مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.8K photos
785 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
✳️ جلسه زیاد، نشانه مدیریت قوی نیست؛
گاهی فقط نشانه نبودِ شفافیت، تصمیم‌گیری کند و فرایندهای نامنظم است.

✅ جلسه وقتی ارزشمند است که بعد از آن سه چیز روشن باشد:

چه تصمیمی گرفته شد؟
چه کسی مسئول انجام آن است؟
قدم بعدی چیست و تا چه زمانی باید انجام شود؟

در این پست، ۶ قانون کاربردی برای برگزاری جلسات مؤثر را مرور کردیم؛ با الهام از سبک مدیریتی رهبران بزرگ کسب‌وکار:

۱. قانون تیم کوچک | استیو جابز
۲. قانون آمادگی قبل از جلسه | جف بزوس
۳. قانون حذف جلسه‌های غیرضروری | بیل گیتس
۴. قانون تفکر از اصول پایه | ایلان ماسک
۵. قانون شفافیت کوتاه | وارن بافت
۶. قانون ارتباط غیرهمزمان | مارک زاکربرگ

هدف جلسه، حرف زدن بیشتر نیست؛
هدف جلسه، رسیدن به تصمیم بهتر، شفافیت بیشتر و اقدام دقیق‌تر است.

اگر جلسات شما خروجی مشخص ندارند، احتمالاً مشکل از افراد نیست؛
مشکل از طراحی جلسه است.

شما در جلسات کاری بیشتر با کدام مشکل روبه‌رو می‌شوید؟
جلسات طولانی؟
حضور افراد زیاد؟
نداشتن خروجی مشخص؟
یا نبود آمادگی قبل از جلسه؟
❤3
تیم سازی؟!
❤2
خطاهای شناختی؟!
❤1
✳️ ۱۰ خطای شناختی که باعث می‌شود فکر کنیم حق با ماست و دیگران را ناعادلانه قضاوت کنیم

۱. سوگیری تأیید Confirmation Bias
تمایل به جستجو و پذیرش اطلاعاتی که باورهای قبلی ما را تأیید می‌کند و باعث نادیده گرفتن شواهد مخالف می‌شود.
مثلا شما فکر می‌کنید رژیم خاصی بهترین رژیم دنیاست؛ بعد فقط ویدئوها و مقاله‌هایی را می‌بینید که همان را تأیید می‌کنند و مطالعات مخالف را نادیده می‌گیرید.

۲. اثر دانای کلِ پسینی Hindsight Bias
بعد از وقوع یک رویداد، فکر می‌کنیم نتیجه از ابتدا قابل پیش‌بینی بوده است.
مثلا بعد از شکست یک شرکت می‌گوییم: "از اول معلوم بود شکست می‌خوره"، در حالی که قبل از شکست این‌قدر مطمئن نبودیم.

۳.سوگیری نسبت‌دهی بنیادی Fundamental Attribution Error
رفتار دیگران را بیش از حد به شخصیتشان نسبت می‌دهیم و نقش شرایط را کم‌اهمیت می‌بینیم.
مثلا اگر کسی دیر برسد می‌گوییم "بی‌مسئولیت است"، اما وقتی خودمان دیر می‌رسیم می‌گوییم "ترافیک بود".

۴. سوگیری خودخدمتی Self-Serving Bias
موفقیت‌ها را حاصل توانایی خود و شکست‌ها را نتیجه عوامل بیرونی می‌دانیم.
مثلا اگر در امتحان نمره خوب بگیریم می‌گوییم "باهوشم"، ولی اگر بد بگیریم می‌گوییم "سؤال‌ها بد بود".

۵.سوگیری همگنی گروه بیرونی Outgroup Homogeneity Bias
اعضای گروه‌های دیگر را «همه شبیه هم» می‌بینیم، در حالی که گروه خودمان را متنوع‌تر تصور می‌کنیم.
مثلا می‌گوییم "همه طرفداران فلان حزب شبیه هم‌اند"، ولی درباره گروه خودمان تفاوت‌های فردی زیادی می‌بینیم.

۶. توهم برتری
Illusory Superiority / Better-than-Average Effect
بیشتر افراد توانایی یا اخلاق خود را بالاتر از میانگین تصور می‌کنند.
مثلا اغلب راننده‌ها فکر می‌کنند از متوسط رانندگان بهترند.

۷. سوگیری نقطه‌کور
Bias Blind Spot
فکر می‌کنیم دیگران دچار سوگیری‌اند اما خودمان منطقی و بی‌طرف هستیم.
مثلا دو نفر بحث سیاسی می‌کنند و هر دو مطمئن‌اند که فقط طرف مقابل "متعصب" است و خودشان کاملاً منطقی‌اند.

۸. اثر هاله‌ای
Halo Effect
یک ویژگی برجسته (مثلاً جذابیت یا موفقیت) باعث می‌شود کل شخصیت فرد را مثبت یا منفی قضاوت کنیم.
مثلا چون یک نفر خوش‌ظاهر و خوش‌بیان است، فرض می‌کنیم آدم باهوش و قابل‌اعتمادی هم هست؛ بدون شواهد کافی.

۹. تفکر دوقطبی Black-and-White Thinking / Dichotomous Thinking
دیدن دنیا در قالب "کاملاً درست یا کاملاً غلط" بدون پذیرش پیچیدگی‌ها و طیف‌ها.
مثلا اگر دوستی یک بار اشتباه کند، فوراً نتیجه می‌گیریم "آدم کاملاً بدی است" یا "دیگر هیچ ارزشی ندارد".

۱۰. قضاوت شتاب‌زده Jumping to Conclusions
نتیجه‌گیری سریع با اطلاعات ناکافی و فرض کردن نیت یا شخصیت دیگران بدون شواهد کافی.
مثلا دوستتان دیر جواب پیام می‌دهد و فوراً فکر می‌کنید از شما ناراحت است، بدون اینکه دلیل واقعی را بدانید.
شهرام بهرام نژاد
https://t.me/ExecutiveManagement
👍1🙏1
👍4
Channel photo updated
❤2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✳️ از «مرد شش میلیون دلاری» تا «مرد تریلیون دلاری»

✅ روایتی از شایستگی‌هایی که آینده را می‌سازند؟!
https://t.me/ExecutiveManagement
■ در دهه ۱۹۷۰، میلیون‌ها نفر در سراسر جهان پای تلویزیون می‌نشستند تا ماجراهای «مرد شش میلیون دلاری» را تماشا کنند.
او یک فضانورد بود که در سانحه‌ای هولناک تقریباً جان خود را از دست داده بود. دانشمندان با صرف شش میلیون دلار، بدنش را بازسازی کردند. پاهایش سریع‌تر از هر انسان دیگری می‌دوید، دستانش قدرتی خارق‌العاده داشت و چشمانش فراتر از محدودیت‌های طبیعی می‌دید.
برای مردم آن دوران، او نماد آینده بود؛ انسانی که فناوری او را به موجودی برتر تبدیل کرده بود.
■ اما هیچ‌کس تصور نمی‌کرد نیم قرن بعد، مردی ظهور کند که بدون دست‌های فولادی، بدون چشمان بایونیک و بدون پاهای فوق‌العاده، تأثیری به مراتب بزرگ‌تر بر جهان بگذارد.مردی که قدرتش نه در عضلات، بلکه در ذهنش بود.
🔺نام او ایلان ماسک بود.
● فصل اول: پسری که بیش از حد سؤال می‌پرسید
سال‌ها قبل از آنکه جهان او را بشناسد، ایلان کودکی بود در آفریقای جنوبی.
او ساعت‌ها کتاب می‌خواند.
نه فقط داستان و رمان؛ بلکه کتاب‌های فیزیک، مهندسی، نجوم و فلسفه.
همکلاسی‌هایش فوتبال بازی می‌کردند، اما او درباره سرنوشت تمدن بشری فکر می‌کرد.بسیاری او را عجیب می‌دانستند.اما نخستین شایستگی بزرگ او در همین دوران شکل گرفت:
☆ شایستگی اول: کنجکاوی سیری‌ناپذیر
افراد معمولی به دنبال پاسخ هستند.افراد بزرگ به دنبال پرسش‌های بزرگ.
ایلان از خود می‌پرسید:
چرا انسان روی مریخ زندگی نمی‌کند؟
چرا خودروها هنوز با سوخت فسیلی کار می‌کنند؟
چرا انرژی خورشیدی فراگیر نشده است؟
چرا اینترنت نباید همه جا در دسترس باشد؟
بیشتر مردم مشکلات را می‌پذیرند.
نوآوران آن‌ها را به چالش می‌کشند.
● فصل دوم: دیدن چیزی که دیگران نمی‌بینند
در دهه ۱۹۹۰ اینترنت هنوز پدیده‌ای ناشناخته بود.
بسیاری آن را یک سرگرمی زودگذر می‌دانستند.
اما ماسک آینده را دید.
او شرکتی کوچک به نام Zip2 راه‌اندازی کرد.
سپس X.com را ایجاد کرد که بعدها به PayPal تبدیل شد.
وقتی شرکت با مبلغی عظیم فروخته شد، او می‌توانست تا پایان عمر زندگی آرامی داشته باشد.
اما شایستگی دوم او تازه خود را نشان داد.
☆ شایستگی دوم: چشم‌انداز آینده‌نگر
بسیاری از افراد موفق، پس از نخستین موفقیت متوقف می‌شوند.اما رهبران تحول‌آفرین تازه از آنجا شروع می‌کنند.ماسک به جای حفظ ثروتش، از خود پرسید:
«بزرگ‌ترین مسئله‌ای که آینده بشر با آن روبه‌رو است چیست؟»
● فصل سوم: بازی کردن در زمین غیرممکن‌ها
او سه حوزه را انتخاب کرد:
۱- انرژی پایدار
۲- حمل‌ونقل فضایی
۳- هوش و فناوری‌های پیشرفته
دوستانش شوکه شدند.
کارشناسان خندیدند.
سرمایه‌گذاران هشدار دادند.
زیرا او وارد صنایعی می‌شد که غول‌های چند ده ساله در آن حضور داشتند.
اما اینجا شایستگی سوم او نمایان شد.
☆ شایستگی سوم: جسارت در مواجهه با ریسک
بیشتر مردم ریسک را تهدید می‌بینند.
رهبران بزرگ ریسک را بهای تغییر می‌دانند.
او تقریباً تمام ثروت خود را وارد پروژه‌هایی کرد که احتمال شکستشان بسیار بالا بود.
● فصل چهارم: سالی که همه چیز در آستانه فروپاشی بود
سال ۲۰۰۸ فرا رسید.
بحران مالی جهان را فرا گرفت.
تسلا در آستانه ورشکستگی بود.اسپیس‌ایکس سه پرتاب ناموفق پشت سر گذاشته بود.رسانه‌ها می‌نوشتند:
«پایان رؤیاهای ایلان ماسک نزدیک است.»
سرمایه‌اش تقریباً تمام شده بود.فشار روانی بی‌سابقه‌ای را تحمل می‌کرد.
اما اینجا مهم‌ترین شایستگی او آشکار شد.
☆ شایستگی چهارم: تاب‌آوری
همه دوست دارند موفق باشند.
اما تعداد کمی می‌توانند شکست‌های متوالی را تحمل کنند.چهارمین پرتاب اسپیس‌ایکس موفق شد.
همان موفقیتی که بعداً میلیاردها دلار قرارداد برای شرکت به همراه آورد.
بسیاری موفقیت را می‌بینند.
اما کمتر کسی رنجی را می‌بیند که پشت آن نهفته است.
● فصل پنجم: تفکر از اصول اولیه
وقتی مهندسان گفتند ساخت موشک بسیار گران است، ماسک سؤال متفاوتی پرسید:
«مواد اولیه موشک چقدر قیمت دارند؟»
وقتی گفتند خودرو برقی اقتصادی نیست، او پرسید:
«چرا نباید باشد؟»
این رویکرد یکی از قدرتمندترین شایستگی‌های اوست.
☆ شایستگی پنجم: تفکر مبتنی بر اصول اولیه (First Principles Thinking)
اکثر مردم با قیاس فکر می‌کنند:«چون همیشه این‌گونه بوده است.»
اما نوآوران می‌پرسند:
«اگر از صفر شروع کنیم، بهترین راه چیست؟»
همین نوع تفکر باعث شد هزینه ساخت موشک‌ها به شکل چشمگیری کاهش یابد.
👍1