رونق چشمگیر فمینیسم در کرهجنوبی
سال ۲۰۲۱ را با حرکتهای جمعی مبارکی از کشوری شروع کنیم که کمتر از فمینیسم و مطالبات زنان در آنجا چیزی میشنوید: کرهجنوبی. سال گذشته را میتوان اوج گرفتم فمینیسم با مطالبات رادیکال و ریشهای در این کشور دانست که فرهنگی بهغایت زنستیزانه و ابژهانگارانه در گوشهوکنار روزمرهی مردم آن جاری است.
ریشههای این موج خروشان تازهی فمینیسم به سال ۲۰۱۶ و به یک پروندهی زنکشی معروف برمیگردد که سرخط خبرهای کرهجنوبی شد. مرد ۳۴سالهای در دستشویی در یک بار داستانخوانی(کارائوکه) با چاقو به جان زن ۲۳ سالهای افتاد و او را کشت. مرد بعد با وقاحت تمام گفت «این زن غریبه را کشتم چون زنها همیشه به من بیمحلی میکنند. باید یکیشان را میکشتم تا انتقام این بیمحلیها را بگیرم.»
این نه اولین زنکشی با چنین انگیزههای لجن در کرهجنوبی بود و نه آخری. دستگاه قضائی هم مثل همیشه با بیتفاوتی از این بخش زنستیزی عریان گذشت و برای انگیزهی قتل دنبال دلایل سرراست دیگر رفت. اینبار اما زنان کرهجنوبی خشمگین به خیابانها ریختند. زنانی که تا قبل از آن هرگز هویت فمینیستی برای خود تعریف نکرده بودند، اما خشم از این قتل و زنستیزی عریان که با بیتوجهی دستگاه قضائی روبرو شد، این زنان را سیاسی و متحد کرد. زنان بارها در روزهای مشخص به خیابانها در شهرهای مختلف آمده و اعتراض کردند و برای اولینبار مبحث «زنکشی» و قتل با انگیزههای نفرت از زنان را به بحثی در رسانههای جریان اصلی کرهجنوبی تبدیل کردند.
دوسال بعد پدیدهی موسوم به «مولکا» (فیلم گرفتن پنهانی و بیاجازه از زنان در دستشویی یا اتاق رختکن) موج دیگری از خشم و اعتراض و متحد شدن زنان در کرهجنوبی را موجب شد. در فرهنگ عمومی رایج کرهجنوبی، مسالهی آزار خیابانی رایج نیست و متلک گفتن و دستدرازی مردان به زنان در خیابان و فضاهای عمومی تا حد زیادی تابو است. مردان آزارگر به دنبال شیوههای موذیانه دیگری برای آزارگری رفتند که از جمله اینها نصب دوربینهای مخفی در اتاقهای رختکن فروشگاهها و دستشوییهای عمومی یا در رستوران و بار است. با اینکه قوانینی وجود دارد که برای مجازات افرادی است که دست به چنین کاری میزنند، اما تقریبا هرگز این قوانین اجرا نمیشود و اگر زنی هم سراغ پیگیری قضائی برود، پروندهی شکایت او تنها خاک میخورد.
این وضعیت یک نقطهی اوج بحرانی داشت: دادگاه زن جوان دانشجویی را متهم کرد که از پسر دانشجویی عکسهای برهنه به قصد پورنوگرافی گرفته است. زن جوان و همکلاسیهای دیگر او شهادت دادند که این مرد جوان بارها در کلاس شلوار را پایین کشیده و آلت جنسیاش را بیرون مینداخت و همه را معذب و فضا را کاملا ناخوشایند میکرد. هرچه هم به او تذکر میدادند، فایدهای نداشت. دستآخر این زن جوان عکسی از مرد گرفت و آنلاین منتشر کرد تا شاید این باعث شود مرد جوان از این عورتنمایی دست بردارد. دستگاه قضائی اما بیتوجه به ماهها رفتار مرد، زن را بازداشت کرد و به زندان انداخت و او را مجبور کرد علنی از مرد عذرخواهی کند. این زن جوان ۱۰ ماه در زندان ماند و مطلقا هیچ اتفاقی برای مرد جوان نیفتاد که ماهها با عورتنمایی همکلاسیهای زن را آزار داده بود. دسته دسته زنان کرهجنوبی دوباره خشمگین به خیابانها ریختند و برآوردها حاکی از آن است که بیش از ۳۶۰ هزار زن کرهای در این تظاهراتها شرکت کردند.
در بعضی از این تظاهراتها سویههای دیگر رفتار سرکوبگر و ابژهانگارانه علیه زنان در کرهجنوبی نیز به چالش کشیده شد. در کرهجنوبی انقدر آرایش کردن زنان مهم و اجبار اجتماعی است که کمتر زنی جرات میکند بدون خروار آرایش از در خانه بیرون رود. هر زن باید بخش مهمی از درآمدش را صرف خرید لوازم آرایشی و کرمهای زاید برای پوست و … کند. موی کوتاه برای زن نیز کماکان تابو است. در بعضی این تظاهراتها زنان با کیفهای بزرگ لوازم آرایشی خود آمدند و تمام لوازم آرایشی را حوالهی سطل زباله کردند یا جلوی دوربینها موهای خود را کوتاه کردند. شورشی علیه تمام استانداردهای تحمیلی «زیبایی» که به وظیفهی اصلی زنان در این کشور تبدیل شده است.
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/فمینیسم-کره-01-05
@FarnazSeifi
سال ۲۰۲۱ را با حرکتهای جمعی مبارکی از کشوری شروع کنیم که کمتر از فمینیسم و مطالبات زنان در آنجا چیزی میشنوید: کرهجنوبی. سال گذشته را میتوان اوج گرفتم فمینیسم با مطالبات رادیکال و ریشهای در این کشور دانست که فرهنگی بهغایت زنستیزانه و ابژهانگارانه در گوشهوکنار روزمرهی مردم آن جاری است.
ریشههای این موج خروشان تازهی فمینیسم به سال ۲۰۱۶ و به یک پروندهی زنکشی معروف برمیگردد که سرخط خبرهای کرهجنوبی شد. مرد ۳۴سالهای در دستشویی در یک بار داستانخوانی(کارائوکه) با چاقو به جان زن ۲۳ سالهای افتاد و او را کشت. مرد بعد با وقاحت تمام گفت «این زن غریبه را کشتم چون زنها همیشه به من بیمحلی میکنند. باید یکیشان را میکشتم تا انتقام این بیمحلیها را بگیرم.»
این نه اولین زنکشی با چنین انگیزههای لجن در کرهجنوبی بود و نه آخری. دستگاه قضائی هم مثل همیشه با بیتفاوتی از این بخش زنستیزی عریان گذشت و برای انگیزهی قتل دنبال دلایل سرراست دیگر رفت. اینبار اما زنان کرهجنوبی خشمگین به خیابانها ریختند. زنانی که تا قبل از آن هرگز هویت فمینیستی برای خود تعریف نکرده بودند، اما خشم از این قتل و زنستیزی عریان که با بیتوجهی دستگاه قضائی روبرو شد، این زنان را سیاسی و متحد کرد. زنان بارها در روزهای مشخص به خیابانها در شهرهای مختلف آمده و اعتراض کردند و برای اولینبار مبحث «زنکشی» و قتل با انگیزههای نفرت از زنان را به بحثی در رسانههای جریان اصلی کرهجنوبی تبدیل کردند.
دوسال بعد پدیدهی موسوم به «مولکا» (فیلم گرفتن پنهانی و بیاجازه از زنان در دستشویی یا اتاق رختکن) موج دیگری از خشم و اعتراض و متحد شدن زنان در کرهجنوبی را موجب شد. در فرهنگ عمومی رایج کرهجنوبی، مسالهی آزار خیابانی رایج نیست و متلک گفتن و دستدرازی مردان به زنان در خیابان و فضاهای عمومی تا حد زیادی تابو است. مردان آزارگر به دنبال شیوههای موذیانه دیگری برای آزارگری رفتند که از جمله اینها نصب دوربینهای مخفی در اتاقهای رختکن فروشگاهها و دستشوییهای عمومی یا در رستوران و بار است. با اینکه قوانینی وجود دارد که برای مجازات افرادی است که دست به چنین کاری میزنند، اما تقریبا هرگز این قوانین اجرا نمیشود و اگر زنی هم سراغ پیگیری قضائی برود، پروندهی شکایت او تنها خاک میخورد.
این وضعیت یک نقطهی اوج بحرانی داشت: دادگاه زن جوان دانشجویی را متهم کرد که از پسر دانشجویی عکسهای برهنه به قصد پورنوگرافی گرفته است. زن جوان و همکلاسیهای دیگر او شهادت دادند که این مرد جوان بارها در کلاس شلوار را پایین کشیده و آلت جنسیاش را بیرون مینداخت و همه را معذب و فضا را کاملا ناخوشایند میکرد. هرچه هم به او تذکر میدادند، فایدهای نداشت. دستآخر این زن جوان عکسی از مرد گرفت و آنلاین منتشر کرد تا شاید این باعث شود مرد جوان از این عورتنمایی دست بردارد. دستگاه قضائی اما بیتوجه به ماهها رفتار مرد، زن را بازداشت کرد و به زندان انداخت و او را مجبور کرد علنی از مرد عذرخواهی کند. این زن جوان ۱۰ ماه در زندان ماند و مطلقا هیچ اتفاقی برای مرد جوان نیفتاد که ماهها با عورتنمایی همکلاسیهای زن را آزار داده بود. دسته دسته زنان کرهجنوبی دوباره خشمگین به خیابانها ریختند و برآوردها حاکی از آن است که بیش از ۳۶۰ هزار زن کرهای در این تظاهراتها شرکت کردند.
در بعضی از این تظاهراتها سویههای دیگر رفتار سرکوبگر و ابژهانگارانه علیه زنان در کرهجنوبی نیز به چالش کشیده شد. در کرهجنوبی انقدر آرایش کردن زنان مهم و اجبار اجتماعی است که کمتر زنی جرات میکند بدون خروار آرایش از در خانه بیرون رود. هر زن باید بخش مهمی از درآمدش را صرف خرید لوازم آرایشی و کرمهای زاید برای پوست و … کند. موی کوتاه برای زن نیز کماکان تابو است. در بعضی این تظاهراتها زنان با کیفهای بزرگ لوازم آرایشی خود آمدند و تمام لوازم آرایشی را حوالهی سطل زباله کردند یا جلوی دوربینها موهای خود را کوتاه کردند. شورشی علیه تمام استانداردهای تحمیلی «زیبایی» که به وظیفهی اصلی زنان در این کشور تبدیل شده است.
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/فمینیسم-کره-01-05
@FarnazSeifi
Telegraph
رونق چشمگیر فمینیسم در کرهجنوبی
سال ۲۰۲۱ را با حرکتهای جمعی مبارکی از کشوری شروع کنیم که کمتر از فمینیسم و مطالبات زنان در آنجا چیزی میشنوید: کرهجنوبی. سال گذشته را میتوان اوج گرفتم فمینیسم با مطالبات رادیکال و ریشهای در این کشور دانست که فرهنگی بهغایت زنستیزانه و ابژهانگارانه…
«بیادبی» به استاندارد دوگانه شما ربط دارد
اگر زناید با این سناریو آشنایید: در جمعی بحث بر سر موضوعی بالا گرفته است، شما نیز با شور و حرارت از نظر خود دفاع یا از زاویهی تازهای مسالهای را مطرح میکنید، ناگهان یک نفر در جمع(که این یک نفر در اکثر مواقع یک مرد است) برمیگردد حرف شما را قطع میکند و بلند به شما میگوید:« خونسرد باش خانم. انقدر صدایت را بالا نبر و نظرت را داد نزن.» همزمان در همان جمع چندین مرد بودند که داشتند با تن صدایی به مراتب بلندتر از شما نظرشان را واقعا داد میزدند، وسط حرف زنان پریده و مدام حرف آنها را قطع میکردند و هیچکس برنمیگردد به آنها بگوید:«خونسرد باش آقا. انقدر صدایت را بالا نبر و نظرت را داد نزن. انقدر در حرف من نپر.»
حالا تحقیق تازهای از کاترین هیلتون، زبانشناس دانشگاه استنفورد، نشان میدهد که اینکه چه واژهها/لحن/ تن صدا و ...«بیادبانه» یا اصلا «صدای بلند» تلقی شود، نسبت مستقیمی با جنسیت شما دارد. هیلتون در تحقیق خود بیش از ۵ هزار کلیپ صحبت از مردم را بهدقت انتخاب و کنار هم چید و این کلیپها را برای گروه تحقیق پخش کرد. افراد در این کلیپها از جنسیتهای گوناگون بودند، با اینکه همهی آنها یک سری متن مشخص را میخواندند، واکنش مخاطبان به آنها یکسان نبود. مخاطبان مرد، به مراتب بیشتر زنانی را که در کلیپها در حرف دیگری میپرند، «بیادب»، «کمهوش»، «ابله» و رفتار آنها را «غیر دوستانه» ارزیابی کردند. اما همزمان به مراتب کمتر چنین ارزیابی را دربارهی مردانی دارند که در حرف کس دیگری میپرند.
هیلتون میگوید از ابتدا حدس میزد که این نگاه جنسیتزده و استاندارد دوگانه دربارهی زنان وجود داشته باشد، اما چیزی که برای او حیرتآور بود، این نکته است که مردان بسیاری زنی را که با صدای بلند از نظر خود دفاع کند یا در حرف کسی بپرد، نه تنها «بیادب»، بلکه «کمهوش» تلقی میکنند!
این اولینبار نیست که تحقیقی این استانداردهای دوگانهی عمیق دربارهی رفتاری یکسان از سوی زن و مرد را نشان میدهد. پیش از این تحقیقات نشان داد که مخاطبان(زن و مرد) اگر مردی بایستد و از نظر و حق خود دفاع کند، او را فردی «لایق، با اعتمادبهنفس، سرسخت» ارزیابی میکنند و به ندرت ممکن است کسی بگوید این آدم «دوست نداشتنی» است. همزمان همین رفتار مشابه برای زنان، بارانی از قضاوت منفی و انگ به دنبال دارد. این وضعیت درحالی است که از هر سو میخواهند زنان را تشویق کنند که به خصوص در محیط کار، باستند و از حق خود دفاع و نظرات خود را به روشنی مطرح کنند. زنان این کار را میکنند و تاوان سنگینی میدهند. تاوانی که فقط به قضاوت منفی جمع ختم نمیشود، زنان به آسانی کناری گذاشته شده، مسئولیت آنها کمتر شده و در مواردی حتا از کار اخراج میشوند.
تحقیق مفصل دیگری نشان داد که در حالی که نیمی از مردان فارغالتحصیل رشتهی «امبیای» با اعتمادبهنفس میایستند و برای دستمزد خود چانه میزنند، تنها یک هشتم زنان فارغالتحصیل این رشته جرات چنین کاری را دارند، چون قضاوت میشوند و فوری احتمال استخدام آنها منتفی میشود. مسالهی تلخی که به «هزینهی اجتماعی» چانهزنی برای دستمزد شناخته میشود.
این سوگیری تلخ اجتماعی دربارهی یک رفتار کاملا یکسان از سوی زن یا مرد بسیار رایج است. بار دیگر که دیدید رفتار زنی که با شور و حرارت دارد از نظرش دفاع میکند، اذیتتان میکند و چیزی دارد مغزتان را میجود فوری از خودتان بپرسید اگر جای این زن، یک مرد بود و داشت با شور و حرارت از نظرش دفاع میکرد باز اینجور کلافه و عصبانی میشدم و دلم میخواست بگویم «بشین سر جایت و حرف نزن؟» اگر صادقانه جواب بدهید، جواب خیلی وقتها نه است و مشکل دقیقا همینجاست: استاندارد دوگانه.
@FarnazSeifi
اگر زناید با این سناریو آشنایید: در جمعی بحث بر سر موضوعی بالا گرفته است، شما نیز با شور و حرارت از نظر خود دفاع یا از زاویهی تازهای مسالهای را مطرح میکنید، ناگهان یک نفر در جمع(که این یک نفر در اکثر مواقع یک مرد است) برمیگردد حرف شما را قطع میکند و بلند به شما میگوید:« خونسرد باش خانم. انقدر صدایت را بالا نبر و نظرت را داد نزن.» همزمان در همان جمع چندین مرد بودند که داشتند با تن صدایی به مراتب بلندتر از شما نظرشان را واقعا داد میزدند، وسط حرف زنان پریده و مدام حرف آنها را قطع میکردند و هیچکس برنمیگردد به آنها بگوید:«خونسرد باش آقا. انقدر صدایت را بالا نبر و نظرت را داد نزن. انقدر در حرف من نپر.»
حالا تحقیق تازهای از کاترین هیلتون، زبانشناس دانشگاه استنفورد، نشان میدهد که اینکه چه واژهها/لحن/ تن صدا و ...«بیادبانه» یا اصلا «صدای بلند» تلقی شود، نسبت مستقیمی با جنسیت شما دارد. هیلتون در تحقیق خود بیش از ۵ هزار کلیپ صحبت از مردم را بهدقت انتخاب و کنار هم چید و این کلیپها را برای گروه تحقیق پخش کرد. افراد در این کلیپها از جنسیتهای گوناگون بودند، با اینکه همهی آنها یک سری متن مشخص را میخواندند، واکنش مخاطبان به آنها یکسان نبود. مخاطبان مرد، به مراتب بیشتر زنانی را که در کلیپها در حرف دیگری میپرند، «بیادب»، «کمهوش»، «ابله» و رفتار آنها را «غیر دوستانه» ارزیابی کردند. اما همزمان به مراتب کمتر چنین ارزیابی را دربارهی مردانی دارند که در حرف کس دیگری میپرند.
هیلتون میگوید از ابتدا حدس میزد که این نگاه جنسیتزده و استاندارد دوگانه دربارهی زنان وجود داشته باشد، اما چیزی که برای او حیرتآور بود، این نکته است که مردان بسیاری زنی را که با صدای بلند از نظر خود دفاع کند یا در حرف کسی بپرد، نه تنها «بیادب»، بلکه «کمهوش» تلقی میکنند!
این اولینبار نیست که تحقیقی این استانداردهای دوگانهی عمیق دربارهی رفتاری یکسان از سوی زن و مرد را نشان میدهد. پیش از این تحقیقات نشان داد که مخاطبان(زن و مرد) اگر مردی بایستد و از نظر و حق خود دفاع کند، او را فردی «لایق، با اعتمادبهنفس، سرسخت» ارزیابی میکنند و به ندرت ممکن است کسی بگوید این آدم «دوست نداشتنی» است. همزمان همین رفتار مشابه برای زنان، بارانی از قضاوت منفی و انگ به دنبال دارد. این وضعیت درحالی است که از هر سو میخواهند زنان را تشویق کنند که به خصوص در محیط کار، باستند و از حق خود دفاع و نظرات خود را به روشنی مطرح کنند. زنان این کار را میکنند و تاوان سنگینی میدهند. تاوانی که فقط به قضاوت منفی جمع ختم نمیشود، زنان به آسانی کناری گذاشته شده، مسئولیت آنها کمتر شده و در مواردی حتا از کار اخراج میشوند.
تحقیق مفصل دیگری نشان داد که در حالی که نیمی از مردان فارغالتحصیل رشتهی «امبیای» با اعتمادبهنفس میایستند و برای دستمزد خود چانه میزنند، تنها یک هشتم زنان فارغالتحصیل این رشته جرات چنین کاری را دارند، چون قضاوت میشوند و فوری احتمال استخدام آنها منتفی میشود. مسالهی تلخی که به «هزینهی اجتماعی» چانهزنی برای دستمزد شناخته میشود.
این سوگیری تلخ اجتماعی دربارهی یک رفتار کاملا یکسان از سوی زن یا مرد بسیار رایج است. بار دیگر که دیدید رفتار زنی که با شور و حرارت دارد از نظرش دفاع میکند، اذیتتان میکند و چیزی دارد مغزتان را میجود فوری از خودتان بپرسید اگر جای این زن، یک مرد بود و داشت با شور و حرارت از نظرش دفاع میکرد باز اینجور کلافه و عصبانی میشدم و دلم میخواست بگویم «بشین سر جایت و حرف نزن؟» اگر صادقانه جواب بدهید، جواب خیلی وقتها نه است و مشکل دقیقا همینجاست: استاندارد دوگانه.
@FarnazSeifi
با هجوم فلشبک بعد از آزار جنسی چه کنیم؟
یکی از رایجترین عارضههایی که افراد آزاردیده از تجاوز بارها به تلخی تجربه میکنند، پدیده «فلشبک» و بازگشت پارهای، تصویری یا تمام آن اتفاق هولناک است. فلشبک میتواند تنها چند ثانیه باشد، میتواند تمام آن تجاوز هولناک را با جزئیات دوباره در مغز مرور کند.
فلشبک ممکن است تصاویر آن فاجعه باشد، ممکن است بو یا طعمی باشد که با آن واقعه گره خورده، میتواند حضور در مکانی باشد که همان مکان تجاوز است یا چیزی در مبلمان و رنگ و در و دیوارش شبیه محل فاجعه است، میتواند شنیدن صدا، موزیک یا آوایی باشد که ربط مستقیم و غیرمستقیم به آزاری دارد که تجربه کردید. فلشبک ممکن است ناشی از «حافظهی بدن» باشد و دردهای جسمانی مثل گرفتگی عضلانی، تنگینفس، ناتوانی از بلع غذا، احساس خفگی و … را موجب شود. فلشبک گاهی عاطفی است و فرد را دچار هجوم خشم ناگهانی، استیصال محض، ناامیدی، ناتوانی، وحشت یا کرختی محض کند. فلشبک میتواند آزاردیده را دچار حس نفرت و انزجار از تمام تن یا بخشی از تن خود کند.
فلشبک بعد آزار جنسی قاعدهای ندارد. گاهی این فلشبکها در بیداری رخ میدهد و گاهی وقتی فرد خواب است. گاهی وسط رابطه جنسی رخ میدهد و گاهی وسط کار. هشدار قبلی ندارد، گاهی ممکن است در اوج سرخوشی و آرامش ناگهان هجوم بیاورد و گاهی میان هزار نگرانی و استرس دیگر. این پیشبینیناپذیر بودن، فلشبک را ترسناکتر میکند. انگار همیشه هیولایی است که پشت در است. بعضیها تا چند هفته یا چند ماه بعد از آزار جنسی این پدیده را تجربه میکنند، بعضیها تا سالها بعد، عدهای هم تا آخر عمر از هجوم فلشبک در امان نخواهند ماند.
وقتی فلشبک هجوم میآورد، اغلب فرد را از واقعیت و لحظه میکند و به گذشته پرتاب میکند. آنقدر که ناگهان انگار ارتباط با حال قطع میشود، فرد ممکن است دچار وحشت شود که نکند هوش و حواساش را از دست داده و «دیوانه» شده، دچار حس گیجی و از دست دادن توان تمرکز شود و هراس سراسر وجودش را بگیرد. در چنین موقعیتی چه کار میشود کرد تا کمی بهتر شویم، اختیار تن و روانمان را تا حدی در دست بگیریم و دوباره به زمان حال بازگردیم؟ بعضی از توصیههای متخصصان دراینباره را در مطلب زیر نوشتهام تا با هم مرور کنیم:
با هجوم فلشبک بعد از آزار جنسی چه کنیم؟
@FarnazSeifi
یکی از رایجترین عارضههایی که افراد آزاردیده از تجاوز بارها به تلخی تجربه میکنند، پدیده «فلشبک» و بازگشت پارهای، تصویری یا تمام آن اتفاق هولناک است. فلشبک میتواند تنها چند ثانیه باشد، میتواند تمام آن تجاوز هولناک را با جزئیات دوباره در مغز مرور کند.
فلشبک ممکن است تصاویر آن فاجعه باشد، ممکن است بو یا طعمی باشد که با آن واقعه گره خورده، میتواند حضور در مکانی باشد که همان مکان تجاوز است یا چیزی در مبلمان و رنگ و در و دیوارش شبیه محل فاجعه است، میتواند شنیدن صدا، موزیک یا آوایی باشد که ربط مستقیم و غیرمستقیم به آزاری دارد که تجربه کردید. فلشبک ممکن است ناشی از «حافظهی بدن» باشد و دردهای جسمانی مثل گرفتگی عضلانی، تنگینفس، ناتوانی از بلع غذا، احساس خفگی و … را موجب شود. فلشبک گاهی عاطفی است و فرد را دچار هجوم خشم ناگهانی، استیصال محض، ناامیدی، ناتوانی، وحشت یا کرختی محض کند. فلشبک میتواند آزاردیده را دچار حس نفرت و انزجار از تمام تن یا بخشی از تن خود کند.
فلشبک بعد آزار جنسی قاعدهای ندارد. گاهی این فلشبکها در بیداری رخ میدهد و گاهی وقتی فرد خواب است. گاهی وسط رابطه جنسی رخ میدهد و گاهی وسط کار. هشدار قبلی ندارد، گاهی ممکن است در اوج سرخوشی و آرامش ناگهان هجوم بیاورد و گاهی میان هزار نگرانی و استرس دیگر. این پیشبینیناپذیر بودن، فلشبک را ترسناکتر میکند. انگار همیشه هیولایی است که پشت در است. بعضیها تا چند هفته یا چند ماه بعد از آزار جنسی این پدیده را تجربه میکنند، بعضیها تا سالها بعد، عدهای هم تا آخر عمر از هجوم فلشبک در امان نخواهند ماند.
وقتی فلشبک هجوم میآورد، اغلب فرد را از واقعیت و لحظه میکند و به گذشته پرتاب میکند. آنقدر که ناگهان انگار ارتباط با حال قطع میشود، فرد ممکن است دچار وحشت شود که نکند هوش و حواساش را از دست داده و «دیوانه» شده، دچار حس گیجی و از دست دادن توان تمرکز شود و هراس سراسر وجودش را بگیرد. در چنین موقعیتی چه کار میشود کرد تا کمی بهتر شویم، اختیار تن و روانمان را تا حدی در دست بگیریم و دوباره به زمان حال بازگردیم؟ بعضی از توصیههای متخصصان دراینباره را در مطلب زیر نوشتهام تا با هم مرور کنیم:
با هجوم فلشبک بعد از آزار جنسی چه کنیم؟
@FarnazSeifi
Telegraph
با هجوم فلشبک بعد از آزار جنسی چه کنیم؟
یکی از رایجترین عارضههایی که افراد آزاردیده از تجاوز بارها به تلخی تجربه میکنند، پدیده «فلشبک» و بازگشت پارهای، تصویری یا تمام آن اتفاق هولناک است. فلشبک میتواند تنها چند ثانیه باشد، میتواند تمام آن تجاوز هولناک را با جزئیات دوباره در مغز مرور کند.…
چهار سال پیش، نهاد غیردولتی و بینالمللی Free a Girl یک برنامهی منحصربفرد و پیشرو را در در هند و نپال راهاندازی کرد. بعد مدتها تفکر که چطور به قربانیان قاچاق سکس کمک کنند که روی پای خود بایستند، قدرت خود را بازپس گیرند و خودشان سخنگو و کنشگر و حمایتگر از دیگر قربانیان قاچاق سکس باشند، به برنامهی «مدرسهی عدالت» رسیدند.
برنامهی ۳ سالهای که با همکاری چندین دانشگاه و کالج در هند و نپال، به دختران و زنان آزاردیده این امکان را میدهد که در یکی از رشتههای حقوق، مددکاری اجتماعی، روزنامهنگاری و ...تحصیل کنند یا وارد آکادمی پلیس شوند. این برنامه قصد دارد زنان آزاردیده از قاچاق سکس را به نیروهایی تبدیل کند که خود در راه مقابله با این پدیده، کنشگری و وکالت کرده یا بخشی از نیروی حمایت معنوی و قضائی باشند.
اولین گروه از فارغالتحصیلان این برنامهی جالب به تازگی درس خود را تمام کردند و حالا آمادهی امتحان کسب پروانهی وکالت، شروع به کار در پلیس یا در خانههای امن زنان و کودکان میشوند.
این برنامه که حالا ۴۰ زن و دختر را تحت پوشش دارد، فقط به زنان امکان تحصیل نمیدهد. هر یک از افراد تحت پوشش اگر خانهای ندارند یا در خانهی خود احساس امنیت نمیکنند، میتوانند در خانهی امن این برنامه اقامت کنند. خانهی مناسبی که مجهز به دوربینهای مداربسته هم هست تا امنیت بیشتری برای ساکنان فراهم شود. برنامه جز این ماهانه پول توجیبی مناسبی هم به زنان میدهد تا خرج هزینههای خود کنند. تمام خرج خورد و خوراک و رفتوآمد آنها را نیز تقبل کرده و همچین در خانه امن، کلاس زبان انگلیسی دایر است تا تک تک افراد پروژه بتوانند انگلیسی نیز یاد بگیرند و با مهارتهای بیشتری وارد میدان دفاع از آزاردیدگان شوند.
بسیاری از این زنان از تجربهی مدتها گیر افتادن به دست باندهای قاچاق سکس، به شدت آسیبدیدهاند. با افسردگی، اضطراب و وحشت، خشم ناگهانی و ...مواجهاند. «مدرسهی عدالت» امکان رواندرمانگری مداوم برای تمام آنها را نیز فراهم کرده است. مدرسه مربی دارد که با زنان تمرین حرف زدن جلوی جمع میکند و تقویت حس اعتماد به نفس.
چهار سال بعد شروع برنامه که فعلا در شهرهای کاتماندو، کلکته و بمبئی خانه امن و امکان تحصیل برای زنان آزاردیده دارد، اولین گروه این زنان آمادهی ورود به عرصهی اجتماع برای دفاع از زنان و کودکانیاند که در دام باندهای قاچاق سکس گرفتار بودند.
اِوِلین هولسکن، یکی از بنیانگذاران سازمان Free a Girl میگوید ایده اصلی آنها برای راه انداختن برنامهی «مدرسهی عدالت» این بود که بسیاری از افراد دستاندرکار در قاچاق سکس، هرگز به هیچ مجازاتی نمیرسند. ما با یک فضای امن برای این افراد در اکثر کشورها مواجهایم. آنها میخواستند خود افراد آزاردیده را به نیرو و صدایی تبدیل کنند که به این مصونیت مجرمان پایان میدهند، خودشان به توان و بازوی باهمستان تبدیل شده و به نجات و کمک یکدیگر و تغییر این وضعیت میآیند. هولسکن میگوید حواس آنها جمع است که شاید همهی این زنان نخواهند تریبون و صدای آزاردیدگان باشند، شاید دلشان نخواهد عکس و فیلم آنها جایی باشد، بنابراین هیچکس آنها را تحت فشار نمیگذارد که لزوما علنی دربارهی تجربهی خود یا وضعیت قاچاق سکس کودکان و زنان حرفی بزنند. این انتخاب در نهایت با خود آنها است و بس.
این برنامه به نسبت بسیاری از برنامههای دیگر ویژه است: به معنای واقعی کلمه و برای همهی عمر آزاردیدگان را قدرتمند کرده و به آنها ملزومات لازم برای زندگی دیگر را میدهد. به آنها اعتمادبهنفس از دست رفته یا هرگز نداشته را برمیگرداند، امکان کمک به دیگران را فراهم میکند و قدم عملی برای تغییر وضعیت دهشتناکی که از آن آزار دیدند. آنها کشورهای مناسبی را هم برای شروع این برنامه انتخاب کردند. آمار رسمی هند میگوید که بیش از ۶۷ هزار کودک در هند در سال ۲۰۱۸ ناپدید شدند، بیش از ۳ میلیون نفر در دام باندهای قاچاق سکس افتادند و از همه غمانگیزتر اینکه خود نهادهای رسمی میگویند ۹۹ درصد موارد آزار و خشونت جنسی در کشور هرگز گزارش نمیشود.
@FarnazSeifi
برنامهی ۳ سالهای که با همکاری چندین دانشگاه و کالج در هند و نپال، به دختران و زنان آزاردیده این امکان را میدهد که در یکی از رشتههای حقوق، مددکاری اجتماعی، روزنامهنگاری و ...تحصیل کنند یا وارد آکادمی پلیس شوند. این برنامه قصد دارد زنان آزاردیده از قاچاق سکس را به نیروهایی تبدیل کند که خود در راه مقابله با این پدیده، کنشگری و وکالت کرده یا بخشی از نیروی حمایت معنوی و قضائی باشند.
اولین گروه از فارغالتحصیلان این برنامهی جالب به تازگی درس خود را تمام کردند و حالا آمادهی امتحان کسب پروانهی وکالت، شروع به کار در پلیس یا در خانههای امن زنان و کودکان میشوند.
این برنامه که حالا ۴۰ زن و دختر را تحت پوشش دارد، فقط به زنان امکان تحصیل نمیدهد. هر یک از افراد تحت پوشش اگر خانهای ندارند یا در خانهی خود احساس امنیت نمیکنند، میتوانند در خانهی امن این برنامه اقامت کنند. خانهی مناسبی که مجهز به دوربینهای مداربسته هم هست تا امنیت بیشتری برای ساکنان فراهم شود. برنامه جز این ماهانه پول توجیبی مناسبی هم به زنان میدهد تا خرج هزینههای خود کنند. تمام خرج خورد و خوراک و رفتوآمد آنها را نیز تقبل کرده و همچین در خانه امن، کلاس زبان انگلیسی دایر است تا تک تک افراد پروژه بتوانند انگلیسی نیز یاد بگیرند و با مهارتهای بیشتری وارد میدان دفاع از آزاردیدگان شوند.
بسیاری از این زنان از تجربهی مدتها گیر افتادن به دست باندهای قاچاق سکس، به شدت آسیبدیدهاند. با افسردگی، اضطراب و وحشت، خشم ناگهانی و ...مواجهاند. «مدرسهی عدالت» امکان رواندرمانگری مداوم برای تمام آنها را نیز فراهم کرده است. مدرسه مربی دارد که با زنان تمرین حرف زدن جلوی جمع میکند و تقویت حس اعتماد به نفس.
چهار سال بعد شروع برنامه که فعلا در شهرهای کاتماندو، کلکته و بمبئی خانه امن و امکان تحصیل برای زنان آزاردیده دارد، اولین گروه این زنان آمادهی ورود به عرصهی اجتماع برای دفاع از زنان و کودکانیاند که در دام باندهای قاچاق سکس گرفتار بودند.
اِوِلین هولسکن، یکی از بنیانگذاران سازمان Free a Girl میگوید ایده اصلی آنها برای راه انداختن برنامهی «مدرسهی عدالت» این بود که بسیاری از افراد دستاندرکار در قاچاق سکس، هرگز به هیچ مجازاتی نمیرسند. ما با یک فضای امن برای این افراد در اکثر کشورها مواجهایم. آنها میخواستند خود افراد آزاردیده را به نیرو و صدایی تبدیل کنند که به این مصونیت مجرمان پایان میدهند، خودشان به توان و بازوی باهمستان تبدیل شده و به نجات و کمک یکدیگر و تغییر این وضعیت میآیند. هولسکن میگوید حواس آنها جمع است که شاید همهی این زنان نخواهند تریبون و صدای آزاردیدگان باشند، شاید دلشان نخواهد عکس و فیلم آنها جایی باشد، بنابراین هیچکس آنها را تحت فشار نمیگذارد که لزوما علنی دربارهی تجربهی خود یا وضعیت قاچاق سکس کودکان و زنان حرفی بزنند. این انتخاب در نهایت با خود آنها است و بس.
این برنامه به نسبت بسیاری از برنامههای دیگر ویژه است: به معنای واقعی کلمه و برای همهی عمر آزاردیدگان را قدرتمند کرده و به آنها ملزومات لازم برای زندگی دیگر را میدهد. به آنها اعتمادبهنفس از دست رفته یا هرگز نداشته را برمیگرداند، امکان کمک به دیگران را فراهم میکند و قدم عملی برای تغییر وضعیت دهشتناکی که از آن آزار دیدند. آنها کشورهای مناسبی را هم برای شروع این برنامه انتخاب کردند. آمار رسمی هند میگوید که بیش از ۶۷ هزار کودک در هند در سال ۲۰۱۸ ناپدید شدند، بیش از ۳ میلیون نفر در دام باندهای قاچاق سکس افتادند و از همه غمانگیزتر اینکه خود نهادهای رسمی میگویند ۹۹ درصد موارد آزار و خشونت جنسی در کشور هرگز گزارش نمیشود.
@FarnazSeifi
لازم نیست در مواجهه با آزارگران در باهمستانهای خود، بهویژه مردانی که آنها را میشناسیم، از نقطهی صفر شروع کنیم. تجربهی زیستهی چندین دههی خواهران فمینیستمان در کشورهای دیگر از هند گرفته تا آمریکا را داریم و راهنماهای فمینیستی که کنش و واکنش موثر فمینیستی ما چطور باشد/نباشد.
جریان فمینیسم در شکل کلی در اغلب موارد، مدافع «عدالت ترمیمی» در مواجهه با آزارگران است. چرا؟ چون مثل همه چیز دیگر مسائل را باید در درازمدت دید و نه همین امروز و به خاطر یک لحظهی «دلم خنک شد». باید حواسمان باشد که قرار نیست در دام شیوههای رایج مردسالاری بیافتیم و با چماق آنها مسائل را «حل» کنیم.
متاسفانه نگرش به عدالت در شکل فعلی رایج بیشتر از هرچیزی کیفری است و نه ترمیمی. فمینیسم میداند که ما با گسترش هرچه بیشتر عدالت ترمیمی، در درازمدت پیشرفت خواهیم داشت و جرم را ریشهایتر خواهیم کاست و امکان فرهنگسازی داریم. روند عدالت ترمیمی نه فقط دربارهی تجاوز، دربارهی اکثر جرایم راه موثرتری در کاستن از جرم و تغییر ریشهای رفتارهایی است که منجر به جرم خواهد شد. مجازات کیفری، بازتولید مداوم کهن الگوی مردانهی «چماق قوی بر فرق سر مجرم» را هم ناگزیر به دنبال دارد و بیش از هرچیز کلیشه مطلقا غلط را که تجاوز از سوی «مردان خطرناک» رخ میدهد، بازتولید میکند. متجاوز را هرچه بیشتر در قالب «خفاش شب» تصویر میکند که «یک استثنای خطرناک» است. خیر، متجاوز نه شاخ دارد نه دم. برادر و همسر و دوست و همکار وهمکلاسی خود ماست. عدالت ترمیمی اما این راه را باز میگذارد که به جامعه آموزش داده شود، کلیشهی «مرد خطرناک متجاوز» را میشکند و واقعیت را ملموس میکند: آزارگر مردی است معمولی بدون ویژگی ترسناک، مردی که میتواند و خیلی وقتها مودب است و تحصیلکرده، همسر و پدر خوبی است، به اصلاح جامعه در راستای بهتر شدن جامعه برای اقشار مختلف باور دارد و …
فمینیسم به دور از هیاهوی شبکه اجتماعی این نکته مهم را هم میداند که بین مردی که سیستماتیک سالها زنان را آزار داده با مردی که جایی در زندگی زنی را یکی دوبار آزار داده است، تفاوت وجود دارد و نحوهی مواجهه ما با این دو مرد نباید یکسان باشد. عدالت برای این ۲نفر یکشکل نیست و نباید باشد. در هرم آزار جنسی نیز، قله با میانه و کف، تفاوت بسیار جدی دارد و قرار نیست و نباید با مردان آزارگر در هر کجای این هرم، یکسان رفتار کنیم.
ادامهی مطلب در لینک زیر:
عدالت ترمیمی در مواجهه با آزارگران
@FarnazSeifi
جریان فمینیسم در شکل کلی در اغلب موارد، مدافع «عدالت ترمیمی» در مواجهه با آزارگران است. چرا؟ چون مثل همه چیز دیگر مسائل را باید در درازمدت دید و نه همین امروز و به خاطر یک لحظهی «دلم خنک شد». باید حواسمان باشد که قرار نیست در دام شیوههای رایج مردسالاری بیافتیم و با چماق آنها مسائل را «حل» کنیم.
متاسفانه نگرش به عدالت در شکل فعلی رایج بیشتر از هرچیزی کیفری است و نه ترمیمی. فمینیسم میداند که ما با گسترش هرچه بیشتر عدالت ترمیمی، در درازمدت پیشرفت خواهیم داشت و جرم را ریشهایتر خواهیم کاست و امکان فرهنگسازی داریم. روند عدالت ترمیمی نه فقط دربارهی تجاوز، دربارهی اکثر جرایم راه موثرتری در کاستن از جرم و تغییر ریشهای رفتارهایی است که منجر به جرم خواهد شد. مجازات کیفری، بازتولید مداوم کهن الگوی مردانهی «چماق قوی بر فرق سر مجرم» را هم ناگزیر به دنبال دارد و بیش از هرچیز کلیشه مطلقا غلط را که تجاوز از سوی «مردان خطرناک» رخ میدهد، بازتولید میکند. متجاوز را هرچه بیشتر در قالب «خفاش شب» تصویر میکند که «یک استثنای خطرناک» است. خیر، متجاوز نه شاخ دارد نه دم. برادر و همسر و دوست و همکار وهمکلاسی خود ماست. عدالت ترمیمی اما این راه را باز میگذارد که به جامعه آموزش داده شود، کلیشهی «مرد خطرناک متجاوز» را میشکند و واقعیت را ملموس میکند: آزارگر مردی است معمولی بدون ویژگی ترسناک، مردی که میتواند و خیلی وقتها مودب است و تحصیلکرده، همسر و پدر خوبی است، به اصلاح جامعه در راستای بهتر شدن جامعه برای اقشار مختلف باور دارد و …
فمینیسم به دور از هیاهوی شبکه اجتماعی این نکته مهم را هم میداند که بین مردی که سیستماتیک سالها زنان را آزار داده با مردی که جایی در زندگی زنی را یکی دوبار آزار داده است، تفاوت وجود دارد و نحوهی مواجهه ما با این دو مرد نباید یکسان باشد. عدالت برای این ۲نفر یکشکل نیست و نباید باشد. در هرم آزار جنسی نیز، قله با میانه و کف، تفاوت بسیار جدی دارد و قرار نیست و نباید با مردان آزارگر در هر کجای این هرم، یکسان رفتار کنیم.
ادامهی مطلب در لینک زیر:
عدالت ترمیمی در مواجهه با آزارگران
@FarnazSeifi
Telegraph
عدالت ترمیمی در مواجهه با آزارگران
لازم نیست در مواجهه با آزارگران در باهمستانهای خود، بهویژه مردانی که آنها را میشناسیم، از نقطهی صفر شروع کنیم. تجربهی زیستهی چندین دههی خواهران فمینیستمان در کشورهای دیگر از هند گرفته تا آمریکا را داریم و راهنماهای فمینیستی که کنش و واکنش موثر فمینیستی…
روز ۲۲ ژانویه محرزیه العبیدی، سیاستمدار، مترجم، استاد دانشگاه و نمایندهی پارلمان تونس از حزب اسلامگرای میانهروی «النهضه» در تونس درگذشت. رسانههای تونس گزارش کردند که علت مرگ العبیدی ابتلا به ویروس کوید-۱۹ بود. با اینحال در اقدامی عجیب وزیر زنان در تونس منکر ابتلای وی به کرونا شد، اما العبیدی که بیشتر عمرش را تا قبل از انقلاب تونس، در فرانسه زیسته بود، از چند هفته قبل مرگ نیز به فرانسه منتقل شده بود و رسانههای عرب فرانسه نیز گزارش دادند که او به دلیل ابتلا به کرونا درگذشت.
میراث سیاسی ماندگار خانم العبیدی برای تونس، تلاش جدی و خستگیناپذیر او بود تا در قانون اساسی تازهی تونس بعد از بهار عربی، مادهای گنجانده شود که پایبندی همیشگی به حقوق زنان، برابری حق زنان و رفع تبعیض از آنان را تضمین کند. العبیدی در خاورمیانه و شمال آفریقا، یکی از معدود زنانی محسوب میشود که به بالاترین سمتهای سیاسی رسیدند. او که یکی از عالیترین سمتهای اجرایی حزب خود را عهدهدار بود، از سوی حزب از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ در شورای تدوین قانون اساسی تازهی تونس حضور داشت و از سال دوم سخنگوی شورا شد. او با تلاش بسیار موفق شد بقیه اعضا را سوق دهد و وادار کند تا مادهای را در قانون اساسی بگنجاندند که حقوق برابر زنان را تضمین کند.
العبیدی در بحثهای طولانی شورای تدوین قانون اساسی تونس، از موضع خود دربارهی لزوم گنجاندن مادهای برای تضمین حقوق برابر زنان کوتاه نمیآمد. انقدر پافشاری داشت که حتا داد مردان حزب خودش را درآورده بود. او گفته بود که روند تدوین قانون اساسی و پافشاری او برای این ماده مثل «تجربهی زایمان» است:«دردناک است، اما دست آخر همه از به دنیا آمدن بچه خوشحال و راضی خواهند بود.»
او بارها تاکید کرده بود که برای او مهم است زنان نیز به اندازهی مردان از قانون اساسی تازه راضی باشند و بدانند حقشان پایمال نخواهد شد. او از سوی برخی مردان حزب خود و مردان از احزاب اسلامگرای دیگر، بارها متهم شد که «همدست سکولارها» است. العبیدی اما تسلیم این برخوردها نمیشد و لزومی هم نمیدید که وارد بحث شود تا ثابت کند مسلمان خوبی است.
العبیدی در رشتههای تئاتر، ادبیات انگلیسی، اقتصاد و ترجمه در فرانسه تحصیل کرده و دو فوقلیسانس و یک مدرک دکتری داشت. العبیدی به باور به گفتگو معروف بود و از هر روزنه استفاده میکرد تا فضای میانهی بیشتری را بسازد که آدمها از باورها و منش و مذاهب مختلف جامعه بتوانند حرف بزنند و شنیده شوند. او بارها گفته بود دیکتاتوری، فقط با همین قطبی شدنها در جامعه است که قدرت میگیرد، جان میگیرد و باقی میماند.
@FarnazSeifi
میراث سیاسی ماندگار خانم العبیدی برای تونس، تلاش جدی و خستگیناپذیر او بود تا در قانون اساسی تازهی تونس بعد از بهار عربی، مادهای گنجانده شود که پایبندی همیشگی به حقوق زنان، برابری حق زنان و رفع تبعیض از آنان را تضمین کند. العبیدی در خاورمیانه و شمال آفریقا، یکی از معدود زنانی محسوب میشود که به بالاترین سمتهای سیاسی رسیدند. او که یکی از عالیترین سمتهای اجرایی حزب خود را عهدهدار بود، از سوی حزب از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ در شورای تدوین قانون اساسی تازهی تونس حضور داشت و از سال دوم سخنگوی شورا شد. او با تلاش بسیار موفق شد بقیه اعضا را سوق دهد و وادار کند تا مادهای را در قانون اساسی بگنجاندند که حقوق برابر زنان را تضمین کند.
العبیدی در بحثهای طولانی شورای تدوین قانون اساسی تونس، از موضع خود دربارهی لزوم گنجاندن مادهای برای تضمین حقوق برابر زنان کوتاه نمیآمد. انقدر پافشاری داشت که حتا داد مردان حزب خودش را درآورده بود. او گفته بود که روند تدوین قانون اساسی و پافشاری او برای این ماده مثل «تجربهی زایمان» است:«دردناک است، اما دست آخر همه از به دنیا آمدن بچه خوشحال و راضی خواهند بود.»
او بارها تاکید کرده بود که برای او مهم است زنان نیز به اندازهی مردان از قانون اساسی تازه راضی باشند و بدانند حقشان پایمال نخواهد شد. او از سوی برخی مردان حزب خود و مردان از احزاب اسلامگرای دیگر، بارها متهم شد که «همدست سکولارها» است. العبیدی اما تسلیم این برخوردها نمیشد و لزومی هم نمیدید که وارد بحث شود تا ثابت کند مسلمان خوبی است.
العبیدی در رشتههای تئاتر، ادبیات انگلیسی، اقتصاد و ترجمه در فرانسه تحصیل کرده و دو فوقلیسانس و یک مدرک دکتری داشت. العبیدی به باور به گفتگو معروف بود و از هر روزنه استفاده میکرد تا فضای میانهی بیشتری را بسازد که آدمها از باورها و منش و مذاهب مختلف جامعه بتوانند حرف بزنند و شنیده شوند. او بارها گفته بود دیکتاتوری، فقط با همین قطبی شدنها در جامعه است که قدرت میگیرد، جان میگیرد و باقی میماند.
@FarnazSeifi
در فوریهی گذشته که قرنطینه در شهر ووهان چین آغاز شد، گوآ، زن جوان فمینیست اهل ووهان به اینترنت وصل شد و برای زنان فمینیست دیگر در گوشهوکنار شهر و کشور نوشت که قوانین تازهی قرنطینه و ممنوعیت، او را یاد کتاب «خاطرات ندیمه»، نوشتهی مارگرت اتوود انداخته است:«به خاطر وضعیت اضطراری، زنان از همان حقوق نصفه و نیمه هم به اسم امنیت و شرایط ویژه محروم شدند.»
گوآ یکی از صدها زن اهل چین است که در سالهای اخیر سعی دارند بیشتر و بیشتر از امکانات آنلاین برای حرکتها و خواستههای فمینیستی و کنشگری خود استفاده کنند. او که یکی از زنانی است که کارزاری را برای دفاع و حمایت از زنان قربانی خشونت خانگی راه انداخته است و یکی از بنیانگذاران نشریه فمینیستی آنلاین «صداهای فمینیستی» است، نسل تازهای از زنان فمینیست چیناند که بعد از سال ۲۰۱۵ که دولت چین هر روز عرصهی کار مدنی را تنگ و تنگتر کرد، بیشتر به اینترنت رو آوردند تا باهم ارتباط بگیرند.
دوازده سیزده سال پیش، چین ناگهان بعد سالها که حضور و فعالیتهای کنشگری فمینیستها کمرنگ و کمتعداد بود، با حضور موجی از زنان جوان و فمینیست مواجه شد. زنانی که اغلب دانشجو بودند، از شهرها و روستاهای کوچک چین به شهرهای بزرگ برای تحصیل آمده بودند و دیگر نمیخواستند به جنسیتزدگی هولناک روزمره در چین تن بدهند. اینکه حزب مرکزی کمونیست چین کمی در این دوران از فشارها کاسته و فضا برای فعالیتهای دانشجویی، انتقاد در رسانهها و راهاندازی رسانههای تازه با موضوع زنان، حقوق بشر و حقوق مدنی باز شده بود، نقش کلیدی در جذب هزاران زن جوان به این فعالیتها داشت.
این شور و هیجان و فرصت تازه در چین، حرکتهای جمعی و خلاق تازهای را در چین رقم زد. در سال ۲۰۱۲ زنان جوان چین کارزای به اسم Occupy men's toilet راه انداختند. در چین هم مثل تقریبا همهی کشورهای دیگر، سهم زنان از توالتها در تمام فضاهای عمومی بسیار کمتر از مردان است. این در حالی است که تمام تحقیقات نشان میدهد زنان به دلایل متعدد از جمله عادت ماهانه، پوشیدن چندین لایه لباسهای عادی محل کار از جمله جورابشلواری و دامن و ...و اینکه اغلب بچههای کوچک را آنها به دستشویی میبرند، وقت بیشتری را در توالت صرف میکنند و به سهم بیشتری از توالتهای عمومی نیازمندند. زنان چین در اعتراض به دولت و شهرداریها دستهجمعی با پوسترهای اعتراضی ناگهان وارد توالتهای عمومی مردان میشدند و «قاعده» را میشکستند. فشار آنها باعث شد دولت در برخی دانشگاهها، مراکز خرید و فضاهای عمومی دیگر، توالتهای بیشتری برای زنان در نظر بگیرد.
یکی از پرسروصداترین اقدامات اعتراضی دیگر این نسل تازه در اعتراض به بحران خشونت خانگی علیه زنان در چین بود. زنان همه لباس عروس بر تن کردند، لباسهای عروسی که آغشته به خون بود و با این لباسها در پکن و شانگهای تظاهرات اعتراضی برپا کردند. نامههای اعتراضی با دهها هزار امضا جمع کردند و خواستار تغییرات قانونی و رفع محدودیتها و تبعیضهای جنسیتی قانونی شدند. پیروزی مهم و بزرگ آنها تصویب قانون ممنوعیت خشونت خانگی در چین در سال ۲۰۱۵ بود که بالاخره موجب مجازات مردان خشونتگر شد.
چندسالی «روزهای خوش» برای نسل تازهی فمینیست در چین بود. اما دولت چین خیلی زود احساس خطر کرد. سرکوب زنان فمینیست چین با بازداشت موقت اعضای موسوم به گروه «فمینیست ۵» کلید خورد. این زنان که از چهرههای موثر جنبش فمینیستی نوپای چین بودند، ۳۷ روز در بازداشت موقت بودند. بعد از آن دولت چین هر روز بیشتر عرصه را بر فعالیتهای کنشگران زن بست. درست در روز جهانی زن در سال ۲۰۱۸، دولت چین سایت فمینیستی پربیننده «صداهای فمینیستی» را فیلتر کرد. چند ماه بعد نهاد غیردولتی فعال در حوزهی آموزش جنسیت و سکسوالیته را که به دست دو تن از زنان «فمینیست ۵» تاسیس شده بود، پلمپ و مجوز فعالیت آنها را لغو کرد. ماموران در تجمعهای زنان دانشجو حضور پیدا کرده و بعد تجمع برخی از زنان را احضار و تهدید به اخراج از دانشگاه میکردند.
تمام این اتفاقها در حالی رخ میدهد که حزب کمونیست چین از روز اول مدعی برابری کامل زن و مرد بوده و هست. یکی از معروفترین شعارهای مائو این بود: «نیمی از آسمان سهم زنان است». زنان دست کم تقریبا نیمی از نیروی کار کشور را تشکیل میدهند اما کماکان در تمامی ارکان جامعه جنسیتزدگی، تبعیضهای قانونی و اغلب غیرقانونی و پنهان وجود دارد. و کماکان تصویر زن ایدهآل در چین هم در نهایت زنی است که «همسری خوب و مادری فداکار» است. پاندمی به مثابه میخ آخر بود که تمام فضای عمومی از زنان را گرفت. با اینحال کماکان اینترنت و فضای آنلاین، برای زنان چین هم در نبود فضای عمومی کنشگری، محل اصلی بحث، تبادلنظر و کنشگری است.
@FarnazSeifi
گوآ یکی از صدها زن اهل چین است که در سالهای اخیر سعی دارند بیشتر و بیشتر از امکانات آنلاین برای حرکتها و خواستههای فمینیستی و کنشگری خود استفاده کنند. او که یکی از زنانی است که کارزاری را برای دفاع و حمایت از زنان قربانی خشونت خانگی راه انداخته است و یکی از بنیانگذاران نشریه فمینیستی آنلاین «صداهای فمینیستی» است، نسل تازهای از زنان فمینیست چیناند که بعد از سال ۲۰۱۵ که دولت چین هر روز عرصهی کار مدنی را تنگ و تنگتر کرد، بیشتر به اینترنت رو آوردند تا باهم ارتباط بگیرند.
دوازده سیزده سال پیش، چین ناگهان بعد سالها که حضور و فعالیتهای کنشگری فمینیستها کمرنگ و کمتعداد بود، با حضور موجی از زنان جوان و فمینیست مواجه شد. زنانی که اغلب دانشجو بودند، از شهرها و روستاهای کوچک چین به شهرهای بزرگ برای تحصیل آمده بودند و دیگر نمیخواستند به جنسیتزدگی هولناک روزمره در چین تن بدهند. اینکه حزب مرکزی کمونیست چین کمی در این دوران از فشارها کاسته و فضا برای فعالیتهای دانشجویی، انتقاد در رسانهها و راهاندازی رسانههای تازه با موضوع زنان، حقوق بشر و حقوق مدنی باز شده بود، نقش کلیدی در جذب هزاران زن جوان به این فعالیتها داشت.
این شور و هیجان و فرصت تازه در چین، حرکتهای جمعی و خلاق تازهای را در چین رقم زد. در سال ۲۰۱۲ زنان جوان چین کارزای به اسم Occupy men's toilet راه انداختند. در چین هم مثل تقریبا همهی کشورهای دیگر، سهم زنان از توالتها در تمام فضاهای عمومی بسیار کمتر از مردان است. این در حالی است که تمام تحقیقات نشان میدهد زنان به دلایل متعدد از جمله عادت ماهانه، پوشیدن چندین لایه لباسهای عادی محل کار از جمله جورابشلواری و دامن و ...و اینکه اغلب بچههای کوچک را آنها به دستشویی میبرند، وقت بیشتری را در توالت صرف میکنند و به سهم بیشتری از توالتهای عمومی نیازمندند. زنان چین در اعتراض به دولت و شهرداریها دستهجمعی با پوسترهای اعتراضی ناگهان وارد توالتهای عمومی مردان میشدند و «قاعده» را میشکستند. فشار آنها باعث شد دولت در برخی دانشگاهها، مراکز خرید و فضاهای عمومی دیگر، توالتهای بیشتری برای زنان در نظر بگیرد.
یکی از پرسروصداترین اقدامات اعتراضی دیگر این نسل تازه در اعتراض به بحران خشونت خانگی علیه زنان در چین بود. زنان همه لباس عروس بر تن کردند، لباسهای عروسی که آغشته به خون بود و با این لباسها در پکن و شانگهای تظاهرات اعتراضی برپا کردند. نامههای اعتراضی با دهها هزار امضا جمع کردند و خواستار تغییرات قانونی و رفع محدودیتها و تبعیضهای جنسیتی قانونی شدند. پیروزی مهم و بزرگ آنها تصویب قانون ممنوعیت خشونت خانگی در چین در سال ۲۰۱۵ بود که بالاخره موجب مجازات مردان خشونتگر شد.
چندسالی «روزهای خوش» برای نسل تازهی فمینیست در چین بود. اما دولت چین خیلی زود احساس خطر کرد. سرکوب زنان فمینیست چین با بازداشت موقت اعضای موسوم به گروه «فمینیست ۵» کلید خورد. این زنان که از چهرههای موثر جنبش فمینیستی نوپای چین بودند، ۳۷ روز در بازداشت موقت بودند. بعد از آن دولت چین هر روز بیشتر عرصه را بر فعالیتهای کنشگران زن بست. درست در روز جهانی زن در سال ۲۰۱۸، دولت چین سایت فمینیستی پربیننده «صداهای فمینیستی» را فیلتر کرد. چند ماه بعد نهاد غیردولتی فعال در حوزهی آموزش جنسیت و سکسوالیته را که به دست دو تن از زنان «فمینیست ۵» تاسیس شده بود، پلمپ و مجوز فعالیت آنها را لغو کرد. ماموران در تجمعهای زنان دانشجو حضور پیدا کرده و بعد تجمع برخی از زنان را احضار و تهدید به اخراج از دانشگاه میکردند.
تمام این اتفاقها در حالی رخ میدهد که حزب کمونیست چین از روز اول مدعی برابری کامل زن و مرد بوده و هست. یکی از معروفترین شعارهای مائو این بود: «نیمی از آسمان سهم زنان است». زنان دست کم تقریبا نیمی از نیروی کار کشور را تشکیل میدهند اما کماکان در تمامی ارکان جامعه جنسیتزدگی، تبعیضهای قانونی و اغلب غیرقانونی و پنهان وجود دارد. و کماکان تصویر زن ایدهآل در چین هم در نهایت زنی است که «همسری خوب و مادری فداکار» است. پاندمی به مثابه میخ آخر بود که تمام فضای عمومی از زنان را گرفت. با اینحال کماکان اینترنت و فضای آنلاین، برای زنان چین هم در نبود فضای عمومی کنشگری، محل اصلی بحث، تبادلنظر و کنشگری است.
@FarnazSeifi
شانس مدیریت زنان با نمرات عالی برابر با مردان با بدترین نمرات است
تحقیق تازهای که از سوی محققان دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا انجام گرفته و نتایجاش در نشریهی دانشگاهی Social Forces منتشر شده، واقعیتهای تلخ تازهای را عیان کرد: شانس زنانی که در مدرسه بالاترین نمرات تحصیلی را کسب کردند برای مدیر شدن و سمتهای سرپرستی، با مردانی که بدترین کارنامه تحصیلی را دارند، برابر است.
نتیجهی تحقیق آنها نشان داد در مجموع مردان(فارغ از اینکه وضعیت تحصیلی آنها در مدرسه چطور بوده) بیشتر از زنان این شانس و موقعیت را دارند که در ابتدا یا اواسط مسیر حرفهای به سمت ریاست، مسئولیت گروه و نظارت بر چند نیروی کار دیگر برسند. تحقیق این دانشگاه همچین نشان داد در مجموع پدران، چهار برابر بیشتر از مادران در مشاغل ریاست و نظارت بر دیگران کار میکنند.
گزارش این تحقیق میگوید تحقیق آنها نشان داد سرکوب و تبعیض سیستماتیک و پنهان علیه زنان و حتا زنانی که بهترین نمرات تحصیلی را کسب کردند، رخ میدهد و در این میان وضعیت زنان جوانی که مادر هم هستند، از زنان دیگر بدتر است و سازمانها اصولا از توانایی و قابلیت زنان و بهویژه مادران برای مدیریت، کمتر استفاده میکنند. تحقیق تاکید میکند که تصمیم بر مادر شدن برای زنان این روند را بسیار تشدید میکند و با مادر شدن، شانس رسیدن به پستهای سرپرستی یا مدیریت زنان بسیار کاهش پیدا میکند. انگار که محیط کار زنان را برای مادری «تنبیه» میکند.
گروه تحقیق این پژوهش ۵ هزار نفر از زنان و مردان شاغل در آمریکا بودند. این تحقیق هم مثل بسیاری تحقیقهای دیگر نشان داد که زنان به مراتب بیشتر از مردان بعد از بچهدار شدن، مرخصی طولانی زایمان میگیرند یا کار خود را از تماموقت به پارهوقت تبدیل میکنند. در نتیجه هم تجارت کاری آنها در مسیر حرفهای کمتر میشود و هم کمتر امکان سفر کاری یا شرکت در دورههای آموزشی مدیریتی را پیدا میکنند.
محققان این تحقیق میگویند بسیاری از پژوهشگران دیگر نیز در سالهای اخیر متوجه این نکته شدند که «انقلاب جنسیتی» در حوزهی اشتغال از حرکت باز مانده و عملا در بسیاری حوزهها چندان پیشرفتی به چشم نمیخورد. آنها با تاکید بر اینکه پژوهش آنها هم به نتیجه مشابهای رسید، میگویند این روند کند شدن تغییرات جنسیتی در محیط کار از اواخر دههی ۱۹۹۰ میلادی شروع شد و کماکان ادامه دارد. پاندمی که تا همین الان زنان را در حوزههای مختلف از جمله اشتغال با دهها مشکل و تبعیض و عقبگرد مواجه کرده، احتمالا این روند را بدتر هم خواهد کرد.
@FarnazSeifi
تحقیق تازهای که از سوی محققان دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا انجام گرفته و نتایجاش در نشریهی دانشگاهی Social Forces منتشر شده، واقعیتهای تلخ تازهای را عیان کرد: شانس زنانی که در مدرسه بالاترین نمرات تحصیلی را کسب کردند برای مدیر شدن و سمتهای سرپرستی، با مردانی که بدترین کارنامه تحصیلی را دارند، برابر است.
نتیجهی تحقیق آنها نشان داد در مجموع مردان(فارغ از اینکه وضعیت تحصیلی آنها در مدرسه چطور بوده) بیشتر از زنان این شانس و موقعیت را دارند که در ابتدا یا اواسط مسیر حرفهای به سمت ریاست، مسئولیت گروه و نظارت بر چند نیروی کار دیگر برسند. تحقیق این دانشگاه همچین نشان داد در مجموع پدران، چهار برابر بیشتر از مادران در مشاغل ریاست و نظارت بر دیگران کار میکنند.
گزارش این تحقیق میگوید تحقیق آنها نشان داد سرکوب و تبعیض سیستماتیک و پنهان علیه زنان و حتا زنانی که بهترین نمرات تحصیلی را کسب کردند، رخ میدهد و در این میان وضعیت زنان جوانی که مادر هم هستند، از زنان دیگر بدتر است و سازمانها اصولا از توانایی و قابلیت زنان و بهویژه مادران برای مدیریت، کمتر استفاده میکنند. تحقیق تاکید میکند که تصمیم بر مادر شدن برای زنان این روند را بسیار تشدید میکند و با مادر شدن، شانس رسیدن به پستهای سرپرستی یا مدیریت زنان بسیار کاهش پیدا میکند. انگار که محیط کار زنان را برای مادری «تنبیه» میکند.
گروه تحقیق این پژوهش ۵ هزار نفر از زنان و مردان شاغل در آمریکا بودند. این تحقیق هم مثل بسیاری تحقیقهای دیگر نشان داد که زنان به مراتب بیشتر از مردان بعد از بچهدار شدن، مرخصی طولانی زایمان میگیرند یا کار خود را از تماموقت به پارهوقت تبدیل میکنند. در نتیجه هم تجارت کاری آنها در مسیر حرفهای کمتر میشود و هم کمتر امکان سفر کاری یا شرکت در دورههای آموزشی مدیریتی را پیدا میکنند.
محققان این تحقیق میگویند بسیاری از پژوهشگران دیگر نیز در سالهای اخیر متوجه این نکته شدند که «انقلاب جنسیتی» در حوزهی اشتغال از حرکت باز مانده و عملا در بسیاری حوزهها چندان پیشرفتی به چشم نمیخورد. آنها با تاکید بر اینکه پژوهش آنها هم به نتیجه مشابهای رسید، میگویند این روند کند شدن تغییرات جنسیتی در محیط کار از اواخر دههی ۱۹۹۰ میلادی شروع شد و کماکان ادامه دارد. پاندمی که تا همین الان زنان را در حوزههای مختلف از جمله اشتغال با دهها مشکل و تبعیض و عقبگرد مواجه کرده، احتمالا این روند را بدتر هم خواهد کرد.
@FarnazSeifi
دویست و یک سال پیش، امروز، در خانوادهای کوئیکر در ایالت ماساچوست، دختربچهای به دنیا آمد که فرزند دوم در میان هفت فرزند بود. دختربچهای که نه تنها یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین چهرههای مبارز حق رای آمریکا شد، که از مهمترین زنان فمینیست تاریخ سراسر جهان است. نام دختر سوزان بی.انتونی بود.
بی.آنتونی در خانوادهای رشد کرد که بهغایت مذهبی و همزمان بسیار فعال در کنشگری سیاسی و اجتماعی بودند. هفده ساله بود که شروع به امضا جمع کردن برای لغو بردهداری در ایالت کرد. پدرش فعال ضد بردهداری بودند و دو برادرش اصلا به کانزاس رفتند تا فعالانه و تماموقت برای لغو بردهداری در جنوب مبارزه کنند. در سال ۱۸۵۱ چرخ روزگار اینجور چرخید که بی.آنتونی و الیزابت کدی استنتون، در کنفرانسی یکدیگر را ببینند و یکی از مبارکترین اتحادها و همکاریهای زنانهی تاریخ شکل بگیرد. آن دو تا آخر عمر کنار هم جنگیدند، مبارزه کردند، کنشگری کردند، زنان را جذب کردند، آموزش دادند، لابی کردند، راه و رسم مبارزهی فمینیستی را ترسیم کردند و …
امروز در آمریکا «روز سوزان بی.انتونی» است. روزی برای پاسداشت زنی که تمام بزرگسالیاش را جنگید تا حق رای زنان در آمریکا تصویب شود و به عمر او قد نداد. در ۸۶ سالگی خسته و اندوهگین از دنیا رفت و باید ۱۴ سال دیگر میگذشت تا حق رای زنان در آمریکا قانونی شود. در یکی از آخرین اظهارنظرهای خود قبل مرگ، خسته و به غمنشسته گفت:«تمام عمر جنگیدن، تمام عمر را وقف جنگیدن کردن برای یک خواسته، یک هدف و نرسیدن، نرسیدن...» بعد اما باز جملهی معروفاش را گفت که از مهمترین شعارهای فمینیستی از همان روزگار تا امروز است: «در این راه طولانی، چیزی به نام شکست نداریم.»
اما تاثیر سوزان بی.انتونی و زنان مبارز حق رای بر جنبههای دیگر اجتماعی و سیاسی آمریکا چه بود؟ تحقیقات تازه نشان میدهد که زنان مبارز حق رای، چه تاثیرات شگرف دیگری در تاریخ آمریکا داشتند که با کمتوجهی و گاه بیتوجهی روبرو شده است.
یکی از این تاثیرات، نقش مهم آنها در شکلگیری خدمات دولتی رفاهی در آمریکا است. در سال ۱۹۲۰ که زنان آمریکا برای اولینبار به پای صندوقهای رای رفتند، خیلی زود نشان دادند که خواستههای آنها از نمایندگان (که هنوز همگی مرد بودند)، چیزهای دیگری است. آنها خواهان حق بهداشت و درمان دولتی بودند. از همان اول سازمانهای زنان شروع به لابی کردند تا چنین لایحهای در کنگرهی آمریکا تصویب شود. یک سال بعد لایحهی موسوم به «شپارد-توئنر» در کنگره تصویب شد که اولین لایحهای بود که برای تامین حق بهداشت و سلامت بارداری، زایمان و نوزادان بود و برای اولینبار بودجه فدرال برای تحقق این موضوع تعیین و تصویب شد. کنشگران حقوق زن، خانه به خانه درها را کوبیده و از زنان خواسته بودند که در انتخابات شرکت کرده و به نامزدهایی رای بدهند که به این لایحه رای مثبت خواهند داد. از زنان خواسته بودند به کنگره پشت سر هم نامه بنویسند و خواستار تصویب این لایحه بشوند. فقط یک سال بعد تصویب این لایحه، مرگ و میر نوزادان در آمریکا هشت درصد کاهش پیدا کرد.
فعالان حق رای زنان و سازمانهای آنها باعث گسترش و توسعهی حق آموزش رایگان در سراسر آمریکا شدند. تحقیق تازهای نشان میدهد که بین سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ و بعد از شروع رای دادن زنان، بودجه دولتی که صرف آموزش همگانی شد افزایش چشمگیری پیدا کرد و دستکم یک سوم این افزایش بودجه، مدیون تلاشها، کنشگری و لابی فعالان حق رای زنان است. همزمان وضعیت و امکانات تحصیلی کودکان با امتیاز کمتر (بهویژه کودکان سیاهپوست یا لاتینتبار) بهتر شد که همه نتیجهی فشارها و تلاش فعالان زن بود.
زنان فعال حق رای و نهادهای آنها همچنین بر سیاست خارجی آمریکا تاثیر انکارناپذیری داشتند. از اولین دورهای که زنان آمریکا رای دادند تا همین امروز، همیشه و همواره، زنان بسیار کمتر از مردان از هر سیاست جنگطلبانه حمایت کردند، بسیار بیشتر به نمایندگانی رای دادند که صلحطلب و مخالف مداخلهی نظامی آمریکا در کشورهای دیگرند و همواره اکثریت زنان رایدهنده از سیاستهای صلحطلبانه و دیپلماسی حمایت کردند. تحقیق دیگری نشان میدهد زنان آمریکا نیز همچون زنان دیگر جهان همه تاریخ، بسیار کمتر از خشونت حمایت کردند.
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
«روز سوزان بی.انتونی» و تاثیر زنان فعال حق رای بر سیاست آمریکا
https://telegra.ph/سوزان-آنتونی-02-15
@FarnazSeifi
بی.آنتونی در خانوادهای رشد کرد که بهغایت مذهبی و همزمان بسیار فعال در کنشگری سیاسی و اجتماعی بودند. هفده ساله بود که شروع به امضا جمع کردن برای لغو بردهداری در ایالت کرد. پدرش فعال ضد بردهداری بودند و دو برادرش اصلا به کانزاس رفتند تا فعالانه و تماموقت برای لغو بردهداری در جنوب مبارزه کنند. در سال ۱۸۵۱ چرخ روزگار اینجور چرخید که بی.آنتونی و الیزابت کدی استنتون، در کنفرانسی یکدیگر را ببینند و یکی از مبارکترین اتحادها و همکاریهای زنانهی تاریخ شکل بگیرد. آن دو تا آخر عمر کنار هم جنگیدند، مبارزه کردند، کنشگری کردند، زنان را جذب کردند، آموزش دادند، لابی کردند، راه و رسم مبارزهی فمینیستی را ترسیم کردند و …
امروز در آمریکا «روز سوزان بی.انتونی» است. روزی برای پاسداشت زنی که تمام بزرگسالیاش را جنگید تا حق رای زنان در آمریکا تصویب شود و به عمر او قد نداد. در ۸۶ سالگی خسته و اندوهگین از دنیا رفت و باید ۱۴ سال دیگر میگذشت تا حق رای زنان در آمریکا قانونی شود. در یکی از آخرین اظهارنظرهای خود قبل مرگ، خسته و به غمنشسته گفت:«تمام عمر جنگیدن، تمام عمر را وقف جنگیدن کردن برای یک خواسته، یک هدف و نرسیدن، نرسیدن...» بعد اما باز جملهی معروفاش را گفت که از مهمترین شعارهای فمینیستی از همان روزگار تا امروز است: «در این راه طولانی، چیزی به نام شکست نداریم.»
اما تاثیر سوزان بی.انتونی و زنان مبارز حق رای بر جنبههای دیگر اجتماعی و سیاسی آمریکا چه بود؟ تحقیقات تازه نشان میدهد که زنان مبارز حق رای، چه تاثیرات شگرف دیگری در تاریخ آمریکا داشتند که با کمتوجهی و گاه بیتوجهی روبرو شده است.
یکی از این تاثیرات، نقش مهم آنها در شکلگیری خدمات دولتی رفاهی در آمریکا است. در سال ۱۹۲۰ که زنان آمریکا برای اولینبار به پای صندوقهای رای رفتند، خیلی زود نشان دادند که خواستههای آنها از نمایندگان (که هنوز همگی مرد بودند)، چیزهای دیگری است. آنها خواهان حق بهداشت و درمان دولتی بودند. از همان اول سازمانهای زنان شروع به لابی کردند تا چنین لایحهای در کنگرهی آمریکا تصویب شود. یک سال بعد لایحهی موسوم به «شپارد-توئنر» در کنگره تصویب شد که اولین لایحهای بود که برای تامین حق بهداشت و سلامت بارداری، زایمان و نوزادان بود و برای اولینبار بودجه فدرال برای تحقق این موضوع تعیین و تصویب شد. کنشگران حقوق زن، خانه به خانه درها را کوبیده و از زنان خواسته بودند که در انتخابات شرکت کرده و به نامزدهایی رای بدهند که به این لایحه رای مثبت خواهند داد. از زنان خواسته بودند به کنگره پشت سر هم نامه بنویسند و خواستار تصویب این لایحه بشوند. فقط یک سال بعد تصویب این لایحه، مرگ و میر نوزادان در آمریکا هشت درصد کاهش پیدا کرد.
فعالان حق رای زنان و سازمانهای آنها باعث گسترش و توسعهی حق آموزش رایگان در سراسر آمریکا شدند. تحقیق تازهای نشان میدهد که بین سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ و بعد از شروع رای دادن زنان، بودجه دولتی که صرف آموزش همگانی شد افزایش چشمگیری پیدا کرد و دستکم یک سوم این افزایش بودجه، مدیون تلاشها، کنشگری و لابی فعالان حق رای زنان است. همزمان وضعیت و امکانات تحصیلی کودکان با امتیاز کمتر (بهویژه کودکان سیاهپوست یا لاتینتبار) بهتر شد که همه نتیجهی فشارها و تلاش فعالان زن بود.
زنان فعال حق رای و نهادهای آنها همچنین بر سیاست خارجی آمریکا تاثیر انکارناپذیری داشتند. از اولین دورهای که زنان آمریکا رای دادند تا همین امروز، همیشه و همواره، زنان بسیار کمتر از مردان از هر سیاست جنگطلبانه حمایت کردند، بسیار بیشتر به نمایندگانی رای دادند که صلحطلب و مخالف مداخلهی نظامی آمریکا در کشورهای دیگرند و همواره اکثریت زنان رایدهنده از سیاستهای صلحطلبانه و دیپلماسی حمایت کردند. تحقیق دیگری نشان میدهد زنان آمریکا نیز همچون زنان دیگر جهان همه تاریخ، بسیار کمتر از خشونت حمایت کردند.
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
«روز سوزان بی.انتونی» و تاثیر زنان فعال حق رای بر سیاست آمریکا
https://telegra.ph/سوزان-آنتونی-02-15
@FarnazSeifi
Telegraph
«روز سوزان بی.انتونی» و تاثیر زنان فعال حق رای بر سیاست آمریکا
دویست و یک سال پیش، امروز، در خانوادهای کوئیکر در ایالت ماساچوست، دختربچهای به دنیا آمد که فرزند دوم در میان هفت فرزند بود. دختربچهای که نه تنها یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین چهرههای مبارز حق رای آمریکا شد، که از مهمترین زنان فمینیست تاریخ سراسر جهان…
کنشگران اندونزی به دنبال تحقق «اینترنت فمینیستی»
در اندونزی هم مثل بسیاری دیگر از کشورهای جهان، کنشگران مدنی هر روز بیشتر از اینترنت و ابزارهای آنلاین برای ارتباطگیری، کنشگری، آموزش و ظرفیتسازی مدنی استفاده میکنند. وضعیتی که با شروع پاندمی، تشدید هم شد. در این میان، فعالان حقوق زن در اندونزی، روز به روز بیشتر از آزار آنلاین، تبعیض و تحقیر و توهینهایی که زنان را در فضای آنلاین هدف گرفته، به تنگ آمدند.
این وضعیت و موج خشونتهای مجازی علیه زنان بود که دیتا کاتورانی، کنشگر حقوق بشر در جاکارتا (پایتخت اندونزی) را به فکر انداخت که پروژهای را برای مقابله با این وضعیت و تعریف نوع دیگری از اینترنت، کلید بزند. پروژهی PurpleCode Collective بر این مبنا است که اینترنت فعلی را تقریبا تمام ابزار و گوشهوکنارش را مردان سفیدپوست و سیسجندر طراحی کردند که به نیازهای ویژهی هیچ یک از گروههای کمتوان از زنان در شکل کلی گرفته تا اقلیتهای جنسی، جنسیتی، رنگینپوست و … توجهی نکردند. این ابزارها و مهارتهای آنلاین برای بسیاری از مردم در کشورهایی که زبان اصلی انگلیسی نیست، نه تنها هیچ «سرراست و ساده» نیست، که خود یک چالش اساسی است. طراحان و توسعهدهندگان وب از اساس تکیهزده بر امتیازهای خود کار را شروع کردند و حواسشان نیست که بسیاری از افراد هیچیک از این امتیازها( از حداقل سواد به زبان انگلیسی گرفته تا مهارتهای در ظاهر "ساده" برای عضویت و فعالیت در شبکه اجتماعی) را ندارند. این پروژه به دنبال این است که با خرد جمعی، اینترنتی با مولفههای فمینیستی را تصویر، تدوین و اجرایی کند.
آمار نشان میدهد که اندونزی در سال ۲۰۱۹، با افزایش ۳۰۰ درصدی خشونتهای مجازی علیه زنان مواجه بود. بخش مهمی از این افزایش هولناک خشونت مجازی علیه زنان در شبکههای اجتماعی رخ میدهد. اعضای PurpleCode Collective معتقدند که بخشی از این رواج خشونت علیه زنان در شبکههای اجتماعی، ساختاری است و به دلیل نحوهی طراحی و شکلگیری این شبکههای مجازی است. شبکههایی که هرگز در هیچ کجای روند شکلگیری به مسالهی امنیت زنان و دیگر گروههای اقلیت فکر نکردند و سالها بعد هنوز هیچ ابزار و نظام کارآمدی برای مقابله با این سیل خشونت جنسی و جنسیتی علیه زنان، دگرباشان جنسی و افراد کوئیر ندارند. پلاتفرمهایی که خود با نحوهی طراحی و رویهی ناکارآمد نظارت، باعث شدند که گروههای آسیبپذیر در این فضا بیشتر به حاشیه رانده شده و خشونت روزمرهی مداومی را تجربه کنند.
این پروژه به دنبال آن است که زنان و افراد به حاشیهراندهشدهی بیشتری را آموزش دهد که بخشی از نظام طراحی و تصمیمگیری و نظارت دربارهی شبکههای اجتماعی، اپلیکیشنها و ابزار آنلاین باشند. تا قبل از شروع پاندمی، این پروژه در دفتر کوچک خود در جاکارتا برای زنان و دگرباشان جنسی و افرادی که خود را متعلق به جنسیت مشخصی نمیدانند، کارگاههای آموزشی برگزار میکرد و میزگرد و جلسات بحث و گفتگو برای فهم هرچه بیشتر جمعی و تدوین راههای دقیق برای تغییر اینترنت فعلی برگزار میکرد. بعد پاندمی این جلسات و کارگاهها نیز همه آنلاین و محدودتر شدند.
در سال ۲۰۱۴، کاتورانی نیز یکی از ۵۰ کنشگر اهل اندونزی بود که دور هم جمع شدند و «انجمن پیشروی ارتباطات» را راهاندازی کردند. در این انجمن این کنشگران با همفکری هم به دنبال این رفتند که قواعد فمینیستی برای اینترنت تدوین کنند. ۱۵ قاعدهای که آنها تدوین کردند با محوریت حضور و فعالیت مجازی زنان و دیگر گروههای اقلیت جنسیتی و جنسی بود. آنها خواهان حق کنترل بیشتر کاربران بر دادهها، آسانتر کردن نحوهی طراحی و دسترسی به شبکههای اجتماعی، فنآوری اپنسورس بیشتر و گنجاندن مو به موی قواعد «رضایت» کاربر در قوانین و باید و نبایدهای شبکههای اجتماعی شدند.
کاتورانی میگوید حالا که با پاندمی، اکثر اعتراضها و فعالیتهای مدنی در فضای مجازی تبلور پیدا کرده، اینترنت دیگر تنها یک ابزار برای کنشگری نیست. بلکه خود به میدان و عرصهی کنشگری بدل شده و امروز از همیشه ضروریتر است که ساختار، زیربنا و قواعد این فضا را به شکل ریشهای به نقد کشید و نوع دیگری از فضای مجازی را تخیل کرد و تحقق بخشید.
@FarnazSeifi
در اندونزی هم مثل بسیاری دیگر از کشورهای جهان، کنشگران مدنی هر روز بیشتر از اینترنت و ابزارهای آنلاین برای ارتباطگیری، کنشگری، آموزش و ظرفیتسازی مدنی استفاده میکنند. وضعیتی که با شروع پاندمی، تشدید هم شد. در این میان، فعالان حقوق زن در اندونزی، روز به روز بیشتر از آزار آنلاین، تبعیض و تحقیر و توهینهایی که زنان را در فضای آنلاین هدف گرفته، به تنگ آمدند.
این وضعیت و موج خشونتهای مجازی علیه زنان بود که دیتا کاتورانی، کنشگر حقوق بشر در جاکارتا (پایتخت اندونزی) را به فکر انداخت که پروژهای را برای مقابله با این وضعیت و تعریف نوع دیگری از اینترنت، کلید بزند. پروژهی PurpleCode Collective بر این مبنا است که اینترنت فعلی را تقریبا تمام ابزار و گوشهوکنارش را مردان سفیدپوست و سیسجندر طراحی کردند که به نیازهای ویژهی هیچ یک از گروههای کمتوان از زنان در شکل کلی گرفته تا اقلیتهای جنسی، جنسیتی، رنگینپوست و … توجهی نکردند. این ابزارها و مهارتهای آنلاین برای بسیاری از مردم در کشورهایی که زبان اصلی انگلیسی نیست، نه تنها هیچ «سرراست و ساده» نیست، که خود یک چالش اساسی است. طراحان و توسعهدهندگان وب از اساس تکیهزده بر امتیازهای خود کار را شروع کردند و حواسشان نیست که بسیاری از افراد هیچیک از این امتیازها( از حداقل سواد به زبان انگلیسی گرفته تا مهارتهای در ظاهر "ساده" برای عضویت و فعالیت در شبکه اجتماعی) را ندارند. این پروژه به دنبال این است که با خرد جمعی، اینترنتی با مولفههای فمینیستی را تصویر، تدوین و اجرایی کند.
آمار نشان میدهد که اندونزی در سال ۲۰۱۹، با افزایش ۳۰۰ درصدی خشونتهای مجازی علیه زنان مواجه بود. بخش مهمی از این افزایش هولناک خشونت مجازی علیه زنان در شبکههای اجتماعی رخ میدهد. اعضای PurpleCode Collective معتقدند که بخشی از این رواج خشونت علیه زنان در شبکههای اجتماعی، ساختاری است و به دلیل نحوهی طراحی و شکلگیری این شبکههای مجازی است. شبکههایی که هرگز در هیچ کجای روند شکلگیری به مسالهی امنیت زنان و دیگر گروههای اقلیت فکر نکردند و سالها بعد هنوز هیچ ابزار و نظام کارآمدی برای مقابله با این سیل خشونت جنسی و جنسیتی علیه زنان، دگرباشان جنسی و افراد کوئیر ندارند. پلاتفرمهایی که خود با نحوهی طراحی و رویهی ناکارآمد نظارت، باعث شدند که گروههای آسیبپذیر در این فضا بیشتر به حاشیه رانده شده و خشونت روزمرهی مداومی را تجربه کنند.
این پروژه به دنبال آن است که زنان و افراد به حاشیهراندهشدهی بیشتری را آموزش دهد که بخشی از نظام طراحی و تصمیمگیری و نظارت دربارهی شبکههای اجتماعی، اپلیکیشنها و ابزار آنلاین باشند. تا قبل از شروع پاندمی، این پروژه در دفتر کوچک خود در جاکارتا برای زنان و دگرباشان جنسی و افرادی که خود را متعلق به جنسیت مشخصی نمیدانند، کارگاههای آموزشی برگزار میکرد و میزگرد و جلسات بحث و گفتگو برای فهم هرچه بیشتر جمعی و تدوین راههای دقیق برای تغییر اینترنت فعلی برگزار میکرد. بعد پاندمی این جلسات و کارگاهها نیز همه آنلاین و محدودتر شدند.
در سال ۲۰۱۴، کاتورانی نیز یکی از ۵۰ کنشگر اهل اندونزی بود که دور هم جمع شدند و «انجمن پیشروی ارتباطات» را راهاندازی کردند. در این انجمن این کنشگران با همفکری هم به دنبال این رفتند که قواعد فمینیستی برای اینترنت تدوین کنند. ۱۵ قاعدهای که آنها تدوین کردند با محوریت حضور و فعالیت مجازی زنان و دیگر گروههای اقلیت جنسیتی و جنسی بود. آنها خواهان حق کنترل بیشتر کاربران بر دادهها، آسانتر کردن نحوهی طراحی و دسترسی به شبکههای اجتماعی، فنآوری اپنسورس بیشتر و گنجاندن مو به موی قواعد «رضایت» کاربر در قوانین و باید و نبایدهای شبکههای اجتماعی شدند.
کاتورانی میگوید حالا که با پاندمی، اکثر اعتراضها و فعالیتهای مدنی در فضای مجازی تبلور پیدا کرده، اینترنت دیگر تنها یک ابزار برای کنشگری نیست. بلکه خود به میدان و عرصهی کنشگری بدل شده و امروز از همیشه ضروریتر است که ساختار، زیربنا و قواعد این فضا را به شکل ریشهای به نقد کشید و نوع دیگری از فضای مجازی را تخیل کرد و تحقق بخشید.
@FarnazSeifi
اولین زن سیاهپوست بانکدار در آمریکا
فوریه در آمریکا، کانادا و بریتانیا ماه «تاریخ سیاهپوستان» است. یکی از زنان سیاهپوست آمریکا که کمتر به او توجه میشود و نامش ورد زبانها نیست، مگی لنا واکر است. اولین زن سیاهپوستی که در این کشور به ریاست بانک رسید، یکی از مهمترین زنان تاجر دوران خود بود، اولین زن سیاهپوستی بود که یک فروشگاه زنجیرهای تاسیس کرد، اولین زنی بود که به ریاست سازمان خیریهی مذهبی سنت لوک رسید که از مهمترین خیریههای مذهبی سیاهپوستان در آمریکا بود. او منشا خدمات عامالمنفعه بسیاری در قلب پایتخت کنفدراسیون و نژادپرستی در ایالت ویرجینیا شد.
مگی لنا واکر دختر زن رختشوری بود که ابتدا برده بود. او خارج از ازدواج، از مردی ایرلندیتبار که سرباز نیروهای کنفدراسیون بود، باردار شد. لنا همیشه میگفت که او «با قاشق نقره در دهان» متولد نشده. فقر قاتق نان هر روز بود و مادرش ساعتها رخت مردم را میشست تا شکم لنا و برادرش را سیر کند. مگی وقتی نوجوان بود به عضویت جمعیت خیریهی سنت لوک درآمد و از همینجا خدمت به باهمستان و کار عامالمنفعه به عادت همیشهی او تبدیل شد.
مگی در سال ۱۸۸۳ از دبیرستان فارغالتحصیل شد و بلافاصله توانست در یکی از مدارس سیاهپوستان به عنوان معلم استخدام شود. با اینحال سه سال بعد به دلیل اینکه ازدواج کرد، شغل خود را از دست داد. در آن دوران، زنی که ازدواج میکرد دیگر حق تدریس در مدارس را نداشت! لنا واکر بعد از بیکار شدن، وقت و انرژی بیشتری را صرف کار داوطلبانه در جمعیت خیریه و کمک به سیاهپوستان ریچموند کرد.
در سال ۱۸۹۹، جمعیت خیریهی سنت لوک، لنا واکر را به عنوان دبیرکل انتخاب کرد. این اولینبار بود که زنی به ریاست یکی از بزرگترین نهادهای خیریه و غیردولتی سیاهان میرسید و دستاورد چشمگیری برای جامعهی زنان سیاهپوست بود. مگی لنا واکر درحالی ریاست سازمان را تحویل گرفت که سازمان با دهها مشکل مدیریتی و بوروکراسی مواجه بود، شمار اعضای ثابتاش که پول ماهیانه پرداخت میکردند از همیشه کمتر بود و در واقع یک ویرانه را به او تحویل دادند. شمار اعضای ثابت وقتی ریاست را به او تحویل دادند تنها ۱۰۸۰ نفر بود، ظرف پانزده سال این رقم تحت مدیریت مگی، به بیش از ۴۰ هزار نفر رسید.
نگاه مگی به کار خیریه تفاوت ریشهای با مدیران پیشین داشت. او باور داشت که باید «ماهیگیری» یاد داد و فقط به تقسیم ماهی بین نیازمندان بسنده نکرد. جمعیت خیریه تحت مدیریت او شروع به اشتغالآفرینی، آموزش نیروی کار، تامین و تخصیص وامهای شغلی با بهرهی اندک و وام برای خرید خانه و ...کرد. این امکانات را با شروطی در اختیار متقاضیان میگذاشت. برای مثال یکی از شرطهای همیشگی او برای وامهای شغلی این بود که گیرندهی وام موظف است در کسبوکار خود، زنان سیاهپوست را استخدام کند و به این ترتیب برای بسیاری از زنان سیاهپوست منطقه کارآفرینی کرد.
با گسترش فعالیتها و اعضای ثابت سازمان، لنا واکر یک بانک تاسیس کرد و به این ترتیب اولین زن سیاه شد که به ریاست بانک در آمریکا رسید. جمعیت خیریه آنها یک روزنامه نیز راه انداخت. تحت مدیریت مگی دهها زن آموزش دیدند که حسابدار، تایپیست، منشی و مسئول امور بانکی شوند. منشی شخصیاش بعدها گفت که او مدیری به غایت منضبط و سختگیر بود، برای او بسیار مهم بود که کارمندان نه تنها سر وقت بلکه زودتر از ساعت کاری پشت میز خود باشند و همیشه تک تک زنان کارمند را تشویق میکرد که بخش کوچکی از درآمد خود را پسانداز کرده و برای خود حساب پسانداز داشته باشند.
آوازهی شهرت، دقت و شیوهی بانکداری که هدف اصلیاش کمک به باهمستان بود، در سراسر آمریکا پیچید. نشریههای بزرگ سیاهپوستان دربارهی بانک مقالههای متعدد نوشتند و سیاهان سراسر آمریکا را تشویق میکردند که در این بانک به مدیریت این زن، حساب پسانداز باز کنند. در اوایل دههی ۱۹۲۰ میلادی، بانک بیش از نیم میلیون دلار سرمایه داشت. لنا واکر تمام عمر به دهها سازمان و نهاد و کارزار که به دنبال بهبود وضعیت سیاهپوستان و بهویژه زنان سیاه بود، کمک مالی و فکری کرد. در تک تک تصمیمگیریها و برنامههای بعدی به این فکر میکرد که در این برنامهی تازه چطور زنان سیاهپوست بیشتری را به کار گیرند و آموزش دهند. او باور داشت که اقدامات و قدمهای کوچک هزاران هزار نفر است که ارزشمند است و «اندک اندک جمع گردد، وانگهی دریا شود.» همیشه میگفت:«آدمهای کمی انقدر توان مالی و امکانات دارند که بتوانند کمک بزرگی کنند، اما هزاران هزار نفر وجود دارند که میتوانند کمک کوچکی کنند و ترکیب این کمکهای کوچک است که موفقیت واقعی و لازم را رقم میزند.»
@FarnazSeifi
فوریه در آمریکا، کانادا و بریتانیا ماه «تاریخ سیاهپوستان» است. یکی از زنان سیاهپوست آمریکا که کمتر به او توجه میشود و نامش ورد زبانها نیست، مگی لنا واکر است. اولین زن سیاهپوستی که در این کشور به ریاست بانک رسید، یکی از مهمترین زنان تاجر دوران خود بود، اولین زن سیاهپوستی بود که یک فروشگاه زنجیرهای تاسیس کرد، اولین زنی بود که به ریاست سازمان خیریهی مذهبی سنت لوک رسید که از مهمترین خیریههای مذهبی سیاهپوستان در آمریکا بود. او منشا خدمات عامالمنفعه بسیاری در قلب پایتخت کنفدراسیون و نژادپرستی در ایالت ویرجینیا شد.
مگی لنا واکر دختر زن رختشوری بود که ابتدا برده بود. او خارج از ازدواج، از مردی ایرلندیتبار که سرباز نیروهای کنفدراسیون بود، باردار شد. لنا همیشه میگفت که او «با قاشق نقره در دهان» متولد نشده. فقر قاتق نان هر روز بود و مادرش ساعتها رخت مردم را میشست تا شکم لنا و برادرش را سیر کند. مگی وقتی نوجوان بود به عضویت جمعیت خیریهی سنت لوک درآمد و از همینجا خدمت به باهمستان و کار عامالمنفعه به عادت همیشهی او تبدیل شد.
مگی در سال ۱۸۸۳ از دبیرستان فارغالتحصیل شد و بلافاصله توانست در یکی از مدارس سیاهپوستان به عنوان معلم استخدام شود. با اینحال سه سال بعد به دلیل اینکه ازدواج کرد، شغل خود را از دست داد. در آن دوران، زنی که ازدواج میکرد دیگر حق تدریس در مدارس را نداشت! لنا واکر بعد از بیکار شدن، وقت و انرژی بیشتری را صرف کار داوطلبانه در جمعیت خیریه و کمک به سیاهپوستان ریچموند کرد.
در سال ۱۸۹۹، جمعیت خیریهی سنت لوک، لنا واکر را به عنوان دبیرکل انتخاب کرد. این اولینبار بود که زنی به ریاست یکی از بزرگترین نهادهای خیریه و غیردولتی سیاهان میرسید و دستاورد چشمگیری برای جامعهی زنان سیاهپوست بود. مگی لنا واکر درحالی ریاست سازمان را تحویل گرفت که سازمان با دهها مشکل مدیریتی و بوروکراسی مواجه بود، شمار اعضای ثابتاش که پول ماهیانه پرداخت میکردند از همیشه کمتر بود و در واقع یک ویرانه را به او تحویل دادند. شمار اعضای ثابت وقتی ریاست را به او تحویل دادند تنها ۱۰۸۰ نفر بود، ظرف پانزده سال این رقم تحت مدیریت مگی، به بیش از ۴۰ هزار نفر رسید.
نگاه مگی به کار خیریه تفاوت ریشهای با مدیران پیشین داشت. او باور داشت که باید «ماهیگیری» یاد داد و فقط به تقسیم ماهی بین نیازمندان بسنده نکرد. جمعیت خیریه تحت مدیریت او شروع به اشتغالآفرینی، آموزش نیروی کار، تامین و تخصیص وامهای شغلی با بهرهی اندک و وام برای خرید خانه و ...کرد. این امکانات را با شروطی در اختیار متقاضیان میگذاشت. برای مثال یکی از شرطهای همیشگی او برای وامهای شغلی این بود که گیرندهی وام موظف است در کسبوکار خود، زنان سیاهپوست را استخدام کند و به این ترتیب برای بسیاری از زنان سیاهپوست منطقه کارآفرینی کرد.
با گسترش فعالیتها و اعضای ثابت سازمان، لنا واکر یک بانک تاسیس کرد و به این ترتیب اولین زن سیاه شد که به ریاست بانک در آمریکا رسید. جمعیت خیریه آنها یک روزنامه نیز راه انداخت. تحت مدیریت مگی دهها زن آموزش دیدند که حسابدار، تایپیست، منشی و مسئول امور بانکی شوند. منشی شخصیاش بعدها گفت که او مدیری به غایت منضبط و سختگیر بود، برای او بسیار مهم بود که کارمندان نه تنها سر وقت بلکه زودتر از ساعت کاری پشت میز خود باشند و همیشه تک تک زنان کارمند را تشویق میکرد که بخش کوچکی از درآمد خود را پسانداز کرده و برای خود حساب پسانداز داشته باشند.
آوازهی شهرت، دقت و شیوهی بانکداری که هدف اصلیاش کمک به باهمستان بود، در سراسر آمریکا پیچید. نشریههای بزرگ سیاهپوستان دربارهی بانک مقالههای متعدد نوشتند و سیاهان سراسر آمریکا را تشویق میکردند که در این بانک به مدیریت این زن، حساب پسانداز باز کنند. در اوایل دههی ۱۹۲۰ میلادی، بانک بیش از نیم میلیون دلار سرمایه داشت. لنا واکر تمام عمر به دهها سازمان و نهاد و کارزار که به دنبال بهبود وضعیت سیاهپوستان و بهویژه زنان سیاه بود، کمک مالی و فکری کرد. در تک تک تصمیمگیریها و برنامههای بعدی به این فکر میکرد که در این برنامهی تازه چطور زنان سیاهپوست بیشتری را به کار گیرند و آموزش دهند. او باور داشت که اقدامات و قدمهای کوچک هزاران هزار نفر است که ارزشمند است و «اندک اندک جمع گردد، وانگهی دریا شود.» همیشه میگفت:«آدمهای کمی انقدر توان مالی و امکانات دارند که بتوانند کمک بزرگی کنند، اما هزاران هزار نفر وجود دارند که میتوانند کمک کوچکی کنند و ترکیب این کمکهای کوچک است که موفقیت واقعی و لازم را رقم میزند.»
@FarnazSeifi
نرخ پشت کتابهایی که نویسنده آنها زن است، بهطورمتوسط ۴۵ درصد کمتر از نرخ کتابی است که نویسنده آن یک مرد است.
این نتیجه پژوهشی است که بیش از ۲ میلیون کتاب منتشرشده در فاصله سالهای ۲۰۰۲ تا پایان ۲۰۱۲ را در آمریکای شمالی بررسی کرده است. دانا بت، جامعهشناس و استاد دانشگاه و بت واینبرگ، ریاضیدان و استاد دانشگاه هدایت این پروژه تحقیقی را برعهده داشتند و نتیجه این پژوهش حدود سه سال پیش در نشریه PLOS One منتشر شد.
پژوهشگران این تحقیق میگویند تبعیض پشت این واقعیت را باید از ۳ منظر مختلف دید. نخست اینکه در برخی ژانرهای ادبی، شمار آثار منتشرشدهای که نویسنده زن باشد، کمتر است و ناشران با نگاه جنسیتی کمتر حاضرند در این ژانرها مثل متون فلسفی از زنان چیزی منتشر کنند. نکته دوم این است که در برخی ژانرها که به شکل کلیشهای «زنانه» توصیف شدند- مثل ژانر کتابهای عاشقانه- ناشران به نویسندهها(که اغلب زناند) دستمزد کمتری از مردان پرداخت میکنند. و دست آخر اینکه در کتابهای هر ژانر تبعیض جنسیتی آشکاری به چشم میخورد. برای مثال اگر در ژانر کتاب تاریخی دو کتاب منتشر شده باشد که حجم آنها یکی است و جنس کاغذ نیز یکسان، قیمت پشت کتابی که نویسندهاش زن است از کتاب دیگری که نویسنده آن مرد است، کمتر است.
تحقیق نتیجه عمومی تلخ دیگری را هم در پی داشت: بهطور کلی ناشران به نویسندگان زن ۹ درصد کمتر از مردان نویسنده دستمزد پرداخت میکنند.
پژوهشگران این تحقیق بهدنبال بررسی این نکته هم بودند که آیا تفاوتی بین پرداخت دستمزد و نرخ کتاب میان انتشاراتیهای قدیمیتر و شناختهشدهتر با انتشاراتیهای مستقل که مدعیاند رویهای برخلاف جریان اصلی دارند به چشم میخورد؟ تحقیق میگوید درکمال شگفتی فهمیدند که تفاوتی در کار نیست و انتشاراتیهای مستقل و کوچک که شعار برابری میدهند، درست همان رویه قدیمی و تبعیضآمیز انتشاراتیهای بزرگ و جریان اصلی را بازتولید میکنند و به زنان نویسنده و مترجم دستمزد کمتری پرداخت میکنند. هرچند که درصد تبعیض در اینجا کمتر است.
پیش از این نتایج تحقیقات دیگری نشان داد که خریداران کتاب نیز متاسفانه کمتر حاضرند بابت کتابی پول بدهند که نویسنده آن زن است و این خود دلیل مضاعفی شده که ناشران نرخ کتابهای زنان نویسنده را کمتر تعیین کنند و به زن نویسنده دستمزد کمتری بدهند. چرخهای از رفتار تبعیضآمیز که دست در دست هم، نابرابری در صنعت نشر را بهبار آورده و ادامه میدهد و خلاصه اینکه به تلخی تمام باید گفت اگر میخواهید دستمزد بیشتری بابت نویسندگی/مترجمی به دست بیاورید؟ یک اسم مردانه برای خود انتخاب کنید!
@FarnazSeifi
این نتیجه پژوهشی است که بیش از ۲ میلیون کتاب منتشرشده در فاصله سالهای ۲۰۰۲ تا پایان ۲۰۱۲ را در آمریکای شمالی بررسی کرده است. دانا بت، جامعهشناس و استاد دانشگاه و بت واینبرگ، ریاضیدان و استاد دانشگاه هدایت این پروژه تحقیقی را برعهده داشتند و نتیجه این پژوهش حدود سه سال پیش در نشریه PLOS One منتشر شد.
پژوهشگران این تحقیق میگویند تبعیض پشت این واقعیت را باید از ۳ منظر مختلف دید. نخست اینکه در برخی ژانرهای ادبی، شمار آثار منتشرشدهای که نویسنده زن باشد، کمتر است و ناشران با نگاه جنسیتی کمتر حاضرند در این ژانرها مثل متون فلسفی از زنان چیزی منتشر کنند. نکته دوم این است که در برخی ژانرها که به شکل کلیشهای «زنانه» توصیف شدند- مثل ژانر کتابهای عاشقانه- ناشران به نویسندهها(که اغلب زناند) دستمزد کمتری از مردان پرداخت میکنند. و دست آخر اینکه در کتابهای هر ژانر تبعیض جنسیتی آشکاری به چشم میخورد. برای مثال اگر در ژانر کتاب تاریخی دو کتاب منتشر شده باشد که حجم آنها یکی است و جنس کاغذ نیز یکسان، قیمت پشت کتابی که نویسندهاش زن است از کتاب دیگری که نویسنده آن مرد است، کمتر است.
تحقیق نتیجه عمومی تلخ دیگری را هم در پی داشت: بهطور کلی ناشران به نویسندگان زن ۹ درصد کمتر از مردان نویسنده دستمزد پرداخت میکنند.
پژوهشگران این تحقیق بهدنبال بررسی این نکته هم بودند که آیا تفاوتی بین پرداخت دستمزد و نرخ کتاب میان انتشاراتیهای قدیمیتر و شناختهشدهتر با انتشاراتیهای مستقل که مدعیاند رویهای برخلاف جریان اصلی دارند به چشم میخورد؟ تحقیق میگوید درکمال شگفتی فهمیدند که تفاوتی در کار نیست و انتشاراتیهای مستقل و کوچک که شعار برابری میدهند، درست همان رویه قدیمی و تبعیضآمیز انتشاراتیهای بزرگ و جریان اصلی را بازتولید میکنند و به زنان نویسنده و مترجم دستمزد کمتری پرداخت میکنند. هرچند که درصد تبعیض در اینجا کمتر است.
پیش از این نتایج تحقیقات دیگری نشان داد که خریداران کتاب نیز متاسفانه کمتر حاضرند بابت کتابی پول بدهند که نویسنده آن زن است و این خود دلیل مضاعفی شده که ناشران نرخ کتابهای زنان نویسنده را کمتر تعیین کنند و به زن نویسنده دستمزد کمتری بدهند. چرخهای از رفتار تبعیضآمیز که دست در دست هم، نابرابری در صنعت نشر را بهبار آورده و ادامه میدهد و خلاصه اینکه به تلخی تمام باید گفت اگر میخواهید دستمزد بیشتری بابت نویسندگی/مترجمی به دست بیاورید؟ یک اسم مردانه برای خود انتخاب کنید!
@FarnazSeifi
از فلسطین تا پرو، از بومیان آمریکا تا روستاهای هند، رسم «در آغوش کشیدن درختان» رایج است. رسمی از برای کنشگری جمعی و فردی به قصد حفاظت از محیط زیست، زمین آبا و اجدادی که به دست اشغالگر و سرمایهدار چپاول میشود. در آغوش کشیدن درختان، یکی از شناختهشدهترین حرکتهای سمبلیک در مبارزهی بدون خشونت و ایستادگی جلوی ظلم و اشغال و تجاوز و چپاول است.
این رسم از میان روستاییان هندی آغاز شد. نخستین بار در سال ۱۷۳۰ میلادی، ۲۹۴ مرد و ۶۹ زن روستایی پیرو آیین هندو درختان روستای خود را در آغوش کشیدند تا مانع از تخریب آنها به قصد ساختن قصری برای ارباب شوند. کسی که آنها را تشویق به در آغوش کشیدن درختان کرد، زنی از اهالی روستا بود: آمریتا دوی، زنی با ایمان که نه تنها به عمق جان میدانست آیین آنها تخریب محیط زیست را گناه میداند، بلکه حواساش بود که این قطع درختان، آغاز چپاول زمینهای آبا و اجدادی آنهاست و از دست دادن روستا. او در اقدامی ناگهانی پرید و درختی را در آغوش گرفت و با فریاد مردم دیگر روستا را به کمک طلبید و خیلی زود مردان و زنان دیگری به او پیوستند. آنها حتا وقتی نوچهها و سربازان ارباب شروع به قطع درختان کردند، تنهی درختان را رها نکردند و تقریبا همهی آنها کشته شدند. اما این «شهادت» خودخواستهی آنها باعث شد که فرمانی سلطنتی صادر شود و قطع درختان در روستاهای پیروان آیین بیشنوی را ممنوع کند.
سالها بعد در دههی ۱۹۷۰ میلادی، «جنبش چیپکو» با الهام از حرکت شجاعانهی این روستاییان در هند شروع شد. جنبش چیپکو که جنبشی با اهداف حفظ محیط زیست و مقابله با تخریب زمین و درخت است، از سوی یک مددکار اجتماعی پیرو تعالیم به دور از خشونت گاندی کلید خورد. جنبش چیپکو به درهمتنیدگی این ظلم و ستم توجه داشت: تخریب محیط زیست نماد استعمار است، نماد بهرهکشی از کارگر ارزان بدون ایمنی لازم، هرچه بیشتر دامن زدن به اختلاف طبقاتی و تولید ثروت بادآورده برای نوکیسهها، فقیرتر کردن زنان و اقلیتهای مذهبی و به حاشیهراندهشدگان جامعه، حرکتی که به فرآیند «اعیانسازی شهرها و روستاها» هرچه بیشتر دامن میزند و حق بومیان و ساکنان محلی را هر روز بیشتر نادیده میگیرد و آنها را ناچار به ترک خانه و کاشانهی اجدادی خود میکند.
از همان ابتدای جنبش چیپکو، زنان بیشتر از مردان در جنبش حضور و مشارکت فعالانه داشتند. زنان در روستاها و شهرهای کوچک، کارگروههای محلی تشکیل میدادند، دستهجمعی به دیدار مقامات محلی میرفتند و مذاکره میکردند تا مانع از تخریب جنگلها و درختان شوند. آنها چون بیشتر در خانه بودند، به محض اینکه ماشینهای تخریب سر میرسید فوری با داد و هوار یکدیگر را خبر میکردند، هر کاری داشتند رها میکردند، میدویدند و هر یک درختی را در آغوش میکشید و مانع قطع درختان میشدند. در سال ۱۹۷۳ در روستای ماندال، آنها چنان غوغایی راه انداختند، چنان ساعتها از درختان آویزان مانده یا تنهی درختان را رها نکردند و همزمان با صدای بلند و بیوقفه شعار سر دادند که بالاخره «پیمانکار» به نیروهای خود دستور داد که عقب نشینی کرده و کلا روستا را ترک کردند. بعدتر بسیاری از اصلاحات در قوانین حفظ جنگلها و محیط زیست در هند به خصوص در مناطق نزدیک به هیمالیا به یمن کنشگری و تلاشهای این جنبش به تصویب رسید.
حرکت نمادین «در آغوش کشیدن درختان» خیلی زود به سرزمینهای دیگر هم رسید. شاید بیشتر از هر سرزمینی در فلسطین این حرکت نمادین بارها زیر شاتر دوربینها ثبت شد. در سرزمینی که هر روز درختان زیتون، لیمو و کاجهای فلسطینیان زیر تانکهای اشغالگری اسرائیل نابود میشود. فیلم معروف «درخت لیمو)» گوشهای از این مقاومتهای فلسطینیان را به تصویر کشیده بود. درختان هم در فلسطین، دههها است که در کنار مردم قربانی اشغالگری و ویرانگری اسرائیلاند.
@FarnazSeifi
این رسم از میان روستاییان هندی آغاز شد. نخستین بار در سال ۱۷۳۰ میلادی، ۲۹۴ مرد و ۶۹ زن روستایی پیرو آیین هندو درختان روستای خود را در آغوش کشیدند تا مانع از تخریب آنها به قصد ساختن قصری برای ارباب شوند. کسی که آنها را تشویق به در آغوش کشیدن درختان کرد، زنی از اهالی روستا بود: آمریتا دوی، زنی با ایمان که نه تنها به عمق جان میدانست آیین آنها تخریب محیط زیست را گناه میداند، بلکه حواساش بود که این قطع درختان، آغاز چپاول زمینهای آبا و اجدادی آنهاست و از دست دادن روستا. او در اقدامی ناگهانی پرید و درختی را در آغوش گرفت و با فریاد مردم دیگر روستا را به کمک طلبید و خیلی زود مردان و زنان دیگری به او پیوستند. آنها حتا وقتی نوچهها و سربازان ارباب شروع به قطع درختان کردند، تنهی درختان را رها نکردند و تقریبا همهی آنها کشته شدند. اما این «شهادت» خودخواستهی آنها باعث شد که فرمانی سلطنتی صادر شود و قطع درختان در روستاهای پیروان آیین بیشنوی را ممنوع کند.
سالها بعد در دههی ۱۹۷۰ میلادی، «جنبش چیپکو» با الهام از حرکت شجاعانهی این روستاییان در هند شروع شد. جنبش چیپکو که جنبشی با اهداف حفظ محیط زیست و مقابله با تخریب زمین و درخت است، از سوی یک مددکار اجتماعی پیرو تعالیم به دور از خشونت گاندی کلید خورد. جنبش چیپکو به درهمتنیدگی این ظلم و ستم توجه داشت: تخریب محیط زیست نماد استعمار است، نماد بهرهکشی از کارگر ارزان بدون ایمنی لازم، هرچه بیشتر دامن زدن به اختلاف طبقاتی و تولید ثروت بادآورده برای نوکیسهها، فقیرتر کردن زنان و اقلیتهای مذهبی و به حاشیهراندهشدگان جامعه، حرکتی که به فرآیند «اعیانسازی شهرها و روستاها» هرچه بیشتر دامن میزند و حق بومیان و ساکنان محلی را هر روز بیشتر نادیده میگیرد و آنها را ناچار به ترک خانه و کاشانهی اجدادی خود میکند.
از همان ابتدای جنبش چیپکو، زنان بیشتر از مردان در جنبش حضور و مشارکت فعالانه داشتند. زنان در روستاها و شهرهای کوچک، کارگروههای محلی تشکیل میدادند، دستهجمعی به دیدار مقامات محلی میرفتند و مذاکره میکردند تا مانع از تخریب جنگلها و درختان شوند. آنها چون بیشتر در خانه بودند، به محض اینکه ماشینهای تخریب سر میرسید فوری با داد و هوار یکدیگر را خبر میکردند، هر کاری داشتند رها میکردند، میدویدند و هر یک درختی را در آغوش میکشید و مانع قطع درختان میشدند. در سال ۱۹۷۳ در روستای ماندال، آنها چنان غوغایی راه انداختند، چنان ساعتها از درختان آویزان مانده یا تنهی درختان را رها نکردند و همزمان با صدای بلند و بیوقفه شعار سر دادند که بالاخره «پیمانکار» به نیروهای خود دستور داد که عقب نشینی کرده و کلا روستا را ترک کردند. بعدتر بسیاری از اصلاحات در قوانین حفظ جنگلها و محیط زیست در هند به خصوص در مناطق نزدیک به هیمالیا به یمن کنشگری و تلاشهای این جنبش به تصویب رسید.
حرکت نمادین «در آغوش کشیدن درختان» خیلی زود به سرزمینهای دیگر هم رسید. شاید بیشتر از هر سرزمینی در فلسطین این حرکت نمادین بارها زیر شاتر دوربینها ثبت شد. در سرزمینی که هر روز درختان زیتون، لیمو و کاجهای فلسطینیان زیر تانکهای اشغالگری اسرائیل نابود میشود. فیلم معروف «درخت لیمو)» گوشهای از این مقاومتهای فلسطینیان را به تصویر کشیده بود. درختان هم در فلسطین، دههها است که در کنار مردم قربانی اشغالگری و ویرانگری اسرائیلاند.
@FarnazSeifi
سم میلز، نویسنده و روزنامهنگار تحقیقی کتاب تازهای منتشر کرده که به نظر میرسد به یکی از کتابهای پرفروش فمینیستی تبدیل شود و واژهی تازهای را به ادبیات فمینیستی و مطالعات جنسیت اضافه کند. نام این کتاب Chauvo-Feminism, On Sex, Power and #Metoo است. میلز در این کتاب موشکافانه به بررسی دستهای از مردان پرداخته که نام chauvo feminist (فمینیست شوونیست) بر آنها نهاده است و انتظار میرود همین واژه در ادبیات فمینیستی حسابی جا خوش کند.
مردان فمینیست شوونیست چه کسانیاند؟ وقتی کتاب میلز را بخوانید میبینید آنها از رگ گردن نیز به تک تک ما نزدیکترند. این مردان، آنقدر هوشیار و حواس جمع هستند که بدانند زمانه دیگر عوض شده، دیگر نمیتوان رک و راحت حرفی زد که شائبهی ضدزن بودن دارد. آنها با ششدانگ حواس جمع، مراقباند و میدانند که ضدیت علنی با زنان میتواند دیگر برای شغل، اعتبار و موقعیت اجتماعی آنها سنگین تمام شود. بنابراین علنی و در عرصهی عمومی هرگز وارد بساط ضد زن نمیشوند.
آنها در باطن ضدزناند. اما ضدیت آنها با زن پیچیدهتر از این حرفهاست. میلز توضیح میدهد که این مردان بلدند این ضدیت با زن را کجا هدف بگیرند، حواسشان هست که با زن شجاع و قوی و آگاه و مستقل نباید دست خود را رو کنند. زنستیزی آنها گزینشی است. آنها در برابر این زنان اغلب سرتاپا گوشاند، احترام ظاهری میگذارند و آنها را تایید میکنند. طعمههای آنها زنانیاند که به هر دلیلی در موقعیت آسیبپذیر، شکننده و فرودست قرار دارند. زنانی که به اندازهی این آقا، تحصیلکرده نیستند یا مرعوب دانش و مدرک دانشگاهی و موقعیت شغلی مهم او میشوند. زنانی که تازه از یک موقعیت عاطفی شکننده بیرون آمدند که پای زنی هم وسط بوده و الان مستعد خشم از زنان و یاوههای «زنان علیه زناناند»، زنانی که خانواده یا شبکهای از آدمهای حامی ندارند. زنی که وسط مرداب روانی و فکری و غیره گیر افتاده است.
رفتار آنها با این طعمهها بهغایت پیچیده و کنترلگر است. فمینیست شوونیست ما یک روز در خلوت با کنترلگری موذیانهی خود این زن طعمه را آزار عاطفی میدهد، فردا صبح که زن بیدار میشود میبیند آقا یک استاتوس یا رشته توئیت کوبندهای در لزوم فمینیسم، برابری جنسیتی، توانمندسازی زنان و دفاع از زنان آزاردیده نوشته است. این مردان مدام زنان را در این موقعیت قرار میدهند که به خودشان، احساسشون، عقلشون و برداشتشون شک کنند. از خود بپرسند «لابد من بدبینام و اشتباه میکنم» و «او واقعا مرد حامی زنان و بینظیری است. من انقدر زخمخوردهام که بدبین شدم.»
تمام این مردان یک ویژگی مشترک دارند: لشکری دوست زن دارند که خیلی از آنها زنان فمینیست، مستقل و آگاهی هستند. این زنان، جز خوبی و همراهی و حمایت هیچی از فمینیست شوونیست ندیدند( چرا که آقا همیشه در برابر آنها حواساش جمع است و هرگز نه چیز ضدزنی میگوید نه کاری میکند که شائبهی ضدیت با زن داشته باشد.) این زنان حامی دوست مرد خود هستند و گواهی میدهند که او مردی ضدزن نیست.
ویژگی کتاب میلز اینجاست که دنبال چوب و چماق نیست. لحن و واژههای کتاب او بیش از هرچیز در این راستا است که «فمینیسم شوونیستی»، یک وضعیت روانی بهغایت آزار دهنده برای خود مرد هم هست. او را مدام در موقعیتی قرار میدهد که نقش بازی کند، نه تنها دارد آزار میرساند و زخم میزند، بلکه دارد خودش را هم آزار میدهد. یکی دیگر از دهها جلوهی مردسالاری است که زهر را فقط به زندگی زنان سرازیر نمیکند، زندگی خود مرد را هم مسموم کرده است.
میلز کتاب را با تجربهی شخصی خودش از مردی مصداق فمینیست شوونیست روایت میکند، نکتهی مهم دیگر کتاب او این است که صرفا در حد گفتن از رنج باقی نمیماند. به دنبال راهحلهایی برای این معضل و بحث جدیتر دربارهی این مردان نیز که خاموش در هر جمعی هستند، میرود. کتاب او این حس شیرین را دارد که به عنوان یک زن ناگهان میبینید در تجربهی این دست از مردان تنها نیستید، «زیادی حساس و بدبین و درگیر توهم» نیستید، این مردان وجود دارند. مردانی که در عموم همراه و حامی و همصدای زناناند و چون به خلوت میروند، با بعضی زنان رویهی دیگری دارند.
@FarnazSeifi
مردان فمینیست شوونیست چه کسانیاند؟ وقتی کتاب میلز را بخوانید میبینید آنها از رگ گردن نیز به تک تک ما نزدیکترند. این مردان، آنقدر هوشیار و حواس جمع هستند که بدانند زمانه دیگر عوض شده، دیگر نمیتوان رک و راحت حرفی زد که شائبهی ضدزن بودن دارد. آنها با ششدانگ حواس جمع، مراقباند و میدانند که ضدیت علنی با زنان میتواند دیگر برای شغل، اعتبار و موقعیت اجتماعی آنها سنگین تمام شود. بنابراین علنی و در عرصهی عمومی هرگز وارد بساط ضد زن نمیشوند.
آنها در باطن ضدزناند. اما ضدیت آنها با زن پیچیدهتر از این حرفهاست. میلز توضیح میدهد که این مردان بلدند این ضدیت با زن را کجا هدف بگیرند، حواسشان هست که با زن شجاع و قوی و آگاه و مستقل نباید دست خود را رو کنند. زنستیزی آنها گزینشی است. آنها در برابر این زنان اغلب سرتاپا گوشاند، احترام ظاهری میگذارند و آنها را تایید میکنند. طعمههای آنها زنانیاند که به هر دلیلی در موقعیت آسیبپذیر، شکننده و فرودست قرار دارند. زنانی که به اندازهی این آقا، تحصیلکرده نیستند یا مرعوب دانش و مدرک دانشگاهی و موقعیت شغلی مهم او میشوند. زنانی که تازه از یک موقعیت عاطفی شکننده بیرون آمدند که پای زنی هم وسط بوده و الان مستعد خشم از زنان و یاوههای «زنان علیه زناناند»، زنانی که خانواده یا شبکهای از آدمهای حامی ندارند. زنی که وسط مرداب روانی و فکری و غیره گیر افتاده است.
رفتار آنها با این طعمهها بهغایت پیچیده و کنترلگر است. فمینیست شوونیست ما یک روز در خلوت با کنترلگری موذیانهی خود این زن طعمه را آزار عاطفی میدهد، فردا صبح که زن بیدار میشود میبیند آقا یک استاتوس یا رشته توئیت کوبندهای در لزوم فمینیسم، برابری جنسیتی، توانمندسازی زنان و دفاع از زنان آزاردیده نوشته است. این مردان مدام زنان را در این موقعیت قرار میدهند که به خودشان، احساسشون، عقلشون و برداشتشون شک کنند. از خود بپرسند «لابد من بدبینام و اشتباه میکنم» و «او واقعا مرد حامی زنان و بینظیری است. من انقدر زخمخوردهام که بدبین شدم.»
تمام این مردان یک ویژگی مشترک دارند: لشکری دوست زن دارند که خیلی از آنها زنان فمینیست، مستقل و آگاهی هستند. این زنان، جز خوبی و همراهی و حمایت هیچی از فمینیست شوونیست ندیدند( چرا که آقا همیشه در برابر آنها حواساش جمع است و هرگز نه چیز ضدزنی میگوید نه کاری میکند که شائبهی ضدیت با زن داشته باشد.) این زنان حامی دوست مرد خود هستند و گواهی میدهند که او مردی ضدزن نیست.
ویژگی کتاب میلز اینجاست که دنبال چوب و چماق نیست. لحن و واژههای کتاب او بیش از هرچیز در این راستا است که «فمینیسم شوونیستی»، یک وضعیت روانی بهغایت آزار دهنده برای خود مرد هم هست. او را مدام در موقعیتی قرار میدهد که نقش بازی کند، نه تنها دارد آزار میرساند و زخم میزند، بلکه دارد خودش را هم آزار میدهد. یکی دیگر از دهها جلوهی مردسالاری است که زهر را فقط به زندگی زنان سرازیر نمیکند، زندگی خود مرد را هم مسموم کرده است.
میلز کتاب را با تجربهی شخصی خودش از مردی مصداق فمینیست شوونیست روایت میکند، نکتهی مهم دیگر کتاب او این است که صرفا در حد گفتن از رنج باقی نمیماند. به دنبال راهحلهایی برای این معضل و بحث جدیتر دربارهی این مردان نیز که خاموش در هر جمعی هستند، میرود. کتاب او این حس شیرین را دارد که به عنوان یک زن ناگهان میبینید در تجربهی این دست از مردان تنها نیستید، «زیادی حساس و بدبین و درگیر توهم» نیستید، این مردان وجود دارند. مردانی که در عموم همراه و حامی و همصدای زناناند و چون به خلوت میروند، با بعضی زنان رویهی دیگری دارند.
@FarnazSeifi
تعداد تحقیقات و بررسیها دربارهی اینکه نسلهای مختلف چطور از ایموجیها در چت و پیغام و شبکههای اجتماعی استفاده میکنند، کم نیست. تحقیقات میگویند واقعا بین استفادهی زنان و مردان از ایموجیها تفاوتهای بارز وجود دارد. برای مثال مردان بسیار بیشتر از ایموجی میمونی که دستها را روی گوش گذاشته 🙉 برای اعلام شرمندگی استفاده میکنند. زنان به ندرت ممکن است از این ایموجی اصلا استفادهای کنند. استفاده از این ایموجی میان مردان آنقدر رایج است که کاربری در توئیتر نوشت:«مردانی که از ایموجی میمون استفاده میکنند باید حقوقی داشته باشند؟ راستاش را بگویید.» و توئیت او ۱۸هزار بار بازنشر شد.
محققان و مربیهای زوجیابی که دربارهی نحوهی استفادهی کاربران از سایتهای زوجیابی تحقیق میکنند، میگویند خیلی وقتها دلیل اینکه مغازله و آشنایی ناگهان به بنبست میخورد و خراب میشود، همین تفاوت استفادهی از ایموجیها بین زنان و مردان است و اینکه ایموجی در بستر بحث، ممکن است برای جنسیت دیگر کاملا معنای متفاوت و زنندهای داشته باشد. یکی از ایموجیهای دردسرساز، ایموجی بادمجان🍆 است. کم نیستند مردانی که این ایموجی را برای زنان میفرستند و در اغلب موارد این ایموجی، شر میشود. زنان از این ایموجی خیلی وقتها این برداشت را دارند که مرد دارد ارجاع پایینتنهای و جنسی میدهد و بدون رضایت آنها بحث را به سمت حرفهای جنسی میبرد. مردان همچنین از ایموجی 😈هم بارها در مکالمههای نیمهجنسی استفاده میکنند که هیچ سیگنال خوشایندی به زنان نمیفرستد.
اما چرا این ایموجی میمون دست بر گوش انقدر بین مردان رایج است؟ باز بررسیها نشان میدهد که دلیلاش این است که در صحبت و چتهای آشنایی با زنان، گند میزنند. مکالمه را بسیار سریع میخواهند پیش ببرند و «صاف بروند سر اصل مطلب»، وضعیتی که زن را در موقعیت معذب و ناخوشایند قرار داده و به واکنش منفی وا میدارد. بعد برای راست و ریست کردن خرابکاری و اعلام شرمندگی، سراغ ایموجی میمون دست به گوش میروند. انگار بخواهند بگویند:« متاسفم، گند زدم. اما ببین هنوز چقدر بامزهام!»
زنان در موقعیتی که خرابکاری کردند و شرمندهاند بیشتر از ایموجی☺️ استفاده میکنند یا از 🤐 که یعنی دیگر حرفی نمیزنند و ادامه نمیدهند. در مجموع هم کمتر و محتاطتر از ایموجیهایی استفاده میکنند که ممکن است معنای لاس زدن و نخ دادن و بوسیدن و ...بدهد و در استفاده از ایموجی، محافظهکارتر پیش میروند. هرچقدر هم سن کاربران بیشتر باشد، استفادهی آنها از ایموجی کمتر و محدود به ایموجیهای سادهای مثل لبخند است.
مردان دگرجنسگرا به ندرت ممکن است از تصویر واقعی خودشان، نسخهی کارتونی ساخته و استفاده کنند. کاری که برعکس میان مردان همجنسگرا و زنان - چه دگرجنسگرا باشند یا همجنسگرا- رایج است.
مردان همچنین از ایموجی 🔥 بسیار بیشتر از زنان استفاده میکنند و اغلب این را برای نشان دادن هیجان و اشتیاق به کار میبرند. زنان بسیار بیشتر از انواع ایموجیهای قلب برای ابراز احساسات و اشتیاق و هیجان استفاده میکنند. همزنان معلوم شد اغلب مردان برای اینکه به چیزی تاکید کنند، یک ایموجی مشخص را چندبار تکرار میکنند. اما زنان برای تاکید، چند ایموجی مشابه یا تکمیلکنندهی یکدیگر را به دنبال هم استفاده میکنند و کمتر یک ایموجی را چندینبار پشت هم میگذارند.
بررسیهای دانشگاهی نشان میدهد در مجموع زنان بسیار بیشتر از مردان از ایموجی استفاده میکنند، بیشتر محتمل است ایموجیهای مرتبط با ورزش را با ایموجیهای حمام کردن استفاده کنند، در حالی که مردان ایموجیهای ورزش را با کاپ قهرمانی 🏆 و مدال 🥇ترکیب میکنند.
در سال ۲۰۱۸ تحقیق مفصل دانشگاه میشیگان دربارهی «ایموجی و جنسیت» با بررسی ایموجیهای کاربران در ۱۸۳ کشور جهان و ۵۸ زبان، یافتههای جالبی داشت. برای مثال تحقیق نشان داد زنان بیشتر از مردان ممکن است برای تاکید بر حیرت و خنده و هیجان خود، کلمه را بکشند. مثلا بنویسند «چه باحااااااااال». تحقیق نشان داد در ۱۰ ایموجی که محبوبترین بین زنان و مردان است، ۸ ایموجی مشترک است. همچنین تحقیق نشان داد زنان در تمام این کشورها بیشتر از ایموجیهایی که بیان حالت چهره است، برای توصیف حس و حالشان استفاده میکنند(مثلا اگر از چیزی خشمگیناند، از ایموجی😡 استفاده میکنند.) و در استفاده از ایموجی قلب حواسشان هست که از چه رنگ قلب، برای بیان چه چیز و به چه کسی استفاده کنند. برای مثال اگر با مردی رابطهی عاطفی ندارند یا قصد مغازله هم ندارند، بیشتر قلب زرد و آبی استفاده میکنند و نه قلب قرمز.
تحقیق دیگری نشان داد که برخلاف کلیشههای جنسیتی رایج، مردان اتفاقا بیشتر از ایموجی قلب استفاده میکنند و زن و مرد باهم از کدام ایموجی بیشتر استفاده میکنند؟ این ایموجی: 😂
@FarnazSeifi
محققان و مربیهای زوجیابی که دربارهی نحوهی استفادهی کاربران از سایتهای زوجیابی تحقیق میکنند، میگویند خیلی وقتها دلیل اینکه مغازله و آشنایی ناگهان به بنبست میخورد و خراب میشود، همین تفاوت استفادهی از ایموجیها بین زنان و مردان است و اینکه ایموجی در بستر بحث، ممکن است برای جنسیت دیگر کاملا معنای متفاوت و زنندهای داشته باشد. یکی از ایموجیهای دردسرساز، ایموجی بادمجان🍆 است. کم نیستند مردانی که این ایموجی را برای زنان میفرستند و در اغلب موارد این ایموجی، شر میشود. زنان از این ایموجی خیلی وقتها این برداشت را دارند که مرد دارد ارجاع پایینتنهای و جنسی میدهد و بدون رضایت آنها بحث را به سمت حرفهای جنسی میبرد. مردان همچنین از ایموجی 😈هم بارها در مکالمههای نیمهجنسی استفاده میکنند که هیچ سیگنال خوشایندی به زنان نمیفرستد.
اما چرا این ایموجی میمون دست بر گوش انقدر بین مردان رایج است؟ باز بررسیها نشان میدهد که دلیلاش این است که در صحبت و چتهای آشنایی با زنان، گند میزنند. مکالمه را بسیار سریع میخواهند پیش ببرند و «صاف بروند سر اصل مطلب»، وضعیتی که زن را در موقعیت معذب و ناخوشایند قرار داده و به واکنش منفی وا میدارد. بعد برای راست و ریست کردن خرابکاری و اعلام شرمندگی، سراغ ایموجی میمون دست به گوش میروند. انگار بخواهند بگویند:« متاسفم، گند زدم. اما ببین هنوز چقدر بامزهام!»
زنان در موقعیتی که خرابکاری کردند و شرمندهاند بیشتر از ایموجی☺️ استفاده میکنند یا از 🤐 که یعنی دیگر حرفی نمیزنند و ادامه نمیدهند. در مجموع هم کمتر و محتاطتر از ایموجیهایی استفاده میکنند که ممکن است معنای لاس زدن و نخ دادن و بوسیدن و ...بدهد و در استفاده از ایموجی، محافظهکارتر پیش میروند. هرچقدر هم سن کاربران بیشتر باشد، استفادهی آنها از ایموجی کمتر و محدود به ایموجیهای سادهای مثل لبخند است.
مردان دگرجنسگرا به ندرت ممکن است از تصویر واقعی خودشان، نسخهی کارتونی ساخته و استفاده کنند. کاری که برعکس میان مردان همجنسگرا و زنان - چه دگرجنسگرا باشند یا همجنسگرا- رایج است.
مردان همچنین از ایموجی 🔥 بسیار بیشتر از زنان استفاده میکنند و اغلب این را برای نشان دادن هیجان و اشتیاق به کار میبرند. زنان بسیار بیشتر از انواع ایموجیهای قلب برای ابراز احساسات و اشتیاق و هیجان استفاده میکنند. همزنان معلوم شد اغلب مردان برای اینکه به چیزی تاکید کنند، یک ایموجی مشخص را چندبار تکرار میکنند. اما زنان برای تاکید، چند ایموجی مشابه یا تکمیلکنندهی یکدیگر را به دنبال هم استفاده میکنند و کمتر یک ایموجی را چندینبار پشت هم میگذارند.
بررسیهای دانشگاهی نشان میدهد در مجموع زنان بسیار بیشتر از مردان از ایموجی استفاده میکنند، بیشتر محتمل است ایموجیهای مرتبط با ورزش را با ایموجیهای حمام کردن استفاده کنند، در حالی که مردان ایموجیهای ورزش را با کاپ قهرمانی 🏆 و مدال 🥇ترکیب میکنند.
در سال ۲۰۱۸ تحقیق مفصل دانشگاه میشیگان دربارهی «ایموجی و جنسیت» با بررسی ایموجیهای کاربران در ۱۸۳ کشور جهان و ۵۸ زبان، یافتههای جالبی داشت. برای مثال تحقیق نشان داد زنان بیشتر از مردان ممکن است برای تاکید بر حیرت و خنده و هیجان خود، کلمه را بکشند. مثلا بنویسند «چه باحااااااااال». تحقیق نشان داد در ۱۰ ایموجی که محبوبترین بین زنان و مردان است، ۸ ایموجی مشترک است. همچنین تحقیق نشان داد زنان در تمام این کشورها بیشتر از ایموجیهایی که بیان حالت چهره است، برای توصیف حس و حالشان استفاده میکنند(مثلا اگر از چیزی خشمگیناند، از ایموجی😡 استفاده میکنند.) و در استفاده از ایموجی قلب حواسشان هست که از چه رنگ قلب، برای بیان چه چیز و به چه کسی استفاده کنند. برای مثال اگر با مردی رابطهی عاطفی ندارند یا قصد مغازله هم ندارند، بیشتر قلب زرد و آبی استفاده میکنند و نه قلب قرمز.
تحقیق دیگری نشان داد که برخلاف کلیشههای جنسیتی رایج، مردان اتفاقا بیشتر از ایموجی قلب استفاده میکنند و زن و مرد باهم از کدام ایموجی بیشتر استفاده میکنند؟ این ایموجی: 😂
@FarnazSeifi
شیوهی کار خانههای امن زنان در سراسر جهان در کلیات کاملا شبیه هم است. زن آزاردیده یا خودش به این خانهها مراجعه کرده یا مددکاران و پزشکان آنها را ارجاع میدهند. زن اگر صاحب فرزند باشد، فرزندان او هم با وی به خانه امن ارجاع داده میشوند و آنها تا وقتی به شکایت احتمالی زن، دادگاه و ...رسیدگی شود، در این خانهها باقی میمانند. حالا استان آلبرتا در کانادا برای اولینبار پروژهای را شروع کرده که شیوه کاملا برعکس است.
پروژهی «امن در خانه» که قرار است آزمایشی برای ۴ سال اجرا شود، مرد را از خانه بیرون آورده و به خانههای پروژه میبرد تا محیط خود خانهی خانواده برای زن آزاردیده و کودکان امن شود. پروژه همزمان در خانهی خود زن، به او و فرزنداناش امکانات حمایتی از کمک مالی گرفته تا کمکهای روانکاوی ارائه خواهند کرد. همزمان در خانهی خود پروژه که مرد آزارگر را به آنجا منتقل میکنند، امکانات حمایتی و آموزشی برای مرد آزارگر از جمله مشاورهی روانکاو و توضیح و تبیین زشتی خشونت علیه زنان، زنستیزی و … فراهم است.
پروژه از همین ابتدا با تردید و انتقادهایی مواجه شده است که در عمل انگار دارند از قباحت کار مرد آزارگر میکاهند. دستاندرکاران پروژه میگویند آنها از ابتدا میدانستند که پروژه با انگ و قضاوت مواجه خواهد شد، با اینحال این ضرورت را حس میکنند که جور دیگری به مسالهی خشونت خانگی نگاه کنند و رویکردهای دیگری را هم امتحان کنند. بهخصوص که زن و فرزندان زن، در خانهی خود با امکانات و وسایل و فضای آشنا به هر حال راحتترند تا محیط خانهی امن که موقتی و کوچک است. بچهها میتوانند کماکان به مدرسه بروند و روتین خود را حفظ کنند، زن میتواند کماکان به محل کارش برود و حداقلی از عادی روزمره در زندگی آسیبدیده حفظ بشود.
در عینحال آنها این ضرورت را حس میکنند که مدام انگ زدن به آزارگر، در نهایت چاره نیست. همینطور که سالها این رویه هیچ از خشونت خانگی کم نکرده است. باید امکان و فضایی هم برای آموزش و تربیت مرد خشونتگر باقی گذاشت، به او هم به دور از فضای خانه که دوباره امکان خشونت نداشته باشد، فرصتی برای یادگیری و متنبه شدن داد. برنامهی آنها برای اصلاح مردان آزارگر، برنامهی مدون و چندجانبهای است که ۵۲ هفته به درازا میکشد و مرد آزارگر دستکم ۸ هفتهی ابتدایی برنامه را باید در پناهگاه این پروژه به دور از محیط خانهی خود و زن و فرزنداناش سپری کند.
برنامه همچنین در وضعیت بحرانی فعلی میتواند راهگشا باشد. در کانادا و استان آلبرتا هم مثل باقی کشورها، گزارشها نشان داد که در وضعیت پاندمی، نه تنها خشونت خانگی علیه زنان بیشتر شده، بلکه امکان ترک خانه برای زن و فرزندان او دشوارتر شده است. آنها در اکثر موارد اغلب هیچ چارهای ندارند تا با آزارگر زیر یک سقف بمانند. این پروژه امیدوار است که رویکرد آنها کمک موثری در وضعیت اضطراری فعلی هم باشد. آیا رویکرد آنها میتواند موثر باشد؟ هنوز برای پاسخ زود است، جواب این سوال را چند سال دیگر میشود فهمید.
@FarnazSeifi
پروژهی «امن در خانه» که قرار است آزمایشی برای ۴ سال اجرا شود، مرد را از خانه بیرون آورده و به خانههای پروژه میبرد تا محیط خود خانهی خانواده برای زن آزاردیده و کودکان امن شود. پروژه همزمان در خانهی خود زن، به او و فرزنداناش امکانات حمایتی از کمک مالی گرفته تا کمکهای روانکاوی ارائه خواهند کرد. همزمان در خانهی خود پروژه که مرد آزارگر را به آنجا منتقل میکنند، امکانات حمایتی و آموزشی برای مرد آزارگر از جمله مشاورهی روانکاو و توضیح و تبیین زشتی خشونت علیه زنان، زنستیزی و … فراهم است.
پروژه از همین ابتدا با تردید و انتقادهایی مواجه شده است که در عمل انگار دارند از قباحت کار مرد آزارگر میکاهند. دستاندرکاران پروژه میگویند آنها از ابتدا میدانستند که پروژه با انگ و قضاوت مواجه خواهد شد، با اینحال این ضرورت را حس میکنند که جور دیگری به مسالهی خشونت خانگی نگاه کنند و رویکردهای دیگری را هم امتحان کنند. بهخصوص که زن و فرزندان زن، در خانهی خود با امکانات و وسایل و فضای آشنا به هر حال راحتترند تا محیط خانهی امن که موقتی و کوچک است. بچهها میتوانند کماکان به مدرسه بروند و روتین خود را حفظ کنند، زن میتواند کماکان به محل کارش برود و حداقلی از عادی روزمره در زندگی آسیبدیده حفظ بشود.
در عینحال آنها این ضرورت را حس میکنند که مدام انگ زدن به آزارگر، در نهایت چاره نیست. همینطور که سالها این رویه هیچ از خشونت خانگی کم نکرده است. باید امکان و فضایی هم برای آموزش و تربیت مرد خشونتگر باقی گذاشت، به او هم به دور از فضای خانه که دوباره امکان خشونت نداشته باشد، فرصتی برای یادگیری و متنبه شدن داد. برنامهی آنها برای اصلاح مردان آزارگر، برنامهی مدون و چندجانبهای است که ۵۲ هفته به درازا میکشد و مرد آزارگر دستکم ۸ هفتهی ابتدایی برنامه را باید در پناهگاه این پروژه به دور از محیط خانهی خود و زن و فرزنداناش سپری کند.
برنامه همچنین در وضعیت بحرانی فعلی میتواند راهگشا باشد. در کانادا و استان آلبرتا هم مثل باقی کشورها، گزارشها نشان داد که در وضعیت پاندمی، نه تنها خشونت خانگی علیه زنان بیشتر شده، بلکه امکان ترک خانه برای زن و فرزندان او دشوارتر شده است. آنها در اکثر موارد اغلب هیچ چارهای ندارند تا با آزارگر زیر یک سقف بمانند. این پروژه امیدوار است که رویکرد آنها کمک موثری در وضعیت اضطراری فعلی هم باشد. آیا رویکرد آنها میتواند موثر باشد؟ هنوز برای پاسخ زود است، جواب این سوال را چند سال دیگر میشود فهمید.
@FarnazSeifi
«جای زن در شهر است!» این عنوان مقالهای بود که گردا وکرل، یکی از پیشگامان تحلیل فمینیستی محیط شهری، در سال ۱۹۸۴ منتشر کرد و زود به نقلقولی مشهور تبدیل شد. او مدعی بود که شهر و فقط شهر است که به عنوان یک فضای عمومی میتواند امکانات متعدد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، هویتی و پشتیبانی برای آزادی عمل و تحرک زنان را فراهم کند. اگرچه کلانشهرها به زنان فضا و فرصتهایی دادند که در دیگر محیطهای زندگی قابل تصور هم نیست، اما همین شهرها ــ که اغلب مردان طراحی کرده، ساخته و اداره میکنند ــ فضای سرکوب و نادیدهگرفتن نیازها و خواستههای زنان نیز بوده.
لسلی کرن، استاد جغرافیای شهری، محیط زیست و مطالعات جنسیت در تازهترین کتابش «شهر فمینیستی: مطالبهی سهم خود از فضا در جهان ساختهی مردان» نشان میدهد چطور شهرها مکانی ناامن، نامناسب و با امکانات نابرابر و ناچیز برای زنان بوده و همچنان هستند.
کرن در کتابش نشان میدهد چطور روابط نابرابر قدرت در نظام طراحی و معماری شهری شکل میگیرد. روابطی که زنان، افراد دارای معلولیت، مهاجران، پناهجویان، اقلیتهای جنسیتی و جنسی را هر روز بیشتر به گوشه میراند و زیست روزمرهی آنها در محیط شهری را با هراس بیشتر همراه میکند. او از جین دارک، استاد مشهور جغرافیای فمینیستی، این نقلقول را میآورد: «شهرهای ما جلوهی عیان مردسالاریاند. مردسالاریای که بر سنگها، آجرها، ستونها، بتونها و دیوارهای شیشهای حک شده است.» این مردسالاری حتی به همهی مردان هم یکسان خیر نمیرساند، چرا که شهر را بر مقیاس خیالی از «مرد توانا» طراحی کرده است: مرد دگرجنسگرا، تنومند و به دور از معلولیت با قامتی متوسط یا بلند.
طنز تلخ این است که هرچند نگرش سنتی مردسالارانه جای زنان را در خانه میداند، اما همان خانهها هم متناسب نیازهای زنان طراحی نمیشوند. به عنوان مثال، پیشخوان آشپزخانهها و ارتفاع قفسهها سالهاست بر مبنای مقیاس خیالی از اندام «مرد توانا» طراحی میشود. انگار که خیلی از زنان باید بپذیرند که عادی است دستشان به قفسههای بالای کابینتها نرسد و طبیعی است که پیشخوان آشپزخانه بلندتر از متوسط قدشان برای انجام آسودهی کارهای آشپزی باشد.
در مطلب زیر درباره کتاب «شهر فمینیستی: مطالبهی سهم خود از فضا در جهان ساختهی مردان» تالیف لسلی کرن، استاد جغرافیای شهری نوشتم:
این شهرها که از آنِ زنان نیست
https://www.aasoo.org/fa/books/3338
@FarnazSeifi
لسلی کرن، استاد جغرافیای شهری، محیط زیست و مطالعات جنسیت در تازهترین کتابش «شهر فمینیستی: مطالبهی سهم خود از فضا در جهان ساختهی مردان» نشان میدهد چطور شهرها مکانی ناامن، نامناسب و با امکانات نابرابر و ناچیز برای زنان بوده و همچنان هستند.
کرن در کتابش نشان میدهد چطور روابط نابرابر قدرت در نظام طراحی و معماری شهری شکل میگیرد. روابطی که زنان، افراد دارای معلولیت، مهاجران، پناهجویان، اقلیتهای جنسیتی و جنسی را هر روز بیشتر به گوشه میراند و زیست روزمرهی آنها در محیط شهری را با هراس بیشتر همراه میکند. او از جین دارک، استاد مشهور جغرافیای فمینیستی، این نقلقول را میآورد: «شهرهای ما جلوهی عیان مردسالاریاند. مردسالاریای که بر سنگها، آجرها، ستونها، بتونها و دیوارهای شیشهای حک شده است.» این مردسالاری حتی به همهی مردان هم یکسان خیر نمیرساند، چرا که شهر را بر مقیاس خیالی از «مرد توانا» طراحی کرده است: مرد دگرجنسگرا، تنومند و به دور از معلولیت با قامتی متوسط یا بلند.
طنز تلخ این است که هرچند نگرش سنتی مردسالارانه جای زنان را در خانه میداند، اما همان خانهها هم متناسب نیازهای زنان طراحی نمیشوند. به عنوان مثال، پیشخوان آشپزخانهها و ارتفاع قفسهها سالهاست بر مبنای مقیاس خیالی از اندام «مرد توانا» طراحی میشود. انگار که خیلی از زنان باید بپذیرند که عادی است دستشان به قفسههای بالای کابینتها نرسد و طبیعی است که پیشخوان آشپزخانه بلندتر از متوسط قدشان برای انجام آسودهی کارهای آشپزی باشد.
در مطلب زیر درباره کتاب «شهر فمینیستی: مطالبهی سهم خود از فضا در جهان ساختهی مردان» تالیف لسلی کرن، استاد جغرافیای شهری نوشتم:
این شهرها که از آنِ زنان نیست
https://www.aasoo.org/fa/books/3338
@FarnazSeifi
آسو
این شهرها که از آنِ زنان نیست
لسلی کرن، استاد جغرافیای شهری، محیط زیست و مطالعات جنسیت در تازهترین کتابش «شهر فمینیستی: مطالبهی سهم خود از فضا در جهان ساختهی مردان» نشان میدهد چطور شهرها مکانی ناامن، نامناسب و با امکانات نابرابر و ناچیز برای زنان بوده و همچنان هستند.
تفاوت «وومنیسم» و «فمینیسم»
شاید در سالهای اخیر شما هم واژهی Womanism را شنیده باشید و برای شما هم سوال پیش آمده باشد که این واژه به چه هدف و مفهومی اشاره دارد و چه فرقی با «فمینیسم» دارد؟
برای پاسخ به این سوال باید به سال ۱۹۷۹ برگردیم. آلیس واکر، شاعر و کنشگر سیاهپوست در آمریکا برای اولینبار این واژه را ساخت و استفاده کرد. واکر، از نبود تنوع نژادی در فمینیسم جریان اصلی آن زمان در آمریکا، خسته و شاکی بود. او فمینیسم جریان اصلی را متهم میکرد که از سال ۱۹۰۰ و موج اول و مطالبهی حق رای زنان، پیشرفت و تغییر چندانی نکردند و فضا کماکان در غلبهی زنان سفیدپوست طبقه متوسط با باورها و نگاههای آنها است. او همچنین معتقد بود «فرهنگ زیستهی» هر زن مهم است و نباید به دور از این فرهنگ زیسته، مبارزه کرد.
واکر در داستان کوتاه «Coming Apart» از واژهی «وومنیست» استفاده کرد. واژه اما از معنای ابتدایی و موردنظر واکر تغییراتی داشته است.
واکر در تعریف واژهی «وومنیست» نوشت که «وومنیست زنی است سیاه یا رنگینپوست، رفتار او "زنانه" است و ریشه در فرهنگ زیستهی او دارد. زنی است که زنان دیگر را دوست دارد (چه با میل جنسی و چه بیمیل جنسی)، زنی است که قدرت، توانایی و احساسات زنان دیگر را ارزشمند میداند. زنی که به هماناندازه که اسطوخودوس به رنگ بنفش است، او هم فمینیست است.»
آلیس واکر معتقد بود که وومنیسم چیزی وسیعتر و فراتر از فمینیسم است و فمینیسم، بخشی از وومنیسم است. وومنیسم برخلاف فمینیسم، تمرکز اصلیاش بر نابرابری جنسیتی نیست، بلکه بر نابرابری، تبعیض و سرکوب نژادی و طبقاتی تمرکز کرده و نابرابری جنسیتی را زیرشاخهای از این انواع سرکوب میبیند. واکر وومنیسم را ایدهای جهانی و نه معطوف به کشور یا فرهنگ خاص میدانست.
واکر بعدها در مقالات و داستانهای کوتاه دیگری به تبیین و گسترش مفهوم «وومنیسم» پرداخت؛ با اینحال روایت و تبیین او از واژهای که ساخت، یکدست و پیرو یک روند منطقی نبود. او گاهی چیزی را اضافه میکرد که ناقض حرف و توصیف پیشین خود او از مفهوم وومنیسم بود.
کلنورا هادسون ویمز، استاد ادبیات انگلیسی در دانشگاه میزوری، در سال ۱۹۹۵ زیرشاخهی دیگری از واژه وومنیسم را تعریف کرد:«آفریکانا وومنیسم». هادسون ویمز آفریکانا وومنیسم را باوری تعریف کرد که معطوف به زنان سیاهپوست از تبار آفریقایی است. او ۱۸ ویژگی برای آفریکانا وومنیسم برشمرد که «تعریف هویت خود به دست خود، محوریت خانواده، احترام به زمین و پیشکسوتان، قدرت انعطاف و خواهری بین زنان سیاه» بعضی از این ویژگیهاست.
چیکونی اوکونجو اوگنیمی، استاد ادبیات نیجریهای هم در مقالهی دانشگاهی مهمی به تبیین گستردهتر وومنیسم پرداخت. او مدعی شد که وومنیسم پاسخ نهایی به سوال چگونگی تقسیم عادلانهی قدرت میان نژادهای مختلف و جنسیتهای گوناگون است. اوکونجو اوگنیمی در تعریف خود بیشتر به هادسون ویمز نزدیک بود و هر دو از تعریف ابتدایی واکر فاصله داشتند. واکر، اتحاد و نزدیکی بین فمینیستهای سیاهپوست و سفیدپوست را ممکن میدید، اما این دو معتقد بودند درنهایت هرگز نمیشود با فمینیستهای سفید واقعا متحد و همصدا بود.
با اینکه از واکر تا کنشگران و اهالی آکادمی دیگر تا امروز بارها تاکید کردند که وومنیسم صرفا معطوف به زنان سیاه نیست، بلکه نقطهی شروع و محوریاش زن سیاه است، اما وونیسم همیشه بیشتر از هرچیز صرفا با زنان سیاه گره خورده و در جذب زنان دیگر رنگینپوست چندان موفق نبوده است. مطالعات نشان میدهد در میان زنان سیاهپوست، اغلب زنان این را راحتتر و مقبولتر میبینند که خود را وومنیست بنامند و نه فمینیست. وومنیسم به آنها فرصت بیشتری داده تا بتوانند همزمان باورهای مذهبی، نقش کلیدی خانواده در فرهنگشان، لزوم احترام به بزرگترها، معنویت و ...را نیز حفظ کنند و همزمان علیه تبعیض موضع بگیرند.
تفاوت اصلی وومنیسم با فمینیسم را باید در ایدئولوژی دانست که هر یک علیه آن مبارزه میکنند. فمینیستها علیه مردسالاری ریشهدار و انگ و کلیشه و نابرابری علیه زن میجنگند، وومنیستها علیه تبعیض و نابرابری ریشهدار در نژاد، رنگ پوست و طبقهی اجتماعی میجنگند. آیا وومنیستها، لزوما فمینیستاند؟ خیر و اتفاقا بسیاری از آنها آگاهانه از اینکه خود را فمینیست بنامند، فاصله گرفته و برخی تعاریف آنها از مادری، مراقبت از دیگران و زن به مثابه محور خانواده در تضاد با باورهای فمینیستی است. وومنیستها اغلب میانهی خوبی هم با کلیسا دارند، چیزی که اکثر شاخههای فمینیسم به شکل تاریخی از آن دوری جسته و خود کلیسا و مذاهب را به درستی یکی از ارکان سرکوب زنان و اسباب نابرابری میبیند.
ادامهی مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/وومنیسم-03-27
@FarnazSeifi
شاید در سالهای اخیر شما هم واژهی Womanism را شنیده باشید و برای شما هم سوال پیش آمده باشد که این واژه به چه هدف و مفهومی اشاره دارد و چه فرقی با «فمینیسم» دارد؟
برای پاسخ به این سوال باید به سال ۱۹۷۹ برگردیم. آلیس واکر، شاعر و کنشگر سیاهپوست در آمریکا برای اولینبار این واژه را ساخت و استفاده کرد. واکر، از نبود تنوع نژادی در فمینیسم جریان اصلی آن زمان در آمریکا، خسته و شاکی بود. او فمینیسم جریان اصلی را متهم میکرد که از سال ۱۹۰۰ و موج اول و مطالبهی حق رای زنان، پیشرفت و تغییر چندانی نکردند و فضا کماکان در غلبهی زنان سفیدپوست طبقه متوسط با باورها و نگاههای آنها است. او همچنین معتقد بود «فرهنگ زیستهی» هر زن مهم است و نباید به دور از این فرهنگ زیسته، مبارزه کرد.
واکر در داستان کوتاه «Coming Apart» از واژهی «وومنیست» استفاده کرد. واژه اما از معنای ابتدایی و موردنظر واکر تغییراتی داشته است.
واکر در تعریف واژهی «وومنیست» نوشت که «وومنیست زنی است سیاه یا رنگینپوست، رفتار او "زنانه" است و ریشه در فرهنگ زیستهی او دارد. زنی است که زنان دیگر را دوست دارد (چه با میل جنسی و چه بیمیل جنسی)، زنی است که قدرت، توانایی و احساسات زنان دیگر را ارزشمند میداند. زنی که به هماناندازه که اسطوخودوس به رنگ بنفش است، او هم فمینیست است.»
آلیس واکر معتقد بود که وومنیسم چیزی وسیعتر و فراتر از فمینیسم است و فمینیسم، بخشی از وومنیسم است. وومنیسم برخلاف فمینیسم، تمرکز اصلیاش بر نابرابری جنسیتی نیست، بلکه بر نابرابری، تبعیض و سرکوب نژادی و طبقاتی تمرکز کرده و نابرابری جنسیتی را زیرشاخهای از این انواع سرکوب میبیند. واکر وومنیسم را ایدهای جهانی و نه معطوف به کشور یا فرهنگ خاص میدانست.
واکر بعدها در مقالات و داستانهای کوتاه دیگری به تبیین و گسترش مفهوم «وومنیسم» پرداخت؛ با اینحال روایت و تبیین او از واژهای که ساخت، یکدست و پیرو یک روند منطقی نبود. او گاهی چیزی را اضافه میکرد که ناقض حرف و توصیف پیشین خود او از مفهوم وومنیسم بود.
کلنورا هادسون ویمز، استاد ادبیات انگلیسی در دانشگاه میزوری، در سال ۱۹۹۵ زیرشاخهی دیگری از واژه وومنیسم را تعریف کرد:«آفریکانا وومنیسم». هادسون ویمز آفریکانا وومنیسم را باوری تعریف کرد که معطوف به زنان سیاهپوست از تبار آفریقایی است. او ۱۸ ویژگی برای آفریکانا وومنیسم برشمرد که «تعریف هویت خود به دست خود، محوریت خانواده، احترام به زمین و پیشکسوتان، قدرت انعطاف و خواهری بین زنان سیاه» بعضی از این ویژگیهاست.
چیکونی اوکونجو اوگنیمی، استاد ادبیات نیجریهای هم در مقالهی دانشگاهی مهمی به تبیین گستردهتر وومنیسم پرداخت. او مدعی شد که وومنیسم پاسخ نهایی به سوال چگونگی تقسیم عادلانهی قدرت میان نژادهای مختلف و جنسیتهای گوناگون است. اوکونجو اوگنیمی در تعریف خود بیشتر به هادسون ویمز نزدیک بود و هر دو از تعریف ابتدایی واکر فاصله داشتند. واکر، اتحاد و نزدیکی بین فمینیستهای سیاهپوست و سفیدپوست را ممکن میدید، اما این دو معتقد بودند درنهایت هرگز نمیشود با فمینیستهای سفید واقعا متحد و همصدا بود.
با اینکه از واکر تا کنشگران و اهالی آکادمی دیگر تا امروز بارها تاکید کردند که وومنیسم صرفا معطوف به زنان سیاه نیست، بلکه نقطهی شروع و محوریاش زن سیاه است، اما وونیسم همیشه بیشتر از هرچیز صرفا با زنان سیاه گره خورده و در جذب زنان دیگر رنگینپوست چندان موفق نبوده است. مطالعات نشان میدهد در میان زنان سیاهپوست، اغلب زنان این را راحتتر و مقبولتر میبینند که خود را وومنیست بنامند و نه فمینیست. وومنیسم به آنها فرصت بیشتری داده تا بتوانند همزمان باورهای مذهبی، نقش کلیدی خانواده در فرهنگشان، لزوم احترام به بزرگترها، معنویت و ...را نیز حفظ کنند و همزمان علیه تبعیض موضع بگیرند.
تفاوت اصلی وومنیسم با فمینیسم را باید در ایدئولوژی دانست که هر یک علیه آن مبارزه میکنند. فمینیستها علیه مردسالاری ریشهدار و انگ و کلیشه و نابرابری علیه زن میجنگند، وومنیستها علیه تبعیض و نابرابری ریشهدار در نژاد، رنگ پوست و طبقهی اجتماعی میجنگند. آیا وومنیستها، لزوما فمینیستاند؟ خیر و اتفاقا بسیاری از آنها آگاهانه از اینکه خود را فمینیست بنامند، فاصله گرفته و برخی تعاریف آنها از مادری، مراقبت از دیگران و زن به مثابه محور خانواده در تضاد با باورهای فمینیستی است. وومنیستها اغلب میانهی خوبی هم با کلیسا دارند، چیزی که اکثر شاخههای فمینیسم به شکل تاریخی از آن دوری جسته و خود کلیسا و مذاهب را به درستی یکی از ارکان سرکوب زنان و اسباب نابرابری میبیند.
ادامهی مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/وومنیسم-03-27
@FarnazSeifi
Telegraph
تفاوت «وومنیسم» و «فمینیسم»
شاید در سالهای اخیر شما هم واژهی Womanism را شنیده باشید و برای شما هم سوال پیش آمده باشد که این واژه به چه هدف و مفهومی اشاره دارد و چه فرقی با «فمینیسم» دارد؟ برای پاسخ به این سوال باید به سال ۱۹۷۹ برگردیم. آلیس واکر، شاعر و کنشگر سیاهپوست در آمریکا…
«اتحادیه زنان روزنامهنگار» در گزارش تلخی اعلام کرد ماه مارس ۲۰۲۱، بدترین ماه «خشونت علیه زنان ژورنالیست» در جهان بود. بنا به گزارش این اتحادیه که همچون چتری است که اتحادیههای محلی زنان رسانهای در کشورهای مختلف را در بر گرفته، در این ماه ۱۱۱ مورد خشونت علیه زنان ژورنالیست در جهان رخ داد.
در این یک ماه، ۴ زن ژورنالیست به قتل رسیدند. سه تن از این زنان، از اهالی رسانه در افغانستان بودند که در جلالآباد ترور شدند. زن دیگر، خبرنگاری آمریکایی بود که در شلیک در فروشگاه مواد غذایی در در کلرادو کشته شد. بنا به این گزارش دستکم ۶ زن خبرنگار در حین کار مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. در ترکیه، زن خبرنگاری در حین پوشش تظاهرات اعتراضی زنان در روز جهانی زن، عمدا از سوی پلیس مورد حمله قرار گرفت و کتک خورد. در السالوادور، تیم حفاظتی رئیسجمهور به عمد به ۲ زن خبرنگار حمله و آنها را کتک زد.
پنج زن ژورنالیست در ماه مارس به حبسهای طولانی محکوم شدند. در مصر، صعنا سیف به ۱۸ ماه حبس به اتهامهای واهی «پخش اخبار جعلی» و «استفاده نادرست از شبکه اجتماعی» محکوم شد. در ترکیه زن خبرنگاری به ۳سال و ۷ ماه حبس محکوم شد و ۲ زن دیگر ژورنالیست به ۱ سال و ۶ ماه و ۲۲ روز حبس محکوم شدند.
دستکم ۵ زن خبرنگار در ماه مارس گذشته در بلاروس، ترکیه، روسیه و افغانستان بازداشت شدند. در افغانستان، نام فاطمه روشنیان، سردبیر دوهفتهنامه فمینیستی «نیمرخ» در فهرست «واجب القتلها» از سوی طالبان قرار گرفته و روشنیان ناچار شده که در خانه امنی بماند و به محل کار خود نرود.
فقط در همین یک ماه ۳۳ زن ژورنالیست از محل کار خود اخراج یا مشمول تعدیل نیرو شدند. سی و یک تن از این زنان در آمریکا مشمول تعدیل نیرو شدند. در ماه مارس ۲۱ مورد آزار در محیط کار علیه زنان ثبت شد. بیست مورد از این شکایات در ترکیه و علیه شیکه تلویزیونی «آرتی» ثبت شد. سیزده مورد آزار حقوقی علیه زنان ژورنالیست نیز در این یک ماه رخ داد. اکثر این موارد نیز باز در ترکیه رخ داد. سه مورد نیز آزار کلامی ثبت شد که ۲ مورد در آمریکا و مورد دیگر در کانادا رخ داد.
بنا به این گزارش، دو زن ژورنالیست نیز مورد حملههای جنسیتزده قرار گرفتند. یک مورد در مالتا و دیگری در استرالیا رخ داد. در استرالیا این حملهی سکسیستی از سوی مرد همکار روی صحنه در تلویزیون رخ داد!
«اتحادیه زنان روزنامهنگار» میگوید فقط در این یک ماه ۷ مورد کارزار آزار و ترول آنلاین سیستماتیک علیه زنان رسانهای رخ داد. دو مورد از این ترولهای آنلاین علیه زنان ژورنالیست در پاکستان رخ داد. در یک مورد حمله سیستماتیک آنلاین علیه شیفا یوسفزای، تحلیلگر و ستوننویس سیاسی، بعد از این رخ داد که مرد تحلیلگری با انتشار ویدئویی در یوتیوب او را متهم به «روابط خاص» با آدمهایی در سیاست کرد و اینکه با این دست ارتباطات میتواند تحلیل بنویسد. بعد از آن سیلی از حملات ترولها علیه یوسفزای رخ داد. طرفداران رجب طیب اردوغان در ترکیه نیز حملات گستردهی آنلاینی علیه زن ژورنالیست ترکی در فرانسه راه انداختند و او را بارها به مرگ تهدید کردند.
«اتحادیه زنان روزنامهنگار» میگوید بدترین جغرافیا در این ماه هولناک برای زنان، ترکیه بود. ترکیه به یکی از بدترین، ناامنترین و پرخشونتترین کشورها برای روزنامهنگاران تبدیل شده است و دراین میان زنان رسانهای در این کشور، با تهدیدها و آزارهای پیچیدهی جنسیتزدهی دیگری هم مواجهاند.
@FarnazSeifi
در این یک ماه، ۴ زن ژورنالیست به قتل رسیدند. سه تن از این زنان، از اهالی رسانه در افغانستان بودند که در جلالآباد ترور شدند. زن دیگر، خبرنگاری آمریکایی بود که در شلیک در فروشگاه مواد غذایی در در کلرادو کشته شد. بنا به این گزارش دستکم ۶ زن خبرنگار در حین کار مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. در ترکیه، زن خبرنگاری در حین پوشش تظاهرات اعتراضی زنان در روز جهانی زن، عمدا از سوی پلیس مورد حمله قرار گرفت و کتک خورد. در السالوادور، تیم حفاظتی رئیسجمهور به عمد به ۲ زن خبرنگار حمله و آنها را کتک زد.
پنج زن ژورنالیست در ماه مارس به حبسهای طولانی محکوم شدند. در مصر، صعنا سیف به ۱۸ ماه حبس به اتهامهای واهی «پخش اخبار جعلی» و «استفاده نادرست از شبکه اجتماعی» محکوم شد. در ترکیه زن خبرنگاری به ۳سال و ۷ ماه حبس محکوم شد و ۲ زن دیگر ژورنالیست به ۱ سال و ۶ ماه و ۲۲ روز حبس محکوم شدند.
دستکم ۵ زن خبرنگار در ماه مارس گذشته در بلاروس، ترکیه، روسیه و افغانستان بازداشت شدند. در افغانستان، نام فاطمه روشنیان، سردبیر دوهفتهنامه فمینیستی «نیمرخ» در فهرست «واجب القتلها» از سوی طالبان قرار گرفته و روشنیان ناچار شده که در خانه امنی بماند و به محل کار خود نرود.
فقط در همین یک ماه ۳۳ زن ژورنالیست از محل کار خود اخراج یا مشمول تعدیل نیرو شدند. سی و یک تن از این زنان در آمریکا مشمول تعدیل نیرو شدند. در ماه مارس ۲۱ مورد آزار در محیط کار علیه زنان ثبت شد. بیست مورد از این شکایات در ترکیه و علیه شیکه تلویزیونی «آرتی» ثبت شد. سیزده مورد آزار حقوقی علیه زنان ژورنالیست نیز در این یک ماه رخ داد. اکثر این موارد نیز باز در ترکیه رخ داد. سه مورد نیز آزار کلامی ثبت شد که ۲ مورد در آمریکا و مورد دیگر در کانادا رخ داد.
بنا به این گزارش، دو زن ژورنالیست نیز مورد حملههای جنسیتزده قرار گرفتند. یک مورد در مالتا و دیگری در استرالیا رخ داد. در استرالیا این حملهی سکسیستی از سوی مرد همکار روی صحنه در تلویزیون رخ داد!
«اتحادیه زنان روزنامهنگار» میگوید فقط در این یک ماه ۷ مورد کارزار آزار و ترول آنلاین سیستماتیک علیه زنان رسانهای رخ داد. دو مورد از این ترولهای آنلاین علیه زنان ژورنالیست در پاکستان رخ داد. در یک مورد حمله سیستماتیک آنلاین علیه شیفا یوسفزای، تحلیلگر و ستوننویس سیاسی، بعد از این رخ داد که مرد تحلیلگری با انتشار ویدئویی در یوتیوب او را متهم به «روابط خاص» با آدمهایی در سیاست کرد و اینکه با این دست ارتباطات میتواند تحلیل بنویسد. بعد از آن سیلی از حملات ترولها علیه یوسفزای رخ داد. طرفداران رجب طیب اردوغان در ترکیه نیز حملات گستردهی آنلاینی علیه زن ژورنالیست ترکی در فرانسه راه انداختند و او را بارها به مرگ تهدید کردند.
«اتحادیه زنان روزنامهنگار» میگوید بدترین جغرافیا در این ماه هولناک برای زنان، ترکیه بود. ترکیه به یکی از بدترین، ناامنترین و پرخشونتترین کشورها برای روزنامهنگاران تبدیل شده است و دراین میان زنان رسانهای در این کشور، با تهدیدها و آزارهای پیچیدهی جنسیتزدهی دیگری هم مواجهاند.
@FarnazSeifi
برای دومین بار در تاریخ ۱۳ سالهی کشور کوزوو یک زن برای ریاست جمهوری برگزیده شد. ویوسا عثمانی، حقوقدان ۳۸ ساله، حالا برای مدت پنج سال عالیترین سمت کشور را برعهده دارد. رییسجمهوری قدرت چندانی در ادارهی امور کشور ندارد، اما فرمانده کل نیروهای مسلح است و همچنین میتواند تاثیر زیادی در سیاست خارجی کوزوو داشته باشد.
دکتر عثمانی، دانشآموختهی حقوق بینالملل از دانشگاه پیتسبرگ آمریکا است و یکی از وکلای مدافع پروندهی استقلال کوزوو در دیوان بینالمللی دادگستری بود. فعالیت سیاسی را از دوران نوجوانی آغاز کرد. یکبار در مصاحبهای گفته بود که وقتی دختر کوچکی بود میدید که که اتاق پذیرایی خانهی پدری همیشه پر از مهمانان مردی بود که با شور و حرارت درباره آیندهی سیاسی کوززو و استقلالش از صربستان بحث و برنامهریزی میکردند. همهی آنها بعدا به چهرههای مهم و با نفوذ در کشور تازه مستقلشده تبدیل شدند. برای ویوسای کوچک سوال بود که چرا هیچوقت هیچ زنی در این جلسات حضور ندارد.
بسیاری از مردم ویوسا را به عنوان سخنوری قهار و زنی نترس میشناسند که مدام در حال جدال با حلقهی بسته و فاسد سیاستمداران کهنهکار بوده است. شش سال پیش، جسارت کرد و نامزد رهبری حزب «لیگ دموکراتیک کوزوو» شد. بسیاری از فمینیستهای کوزوویی از اینکه زنی جوان، با اعتماد به نفس دارد ساختار به شدت مردسالارانهی حزب را به چالش میکشد خوشحال بودند. وقتی هم که نامزد نمایندگی و ریاست پارلمان کوزوو شد، حجم انبوهی از طعنهها و توهینهای زنستیز و شایعههای جنسیتزده در رسانهها و در کمپینهای انتخاباتی رقبا سویش سرازیر شد. «شبکهی زنان کوزوو» در اعتراض به این رفتارهای جنسیتزدهی سیاستمداران بیانیهای تند صادر کرد. اما عثمانی خم به ابرو نیاورد و فقط در یک کلام گفت که اینها نشانهای از «احساس عدم امنیت» مردان سیاست است. درست همان روزی هم که به ریاستجمهوری انتخاب شد، یکی از نمایندگان سرشناس مجلس، که از قضا استاد علوم سیاسی دانشگاه پریستینا هم هست، در یک پست فیسبوکی وقیحترین توهینها را نثار ظاهر و هیکل خانم عثمانی کرد.
ویوسا عثمانی در سخنرانیای اظهار امیدواری کرد که انتخابش به ریاست جمهوری به همهی دختران این پیام را برساند که «جایشان هر جایی است که خود بخواهند.» اما بعضی از فمنیستهای کوزویی اتفاقا از همین نگران هستند، که مبادا این نمونهی نادر موفقیت موجب شود که بیعدالتیهای جنسیتی به شدت نهادینه شده در جامعهی کوزوو فراموش شوند و اینطور فرض شود که دیگر سقف بتنی شکسته شده است. به قول یکی از روزنامهنگاران کوزوو، این که فقط یک زن رییس شود به تنهایی چیزی را عوض نمیکند، مهم این است که آن رییس سیاستهایی را در پیش گیرد که به توانمندسازی زنان جامعه بیانجامد.
@FarnazSeifi
دکتر عثمانی، دانشآموختهی حقوق بینالملل از دانشگاه پیتسبرگ آمریکا است و یکی از وکلای مدافع پروندهی استقلال کوزوو در دیوان بینالمللی دادگستری بود. فعالیت سیاسی را از دوران نوجوانی آغاز کرد. یکبار در مصاحبهای گفته بود که وقتی دختر کوچکی بود میدید که که اتاق پذیرایی خانهی پدری همیشه پر از مهمانان مردی بود که با شور و حرارت درباره آیندهی سیاسی کوززو و استقلالش از صربستان بحث و برنامهریزی میکردند. همهی آنها بعدا به چهرههای مهم و با نفوذ در کشور تازه مستقلشده تبدیل شدند. برای ویوسای کوچک سوال بود که چرا هیچوقت هیچ زنی در این جلسات حضور ندارد.
بسیاری از مردم ویوسا را به عنوان سخنوری قهار و زنی نترس میشناسند که مدام در حال جدال با حلقهی بسته و فاسد سیاستمداران کهنهکار بوده است. شش سال پیش، جسارت کرد و نامزد رهبری حزب «لیگ دموکراتیک کوزوو» شد. بسیاری از فمینیستهای کوزوویی از اینکه زنی جوان، با اعتماد به نفس دارد ساختار به شدت مردسالارانهی حزب را به چالش میکشد خوشحال بودند. وقتی هم که نامزد نمایندگی و ریاست پارلمان کوزوو شد، حجم انبوهی از طعنهها و توهینهای زنستیز و شایعههای جنسیتزده در رسانهها و در کمپینهای انتخاباتی رقبا سویش سرازیر شد. «شبکهی زنان کوزوو» در اعتراض به این رفتارهای جنسیتزدهی سیاستمداران بیانیهای تند صادر کرد. اما عثمانی خم به ابرو نیاورد و فقط در یک کلام گفت که اینها نشانهای از «احساس عدم امنیت» مردان سیاست است. درست همان روزی هم که به ریاستجمهوری انتخاب شد، یکی از نمایندگان سرشناس مجلس، که از قضا استاد علوم سیاسی دانشگاه پریستینا هم هست، در یک پست فیسبوکی وقیحترین توهینها را نثار ظاهر و هیکل خانم عثمانی کرد.
ویوسا عثمانی در سخنرانیای اظهار امیدواری کرد که انتخابش به ریاست جمهوری به همهی دختران این پیام را برساند که «جایشان هر جایی است که خود بخواهند.» اما بعضی از فمنیستهای کوزویی اتفاقا از همین نگران هستند، که مبادا این نمونهی نادر موفقیت موجب شود که بیعدالتیهای جنسیتی به شدت نهادینه شده در جامعهی کوزوو فراموش شوند و اینطور فرض شود که دیگر سقف بتنی شکسته شده است. به قول یکی از روزنامهنگاران کوزوو، این که فقط یک زن رییس شود به تنهایی چیزی را عوض نمیکند، مهم این است که آن رییس سیاستهایی را در پیش گیرد که به توانمندسازی زنان جامعه بیانجامد.
@FarnazSeifi