سم میلز، نویسنده و روزنامهنگار تحقیقی کتاب تازهای منتشر کرده که به نظر میرسد به یکی از کتابهای پرفروش فمینیستی تبدیل شود و واژهی تازهای را به ادبیات فمینیستی و مطالعات جنسیت اضافه کند. نام این کتاب Chauvo-Feminism, On Sex, Power and #Metoo است. میلز در این کتاب موشکافانه به بررسی دستهای از مردان پرداخته که نام chauvo feminist (فمینیست شوونیست) بر آنها نهاده است و انتظار میرود همین واژه در ادبیات فمینیستی حسابی جا خوش کند.
مردان فمینیست شوونیست چه کسانیاند؟ وقتی کتاب میلز را بخوانید میبینید آنها از رگ گردن نیز به تک تک ما نزدیکترند. این مردان، آنقدر هوشیار و حواس جمع هستند که بدانند زمانه دیگر عوض شده، دیگر نمیتوان رک و راحت حرفی زد که شائبهی ضدزن بودن دارد. آنها با ششدانگ حواس جمع، مراقباند و میدانند که ضدیت علنی با زنان میتواند دیگر برای شغل، اعتبار و موقعیت اجتماعی آنها سنگین تمام شود. بنابراین علنی و در عرصهی عمومی هرگز وارد بساط ضد زن نمیشوند.
آنها در باطن ضدزناند. اما ضدیت آنها با زن پیچیدهتر از این حرفهاست. میلز توضیح میدهد که این مردان بلدند این ضدیت با زن را کجا هدف بگیرند، حواسشان هست که با زن شجاع و قوی و آگاه و مستقل نباید دست خود را رو کنند. زنستیزی آنها گزینشی است. آنها در برابر این زنان اغلب سرتاپا گوشاند، احترام ظاهری میگذارند و آنها را تایید میکنند. طعمههای آنها زنانیاند که به هر دلیلی در موقعیت آسیبپذیر، شکننده و فرودست قرار دارند. زنانی که به اندازهی این آقا، تحصیلکرده نیستند یا مرعوب دانش و مدرک دانشگاهی و موقعیت شغلی مهم او میشوند. زنانی که تازه از یک موقعیت عاطفی شکننده بیرون آمدند که پای زنی هم وسط بوده و الان مستعد خشم از زنان و یاوههای «زنان علیه زناناند»، زنانی که خانواده یا شبکهای از آدمهای حامی ندارند. زنی که وسط مرداب روانی و فکری و غیره گیر افتاده است.
رفتار آنها با این طعمهها بهغایت پیچیده و کنترلگر است. فمینیست شوونیست ما یک روز در خلوت با کنترلگری موذیانهی خود این زن طعمه را آزار عاطفی میدهد، فردا صبح که زن بیدار میشود میبیند آقا یک استاتوس یا رشته توئیت کوبندهای در لزوم فمینیسم، برابری جنسیتی، توانمندسازی زنان و دفاع از زنان آزاردیده نوشته است. این مردان مدام زنان را در این موقعیت قرار میدهند که به خودشان، احساسشون، عقلشون و برداشتشون شک کنند. از خود بپرسند «لابد من بدبینام و اشتباه میکنم» و «او واقعا مرد حامی زنان و بینظیری است. من انقدر زخمخوردهام که بدبین شدم.»
تمام این مردان یک ویژگی مشترک دارند: لشکری دوست زن دارند که خیلی از آنها زنان فمینیست، مستقل و آگاهی هستند. این زنان، جز خوبی و همراهی و حمایت هیچی از فمینیست شوونیست ندیدند( چرا که آقا همیشه در برابر آنها حواساش جمع است و هرگز نه چیز ضدزنی میگوید نه کاری میکند که شائبهی ضدیت با زن داشته باشد.) این زنان حامی دوست مرد خود هستند و گواهی میدهند که او مردی ضدزن نیست.
ویژگی کتاب میلز اینجاست که دنبال چوب و چماق نیست. لحن و واژههای کتاب او بیش از هرچیز در این راستا است که «فمینیسم شوونیستی»، یک وضعیت روانی بهغایت آزار دهنده برای خود مرد هم هست. او را مدام در موقعیتی قرار میدهد که نقش بازی کند، نه تنها دارد آزار میرساند و زخم میزند، بلکه دارد خودش را هم آزار میدهد. یکی دیگر از دهها جلوهی مردسالاری است که زهر را فقط به زندگی زنان سرازیر نمیکند، زندگی خود مرد را هم مسموم کرده است.
میلز کتاب را با تجربهی شخصی خودش از مردی مصداق فمینیست شوونیست روایت میکند، نکتهی مهم دیگر کتاب او این است که صرفا در حد گفتن از رنج باقی نمیماند. به دنبال راهحلهایی برای این معضل و بحث جدیتر دربارهی این مردان نیز که خاموش در هر جمعی هستند، میرود. کتاب او این حس شیرین را دارد که به عنوان یک زن ناگهان میبینید در تجربهی این دست از مردان تنها نیستید، «زیادی حساس و بدبین و درگیر توهم» نیستید، این مردان وجود دارند. مردانی که در عموم همراه و حامی و همصدای زناناند و چون به خلوت میروند، با بعضی زنان رویهی دیگری دارند.
@FarnazSeifi
مردان فمینیست شوونیست چه کسانیاند؟ وقتی کتاب میلز را بخوانید میبینید آنها از رگ گردن نیز به تک تک ما نزدیکترند. این مردان، آنقدر هوشیار و حواس جمع هستند که بدانند زمانه دیگر عوض شده، دیگر نمیتوان رک و راحت حرفی زد که شائبهی ضدزن بودن دارد. آنها با ششدانگ حواس جمع، مراقباند و میدانند که ضدیت علنی با زنان میتواند دیگر برای شغل، اعتبار و موقعیت اجتماعی آنها سنگین تمام شود. بنابراین علنی و در عرصهی عمومی هرگز وارد بساط ضد زن نمیشوند.
آنها در باطن ضدزناند. اما ضدیت آنها با زن پیچیدهتر از این حرفهاست. میلز توضیح میدهد که این مردان بلدند این ضدیت با زن را کجا هدف بگیرند، حواسشان هست که با زن شجاع و قوی و آگاه و مستقل نباید دست خود را رو کنند. زنستیزی آنها گزینشی است. آنها در برابر این زنان اغلب سرتاپا گوشاند، احترام ظاهری میگذارند و آنها را تایید میکنند. طعمههای آنها زنانیاند که به هر دلیلی در موقعیت آسیبپذیر، شکننده و فرودست قرار دارند. زنانی که به اندازهی این آقا، تحصیلکرده نیستند یا مرعوب دانش و مدرک دانشگاهی و موقعیت شغلی مهم او میشوند. زنانی که تازه از یک موقعیت عاطفی شکننده بیرون آمدند که پای زنی هم وسط بوده و الان مستعد خشم از زنان و یاوههای «زنان علیه زناناند»، زنانی که خانواده یا شبکهای از آدمهای حامی ندارند. زنی که وسط مرداب روانی و فکری و غیره گیر افتاده است.
رفتار آنها با این طعمهها بهغایت پیچیده و کنترلگر است. فمینیست شوونیست ما یک روز در خلوت با کنترلگری موذیانهی خود این زن طعمه را آزار عاطفی میدهد، فردا صبح که زن بیدار میشود میبیند آقا یک استاتوس یا رشته توئیت کوبندهای در لزوم فمینیسم، برابری جنسیتی، توانمندسازی زنان و دفاع از زنان آزاردیده نوشته است. این مردان مدام زنان را در این موقعیت قرار میدهند که به خودشان، احساسشون، عقلشون و برداشتشون شک کنند. از خود بپرسند «لابد من بدبینام و اشتباه میکنم» و «او واقعا مرد حامی زنان و بینظیری است. من انقدر زخمخوردهام که بدبین شدم.»
تمام این مردان یک ویژگی مشترک دارند: لشکری دوست زن دارند که خیلی از آنها زنان فمینیست، مستقل و آگاهی هستند. این زنان، جز خوبی و همراهی و حمایت هیچی از فمینیست شوونیست ندیدند( چرا که آقا همیشه در برابر آنها حواساش جمع است و هرگز نه چیز ضدزنی میگوید نه کاری میکند که شائبهی ضدیت با زن داشته باشد.) این زنان حامی دوست مرد خود هستند و گواهی میدهند که او مردی ضدزن نیست.
ویژگی کتاب میلز اینجاست که دنبال چوب و چماق نیست. لحن و واژههای کتاب او بیش از هرچیز در این راستا است که «فمینیسم شوونیستی»، یک وضعیت روانی بهغایت آزار دهنده برای خود مرد هم هست. او را مدام در موقعیتی قرار میدهد که نقش بازی کند، نه تنها دارد آزار میرساند و زخم میزند، بلکه دارد خودش را هم آزار میدهد. یکی دیگر از دهها جلوهی مردسالاری است که زهر را فقط به زندگی زنان سرازیر نمیکند، زندگی خود مرد را هم مسموم کرده است.
میلز کتاب را با تجربهی شخصی خودش از مردی مصداق فمینیست شوونیست روایت میکند، نکتهی مهم دیگر کتاب او این است که صرفا در حد گفتن از رنج باقی نمیماند. به دنبال راهحلهایی برای این معضل و بحث جدیتر دربارهی این مردان نیز که خاموش در هر جمعی هستند، میرود. کتاب او این حس شیرین را دارد که به عنوان یک زن ناگهان میبینید در تجربهی این دست از مردان تنها نیستید، «زیادی حساس و بدبین و درگیر توهم» نیستید، این مردان وجود دارند. مردانی که در عموم همراه و حامی و همصدای زناناند و چون به خلوت میروند، با بعضی زنان رویهی دیگری دارند.
@FarnazSeifi