
○این منحصر به فرد بودن در ابعاد طراحی، امکانات، قابلیتها، عملکرد، کیفیت، توزیع، فروش و خدمات پس از فروش محصول صورت میپذیرد. به عبارتی، مدیران با تأکید بر نوآوری و توسعه فعالیتهای پژوهشی و بهکارگیری کارکنان متخصص و خلاق، تکنولوژیهای جدید، مواد اولیه با کیفیت بالا و ارتقای مستمر فرایندهای کاری و تأکید بر کیفیت، محصولی متمایز از محصولات مشابه رقبا برای مشتری تولید میکنند.
■این تمایز بر اساس ادراک مشتری تعریف میشود. محصول تولید شده نسبت به محصولات مشابه کاملاً متمایز است، مشتریان خاص برای این محصول ارزش زیادی قایل هستند و به چنین محصولی وفادار هستند. در نتیجه، فشار رقابت روی شرکت کاهش میبابد.
□بسیاری از شرکتهای موفق دنیا مثلApple ، Sony ،Nike و Starbucks محصولات خود را با استفاده از این استراتژی نسبت به محصولات مشابه رقبا متمایز و منحصر به فرد کردند. این شرکتها بهترین ویژگیها را در محصول خود میگنجانند تا مشتریان خاص و ویژه خود را راضی نگه دارند.
●برای اینکه از استراتژی تمایز بهدرستی در سازمان استفاده کنید، باید:
۱. با ارزشیابی بازار و تحلیل مشتریان، نیازهای مهم امروز و آینده مشتریان خود را بشناسید و بر اساس آن حوزه تمایز محصول خود را مشخص کنید.
۲. زنجیره ارزش افزوده محصول خود را تحلیل کنید و کیفیت محصول خود را با توجه به نیازهای مشتریان ارتقا دهید. ارزش بیشتری برای مشتریان نسبت به رقبا ایجاد کنید.
۳. با بازاریابی درست، محصول خود را به مشتریان معرفی کنید و برند خود را توسعه دهید.
۴. با توجه به امکان تقلید رقبا، به طور دایم محصول خود را ارزشیابی و متمایز کنید. جنبههایی از محصول را متمایز کنید که امکان تقلید توسط رقبا ضعیف باشد.
○مطالعه کتاب مزیت رقابتی Competitive advantage نوشته مایکل پورتر را به اساتید، دانشجویان، مدیران و کارکنان پیشنهاد میکنم.
■برای آشنایی بیشتر با استراتژی تمایز ویدئوی زیر را ببینید.
گاهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ استراتژی تمایز Differentiation توسط مایکل پورتر Michael Porter در سال ۱۹۸۵ میلادی در کتاب مزیت رقابتی Competitive advantage معرفی شد. استراتژی تمایز به معنای ارائه محصولی متمایز و منحصر به فرد به مشتری در سطح صنعت است. مدیران شرکت با ارتقای عملکرد و کیفیت محصول خود سعی میکنند تا محصولی منحصر به فرد با ارزش بیشتر از محصولات رقبا برای مشتریان تولید کنند و به مزیت رقابتی دست یابند.
□مشتریان، چنین محصولی را منحصر به فرد میبینند و برایش ارزش زیادی قائل هستند. این مشتریان حساسیت چندانی نسبت به قیمت محصول نشان نمیدهند و حاضرند برای بدست آوردن چنین محصولی هزینه زیادی هم بکنند. در نتیجه، حاشیه سود محصول افزایش مییابد. مدیران شرکت با استفاده از استراتژی تمایز به دنبال منحصر به فرد بودن در صنعت خود در برخی از ابعاد محصول هستند که برای مشتریان بسیار ارزش دارد.
●حدود ۸۰ درصد فروش سازمان از ۲۰ درصد مشتریان است (اصل پارتو). بنابراین، مدیران برای اجرای استراتژی تمایز باید این مشتریان استراتژیک و خاص و نیازهای تصریحی، تلویحی و انگیزشی حال و آینده آنها را شناسایی کنند و محصولی منحصر به فرد برای آنها تولید کنند تا آنها را راضی و خشنود کنند. اگرچه میزان فروش این محصولات کم است، ولیکن، با توجه به حاشیه سود بالای آن، در نهایت، سود کل شرکت افزایش مییابد.
○این منحصر به فرد بودن در ابعاد طراحی، امکانات، قابلیتها، عملکرد، کیفیت، توزیع، فروش و خدمات پس از فروش محصول صورت میپذیرد. به عبارتی، مدیران با تأکید بر نوآوری و توسعه فعالیتهای پژوهشی و بهکارگیری کارکنان متخصص و خلاق، تکنولوژیهای جدید، مواد اولیه با کیفیت بالا و ارتقای مستمر فرایندهای کاری و تأکید بر کیفیت، محصولی متمایز از محصولات مشابه رقبا برای مشتری تولید میکنند.
■این تمایز بر اساس ادراک مشتری تعریف میشود. محصول تولید شده نسبت به محصولات مشابه کاملاً متمایز است، مشتریان خاص برای این محصول ارزش زیادی قایل هستند و به چنین محصولی وفادار هستند. در نتیجه، فشار رقابت روی شرکت کاهش میبابد.
□بسیاری از شرکتهای موفق دنیا مثلApple ، Sony ،Nike و Starbucks محصولات خود را با استفاده از این استراتژی نسبت به محصولات مشابه رقبا متمایز و منحصر به فرد کردند. این شرکتها بهترین ویژگیها را در محصول خود میگنجانند تا مشتریان خاص و ویژه خود را راضی نگه دارند.
●برای اینکه از استراتژی تمایز بهدرستی در سازمان استفاده کنید، باید:
۱. با ارزشیابی بازار و تحلیل مشتریان، نیازهای مهم امروز و آینده مشتریان خود را بشناسید و بر اساس آن حوزه تمایز محصول خود را مشخص کنید.
۲. زنجیره ارزش افزوده محصول خود را تحلیل کنید و کیفیت محصول خود را با توجه به نیازهای مشتریان ارتقا دهید. ارزش بیشتری برای مشتریان نسبت به رقبا ایجاد کنید.
۳. با بازاریابی درست، محصول خود را به مشتریان معرفی کنید و برند خود را توسعه دهید.
۴. با توجه به امکان تقلید رقبا، به طور دایم محصول خود را ارزشیابی و متمایز کنید. جنبههایی از محصول را متمایز کنید که امکان تقلید توسط رقبا ضعیف باشد.
○مطالعه کتاب مزیت رقابتی Competitive advantage نوشته مایکل پورتر را به اساتید، دانشجویان، مدیران و کارکنان پیشنهاد میکنم.
■برای آشنایی بیشتر با استراتژی تمایز ویدئوی زیر را ببینید.
گاهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✳️ غم انگیزترین نمودار اقتصاد ایران
سهم ایران از درآمد دنیا...
✅ دو بار تلاش ایران برای رسیدن به قافله کشورهای توسعه یافته به بن بست خورده و ناکام مانده است.
✔️ آیا بار سومی اتفاق خواهد افتاد؟
🔸منبع: چراز/ كانال قواعدبازی
سهم ایران از درآمد دنیا...
✅ دو بار تلاش ایران برای رسیدن به قافله کشورهای توسعه یافته به بن بست خورده و ناکام مانده است.
✔️ آیا بار سومی اتفاق خواهد افتاد؟
🔸منبع: چراز/ كانال قواعدبازی
4_6019385704587466100.pdf
1.8 MB
✳️ آینده اقتصادتولیدوبخش خصوصی:
بینش های رئیس جمهورآینده و پیشنهادها
بینش های رئیس جمهورآینده و پیشنهادها
✳️ تا امروز که نامزدها حاضر (یا قادر) نبودند «جدول میثاق اقتصادی» را بدهند؛ اما «هوش مصنوعی» این کار را کرد.
🔻حالا نامزدهای محترم ریاست جمهوری، لطفا بگویند اگر رفتند پاستور، مقادیر شاخص ها را بهتر میکنند یا بدتر؟؟
🔺خدا را چه دیدی، شاید چهار سال بعد، شورای نگهبان درخواست «هوش مصنوعی» برای نامزدی در انتخابات «ریاستجمهوری» را پذیرفت!!
@ghazanfarime
https://t.me/ExecutiveManagement
🔻حالا نامزدهای محترم ریاست جمهوری، لطفا بگویند اگر رفتند پاستور، مقادیر شاخص ها را بهتر میکنند یا بدتر؟؟
🔺خدا را چه دیدی، شاید چهار سال بعد، شورای نگهبان درخواست «هوش مصنوعی» برای نامزدی در انتخابات «ریاستجمهوری» را پذیرفت!!
@ghazanfarime
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ استراتژی کاهش هزینه
✅ استراتژی کاهش هزینه Cost leadership توسط مایکل پورتر Michael Porter در سال ۱۹۸۵ میلادی در کتاب مزیت رقابتی Competitive advantage مطرح شد. استراتژی کاهش هزینه به معنای ارائه محصولی استاندارد، با کیفیت و ارزانتر از محصولات مشابه رقبا به مشتری است. حاشیه سود چنین محصولی کم است، ولی، با توجه به فروش بالای آن محصول، سود کل شرکت افزایش مییابد.
▪︎حدود ۲۰ درصد فروش سازمان از ۸۰ درصد مشتریان است (اصل پارتو). بنابراین، مدیران برای اجرای استراتژی کاهش هزینه روی مشتریان عام متمرکز میشوند که درآمد متوسط و کمی دارند و نسبت به قیمت حساسیت دارند. به عبارتی، مدیران با عرضه محصولات استاندارد و ارزان، این نوع مشتریان عام که تعدادشان زیاد است را راضی میکنند.
▪︎مشتریان قیمت محصول را منحصر به فرد میبینند و برایش ارزش زیادی قائل هستند. مدیران با تأکید بر کاهش هزینه تولید و قیمت محصول و با کاهش سطوح مدیریت، ادغام عمودی، طراحی محصول ساده، استانداردسازی و سادهسازی محصولات و فرآیندها، بهکارگیری کارکنان و مواد اولیه ارزان، استفاده از اتوماسیون و تکنولوژی، افزایش میزان تولید (صرفهجویی ناشی از مقیاس)، برونسپاری برخی از فرایندهای کاری و استفاده از حمل و نقل ارزان در توزیع و فروش، محصولی ارزانتر از محصولات مشابه رقبا، ولی، با کیفیت قابل قبول به مشتری عرضه میکنند. این استراتژی رقابتی بر بهینهسازی فرآیندهای کاری و افزایش کارایی شرکت و کاهش هزینههای غیر ضروری تمرکز دارد.
▪︎چنین شرکتی باید کمترین هزینهی تولید را در میان تمام رقبا داشته باشد و در این زمینه پیشرو Leader در صنعت باشد. بسیاری از شرکتهای موفق دنیا مثل BiC،IKEA ،Southwest Airlines، EasyJet، Wal-Mart، McDonald’s،Costco و Amazon با استفاده از این استراتژی قیمت محصولات خود را نسبت به محصولات مشابه رقبا کاهش قابل توجهی دادند و در نتیجه، تعداد مشتریان بیشتری بدست آوردند و به مزیت رقابتی دست یافتند.
■ برای اینکه از استراتژی کاهش هزینه به درستی در سازمان استفاده کنید، باید:
۱. زنجیره ارزش افزوده محصول خود را تحلیل و عوامل هزینه را شناسایی کنید و هزینههای غیر ضروری را کاهش و کارایی را افزایش دهید.
۲. ارتباطات خوبی با تأمین کنندگان مواد اولیه ایجاد کنید و دست واسطهها را کوتاه کنید تا هزینه تمام شده مواد اولیه کاهش یابد.
۳. محصول خود را ساده و استاندارد کنید.
۴.میزان تولید محصول خود را با استفاده از تکنولوژی پیشرفته افزایش دهید تا قیمت محصول کاهش یابد.
▪︎مطالعه کتاب مزیت رقابتی Competitive advantage نوشته مایکل پورتر را به اساتید، دانشجویان، مدیران و کارکنان پیشنهاد میکنم.
گاهنامه مدیر /
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ استراتژی کاهش هزینه Cost leadership توسط مایکل پورتر Michael Porter در سال ۱۹۸۵ میلادی در کتاب مزیت رقابتی Competitive advantage مطرح شد. استراتژی کاهش هزینه به معنای ارائه محصولی استاندارد، با کیفیت و ارزانتر از محصولات مشابه رقبا به مشتری است. حاشیه سود چنین محصولی کم است، ولی، با توجه به فروش بالای آن محصول، سود کل شرکت افزایش مییابد.
▪︎حدود ۲۰ درصد فروش سازمان از ۸۰ درصد مشتریان است (اصل پارتو). بنابراین، مدیران برای اجرای استراتژی کاهش هزینه روی مشتریان عام متمرکز میشوند که درآمد متوسط و کمی دارند و نسبت به قیمت حساسیت دارند. به عبارتی، مدیران با عرضه محصولات استاندارد و ارزان، این نوع مشتریان عام که تعدادشان زیاد است را راضی میکنند.
▪︎مشتریان قیمت محصول را منحصر به فرد میبینند و برایش ارزش زیادی قائل هستند. مدیران با تأکید بر کاهش هزینه تولید و قیمت محصول و با کاهش سطوح مدیریت، ادغام عمودی، طراحی محصول ساده، استانداردسازی و سادهسازی محصولات و فرآیندها، بهکارگیری کارکنان و مواد اولیه ارزان، استفاده از اتوماسیون و تکنولوژی، افزایش میزان تولید (صرفهجویی ناشی از مقیاس)، برونسپاری برخی از فرایندهای کاری و استفاده از حمل و نقل ارزان در توزیع و فروش، محصولی ارزانتر از محصولات مشابه رقبا، ولی، با کیفیت قابل قبول به مشتری عرضه میکنند. این استراتژی رقابتی بر بهینهسازی فرآیندهای کاری و افزایش کارایی شرکت و کاهش هزینههای غیر ضروری تمرکز دارد.
▪︎چنین شرکتی باید کمترین هزینهی تولید را در میان تمام رقبا داشته باشد و در این زمینه پیشرو Leader در صنعت باشد. بسیاری از شرکتهای موفق دنیا مثل BiC،IKEA ،Southwest Airlines، EasyJet، Wal-Mart، McDonald’s،Costco و Amazon با استفاده از این استراتژی قیمت محصولات خود را نسبت به محصولات مشابه رقبا کاهش قابل توجهی دادند و در نتیجه، تعداد مشتریان بیشتری بدست آوردند و به مزیت رقابتی دست یافتند.
■ برای اینکه از استراتژی کاهش هزینه به درستی در سازمان استفاده کنید، باید:
۱. زنجیره ارزش افزوده محصول خود را تحلیل و عوامل هزینه را شناسایی کنید و هزینههای غیر ضروری را کاهش و کارایی را افزایش دهید.
۲. ارتباطات خوبی با تأمین کنندگان مواد اولیه ایجاد کنید و دست واسطهها را کوتاه کنید تا هزینه تمام شده مواد اولیه کاهش یابد.
۳. محصول خود را ساده و استاندارد کنید.
۴.میزان تولید محصول خود را با استفاده از تکنولوژی پیشرفته افزایش دهید تا قیمت محصول کاهش یابد.
▪︎مطالعه کتاب مزیت رقابتی Competitive advantage نوشته مایکل پورتر را به اساتید، دانشجویان، مدیران و کارکنان پیشنهاد میکنم.
گاهنامه مدیر /
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍1
✳️ قانون گودهارت؛ آنچه اعداد نمی توانند انجام دهند!
✅تونی بلر معمولاً در مقابل جمعیت آرامش و چهرۀ کاریزماتیکش را حفظ میکرد. اما در آوریل ۲۰۰۵ بهوضوح میشد دید که مواجهه با یک خانم از یکی از استودیوهای تلویزیونی لندن او را بهکلی به هم ریخته است. بلر، در دوران هشتسالۀ تصدی پست نخستوزیری بریتانیا، مأموریت داشت تا سطح خدمات بهداشت عمومی را ارتقا دهد. در آن زمان، صدای همه درآمده بود از اینکه نمیشد، در بازۀ زمانی قابلِقبول، از دکترها وقت گرفت؛ غالباً به بیماران گفته میشد که باید برای اولین وقتِ خالی چند هفته منتظر بمانند. دولت بلر تصمیم گرفت برای حل این مشکل هدفی تعیین کند: برای دکترهایی که حداکثر طی ۴۸ ساعت از زمان درخواست بیمار را به حضور بپذیرند مشوقهای مالی در نظر گرفته خواهد شد.این برنامه به منطقی میآمد. اما آن روز حضار از مشکلی باخبر بودند که از چشم بلر و دولتش مخفی مانده بود. درحالیکه مصاحبه بهصورت زنده از تلویزیون پخش میشد، دایانا چِرچ با خونسردی برای نخستوزیر توضیح داد که دکترِ پسرش خواسته در یکی از روزهای هفتۀ آینده آنها را ببیند و با اینحال درمانگاه به آنها گفته است که حداکثر میتواند ۴۸ ساعت زودتر از زمان ملاقات درخواست آنها را ثبت کند. چون در غیر اینصورت پزشکانِ آنجا از آن پاداش محروم میمانند. چنانچه چِرچ میخواست از دکتر پسرش برای هفتۀ آینده وقت بگیرد، مجبور بود تا روز قبلش صبر کند و سپس ساعت ۸ صبح تماس بگیرد و مدتها پشت خط منتظر بماند. تا پیش از برقراری تشویقها، دکترها نمیتوانستند از یک حدی زودتر وقت بدهند؛ بعد از آن، دلشان نمیخواست از یک حدی دیرتر وقت بدهند.
●مجری پرسید: شما خبر نداشتید؟.
●بلر پاسخ داد: من خبر نداشتم.
●مجری رو کرد به حضار و پرسید: کس دیگری هم این تجربه را داشته است؟آشوبی به پا شد. اعتراضها بالا گرفت، بلر به تِتِهپِتِه افتاد و یک ملت دیدند که چگونه رهبرشان، بهخاطر مشکل رایجی به نام جور در نیامدن حسابو کتابها، کنترلش را از دست داد.بلر و مشاورانش اولین کسانی نبودند که در اهدافشان حسننیت دارند اما بهواسطۀ همان اهداف به دردسر میافتند. هرگاه تلاش کنید دنیای واقعی را مجبور به انجام کاری کنید که با عدد و رقم قابلاندازهگیری است، با پیامدهای ناخواستۀ زیادی مواجه خواهید شد.
■اشتباهی که تونی بلر و تیم خبرۀ سیاستگذاریاش انجام دادند آنقدر اشتباه رایجی است که حکم ضربالمثل را پیدا کرده است: وقتی یک عددِ مفید به معیاری برای اندازهگیری موفقیت تبدیل شود، مفید بودنش را از دست خواهد داد. این موضوع به قانون گودهارت (Goodhart’s law)معروف است. این قانون به ما یادآوری میکند که اندازهگیریِ دنیای انسانها میتواند جهت حرکت آن را تغییر دهد.
دبورا استون در کتابش مینویسد که در شوروی برای کارخانهها و مزارع سهمیۀ تولید تعیین میشد، بهنحوی که شغل و معاش مردم در گرو تحقق این سهمیهها بود. کارخانههای نساجی ملزم میشدند که مقدار معینی پارچه تولید کنند که این مقدار بر اساس طولْ مشخص میشد و در نتیجه بسیاری از دستگاههای پارچهبافی بهنحوی تنظیم میشدند که نوارهای پارچهای طولانی اما باریک تولید کنند.
●عملکرد پنبهچینهای ازبک بر اساس وزن محصولِ برداشتشده سنجیده میشد. بنابراین آنها پنبه را در آب میخیساندند تا سنگینتر شود.
○به همین شکل، وقتی در دهۀ ۱۸۶۰ اولین راهآهن سراسری در آمریکا ساخته میشد، حقالزحمۀ پیمانکارها برحسب مایل تعیین میشد. بنابراین، بخشی از راهآهن در اطراف اوماها و نبراسکا، بهجای اینکه بهصورت خط مستقیم کشیده شود، بهشکل یک قوس بزرگ ساخته شد که باعث شد چندین مایل مسیر غیرضروری (اما سودآور) به خط آهن اضافه شود.
■هارفورد از روانشناس برجسته، دنیل کانمن، نقل میکند که در کتابش، تفکر سریع و آهسته، توضیح داده است که وقتی ما با سؤال دشواری مواجه میشویم عادت داریم آن را با یک سؤال ساده عوض کنیم و معمولاً هم این کار را ناخودآگاه انجام میدهیم. مصداقهایی از این موضوع را میتوان در سؤالهایی مشاهده کرد که جامعه تلاش میکند با استفاده از دادهها به آنها پاسخ دهد.
□یکی از مثالهای بارزش مدرسه است. ممکن است دغدغۀ این را داشته باشیم که آیا بچههایمان آموزش مناسبی در مدرسه دریافت میکنند یا نه. اما مشکل اینجاست که دقیقاً نمیتوانیم مشخص کنیم که منظورمان از «مناسب» چیست. در عوض، به یک سؤال مرتبط و البته سادهتر متوسل میشویم: اینکه دانشآموزمان در آزمونی خاص، که تنها از بخشی از پیکرۀ واقعیت گرفته میشود، چه عملکردی دارد؟ و بهاینترتیب گرفتار سندروم رقتانگیز «آموزش برای آزمون» میشویم.
✅تونی بلر معمولاً در مقابل جمعیت آرامش و چهرۀ کاریزماتیکش را حفظ میکرد. اما در آوریل ۲۰۰۵ بهوضوح میشد دید که مواجهه با یک خانم از یکی از استودیوهای تلویزیونی لندن او را بهکلی به هم ریخته است. بلر، در دوران هشتسالۀ تصدی پست نخستوزیری بریتانیا، مأموریت داشت تا سطح خدمات بهداشت عمومی را ارتقا دهد. در آن زمان، صدای همه درآمده بود از اینکه نمیشد، در بازۀ زمانی قابلِقبول، از دکترها وقت گرفت؛ غالباً به بیماران گفته میشد که باید برای اولین وقتِ خالی چند هفته منتظر بمانند. دولت بلر تصمیم گرفت برای حل این مشکل هدفی تعیین کند: برای دکترهایی که حداکثر طی ۴۸ ساعت از زمان درخواست بیمار را به حضور بپذیرند مشوقهای مالی در نظر گرفته خواهد شد.این برنامه به منطقی میآمد. اما آن روز حضار از مشکلی باخبر بودند که از چشم بلر و دولتش مخفی مانده بود. درحالیکه مصاحبه بهصورت زنده از تلویزیون پخش میشد، دایانا چِرچ با خونسردی برای نخستوزیر توضیح داد که دکترِ پسرش خواسته در یکی از روزهای هفتۀ آینده آنها را ببیند و با اینحال درمانگاه به آنها گفته است که حداکثر میتواند ۴۸ ساعت زودتر از زمان ملاقات درخواست آنها را ثبت کند. چون در غیر اینصورت پزشکانِ آنجا از آن پاداش محروم میمانند. چنانچه چِرچ میخواست از دکتر پسرش برای هفتۀ آینده وقت بگیرد، مجبور بود تا روز قبلش صبر کند و سپس ساعت ۸ صبح تماس بگیرد و مدتها پشت خط منتظر بماند. تا پیش از برقراری تشویقها، دکترها نمیتوانستند از یک حدی زودتر وقت بدهند؛ بعد از آن، دلشان نمیخواست از یک حدی دیرتر وقت بدهند.
●مجری پرسید: شما خبر نداشتید؟.
●بلر پاسخ داد: من خبر نداشتم.
●مجری رو کرد به حضار و پرسید: کس دیگری هم این تجربه را داشته است؟آشوبی به پا شد. اعتراضها بالا گرفت، بلر به تِتِهپِتِه افتاد و یک ملت دیدند که چگونه رهبرشان، بهخاطر مشکل رایجی به نام جور در نیامدن حسابو کتابها، کنترلش را از دست داد.بلر و مشاورانش اولین کسانی نبودند که در اهدافشان حسننیت دارند اما بهواسطۀ همان اهداف به دردسر میافتند. هرگاه تلاش کنید دنیای واقعی را مجبور به انجام کاری کنید که با عدد و رقم قابلاندازهگیری است، با پیامدهای ناخواستۀ زیادی مواجه خواهید شد.
■اشتباهی که تونی بلر و تیم خبرۀ سیاستگذاریاش انجام دادند آنقدر اشتباه رایجی است که حکم ضربالمثل را پیدا کرده است: وقتی یک عددِ مفید به معیاری برای اندازهگیری موفقیت تبدیل شود، مفید بودنش را از دست خواهد داد. این موضوع به قانون گودهارت (Goodhart’s law)معروف است. این قانون به ما یادآوری میکند که اندازهگیریِ دنیای انسانها میتواند جهت حرکت آن را تغییر دهد.
دبورا استون در کتابش مینویسد که در شوروی برای کارخانهها و مزارع سهمیۀ تولید تعیین میشد، بهنحوی که شغل و معاش مردم در گرو تحقق این سهمیهها بود. کارخانههای نساجی ملزم میشدند که مقدار معینی پارچه تولید کنند که این مقدار بر اساس طولْ مشخص میشد و در نتیجه بسیاری از دستگاههای پارچهبافی بهنحوی تنظیم میشدند که نوارهای پارچهای طولانی اما باریک تولید کنند.
●عملکرد پنبهچینهای ازبک بر اساس وزن محصولِ برداشتشده سنجیده میشد. بنابراین آنها پنبه را در آب میخیساندند تا سنگینتر شود.
○به همین شکل، وقتی در دهۀ ۱۸۶۰ اولین راهآهن سراسری در آمریکا ساخته میشد، حقالزحمۀ پیمانکارها برحسب مایل تعیین میشد. بنابراین، بخشی از راهآهن در اطراف اوماها و نبراسکا، بهجای اینکه بهصورت خط مستقیم کشیده شود، بهشکل یک قوس بزرگ ساخته شد که باعث شد چندین مایل مسیر غیرضروری (اما سودآور) به خط آهن اضافه شود.
■هارفورد از روانشناس برجسته، دنیل کانمن، نقل میکند که در کتابش، تفکر سریع و آهسته، توضیح داده است که وقتی ما با سؤال دشواری مواجه میشویم عادت داریم آن را با یک سؤال ساده عوض کنیم و معمولاً هم این کار را ناخودآگاه انجام میدهیم. مصداقهایی از این موضوع را میتوان در سؤالهایی مشاهده کرد که جامعه تلاش میکند با استفاده از دادهها به آنها پاسخ دهد.
□یکی از مثالهای بارزش مدرسه است. ممکن است دغدغۀ این را داشته باشیم که آیا بچههایمان آموزش مناسبی در مدرسه دریافت میکنند یا نه. اما مشکل اینجاست که دقیقاً نمیتوانیم مشخص کنیم که منظورمان از «مناسب» چیست. در عوض، به یک سؤال مرتبط و البته سادهتر متوسل میشویم: اینکه دانشآموزمان در آزمونی خاص، که تنها از بخشی از پیکرۀ واقعیت گرفته میشود، چه عملکردی دارد؟ و بهاینترتیب گرفتار سندروم رقتانگیز «آموزش برای آزمون» میشویم.
🔺ادامه ازقبل
●مثال دیگری از این موضوع استفاده از شاخص تولید ناخالص داخلی (جیدیپی) برای تعیین وضعیت اقتصادی یک کشور است. بر طبق این شاخص، اگر یک معلم مدرسه به یکی از شاگردانش تعرض کند و به همین دلیل به یک زندان فوق امنیتی منتقل شود، نسبت به حالتی که به آن دانش آموز درس یاد بدهد، مشارکت بیشتری در موفقیت اقتصادی کشورش خواهد داشت چون، بهواسطۀ زندانرفتن آن معلم، کلی شغل ایجاد میشود.
○کافی است سؤالی را در یک پرسشنامه تغییر دهید، ولو تغییر جزئی، و ببینید که چگونه همهچیز تغییر خواهد کرد. حدود ۲۵ سال پیش در اوگاندا، آمار نیروی کار فعال بهطور ناگهانی بیش از ۱۰ درصد افزایش یافت و از ۶.۵ میلیون نفر به ۷.۲ میلیون نفر رسید. این افزایش ناشی از تغییر در کلمات پرسشنامۀ نیروی کار بود. تا پیش از آن، از مردم خواسته میشد تا فعالیت یا شغل اصلیشان را اعلام کنند، اما در نسخۀ جدید پرسشنامه از افراد خواسته میشد تا نقشهای ثانویهای که بر عهده دارند را نیز ذکر کنند. بهاینترتیب، ناگهان صدها هزار زن اوگاندایی، که شغل اصلیشان خانهداری بود اما ساعتهای زیادی را هم به انجام کارهای دیگر میگذراندند، به آمار کلی اضافه شدند.
■برای اینکه بتوانیم دنیا را در قالب اعداد درآوریم، باید آن را تا حد نیاز کوچک کنیم و این یعنی دورریختن حجم زیادی از جزئیات. این حذفکردنهای اجتنابناپذیر میتواند دادهها را، برای گروههای خاصی از افراد، با سوگیری همراه کند. سازمان ملل متحد زمانی تلاش کرد دستورالعملهایی را برای اندازهگیری سطح خشونت علیه زنان تدوین کند.
□نمایندگانی از اروپا، آمریکای شمالی، استرالیا و نیوزلند نظراتشان را دربارۀ نوع خشونتهایی که باید در این دستورالعملها گنجانده شود مطرح کردند. نظرات آنها بر مبنای تحقیقاتِ پیمایشیای بود که بر روی قربانیان در کشورهای خودشان انجام شده بود. موارد پیشنهادی عبارت بودند از مشتزدن، لگدزدن، گازگرفتن، سیلیزدن، هُلدادن، کتککاری و فشردن گلو.
●در همین حین، تعدادی از زنان بنگلادشی پیشنهاد دادند که اَشکال دیگری از خشونت نیز باید لحاظ شود -اعمالی که در شبهقارۀ هند خیلی هم غیرمعمول نیستند- کارهایی مثل سوزاندن زنان، اسیدپاشی بر روی آنها، پرتابکردن آنها از ارتفاع و مجبورکردن آنها به خوابیدن در آغل حیوانات.
○هیچکدام از این موارد در فهرست نهایی گنجانده نشد. بنابراین، وقتی یک تحقیق پیمایشی بر اساس دستورالعملهای سازمان ملل متحد انجام شود، یافتههای اندکی دربارۀ زنانی به دست خواهد آمد که در معرض این نوع از خشونتها قرار دارند.
✍فصلنامه ترجمان علوم انسانی "اعداد همیشه راست میگویند، مگر وقتی که دروغ میگویند".
●مثال دیگری از این موضوع استفاده از شاخص تولید ناخالص داخلی (جیدیپی) برای تعیین وضعیت اقتصادی یک کشور است. بر طبق این شاخص، اگر یک معلم مدرسه به یکی از شاگردانش تعرض کند و به همین دلیل به یک زندان فوق امنیتی منتقل شود، نسبت به حالتی که به آن دانش آموز درس یاد بدهد، مشارکت بیشتری در موفقیت اقتصادی کشورش خواهد داشت چون، بهواسطۀ زندانرفتن آن معلم، کلی شغل ایجاد میشود.
○کافی است سؤالی را در یک پرسشنامه تغییر دهید، ولو تغییر جزئی، و ببینید که چگونه همهچیز تغییر خواهد کرد. حدود ۲۵ سال پیش در اوگاندا، آمار نیروی کار فعال بهطور ناگهانی بیش از ۱۰ درصد افزایش یافت و از ۶.۵ میلیون نفر به ۷.۲ میلیون نفر رسید. این افزایش ناشی از تغییر در کلمات پرسشنامۀ نیروی کار بود. تا پیش از آن، از مردم خواسته میشد تا فعالیت یا شغل اصلیشان را اعلام کنند، اما در نسخۀ جدید پرسشنامه از افراد خواسته میشد تا نقشهای ثانویهای که بر عهده دارند را نیز ذکر کنند. بهاینترتیب، ناگهان صدها هزار زن اوگاندایی، که شغل اصلیشان خانهداری بود اما ساعتهای زیادی را هم به انجام کارهای دیگر میگذراندند، به آمار کلی اضافه شدند.
■برای اینکه بتوانیم دنیا را در قالب اعداد درآوریم، باید آن را تا حد نیاز کوچک کنیم و این یعنی دورریختن حجم زیادی از جزئیات. این حذفکردنهای اجتنابناپذیر میتواند دادهها را، برای گروههای خاصی از افراد، با سوگیری همراه کند. سازمان ملل متحد زمانی تلاش کرد دستورالعملهایی را برای اندازهگیری سطح خشونت علیه زنان تدوین کند.
□نمایندگانی از اروپا، آمریکای شمالی، استرالیا و نیوزلند نظراتشان را دربارۀ نوع خشونتهایی که باید در این دستورالعملها گنجانده شود مطرح کردند. نظرات آنها بر مبنای تحقیقاتِ پیمایشیای بود که بر روی قربانیان در کشورهای خودشان انجام شده بود. موارد پیشنهادی عبارت بودند از مشتزدن، لگدزدن، گازگرفتن، سیلیزدن، هُلدادن، کتککاری و فشردن گلو.
●در همین حین، تعدادی از زنان بنگلادشی پیشنهاد دادند که اَشکال دیگری از خشونت نیز باید لحاظ شود -اعمالی که در شبهقارۀ هند خیلی هم غیرمعمول نیستند- کارهایی مثل سوزاندن زنان، اسیدپاشی بر روی آنها، پرتابکردن آنها از ارتفاع و مجبورکردن آنها به خوابیدن در آغل حیوانات.
○هیچکدام از این موارد در فهرست نهایی گنجانده نشد. بنابراین، وقتی یک تحقیق پیمایشی بر اساس دستورالعملهای سازمان ملل متحد انجام شود، یافتههای اندکی دربارۀ زنانی به دست خواهد آمد که در معرض این نوع از خشونتها قرار دارند.
✍فصلنامه ترجمان علوم انسانی "اعداد همیشه راست میگویند، مگر وقتی که دروغ میگویند".
✳️ "زومرها"یی که نه تنها "ایران"، بلکه "جهان" را تکان خواهند داد!
✅ "مجمع جهانی اقتصاد" و نیز "سازمانهای آماری ایالات متحدهی آمریکا"، سال ۱۹۹۷م، مصادف با "۱۳۷۶ خورشیدی" را سال آغاز تولد "نسل زد Z؛ زومرها"، (Generation Z) و سال ۲۰۱۰م، برابر با "۱۳۸۹ خورشیدی" را پایان آن تعریف میکنند.
با تلورانسی میتوان دهه "هفتادیها" و "هشتادیها" را در "ایران"، "نسل Z" یا "زومرها" (Zoomers) نامید.
نسل بعد از Zها را نسل "آلفا" میگويند. که در ایران به "دهه نودی"ها؛ یا در اصطلاح زبان مخفی(آرگو) و فولکلوریک، "گودزیلاها"؛ اطلاق میشود.
🍀"نسل Z، زومرها" چگونه نسلی هستند؟:
زومرها اولین نسل اجتماعی انسانها در جهان، که از نوجوانی و جوانی، با دسترسی به اینترنت و فناوری دیجیتال قابلحمل رشد کردهاند، هستند.
این نسل از وقتی که چشم به جهان گشودهاند، به طور گسترده با فناوریهای پیشرفتهای نظیر وب جهانگستر؛ پلتفرمهای اجتماعی نظیر ایکس، فیسبوک، تلگرام، اینستاگرام، واتساپ و یوتیوب؛ تلفنهای همراه هوشمند با قابلیتهای مختلف از جمله تماس تصویری، ساخت فیلم و ...، بازیهای رایانهای و ... مواجه بودهاند. به همین دلیل برخی به این نسل نام "شهروندان دیجیتال" دادهاند.
نسل زد همگی کاملاً در دوران "پسانوگرایی، (Postmodernism)"، "پلورالیسم و چندفرهنگگرایی(Multiculturalism)"، و "جهانیسازی و جهانیشدن(Globalization)" زاده شدهاند.
زومرها اشتیاق به "زندگی فردی"، "ارتباطات مجازی"، "کسب و کارهای اینترنتی و دیجیتالی و فناورانه" دارند.
این نسل تا کمتر از یک دهه دیگر، اصلیترین کنشگران سیاسی و اقتصادی در جهان خواهند بود.
برآوردهای آماری یک پژوهش در "دانشگاه آکسفورد(Oxford)" نشان میدهد که تا سال ۲۰۳۰ میلادی، اعضای این نسل، حدود ۳۰ درصد از نیروی کار در جهان را تشکیل میدهند و علاوه بر این، ثروت آنها در طول یک دهه آینده، ۷ برابر میشود.
جالبتر اینکه ثروت Zها از حدود ۴۶۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۹، به حدود ۳٫۲ تریلیون دلار(معادل ۳ هزار و ۲۰۰ میلیارد دلار) در سال ۲۰۳۰ میلادی میرسد. و این یکی از سریعترین نرخهای تجمیع ثروت در میان نسلهاست.
🍀نسل Z در ایران
زومرها در ایران کمترین اشتراکات با دههی شصتیها؛ نسل سوخته را دارند. اما این نسل هم با مشکلاتی بنیادین چون "تحصیلکردگی و بیکاری"، مواجه است.
"فرار مغزها"، "افسردگی"، "گرایش به مواد مخدّر و روانگردان"، "گریز از دین، سنتهای اجتماعی و هنجارهای حاکمیتی"، "داشتن تعاریف نوینی از ازدواج و خانواده"، و ...، از ویژگیهای این نسل است.
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ "مجمع جهانی اقتصاد" و نیز "سازمانهای آماری ایالات متحدهی آمریکا"، سال ۱۹۹۷م، مصادف با "۱۳۷۶ خورشیدی" را سال آغاز تولد "نسل زد Z؛ زومرها"، (Generation Z) و سال ۲۰۱۰م، برابر با "۱۳۸۹ خورشیدی" را پایان آن تعریف میکنند.
با تلورانسی میتوان دهه "هفتادیها" و "هشتادیها" را در "ایران"، "نسل Z" یا "زومرها" (Zoomers) نامید.
نسل بعد از Zها را نسل "آلفا" میگويند. که در ایران به "دهه نودی"ها؛ یا در اصطلاح زبان مخفی(آرگو) و فولکلوریک، "گودزیلاها"؛ اطلاق میشود.
🍀"نسل Z، زومرها" چگونه نسلی هستند؟:
زومرها اولین نسل اجتماعی انسانها در جهان، که از نوجوانی و جوانی، با دسترسی به اینترنت و فناوری دیجیتال قابلحمل رشد کردهاند، هستند.
این نسل از وقتی که چشم به جهان گشودهاند، به طور گسترده با فناوریهای پیشرفتهای نظیر وب جهانگستر؛ پلتفرمهای اجتماعی نظیر ایکس، فیسبوک، تلگرام، اینستاگرام، واتساپ و یوتیوب؛ تلفنهای همراه هوشمند با قابلیتهای مختلف از جمله تماس تصویری، ساخت فیلم و ...، بازیهای رایانهای و ... مواجه بودهاند. به همین دلیل برخی به این نسل نام "شهروندان دیجیتال" دادهاند.
نسل زد همگی کاملاً در دوران "پسانوگرایی، (Postmodernism)"، "پلورالیسم و چندفرهنگگرایی(Multiculturalism)"، و "جهانیسازی و جهانیشدن(Globalization)" زاده شدهاند.
زومرها اشتیاق به "زندگی فردی"، "ارتباطات مجازی"، "کسب و کارهای اینترنتی و دیجیتالی و فناورانه" دارند.
این نسل تا کمتر از یک دهه دیگر، اصلیترین کنشگران سیاسی و اقتصادی در جهان خواهند بود.
برآوردهای آماری یک پژوهش در "دانشگاه آکسفورد(Oxford)" نشان میدهد که تا سال ۲۰۳۰ میلادی، اعضای این نسل، حدود ۳۰ درصد از نیروی کار در جهان را تشکیل میدهند و علاوه بر این، ثروت آنها در طول یک دهه آینده، ۷ برابر میشود.
جالبتر اینکه ثروت Zها از حدود ۴۶۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۹، به حدود ۳٫۲ تریلیون دلار(معادل ۳ هزار و ۲۰۰ میلیارد دلار) در سال ۲۰۳۰ میلادی میرسد. و این یکی از سریعترین نرخهای تجمیع ثروت در میان نسلهاست.
🍀نسل Z در ایران
زومرها در ایران کمترین اشتراکات با دههی شصتیها؛ نسل سوخته را دارند. اما این نسل هم با مشکلاتی بنیادین چون "تحصیلکردگی و بیکاری"، مواجه است.
"فرار مغزها"، "افسردگی"، "گرایش به مواد مخدّر و روانگردان"، "گریز از دین، سنتهای اجتماعی و هنجارهای حاکمیتی"، "داشتن تعاریف نوینی از ازدواج و خانواده"، و ...، از ویژگیهای این نسل است.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه