FreedoMessenger_قاصدان آزادی
🔴 جانباختن سمیه رشیدی، زندانی سیاسی، در بیمارستان سمیه رشیدی، زندانی سیاسی ۴۲ ساله که پس از چندین بار تشنج از زندان قرچک به بیمارستان مفتح ورامین منتقل شده بود، صبح امروز پنجشنبه ۳ مهرماه در بیمارستان درگذشت. مرکز رسانه قوه قضائیه آخوندی نوشت که رشیدی…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 صدای زنده یاد #سمیه_رشیدی
افشاگری سمیه رشیدی از جنایات رژیم در زندان قرچک ورامین
این افشاگری نشان میدهد که رژیم جنایتکار آخوندی چه جنایاتی در حق زندانیان زن در زندان قرچک مرتکب شده و چطور همه #زندانیان_سیاسی قربانی این ماشین کشتار هستند
پنجشنبه ۳ مهرماه ۱۴۰۴
@Freedomessenger
افشاگری سمیه رشیدی از جنایات رژیم در زندان قرچک ورامین
این افشاگری نشان میدهد که رژیم جنایتکار آخوندی چه جنایاتی در حق زندانیان زن در زندان قرچک مرتکب شده و چطور همه #زندانیان_سیاسی قربانی این ماشین کشتار هستند
پنجشنبه ۳ مهرماه ۱۴۰۴
@Freedomessenger
❤92🔥13🕊7🤣2
🔴دلنوشته مژگان اینانلو برای #سمیه_رشیدی:
آنقدر لاغر و کوچک و رنج دیده بود که وقتی در اتاق یک زندان قرچک، آرام و بیصدا نزدیک تختم نشست، حتی صدای پایش را نشنیدم. وقتی دید دخترها یکی یکی میآیند و قصههایشان را برایم تعریف میکنند تا بنویسم، در خلوتی اتاق نزدیکم شد و با صدایی آرام گفت: قصه من را هم بنویس، من کارگرخیاطیام....توی جنوب شهر..."
لعنت بر من که آن روز تلخ و پریشان بودم ...
حرفش را قطع کردم و گفتم: ببخشید عزیزم، حتما در یک فرصت دیگر پای حرفهایت مینشینم...الان سردرد دارم...
گفت: من هم سرم زیاد درد میگیرد...
لعنت برمن که نفهمیدم سردرد او کجا و سردرد من کجا ....و نفهمیدم آن روز سر فرصت، هرگز از راه نخواهد رسید...
لعنت برمن که آن روز پای داستان زندگی سمیه ننشستم...و از او فقط همان قاب ابدی صورت معصومش و عبارت : کارگر کارگاه خیاطی..، در یادم نقش بست.😭
#زندان_قرچک
#زندانی_سیاسی
@Freedomessenger
آنقدر لاغر و کوچک و رنج دیده بود که وقتی در اتاق یک زندان قرچک، آرام و بیصدا نزدیک تختم نشست، حتی صدای پایش را نشنیدم. وقتی دید دخترها یکی یکی میآیند و قصههایشان را برایم تعریف میکنند تا بنویسم، در خلوتی اتاق نزدیکم شد و با صدایی آرام گفت: قصه من را هم بنویس، من کارگرخیاطیام....توی جنوب شهر..."
لعنت بر من که آن روز تلخ و پریشان بودم ...
حرفش را قطع کردم و گفتم: ببخشید عزیزم، حتما در یک فرصت دیگر پای حرفهایت مینشینم...الان سردرد دارم...
گفت: من هم سرم زیاد درد میگیرد...
لعنت برمن که نفهمیدم سردرد او کجا و سردرد من کجا ....و نفهمیدم آن روز سر فرصت، هرگز از راه نخواهد رسید...
لعنت برمن که آن روز پای داستان زندگی سمیه ننشستم...و از او فقط همان قاب ابدی صورت معصومش و عبارت : کارگر کارگاه خیاطی..، در یادم نقش بست.😭
#زندان_قرچک
#زندانی_سیاسی
@Freedomessenger
❤90🔥7🕊7