مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.9K photos
786 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
این رویکرد همچنین تضمین می‌کند سرمایه به‌طور کارآمد تخصیص یابد. شرکت‌هایی که سود را در اولویت می‌گذارند، موقعیت بهتری برای سرمایه‌گذاری مجدد در رشد، نوآوری و پاداش‌دهی به سهامداران دارند. برای سرمایه‌گذاران، پایبندی به اصل اولویت سهامداران از بازده و سلامت بلندمدت کسب‌وکار محافظت می‌کند.
مزیت نئوکلاسیک: مشوق‌ها نتایج واقعی را هدایت می‌کنند.

فریدمن به‌عنوان پیشگام اقتصاد نئوکلاسیک، معتقد بود مردم به مشوق‌ها پاسخ عقلایی می‌دهند. این موضوع در سرمایه‌گذاری نیز صدق می‌کند. سرمایه‌گذاران باید فراتر از نیت‌ها بروند و نیروهای بازارِ شکل‌دهنده رفتار شرکت‌ها را درک کنند. مشوق‌های قوی به کارایی، نوآوری و سود پایدار می‌انجامند.
مشوق‌های ضعیف اغلب به اتلاف منابع و عملکرد ضعیف منجر می‌شوند. تمثیل مشهور او درباره ناکارآمدی دولت این نکته را برجسته می‌کند:
«اگر دولت فدرال را مسئول صحرای ساهارا کنید، ظرف پنج سال با کمبود شن مواجه می‌شوید.»

برای سرمایه‌گذاران، پیام روشن است: سرمایه را جایی تخصیص دهید که مدیریت «پوست در بازی» دارد و پاسخ‌گویی قابل اندازه‌گیری وجود دارد. علاوه بر این، ارزیابی مشوق‌ها به پیش‌بینی عملکرد آینده کمک می‌کند. با درک اینکه مدیران چگونه پاداش می‌گیرند، سرمایه‌گذاران می‌توانند بسنجند آیا تصمیم‌ها با خلق ارزش بلندمدت هم‌سو هستند یا با منافع کوتاه‌مدت. هم‌ترازی مشوق‌ها عامل کلیدی بازده‌های پایدار است.

فرضیه درآمد دائمی فریدمن چیست؟
فرضیه درآمد دائمی (PIH) میلتون فریدمن که در سال ۱۹۵۷ معرفی شد، درک ما از مصرف‌کننده را متحول کرد. این نظریه از این ایده فاصله می‌گیرد که مردم بر اساس درآمد این هفته خرج می‌کنند. در عوض، بیان می‌کند افراد «نگاه به آینده» دارند و پول خود را بر اساس پتانسیل درآمدی طول عمرشان مدیریت می‌کنند.

۱) هموارسازی مصرف
هسته PIH مفهوم هموارسازی مصرف است. فریدمن استدلال می‌کرد انسان‌ها به‌طور طبیعی سبک زندگی باثبات را به چرخه «رونق و رکود» ترجیح می‌دهند. اگر ماهی یک‌بار ۵۰۰۰ دلار دریافت کنید، همه را روز اول خرج نمی‌کنید و ۲۹ روز بعد گرسنه نمی‌مانید؛ آن را پخش می‌کنید. PIH این منطق را به کل زندگی تعمیم می‌دهد. سرمایه‌گذارانی که این را درک می‌کنند بر هموارسازی ثروت تمرکز دارند—ساخت پرتفوی‌هایی با نتایج پایدار بلندمدت، نه تعقیب جهش‌های پرریسک و یک‌باره.

۲) درآمد دائمی در برابر درآمد موقتی
فریدمن همه پول‌ها را به دو دسته تقسیم کرد: دائمی و موقتی.
درآمد دائمی: درآمد باثبات و تکرارشونده‌ای که انتظار دارید بر اساس مهارت‌ها، تحصیلات و مسیر شغلی‌تان دریافت کنید و سطح زندگی روزمره شما را تعیین می‌کند.
درآمد موقتی: بادآورده‌ها یا زیان‌های موقت—مانند برد در قرعه‌کشی، بازپرداخت مالیات یا سقوط بازار.
داده‌های فریدمن نشان داد مردم بخش اندکی از درآمد موقتی را خرج می‌کنند و بیشتر آن را پس‌انداز یا سرمایه‌گذاری می‌کنند؛ زیرا آن را «پاداشی» به ثروت طول عمر می‌بینند، نه دلیلی برای خرید خانه بزرگ‌تر.

۳) قدرت مشوق‌ها
دو نفر را در نظر بگیرید: کارمند A افزایش دائمی سالانه ۱۰هزار دلاری می‌گیرد. کارمند B پاداش یک‌باره ۱۰هزار دلاری. طبق PIH، کارمند A فوراً سطح زندگی‌اش را ارتقا می‌دهد (اجاره بالاتر، خودروی بهتر) چون درآمد دائمی‌اش تغییر کرده است. اما کارمند B احتمالاً ۱۰هزار دلار را به حساب بازنشستگی می‌ریزد یا بدهی را تسویه می‌کند. برای سرمایه‌گذاران، این نشان می‌دهد بازار به رشد پایدار متفاوت از سودهای «یک‌باره» واکنش نشان می‌دهد.

۴) «معمای کوزنتس»
پیش از فریدمن، اقتصاددانان با «معمای کوزنتس» سردرگم بودند. داده‌ها نشان می‌داد در کوتاه‌مدت، ثروتمندان درصد بیشتری از درآمدشان را پس‌انداز می‌کنند؛ اما در بلندمدت، با ثروتمندتر شدن کل کشور، نرخ پس‌انداز ملی ثابت می‌ماند. فریدمن با PIH این را حل کرد: او نشان داد گروه‌های «پردرآمد» اغلب در آن سال درآمد موقتی بالایی داشته‌اند که آن را پس‌انداز کرده‌اند. در طول دهه‌ها، با افزایش درآمد دائمی برای همه، مصرف به همان نسبت افزایش یافت و نرخ پس‌انداز حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از درآمد دائمی (در تاریخ آمریکا) ثابت ماند.

۵) درس‌هایی برای ساخت ثروت
برای کسانی که به دنبال ساخت ثروت‌اند، PIH راهبردی روشن ارائه می‌دهد: سودهای موقتی را سرمایه بدانید، نه درآمد. وقتی سال بسیار خوبی در بازار سهام دارید یا پاداش می‌گیرید، استاندارد «دائمی» زندگی‌تان نباید تغییر کند.

https://m.economictimes.com/news/international/us/wealth-quote-of-the-day-milton-friedman-one-of-the-great-mistakes-is-to-judge-policies-and-programs-by-their-intentions-rather-than-their-results-what-is-friedmans-permanent-income-hypothesis/articleshow/126205015.cms
گزارش «مهم‌ترین مشکلات جهان» منتشر شد

گالوپ گزارش مهم‌ترین مشکلات جهان را با نظرسنجی از مردم ۱۰۷ کشور تهیه کرده است. اقتصاد در رتبه اول ایستاد. به طور متوسط ​​۲۳٪ از مردم در کشورهای فوق، اقتصاد را مهم‌ترین مسئله کشور خود می‌دانند. ده درصد از بزرگسالان در سراسر جهان، مسائل مربوط به کار را به عنوان مشکل اصلی کشور خود شناسایی می‌کنند. اگرچه نرخ بیکاری بالاتر با نگرانی بیشتر مرتبط است، اما بیکاری به تنهایی نارضایتی عمومی را توضیح نمی‌دهد. کیفیت مشاغل (به ویژه فقدان مشاغل خوب) عامل اصلی نگرانی‌های جهانی در مورد کار است. مسائل سیاسی و حکومتی در میان مشکلات ملی مطرح‌شده در سراسر جهان (میانگین ۸٪)، به ویژه در کشورهای با درآمد بالا، قرار دارند. در جایی که اعتماد به نهادها ضعیف است، مردم بیشتر احتمال دارد سیاست را بزرگترین چالش کشور خود بدانند. مشکل بعدی امنیت است که هفت درصد مردم جهان آن را به‌عنوان مشکل اصلی اعلام کردند. در کشورهایی که درگیری یا بی‌ثباتی خشونت‌آمیز را تجربه می‌کنند، امنیت فیزیکی بر نگرانی عمومی غالب است و اغلب مسائل اقتصادی و سیاسی را به حاشیه می‌راند. در مجموع مسائل اقتصادی، کاری، سیاست و امنیت در مجموع نیمی از کل پاسخ‌ها را به خود اختصاص دادند.

رده بعدی شامل غذا و سرپناه (۳٪)، مسائل اجتماعی (۳٪)، محیط زیست و تغییرات اقلیمی (۳٪) و سلامت (۳٪) است. ۲٪ دیگر آموزش، ۱٪ هر کدام مهاجرت و زیرساخت‌ها را ذکر می‌کنند و کمتر از ۱٪ رسانه‌ها را به عنوان مشکل اصلی کشورشان معرفی می‌کنند. تنها ۱٪ پاسخ‌دهندگان گفتند کشورشان با هیچ مشکلی روبرو نیست، در حالی که ۴٪ از پاسخ دادن خودداری کردند یا گفتند نمی‌دانند.

نتایج نظرسنجی بسته به منطقه‌ای که مردم در آن زندگی می‌کنند متفاوت است. اقتصاد در تمام مناطق به جز آمریکای شمالی (شامل ایالات متحده و کانادا) که سیاست بیشترین موضوع مورد توجه است، رتبه اول را دارد. در آسیا و اقیانوسیه و اروپا، نارضایتی سیاسی رتبه دوم را دارد، در حالی که در کشورهای جنوب صحرای آفریقا، کشورهای شوروی سابق و خاورمیانه و شمال آفریقا، مسائل مربوط به کار برجسته‌تر هستند. امنیت در آمریکای لاتین و کارائیب رتبه دوم را دارد اما در اکثر مناطق دیگر به رتبه سوم سقوط می‌کند.

نگرانی‌های ملی نه تنها بر اساس منطقه جغرافیایی، بلکه بر اساس درآمد ملی نیز متفاوت است. مردم در کشورهای با درآمد بالا طیف گسترده‌ای از مسائل را ذکر می‌کنند. به طور متوسط ​​۶۵٪ یکی از پنج موضوع اصلی - اقتصاد، سیاست، کار، امنیت یا تأمین غذا/سرپناه - را به عنوان نگرانی اصلی خود شناسایی می‌کنند، در حالی که ۲۸٪ یکی از هفت دسته جزئی‌تر را ذکر می‌کنند. در مقام مقایسه، ۸۱ درصد از مردم کشورهای کم‌درآمد یکی از این پنج چالش را شناسایی می‌کنند که نشان می‌دهد در جایی که منابع اقتصادی کمیاب‌تر است، چالش‌های اساسی‌تری همچنان وجود دارند.

كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه؛
بارومتر اعتماد ادلمن ۲۰۲۶ منتشر شد

گزارش بارومتر اعتماد ادلمن ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که ذهنیت انزواگرا در جهان در حال افزایش است. حدود ۷۰ درصد مردم جهان تمایلی به اعتماد به افرادی با ارزش‌ها، باورها، منابع خبری یا سبک زندگی متفاوت ندارند. این وضعیت نتیجه هم‌زمان قطبی‌سازی، احساس بی‌عدالتی و ترس‌های اقتصادی–ژئوپلیتیکی است.

شاخص اعتماد (میانگین اعتماد به دولت، کسب‌وکار، رسانه و سمن‌ها) در کشورهای درحال‌توسعه ۶۶ و در کشورهای توسعه‌یافته ۴۹ است. شکاف اعتماد شمال–جنوب همچنان در حال افزایش است؛ چین، امارات، عربستان و اندونزی در صدر اعتماد قرار دارند، در حالی‌که ژاپن، آلمان، بریتانیا و آمریکا در محدوده بی‌اعتمادی‌اند.

دیگر یافته گزارش این است که شکاف درآمدی اعتماد به‌طور بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است. فاصله اعتماد میان دهک‌های بالا و پایین درآمدی نسبت به ۲۰۱۲ بیش از دو برابر شده است. اقشار کم‌درآمد نهادها را کم‌صلاحیت‌تر و غیراخلاقی‌تر می‌دانند و بیش از پیش فکر می‌کنند که سیستم به‌نفع ثروتمندان کار می‌کند. این شکاف یکی از موتور محرکه‌های اصلی نارضایتی و بی‌ثباتی اجتماعی است.

اعتماد از نهادهای ملی به مناسبات محلی عقب‌نشینی کرده است. اعتماد به خانواده، دوستان، همکاران و مدیر مستقیم افزایش داشته اما اعتماد نسبت به دولت ملی، رسانه‌های بزرگ و رهبران خارجی افت کرده است. این جابه‌جایی به معنای تضعیف ظرفیت نهادهای بزرگ برای حل مسائل جمعی است.

در بین اقشار همچنان مردم به دانشمندان و معلمان اعتماد بسیاری دارند. سپس هم‌میهنان و همسایگان قرار دارند. رتبه بعدی به سیاستمداری که فرد به او رای داده و مدیران عامل شرکت‌ها می‌رسد. در نهایت روزنامه‌نگاران و رهبران دولت‌ها پایین‌ترین سطح اعتماد را جذب می‌کنند.

كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه؛
*شکاف فقر و فاصله درآمد فقرا از خط فقر همچنان در حال افزایش است*
حدود ۴۰ درصد از جمعیت ایران در آستانه سقوط به زیر خط فقر قرار دارند

فرشادمومني/اقتصاددان

وی ادامه داد: وقتی به تحولات کیفی فقر نگاه می‌کنیم، یک وجه ماجرا روند افزایشی نرخ فقر است؛ به‌گونه‌ای که این نرخ از کمتر از ۲۰ درصد در پایان دهه ۱۳۸۰ به بیش از ۳۰ درصد در سال ۱۴۰۰ رسیده و در کل دوره پس از آن نیز همچنان در حال افزایش است.
اما به موازات این روند، ما با یک شکاف فقر نگران‌کننده و فزاینده نیز مواجه هستیم؛ یعنی فاصله درآمد فقرا از خط فقر به‌طور مستمر در حال افزایش است.

نکته نگران‌کننده‌تر این است که هم‌زمان شاهد کاهش فاصله غیر‌فقرا از خط فقر نیز هستیم. آخرین داده‌هایی که به‌صورت رسمی از سوی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی منتشر شده و داده‌های بین‌المللی هم آن را تایید می‌کند، نشان می‌دهد که در حالی که جمعیت فقیر ایران به‌طور معناداری از ۳۰ درصد فراتر رفته، حدود ۴۰ درصد از جمعیت کشور نیز در آستانه فرو افتادن به زیر خط فقر قرار دارند.

*سال ۱۴۰۱عملا یک کودتا علیه سفره فقرا صورت گرفت و کمر آنها شکسته شد*

این روند در دوره دولت پزشکیان نه‌تنها متوقف نشده، بلکه با شدت بیشتری ادامه یافته است
مومنی با اشاره به وضعیت معیشتی گفت: مسئله بسیار مهم‌تر این است که سفره‌های فقرا در کل این دوره، بنا بر گواه داده‌های مرکز آمار ایران، به‌طور مستمر کوچک‌تر، کم‌کیفیت‌تر و گران‌تر شده‌اند.
این بازی منحط و منحوسی که یک نقطه عطف بسیار مهم آن سال ۱۴۰۱ بود، سالی که عملا یک کودتا علیه فقرا صورت گرفت و کمر آنها شکسته شد، در دوره دولت پزشکیان نه‌تنها متوقف نشده، بلکه با شدت بیشتری ادامه یافته است.

به گواه داده‌های رسمی، رکورد دولت آقای رئیسی در سال ۱۴۰۱ که بی‌سابقه‌ترین جهش قیمت مواد غذایی در تاریخ اقتصادی ایران را تجربه کرد، در دوره دولت پزشکیان شکسته شده است. این‌ها واقعیت‌هایی است که دیگر نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.
از منظر تحلیلی، یک ایده کلیدی در قلب الگوی اقتصاد سیاسی نهادگرا در این زمینه قرار دارد که می‌توان آن را به‌روشنی در دهه‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ مشاهده کرد؛ دوره‌ای که روند انحطاط کیفیت زندگی ایرانیان و افول جایگاه ایران در نظام جهانی به‌طور عینی قابل ردیابی است.

متن کامل
https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1692759

كانال قواعدبازی
*◇ زورمان به صاحبان رانت نمی‌رسد!*

روایت اقتصادسیاسیِ تسخیرشدگی قدرت، حذف ارز ترجیحی و مجازات جامعه به‌جای اقلیت رانت‌خوار

👤 دکتر فرشاد مومنی/اقتصاددان

۱. قاعده‌گذاری در شرایط تسخیرشدگی ساختار قدرت

شما ملاحظه کنید که تا چه اندازه شرم‌آور است اگر این واقعیت‌ها به‌درستی و به‌طور دقیق برای مسئولان و دست‌اندرکاران کشور توضیح داده شود؛ این‌که آنان چگونه در اسارت مناسباتی تسخیرشده، اقدام به قاعده‌گذاری می‌کنند. بنگرید مهم‌ترین توجیه‌هایی که مسئولان اجرایی و غیر اجرایی کشور برای ایجاد شوک نرخ ارز و به‌ویژه حذف ارز ترجیحی مطرح کرده‌اند، چه بوده است.

۲. توجیه نخست: ناتوانی دولت در مهار قیمت‌گذاری دل‌بخواهی و تنبیه مردم

اصلی‌ترین توجیهی که ارائه می‌کنند این است که می‌گویند ما ارز ترجیحی را برای یک‌سری کالاها تخصیص دادیم، اما قیمتی که این کالاها به مصرف‌کننده عرضه می‌شود، بسیار بالاتر از قیمت مقتضی و واقعی آن‌هاست. این سخن چه معنایی دارد؟ معنایش این است که این حاکمیت، اگر بداند چه می‌گوید، عملاً اعلام می‌کند که در ایران افرادی وجود دارند که می‌توانند به‌صورت دل‌بخواهی و بی‌ضابطه قیمت‌گذاری کنند و ما قادر نیستیم جلوی آن‌ها را بگیریم. سپس استنتاج منطقی آنان چیست؟ می‌گویند چون ما توان مقابله با این لاشخورها را نداریم، پس بیاییم عامه مردم را تنبیه کنیم؛ بیاییم این ارز را حذف کنیم. دقت می‌کنید که مسئله تا چه اندازه تکان‌دهنده می‌شود؟

۳. توجیه دوم: بازنگرداندن ارز صادراتی و انتقال هزینه ناتوانی حاکمیت به جامعه

استدلال دیگر این است که می‌گویند ارز ناشی از صادرات غیرنفتی به کشور بازگردانده نمی‌شود. در حالی که اگر دقت کنید، صادرکنندگان اصلی و عمده، چه در قالب اشخاص حقیقی و چه حقوقی، تعدادشان به پنجاه نفر هم نمی‌رسد. حکومت می‌گوید چون ارز آن‌ها بازنمی‌گردد و من دیگر ارزی ندارم که تخصیص دهم، پس تنبیه آن را متوجه مردم می‌کنم! ببینید تا چه اندازه قبیح است؛ یعنی حکومتی که ادعا می‌کند «پشه را در هوا نعل می‌زند» و یا یک تروریست را در هوا دستگیر کرده و به داخل کشور می‌آورد، به‌صراحت اعلام می‌کند که من زورم به این پنجاه نفر نمی‌رسد!

۴. تشدید قباحت: شوک ارزی، بی‌ثبات‌سازی اقتصادی و القای حس بی‌پناهی به جامعه

این یک وجه قباحت مسئله است. وجه قبیح‌تر آن این است که می‌گوید چون زورم به این‌ها نمی‌رسد، مردم را از طریق شوک نرخ ارز، بی‌ثبات‌سازی اقتصاد و القای احساس بی‌پناهی و ناامنی به عامه مردم، با ابزار تورم‌زایی، تنبیه می‌کنم.

۵. توجیه سوم: انحراف در تخصیص ارز و مجازات قربانی به‌جای متخلف

ضلع سوم استدلالی که مطرح می‌کنند این است که می‌گویند ما به برخی اشخاص حقیقی و حقوقی ارز تخصیص دادیم تا بروند و کالاهای اساسی وارد کنند، اما آنان این کار را انجام ندادند؛ بنابراین چون آن‌ها این کار را نکردند، ما مردم را تنبیه می‌کنیم. اگر واقعاً شرایطی وجود داشت که گوش حکمرانان ما قادر به شنیدن واقعیت‌ها و چشمانشان قادر به دیدن واقعیت بود، باید از این توجیهات سه‌گانه‌ای که مطرح می‌کنند، شرم می‌کردند.

۶. اعتراف ضمنی به ناتوانی در اعمال قانون بر صاحبان قدرت و ثروت

آن‌ها می‌گویند ما عاجزیم از این‌که قانون را درباره قلدرها، چه پولدارها و چه وابستگان به قدرت، اعمال کنیم. می‌گویند ما عاجزیم از برخورد با کسانی که به مردم زور می‌گویند و کالاها را بسیار گران‌تر از قیمت واقعی به دستشان می‌رسانند، و نیز عاجزیم از برخورد با فاسدانی که پول می‌گیرند و آن را در جای دیگری مصرف می‌کنند. سپس می‌گویند چون در برخورد با آنان عاجزیم، مردم را تنبیه می‌کنیم. این منطق، مبنای استدلال برای شیوه قاعده‌گذاری در این ماجرا شده است.

۷. شواهد عینی تسخیرشدگی: جهش نرخ ارز و هم‌زمانی افزایش قیمت کالاهای حیاتی

توجه کنید آنچه شبهه تسخیرشدگی بخش‌هایی از ساختار قدرت به‌دست مافیاها را به‌شدت تقویت می‌کند، همین اتفاقاتی است که در تلاطم‌های اخیر رخ داد و منجر به اعتراضات مردمی شد که کارد به استخوانشان رسیده بود. نگاه کنید ماجرا چه بوده است: امروز قیمت دلار در بازار قاچاقچیان ارز مثلاً به یکصد و پنجاه هزار تومان می‌رسد و فردا صبح، تمام کالاها و خدمات حیاتی که مردم با آن‌ها سروکار دارند، با قیمت پایه دلاریِ یکصد و پنجاه هزار تومان عرضه می‌شود.

۸. عرضه فوری کالاهای وارداتی و افشای رانت ارزی

برای نمونه، یکی از مقامات کلیدی کشور و از نزدیک‌ترین افراد به رئیس‌جمهور، به‌صراحت اعلام کرد که حدود پنج میلیون تن از کالاهای مورد نیاز مردم، به محض جهش قیمت ارز، عرضه شد. این چه معنایی دارد؟ معنایش این است که این کالاها پیش‌تر با دلارهای بسیار ارزان‌تر وارد شده بودند.

۹. سکوت نهادی قوا و هم‌راستایی منافع با سوداگران
در حالی که ما دست‌کم سی دستگاه در قوه مجریه و قضاییه داریم که مسئولیت آن‌ها مبارزه با گران‌فروشی‌های بی‌ضابطه و تنبیه متخلفان است. اکنون نگاه کنید: از فردای آن روز که این ظلم بزرگ و این بی‌قانونی آشکار اتفاق افتاد، در سراسر قوای قضاییه و مجریه، حتی یک نفر نیز به این مسئله اعتراض نکرد. این چه معنایی دارد؟ معنایش این است که گویی در بخش‌هایی از این دو قوه، منافعی تعریف شده که با منافع قاچاقچیان و سوداگران جنایتکارِ ضد بقای مردم، هم‌راستا شده است.

۱۰. تناقض زمانی واردات و افشای دروغ سیاستی

تا همین امروز نیز یکی از مقامات حکومتی تصریح کرده است که اگر وارداتی با دلار یکصد و پنجاه هزار تومانی قرار باشد به دست مصرف‌کننده برسد، بین سه تا هفت ماه زمان لازم است تا فرایندهای واردات طی شود. پس وقتی که از فردای همان روز، کالاهایی با این قیمت‌ها عرضه می‌شود و هیچ‌کس در حکومت، نه وظایف قانونی و مسئولیت‌های قوه مجریه و نه وظایف قوه قضاییه را یادآور می‌شود، این نشان‌دهنده عمق مسئله است.

۱۱. تسخیرشدگی ساختار قدرت: از نظریه تا واقعیت معاصر

این وضعیت نشان می‌دهد خطری که حسین بشیریه از آن یاد کرده، یعنی تسخیرشدگی بخش‌هایی از ساختار قدرت، یک روایت متعلق به گذشته تاریخی نیست. اگر اندکی هوشمندی وجود داشته باشد، به‌روشنی می‌توان دریافت که امروز نیز رگه‌های بسیار نگران‌کننده‌ای از این پدیده وجود دارد.

۱۲. راه نجات: تنبیه خاطیان، نه قربانیان

راه نجات کشور این است که خاطیان تنبیه شوند، نه مردم بی‌گناه و بی‌پناهی که هیچ تقصیری ندارند. مردمی که نه در این مقصرند که عده‌ای دلار می‌گیرند تا کالای اساسی وارد کنند، نه معادل ریالی آن را بازمی‌گردانند، نه دلارها را پس می‌دهند و نه کالای اساسی وارد می‌کنند. با وجود آن‌که این افراد در اسناد رسمی کشور مشخص‌اند و تعدادشان نیز اندک است، هیچ برخوردی با آن‌ها صورت نمی‌گیرد.

۱۳. وارونگی عدالت: مجازات قربانی به‌جای مجرم

سپس هنگامی که آثار این تجاوز به حقوق عمومی در قالب نارضایتی اجتماعی بروز می‌کند، عده‌ای می‌آیند و به‌جای مجازات عاملان، قربانیان این جنایت را تنبیه می‌کنند. بنگرید که چه می‌گذرد و چه مناسباتی در حال شکل‌گیری است..
۹ بهمن‌ماه ۱۴۰۴
✳️ ۱۴ نکته برای برگزاری عالی یک جلسه ارزیابی

۱. برای کاهش اضطراب کارکنان و ایجاد یک رابطه دوستانه، از ابتدا جو مشارکت و همکاری را برقرار سازید.
۲. از حضور آنها در جلسه قدردانی کنید.
۳. شرایطی ایجاد کنید که احساس راحتی داشته باشند.
۴. عوامل حواس‌پرتی را محدود کنید. درها را ببندید، و زنگ‌های اعلان تلفن همراه یا کامپیوتر را بی‌صدا کنید.
۵.  احتمالاً تا پیش از این طی بحث‌ها و دوره‌های ارزیابی رابطه‌ای را بر پایه اعتماد با کارکنان خود ایجاد کرده‌اید، اما اگر اینطور نیست، با برداشتن گام‌هایی سنجیده می‌توانید احترامی را که برای کارکنان قائل هستید به خوبی به آنها نشان دهید.
۶. اگر خوب به آنها گوش کنید، باعث می‌شوید که حس کنند حرف‌هایشان شنیده می‌شود. پس یادتان باشد که چک کردن تلفن همراه یا ساعت را به بعد از اتمام گفتگو موکل کنید!
۷. هدف جلسه را یکبار دیگر به کارکنان یادآوری کنید: تعیین اینکه هر یک از افراد با توجه به اهداف تعیین‌شده در چه مرحله‌ای از کار هستند، ارائه بازخورد سازنده، و بحث در مورد اینکه کارکنان باید چه کارهایی انجام دهند تا بتوانند موفق عمل کنند.
۸. به‌شکلی صریح به آنها بگویید که پیشنهادات و انتقادهایشان ضروری و ارزشمند است و اینکه امیدوارید فضایی آزادانه برای گفتگو ایجاد شده باشد تا همه باهم بتوانند برای حل مسائل پیش‌آمده تلاش کنند.
۹. همچنین اشاره کنید که کارکنان از جلسه نت‌برداری کنند تا بعدها به یاد داشته باشند که در مورد چه چیزهایی صحبت شده است.
۱۰. زمانی که اهداف و فعالیت‌های جلسه را به‌طور شفاف‌ بیان کردید، سوالاتی بپرسید که به شما کمک می‌کند تا بهتر متوجه شوید کارکنان چه دیدی در مورد عملکرد خودشان دارند. به این ترتیب جلسه از کنترل صرف شما نیز خارج می‌شود.
۱۱. اگر دیدید که چندان مایل به صحبت نیستند، سوالاتی مثل اینها را بپرسید: «به نظرتان اوضاع کار چگونه پیش می‌رود؟ چه چیزهایی خوب است و چه مشکلاتی سر راهتان قرار دارد؟» یا «نکته‌های اصلی را که می‌خواهی در مورد خودارزیابی‌ات بنویسم بگو.» به جای موافقت یا مخالفت با نکته‌هایی که گفته می‌شود، فقط گوش کنید.
۱۲. گاهی چیزهایی را که شنیده‌اید با بیان خودتان بازگو کنید تا نشان دهید که دارید با دقت گوش می‌کنید. مثلاً بگویید: «اگر درست منظورت را فهمیده باشم، با توجه به گزارش‌های فروش هفتگی به تمام اهدافی که تعیین کرده بودیم رسیده‌ای، اما موفق نشدی با همه مشتریان کلیدی ارتباط برقرار کنی. درست می‌گویم؟» به این ترتیب اگر بدفهمی به‌وجود آمده باشد کارمند می‌تواند منظورش را شفاف‌تر بیان کند.
۱۳. وسط حرف کسی نپرید.
۱۴. گاهی نیز پیش می‌آید که کارکنان در طول جلسات ارزیابی درخواست افزایش حقوق یا ارتقاء شغلی داشته باشند. این موضوعات نباید تبدیل به موضوع اصلی گفتگو شود، اما اگر به‌طور مستقیم ازتان سوال شد، آماده پاسخ دادن باشید.
Source: HBR 2021
❤1
✳️ قانون تمایل

✍ برایان تریسی در کتاب خود به نام «۱۰۰ قانون موفقیت در تجارت» می‌نویسد:

✅ طبق این قانون بسیار مهم، مذاکره‌کننده‌ای که آرزویش برای موفقیت در مذاکره را آشکارا و به دفعات تکرار می‌کند، از قدرت کمتری برای چانه‌زنی برخوردار است.
■ بر این اساس، مذاکره‌کنندگان خبره، هنر بی‌علاقه نشان دادن خود به مذاکره را درون‌شان پرورش می‌دهند.
■ به بیان دیگر، مذاکره‌کنندگان حرفه‌ای به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویی گزینه‌های بسیاری به جز مذاکرۀ مدنظر را در اختیار دارند و همۀ آن گزینه‌ها به اندازۀ مذاکرۀ مذکور برای‌شان جذاب است.
■ بنابراین، اگر می‌خواهیم در مذاکره موفق شویم، نباید خودمان را علاقه‌مند به مذاکره نشان بدهیم، ولی در مقابل، باید به گونه‌ای برای طرف دیگر مذاکره ارزش بیافرینیم که او به ادامۀ مذاکره با ما تمایل داشته باشد.
■ این قانون به ما توصیه می‌کند در کنار بی‌علاقگی به مذاکره، حتی به گونه‌ای رفتار کنید که انگار حوصله‌تان از مذاکره سر رفته و می‌خواهید آن را ترک کنید.
■ با این حال یادمان باشد، قانون تمایل به معنای بی‌احترامی و خودخواهی نیست، بلکه صرفاً به معنای بی‌علاقه نشان دادن خودمان به مذاکره است.
■ برای همین، در کنار بی‌علاقگی به مذاکره باید احترام طرف مقابل را حفظ کنیم و در طول مذاکره همواره مودب و حرفه‌ای رفتار کنیم.
✳️ واقعیت لزوماً حقیقت نیست.

✍ روبرت گانتر در کتاب خود به نام «۵۳ اصل تصمیم‌گیری» می‌نویسد:

✅ بارها و بارها در فیلم‌های پلیسی دیده‌ایم که بازپرس به متهم می‌گوید: «فقط واقعیت‌ها را بگو».
■ این جلمۀ تکراری، جملۀ خوبی است اما با کمال تاسف باید بگویم که هیچ چیز به اندازۀ «واقعیت» از «حقیقت» فاصله ندارد.
■ به بیان دیگر، انسان‌ها می‌توانند با ترکیب واقعیت‌ها با یکدیگر یا تغییر جزیی در واقعیت‌ها، آنها را از یک حقیقت محض به یک دروغ محض تبدیل کنند، در حالی که واقعیت را می‌گویند.
■ این موضوع حتی در تشخیص بیماری‌ها هم صادق است و چیزی که پزشک به عنوان واقعیت در آزمایش‌های پزشکی می‌بیند، لزوماً حقیقت ندارد.
■ تحقیقات اخیر در دانشگاه‌های پزشکی هم این موضوع را تایید کرده‌اند به گونه‌ای که حتی در حرفه‌ای‌ترین قضاوت‌های پزشکی هم حداکثر ۱۵٪ تصمیم‌های پزشک بر اساس واقعیت‌های موجود در آزمایش‌های پزشکی اتخاذ می‌شوند و مابقی بر اساس تجربه و شهود شخصی پزشک.
■ این موضوع را از آن جهت مطرح کردم که بگویم: در تصمیم‌گیری خیلی هم به واقعیت‌هایی که در قالب آمار و ارقام و اطلاعات جمع‌آوری کرده‌اید، اطمینان نکنید.
■ به بیان دیگر، درست است که آمار و ارقام و اطلاعات، منبع خوبی برای تصمیم‌گیری هستند، اما چون نمی‌توانیم واقعی یا دروغین بودن آنها را به درستی تشخیص بدهیم، پس نباید صرفاً بر اساس واقعیت‌های در دسترس‌مان تصمیم‌گیری کنیم.
گاهنامه مدیر
✳️ فضیلتِ حضور
✍ حسین ساسانی

✅ انسان، پیش از آنکه بتواند کسی را شاد کند،باید از سنگینیِ خویش عبور کرده باشد.شادمانی‌ای که از حضور برمی‌خیزد، نه از گفتن است و نه از انجام‌دادن؛از سبکیِ بودن می‌آید. برخی انسان‌ها، حتی در سکوت،فضا را فرسوده می‌کنند؛ و برخی دیگر،بی‌هیچ تلاشی،با صرفِ حضور،جهان را اندکی قابل‌تحمل‌تر می‌سازند.این تفاوت،تفاوتِ خُلق نیست؛ تفاوتِ مرتبهٔ وجود است.
بارِتوانایی شاد کردن کسی، تنها به صرف حضور داشتن از آن‌جا آغاز می‌شود که انسان دیگر نیاز ندارد دیده شود.دیده‌نشدن در این‌جا حذف نیست؛ رهایی است آن‌که هنوز در پیِ اثبات خویش است،ناخواسته از دیگری می‌کاهدو آن‌که از این اضطرار گذشته است، بی‌صدا می‌افزاید.حضورِ شادکننده، کنش نمایشی نیست؛ پرهیز آگاهانه از تصرفِ دیگری است.در این معنا،حضور نه یک وضعیت فیزیکی، بلکه رخدادی حکیمانه است رخدادی که در آن،انسان جهان را نه کامل‌تر، بلکه امن‌تر می‌کند.بسیاری از رنج‌های بشر نه از فقرِ پاسخ، بلکه از فزونیِ تفسیر زاده می‌شوند.آن‌که می‌تواند شاد کند، کسی است که معنا را می‌شناسد،اما آن را بر دیگری تحمیل نمی‌کند.او اجازه می‌دهد انسان، بی‌دفاع، ناتمام و خاموش، بماند.شاد شدن در کنار چنین حضوری، برآمده از هیجان نیست؛ نتیجهٔ فروکش‌کردنِ اضطرار است.وقتی انسانی وارد میدان می‌شود که چیزی نمی‌خواهد،چیزی مطالبه نمی‌کند وچیزی برای اثبات نمی‌طلبد، روانِ دیگری از حالت دفاع بیرون می‌آید. این آرامش،خودِ شادی نیست؛ اما امکانِ شادی است. شادی،در این افق، نه خنده است و نه سرخوشی؛ مکثی است که در آن، رنج برای لحظه‌ای دست از فشار برمی‌دارد.توانایی شاد کردن با حضور،نشانهٔ بلوغی است که رنج را از سر گذرانده، اما در رنج اقامت نکرده است. دارندگان این توانایی،الزاماً کم‌درد نیستند؛ کم‌ادعا هستند.آنان رنج را به نمایش بدل نکرده‌اند، بلکه آن را به فهم رسانده‌اند و فهم،آنگاه که به سکوتی آگاهانه می‌رسد، حضوری می‌آفریند که درمان نمی‌کند، اما شفا می‌دهد.در ساحت جمعی، چنین حضوری بنیانِ اعتماد است.خانواده‌ها، سازمان‌ها و حتی ملت‌ها، نه با‌ آیین‌نامه‌ها،بلکه با کیفیت حضور انسان‌های محوری پایدار می‌مانند. آن‌جا که حضور،اضطراب می‌زاید، هیچ ساختاری دوام نمی‌آورد؛ و آن‌جا که حضور، آرامش می‌آفریند،کاستی‌ها قابل‌تحمل می‌شوند.این‌جا، حضور سرمایه‌ای است نامرئی،اما سرنوشت‌ساز
بااین‌همه،این توانایی بهایی دارد.شاد کردن دیگری به صرف حضور،نیازمند مراقبتی مداوم ازخویشتن است.کسی که می‌خواهد مأمن باشد، نمی‌تواند ویرانیِ حل‌نشده را با خود حمل کند. این بار، بارِ خودسازیِ خاموش است؛ پالایشِ نیت، فروتنیِ اندیشه و پذیرشِ ناتمامیِ خویش واز همین‌جاست که این توانایی کمیاب می‌شودو شاید انسان، در پایان این مسیر،به دریافتی ساده و دشوار برسد:
بزرگ‌ترین اثر او نه در آن چیزی است که می‌گوید، نه در آنچه می‌سازد، بلکه در چگونگیِ بودنش است.آنجا که حضورش، بی‌هیاهو، اندکی از سنگینی جهان می‌کاهد.در این نقطه، شادی هدف نیست؛ پیامد است. پیامدِ انسانی که آموخته است چگونه باشد،بی‌آنکه بار باشد.
✳️ نکته طلایی و مهم در مدیریت !

⁉️(دروغ های کوچک شیرین)

✅ داستان ذیل که از کتاب هنر شفاف اندیشیدن آقای دوبلی گرفته شده است را با دقت مطالعه کنید.
■ روباهی به داخل تاکستانی خزید و با اشتیاق به انگورهای درشت، بنفش و رسیده خیره شد.
پاهای جلوی خود را به تنه درخت تکیه داد، گردنش را کش آورد و سعی کرد خودش را به میوه‌ها برساند، اما خیلی دور بود. ناراحت شد و شانسش را یکبار دیگر امتحان کرد، ولی تنها چیزی که داخل دهانش شد هوا بود.
■ بار سوم با تمام قدرت پرید و کمی بعد به شدت زمین خورد اما هنوز هیچ برگی از جایش تکان نخورده بود.
■ روباه با نارضایتی گفت:
"این انگورها اصلا رسیده نیستند. چرا باید انگور ترش بخورم؟"و با سربلندی به جنگل بازگشت.
■ در واقع وقتی روباه خواست کاری انجام بدهد و ناکام ماند، یک ناسازگاری به وجود آمد.
او می‌تواند این مشکل را به سه شیوه رفع کند:
● اینکه هر طور شده انگور را به دست بیاورد.
● اعتراف کند توانایی لازم را ندارد.
● بعداً هر طور می‌خواهد آنچه اتفاق افتاده را تعبیر کند.مورد آخر، نمونه یا تحلیلی از ناهماهنگی شناختی است.
■ فرض کنید که ماشین تازه‌ای خریده اید.
اما بلافاصله از تصمیمتان پشیمان می شوید.
موتورش صدای جتِ در حالِ روشن شدن می‌دهد و توی صندلی راننده راحت نیستی.
🔳 پس‌دادن ماشین به معنای اعتراف به اشتباه خواهد بود (وکه این را نمی‌خواهی!) البته فروشنده احتمالاً راضی به پس دادن کل پول تو نخواهد بود.
پس خودت را متقاعد خواهی کرد صدای بلند موتور و ناراحت بودن صندلی، امکاناتی امنیتی‌اند که از خواب رفتن پشت فرمان جلوگیری خواهند کرد.
فکر می‌کنی دیگر از حرفهای خودت خوشت می‌آید و خوب خریدی کرده‌ای!
■ مثالی دیگر:
فرض کنید برای استخدام در شرکتی ثبت‌نام کرده‌اید و متوجه می‌شوید از یک متقاضی دیگر شکست خورده‌اید. به جای اینکه اعتراف کنید طرف مقابل برای آن شغل مناسب‌تر بوده، خودتان را متقاعد می‌کنید که از ابتدا اصلاً این شغل را نمی‌خواسته‌اید؛ فقط می خواستید ارزش بازاری خود را بسنجید و ببینید آیا می‌توانید برای یک مصاحبه دعوت بشوید یا خیر.
🔺نکته مهم :
در مدیریت کردن هر چقدر بخواهید می‌توانید نقش روباه زیرک را بازی کنید، اما این طوری هرگز به انگورها دست نخواهید یافت!
📖 مطالعه کتاب فراموش نشود!
📚 مدیریت اثرگذار و کارآمد نیاز به تخصص و مهارت و تجربه دارد و انتخاب و انتصاب مدیران با توصیه عمه و خاله و عمو و غیره یعنی اتلاف منابع مالی کشور که باید پاسخگو باشید ...
■انتخاب و انتصاب مدیران بر اساس همشهری بازي و رفيق بازي و هم دانشگاهی بودن و هم حزب بودن یعنی ویرانی و نابودی سازمان ها که باید پاسخگو باشید ...
■ یادمان باشد که آدم خوب با مدیر خوب فرق دارد....
🖊️گروه علمی اقتدار
👍1
فایل-نهایی-سایت.pdf
1.7 MB
✳️ "تبیین ناکارآمدی سیاست‌گذاری در اقتصاد ایران در چارچوب مفهوم حکمرانی"

مرکز پژوهش‌های اتاق بازرگانی ایران
🗓بهمن ۱۴۰۴
كانال قواعدبازی
✳️ کدام مشاغل در صف حذف توسط هوش مصنوعی قرار دارند؟

✅ مطالعاتی که اخیراً توسط شرکت‌های بزرگ فناوری منتشر شده، نشان می‌دهد مشاغلی که وظایف تکراری وقابل استانداردسازی دارند بیش از همه در معرض خطر قرار دارند.

▪️برای مثال، نمایندگان خدمات مشتری، اپراتورهای تماس تلفنی، کارمندان اداری، و برخی نقش‌های فروش و بازاریابی در لیست مشاغل با بالاترین احتمال جایگزینی توسط هوش مصنوعی قرار گرفته‌اند.

▪️کارشناسان تأکید می‌کنند که این روند نمی‌تواند به‌معنی نابودی کامل مشاغل انسانی باشد، بلکه بیشتر نشان‌دهنده یک بازآرایی ساختاری در بازار کار است.

▪️بسیاری از کارها ممکن است از شکل سنتی خود خارج شوند و فرصت‌های جدیدی در زمینه‌های ترکیبیِ انسان–هوش مصنوعی شکل بگیرند.
✳️ شبکه اجتماعی هوش های مصنوعی؟!

✅ وب سایت به آدرس
Www.moltbook.com
در واقع یک شبکه اجتماعی برای هوش های مصنوعی مولد بدون حضور انسان است.

⁉️شگفتانه های بسیاری در راه است.
🔹 چکیده سرمقاله امروز «دنیای اقتصاد»:

روزگاری این‌چنین ‌هائل

👤 دکتر مسعود نیلی؛ اقتصاددان

✍️ وضعیت کنونی ایران یکی از غمبارترین و بحرانی‌ترین مقاطع تاریخی است؛ دوره‌ای که در آن طی کمتر از ۴۸ ساعت هزاران نفر، عمدتاً جوانان، جان خود را از دست دادند و جامعه‌ای سوگوار و خشمگین برجا ماند.

✍️ این وقایع قابل پیش‌بینی و قابل پیشگیری بوده و ریشه آن در انباشت طولانی‌مدت نارضایتی‌ها، به‌ویژه اقتصادی، نهفته است. ناتوانی نظام حکمرانی در آسیب‌شناسی و اولویت‌دهی به این مسائل، جامعه را به نقطه انفجار رسانده است.

✍️ از مهم‌ترین نشانه‌های بحران، وجود حدود ۱۲ میلیون جوان نه شاغل و نه محصل است که معادل ۱۴ درصد جمعیت کشور بوده و وضعیت هشداردهنده‌ای ایجاد کرده است.

✍️ بازار کار از سال ۱۳۹۸ عملاً متوقف شده؛ در حالی که بیش از ۴.۴ میلیون نفر به جمعیت در سن کار افزوده شده‌اند، خالص اشتغال تنها ۲۰۰ هزار نفر افزایش یافته و حتی ۷۰۰ هزار نفر از بازار کار خارج شده‌اند.

✍️ این امر به افزایش شدید جمعیت وابسته انجامیده است. بررسی دوره‌های مختلف نشان می‌دهد اشتغال‌زایی در سال‌های اخیر تقریباً به صفر رسیده است.

✍️ در حوزه رفاه، رشد اقتصادی از حدود ۱۳۹۰ متوقف شده و درآمد سرانه واقعی در سال ۱۴۰۳ پایین‌تر از سال‌های ۱۳۹۰ و ۱۳۹۶ است.

✍️ جمعیت زیر خط فقر به حدود ۳۲ میلیون نفر رسیده و کیفیت زندگی، از تغذیه تا دسترسی به درمان، به‌شدت کاهش یافته است.

✍️ تورم‌های بالای ۴۵ و حتی ۵۰ درصد، بدون جبران متناسب در دستمزدها، نارضایتی گسترده ایجاد کرده و کاهش قدرت خرید کارکنان دولت و نیروهای مسلح بی‌سابقه توصیف شده است. همزمان، تورم بالا موجب تشدید نابرابری و افزایش ثروت گروه‌های خاص شده است.

✍️ کاهش شدید درآمد نفتی سرانه، نقش دولت در رفاه مردم را کوچک کرده، اما مطالبات تغییر نکرده است.

✍️ انتشار اخبار مربوط به بودجه نهادهای غیرپاسخگو، فسادها و وضعیت رفاهی نزدیکان برخی مسئولان، خشم اجتماعی را تشدید کرده است.

✍️ ترکیب فقر، بیکاری، نابرابری، تورم، ناامنی روانی ناشی از سایه جنگ و تعارضات فرهنگی، به‌ویژه جوانان را در کانون بحران قرار داده است. بی‌توجهی به این واقعیت‌ها و نادیده گرفتن ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی نارضایتی، آینده‌ای بسیار خطرناک برای کشور رقم خواهد زد.

✅ کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
Forwarded from انجمن مدیران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▶️ چرا تفکر برد-باخت ما را زمین‌گیر می‌کند؟ راه‌ رهایی از آن چیست؟

💎وقتی یک سیل بزرگ را با ورشکستگیِ قریب‌الوقوع ترکیب کنید، چه به دست می‌آید؟
برای جان مکی، هم‌بنیان‌گذار اَبَرشرکت Whole Foods، پاسخ به نقطه عطفی تبدیل شد که کسب‌وکارش را به برندی شناخته‌شده در جهان بدل کرد. او ما را به شبی بازمی‌گرداند که نخستین فروشگاهش ویران شد و نشان می‌دهد چگونه تغییر از ذهنیت برد-باخت به جهان‌بینی «برد-برد-برد» به او کمک کرد به موفقیت برسد؛و چرا این رویکرد می‌تواند برای شما هم مؤثر باشد.

👤John Mackey
✔️ همراه با زیرنویس فارسی اختصاصی

#TED

🥇انجمن مدیران، بزرگترین تشکل #مدیریت در ایران
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Technology and Economic Development.pdf
7.5 MB
🔘فناوری و توسعه اقتصادی

جدیدترین مقاله دارون عجم‌اوغلو که به همراه سایمون جانسون و اوفوک آکجیگیت نوشته، نشان می‌دهد که تفاوت درآمد سرانه کشورها عمدتاً ناشی از فاصله آن‌ها با مرز فناوری جهانی، و نه صرفاً سرمایه یا نیروی کار است. کشورهای فقیرتر تقریباً در تمام دوره‌های تاریخی، تلفن، تلگراف، اینترنت و صادرات فناوری‌بر را کمتر و دیرتر پذیرفته‌اند.

کشور عقب‌مانده مزیت «عقب‌بودن» را دارد و می‌تواند تقلید کند، اما کیفیت نهادها، آموزش و بازار مالی تعیین می‌کند چقدر به مرز فناوری جهانی نزدیک می‌شود. عجم‌اوغلو و همکارانش نشان می‌دهند که آموزش و مدیریت مهم‌تر از سرمایه است. کشورهایی با دانشگاه‌های ضعیف، مهارت پایین و مدیریت سنتی، حتی اگر فناوری جهانی برای آن‌ها در دسترس باشد، قادر به جذبش نیستند.

دام پنهان توسعه، فناوری نامتناسب است. بسیاری از فناوری‌های مرزی جهانی برای اقتصادهای سرمایه‌دار، با مهارت بالا و رسمی طراحی شده‌اند و وقتی وارد اقتصادهای دارای نیروی کار فراوان، سرمایه کم، و بخش غیررسمی بزرگ می‌شوند، کارایی کمی دارند.
این عدم تناسب می‌تواند ۲۰٪ شکاف بهره‌وری جهانی را توضیح دهد.

برنامه ريزي توسعه
document.pdf
72.8 KB
آیا بحران رهبری در ایران، ریشه‌ای آموزشی دارد؟
اقای دکتر دیانی ( ازاعضای انجمن صنفی مدیران)

مقاله‌ای جدید با عنوان «پارادوکس‌های فرهنگی، آموزش و بحران پرورش رهبری در ایران معاصر» منتشر شده که با رویکردی تاریخی-فلسفی، به بررسی یکی از عمیق‌ترین چالش‌های جامعه ایران می‌پردازد: چرا ایران با وجود گسترش کمی آموزش عالی، با فقدان مزمن رهبران معتبر و اجماع‌ساز مواجه است؟

🔍 این مقاله استدلال می‌کند که بحران رهبری صرفاً پیامد سیاست‌های اخیر نیست، بلکه ریشه در الگوی آموزشی وارداتی دارد که از قرن شانزدهم میلادی برای تربیت «کارگزاران مطیع» امپراتوری‌ها طراحی شد—الگویی که در ایران دوره قاجار و پهلوی بومی‌سازی ناقص شد و تا امروز تداوم یافته است.

📌 مهم‌ترین یافته‌ها:
آموزش مدرن در ایران، بیشتر بر اطاعت و وفاداری متمرکز بوده تا تفکر انتقادی و رهبری سازنده.
تغییر رژیم‌های سیاسی، بدون تحول در فلسفه آموزش، تنها به بازتولید همان بحران انجامیده است....

#آموزش_و_رهبری #تحول_آموزشی #ایران_معاصر #بحران_رهبری #فلسفه_تعلیم_و_تربیت
موج خروج جوانان از صنعت
آمارهای رسمی نشان می‌دهد بیش از ۵۲ درصد جوانان ۱۸ تا ۳۵ساله کشور در بخش خدمات مشغول به کار هستند و این روند اگرچه تغییر ترجیحات شغلی را نشان می‌دهد، اما به‌معنای پایداری اقتصاد مولد نیست و می‌تواند پیامدهایی از نظر امنیت شغلی و وابستگی به قدرت خرید را به دنبال داشته باشد.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://eqtesaddan.ir/?p=209869
مدیریت کسب وکار در شرایط بحرانی!