️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
24.4K subscribers
55.5K photos
50.2K videos
359 files
9.72K links
ما گر زسر بریده میترسیدیم

درمحفل عاشقان نمیرقصیدیم

لینک گروه

https://t.me/+Ts5ShPmJhihlQWk3

https://t.me/joinchat/AAAAAE7OUoQG1yPRXHRTxg

https://instagram.com/guard_shahanshahi

تماس
@Amirashkanam
Download Telegram
#حکومت_وحشت_جمهوری_اسلامی غیر ایرانی تنها و تنها و تنها یک خدمت ماندگار و بزرگ و شگرف انجام داد، آن هم اینکه به تاریخ هزار و اندی ساله قرون وسطایی ایران خیانت نکرد، به این معنی که آنچه درین هزار و اندی سالِ پس از تازش تازیان مسلمان تا روزگار قاجاریه بر مردم رفته بود را در چهل و اندی سال بر کشور و ملت ایران آوار کرد. این همه خونریزی، جنگ، کشتار، تجاوز، تباهی، فساد، دروغ، بی اخلاقی، نادانی، خیانت، ستم و ... که درین چهل و اندی سال بر مردم بار شد، همه بازتاب سیمای پلید و پلشت و تیره و تار هزار و اندی سال قرون وسطای ایران بود. به راستی که با این چهل سال، همه فلاکت های هزار سال را به زندگی زیستیم، و آخرین قسط وامی که به تعبیر زنده یاد #احمد_کسروی بر #آخوندیسم داشتیم را پرداخت کردیم.

با این خدمتی که #حکومت_وحشت_جمهوری_اسلامی غیر ایرانی درین چهل سال کرد، ملت ایران دانسته اند که باید از تاریخ قرون وسطایی گذر کنند، و با سرلوحه قراردادن #شکوه_جهانی_ایران_باستان، در پرتو #سامانه_شاهنشاهی، و بر پایه ششگانه سیاست مستقل ملی، ارتش و امنیت، قانون و دادگستری، آبادانی و سازندگی، بهداشت و تندرستی و دانش و آموزش، تاریخ ملی میهنی خود را بدون آلودگی به عناصر غیر ملی و غیر ایرانی، پس از تعطیلی هزار و اندی ساله، تداوم بخشند‌. کاری که ساختار سیاسی شاهنشاهی پهلوی خواست با #انقلاب_سفید و بدون آلودگی به خون انجام دهد و شکوه جهانی ایران باستان را با اجرای نقشه راه #به_سوی_تمدن_بزرگ به کشور و ملت ایران بازگرداند، ولی در پی همراهی نکردن مردم ساده و خوش باوری که خیال می‌کردند بیگانگان عمامه به سر (#آخوندیسم) و دشمنان کراوات به گردن (#مصدق_اللهی_ها و #چپول_ها) و کوردلان اسلحه دار (#مجاهدین_تروریست) خیر کشور و ملت را بیشتر از شاهنشاه ملت دوست پهلوی میخواهد، در یک انتحار دسته جمعی، سفیدی نیک بختی را به سرخی خون و سیاهی تیره بختی فروختند.

به هر حال، با هر تاوان و هزینه ای که بود، ملت ایران پس از هزار سال کوفتگی و خستگی و #کارما پس دادن، تصمیم دارد با گذار از تاریکی قرون وسطا، به ایران نو با شکوهی جهانی گام بگذارد، به ویژه پس از رخداد خونین دیماه ۱۳۹۶ و آبانماه ۱۳۹۸ که شعار "#جاوید_شاه" و "#رضاشاه_روحت_شاد" و "#ای_شاه_ایران_برگرد_به_ایران" گوش فلک را کر کرد و به همه دنیا فهماند که ایران و ایرانی تشنه شاهنشاهی پهلوی می باشد.

درین برهه تکرارناشدنی و حساس کشور و ملت ایران، بسیار باید به هوش باشیم تا دیگر باره بمانند سال ۱۳۵۷ یک عروسک خیمه شب بازی دیگری، این بار با رنگ و لعاب دیگری از جنس مار خوش خط و خال، از اروپا برای ما به نام دروغین رهبر و رئیس جمهور و نخست وزیر ارسال نکنند، چون ایران کشوری است که از هزاران سال پیش، سامانه حکومتی ویژه به خود دارد که نامش شاهنشاهی است.

کتابی که با نام #فیلسوف_شاه_ایرانشهر به مناسبت #روز_مهسا منتشر و در کانال بارگزاری شده است، با نگاهی متفاوت، و بر خلاف تبلیغات سرتاسر دروغین دشمنان قسم خورده ایران که شاهنشاهی را دیکتاتوری معرفی کرده و آن را به نام ستمشاهی بر ذهن و ضمیر ما کاشته است، درصدد است #سامانه_شاهنشاهی و سنت شهریاری را به شکل بسیار علمی و بر پایه برترین پژوهش ها و مستندات تاریخی، برای ما معرفی کند. سامانه شاهنشاهی تنها سامانه حکومتی پاسخگو به اکنون ایرانی است که خیلی وقت است فروپاشی آن آغاز شده و اگر این بار دیر بجنبیم، بدون هیچ شک و تردید، خبری از ایران باقی نخواهد ماند. و با نابودی ایران، ایرانی نیز نابود خواهد گشت....

کتاب را بر پایه مسئولیت شناسی و #به_مهر_ایران بخوانید، در سطح گسترده انتشار دهید، به همه ارسال کنید، مطالب آن را با دیگران به اشتراک بگذارید، اگر در کار نشر و چاپ هستید یا اگر نیکوکار فرهنگی و ملی و شاهنشاهی هستید، در تیراژ بالا انتشار دهید و در دسترس جوانان ایرانی قرار دهید و حتا از آن کسب درآمد کنید تا هم_میهن خود را بیدار سازید که دو راه بیشتر وجود ندارد، یا به سوی نابودی کامل کشور و ملت ایران و یا به سوی #شکوه_جهانی که تنها کننده تضمینی و آزمون پس داده اش #شاهنشاهی_پهلوی به پادشاهی اعلیحضرت سیروس، #رضاشاه_دوم و پهلوی سوم است و لاغیر.

سرانجام اینکه، با ارسال کتاب #فیلسوف_شاه_ایرانشهر به همه گروه ها و خصوصی های مجازی وابستگان جمهوری اسلامی، تن آنان را به لرزه درآورید که ملت ایران اصل خود را بازیافته، و بیگانه و دشمن را شناخته، و به این زودی است که خانه را از دشمن بیگانه بپالاید... این کتاب را نمادی برای آگاهی ملی، که سونامی حکومت وحشت جمهوری اسلامی و بازماندگان لشکر ایران ویران کُن #قادسیه است، کنید تا یک ایرانی نیز در #کارزار_سه_ماهه در خانه نماند و همه ایرانیان، از زن و مرد، پیر و جوان، ترک و بلوچ و لر و فارس و عرب، مسلمان و غیرمسلمان، با شعار #شاهزاده_رو_صداکن رهایی ملی را فریاد زنند!
👏72👍17👎5🔥21
️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
Video
🎂ارسالی #جهان_ایرانی، نویسنده کتاب #فیلسوف_شاه_ایرانشهر، به مناسبت زادروز شاهنشاه آریامهر🎂



#رنسانس یا همان #نوزایی، در تاریخ اروپا، به دوره ای گفته می‌شود که فيلسوفان و ادیبان و اندیشمندان و روشنفکران اروپایی، و در مرحله پسین، دانشمندان علوم دقیقه (فنی-مهندسی) و دانش های طبیعی، به سامانه اندیشگی کهن اروپایی یا همان #فلسفه_یونان_باستان که با #مسیحیت آمیختگی نداشت بازگشت کردند و روزگار نوین اروپایی را پدیدار ساختند‌.

به سخن دیگر، پس از آزمون‌های دشوار و تاریک اروپاییان در یک روزگار هزار و اندی ساله که #کلیسای_مسیحی دمار از روزگار اندیشه و زندگی و رفاه و آسایش ملت اروپایی درآورده بود و آنها را #گروگان آموزه های خرافاتی و تقلیدی و تحمیلی کلیسا ساخته بود، اروپاییان در یک جهش همه سویه، از فلسفه و ادب و هنر و تاریخ نگاری و سیاست ورزی گرفته تا زیست شناسی و فیزیک و ستاره شناسی، از سامانه تحمیلی و تخدیری کلیسا به یک نظام روشمند خردمدار (راسیونالیسم) و انسان‌گرا (اومانیسم) که بر فلسفه و دانش یونان باستانِ بدون اختلاط به مسیحیت استوار بود، شیفت دادند.

منظور محمدرضاشاه پهلوی از رنسانس درین ویدئو، یک رنسانس تقلیدی از اروپا نیست، بلکه منظور ایشان از رنسانس، چنانکه از اشارتش به #شاهنامه #فردوسی_بزرگ برمی‌آید، نوزایی ملی میهنی ایرانی، با بازگشت به فلسفه و اندیشه ایرانِ باستانِ پیشاتازش تازیان مسلمان است‌؛ فلسفه و اندیشه ای که بر سامانه شاهنشاهی و سنت شهریاری استوار است و پایه های ششگانه آن را #استقلال، #امنیت، #دادگستری، #آبادانی، #بهداشت و #دانش شکل می‌دهد؛ و میوه این سامانه بر پایه های ششگانه یاد شده، چیزی جز بازیاب #شکوه_جهانی_ایران_زمین نمی‌باشد؛ شکوهی که از دل آن، نه تنها آسایش و آرامش ایرانیان، بلکه #صلح_جهانی سربرون خواهد آورد و حقوق بشری که برساخته #کوروش_بزرگ است، بر جهان استوار گشته، جهان را به راه نیکبختی انسانی رهنمون خواهد ساخت و #نور_پهلوی❤️ بر آن تابیدن خواهد گرفت!


هنگامه آن است آنچه ما را به درازای هزار و چهارصد سال از شکوه باستان ملی خودمان دور ساخته است را از کشور و ملت خود دور سازیم، چرا که پیش از راندن اهریمن قرون وسطایی، اهورای نوزایی ملی درین سرزمین نشیمن نخواهد کرد!

اگر دوست دارید این سخنان سراسر نغز و مغز شاهنشاه آریامهر را به نیکی درک کنید، کتاب #فیلسوف_شاه_ایرانشهر را در مطالعه بگیرید.

یادمان زادروز خجسته محمدرضاشاه پهلوی را گرامی می‌داریم و بر ایران یاران میهن پرست شادباش می‌گوئیم.

#نور_پهلوی_بر_تاریکی_سامی_پیروز_است
#نه_غزه_نه_لبنان_جانم_فدای_ایران

@gurd_shah
👍11443👎6👏2
طنین حضور در سکوت: پژواک همبستگی و وفاداری


در بسیاری از مواقع، حواشی به طرز شگفت‌انگیزی از متن اصلی پیشی می‌گیرند. یکی از مثال‌های بارز این موضوع را می‌توان در لغو سخنرانی #شاهزاده_رضا_پهلوی از سوی دولت آلمان در #نشست_امنیتی_مونیخ مشاهده کرد، جایی که ایرانیان مقیم اروپا نقش به‌سزایی ایفا کردند. این حمایت گسترده از شاهزاده رضا پهلوی در قالب اعتراضات خیابانی در آلمان، ارسال ایمیل‌های حمایتی به وزارت خارجه آلمان و مشارکت در پتیشن‌های حمایتی از ایشان، به وضوح بیانگر تأثیر و محبوبیت گسترده ایشان در میان ایرانیان است. در حقیقت، این حرکت مردمی، نمایشی از قدرت و انسجام ملی انقلابیون ایرانی بود که نشان داد این حمایت‌ها نه تنها به اندازه دعوت شاهزاده به نشست مونیخ از اهمیت برخوردار بود، بلکه به‌طور مؤثری قدرت مردمی و نقش محوری شاهزاده را در تحولات سیاسی ایران در عرصه جهانی تأکید کرد.


علاوه بر این، دعوت #سی‌پک از شاهزاده رضا پهلوی برای سخنرانی که به‌دلیل تعهدات خانوادگی پیش‌بینی‌نشده از سوی خود ایشان لغو شد و نگرانی ملت ایران را در پی انتشار شایعات پیرامونی به همراه داشت، به‌نوعی نشان‌دهنده نگرانی‌های عمومی نسبت به وضعیت سلامتی ایشان و #خاندان_پادشاهی بود. مردم ایران در کامنت‌های خود در زیر اخبار لغو سخنرانی شاهزاده، نگرانی‌های خود از سلامتی ایشان و #شهبانو_فرح_پهلوی و #والاحضرت_یاسمین_پهلوی را ابراز کرده و آرزوی تندرستی و سلامت برای این خاندان کردند. این واکنش‌ها به‌خوبی نشان داد که ایرانیان اهمیت جایگاه شاهزاده رضا پهلوی را درک کرده و بر این باورند که بدون ایشان، دستیابی به آرمان‌های #آزادی، #آبادانی و #شکوه_جهانی_ایران تنها در حد یک آرزوی غیرممکن باقی خواهد ماند.


تمامی این موارد گواهی بر کنش‌گری‌های مستمر، ایران‌دوستانه و آینده‌نگرانه شاهزاده رضا پهلوی است که نزدیک به نیم قرن، بی‌وقفه و با رویکردی راهبردی، در جهت تأمین منافع ملی ایران و بهبود جایگاه جهانی کشور تلاش کرده‌اند. ایشان نه تنها از طریق بیان مواضع شفاف و قاطع در قبال مسائل داخلی و بین‌المللی، بلکه از طریق اقداماتی عملی و دیپلماسی فعال، در مسیر تحقق رؤیای ایرانی آزاد، آباد و شکوفا گام برداشته‌اند.
یکی از مهم‌ترین ابعاد فعالیت‌های ایشان، ایجاد شبکه‌ای گسترده از ارتباطات مؤثر با رهبران سیاسی، اقتصادی و فناوری و فرهنگی جهان بوده است. شاهزاده با درک عمیق از تحولات بین‌المللی و ضرورت همگرایی با بازیگران کلیدی در عرصه سیاست و اقتصاد جهانی، همواره کوشیده‌اند تا حمایت‌های لازم را برای یک ایران دموکراتیک و مدرن جلب کنند. نشست‌های مستمر با تصمیم‌سازان جهانی، تعامل با نخبگان فکری و راهبری ابتکارات دیپلماتیک، همگی نشان‌دهنده تعهد راسخ ایشان به تقویت جایگاه ایران در جامعه بین‌الملل است.
افزون بر این، شاهزاده رضا پهلوی با تکیه بر راهبردهای علمی و آینده‌محور، پروژه‌های بزرگی همچون #پروژه_ققنوس و #پروژه_شکوفایی_ایران را پایه‌گذاری کرده‌اند که هر دو به‌منظور ارائه راهکارهای عملی برای توسعه پایدار کشور طراحی شده‌اند.
شاهزاده رضا پهلوی در این مسیر، همواره بر اصولی همچون تمامیت ارضی، سکولار دموکراسی بر پایه حقوق بشر، شفافیت، پاسخگویی، مردم‌سالاری و عدالت اجتماعی تأکید داشته‌اند و تلاش کرده‌اند تا با ایجاد وحدت میان اقشار مختلف جامعه ایرانی، زمینه‌ساز تحقق یک حکومت مبتنی بر اراده ملت شوند. باور راسخ ایشان به کرامت انسانی و حقوق بنیادین شهروندان، سبب شده است که نه‌تنها در برابر نقض حقوق مردم ایران توسط حکومت مستقر، مواضع قاطع و روشنی اتخاذ کنند، بلکه همواره راهکارهایی عملی برای گذار از وضعیت کنونی ارائه دهند.
در مجموع، تلاش‌های مستمر و بی‌دریغ شاهزاده رضا پهلوی، نه‌تنها در عرصه سیاست، بلکه در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نیز تأثیرات عمیقی بر مسیر تحولات ایران داشته است. شخصیت ایشان، به‌عنوان نماد انسجام ملی، الهام‌بخش ایرانیانی است که در جست‌وجوی راهی برای بازگشت کشورشان به جایگاه شایسته خود در جهان هستند. در این مسیر، حمایت گسترده مردمی از ایشان، نشان‌دهنده اعتماد عمیق ایرانیان به رهبری دلسوز، مدبر و آینده‌نگر است که دغدغه‌ای جز آزادی، رفاه و پیشرفت کشور ندارد.


ما، هم، از خاندان پهلوی، به‌ویژه از شاهزاده عزیز، سپاسگزاریم و برای ایشان و خاندان پادشاهی آرزوی تندرستی و شادکامی داریم و نیز از ملت ایران که با آگاهی بیشتر از گذشته، از نسل 57 فاصله گرفته‌ و به سمت آینده‌ای روشن‌تر حرکت می‌کنند و جویای اخبار نویدبخش هستند، قدردانی می‌کنیم. هرچند که شایعات ناگوار درباره سلامتی خاندان پادشاهی فروکش کرده، اما همچنان منتظر اخبار قطعی و چشمی در خصوص تندرستی این خاندان بزرگوار هستیم تا بار دیگر به شکرانه این خبر، با افتخار و شادی، فریاد #کینگ_رضا_پهلوی سر دهیم.

✍️ جهان ایرانی
👏76👍13💯32👎2
طنین شیر و خورشید، لرزش شب‌پرستان: شهریاری در راه است!

در طول حیات سیاسی ج.ا، هیچ موضوعی همچون «بازگشت پادشاهی» باعث بروز لرزش در صدای رهبر این رژیم نشده است. خامنه‌ای، در مراسم ۱۴ خرداد ۱۴۰۴، بار دیگر نگرانی عمیق خود را از تکرار پدیده‌ «بازگشت پادشاهی» پس از انقلاب فرانسه ابراز کرد. او همانند سخنرانی‌های پیشین خود در سال‌های گذشته، به طور وسواس‌گونه به تکرار هشداری پرداخت که اساساً بیانگر درک ژرف او از تنها تهدید واقعی علیه تمامیت ساختار ج.ا است: #بازگشت_پادشاهی_پهلوی.

خامنه‌ای در این سخنان، با اشاره به تجربه فرانسه پس از انقلاب ۱۷۸۹ و بازگشت سلطنت در قالب ناپلئون و سپس دودمان بوربون، صراحتاً این پیام را منتقل کرد که سرنوشت ج.ا نیز می‌تواند مشابه آن باشد، اگر عقلانیت انقلابی‌اش «گم» شود! اما مسئله اینجاست: مگر نه اینکه این نظام مدعی است «جمهوریت» و «اسلامیت» ستون‌های اساسی آن را تشکیل می‌دهند؟ پس چرا هراس اصلی، نه از فروپاشی اسلامیت، بلکه از بازگشت سامانه پادشاهی است؟

پاسخ روشن است: جمهوریتِ بدون ولایت، تهدیدی برای رژیم نیست؛ اما شهریاریِ مبتنی بر #فلسفه_پهلویسم، تهدیدی برای تمامیت آن است.

در واقع، پدیده‌ای به نام «پادشاهی ایرانی» و رهبری فرهنگی و اخلاقی #شاهزاده_رضا_پهلوی، نه تنها نمادی از سنت دیرپای ایرانی در ساماندهی قدرت سیاسی است، بلکه امروز به عنوان تنها گفتمان بدیل، یعنی تنها آلترناتیو واقعی و بالاتر از نظام ج.ا در میدان سیاسی ایران شناخته می‌شود.

تأملی در مواضع روشنفکران حکومتی و استادان «اصلاح‌طلب» دانشگاه‌ها این واقعیت را بیشتر عیان می‌سازد. وقتی صادق زیباکلام مردم را عقب‌مانده می‌خواند چون از شاه فقید یاد می‌کنند، یا رنانی از پایین بودن سطح کورتکس مغز ایرانیان سخن می‌گوید، این تنها یک توهین نیست؛ بلکه واکنشی هراسان به رشد روزافزون گرایش مردم به گفتمان پادشاهی‌خواهی است. اینان به خوبی آگاه‌اند که در حافظۀ تاریخی ایرانیان، پادشاهی پهلوی تنها دوره‌ای است که تجربه‌ مدرنیته، نوسازی، قانون‌گرایی، و اقتدار ملی را به ارمغان آورد. این یادآوری تاریخی، بنیان‌های مشروعیت رژیم را از درون تهی می‌کند.

اما ترس خامنه‌ای از پادشاهی نه صرفاً یک خاطره تاریخی، بلکه یک پدیدۀ زنده و جاری است که در شخصیتی چون شاهزاده رضا پهلوی تجسم یافته است. شاهزاده امروز، نه با شمشیر، بلکه با اندیشه، رهبری اخلاقی، و کارویژه‌های مدنی رهبری جنبشی را بر عهده دارد که هدف آن «آزادسازی ایران» از سیطرۀ اشغالگران اسلامی و «آبادسازی دوبارۀ آن بر پایۀ ارزش‌های جاودانۀ ایرانی» برای رسیدن به #شکوه_جهانی_ایران است.

او نه تنها فرزند یک پادشاه، بلکه وارث یک سنت فلسفی و سیاسی است: فلسفۀ پهلویسم. فلسفه‌ای که ایران را نه همچون طعمه‌ای ایدئولوژیک برای تصفیه‌حساب‌های جهانی، بلکه به‌مثابه یک کشور با تمدنی کهن، مردمی شایسته، منابع طبیعی گسترده، و نقشی جهانی در ساخت تمدن آینده می‌بیند. برخلاف آنچه اصلاح‌طلبان می‌کوشند القا کنند، آلترناتیو واقعی این نظام، نه جمهوریت، بلکه پادشاهی ملی، با کارکردی مدرن، عرفی، ملی‌گرایانه و جهانی‌نگر است.

از همین رو، هواداران راستین ایران‌دوستی و آزادی‌خواهی، باید راهبردهای شاهزاده رضا پهلوی را نه صرفاً به‌عنوان «گزینه‌ای ممکن»، بلکه به عنوان یک وظیفه تاریخی مورد توجه قرار دهند. اکنون که فضای اجتماعی ایران بیش از هر زمان دیگر از مفاهیم فرقه‌ای، مذهبی، و ایدئولوژیک خسته شده، تنها نهاد و اندیشه‌ای که می‌تواند همزمان حافظ وحدت ملی، مشروعیت تاریخی، و جایگاه جهانی ایران باشد، پادشاهی مبتنی بر ارزش‌های جاودان ایرانی است.

خامنه‌ای این را بهتر از همه درک کرده است. از همین روست که در هر فرصت، بدون اینکه حتی نامی از بدیل‌های احتمالی ببرد، مستقیماً هشدار بازگشت پادشاهی را می‌دهد. او بهتر از هرکس می‌داند که پادشاهی پهلوی، نه تنها آرمان گذشته، بلکه افق آینده ایران است. نه به دلیل نوستالژی تاریخی، بلکه به سبب کارآمدی سیاسی، کارنامه توسعه‌ای، و قابلیت نهادسازی مدرن آن.

از این رو، ما ایرانیان باید با مسئولیت‌پذیری هرچه بیشتر، ضمن مشارکت فعال در ساختن آینده‌ای آزاد، آباد و سربلند برای ایران، راهنمایی‌ها و رهنمودهای شاهزاده رضا پهلوی را همچون چراغ راه تلقی کنیم. اکنون زمان آن است که با همگرایی نیروهای ملی، کنشگران فرهنگی، نخبگان علمی و جوانان نوجو، گفتمان پادشاهی‌خواهی را از یک خواست مردمی، به یک برنامۀ عملیاتی و سیاسی بدل کنیم.

فلسفه پهلوی، بیش از آنکه نمادی از قدرت باشد، بیانگر مسئولیت تاریخی برای ساختن یک ایران مدرن، سکولار، زیست‌پذیر و جهانی‌نگر است. این همان آرمانی است که امروز شاهزاده رضا پهلوی، با حکمت و بلوغ، پرچم‌دار آن است.

و اگر صدای خامنه‌ای تنها از این حقیقت می‌لرزد، تأییدی است بر درستی راه ما پادشاهی‌خواهان.

✍️جهان_ایرانی
125👍10🔥4👎3
️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
طیف #روشنفکران_حکومتی که ۴۶ سال است بر سر سفره فتنه ۵۷ نشسته‌اند — از مهدی خلجی و صادق زیباکلام گرفته تا عباس عبدی، عبدالکریم سروش و مصطفی مهرآیین — همان‌هایی هستند که در ۵۷ آشی برای این سرزمین پختند و اکنون نه‌تنها مسئولیتی نمی‌پذیرند، بلکه با فرافکنی، بار…
خشونت نمادین زیر نقاب روشنفکری

پاسخی به گفتمان ضدملی مصطفی مهرآیین و هم‌فکرانش

در سپهر فکری اکنون ايران، پدیده‌ای قابل تأمل در حال تثبیت است: بازتولید خشونت نمادین از سوی روشنفکران خودخوانده که خود را منتقد قدرت می‌نمایانند اما عملاً در خدمت تثبیت وضعیت موجود هستند. این‌گونه گفتمان‌ها، نه به نقد ساختار سلطه که به انکار رنج تاریخی ملت می‌پردازند. توییت اخیر #مصطفی_مهرآیین مصداق بارز چنین عملکردی است؛ گفتمانی که به جای شفاف‌سازی مسئولیت ساختارها، مردم را متهم جلوه می‌دهد.

مهرآیین در موضعی بظاهر انتقادی، با استفاده از گزاره‌هایی چون «ما خود این وضعیت‌ایم»، کوشیده است بار تاریخی بحران 50 ساله ج.ا را بر دوش کلیت جامعه بیفکند؛ بی‌آنکه تحلیلی دقیق از ساخت قدرت، سازوکارهای سرکوب ایدئولوژیک، یا تبعات گسست نهاد ملت ارائه دهد. این نحوه‌ سخن گفتن، دقیقاً منطبق است با آنچه #پیر_بوردیو #خشونت_نمادین می‌نامد: شکلی از سلطه که از طریق زبان، اعتبار فرهنگی و موقعیت آکادمیک اعمال می‌شود، بی‌آنکه نیازی به خشونت فیزیکی باشد.

در چارچوب نظری بوردیو، خشونت نمادین زمانی رخ می‌دهد که گوینده‌ای با اعتبار نهادی، حقیقت اجتماعی را تحریف کند و بازنمایی‌ای نادرست از رابطه‌ قدرت ارائه دهد، به‌گونه‌ای که قربانی، خود را مسئول وضعیت خود پندارد. مهرآیین با نفی عاملیت تاریخی حاکمیت، جای فاعل و مفعول را عوض می‌کند: ملت قربانی به جای دستگاه سلطه می‌نشیند و روشنفکر، به‌جای تحلیل ساختاری، به تولید احساس گناه جمعی دامن می‌زند.

نکته‌ بنیادی اینکه، فاجعه امروز ایران، دارای منشأیی مشخص و قابل ردیابی است: فتنه ۵۷، انهدام بنیان‌های دولت مدرن پهلوی، سیطره‌ گفتمان دینی–ایدئولوژیک، و چیرگی ساختار سرکوب فرهنگی و سیاسی. این فاجعه، نه محصول «روح جمعی ایرانیان» است و نه نتیجه‌ گنگ و بی‌شکل از «ما». بلکه زاییده‌ سازوکارهای مشخص قدرت، تصمیم‌های تاریخی اشتباه، و به‌ویژه همکاری و همدستی بخش بزرگی از جریان روشنفکری با گفتمان ضدمدرن و ضدملیت است.

مگر همین طیف نبود که با تمجید از افرادی چون مصدق، خمینی، شریعتی، بازرگان، مطهری، جلال آل‌احمد، و با نفی دستاوردهای نهادساز دوره‌ پهلوی، به تخریب نمادهای وحدت ملی و مدرنیزاسیون فرهنگی دامن زدند؟ مگر آنان نبودند که انقلاب سفید، اصلاحات ارضی، سوادآموزی، برابری حقوقی زنان، توسعه‌ صنعتی، و پیوندهای جهانی ایران را «غرب‌زدگی» خواندند؟

اکنون که نتیجه‌ آن گفتمان‌های ویرانگر در برابر ماست، به جای مواجهه‌ اخلاقی با گذشته و پذیرش مسئولیت تاریخی، همان چهره‌ها بار دیگر در نقش منتقد ظاهر می‌شوند و باز هم آدرس غلط می‌دهند. آنچه ارائه می‌شود نه تحلیل بلکه فرافکنی‌ست؛ نه خودانتقادی که سرزنش‌گری؛ نه روشنگری که بازتولید سلطه در سطح زبان. و این، اوج خشونت نمادین است!

اما جامعه‌ امروز دیگر آن ملت خاموش و مأیوس نیست. اکنون، اکثریت قاطع مردم ایران، با عبور از گفتمان‌های تیره و فریبکارانه‌ پنجاه سال گذشته، راهی روشن را پیش گرفته‌اند: بازگشت به ریشه‌های تمدنی ایران نوین، احیای میراث خردمندانه‌ #پهلویسم، و حرکت در سایه‌سار #پرچم_شیروخورشید و به مقصد #شکوه_جهانی_ایران. نسلی تازه برخاسته که نه مرعوب اسطوره‌های ضدامپریالیستیِ دهه‌ پنجاه است، نه فریفته‌ ناله‌های فلسفی روشنفکران بی‌ریشه. بلکه نسلی است آگاه، تاریخ‌شناس، میهن‌پرست و پرانگیزه، که صدای خود را در صدای #شاهزاده_رضا_پهلوی بازیافته و رهبری او را پاسخی به بن‌بست تاریخی رژیم و انحرافات روشنفکری دانسته است.

در برابر این خیزش امید و خرد، آن جریان روشنفکری که دهه‌ها از سفره‌ قدرت تغذیه کرده و زیر لوای دانشگاه و تریبون‌های رسمی به تحقیر ملت و تبرئه‌ ساختارهای قدرت مشغول بوده، امروز دیگر مشروعیتی ندارد. آنانی که با تئوری‌های بی‌هویت، علیه نهاد دولت مدرن و علیه تمدن‌سازی پهلوی قلم زده‌اند، امروز دیگر شنونده‌ای ندارند. نه تنها تحلیل‌شان بی‌رمق است، بلکه استمرار حضورشان در عرصه‌ عمومی، مانعی برای آگاهی، بازسازی و رهایی ملی به شمار می‌آید.

زمان آن رسیده است که این چهره‌ها، به‌جای سرزنش ملت، دست به نگارش #اعتراف‌نامه‌_گفتمانی بزنند و از صحنه‌ عمومی کنار بروند. ایران امروز نیازمند پالایشی جدی در فضای فکری و رسانه‌ای است؛ پالایشی از واژگان مسموم، مفاهیم تحریف‌شده، و خشونت‌های نمادینی که در لفافه‌ تحلیل آکادمیک به خورد جامعه داده شده است. نسل کنونی، با تکیه بر حافظه‌ تاریخی، سرمایه‌ بزرگ عصر پهلوی، و تعهد مدنی، در مسیر بازسازی ایران با اراده‌ای تاریخی گام می‌نهد.

آینده‌ ایران نه با نظریه‌پردازی‌های مه‌آلود شماها ساخته خواهد شد، نه با روشنفکری بی‌ریشه و فرافکن، بلکه با بازگشت آگاهانه به پهلویسم، به دولت ملی، و به رهبری شاهزاده رضا پهلوی که صدای خرد ایرانی و امید ملی و #جهان_پیشارو در عصر کنونی است.

✍️جهان_ایرانی
👍6611👎3
شاهزاده رضا پهلوی، با نقشه‌ای در دست، نه با فریادی در باد

در هنگامه‌ای که ملت ایران از تحقیر تاریخی جمهوری اشغالگر اسلامی، خسته و زخمی‌ست، در لحظه‌ای که خاورمیانه در آستانه یک تغییر ژئواستراتژیک بزرگ ایستاده، نامی به‌سان پرچم امید بر بلندای زمانه می‌درخشد: #شاهزاده_رضا_پهلوی. نه به عنوان یک سیاستمدار معمولی، نه به عنوان یک بازیگر رسانه‌ای، بلکه به عنوان رهبر یک انقلاب تمدنی، صدای اصیل ایرانی‌گری مدرن، نماد بازگشت شکوه و پادشاهی خردورزانه.

آنان که امروز با بی‌انصافی می‌گویند «شاهزاده بیان قوی ندارد»، یا مفاهیم رهبری را نمی‌فهمند، یا هنوز از ذهنیت منبری‌ها و استندآپ‌کمدین‌ها و یوتیوبرها رهایی نیافته‌اند. ایران، بیش از هر زمان، تشنه خرد و فرزانگی‌ست؛ نیازمند کسی نیست که فقط فریاد بزند و غوغا کند، بلکه به کسی نیاز دارد که نقشه نجات در دست دارد؛ شاهزاده رضا پهلوی دقیقاً چنین شخصیتی است: با آرامش، با متانت، با بینش تاریخی و چشم‌اندازی جهانی.

او تنها رهبر ایرانی‌ست که در سه زبان جهانی—فارسی، انگلیسی و فرانسه—با تسلط کامل و قدرت اثرگذاری، صدای ایران سکولار، مدرن، دموکراتیک و شکوه‌مند را در تریبون‌های بین‌المللی طنین‌انداز می‌کند. این تسلط زبانی قدرت استراتژیک یک رهبر جهانی‌ست که به زبان جهان سخن می‌گوید. اگر پدر او، محمدرضا شاه پهلوی، صدای نوسازی ایران در قرن بیستم بود، شاهزاده امروز پژواک صدای بازگشت شکوه ایران در قرن بیست‌ویکم است.

شاهزاده رضا پهلوی خود را وارد بازی‌های سطحی سیاست نکرده. او شومن، بازیگر تلویزیونی یا واعظ مذهبی نیست. زبان او، زبان راهبرد است، نه نمایش. ملت ایران از «گفتاردرمانی»‌های پوچ و هیجانی عبور کرده؛ امروز، نیاز به رهبر خردمند و تمدن‌ساز دارد. واژگانی چون «نوبت ایران»، «معبد ملی»، «خودفرمانی» و «بازسازی شکوه ایرانی» در منظومه گفتمان شاهزاده، نه شعارهایی احساسی، بلکه ستون‌های فلسفی یک انقلاب تاریخی هستند.

او بیش از دو دهه‌ است که در حال شبکه‌سازی با نخبگان ایرانی در سیلیکون‌ولی، دانشگاه‌های تراز اول جهان، مراکز راهبردی غرب و اتاق‌های فکر بین‌المللی است. شاهزاده فقط برای سقوط جمهوری اشغالگر اسلامی برنامه ندارد، بلکه برای فردای ایران نقشه دارد. این‌که در کشوری فروپاشیده از فساد، فقر، دین‌سالاری و نفرت، چگونه باید مدرنیته را از نو ساخت، اقتصاد را بازسازی کرد، عدالت را برقرار کرد و هویت ایرانی را بازآفرید.

در دیپلماسی جهانی، شاهزاده تنها شخصیتی است که توانسته اپوزیسیون پراکنده و خنثی را به سطح یک آلترناتیو معتبر و وزین ارتقا دهد. سفر تاریخی او به اسرائیل، که به‌درستی یک نقطه عطف ژئوپلیتیکی خوانده شده، نشان داد که ایشان نه‌تنها جسارت اخلاقی دارد، بلکه افق استراتژیک جهانی را نیز می‌شناسد. او توانست جهان آزاد را با خود هم‌داستان کند؛ و این کار، از عهده هیچ "فعال رسانه‌ای" یا "تحلیل‌گر مجازی" برنمی‌آمد.

با ظهور او به‌عنوان یک رهبر مشروع، فرایند ریزش در نیروهای اطلاعاتی، امنیتی، و نظامی رژیم آغاز شد. چون آنان می‌دانند که یک بدیل شرافتمند، ملی، سکولار و قابل اعتماد در میدان است. شاهزاده با ایستادگی اخلاقی خود، اپوزیسیون‌های فیک، عناصر نفوذی، و سلبریتی‌های فرصت‌طلب را بی‌اعتبار کرد و مفهوم اپوزیسیون واقعی را بازتعریف نمود.

یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای رهبری او، پل‌زدن میان نسل‌هاست. جوانان دهه هشتاد و نود، که جمهوری اشغالگر اسلامی هیچ پیوندی با آرمان‌هایشان نداشت، اکنون در چهره شاهزاده، بازمانده‌ای شریف از دوران طلایی ایران و در عین حال، صدای یک آینده مدرن و آزاد را می‌بینند. تنها او توانسته این پیوند نسلی–تمدنی را بسازد؛ آن هم نه با شعار، بلکه با منش، با خرد، و با چشم‌اندازی روشن.

رهبری شاهزاده رضا پهلوی، فقط برای نجات ایران نیست. این یک پروژه منطقه‌ای‌ست. او در حال طراحی یک نقشه بزرگ برای خاورمیانه سکولار، دموکراتیک و توسعه‌محور است. همان‌طور که نوسازی پهلوی، الهام‌بخش سیاست‌های مدرنیزاسیون در کشورهای منطقه شد، امروز نیز انقلاب تمدنی شاهزاده می‌تواند منشأ یک خاورمیانه جدید باشد—خاورمیانه‌ای بدون ملا، بدون فساد، بدون زن‌ستیزی، بدون جنگ مذهبی.

شک نکنید:
انقلاب تمدنی ایران رهبر دارد، و رهبر آن کسی است که از تاریخ آمده و برای آینده آماده است: اعلیحضرت شاهزاده رضا پهلوی.
بازگشت پادشاهی پهلوی، بازگشت استبداد نیست؛ بازگشت خرد، تاریخ، و شکوه ملی‌ست. این راه، راه نجات ایران و منطقه است—راهی که با پرچم "ما دوباره ایران را می‌سازیم" آغاز می‌شود و با #شکوه_جهانی_ایران به اوج می‌رسد.

✍️جهان_ایرانی
👌13255💯9👍7👎2🔥2🕊2👏1
حجت کلاشی و بحران روشنفکری نیابتی در عصر نوبت ایران

یکی از برجسته‌ترین معضلات معرفتی ایران کنونی، بحران بازنمایی هویت ملی در گفتمان‌های نخبگانی است که در پوشش ایران‌گرایی فرهنگی، عملاً در حال پی‌ریزی نوعی ایران‌زدایی معرفتی هستند. در این میان، #سیدجوادطباطبایی، علیرغم جایگاه والای علمی‌اش، به‌عنوان معمار گفتمان موسوم به #ایرانشهری، سهم بسزایی در تحریف مفهومی از «ایران» و «هویت ایرانی» ایفا کرده است. او با همسان‌سازی هویت ملی با زبان فارسی، نه‌تنها از شاهنشاهی کهن ایرانی، که تنها نهاد تاریخی وحدت‌بخش در بطن تکثر قومی و زبانی ایران بوده است، عبور کرد، بلکه در تقلیل ایران به صرف زبان، عملاً راه را برای تجزیه‌طلبی‌های نوین هموار ساخت.

طباطبایی با نادیده‌انگاری نهاد تاریخی شاهنشاهی، بعنوان حافظ سه‌گانه جاودان ایرانی، یعنی اشه، خرد، و داد، یک انتقال مفهومی مشکوک انجام داد: از پروژه بازسازی دولت ملی بر محور شاهنشاهی، به پروژه‌ای زبانی‌ـ‌هویتی که در آن ایران بدل به صِرف نشانه‌ای ادبی‌ـ‌فلسفی می‌شود.

درین راستا، فاشیستی‌ترین جمله‌ پرتاب‌شده از جانب طباطبایی، یعنی «ما باید به نام یا به ننگ از ایران دفاع کنیم»، زمینه‌ساز پیدایش نسلی از روشنفکران نیابتی شده است که همچون #حجت_کلاشی، به بازتولید همان گسست‌های تاریخی مشغول‌اند. موضع‌گیری اخیر کلاشی در مخالفت با عملیات نظامی ویژه اسرائیل علیه زیرساخت‌های رژیم اشغالگر ج.ا را باید در این بستر نظری تحلیل کرد: او نماینده نسلی است که ایران را در سطح "نماد" می‌فهمد نه در سطح "قدرت واقعی". ایران برای اینان یک مسئله زیبایی‌شناختی و زبان‌شناختی است، نه یک پروژه ژئوپلیتیک و تمدنی.

حامیان اندیشه طباطبایی اما باید به این پرسش اساسی پاسخ دهند: پروژه موسوم به ایرانشهری دقیقاً کدام سنت تاریخی را بازتاب می‌دهد؟ چگونه می‌توان به‌طور هم‌زمان سنت‌های فکری_فلسفی‌ای به غایت متعارض مانند سنت یونانی، سنت اسلامی، و سنت ایران‌باستان را در یک «کلّ کل‌گرای» به‌نام ایرانشهری ادغام کرد، بی‌آن‌که گرفتار التقاط مفهومی و ابهام روش‌شناختی شد؟ حتی نگاهی گذرا به سیر تاریخی ایران نشان می‌دهد که این سنت‌ها نه‌تنها با یکدیگر سازگار نبوده‌اند، بلکه بسیاری از تعارضات بنیادین در تاریخ ایران، از ساسانیان تا مشروطه، دقیقاً از همین غیریت‌های معرفتی ناشی شده‌اند.

در آثار شش‌گانه‌ام درباره #فلسفه_پهلویسم، کوشیده‌ام نشان دهم که اندیشه ایرانی، نه یک روایت التقاطی بلکه یک منظومه معرفتی مستقل، خودبسنده، و منسجم است که در تضاد ساختاری با اندیشه اسلامی، فلسفه یونانی، و جهان‌بینی ترکی_عشیره‌ای قرار دارد. به همین دلیل، نمی‌توان خواجه نظام‌الملک طوسی را که تجسم توتالیتاریسم عباسی و مدافع سرسخت دولت_دین اجباری است، در جایگاه یک ایران‌اندیش قرار داد. همان‌طور که نمی‌توان فارابی یونانی اندیش را، علی‌رغم اعتبار علمی بی‌چون‌وچرا، در درون منظومه اندیشه ایرانی گنجاند.

از این منظر، مخالفت حجت کلاشی با حملات نظامی هدفمند اسرائیل به مراکز نظامی ج.ا را باید نه یک موضع‌گیری استراتژیک، بلکه نشانه‌ای از فروبستگی گفتمانی دانست. او قربانی دو خطای تاریخی است: نخست، وارونگی معرفتی‌ای که طباطبایی در قالب پروژه «ایران فرهنگی» بنیان گذاشت؛ و دوم، ضعف گفتمانی و راهبردی ما پادشاهی‌خواهان در تبیین دکترین پیچیده و چندلایه «فروپاشی کنترل‌شده»‌ای که #شاهزاده_رضا_پهلوی طی سال‌های اخیر به‌دقت معماری کرده است.

شوربختانه، بسیاری از کنشگران سیاسی مدعی ایران‌گرایی، هنوز درک درستی از ژرفای کلیدواژگان استراتژیک شاهزاده رضا پهلوی ندارند. عباراتی مانند «لحظه برلین»، «معبد ملی»، «خودفرمانی»، «نوبت ایران»، «ققنوس ایرانی»، «شکوفایی ایران» «بازسازی شکوه جهانی ایران» و «فروپاشی کنترل‌شده»، نه استعاره‌های شاعرانه، بلکه اجزای یک نظام معنایی و ساختارمند هستند که می‌کوشند گذار ایران از وضع موجود به وضعیت آینده را در قالب یک پروژه تمدنی تعریف کنند. درک و بازشناسی این نظام معنایی، نیازمند بازتعریف گفتمان ملی بر محور شاهنشاهی نوین ایرانی و رهبری شاهزاده به‌مثابه قطب‌نمای #شکوه_جهانی_ایران است.

زمان آن فرارسیده است که در برابر موج مه‌آلود و مبهم ایران‌گرایی زبانی و فرهنگی، ما پادشاهی‌خواهان با اتکا بر سنت خرد سیاسی ایرانی، ایده #انقلاب_تمدنی_ایرانی را حول محورهای معرفتی، نهادی و ژئوپلیتیکی بازتعریف کنیم. ما به یک پروژه روشنگری مدرن نیاز داریم که به‌جای چسباندن برچسب ایرانشهری به هر متفکر اقتدارگرا یا التقاطی، تاریخ ایرانیت ایران (و نه تاریخ دیگران در جغرافیای ایران) را واکاوی کرده و رهایی ملی را از دل بازیابی مشروعیت شاهنشاهی مدرن تحقق بخشد.

و این رهایی، جز با همراهی با رهبر انقلاب تمدنی ایران، شاهزاده رضا پهلوی، در زیر سایه #پرچم_شیروخورشید ممکن نخواهد شد.

✍️جهان_ایرانی
63👍23👏5🔥1
1⃣میرحسین!
دهانت را که باز می‌کنی، بوی خون دهه شصت بلند می‌شود.
تو نخست‌وزیر قتل‌عامی، نه پیامبر دموکراسی!
ملت ایران تو را نه اصلاح‌طلب، بلکه شریک جرم ولی‌فقیه می‌داند.
تو صدای پوسیده یک نظام رو به مرگ هستی.
بفهم!


2⃣تو از "حق تعیین سرنوشت" می‌گویی؟
تو که جوانان را به جوخه اعدام سپردی؟
تو که سکوت کردی وقتی چکمه بر گلوی آزادی گذاشته بودند؟
آری!
ملت حافظه دارد، زنده و روشن.
ما تو را نه می‌بخشیم، نه فراموش می‌کنیم.
تو بخش تاریک خاطره‌ای هستی که دفنش خواهیم کرد.

3⃣و امروز…
نوبت ایران است!
نوبت طلوع تمدنی‌ست نو، بر پایه آزادی، شرف، عقل و شکوه جهانی.
نوبت فروپاشی جمهوری فریب است.
و برخاستن پرچم شیروخورشید بر بام ایران.
ما آمده‌ایم تا خاکستر این نظام را جارو کنیم و خانه ایران را باز بسازیم.

4⃣ما از نسل "رضاشاه روحت شاد" هستیم.
ما وارثان پهلویسم هستیم؛
یعنی علم، پیشرفت، زن آزاد، سرباز قدرتمند، دیپلماسی شرافتمند، ملت‌سازی مدرن.
نه از نسل عمامه و کشتار و نفاق.
ما آمده‌ایم ایران را به جایگاه طبیعی‌اش در جهان بازگردانیم:
یک تمدن جهانی

5⃣موسوی!
تاریخ صدای تو را حذف خواهد کرد.
نه با سانسور، بلکه با حقیقت.
و تاریخ صدای رضا پهلوی را ثبت خواهد کرد؛
صدای مردی که در غربت ایستاد، فریاد زد، ساخت، رهبری کرد،
تا ایران، آزاد شود.

ما بازمی‌گردیم.
با
شکوه، با امید، با شیر و خورشید.

#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم


✍️جهان_ایرانی
127👍62💯13👌9😁2🔥1🙏1
1️⃣نزدیک 50 سال است که شاهزاده رضا پهلوی بی‌وقفه برای رفتن رژیم اشغالگر اسلامی و ساختن آلترناتیوی آباد، آزاد و ملی تلاش می‌کند. از هاروارد تا سیلیکون‌ولی، از پشیمانان دهه پنجاه تا نسل نود، با همه نسل‌ها گفتگو کرد و انقلاب تمدنی ایرانی را پی‌ریزی کرد.
او فقط نخواست برود، خواست بسازد.

2️⃣ در برابر چنین رهبریِ خردمند، حالا دوباره شبح پوسیده ۵۷ را با روتوش به ما تحمیل می‌کنند:
موسوی؛ نخست‌وزیر دهۀ اعدام، سانسور و جیره‌بندی! همان که نوشت «تخت‌جمشید خرابه است» و «کوروش و فردوسی ابزار اسلام‌زدایی‌اند»!
نفرین به حافظه کوتاه، اگر فراموش کنیم این کینه‌توزی با ایران را.


3️⃣ و تاج‌زاده؟ همان امنیتیِ چپ‌گرا که سال‌ها در وزارت کشور و اطلاعات ستون فقرات سرکوب بود.
حالا ژست اصلاح‌طلبی گرفته!
از کِی‌تا‌به‌حال مزدوران ولایت فقیه بدون اعتراف و عذرخواهی، می‌توانند نماد دموکراسی باشند؟
این‌ها نه آلترناتیوند، نه مشروع.


4️⃣ و بدتر از همه: مهدی نصیری.
سردبیر سابق کیهان، و مبلّغ شریعت طالبانی، حالا شده آرایشگر سیاسی برای موسوی و تاج‌زاده!
با ژست ایرانگرایانه آمده تا چهره‌های سوخته را سفیدشویی کند و شاهزاده را به سطح تاجزاده و موسوی تنزُّل دهد!
آقای نصیری! ایران را با کیهان شست‌وشو نمی‌دهند!


5️⃣ مردم ایران خوب می‌دانند که فقط شاهزاده رضا پهلوی است که آلترناتیوی ملی، مدرن، فناورانه و ایران‌محور دارد.
او رهبر انقلاب تمدنی ایران است، فرزند کوروش و داریوش، نماد خرد، صبر و شکوه.
نه به 1400 سال قرون وسطا، نه به ج.ا، نه به بازماندگانش.
آری به رضا پهلوی و شکوه جهانی ایران.

#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم


✍️جهان_ایرانی
161👍21👏5🔥3💯2👎1🕊1
1⃣داشتم قسمت دوم مصاحبه فائزه با مطهرنیا رو گوش می‌دادم، یه لحظه حس کردم هیلاری کلینتون فارسی حرف می‌زنه!
از «سوسیال دموکراسی» و «انتخابات» تا «رایگان‌سازی بهداشت» و «توانمندسازی زنان»… انگار وات هپندِ هیلاری (What Happened) رو آوردن تو حوزه هنری چاپ زدن!

2⃣حرف از آزادی می‌زنن، ولی زیر بغل فقه شیعه رو گرفتن!
با کرسی شعرهای آب‌دوغ‌خیاری تلاش می‌کنن احکام قرون وسطی‌ای رو روتوش کنن که حتی سلطان‌مجتبی هم ازش خبر نداره!
واقعاً بانمکه که «با برنامه‌های مجتبی آشنا نیستم» اما «دارم تلاش می‌کنم برا رهبریش»


3⃣این حرف‌ها دست‌و‌پا زدن‌های هیبریدی یه رژیم رو به غرقه.
هم فائزه خوب می‌دونه، هم اصلاح‌طلب‌های لنگر‌انداخته در توهمات ۷۶.
این یه کاخ ویرونه‌ست که دارن دستگیره درش رو تعمیر می‌کنن!
خانم‌ها و آقایون! ستون‌های این ساختمان ریخته، وقت تخلیه‌ست!


4⃣ما با جمهوری اسلامی کاری نداریم، تموم شد!
ما دنبال تعمیر نیستیم، ما معماران آینده‌ایم.
نرم‌افزار ما پهلویسمه؛ تمدن‌ساز، سکولار، ایران‌ساز.
رهبر ما شاهزاده‌ست: نماد امید، دانایی، اصالت،
و ما آماده‌ایم برای بازسازی ایران، از نو، برای همه نسل‌ها.

5⃣مرسی فائزه، ولی ما از این تاکسی درب‌و‌داغون جمهوری اسلامی پیاده شدیم.
ما سوار قطار پرشتاب تمدن‌ایرانیم؛
مقصد: شکوه جهانی ایران،
راهنما: شاهزاده رضا پهلوی،
پرچم: شیر و خورشید.
و شما؟ هنوز دنبال قفل‌سازی برای خرابه‌اید؟

#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم


✍️جهان_ایرانی
112👍42👏10🔥1💯1
1️⃣ج.ا مُرده؛ فقط هنوز جنازه‌ش باطری داره!
انفجار فردو؟ هدف قرارگرفتن سران نظامی؟ پدافند سوراخ‌شده؟
ج.ا: «ما پیروز شدیم!»
آره جون‌عمه‌ت! پیروزی‌تون مثل مرغ سوخاری وسط سیبله؛ فقط نوبت تیکه‌تیکه شدنه!

2️⃣ترور وسط پایتخت؟ می‌گن «گاز ترکید»
انگار مردم کودکند، یا نابینا!
واقعیت: اسرائیل میزنه، شما فیلم صداوسیمای سوخته پخش می‌کنید با مجریِ افسرده که داره زور میزنه "همه چی آرومه" بخونه!

3️⃣مذاکرات؟
افتضاح به توان بی‌نهایت!
نه عزت موند، نه نون…
در به در دنبال امضای آمریکا،
در حالی که ایران واقعی دنبال امضای بازگشت پادشاهی پهلویه.
این وسط، فقط شما موندید با دبه‌هاتون!

4️⃣تا اسم «پهلوی» میاد، روده‌هاتون شل میشه،
رفراندوم؟ مجلس مؤسسان؟!
شما در جایگاهی نیستید که برای ملت نسخه بپیچید؛
ملت سال‌هاست نسخه‌تونو پیچیده و پیچونده ریخته تو سطل آشغال تاریخ.
ما «رضاشاه‌پهلویِ دوم» رو داریم، رهبر انقلاب تمدنی!

5️⃣تموم شدید. تمام. فینیش. Game Over.
شما ته‌مانده‌ فاضلاب قرن بیستمید، ما نوادگان تمدنیم.
ما وارثان شکوه جهانی ایرانیم،
با گفتمان پهلویسم و پرچم شیروخورشید و شعور تمدنی.
مراسم خاکسپاری‌تونو ملت به‌زودی با پایکوبی برگزار می‌کنه.
خاک تو سرتون... حالا بدرود!

#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم


✍️جهان_ایرانی
156👏55👍14👎4🕊2💯1
۱/۵ آنچه امروز علیه شاهزاده رضا پهلوی جریان دارد، نقد سیاسی نیست؛ واکنشی است عصبی به بازگشت عقلانیت تاریخی ایران.
وقتی پهلویسم دوباره به مثابه یک گفتمان تمدنی و پروژه نوسازی ملی مطرح می‌شود، آنان که چیزی جز نفی، ایدئولوژی و آشوب ندارند، دست به تخریب می‌زنند.


۲/۵ شاهزاده رضا پهلوی نه یک شاهزاده منفعل، بلکه رهبر انقلاب تمدنی ایران است؛ انقلابی بی‌نیاز از خشونت، و غنی از آگاهی.
او حامل سنتی است که ایران را از خاک‌ستر قاجار، به دوران علم، قانون، آموزش و اقتدار رساند. پروژه‌اش، بازآفرینی ایران در قرن بیست‌ویکم است.


۳/۵ پهلویسم، نه بازگشت به گذشته، که تداوم تاریخی عقلانیت ایرانی است.
سکولاریسم، نوسازی نهادی، زیست‌محوری، توسعه پایدار، عدالت جنسیتی و دیپلماسی فرهنگی، عناصر این دستگاه فکری‌اند. تخریب‌گران شاهزاده رضا پهلوی، چون فاقد این عناصر‌اند، به نفی روی آورده‌اند.


۴/۵جمهوری اشغالگر اسلامی ایران را در آستانه فروپاشی تمدنی قرار داده است.
ایران امروز به رهبرانی نیاز دارد که هم تاریخ را بشناسند، هم جهانی بیندیشند. شاهزاده رضا پهلوی تنها چهره‌ای است که با پشتوانه تاریخی، درک تمدنی و اعتبار جهانی می‌تواند ایران را از این گذار عبور دهد.


۵/۵ اگر بدیلی برای شاهزاده رضا پهلوی هست، بسم‌الله: برنامه‌ات چیست؟ جایگاهت در میان ملت کو؟ وزنت در صحنه جهانی کجاست؟
در غیر این صورت، سکوت کن و بگذار ایران از نو برخیزد.
ما فرزندان فرهنگ، دانش و فروهر، راه خود را یافته‌ایم: راه بازگشت به شکوه جهانی ایران، از مسیر رهبری خردمندانه و تمدنی پهلوی.

#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم


✍️جهان_ایرانی
2145👍10😁2🥰1
مهرگان: پیمان جاودان با شکوه جهانی ایران

#مهرگان، دومین جشن بزرگ ایران‌زمین پس از نوروز، تنها یک آیین باستانی نیست؛ بلکه یادآور فلسفه‌ای عمیق در باب انسان، آزادی، دادگری و پیوند با کیهان است. در فرهنگ جهان ایرانی، مهرگان روزی بود که ایرانیان نه‌تنها برداشت زمین را جشن می‌گرفتند، بلکه پیمان خود را با مهر، یعنی حقیقت، عدالت و دوستی تجدید می‌کردند. این جشن، ریشه در اندیشه‌ای دارد که #جهان_ایرانی را از دیرباز شکل داده است؛ اندیشه‌ای که امروز می‌تواند برای ما به یک انقلاب تمدنی بدل شود و مسیر بازگشت به #شکوه_جهانی_ایران را در جهان پیشارو روشن سازد.

در این میان، پیام #شاهزاده_رضا_پهلوی به‌مثابه وارث اندیشه و آرمان پهلویسم جایگاهی بنیادین دارد. فلسفه پهلویسم که بر ملی‌گرایی روشن‌بین، مدرنیته بومی، عدالت اجتماعی، و پیوند با ارزش‌های جهانی استوار است، در واقع تداوم همان معنایی است که مهرگان در روزگار باستان نماد آن بود: پیمان میان انسان ایرانی و حقیقت کیهانی.


اگر نوروز آغازی بر زایش دوباره و هماهنگی با طبیعت باشد، مهرگان تداوم این زایش در قالب آگاهی و پیمان است. مهرگان می‌گوید: انسان ایرانی باید همواره میان خود، جامعه و جهان یک تعادل اخلاقی و تمدنی برقرار کند.

امروز، در جهان پیشارو، این پیام بار دیگر موضوعیت یافته است. جهان پیشارو یا متامدرن، جهانی است که از مرزهای مدرنیته عبور کرده و به سوی ترکیب سنت، مدرنیته و آینده‌گرایی حرکت می‌کند. در چنین جهانی، ملتی می‌تواند پیشرو باشد که هویت تاریخی و فلسفی خویش را با نیازهای جهانی امروز پیوند بزند. و این دقیقاً همان چیزی است که ما ایرانیان در پرتو جشن مهرگان می‌توانیم بازخوانی کنیم: اتصال به ریشه‌های جاودانه و پرتاب به سوی آینده.


#فلسفه_پهلویسم که من در کتاب‌های ششگانه‌ام کاویده ام، را می‌توان بازخوانی مدرن و آینده‌نگرانه از همان اندیشه‌های باستانی دانست که در مهرگان متجلی است. پهلویسم نه یک ایدئولوژی بسته، بلکه یک راه فلسفی برای زیستن به‌مثابه ملت جهانی است؛ فلسفه‌ای که ما را دعوت می‌کند از درون تاریخ خود به آینده‌ای متامدرن پل بزنیم.

در مهرگان، ایرانیان پیمان خود را با اشه و داد و خرد و مهر تازه می‌کردند. در پهلویسم نیز دعوتی به تجدید پیمان ملی با استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی، و شکوه جهانی ایران وجود دارد. همان‌طور که در فلسفه جهان ایرانی، مهر ناظر بر راستی و پیمان بود، در پهلویسم نیز حقیقت و وفاداری به ایران همچون جوهر فلسفی عمل می‌کند.



ما امروز در آستانۀ یک انقلاب تمدنی ایستاده‌ایم. انقلابی که نه شبیه انقلاب‌های سیاسی کلاسیک، بلکه یک جنبش عمیق فرهنگی، اخلاقی و تمدنی است. این انقلاب تمدنی یعنی بازاندیشی در مورد ایران، جهان ایرانی، و جایگاه ما در نظم متامدرن جهان.

مهرگان به ما می‌گوید:

1️⃣پیمان با حقیقت و عدالت، بنیان شکوه است.
2️⃣پاسداشت زمین و طبیعت، بخشی از وظیفه کیهانی انسان ایرانی است.
3️⃣آزادی و دوستی، پایه‌های استواری جامعه هستند.

این سه اصل، همان محوری است که اعلیحضرت شاهزاده رضا پهلوی نیز در پیام‌ خود بر آن‌ها تأکید می‌کند: ایران آزاد، آباد و درخشان در جهان. از این رو، گرامیداشت مهرگان برای ما تنها یادآوری یک آیین باستانی نیست، بلکه تمرین عملی برای مشارکت در این انقلاب تمدنی است.


شکوه جهانی ایران تنها در تاریخ با کوروش و داریوش معنا نمی‌یابد؛ بلکه در امروز و فردا نیز باید بازتولید شود. در عصر متامدرن، شکوه جهانی ایران یعنی:

1️⃣بازسازی هویت ایرانی بر مبنای فلسفه پهلویسم؛ هویتی که هم جهانی است و هم ایرانی.

2️⃣توسعه علمی و تکنولوژیک با روحیه ایرانی؛ همان چیزی که پهلویسم بر آن تأکید دارد.

3️⃣بازآفرینی جشن‌ها و آیین‌ها به‌عنوان موتور هویت‌سازی و اخلاق ملی.

در این مسیر، مهرگان به‌عنوان یک آیین تمدنی، ما را به یاد این حقیقت می‌اندازد که
شکوه جهانی ایران تنها با پیوند خرد، اخلاق و عمل اجتماعی امکان‌پذیر است.


امروز، ما ایرانیان می‌توانیم در روز مهرگان، پیمانی نو ببندیم:

1️⃣پیمان با جهان ایرانی، یعنی هویت و تمدنی که فراتر از مرزهای جغرافیایی است.

2️⃣پیمان با انقلاب تمدنی ایران، یعنی دگرگونی عمیق در نگرش‌ها، ارزش‌ها و شیوه زیست ملی.

3️⃣پیمان با شکوه جهانی ایران، یعنی مسئولیت تاریخی ما برای درخشش دوباره در جهان.

این پیمان نه یک بازگشت نوستالژیک، بلکه حرکتی آگاهانه به سوی آینده‌ای متامدرن است؛ آینده‌ای که در آن ایران بار دیگر چراغدار خرد، اخلاق و پیشرفت در جهان خواهد بود.

پس بگذاریم مهرگان لحظه‌ای برای تجدید پیمان با شکوه جهانی ایران باشد؛ شکوهی که از دل جهان ایرانی برخاسته، در فلسفه پهلویسم بازتاب یافته، و در #جهان_پیشارو یا عصر متامدرن بار دیگر ما را به قله‌های تاریخ خواهد رساند.

#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم


✍️جهان_ایرانی
84👍6👎5😁1
️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
2025-National-Security-Strategy.pdf
سند راهبردی آمریکا: شاهدی روشن و رسمی بر پایان جمهوری اسلامی

انتشار «سند راهبرد امنیت ملی آمریکا» در نوامبر ۲۰۲۵ نقطه‌ای تعیین‌کننده در بازتعریف سیاست جهانی نسبت به خاورمیانه محسوب می‌شود. این سند، نه‌تنها بیانگر ارزیابی‌های امنیتی واشنگتن است، بلکه حامل نشانه‌های قطعی تغییر در معماری آینده منطقه است؛ معماری‌ای که بدون سقوط حاکمیت ج.ا و ظهور یک ایران توسعه‌گرا و صلح‌محور قابل تبیین نیست. تحلیل دقیق ادبیات این سند آشکار می‌سازد که سیاست‌گذاران آمریکایی، خاورمیانه آینده را منطقه‌ای باثبات، همکار و جذاب برای سرمایه‌گذاری می‌دانند، و چنین تصویری تنها زمانی ممکن است که بازیگر اصلی بی‌ثباتی، یعنی ج.ا، از ساختار معادلات حذف شده باشد.


1⃣دگرگونی پارادایم امنیتی آمریکا: خاورمیانه از بحران به فرصت

در بخش خاورمیانه سند ۲۰۲۵ سه تحول کلیدی دیده می‌شود:

۱. کاهش وابستگی به انرژی منطقه

با تبدیل ایالات متحده به صادرکنندۀ انرژی و تنوع منابع جهانی، خاورمیانه دیگر منبع آسیب‌پذیری برای اقتصاد آمریکا نیست. این واقعیت، امکان تجدیدنظر در روابط سنتی با منطقه را فراهم کرده است.

۲. پایان عصر «تهدید دائمی»

سند با قاطعیت اعلام می‌کند:
«روزهایی که خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا تسلط داشت، به پایان رسیده است؛ نه به دلیل کم‌اهمیتی، بلکه زیرا دیگر منبع آزار دائمی نیست.»
این گزاره نشان‌دهندۀ فروکش کردن نقش ایرانِ تحت ج.ا در بی‌ثباتی‌های منطقه‌ای است؛ امری که تنها با تغییر رژیم در ایران قابل تصور است.

۳. ظهور منطقه‌ای مبتنی بر همکاری‌های فناورانه و اقتصادی

سند، خاورمیانه آینده را مقصد سرمایه‌گذاری در فناوری‌های نو—از انرژی هسته‌ای تا هوش مصنوعی—می‌خواند. ایرانِ آزاد و توسعه‌گرا، به‌عنوان قلب این منطقه، طبیعی‌ترین بازیگر این تحول خواهد بود.


2⃣نشانه‌های پایان ج.ا در ادبیات سند

چند عبارت کلیدی نشان می‌دهد که این سند سقوط ج.ا در سال ۲۰۲۶ را مفروض گرفته است:

ایران به‌شدت ضعیف شده است.
خاورمیانه در حال تبدیل شدن به محل دوستی، شراکت و سرمایه‌گذاری است.
تهدیدهای ایدئولوژیک بدون نیاز به ملت‌سازی‌های بی‌ثمر مدیریت می‌شوند.
شریکان منطقه‌ای به مقابله با رادیکالیسم متعهد شده‌اند.

هیچ‌یک از این گزاره‌ها با استمرار ج.ا سازگار نیست. سند در واقع بر پایه یک مفروض ساختاری نوشته شده است:
غیبت جمهوری اسلامی در معادلات آینده منطقه.

این فهم، دریچه‌ای است به سوی ظهور حاکمیت تازه‌ای که با ارزش‌های صلح‌محور، توسعه‌گرا و مسئولانه همخوان است؛ همان الگویی که در اندیشه و برنامه‌های شاهزاده رضا پهلوی تبیین شده است.


3⃣هم‌سویی نگاه سند با الگوی رهبری شاهزاده رضا پهلوی

در قلب این نظم جدید، نوعی حکمرانی قرار دارد که ویژگی‌های آن عبارت است از:

۱. توسعه‌محوری و ادغام در اقتصاد جهانی

سند بر ضرورت ایجاد بازارهای دوستانه، زنجیره‌های تأمین امن و همکاری‌های فناورانه تأکید دارد. این دقیقاً با برنامۀ ایرانِ نوین—متکی بر اقتصاد مدرن و شفاف—منطبق است.

۲. نقش‌آفرینی صلح‌ساز و مسئولانه

در گفتمان پهلویسم، ایران باید از منبع تهدید به تولیدکنندۀ امنیت تبدیل شود؛ همان نقشی که سند برای قدرت‌های آینده منطقه ترسیم می‌کند.

۳. حکمرانی مبتنی بر ارزش‌های اصیل، نه تحمیل خارجی

سند تأکید می‌کند:
«اصلاحات باید به‌صورت ارگانیک از دل سنت‌ها و ارزش‌های جوامع برخیزد.»
این رویکرد، هم‌راستا با مدل «انقلاب تمدنی ایرانی» است که بر بازسازی ایران بر پایه ریشه‌های ملی، خرد جمعی و نوسازی بومی تأکید دارد.


4⃣انقلاب تمدنی ایرانی: پیوند هویت، توسعه و نقش منطقه‌ای

انقلاب تمدنی ایرانی سه محور اصلی دارد:

1. بازسازی هویت ملی و صلح‌سازی منطقه‌ای
2. گذار از اقتصاد رانتی به اقتصاد نوآورانه
3. حکمرانی سکولار، پاسخ‌گو و آینده‌محور

این سه محور به‌طور کامل با الگوی آینده‌نگر سند امنیت ملی آمریکا هم‌خوان است، و از سوی دیگر با برنامۀ ایرانِ نوین شاهزاده رضا پهلوی هم‌افزایی دارد.


در نهایت، پیام اصلی سند ۲۰۲۵ روشن است:

نظم آینده خاورمیانه بدون ج.ا طراحی شده است.
ایرانِ آینده باید موتور توسعه و شریک صلح باشد.
ویژگی‌های حکمرانی مطلوب، با الگوی رهبری شاهزاده رضا پهلوی همسو است.

بدین‌ترتیب، ایران در آستانه یکی از مهم‌ترین لحظات تاریخ معاصر خود قرار گرفته است.
اگر ملت ایران ارادۀ خود را در مسیر تغییر به کار بندد، در افق نزدیک می‌تواند:

شکوه تمدنی خود را بازیابد،
نقش منطقه‌ای خود را احیا کند،
و به یکی از قدرت‌های کلیدی قرن بیست‌ویکم تبدیل شود.

اکنون، بستر جهانی مهیاست؛ جهان آماده است ایران را آزاد، توسعه‌گرا و صلح‌ساز ببیند—و این آینده بیش از هر زمان در دسترس است.

#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم


✍️جهان_ایرانی
👍7820👎3
تبریزِ خاموش؛ خیانت به حافظه مشروطه و شکوه جهانی ایران


در بزنگاهی که ملت ایران علیه نظم فرسوده، سرکوب‌گر و مبتنی بر وحشت جمهوری اسلامی به خیزش درآمده است، غیبت تبریز ـ این شهرِ بنیان‌گذار سنت کنشگری سیاسی در ایران نوین ـ نه یک رخداد محلی، بلکه یک بحران ملی و تمدنی است. سکوت امروز تبریز، سکوت یک شهر نیست؛ تعلیق یکی از ستون‌های حافظه تاریخی ایران است. شهری که در انقلاب مشروطه، و در لحظات سرنوشت‌ساز سده اخیر همواره در جایگاه پیش‌قراول ایستاده بود، اکنون به شکلی معنادار از شاهراه رهایی کنار کشیده است. این انفعال، اگر شکسته نشود، نه‌تنها حیثیت تاریخی تبریز، بلکه نسبت آن با پروژه بازگشت شکوه جهانی ایران را به‌طور جدی مخدوش می‌کند.

برای فهم این وضعیت، باید از سطح احساسات عبور کرد و به لایه‌های عمیق اجتماعی، گفتمانی و نهادی پرداخت.

1⃣نخستین عامل، شکل‌گیری یک #سپهر_شبه‌نخبگانی در آذربایجان پس از دوم خرداد است؛ سپهری که با تساهل و با حمایت ضمنی ساختار قدرت، به تولید و ترویج یک #هویت_کاذب_قومیتی پرداخت. در این میان، برخی ناشران فعال در تبریز ــ از جمله انتشارات اختر، انتشارات یاران و انتشارات ارک ــ به کانون‌های مرجع این گفتمان بدل شدند. این جریان، به‌جای بازخوانی نقش آذربایجان به‌عنوان یکی از موتورهای تاریخی ایران، آگاهانه یا ناآگاهانه بر دوگانه‌سازی جعلی میان «آذربایجان» و «تهران» اصرار ورزید؛ دوگانه‌ای که نه ریشه در تاریخ دارد و نه با منطق دولت–ملت مدرن سازگار است. محصول این مهندسی فرهنگی، تضعیف همبستگی ملی و تقلیل آذربایجان از یک سوژه تاریخی کنشگر به ابژه‌ای واکنشی و سردرگم بوده است.

2⃣عامل دوم، که دیگر نمی‌توان آن را با زبان خنثی توصیف کرد، نقش #باشگاه_تراکتورسازی_تبریز است؛ نهادی که عملاً و رسماً از یک باشگاه ورزشی به ابزاری سیاسی با کارکرد #تجزیه‌طلبانه سقوط کرده است. تراکتورسازی در سال‌های اخیر، تحت مدیریت و جهت‌دهی مشخص، به سکویی برای عادی‌سازی گفتمان واگرای ضدایرانی بدل شده؛ گفتمانی که نه آزادی می‌خواهد، نه عدالت، و نه توسعه، بلکه مستقیماً بنیان همبستگی ملی و تمامیت تاریخی ایران را هدف گرفته است. بهره‌برداری سازمان‌یافته از نمادها، شعارها و تحریکات هویتی افراطی در سکوهای این باشگاه، نمونه روشن مصادره سرمایه عاطفی توده‌ای در خدمت پروژه‌ای ضدملی است. این پدیده نه خودجوش است و نه بی‌خطر؛ مصداق کلاسیک مهندسی انحراف اجتماعی است که انرژی بالقوه آزادی‌خواهانه را یا به بن‌بست می‌کشاند یا در خدمت اهداف امنیتی قرار می‌دهد. در این معنا، تراکتورسازی دیگر باشگاه فوتبال نیست؛ یک ابزار فعال واگرایی سیاسی است که نقش آن در انفعال امروز تبریز، مستقیم، تعیین‌کننده و انکارناپذیر است.

3⃣سومین عامل، ساختار اقتصادی–اجتماعی #بازار_تبریز است؛ بازاری که برخلاف اسطوره‌سازی‌های رایج، در دهه‌های اخیر به‌شدت به شبکه‌های رانت، فساد و بقای نظم موجود گره خورده است. این بازار، که زمانی پشتوانه جنبش‌های ملی بود، امروز در بخش‌هایی از خود به نیرویی محافظه‌کار و بازدارنده بدل شده است. پیوند منافع کوتاه‌مدت اقتصادی با تداوم وضع موجود، سکوتی حسابگرانه را تحمیل کرده که هزینه آن نه‌فقط برای تبریز، بلکه برای کل ایران سنگین است.

اکنون تبریز در برابر یک انتخاب تاریخی ایستاده است: یا ادامه این تعلیق و حذف تدریجی از متن تحولات سرنوشت‌ساز ایران، یا بازپس‌گیری عاملیت تاریخی و بازگشت به جایگاه واقعی خود. زمان اتمام‌حجت فرا رسیده است. مردم تبریز باید مرز خود را با ناشران وابسته به مهندسی هویتی، با باشگاه‌های تبدیل‌شده به ابزار تجزیه‌طلبی، و با بازار آلوده به رانت و ترس، شفاف، علنی و بی‌تعارف ترسیم کنند. خیابان، در این معنا، نه صرفاً محل اعتراض، بلکه صحنه بازسازی سوژگی تاریخی است.

ایران امروز در آستانه یک جابه‌جایی صرفاً سیاسی نیست؛ در مسیر یک انقلاب تمدنی قرار دارد. انقلابی که هدف آن بازسازی «#نرم‌افزار_تمدنی_ایران» است: عقلانیت تاریخی، دولت مدرن، سکولاریسم نهادی، توسعه پایدار و کرامت انسانی. نام این نرم‌افزار تمدنی #پهلویسم است؛ نه به‌عنوان نوستالژی، بلکه به‌مثابه پروژه مدرن‌سازی ناتمام ایران که امروز در رهبری ملی #اعلیحضرت_سیروس_رضاشاه_دوم_پهلوی_سوم، افق تداوم و تحقق یافته است.

بازگشت شکوه جهانی ایران بدون تبریز نیز ممکن است، ولی مطلوب ایران و برازنده تبریز نیست. تاریخ، در لحظات بزرگ، شهرها را فرا می‌خواند. فردا دیر است. اکنون نوبت تبریز است: یا در متن تاریخ این #انقلاب_تمدنی و #شیفت_پارادایمی بایستد، یا نامش ـ به‌ناروا ـ در حاشیه بماند. این لحظه، لحظه انتخاب است؛ و تاریخ، در برابر این انتخاب، بی‌طرف نخواهد بود.

#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم


✍️جهان_ایرانی
93👍32🔥6👌3
تبریزِ خاموش؛ خیانت به حافظه مشروطه و شکوه جهانی ایران


در بزنگاهی که ملت ایران علیه نظم فرسوده، سرکوب‌گر و مبتنی بر وحشت جمهوری اسلامی به خیزش درآمده است، غیبت تبریز ـ این شهرِ بنیان‌گذار سنت کنشگری سیاسی در ایران نوین ـ نه یک رخداد محلی، بلکه یک بحران ملی و تمدنی است. سکوت امروز تبریز، سکوت یک شهر نیست؛ تعلیق یکی از ستون‌های حافظه تاریخی ایران است. شهری که در انقلاب مشروطه، و در لحظات سرنوشت‌ساز سده اخیر همواره در جایگاه پیش‌قراول ایستاده بود، اکنون به شکلی معنادار از شاهراه رهایی کنار کشیده است. این انفعال، اگر شکسته نشود، نه‌تنها حیثیت تاریخی تبریز، بلکه نسبت آن با پروژه بازگشت شکوه جهانی ایران را به‌طور جدی مخدوش می‌کند.

برای فهم این وضعیت، باید از سطح احساسات عبور کرد و به لایه‌های عمیق اجتماعی، گفتمانی و نهادی پرداخت.

1⃣نخستین عامل، شکل‌گیری یک #سپهر_شبه‌نخبگانی در آذربایجان پس از دوم خرداد است؛ سپهری که با تساهل و با حمایت ضمنی ساختار قدرت، به تولید و ترویج یک #هویت_کاذب_قومیتی پرداخت. در این میان، برخی ناشران فعال در تبریز ــ از جمله انتشارات اختر، انتشارات یاران و انتشارات ارک ــ به کانون‌های مرجع این گفتمان بدل شدند. این جریان، به‌جای بازخوانی نقش آذربایجان به‌عنوان یکی از موتورهای تاریخی ایران، آگاهانه یا ناآگاهانه بر دوگانه‌سازی جعلی میان «آذربایجان» و «تهران» اصرار ورزید؛ دوگانه‌ای که نه ریشه در تاریخ دارد و نه با منطق دولت–ملت مدرن سازگار است. محصول این مهندسی فرهنگی، تضعیف همبستگی ملی و تقلیل آذربایجان از یک سوژه تاریخی کنشگر به ابژه‌ای واکنشی و سردرگم بوده است.

2⃣عامل دوم، که دیگر نمی‌توان آن را با زبان خنثی توصیف کرد، نقش #باشگاه_تراکتورسازی_تبریز است؛ نهادی که عملاً و رسماً از یک باشگاه ورزشی به ابزاری سیاسی با کارکرد #تجزیه‌طلبانه سقوط کرده است. تراکتورسازی در سال‌های اخیر، تحت مدیریت و جهت‌دهی مشخص، به سکویی برای عادی‌سازی گفتمان واگرای ضدایرانی بدل شده؛ گفتمانی که نه آزادی می‌خواهد، نه عدالت، و نه توسعه، بلکه مستقیماً بنیان همبستگی ملی و تمامیت تاریخی ایران را هدف گرفته است. بهره‌برداری سازمان‌یافته از نمادها، شعارها و تحریکات هویتی افراطی در سکوهای این باشگاه، نمونه روشن مصادره سرمایه عاطفی توده‌ای در خدمت پروژه‌ای ضدملی است. این پدیده نه خودجوش است و نه بی‌خطر؛ مصداق کلاسیک مهندسی انحراف اجتماعی است که انرژی بالقوه آزادی‌خواهانه را یا به بن‌بست می‌کشاند یا در خدمت اهداف امنیتی قرار می‌دهد. در این معنا، تراکتورسازی دیگر باشگاه فوتبال نیست؛ یک ابزار فعال واگرایی سیاسی است که نقش آن در انفعال امروز تبریز، مستقیم، تعیین‌کننده و انکارناپذیر است.

3⃣سومین عامل، ساختار اقتصادی–اجتماعی #بازار_تبریز است؛ بازاری که برخلاف اسطوره‌سازی‌های رایج، در دهه‌های اخیر به‌شدت به شبکه‌های رانت، فساد و بقای نظم موجود گره خورده است. این بازار، که زمانی پشتوانه جنبش‌های ملی بود، امروز در بخش‌هایی از خود به نیرویی محافظه‌کار و بازدارنده بدل شده است. پیوند منافع کوتاه‌مدت اقتصادی با تداوم وضع موجود، سکوتی حسابگرانه را تحمیل کرده که هزینه آن نه‌فقط برای تبریز، بلکه برای کل ایران سنگین است.

اکنون تبریز در برابر یک انتخاب تاریخی ایستاده است: یا ادامه این تعلیق و حذف تدریجی از متن تحولات سرنوشت‌ساز ایران، یا بازپس‌گیری عاملیت تاریخی و بازگشت به جایگاه واقعی خود. زمان اتمام‌حجت فرا رسیده است. مردم تبریز باید مرز خود را با ناشران وابسته به مهندسی هویتی، با باشگاه‌های تبدیل‌شده به ابزار تجزیه‌طلبی، و با بازار آلوده به رانت و ترس، شفاف، علنی و بی‌تعارف ترسیم کنند. خیابان، در این معنا، نه صرفاً محل اعتراض، بلکه صحنه بازسازی سوژگی تاریخی است.

ایران امروز در آستانه یک جابه‌جایی صرفاً سیاسی نیست؛ در مسیر یک انقلاب تمدنی قرار دارد. انقلابی که هدف آن بازسازی «#نرم‌افزار_تمدنی_ایران» است: عقلانیت تاریخی، دولت مدرن، سکولاریسم نهادی، توسعه پایدار و کرامت انسانی. نام این نرم‌افزار تمدنی #پهلویسم است؛ نه به‌عنوان نوستالژی، بلکه به‌مثابه پروژه مدرن‌سازی ناتمام ایران که امروز در رهبری ملی #اعلیحضرت_سیروس_رضاشاه_دوم_پهلوی_سوم، افق تداوم و تحقق یافته است.

بازگشت شکوه جهانی ایران بدون تبریز نیز ممکن است، ولی مطلوب ایران و برازنده تبریز نیست. تاریخ، در لحظات بزرگ، شهرها را فرا می‌خواند. فردا دیر است. اکنون نوبت تبریز است: یا در متن تاریخ این #انقلاب_تمدنی و #شیفت_پارادایمی بایستد، یا نامش ـ به‌ناروا ـ در حاشیه بماند. این لحظه، لحظه انتخاب است؛ و تاریخ، در برابر این انتخاب، بی‌طرف نخواهد بود.

#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم


✍️جهان_ایرانی
👏96👍138🔥1
از کاراکاس تا تهران؛ ونزوئلا در سایه مداخله، ایران در مسیر انقلاب تمدنیِ یک ملت بیدار

تحولات اخیر ونزوئلا، بار دیگر حقیقتی بنیادین را در سیاست جهانی برجسته می‌کند: در عصر دگرگونی‌های شتابان نظم بین‌الملل، سرنوشت ملت‌ها بیش از هر زمان به کنشگری فعال داخلی، انسجام اجتماعی و برخورداری از آلترناتیوی معتبر با پشتوانه تمدنی وابسته است. «تز ونزوئلا» برای ایرانیان صرفاً روایت کشوری دوردست نیست؛ هشداری راهبردی است که ما را به بازاندیشی در نقش ملت، خیابان و آینده فرامی‌خواند.

تغییر قدرت در ونزوئلا نه حاصل اعتراضات فراگیر و مستمر مردمی بود و نه نتیجه کنشگری سازمان‌یافته و تعیین‌کننده اپوزیسیون؛ بلکه عمدتاً از مسیر فشار و مداخله خارجی شکل گرفت. در همین چارچوب، اظهاراتی از دونالد ترامپ مطرح شد که تا زمان تشکیل دولت قانونی، هدایت روند انتقالی را متوجه خود می‌دانست و هم‌زمان، با لحنی صریح خطاب به رهبران اپوزیسیون ونزوئلا تأکید می‌کرد که حسن نیت فردی الزاماً به معنای صلاحیت برای اداره دولت انتقالی یک کشور نیست. پیام پنهان اظهارات ترامپ روشن است: در فقدان نیروی اجتماعی فعال و مشروعیت ملی، حتی اپوزیسیون‌ها نیز در معادلات قدرت جهانی به بازیگران حاشیه‌ای فروکاسته می‌شوند.

این تجربه برای ملت ایران هشداری جدی دارد. اگر جامعه‌ای میدان کنشگری آگاهانه، مسالمت‌آمیز و پیوسته را رها کند، اگر خیابان ــ به‌عنوان نماد حضور مدنی و تجلی اراده جمعی ــ خالی بماند، آنگاه ابتکار عمل از دست ملت خارج می‌شود و سرنوشت تحولات می‌تواند به اراده بازیگران بیرونی واگذار گردد؛ اراده‌ای که لزوماً منافع ملی آن ملت را در اولویت نمی‌نشاند.

در نقطه مقابل، آنچه امروز درباره ایران توجه جهانیان را جلب کرده، دقیقاً نفی همین وضعیت است. تداوم اعتراضات، پایداری جامعه مدنی و هم‌زمان شکل‌گیری افقی روشن برای آینده، سبب شده کنش ایرانیان نه به‌عنوان آشوب، بلکه به‌مثابه یک انقلاب ملی–تمدنی فهم شود. مجموعه مواضع و واکنش‌ها از سوی سیاستمداران، نخبگان و حتی فعالان اقتصادی بین‌المللی حامل پیامی واحد است: جهان، مسیر تازه‌ای را که ملت ایران برگزیده، با دقت دنبال می‌کند.

در این فضا، هشدارهای مکرر نسبت به سرکوب خشونت‌آمیز معترضان، ستایش ایستادگی ملت ایران با دست خالی، و حتی نمادپردازی‌هایی که بازگشت پرچم‌ها و نشانه‌های تاریخی ایران را به گفتمان جهانی نشان می‌دهد، همگی بازتاب واقعیتی ژرف‌ترند. این توجه صرفاً زاییده اعتراض نیست؛ نتیجه مشاهده برنامه جایگزین است. جهانیان می‌بینند که ملت ایران «نه» می‌گوید، اما هم‌زمان «آری»ای روشن به آینده عرضه می‌کند؛ آینده‌ای که ریشه در تاریخ مدرن ایران دارد و در قالب #نرم‌افزار_تمدنی_پهلویسم قابل توضیح و ارائه است.

پهلویسم در این معنا، خاطره‌ای صرف یا شعار سیاسی نیست؛ چارچوبی تمدنی برای دولت‌سازی مدرن، توسعه‌گرا و جهان‌محور است. چارچوبی که نهادسازی، آموزش، توسعه زیرساخت‌ها، تعامل سازنده با جهان و احترام به کرامت انسانی را به زبانی قابل فهم برای افکار عمومی بین‌المللی ترجمه می‌کند. از همین روست که #شکوه_جهانی_ایران بار دیگر نه به‌عنوان احساسی گذرا، بلکه به‌مثابه امکانی واقعی در محاسبات جهانی مطرح می‌شود.

در این میان، نقش رهبری تمام‌قد #شاهزاده_رضا_پهلوی نیز در سطح بین‌المللی اهمیت یافته است. نمایش انسجام ملی، تداوم شعارهای هویتی و تأکید بر آینده‌ای دموکراتیک، سکولار و مبتنی بر آشتی ملی، تصویری از ایران ارائه می‌دهد که می‌تواند بار دیگر به ایرانِ میزبانِ تمدنی بدل شود؛ ایرانی که نه مسئله جهان، بلکه شریک جهان است.


جمع‌بندی «تز ونزوئلا» روشن است: آینده ایران نه با انفعال، نه با واگذاری صحنه، و نه با امید بستن صرف به فشار خارجی ساخته می‌شود. آینده ایران با حضور مستمر ملت، امید عقلانی، برنامه تمدنی و اتکا به سرمایه تاریخی خویش رقم می‌خورد. از همین رو، ملت ایران نباید خیابان را رها کند. خیابان در این مقطع، صرفاً مکان نیست؛ صحنه بروز اراده ملی و تضمین‌کننده آن است که سرنوشت ایران به دست ایرانیان نوشته شود. شعارها نیز کلمات ساده نیستند؛ نماد هویت و افق آینده‌اند. فریاد «#جاویدشاه» و «#این_آخرین_نبرده_پهلوی_برمی‌گرده» بیانگر خواست بازگشت به ایرانی نهاد‌محور و توسعه‌گراست؛ پیامی که جهان آن را به‌عنوان نشانه انسجام، رهبری قابل شناسایی و برنامه‌ای معتبر می‌شنود. آینده از آنِ ملتی است که ایستادگی می‌کند، برنامه دارد و به شکوه جهانی ایران ایمان دارد.

#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم


✍️جهان_ایرانی
75👍7
آیا حمله خارجی دموکراسی می‌آورد؟ جدال میان فانتزی سیاسی و خرد ملی



طرح پرسش آیا حمله خارجی دموکراسی می‌آورد؟، اگرچه در ظاهر ساده می‌نماید، اما در لایه‌های عمیق‌تر خود نشان‌دهنده نوعی تقلیل‌گرایی نظری نسبت به مفهوم دموکراسی است. این پرسش اغلب از سوی کسانی مطرح می‌شود که دموکراسی را نه به‌مثابه یک فرایند تاریخی، تمدنی و درون‌زا، بلکه همچون کالایی وارداتی تصور می‌کنند؛ گویی می‌توان آن را در جعبه‌ای موسوم به «مداخله خارجی» یا «حمله نظامی» بسته‌بندی کرد و به جامعه‌ای تحویل داد، بی‌آنکه نیازی به زیرساخت‌های نهادی، فرهنگی، اقتصادی و تاریخی آن وجود داشته باشد. چنین برداشتی، بیش از آنکه ریشه در فهم سیاسی داشته باشد، بازتاب نوعی فانتزی سیاسی و گسست از تجربه‌های عینی تاریخ معاصر است.

در نقطه مقابل این نگاه ساده‌انگارانه، گفتمان #ایران‌گرایی ملی و #پهلویسم قرار دارد؛ گفتمانی که دموکراسی را نه یک محصول آماده، بلکه «سبک زندگی سیاسی–اجتماعی_اقتصادی» می‌داند. در این چارچوب، دموکراسی امری صرفاً تقلیل‌یافته به صندوق رأی یا انتخابات ادواری نیست، بلکه در هم‌تنیدگی سه سپهر اساسی سیاست، جامعه و اقتصاد معنا می‌یابد. دموکراسی بدون توسعه اقتصادی، بدون رفاه عمومی، بدون نهادهای مدرن، بدون فرهنگ قانون‌گرایی و بدون امنیت ملی پایدار، چیزی جز نامی تهی نخواهد بود.

از این منظر، دموکراسی مسیری تدریجی، ریشه‌دار و تمدنی است؛ مسیری که باید از بطن خرد ملی، حافظه تاریخی و سنت دیرپای دادگستری در ایران زمین بروید. این دقیقاً همان درکی است که #محمدرضاشاه_پهلوی، رهبر اندیشگی و فیلسوف تمدنی دولت مدرن ایران، در آثار اندیشگی و کارنامه کرداری بر آن تأکید می‌کند. او دموکراسی را هدف نهایی یک پروژه تمدنی می‌دانست، نه نقطه آغاز آن، و به دموکراسی نه بعنوان کالای وارداتی از دل جعبه پاندورا، بلکه به مثابه سبک زندگی می‌نگریست. از نظر او، ایجاد زیرساخت‌های آموزش، بهداشت، صنعت، حقوق زنان، طبقه متوسط نیرومند و دولت کارآمد، پیش‌شرط‌های اجتناب‌ناپذیر گذار به دموکراسی پایدار بودند؛ دموکراسی‌ای که نه تحمیلی و وارداتی، بلکه برآمده از اقتضائات تاریخی و #شکوه_جهانی_ایران باشد.

در مقابل، جریان‌هایی که از دوران مصدق تا بازماندگان انقلاب ۱۳۵۷، دموکراسی را همچون کالایی فوری و بی‌نیاز از زمینه‌سازی مطالبه می‌کردند، عملاً با همین نگاه غیرتاریخی و غیرتمدنی، راه را برای یکی از فاجعه‌بارترین عقب‌گردهای سیاسی در تاریخ ایران هموار کردند. انتظار دستیابی یک‌شبه به «دموکراسی جفرسونی» در جامعه‌ای که هنوز نهادهای مدرن آن در حال شکل‌گیری بود، نه‌تنها به دموکراسی منجر نشد، بلکه ایران را برای دهه‌ها در اسارت ایدئولوژی، استبداد دینی و خشونتی قرون‌وسطایی فرو برد؛ وضعیتی که پیامدهای آن همچنان بر پیکره ملت ایران سنگینی می‌کند.

بر این اساس، موضع نیروهای آگاه به #انقلاب_تمدنی و #انقلاب_شیروخورشید، موضعی شفاف و صریح است: ما از حمله خارجی انتظار «آوردن دموکراسی» نداریم. چنین انتظاری نه واقع‌بینانه است و نه با منطق پهلویسم و ایران‌گرایی ملی سازگار. آنچه در شرایط کنونی مطالبه می‌شود، صرفاً کمک به رفع موانع یک انقلاب ملی و تمدنی است؛ انقلابی که هزینه آن را مردم ایران با جان خود پرداخته‌اند و اخیرا، تنها در دو روز، بیش از پنجاه هزار نفر از فرزندان این سرزمین در خیابان‌ها به خون غلتیده‌اند.

در این چارچوب، هرگونه کنش خارجی مشروع و مبتنی بر خواست ملی و اکثریت جامعه، تنها می‌تواند در خدمت رهایی ملت ایران از چنگال یک نظام اهریمنی و ضدتمدنی باشد، نه جایگزین اراده ملی. آینده ایران نه در اتاق‌های فکر قدرت‌های بیگانه، بلکه در بازگشت آگاهانه به ارزش‌های اصیل پهلویسم، بازسازی دولت ملی و احیای شکوه جهانی ایران رقم خواهد خورد.

رهبری این گذار تاریخی، در چشم‌انداز ایران‌گرایان ملی، بر عهده #شاهزاده_رضا_پهلوی است؛ شخصیتی که نماد تداوم دولت–ملت مدرن ایران و حامل پروژه‌ای فراتر از دموکراسی حداقلی است. این پروژه، که می‌توان آن را «دموکراسی پلاس» نامید، نه‌تنها بر آزادی‌های سیاسی، بلکه بر کرامت انسانی، توسعه پایدار، عدالت اجتماعی و جایگاه تمدنی ایران در نظم جهانی تأکید دارد؛ مفهومی که من در دو کتابم با نام‌های گفتمان نسل شیک پاسارگادی و پروژه شکوفایی ایران به‌تفصیل تشریح کرده‌ام.

بدین‌سان، پاسخ به پرسش آغازین روشن است: دموکراسی نه با حمله خارجی می‌آید و نه با توهم. دموکراسی، اگر قرار است پایدار و ایرانی باشد، تنها از دل انقلاب تمدنی شیروخورشید و بازسازی خرد ملی سر برمی‌آورد؛ ولی با اعتراف به این حقیقت غیرقابل انکار که برطرف کردن بزرگترین مانع دموکراسی درون‌مرزی و صلح و ثبات برون‌مرزی تنها با حمایت جهانی از انقلاب تمدنی شیروخورشید ایرانی حاصل خواهد شد.


#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم


✍️جهان_ایرانی
👍538👎1
#نشانه_سرنگونی

ادعای یک گوساله از مجلس رژیم
(با پوزش از چارپایان)

#قاچاق_کالای_پتروشیمی و بازنگرداندن ارز دریافت‌شده!!!
#مافیای_سیاه_آخوندی و #دولت_جنایتکاران در حال قاچاق کالاهای پتروشیمی است.
درحالی که ارز حاصل از فروش محصول را وارد کشور نکرده‌اند.

#مدیران_آدمکش
#شکوه_جهانی_ایران
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شاهزاده_رضا_پهلوی
#انقلاب_شیروخورشید
#گارد_شاهنشاهی #پاشنا
🤬643🔥3👍1
ای #سلبریدی_هایی که تازه بیدار شدین و بعد از یک ماه، به خانواده‌ها تسلیت می‌گید و یادتون اومده که #قضیه_جدیه !!!
حواس‌تون باشه که حواس‌مون به‌تون هست که اتفاقا این تسلیت دیرهنگام و بد موقع؛ کشتار رو عادی می‌کنه.

چرا که شماها دارین با این کشتار، مثل یک خبر عادی برخورد می‌کنین.

طوری که انگار زلزله اومده و یک بلای طبیعی نازل شده.
انگار که نه انگار یه
#رژیم_خون‌_ریز_کودک_کش دست به کشتار و سلاخی دلیرترین بچه‌های این خاک زده!!!


خر خودتونید
#سلبریدی_خون_شور

#شکوه_جهانی_ایران
#انقلاب_تمدنی_ایران
#انقلاب_شیروخورشید
👍140💯17👌65