تا قبل از اینکه ماهها تظاهرات پیگیر و مداوم معترضان هنگکنگ شروع شود، سالیان سال بود که تصویر کلیشه و جنسیتزده از «زن جوان هنگکنگی» ثابت بود: زنی که به او Kong Girl میگفتند و مشخصات او از این قرار بود: زنی که هیچی از سیاست نمیفهمد و گرایش سیاسی ندارد، به شدت مادیگرا است و مدام در حال خرید کردن است، مهمترین دغدغهاش این است که ناهار امروز را در کدام رستوران و با کی بخورد، در حال برنامهریزی برای سفر بعدیاش به ژاپن است و دمدمی مزاج. عدهای هم به این کلیشه اسم «سندروم پرنسس» دادند.
بعد تظاهراتها شروع شد و ناگهان پوچی این کلیشه هم مثل باقی کلیشههای جنسیتزده عیان شد. بررسی ۳ استاد دانشگاه در هنگکنگ نشان میدهد که دستکم ۴۶٪ معترضان ثابت در تظاهراتها را زنان جوان زیر ۳۰ سال تشکیل میدهند و آنها در صف اول هر گوشهی تظاهراتاند: شعار میدهند، سپر دفاعی برای حمایت از دیگران میسازند، به کمک آسیب دیدگان میروند، بعد تظاهرات خیابانها را تمیز میکنند، گاز اشکآور نصیب آنها میشود و با چشم سوزان کماکان خیابانها را ترک نمیکنند، مصاحبه میکنند و یادداشت مینویسند و …
زنانی که در مصاحبهها میگویند که خود را «شجاع و جسور» نمیدانند. اما نگران سرنوشت کشورشان هستند و بهرغم همهی هراسها، هر هفته ماسک را در جیب گذاشته و باز راهی تظاهرات میشوند.
زنان معترض در هنگکنگ، بیش از مردان از هر سو هدف قرار گرفتند و هزینههای سنگین میدهند. صدها صفحه در شبکههای اجتماعی برای مسخره کردن، انتشار تصاویر زنان معترض و انگ زدن به آنها راه افتاده است. صفحههایی که با انتشار تصاویر زنان معترض، اندام و چهرهی آنها را مسخره میکنند، آنها را شناسایی و شماره تلفن و نشانی محل کار آنها را منتشر میکنند و امنیت روانی آنها را برهم میزنند. از آن طرف هر روز گزارشهای دردناک و نگرانکنندهی بیشتری از آزار جنسی زنان در جریان تظاهرات بیرون میآید. مردانی که در لابلای شلوغی جمعیت به زنان دستدرازی میکنند، در میانهی غوغا لباس زنان را به تن آنها میدرند و گاه در همین حین فوری از این زنان عکسی هم میگیرند. مردان دیگری که خود معترضاند، آن وسط به زنان فحشهای پایینتنهای جنسیتی میدهند و میگویند شما چرا آمدی «لای دست و پا» و تو را چه به اعتراض!
زنان معترض هنگکنگ با الهام از جنبش و هشتگ «من هم»، هشتگی به اسم ProtestToo راه انداختند و دربارهی انواع آزارهای پیچیده و گستردهای که در جریان این جنبش چه از سوی مردان معترض، چه لشکر سایبری و چه پلیس تجربه میکنند مینویسند. بسیاری از شناسههای کاربری که در کار تحقیر ظاهر و اندام زنان و افشای هویت آنهاست، ترولهاییاند که از چین هدایت میشوند. توئیتر اعلام کرد که تاکنون بیش از ۲۰۰هزار شناسهی کاربری این چنین را مسدود کرده است.
یک بررسی دانشگاهی در هنگکنگ در میان زنان معترض نشان داد که از میان ۲۲۱ زن گروه تحقیق، ۴۶ تن از آنها در جریان تظاهراتها نوعی از آزار جنسی و آزار خیابانی را تجربه کردند. در این میان ۸ زن گفتند که هنگام بازداشت در بازداشتگاههای موقت پلیس، آزار دیدند و ۲۳ تن گفتند که از سوی پلیس هم آزار جنسی دیدند.
این فقط زنان معترض نیستند که از هر سو آماج حملهاند. زنان پلیس، همسران ماموران پلیس مرد و زنان خبرنگار نیز از این سفرهی جنسیتزدگی بینصیب نماندند. برخی اکانتهای طرفدار معترضان تصاویر همسران و دختران ماموران پلیس و اسم و شماره تلفن آنها را منتشر یا چهره و اندام آنها را مسخره میکنند. بعضی زنان خبرنگار که دارند کار مستقل و حرفهایشان را انجام میدهند هدف این ترولها از هر دو سو قرار میگیرند. برخی از این زنان خبرنگار میگویند در میانهی اعتراضها کسی آنها را شناخته و جلو آمده و چون فلان گزارش او «باب میل» ایشان نبوده، به او دست درازی کرده یا او را «فاحشه» و «مادرقحبه» خطاب کرده است. ویکی شو، زن خبرنگاری که چینی-آمریکایی است میگوید در میانهی اعتراضها ملغمهی عجیبی از فحشهای ناسیونالیستی، جنسیتزده و نژادپرستانه را تجربه کرد که مردان معترض از هر طرف حوالهی او میکردند.
زنان هنگکنگ اما بهرغم همهچیز یک قدم هم از خیابانها عقب نکشیدند. آنها تمام این تصویر کلیشه و دروغین «Kong Girl» را روانهی سطل آشغال کردند و با شجاعت و جسارت خود، شمایل امیدوارکنندهی تازهای زن جوان و امروزی هنگ کنگ را تصویر کردند.
@FarnazSeifi
بعد تظاهراتها شروع شد و ناگهان پوچی این کلیشه هم مثل باقی کلیشههای جنسیتزده عیان شد. بررسی ۳ استاد دانشگاه در هنگکنگ نشان میدهد که دستکم ۴۶٪ معترضان ثابت در تظاهراتها را زنان جوان زیر ۳۰ سال تشکیل میدهند و آنها در صف اول هر گوشهی تظاهراتاند: شعار میدهند، سپر دفاعی برای حمایت از دیگران میسازند، به کمک آسیب دیدگان میروند، بعد تظاهرات خیابانها را تمیز میکنند، گاز اشکآور نصیب آنها میشود و با چشم سوزان کماکان خیابانها را ترک نمیکنند، مصاحبه میکنند و یادداشت مینویسند و …
زنانی که در مصاحبهها میگویند که خود را «شجاع و جسور» نمیدانند. اما نگران سرنوشت کشورشان هستند و بهرغم همهی هراسها، هر هفته ماسک را در جیب گذاشته و باز راهی تظاهرات میشوند.
زنان معترض در هنگکنگ، بیش از مردان از هر سو هدف قرار گرفتند و هزینههای سنگین میدهند. صدها صفحه در شبکههای اجتماعی برای مسخره کردن، انتشار تصاویر زنان معترض و انگ زدن به آنها راه افتاده است. صفحههایی که با انتشار تصاویر زنان معترض، اندام و چهرهی آنها را مسخره میکنند، آنها را شناسایی و شماره تلفن و نشانی محل کار آنها را منتشر میکنند و امنیت روانی آنها را برهم میزنند. از آن طرف هر روز گزارشهای دردناک و نگرانکنندهی بیشتری از آزار جنسی زنان در جریان تظاهرات بیرون میآید. مردانی که در لابلای شلوغی جمعیت به زنان دستدرازی میکنند، در میانهی غوغا لباس زنان را به تن آنها میدرند و گاه در همین حین فوری از این زنان عکسی هم میگیرند. مردان دیگری که خود معترضاند، آن وسط به زنان فحشهای پایینتنهای جنسیتی میدهند و میگویند شما چرا آمدی «لای دست و پا» و تو را چه به اعتراض!
زنان معترض هنگکنگ با الهام از جنبش و هشتگ «من هم»، هشتگی به اسم ProtestToo راه انداختند و دربارهی انواع آزارهای پیچیده و گستردهای که در جریان این جنبش چه از سوی مردان معترض، چه لشکر سایبری و چه پلیس تجربه میکنند مینویسند. بسیاری از شناسههای کاربری که در کار تحقیر ظاهر و اندام زنان و افشای هویت آنهاست، ترولهاییاند که از چین هدایت میشوند. توئیتر اعلام کرد که تاکنون بیش از ۲۰۰هزار شناسهی کاربری این چنین را مسدود کرده است.
یک بررسی دانشگاهی در هنگکنگ در میان زنان معترض نشان داد که از میان ۲۲۱ زن گروه تحقیق، ۴۶ تن از آنها در جریان تظاهراتها نوعی از آزار جنسی و آزار خیابانی را تجربه کردند. در این میان ۸ زن گفتند که هنگام بازداشت در بازداشتگاههای موقت پلیس، آزار دیدند و ۲۳ تن گفتند که از سوی پلیس هم آزار جنسی دیدند.
این فقط زنان معترض نیستند که از هر سو آماج حملهاند. زنان پلیس، همسران ماموران پلیس مرد و زنان خبرنگار نیز از این سفرهی جنسیتزدگی بینصیب نماندند. برخی اکانتهای طرفدار معترضان تصاویر همسران و دختران ماموران پلیس و اسم و شماره تلفن آنها را منتشر یا چهره و اندام آنها را مسخره میکنند. بعضی زنان خبرنگار که دارند کار مستقل و حرفهایشان را انجام میدهند هدف این ترولها از هر دو سو قرار میگیرند. برخی از این زنان خبرنگار میگویند در میانهی اعتراضها کسی آنها را شناخته و جلو آمده و چون فلان گزارش او «باب میل» ایشان نبوده، به او دست درازی کرده یا او را «فاحشه» و «مادرقحبه» خطاب کرده است. ویکی شو، زن خبرنگاری که چینی-آمریکایی است میگوید در میانهی اعتراضها ملغمهی عجیبی از فحشهای ناسیونالیستی، جنسیتزده و نژادپرستانه را تجربه کرد که مردان معترض از هر طرف حوالهی او میکردند.
زنان هنگکنگ اما بهرغم همهچیز یک قدم هم از خیابانها عقب نکشیدند. آنها تمام این تصویر کلیشه و دروغین «Kong Girl» را روانهی سطل آشغال کردند و با شجاعت و جسارت خود، شمایل امیدوارکنندهی تازهای زن جوان و امروزی هنگ کنگ را تصویر کردند.
@FarnazSeifi
وعد الخطیب بیشتر سالهای وحشت سوریه را در بطن ماجرا در شهر حلب زیست. وقتی که اعتراضهای مردمی شهروندان سوری در ماه مارس ۲۰۱۱ آغاز شد، او زن جوانی بود که در دانشگاه حلب در رشتهی اقتصاد و مدیریت تحصیل میکرد. زنی از خانوادهای نسبتاً مرفه و سکولار. مثل بسیاری دیگر از دانشجویان و جوانان شهرش او نیز هیجانزده و امیدوار مشتهای گرهکردهی خود را بالا برد و شروع به اعتراض علیه دولت بشار اسد کرد. اما او از همان روزهای اول تصمیم دیگری هم گرفت، یک دوربین کوچک را در لباس خود پنهان کرد و هر کجا که میرفت، شروع به فیلمبرداری کرد: از تظاهراتها، از دانشجویانی که کلاسها را تعطیل کرده و بر روی دیوارهای دانشگاه شعار مینوشتند، از نگاه هراسان و متعجب شهروندی که از پشت پنجرهی خانهاش تظاهرات را میپایید، خیابانها، کاسبهای محل، بحثهای سیاسی در دورهمیهای دوستانه و … .
هرچه اوضاع در سوریه بدتر میشد و همهچیز بیشتر به یک جنگ تمامعیار داخلی شبیه میشد، سماجت و اشتیاق وعد برای ثبت روزمرهی خود، اطرافیان و مردم شهرش بیشتر میشد. دیگر همهجا یا یک دوربین همراهاش بود یا تلفن همراه خود را بیرون میآورد و هراس و وحشت و تقلا و تلاش برای بقا را زیر شاتر دوربین گوشی خود ثبت میکرد. دوربین او انگار عضوی از بدناش شده بود. وعد نمیدانست که این وحشت و گلوله و ویرانی، واقعیت روزمره میشود و در میانهی همین «واقعیت روزمره» عاشق میشود، ازدواج میکند، بچهدار میشود و ... .
سالها بعد که وعد و همسر و فرزندش مجبور شدند حلب را ترک کنند و پناهجو شوند، وقتی بالاخره در بریتانیا به عنوان پناهنده پذیرفته شدند، روزی وعد بیش از ۵۰۰ ساعت فیلم از سالهای جنگ سوریه و زندگی در حلب شرقی را زیر بغل زد، به دفتر «شبکهی ۴» بریتانیا رفت، فیلمها را روی میز ادوارد واتس، مستندساز مطرح این شبکه گذاشت و گفت «این سالهای زندگی در جنگ و هراس سوریه است. قصهی زندگی من و مردم شهر.» فیلمهایی که شبیه هیچ تصویر رسانهای و بافاصلهای از این سالهای تلخ سوریه نیست. این تصاویر شاید واقعیترین و انسانیترین تصاویری باشد که از ۸ سال جنگ خانمانبرانداز سوریه دیدیم. مستند «برای سما» فیلمی نیست که تنها تصاویر جنازههای مردم را که از زیر آوار خمپاره و بمباران بیرون کشیده میشوند یا ساختمانهایی که به ویرانه تبدیل شدند، نشان دهد. قصهی «زندگی به مثابهی مقاومت» است؛ و مقاومت را روزمره زیستن. قصهی همدلی و همیاری به وقتِ وحشت و هراس، قصهی بقا.
🎥در مطلب زیر درباره مستند «برای سما» نوشتهام:
«برای سما»، روزانههای محاصره و بمباران حلب 🔻
@FarnazSeifi
هرچه اوضاع در سوریه بدتر میشد و همهچیز بیشتر به یک جنگ تمامعیار داخلی شبیه میشد، سماجت و اشتیاق وعد برای ثبت روزمرهی خود، اطرافیان و مردم شهرش بیشتر میشد. دیگر همهجا یا یک دوربین همراهاش بود یا تلفن همراه خود را بیرون میآورد و هراس و وحشت و تقلا و تلاش برای بقا را زیر شاتر دوربین گوشی خود ثبت میکرد. دوربین او انگار عضوی از بدناش شده بود. وعد نمیدانست که این وحشت و گلوله و ویرانی، واقعیت روزمره میشود و در میانهی همین «واقعیت روزمره» عاشق میشود، ازدواج میکند، بچهدار میشود و ... .
سالها بعد که وعد و همسر و فرزندش مجبور شدند حلب را ترک کنند و پناهجو شوند، وقتی بالاخره در بریتانیا به عنوان پناهنده پذیرفته شدند، روزی وعد بیش از ۵۰۰ ساعت فیلم از سالهای جنگ سوریه و زندگی در حلب شرقی را زیر بغل زد، به دفتر «شبکهی ۴» بریتانیا رفت، فیلمها را روی میز ادوارد واتس، مستندساز مطرح این شبکه گذاشت و گفت «این سالهای زندگی در جنگ و هراس سوریه است. قصهی زندگی من و مردم شهر.» فیلمهایی که شبیه هیچ تصویر رسانهای و بافاصلهای از این سالهای تلخ سوریه نیست. این تصاویر شاید واقعیترین و انسانیترین تصاویری باشد که از ۸ سال جنگ خانمانبرانداز سوریه دیدیم. مستند «برای سما» فیلمی نیست که تنها تصاویر جنازههای مردم را که از زیر آوار خمپاره و بمباران بیرون کشیده میشوند یا ساختمانهایی که به ویرانه تبدیل شدند، نشان دهد. قصهی «زندگی به مثابهی مقاومت» است؛ و مقاومت را روزمره زیستن. قصهی همدلی و همیاری به وقتِ وحشت و هراس، قصهی بقا.
🎥در مطلب زیر درباره مستند «برای سما» نوشتهام:
«برای سما»، روزانههای محاصره و بمباران حلب 🔻
@FarnazSeifi
Telegraph
«برای سما»، روزانههای محاصره و بمباران حلب
بان کیمون، دبیرکل پیشین سازمان ملل متحد، گفته بود که جنگ سوریه، «بزرگترین فاجعهی بشریِ» دوران ماست. فاجعهی بشری که نه تنها هیچ چشماندازی برای پایان این وضعیت در کار نیست، بلکه دیگر حتی کمتر کسی دربارهی این فاجعهی تمامعیار حرفی میزند. بعضی کشورها…
چرا سرویس بهداشتی مسئلهی روزمرهی فمینیستی است؟
دسامبر سال ۲۰۱۵، در یکی از مناظرههای انتخاباتی حزب دموکرات آمریکا در ایالت نیوهمپشایر، بعد از اینکه پخش آگهیهای میانبرنامه تمام و اجرای زندهی مناظره دوباره شروع شد، ناگهان میلیونها نفر که بینندهی این برنامهی زنده بودند، با حیرت دیدند که یکی از نامزدهای انتخاباتی حزب بر روی صحنه نیست: هیلاری کلینتون، تنها زن و شانس اصلی انتخابات. کلینتون کمی بعدتر روی صحنهی مناظره حاضر شد، در حالی که به سمت جایگاه خود میرفت رو به دوربین کرد و فقط یک کلمه گفت «متأسفم» و توضیح بیشتری نداد. کاربران در شبکههای اجتماعی شروع کردند به ساختن جوکهای گوناگون در بارهی این تأخیرِ کوتاه هیلاری کلینتون و بازار حدس و گمانهزنی و شایعهسازی بالا گرفت.
چند روز بعد معلوم شد که چرا هیلاری کلینتون با کمی تأخیر روی صحنه حاضر شد. او از مدت پخش آگهی استفاده کرده بود تا به دستشویی برود. وقتی به تنها دستشویی زنانهی پشت صحنهی محل مناظره رسیده بود، لیز اسمیت، زنی که یکی از دستیاران کارزار انتخاباتی مارتین اومالی، رقیب انتخاباتی کلینتون بود در دستشویی بود و تا او از توالت بیرون آید و نوبت کلینتون شود و کار او تمام شود، برنامه دوباره شروع شده بود. تنها دستشویی زنانهی سالن مذاکره، در دورترین نقطهی ساختمان و در فاصلهای بسیار دور از سالن تعبیه شده بود.
وقتی دلیل تأخیر کلینتون معلوم شد، باز مردم بیکار ننشستند و هزاران جوک ساختند، طعنه زدند، کلینتون را به دلیل همین تأخیر «ناکارآمد و بیخاصیت و غیرقابلاطمینان» دانستند و اصلاً چطور «اداره مملکت را دست کسی بدهیم که حتی سر مناظره دیر حاضر میشود؟» بعضی هم بازار مبتذل اظهارات جنسیتزده را راه انداختند که «کلینتون تأخیر داشت چون لابد داشت آن پشت رژ لب میمالید و خط چشم میکشید.»
اما کسی به این موضوع مهم توجه نکرد که نکته اتفاقاً درست در همان بحث دستشویی است و بس. شاید شما هم در مراکز خرید، سالن کنسرت یا مسابقات ورزشی، دیده باشید که صف دستشوییهای زنانه اغلب بسیار طولانیتر از صف مردان است. هیچوقت با خودتان فکر کردید چرا در سمت دستشویی مردان، صف کوتاهتر است یا اصلاً صفی در کار نیست و همزمان صف طویلی جلوی ورودی دستشویی زنانه شکل گرفته است؟ میدانید سالانه به صدها زن و دختر تجاوز میشود چون توالتی در خانه در کار نیست؟ میدانید از هر ۳ زن در جهان ۱نفر به توالت دسترسی ندارد؟
در مطلب زیر خلاصه در این باره نوشتهام:
چرا سرویس بهداشتی مسئلهی روزمرهی فمینیستی است؟ 🔻
@FarnazSeifi
دسامبر سال ۲۰۱۵، در یکی از مناظرههای انتخاباتی حزب دموکرات آمریکا در ایالت نیوهمپشایر، بعد از اینکه پخش آگهیهای میانبرنامه تمام و اجرای زندهی مناظره دوباره شروع شد، ناگهان میلیونها نفر که بینندهی این برنامهی زنده بودند، با حیرت دیدند که یکی از نامزدهای انتخاباتی حزب بر روی صحنه نیست: هیلاری کلینتون، تنها زن و شانس اصلی انتخابات. کلینتون کمی بعدتر روی صحنهی مناظره حاضر شد، در حالی که به سمت جایگاه خود میرفت رو به دوربین کرد و فقط یک کلمه گفت «متأسفم» و توضیح بیشتری نداد. کاربران در شبکههای اجتماعی شروع کردند به ساختن جوکهای گوناگون در بارهی این تأخیرِ کوتاه هیلاری کلینتون و بازار حدس و گمانهزنی و شایعهسازی بالا گرفت.
چند روز بعد معلوم شد که چرا هیلاری کلینتون با کمی تأخیر روی صحنه حاضر شد. او از مدت پخش آگهی استفاده کرده بود تا به دستشویی برود. وقتی به تنها دستشویی زنانهی پشت صحنهی محل مناظره رسیده بود، لیز اسمیت، زنی که یکی از دستیاران کارزار انتخاباتی مارتین اومالی، رقیب انتخاباتی کلینتون بود در دستشویی بود و تا او از توالت بیرون آید و نوبت کلینتون شود و کار او تمام شود، برنامه دوباره شروع شده بود. تنها دستشویی زنانهی سالن مذاکره، در دورترین نقطهی ساختمان و در فاصلهای بسیار دور از سالن تعبیه شده بود.
وقتی دلیل تأخیر کلینتون معلوم شد، باز مردم بیکار ننشستند و هزاران جوک ساختند، طعنه زدند، کلینتون را به دلیل همین تأخیر «ناکارآمد و بیخاصیت و غیرقابلاطمینان» دانستند و اصلاً چطور «اداره مملکت را دست کسی بدهیم که حتی سر مناظره دیر حاضر میشود؟» بعضی هم بازار مبتذل اظهارات جنسیتزده را راه انداختند که «کلینتون تأخیر داشت چون لابد داشت آن پشت رژ لب میمالید و خط چشم میکشید.»
اما کسی به این موضوع مهم توجه نکرد که نکته اتفاقاً درست در همان بحث دستشویی است و بس. شاید شما هم در مراکز خرید، سالن کنسرت یا مسابقات ورزشی، دیده باشید که صف دستشوییهای زنانه اغلب بسیار طولانیتر از صف مردان است. هیچوقت با خودتان فکر کردید چرا در سمت دستشویی مردان، صف کوتاهتر است یا اصلاً صفی در کار نیست و همزمان صف طویلی جلوی ورودی دستشویی زنانه شکل گرفته است؟ میدانید سالانه به صدها زن و دختر تجاوز میشود چون توالتی در خانه در کار نیست؟ میدانید از هر ۳ زن در جهان ۱نفر به توالت دسترسی ندارد؟
در مطلب زیر خلاصه در این باره نوشتهام:
چرا سرویس بهداشتی مسئلهی روزمرهی فمینیستی است؟ 🔻
@FarnazSeifi
Telegraph
چرا سرویس بهداشتی مسئلهی روزمرهی فمینیستی است؟
دسامبر سال ۲۰۱۵، در یکی از مناظرههای انتخاباتی حزب دموکرات آمریکا در ایالت نیوهمپشایر، بعد از اینکه پخش آگهیهای میانبرنامه تمام و اجرای زندهی مناظره دوباره شروع شد، ناگهان میلیونها نفر که بینندهی این برنامهی زنده بودند، با حیرت دیدند که یکی از نامزدهای…
از هر ۵ زن شاغل در کشور اردن، ۲ نفر تجربهی آزار و اذیت در محیط کار را داشته است. این یافتههای تحقیق تازهی سازمان «اکشن اید» است که بار دیگر نشان داد که وضعیت اشتغال و امنیت روانی و جسمی زنان در محیطهای کاری اردن تا چه اندازه بحرانی است. با اینکه دولت اردن در سالهای اخیر تلاش کرده وضعیت اشتغال زنان را بهبود ببخشد و حتا در مواردی تبعیض مثبت برای استخدام زنان معرفی کند، کماکان تنها کمی بیش از ۱۵ درصد نیروی کار اردن را زنان تشکیل میدهند. گزارش نشان میدهد که یکی از مهمترین دلایل که بسیاری از زنان هرگز وارد بازار کار نمیشوند، همین وضعیت نامناسب بازار کار برای امنیت زنان است و بسیاری از خانوادهها به همین دلیل نمیگذارند زنان جوان حتا وقتی تحصیلات دانشگاهی دارند، وارد بازار کار شوند.
زنان اردنی که برای تهیهی این گزارش با آنها گفتگو شده و به سوالات پاسخ دادند خشونت کلامی، آزار کلامی و به خصوص به کار بردن ادبیات پایین تنهای و جنسی در محیط کار، لمس بدنی بدون رضایت آنها از سوی مردان همکار، پیغامهای شخصی جنسی از سوی همکاران مرد، نگاههای خیرهی معذبکنندهی مردان در محیط کار و گاه تعقیب شدن از سوی مردان همکار را بهعنوان مهمترین معضلاتی ذکر کردند که در محیطهای کاری تجربه کردند.
گزارش میگوید هرچقدر محیط کاری کوچکتر و با شمار کارکنان و قوانین مدون مشخصی باشد، امکان این آزارها بیشتر میشود. زنان اردنی میگویند بهخصوص اگر به عنوان نیروی کار روزمزد کار کنند، حجم این آزارها و نبود امنیت بیشتر و ترسناکتر میشود. این در حالی است که بنا به آمار کماکان عمدهی نیروی کار زن در اردن، در همین دست مشاغل کار میکنند و بیشتر آنها از اقشار آسیب پذیر جامعه با منابع کمتر برای مقابله با آزارهای محیط کار هستند.
گزارش نشان میدهد که هرچقدر شرایط و قرارداد کاری زنان بهتر باشد - به ویژه وقتی با قرارداد ثابت و در شرکتهای بزرگتر کار کنند- آزارهای جسمی و روانی و جنسیتی در محیط کار کمتر میشود.
یکی دیگر از معضلات اشتغال زنان، نبود وسایل حمل و نقل عمومی کارا و کافی و امن است. بسیاری از زنان در اردن میگویند بخش مهمی از آزار و اذیتها را در راه رفتوآمد به محیط کار تجربه میکنند. مردانی که در مینیبوسها زنان را دستمالی میکنند، متلک میگویند یا وقتی زنی از مینیبوس پیاده میشود، دنبال او راه افتاده و زن را تعقیب میکنند.
این گزارش به تلخی تمام نشان میدهد که از هر ۳ زن، ۱ نفر نوعی از خشونت را در محل کار تجربه کرده است. بسیاری از جمعیت کشور اردن را پناهجویان فلسطینی تشکیل میدهند و گزارش تاکید میکند که زنان فلسطینی پناهجو، آسیبپذیرترین زنان در محیطهای کاری هستند. کارفرمایان و همکاران مرد از وضعیت اقامتی نامطمئن و متزلزل این زنان و امکان دسترسی کمتر این زنان به منابع قانونی سوءاستفاده کرده و این زنان «طعمهی آسان» برای آزار و اذیت محسوب میشوند.
بنا به این گزارش ۲۹٪ زنانی که تجربه خشونت و آزار جنسی و جسمی را دارند، هرگز دربارهی این تجربهی تلخ با کسی صحبت نمیکنند. بسیاری از زنانی که جرات میکنند و به کسی چیزی میگویند، از سوی خانواده و همکاران به سکوت تشویق میشوند تا برای «حفظ آبروی خود» سروصدا نکنند و به روی خود نیاورند که چه رخ داد. زنان همچنین میترسند که مردان خانوادهی خودشان دمار از روزگار آنها درآورند؛ اتفاقهایی که میتواند از منع کار کردن زن شروع شده و تا حبس زن در خانه و کتک زدن او گسترش پیدا کند.
گزارش تاکید میکند که حتا اگر زنی در اردن جرات کند و سراغ اقدام قانونی علیه خشونت و آزار در محیط کار برود، قانون در بسیاری موارد هیچ حمایت درست و کافی از زن نمیکند. یک زن وکیل به دستاندرکاران تهیهی این گزارش میگوید که در بسیاری موارد وقتی زنی جرات میکند و سراغ بخش «منابع انسانی» یا وزارت کار میرود، از سوی کارمندان این نهادها تهدید میشود که اگر کوچکترین چیزی در روایت او درست نباشد، خود او بازداشت و محاکمه خواهد شد! در چنین وضعیتی معلوم است که زنان احساس حداقل امنیت را هم نمیکنند که سراغ اقدام قانونی بروند.
اردن در برنامهی توسعهی خود تا سال ۲۰۲۵، این هدف را تعیین کرده که شمار نیروی کار زن را از ۱۵ درصد فعلی به ۲۵ درصد برساند. با اینحال گزارش نشان میدهد که با این وضعیت فعلی و تا وقتی کار ساختاری جدی برای تامین امنیت زنان و تغییر فرهنگ نگاه به زن در محیط کار صورت نگیرد، این هدف محقق نشده و شاید شمار نیروی کار زنان در اردن کاهش هم پیدا کند.
@FarnazSeifi
زنان اردنی که برای تهیهی این گزارش با آنها گفتگو شده و به سوالات پاسخ دادند خشونت کلامی، آزار کلامی و به خصوص به کار بردن ادبیات پایین تنهای و جنسی در محیط کار، لمس بدنی بدون رضایت آنها از سوی مردان همکار، پیغامهای شخصی جنسی از سوی همکاران مرد، نگاههای خیرهی معذبکنندهی مردان در محیط کار و گاه تعقیب شدن از سوی مردان همکار را بهعنوان مهمترین معضلاتی ذکر کردند که در محیطهای کاری تجربه کردند.
گزارش میگوید هرچقدر محیط کاری کوچکتر و با شمار کارکنان و قوانین مدون مشخصی باشد، امکان این آزارها بیشتر میشود. زنان اردنی میگویند بهخصوص اگر به عنوان نیروی کار روزمزد کار کنند، حجم این آزارها و نبود امنیت بیشتر و ترسناکتر میشود. این در حالی است که بنا به آمار کماکان عمدهی نیروی کار زن در اردن، در همین دست مشاغل کار میکنند و بیشتر آنها از اقشار آسیب پذیر جامعه با منابع کمتر برای مقابله با آزارهای محیط کار هستند.
گزارش نشان میدهد که هرچقدر شرایط و قرارداد کاری زنان بهتر باشد - به ویژه وقتی با قرارداد ثابت و در شرکتهای بزرگتر کار کنند- آزارهای جسمی و روانی و جنسیتی در محیط کار کمتر میشود.
یکی دیگر از معضلات اشتغال زنان، نبود وسایل حمل و نقل عمومی کارا و کافی و امن است. بسیاری از زنان در اردن میگویند بخش مهمی از آزار و اذیتها را در راه رفتوآمد به محیط کار تجربه میکنند. مردانی که در مینیبوسها زنان را دستمالی میکنند، متلک میگویند یا وقتی زنی از مینیبوس پیاده میشود، دنبال او راه افتاده و زن را تعقیب میکنند.
این گزارش به تلخی تمام نشان میدهد که از هر ۳ زن، ۱ نفر نوعی از خشونت را در محل کار تجربه کرده است. بسیاری از جمعیت کشور اردن را پناهجویان فلسطینی تشکیل میدهند و گزارش تاکید میکند که زنان فلسطینی پناهجو، آسیبپذیرترین زنان در محیطهای کاری هستند. کارفرمایان و همکاران مرد از وضعیت اقامتی نامطمئن و متزلزل این زنان و امکان دسترسی کمتر این زنان به منابع قانونی سوءاستفاده کرده و این زنان «طعمهی آسان» برای آزار و اذیت محسوب میشوند.
بنا به این گزارش ۲۹٪ زنانی که تجربه خشونت و آزار جنسی و جسمی را دارند، هرگز دربارهی این تجربهی تلخ با کسی صحبت نمیکنند. بسیاری از زنانی که جرات میکنند و به کسی چیزی میگویند، از سوی خانواده و همکاران به سکوت تشویق میشوند تا برای «حفظ آبروی خود» سروصدا نکنند و به روی خود نیاورند که چه رخ داد. زنان همچنین میترسند که مردان خانوادهی خودشان دمار از روزگار آنها درآورند؛ اتفاقهایی که میتواند از منع کار کردن زن شروع شده و تا حبس زن در خانه و کتک زدن او گسترش پیدا کند.
گزارش تاکید میکند که حتا اگر زنی در اردن جرات کند و سراغ اقدام قانونی علیه خشونت و آزار در محیط کار برود، قانون در بسیاری موارد هیچ حمایت درست و کافی از زن نمیکند. یک زن وکیل به دستاندرکاران تهیهی این گزارش میگوید که در بسیاری موارد وقتی زنی جرات میکند و سراغ بخش «منابع انسانی» یا وزارت کار میرود، از سوی کارمندان این نهادها تهدید میشود که اگر کوچکترین چیزی در روایت او درست نباشد، خود او بازداشت و محاکمه خواهد شد! در چنین وضعیتی معلوم است که زنان احساس حداقل امنیت را هم نمیکنند که سراغ اقدام قانونی بروند.
اردن در برنامهی توسعهی خود تا سال ۲۰۲۵، این هدف را تعیین کرده که شمار نیروی کار زن را از ۱۵ درصد فعلی به ۲۵ درصد برساند. با اینحال گزارش نشان میدهد که با این وضعیت فعلی و تا وقتی کار ساختاری جدی برای تامین امنیت زنان و تغییر فرهنگ نگاه به زن در محیط کار صورت نگیرد، این هدف محقق نشده و شاید شمار نیروی کار زنان در اردن کاهش هم پیدا کند.
@FarnazSeifi
زنان دوچرخهسوار مصر خیابانها را تسخیر کردند
از دههی ۱۹۷۰ تا اواسط دههی ۱۹۸۰ میلادی در مصر، تصویر عادی و رایج بود که زنان سوار بر دوچرخه در خیابانها به دنبال امور روزمره میرفتند. در کوچهها دختربچهها هم مثل پسربچهها سوار دوچرخه بودند و بازی میکردند. بعد ناگهان این تصویر هر روز کمتر و کمتر شد و بعد به کل از خیابانهای مصر رخت بربست. ترافیک در شهرهای بزرگ بیشتر شد، وسایل حملونقل عمومی بیشتر شد و از همه مهمتر موج اسلامگرایی در بسیاری از مناطق مصر بالا گرفت. موجی که همیشه با بیشترین محدودیتها برای زنان همراه است.
حالا اما دوباره زنان مصر همت کردند و به دنبال پس گرفتن خیابانهای شهرند. در یک سال گذشته دو استارتاپ تازه به همت زنان در قاهره راه افتاد که هر دو به زنان آموزش دوچرخهسواری و تعمیر دوچرخه میدهد. منا و نوران فاروق، دو خواهر جوان اهل قاهرهاند که استارتاپ «دوسی» را راه انداختند. دو خواهری که میگویند خسته از ترافیک دیوانهکنندهی قاهره، آلودگی هوا و عرف بیدلیلی که دوچرخهسواری زنان را «زشت» میداند، تصمیم گرفتند این استارتاپ را راه انداخته و جلوهی دیگری به شهر دهند. به دلیل اینکه سالهاست که بیشتر زنان مصر دوچرخهسواری نمیکنند، شمار زنانی که بتوانند مربی شوند، اندک است و تقاضا برای یادگیری فراوان. این دو خواهر در همان ماه اول با ۲۰۰ تقاضای ثبتنام از سوی زنان روبرو شدند، در حالی که به سختی توانستند ۵ مربی زن پیدا کنند. این وضعیت اما کمکم بهتر شد. استارتاپ آنها ابزار دیجیتالی است که به زنان متقاضی یادگیری دوچرخهسواری را به زنان مربی وصل میکند. دو خواهر توانستند از اواخر تابستان، استارتاپ خود را در شهر اسکندریه نیز فعال کنند.
یک تفاوت مهم استارتاپ این دو خواهر در این است که تمام موارد ایمنی دوچرخهسواری را نیز آموزش داده و دوچرخه سواری با کلاه ایمنی را تبلیغ میکنند. بسیاری از افرادی که در مصر دوچرخه سوار میشوند، به این نکات ایمنی توجهی نمیکنند. این دو خواهر میگویند برای آنها به غایت مهم است که زنان متقاضی از همان ابتدا یاد بگیرند توجه به نکات ایمنی دوچرخهسواری نه امر اضافه، که ضرورت اولیه است.
کمی قبل از «دوسی»، استارتاپ دیگری هم به نام «این زن میتواند براند» در مصر راه افتاد. استارتاپی که تاکنون به ۸۰۰ زن بین ۲۰ تا ۷۶ ساله آموزش دوچرخهرانی داده است و در سه شهر قاهره، اسکندریه و جیزه فعال است. این استارتاپ به زنان آموزش تعمیر دوچرخه هم میدهد. آموزش مفیدی که زنان را در رتق و فتق دوچرخه خودکفا کرده و امیدوار است باعث شود بعضی زنان از این مهارت، کسب و کاری برای خود دستوپا کنند. «این زن میتواند براند» به تازگی به زنان متقاضی آموزش دوچرخه سواری در مسیرهای طولانی ۴۰ تا ۶۰ کیلومتر هم ارائه میدهد و امیدوار است نسلی از زنان دوچرخهسوار حرفهای را تربیت کند.
همهی این زنان اما متفقالقول میگویند که انگیزه و اشتیاق اصلی را از مشاهدهی سالی الجندى گرفتند؛ زنی که به «بانوی آهنین» مصر معروف است. سالی که اهل اسکندریه است، گروه «موتورسواران اسکندریه » را راه انداخت. گروهی متشکل از زنان و مردان علاقهمند به موتورسواری حرفهای و برگزاری مسابقات موتورسواری. سالی بعد در سال ۲۰۱۵ یک آکادمی مستقل برای آموزش موتورسواری به دختران و زنان جوان راه انداخت. حالا چندسالی است که این زنان جوان هر جمعه صبح، جلوی درب اصلی کتابخانهی اسکندریه جمع میشوند و دستهجمعی عازم موتورسواری در کنارههای ساحلی اسکندریه میشوند. این تصویر در ابتدا، برای خیلی از مردم شهر شوکهکننده بود. عدهای زنان موتورسوار را هو کرده یا به سوی آنها سنگ پرتاب میکردند. اما زنان دست از موتورسواری برنداشتند و کم کم مردم شهر عادت کردند که هر جمعه گروه زنان موتورسوار را در شهر ببینند.
وقتی «دوسی» به اسکندریه هم رسید، سالی خیلی زود به حمایت از این حرکت آمد و در تبلیغ این اپلیکیشن و هدفاش، ویدئویی ضبط کرد. هدف بعدی «دوسی» در این است که به زنان آموزش دهد با مهارت دوچرخهسواری دنبال کسب وکاری باشند. برای مثال به عنوان پیک موتوری کاری بگیرند و بتوانند برای خود درآمدی داشته باشند.
کماکان بزرگترین چالش و مشکل سر راه آنها مردان اسلامگرای محافظهکارند که یا مستقیم به آنها فحاشی کرده، سنگ پرتاب کرده و انگ میزنند یا سعی میکنند از منبر مساجد و زیر پای افراد بانفوذ محلی نشستن، دنبال راهی برای ممنوعیت دوچرخهسواری زنان باشند. خوشبختانه حتا بعضی زنان دانشجو در «الازهر» نیز مشتری اپلیکیشن آنها شدند، زنانی که متحدان این حرکت در نقطهی اصلی مذهب در مصر شدند.
@FarnazSeifi
از دههی ۱۹۷۰ تا اواسط دههی ۱۹۸۰ میلادی در مصر، تصویر عادی و رایج بود که زنان سوار بر دوچرخه در خیابانها به دنبال امور روزمره میرفتند. در کوچهها دختربچهها هم مثل پسربچهها سوار دوچرخه بودند و بازی میکردند. بعد ناگهان این تصویر هر روز کمتر و کمتر شد و بعد به کل از خیابانهای مصر رخت بربست. ترافیک در شهرهای بزرگ بیشتر شد، وسایل حملونقل عمومی بیشتر شد و از همه مهمتر موج اسلامگرایی در بسیاری از مناطق مصر بالا گرفت. موجی که همیشه با بیشترین محدودیتها برای زنان همراه است.
حالا اما دوباره زنان مصر همت کردند و به دنبال پس گرفتن خیابانهای شهرند. در یک سال گذشته دو استارتاپ تازه به همت زنان در قاهره راه افتاد که هر دو به زنان آموزش دوچرخهسواری و تعمیر دوچرخه میدهد. منا و نوران فاروق، دو خواهر جوان اهل قاهرهاند که استارتاپ «دوسی» را راه انداختند. دو خواهری که میگویند خسته از ترافیک دیوانهکنندهی قاهره، آلودگی هوا و عرف بیدلیلی که دوچرخهسواری زنان را «زشت» میداند، تصمیم گرفتند این استارتاپ را راه انداخته و جلوهی دیگری به شهر دهند. به دلیل اینکه سالهاست که بیشتر زنان مصر دوچرخهسواری نمیکنند، شمار زنانی که بتوانند مربی شوند، اندک است و تقاضا برای یادگیری فراوان. این دو خواهر در همان ماه اول با ۲۰۰ تقاضای ثبتنام از سوی زنان روبرو شدند، در حالی که به سختی توانستند ۵ مربی زن پیدا کنند. این وضعیت اما کمکم بهتر شد. استارتاپ آنها ابزار دیجیتالی است که به زنان متقاضی یادگیری دوچرخهسواری را به زنان مربی وصل میکند. دو خواهر توانستند از اواخر تابستان، استارتاپ خود را در شهر اسکندریه نیز فعال کنند.
یک تفاوت مهم استارتاپ این دو خواهر در این است که تمام موارد ایمنی دوچرخهسواری را نیز آموزش داده و دوچرخه سواری با کلاه ایمنی را تبلیغ میکنند. بسیاری از افرادی که در مصر دوچرخه سوار میشوند، به این نکات ایمنی توجهی نمیکنند. این دو خواهر میگویند برای آنها به غایت مهم است که زنان متقاضی از همان ابتدا یاد بگیرند توجه به نکات ایمنی دوچرخهسواری نه امر اضافه، که ضرورت اولیه است.
کمی قبل از «دوسی»، استارتاپ دیگری هم به نام «این زن میتواند براند» در مصر راه افتاد. استارتاپی که تاکنون به ۸۰۰ زن بین ۲۰ تا ۷۶ ساله آموزش دوچرخهرانی داده است و در سه شهر قاهره، اسکندریه و جیزه فعال است. این استارتاپ به زنان آموزش تعمیر دوچرخه هم میدهد. آموزش مفیدی که زنان را در رتق و فتق دوچرخه خودکفا کرده و امیدوار است باعث شود بعضی زنان از این مهارت، کسب و کاری برای خود دستوپا کنند. «این زن میتواند براند» به تازگی به زنان متقاضی آموزش دوچرخه سواری در مسیرهای طولانی ۴۰ تا ۶۰ کیلومتر هم ارائه میدهد و امیدوار است نسلی از زنان دوچرخهسوار حرفهای را تربیت کند.
همهی این زنان اما متفقالقول میگویند که انگیزه و اشتیاق اصلی را از مشاهدهی سالی الجندى گرفتند؛ زنی که به «بانوی آهنین» مصر معروف است. سالی که اهل اسکندریه است، گروه «موتورسواران اسکندریه » را راه انداخت. گروهی متشکل از زنان و مردان علاقهمند به موتورسواری حرفهای و برگزاری مسابقات موتورسواری. سالی بعد در سال ۲۰۱۵ یک آکادمی مستقل برای آموزش موتورسواری به دختران و زنان جوان راه انداخت. حالا چندسالی است که این زنان جوان هر جمعه صبح، جلوی درب اصلی کتابخانهی اسکندریه جمع میشوند و دستهجمعی عازم موتورسواری در کنارههای ساحلی اسکندریه میشوند. این تصویر در ابتدا، برای خیلی از مردم شهر شوکهکننده بود. عدهای زنان موتورسوار را هو کرده یا به سوی آنها سنگ پرتاب میکردند. اما زنان دست از موتورسواری برنداشتند و کم کم مردم شهر عادت کردند که هر جمعه گروه زنان موتورسوار را در شهر ببینند.
وقتی «دوسی» به اسکندریه هم رسید، سالی خیلی زود به حمایت از این حرکت آمد و در تبلیغ این اپلیکیشن و هدفاش، ویدئویی ضبط کرد. هدف بعدی «دوسی» در این است که به زنان آموزش دهد با مهارت دوچرخهسواری دنبال کسب وکاری باشند. برای مثال به عنوان پیک موتوری کاری بگیرند و بتوانند برای خود درآمدی داشته باشند.
کماکان بزرگترین چالش و مشکل سر راه آنها مردان اسلامگرای محافظهکارند که یا مستقیم به آنها فحاشی کرده، سنگ پرتاب کرده و انگ میزنند یا سعی میکنند از منبر مساجد و زیر پای افراد بانفوذ محلی نشستن، دنبال راهی برای ممنوعیت دوچرخهسواری زنان باشند. خوشبختانه حتا بعضی زنان دانشجو در «الازهر» نیز مشتری اپلیکیشن آنها شدند، زنانی که متحدان این حرکت در نقطهی اصلی مذهب در مصر شدند.
@FarnazSeifi
بله ویرجینیا، بابانوئل وجود دارد!
در سال ۱۸۹۷ میلادی، ویرجینیا او هنلن ۸ ساله از پدرش پرسید آیا بابانوئل واقعا وجود دارد؟ در مدرسه از بعضی همکلاسیها شنیده بود که «سنتا» وجود ندارد و دروغ است. پدرش - دکتر فیلیپ او هنلن- که نمیدانست جواب درست به دخترک ۸ سالهاش چیست، گفت بیا و برای روزنامهی «سان» که روزنامهی پرتیراژ آن روزهای نیویورک بود، نامهای بنویس و از آنها بپرس که بابانوئل وجود دارد یا نه؟ ویرجینیا کاغذ و قلم را برداشت و نامهی سادهای در چند خط نوشت و سوالاش را شفاف پرسید.
فرانسیس فارسلوس چرچ، یکی از سردبیران نشریهی «سان» بود. چرچ، سالها خبرنگار جنگ بود و جنگ داخلی آمریکا و همهی خشونت، پلیدی، کشتار و وحشتاش را گزارش کرده بود. آتئیست بود، «واقعیت» و همهی زشتیاش را با یک جفت چشم خود از نزدیک دیده بود. به خدا و مسیح و متعلقات باوری نداشت. فارسلوس چرچ، نامهی ویرجینیا ۸ ساله را خواند، قلم را برداشت و معروفترین، پرخوانندهترین و بیشک یکی از تاثیرگذارترین یادداشتهای سردبیری تاریخ ژورنالیسم را نوشت که تیترش، اصطلاح ژورنالیستی شد:«بله ویرجینیا، بابانوئل وجود دارد».
فرانسیس فارسلوس چرچ خطاب به ویرجینیا نوشت ویرجینیا! دوستانات اشتباه میکنند. آنها هم از این جو ناامیدی و بدبینی روزگار تاثیر گرفتند. بابانوئل وجود دارد، تا وقتی که عشق، بخشندگی و ایثار وجود دارد و زیبایی و لذتی بالاتر از اینها در زندگی نیست. اگر بگوییم بابانوئل وجود ندارد، مثل این است که بگوییم ویرجینیاها وجود ندارد. بعد ایمان خدشهناپذیر کودکی هم وجود ندارد، شعر وجود ندارد، عشقی وجود ندارد که این زندگی دشوار را تحملپذیر کند....
به بابانوئل باور نداشته باشیم؟ پس لابد به قصهها هم باور نداشته باشیم. شاید از بابایت بخوای کارگرانی را استخدام کند تا تمام سوراخ و سنبههای لولههای دودکش را بگردند تا ببینند بابانوئل واقعا وجود دارد یا نه. حتا اگر همهی آنها با هم نتوانند بابانوئل را پیدا کنند که از لولهی دودکش پایین میاد، چی ثابت شده؟ که بابانوئل وجود ندارد؟ واقعیترین امورات این جهان، چیزهایی است که نه بچهها میتوانند آن را ببینند و نه آدم بزرگها. هیچوقت دیدی جن و پری در حیاط خانه برقصند؟ معلومه که نه، ولی این اثبات نمیکند که جن و پری وجود ندارد. هیچکس نمیتواند همهی شگفتیهای غیرقابل تصور و غیر قابل مشاهدهی این جهان را ببیند....
نامه چندخط دیگر ادامه دارد و بعد فرانسیس فارسلوس چرچ خطاب به ویرجینیا ۸ ساله مینویسد:«آه ویرجینیا! در این جهان هیچ چیز دیگری جز این واقعی و ماندگار نیست. بابانوئل تا ابد باقی میماند. ویرجینیا، هزار سال دیگر، نه دهها هزار سال بعد، بابانوئل دل کودکان را شاد میکند.»
هیچوقت اندازهی امروز ارزش و اهمیت این مهمترین، کلیدیترین یادداشت سردبیری ژورنالیسم را درک نکرده بودم. یادداشتی که بیش از هر مطلب ژورنالیستی در جهان بازنشر شد، در دانشگاههای ژورنالیسم مراسم خوانش نامه و بزرگداشتاش برگزار میشود، وقت فارغالتحصیلی استادان پیشکسوت روزنامهنگاری یادمان میاوردند که در کنار پایبندی همیشه به واقعیت و باز هم واقعیت، یادت نرود که «بله ویرجینیا! بابانوئل وجود دارد...» ارزشهای انسانی ما وجود دارد، عشق و ایثار و محبت و بخشندگی و ایستادن کنار هم به رغم همهچیز وجود دارد. باید وجود داشته باشد، همهی ما میراییم، همهی ما آخرالامر گل کوزهگرانایم، همهی ما به یمن باور به چیزی عمیقتر از این نکبت روزگار، چیزی نادیدنی که در هیچ دودکشی پیدا نمیشود و روی هیچ چمنی با چشم قابل دیدن نیست، دوام میاریم و باید بیاوریم. کریسمس ۲۰۱۹، بیشتر از هروقت مصمم و قاطع باید گفت «بله ویرجینیا، بابانوئل وجود دارد.»
@FarnazSeifi
در سال ۱۸۹۷ میلادی، ویرجینیا او هنلن ۸ ساله از پدرش پرسید آیا بابانوئل واقعا وجود دارد؟ در مدرسه از بعضی همکلاسیها شنیده بود که «سنتا» وجود ندارد و دروغ است. پدرش - دکتر فیلیپ او هنلن- که نمیدانست جواب درست به دخترک ۸ سالهاش چیست، گفت بیا و برای روزنامهی «سان» که روزنامهی پرتیراژ آن روزهای نیویورک بود، نامهای بنویس و از آنها بپرس که بابانوئل وجود دارد یا نه؟ ویرجینیا کاغذ و قلم را برداشت و نامهی سادهای در چند خط نوشت و سوالاش را شفاف پرسید.
فرانسیس فارسلوس چرچ، یکی از سردبیران نشریهی «سان» بود. چرچ، سالها خبرنگار جنگ بود و جنگ داخلی آمریکا و همهی خشونت، پلیدی، کشتار و وحشتاش را گزارش کرده بود. آتئیست بود، «واقعیت» و همهی زشتیاش را با یک جفت چشم خود از نزدیک دیده بود. به خدا و مسیح و متعلقات باوری نداشت. فارسلوس چرچ، نامهی ویرجینیا ۸ ساله را خواند، قلم را برداشت و معروفترین، پرخوانندهترین و بیشک یکی از تاثیرگذارترین یادداشتهای سردبیری تاریخ ژورنالیسم را نوشت که تیترش، اصطلاح ژورنالیستی شد:«بله ویرجینیا، بابانوئل وجود دارد».
فرانسیس فارسلوس چرچ خطاب به ویرجینیا نوشت ویرجینیا! دوستانات اشتباه میکنند. آنها هم از این جو ناامیدی و بدبینی روزگار تاثیر گرفتند. بابانوئل وجود دارد، تا وقتی که عشق، بخشندگی و ایثار وجود دارد و زیبایی و لذتی بالاتر از اینها در زندگی نیست. اگر بگوییم بابانوئل وجود ندارد، مثل این است که بگوییم ویرجینیاها وجود ندارد. بعد ایمان خدشهناپذیر کودکی هم وجود ندارد، شعر وجود ندارد، عشقی وجود ندارد که این زندگی دشوار را تحملپذیر کند....
به بابانوئل باور نداشته باشیم؟ پس لابد به قصهها هم باور نداشته باشیم. شاید از بابایت بخوای کارگرانی را استخدام کند تا تمام سوراخ و سنبههای لولههای دودکش را بگردند تا ببینند بابانوئل واقعا وجود دارد یا نه. حتا اگر همهی آنها با هم نتوانند بابانوئل را پیدا کنند که از لولهی دودکش پایین میاد، چی ثابت شده؟ که بابانوئل وجود ندارد؟ واقعیترین امورات این جهان، چیزهایی است که نه بچهها میتوانند آن را ببینند و نه آدم بزرگها. هیچوقت دیدی جن و پری در حیاط خانه برقصند؟ معلومه که نه، ولی این اثبات نمیکند که جن و پری وجود ندارد. هیچکس نمیتواند همهی شگفتیهای غیرقابل تصور و غیر قابل مشاهدهی این جهان را ببیند....
نامه چندخط دیگر ادامه دارد و بعد فرانسیس فارسلوس چرچ خطاب به ویرجینیا ۸ ساله مینویسد:«آه ویرجینیا! در این جهان هیچ چیز دیگری جز این واقعی و ماندگار نیست. بابانوئل تا ابد باقی میماند. ویرجینیا، هزار سال دیگر، نه دهها هزار سال بعد، بابانوئل دل کودکان را شاد میکند.»
هیچوقت اندازهی امروز ارزش و اهمیت این مهمترین، کلیدیترین یادداشت سردبیری ژورنالیسم را درک نکرده بودم. یادداشتی که بیش از هر مطلب ژورنالیستی در جهان بازنشر شد، در دانشگاههای ژورنالیسم مراسم خوانش نامه و بزرگداشتاش برگزار میشود، وقت فارغالتحصیلی استادان پیشکسوت روزنامهنگاری یادمان میاوردند که در کنار پایبندی همیشه به واقعیت و باز هم واقعیت، یادت نرود که «بله ویرجینیا! بابانوئل وجود دارد...» ارزشهای انسانی ما وجود دارد، عشق و ایثار و محبت و بخشندگی و ایستادن کنار هم به رغم همهچیز وجود دارد. باید وجود داشته باشد، همهی ما میراییم، همهی ما آخرالامر گل کوزهگرانایم، همهی ما به یمن باور به چیزی عمیقتر از این نکبت روزگار، چیزی نادیدنی که در هیچ دودکشی پیدا نمیشود و روی هیچ چمنی با چشم قابل دیدن نیست، دوام میاریم و باید بیاوریم. کریسمس ۲۰۱۹، بیشتر از هروقت مصمم و قاطع باید گفت «بله ویرجینیا، بابانوئل وجود دارد.»
@FarnazSeifi
بنا به آمار سازمان ملل متحد، اتیوپی از نظر شمار ازدواجهای دختربچهها پنجمین کشور با بدترین کارنامه است. با اینکه اتیوپی نزدیک به ۲۰ سال پیش ازدواج دختربچههای زیر سن ۱۶ سال را ممنوع کرد، ( چند سال بعد این رقم را به ۱۸ سال تغییر دادند) آمار رسمی نشان میدهد که دستکم ۲ میلیون دختربچه در این کشور ناچار به ازدواج شدند و از هر ۵ دختربچه، ۱ نفر زیر ۱۵ سال ناچار به ازدواج میشود. جامعهی مدنی اتیوپی حالا با همکاری وزارت زنان، کودکان و جوانان چند سالی است که برنامههای محلی دیگری را دنبال میکند که موفقیتآمیز بوده و بالاخره آمار ازدواج دختربچهها در اتیوپی در حال کاهش است.
یکی از این برنامههای محلی که به همت نهادهای غیردولتی و همکاری ریشسفیدان و فعالان محلی در شهرهای کوچک و روستاها شروع شده، برنامهی «Berhane Hewan» است. آنابل ارولکار که ۲۵ سال است در زمینهی حقوق زنان و دختربچهها در اتیوپی فعالیت میکند، یکی از زنانی است که در طراحی این برنامه همکاری داشت. بررسی نشان میداد اغلب دختربچهها در مناطق روستایی صرفا به دلیل فقر خانواده است که شوهر داده میشوند. اغلب خانوادهها در قبال اینکه داماد، یک بز به آنها به عنوان مهریه دهد، دختر را شوهر میدهند. در این برنامه وقتی به گوش فعالان این برنامه میرسید که خانوادهای در کار شوهر دادن دختربچه است، به سراغ خانواده میروند. وقتی میفهمند مساله نیاز مالی است، به خانواده یک بز میدهند و در مقابل تعهد کتبی میگیرند که خانواده دختر را قبل از ۱۸سالگی شوهر ندهد.
در بخش دیگری از برنامه، این کارزار به مدارس روستایی یا مدارس در محلات فقیر میرود و هزینهی لوازمالتحریر و اتوبوسسواری دخترها برای حضور در مدرسه را متقبل میشود. بسیاری از خانوادهها صرفا به این دلیل مانع از تحصیل دختر میشوند که پول وسایل مدرسه و اتوبوس را ندارند. برنامه باز در قبال این تقبل مالی، از خانواده تعهد میگیرد که مانع تحصیل دختران نشوند. آنها همیشه ابتدا اول سراغ کدخدا یا ریشسفیدان روستا میروند و از طریق آنها با خانوادهها ارتباط میگیرند تا جلب اعتماد کنند.
حاصل چندین سال سیاست و تلاش این گروه این بود که بررسیها نشان داد بعد یک دورهی ۵ ساله، شمار دختربچههای ۱۰ تا ۱۴ ساله در این مناطق که در مدارس باقی ماندند و ازدواج نکردند تا ۹۰ درصد افزایش داشت.
یکی دیگر از برنامههای نهادهای مدنی اتیوپی بود که سراغ رهبران مذهبی و محلی میروند. با آنها صحبت میکنند، سعی میکنند اعتماد آنها را جلب کنند و آنها را همراه کنند. کنشگران اتیوپی میگویند تجربهی آنها نشان میدهد که اصلاح قانون اگرچه ضروری است، اما هرگز کافی و راهگشا نیست و تا وقتی اعتماد بزرگان محلی را جلب نکرده و تا وقتی راهحل فوری برای حل موقت معضل مالی خانواده دختر نداشته باشند، چیزی مانع از شوهر دادن دختربچهها نمیشود.
اما کنشگران محلی اتیوپی مشکل را سادهسازی نمیکنند و برای همهجا یک نسخه در پیش نگرفتند. اتیوپی کشوری با گوناگونی فرهنگی و مذهبی چشمگیر است و رسوم و آداب از نقطهای به نقطهی دیگر گاه کاملا متفاوت است.
برای مثال بررسیها نشان میدهد که در جنوب کشور، اتفاقا این خانوادههای متمولاند که بیشتر از دیگران دختربچهها را شوهر میدهند. بخشی از فرهنگ پولدارهای این منطقهی کشور است که با برگزاری عروسی بسیار مجلل برای دختر و اهدای زمین به داماد، در اجتماع محلی حسابی پز دهند و برای خود مقام و موقعیت بهتر و احترام بیشتری کسب کنند. بنابراین دخترها را خیلی زود شوهر میدهند تا خیلی زود بتوانند چنین خودنمایی کرده و به موقعیت اجتماعی بالاتری در باهمستان خود برسند. در این مواقع است که کنشگران تمرکز خود را روی مصاحبت و همراه کردن بزرگان بانفوذ این باهمستانها میگذارند. اگر آنها تبلیغ کنند که بهتر است دخترها مدرسه بروند و به این زودی بساط خودنمایی و فخر فروشی برگزار نشود، افراد باهمستان خواه و ناخواه تن میدهند و همراه میشوند. اتیوپی یکی از معدود کشورهای آفریقایی است که ازدواج دختربچهها در روند محسوسی در حال کاهش است و مقامات کشور آرزوی بزرگی دارند: تا سال ۲۰۳۰ به ازدواج دختربچهها در سراسر کشور پایان دهند.
@FarnazSeifi
یکی از این برنامههای محلی که به همت نهادهای غیردولتی و همکاری ریشسفیدان و فعالان محلی در شهرهای کوچک و روستاها شروع شده، برنامهی «Berhane Hewan» است. آنابل ارولکار که ۲۵ سال است در زمینهی حقوق زنان و دختربچهها در اتیوپی فعالیت میکند، یکی از زنانی است که در طراحی این برنامه همکاری داشت. بررسی نشان میداد اغلب دختربچهها در مناطق روستایی صرفا به دلیل فقر خانواده است که شوهر داده میشوند. اغلب خانوادهها در قبال اینکه داماد، یک بز به آنها به عنوان مهریه دهد، دختر را شوهر میدهند. در این برنامه وقتی به گوش فعالان این برنامه میرسید که خانوادهای در کار شوهر دادن دختربچه است، به سراغ خانواده میروند. وقتی میفهمند مساله نیاز مالی است، به خانواده یک بز میدهند و در مقابل تعهد کتبی میگیرند که خانواده دختر را قبل از ۱۸سالگی شوهر ندهد.
در بخش دیگری از برنامه، این کارزار به مدارس روستایی یا مدارس در محلات فقیر میرود و هزینهی لوازمالتحریر و اتوبوسسواری دخترها برای حضور در مدرسه را متقبل میشود. بسیاری از خانوادهها صرفا به این دلیل مانع از تحصیل دختر میشوند که پول وسایل مدرسه و اتوبوس را ندارند. برنامه باز در قبال این تقبل مالی، از خانواده تعهد میگیرد که مانع تحصیل دختران نشوند. آنها همیشه ابتدا اول سراغ کدخدا یا ریشسفیدان روستا میروند و از طریق آنها با خانوادهها ارتباط میگیرند تا جلب اعتماد کنند.
حاصل چندین سال سیاست و تلاش این گروه این بود که بررسیها نشان داد بعد یک دورهی ۵ ساله، شمار دختربچههای ۱۰ تا ۱۴ ساله در این مناطق که در مدارس باقی ماندند و ازدواج نکردند تا ۹۰ درصد افزایش داشت.
یکی دیگر از برنامههای نهادهای مدنی اتیوپی بود که سراغ رهبران مذهبی و محلی میروند. با آنها صحبت میکنند، سعی میکنند اعتماد آنها را جلب کنند و آنها را همراه کنند. کنشگران اتیوپی میگویند تجربهی آنها نشان میدهد که اصلاح قانون اگرچه ضروری است، اما هرگز کافی و راهگشا نیست و تا وقتی اعتماد بزرگان محلی را جلب نکرده و تا وقتی راهحل فوری برای حل موقت معضل مالی خانواده دختر نداشته باشند، چیزی مانع از شوهر دادن دختربچهها نمیشود.
اما کنشگران محلی اتیوپی مشکل را سادهسازی نمیکنند و برای همهجا یک نسخه در پیش نگرفتند. اتیوپی کشوری با گوناگونی فرهنگی و مذهبی چشمگیر است و رسوم و آداب از نقطهای به نقطهی دیگر گاه کاملا متفاوت است.
برای مثال بررسیها نشان میدهد که در جنوب کشور، اتفاقا این خانوادههای متمولاند که بیشتر از دیگران دختربچهها را شوهر میدهند. بخشی از فرهنگ پولدارهای این منطقهی کشور است که با برگزاری عروسی بسیار مجلل برای دختر و اهدای زمین به داماد، در اجتماع محلی حسابی پز دهند و برای خود مقام و موقعیت بهتر و احترام بیشتری کسب کنند. بنابراین دخترها را خیلی زود شوهر میدهند تا خیلی زود بتوانند چنین خودنمایی کرده و به موقعیت اجتماعی بالاتری در باهمستان خود برسند. در این مواقع است که کنشگران تمرکز خود را روی مصاحبت و همراه کردن بزرگان بانفوذ این باهمستانها میگذارند. اگر آنها تبلیغ کنند که بهتر است دخترها مدرسه بروند و به این زودی بساط خودنمایی و فخر فروشی برگزار نشود، افراد باهمستان خواه و ناخواه تن میدهند و همراه میشوند. اتیوپی یکی از معدود کشورهای آفریقایی است که ازدواج دختربچهها در روند محسوسی در حال کاهش است و مقامات کشور آرزوی بزرگی دارند: تا سال ۲۰۳۰ به ازدواج دختربچهها در سراسر کشور پایان دهند.
@FarnazSeifi
گفتگو با «نفرت»
وقتی هیلکه وگنر به سمت مدیریت موزهی هنرهای مدرن «آلبرتینوم» در شهر درسدن آلمان را برعهده گرفت، تصمیم گرفت در اولین برنامه میزی در میدان اصلی شهر بگذارند، چند اثر تازه را در شهر نشان بدهند و با مردم علاقهمند هنر گفتگویی صمیمانه در شهر داشته باشند. هیلکه انتظار داشت اهالی مشتاق هنر، سراغ میزشان آمده و دربارهی هنر مدرن، هنرمندان محبوب، برنامههای فرهنگی پیشرو موزه و … گپ بزنند. اما هیچچیز طبق انتظار او پیش نرفت. به جای مردم مشتاق هنر، ناگهان با سیلی از اعضای گروههای راست افراطی و طرفداران حزب افراطی «آلترناتیو برای آلمان» و «پگیدا» مواجه شد که خشمگین و عصبی به سمت آنها آمده، حرفهای نژادپرستانه و خارجیستیز میزدند و هتاکی میکردند. هیلکه و همکاراناش مضطرب به موزه بازگشتند، دور هم نشستند و گریه کردند.
درسدن، شهری است که نازیها، راستهای افراطی و طرفداران باورهای سیاسی خطرناک خارجیستیز و معتقدان به برتری نژادی، در هر گوشه به چشم میخورند. شهری که جنبش راست افراطی «پگیدا» اصلا از اینجا شروع شد و بنیان نهاده شد. طرفداران راست افراطی، آدمهایی هستند که همکار/فامیل/همسایهی روبرویی/معلم بچهها و …. تو هستند. در ماه نوامبر سال گذشته، شورای شهر رسما اعلام «وضعیت اضطراری نازی» کرد!
هیلکه وگنر با این امید و تصمیم مدیریت موزهی معروف هنرهای مدرن در درسدن را برعهده گرفت که این موزه را بیشتر از همیشه چندفرهنگی کند و جایی برای انعکاس آثار هنرمندانی از پیشینههای گوناگون. او در مصاحبهای بعد از شروع کار خود گفته بود که قصد دارد نشان بدهد که فرهنگ، ترکیبی از هزار خردهفرهنگ و پیشینه ریشهدار در فرهنگهای دیگر است و هرگز یک امر مجزا نیست که دور از تاثیر آداب و رسوم و فرهنگهای دیگر رشد کند. حالا اما هر روز با سیل ایمیلها و تلفنهای تهدیدآمیز و توهینآمیز مواجه بود که او را «خائن» و «هرزه» نامیده و امنیت روانی او را برهم زده بودند.
یکی از طرفداران «پگیدا» یادداشتی در روزنامهی محلی شهر منتشر کرد و از هیلکه انتقاد کرد که او هم یکی دیگر از دماغ سربالاهایی است که در آلمان غربی بزرگ شده و نگاه از بالا به آلمان شرقی، مردم و هنر آن دارد. هیلکه وگنر در یادداشتی به نویسنده نامه پاسخ داد، از او تشکر کرد که نکات مهمی را مطرح کرده است. در یادداشتاش به این واقعیت تلخ تاکید کرد که ۳۰ سال بعد از فروپاشی دیوار برلین و اتحاد دو آلمان، هنوز ۹۸٪ سمتهای مدیریتی سراسر کشور در دست افرادی است که در آلمان غربی متولد شده و بزرگ شدند. نوشت منکر نمیشود که شاید او هم ناخواسته این سویهگیری را دارد و در انتخابهایش ناخودآگاه آثار هنرمندان آلمان شرقی را گاه نادیده میگیرد.
دو روز بعد از انتشار یادداشت هیلکه، یکی از سیاستمداران حزب «آلترناتیو برای آلمان» در شهر، درخواستی را تحویل شورای شهر داد تا فهرست کامل آثار هنرمندان آلمان غربی و شرقی را که در آن زمان بر دیوارهای موزهی هنرهای مدرن درسدن بود و همینطور فهرستی از برنامههای هیلکه وگنر برای موزه را در اختیار او قرار دهند. سیل ایمیلها، توئیتها، تلفنها و یادداشتهای تهدیدآمیز و پر از ناسزا علیه وگنر چند برابر شد. حالا دیگر مردم شهر چهرهی او را هم میشناختند، در خیابان ناگهان یک راست افراطی جلوی او را میگرفت، فحاشی و تهدید میکرد. آرامش و امنیتی برای وگنر باقی نمانده بود.
هیلکه وگنر اما قصد نداشت از برنامهاش برای چندفرهنگی کردن موزه عقبنشینی کند، قصد هم نداشت سیل طرفداران باورهای راست افراطی در شهر را نادیده بگیرد. باوری هم نداشت که همهی این مخالفان لزوما برنامهی سیاسی مشخص دارند و این یقهگیری در راستای آن برنامه است. اصلا هم نمیخواست رویهی بعضی دیگر از موزههای معروف آلمان از جمله موزهی هنرهای مدرن برلین را در پیش بگیرد که نمایش هرگونه آثار از هنرمندان طرفدار راست افراطی را ممنوع کردند. به دنبال راه دیگری رفت.
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/گفتگو-با-نفرت-01-07
@FarnazSeifi
وقتی هیلکه وگنر به سمت مدیریت موزهی هنرهای مدرن «آلبرتینوم» در شهر درسدن آلمان را برعهده گرفت، تصمیم گرفت در اولین برنامه میزی در میدان اصلی شهر بگذارند، چند اثر تازه را در شهر نشان بدهند و با مردم علاقهمند هنر گفتگویی صمیمانه در شهر داشته باشند. هیلکه انتظار داشت اهالی مشتاق هنر، سراغ میزشان آمده و دربارهی هنر مدرن، هنرمندان محبوب، برنامههای فرهنگی پیشرو موزه و … گپ بزنند. اما هیچچیز طبق انتظار او پیش نرفت. به جای مردم مشتاق هنر، ناگهان با سیلی از اعضای گروههای راست افراطی و طرفداران حزب افراطی «آلترناتیو برای آلمان» و «پگیدا» مواجه شد که خشمگین و عصبی به سمت آنها آمده، حرفهای نژادپرستانه و خارجیستیز میزدند و هتاکی میکردند. هیلکه و همکاراناش مضطرب به موزه بازگشتند، دور هم نشستند و گریه کردند.
درسدن، شهری است که نازیها، راستهای افراطی و طرفداران باورهای سیاسی خطرناک خارجیستیز و معتقدان به برتری نژادی، در هر گوشه به چشم میخورند. شهری که جنبش راست افراطی «پگیدا» اصلا از اینجا شروع شد و بنیان نهاده شد. طرفداران راست افراطی، آدمهایی هستند که همکار/فامیل/همسایهی روبرویی/معلم بچهها و …. تو هستند. در ماه نوامبر سال گذشته، شورای شهر رسما اعلام «وضعیت اضطراری نازی» کرد!
هیلکه وگنر با این امید و تصمیم مدیریت موزهی معروف هنرهای مدرن در درسدن را برعهده گرفت که این موزه را بیشتر از همیشه چندفرهنگی کند و جایی برای انعکاس آثار هنرمندانی از پیشینههای گوناگون. او در مصاحبهای بعد از شروع کار خود گفته بود که قصد دارد نشان بدهد که فرهنگ، ترکیبی از هزار خردهفرهنگ و پیشینه ریشهدار در فرهنگهای دیگر است و هرگز یک امر مجزا نیست که دور از تاثیر آداب و رسوم و فرهنگهای دیگر رشد کند. حالا اما هر روز با سیل ایمیلها و تلفنهای تهدیدآمیز و توهینآمیز مواجه بود که او را «خائن» و «هرزه» نامیده و امنیت روانی او را برهم زده بودند.
یکی از طرفداران «پگیدا» یادداشتی در روزنامهی محلی شهر منتشر کرد و از هیلکه انتقاد کرد که او هم یکی دیگر از دماغ سربالاهایی است که در آلمان غربی بزرگ شده و نگاه از بالا به آلمان شرقی، مردم و هنر آن دارد. هیلکه وگنر در یادداشتی به نویسنده نامه پاسخ داد، از او تشکر کرد که نکات مهمی را مطرح کرده است. در یادداشتاش به این واقعیت تلخ تاکید کرد که ۳۰ سال بعد از فروپاشی دیوار برلین و اتحاد دو آلمان، هنوز ۹۸٪ سمتهای مدیریتی سراسر کشور در دست افرادی است که در آلمان غربی متولد شده و بزرگ شدند. نوشت منکر نمیشود که شاید او هم ناخواسته این سویهگیری را دارد و در انتخابهایش ناخودآگاه آثار هنرمندان آلمان شرقی را گاه نادیده میگیرد.
دو روز بعد از انتشار یادداشت هیلکه، یکی از سیاستمداران حزب «آلترناتیو برای آلمان» در شهر، درخواستی را تحویل شورای شهر داد تا فهرست کامل آثار هنرمندان آلمان غربی و شرقی را که در آن زمان بر دیوارهای موزهی هنرهای مدرن درسدن بود و همینطور فهرستی از برنامههای هیلکه وگنر برای موزه را در اختیار او قرار دهند. سیل ایمیلها، توئیتها، تلفنها و یادداشتهای تهدیدآمیز و پر از ناسزا علیه وگنر چند برابر شد. حالا دیگر مردم شهر چهرهی او را هم میشناختند، در خیابان ناگهان یک راست افراطی جلوی او را میگرفت، فحاشی و تهدید میکرد. آرامش و امنیتی برای وگنر باقی نمانده بود.
هیلکه وگنر اما قصد نداشت از برنامهاش برای چندفرهنگی کردن موزه عقبنشینی کند، قصد هم نداشت سیل طرفداران باورهای راست افراطی در شهر را نادیده بگیرد. باوری هم نداشت که همهی این مخالفان لزوما برنامهی سیاسی مشخص دارند و این یقهگیری در راستای آن برنامه است. اصلا هم نمیخواست رویهی بعضی دیگر از موزههای معروف آلمان از جمله موزهی هنرهای مدرن برلین را در پیش بگیرد که نمایش هرگونه آثار از هنرمندان طرفدار راست افراطی را ممنوع کردند. به دنبال راه دیگری رفت.
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/گفتگو-با-نفرت-01-07
@FarnazSeifi
Telegraph
گفتگو با "نفرت"
وقتی هیلکه وگنر به سمت مدیریت موزهی هنرهای مدرن «آلبرتینوم» در شهر درسدن آلمان را برعهده گرفت، تصمیم گرفت در اولین برنامه میزی در میدان اصلی شهر بگذارند، چند اثر تازه را در شهر نشان بدهند و با مردم علاقهمند هنر گفتگویی صمیمانه در شهر داشته باشند. هیلکه…
در همین حین، برای اولینبار یک زن مسلمان شهردار «کمبریج» شد.
شهر کمبریج در ایالت ماساچوست آمریکا، برای اولینبار در تاریخ خود یک زن مسلمان را به عنوان شهردار انتخاب کرد. سمبل صدیقی، زن جوان ۳۱ سالهای است که خانوادهی او زمانی که وی ۲ ساله بود، برندهی لاتاری مهاجرت به آمریکا شدند و از شهر کراچی پاکستان به آمریکا آمدند.
سمبل صدیقی لیسانس «سیاست عمومی» از دانشگاه «براون» دارد و همچنین در رشتهی حقوق در دانشگاه «نورث وسترن» تحصیل کرده است. او از ابتدای جوانی وارد فعالیت در جامعهی مدنی باهمستان خود شد و یکی از جوانانی است که نهادی غیردولتی برای توسعه و حمایت و تشویق جوانان کمبریج برای مشارکت در باهمستان خود راه راهاندازی کردند. این نهاد غیردولتی، چندسال بعد به «شورای جوانان کمبریج» تغییر و توسعه پیدا کرد و یکی از نهادهای مشورتی موثر در تصمیمهای شهر برای جوانان است.
صدیقی همزمان با تحصیل، شروع به همکاری با نهاد غیردولتی دیگری کرد که هدف آنها توسعه و بهبود امنیت اجتماعی و فعالیتهای اجتماعی کودکان و جوانان در باهمستانهای کوچک بود.
سمبل صدیقی برای دومین بار پیاپی بود که به عضویت شورای شهر کمبریج انتخاب شده بود. او در رایگیری اعضای شورای شهر، در همان دور اول رایگیری، اکثریت آرا را کسب کرد و به عنوان شهردار انتخاب شد.
صدیقی در گفتوگویی با نشریهی «کمبریج کرانیکل» گفت:«برای من تماشای تلاش والدینام برای ساختن یک زندگی تازه در کشوری تازه که همهچیز از زبان گرفته تا فرهنگاش با خانهی آنها متفاوت بود، مثل یک عمل قهرمانانه هر روزه بود. قهرمانان خاموش مثل والدین من در این شهر و در این کشور فراواناند. من این تلاش و پایداری را در میان خانوادههای بسیاری در محلهی کودکی و نوجوانیام دیدم و اینها برای من انگیزهبخش بود که وارد سیاست شوم و تلاش کنم باهمستان خود را جای بهتری کنم.»
خانم صدیقی اعلام کرد که فراهم کردن خانههای مسکونی بیشتر با نرخ اجارهی معقول و مناسب، اولویت اصلی او در ادارهی شهر کمبریج است. او همچنین تاکید کرد که یکی از سرفصلهای برنامههای او این است که امکانات برابر تحصیلی در شهر را توسعه دهد و مدارس شهر را تشویق خواهد کرد که معلمهای بیشتری از گروههای اقلیت استخدام کنند تا مربیان تحصیلی دانشآموزان شهر، از پیشینههای متنوع باشند. او میگوید برای او «دیگری، همیشه اولویت است.»
شهر کمبریج، شهری است که دانشگاه «هاروارد» و دانشگاه «ام آی تی» که هر دو از معتبرترین دانشگاههای جهاناند، در آنجا واقع شدند.
در آمریکا از سال ۲۰۱۶ تاکنون، ۱۳۸ سیاستمدار مسلمان توانستند وارد شوراهای شهر، پارلمان و دیگر سمتهای دولتی انتخاباتی شوند.
@FarnazSeifi
شهر کمبریج در ایالت ماساچوست آمریکا، برای اولینبار در تاریخ خود یک زن مسلمان را به عنوان شهردار انتخاب کرد. سمبل صدیقی، زن جوان ۳۱ سالهای است که خانوادهی او زمانی که وی ۲ ساله بود، برندهی لاتاری مهاجرت به آمریکا شدند و از شهر کراچی پاکستان به آمریکا آمدند.
سمبل صدیقی لیسانس «سیاست عمومی» از دانشگاه «براون» دارد و همچنین در رشتهی حقوق در دانشگاه «نورث وسترن» تحصیل کرده است. او از ابتدای جوانی وارد فعالیت در جامعهی مدنی باهمستان خود شد و یکی از جوانانی است که نهادی غیردولتی برای توسعه و حمایت و تشویق جوانان کمبریج برای مشارکت در باهمستان خود راه راهاندازی کردند. این نهاد غیردولتی، چندسال بعد به «شورای جوانان کمبریج» تغییر و توسعه پیدا کرد و یکی از نهادهای مشورتی موثر در تصمیمهای شهر برای جوانان است.
صدیقی همزمان با تحصیل، شروع به همکاری با نهاد غیردولتی دیگری کرد که هدف آنها توسعه و بهبود امنیت اجتماعی و فعالیتهای اجتماعی کودکان و جوانان در باهمستانهای کوچک بود.
سمبل صدیقی برای دومین بار پیاپی بود که به عضویت شورای شهر کمبریج انتخاب شده بود. او در رایگیری اعضای شورای شهر، در همان دور اول رایگیری، اکثریت آرا را کسب کرد و به عنوان شهردار انتخاب شد.
صدیقی در گفتوگویی با نشریهی «کمبریج کرانیکل» گفت:«برای من تماشای تلاش والدینام برای ساختن یک زندگی تازه در کشوری تازه که همهچیز از زبان گرفته تا فرهنگاش با خانهی آنها متفاوت بود، مثل یک عمل قهرمانانه هر روزه بود. قهرمانان خاموش مثل والدین من در این شهر و در این کشور فراواناند. من این تلاش و پایداری را در میان خانوادههای بسیاری در محلهی کودکی و نوجوانیام دیدم و اینها برای من انگیزهبخش بود که وارد سیاست شوم و تلاش کنم باهمستان خود را جای بهتری کنم.»
خانم صدیقی اعلام کرد که فراهم کردن خانههای مسکونی بیشتر با نرخ اجارهی معقول و مناسب، اولویت اصلی او در ادارهی شهر کمبریج است. او همچنین تاکید کرد که یکی از سرفصلهای برنامههای او این است که امکانات برابر تحصیلی در شهر را توسعه دهد و مدارس شهر را تشویق خواهد کرد که معلمهای بیشتری از گروههای اقلیت استخدام کنند تا مربیان تحصیلی دانشآموزان شهر، از پیشینههای متنوع باشند. او میگوید برای او «دیگری، همیشه اولویت است.»
شهر کمبریج، شهری است که دانشگاه «هاروارد» و دانشگاه «ام آی تی» که هر دو از معتبرترین دانشگاههای جهاناند، در آنجا واقع شدند.
در آمریکا از سال ۲۰۱۶ تاکنون، ۱۳۸ سیاستمدار مسلمان توانستند وارد شوراهای شهر، پارلمان و دیگر سمتهای دولتی انتخاباتی شوند.
@FarnazSeifi
وقتی پای حقوق زنان و فرهنگ و عرف برابر میان زن و مرد در کشورهای توسعهیافته به میان آید، ژاپن هیچ وضعیت خوبی ندارد. در کشوری که هنوز زنان را مطیع و ساکت میخواهد، هنوز برای بسیاری از خانوادهها مو کوتاه کردن زنان، «امر رادیکال و ناپسند» است، هنوز در بسیاری از محیطهای کاری زنان موظفاند کفش پاشنهبلند به پا کنند، تازه یکی دوسال است که جامعه بالاخره علنی دربارهی مسالهی مهم و فراگیر آزار جنسی زنان در محیطهای کاری و سوءاستفادهی مردان از قدرت خود به میان آمده است و ….این فهرست را میتوان همینطور ادامه داد.
اما زنان ژاپن، تاریخ فمینیستی پر فراز و نشیب و جالبی دارند و بخشی از تغییرات قانونی و عرفی به نفع خواستهی زنان را مدیون یک گروه فمینیستیاند که بعد از جنگ جهانی اول در این کشور پا گرفت:«انجمن زنان نوین». هیراتسوکا رایچو، ایشیکاوا فوزا و اوکو مومئو، زنانی بودند که دورهم جمع شدند و این نهاد را تشکیل دادند.
هیراتسوکا، یکی از زنانی بود که مجلهی ادبی «Seitō» را با همراهی ۴ زن دیگر راه انداخته بود. مجلهای که در قالب تولید آثار ادبی، برابری زن و مرد را تبلیغ میکرد و کلیشههای جنسیتی فراگیر در ژاپن را زیر تیغ نقد میبرد. مجلهای که پیشگام صحبت از «حقوق فردی زن» در ژاپن بود و برای اولینبار این بحث را پیش کشید که زنان به جز حقوق جمعی و خواستههای عمومی، حقوق فردی هم دارند و باید برای این حقوق نیز جنگید. هیراتسوکا بود که سراغ ۲ زن دیگر رفت و پیشنهاد تاسیس انجمنی برای پیگیری حقوق زنان با خواستهی محوری حق رای زنان در ژاپن را مطرح کرد. «انجمن زنان نوین» در سال ۱۹۱۹ افتتاح شد. اوکو مومئو که به تازگی بچهدار شده بود، نوزاد پسر خود را به پشت میبست و در کوچهها راه میافتاد و بیانیههای انجمن را پخش میکرد.
در ژانویهی ۱۹۲۰ سه زن در خانهی هیراتسوکا جمع شدند و اولین بیانیهی اعتراضی و خواستههای خود خطاب به «دایت ملی» (مجموع ۲ مجلس قانونگذاری ژاپن) نوشتند. آنها در یکی از این بیانیهها از مجلسین خواستند تا به زنان نیز حق شهروندی عطا کرده و شرایط را برای مشارکت سیاسی زنان و از جمله حضور زنان در گردهماییهای سیاسی فراهم کنند. در بیانیهی دوم آنها خواسته بودند که مجلسین از سلامت زنان محافظت کند و قانونی را تصویب کند که مردان قبل از ازدواج موظف به آزمایش تشخیص سیفلیس شوند. در آن زمان مردان بسیاری به محلههای مشخص شهر میرفتند که محل تنفروشی بود و بسیاری از آنها به بیماریهای واگیردار مقاربتی مبتلا میشدند و این بیماری را به همسران خود نیز منتقل میکردند. در همین بیانیه، «انجمن زنان نوین» خواستار حق طلاق برای زنان شد.
یک ماه بعد این انجمن، اعلام تجمع مسالمتآمیز در توکیو کرد. در اولین تجمع، نزدیک به ۵۰۰ نفر جمع شدند و در کمال حیرت اعضای انجمن، بسیاری از آنها مرد بودند. «انجمن زنان نوین» در ماههای اول فعالیت، کار بسیار دشواری داشت. یک مشکل اصلی آنها برای راضی کردن زنان به همراهی، آموزههای دین بودا بود که به شکل صریح، زنان را موجودات «پستتر» از مردان معرفی میکرد. بسیاری از زنان حتا با اینکه از وضعیت بیحقوقی زنان رنج میبردند، مذهبی بودند و نگران که که همراهی با این انجمن به معنای علم برداشتن علیه بودائیسم باشد. نظام فئودالی ژاپن نیز، این باور و آموزه را مستحکمتر کرده بود که «زن، از مرد پستتر است» و مخالفت با آن به معنای ایستادن علیه بنیانهای خانواده نیز بود.
آکیکو توکوزا، پژوهشگری که سالهاست متمرکز دربارهی زنان و جنبشهای اجتماعی و سیاسی آنها در ژاپن تحقیق میکند، در کتاب «ظهور جنبش فمینیستی در ژاپن» توضیح میدهد که «انجمن زنان نوین» برای نخستینبار توانست رتوریک موثری را در جامعه شکل دهد که نه تنها شورانگیز بود و افراد را جذب میکرد، بلکه راه مخالفت مخالفین را سختتر میکرد. این پژوهشگر میگوید در میان ۳ زن اصلی بنیانگذار انجمن، به ویژه اوکو مهارت ارتباطی کمنظیری داشت و در شکل دادن و بسط این رتوریک، نقشی کلیدی داشت. همین که نوزادش را به پشت خود میبست و در خیابانها برای تبلیغ و پخش بیانیه راه میافتاد، یکی دیگر از شیوههای موثر ارتباط گیری او بود. زنان بسیاری برای اولینبار زنی را میدیدند شبیه خودشان، با گرفتاریهای همسر بودن و مادر بودن شبیه خودشان و مویی که آشفته است و چشمهای گود افتاده، اما این زن حرف تازهی دیگری میزد و زنان مجذوب گفتههای او میشدند. اوکو جملهی معروفی داشت که به اصطلاحی فمینیستی در ژاپن تبدیل و ماندگار شد:« بین آشپزخانه و سیاست، ارتباط، مستقیم است و سرراست.»
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ژاپن-01-19
@FarnazSeifi
اما زنان ژاپن، تاریخ فمینیستی پر فراز و نشیب و جالبی دارند و بخشی از تغییرات قانونی و عرفی به نفع خواستهی زنان را مدیون یک گروه فمینیستیاند که بعد از جنگ جهانی اول در این کشور پا گرفت:«انجمن زنان نوین». هیراتسوکا رایچو، ایشیکاوا فوزا و اوکو مومئو، زنانی بودند که دورهم جمع شدند و این نهاد را تشکیل دادند.
هیراتسوکا، یکی از زنانی بود که مجلهی ادبی «Seitō» را با همراهی ۴ زن دیگر راه انداخته بود. مجلهای که در قالب تولید آثار ادبی، برابری زن و مرد را تبلیغ میکرد و کلیشههای جنسیتی فراگیر در ژاپن را زیر تیغ نقد میبرد. مجلهای که پیشگام صحبت از «حقوق فردی زن» در ژاپن بود و برای اولینبار این بحث را پیش کشید که زنان به جز حقوق جمعی و خواستههای عمومی، حقوق فردی هم دارند و باید برای این حقوق نیز جنگید. هیراتسوکا بود که سراغ ۲ زن دیگر رفت و پیشنهاد تاسیس انجمنی برای پیگیری حقوق زنان با خواستهی محوری حق رای زنان در ژاپن را مطرح کرد. «انجمن زنان نوین» در سال ۱۹۱۹ افتتاح شد. اوکو مومئو که به تازگی بچهدار شده بود، نوزاد پسر خود را به پشت میبست و در کوچهها راه میافتاد و بیانیههای انجمن را پخش میکرد.
در ژانویهی ۱۹۲۰ سه زن در خانهی هیراتسوکا جمع شدند و اولین بیانیهی اعتراضی و خواستههای خود خطاب به «دایت ملی» (مجموع ۲ مجلس قانونگذاری ژاپن) نوشتند. آنها در یکی از این بیانیهها از مجلسین خواستند تا به زنان نیز حق شهروندی عطا کرده و شرایط را برای مشارکت سیاسی زنان و از جمله حضور زنان در گردهماییهای سیاسی فراهم کنند. در بیانیهی دوم آنها خواسته بودند که مجلسین از سلامت زنان محافظت کند و قانونی را تصویب کند که مردان قبل از ازدواج موظف به آزمایش تشخیص سیفلیس شوند. در آن زمان مردان بسیاری به محلههای مشخص شهر میرفتند که محل تنفروشی بود و بسیاری از آنها به بیماریهای واگیردار مقاربتی مبتلا میشدند و این بیماری را به همسران خود نیز منتقل میکردند. در همین بیانیه، «انجمن زنان نوین» خواستار حق طلاق برای زنان شد.
یک ماه بعد این انجمن، اعلام تجمع مسالمتآمیز در توکیو کرد. در اولین تجمع، نزدیک به ۵۰۰ نفر جمع شدند و در کمال حیرت اعضای انجمن، بسیاری از آنها مرد بودند. «انجمن زنان نوین» در ماههای اول فعالیت، کار بسیار دشواری داشت. یک مشکل اصلی آنها برای راضی کردن زنان به همراهی، آموزههای دین بودا بود که به شکل صریح، زنان را موجودات «پستتر» از مردان معرفی میکرد. بسیاری از زنان حتا با اینکه از وضعیت بیحقوقی زنان رنج میبردند، مذهبی بودند و نگران که که همراهی با این انجمن به معنای علم برداشتن علیه بودائیسم باشد. نظام فئودالی ژاپن نیز، این باور و آموزه را مستحکمتر کرده بود که «زن، از مرد پستتر است» و مخالفت با آن به معنای ایستادن علیه بنیانهای خانواده نیز بود.
آکیکو توکوزا، پژوهشگری که سالهاست متمرکز دربارهی زنان و جنبشهای اجتماعی و سیاسی آنها در ژاپن تحقیق میکند، در کتاب «ظهور جنبش فمینیستی در ژاپن» توضیح میدهد که «انجمن زنان نوین» برای نخستینبار توانست رتوریک موثری را در جامعه شکل دهد که نه تنها شورانگیز بود و افراد را جذب میکرد، بلکه راه مخالفت مخالفین را سختتر میکرد. این پژوهشگر میگوید در میان ۳ زن اصلی بنیانگذار انجمن، به ویژه اوکو مهارت ارتباطی کمنظیری داشت و در شکل دادن و بسط این رتوریک، نقشی کلیدی داشت. همین که نوزادش را به پشت خود میبست و در خیابانها برای تبلیغ و پخش بیانیه راه میافتاد، یکی دیگر از شیوههای موثر ارتباط گیری او بود. زنان بسیاری برای اولینبار زنی را میدیدند شبیه خودشان، با گرفتاریهای همسر بودن و مادر بودن شبیه خودشان و مویی که آشفته است و چشمهای گود افتاده، اما این زن حرف تازهی دیگری میزد و زنان مجذوب گفتههای او میشدند. اوکو جملهی معروفی داشت که به اصطلاحی فمینیستی در ژاپن تبدیل و ماندگار شد:« بین آشپزخانه و سیاست، ارتباط، مستقیم است و سرراست.»
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ژاپن-01-19
@FarnazSeifi
Telegraph
پیشروان فمینیسم در ژاپن
وقتی پای حقوق زنان و فرهنگ و عرف برابر میان زن و مرد در کشورهای توسعهیافته به میان آید، ژاپن هیچ وضعیت خوبی ندارد. در کشوری که هنوز زنان را مطیع و ساکت میخواهد، هنوز برای بسیاری از خانوادهها مو کوتاه کردن زنان، «امر رادیکال و ناپسند» است، هنوز در بسیاری…
هفتهها است که شهروندان هند در بسیاری از نقاط کشور در خیابانها حضور دارند و علیه قانون شهروندی نژادپرستانه و تبعیضآمیز دولت ناسیونالیست و راستگرای نارندرا مودی، نخستوزیر این کشور اعتراض میکنند. قانونی که تبعیض علیه مسلمانان را رسمی و قانونی میکند و تلاش دیگری از سوی دولت ناسیونالیست است تا جامعهی متکثر هند را «یکدست» و «هندو» کند. قانون هولناکی که میتواند حق شهروندی میلیونها مسلمان هندی را نقض کرده و مسلمانان هند ناگهان و یکشبه در سرزمین خود تبدیل به «خارجی غیرقانونی» شوند. یک نکتهی چشمگیر این تظاهراتهای پرجمعیت و مداوم، حضور چشمگیر زنان از هر مذهب و پیشینه است.
هر اعتراض و انقلاب، دستکم یک تصویر دارد که ماندگار میشود و بسان مهر نقشبسته بر آن اعتراض، در تاریخ باقی میماند. در تظاهراتهای پرشو هند، یکی از این تصاویر عکس دختر جوانی که در یک دست، پلاکارد اعتراضی گرفته، دست دیگر را جلو برده و شاخه گل سرخی را به سوی مامور سرکوبگر دراز کرده است. برخی این تصویر را با تصویر معروف تظاهرات ضد جنگ ویتنام در واشنگتن دیسی در سال ۱۹۶۷ مقایسه کردند که به یکی از تصاویر ماندگار جریانهای صلحطلب تبدیل شد.
در برخی مناطق و محلههای مسلماننشین، برای اولینبار است که چنین جمعیت عظیمی از زنان به خیابانها آمدند. برای مثال در منطقهی شاهین باغ در دهلی که اکثر ساکنان مسلماناند، زنان به شکل واضح از مردان بیشترند. گزارشها از حضور هر روزهی زنانی در دههی هشتم و نهم عمر مینویسند که برای اولینبار در عمر طولانی خود، به شکل فعال دست به کنشگری سیاسی زدهاند و مصمم روزهاست که در خیابان ماندند. زنان فراوان دیگری برای اولینبار خانهداری و امورات رسیدن به بچهها را رها کردند و در خیابانها بست نشستند. آنها اغلب تنها هر چند روز یکبار به خانه میروند، حمام کرده و لباس عوض میکنند، دستی به سروگوش بچههایشان میکشند و دوباره به خیابان برمیگردند.
شمار زنان هندی که اوراق هویتی کامل ندارند، بسیار بیشتر از مردان هندی است و قربانیان مضاعف این قانون نژادپرستانه و اسلامهراس دولت هند، زناناند و بس. زنان هند هم همچون زنان دیگر مناطق جهان، فقیرتر از مرداناند و بخشی از نتایج این فقر این بود که از ابتدای تولد، والدین و بعدتر همسران برخی زنان برای کاستن از هزینهها، مراحل ثبت اداری تولد و جابجایی و ازدواج و زایمان و غیره زنان را درست و دقیق انجام ندادند و این قانون قبل از هرکس دمار از روزگار میلیونها زن درمیآورد.
کارونا ناندی، زن وکیلی که به یکی از صداهای رسای زنان در این اعتراضها تبدیل شده است، میگوید این قانون، تنها نژادپرستانه و اسلامستیز نیست. او معتقد است قدرت گرفتن حزب راستگرا و ناسیونالیست مودی، ریشه در رشد فرهنگ ماچو در کشور، تبلیغ بیشتر «مردانگی مسموم» و زنستیزی در اشکال پیچیدهتر هم دارد. او میگوید حتا مخالفان زن هم رویهی متفاوتی دارند. در تجمعهایی که بیشتر از هر چیز «مردانه» است و حضور زنان اندک، ماجرا فوری به خشونت کشیده میشود و فضا بسیار ملتهب و سرشار از ناسزا است. اما در تظاهراتی مثل محلهی شاهین باغ در دهلی که اکثریت جمعیت معترضان را زنان تشکیل میدهند، نوع اعتراضها خلاقانهتر و پر از شور زندگی است و زنان بسیاری با خرد جمعیت را مدیریت میکنند که به سمت خشونت نروند و به هدف ماندن در خیابان و ادامهی اعتراض فکر کنند. اتحاد این زنان از هر مذهب و پیشینه با یکدیگر نیز مثالزدنی است. دهها تصویر از زنان هند منتشر شد که از هر مذهب و پیشینه دستها را در دستان هم حلقه کرده و جلوی صف نیروهای امنیتی، صف موازی تشکیل دادند و ایستادند.
بعد از اینکه مودی در اظهارات اسلامستیز دیگری با اشاره به حجاب زنان مسلمان گفت:«از لباس این معترضین معلوم بود مال چه قماشیاند»، دهها هزار زن هندی غیرمسلمان، با همکاری زنان مسلمان فراخوان تجمع اعتراضی دادند و در تظاهراتها برای همبستگی با خواهران مسلمان خود و رویهی کثیفی که میخواهد شهروندان را برمبنای لباس ارزشگذاری کرده و تحقیر کند، روسری سر کردند.
زنان هند در این تظاهراتها از روش های خلاقانهی بسیاری بهره میبرند. از ترسیم گرافیتیهایی اعتراضی با محوریت حضور زنان بر دیوارهای شهرها گرفته تا استفاده از اپلیکیشن جفتیابی معروف «تیندر» برای پخش فراخوان تجمعهای اعتراضی و تشویق افراد به شرکت در تظاهرات. هوا کردن بادبادکهای مزین به شعارهای اعتراضی در جریان فستیوال ماکار سانکرانتی در هند، از دیگر اقدامهای زنان معترض هندی بود.
@FarnazSeifi
هر اعتراض و انقلاب، دستکم یک تصویر دارد که ماندگار میشود و بسان مهر نقشبسته بر آن اعتراض، در تاریخ باقی میماند. در تظاهراتهای پرشو هند، یکی از این تصاویر عکس دختر جوانی که در یک دست، پلاکارد اعتراضی گرفته، دست دیگر را جلو برده و شاخه گل سرخی را به سوی مامور سرکوبگر دراز کرده است. برخی این تصویر را با تصویر معروف تظاهرات ضد جنگ ویتنام در واشنگتن دیسی در سال ۱۹۶۷ مقایسه کردند که به یکی از تصاویر ماندگار جریانهای صلحطلب تبدیل شد.
در برخی مناطق و محلههای مسلماننشین، برای اولینبار است که چنین جمعیت عظیمی از زنان به خیابانها آمدند. برای مثال در منطقهی شاهین باغ در دهلی که اکثر ساکنان مسلماناند، زنان به شکل واضح از مردان بیشترند. گزارشها از حضور هر روزهی زنانی در دههی هشتم و نهم عمر مینویسند که برای اولینبار در عمر طولانی خود، به شکل فعال دست به کنشگری سیاسی زدهاند و مصمم روزهاست که در خیابان ماندند. زنان فراوان دیگری برای اولینبار خانهداری و امورات رسیدن به بچهها را رها کردند و در خیابانها بست نشستند. آنها اغلب تنها هر چند روز یکبار به خانه میروند، حمام کرده و لباس عوض میکنند، دستی به سروگوش بچههایشان میکشند و دوباره به خیابان برمیگردند.
شمار زنان هندی که اوراق هویتی کامل ندارند، بسیار بیشتر از مردان هندی است و قربانیان مضاعف این قانون نژادپرستانه و اسلامهراس دولت هند، زناناند و بس. زنان هند هم همچون زنان دیگر مناطق جهان، فقیرتر از مرداناند و بخشی از نتایج این فقر این بود که از ابتدای تولد، والدین و بعدتر همسران برخی زنان برای کاستن از هزینهها، مراحل ثبت اداری تولد و جابجایی و ازدواج و زایمان و غیره زنان را درست و دقیق انجام ندادند و این قانون قبل از هرکس دمار از روزگار میلیونها زن درمیآورد.
کارونا ناندی، زن وکیلی که به یکی از صداهای رسای زنان در این اعتراضها تبدیل شده است، میگوید این قانون، تنها نژادپرستانه و اسلامستیز نیست. او معتقد است قدرت گرفتن حزب راستگرا و ناسیونالیست مودی، ریشه در رشد فرهنگ ماچو در کشور، تبلیغ بیشتر «مردانگی مسموم» و زنستیزی در اشکال پیچیدهتر هم دارد. او میگوید حتا مخالفان زن هم رویهی متفاوتی دارند. در تجمعهایی که بیشتر از هر چیز «مردانه» است و حضور زنان اندک، ماجرا فوری به خشونت کشیده میشود و فضا بسیار ملتهب و سرشار از ناسزا است. اما در تظاهراتی مثل محلهی شاهین باغ در دهلی که اکثریت جمعیت معترضان را زنان تشکیل میدهند، نوع اعتراضها خلاقانهتر و پر از شور زندگی است و زنان بسیاری با خرد جمعیت را مدیریت میکنند که به سمت خشونت نروند و به هدف ماندن در خیابان و ادامهی اعتراض فکر کنند. اتحاد این زنان از هر مذهب و پیشینه با یکدیگر نیز مثالزدنی است. دهها تصویر از زنان هند منتشر شد که از هر مذهب و پیشینه دستها را در دستان هم حلقه کرده و جلوی صف نیروهای امنیتی، صف موازی تشکیل دادند و ایستادند.
بعد از اینکه مودی در اظهارات اسلامستیز دیگری با اشاره به حجاب زنان مسلمان گفت:«از لباس این معترضین معلوم بود مال چه قماشیاند»، دهها هزار زن هندی غیرمسلمان، با همکاری زنان مسلمان فراخوان تجمع اعتراضی دادند و در تظاهراتها برای همبستگی با خواهران مسلمان خود و رویهی کثیفی که میخواهد شهروندان را برمبنای لباس ارزشگذاری کرده و تحقیر کند، روسری سر کردند.
زنان هند در این تظاهراتها از روش های خلاقانهی بسیاری بهره میبرند. از ترسیم گرافیتیهایی اعتراضی با محوریت حضور زنان بر دیوارهای شهرها گرفته تا استفاده از اپلیکیشن جفتیابی معروف «تیندر» برای پخش فراخوان تجمعهای اعتراضی و تشویق افراد به شرکت در تظاهرات. هوا کردن بادبادکهای مزین به شعارهای اعتراضی در جریان فستیوال ماکار سانکرانتی در هند، از دیگر اقدامهای زنان معترض هندی بود.
@FarnazSeifi
حدود سه سال پیش، فیلم «چهرههای پنهان» در سینماهای آمریکا و اروپا و برخی کشورهای دیگر اکران شد. فیلمی دربارهی داستان واقعی زندگی ۳ زن سیاهپوست که در سالهایی که تبعیض نژادی علیه سیاهان بیداد میکرد، در اداره کل ملی هوانوردی و فضا(ناسا) به عنوان مهندس و سرپرست و «کامپیوتر» کار میکردند. فیلمی که تبعیض نژادی و جنسیتی علیه زنان در دههی ۱۹۶۰ در عرصهی علوم و فنون را نشان میدهد و تاکیدی است که چطور نقش مهم و کلیدی آنها نادیده گرفته شده، بیاهمیت تلقی شده و ثبت نشده است.
در این فیلم کاترین جانسون، یکی از زنان ریاضیدانی بود که در ناسا به عنوان «کامپیوتر» کار میکرد. کاترین جانسون، یکی از بیش از ۸۰ زنی بود که در طی چند دهه(از ۱۸۸۵ بهبعد) در ناسا بهعنوان «کامپیوتر» استخدام شده بودند و کار محاسباتی انجام میدادند.
چهل سال قبل از آنکه زنان در آمریکا حق رای کسب کنند، اولین گروه زنان ریاضیدان ابتدا به استخدام «رصدخانه کالج هاروارد» درآمدند. کار اصلی این گروه از زنان این بود که تصاویر ابتدایی را که از ستارهها و سیارهها گرفته شده بود، مطالعه و بررسی کنند. بسیاری از اولین دانستههای بشر درباره سیارههای دیگر و ستارهها، حاصل مطالعه و زحمت این زنان است که هیچوقت بابت این کشفها اعتباری ندیدند. برخلاف مردان ستارهشناس، نام هیچ یک از این زنان بر سیارهها و ستارهها گذاشته نشد. تا همین چند سال قبل، مجموع دانستهها و اطلاعات درباره کار باارزش این زنان نیز بسیار اندک و مهجور بود.
اولین زنی که در رصدخانه بهعنوان «کامپیوتر» استخدام شد، فلمینگ بود. فلمینگ در دهه ۱۸۷۰ میلادی از اسکاتلند به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرده بود. وقتی که باردار بود، همسرش او را رها کرد. فلمینگ که محتاج یک لقمه نان بود، به عنوان مستخدم در خانه ادوارد پیکرینگ که در آن زمان رئیس رصدخانه کالج هاروارد بود، استخدام شد. پیکرینگ به شکلی اتفاقی متوجه هوش سرشار و استعداد منحصربفرد فملینگ در زمینه علوم نجوم و ریاضیات شد و چندی بعد او را در اقدامی که جسورانه و تابوشکن بود، در رصدخانه استخدام کرد. او اولین زنی بود که بهعنوان متخصص در رصدخانه استخدام شد.
در سال ۱۸۸۱ فلمینگ «سحابی سراسب» را کشف کرد. این سحابی که ۱۵۰۰ سال نوری با زمین فاصله دارد، در شرقیترین نقطه صورت فلکی شکارچی(ستاره نطاق) قرار گرفته است. وقتی سحابی سراسب کشف شد، مردان دیگری که در رصدخانه کار میکردند، کشف مهم فلمینگ را نادیده گرفتند. چندسال بعد، یکی از این مردان متخصص نجوم، سراغ کشف مهم و نادیده گرفته شده فملینگ رفت و این کشف را به اسم خود جا زد. حالا که یک مرد این کشف را اعلام میکرد، همه او را تشویق و تحسین کردند و تمام اعتبار کار به نام این مرد زده شد. سالها گذشت تا محققان و مورخان فهمیدند که این کشف، کار فلمینگ بود و بس.
آنی جامپ کنون، یکی دیگر از زنان کلیدی بود که در سال ۱۸۹۶ به استخدام رصدخانه کالج هاروارد درآمد. او کسی است که سیستم طبقهبندی ستارهها و اجرام آسمانی را طراحی و تدوین کرد. سیستم کارآمد و مهمی که تا امروز هم مورد استفاده است.
هنریتا سوآن لویت، از زنان دیگری بود که نقشی بهغایت مهم داشت. او کسی است که «قانون لویت» را کشف کرد. کشف مهمی که برای اولینبار به نجومشناسان این امکان را داد که فاصله در فضا را اندازهگیری کنند که گامی بسیار کلیدی و مهم در فهم بیشتر فضا بود. او خوششانسی بیشتری داشت، دستکم کشف مهماش به نام کس دیگری ثبت نشد و اسمش بر کشف کلیدیاش ثبت شد.
سالها بعد از زنان«کامپیوتر» در رصدخانه کالج هاروارد و بعدتر ناسا، این روزها گروه دیگری از زنان در همان ساختمانی که روزی فلمینگ و جامپ در آنجا کار میکردند، در حال تحقیق و غباررویی از تاریخ مهم و ناگفته و پنهان زنان ریاضیدان، نجومشناس و متخصصیاند که پیشرفت علوم فضایی بدون آنها اصلا ممکن نبود.
لیندسی اسمیت زرول، زنی که سرپرستی تیم تحقیق درباره تاریخ پنهان این زنان را برعهده دارد، میگوید انقدر حجم دادهها دربارهی این زنان اندک بود که در ابتدای کار جز مشتی حروف اول اسم و فامیل چیز زیادی در چنته نداشتند. گزارشهای کوتاهی که میگفا «آ.دال» در تحقیق به فلان نتیجه مهم رسید، «ب.م» توانست فلان نظریه را پیش ببرد.
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/زنان-ناسا-01-25
@FarnazSeifi
در این فیلم کاترین جانسون، یکی از زنان ریاضیدانی بود که در ناسا به عنوان «کامپیوتر» کار میکرد. کاترین جانسون، یکی از بیش از ۸۰ زنی بود که در طی چند دهه(از ۱۸۸۵ بهبعد) در ناسا بهعنوان «کامپیوتر» استخدام شده بودند و کار محاسباتی انجام میدادند.
چهل سال قبل از آنکه زنان در آمریکا حق رای کسب کنند، اولین گروه زنان ریاضیدان ابتدا به استخدام «رصدخانه کالج هاروارد» درآمدند. کار اصلی این گروه از زنان این بود که تصاویر ابتدایی را که از ستارهها و سیارهها گرفته شده بود، مطالعه و بررسی کنند. بسیاری از اولین دانستههای بشر درباره سیارههای دیگر و ستارهها، حاصل مطالعه و زحمت این زنان است که هیچوقت بابت این کشفها اعتباری ندیدند. برخلاف مردان ستارهشناس، نام هیچ یک از این زنان بر سیارهها و ستارهها گذاشته نشد. تا همین چند سال قبل، مجموع دانستهها و اطلاعات درباره کار باارزش این زنان نیز بسیار اندک و مهجور بود.
اولین زنی که در رصدخانه بهعنوان «کامپیوتر» استخدام شد، فلمینگ بود. فلمینگ در دهه ۱۸۷۰ میلادی از اسکاتلند به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرده بود. وقتی که باردار بود، همسرش او را رها کرد. فلمینگ که محتاج یک لقمه نان بود، به عنوان مستخدم در خانه ادوارد پیکرینگ که در آن زمان رئیس رصدخانه کالج هاروارد بود، استخدام شد. پیکرینگ به شکلی اتفاقی متوجه هوش سرشار و استعداد منحصربفرد فملینگ در زمینه علوم نجوم و ریاضیات شد و چندی بعد او را در اقدامی که جسورانه و تابوشکن بود، در رصدخانه استخدام کرد. او اولین زنی بود که بهعنوان متخصص در رصدخانه استخدام شد.
در سال ۱۸۸۱ فلمینگ «سحابی سراسب» را کشف کرد. این سحابی که ۱۵۰۰ سال نوری با زمین فاصله دارد، در شرقیترین نقطه صورت فلکی شکارچی(ستاره نطاق) قرار گرفته است. وقتی سحابی سراسب کشف شد، مردان دیگری که در رصدخانه کار میکردند، کشف مهم فلمینگ را نادیده گرفتند. چندسال بعد، یکی از این مردان متخصص نجوم، سراغ کشف مهم و نادیده گرفته شده فملینگ رفت و این کشف را به اسم خود جا زد. حالا که یک مرد این کشف را اعلام میکرد، همه او را تشویق و تحسین کردند و تمام اعتبار کار به نام این مرد زده شد. سالها گذشت تا محققان و مورخان فهمیدند که این کشف، کار فلمینگ بود و بس.
آنی جامپ کنون، یکی دیگر از زنان کلیدی بود که در سال ۱۸۹۶ به استخدام رصدخانه کالج هاروارد درآمد. او کسی است که سیستم طبقهبندی ستارهها و اجرام آسمانی را طراحی و تدوین کرد. سیستم کارآمد و مهمی که تا امروز هم مورد استفاده است.
هنریتا سوآن لویت، از زنان دیگری بود که نقشی بهغایت مهم داشت. او کسی است که «قانون لویت» را کشف کرد. کشف مهمی که برای اولینبار به نجومشناسان این امکان را داد که فاصله در فضا را اندازهگیری کنند که گامی بسیار کلیدی و مهم در فهم بیشتر فضا بود. او خوششانسی بیشتری داشت، دستکم کشف مهماش به نام کس دیگری ثبت نشد و اسمش بر کشف کلیدیاش ثبت شد.
سالها بعد از زنان«کامپیوتر» در رصدخانه کالج هاروارد و بعدتر ناسا، این روزها گروه دیگری از زنان در همان ساختمانی که روزی فلمینگ و جامپ در آنجا کار میکردند، در حال تحقیق و غباررویی از تاریخ مهم و ناگفته و پنهان زنان ریاضیدان، نجومشناس و متخصصیاند که پیشرفت علوم فضایی بدون آنها اصلا ممکن نبود.
لیندسی اسمیت زرول، زنی که سرپرستی تیم تحقیق درباره تاریخ پنهان این زنان را برعهده دارد، میگوید انقدر حجم دادهها دربارهی این زنان اندک بود که در ابتدای کار جز مشتی حروف اول اسم و فامیل چیز زیادی در چنته نداشتند. گزارشهای کوتاهی که میگفا «آ.دال» در تحقیق به فلان نتیجه مهم رسید، «ب.م» توانست فلان نظریه را پیش ببرد.
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/زنان-ناسا-01-25
@FarnazSeifi
Telegraph
زنان کتمان شده در ناسا
حدود سه سال پیش، فیلم «چهرههای پنهان» در سینماهای آمریکا و اروپا و برخی کشورهای دیگر اکران شد. فیلمی دربارهی داستان واقعی زندگی ۳ زن سیاهپوست که در سالهایی که تبعیض نژادی علیه سیاهان بیداد میکرد، در اداره کل ملی هوانوردی و فضا(ناسا) به عنوان مهندس و…
امروز (۲۷ ژانویه) ، سالروز آزادسازی «آشویتس» است. از میان آن همه زندگی و روایت در این دهشتناک بشر،یک قصه در ذهن من حک شده و تا ابد باقی است. قصهی «ترود کاسوویتز»، زنی از یهودیان زاده شده در قلمرو پادشاهی اتریش-مجارستان که با همسرش در وین زندگی میکرد. در سال ۱۹۴۴ هر دو بازداشت شدند. بعد از چندبار جابجایی در اردوگاههای کار اجباری، کاسوویتز به آشویتس منتقل شد.
کاسوویتز را به بیگاری در بخشی از اردوگاه گذاشتند که باید وسایل غصبشدهی سایر زندانیان را دستهبندی میکردند.. کاسوویتز میان وسایل یک مداد پیدا کرد و چند برگ کاغذ. مداد و کاغذها را کش رفت و در سوراخی پنهان کرد.
شبها به وقت خاموشی سراغ زنان زندانی دیگر میرفت. میگفت بیا خیال کنیم. بیا وانمود کنیم من مهمان خانهی تو شدم، به صرف چای و کیک عصرانه، مثال ایام قدیم. پای بساط کیک و چای از زندگی حرف میزنیم و روزمره، از همسران و بچههایمان، از سرمای زمستان و آفتاب تابستان و مثل روزگار از دسترفته از آشپزی گپ میزنیم و با هم دستور پخت غذا ردوبدل میکنیم. حالا به من یکی از این دستور غذاهای محلیتان را بگو.
زنهای زندانی چشمها را میبستند، روزگار از دست رفته را تصور میکردند و طعم و بوی غذاهای گرهخورده به زندگیای که حالا دیگر خیلی دور بود. بعد برای کاسوویتز از آن غذای محبوب میگفتند و دستور تهیهاش. کاسوویتز با آن تنها مداد، دستور غذاها را روی کاغذ مینوشت و جمع میکرد.
همسر و والدین کاسوویتز در هولوکاست جان خود را از دست دادند. او تنها کسی بود که از این اردوگاه مرگ با چند برگ کاغذش جان به در برد. سالهای بعد از جنگ به ایالات متحدهی آمریکا مهاجرت کرد، عمری طولانی داشت و در سال ۲۰۰۲ درگذشت. سالها بعد وقتی از او دربارهی تلاش کوچک شخصیاش در آشویتس پرسیدند، گفت میخواست اینطوری، با مهمانی چای عصرانهی خیالی، به جنگ گرسنگی مدام بروند که بخشی از روزمرهی شوم آنها در اردوگاههای مرگ نازی بود، وصفالعیش، نصفالعیش… و میخواست چیزی از زندگی بربادرفته، از فرهنگ نابودشدهی آن همه آدم از ملیتهای مختلف باقی بماند. میخواست «جور دیگری از زندگی» را با هم تصور کنند و جان بگیرند...
کاسوویتز بدون آنکه تئوری فمینیستی بداند یا حتا فمینیست باشد، یکی از مهمترین ارکان فمینیسم یعنی «خیال و اتوپیا» را چنگ زد و در دل و جان زنان همبند و هماردوگاه خود هم کاشت. یکی از اساسیترین و اولین تلاشهای فمینیستی ما در هر دوران، «روزگار دیگر را تصور کردن» است و به آن اتوپیای فمینیستی چنگ زدن که هم اسباب حرکت است و تن ندادن و هم کم نیاوردن در این راه سنگلاخ. ما قرار است و باید که «واقعبین باشیم و ناممکن را بخواهیم.»
امروز در هفتاد و پنجمین سالروز آزادی آشویتس یاد ترود کاسوویتز را گرامی میداریم و یکی از دستور غذاهایی را که او با ترس و وحشت و تقلا ضبط و نگهداری کرد - دستور غذاهایی که اغلب کاملا گویا نیست و معلوم است با هول و هراس نوشته شده و چیزهایی جا افتاده - بدون دخل وتصرف با هم مرور میکنیم:
کیک آجیل
مواد لازم:
۸ تخممرغ
۲۵۰ گرم شکر
۲ تخته شکلات آبشده
۲۵۰ گرم آجیل خردشده
۲ قاشق پودر نان
۲/۳ پیمانه (معلوم نیست چه چیز)
خامه… به نقطهی جوش برسانید، آنقدر هم بزنید تا غلیظ شود… ۲ قاشق قهوهی کاملا غلیظ، ۲ تخته شکلات آبشده… ۱۵۰ گرم کره اضافه کنید. هم بزنید تا غلیظ شود و روی کیک آمادهشده پخش کنید.
@FarnazSeifi
کاسوویتز را به بیگاری در بخشی از اردوگاه گذاشتند که باید وسایل غصبشدهی سایر زندانیان را دستهبندی میکردند.. کاسوویتز میان وسایل یک مداد پیدا کرد و چند برگ کاغذ. مداد و کاغذها را کش رفت و در سوراخی پنهان کرد.
شبها به وقت خاموشی سراغ زنان زندانی دیگر میرفت. میگفت بیا خیال کنیم. بیا وانمود کنیم من مهمان خانهی تو شدم، به صرف چای و کیک عصرانه، مثال ایام قدیم. پای بساط کیک و چای از زندگی حرف میزنیم و روزمره، از همسران و بچههایمان، از سرمای زمستان و آفتاب تابستان و مثل روزگار از دسترفته از آشپزی گپ میزنیم و با هم دستور پخت غذا ردوبدل میکنیم. حالا به من یکی از این دستور غذاهای محلیتان را بگو.
زنهای زندانی چشمها را میبستند، روزگار از دست رفته را تصور میکردند و طعم و بوی غذاهای گرهخورده به زندگیای که حالا دیگر خیلی دور بود. بعد برای کاسوویتز از آن غذای محبوب میگفتند و دستور تهیهاش. کاسوویتز با آن تنها مداد، دستور غذاها را روی کاغذ مینوشت و جمع میکرد.
همسر و والدین کاسوویتز در هولوکاست جان خود را از دست دادند. او تنها کسی بود که از این اردوگاه مرگ با چند برگ کاغذش جان به در برد. سالهای بعد از جنگ به ایالات متحدهی آمریکا مهاجرت کرد، عمری طولانی داشت و در سال ۲۰۰۲ درگذشت. سالها بعد وقتی از او دربارهی تلاش کوچک شخصیاش در آشویتس پرسیدند، گفت میخواست اینطوری، با مهمانی چای عصرانهی خیالی، به جنگ گرسنگی مدام بروند که بخشی از روزمرهی شوم آنها در اردوگاههای مرگ نازی بود، وصفالعیش، نصفالعیش… و میخواست چیزی از زندگی بربادرفته، از فرهنگ نابودشدهی آن همه آدم از ملیتهای مختلف باقی بماند. میخواست «جور دیگری از زندگی» را با هم تصور کنند و جان بگیرند...
کاسوویتز بدون آنکه تئوری فمینیستی بداند یا حتا فمینیست باشد، یکی از مهمترین ارکان فمینیسم یعنی «خیال و اتوپیا» را چنگ زد و در دل و جان زنان همبند و هماردوگاه خود هم کاشت. یکی از اساسیترین و اولین تلاشهای فمینیستی ما در هر دوران، «روزگار دیگر را تصور کردن» است و به آن اتوپیای فمینیستی چنگ زدن که هم اسباب حرکت است و تن ندادن و هم کم نیاوردن در این راه سنگلاخ. ما قرار است و باید که «واقعبین باشیم و ناممکن را بخواهیم.»
امروز در هفتاد و پنجمین سالروز آزادی آشویتس یاد ترود کاسوویتز را گرامی میداریم و یکی از دستور غذاهایی را که او با ترس و وحشت و تقلا ضبط و نگهداری کرد - دستور غذاهایی که اغلب کاملا گویا نیست و معلوم است با هول و هراس نوشته شده و چیزهایی جا افتاده - بدون دخل وتصرف با هم مرور میکنیم:
کیک آجیل
مواد لازم:
۸ تخممرغ
۲۵۰ گرم شکر
۲ تخته شکلات آبشده
۲۵۰ گرم آجیل خردشده
۲ قاشق پودر نان
۲/۳ پیمانه (معلوم نیست چه چیز)
خامه… به نقطهی جوش برسانید، آنقدر هم بزنید تا غلیظ شود… ۲ قاشق قهوهی کاملا غلیظ، ۲ تخته شکلات آبشده… ۱۵۰ گرم کره اضافه کنید. هم بزنید تا غلیظ شود و روی کیک آمادهشده پخش کنید.
@FarnazSeifi
خشونت تازه علیه زنان اوگاندا: مردانی که از شیر نوزادشان نمیگذرند!
سارا اوپندی، وزیر بهداشت اوگاندا، دو سال پیش بالاخره از واقعیتی حرف زد که خیلیها در سکوت میدانستند و جایی در رسانه و بحثهای جریان اصلی نداشت: مردانی که به زور و خشونت از زنان شیرده خود میخواهند که به آنها هم شیر دهند. سارا اوپندی با جسارت در صحن علنی پارلمان اوگاندا از این پدیده گفت و آن را نمود دیگری از خشونت خانگی علیه زنان دانست که همزمان تهدیدی مستقیم علیه حق تغذیهی کودکان است. اوپندی هشدار داد که این فرهنگ تازهی عجیب دارد به سرعت در کشور رشد میکند و بسیاری از زنان بهرغم میل خود مجبورند به خواستهی مرد تن دهند. اظهارات صریح سارا اوپندی جنجالی در صحن علنی پارلمان اوگاندا به بار آورد. بعضیها او را مسخره کردند، عدهای فحاشی کردند، عدهای او را متهم کردند که به جای چاره برای «مشکلات اساسی» به همچین چیز مسخرهای پرداخته است و …
حالا اما نزدیک به ۲سال بعد از اظهارات اوپندی، نتیجهی اولین تحقیق دانشگاهی مستدل دربارهی این پدیده با همکاری دانشگاه کنت در بریتانیا و دانشگاه کیمبوگو در اوگاندا منتشر شد. این تحقیق با تمرکز بر مناطق مرکزی کشور اوگاندا انجام شده که بنا به گزارشها، این رفتار مردان رایجتر است. در این تحقیق با مردان به شکل رودررو مصاحبه شده است.
بسیاری از مردان در گروه تحقیق تصدیق کردند که یا خود به زنان شیرده خود فشار آوردند که به آنها هم شیر دهد یا مردی را میشناسند که چنین کرده است. مردی که رانندهی تاکسی است گفت که در جمع مردان این نکته چیزی است که همه دربارهاش میدانند اما مستقیم صحبتی نمیکنند. چرا که این مساله هنوز از نظر عرف اجتماعی «پسندیده و پذیرفته» نیست.
گزارش میگوید مردان میگویند شیر نوشیدن از پستانهای همسرشان به آنها «انرژی میدهد». یکی از مردان در گروه تحقیق گفت:«شیر نوشیدن از پستان زنام کمک میکند که از استرس رها شوم. خیلی هم مقوی است و حس میکنم اینجوری تغذیهی بهتری دارم.» گزارش توضیح میدهد که خرافهای در بسیاری از مناطق اوگاندا رایج است که شیر زن، میتواند ایدز یا سرطان را درمان کند، انرژیبخش است و توان فیزیکی را بیشتر میکند.
مردان دیگری گفتند شیر نوشیدن از پستان زنشان به آنها «حس مشارکت» در نگهداری از نوزاد را میدهد! برخی مردان میگویند با این کار «احساس برتری و مردانگی» بیشتر میکنند! برخی دیگر گفتند که این رفتار برای آنها مثل اعتیاد شده و حتا با اینکه میخواهند دیگر از پستان زنشان شیر ننوشند، نمیتوانند جلوی خود را بگیرند.
بنا به یافتههای تحقیق اکثر این مردان، روزی یکنوبت شیر مینوشند اما اغلب تا ۱ ساعت تمام پستان زن را میمکند.
این گزارش دانشگاهی با زنان نیز گفتگوهای مستقیم داشته است. بنا به یافتههای گزارش، اکثر زنان اصلا راضی نیستند و خوششان نمیاد که شوهران آنها سراغ شیر آنها میآیند. اکثر زنان گفتند آنها هیچ اختیاری در تصمیمگیری ندارند و اگر در برابر خواستهی مرد مقاومت کنند، کتک میخورند و خشونت میبینند. برخی از آنها هم گفتند این هراس را دارند که اگر نه بگویند، شوهرانشان سراغ زنان تنفروش بروند. خود مردان گروه تحقیق هم تصدیق کردند که اگر زنشان مقاومت کند، آنها را کتک خواهند زد.
همزمان پرستاران و پزشکان مناطق مرکزی اوگاندا تایید کردند که کم نیست مواردی که مجبور شدند به نوزادی شیر خشک بدهند، چون پدر با زور شیر مادر را مینوشد و مادر شیر کافی برای سیر کردن نوزادش ندارد. بسیاری از این زنان به دلیل مکیدنهای مدام مردان دچار عفونت نوک پستان شدند و این خطر جدی وجود دارد که عفونت ناشی از آب دهان مرد به نوزادان هم منتقل شود.
همزمان فعالان حقوق زنان اوگاندا این نگرانی جدی را دارند که اگر هرچه زودتر جلوی این شکل تازه خشونت علیه زنان گرفته نشود و قبح این مساله بریزد، این هم مثل مثلهسازی اندام جنسی زن به «نرمال» و «عرف» تازه تبدیل شود.
@FarnazSeifi
سارا اوپندی، وزیر بهداشت اوگاندا، دو سال پیش بالاخره از واقعیتی حرف زد که خیلیها در سکوت میدانستند و جایی در رسانه و بحثهای جریان اصلی نداشت: مردانی که به زور و خشونت از زنان شیرده خود میخواهند که به آنها هم شیر دهند. سارا اوپندی با جسارت در صحن علنی پارلمان اوگاندا از این پدیده گفت و آن را نمود دیگری از خشونت خانگی علیه زنان دانست که همزمان تهدیدی مستقیم علیه حق تغذیهی کودکان است. اوپندی هشدار داد که این فرهنگ تازهی عجیب دارد به سرعت در کشور رشد میکند و بسیاری از زنان بهرغم میل خود مجبورند به خواستهی مرد تن دهند. اظهارات صریح سارا اوپندی جنجالی در صحن علنی پارلمان اوگاندا به بار آورد. بعضیها او را مسخره کردند، عدهای فحاشی کردند، عدهای او را متهم کردند که به جای چاره برای «مشکلات اساسی» به همچین چیز مسخرهای پرداخته است و …
حالا اما نزدیک به ۲سال بعد از اظهارات اوپندی، نتیجهی اولین تحقیق دانشگاهی مستدل دربارهی این پدیده با همکاری دانشگاه کنت در بریتانیا و دانشگاه کیمبوگو در اوگاندا منتشر شد. این تحقیق با تمرکز بر مناطق مرکزی کشور اوگاندا انجام شده که بنا به گزارشها، این رفتار مردان رایجتر است. در این تحقیق با مردان به شکل رودررو مصاحبه شده است.
بسیاری از مردان در گروه تحقیق تصدیق کردند که یا خود به زنان شیرده خود فشار آوردند که به آنها هم شیر دهد یا مردی را میشناسند که چنین کرده است. مردی که رانندهی تاکسی است گفت که در جمع مردان این نکته چیزی است که همه دربارهاش میدانند اما مستقیم صحبتی نمیکنند. چرا که این مساله هنوز از نظر عرف اجتماعی «پسندیده و پذیرفته» نیست.
گزارش میگوید مردان میگویند شیر نوشیدن از پستانهای همسرشان به آنها «انرژی میدهد». یکی از مردان در گروه تحقیق گفت:«شیر نوشیدن از پستان زنام کمک میکند که از استرس رها شوم. خیلی هم مقوی است و حس میکنم اینجوری تغذیهی بهتری دارم.» گزارش توضیح میدهد که خرافهای در بسیاری از مناطق اوگاندا رایج است که شیر زن، میتواند ایدز یا سرطان را درمان کند، انرژیبخش است و توان فیزیکی را بیشتر میکند.
مردان دیگری گفتند شیر نوشیدن از پستان زنشان به آنها «حس مشارکت» در نگهداری از نوزاد را میدهد! برخی مردان میگویند با این کار «احساس برتری و مردانگی» بیشتر میکنند! برخی دیگر گفتند که این رفتار برای آنها مثل اعتیاد شده و حتا با اینکه میخواهند دیگر از پستان زنشان شیر ننوشند، نمیتوانند جلوی خود را بگیرند.
بنا به یافتههای تحقیق اکثر این مردان، روزی یکنوبت شیر مینوشند اما اغلب تا ۱ ساعت تمام پستان زن را میمکند.
این گزارش دانشگاهی با زنان نیز گفتگوهای مستقیم داشته است. بنا به یافتههای گزارش، اکثر زنان اصلا راضی نیستند و خوششان نمیاد که شوهران آنها سراغ شیر آنها میآیند. اکثر زنان گفتند آنها هیچ اختیاری در تصمیمگیری ندارند و اگر در برابر خواستهی مرد مقاومت کنند، کتک میخورند و خشونت میبینند. برخی از آنها هم گفتند این هراس را دارند که اگر نه بگویند، شوهرانشان سراغ زنان تنفروش بروند. خود مردان گروه تحقیق هم تصدیق کردند که اگر زنشان مقاومت کند، آنها را کتک خواهند زد.
همزمان پرستاران و پزشکان مناطق مرکزی اوگاندا تایید کردند که کم نیست مواردی که مجبور شدند به نوزادی شیر خشک بدهند، چون پدر با زور شیر مادر را مینوشد و مادر شیر کافی برای سیر کردن نوزادش ندارد. بسیاری از این زنان به دلیل مکیدنهای مدام مردان دچار عفونت نوک پستان شدند و این خطر جدی وجود دارد که عفونت ناشی از آب دهان مرد به نوزادان هم منتقل شود.
همزمان فعالان حقوق زنان اوگاندا این نگرانی جدی را دارند که اگر هرچه زودتر جلوی این شکل تازه خشونت علیه زنان گرفته نشود و قبح این مساله بریزد، این هم مثل مثلهسازی اندام جنسی زن به «نرمال» و «عرف» تازه تبدیل شود.
@FarnazSeifi
چرا حفظ محیط زیست "کار زنانه" تلقی میشود؟
بارها در صف خرید فروشگاههای مواد غذایی دقت کردم که همیشه شمار زنانی که با خود کیسهی پارچهای خرید آوردند، بهمراتب بیشتر از مردان است. بارها دقت کردم که بین یک محصول که یکی در بستهبندی پلاستیکی است و دیگری شیشهای، دست زنان سراغ محصول در شیشه میرود. اما بیشتر مردان اغلب همان پلاستیکی را بدون لحظهای تامل برمیدارند. اغلب میبینم که زنها در برابر غذاهای وگان، کمتر از مردان گارد دارند و بیشتر استقبال میکنند. در رستورانهای آمریکا بارها دیدم که زنان جلوی سطلهای بازیافت بیشتر تامل کرده، راهنما را میخوانند و هر ظرف را در سطل مخصوص میاندازند و بارها دیدم که خیلی از مردها همهی زبالهی غذای خود را در اولین سطل میاندازند و میروند. فکر میکردم اینها صرفا یک مشاهدهی شخصی است. اما تحقیقات نشان میدهد که نه! نه تنها زنان واقعا بیشتر از مردان رویهی زندگی خود را تغییر داده و بیشتر منطبق با محیطزیست میکنند و بیشتر به مسئلهی بازیافت و محیطزیست پایدار اهمیت میدهند، بلکه تمام کسبوکار «زندگی سبز» هم با بدجنسی تمام زنان را هدف گرفته و میخواهد مسئولیت حفظ محیط زیست را «کار زنانه» جا بزند! نه وظیفه و رسالت مهمی که بر دوش تک تک ماست.
اخیرا نتیجهی تحقیق موسسه «مینتل» در بریتانیا نشان داد که زنان در این کشور بهمراتب بیشتر از مردان به حفظ محیط زیست اهمیت داده و شیوهی زندگی خود را تغییر میدهند. در تمام حوزههای بررسی - از بازیافت گرفته تا مصرف کمتر انرژی برای گرمایش و سرمایش خانه- زنان بیشتر از مردان به این مساله توجه کرده و پایبندند.
ریچل هاول، جامعهشناس و استاد «توسعهی پایدار» در دانشگاه ادینبورا که سالهاست دربارهی حفظ محیط زیست و رویهی مواجههی جنسیتی با آن تحقیق میکند میگوید نتایج تحقیقات متعددی نشان میدهد که زنان نسبت به محیط زیست، حساسیت بیشتری دارند و خیلی سریعتر شیوهی زیست خود را تغییر داده و منطبق با محیط زیست میکنند.
نکتهی اصلی پشت اینها اغلب جنسیتزده و تلخ است. تحقیقات متعددی نشان میدهد که زنان نسبت به محیط زیست حساسترند، چون کماکان تصویر کلیشهی غالب این است که زنان مسئول امور خانه و نظافت و پختوپز و تمیز کاری هستند. بنابراین آنها باید به این مساله توجه بیشتری کنند. همین مساله است که تمام کسبوکارهای «منطبق با محیط زیست» زنان را نشانه گرفتند. بسیاری از ظروف بامبو یا از دیگر محصولات منطبق با محیط زیست در رنگها و شکلهایی طراحی شدند که در تلقی عمومی «زنانه» است، در مد تقریبا اکثر برندهایی که منطبق با محیط زیست شدند لباس زنانه طراحی میکنند و به ندرت خبری از یک مارک تولید پوشاک و کفش مردانه میشنوید که منطبق با محیط زیست شده باشد. در تبلیغات محصولات منطبق بر محیطزیست، در اکثر مواقع زناناند که ذوقزده از پودر ماشین لباسشویی یا کرم صورت منطبق بر محیطزیستاند و …
کلیشههای جنسیتزده اینجا هم با قدرت تمام فعالاند. سال گذشته نتیجهی تحقیق ژانت کی. سوئیم، استاد روانشناسی دانشگاه «پن» و همکاراناش دربارهی رفتارهای جنسیتی در مواجهه با محیطزیست هم نشان داد که مردان بسیاری نگراناند که اگر برای مثال با خودشان کیسهی پارچهای برای خرید بردارند به «گی بودن متهم شوند» و «مردانگی» آنها زیر سوال رود. تحقیق دیگری هم که در ژورنال دانشگاهی مطالعات مصرفکنندگان منتشر شد، یافتههای مشابهی داشت. مردان بسیاری میگویند «نگراناند» که اگر برای مثال کمتر گوشت بخورند یا بیشتر بازیافت کنند، در چشم دیگران «کمتر مرد» باشند!
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
https://telegra.ph/محیط-زیست-02-09
@FarnazSeifi
بارها در صف خرید فروشگاههای مواد غذایی دقت کردم که همیشه شمار زنانی که با خود کیسهی پارچهای خرید آوردند، بهمراتب بیشتر از مردان است. بارها دقت کردم که بین یک محصول که یکی در بستهبندی پلاستیکی است و دیگری شیشهای، دست زنان سراغ محصول در شیشه میرود. اما بیشتر مردان اغلب همان پلاستیکی را بدون لحظهای تامل برمیدارند. اغلب میبینم که زنها در برابر غذاهای وگان، کمتر از مردان گارد دارند و بیشتر استقبال میکنند. در رستورانهای آمریکا بارها دیدم که زنان جلوی سطلهای بازیافت بیشتر تامل کرده، راهنما را میخوانند و هر ظرف را در سطل مخصوص میاندازند و بارها دیدم که خیلی از مردها همهی زبالهی غذای خود را در اولین سطل میاندازند و میروند. فکر میکردم اینها صرفا یک مشاهدهی شخصی است. اما تحقیقات نشان میدهد که نه! نه تنها زنان واقعا بیشتر از مردان رویهی زندگی خود را تغییر داده و بیشتر منطبق با محیطزیست میکنند و بیشتر به مسئلهی بازیافت و محیطزیست پایدار اهمیت میدهند، بلکه تمام کسبوکار «زندگی سبز» هم با بدجنسی تمام زنان را هدف گرفته و میخواهد مسئولیت حفظ محیط زیست را «کار زنانه» جا بزند! نه وظیفه و رسالت مهمی که بر دوش تک تک ماست.
اخیرا نتیجهی تحقیق موسسه «مینتل» در بریتانیا نشان داد که زنان در این کشور بهمراتب بیشتر از مردان به حفظ محیط زیست اهمیت داده و شیوهی زندگی خود را تغییر میدهند. در تمام حوزههای بررسی - از بازیافت گرفته تا مصرف کمتر انرژی برای گرمایش و سرمایش خانه- زنان بیشتر از مردان به این مساله توجه کرده و پایبندند.
ریچل هاول، جامعهشناس و استاد «توسعهی پایدار» در دانشگاه ادینبورا که سالهاست دربارهی حفظ محیط زیست و رویهی مواجههی جنسیتی با آن تحقیق میکند میگوید نتایج تحقیقات متعددی نشان میدهد که زنان نسبت به محیط زیست، حساسیت بیشتری دارند و خیلی سریعتر شیوهی زیست خود را تغییر داده و منطبق با محیط زیست میکنند.
نکتهی اصلی پشت اینها اغلب جنسیتزده و تلخ است. تحقیقات متعددی نشان میدهد که زنان نسبت به محیط زیست حساسترند، چون کماکان تصویر کلیشهی غالب این است که زنان مسئول امور خانه و نظافت و پختوپز و تمیز کاری هستند. بنابراین آنها باید به این مساله توجه بیشتری کنند. همین مساله است که تمام کسبوکارهای «منطبق با محیط زیست» زنان را نشانه گرفتند. بسیاری از ظروف بامبو یا از دیگر محصولات منطبق با محیط زیست در رنگها و شکلهایی طراحی شدند که در تلقی عمومی «زنانه» است، در مد تقریبا اکثر برندهایی که منطبق با محیط زیست شدند لباس زنانه طراحی میکنند و به ندرت خبری از یک مارک تولید پوشاک و کفش مردانه میشنوید که منطبق با محیط زیست شده باشد. در تبلیغات محصولات منطبق بر محیطزیست، در اکثر مواقع زناناند که ذوقزده از پودر ماشین لباسشویی یا کرم صورت منطبق بر محیطزیستاند و …
کلیشههای جنسیتزده اینجا هم با قدرت تمام فعالاند. سال گذشته نتیجهی تحقیق ژانت کی. سوئیم، استاد روانشناسی دانشگاه «پن» و همکاراناش دربارهی رفتارهای جنسیتی در مواجهه با محیطزیست هم نشان داد که مردان بسیاری نگراناند که اگر برای مثال با خودشان کیسهی پارچهای برای خرید بردارند به «گی بودن متهم شوند» و «مردانگی» آنها زیر سوال رود. تحقیق دیگری هم که در ژورنال دانشگاهی مطالعات مصرفکنندگان منتشر شد، یافتههای مشابهی داشت. مردان بسیاری میگویند «نگراناند» که اگر برای مثال کمتر گوشت بخورند یا بیشتر بازیافت کنند، در چشم دیگران «کمتر مرد» باشند!
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
https://telegra.ph/محیط-زیست-02-09
@FarnazSeifi
Telegraph
چرا حفظ محیط زیست "کار زنانه" تلقی میشود؟
بارها در صف خرید فروشگاههای مواد غذایی دقت کردم که همیشه شمار زنانی که با خود کیسهی پارچهای خرید آوردند، بهمراتب بیشتر از مردان است. بارها دقت کردم که بین یک محصول که یکی در بستهبندی پلاستیکی است و دیگری شیشهای، دست زنان سراغ محصول در شیشه میرود. اما…
جودیت باتلر: ضد واقعگرایی وظیفهای اخلاقی است
در ماه جاری میلادی، کتاب تازهای از جودیت باتلر با عنوان «نیروی پرهیز از خشونت» منتشر شد. کتاب یک استدلال کلیدی دارد: در زمانهی فعلی و شاید در همهی دورانها ما خواستار روشی کاملا نوین برای زندگی انسانها هستیم. روشی مبتنی بر آنچه باتلر «برابری رادیکال» مینامد. «نیویورکر» به مناسبت انتشار کتاب تازهی باتلر که یکی از مهمترین روشنفکران پیشرو دوران ماست، با او گفتوگوی مفصلی انجام داده است. در زیر بعضی از محورهای مهم این گفتوگو را خلاصه ترجمه کردهام:
▪️باتلر در کتاب تازهاش این پیشنهاد تازه را مطرح میکند که به «عدم خشونت» صرفا به عنوان یک تاکتیک مبارزاتی نگاه نکنیم، بلکه عدم خشونت را شیوهی کاملا متفاوت نگریستن به خودمان به عنوان انسان بدانیم.
▪️ باتلر بر اهمیت «ضد واقعگرایی» تاکید کرده و حتا ضدیت با واقعگرایی را یک «وظیفهی اخلاقی» میداند. او معتقد است باید فعالانه جلوی فراگیر شدن این باور ایستاد که «جهان و زندگی همین شکلی است». یک روزگاری هم ازدواج همجنسگرایان «غیرواقعگرایانه» بود، رئیسجمهور شدن یک سیاهپوست خندهدار و «به دور از واقعگرایی» بود و … باتلر یادآوری میکند که روزگاری باورها و خواستههای سوسیالیستها برچسب «فانتزی مضحک» میخورد، امروز آن خواستهها، باورهای جریان اصلی شده و کمتر کسی شک دارد که این خواستهها نیاز ضروری است. باتلر میگوید گاهی باید یک «رادیکال تمام و کمال» را تصور کرد و یک چراغ تازهای روشن و امکان نوینی را خلق کرد.
▪️تعریف باتلر از «خشونت»، تعریف کلیشهی رایج نیست. باتلر تاکید دارد که «هر چیز که زندگی دیگران را چه از طریق سیاستهای مستقیم یا سهلانگاری به خطر اندازد، و این شامل تمام سیاستهای عمومی یا حکومتی هم میشود، بخشی از خشونتهای سیستماتیک یا نهادی است.»
▪️باتلر پدیدهی «مسری بودن پنهان رضایت سادیستی» را هم توصیف میکند. باتلر میگوید نمیداند ترامپ از رو دست نتانیاهو و اردوغان تقلید میکند یا برعکس. بعد یک نگاهی به بولسونارو میاندازند و از او تقلید میکنند، خود بولسانارو احتمالا به پوتین نگاه میکند و دنبال تقلید اوست و ...بههرحال او معتقد است این رویههای اینها «مسری» است. رهبر یک کشور میآید امتحان میکند تا ببیند اگر قانونشکنی کند چه اتفاقی میافتد؟ مثلا اگر مهاجران از کشورهای خاص یا مذهبی مشخص را بگیرد و در بازداشتگاهها بیندازد یا مانع ورود آنها به کشور شود، چه اتفاقی میافتد؟ هیچی. نه محاکمه میشود، نه برکنار میشود و عدهای از مردم هم تهییجشده و برای او هورا میکشند. یک جور «سادیسم اخلاقی» فراگیر شده و توجیه میشود. باتلر اتفاقا تاکید هم میکند که «خشونتهای مجازی» هم کاملا مصداق مجوز عمومی برای خشونتورزی علیه دیگران شده است.
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
https://telegra.ph/کتاب-تازه-باتلر-02-10
@FarnazSeifi
در ماه جاری میلادی، کتاب تازهای از جودیت باتلر با عنوان «نیروی پرهیز از خشونت» منتشر شد. کتاب یک استدلال کلیدی دارد: در زمانهی فعلی و شاید در همهی دورانها ما خواستار روشی کاملا نوین برای زندگی انسانها هستیم. روشی مبتنی بر آنچه باتلر «برابری رادیکال» مینامد. «نیویورکر» به مناسبت انتشار کتاب تازهی باتلر که یکی از مهمترین روشنفکران پیشرو دوران ماست، با او گفتوگوی مفصلی انجام داده است. در زیر بعضی از محورهای مهم این گفتوگو را خلاصه ترجمه کردهام:
▪️باتلر در کتاب تازهاش این پیشنهاد تازه را مطرح میکند که به «عدم خشونت» صرفا به عنوان یک تاکتیک مبارزاتی نگاه نکنیم، بلکه عدم خشونت را شیوهی کاملا متفاوت نگریستن به خودمان به عنوان انسان بدانیم.
▪️ باتلر بر اهمیت «ضد واقعگرایی» تاکید کرده و حتا ضدیت با واقعگرایی را یک «وظیفهی اخلاقی» میداند. او معتقد است باید فعالانه جلوی فراگیر شدن این باور ایستاد که «جهان و زندگی همین شکلی است». یک روزگاری هم ازدواج همجنسگرایان «غیرواقعگرایانه» بود، رئیسجمهور شدن یک سیاهپوست خندهدار و «به دور از واقعگرایی» بود و … باتلر یادآوری میکند که روزگاری باورها و خواستههای سوسیالیستها برچسب «فانتزی مضحک» میخورد، امروز آن خواستهها، باورهای جریان اصلی شده و کمتر کسی شک دارد که این خواستهها نیاز ضروری است. باتلر میگوید گاهی باید یک «رادیکال تمام و کمال» را تصور کرد و یک چراغ تازهای روشن و امکان نوینی را خلق کرد.
▪️تعریف باتلر از «خشونت»، تعریف کلیشهی رایج نیست. باتلر تاکید دارد که «هر چیز که زندگی دیگران را چه از طریق سیاستهای مستقیم یا سهلانگاری به خطر اندازد، و این شامل تمام سیاستهای عمومی یا حکومتی هم میشود، بخشی از خشونتهای سیستماتیک یا نهادی است.»
▪️باتلر پدیدهی «مسری بودن پنهان رضایت سادیستی» را هم توصیف میکند. باتلر میگوید نمیداند ترامپ از رو دست نتانیاهو و اردوغان تقلید میکند یا برعکس. بعد یک نگاهی به بولسونارو میاندازند و از او تقلید میکنند، خود بولسانارو احتمالا به پوتین نگاه میکند و دنبال تقلید اوست و ...بههرحال او معتقد است این رویههای اینها «مسری» است. رهبر یک کشور میآید امتحان میکند تا ببیند اگر قانونشکنی کند چه اتفاقی میافتد؟ مثلا اگر مهاجران از کشورهای خاص یا مذهبی مشخص را بگیرد و در بازداشتگاهها بیندازد یا مانع ورود آنها به کشور شود، چه اتفاقی میافتد؟ هیچی. نه محاکمه میشود، نه برکنار میشود و عدهای از مردم هم تهییجشده و برای او هورا میکشند. یک جور «سادیسم اخلاقی» فراگیر شده و توجیه میشود. باتلر اتفاقا تاکید هم میکند که «خشونتهای مجازی» هم کاملا مصداق مجوز عمومی برای خشونتورزی علیه دیگران شده است.
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
https://telegra.ph/کتاب-تازه-باتلر-02-10
@FarnazSeifi
Telegraph
جودیت باتلر: ضد واقعگرایی وظیفهای اخلاقی است
در ماه جاری میلادی، کتاب تازهای از جودیت باتلر، فیلسوف پساساختارگرا، فمینیست منتقد، متخصص تئوری جنسیت، تئوری ادبی و فلسفهی سیاسی و استاد دانشگاه برکلی منتشر شد. کتاب تازهی باتلر با عنوان «نیروی پرهیز از خشونت» یک استدلال کلیدی دارد: در زمانهی فعلی و شاید…
چهار روز دیگر (۲۱ ماه فوریه) نشریهی «نیویورکر» ۹۵ ساله میشود. نشریهای که روزی هرولد راس و جین گرنت، زن و شوهر روشنفکر و پیشرو راه انداختند. آنها از رسانههای جریان اصلی آمریکا و نیویورک و به خصوص مجلهی «لایف» خسته و دلزده بودند. دنبال «طنز هوشمندانه» بودند و «داستان خوب و جاندار و حرفهای» و «هنر پیشرو و خلاق». پس خودشان دست به کار شدند. اول انتشاراتی «اف-آر» را با شراکت و سرمایهگذاری عمدهی رائول فلایشمن تاسیس کردند که ناشر مجلهی «نیویورکر» باشد. هدف راس و گرنت و گروه مخاطبشان مشخص بود:«حضور فعال در بحثهای روشنفکری روز، تولید طنز هوشمند و خلاق سیاسی و اجتماعی و هنری، پروبال دادن به داستاننویسی مدرن و حمایت از نویسندگان جوان و خلاق، گسترش ژورنالیسم کاوشگر و تحقیقی بدون وابستگی سیاسی.» معروف است که راس بارها به اعضای تحریریه تاکید میکرد که محتوای این مجله را برای «بانوی سالخوردهی ساکن شهر دوبوک در ایالت آیوا تولید نمیکنیم.» آنها از روز اول کاری به سلیقهی عمومی و رایج نداشتند.
در ۹۵ سالگی «نیویورکر» که حالا خودش یکی از رسانههای باکیفیت «جریان اصلی» است(مثل خیلی رسانههای خوب دیگر که ابتدا از مخالفت با جریان اصلی شروع میکنند) نگاهی به زندگی و فمینیسم جین گرنت بیاندازیم که یکی از ۲ بنیانگذار اصلی این نشریه بود. جین گرنت در ایالت جنوبی میزوری در خانوادهای معدنکار متولد شد. قرار بود خواننده شود، در ۱۶ سالگی به دنبال رویای خوانندگی به نیویورک آمد و خیلی زود عاشق ژورنالیسم شد. موفق شد در «نیویورک تایمز» شغلی دستوپا کند و خیلی زود با هوش و استعداد چشمگیر خود، توانست در «نیویورک تایمز» ترقی کند و یکی از معدود زنان خبرنگار اتاق خبر شود.
وقتی آتش شعلههای جنگ جهانی اول شعلهور شد، جین که خواننده و رقصنده بود، به عضویت «صلیب سرخ آمریکا» درآمد، به فرانسه اعزام شد تا با اجرای برنامههای هنری، سربازان آمریکا را سرگرم کند. در سال ۱۹۲۰ با هرولد راس که او را ابتدا در فرانسه ملاقات کرد و بعد از جنگ در حلقهی ادبی معروف نیویورک میدید، ازدواج کرد. در دفترچهی خاطرات روزگار جنگ در توصیف راس مینوشت:«نیویورکر را دیدم/ با نیویورکر امروز قدم زدیم و ...»
یکی از اولین اقدامات فمینیستی علنی جین گرنت این بود که بعد از ازدواج یکی از بنیانگذاران «لیگ لوسی استون» شد. لیگ لوسی استون، یک سازمان فمینیستی بود که یک هدف مشخص داشت:« زنان نباید بعد از ازدواج مجبور شوند نام خانوادگی خود را به فامیلی مرد تغییر بدهند.» شعار سازمان این بود:«نام من، هویت من است و من نباید به خاطر ازدواج، هویتام را از دست بدهم.» بعضی از اعضای بنیانگذار سازمان، همه نویسنده یا خبرنگار بودند و برای آنها این وضعیت دیگر قابل تحمل نبود که صرف ازدواج، ناگهان تمام هویت و اسم و رسم حرفهای را که با زحمت به دست آوردند، دود شود و انگار از صفر دوباره باید برای خود نامی و هویتی بسازند. جین گرنت خود یکی از اولین زنان سنتشکنی شد که بعد از ازدواج با هرولد راس، فامیلی خود را حفظ کرد و به راس تغییر نداد. اعضای نخستین تحریریه «نیویورکر» بعدها بارها تعریف کردند که گرنت هربار کسی او را «خانم راس» خطاب میکرد، درجا میگفت «من جین گرنتام. فامیلی من راس نیست. فامیلی من گرنت است و بس.» یا اگر تلفن را برمیداشت و کسی که پشت خط بود میخواست با «خانم راس» صحبت کند، میگفت:«اینجا کسی به اسم خانم راس نداریم» و گوشی را قطع میکرد.
جین گرنت بر تولید محتوای «نیویورکر» نظارت مستقیم داشت، همچنین عمدهی امور مالی مجله را او اداره میکرد. ستون «نامههای از پاریس» را گرنت راه انداخت( ستونی که هنوز در «نیویورکر» برقرار است و حالا به «نامههای از ...» اسامی شهرهای مختلف) تبدیل شده است. ناشر «نیویورکر» بعدها گفت که هوش اقتصادی گرنت بود که بالاخره او را قانع کرد که برای انتشار «نیویورکر» سرمایهگذاری کند. وگرنه که هرولد راس هیچ نگاه و هوش اقتصادی نداشت و صرف ایدهپردازی او کسی را ترغیب به سرمایهگذاری نمیکرد.
یکی از معروفترین گفتگوهای مفصل و ماندگار تاریخ «نیویورکر»، گفتگوی گرنت با چارلی چاپلین است. در این گفتگو گرنت صریح از چاپلین میپرسد:«آیا شما سوسیالیستاید؟» چاپلین مکثی میکند و میگوید:«خیلیها میگویند من سوسیالیستام. من خودم را سوسیالیست توصیف نمیکنم. اما عمیقا باور دارم که اوضاع جهان فقط در حالی بهتر میشود که وضعیت طبقهی کارگر به شکلی رادیکال تغییر کند و بهبود یابد و حقوق بدیهی آنها رعایت شود.»
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/جین-گرنت-02-17
@FarnazSeifi
در ۹۵ سالگی «نیویورکر» که حالا خودش یکی از رسانههای باکیفیت «جریان اصلی» است(مثل خیلی رسانههای خوب دیگر که ابتدا از مخالفت با جریان اصلی شروع میکنند) نگاهی به زندگی و فمینیسم جین گرنت بیاندازیم که یکی از ۲ بنیانگذار اصلی این نشریه بود. جین گرنت در ایالت جنوبی میزوری در خانوادهای معدنکار متولد شد. قرار بود خواننده شود، در ۱۶ سالگی به دنبال رویای خوانندگی به نیویورک آمد و خیلی زود عاشق ژورنالیسم شد. موفق شد در «نیویورک تایمز» شغلی دستوپا کند و خیلی زود با هوش و استعداد چشمگیر خود، توانست در «نیویورک تایمز» ترقی کند و یکی از معدود زنان خبرنگار اتاق خبر شود.
وقتی آتش شعلههای جنگ جهانی اول شعلهور شد، جین که خواننده و رقصنده بود، به عضویت «صلیب سرخ آمریکا» درآمد، به فرانسه اعزام شد تا با اجرای برنامههای هنری، سربازان آمریکا را سرگرم کند. در سال ۱۹۲۰ با هرولد راس که او را ابتدا در فرانسه ملاقات کرد و بعد از جنگ در حلقهی ادبی معروف نیویورک میدید، ازدواج کرد. در دفترچهی خاطرات روزگار جنگ در توصیف راس مینوشت:«نیویورکر را دیدم/ با نیویورکر امروز قدم زدیم و ...»
یکی از اولین اقدامات فمینیستی علنی جین گرنت این بود که بعد از ازدواج یکی از بنیانگذاران «لیگ لوسی استون» شد. لیگ لوسی استون، یک سازمان فمینیستی بود که یک هدف مشخص داشت:« زنان نباید بعد از ازدواج مجبور شوند نام خانوادگی خود را به فامیلی مرد تغییر بدهند.» شعار سازمان این بود:«نام من، هویت من است و من نباید به خاطر ازدواج، هویتام را از دست بدهم.» بعضی از اعضای بنیانگذار سازمان، همه نویسنده یا خبرنگار بودند و برای آنها این وضعیت دیگر قابل تحمل نبود که صرف ازدواج، ناگهان تمام هویت و اسم و رسم حرفهای را که با زحمت به دست آوردند، دود شود و انگار از صفر دوباره باید برای خود نامی و هویتی بسازند. جین گرنت خود یکی از اولین زنان سنتشکنی شد که بعد از ازدواج با هرولد راس، فامیلی خود را حفظ کرد و به راس تغییر نداد. اعضای نخستین تحریریه «نیویورکر» بعدها بارها تعریف کردند که گرنت هربار کسی او را «خانم راس» خطاب میکرد، درجا میگفت «من جین گرنتام. فامیلی من راس نیست. فامیلی من گرنت است و بس.» یا اگر تلفن را برمیداشت و کسی که پشت خط بود میخواست با «خانم راس» صحبت کند، میگفت:«اینجا کسی به اسم خانم راس نداریم» و گوشی را قطع میکرد.
جین گرنت بر تولید محتوای «نیویورکر» نظارت مستقیم داشت، همچنین عمدهی امور مالی مجله را او اداره میکرد. ستون «نامههای از پاریس» را گرنت راه انداخت( ستونی که هنوز در «نیویورکر» برقرار است و حالا به «نامههای از ...» اسامی شهرهای مختلف) تبدیل شده است. ناشر «نیویورکر» بعدها گفت که هوش اقتصادی گرنت بود که بالاخره او را قانع کرد که برای انتشار «نیویورکر» سرمایهگذاری کند. وگرنه که هرولد راس هیچ نگاه و هوش اقتصادی نداشت و صرف ایدهپردازی او کسی را ترغیب به سرمایهگذاری نمیکرد.
یکی از معروفترین گفتگوهای مفصل و ماندگار تاریخ «نیویورکر»، گفتگوی گرنت با چارلی چاپلین است. در این گفتگو گرنت صریح از چاپلین میپرسد:«آیا شما سوسیالیستاید؟» چاپلین مکثی میکند و میگوید:«خیلیها میگویند من سوسیالیستام. من خودم را سوسیالیست توصیف نمیکنم. اما عمیقا باور دارم که اوضاع جهان فقط در حالی بهتر میشود که وضعیت طبقهی کارگر به شکلی رادیکال تغییر کند و بهبود یابد و حقوق بدیهی آنها رعایت شود.»
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/جین-گرنت-02-17
@FarnazSeifi
Telegraph
جین گرنت و راهاندازی نیویورکر
چهار روز دیگر (۲۱ ماه فوریه) نشریهی «نیویورکر» ۹۵ ساله میشود. نشریهای که روزی هرولد راس و جین گرنت، زن و شوهر روشنفکر و پیشرو راه انداختند. آنها از رسانههای جریان اصلی آمریکا و نیویورک و به خصوص مجلهی «لایف» خسته و دلزده بودند. دنبال «طنز هوشمندانه»…
مقامات عربستان سعودی، زن جوان خوانندهی رپ در این کشور را به «جرم» اینکه آهنگ رپی دربارهی دختران شهر مکه خوانده، بازداشت کردند. این زن جوان سعودی که با نام هنری «اصایل» فعالیت میکند، این موزیک ویدئو را هفتهی گذشته در یوتیوب منتشر کرد.
این زن جوان رپر در ترانهی خود میخواند که دخترهای شهر مکه از همه شهرهای دیگر عربستان بهترند و مثل «آبنبات» میمانند. او در ترانه میخواند که زنان مکه از زنان باقی مناطق عربستان، «زیباتر و جسورتر» هستند و «همسران بهتریاند». او در تمام ویدئو، حجاب نیز بر سر دارد و لباسی کاملا پوشیده بر تن. زنان جوان دیگری هم که در موزیک ویدئو او حضور دارند، همه باحجاباند.
ترانهی او سریع با استقبال کاربران سعودی در شبکههای اجتماعی قرار گرفت، خیلی زود هشتگی برای ترانه ساخته شد و ترانه بارها به اشتراک گذاشته شد.
یک روز بعد از انتشار ویدئو، فرماندار مکه فوری توئیت کرد و دستور داد که «تمام عوامل تولید این موزیک ویدئو» بازداشت شوند و این ترانه را «توهین علیه مقدسات شهر مکه» دانست. فورا شناسهی کاربری این زن جوان رپر تعلیق شد و یوتیوب ویدئو را حذف کرد.
موجی از واکنشهای بعدی در شبکههای اجتماعی به راه افتاد که از چند جهت قابل بررسی است. عدهای از کاربران با تاکید بر «پوست تیرهی» این رپر، انبوهی توئیت نژادپرستانه منتشر کردند که این زن اصلا «دختر اهل مکه» نیست و اصلیت سومالیایی دارد و «سعودی واقعی» نیست. این گروه از کاربران خواستار «اخراج فوری» این زن رپر از کشور شدند!
عدهی دیگری از کاربران به «استانداردهای دوگانهی» مسئولان عربستان سعودی اشاره کردند که به هر چیز و هرکس که به شهر مکه برسد، با بگیر و ببند رفتار میکنند و «آقا بالاسری» برای هر چیز مرتبط با مکه میکنند. بعضی کاربران نوشتند که این احتمالا اولین ویدئو رپ بود که نه تنها در آن همه محجبه بودند، بلکه در هیچ کجای متن ترانه کوچکترین توهین، کلمهی رکیک و فحاشی در کار نبود و با هر معیار در «چارچوب» بگیر و ببندهای مقامات سعودی. با اینحال مقامات باز هم این ترانه و ویدئو و خواننده و عوامل دستاندرکار را سرکوب کردند.
این درحالی است که عربستان سعودی در ۳ سال گذشته تلاشهای بسیاری کرده تا از خود چهرهی کشوری «در حال تغییر» و «مدرن» با آزادیهای بیشتر برای زنان را نشان دهد. مقامات عربستان در ۲ سال گذشته بارها خوانندههای معروف جهان عرب یا انگلیسی زبان را گاه با دستمزد بسیار کلان به کشور دعوت کردند تا کنسرت اجرا کنند و کمکی برای این پروپاگاندای «کشور مدرن و آزاد» باشند.
عربستان سعودی ماههاست که برخی از معروفترین فمینیستهای این کشور را که سالها برای احقاق حقوق زنان عربستان با هزار دشواری جان کندند، بازداشت و شکنجه کرده و به آنها در زندان تجاوز کرده است. سازمان «عفو بینالملل» وضعیت حقوق بشر زنان در این کشور را به یک «گرداب» تشبیه کرده بود: «گردابی که زنان مدافع حقوق بشر را هدف گرفته، به درون خود کشیده و ناپدید میکند.» هنوز معلوم نیست این زن خوانندهی جوان را به کجا بردند، در کجا زندانی شده و سرنوشت او چه خواهد شد.
بخشی از موزیک ویدئوی «اصایل» را میتوانید در زیر ببینید:
@FarnazSeifi
این زن جوان رپر در ترانهی خود میخواند که دخترهای شهر مکه از همه شهرهای دیگر عربستان بهترند و مثل «آبنبات» میمانند. او در ترانه میخواند که زنان مکه از زنان باقی مناطق عربستان، «زیباتر و جسورتر» هستند و «همسران بهتریاند». او در تمام ویدئو، حجاب نیز بر سر دارد و لباسی کاملا پوشیده بر تن. زنان جوان دیگری هم که در موزیک ویدئو او حضور دارند، همه باحجاباند.
ترانهی او سریع با استقبال کاربران سعودی در شبکههای اجتماعی قرار گرفت، خیلی زود هشتگی برای ترانه ساخته شد و ترانه بارها به اشتراک گذاشته شد.
یک روز بعد از انتشار ویدئو، فرماندار مکه فوری توئیت کرد و دستور داد که «تمام عوامل تولید این موزیک ویدئو» بازداشت شوند و این ترانه را «توهین علیه مقدسات شهر مکه» دانست. فورا شناسهی کاربری این زن جوان رپر تعلیق شد و یوتیوب ویدئو را حذف کرد.
موجی از واکنشهای بعدی در شبکههای اجتماعی به راه افتاد که از چند جهت قابل بررسی است. عدهای از کاربران با تاکید بر «پوست تیرهی» این رپر، انبوهی توئیت نژادپرستانه منتشر کردند که این زن اصلا «دختر اهل مکه» نیست و اصلیت سومالیایی دارد و «سعودی واقعی» نیست. این گروه از کاربران خواستار «اخراج فوری» این زن رپر از کشور شدند!
عدهی دیگری از کاربران به «استانداردهای دوگانهی» مسئولان عربستان سعودی اشاره کردند که به هر چیز و هرکس که به شهر مکه برسد، با بگیر و ببند رفتار میکنند و «آقا بالاسری» برای هر چیز مرتبط با مکه میکنند. بعضی کاربران نوشتند که این احتمالا اولین ویدئو رپ بود که نه تنها در آن همه محجبه بودند، بلکه در هیچ کجای متن ترانه کوچکترین توهین، کلمهی رکیک و فحاشی در کار نبود و با هر معیار در «چارچوب» بگیر و ببندهای مقامات سعودی. با اینحال مقامات باز هم این ترانه و ویدئو و خواننده و عوامل دستاندرکار را سرکوب کردند.
این درحالی است که عربستان سعودی در ۳ سال گذشته تلاشهای بسیاری کرده تا از خود چهرهی کشوری «در حال تغییر» و «مدرن» با آزادیهای بیشتر برای زنان را نشان دهد. مقامات عربستان در ۲ سال گذشته بارها خوانندههای معروف جهان عرب یا انگلیسی زبان را گاه با دستمزد بسیار کلان به کشور دعوت کردند تا کنسرت اجرا کنند و کمکی برای این پروپاگاندای «کشور مدرن و آزاد» باشند.
عربستان سعودی ماههاست که برخی از معروفترین فمینیستهای این کشور را که سالها برای احقاق حقوق زنان عربستان با هزار دشواری جان کندند، بازداشت و شکنجه کرده و به آنها در زندان تجاوز کرده است. سازمان «عفو بینالملل» وضعیت حقوق بشر زنان در این کشور را به یک «گرداب» تشبیه کرده بود: «گردابی که زنان مدافع حقوق بشر را هدف گرفته، به درون خود کشیده و ناپدید میکند.» هنوز معلوم نیست این زن خوانندهی جوان را به کجا بردند، در کجا زندانی شده و سرنوشت او چه خواهد شد.
بخشی از موزیک ویدئوی «اصایل» را میتوانید در زیر ببینید:
@FarnazSeifi
زنان عراقی بهرغم مخالفت برخی رهبران مذهبی به خیابانها آمده و در کار تظاهراتاند. مطالبات آنها هم فقط خواستههای سیاسی و اقتصادی نیست، آنها دنبال اهداف جنسیتی هم هستند. روز ۱۳ فوریه، زنان عراقی با لباسهای بنفش و صورتی (دو رنگی که با فمینیسم و زن بودن پیوند دیرینه دارند) در خیابانهای بغداد، نصیریه و برخی دیگر از شهرهای جنوب عراق آمدند و علیه تبعیض جنسیتی و بیحقوقی زنان عراق تجمع کرده و شعار سر دادند.
در هفتههای گذشته به ویژه مقتدی صدر، روحانی شیعه و هواداران او بارها علیه حضور زنان عراق در تجمعات اعتراضی کشور موضع گرفتند. مقتدی صدر بارها خواستار جداسازی جنسیتی زنان و مردان در تظاهراتهای اعتراضی شده و با انتشار بیانیهای در ۱۸ بند «مقررات شرعی تظاهرات» تعیین کرده است! او در بندی به صراحت گفت که به منظور «حفظ شئونات اسلامی» زن و مرد نباید در تظاهرات کنار هم باشند و تظاهراتها باید جداسازی جنسیتی شود!
انتشار این بیانیه از سوی صدر بلافاصله با واکنشهای اعتراضی زنان عراقی همراه شد. اصلا همین بیانیهی صدر باعث شد که فعالان زن عراقی تصمیم بگیرند یک تظاهرات فمینیستی با خواستههای محوری فمینیستی در بغداد برگزار کنند. در تظاهراتهای ماههای گذشته در عراق، زنان شاید بیش از هر زمان دیگری در تاریخ این کشور، به خیابانها آمده و در تظاهرات حضور دارند. چهرهی صفوف معترض در عراق تغییر کرده و بعضی از مردان این کشور شوکه شدند که این همه زن به خیابانها آمده و خیابانها را تسخیر کردند.
واکنش اعتراضی زنان به بیانیهی مقتدی صدر، موجب شد که صدر اینبار حمله را علنی و جدی کند. او در بیانیهی دیگری تظاهرات زنان عراقی و حضور زنان در تجمع را «غیراخلاقی و عامل گناه» توصیف کرد. صدر در این بیانیه مدعی شد که این زنان و حامیان آنها دنبال «برهنگی، مست کردن، هرزگی و فسق و فجوراند»! صدر در این بیانیهی عجیب از این هم فراتر رفت و تظاهرات زنان و حضور آنها در کنار مردان در صفوف تجمع را «جنگ با خدا و پیغمبر اسلام» دانست.
هواداران مقتدی صدر که به «کلاه آبیها» مشهورند، - گروهی که در عمل همچون یک گروه قلدری و عربدهکشی است- ماموریت پیدا کردند تا هم در فضای مجازی و هم در تظاهراتها به مقابله با زنان بروند. آنها در شبکههای اجتماعی کارزار شایعه و دروغی به راه انداختند که این زنان همه «کافرند» و همه مشروبات الکلی مصرف میکنند. آنها عکسهایی جعلی از بعضی زنان در رستورانی ترکی منتشر کردند که در ظاهر درحال صرف مشروبات الکلیاند. این کلاه آبیها بعدا به این رستوران ترکی حمله ور نیز شدند.
مقتدی صدر در اظهاراتی دروغین مدعی است که این تجمعها تلاش «تروریستهای شهرنشین» برای «دینزدایی و لیبرالسازی» عراق است. او همچنین زنان معترض عراقی را متهم کرد که میخواهند «بغداد را شیکاگو کنند» و با «امیال حیوانی» خود جولان دهند! او گفت:« ما همانطور که نمیگذاریم عراق، قندهار شود و به دامن افراطگرایی اسلامی بیفتد، اجازه نمیدهیم که عراق شیکاگو شود و جولانگاه همجنسبازان، بیبندباری جنسی و فسق و فجور.» او همچنین زنان معترض عراقی را متهم کرد که از «آمریکا خط میگیرند».
همزمان ویدئوهایی از «کلاه آبیها» منتشر شد که به معترضان و به ویژه زنان در تجمعات حملهور شدند. یکی از سخنگویان مقتدی صدر منکر شده که این افراد که به معترضان حمله کردند، از هواداران مقتدی صدر هستند و مدعی شد که «کلاه آبیها» با «تخریبکنندگان اموال عمومی» در میدان تحریر بغداد مقابله کردند و بس.
همزمان با تظاهرات فمینیستی زنان در ۱۳ فوریه، صدر از هواداران خود و بهویژه زنان طرفدار خود خواست که همان روز به خیابانها بریزند و علیه تجمع زنان فمینیست، تظاهرات زنانه برگزار کنند. برنامهای که در انجام آن ناموفق بودند.
هناء إدور، یکی از فعالان زن عراقی و دبیرکل انجمن امید زنان (الأمل) به رسانهها گفت که تجمعهای اعتراضی زنان عراقی به شهرهای مذهبی نجف و کربلا نیز رسیده و آنها به دنبال برگزاری تجمعهای گستردهتر و بیشتر و متمرکز زنان عراقیاند. یک نکتهی بارز این است که بسیاری از زنان شرکتکننده در تجمعها، زنان جوانیاند که دیگر در برابر ظلم، نابرابری، بیکفایتی مسئولان و از همه مهمتر تبعیض جنسیتی ساکت نمیمانند.
@FarnazSeifi
در هفتههای گذشته به ویژه مقتدی صدر، روحانی شیعه و هواداران او بارها علیه حضور زنان عراق در تجمعات اعتراضی کشور موضع گرفتند. مقتدی صدر بارها خواستار جداسازی جنسیتی زنان و مردان در تظاهراتهای اعتراضی شده و با انتشار بیانیهای در ۱۸ بند «مقررات شرعی تظاهرات» تعیین کرده است! او در بندی به صراحت گفت که به منظور «حفظ شئونات اسلامی» زن و مرد نباید در تظاهرات کنار هم باشند و تظاهراتها باید جداسازی جنسیتی شود!
انتشار این بیانیه از سوی صدر بلافاصله با واکنشهای اعتراضی زنان عراقی همراه شد. اصلا همین بیانیهی صدر باعث شد که فعالان زن عراقی تصمیم بگیرند یک تظاهرات فمینیستی با خواستههای محوری فمینیستی در بغداد برگزار کنند. در تظاهراتهای ماههای گذشته در عراق، زنان شاید بیش از هر زمان دیگری در تاریخ این کشور، به خیابانها آمده و در تظاهرات حضور دارند. چهرهی صفوف معترض در عراق تغییر کرده و بعضی از مردان این کشور شوکه شدند که این همه زن به خیابانها آمده و خیابانها را تسخیر کردند.
واکنش اعتراضی زنان به بیانیهی مقتدی صدر، موجب شد که صدر اینبار حمله را علنی و جدی کند. او در بیانیهی دیگری تظاهرات زنان عراقی و حضور زنان در تجمع را «غیراخلاقی و عامل گناه» توصیف کرد. صدر در این بیانیه مدعی شد که این زنان و حامیان آنها دنبال «برهنگی، مست کردن، هرزگی و فسق و فجوراند»! صدر در این بیانیهی عجیب از این هم فراتر رفت و تظاهرات زنان و حضور آنها در کنار مردان در صفوف تجمع را «جنگ با خدا و پیغمبر اسلام» دانست.
هواداران مقتدی صدر که به «کلاه آبیها» مشهورند، - گروهی که در عمل همچون یک گروه قلدری و عربدهکشی است- ماموریت پیدا کردند تا هم در فضای مجازی و هم در تظاهراتها به مقابله با زنان بروند. آنها در شبکههای اجتماعی کارزار شایعه و دروغی به راه انداختند که این زنان همه «کافرند» و همه مشروبات الکلی مصرف میکنند. آنها عکسهایی جعلی از بعضی زنان در رستورانی ترکی منتشر کردند که در ظاهر درحال صرف مشروبات الکلیاند. این کلاه آبیها بعدا به این رستوران ترکی حمله ور نیز شدند.
مقتدی صدر در اظهاراتی دروغین مدعی است که این تجمعها تلاش «تروریستهای شهرنشین» برای «دینزدایی و لیبرالسازی» عراق است. او همچنین زنان معترض عراقی را متهم کرد که میخواهند «بغداد را شیکاگو کنند» و با «امیال حیوانی» خود جولان دهند! او گفت:« ما همانطور که نمیگذاریم عراق، قندهار شود و به دامن افراطگرایی اسلامی بیفتد، اجازه نمیدهیم که عراق شیکاگو شود و جولانگاه همجنسبازان، بیبندباری جنسی و فسق و فجور.» او همچنین زنان معترض عراقی را متهم کرد که از «آمریکا خط میگیرند».
همزمان ویدئوهایی از «کلاه آبیها» منتشر شد که به معترضان و به ویژه زنان در تجمعات حملهور شدند. یکی از سخنگویان مقتدی صدر منکر شده که این افراد که به معترضان حمله کردند، از هواداران مقتدی صدر هستند و مدعی شد که «کلاه آبیها» با «تخریبکنندگان اموال عمومی» در میدان تحریر بغداد مقابله کردند و بس.
همزمان با تظاهرات فمینیستی زنان در ۱۳ فوریه، صدر از هواداران خود و بهویژه زنان طرفدار خود خواست که همان روز به خیابانها بریزند و علیه تجمع زنان فمینیست، تظاهرات زنانه برگزار کنند. برنامهای که در انجام آن ناموفق بودند.
هناء إدور، یکی از فعالان زن عراقی و دبیرکل انجمن امید زنان (الأمل) به رسانهها گفت که تجمعهای اعتراضی زنان عراقی به شهرهای مذهبی نجف و کربلا نیز رسیده و آنها به دنبال برگزاری تجمعهای گستردهتر و بیشتر و متمرکز زنان عراقیاند. یک نکتهی بارز این است که بسیاری از زنان شرکتکننده در تجمعها، زنان جوانیاند که دیگر در برابر ظلم، نابرابری، بیکفایتی مسئولان و از همه مهمتر تبعیض جنسیتی ساکت نمیمانند.
@FarnazSeifi
بهتازگی «نتفلیکس» برنامهای با محوریت «زوجیابی)» را نمایش میدهد که خوب گل کرده است. خیلی زود بعضی کاربران شبکههای اجتماعی شروع کردند هشتگ زدن و انتقاد و پرسش و تمسخر بعضی زنان شرکتکننده در این برنامه که چرا ناگهان وقتی با مردانی که قرار است بالقوه «زوج مناسب» اینها باشد، با لحن کودکانه حرف میزنند. چرا لحن صدا و صحبتکردن آنها وقتی به مردها میرسد تغییر میکند و بچگانه و پر از ادا و عشوه میشود؟
احتمالا شما هم در روزمره با زنانی مواجه شدید که با مردان، با اطوار و عشوه و لحن صدای بچگانه حرف میزنند، به مردان که میرسند ناگهان صدایشان زیر میشود و «مظلوم» یا «لوس و ننر». شاید شما هم از شنیدن این لحن از دهان زنان بالغ دچار حس اشمئزاز شدید یا از خود پرسیدید که چرا این زنها به مرد که میرسند اینجور میشوند؟!
دکتر آن کارپف، جامعهشناس و استاد دانشگاه «متروپولیتن» در لندن، یکی از معدود متخصصانی است که برای این سوالها پاسخ دارد. کارپف کتابی را دربارهی «صدای آدمیزاد» نوشته است. او در کتاب خود توضیح میدهد که تن صدا و لحن ما خودآگاه و اغلب ناخودآگاه در برابر قدرت، سلسلهمراتب، ثروت، عرف رایج جامعه و ...تغییر میکند و لحن و تن صدای ما یکی از عیانترین نمودها است که پرده از حس درونی ما برمیدارد. این جامعهشناس توضیح میدهد که همهی ما آدمها چندین و چند «صدا» داریم و بنا به نسبت رابطهی ما با دیگری است که هر یک از این صداها غالب شده و جلوهگر میشوند.
کارپف در کتاب خود مفصل توضیح میدهد که لحن صدای زن و مرد در ۱۴۰ سال گذشته چه میزان تغییر شگرفی داشته است. این تغییر بهویژه در صدای زنان بسیار چشمگیرتر است و امروز صدای زنان و تن و لحن آنها بیشتر از هر وقت دیگری شبیه به صدای مردان است. دلیل اصلی این امر تغییرات جامعه به نفع زنان است و اینکه امروزه بهرغم نابرابری گسترده جنسیتی، وضعیت زنان با مردان برابرتر از همیشه تاریخ شده است و زنان بیشتر از همیشه دیده و شنیده میشوند.
بیشتر ما آدمها از شنیدن صدای خودمان معذب میشویم، وقتی صدای خودمان را ضبط و برای ما پخش کنند، به نظرمان صدایمان عجیب و غریب و ناخوشایند است و دوست نداریم صدای خود را بشنویم. یک دلیل اصلی این وضعیت اینجاست که ما صدای خودمان را فقط از طریق گوش نمیشنویم، هرکس صدای خود را از طریق استخوانها هم میشنود و انعکاس صدایی که از استخوان میشنویم، با صدای واقعی ما کمی متفاوت است. خانم کارپف اما یک توضیح دیگر هم دارد. او در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که ما از شنیدن صدای خود معذب شده و خجالت میکشیم چرا که ما در گوش دادن به صدای ضبطشده خودمان، چیزهایی را میشنویم و حس میکنیم که دوست نداریم و دلمان میخواست اینها را اصلاح کرده یا پنهان کنیم. انگار ناگهان چیزها و واقعیتهایی را در صدای خودمان میشنویم که از آنها فرار میکنیم و حس میکنیم صدای ما، دارد به ما خیانت میکند و ما را لو میدهد.
خانم کارپف توضیح میدهد که زنان اغلب بیشتر از مردان، چندین صدا دارند و این تکثر ناشی از نابرابری جنسیتی، تبعیض علیه زنان و احساس ناامنی در زنان است. او توضیح میدهد که رواج «لحن و صدای بچگانه» میان بعضی زنان به دلیل احساس ناامنی است که در برابر مردان میکنند و این نیاز که باید «ایگوی مردان» را تقویت کنند و به این «ایگو» آسیبی نزنند تا ایمن بمانند. آنها اغلب میترسند در برابر مردان با صدای محکم، مصمم یا صدای عادی خود حرف بزنند، چون آگاهانه یا ناخودآگاه این هراس را دارند که زور بشنوند، تبعیض بیشتری ببینند، با آنها برخورد جدی شود، سخت قضاوت شوند و پس زده شوند. در حالی که مردان اصلا چنین نیازی را در جامعهای که همیشه دست بالا را دارند، احساس نمیکنند.
«لحن بچگانه و ننر» زنان بیشتر از هر چیز نشانهی واضحی است از نابرابری و تبعیض در جوامع و هراس زنان از مردان و قضاوت و برخورد آنها. بنابراین شاید لازم است در برابر این لحنها از تمسخر، دست انداختن، قضاوت و پس زدن مضاعف این زنان دوری کرد و به دلیل ریشهای، پنهان، جدی و تلخ پشت این لحن فکر کرد: زنان از مردان میترسند.
@FarnazSeifi
احتمالا شما هم در روزمره با زنانی مواجه شدید که با مردان، با اطوار و عشوه و لحن صدای بچگانه حرف میزنند، به مردان که میرسند ناگهان صدایشان زیر میشود و «مظلوم» یا «لوس و ننر». شاید شما هم از شنیدن این لحن از دهان زنان بالغ دچار حس اشمئزاز شدید یا از خود پرسیدید که چرا این زنها به مرد که میرسند اینجور میشوند؟!
دکتر آن کارپف، جامعهشناس و استاد دانشگاه «متروپولیتن» در لندن، یکی از معدود متخصصانی است که برای این سوالها پاسخ دارد. کارپف کتابی را دربارهی «صدای آدمیزاد» نوشته است. او در کتاب خود توضیح میدهد که تن صدا و لحن ما خودآگاه و اغلب ناخودآگاه در برابر قدرت، سلسلهمراتب، ثروت، عرف رایج جامعه و ...تغییر میکند و لحن و تن صدای ما یکی از عیانترین نمودها است که پرده از حس درونی ما برمیدارد. این جامعهشناس توضیح میدهد که همهی ما آدمها چندین و چند «صدا» داریم و بنا به نسبت رابطهی ما با دیگری است که هر یک از این صداها غالب شده و جلوهگر میشوند.
کارپف در کتاب خود مفصل توضیح میدهد که لحن صدای زن و مرد در ۱۴۰ سال گذشته چه میزان تغییر شگرفی داشته است. این تغییر بهویژه در صدای زنان بسیار چشمگیرتر است و امروز صدای زنان و تن و لحن آنها بیشتر از هر وقت دیگری شبیه به صدای مردان است. دلیل اصلی این امر تغییرات جامعه به نفع زنان است و اینکه امروزه بهرغم نابرابری گسترده جنسیتی، وضعیت زنان با مردان برابرتر از همیشه تاریخ شده است و زنان بیشتر از همیشه دیده و شنیده میشوند.
بیشتر ما آدمها از شنیدن صدای خودمان معذب میشویم، وقتی صدای خودمان را ضبط و برای ما پخش کنند، به نظرمان صدایمان عجیب و غریب و ناخوشایند است و دوست نداریم صدای خود را بشنویم. یک دلیل اصلی این وضعیت اینجاست که ما صدای خودمان را فقط از طریق گوش نمیشنویم، هرکس صدای خود را از طریق استخوانها هم میشنود و انعکاس صدایی که از استخوان میشنویم، با صدای واقعی ما کمی متفاوت است. خانم کارپف اما یک توضیح دیگر هم دارد. او در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که ما از شنیدن صدای خود معذب شده و خجالت میکشیم چرا که ما در گوش دادن به صدای ضبطشده خودمان، چیزهایی را میشنویم و حس میکنیم که دوست نداریم و دلمان میخواست اینها را اصلاح کرده یا پنهان کنیم. انگار ناگهان چیزها و واقعیتهایی را در صدای خودمان میشنویم که از آنها فرار میکنیم و حس میکنیم صدای ما، دارد به ما خیانت میکند و ما را لو میدهد.
خانم کارپف توضیح میدهد که زنان اغلب بیشتر از مردان، چندین صدا دارند و این تکثر ناشی از نابرابری جنسیتی، تبعیض علیه زنان و احساس ناامنی در زنان است. او توضیح میدهد که رواج «لحن و صدای بچگانه» میان بعضی زنان به دلیل احساس ناامنی است که در برابر مردان میکنند و این نیاز که باید «ایگوی مردان» را تقویت کنند و به این «ایگو» آسیبی نزنند تا ایمن بمانند. آنها اغلب میترسند در برابر مردان با صدای محکم، مصمم یا صدای عادی خود حرف بزنند، چون آگاهانه یا ناخودآگاه این هراس را دارند که زور بشنوند، تبعیض بیشتری ببینند، با آنها برخورد جدی شود، سخت قضاوت شوند و پس زده شوند. در حالی که مردان اصلا چنین نیازی را در جامعهای که همیشه دست بالا را دارند، احساس نمیکنند.
«لحن بچگانه و ننر» زنان بیشتر از هر چیز نشانهی واضحی است از نابرابری و تبعیض در جوامع و هراس زنان از مردان و قضاوت و برخورد آنها. بنابراین شاید لازم است در برابر این لحنها از تمسخر، دست انداختن، قضاوت و پس زدن مضاعف این زنان دوری کرد و به دلیل ریشهای، پنهان، جدی و تلخ پشت این لحن فکر کرد: زنان از مردان میترسند.
@FarnazSeifi