✳️ چرا مدیران دلسرد شدهاند؟
✅ کارکنان در سراسر دنیا نسبت به سالهای گذشته کمتر از کارشان راضی هستند و طبق آمارها، بیشترین افت انگیزه در میان مدیران گزارش شده است.بر اساس مطالعه موسسه گالوپ، تنها ۲۷ درصد مدیران در سراسر دنیا گفتهاند که حس میکنند نسبت به کارشان تعلق خاطر و انگیزه دارند. یک پژوهشگر علتش را توضیح میدهد
چرا مدیران دلسرد شدهاند؟
طبق گزارش سالانه «وضعیت محیط کار» موسسه گالوپ،سال گذشته درصد کارکنانی که در محل کار احساس «مشارکت» دارند، از ۲۳ درصد به ۲۱ درصد رسیده. حس مشارکت یعنی انگیزه و اشتیاق و به بیان سادهتر، «دل به کار دادن.» این دومین باری است که در پانزده سال گذشته، سطح «مشارکت شغلی» در مقیاس جهانی کاهش پیدا میکند.مورد قبلی مربوط به سال ۲۰۲۰ بوده؛ همزمان با آشفتگی دوران قرنطینه کرونا.این افت انگیزه به ویژه در میان مدیران چشمگیر بوده است.تنها ۲۷ درصد مدیران گفتهاند که در سال ۲۰۲۴، نسبت به کار خود احساس انگیزه و اشتیاق دارند،یعنی۳درصد کمتر از سال قبل، مدیران جوانتر و مدیران زن، بیشترین کاهش انگیزه را تجربه کردهاند. لازم به ذکر است که موسسه گالوپ از سال ۲۰۲۲ بررسی میزان مشارکت مدیران را در سطح جهانی آغاز کرده است. به گفته محققان، تا اینجای امسال، تغییر محسوسی در میزان مشارکت مدیران دیده نمیشود
● سنگینتر شدن فشار کار مدیران،در سالهای اخیر، مدیران با موجی از تحولات و دگرگونیها در محیط کار دست و پنجه نرم کردهاند؛ از تمرکز دوباره شرکتها بر بهرهوری گرفته تا تغییرات ساختاری که حجم کار مدیران را بالا برده و البته، مدلهای کار ترکیبی (حضوری و دورکاری) که نظارت آنها بر کارکنان را سختتر کرده است. طبق دادههای شرکت پژوهش و مشاوره گارتنر، تا سال ۲۰۲۴ تعداد افراد تحت نظارت هر مدیر سه برابر بیشتر شده (در مقایسه با سال ۲۰۱۷). بسیاری از شرکتها به منظور افزایش کارایی، تعداد مدیران میانی را کاهش دادهاند، به طوری که در سال ۲۰۲۳، تعداد متوسط زیردستان مستقیم هر مدیر به ۱۵ نفر افزایش یافته است. شرکتهایی مانند «بایر» در تلاشند با کاهش لایههای مدیریتی و افزایش آزادی عمل و خودمختاری کارکنان، کارآیی را افزایش دهند، اما این تغییرات نیازمند فرهنگسازی و آموزشهای جدید برای مدیران و البته توجه به سلامت روانی و انگیزه مدیران و کارکنان است.
«جیمهارتر»، دانشمند ارشد موسسه گالوپ در حوزه محیط کار میگوید: «کاهش بیش از دو درصدی میزان مشارکت سالانه مدیران یا کارکنان، اتفاقی بسیار نادر است.» او معتقد است مشارکت یک مفهوم انتزاعی نیست. سطح مشارکت و انگیزه شماست که تعیین میکند آیا به عنوان کارمند یا مدیر، حاضرید برای کارتان از جان و دل مایه بگذارید یا خیر؟
آیا از انجام حداقل وظایف فراتر میروید؟ آیا مشکلات را میبینید و برای حلشان تلاش میکنید؟ و آیا نسبت به کیفیت و نتایج کارتان، احساس مسوولیت میکنید؟ اگر سطح مشارکت شما بالا باشد، جواب این سوالات مثبت خواهد بود. در دنیایی که هر مزیتی شکننده است، عدم مشارکت کارکنان ریسکهایی نامرئی به همراه دارد. به عنوان مثال، انرژی تیمها مدتها قبل از اینکه اثراتش در گزارشهای عملکرد ظاهر شود، کاهش مییابد. توانایی سازمان در مقابله با بحرانها تضعیف میشود. بهعلاوه، طبق برآورد گالوپ، اگر کل نیروی کار جهان در کار خود مشارکت کامل داشتند، ۹.۶ تریلیون دلار به بهرهوری اقتصادی اضافه میشد. یعنی حدود ۹درصد رشد تولید ناخالص داخلی (GDP) جهانی. به طور خلاصه، عدم مشارکت کارکنان و مدیران، یک تهدید سیستمی و اقتصادی، نه فقط برای سازمانها بلکه برای اقتصاد جهان است. نشریه والاستریت ژورنال با جیمهارتر درباره علت نارضایتی شدید مدیران و پیامدهای آن برای کسب و کارها گفتوگو کرده است. در ادامه، چکیدهای از این گفتوگو را میخوانیم:
●والاستریت ژورنال: چرا مشارکت مدیران کمتر شده؟ علت دلسردی آنها چیست؟
جیمهارتر: قبل از این ماجراها هم کلی مسوولیت روی سر مدیران ریخته بود؛ از برآوردن انتظارات رهبران ارشد گرفته تا اطلاعرسانی و توضیح تغییرات، امور اداری، انگیزه دادن به کارکنان ممتاز، پرورش استعدادهای درخشان و حفظ نیروها در سازمان. و حالا با وجود این همه مسوولیت، ناگهان در شرایطی قرار گرفتهایم که همه چیز در محیطهای کار در حال تغییر و دگرگونی است.در حال حاضر با این تحولات روبهرو هستیم: تغییر جایگاهها و وظایف شغلی پساکرونا، رونق و سپس رکود در استخدامها، تغییر ساختار تیمها، تغییر و گاهی کاهش بودجهها، ظهور هوش مصنوعی و تحولات دیجیتال و انتظارات کار انعطافپذیر (از جمله ساعات شناور یا امکان دورکاری) که حالا مسوولیت نظارت مدیران بر کارکنان را سختتر کرده است. وقتی کارکنان پراکنده هستند، پیگیریشان، به مراتب دشوارتر است.
✅ کارکنان در سراسر دنیا نسبت به سالهای گذشته کمتر از کارشان راضی هستند و طبق آمارها، بیشترین افت انگیزه در میان مدیران گزارش شده است.بر اساس مطالعه موسسه گالوپ، تنها ۲۷ درصد مدیران در سراسر دنیا گفتهاند که حس میکنند نسبت به کارشان تعلق خاطر و انگیزه دارند. یک پژوهشگر علتش را توضیح میدهد
چرا مدیران دلسرد شدهاند؟
طبق گزارش سالانه «وضعیت محیط کار» موسسه گالوپ،سال گذشته درصد کارکنانی که در محل کار احساس «مشارکت» دارند، از ۲۳ درصد به ۲۱ درصد رسیده. حس مشارکت یعنی انگیزه و اشتیاق و به بیان سادهتر، «دل به کار دادن.» این دومین باری است که در پانزده سال گذشته، سطح «مشارکت شغلی» در مقیاس جهانی کاهش پیدا میکند.مورد قبلی مربوط به سال ۲۰۲۰ بوده؛ همزمان با آشفتگی دوران قرنطینه کرونا.این افت انگیزه به ویژه در میان مدیران چشمگیر بوده است.تنها ۲۷ درصد مدیران گفتهاند که در سال ۲۰۲۴، نسبت به کار خود احساس انگیزه و اشتیاق دارند،یعنی۳درصد کمتر از سال قبل، مدیران جوانتر و مدیران زن، بیشترین کاهش انگیزه را تجربه کردهاند. لازم به ذکر است که موسسه گالوپ از سال ۲۰۲۲ بررسی میزان مشارکت مدیران را در سطح جهانی آغاز کرده است. به گفته محققان، تا اینجای امسال، تغییر محسوسی در میزان مشارکت مدیران دیده نمیشود
● سنگینتر شدن فشار کار مدیران،در سالهای اخیر، مدیران با موجی از تحولات و دگرگونیها در محیط کار دست و پنجه نرم کردهاند؛ از تمرکز دوباره شرکتها بر بهرهوری گرفته تا تغییرات ساختاری که حجم کار مدیران را بالا برده و البته، مدلهای کار ترکیبی (حضوری و دورکاری) که نظارت آنها بر کارکنان را سختتر کرده است. طبق دادههای شرکت پژوهش و مشاوره گارتنر، تا سال ۲۰۲۴ تعداد افراد تحت نظارت هر مدیر سه برابر بیشتر شده (در مقایسه با سال ۲۰۱۷). بسیاری از شرکتها به منظور افزایش کارایی، تعداد مدیران میانی را کاهش دادهاند، به طوری که در سال ۲۰۲۳، تعداد متوسط زیردستان مستقیم هر مدیر به ۱۵ نفر افزایش یافته است. شرکتهایی مانند «بایر» در تلاشند با کاهش لایههای مدیریتی و افزایش آزادی عمل و خودمختاری کارکنان، کارآیی را افزایش دهند، اما این تغییرات نیازمند فرهنگسازی و آموزشهای جدید برای مدیران و البته توجه به سلامت روانی و انگیزه مدیران و کارکنان است.
«جیمهارتر»، دانشمند ارشد موسسه گالوپ در حوزه محیط کار میگوید: «کاهش بیش از دو درصدی میزان مشارکت سالانه مدیران یا کارکنان، اتفاقی بسیار نادر است.» او معتقد است مشارکت یک مفهوم انتزاعی نیست. سطح مشارکت و انگیزه شماست که تعیین میکند آیا به عنوان کارمند یا مدیر، حاضرید برای کارتان از جان و دل مایه بگذارید یا خیر؟
آیا از انجام حداقل وظایف فراتر میروید؟ آیا مشکلات را میبینید و برای حلشان تلاش میکنید؟ و آیا نسبت به کیفیت و نتایج کارتان، احساس مسوولیت میکنید؟ اگر سطح مشارکت شما بالا باشد، جواب این سوالات مثبت خواهد بود. در دنیایی که هر مزیتی شکننده است، عدم مشارکت کارکنان ریسکهایی نامرئی به همراه دارد. به عنوان مثال، انرژی تیمها مدتها قبل از اینکه اثراتش در گزارشهای عملکرد ظاهر شود، کاهش مییابد. توانایی سازمان در مقابله با بحرانها تضعیف میشود. بهعلاوه، طبق برآورد گالوپ، اگر کل نیروی کار جهان در کار خود مشارکت کامل داشتند، ۹.۶ تریلیون دلار به بهرهوری اقتصادی اضافه میشد. یعنی حدود ۹درصد رشد تولید ناخالص داخلی (GDP) جهانی. به طور خلاصه، عدم مشارکت کارکنان و مدیران، یک تهدید سیستمی و اقتصادی، نه فقط برای سازمانها بلکه برای اقتصاد جهان است. نشریه والاستریت ژورنال با جیمهارتر درباره علت نارضایتی شدید مدیران و پیامدهای آن برای کسب و کارها گفتوگو کرده است. در ادامه، چکیدهای از این گفتوگو را میخوانیم:
●والاستریت ژورنال: چرا مشارکت مدیران کمتر شده؟ علت دلسردی آنها چیست؟
جیمهارتر: قبل از این ماجراها هم کلی مسوولیت روی سر مدیران ریخته بود؛ از برآوردن انتظارات رهبران ارشد گرفته تا اطلاعرسانی و توضیح تغییرات، امور اداری، انگیزه دادن به کارکنان ممتاز، پرورش استعدادهای درخشان و حفظ نیروها در سازمان. و حالا با وجود این همه مسوولیت، ناگهان در شرایطی قرار گرفتهایم که همه چیز در محیطهای کار در حال تغییر و دگرگونی است.در حال حاضر با این تحولات روبهرو هستیم: تغییر جایگاهها و وظایف شغلی پساکرونا، رونق و سپس رکود در استخدامها، تغییر ساختار تیمها، تغییر و گاهی کاهش بودجهها، ظهور هوش مصنوعی و تحولات دیجیتال و انتظارات کار انعطافپذیر (از جمله ساعات شناور یا امکان دورکاری) که حالا مسوولیت نظارت مدیران بر کارکنان را سختتر کرده است. وقتی کارکنان پراکنده هستند، پیگیریشان، به مراتب دشوارتر است.
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
ادامه ازقبل
پس ترکیب یک شغل که همیشه فشار کاری بالایی داشته و تحولات اخیر، عامل اصلی نارضایتی مدیران نسبت به شغلشان است.در رابطه با کاهش بیش ازچیزی نظر شما را جلب کرد؟
این اتفاق خیلی نادر است. ما هنگام رصد کردن میزان مشارکت شغلی کل کارکنان جهان، هرگز شاهد چنین کاهشی نبودهایم. کاهش کمتر از این برای کل جمعیت هم فقط دو بار اتفاق افتاده، امسال و سال ۲۰۲۰.میزان مشارکت مدیران جوان ۵ درصد کاهش یافته. آیا حضور کمتر آنها در محل کار نسبت به نسلهای قبلی در این مساله نقش دارد؟
در سطح جهان، تنها ۳۷ درصد مدیران جوان آموزش دیدهاند، درحالیکه این عدد برای کل مدیران ۴۴درصد است. آنها همچنین به دلیل گسترش کار ترکیبی و نیاز به پیگیری وضعیت کارکنان، از کارفرما فاصله گرفته و آموزشهای معمول را دریافت نمیکنند (در گذشته، مدیران و کارکنان همگی در محل کار حضور داشتند. به همین علت، مدیران به راحتی و به طور مستمر از کارفرما آموزش دریافت میکردند. از سوی دیگر، به دلیل حضور همه کارکنان در محل کار، نظارت مدیران بر تیمشان آسان بود)
●مشارکت مدیران زن ۷ درصد کاهش یافته. علت چیست؟به طور میانگین در سطح جهان، زنان بخش بیشتری از مسوولیتهای مراقبتی را بر عهده دارند. همانطور که میدانید بسیاری از شرکتها که در بحبوحه کرونا کارکنان خود را اجبارا به دورکاری فرستاده بودند پس از مدتی و به دنبال فروکش کردن بحران، از کارکنان خواستند که دوباره در محل کار حضور یابند. برخی شرکتها اعلام کردند که حضور کارکنان از یک تاریخی به بعد، الزامی است و هر کس با این رویه مشکل دارد، میتواند استعفا دهد.اجباری شدن حضور در محل کار، آن هم پس از نزدیک به دو سال دورکاری که زیر زبان خیلیها مزه کرده بود سخت بود؛ به ویژه برای زنان. فشار برای بازگشت به محل کار و دور شدن از شرایط کاری انعطافپذیر میتواند یکی از دلایل کاهش مشارکت و انگیزه مدیران زن باشد. آنها همچنین بیشتر از آموزشهای معمول محروم شدهاند. تحولات سالهای اخیر احتمالا فرصتهای پیشرفت و حمایت شغلی و تبدیل شدن آنها به مدیرانی بهتر را محدود کرده است
●شرکتها در زمینه آموزش مدیران، چه اشتباهی میکنند؟آموزشهایی که ارائه میدهند احتمالا بیشتر از نوع اداری است، مثل ثبت ساعات کاری و مدیریت عملکرد. مدیران بارها گفتهاند که نسبت به گذشته، فرصتهای پیشرفت و آموزشی کمتری داشتهاند. طبق مطالعه ما، تنها ۴۴ درصد مدیران تا به حال آموزش مدیریتی دیدهاند. یعنی نیمی از آنها با وجود تمام تحولاتی که در پیرامونشان در حال رخ دادن است،حتی هیچ آموزش رسمیای دریافت نکردهاند.
گر میخواهید مشارکت مدیران را بهبود دهید، آموزش آنها باید روی کمک به آنها برای شکلگیری یک سری عادتها متمرکز باشد؛ از جمله حفظ ارتباط منظم با کارکنانی که مدیریت میکنند و پرسیدن سوالاتی از کارکنان، مثل:با چه چالشهایی درکارتان مواجه هستید؟
●ما ۱۷ مطالعه از این نوع آموزشها را در دوران پاندمی و پس از آن، با نزدیک به ۱۵ هزار شرکتکننده انجام دادیم و دریافتیم مدیرانی که چنین آموزشی دیدهاند بین ۱۰ تا ۲۲ درصد در کارشان با انگیزهتر بوده و مشارکت بیشتری داشتهاند
●چرا این عادتها باعث افزایش مشارکت مدیران میشود؟
ارتباط منظم با کارکنان به مدیران کمک میکند قبل از بروز مشکلات، آنها را شناسایی کنند، هر لحظه در جریان کارها در خط مقدم باشند و بابت عملکرد خوب از کارکنان قدردانی کنند. این باعث میشود کارشان شفافتر و الهامبخشتر شود.
●گالوپ قبلا در تحقیقات دریافته بود که شرکتها اغلب در انتخاب کاندیداهای مدیریتی دارای استعدادهای مناسب، شکست میخورند. آیا این مشکل هنوز هم وجود دارد؟وقتی ازمدیران میپرسیم چطور به این جایگاه رسیدهاند،معمولا این دو دلیل را میآورند: «بهعنوان یک کارمند، عملکرد بسیار خوبی داشتم» یا «به قدر کافی در سازمان بودم تا بالاخره ارتقا گرفتم.» این دو در ظاهر به نظر منصفانه میآیند، اما معیارهای مناسبی برای سنجش توانایی شخص در مدیریت موثر افراد نیستند
فرض کنید یک کارمند فروش، کارش را خیلی خوب بلد است و ارتقا پیدا میکند. وقتی وارد نقش مدیریتی میشود، ممکن است دلسرد شود چون مدیریت افراد با چیزی که تا به حال انجام میداده کاملا متفاوت است. اگر شرکتها برای انتخاب مدیران، به دنبال این مهارت نباشند، بعدها با مشکلاتی مواجه میشوند که امروز شاهد هستیم
●اصلا چرا باید کسی نگران باشد که مدیران دلسرد شدهاند؟
وقتی مدیران، مشارکت و انگیزه دارند، تیمهایی که مدیریت میکنند نیز انگیزه خواهند گرفت. و تیمهای با انگیزه، عملکرد بسیار بالاتری دارند و بهرهوریشان افزایش مییابد.
پس ترکیب یک شغل که همیشه فشار کاری بالایی داشته و تحولات اخیر، عامل اصلی نارضایتی مدیران نسبت به شغلشان است.در رابطه با کاهش بیش ازچیزی نظر شما را جلب کرد؟
این اتفاق خیلی نادر است. ما هنگام رصد کردن میزان مشارکت شغلی کل کارکنان جهان، هرگز شاهد چنین کاهشی نبودهایم. کاهش کمتر از این برای کل جمعیت هم فقط دو بار اتفاق افتاده، امسال و سال ۲۰۲۰.میزان مشارکت مدیران جوان ۵ درصد کاهش یافته. آیا حضور کمتر آنها در محل کار نسبت به نسلهای قبلی در این مساله نقش دارد؟
در سطح جهان، تنها ۳۷ درصد مدیران جوان آموزش دیدهاند، درحالیکه این عدد برای کل مدیران ۴۴درصد است. آنها همچنین به دلیل گسترش کار ترکیبی و نیاز به پیگیری وضعیت کارکنان، از کارفرما فاصله گرفته و آموزشهای معمول را دریافت نمیکنند (در گذشته، مدیران و کارکنان همگی در محل کار حضور داشتند. به همین علت، مدیران به راحتی و به طور مستمر از کارفرما آموزش دریافت میکردند. از سوی دیگر، به دلیل حضور همه کارکنان در محل کار، نظارت مدیران بر تیمشان آسان بود)
●مشارکت مدیران زن ۷ درصد کاهش یافته. علت چیست؟به طور میانگین در سطح جهان، زنان بخش بیشتری از مسوولیتهای مراقبتی را بر عهده دارند. همانطور که میدانید بسیاری از شرکتها که در بحبوحه کرونا کارکنان خود را اجبارا به دورکاری فرستاده بودند پس از مدتی و به دنبال فروکش کردن بحران، از کارکنان خواستند که دوباره در محل کار حضور یابند. برخی شرکتها اعلام کردند که حضور کارکنان از یک تاریخی به بعد، الزامی است و هر کس با این رویه مشکل دارد، میتواند استعفا دهد.اجباری شدن حضور در محل کار، آن هم پس از نزدیک به دو سال دورکاری که زیر زبان خیلیها مزه کرده بود سخت بود؛ به ویژه برای زنان. فشار برای بازگشت به محل کار و دور شدن از شرایط کاری انعطافپذیر میتواند یکی از دلایل کاهش مشارکت و انگیزه مدیران زن باشد. آنها همچنین بیشتر از آموزشهای معمول محروم شدهاند. تحولات سالهای اخیر احتمالا فرصتهای پیشرفت و حمایت شغلی و تبدیل شدن آنها به مدیرانی بهتر را محدود کرده است
●شرکتها در زمینه آموزش مدیران، چه اشتباهی میکنند؟آموزشهایی که ارائه میدهند احتمالا بیشتر از نوع اداری است، مثل ثبت ساعات کاری و مدیریت عملکرد. مدیران بارها گفتهاند که نسبت به گذشته، فرصتهای پیشرفت و آموزشی کمتری داشتهاند. طبق مطالعه ما، تنها ۴۴ درصد مدیران تا به حال آموزش مدیریتی دیدهاند. یعنی نیمی از آنها با وجود تمام تحولاتی که در پیرامونشان در حال رخ دادن است،حتی هیچ آموزش رسمیای دریافت نکردهاند.
گر میخواهید مشارکت مدیران را بهبود دهید، آموزش آنها باید روی کمک به آنها برای شکلگیری یک سری عادتها متمرکز باشد؛ از جمله حفظ ارتباط منظم با کارکنانی که مدیریت میکنند و پرسیدن سوالاتی از کارکنان، مثل:با چه چالشهایی درکارتان مواجه هستید؟
●ما ۱۷ مطالعه از این نوع آموزشها را در دوران پاندمی و پس از آن، با نزدیک به ۱۵ هزار شرکتکننده انجام دادیم و دریافتیم مدیرانی که چنین آموزشی دیدهاند بین ۱۰ تا ۲۲ درصد در کارشان با انگیزهتر بوده و مشارکت بیشتری داشتهاند
●چرا این عادتها باعث افزایش مشارکت مدیران میشود؟
ارتباط منظم با کارکنان به مدیران کمک میکند قبل از بروز مشکلات، آنها را شناسایی کنند، هر لحظه در جریان کارها در خط مقدم باشند و بابت عملکرد خوب از کارکنان قدردانی کنند. این باعث میشود کارشان شفافتر و الهامبخشتر شود.
●گالوپ قبلا در تحقیقات دریافته بود که شرکتها اغلب در انتخاب کاندیداهای مدیریتی دارای استعدادهای مناسب، شکست میخورند. آیا این مشکل هنوز هم وجود دارد؟وقتی ازمدیران میپرسیم چطور به این جایگاه رسیدهاند،معمولا این دو دلیل را میآورند: «بهعنوان یک کارمند، عملکرد بسیار خوبی داشتم» یا «به قدر کافی در سازمان بودم تا بالاخره ارتقا گرفتم.» این دو در ظاهر به نظر منصفانه میآیند، اما معیارهای مناسبی برای سنجش توانایی شخص در مدیریت موثر افراد نیستند
فرض کنید یک کارمند فروش، کارش را خیلی خوب بلد است و ارتقا پیدا میکند. وقتی وارد نقش مدیریتی میشود، ممکن است دلسرد شود چون مدیریت افراد با چیزی که تا به حال انجام میداده کاملا متفاوت است. اگر شرکتها برای انتخاب مدیران، به دنبال این مهارت نباشند، بعدها با مشکلاتی مواجه میشوند که امروز شاهد هستیم
●اصلا چرا باید کسی نگران باشد که مدیران دلسرد شدهاند؟
وقتی مدیران، مشارکت و انگیزه دارند، تیمهایی که مدیریت میکنند نیز انگیزه خواهند گرفت. و تیمهای با انگیزه، عملکرد بسیار بالاتری دارند و بهرهوریشان افزایش مییابد.
ادامه ازقبل
●چه کاری هست که مدیران میتوانند انجام دهند تا بیشترین تاثیر را روی سطح مشارکتشان داشته باشد؟
من میگویم تعداد مکالمات معناداری که با کارکنان خود دارند را افزایش دهند. برخی مدیران وقتی وارد جایگاه مدیریت میشوند فکر میکنند اگر با کارکنان خود هر سه ماه یا ششماه یک بار صحبت کنند وظیفه خود را انجام دادهاند.اما سازمانها به سرعت در حال تغییرند. مدیران باید به طور منظم با کارکنان خود در تماس باشند و آنها را در امور سهیم و دخیل کنند، نه اینکه صرفا وظایف را به آنها واگذار کنند و البته باید عملکرد خوب کارکنان را ببینند و تشویق کنند. چیزی که واقعا به مدیر انگیزه و اشتیاق میدهد دیدن اثر واقعی کارش روی زندگی دیگران است.وقتی مدیر متوجه میشود کاری که انجام میدهد باعث رشد، موفقیت یا رضایت کارکنانش میشود، خودش انگیزه پیدا میکند و در کارش بیشتر مشارکت میکند
Wall Street Journal✍
https://t.me/ExecutiveManagement
●چه کاری هست که مدیران میتوانند انجام دهند تا بیشترین تاثیر را روی سطح مشارکتشان داشته باشد؟
من میگویم تعداد مکالمات معناداری که با کارکنان خود دارند را افزایش دهند. برخی مدیران وقتی وارد جایگاه مدیریت میشوند فکر میکنند اگر با کارکنان خود هر سه ماه یا ششماه یک بار صحبت کنند وظیفه خود را انجام دادهاند.اما سازمانها به سرعت در حال تغییرند. مدیران باید به طور منظم با کارکنان خود در تماس باشند و آنها را در امور سهیم و دخیل کنند، نه اینکه صرفا وظایف را به آنها واگذار کنند و البته باید عملکرد خوب کارکنان را ببینند و تشویق کنند. چیزی که واقعا به مدیر انگیزه و اشتیاق میدهد دیدن اثر واقعی کارش روی زندگی دیگران است.وقتی مدیر متوجه میشود کاری که انجام میدهد باعث رشد، موفقیت یا رضایت کارکنانش میشود، خودش انگیزه پیدا میکند و در کارش بیشتر مشارکت میکند
Wall Street Journal✍
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ غول های اقتصاد جهان در سال ۲۰۲۶
✅ پیشبینی IMF طبق جدیدترین برآورد صندوق بین المللی پول (IMF)، در سال ۲۰۲۶ همچنان آمریکا و چین با فاصله ای قابل توجه، سکانداران اقتصاد دنیا خواهند بود. رتبه بندی ۵ قدرت برتر (تولید ناخالص داخلی):
۱. ایالات متحده آمریکا: ۳۱.۸ تریلیون دلار ۲.چین: ۲۰.۶ تریلیون دلار
۳. آلمان: ۵.۳ تریلیون دلار
۴. هند: ۴.۵ تریلیون دلار
۵. ژاپن: ۴.۴ تریلیون دلار
🔺 نکته تحلیلی: حضور هند در جایگاه چهارم و رقابت نزدیک با ژاپن، نشان دهنده تغییر موازنه قدرت به سمت آسیاست. همچنین در این لیست، کشورهایی نظیر ترکیه (رتبه ۱۶) و عربستان (رتبه ۱۹) نیز در میان ۲۰ اقتصاد برتر دیده می شوند
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ پیشبینی IMF طبق جدیدترین برآورد صندوق بین المللی پول (IMF)، در سال ۲۰۲۶ همچنان آمریکا و چین با فاصله ای قابل توجه، سکانداران اقتصاد دنیا خواهند بود. رتبه بندی ۵ قدرت برتر (تولید ناخالص داخلی):
۱. ایالات متحده آمریکا: ۳۱.۸ تریلیون دلار ۲.چین: ۲۰.۶ تریلیون دلار
۳. آلمان: ۵.۳ تریلیون دلار
۴. هند: ۴.۵ تریلیون دلار
۵. ژاپن: ۴.۴ تریلیون دلار
🔺 نکته تحلیلی: حضور هند در جایگاه چهارم و رقابت نزدیک با ژاپن، نشان دهنده تغییر موازنه قدرت به سمت آسیاست. همچنین در این لیست، کشورهایی نظیر ترکیه (رتبه ۱۶) و عربستان (رتبه ۱۹) نیز در میان ۲۰ اقتصاد برتر دیده می شوند
https://t.me/ExecutiveManagement
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✳️ مهارت هایی که فقط انسان ها دارند و هوش مصنوعی نمی تواند انها را بدستشون بیاورد..
🔺پ.ن: آینده پرچالش و پراز تغییر در این حوزه پیش رواست.بیشترشبیه فیلم های هالیودی
نظرشماچیست؟
🔺پ.ن: آینده پرچالش و پراز تغییر در این حوزه پیش رواست.بیشترشبیه فیلم های هالیودی
نظرشماچیست؟
✳️ سر کار، آدمِ بیعرضهای هستید یا بیعرضه؟
✅ چند سال پیش،یکی از همکارانم که در زمینه کاریاش متخصص است و من عمیقاً به او احترام میگذارم،قیاسی در مورد پویاییهای محیط کار به اشتراک گذاشت که هنوزدر خاطرم مانده استاو در مورد دو نوع کارکن صحبت کرد: برخی مانند ماهی هستند که صدها تخم را بیصدا زیر آب میگذارند و برخی دیگر مانند مرغ هستند که فقط یک تخم میگذارند اما مطمئن میشوند که تمام مزرعه از آن مطلع شود.این ایده هر از گاهی به ذهنم خطور میکند، بهخصوص وقتی با کسی روبرو میشوم که در یکی از این دو حالت افراطی قرار میگیرد
●ماهیهای ساکت را در نظر بگیرید، آنهایی که خستگیناپذیر در پشت صحنه کار میکنند،تلاشهایشان مانند تخمهای ماهی در زیر آب دیده نمیشود. آنها کارشان را به صحبت کردن ترجیح میدهند،از توجه دوری میکنند،اما باید بااین واقعیت روبرو شوندکه زحماتشان نادیده گرفته میشود.آنها حتی ساکتتر میشوند زیرا برخی از همکاران، مشارکتهای آنها را کمارزش و بیاهمیت میداننداین دست کم گرفتن، به طرز طعنهآمیزی، گواهی بر تسلط آنهاست.انجام وظایف به ظاهر «ساده» توسط آنها، باسالها تجربه و مهارت،بهبود یافته است
تخصص ماهیهای خاموش به هیچ وجه روتین نیست.درواقع، آنچه برای آنها عادی و«فقط بخشی از کار»به نظر میرسد،میتواند برای همسالانشان خارقالعاده باشدسپس مرغها هستندکه همیشه آمادهاندتا دستاوردهای خود را،چه بزرگ و چه کوچک،اعلام کنندومطمئن شوند که مورد توجه قرار میگیرندآنها ممکن است به اندازه ماهیها کار نکنند،اما در شناخته شدن استادند.آنها مطمئن میشوند که حتی برای یک کار کوچک،نوعی قدردانی دریافت خواهند کردوگاهی اوقات تلاشهای خاموش ماهی راتحت الشعاع قرار میدهندبرخی حتی کاری راکه انجام ندادهاند،کار خودشان میدانند. تلاش مداوم آنها برای دیده شدن، که ناشی از این تصور غلط است که ارزش آنهاصرفاً با ستایش سنجیده میشود،اغلب آنها را به سمت کماهمیت جلوه دادن مشارکتهای همتایان کمحرفتر و موفقتر خود سوق میدهدکلید یک محیط کار سالمتر،نشان دادن این نکته به افراد پر سر و صدا است که قدردانی، یک موقعیت برد-باخت نیست.جایی برای تجلیل از دستاوردهای همه وجود دارد.افراد پر سروصدا باید یاد بگیرند که موفقیت وتأثیر واقعی اغلب از بالا بردن دیگران هنگام صعود شماحاصل میشود، نه ازبالا رفتن از روی دیگران.این در مورد به اشتراک گذاشتن توجه و قدردانی از مشارکتهای آرامترهمکارانشان است.این تغییر دیدگاه نه تنها نقش آنها را در تیم تقویت میکند، بلکه به پویایی تیمی مشارکتیتر و حمایتیتر نیز کمک میکند.خردی که همکارم به اشتراک گذاشت،اهمیت هر دو نوع کارگر را برجسته میکند.تلاش مداوم ماهیهاموتور محل کار ما را روشن نگه میدارد، در حالی که مرغها انرژی حیاتی و دیده شدن را تزریق میکنند. شناخت و ارزش نهادن به سهم هر دومیتواند محیط کار ما را غنی کند.تشویق ماهیهای ساکت به ورودبه روشنایی با بهروزرسانیهای مربوط به کارشان میتواند به آنها کمک کند تا به شناختی که شایسته آن هستند،دست یابنددرهمین حال، مرغهای پر سر و صدا میتوانند از یادگیری این نکته بهرهمند شوند که دیده شدن مداوم همیشه ضروری نیست؛ شناخت واقعی از مشارکت واقعی حاصل میشودمدیریت، کلید ایجاد تعادل بین کار آرام ماهیهای خاموش و موفقیتهای پرسرو صدای مرغهای پر سر و صدا است مدیران با ارزش قائل شدن برای هر نوع مشارکتی،میتوانند فرهنگ تیمی را پرورش دهند که در آن همه احساس حمایت کنندبرای رهبران بسیار مهم است که به افراد ساکت کمک کنند تا بیشتر با دیگران به اشتراک بگذارند تا همه بتوانند تأثیر کارشان را ببیننداین امر نه تنها باعث افزایش مشاغل فردی میشود،بلکه خلاقیت و کارایی کل تیم را نیز افزایش میدهد.ترویج فرهنگی که درآن دستاوردها به صورت جمعی جشن گرفته میشوند وتلاشهای همه به طور یکسان مورد تقدیر قرار میگیرد، تضمین میکند که موفقیت یک سفر مشترک است، نه یک مسابقه انفرادی چه بیشتر با ماهی، مرغ یا خودتان را در جایی بین این دو بیابید، هدف نهایی هماهنگی است.تشویق ماهیهای ساکت به اشتراک گذاشتن موفقیتهایشان و تشویق مرغهای پر سر و صدا به قدردانی از تلاشهای مداوم و آرامتر دیگران، محیط کار ما را غنی میکند. این فقط مربوط به سبکهای کاری فردی ما نیست؛بلکه مربوط به پرورش فرهنگ شناخت و قدردانی از روشهای متنوعی است که ما در رسیدن به اهداف مشترکمان به کار میگیریم
✅ چند سال پیش،یکی از همکارانم که در زمینه کاریاش متخصص است و من عمیقاً به او احترام میگذارم،قیاسی در مورد پویاییهای محیط کار به اشتراک گذاشت که هنوزدر خاطرم مانده استاو در مورد دو نوع کارکن صحبت کرد: برخی مانند ماهی هستند که صدها تخم را بیصدا زیر آب میگذارند و برخی دیگر مانند مرغ هستند که فقط یک تخم میگذارند اما مطمئن میشوند که تمام مزرعه از آن مطلع شود.این ایده هر از گاهی به ذهنم خطور میکند، بهخصوص وقتی با کسی روبرو میشوم که در یکی از این دو حالت افراطی قرار میگیرد
●ماهیهای ساکت را در نظر بگیرید، آنهایی که خستگیناپذیر در پشت صحنه کار میکنند،تلاشهایشان مانند تخمهای ماهی در زیر آب دیده نمیشود. آنها کارشان را به صحبت کردن ترجیح میدهند،از توجه دوری میکنند،اما باید بااین واقعیت روبرو شوندکه زحماتشان نادیده گرفته میشود.آنها حتی ساکتتر میشوند زیرا برخی از همکاران، مشارکتهای آنها را کمارزش و بیاهمیت میداننداین دست کم گرفتن، به طرز طعنهآمیزی، گواهی بر تسلط آنهاست.انجام وظایف به ظاهر «ساده» توسط آنها، باسالها تجربه و مهارت،بهبود یافته است
تخصص ماهیهای خاموش به هیچ وجه روتین نیست.درواقع، آنچه برای آنها عادی و«فقط بخشی از کار»به نظر میرسد،میتواند برای همسالانشان خارقالعاده باشدسپس مرغها هستندکه همیشه آمادهاندتا دستاوردهای خود را،چه بزرگ و چه کوچک،اعلام کنندومطمئن شوند که مورد توجه قرار میگیرندآنها ممکن است به اندازه ماهیها کار نکنند،اما در شناخته شدن استادند.آنها مطمئن میشوند که حتی برای یک کار کوچک،نوعی قدردانی دریافت خواهند کردوگاهی اوقات تلاشهای خاموش ماهی راتحت الشعاع قرار میدهندبرخی حتی کاری راکه انجام ندادهاند،کار خودشان میدانند. تلاش مداوم آنها برای دیده شدن، که ناشی از این تصور غلط است که ارزش آنهاصرفاً با ستایش سنجیده میشود،اغلب آنها را به سمت کماهمیت جلوه دادن مشارکتهای همتایان کمحرفتر و موفقتر خود سوق میدهدکلید یک محیط کار سالمتر،نشان دادن این نکته به افراد پر سر و صدا است که قدردانی، یک موقعیت برد-باخت نیست.جایی برای تجلیل از دستاوردهای همه وجود دارد.افراد پر سروصدا باید یاد بگیرند که موفقیت وتأثیر واقعی اغلب از بالا بردن دیگران هنگام صعود شماحاصل میشود، نه ازبالا رفتن از روی دیگران.این در مورد به اشتراک گذاشتن توجه و قدردانی از مشارکتهای آرامترهمکارانشان است.این تغییر دیدگاه نه تنها نقش آنها را در تیم تقویت میکند، بلکه به پویایی تیمی مشارکتیتر و حمایتیتر نیز کمک میکند.خردی که همکارم به اشتراک گذاشت،اهمیت هر دو نوع کارگر را برجسته میکند.تلاش مداوم ماهیهاموتور محل کار ما را روشن نگه میدارد، در حالی که مرغها انرژی حیاتی و دیده شدن را تزریق میکنند. شناخت و ارزش نهادن به سهم هر دومیتواند محیط کار ما را غنی کند.تشویق ماهیهای ساکت به ورودبه روشنایی با بهروزرسانیهای مربوط به کارشان میتواند به آنها کمک کند تا به شناختی که شایسته آن هستند،دست یابنددرهمین حال، مرغهای پر سر و صدا میتوانند از یادگیری این نکته بهرهمند شوند که دیده شدن مداوم همیشه ضروری نیست؛ شناخت واقعی از مشارکت واقعی حاصل میشودمدیریت، کلید ایجاد تعادل بین کار آرام ماهیهای خاموش و موفقیتهای پرسرو صدای مرغهای پر سر و صدا است مدیران با ارزش قائل شدن برای هر نوع مشارکتی،میتوانند فرهنگ تیمی را پرورش دهند که در آن همه احساس حمایت کنندبرای رهبران بسیار مهم است که به افراد ساکت کمک کنند تا بیشتر با دیگران به اشتراک بگذارند تا همه بتوانند تأثیر کارشان را ببیننداین امر نه تنها باعث افزایش مشاغل فردی میشود،بلکه خلاقیت و کارایی کل تیم را نیز افزایش میدهد.ترویج فرهنگی که درآن دستاوردها به صورت جمعی جشن گرفته میشوند وتلاشهای همه به طور یکسان مورد تقدیر قرار میگیرد، تضمین میکند که موفقیت یک سفر مشترک است، نه یک مسابقه انفرادی چه بیشتر با ماهی، مرغ یا خودتان را در جایی بین این دو بیابید، هدف نهایی هماهنگی است.تشویق ماهیهای ساکت به اشتراک گذاشتن موفقیتهایشان و تشویق مرغهای پر سر و صدا به قدردانی از تلاشهای مداوم و آرامتر دیگران، محیط کار ما را غنی میکند. این فقط مربوط به سبکهای کاری فردی ما نیست؛بلکه مربوط به پرورش فرهنگ شناخت و قدردانی از روشهای متنوعی است که ما در رسیدن به اهداف مشترکمان به کار میگیریم
ادامه ازقبل
● تأمل در این قیاس، ارزش هر مشارکتی را، چه آرام و چه بلند، به ما نشان میدهد. ما باید برای محیطهای کاری تلاش کنیم که در آن هم ماهیهای ساکت و هم مرغهای سخنگو به خوبی عمل کنند، از یکدیگر قدردانی کنند و از یکدیگر بیاموزند. بنابراین برای آن ماهیهای ساکت،تلاشهای شما بسیار مهم است و اغلب منجر به پیشرفت میشود و برای مرغهای سخنگو، به اشتراک گذاشتن توجه، رهبری و کار تیمی شما را به نمایش میگذارد. با هم، هر نقشی به موفقیت جمعی شما میافزاید
● بیایید برای ایجاد یک محیط کاری تلاش کنیم که در آن هر تخم مرغ، چه قابل مشاهده باشدچه نباشد، مورد توجه و ارزش قرار گیرد.
https://t.me/ExecutiveManagement
● تأمل در این قیاس، ارزش هر مشارکتی را، چه آرام و چه بلند، به ما نشان میدهد. ما باید برای محیطهای کاری تلاش کنیم که در آن هم ماهیهای ساکت و هم مرغهای سخنگو به خوبی عمل کنند، از یکدیگر قدردانی کنند و از یکدیگر بیاموزند. بنابراین برای آن ماهیهای ساکت،تلاشهای شما بسیار مهم است و اغلب منجر به پیشرفت میشود و برای مرغهای سخنگو، به اشتراک گذاشتن توجه، رهبری و کار تیمی شما را به نمایش میگذارد. با هم، هر نقشی به موفقیت جمعی شما میافزاید
● بیایید برای ایجاد یک محیط کاری تلاش کنیم که در آن هر تخم مرغ، چه قابل مشاهده باشدچه نباشد، مورد توجه و ارزش قرار گیرد.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ سندروم مدیران همهکاره(ابرقهرمان)
Superhero Manager Syndrome
✅ یکی از سندرومهای مدیریتی جدید که در سالهای اخیر توجه زیادی را به خود جلب کرده است، "سندروم مدیران همهکاره" یا "Superhero Manager Syndrome" است. در این سندروم، مدیران تمایل دارند خود را به عنوان فردی که میتواند تمام وظایف و مسئولیتها را بر عهده بگیرد، ببینند. آنها بهجای واگذاری وظایف به تیم و اعتماد به توانمندیهای دیگران، سعی میکنند تمامی جنبههای کار را به تنهایی مدیریت کنند.
#️⃣ویژگیهای سندروم مدیران همهکاره:
🔸خودمحوری در انجام وظایف: مدیران مبتلا به این سندروم احساس میکنند که هیچکس دیگری نمیتواند کار را به خوبی آنها انجام دهد، و در نتیجه تمایل دارند بیشتر وظایف را شخصاً بر عهده بگیرند.
🔸عدم اعتماد به تیم: این مدیران اغلب اعتماد کافی به اعضای تیم ندارند و باور دارند که نتایج مطلوب تنها از طریق کنترل کامل توسط خودشان حاصل میشود.
🔸فرسودگی شغلی: از آنجا که این مدیران سعی میکنند همه کارها را به تنهایی انجام دهند، احتمال زیادی برای فرسودگی شغلی و خستگی مفرط وجود دارد.
🔸کند شدن پیشرفت تیم: عدم واگذاری وظایف به تیم باعث میشود که اعضای تیم فرصت یادگیری و رشد پیدا نکنند و همچنین سرعت کلی پیشرفت پروژه کاهش یابد.
#️⃣پیامدها:
این سندروم منجر به کاهش بهرهوری تیمی و ایجاد فشار کاری زیاد بر مدیران میشود. همچنین، باعث کاهش انگیزه و اعتماد به نفس اعضای تیم میشود، زیرا آنها فرصت انجام کارهای چالشبرانگیز و رشد حرفهای را از دست میدهند.
#️⃣راهکارهای مقابله:
🔸تقویت فرهنگ واگذاری وظایف و اعتماد به تیم.
🔸توسعه مهارتهای رهبری و کوچینگ برای تشویق به مشارکت فعال تیم.
🔸تمرکز بر مدیریت زمان و اولویتبندی کارها به جای انجام همهچیز بهتنهایی.
سندروم مدیران همهکاره یک چالش مدیریتی مهم است که برای حفظ سلامت روانی مدیران و افزایش بهرهوری تیمی باید به آن توجه ویژه داشت.
گروه تخصصی آموزش سازمانی
Superhero Manager Syndrome
✅ یکی از سندرومهای مدیریتی جدید که در سالهای اخیر توجه زیادی را به خود جلب کرده است، "سندروم مدیران همهکاره" یا "Superhero Manager Syndrome" است. در این سندروم، مدیران تمایل دارند خود را به عنوان فردی که میتواند تمام وظایف و مسئولیتها را بر عهده بگیرد، ببینند. آنها بهجای واگذاری وظایف به تیم و اعتماد به توانمندیهای دیگران، سعی میکنند تمامی جنبههای کار را به تنهایی مدیریت کنند.
#️⃣ویژگیهای سندروم مدیران همهکاره:
🔸خودمحوری در انجام وظایف: مدیران مبتلا به این سندروم احساس میکنند که هیچکس دیگری نمیتواند کار را به خوبی آنها انجام دهد، و در نتیجه تمایل دارند بیشتر وظایف را شخصاً بر عهده بگیرند.
🔸عدم اعتماد به تیم: این مدیران اغلب اعتماد کافی به اعضای تیم ندارند و باور دارند که نتایج مطلوب تنها از طریق کنترل کامل توسط خودشان حاصل میشود.
🔸فرسودگی شغلی: از آنجا که این مدیران سعی میکنند همه کارها را به تنهایی انجام دهند، احتمال زیادی برای فرسودگی شغلی و خستگی مفرط وجود دارد.
🔸کند شدن پیشرفت تیم: عدم واگذاری وظایف به تیم باعث میشود که اعضای تیم فرصت یادگیری و رشد پیدا نکنند و همچنین سرعت کلی پیشرفت پروژه کاهش یابد.
#️⃣پیامدها:
این سندروم منجر به کاهش بهرهوری تیمی و ایجاد فشار کاری زیاد بر مدیران میشود. همچنین، باعث کاهش انگیزه و اعتماد به نفس اعضای تیم میشود، زیرا آنها فرصت انجام کارهای چالشبرانگیز و رشد حرفهای را از دست میدهند.
#️⃣راهکارهای مقابله:
🔸تقویت فرهنگ واگذاری وظایف و اعتماد به تیم.
🔸توسعه مهارتهای رهبری و کوچینگ برای تشویق به مشارکت فعال تیم.
🔸تمرکز بر مدیریت زمان و اولویتبندی کارها به جای انجام همهچیز بهتنهایی.
سندروم مدیران همهکاره یک چالش مدیریتی مهم است که برای حفظ سلامت روانی مدیران و افزایش بهرهوری تیمی باید به آن توجه ویژه داشت.
گروه تخصصی آموزش سازمانی
TOP5
✳️ رویکرد به استراتژی
■ حیطه سنتی
وضعیت محیط را میتوانم پیشبینی کنم، اما نمیتوانم آن را تغییر دهم:
استراتژیستهایی که چهارچوب های سنتی را برای تحلیل استراتژیک انتخاب میکنند، اعتقاد دارند که محیط کسبوکار پیشبینی پذیر، مبانی رقابت ثابت و مزیتی که سازمان ایجاد میکند پایدار است. اما سازمان از هیچ قابلیتی برای اثرگذاری بر محیط برخوردار نیست. حال سازمان باید جایگاه بهینه خود را در این فضا ایجاد و تثبیت نماید. بر اساس اینگونه از تحلیلها سازمان باید ابتدا محیط رقابتی خود را شناسائی کند و سپس قابلیتهای استراتژیکی را برای خود ایجاد نماید که در این محیط بتواند به سهم بیشتری از بازار دست بیابد.
■ حیطه انطباق پذیری
وضعیت محیط را نمیتوانم پیشبینی کنم و نمیتوانم آن را تغییر دهم:
مدیران وقتی از چهارچوبهای انطباقپذیر استفاده میکنند که نگرش آنان نسبت به محیط آنگونه است که نه آن را میتوان پیشبینی کرد و نه آن را تغییر داد. وقتی مزیتهای رقابتی سازمان بصورت کوتاه مدت اثر میکند و پیشبینی آینده محیط نیز سخت است، روش عاقلانه برای سازمانها آن است که از استراتژیهایی تبعیت کنند که خود را به سرعت با وضعیت محیط منطبق کند و از قابلیت تغییر بالایی برخوردار باشد. بر مبنای این نگرش، یادگیری سازمانی باید بسیار تقویت گردد و سازمان یادگیرنده بتواند به سرعت خود را با ویژگ های جدید تطبیق دهد.
■ حیطه بلند پروازانه
وضعیت محیط را میتوانم پیشبینی کنم و نیز میتوان آن را تغییر دهم:
رهبرانی که از این سبک از تحلیل استراتژیک استفاده میکنند، اعتقاد دارند با انجام رویکردهایشان از توان تاثیرگذاری بالایی بر محیط و تغییر آن برخوردارند. آنها چشماندازی روشن برای تغییر محیط را در فراروی دیدگاه خود میبینند. آنها معمولا اولین نوع از محصول را به بازار عرضه میکنند و رویکردهای آنها مبتنی بر روشهای خلاقانه است. البته ممکن است همین محیط برای دیگران کاملا غیرقابل پیشبینی و تاثیرگذاری به نظر برسد اما آنها قابلیت خلق بازار جدید برای سازمان خود را احساس میکنند. رویکرد استراتژیک در این حالت مبتنی بر خلق محیط جدید به جای منطبق نمودن سازمان خود با آن است که این دیدگاه با چهارچوبهای سنتی در تعارض و تقابل کامل است.
■ حیطه شکلپذیر
وضعیت محیط را نمیتوانم پیشبینی کنم اما میتوانم آن را تغییر دهم:
وقتی که وضعیت محیط غیرقابل پیشبینی اما شکلپذیر است، وضعیت بسیار مناسبی برای ایجاد محیط کسبوکار جدید فراهم خواهد بود. البته این شکلدهی باید ابتدا به ساکن توسط سازمان انجام گردد و تبعیت از قوانین بازار شکل داده شده با این رویکرد امکان پذیر نیست. در این وضعیت سازمان باید قابلیتهای همکاری مشترک با دیگر بنگاهها را در خود ایجاد نماید. چون این شکلدهی دامنهای بسیار گستردهتر از بازار و در سطح اکوسیستم کسبوکار را شامل میشود و ریسکپذیری انجام آن باید میان بنگاه های متعدد تقسیم گردد. رهبرانی که اینگونه از راهبردها را دنبال میکنند باید از قدرت بالای به اشتراکگذاری اهداف بین بنگاههای مختلف با ارزشها و رویکردهای متفاوت برخوردار باشند. بنیاد استراتژیهای شکلپذیر با استراتژیهایی رویایی، شکلپذیر و سنتی کاملا متفاوت است.
■ حیطه بازآفرینی
فضای کسبوکار بسیار بغرنج و نامساعد:
کاربرد چهارچوبهای استراتژیک مبتنی بر بازآفرینی، زمانی است که سازمان ناگزیر است تمهیداتی را برای استمرار بقا و رقابت در شرایط بسیار دشوار و آزاردهنده کسبوکار بیاندیشد. در این وضعیت موانع و هزینههای خروج از صنعت برای بنگاه کسبوکار بسیار سنگین است و مدیران سازمان باید بتوانند این هزینهها و ریسکها را با توجه به منافع سهامدارانشان به حداقل کاهش دهند. وضعیت نامساعد این چنینی ممکن است در اثر بروز یک شوک محیطی به صنعت یا بحران داخلی ایجاد شده و رویکردهای استراتژیک، ارزش پیشنهادی و مدل کسبوکار سازمان را در تقابل با وضعیت محیطی و نیازمندیهای آن قرار داده باشد. این وضعیت نشان میدهد که ادامه کسبوکار با روش فعلی نمیتواند پایدار بماند و چهارچوب استراتژیکی مورد نیاز است که بتواند ضمن بیرون آوردن بنگاه از این وضعیت شانس دیگری را برای ادامه تلاش سازمان فراهم آورد.
🔸این گونه از تحلیلها و رویکردهای استراتژیک مبتنی بر بررسی دقیق و سریع وضعیت محیطی، تلاش برای کاهش هزینههای سازمان و کوچک و چابکسازی آن و بازنگری در تخصیص منابع خواهد بود. بحرانهای اقتصادی اخیر، کاربرد استراتژیهای مبتنی بر بازآفرینی را افزایش داده است.
■ حیطه سنتی
وضعیت محیط را میتوانم پیشبینی کنم، اما نمیتوانم آن را تغییر دهم:
استراتژیستهایی که چهارچوب های سنتی را برای تحلیل استراتژیک انتخاب میکنند، اعتقاد دارند که محیط کسبوکار پیشبینی پذیر، مبانی رقابت ثابت و مزیتی که سازمان ایجاد میکند پایدار است. اما سازمان از هیچ قابلیتی برای اثرگذاری بر محیط برخوردار نیست. حال سازمان باید جایگاه بهینه خود را در این فضا ایجاد و تثبیت نماید. بر اساس اینگونه از تحلیلها سازمان باید ابتدا محیط رقابتی خود را شناسائی کند و سپس قابلیتهای استراتژیکی را برای خود ایجاد نماید که در این محیط بتواند به سهم بیشتری از بازار دست بیابد.
■ حیطه انطباق پذیری
وضعیت محیط را نمیتوانم پیشبینی کنم و نمیتوانم آن را تغییر دهم:
مدیران وقتی از چهارچوبهای انطباقپذیر استفاده میکنند که نگرش آنان نسبت به محیط آنگونه است که نه آن را میتوان پیشبینی کرد و نه آن را تغییر داد. وقتی مزیتهای رقابتی سازمان بصورت کوتاه مدت اثر میکند و پیشبینی آینده محیط نیز سخت است، روش عاقلانه برای سازمانها آن است که از استراتژیهایی تبعیت کنند که خود را به سرعت با وضعیت محیط منطبق کند و از قابلیت تغییر بالایی برخوردار باشد. بر مبنای این نگرش، یادگیری سازمانی باید بسیار تقویت گردد و سازمان یادگیرنده بتواند به سرعت خود را با ویژگ های جدید تطبیق دهد.
■ حیطه بلند پروازانه
وضعیت محیط را میتوانم پیشبینی کنم و نیز میتوان آن را تغییر دهم:
رهبرانی که از این سبک از تحلیل استراتژیک استفاده میکنند، اعتقاد دارند با انجام رویکردهایشان از توان تاثیرگذاری بالایی بر محیط و تغییر آن برخوردارند. آنها چشماندازی روشن برای تغییر محیط را در فراروی دیدگاه خود میبینند. آنها معمولا اولین نوع از محصول را به بازار عرضه میکنند و رویکردهای آنها مبتنی بر روشهای خلاقانه است. البته ممکن است همین محیط برای دیگران کاملا غیرقابل پیشبینی و تاثیرگذاری به نظر برسد اما آنها قابلیت خلق بازار جدید برای سازمان خود را احساس میکنند. رویکرد استراتژیک در این حالت مبتنی بر خلق محیط جدید به جای منطبق نمودن سازمان خود با آن است که این دیدگاه با چهارچوبهای سنتی در تعارض و تقابل کامل است.
■ حیطه شکلپذیر
وضعیت محیط را نمیتوانم پیشبینی کنم اما میتوانم آن را تغییر دهم:
وقتی که وضعیت محیط غیرقابل پیشبینی اما شکلپذیر است، وضعیت بسیار مناسبی برای ایجاد محیط کسبوکار جدید فراهم خواهد بود. البته این شکلدهی باید ابتدا به ساکن توسط سازمان انجام گردد و تبعیت از قوانین بازار شکل داده شده با این رویکرد امکان پذیر نیست. در این وضعیت سازمان باید قابلیتهای همکاری مشترک با دیگر بنگاهها را در خود ایجاد نماید. چون این شکلدهی دامنهای بسیار گستردهتر از بازار و در سطح اکوسیستم کسبوکار را شامل میشود و ریسکپذیری انجام آن باید میان بنگاه های متعدد تقسیم گردد. رهبرانی که اینگونه از راهبردها را دنبال میکنند باید از قدرت بالای به اشتراکگذاری اهداف بین بنگاههای مختلف با ارزشها و رویکردهای متفاوت برخوردار باشند. بنیاد استراتژیهای شکلپذیر با استراتژیهایی رویایی، شکلپذیر و سنتی کاملا متفاوت است.
■ حیطه بازآفرینی
فضای کسبوکار بسیار بغرنج و نامساعد:
کاربرد چهارچوبهای استراتژیک مبتنی بر بازآفرینی، زمانی است که سازمان ناگزیر است تمهیداتی را برای استمرار بقا و رقابت در شرایط بسیار دشوار و آزاردهنده کسبوکار بیاندیشد. در این وضعیت موانع و هزینههای خروج از صنعت برای بنگاه کسبوکار بسیار سنگین است و مدیران سازمان باید بتوانند این هزینهها و ریسکها را با توجه به منافع سهامدارانشان به حداقل کاهش دهند. وضعیت نامساعد این چنینی ممکن است در اثر بروز یک شوک محیطی به صنعت یا بحران داخلی ایجاد شده و رویکردهای استراتژیک، ارزش پیشنهادی و مدل کسبوکار سازمان را در تقابل با وضعیت محیطی و نیازمندیهای آن قرار داده باشد. این وضعیت نشان میدهد که ادامه کسبوکار با روش فعلی نمیتواند پایدار بماند و چهارچوب استراتژیکی مورد نیاز است که بتواند ضمن بیرون آوردن بنگاه از این وضعیت شانس دیگری را برای ادامه تلاش سازمان فراهم آورد.
🔸این گونه از تحلیلها و رویکردهای استراتژیک مبتنی بر بررسی دقیق و سریع وضعیت محیطی، تلاش برای کاهش هزینههای سازمان و کوچک و چابکسازی آن و بازنگری در تخصیص منابع خواهد بود. بحرانهای اقتصادی اخیر، کاربرد استراتژیهای مبتنی بر بازآفرینی را افزایش داده است.
❤1
✳️ سازمان شما آبسرد کن مجازی دارد؟
✅ گاهی حجم کارها آنقدر زیاد میشود که تصمیم میگیریم از پشت میز محل کارمان بلند شویم، چند قدمی راه برویم و حتی به بهانۀ یک لیوان چای یا آب در آبدارخانه یا نزدیک آبسرد کن با همکارانمان گپی هرچند کوتاه بزنیم.
■ برخلاف مدیران سختگیر که فکر میکنند تمام کارمندان نباید لحظهای دست از کار بکشند یا از پشت مانیتورشان بلند شوند؛ گفتگوهای غیرکاری نه تنها اتلاف وقت نیستند، بلکه نقش حیاتی در مدیریت دانش، تقویت روحیه، کاهش استرس و ایجاد «صمیمیت» در تیم دارند.
■ اما وقتی تیمها دورکار یا ترکیبی (Hybrid) میشوند، این آبسردکن کجاست؟ اینجاست که مفهوم «آبسردکن مجازی» (Virtual Water Cooler) اهمیت حیاتی پیدا میکند.
■ آبسردکن مجازی، فضایی آنلاین و امن برای همان گفتگوهای خودمانی و غیرکاری است. جایی که اعضای تیم، فارغ از موقعیت جغرافیایی، بتوانند در مورد علایق مشترک، اتفاقات روزمره یا یک شوخی ساده با هم ارتباط بگیرند.
■ ایجاد این فضاهای غیررسمی، دقیقاً مانند همان گپهای کنار آبسردکن فیزیکی، به تیمها کمک میکند تا در محیط دورکاری احساس تعلق و ارتباط بیشتری داشته باشند و فرهنگ سازمانی، حتی از راه دور، زنده و پویا بماند.
🔸شما در سازمانتان «آبسردکن مجازی» دارید؟
راهنامه مدیر
✅ گاهی حجم کارها آنقدر زیاد میشود که تصمیم میگیریم از پشت میز محل کارمان بلند شویم، چند قدمی راه برویم و حتی به بهانۀ یک لیوان چای یا آب در آبدارخانه یا نزدیک آبسرد کن با همکارانمان گپی هرچند کوتاه بزنیم.
■ برخلاف مدیران سختگیر که فکر میکنند تمام کارمندان نباید لحظهای دست از کار بکشند یا از پشت مانیتورشان بلند شوند؛ گفتگوهای غیرکاری نه تنها اتلاف وقت نیستند، بلکه نقش حیاتی در مدیریت دانش، تقویت روحیه، کاهش استرس و ایجاد «صمیمیت» در تیم دارند.
■ اما وقتی تیمها دورکار یا ترکیبی (Hybrid) میشوند، این آبسردکن کجاست؟ اینجاست که مفهوم «آبسردکن مجازی» (Virtual Water Cooler) اهمیت حیاتی پیدا میکند.
■ آبسردکن مجازی، فضایی آنلاین و امن برای همان گفتگوهای خودمانی و غیرکاری است. جایی که اعضای تیم، فارغ از موقعیت جغرافیایی، بتوانند در مورد علایق مشترک، اتفاقات روزمره یا یک شوخی ساده با هم ارتباط بگیرند.
■ ایجاد این فضاهای غیررسمی، دقیقاً مانند همان گپهای کنار آبسردکن فیزیکی، به تیمها کمک میکند تا در محیط دورکاری احساس تعلق و ارتباط بیشتری داشته باشند و فرهنگ سازمانی، حتی از راه دور، زنده و پویا بماند.
🔸شما در سازمانتان «آبسردکن مجازی» دارید؟
راهنامه مدیر
جهان در آستانه نظمی جدید قرار دارد
*تغییر قواعد بازی با ملیگرایی اقتصادی*
در چنین شرایطی اقتصاد جهانی به کدام سمت حرکت میکند؟ آیا سیاستهای نئولیبرال به پایان رسیدهاند؟ آیا جهانیسازی دشمن جدید خود یعنی ملیگرایی اقتصادی را خلق کرده است؟ سرنوشت طبقات اجتماعی در این اقتصاد در حال بازآرایی چه خواهد شد؟
برای درک ابعاد این تحول باید به تغییری تاریخی انتقال مرکز ثقل اقتصاد جهانی از غرب به شرق توجه کرد.
طی دو دهه اخیر، میلیونها نفر در چین، هند، ویتنام، اندونزی و سایر اقتصادهای نوظهور از فقر خارج شدند و به طبقه متوسط جهانی پیوستند. میانگین درآمد این کشورها با سرعتی افزایش یافت که در مقیاس تاریخی کمنظیر است.
این پدیده، تصویر کلاسیک شکاف شمال- جنوب را دگرگون کرد و قدرت خرید طبقه متوسط آسیا را در سطحی بالا قرار داد که در برخی بازارهای جهانی حتی از طبقه متوسط کشورهای اروپایی بیشتر شده است.
در مقابل اما همان دوره برای بسیاری از شهروندان کشورهای ثروتمند غرب تجربهای متفاوت رقم زد. بخشهایی از طبقه متوسط در آمریکا، بریتانیا، آلمان و ایتالیا با رکود درآمدی روبهرو شدند.
صنایع سنتی که زمانی اشتغالزا و پردرآمد بودند، تحت فشار رقابت جهانی یا به کشورهای ارزانتر منتقل شدند یا با موج اتوماسیون و فناوریهای جدید کوچک شدند. نتیجه، احساس از دست دادن جایگاه در میان گروههایی بود که پیشتر خود را در قلب اقتصاد جهانی میدیدند.
به بیان دیگر در حالی که طبقه متوسط چین در توزیع جهانی درآمد به رتبههای بالاتر منتقل شد، طبقه متوسط پایین کشورهای غربی جایگاه نسبی خود را از دست داد.
این سقوط نه لزوما به معنای افزایش فقر بود بلکه به معنای فرسایش منزلت اقتصادی و اجتماعی بود؛ موضوعی که بعدها خود را در قالب نارضایتی سیاسی و افزایش حمایت از احزاب پوپولیست نشان داد...
ادامه مطلب؛
https://jahanesanat.ir/?p=580685
كانال قواعدبازی
*تغییر قواعد بازی با ملیگرایی اقتصادی*
در چنین شرایطی اقتصاد جهانی به کدام سمت حرکت میکند؟ آیا سیاستهای نئولیبرال به پایان رسیدهاند؟ آیا جهانیسازی دشمن جدید خود یعنی ملیگرایی اقتصادی را خلق کرده است؟ سرنوشت طبقات اجتماعی در این اقتصاد در حال بازآرایی چه خواهد شد؟
برای درک ابعاد این تحول باید به تغییری تاریخی انتقال مرکز ثقل اقتصاد جهانی از غرب به شرق توجه کرد.
طی دو دهه اخیر، میلیونها نفر در چین، هند، ویتنام، اندونزی و سایر اقتصادهای نوظهور از فقر خارج شدند و به طبقه متوسط جهانی پیوستند. میانگین درآمد این کشورها با سرعتی افزایش یافت که در مقیاس تاریخی کمنظیر است.
این پدیده، تصویر کلاسیک شکاف شمال- جنوب را دگرگون کرد و قدرت خرید طبقه متوسط آسیا را در سطحی بالا قرار داد که در برخی بازارهای جهانی حتی از طبقه متوسط کشورهای اروپایی بیشتر شده است.
در مقابل اما همان دوره برای بسیاری از شهروندان کشورهای ثروتمند غرب تجربهای متفاوت رقم زد. بخشهایی از طبقه متوسط در آمریکا، بریتانیا، آلمان و ایتالیا با رکود درآمدی روبهرو شدند.
صنایع سنتی که زمانی اشتغالزا و پردرآمد بودند، تحت فشار رقابت جهانی یا به کشورهای ارزانتر منتقل شدند یا با موج اتوماسیون و فناوریهای جدید کوچک شدند. نتیجه، احساس از دست دادن جایگاه در میان گروههایی بود که پیشتر خود را در قلب اقتصاد جهانی میدیدند.
به بیان دیگر در حالی که طبقه متوسط چین در توزیع جهانی درآمد به رتبههای بالاتر منتقل شد، طبقه متوسط پایین کشورهای غربی جایگاه نسبی خود را از دست داد.
این سقوط نه لزوما به معنای افزایش فقر بود بلکه به معنای فرسایش منزلت اقتصادی و اجتماعی بود؛ موضوعی که بعدها خود را در قالب نارضایتی سیاسی و افزایش حمایت از احزاب پوپولیست نشان داد...
ادامه مطلب؛
https://jahanesanat.ir/?p=580685
كانال قواعدبازی
روزنامه جهان صنعت
تغییر قواعد بازی با ملیگرایی اقتصادی
تغییر قواعد بازی با ملیگرایی اقتصادی روزنامه جهان صنعت
✳️ گزارشی از وضعیت نابرابری در جهان
✅ کمیته نابرابری جهانی G20 به رهبری جوزف استیگلیتز، گزارش نابرابری جهانی در سال ۲۰۲۵ را در نوامبر منتشر کرد.
*طبق یافتههای این گزارش، ۸۳٪ کشورهای جهان ضریب جینی بالاتر از ۰.۴ دارند (نابرابری سطح بالا).*
بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴، ۱٪ ثروتمند جهان، ۴۱٪ کل ثروت تازه ایجادشده را تصاحب کردهاند.
۵۰٪ پایین جامعه ۱٪ از ثروت جدید را دریافت کردهاند. در حال حاضر، بیش از ۳۰۰۰ میلیاردر در جهان وجود دارد که ثروت کل آنها ۱۶٪ تولید جهانی است. این رقم در سال ۱۹۹۰ فقط ۲.۵٪ بود.
از ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۴ در ۵۶٪ کشورها سهم سرمایه از درآمد ملی افزایش یافته است. سهم جهانی درآمد سرمایه اکنون حدود ۶۰٪ و سهم کار ۴۰٪ است.
۸۵٪ مردم جهان هیچ درآمدی از سرمایه ندارند (حتی کمتر از ۱۰۰ دلار در سال) و تنها ۱۵٪ از جمعیت جهان مالک داراییهای مالی هستند.
۲.۳ میلیارد نفر در ۲۰۲۴ دچار ناامنی غذایی متوسط/شدید بودند که نسبت به ۲۰۱۹ افزایش ۳۳۵ میلیون نفری را نشان میدهد.
۱.۳ میلیارد نفر بهخاطر هزینههای درمانی به دام فقر میافتند و نیمی از جمعیت جهان هنوز به خدمات ضروری سلامت دسترسی ندارند.
✅ کمیته نابرابری جهانی G20 به رهبری جوزف استیگلیتز، گزارش نابرابری جهانی در سال ۲۰۲۵ را در نوامبر منتشر کرد.
*طبق یافتههای این گزارش، ۸۳٪ کشورهای جهان ضریب جینی بالاتر از ۰.۴ دارند (نابرابری سطح بالا).*
بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴، ۱٪ ثروتمند جهان، ۴۱٪ کل ثروت تازه ایجادشده را تصاحب کردهاند.
۵۰٪ پایین جامعه ۱٪ از ثروت جدید را دریافت کردهاند. در حال حاضر، بیش از ۳۰۰۰ میلیاردر در جهان وجود دارد که ثروت کل آنها ۱۶٪ تولید جهانی است. این رقم در سال ۱۹۹۰ فقط ۲.۵٪ بود.
از ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۴ در ۵۶٪ کشورها سهم سرمایه از درآمد ملی افزایش یافته است. سهم جهانی درآمد سرمایه اکنون حدود ۶۰٪ و سهم کار ۴۰٪ است.
۸۵٪ مردم جهان هیچ درآمدی از سرمایه ندارند (حتی کمتر از ۱۰۰ دلار در سال) و تنها ۱۵٪ از جمعیت جهان مالک داراییهای مالی هستند.
۲.۳ میلیارد نفر در ۲۰۲۴ دچار ناامنی غذایی متوسط/شدید بودند که نسبت به ۲۰۱۹ افزایش ۳۳۵ میلیون نفری را نشان میدهد.
۱.۳ میلیارد نفر بهخاطر هزینههای درمانی به دام فقر میافتند و نیمی از جمعیت جهان هنوز به خدمات ضروری سلامت دسترسی ندارند.
✳️ مدیران موفق چطور کارکنان خود را باانگیزه نگه میدارند؟
✅ یکی از بزرگترین چالشهای منابع انسانی برای هر سازمان، حفظ انگیزه و تعهد کارکنان است. بسیاری از مدیران تصور میکنند که انگیزه فقط با افزایش حقوق یا پاداش ایجاد میشود، اما تحقیقات نشان میدهد واقعیت پیچیدهتر از این است.
🔑 سه عامل کلیدی برای انگیزش پایدار کارکنان:
1️⃣ معنا و هدف در کار:
کارکنان زمانی بیشترین انگیزه را دارند که احساس کنند کاری که انجام میدهند معنا دارد و تأثیرگذار است. مدیرانی که میتوانند ارتباط بین وظایف روزانه و اهداف بزرگتر سازمان را توضیح دهند، تیمی متعهدتر خواهند داشت.
2️⃣ رشد و یادگیری:
هیچکس نمیخواهد در شغلی بماند که پیشرفتی در آن وجود ندارد. ایجاد فرصتهای آموزشی، برنامههای منتورینگ و مسیر شغلی روشن از مهمترین ابزارهای نگهداشت کارکنان است. وقتی فرد ببیند سازمان به رشد او اهمیت میدهد، وفاداریاش چند برابر میشود.
3️⃣ قدردانی و بازخورد مثبت:
سادهترین اما مؤثرترین ابزار مدیران، توجه و قدردانی است. گفتن یک «خسته نباشید» صادقانه یا بهاشتراکگذاشتن موفقیت تیم میتواند انرژی کارکنان را چند برابر کند. بازخورد مثبت باعث میشود فرد ارزش کار خود را درک کند و انگیزه بیشتری برای ادامه داشته باشد.
👔 پیامد برای مدیران:
سازمانهایی که فقط بر حقوق و مزایا تکیه میکنند، دیر یا زود شاهد ریزش نیرو خواهند بود. در مقابل، مدیرانی که بر معنا، رشد و قدردانی تمرکز دارند، محیطی میسازند که کارکنان نهتنها میمانند، بلکه با انگیزه و اشتیاق کار میکنند.
🚀 مدیریت منابع انسانی فقط دربارهی قرارداد، حقوق یا استخدام نیست؛ بلکه هنری است برای ساختن فضایی که افراد با تمام توان خود بدرخشند. پرسش کلیدی هر مدیر باید این باشد: «چطور میتوانم کاری کنم که افراد تیمم احساس ارزشمندی و رشد داشته باشند؟»
✅ یکی از بزرگترین چالشهای منابع انسانی برای هر سازمان، حفظ انگیزه و تعهد کارکنان است. بسیاری از مدیران تصور میکنند که انگیزه فقط با افزایش حقوق یا پاداش ایجاد میشود، اما تحقیقات نشان میدهد واقعیت پیچیدهتر از این است.
🔑 سه عامل کلیدی برای انگیزش پایدار کارکنان:
1️⃣ معنا و هدف در کار:
کارکنان زمانی بیشترین انگیزه را دارند که احساس کنند کاری که انجام میدهند معنا دارد و تأثیرگذار است. مدیرانی که میتوانند ارتباط بین وظایف روزانه و اهداف بزرگتر سازمان را توضیح دهند، تیمی متعهدتر خواهند داشت.
2️⃣ رشد و یادگیری:
هیچکس نمیخواهد در شغلی بماند که پیشرفتی در آن وجود ندارد. ایجاد فرصتهای آموزشی، برنامههای منتورینگ و مسیر شغلی روشن از مهمترین ابزارهای نگهداشت کارکنان است. وقتی فرد ببیند سازمان به رشد او اهمیت میدهد، وفاداریاش چند برابر میشود.
3️⃣ قدردانی و بازخورد مثبت:
سادهترین اما مؤثرترین ابزار مدیران، توجه و قدردانی است. گفتن یک «خسته نباشید» صادقانه یا بهاشتراکگذاشتن موفقیت تیم میتواند انرژی کارکنان را چند برابر کند. بازخورد مثبت باعث میشود فرد ارزش کار خود را درک کند و انگیزه بیشتری برای ادامه داشته باشد.
👔 پیامد برای مدیران:
سازمانهایی که فقط بر حقوق و مزایا تکیه میکنند، دیر یا زود شاهد ریزش نیرو خواهند بود. در مقابل، مدیرانی که بر معنا، رشد و قدردانی تمرکز دارند، محیطی میسازند که کارکنان نهتنها میمانند، بلکه با انگیزه و اشتیاق کار میکنند.
🚀 مدیریت منابع انسانی فقط دربارهی قرارداد، حقوق یا استخدام نیست؛ بلکه هنری است برای ساختن فضایی که افراد با تمام توان خود بدرخشند. پرسش کلیدی هر مدیر باید این باشد: «چطور میتوانم کاری کنم که افراد تیمم احساس ارزشمندی و رشد داشته باشند؟»
✳️ لذتِ اشتباه کردن!
✅ در اوایل دهه ۹۰ بود که فیزیکدانی بریتانیایی به نام "اندرو لین" کشف بزرگ خود را در معتبرترین مجله علمی دنیا منتشر کرد. او اولین شواهد مبنی بر چرخش احتمالی یک سیاره پیرامون یک ستاره نوترونی را مطرح کرد. ستارهای که پس از فروپاشی به یک ابر نو اختر مبدل شده است.
● چند ماه بعد در حین آمادهسازی ارائه برای یک کنفرانس نجوم متوجه شد که به اشتباه حرکت زمین را در یک مدار دایرهای در نظر گرفته بود در حالی که در واقعیت زمین در یک مدار بیضوی میچرخد. او به طور شرمآور و هولناکی اشتباه کرده بود. سیارهای که کشف کرده بود اصلاً وجود خارجی نداشت.
●اندرو جلوی چشمان صدها همکار خود به روی صحنه رفت و به اشتباهش اذعان کرد. پس از پایان اعتراف، تمامی حضار ایستاده تشویقش کردند. یک متخصص فیزیک نجومی این رویداد را شرافتمندانهترین اقدامی قلمداد کرد که تا آن زمان دیده بود.
● فقط اندرو لین نیست که چنین اعتقادی دارد. روانشناسان به این نتیجه رسیدهاند که اذعان به اشتباه از شایستگیهایمان کم نمیکند، بلکه نشانهای از صداقت و میل به یادگیری است. همانطور که ویل اسمیتِ بازیگر میگوید: "در هر حال اگر مسئولیت شما حل مشکلی باشد، دیگر اهمیتی ندارد که این مشکل تقصیر چه کسی بوده است. همین مسئولیتپذیری به مثابه بازپسگیری قدرتتان خواهد بود."
● هر بار که ما به اطلاعات جدید برمیخوریم، حق انتخاب خواهیم داشت. میتوانیم عقاید و هویتمان را به یکدیگر پیوند بزنیم و یکدندگی واعظها و دادستانها را در پیش بگیریم یا میتوانیم همچون دانشمندان عمل کنیم و خود را انسانهایی حقیقت طلب بدانیم. حتی اگر در این مسیر ثابت شود که دیدگاههای خودمان هم اشتباه است.
📖 دوباره فکر کن
✍ آدام گرانت
✅ در اوایل دهه ۹۰ بود که فیزیکدانی بریتانیایی به نام "اندرو لین" کشف بزرگ خود را در معتبرترین مجله علمی دنیا منتشر کرد. او اولین شواهد مبنی بر چرخش احتمالی یک سیاره پیرامون یک ستاره نوترونی را مطرح کرد. ستارهای که پس از فروپاشی به یک ابر نو اختر مبدل شده است.
● چند ماه بعد در حین آمادهسازی ارائه برای یک کنفرانس نجوم متوجه شد که به اشتباه حرکت زمین را در یک مدار دایرهای در نظر گرفته بود در حالی که در واقعیت زمین در یک مدار بیضوی میچرخد. او به طور شرمآور و هولناکی اشتباه کرده بود. سیارهای که کشف کرده بود اصلاً وجود خارجی نداشت.
●اندرو جلوی چشمان صدها همکار خود به روی صحنه رفت و به اشتباهش اذعان کرد. پس از پایان اعتراف، تمامی حضار ایستاده تشویقش کردند. یک متخصص فیزیک نجومی این رویداد را شرافتمندانهترین اقدامی قلمداد کرد که تا آن زمان دیده بود.
● فقط اندرو لین نیست که چنین اعتقادی دارد. روانشناسان به این نتیجه رسیدهاند که اذعان به اشتباه از شایستگیهایمان کم نمیکند، بلکه نشانهای از صداقت و میل به یادگیری است. همانطور که ویل اسمیتِ بازیگر میگوید: "در هر حال اگر مسئولیت شما حل مشکلی باشد، دیگر اهمیتی ندارد که این مشکل تقصیر چه کسی بوده است. همین مسئولیتپذیری به مثابه بازپسگیری قدرتتان خواهد بود."
● هر بار که ما به اطلاعات جدید برمیخوریم، حق انتخاب خواهیم داشت. میتوانیم عقاید و هویتمان را به یکدیگر پیوند بزنیم و یکدندگی واعظها و دادستانها را در پیش بگیریم یا میتوانیم همچون دانشمندان عمل کنیم و خود را انسانهایی حقیقت طلب بدانیم. حتی اگر در این مسیر ثابت شود که دیدگاههای خودمان هم اشتباه است.
📖 دوباره فکر کن
✍ آدام گرانت
✳️ دو گزینه دارید: با غریبهها حرف بزنید یا در لاک خودتان فروبروید. کدام را انتخاب میکنید؟
✅ فرض کنید سوار قطار هستید. دوروبرتان غریبههایی نشستهاند. دوست دارید لذتبخشترین تجربۀ ممکن را از قطارسواری داشته باشید و دو گزینه پیش رو دارید: با غریبهها حرف بزنید، یا در لاک خودتان فروبروید. کدام را انتخاب میکنید؟
● بیشتر ما تکلیفمان مشخص است: در لاک خود فرومیرویم. کی حوصله دارد با غریبههایی که چیزی از آنها نمیداند حرف بزند؟ احتمالاً مُخمان را بخورند. تازه شاید بخواهیم کمی کار کنیم، یا آهنگی، پادکستی، چیزی گوش بدهیم.
پیشبینیِ اینکه چه کاری ما را شاد میکند در روانشناسی «پیشبینی عاطفی» نام دارد. ما مدام در حال پیشبینی هستیم که انواع و اقسام چیزهای بزرگ و کوچکِ زندگی چه حسوحالی به ما میدهند.
پژوهشگران دانشگاه شیکاگو قطار محلی را به آزمایشگاهی در زمینۀ پیشبینی عاطفی تبدیل کردند. از مسافران خواستند پیشبینی کنند کدامیک از این دو کار تجربۀ مثبتتری برایشان رقم میزند. سپس به یک گروه گفتند با غریبهای حرف بزنند و از گروه دیگر خواستند سکوت و جدایی اختیار کنند.
● پس از پایان مسیر، از مسافران پرسیدند چه حسی به این قطارسواری دارند. قبل از حرکت، بیشتر افراد پیشبینی میکردند صحبت با فردی ناشناس تجربۀ بدی باشد و سر در لاک خود فروبردن تجربۀ بسیار بهتری رقم بزند. اما تجربۀ واقعی خلاف انتظارشان بود.
بیشترِ مسافرانی که طبق خواستۀ پژوهشگران سر صحبت را با دیگران باز کردند تجربۀ مثبتی داشتند و قطارسواری خود را بهتر از معمول دانستند. کسانی هم که معمولاً زمانِ نشستن در قطار را با کارکردن میگذراندند گفتند بهرهوری کارشان براثر صحبت با غریبهها کاهش نیافته است.
زیادند پژوهشهای اینچنینی که نشان میدهند انسانها در پیشبینی عاطفی ضعیفاند، آن هم نهفقط در موقعیتهای کوتاهمدتی مثل این پژوهش قطار، بلکه در بلندمدت نیز. ضمناً این ضعفمان، از قرار معلوم، بیشتر در پیشبینی فواید رابطه با انسانها جلوه میکند. یک دلیل مهمش این واقعیت مسلم است که روابط انسانی بعضاً درهمبرهم و پیشبینیناپذیرند.
قضیه لزوماً به انزواطلببودن ما محدود نمیشود، بلکه گاهی میخواهیم از آشفتهبازارِ بالقوۀ ارتباط با دیگران بپرهیزیم. اما این آشفتهبازار را دستبالا میگیریم و فواید ارتباط انسانی را دستکم: توجه زیادی به هزینههای بالقوه میکنیم و فواید بالقوه را ناچیز یا هیچ میشماریم.
✍ زندگی خوب
رابرت والدینگر
✅ فرض کنید سوار قطار هستید. دوروبرتان غریبههایی نشستهاند. دوست دارید لذتبخشترین تجربۀ ممکن را از قطارسواری داشته باشید و دو گزینه پیش رو دارید: با غریبهها حرف بزنید، یا در لاک خودتان فروبروید. کدام را انتخاب میکنید؟
● بیشتر ما تکلیفمان مشخص است: در لاک خود فرومیرویم. کی حوصله دارد با غریبههایی که چیزی از آنها نمیداند حرف بزند؟ احتمالاً مُخمان را بخورند. تازه شاید بخواهیم کمی کار کنیم، یا آهنگی، پادکستی، چیزی گوش بدهیم.
پیشبینیِ اینکه چه کاری ما را شاد میکند در روانشناسی «پیشبینی عاطفی» نام دارد. ما مدام در حال پیشبینی هستیم که انواع و اقسام چیزهای بزرگ و کوچکِ زندگی چه حسوحالی به ما میدهند.
پژوهشگران دانشگاه شیکاگو قطار محلی را به آزمایشگاهی در زمینۀ پیشبینی عاطفی تبدیل کردند. از مسافران خواستند پیشبینی کنند کدامیک از این دو کار تجربۀ مثبتتری برایشان رقم میزند. سپس به یک گروه گفتند با غریبهای حرف بزنند و از گروه دیگر خواستند سکوت و جدایی اختیار کنند.
● پس از پایان مسیر، از مسافران پرسیدند چه حسی به این قطارسواری دارند. قبل از حرکت، بیشتر افراد پیشبینی میکردند صحبت با فردی ناشناس تجربۀ بدی باشد و سر در لاک خود فروبردن تجربۀ بسیار بهتری رقم بزند. اما تجربۀ واقعی خلاف انتظارشان بود.
بیشترِ مسافرانی که طبق خواستۀ پژوهشگران سر صحبت را با دیگران باز کردند تجربۀ مثبتی داشتند و قطارسواری خود را بهتر از معمول دانستند. کسانی هم که معمولاً زمانِ نشستن در قطار را با کارکردن میگذراندند گفتند بهرهوری کارشان براثر صحبت با غریبهها کاهش نیافته است.
زیادند پژوهشهای اینچنینی که نشان میدهند انسانها در پیشبینی عاطفی ضعیفاند، آن هم نهفقط در موقعیتهای کوتاهمدتی مثل این پژوهش قطار، بلکه در بلندمدت نیز. ضمناً این ضعفمان، از قرار معلوم، بیشتر در پیشبینی فواید رابطه با انسانها جلوه میکند. یک دلیل مهمش این واقعیت مسلم است که روابط انسانی بعضاً درهمبرهم و پیشبینیناپذیرند.
قضیه لزوماً به انزواطلببودن ما محدود نمیشود، بلکه گاهی میخواهیم از آشفتهبازارِ بالقوۀ ارتباط با دیگران بپرهیزیم. اما این آشفتهبازار را دستبالا میگیریم و فواید ارتباط انسانی را دستکم: توجه زیادی به هزینههای بالقوه میکنیم و فواید بالقوه را ناچیز یا هیچ میشماریم.
✍ زندگی خوب
رابرت والدینگر
👆👆 پیام مدیریتی این پژوهش برای مدیران عامل بسیار کلیدی است، چون دقیقاً به یکی از خطاهای رایج در سطح رهبری سازمانها اشاره میکند:
✅ ضعف در پیشبینی عاطفی و دستکم گرفتن ارزش ارتباط انسانی.
💡 پیامهای مدیریتی برای مدیران عامل
۱. خطای پیشبینی در تصمیمگیری
• مدیران عامل اغلب تصور میکنند تمرکز صرف بر کار، بهرهوری و سکوت سازمانی بهترین نتیجه را میدهد.
• اما تجربه واقعی نشان میدهد که تعاملات انسانی، حتی غیررسمی و کوتاه، میتوانند انرژی، انگیزه و رضایت کارکنان را افزایش دهند بدون اینکه بهرهوری کاهش یابد.
۲. ارزش ارتباطات غیررسمی
• درست مثل گفتوگو با غریبه در قطار، ارتباطات غیررسمی در سازمان (صحبتهای کوتاه، جلسات غیرساختاریافته، تعاملات بینواحدی) میتوانند کیفیت تجربه کاری را بالا ببرند.
• مدیران عامل باید این فضاها را نه بهعنوان اتلاف وقت، بلکه بهعنوان سرمایه اجتماعی ببینند.
۳. مدیریت عدمقطعیت و ضدشکنندگی
• ذهن مدیران تمایل دارد هزینههای بالقوه تعاملات انسانی (اختلاف، سوءتفاهم، اتلاف زمان) را بزرگنمایی کند.
• اما درست در همین تعاملات پیشبینیناپذیر است که نوآوری، یادگیری و تابآوری شکل میگیرد.
• پیام: به جای اجتناب از آشفتهبازار ارتباطات، آن را به فرصت ضدشکنندگی تبدیل کنید.
۴. فرهنگ سازمانی مبتنی بر گفتوگو
• مدیرعامل باید الگوساز باشد: اگر او در لاک خود فرو رود، کل سازمان به سکوت و انزوا گرایش پیدا میکند.
• اگر او گفتوگو با کارکنان، مشتریان و حتی «غریبههای» بازار را آغاز کند، فرهنگ سازمانی به سمت گشودگی، یادگیری و اعتماد حرکت میکند.
✨ جمعبندی
برای مدیران عامل، پیام این پژوهش ساده اما عمیق است:
آنچه فکر میکنید سازمان را شاد و بهرهور میکند، همیشه همان چیزی نیست که واقعاً اثرگذار است. ارتباط انسانی را دستکم نگیرید؛ گفتوگوهای کوچک میتوانند بزرگترین منبع انرژی، معنا و نوآوری باشند.
✅ ضعف در پیشبینی عاطفی و دستکم گرفتن ارزش ارتباط انسانی.
💡 پیامهای مدیریتی برای مدیران عامل
۱. خطای پیشبینی در تصمیمگیری
• مدیران عامل اغلب تصور میکنند تمرکز صرف بر کار، بهرهوری و سکوت سازمانی بهترین نتیجه را میدهد.
• اما تجربه واقعی نشان میدهد که تعاملات انسانی، حتی غیررسمی و کوتاه، میتوانند انرژی، انگیزه و رضایت کارکنان را افزایش دهند بدون اینکه بهرهوری کاهش یابد.
۲. ارزش ارتباطات غیررسمی
• درست مثل گفتوگو با غریبه در قطار، ارتباطات غیررسمی در سازمان (صحبتهای کوتاه، جلسات غیرساختاریافته، تعاملات بینواحدی) میتوانند کیفیت تجربه کاری را بالا ببرند.
• مدیران عامل باید این فضاها را نه بهعنوان اتلاف وقت، بلکه بهعنوان سرمایه اجتماعی ببینند.
۳. مدیریت عدمقطعیت و ضدشکنندگی
• ذهن مدیران تمایل دارد هزینههای بالقوه تعاملات انسانی (اختلاف، سوءتفاهم، اتلاف زمان) را بزرگنمایی کند.
• اما درست در همین تعاملات پیشبینیناپذیر است که نوآوری، یادگیری و تابآوری شکل میگیرد.
• پیام: به جای اجتناب از آشفتهبازار ارتباطات، آن را به فرصت ضدشکنندگی تبدیل کنید.
۴. فرهنگ سازمانی مبتنی بر گفتوگو
• مدیرعامل باید الگوساز باشد: اگر او در لاک خود فرو رود، کل سازمان به سکوت و انزوا گرایش پیدا میکند.
• اگر او گفتوگو با کارکنان، مشتریان و حتی «غریبههای» بازار را آغاز کند، فرهنگ سازمانی به سمت گشودگی، یادگیری و اعتماد حرکت میکند.
✨ جمعبندی
برای مدیران عامل، پیام این پژوهش ساده اما عمیق است:
آنچه فکر میکنید سازمان را شاد و بهرهور میکند، همیشه همان چیزی نیست که واقعاً اثرگذار است. ارتباط انسانی را دستکم نگیرید؛ گفتوگوهای کوچک میتوانند بزرگترین منبع انرژی، معنا و نوآوری باشند.
✳️ «هنر بزرگ یک رهبر: تبدیل دشمن به دوست درسهایی از دیدار تاریخی شهردار مسلمان نیویورک با ترامپ»
✅ در روز جمعه، صحنهای متفاوت در سیاست آمریکا رقم خورد؛ دیداری که شاید بسیاری آن را غیرممکن میدانستند. زهران ممدانی، شهردار مسلمان و نوگرای نیویورک که در جریان انتخابات با شدیدترین حملات و تهدیدهای دونالد ترامپ روبهرو شده بود، در کاخ سفید با او دیدار کرد؛ دیداری که فضای پرتنش گذشته را به یک گفتوگوی سازنده تبدیل کرد.
ترامپ که پیشتر او را «افراطی» خوانده و حتی تهدید کرده بود بودجه فدرال نیویورک را محدود میکند، پس از این جلسه گفت:
«با حضور ممدانی در رأس شهرداری نیویورک احساس امنیت میکنم.»
این جمله، فقط یک اظهار نظر سیاسی نبود؛ نشانه تغییری بنیادین در رابطه میان دو رقیب سرسخت بود.
۱. زمینهای پر از خصومت، نتیجهای شگفتانگیز
در طول رقابتهای انتخاباتی، حملات لفظی شدید، تهدیدهای بودجهای، و اختلافات عمیق ایدئولوژیک میان این دو چهره دیده میشد. اما ممدانی با عقلانیت، آرامش و اولویتبندی نیازهای واقعی مردم توانست مسیر را به سمت گفتوگو ببرد.
او در کاخ سفید بهجای تکرار جدالهای سیاسی، درباره دغدغههای اصلی مردم صحبت کرد:
مسکن، معیشت، هزینههای زندگی، حملونقل و خدمات شهری.
این تغییر زمینِ بازی، کل معادله را دگرگون کرد.
۲. هنر مدیریت: وقتی رهبر، دشمن را به شریک تبدیل میکند
رفتار ممدانی نمونهای کامل از مهارتی است که هر مدیر، رهبر و تصمیمگیر باید داشته باشد:
🔹 گفتوگو بهجای تقابل
بهجای ادامه جنگ لفظی، او راه تعامل را برگزید.
🔹 تمرکز بر حل مسئله، نه پیروزی سیاسی
وقتی صحبت بر سر هزینههای زندگی مردم باشد، اختلافات سیاسی در اولویت دوم قرار میگیرد.
🔹 حفظ استقلال شخصی در کنار انعطاف
ممدانی نه تسلیم شد، نه عقبنشینی کرد؛ فقط مسیر همکاری را گشود.
نتیجه چه شد؟
رئیسجمهوری که زمانی دشمنش بود، اکنون از همکاری با او سخن میگوید.
این همان نقطهای است که «قدرت واقعی یک رهبر» خودش را نشان میدهد.
۳. اهمیت این موفقیت برای آینده نیویورک
این دیدار فقط یک پیروزی رسانهای نبود؛ پیامدهای واقعی دارد:
خطر کاهش بودجه فدرال برای شهر، تا حد زیادی کم شد.
رابطه میان دولت فدرال و شهرداری که میتوانست بحرانی باشد، وارد مسیر همکاری شد.
اعتبار سیاسی ممدانی بهعنوان یک چهره مسلمان با رویکرد عدالتمحور افزایش یافت.
پیام اطمینانبخش به میلیونها شهروند ارسال شد که مدیریت شهر بر پایه تنش نیست؛ بر پایه تدبیر است.
۴. درس بزرگ برای مدیران و رهبران
این رخداد یک پیام مهم دارد:
🔺"اگر میخواهید مدیریت کنید،باید توان تبدیل دشمن به دوست را داشته باشید."
👈 در دنیای امروز، رهبری واقعی یعنی:
● کاهش تنشها
●افزایش نقاط اشتراک
● تعامل بهجای جدال
● تمرکز بر عمل بهجای شعار
ممدانی نشان داد که میتوان هم اصول داشت، هم همکاری کرد؛
میتوان منتقد بود، اما مسئولانه رفتار کرد؛
میتوان از دل اختلاف، فرصت ساخت.
🔺جمعبندی
دیدار ممدانی و ترامپ، فقط یک رویداد سیاسی نبود؛
نمادی از بلوغ مدیریتی، هنر تعامل، و قدرت رهبری بود.
این اتفاق نشان میدهد که در مسیر پیشرفت و مسئولیتپذیری، مهمترین مهارت این است که پل بسازیم، نه دیوار.
همین یک جمله کافی است تا پیام این واقعه را درک کنیم:
«رهبر کسی است که حتی مخالفترین فرد را به نقطه همکاری میرساند.»
✍ جعفرمرعشی
✅ در روز جمعه، صحنهای متفاوت در سیاست آمریکا رقم خورد؛ دیداری که شاید بسیاری آن را غیرممکن میدانستند. زهران ممدانی، شهردار مسلمان و نوگرای نیویورک که در جریان انتخابات با شدیدترین حملات و تهدیدهای دونالد ترامپ روبهرو شده بود، در کاخ سفید با او دیدار کرد؛ دیداری که فضای پرتنش گذشته را به یک گفتوگوی سازنده تبدیل کرد.
ترامپ که پیشتر او را «افراطی» خوانده و حتی تهدید کرده بود بودجه فدرال نیویورک را محدود میکند، پس از این جلسه گفت:
«با حضور ممدانی در رأس شهرداری نیویورک احساس امنیت میکنم.»
این جمله، فقط یک اظهار نظر سیاسی نبود؛ نشانه تغییری بنیادین در رابطه میان دو رقیب سرسخت بود.
۱. زمینهای پر از خصومت، نتیجهای شگفتانگیز
در طول رقابتهای انتخاباتی، حملات لفظی شدید، تهدیدهای بودجهای، و اختلافات عمیق ایدئولوژیک میان این دو چهره دیده میشد. اما ممدانی با عقلانیت، آرامش و اولویتبندی نیازهای واقعی مردم توانست مسیر را به سمت گفتوگو ببرد.
او در کاخ سفید بهجای تکرار جدالهای سیاسی، درباره دغدغههای اصلی مردم صحبت کرد:
مسکن، معیشت، هزینههای زندگی، حملونقل و خدمات شهری.
این تغییر زمینِ بازی، کل معادله را دگرگون کرد.
۲. هنر مدیریت: وقتی رهبر، دشمن را به شریک تبدیل میکند
رفتار ممدانی نمونهای کامل از مهارتی است که هر مدیر، رهبر و تصمیمگیر باید داشته باشد:
🔹 گفتوگو بهجای تقابل
بهجای ادامه جنگ لفظی، او راه تعامل را برگزید.
🔹 تمرکز بر حل مسئله، نه پیروزی سیاسی
وقتی صحبت بر سر هزینههای زندگی مردم باشد، اختلافات سیاسی در اولویت دوم قرار میگیرد.
🔹 حفظ استقلال شخصی در کنار انعطاف
ممدانی نه تسلیم شد، نه عقبنشینی کرد؛ فقط مسیر همکاری را گشود.
نتیجه چه شد؟
رئیسجمهوری که زمانی دشمنش بود، اکنون از همکاری با او سخن میگوید.
این همان نقطهای است که «قدرت واقعی یک رهبر» خودش را نشان میدهد.
۳. اهمیت این موفقیت برای آینده نیویورک
این دیدار فقط یک پیروزی رسانهای نبود؛ پیامدهای واقعی دارد:
خطر کاهش بودجه فدرال برای شهر، تا حد زیادی کم شد.
رابطه میان دولت فدرال و شهرداری که میتوانست بحرانی باشد، وارد مسیر همکاری شد.
اعتبار سیاسی ممدانی بهعنوان یک چهره مسلمان با رویکرد عدالتمحور افزایش یافت.
پیام اطمینانبخش به میلیونها شهروند ارسال شد که مدیریت شهر بر پایه تنش نیست؛ بر پایه تدبیر است.
۴. درس بزرگ برای مدیران و رهبران
این رخداد یک پیام مهم دارد:
🔺"اگر میخواهید مدیریت کنید،باید توان تبدیل دشمن به دوست را داشته باشید."
👈 در دنیای امروز، رهبری واقعی یعنی:
● کاهش تنشها
●افزایش نقاط اشتراک
● تعامل بهجای جدال
● تمرکز بر عمل بهجای شعار
ممدانی نشان داد که میتوان هم اصول داشت، هم همکاری کرد؛
میتوان منتقد بود، اما مسئولانه رفتار کرد؛
میتوان از دل اختلاف، فرصت ساخت.
🔺جمعبندی
دیدار ممدانی و ترامپ، فقط یک رویداد سیاسی نبود؛
نمادی از بلوغ مدیریتی، هنر تعامل، و قدرت رهبری بود.
این اتفاق نشان میدهد که در مسیر پیشرفت و مسئولیتپذیری، مهمترین مهارت این است که پل بسازیم، نه دیوار.
همین یک جمله کافی است تا پیام این واقعه را درک کنیم:
«رهبر کسی است که حتی مخالفترین فرد را به نقطه همکاری میرساند.»
✍ جعفرمرعشی
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
آسیبشناسی تورم
🔹تورم در ایران طی دو دهه گذشته از یک شاخص اقتصادی به واقعیتی روزمره و ساختاری پایدار بدل شده که بر سفره، شغل، مهاجرت و گفتوگوهای روزمره مردم سایه انداخته است. برخلاف بسیاری از کشورها که تورم را مقطعی تجربه میکنند، در ایران این پدیده با تغییر دولتها و سیاستها بازتولید میشود.
🔹علت تورم صرفاً افزایش نقدینگی یا کسری بودجه نیست، بلکه نشانه شکاف میان تصمیمات رسمی و تجربه واقعی مردم است؛ در حالیکه گزارشهای رسمی از مهار تورم میگویند، مردم هر روز با بیثباتی بیشتر روبهرو هستند. این ناهمخوانی تورم را به بحران ادراک عمومی تبدیل کرده است.
🔹وقتی جامعه پیشبینیپذیری را از دست میدهد، رفتارهای لحظهای جای آیندهنگری را میگیرد؛ ترس از تورم موجب دامن زدن به آن میشود، از خرید زودهنگام خانوارها تا انتقال سرمایه از تولید به بازارهای غیرمولد چون ارز، طلا و مسکن.
🔹سیاستگذاریهای کوتاهمدت برای آرامش موقت، خود منبع بیثباتیهای بعدیاند. تنها با راهبردی بلندمدت، بازسازی اعتماد عمومی و هماهنگی میان سیاستهای پولی و مالی میتوان این چرخه معیوب را شکست و به اقتصادی شفاف و باثبات رسید.
✔️ پرونده امروز باشگاه اقتصاددانانِ «دنیای اقتصاد» به آسیبشناسی تورم اختصاص یافته است.
🔗 اینجا بخوانید
✅ کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد👇
@den_ir
🔹تورم در ایران طی دو دهه گذشته از یک شاخص اقتصادی به واقعیتی روزمره و ساختاری پایدار بدل شده که بر سفره، شغل، مهاجرت و گفتوگوهای روزمره مردم سایه انداخته است. برخلاف بسیاری از کشورها که تورم را مقطعی تجربه میکنند، در ایران این پدیده با تغییر دولتها و سیاستها بازتولید میشود.
🔹علت تورم صرفاً افزایش نقدینگی یا کسری بودجه نیست، بلکه نشانه شکاف میان تصمیمات رسمی و تجربه واقعی مردم است؛ در حالیکه گزارشهای رسمی از مهار تورم میگویند، مردم هر روز با بیثباتی بیشتر روبهرو هستند. این ناهمخوانی تورم را به بحران ادراک عمومی تبدیل کرده است.
🔹وقتی جامعه پیشبینیپذیری را از دست میدهد، رفتارهای لحظهای جای آیندهنگری را میگیرد؛ ترس از تورم موجب دامن زدن به آن میشود، از خرید زودهنگام خانوارها تا انتقال سرمایه از تولید به بازارهای غیرمولد چون ارز، طلا و مسکن.
🔹سیاستگذاریهای کوتاهمدت برای آرامش موقت، خود منبع بیثباتیهای بعدیاند. تنها با راهبردی بلندمدت، بازسازی اعتماد عمومی و هماهنگی میان سیاستهای پولی و مالی میتوان این چرخه معیوب را شکست و به اقتصادی شفاف و باثبات رسید.
@den_ir
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM