https://www.worldbank.org/en/topic/poverty/overview
از وقتی دنیا جدیتر به بازار آزاد و تجارت روی آورد، هر ۲۴ ساعت حدود ۱۲۰ هزار نفر برای همیشه از فقر شدید خارج میشوند. این عدد را یک لحظه تصور کنید: ۱۲۰ هزار زندگی تازه در یک روز.
در همین سی و چند سال اخیر، فقر شدید جهانی از ۳۸ درصد جمعیت دنیا به کمتر از ۸.۵ درصد رسیده است؛ یعنی بیش از یک و نیم میلیارد انسان از گرسنگی و بیچیزی مطلق نجات پیدا کردهاند. این بزرگترین پیروزی تاریخ بشریت علیه فقر است و دقیقاً در دورانی رخ داده که سرمایهداری بازار آزاد، تجارت آزاد و کارآفرینی خصوصی در بسیاری از کشورها آزادانه نفس کشیدهاند.
🆓 @freemarketeconomy
از وقتی دنیا جدیتر به بازار آزاد و تجارت روی آورد، هر ۲۴ ساعت حدود ۱۲۰ هزار نفر برای همیشه از فقر شدید خارج میشوند. این عدد را یک لحظه تصور کنید: ۱۲۰ هزار زندگی تازه در یک روز.
در همین سی و چند سال اخیر، فقر شدید جهانی از ۳۸ درصد جمعیت دنیا به کمتر از ۸.۵ درصد رسیده است؛ یعنی بیش از یک و نیم میلیارد انسان از گرسنگی و بیچیزی مطلق نجات پیدا کردهاند. این بزرگترین پیروزی تاریخ بشریت علیه فقر است و دقیقاً در دورانی رخ داده که سرمایهداری بازار آزاد، تجارت آزاد و کارآفرینی خصوصی در بسیاری از کشورها آزادانه نفس کشیدهاند.
🆓 @freemarketeconomy
www.worldbank.org
Poverty | World Bank Group
The World Bank Group uses the latest data, evidence, and analysis to help countries develop policies that can reduce poverty and inequality, and ultimately improve people's lives.
❤13👍9👎1
Forwarded from انجمن علمی اقتصادپژوهان (Jafar Saeiniya)
📌 سقوط از کجا آغاز شد؟
ایدئولوژی ضد تولید ثروت؛ منشأ بحران ایران
✍ جعفر ساعینیا
مشکل بنیادین ایران این است که ما بهجای آنکه تولید ثروت را فضیلت بدانیم، آن را امری ثانوی و حتی غیراخلاقی تصور کردهایم. این نگاه، ریشه عمیق ایدئولوژیک دارد. ایدئولوژیای که در ظاهر شعار عدالت میدهد اما در باطن، بهگونهای عمل میکند که نه عدالت را محقق میکند و نه ثروت را.
در فلسفه توسعه، تولید ثروت تنها یک کنش اقتصادی نیست؛ یک باور اخلاقی است. جامعهای که تولید را ارزشمند بداند، به کار، خلاقیت، مسئولیتپذیری و مالکیت احترام میگذارد. اما جامعهای که ثروت را «مشکوک»، سود را «پلید» و سرمایهداری را «استثمار» میبیند، ناگزیر به سمت الگوی دیگری حرکت میکند: الگوی توزیعمحورِ چپگرایانه! الگوی کنترل، نه آفرینش! الگوی تقسیم، نه تولید!
در ایران، همین ذهنیت چپگرایانه—چه در دولت، چه در فرهنگ عمومی—تولید را از ابتدا در جایگاه «گناه» و «طمع» نشانده است. سرمایهداری را با بدگمانی نگاه میکنیم. سود را نجس میدانیم. بخش خصوصی را تهدید میبینیم و دولت را قهرمان عدالت فرض میکنیم. و این دقیقاً همان نگاه ایدئولوژیکی است که در اقتصادهای کمونیستی به فروپاشی انجامید: جامعهای که ارزش تولید ثروت تولیدکننده را نفی کند، بهناچار محتاج توزیعکننده میشود؛ و توزیعکننده هم همیشه دولت است.
در چنین چارچوب فکری، ثروتسازی نه تنها تشویق نمیشود، بلکه نوعی بیاخلاقی تلقی میگردد؛ انگار تولید ثروت خیانت به مردم است، اما مصرف منابع عمومی افتخار. این وارونگی اخلاقی باعث شده است که:
سرمایهگذاری متوقف شود،
نوآوری بیمعنا شود،
ریسکپذیری نابود شود،
دولت بزرگ شود،
و جامعه در انتظار سهمی از منبعی بنام «دولت» بماند، نه سهمی از نتیجه کار خودش.
نتیجه؟ همان چیزی که امروز در آن گرفتاریم:
بحران انرژی در سرزمین انرژی، بحران مالی در کشور منابع، آلودگی در کشوری با سرمایه طبیعی عظیم، تورم مزمن، نابسامانی شهری، بیکاری گسترده و سقوط مداوم امید.
این مشکلات بیانتها تصادفی نیستند؛ محصول یک ایدئولوژیاند. ایدئولوژیای که تولید ثروت را غیراخلاقی میانگارد و توزیع را اخلاقی؛ در حالی که تجربه جهان ثابت کرده: توزیع دولتی، نه عدالت میآورد و نه رفاه. تنها فقر را پخش میکند.
ایران امروز درگیر پیامدهای همان ذهنیتی است که دههها ما را از فلسفه تولید دور نگه داشت. کشوری که تولید را فضیلت اخلاقی نداند، سرانجام در چرخه معیوب توزیع دولتی که نتیجه آن فروپاشی اقتصادی است، غرق میشود. و تا زمانی که این ریشه فکری اصلاح نشود، هیچ برنامه اقتصادی کار نمیکند.
ما از فقر تولید رنج نمیبریم؛
از فقر ایدئولوژیِ تولید رنج میبریم.
🆔 Telegram
🆔 Instagram
ایدئولوژی ضد تولید ثروت؛ منشأ بحران ایران
✍ جعفر ساعینیا
مشکل بنیادین ایران این است که ما بهجای آنکه تولید ثروت را فضیلت بدانیم، آن را امری ثانوی و حتی غیراخلاقی تصور کردهایم. این نگاه، ریشه عمیق ایدئولوژیک دارد. ایدئولوژیای که در ظاهر شعار عدالت میدهد اما در باطن، بهگونهای عمل میکند که نه عدالت را محقق میکند و نه ثروت را.
در فلسفه توسعه، تولید ثروت تنها یک کنش اقتصادی نیست؛ یک باور اخلاقی است. جامعهای که تولید را ارزشمند بداند، به کار، خلاقیت، مسئولیتپذیری و مالکیت احترام میگذارد. اما جامعهای که ثروت را «مشکوک»، سود را «پلید» و سرمایهداری را «استثمار» میبیند، ناگزیر به سمت الگوی دیگری حرکت میکند: الگوی توزیعمحورِ چپگرایانه! الگوی کنترل، نه آفرینش! الگوی تقسیم، نه تولید!
در ایران، همین ذهنیت چپگرایانه—چه در دولت، چه در فرهنگ عمومی—تولید را از ابتدا در جایگاه «گناه» و «طمع» نشانده است. سرمایهداری را با بدگمانی نگاه میکنیم. سود را نجس میدانیم. بخش خصوصی را تهدید میبینیم و دولت را قهرمان عدالت فرض میکنیم. و این دقیقاً همان نگاه ایدئولوژیکی است که در اقتصادهای کمونیستی به فروپاشی انجامید: جامعهای که ارزش تولید ثروت تولیدکننده را نفی کند، بهناچار محتاج توزیعکننده میشود؛ و توزیعکننده هم همیشه دولت است.
در چنین چارچوب فکری، ثروتسازی نه تنها تشویق نمیشود، بلکه نوعی بیاخلاقی تلقی میگردد؛ انگار تولید ثروت خیانت به مردم است، اما مصرف منابع عمومی افتخار. این وارونگی اخلاقی باعث شده است که:
سرمایهگذاری متوقف شود،
نوآوری بیمعنا شود،
ریسکپذیری نابود شود،
دولت بزرگ شود،
و جامعه در انتظار سهمی از منبعی بنام «دولت» بماند، نه سهمی از نتیجه کار خودش.
نتیجه؟ همان چیزی که امروز در آن گرفتاریم:
بحران انرژی در سرزمین انرژی، بحران مالی در کشور منابع، آلودگی در کشوری با سرمایه طبیعی عظیم، تورم مزمن، نابسامانی شهری، بیکاری گسترده و سقوط مداوم امید.
این مشکلات بیانتها تصادفی نیستند؛ محصول یک ایدئولوژیاند. ایدئولوژیای که تولید ثروت را غیراخلاقی میانگارد و توزیع را اخلاقی؛ در حالی که تجربه جهان ثابت کرده: توزیع دولتی، نه عدالت میآورد و نه رفاه. تنها فقر را پخش میکند.
ایران امروز درگیر پیامدهای همان ذهنیتی است که دههها ما را از فلسفه تولید دور نگه داشت. کشوری که تولید را فضیلت اخلاقی نداند، سرانجام در چرخه معیوب توزیع دولتی که نتیجه آن فروپاشی اقتصادی است، غرق میشود. و تا زمانی که این ریشه فکری اصلاح نشود، هیچ برنامه اقتصادی کار نمیکند.
ما از فقر تولید رنج نمیبریم؛
از فقر ایدئولوژیِ تولید رنج میبریم.
🆔 Telegram
👍31❤7
Forwarded from AUSTRO LIBERTARIAN (Mohammad S)
🎯به زودی منتشر می شود:
📚تئوری بانکداری آزاد؛
عرضۀ پول با استفاده از رقابت در انتشار ارز
🖊از جورج سلجین
🖊ترجمه محمد جوادی و محمد سرافراز
@austro_libertarian
📚تئوری بانکداری آزاد؛
عرضۀ پول با استفاده از رقابت در انتشار ارز
🖊از جورج سلجین
🖊ترجمه محمد جوادی و محمد سرافراز
@austro_libertarian
❤20
جیمی دایمون، مدیرعامل جیپیمورگان، درباره حرف مارک کارنی که گفته بود «قدرتهای متوسط باید با هم متحد شوند» میگوید:
«این یک خیال خام است. آنها قبلاً با هم متحد شدند؛ اسمش اروپا است. اقتصاد اروپا که زمانی حدود ۹۰ درصد اقتصاد آمریکا بود، حالا به حدود ۷۰ درصد رسیده. از نظر ما هم احتمالاً با گذشت زمان باز بیشتر ضعیف میشود، چون مالیاتها بالاست.»
گفتوگوی کامل را تماشا کنید.
https://m.youtube.com/watch?v=wQWn6zf3Ty0&t=2s&pp=2AECkAIB
🆓@freemarketeconomy
«این یک خیال خام است. آنها قبلاً با هم متحد شدند؛ اسمش اروپا است. اقتصاد اروپا که زمانی حدود ۹۰ درصد اقتصاد آمریکا بود، حالا به حدود ۷۰ درصد رسیده. از نظر ما هم احتمالاً با گذشت زمان باز بیشتر ضعیف میشود، چون مالیاتها بالاست.»
گفتوگوی کامل را تماشا کنید.
https://m.youtube.com/watch?v=wQWn6zf3Ty0&t=2s&pp=2AECkAIB
🆓@freemarketeconomy
YouTube
CEO Speaker Series With Jamie Dimon
From CEO Speakers.
Jamie Dimon discusses the U.S. and global economies; the role of public policy in driving growth, competitiveness, and national security; and lessons learned over his more than twenty years leading JPMorganChase.
The CEO Speaker series…
Jamie Dimon discusses the U.S. and global economies; the role of public policy in driving growth, competitiveness, and national security; and lessons learned over his more than twenty years leading JPMorganChase.
The CEO Speaker series…
👏22👍9❤7👎2
رالف رایکو در مقاله «چرا اروپا رشد کرد و دیگران نکردند» به این پرسش میپردازد که چرا اروپا توانست به سرمایهداری مدرن، رشد اقتصادی و انقلاب صنعتی برسد، در حالی که تمدنهای بزرگ دیگری مانند چین، هند و جهان اسلام با وجود پیشرفتهای مهم، مسیر مشابهی را طی نکردند. از نظر رایکو، پاسخ اصلی را نباید فقط در منابع طبیعی، استعمار یا عوامل جغرافیایی جستوجو کرد، بلکه باید به نهادهای سیاسی و حقوقی اروپا توجه کرد.
رایکو معتقد است یکی از ویژگیهای مهم اروپا، پراکندگی قدرت سیاسی بود. اروپا برای قرنها یک حکومت واحد و متمرکز نداشت، بلکه از مجموعهای از پادشاهیها، شهرهای آزاد و دولتهای رقیب تشکیل شده بود. این رقابت میان حکومتها باعث میشد قدرت حاکمان محدودتر شود و افراد، بازرگانان و اندیشمندان بتوانند در مناطقی که آزادی بیشتری وجود داشت فعالیت کنند.
او تأکید میکند که رشد اقتصادی نیازمند امنیت مالکیت خصوصی، اجرای قراردادها و محدود بودن قدرت دولت است. در بخشهایی از اروپا، بهتدریج چنین نهادهایی شکل گرفتند و به مردم اجازه دادند سرمایهگذاری کنند، تجارت کنند و نوآوری داشته باشند، بدون اینکه همیشه نگران دخالت یا مصادره اموال توسط حکومت باشند.
رایکو همچنین نگاه مثبتیتر از دیدگاه سنتی به قرون وسطی دارد. او معتقد است این دوره فقط دوران عقبماندگی نبود؛ بلکه در آن شهرهای آزاد، اتحادیههای تجاری، حقوق بازرگانی و برخی نهادهای مستقل شکل گرفتند که بعدها به پایههای جامعه سرمایهداری تبدیل شدند.
از دیدگاه او، سرمایهداری اروپا نتیجه یک تحول تدریجی در نهادها بود؛ یعنی وجود رقابت سیاسی، آزادی نسبی اقتصادی، احترام بیشتر به مالکیت و محدود شدن قدرت دولت. به همین دلیل، او با این دیدگاه که پیشرفت اروپا فقط حاصل استعمار و غارت دیگر مناطق جهان بوده مخالفت میکند و معتقد است عوامل درونی اروپا، پیش از دوره استعمار گسترده، نقش مهمی در شکلگیری این مسیر داشتند.
در مجموع، استدلال اصلی رایکو این است که «معجزه اروپایی» به دلیل وجود جامعهای بود که در آن قدرت سیاسی پراکندهتر بود، دولتها با یکدیگر رقابت میکردند، و فضای بیشتری برای آزادی اقتصادی، تجارت و نوآوری به وجود آمد.
🆓 @freemarketeconomy
https://fee.org/articles/why-europe-rose-and-others-didnt/?utm_source=chatgpt.com
رایکو معتقد است یکی از ویژگیهای مهم اروپا، پراکندگی قدرت سیاسی بود. اروپا برای قرنها یک حکومت واحد و متمرکز نداشت، بلکه از مجموعهای از پادشاهیها، شهرهای آزاد و دولتهای رقیب تشکیل شده بود. این رقابت میان حکومتها باعث میشد قدرت حاکمان محدودتر شود و افراد، بازرگانان و اندیشمندان بتوانند در مناطقی که آزادی بیشتری وجود داشت فعالیت کنند.
او تأکید میکند که رشد اقتصادی نیازمند امنیت مالکیت خصوصی، اجرای قراردادها و محدود بودن قدرت دولت است. در بخشهایی از اروپا، بهتدریج چنین نهادهایی شکل گرفتند و به مردم اجازه دادند سرمایهگذاری کنند، تجارت کنند و نوآوری داشته باشند، بدون اینکه همیشه نگران دخالت یا مصادره اموال توسط حکومت باشند.
رایکو همچنین نگاه مثبتیتر از دیدگاه سنتی به قرون وسطی دارد. او معتقد است این دوره فقط دوران عقبماندگی نبود؛ بلکه در آن شهرهای آزاد، اتحادیههای تجاری، حقوق بازرگانی و برخی نهادهای مستقل شکل گرفتند که بعدها به پایههای جامعه سرمایهداری تبدیل شدند.
از دیدگاه او، سرمایهداری اروپا نتیجه یک تحول تدریجی در نهادها بود؛ یعنی وجود رقابت سیاسی، آزادی نسبی اقتصادی، احترام بیشتر به مالکیت و محدود شدن قدرت دولت. به همین دلیل، او با این دیدگاه که پیشرفت اروپا فقط حاصل استعمار و غارت دیگر مناطق جهان بوده مخالفت میکند و معتقد است عوامل درونی اروپا، پیش از دوره استعمار گسترده، نقش مهمی در شکلگیری این مسیر داشتند.
در مجموع، استدلال اصلی رایکو این است که «معجزه اروپایی» به دلیل وجود جامعهای بود که در آن قدرت سیاسی پراکندهتر بود، دولتها با یکدیگر رقابت میکردند، و فضای بیشتری برای آزادی اقتصادی، تجارت و نوآوری به وجود آمد.
🆓 @freemarketeconomy
https://fee.org/articles/why-europe-rose-and-others-didnt/?utm_source=chatgpt.com
Foundation for Economic Education
Why Europe Rose And Others Did Not
If we are to understand how development can be promoted in the poorer countries today, we must understand the historical process which transformed developed countries in the past, and why this process failed to take place elsewhere.
👍26❤5👎2
شاهکار اقتصادی عصر طلایی دونالد ترامپ که پیشتر وعده داده بود؛
Rice: +45%
Cotton: +27%
Wheat: +25%
Wool: +21%
Rubber: +20%
Cheese: +16%
Tea: +15%
Sunflower oil: +15%
Palm oil: +15%
Lumber: +14%
Soybeans: +13%
میگفتند، Golden Age در راه است! بالاخره وعده « عصر طلایی » محقق شد، فقط یک سوءتفاهم پیش آمد؛ ما فکر میکریدم طلایی شدن یعنی رفاه، نه فاکتور خرید!
مهمترین دلیل این جهش قیمتها؟ تعرفهها.
قرار بود تعرفهها «کشور را دوباره بزرگ کنند»، اما فعلاً بزرگترین چیزی که رشد کرده، برچسب قیمتهاست.
🆓 @freemarketeconomy
Rice: +45%
Cotton: +27%
Wheat: +25%
Wool: +21%
Rubber: +20%
Cheese: +16%
Tea: +15%
Sunflower oil: +15%
Palm oil: +15%
Lumber: +14%
Soybeans: +13%
میگفتند، Golden Age در راه است! بالاخره وعده « عصر طلایی » محقق شد، فقط یک سوءتفاهم پیش آمد؛ ما فکر میکریدم طلایی شدن یعنی رفاه، نه فاکتور خرید!
مهمترین دلیل این جهش قیمتها؟ تعرفهها.
قرار بود تعرفهها «کشور را دوباره بزرگ کنند»، اما فعلاً بزرگترین چیزی که رشد کرده، برچسب قیمتهاست.
🆓 @freemarketeconomy
👍33😁14👎6❤2🤔2
سوئد… دیگر آن بهشت سوسیالیستی دیروز نیست.
کشوری که دههها نماد دولت رفاه «از گهواره تا گور» بود، با مالیاتهای ۹۰ درصدی و اقتصادی تحت کنترل کامل دولت، امروز در سکوتی شگفتانگیز، یکی از جسورانهترین چرخشهای سرمایهداری جهان را رقم زده است.
فرید زکریا در جدیدترین روایت خود پرده از این دگرگونی برمیدارد:
پس از بحران سهمگین اوایل دهه ۱۹۹۰، سوئد تصمیم گرفت از مدل قدیمی خود عبور کند.
مالیات بر درآمدهای بالا از نزدیک ۹۰ درصد به حدود ۵۰ درصد رسید.
نیمی از کلینیکهای بهداشت اولیه خصوصی شدند.
یکسوم دبیرستانها به بخش خصوصی سپرده شدند و حتی شرکتهای مدرسهداری وارد بورس شدند.
هزینههای اجتماعی دولت به ۲۴ درصد تولید ناخالص داخلی کاهش یافت؛ نزدیک به آمریکا و بسیار کمتر از فرانسه و ایتالیا.
بدهی دولتی تنها ۳۶ درصد GDP است، در حالی که آمریکا از ۱۲۰ درصد گذشته است.
با جمعیتی کمتر از ۱۱ میلیون نفر، سوئد به کارخانه تولید یونیکورنهای فناوری تبدیل شده است: اسپاتیفای، اسکایپ، کلارنا و دهها شرکت میلیارد دلاری دیگر.
@freemarketeconomy
کشوری که دههها نماد دولت رفاه «از گهواره تا گور» بود، با مالیاتهای ۹۰ درصدی و اقتصادی تحت کنترل کامل دولت، امروز در سکوتی شگفتانگیز، یکی از جسورانهترین چرخشهای سرمایهداری جهان را رقم زده است.
فرید زکریا در جدیدترین روایت خود پرده از این دگرگونی برمیدارد:
پس از بحران سهمگین اوایل دهه ۱۹۹۰، سوئد تصمیم گرفت از مدل قدیمی خود عبور کند.
مالیات بر درآمدهای بالا از نزدیک ۹۰ درصد به حدود ۵۰ درصد رسید.
نیمی از کلینیکهای بهداشت اولیه خصوصی شدند.
یکسوم دبیرستانها به بخش خصوصی سپرده شدند و حتی شرکتهای مدرسهداری وارد بورس شدند.
هزینههای اجتماعی دولت به ۲۴ درصد تولید ناخالص داخلی کاهش یافت؛ نزدیک به آمریکا و بسیار کمتر از فرانسه و ایتالیا.
بدهی دولتی تنها ۳۶ درصد GDP است، در حالی که آمریکا از ۱۲۰ درصد گذشته است.
با جمعیتی کمتر از ۱۱ میلیون نفر، سوئد به کارخانه تولید یونیکورنهای فناوری تبدیل شده است: اسپاتیفای، اسکایپ، کلارنا و دهها شرکت میلیارد دلاری دیگر.
@freemarketeconomy
👍33❤9👏2👎1🤔1
برگردان فارسی مقالهی امیر طاهری: با عنوان «شبحی که آمریکا را تسخیر کرده است.»
پس از شکست سنگین انقلابهای اروپایی در سال ۱۸۴۸، بسیاری از رهبران کمونیست، از جمله فریدریش آدولف زورگه، برای فرار از دست پلیسهای اروپایی به آمریکا پناه بردند. اگرچه برخی از آنها بعدها به سرمایهدار تبدیل شدند، اما به سیاست داخلی آمریکا رنگوبویی چپگرایانه دادند که هنوز هم وجود دارد.
انجیلِ نئوکمونیستهای آمریکایی مملو از تناقض است. آنها خواهان قطع بودجه پلیس و تقریباً منحل کردن نیروهای مسلح هستند، در حالی که تمام نظامهای کمونیستی تاکنون دقیقاً برعکس عمل کردهاند؛ یعنی با ایجاد یک دولت پلیسی که توسط یک ماشین عظیم نظامی پشتیبانی میشود.
آنها همچنین از مالکیت جمعی بر «ابزارهای تولید و مبادله» سخن میگویند. اما این «ابزارها» در حال حاضر متعلق به ۵۸ درصد آمریکاییهایی است که سهام دارند و بعید است از اینکه به نام «کنترل جمعی» مالکیتشان از آنها گرفته شود، استقبال کنند.
این البته جدا از شمار بیشمار آمریکاییهایی است که مالک کسبوکارهای کوچک و متوسط هستند.
«شبحی در آمریکا در حال پرسه زدن است؛ شبح کمونیسم!»
تا همین اواخر، این بازنویسی جمله آغازین مانیفست کمونیست اثر کارل مارکس و فریدریش انگلس شاید صرفاً یک شوخی تلخ به نظر میرسید. اما اکنون در ایالات متحده سیاستمدارانی داریم که خود را گاهی سوسیالیستهای دموکرات آمریکا و گاهی مستقیماً کمونیست معرفی میکنند.
پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک و نامزدی عبدال السید برای کرسی سنای ایالت میشیگان در انتخابات پیش رو، روحیه آنها را تقویت کرده است. آنها آشکارا از به دست گرفتن کنترل حزب دموکرات و بازسازی آن بعنوان ابزاری برای ایجاد یک نظام «برابریخواه» در آمریکا سخن میگویند. یکی از چهرههای برجسته آنها، الکساندریا اوکاسیو-کورتز، نماینده کنگره آمریکا، حتی نشانههایی از احتمال نامزدی خود برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۸ مطرح کرده است.
این نخستین بار نیست که حزب دموکرات، که بر ائتلافی از اقلیتهای قومی، مذهبی و فرهنگی بنا شده، چرخشی شدید به سمت چپ انجام میدهد. در سال ۱۹۷۲، این حزب جورج مکگاورن را برای ریاست جمهوری نامزد کرد؛ نامزدی که بر پایه برنامهای الهامگرفته از احزاب سوسیال دموکرات اروپایی بود. با این حال، در آن دوران، این سوسیالدموکراسی اسکاندیناوی بود که بهعنوان شکل ایدهآل حکومت مورد ستایش قرار میگرفت.
اگرچه کمونیسم هرگز به نیرویی عمده در ایالات متحده تبدیل نشد، اغلب مانند همان شبحی که مارکس توصیف کرده بود، در پس زمینه حضور داشت.
میتوان حتی برای وجود سابقهای قدیمیتر از کمونیسم در آمریکا نیز استدلال کرد.
قومشناس آمریکایی لوئیس هنری مورگان در نظریه «جامعه باستانی» خود در قرن نوزدهم، درباره کنفدراسیونهایی نوشت که قبایل بومی آمریکا در بخشهایی از ایالات متحده و کانادا تشکیل داده بودند.
در کنفدراسیون ایروکوا پول وجود داشت، زمینهای کشاورزی بصورت جمعی توسط طایفهها مدیریت میشد و غذا میان افراد تقسیم میشد؛ همچنین مفهومی شبیه به اصل «از هرکس به اندازه تواناییاش و به هرکس به اندازه نیازش» اجرا میشد.
بنجامین فرانکلین وحدت کنفدراسیون ایروکوا را تحسین میکرد و در سال ۱۷۵۴ پیشنهاد داد که ۱۳ مستعمره نیز ساختاری مشابه تشکیل دهند.
پس از شکست سنگین انقلابهای اروپایی در سال ۱۸۴۸، بسیاری از رهبران کمونیست، از جمله فریدریش آدولف زورگه، برای فرار از پلیس اروپا به آمریکا پناه آوردند. اگرچه برخی بعدها به سرمایهدار تبدیل شدند، اما به سیاست داخلی آمریکا رنگی چپگرایانه دادند که همچنان باقی مانده است.
با این حال، کمونیسم هرگز به نیرویی عمده در سیاست آمریکا تبدیل نشد.
برخی مورخان معتقدند دلیل آن موفقیت آمریکا در معرفی کمونیسم بهعنوان یک تهدید نظامی، امنیتی و حتی موجودیتی بود؛ تصویری که در شکار «سرخها زیر تخت» در دهه ۱۹۵۰ و فضای مککارتیسم دیده میشد، نه بعنوان یک دیدگاه رقیب درباره جهان. بنابراین، به شکلی paradoxical، اتحاد جماهیر شوروی صرفاً با وجود خود به آمریکا کمک کرد تا از کمونیسم دور بماند.
در حالی که واژه «کمونیسم» تا همین اواخر یک واژه تابو محسوب میشد، برخی سیاستمداران آمریکایی بهجای آن از واژههای رمزی مانند «اجتماعی» و «جمعی» استفاده میکردند.
@freemarketeconomy
https://x.com/amirtaheri4/status/2094690618366673312?s=46&t=avYmOgmxsAQvYD6xEY7TAg
پس از شکست سنگین انقلابهای اروپایی در سال ۱۸۴۸، بسیاری از رهبران کمونیست، از جمله فریدریش آدولف زورگه، برای فرار از دست پلیسهای اروپایی به آمریکا پناه بردند. اگرچه برخی از آنها بعدها به سرمایهدار تبدیل شدند، اما به سیاست داخلی آمریکا رنگوبویی چپگرایانه دادند که هنوز هم وجود دارد.
انجیلِ نئوکمونیستهای آمریکایی مملو از تناقض است. آنها خواهان قطع بودجه پلیس و تقریباً منحل کردن نیروهای مسلح هستند، در حالی که تمام نظامهای کمونیستی تاکنون دقیقاً برعکس عمل کردهاند؛ یعنی با ایجاد یک دولت پلیسی که توسط یک ماشین عظیم نظامی پشتیبانی میشود.
آنها همچنین از مالکیت جمعی بر «ابزارهای تولید و مبادله» سخن میگویند. اما این «ابزارها» در حال حاضر متعلق به ۵۸ درصد آمریکاییهایی است که سهام دارند و بعید است از اینکه به نام «کنترل جمعی» مالکیتشان از آنها گرفته شود، استقبال کنند.
این البته جدا از شمار بیشمار آمریکاییهایی است که مالک کسبوکارهای کوچک و متوسط هستند.
«شبحی در آمریکا در حال پرسه زدن است؛ شبح کمونیسم!»
تا همین اواخر، این بازنویسی جمله آغازین مانیفست کمونیست اثر کارل مارکس و فریدریش انگلس شاید صرفاً یک شوخی تلخ به نظر میرسید. اما اکنون در ایالات متحده سیاستمدارانی داریم که خود را گاهی سوسیالیستهای دموکرات آمریکا و گاهی مستقیماً کمونیست معرفی میکنند.
پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک و نامزدی عبدال السید برای کرسی سنای ایالت میشیگان در انتخابات پیش رو، روحیه آنها را تقویت کرده است. آنها آشکارا از به دست گرفتن کنترل حزب دموکرات و بازسازی آن بعنوان ابزاری برای ایجاد یک نظام «برابریخواه» در آمریکا سخن میگویند. یکی از چهرههای برجسته آنها، الکساندریا اوکاسیو-کورتز، نماینده کنگره آمریکا، حتی نشانههایی از احتمال نامزدی خود برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۸ مطرح کرده است.
این نخستین بار نیست که حزب دموکرات، که بر ائتلافی از اقلیتهای قومی، مذهبی و فرهنگی بنا شده، چرخشی شدید به سمت چپ انجام میدهد. در سال ۱۹۷۲، این حزب جورج مکگاورن را برای ریاست جمهوری نامزد کرد؛ نامزدی که بر پایه برنامهای الهامگرفته از احزاب سوسیال دموکرات اروپایی بود. با این حال، در آن دوران، این سوسیالدموکراسی اسکاندیناوی بود که بهعنوان شکل ایدهآل حکومت مورد ستایش قرار میگرفت.
اگرچه کمونیسم هرگز به نیرویی عمده در ایالات متحده تبدیل نشد، اغلب مانند همان شبحی که مارکس توصیف کرده بود، در پس زمینه حضور داشت.
میتوان حتی برای وجود سابقهای قدیمیتر از کمونیسم در آمریکا نیز استدلال کرد.
قومشناس آمریکایی لوئیس هنری مورگان در نظریه «جامعه باستانی» خود در قرن نوزدهم، درباره کنفدراسیونهایی نوشت که قبایل بومی آمریکا در بخشهایی از ایالات متحده و کانادا تشکیل داده بودند.
در کنفدراسیون ایروکوا پول وجود داشت، زمینهای کشاورزی بصورت جمعی توسط طایفهها مدیریت میشد و غذا میان افراد تقسیم میشد؛ همچنین مفهومی شبیه به اصل «از هرکس به اندازه تواناییاش و به هرکس به اندازه نیازش» اجرا میشد.
بنجامین فرانکلین وحدت کنفدراسیون ایروکوا را تحسین میکرد و در سال ۱۷۵۴ پیشنهاد داد که ۱۳ مستعمره نیز ساختاری مشابه تشکیل دهند.
پس از شکست سنگین انقلابهای اروپایی در سال ۱۸۴۸، بسیاری از رهبران کمونیست، از جمله فریدریش آدولف زورگه، برای فرار از پلیس اروپا به آمریکا پناه آوردند. اگرچه برخی بعدها به سرمایهدار تبدیل شدند، اما به سیاست داخلی آمریکا رنگی چپگرایانه دادند که همچنان باقی مانده است.
با این حال، کمونیسم هرگز به نیرویی عمده در سیاست آمریکا تبدیل نشد.
برخی مورخان معتقدند دلیل آن موفقیت آمریکا در معرفی کمونیسم بهعنوان یک تهدید نظامی، امنیتی و حتی موجودیتی بود؛ تصویری که در شکار «سرخها زیر تخت» در دهه ۱۹۵۰ و فضای مککارتیسم دیده میشد، نه بعنوان یک دیدگاه رقیب درباره جهان. بنابراین، به شکلی paradoxical، اتحاد جماهیر شوروی صرفاً با وجود خود به آمریکا کمک کرد تا از کمونیسم دور بماند.
در حالی که واژه «کمونیسم» تا همین اواخر یک واژه تابو محسوب میشد، برخی سیاستمداران آمریکایی بهجای آن از واژههای رمزی مانند «اجتماعی» و «جمعی» استفاده میکردند.
@freemarketeconomy
https://x.com/amirtaheri4/status/2094690618366673312?s=46&t=avYmOgmxsAQvYD6xEY7TAg
X (formerly Twitter)
Amir Taheri (@AmirTaheri4) on X
The Specter that Haunts America - Gatestone Institute - https://t.co/TJGZf07edx #GoogleAlerts
❤9👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلار آمریکا از زمان تأسیس فدرال رزرو تاکنون، ۹۷٪ از قدرت خرید خود را از دست داده است.
کالایی که در سال ۱۹۱۳ قیمتش ۳ دلار بود، امروز حدود ۱۰۰ دلار قیمت دارد.
🆓 @freemarketeconomy
کالایی که در سال ۱۹۱۳ قیمتش ۳ دلار بود، امروز حدود ۱۰۰ دلار قیمت دارد.
🆓 @freemarketeconomy
❤18👍11👏2
این دقیقاً سرطان پوپولیسمه؛ فقط اینبار با پرچم راست افراطی. ترامپ وعده میده اگر جمهوریخواهان مجلس و سنا رو ببرند، به هر شهروند بزرگسال ۵ هزار دلار بده؛ وعدهای که هزینهاش میتونه بیش از یک تریلیون دلار باشه.
آدم واقعاً یاد احمدینژاد و همان وعدههای پولی و عوامفریبانه میافته؛ با این تفاوت که اینجا یک سیاستمدار راست افراطی، همون بازی رو با ادبیات «موفقیت اقتصادی» و «آمریکا اول» انجام میده.
نکبتِ بیشعور سالها به چپها برای این مدل سیاستها حمله کرده، حالا خودش داره همون نسخه رو میپیچه. اگر ترامپ در ایران بود، با این استعداد در پوپولیسم و این حجم از بیشرمی، احتمالاً یک برادر سپاهی تا خرخره فاسد میشد.
آدم واقعاً یاد احمدینژاد و همان وعدههای پولی و عوامفریبانه میافته؛ با این تفاوت که اینجا یک سیاستمدار راست افراطی، همون بازی رو با ادبیات «موفقیت اقتصادی» و «آمریکا اول» انجام میده.
نکبتِ بیشعور سالها به چپها برای این مدل سیاستها حمله کرده، حالا خودش داره همون نسخه رو میپیچه. اگر ترامپ در ایران بود، با این استعداد در پوپولیسم و این حجم از بیشرمی، احتمالاً یک برادر سپاهی تا خرخره فاسد میشد.
😁36👍25❤7👎2👏1
این ویدئو با الهام از اندیشههای ابنخلدون و تحلیل او از چرخه شکلگیری، شکوفایی و زوال دولتها و تمدنها در کتاب مشهور مقدمه تولید شده است. ابنخلدون قرنها پیش، رابطه میان انسجام اجتماعی، تولید، مالیات، ثروت، قدرت و فروپاشی تمدنها را مورد بررسی قرار داد؛ دیدگاههایی که بخشهایی از آن با برخی مفاهیم اقتصادی و اجتماعی امروز نیز قابل مقایسه است.
در سپیدهدم شکلگیری یک نظام اقتصادی، سختیها اغلب مایه اتحاد و انسجام جامعهاند. نرخ مالیات پایین است، دخالت قدرت در بازار به حداقل میرسد و میان تلاش و پاداش رابطهای مستقیم و قابلدرک وجود دارد. در چنین مرحلهای، ثروت همچون خون در رگهای جامعه جریان دارد؛ در قالب تولید، اشتغال و دستمزد واقعی.
اما با انباشت ثروت، خصلتهای اصیل جامعه بهتدریج دگرگون میشوند. رفاه ممکن است بهجای آنکه حاصل تلاش و انگیزهای برای پیشرفت باشد، به زمینهای برای تنپروری نسلهای بعدی تبدیل شود. همزمان، نخبگان و صاحبان قدرت بهتدریج از بدنه مولد جامعه فاصله میگیرند و شکاف میان تولیدکنندگان واقعی و ساختار قدرت افزایش مییابد.
در ادامه، جامعه وارد گذار شومی از تولید به سفتهبازی و رانت میشود. با فربهشدن بروکراسی و گسترش ساختارهای حکومتی، هزینه اداره سیستم افزایش مییابد. حکومتها برای تأمین این هزینهها به افزایش مالیات و در مراحل بعد، به دستکاری ارزش پول ملی و خلق پول بیپشتوانه روی میآورند.
در چنین شرایطی، انگیزه کار و تولید واقعی بهتدریج تضعیف میشود. زمانی که سود دلالی، نوسانگیری و نزدیکی به کانونهای قدرت از تخصص، خلاقیت و کار مولد سودآورتر شود، فرسایش سیستم آغاز شده است. در این فضا، ارزشهای اخلاقی نیز دگرگون میشوند؛ صداقت ممکن است نشانه سادهلوحی تلقی شود و تقلب و فرصتطلبی، لباس عقلانیت و زرنگی به تن کند.
در مرحله نهایی زوال، حاکمیت تصور میکند میتواند واقعیتهای اقتصادی را با فرمان و دستور تغییر دهد؛ غافل از آنکه قوانین اقتصادی را نمیتوان برای همیشه با دستور متوقف کرد. مالیاتهای سنگینتر و انباشت بدهیها در نهایت چیزی جز مصرف سهمی از تولید آینده برای حفظ ظاهر و ویترین امروز نیست.
در این مرحله، قیمت داراییها ممکن است بهصورت حبابی افزایش یابد، در حالی که سفره طبقه مولد روزبهروز کوچکتر میشود. ثروت، به جای آنکه در بخش حقیقی اقتصاد و فعالیتهای مولد جریان داشته باشد، در لایههای بالایی جامعه رسوب میکند و سیستم بهتدریج دچار انسداد میشود!
ثروت همواره به دنبال امنیت و اعتماد حرکت میکند. هنگامی که اعتماد از میان برود، هیچ سیاست حمایتی، دستور حکومتی یا سرکوب مالی نمیتواند برای همیشه مانع خروج سرمایه و مهاجرت استعدادها شود.
🆓 @freemarketeconomy
https://youtu.be/6TGLL5r5ASM?si=RaXUYrwiwcvKVYbM
در سپیدهدم شکلگیری یک نظام اقتصادی، سختیها اغلب مایه اتحاد و انسجام جامعهاند. نرخ مالیات پایین است، دخالت قدرت در بازار به حداقل میرسد و میان تلاش و پاداش رابطهای مستقیم و قابلدرک وجود دارد. در چنین مرحلهای، ثروت همچون خون در رگهای جامعه جریان دارد؛ در قالب تولید، اشتغال و دستمزد واقعی.
اما با انباشت ثروت، خصلتهای اصیل جامعه بهتدریج دگرگون میشوند. رفاه ممکن است بهجای آنکه حاصل تلاش و انگیزهای برای پیشرفت باشد، به زمینهای برای تنپروری نسلهای بعدی تبدیل شود. همزمان، نخبگان و صاحبان قدرت بهتدریج از بدنه مولد جامعه فاصله میگیرند و شکاف میان تولیدکنندگان واقعی و ساختار قدرت افزایش مییابد.
در ادامه، جامعه وارد گذار شومی از تولید به سفتهبازی و رانت میشود. با فربهشدن بروکراسی و گسترش ساختارهای حکومتی، هزینه اداره سیستم افزایش مییابد. حکومتها برای تأمین این هزینهها به افزایش مالیات و در مراحل بعد، به دستکاری ارزش پول ملی و خلق پول بیپشتوانه روی میآورند.
در چنین شرایطی، انگیزه کار و تولید واقعی بهتدریج تضعیف میشود. زمانی که سود دلالی، نوسانگیری و نزدیکی به کانونهای قدرت از تخصص، خلاقیت و کار مولد سودآورتر شود، فرسایش سیستم آغاز شده است. در این فضا، ارزشهای اخلاقی نیز دگرگون میشوند؛ صداقت ممکن است نشانه سادهلوحی تلقی شود و تقلب و فرصتطلبی، لباس عقلانیت و زرنگی به تن کند.
در مرحله نهایی زوال، حاکمیت تصور میکند میتواند واقعیتهای اقتصادی را با فرمان و دستور تغییر دهد؛ غافل از آنکه قوانین اقتصادی را نمیتوان برای همیشه با دستور متوقف کرد. مالیاتهای سنگینتر و انباشت بدهیها در نهایت چیزی جز مصرف سهمی از تولید آینده برای حفظ ظاهر و ویترین امروز نیست.
در این مرحله، قیمت داراییها ممکن است بهصورت حبابی افزایش یابد، در حالی که سفره طبقه مولد روزبهروز کوچکتر میشود. ثروت، به جای آنکه در بخش حقیقی اقتصاد و فعالیتهای مولد جریان داشته باشد، در لایههای بالایی جامعه رسوب میکند و سیستم بهتدریج دچار انسداد میشود!
ثروت همواره به دنبال امنیت و اعتماد حرکت میکند. هنگامی که اعتماد از میان برود، هیچ سیاست حمایتی، دستور حکومتی یا سرکوب مالی نمیتواند برای همیشه مانع خروج سرمایه و مهاجرت استعدادها شود.
🆓 @freemarketeconomy
https://youtu.be/6TGLL5r5ASM?si=RaXUYrwiwcvKVYbM
YouTube
Ibn Khaldun: The North African Genius Who Invented Economic Cycles
Six centuries before modern economics, one man explained why every economy rises… and why it always falls.
In this episode of The Financial Historian, we uncover the work of Ibn Khaldun, the North African thinker who identified economic cycles long before…
In this episode of The Financial Historian, we uncover the work of Ibn Khaldun, the North African thinker who identified economic cycles long before…
👏16👍5
دادههای کلان اقتصادی در سال ۲۰۲۶ نشان میدهند که آزادی اقتصادی در جهان، پس از سالها عقبگرد ناشی از سیاستهای دوران همهگیری کرونا، بار دیگر در مسیر احیا و بهبود قرار گرفته است. بااینحال، شکاف میان اقتصادهای آزاد و اقتصادهای بسته همچنان عمیق و چشمگیر است.
مهمترین یافتههای پژوهشهای جهانی
1. آزادترین اقتصادهای جهان
هنگکنگ، سوئیس و سنگاپور همچنان در میان سه اقتصاد آزاد برتر جهان قرار دارند؛ درحالیکه ایالات متحده رتبه پنجم را به خود اختصاص داده است.
2. شکاف درآمدی و سطح رفاه
شهروندان ساکن در ۲۵ درصد از آزادترین اقتصادهای جهان، بهطور میانگین درآمدی معادل ۶.۹ برابر درآمد ساکنان ۲۵ درصد از بستهترین اقتصادهای جهان دارند.
3. کاهش فقر و افزایش درآمد اقشار کمدرآمد
درآمد ۱۰ درصد از فقیرترین افراد جامعه در کشورهای دارای اقتصاد آزاد، بهطور متوسط ۷.۱ برابر بیشتر از درآمد افراد همسطح خود در اقتصادهای بسته و تحت مقررات شدید دولتی است.
4. امید به زندگی و کیفیت زندگی
مردم در جوامع دارای آزادی اقتصادی بیشتر، بهطور متوسط ۱۴ سال عمر طولانیتری دارند، در هفته حدود ۶ ساعت کمتر کار میکنند و از رضایت بیشتری نسبت به زندگی خود برخوردارند.
5. آزادی اقتصادی و حفاظت از محیطزیست
برخلاف این تصور که بازارهای آزاد لزوماً به تخریب طبیعت منجر میشوند، دادههای مورد اشاره نشان میدهند که آزادی اقتصادی و برخورداری از حقوق مالکیت مستحکم میتوانند انگیزههای مؤثرتری برای مدیریت پایدار منابع و حفاظت از محیطزیست ایجاد کنند.
جمعبندی
در مجموع، یافتههای این پژوهشها نشان میدهند که آزادی اقتصادی با درآمد بالاتر، فقر کمتر، امید به زندگی طولانیتر و رضایت بیشتر از زندگی ارتباط دارد. همچنین، وجود حقوق مالکیت مستحکم و سازوکارهای مناسب بازار میتواند به مدیریت بهتر منابع طبیعی و حفاظت از محیطزیست کمک کند.
از این منظر، آزادی اقتصادی صرفاً به معنای افزایش فعالیتهای تجاری نیست، بلکه میتواند یکی از عوامل مهم در بهبود رفاه عمومی، ارتقای کیفیت زندگی و افزایش فرصتهای اقتصادی برای شهروندان باشد.
🆓 @freemarketeconomy
https://youtu.be/oQg-8zvq-ao?si=Bl-YVRUTQBq6ivWv
مهمترین یافتههای پژوهشهای جهانی
1. آزادترین اقتصادهای جهان
هنگکنگ، سوئیس و سنگاپور همچنان در میان سه اقتصاد آزاد برتر جهان قرار دارند؛ درحالیکه ایالات متحده رتبه پنجم را به خود اختصاص داده است.
2. شکاف درآمدی و سطح رفاه
شهروندان ساکن در ۲۵ درصد از آزادترین اقتصادهای جهان، بهطور میانگین درآمدی معادل ۶.۹ برابر درآمد ساکنان ۲۵ درصد از بستهترین اقتصادهای جهان دارند.
3. کاهش فقر و افزایش درآمد اقشار کمدرآمد
درآمد ۱۰ درصد از فقیرترین افراد جامعه در کشورهای دارای اقتصاد آزاد، بهطور متوسط ۷.۱ برابر بیشتر از درآمد افراد همسطح خود در اقتصادهای بسته و تحت مقررات شدید دولتی است.
4. امید به زندگی و کیفیت زندگی
مردم در جوامع دارای آزادی اقتصادی بیشتر، بهطور متوسط ۱۴ سال عمر طولانیتری دارند، در هفته حدود ۶ ساعت کمتر کار میکنند و از رضایت بیشتری نسبت به زندگی خود برخوردارند.
5. آزادی اقتصادی و حفاظت از محیطزیست
برخلاف این تصور که بازارهای آزاد لزوماً به تخریب طبیعت منجر میشوند، دادههای مورد اشاره نشان میدهند که آزادی اقتصادی و برخورداری از حقوق مالکیت مستحکم میتوانند انگیزههای مؤثرتری برای مدیریت پایدار منابع و حفاظت از محیطزیست ایجاد کنند.
جمعبندی
در مجموع، یافتههای این پژوهشها نشان میدهند که آزادی اقتصادی با درآمد بالاتر، فقر کمتر، امید به زندگی طولانیتر و رضایت بیشتر از زندگی ارتباط دارد. همچنین، وجود حقوق مالکیت مستحکم و سازوکارهای مناسب بازار میتواند به مدیریت بهتر منابع طبیعی و حفاظت از محیطزیست کمک کند.
از این منظر، آزادی اقتصادی صرفاً به معنای افزایش فعالیتهای تجاری نیست، بلکه میتواند یکی از عوامل مهم در بهبود رفاه عمومی، ارتقای کیفیت زندگی و افزایش فرصتهای اقتصادی برای شهروندان باشد.
🆓 @freemarketeconomy
https://youtu.be/oQg-8zvq-ao?si=Bl-YVRUTQBq6ivWv
YouTube
Economic Freedom of the World
Our annual Economic Freedom of the World report is out! Dig into the data here: https://www.fraserinstitute.org/studies/economic-freedom-world-2026-annual-report?utm_source=Facebook-and-Twitter&utm_campaign=Economic-Freedom-of-the-World-2026&utm_medium=S…
👍15❤7👏3👎1
Forwarded from پادچپ
مهمترین اصول و نکات کلیدی
کتاب «اصول اقتصاد» کارل منگر
۱. نظریه عمومی کالا
(The General Theory of the Good)
یک شیء تنها زمانی «کالا» محسوب میشود که چهار شرط همزمان برقرار باشد:
۱. نیاز انسانی وجود داشته باشد.
۲. شیء ویژگیهایی داشته باشد که بتواند با ارضای آن نیاز ارتباط علّی برقرار کند.
۳. انسان از این ارتباط علّی آگاه باشد.
۴. قدرت کنترل و هدایت شیء به سوی ارضای نیاز را داشته باشد.
اگر هر یک از این شرایط از بین برود، شیء کالا بودنش را از دست میدهد. این تعریف رابطهمحور و ذهنی است، نه ذاتی.
۲. سلسلهمراتب کالاها (کالاهای مرتبه اول و بالاتر) و مکمل بودن
کالاها در یک سلسلهمراتب علّی قرار دارند:
- کالاهای مرتبه اول (مصرفی): مستقیماً نیازها را ارضا میکنند (مثل نان).
- کالاهای مرتبه بالاتر (تولیدی/سرمایهای): بهطور غیرمستقیم و از طریق تولید کالاهای مرتبه پایینتر به ارضای نیاز کمک میکنند (مثل آرد، آسیاب، نیروی کار، زمین).
کالا بودن کالاهای مرتبه بالاتر وابسته به وجود کالاهای مکمل (complementary goods) است. اگر یکی از مکملها نباشد، کالاهای دیگر نیز، کالا بودنشان را از دست میدهند. ارزش از کالاهای مصرفی بهسمت عوامل تولید جریان مییابد (نه برعکس).
۳. نظریه ارزش ذهنی
(Subjective Theory of Value)
ارزش، ویژگی ذاتی کالا نیست، بلکه قضاوت ذهنی فرد درباره اهمیت کالا برای ارضای نیازهایش است. ارزش، از آگاهی فرد به وابستگیاش بهآن کالا برای حفظ زندگی و رفاه ناشی میشود. این نظریه، نظریه ارزش کار (کلاسیک و مارکسی) را رد میکند: ارزش کالا از کار صرفشده ناشی نمیشود، بلکه ارزش عوامل تولید (از جمله کار) از ارزش کالاهای نهایی مشتق میشود.
۴. مطلوبیت نهایی (Marginal Utility) و حل پارادوکس آب و الماس
ارزش هر واحد مشخص از یک کالا برابر است با اهمیتِ کماهمیتترین ارضایی که با کل مقدار موجود آن کالا تأمین میشود (یعنی واحد نهایی یا حاشیهای).
با افزایش مقدار کالا، واحدهای اضافی به نیازهای کماهمیتتر اختصاص مییابند و ارزش نهایی کاهش مییابد.
این اصل پارادوکس آب-الماس را حل میکند: آب فراوان است، پس واحد نهاییاش ارزش کمی دارد؛ الماس کمیاب است، پس واحد نهاییاش ارزش بالایی دارد.
۵. کالاهای اقتصادی در برابر غیراقتصادی و منشأ مالکیت
کالاهای اقتصادی آنهایی هستند که مقدار موجودشان کمتر از نیاز انسانهاست (کمیابی). کالاهای غیراقتصادی (مثل هوای آزاد در شرایط عادی) ارزش ندارند.
اقتصاد و مالکیت خصوصی هر دو از همین کمیابی ناشی میشوند: انسانها برای تأمین بهتر نیازها، کالاهای کمیاب را اقتصاد میکنند و حقوق مالکیت شکل میگیرد.
۶. نظریه مبادله و نفع متقابل
مبادله زمانی رخ میدهد که دو طرف ارزشگذاری معکوس نسبت به کالاهای یکدیگر داشته باشند: هر یک کالایی را که ارزش کمتری برایش دارد با کالایی که ارزش بیشتری دارد مبادله میکند.
هر دو طرف از مبادله سود میبرند (نه مبادله ارزشهای برابر). قیمتها صرفاً نشانههای ثانویه و عینی این فرآیند هستند، نه هدف اصلی. حد مبادله جایی است که منافع متقابل تمام شود.
۷. نظریه قیمت
قیمتها نتیجه کنشهای هدفمند افراد برای تأمین بهتر نیازها هستند و در محدودهای بین حداکثر تمایل خریدار و حداقل تمایل فروشنده شکل میگیرند. منگر نظریه قیمت واحدی ارائه میدهد که هم بازارهای رقابتی و هم انحصاری را پوشش میدهد. قیمتها بازتاب تعادل اقتصادی میان اقتصادهای فردی هستند.
۸. منشأ پول (نظریه ارگانیک پول)
پول، نه محصول قرارداد اجتماعی و نه فرمان دولت، بلکه نتیجه تکامل خودجوش (ارگانیک) است. در مبادله پایاپای، مشکل «تصادف دوگانه خواستهها» وجود دارد. افراد بهطور خودبهخودی کالاهایی را که قابلفروشتر (marketable) هستند ترجیح میدهند و در نهایت یک کالا (مثل دام، فلزات گرانبها) به پول تبدیل میشود. پول مشکل مبادله مستقیم را حل میکند و امکان تقسیم کار گستردهتر را فراهم میآورد.
۹. نقش زمان، عدمقطعیت و کارآفرین
تولید زمانبر است و عدمقطعیت ذاتی دارد (دانش کامل وجود ندارد). کارآفرین اطلاعات را جمعآوری و ارزیابی میکند، ریسک میپذیرد و منابع را بهسمت تولید کالاهای مرتبه بالاتر هدایت میکند. این دیدگاه در تضاد با فرض «انسان اقتصادی کاملاً عقلانی و آگاه» است.
۱۰. فردگرایی روششناختی و رئالیسم علّی
پدیدههای پیچیده اقتصادی (قیمت، بازار، نهادها) باید بهعناصر ساده و قابلمشاهده (کنشهای هدفمند افراد) تجزیه شوند و سپس قوانین ترکیب آنها بررسی گردد. اقتصاد از نیازهای واقعی انسان و روابط علّی واقعی شروع میشود، نه از مدلهای انتزاعی یا جمعگرایی.
این اصول هسته مرکزی مکتب اتریشی اقتصاد را تشکیل میدهند. منگر با این کتاب اقتصاد را از نظریه هزینه/کار به نظریه ذهنی و نهاییگرا تغییر داد.
@antileft01
کتاب «اصول اقتصاد» کارل منگر
۱. نظریه عمومی کالا
(The General Theory of the Good)
یک شیء تنها زمانی «کالا» محسوب میشود که چهار شرط همزمان برقرار باشد:
۱. نیاز انسانی وجود داشته باشد.
۲. شیء ویژگیهایی داشته باشد که بتواند با ارضای آن نیاز ارتباط علّی برقرار کند.
۳. انسان از این ارتباط علّی آگاه باشد.
۴. قدرت کنترل و هدایت شیء به سوی ارضای نیاز را داشته باشد.
اگر هر یک از این شرایط از بین برود، شیء کالا بودنش را از دست میدهد. این تعریف رابطهمحور و ذهنی است، نه ذاتی.
۲. سلسلهمراتب کالاها (کالاهای مرتبه اول و بالاتر) و مکمل بودن
کالاها در یک سلسلهمراتب علّی قرار دارند:
- کالاهای مرتبه اول (مصرفی): مستقیماً نیازها را ارضا میکنند (مثل نان).
- کالاهای مرتبه بالاتر (تولیدی/سرمایهای): بهطور غیرمستقیم و از طریق تولید کالاهای مرتبه پایینتر به ارضای نیاز کمک میکنند (مثل آرد، آسیاب، نیروی کار، زمین).
کالا بودن کالاهای مرتبه بالاتر وابسته به وجود کالاهای مکمل (complementary goods) است. اگر یکی از مکملها نباشد، کالاهای دیگر نیز، کالا بودنشان را از دست میدهند. ارزش از کالاهای مصرفی بهسمت عوامل تولید جریان مییابد (نه برعکس).
۳. نظریه ارزش ذهنی
(Subjective Theory of Value)
ارزش، ویژگی ذاتی کالا نیست، بلکه قضاوت ذهنی فرد درباره اهمیت کالا برای ارضای نیازهایش است. ارزش، از آگاهی فرد به وابستگیاش بهآن کالا برای حفظ زندگی و رفاه ناشی میشود. این نظریه، نظریه ارزش کار (کلاسیک و مارکسی) را رد میکند: ارزش کالا از کار صرفشده ناشی نمیشود، بلکه ارزش عوامل تولید (از جمله کار) از ارزش کالاهای نهایی مشتق میشود.
۴. مطلوبیت نهایی (Marginal Utility) و حل پارادوکس آب و الماس
ارزش هر واحد مشخص از یک کالا برابر است با اهمیتِ کماهمیتترین ارضایی که با کل مقدار موجود آن کالا تأمین میشود (یعنی واحد نهایی یا حاشیهای).
با افزایش مقدار کالا، واحدهای اضافی به نیازهای کماهمیتتر اختصاص مییابند و ارزش نهایی کاهش مییابد.
این اصل پارادوکس آب-الماس را حل میکند: آب فراوان است، پس واحد نهاییاش ارزش کمی دارد؛ الماس کمیاب است، پس واحد نهاییاش ارزش بالایی دارد.
۵. کالاهای اقتصادی در برابر غیراقتصادی و منشأ مالکیت
کالاهای اقتصادی آنهایی هستند که مقدار موجودشان کمتر از نیاز انسانهاست (کمیابی). کالاهای غیراقتصادی (مثل هوای آزاد در شرایط عادی) ارزش ندارند.
اقتصاد و مالکیت خصوصی هر دو از همین کمیابی ناشی میشوند: انسانها برای تأمین بهتر نیازها، کالاهای کمیاب را اقتصاد میکنند و حقوق مالکیت شکل میگیرد.
۶. نظریه مبادله و نفع متقابل
مبادله زمانی رخ میدهد که دو طرف ارزشگذاری معکوس نسبت به کالاهای یکدیگر داشته باشند: هر یک کالایی را که ارزش کمتری برایش دارد با کالایی که ارزش بیشتری دارد مبادله میکند.
هر دو طرف از مبادله سود میبرند (نه مبادله ارزشهای برابر). قیمتها صرفاً نشانههای ثانویه و عینی این فرآیند هستند، نه هدف اصلی. حد مبادله جایی است که منافع متقابل تمام شود.
۷. نظریه قیمت
قیمتها نتیجه کنشهای هدفمند افراد برای تأمین بهتر نیازها هستند و در محدودهای بین حداکثر تمایل خریدار و حداقل تمایل فروشنده شکل میگیرند. منگر نظریه قیمت واحدی ارائه میدهد که هم بازارهای رقابتی و هم انحصاری را پوشش میدهد. قیمتها بازتاب تعادل اقتصادی میان اقتصادهای فردی هستند.
۸. منشأ پول (نظریه ارگانیک پول)
پول، نه محصول قرارداد اجتماعی و نه فرمان دولت، بلکه نتیجه تکامل خودجوش (ارگانیک) است. در مبادله پایاپای، مشکل «تصادف دوگانه خواستهها» وجود دارد. افراد بهطور خودبهخودی کالاهایی را که قابلفروشتر (marketable) هستند ترجیح میدهند و در نهایت یک کالا (مثل دام، فلزات گرانبها) به پول تبدیل میشود. پول مشکل مبادله مستقیم را حل میکند و امکان تقسیم کار گستردهتر را فراهم میآورد.
۹. نقش زمان، عدمقطعیت و کارآفرین
تولید زمانبر است و عدمقطعیت ذاتی دارد (دانش کامل وجود ندارد). کارآفرین اطلاعات را جمعآوری و ارزیابی میکند، ریسک میپذیرد و منابع را بهسمت تولید کالاهای مرتبه بالاتر هدایت میکند. این دیدگاه در تضاد با فرض «انسان اقتصادی کاملاً عقلانی و آگاه» است.
۱۰. فردگرایی روششناختی و رئالیسم علّی
پدیدههای پیچیده اقتصادی (قیمت، بازار، نهادها) باید بهعناصر ساده و قابلمشاهده (کنشهای هدفمند افراد) تجزیه شوند و سپس قوانین ترکیب آنها بررسی گردد. اقتصاد از نیازهای واقعی انسان و روابط علّی واقعی شروع میشود، نه از مدلهای انتزاعی یا جمعگرایی.
این اصول هسته مرکزی مکتب اتریشی اقتصاد را تشکیل میدهند. منگر با این کتاب اقتصاد را از نظریه هزینه/کار به نظریه ذهنی و نهاییگرا تغییر داد.
@antileft01
👍8👏4
لابد در تایملاینهای فارسی هم خواندهاید که اعتراضات اخیر فرانسه را، مثل همیشه، به سیاهپوستان و جنبشهای طرفدار اسلام و فلسطین نسبت دادهاند! تحلیلهای داییجانناپلئونی و اطلاعات آبدوغخیاری، بهجای بررسی ریشههای اقتصادی و سیاسی اعتراضات؛ انگار همیشه باید یک مقصر آماده پیدا کرد!
جامعه فرانسه از نظر تاریخی گرایش زیادی به مداخله دولت در اقتصاد داشته است. بخش بزرگی از مردم انتظار دارند دولت بازار را کنترل کند، بر قیمتها نظارت داشته باشد و خدمات عمومی را با حمایتهای مالی ارائه دهد. به همین دلیل، وقتی دولت مکرون برای مهار بدهیهای عمومی به سراغ کاهش هزینههای دولتی و اصلاح یارانهها میرود، بخشی از جامعه این اقدامات را نوعی «سرمایهداری بیرحم» تلقی میکند و در برابر آن مقاومت نشان میدهد. در واقع، تضاد میان انتظارات مردم از دولت رفاه و محدودیتهای واقعی بودجه، یکی از عوامل اصلی این بنبست است.
فرانسه برخلاف اقتصادهای متکیتر بر بازار آزاد، بخش دولتی بسیار بزرگی دارد. مخارج عمومی این کشور در سالهای اخیر بیش از ۵۶ درصد تولید ناخالص داخلی بوده است. چنین ساختاری، هزینههای سنگینی نیز دارد. وقتی رشد اقتصادی کاهش مییابد یا هزینههایی مانند انرژی افزایش پیدا میکند، تأمین مالی این ساختار دشوارتر میشود و دولت برای جبران کسری بودجه به استقراض بیشتری نیاز پیدا میکند. در نتیجه، اصلاحات مالی به مسئلهای سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود که اجرای آن با مقاومت بخشهایی از جامعه روبهرو است.
این لینک ریشههای اقتصادی و سیاسی این بحران را بهخوبی توضیح میدهد؛
https://ca.news.yahoo.com/france-main-problem-inability-reduce-080729854.html
جامعه فرانسه از نظر تاریخی گرایش زیادی به مداخله دولت در اقتصاد داشته است. بخش بزرگی از مردم انتظار دارند دولت بازار را کنترل کند، بر قیمتها نظارت داشته باشد و خدمات عمومی را با حمایتهای مالی ارائه دهد. به همین دلیل، وقتی دولت مکرون برای مهار بدهیهای عمومی به سراغ کاهش هزینههای دولتی و اصلاح یارانهها میرود، بخشی از جامعه این اقدامات را نوعی «سرمایهداری بیرحم» تلقی میکند و در برابر آن مقاومت نشان میدهد. در واقع، تضاد میان انتظارات مردم از دولت رفاه و محدودیتهای واقعی بودجه، یکی از عوامل اصلی این بنبست است.
فرانسه برخلاف اقتصادهای متکیتر بر بازار آزاد، بخش دولتی بسیار بزرگی دارد. مخارج عمومی این کشور در سالهای اخیر بیش از ۵۶ درصد تولید ناخالص داخلی بوده است. چنین ساختاری، هزینههای سنگینی نیز دارد. وقتی رشد اقتصادی کاهش مییابد یا هزینههایی مانند انرژی افزایش پیدا میکند، تأمین مالی این ساختار دشوارتر میشود و دولت برای جبران کسری بودجه به استقراض بیشتری نیاز پیدا میکند. در نتیجه، اصلاحات مالی به مسئلهای سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود که اجرای آن با مقاومت بخشهایی از جامعه روبهرو است.
این لینک ریشههای اقتصادی و سیاسی این بحران را بهخوبی توضیح میدهد؛
https://ca.news.yahoo.com/france-main-problem-inability-reduce-080729854.html
Yahoo News Canada
France’s main problem is its inability to reduce public debt, economist says
French economist Nicolas Bouzou says France's economic growth is not "strong" enough to sustain the country's welfare state.View on euronews
❤16👍14👎7
https://share.google/GK11T1kAMQHrT9iC8
کارخانههای چین با سرعت بالا کالا تولید میکنند، اما جیب مردم چین خالی است. خردهفروشی و مصرف داخلی بسیار ضعیف است. مردم به دلیل نداشتن بیمه و بازنشستگی مطمئن، ترجیح میدهند پول خود را پسانداز کنند.
سخنرانان حاضر در این کنفرانس که متخصص مسائل چین هستند، اشاره میکنند که چین دچار یک فرسایش تدریجی شده است. اقتصاد سقوط نمیکند، اما پویایی گذشته را ندارد و مانند ژاپن دهه ۱۹۹۰، وارد دوران تورم منفی، کاهش جمعیت و رشد پایین شده است.
یکی دیگر از مهمترین نقاط ضعف کنونی اقتصاد غول پیکر چین این است که بازار املاک و مستغلات عملا فروپاشیده. سالها دولتهای محلی برای رشد صوری اقتصاد زمین کندند و برج و زیرساخت ساختند. شهرداران کل شهرهایی را ساختند که اتوبانها، قطارهای سریعالسیر و برجهای مسکونی آنها فراتر از نیاز واقعی جمعیتی منطقه بود. زمانی که پکن برای مهار وامدهیهای سفتهبازانه قوانین سختگیرانهای وضع کرد، این حباب مسکن صوری ترکید.
اما بزرگترین نقطه قوت چین در حال حاضر، زنجیره تأمین صنعتی بیرقیب، سرعت جنونآمیز نوآوریهای مهندسی و انحصار در تولید فناوریهای آینده است. هیچ کشور غربی نتوانسته است به این سطح از چابکی و مقیاس صنعتی دست یابد.
در شهرهایی مانند شنژن، تمام قطعهسازان، مهندسان، طراحان و مواد اولیه در یک شعاع ۵۰ کیلومتری قرار دارند. اگر یک شرکت آمریکایی بخواهد نمونه اولیه یک محصول پیچیده یا قطعه هوش مصنوعی را بسازد، ممکن است ماهها طول بکشد؛ اما در چین، این فرآیند به لطف تمرکز زنجیره تأمین، ظرف چند روز با قیمتی بسیار کمتر انجام میشود. این چابکی صنعتی در هیچ کجای دنیا تکرار نشده است. اگر آمریکا در نرمافزار و بازارهای مالی غول است، چین در تبدیل ایده به محصول فیزیکی در مقیاس میلیونی، پادشاه بیرقیب جهان است. همین توانایی فنی بالا به پکن اجازه داده است تا با وجود بحرانهای داخلی، همچنان وزنهای حیاتی در اقتصاد سیاسی بینالملل باقی بماند.
توصیه میکنم این ویدئو را بهطور کامل تماشا کنید، سرشار از نکات ارزشمند و اطلاعات عمیقی است که پرداختن به آنها مجال بیشتری میطلبد. بهدلیل محدودیت زمان، امکان بازتاب تمام مطالب را نداشتم و تنها به ذکر چند سطر از مهمترین نکات بسنده کردم. بیتردید، بخشهای بسیاری از این گفتوگو شایسته تأمل و بررسیاند.
🆓 @freemarketeconomy
کارخانههای چین با سرعت بالا کالا تولید میکنند، اما جیب مردم چین خالی است. خردهفروشی و مصرف داخلی بسیار ضعیف است. مردم به دلیل نداشتن بیمه و بازنشستگی مطمئن، ترجیح میدهند پول خود را پسانداز کنند.
سخنرانان حاضر در این کنفرانس که متخصص مسائل چین هستند، اشاره میکنند که چین دچار یک فرسایش تدریجی شده است. اقتصاد سقوط نمیکند، اما پویایی گذشته را ندارد و مانند ژاپن دهه ۱۹۹۰، وارد دوران تورم منفی، کاهش جمعیت و رشد پایین شده است.
یکی دیگر از مهمترین نقاط ضعف کنونی اقتصاد غول پیکر چین این است که بازار املاک و مستغلات عملا فروپاشیده. سالها دولتهای محلی برای رشد صوری اقتصاد زمین کندند و برج و زیرساخت ساختند. شهرداران کل شهرهایی را ساختند که اتوبانها، قطارهای سریعالسیر و برجهای مسکونی آنها فراتر از نیاز واقعی جمعیتی منطقه بود. زمانی که پکن برای مهار وامدهیهای سفتهبازانه قوانین سختگیرانهای وضع کرد، این حباب مسکن صوری ترکید.
اما بزرگترین نقطه قوت چین در حال حاضر، زنجیره تأمین صنعتی بیرقیب، سرعت جنونآمیز نوآوریهای مهندسی و انحصار در تولید فناوریهای آینده است. هیچ کشور غربی نتوانسته است به این سطح از چابکی و مقیاس صنعتی دست یابد.
در شهرهایی مانند شنژن، تمام قطعهسازان، مهندسان، طراحان و مواد اولیه در یک شعاع ۵۰ کیلومتری قرار دارند. اگر یک شرکت آمریکایی بخواهد نمونه اولیه یک محصول پیچیده یا قطعه هوش مصنوعی را بسازد، ممکن است ماهها طول بکشد؛ اما در چین، این فرآیند به لطف تمرکز زنجیره تأمین، ظرف چند روز با قیمتی بسیار کمتر انجام میشود. این چابکی صنعتی در هیچ کجای دنیا تکرار نشده است. اگر آمریکا در نرمافزار و بازارهای مالی غول است، چین در تبدیل ایده به محصول فیزیکی در مقیاس میلیونی، پادشاه بیرقیب جهان است. همین توانایی فنی بالا به پکن اجازه داده است تا با وجود بحرانهای داخلی، همچنان وزنهای حیاتی در اقتصاد سیاسی بینالملل باقی بماند.
توصیه میکنم این ویدئو را بهطور کامل تماشا کنید، سرشار از نکات ارزشمند و اطلاعات عمیقی است که پرداختن به آنها مجال بیشتری میطلبد. بهدلیل محدودیت زمان، امکان بازتاب تمام مطالب را نداشتم و تنها به ذکر چند سطر از مهمترین نکات بسنده کردم. بیتردید، بخشهای بسیاری از این گفتوگو شایسته تأمل و بررسیاند.
🆓 @freemarketeconomy
YouTube
Is China’s Economy Broken?
Why has China's economy slowed so dramatically after years of rapid growth, and what realistic policy options and tools do Chinese authorities have to improve the economy’s trajectory?
Please join the CSIS Trustee Chair in Chinese Business and Economics…
Please join the CSIS Trustee Chair in Chinese Business and Economics…
👍14❤4👏1
با صد هزار دلار بودجه ثابت، متراژ آپارتمانی قابل خرید در مرکز شهرهای بزرگ جهان به این ترتیب است:
در شهرهای گران جهان مانند هنگکنگ و زوریخ تنها ۴ متر مربع، در نیویورک و سنگاپور ۵ متر مربع و در لندن ۶ متر مربع فضا به دست میآید.
در شهرهایی با قیمت متوسط مثل توکیو ۱۰ متر مربع، لسآنجلس ۱۳ متر مربع و دبی ۱۷ متر مربع ملک میتوان خرید.
بیشترین متراژ نیز به شهرهای ارزانتر اختصاص دارد؛ به طوری که در استانبول ۳۰ متر مربع، ریو دو ژانیرو ۵۴ متر مربع و در قاهره ۱۵۴ متر مربع فضا قابل خریداری است. قاهره با قدرت خریدی حدود ۳۸ برابر هنگکنگ، ارزانترین شهر این لیست است.
@freemarketeconomy
در شهرهای گران جهان مانند هنگکنگ و زوریخ تنها ۴ متر مربع، در نیویورک و سنگاپور ۵ متر مربع و در لندن ۶ متر مربع فضا به دست میآید.
در شهرهایی با قیمت متوسط مثل توکیو ۱۰ متر مربع، لسآنجلس ۱۳ متر مربع و دبی ۱۷ متر مربع ملک میتوان خرید.
بیشترین متراژ نیز به شهرهای ارزانتر اختصاص دارد؛ به طوری که در استانبول ۳۰ متر مربع، ریو دو ژانیرو ۵۴ متر مربع و در قاهره ۱۵۴ متر مربع فضا قابل خریداری است. قاهره با قدرت خریدی حدود ۳۸ برابر هنگکنگ، ارزانترین شهر این لیست است.
@freemarketeconomy
❤6👏4
نمودار فوقپیشرفته بالا بهوضوح نشان میدهد که چرا غولهای تکنولوژی جهان نظیر انویدیا، اپل و مایکروسافت، به زنجیره نوآوریهای اسرائیل وابستهاند. این هاب استارتاپی مینیاتوری، متراکمترین کانون فناوری در جهان است که با تکیه بر نبوغ مهندسی و طراحی تراشه، بیش از ۵۴ درصد از کل صادرات خود را صرفاً از طریق فروش دانش فنی، امنیت سایبری و هوش مصنوعی به سراسر جهان تأمین میکند!
🆓 @freemarketeconomy
🆓 @freemarketeconomy
👍15❤7👎4👏3🤔1