آیا حمله خارجی دموکراسی میآورد؟ جدال میان فانتزی سیاسی و خرد ملی
طرح پرسش آیا حمله خارجی دموکراسی میآورد؟، اگرچه در ظاهر ساده مینماید، اما در لایههای عمیقتر خود نشاندهنده نوعی تقلیلگرایی نظری نسبت به مفهوم دموکراسی است. این پرسش اغلب از سوی کسانی مطرح میشود که دموکراسی را نه بهمثابه یک فرایند تاریخی، تمدنی و درونزا، بلکه همچون کالایی وارداتی تصور میکنند؛ گویی میتوان آن را در جعبهای موسوم به «مداخله خارجی» یا «حمله نظامی» بستهبندی کرد و به جامعهای تحویل داد، بیآنکه نیازی به زیرساختهای نهادی، فرهنگی، اقتصادی و تاریخی آن وجود داشته باشد. چنین برداشتی، بیش از آنکه ریشه در فهم سیاسی داشته باشد، بازتاب نوعی فانتزی سیاسی و گسست از تجربههای عینی تاریخ معاصر است.
در نقطه مقابل این نگاه سادهانگارانه، گفتمان #ایرانگرایی ملی و #پهلویسم قرار دارد؛ گفتمانی که دموکراسی را نه یک محصول آماده، بلکه «سبک زندگی سیاسی–اجتماعی_اقتصادی» میداند. در این چارچوب، دموکراسی امری صرفاً تقلیلیافته به صندوق رأی یا انتخابات ادواری نیست، بلکه در همتنیدگی سه سپهر اساسی سیاست، جامعه و اقتصاد معنا مییابد. دموکراسی بدون توسعه اقتصادی، بدون رفاه عمومی، بدون نهادهای مدرن، بدون فرهنگ قانونگرایی و بدون امنیت ملی پایدار، چیزی جز نامی تهی نخواهد بود.
از این منظر، دموکراسی مسیری تدریجی، ریشهدار و تمدنی است؛ مسیری که باید از بطن خرد ملی، حافظه تاریخی و سنت دیرپای دادگستری در ایران زمین بروید. این دقیقاً همان درکی است که #محمدرضاشاه_پهلوی، رهبر اندیشگی و فیلسوف تمدنی دولت مدرن ایران، در آثار اندیشگی و کارنامه کرداری بر آن تأکید میکند. او دموکراسی را هدف نهایی یک پروژه تمدنی میدانست، نه نقطه آغاز آن، و به دموکراسی نه بعنوان کالای وارداتی از دل جعبه پاندورا، بلکه به مثابه سبک زندگی مینگریست. از نظر او، ایجاد زیرساختهای آموزش، بهداشت، صنعت، حقوق زنان، طبقه متوسط نیرومند و دولت کارآمد، پیششرطهای اجتنابناپذیر گذار به دموکراسی پایدار بودند؛ دموکراسیای که نه تحمیلی و وارداتی، بلکه برآمده از اقتضائات تاریخی و #شکوه_جهانی_ایران باشد.
در مقابل، جریانهایی که از دوران مصدق تا بازماندگان انقلاب ۱۳۵۷، دموکراسی را همچون کالایی فوری و بینیاز از زمینهسازی مطالبه میکردند، عملاً با همین نگاه غیرتاریخی و غیرتمدنی، راه را برای یکی از فاجعهبارترین عقبگردهای سیاسی در تاریخ ایران هموار کردند. انتظار دستیابی یکشبه به «دموکراسی جفرسونی» در جامعهای که هنوز نهادهای مدرن آن در حال شکلگیری بود، نهتنها به دموکراسی منجر نشد، بلکه ایران را برای دههها در اسارت ایدئولوژی، استبداد دینی و خشونتی قرونوسطایی فرو برد؛ وضعیتی که پیامدهای آن همچنان بر پیکره ملت ایران سنگینی میکند.
بر این اساس، موضع نیروهای آگاه به #انقلاب_تمدنی و #انقلاب_شیروخورشید، موضعی شفاف و صریح است: ما از حمله خارجی انتظار «آوردن دموکراسی» نداریم. چنین انتظاری نه واقعبینانه است و نه با منطق پهلویسم و ایرانگرایی ملی سازگار. آنچه در شرایط کنونی مطالبه میشود، صرفاً کمک به رفع موانع یک انقلاب ملی و تمدنی است؛ انقلابی که هزینه آن را مردم ایران با جان خود پرداختهاند و اخیرا، تنها در دو روز، بیش از پنجاه هزار نفر از فرزندان این سرزمین در خیابانها به خون غلتیدهاند.
در این چارچوب، هرگونه کنش خارجی مشروع و مبتنی بر خواست ملی و اکثریت جامعه، تنها میتواند در خدمت رهایی ملت ایران از چنگال یک نظام اهریمنی و ضدتمدنی باشد، نه جایگزین اراده ملی. آینده ایران نه در اتاقهای فکر قدرتهای بیگانه، بلکه در بازگشت آگاهانه به ارزشهای اصیل پهلویسم، بازسازی دولت ملی و احیای شکوه جهانی ایران رقم خواهد خورد.
رهبری این گذار تاریخی، در چشمانداز ایرانگرایان ملی، بر عهده #شاهزاده_رضا_پهلوی است؛ شخصیتی که نماد تداوم دولت–ملت مدرن ایران و حامل پروژهای فراتر از دموکراسی حداقلی است. این پروژه، که میتوان آن را «دموکراسی پلاس» نامید، نهتنها بر آزادیهای سیاسی، بلکه بر کرامت انسانی، توسعه پایدار، عدالت اجتماعی و جایگاه تمدنی ایران در نظم جهانی تأکید دارد؛ مفهومی که من در دو کتابم با نامهای گفتمان نسل شیک پاسارگادی و پروژه شکوفایی ایران بهتفصیل تشریح کردهام.
بدینسان، پاسخ به پرسش آغازین روشن است: دموکراسی نه با حمله خارجی میآید و نه با توهم. دموکراسی، اگر قرار است پایدار و ایرانی باشد، تنها از دل انقلاب تمدنی شیروخورشید و بازسازی خرد ملی سر برمیآورد؛ ولی با اعتراف به این حقیقت غیرقابل انکار که برطرف کردن بزرگترین مانع دموکراسی درونمرزی و صلح و ثبات برونمرزی تنها با حمایت جهانی از انقلاب تمدنی شیروخورشید ایرانی حاصل خواهد شد.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
طرح پرسش آیا حمله خارجی دموکراسی میآورد؟، اگرچه در ظاهر ساده مینماید، اما در لایههای عمیقتر خود نشاندهنده نوعی تقلیلگرایی نظری نسبت به مفهوم دموکراسی است. این پرسش اغلب از سوی کسانی مطرح میشود که دموکراسی را نه بهمثابه یک فرایند تاریخی، تمدنی و درونزا، بلکه همچون کالایی وارداتی تصور میکنند؛ گویی میتوان آن را در جعبهای موسوم به «مداخله خارجی» یا «حمله نظامی» بستهبندی کرد و به جامعهای تحویل داد، بیآنکه نیازی به زیرساختهای نهادی، فرهنگی، اقتصادی و تاریخی آن وجود داشته باشد. چنین برداشتی، بیش از آنکه ریشه در فهم سیاسی داشته باشد، بازتاب نوعی فانتزی سیاسی و گسست از تجربههای عینی تاریخ معاصر است.
در نقطه مقابل این نگاه سادهانگارانه، گفتمان #ایرانگرایی ملی و #پهلویسم قرار دارد؛ گفتمانی که دموکراسی را نه یک محصول آماده، بلکه «سبک زندگی سیاسی–اجتماعی_اقتصادی» میداند. در این چارچوب، دموکراسی امری صرفاً تقلیلیافته به صندوق رأی یا انتخابات ادواری نیست، بلکه در همتنیدگی سه سپهر اساسی سیاست، جامعه و اقتصاد معنا مییابد. دموکراسی بدون توسعه اقتصادی، بدون رفاه عمومی، بدون نهادهای مدرن، بدون فرهنگ قانونگرایی و بدون امنیت ملی پایدار، چیزی جز نامی تهی نخواهد بود.
از این منظر، دموکراسی مسیری تدریجی، ریشهدار و تمدنی است؛ مسیری که باید از بطن خرد ملی، حافظه تاریخی و سنت دیرپای دادگستری در ایران زمین بروید. این دقیقاً همان درکی است که #محمدرضاشاه_پهلوی، رهبر اندیشگی و فیلسوف تمدنی دولت مدرن ایران، در آثار اندیشگی و کارنامه کرداری بر آن تأکید میکند. او دموکراسی را هدف نهایی یک پروژه تمدنی میدانست، نه نقطه آغاز آن، و به دموکراسی نه بعنوان کالای وارداتی از دل جعبه پاندورا، بلکه به مثابه سبک زندگی مینگریست. از نظر او، ایجاد زیرساختهای آموزش، بهداشت، صنعت، حقوق زنان، طبقه متوسط نیرومند و دولت کارآمد، پیششرطهای اجتنابناپذیر گذار به دموکراسی پایدار بودند؛ دموکراسیای که نه تحمیلی و وارداتی، بلکه برآمده از اقتضائات تاریخی و #شکوه_جهانی_ایران باشد.
در مقابل، جریانهایی که از دوران مصدق تا بازماندگان انقلاب ۱۳۵۷، دموکراسی را همچون کالایی فوری و بینیاز از زمینهسازی مطالبه میکردند، عملاً با همین نگاه غیرتاریخی و غیرتمدنی، راه را برای یکی از فاجعهبارترین عقبگردهای سیاسی در تاریخ ایران هموار کردند. انتظار دستیابی یکشبه به «دموکراسی جفرسونی» در جامعهای که هنوز نهادهای مدرن آن در حال شکلگیری بود، نهتنها به دموکراسی منجر نشد، بلکه ایران را برای دههها در اسارت ایدئولوژی، استبداد دینی و خشونتی قرونوسطایی فرو برد؛ وضعیتی که پیامدهای آن همچنان بر پیکره ملت ایران سنگینی میکند.
بر این اساس، موضع نیروهای آگاه به #انقلاب_تمدنی و #انقلاب_شیروخورشید، موضعی شفاف و صریح است: ما از حمله خارجی انتظار «آوردن دموکراسی» نداریم. چنین انتظاری نه واقعبینانه است و نه با منطق پهلویسم و ایرانگرایی ملی سازگار. آنچه در شرایط کنونی مطالبه میشود، صرفاً کمک به رفع موانع یک انقلاب ملی و تمدنی است؛ انقلابی که هزینه آن را مردم ایران با جان خود پرداختهاند و اخیرا، تنها در دو روز، بیش از پنجاه هزار نفر از فرزندان این سرزمین در خیابانها به خون غلتیدهاند.
در این چارچوب، هرگونه کنش خارجی مشروع و مبتنی بر خواست ملی و اکثریت جامعه، تنها میتواند در خدمت رهایی ملت ایران از چنگال یک نظام اهریمنی و ضدتمدنی باشد، نه جایگزین اراده ملی. آینده ایران نه در اتاقهای فکر قدرتهای بیگانه، بلکه در بازگشت آگاهانه به ارزشهای اصیل پهلویسم، بازسازی دولت ملی و احیای شکوه جهانی ایران رقم خواهد خورد.
رهبری این گذار تاریخی، در چشمانداز ایرانگرایان ملی، بر عهده #شاهزاده_رضا_پهلوی است؛ شخصیتی که نماد تداوم دولت–ملت مدرن ایران و حامل پروژهای فراتر از دموکراسی حداقلی است. این پروژه، که میتوان آن را «دموکراسی پلاس» نامید، نهتنها بر آزادیهای سیاسی، بلکه بر کرامت انسانی، توسعه پایدار، عدالت اجتماعی و جایگاه تمدنی ایران در نظم جهانی تأکید دارد؛ مفهومی که من در دو کتابم با نامهای گفتمان نسل شیک پاسارگادی و پروژه شکوفایی ایران بهتفصیل تشریح کردهام.
بدینسان، پاسخ به پرسش آغازین روشن است: دموکراسی نه با حمله خارجی میآید و نه با توهم. دموکراسی، اگر قرار است پایدار و ایرانی باشد، تنها از دل انقلاب تمدنی شیروخورشید و بازسازی خرد ملی سر برمیآورد؛ ولی با اعتراف به این حقیقت غیرقابل انکار که برطرف کردن بزرگترین مانع دموکراسی درونمرزی و صلح و ثبات برونمرزی تنها با حمایت جهانی از انقلاب تمدنی شیروخورشید ایرانی حاصل خواهد شد.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
👍51❤8👎1