Forwarded from ستاد کل پادشاهی خواهان ايران
👆👆👆👆👆👆
✅این تحولات نشان میدهد که استعفای محمدجواد ظریف نه صرفاً کنارهگیری یک مقام دیپلماتیک، بلکه اعترافی آشکار به #پایان_کامل_دیپلماسی در جمهوری اسلامی بود. در غیاب سیاست خارجی فعال و سازنده، کشور به نقطهای رسیده است که نهتنها در صحنه بینالمللی منزوی شده، بلکه در معرض خطرات جدی و پیامدهای غیرقابلپیشبینی قرار دارد. آنچه در پی این #فروپاشی_دیپلماتیک انتظار میرود، نه مذاکره و تعامل، بلکه افزایش تنشها و احتمال درگیری نظامی است.
✅در شرایطی که جمهوری اسلامی با بحرانهای داخلی و خارجی مواجه است، همزمان #معادلات_ژئوپلیتیکی نیز علیه آن تغییر کردهاند. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در تازهترین اظهارات خود بار دیگر بر حمایت تزلزلناپذیر دونالد ترامپ، رئیسجمهوری پیشین ایالات متحده، از اسرائیل تأکید کرد و اعلام داشت که واشنگتن تمام مهمات و تسلیحاتی را که در دوران بایدن متوقف شده بودند، در اختیار تلآویو قرار داده است. او همچنین تصریح کرد که اسرائیل اکنون ابزارهای لازم برای «پایان دادن به کار محور ترور جمهوری اسلامی» را در دست دارد. این موضعگیری آشکار نشان از تغییر معادلات قدرت در منطقه دارد، تغییری که نتیجه مستقیم سیاستهای جمهوری اسلامی و انزوای فزاینده آن است.
✅آنچه در این شرایط اهمیت دارد، درک جایگاه تاریخی ایران و فرصت سرنوشتسازی است که در برابر ملت آن قرار گرفته است. کشور در موقعیتی قرار دارد که انتخابهای پیش روی آن، نه صرفاً بر آینده یک دولت یا یک حکومت، بلکه بر #سرنوشت_تمامیت_ایران تأثیر خواهد گذاشت. ایران بر لبه پرتگاهی ایستاده است که عبور از آن میتواند به آزادی، آبادانی و #شکوه_جهانی منجر شود، اما اگر فرصت موجود از دست برود، #سقوط_کامل اجتنابناپذیر خواهد بود.
در چنین برههای، مسئولیت تاریخی مردم ایران بیش از هر زمان دیگری برجسته میشود. تنها اتکا به توان ملی و اراده جمعی است که میتواند کشور را به جایگاه شایستهاش بازگرداند. #وحدت_ملی، #انسجام_فکری و #رهبری_کارآمد، عوامل کلیدی برای عبور از این بحران و تحقق آرمانهای دیرینه ایرانیان هستند. پس باید با درایت و قاطعیت، مسیر آینده خود را مشخص کنیم و این کار را تحت رهبری #شاهزاده_رضا_پهلوی و زیر سایه #پرچم_شیروخورشید و #برای_ایران به انجام برسانیم، با این هدف که ایران را به جایگاه شایستهاش بازگردانیم و جمهوری اسلامی را برای همیشه به تاریخ بسپاریم.
✍️ جهان_ایرانی
✅این تحولات نشان میدهد که استعفای محمدجواد ظریف نه صرفاً کنارهگیری یک مقام دیپلماتیک، بلکه اعترافی آشکار به #پایان_کامل_دیپلماسی در جمهوری اسلامی بود. در غیاب سیاست خارجی فعال و سازنده، کشور به نقطهای رسیده است که نهتنها در صحنه بینالمللی منزوی شده، بلکه در معرض خطرات جدی و پیامدهای غیرقابلپیشبینی قرار دارد. آنچه در پی این #فروپاشی_دیپلماتیک انتظار میرود، نه مذاکره و تعامل، بلکه افزایش تنشها و احتمال درگیری نظامی است.
✅در شرایطی که جمهوری اسلامی با بحرانهای داخلی و خارجی مواجه است، همزمان #معادلات_ژئوپلیتیکی نیز علیه آن تغییر کردهاند. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در تازهترین اظهارات خود بار دیگر بر حمایت تزلزلناپذیر دونالد ترامپ، رئیسجمهوری پیشین ایالات متحده، از اسرائیل تأکید کرد و اعلام داشت که واشنگتن تمام مهمات و تسلیحاتی را که در دوران بایدن متوقف شده بودند، در اختیار تلآویو قرار داده است. او همچنین تصریح کرد که اسرائیل اکنون ابزارهای لازم برای «پایان دادن به کار محور ترور جمهوری اسلامی» را در دست دارد. این موضعگیری آشکار نشان از تغییر معادلات قدرت در منطقه دارد، تغییری که نتیجه مستقیم سیاستهای جمهوری اسلامی و انزوای فزاینده آن است.
✅آنچه در این شرایط اهمیت دارد، درک جایگاه تاریخی ایران و فرصت سرنوشتسازی است که در برابر ملت آن قرار گرفته است. کشور در موقعیتی قرار دارد که انتخابهای پیش روی آن، نه صرفاً بر آینده یک دولت یا یک حکومت، بلکه بر #سرنوشت_تمامیت_ایران تأثیر خواهد گذاشت. ایران بر لبه پرتگاهی ایستاده است که عبور از آن میتواند به آزادی، آبادانی و #شکوه_جهانی منجر شود، اما اگر فرصت موجود از دست برود، #سقوط_کامل اجتنابناپذیر خواهد بود.
در چنین برههای، مسئولیت تاریخی مردم ایران بیش از هر زمان دیگری برجسته میشود. تنها اتکا به توان ملی و اراده جمعی است که میتواند کشور را به جایگاه شایستهاش بازگرداند. #وحدت_ملی، #انسجام_فکری و #رهبری_کارآمد، عوامل کلیدی برای عبور از این بحران و تحقق آرمانهای دیرینه ایرانیان هستند. پس باید با درایت و قاطعیت، مسیر آینده خود را مشخص کنیم و این کار را تحت رهبری #شاهزاده_رضا_پهلوی و زیر سایه #پرچم_شیروخورشید و #برای_ایران به انجام برسانیم، با این هدف که ایران را به جایگاه شایستهاش بازگردانیم و جمهوری اسلامی را برای همیشه به تاریخ بسپاریم.
✍️ جهان_ایرانی
👍111👏15
Forwarded from ستاد کل پادشاهی خواهان ايران
طنین شیر و خورشید، لرزش شبپرستان: شهریاری در راه است!
در طول حیات سیاسی ج.ا، هیچ موضوعی همچون «بازگشت پادشاهی» باعث بروز لرزش در صدای رهبر این رژیم نشده است. خامنهای، در مراسم ۱۴ خرداد ۱۴۰۴، بار دیگر نگرانی عمیق خود را از تکرار پدیده «بازگشت پادشاهی» پس از انقلاب فرانسه ابراز کرد. او همانند سخنرانیهای پیشین خود در سالهای گذشته، به طور وسواسگونه به تکرار هشداری پرداخت که اساساً بیانگر درک ژرف او از تنها تهدید واقعی علیه تمامیت ساختار ج.ا است: #بازگشت_پادشاهی_پهلوی.
خامنهای در این سخنان، با اشاره به تجربه فرانسه پس از انقلاب ۱۷۸۹ و بازگشت سلطنت در قالب ناپلئون و سپس دودمان بوربون، صراحتاً این پیام را منتقل کرد که سرنوشت ج.ا نیز میتواند مشابه آن باشد، اگر عقلانیت انقلابیاش «گم» شود! اما مسئله اینجاست: مگر نه اینکه این نظام مدعی است «جمهوریت» و «اسلامیت» ستونهای اساسی آن را تشکیل میدهند؟ پس چرا هراس اصلی، نه از فروپاشی اسلامیت، بلکه از بازگشت سامانه پادشاهی است؟
پاسخ روشن است: جمهوریتِ بدون ولایت، تهدیدی برای رژیم نیست؛ اما شهریاریِ مبتنی بر #فلسفه_پهلویسم، تهدیدی برای تمامیت آن است.
در واقع، پدیدهای به نام «پادشاهی ایرانی» و رهبری فرهنگی و اخلاقی #شاهزاده_رضا_پهلوی، نه تنها نمادی از سنت دیرپای ایرانی در ساماندهی قدرت سیاسی است، بلکه امروز به عنوان تنها گفتمان بدیل، یعنی تنها آلترناتیو واقعی و بالاتر از نظام ج.ا در میدان سیاسی ایران شناخته میشود.
تأملی در مواضع روشنفکران حکومتی و استادان «اصلاحطلب» دانشگاهها این واقعیت را بیشتر عیان میسازد. وقتی صادق زیباکلام مردم را عقبمانده میخواند چون از شاه فقید یاد میکنند، یا رنانی از پایین بودن سطح کورتکس مغز ایرانیان سخن میگوید، این تنها یک توهین نیست؛ بلکه واکنشی هراسان به رشد روزافزون گرایش مردم به گفتمان پادشاهیخواهی است. اینان به خوبی آگاهاند که در حافظۀ تاریخی ایرانیان، پادشاهی پهلوی تنها دورهای است که تجربه مدرنیته، نوسازی، قانونگرایی، و اقتدار ملی را به ارمغان آورد. این یادآوری تاریخی، بنیانهای مشروعیت رژیم را از درون تهی میکند.
اما ترس خامنهای از پادشاهی نه صرفاً یک خاطره تاریخی، بلکه یک پدیدۀ زنده و جاری است که در شخصیتی چون شاهزاده رضا پهلوی تجسم یافته است. شاهزاده امروز، نه با شمشیر، بلکه با اندیشه، رهبری اخلاقی، و کارویژههای مدنی رهبری جنبشی را بر عهده دارد که هدف آن «آزادسازی ایران» از سیطرۀ اشغالگران اسلامی و «آبادسازی دوبارۀ آن بر پایۀ ارزشهای جاودانۀ ایرانی» برای رسیدن به #شکوه_جهانی_ایران است.
او نه تنها فرزند یک پادشاه، بلکه وارث یک سنت فلسفی و سیاسی است: فلسفۀ پهلویسم. فلسفهای که ایران را نه همچون طعمهای ایدئولوژیک برای تصفیهحسابهای جهانی، بلکه بهمثابه یک کشور با تمدنی کهن، مردمی شایسته، منابع طبیعی گسترده، و نقشی جهانی در ساخت تمدن آینده میبیند. برخلاف آنچه اصلاحطلبان میکوشند القا کنند، آلترناتیو واقعی این نظام، نه جمهوریت، بلکه پادشاهی ملی، با کارکردی مدرن، عرفی، ملیگرایانه و جهانینگر است.
از همین رو، هواداران راستین ایراندوستی و آزادیخواهی، باید راهبردهای شاهزاده رضا پهلوی را نه صرفاً بهعنوان «گزینهای ممکن»، بلکه به عنوان یک وظیفه تاریخی مورد توجه قرار دهند. اکنون که فضای اجتماعی ایران بیش از هر زمان دیگر از مفاهیم فرقهای، مذهبی، و ایدئولوژیک خسته شده، تنها نهاد و اندیشهای که میتواند همزمان حافظ وحدت ملی، مشروعیت تاریخی، و جایگاه جهانی ایران باشد، پادشاهی مبتنی بر ارزشهای جاودان ایرانی است.
خامنهای این را بهتر از همه درک کرده است. از همین روست که در هر فرصت، بدون اینکه حتی نامی از بدیلهای احتمالی ببرد، مستقیماً هشدار بازگشت پادشاهی را میدهد. او بهتر از هرکس میداند که پادشاهی پهلوی، نه تنها آرمان گذشته، بلکه افق آینده ایران است. نه به دلیل نوستالژی تاریخی، بلکه به سبب کارآمدی سیاسی، کارنامه توسعهای، و قابلیت نهادسازی مدرن آن.
از این رو، ما ایرانیان باید با مسئولیتپذیری هرچه بیشتر، ضمن مشارکت فعال در ساختن آیندهای آزاد، آباد و سربلند برای ایران، راهنماییها و رهنمودهای شاهزاده رضا پهلوی را همچون چراغ راه تلقی کنیم. اکنون زمان آن است که با همگرایی نیروهای ملی، کنشگران فرهنگی، نخبگان علمی و جوانان نوجو، گفتمان پادشاهیخواهی را از یک خواست مردمی، به یک برنامۀ عملیاتی و سیاسی بدل کنیم.
فلسفه پهلوی، بیش از آنکه نمادی از قدرت باشد، بیانگر مسئولیت تاریخی برای ساختن یک ایران مدرن، سکولار، زیستپذیر و جهانینگر است. این همان آرمانی است که امروز شاهزاده رضا پهلوی، با حکمت و بلوغ، پرچمدار آن است.
و اگر صدای خامنهای تنها از این حقیقت میلرزد، تأییدی است بر درستی راه ما پادشاهیخواهان.
✍️جهان_ایرانی
در طول حیات سیاسی ج.ا، هیچ موضوعی همچون «بازگشت پادشاهی» باعث بروز لرزش در صدای رهبر این رژیم نشده است. خامنهای، در مراسم ۱۴ خرداد ۱۴۰۴، بار دیگر نگرانی عمیق خود را از تکرار پدیده «بازگشت پادشاهی» پس از انقلاب فرانسه ابراز کرد. او همانند سخنرانیهای پیشین خود در سالهای گذشته، به طور وسواسگونه به تکرار هشداری پرداخت که اساساً بیانگر درک ژرف او از تنها تهدید واقعی علیه تمامیت ساختار ج.ا است: #بازگشت_پادشاهی_پهلوی.
خامنهای در این سخنان، با اشاره به تجربه فرانسه پس از انقلاب ۱۷۸۹ و بازگشت سلطنت در قالب ناپلئون و سپس دودمان بوربون، صراحتاً این پیام را منتقل کرد که سرنوشت ج.ا نیز میتواند مشابه آن باشد، اگر عقلانیت انقلابیاش «گم» شود! اما مسئله اینجاست: مگر نه اینکه این نظام مدعی است «جمهوریت» و «اسلامیت» ستونهای اساسی آن را تشکیل میدهند؟ پس چرا هراس اصلی، نه از فروپاشی اسلامیت، بلکه از بازگشت سامانه پادشاهی است؟
پاسخ روشن است: جمهوریتِ بدون ولایت، تهدیدی برای رژیم نیست؛ اما شهریاریِ مبتنی بر #فلسفه_پهلویسم، تهدیدی برای تمامیت آن است.
در واقع، پدیدهای به نام «پادشاهی ایرانی» و رهبری فرهنگی و اخلاقی #شاهزاده_رضا_پهلوی، نه تنها نمادی از سنت دیرپای ایرانی در ساماندهی قدرت سیاسی است، بلکه امروز به عنوان تنها گفتمان بدیل، یعنی تنها آلترناتیو واقعی و بالاتر از نظام ج.ا در میدان سیاسی ایران شناخته میشود.
تأملی در مواضع روشنفکران حکومتی و استادان «اصلاحطلب» دانشگاهها این واقعیت را بیشتر عیان میسازد. وقتی صادق زیباکلام مردم را عقبمانده میخواند چون از شاه فقید یاد میکنند، یا رنانی از پایین بودن سطح کورتکس مغز ایرانیان سخن میگوید، این تنها یک توهین نیست؛ بلکه واکنشی هراسان به رشد روزافزون گرایش مردم به گفتمان پادشاهیخواهی است. اینان به خوبی آگاهاند که در حافظۀ تاریخی ایرانیان، پادشاهی پهلوی تنها دورهای است که تجربه مدرنیته، نوسازی، قانونگرایی، و اقتدار ملی را به ارمغان آورد. این یادآوری تاریخی، بنیانهای مشروعیت رژیم را از درون تهی میکند.
اما ترس خامنهای از پادشاهی نه صرفاً یک خاطره تاریخی، بلکه یک پدیدۀ زنده و جاری است که در شخصیتی چون شاهزاده رضا پهلوی تجسم یافته است. شاهزاده امروز، نه با شمشیر، بلکه با اندیشه، رهبری اخلاقی، و کارویژههای مدنی رهبری جنبشی را بر عهده دارد که هدف آن «آزادسازی ایران» از سیطرۀ اشغالگران اسلامی و «آبادسازی دوبارۀ آن بر پایۀ ارزشهای جاودانۀ ایرانی» برای رسیدن به #شکوه_جهانی_ایران است.
او نه تنها فرزند یک پادشاه، بلکه وارث یک سنت فلسفی و سیاسی است: فلسفۀ پهلویسم. فلسفهای که ایران را نه همچون طعمهای ایدئولوژیک برای تصفیهحسابهای جهانی، بلکه بهمثابه یک کشور با تمدنی کهن، مردمی شایسته، منابع طبیعی گسترده، و نقشی جهانی در ساخت تمدن آینده میبیند. برخلاف آنچه اصلاحطلبان میکوشند القا کنند، آلترناتیو واقعی این نظام، نه جمهوریت، بلکه پادشاهی ملی، با کارکردی مدرن، عرفی، ملیگرایانه و جهانینگر است.
از همین رو، هواداران راستین ایراندوستی و آزادیخواهی، باید راهبردهای شاهزاده رضا پهلوی را نه صرفاً بهعنوان «گزینهای ممکن»، بلکه به عنوان یک وظیفه تاریخی مورد توجه قرار دهند. اکنون که فضای اجتماعی ایران بیش از هر زمان دیگر از مفاهیم فرقهای، مذهبی، و ایدئولوژیک خسته شده، تنها نهاد و اندیشهای که میتواند همزمان حافظ وحدت ملی، مشروعیت تاریخی، و جایگاه جهانی ایران باشد، پادشاهی مبتنی بر ارزشهای جاودان ایرانی است.
خامنهای این را بهتر از همه درک کرده است. از همین روست که در هر فرصت، بدون اینکه حتی نامی از بدیلهای احتمالی ببرد، مستقیماً هشدار بازگشت پادشاهی را میدهد. او بهتر از هرکس میداند که پادشاهی پهلوی، نه تنها آرمان گذشته، بلکه افق آینده ایران است. نه به دلیل نوستالژی تاریخی، بلکه به سبب کارآمدی سیاسی، کارنامه توسعهای، و قابلیت نهادسازی مدرن آن.
از این رو، ما ایرانیان باید با مسئولیتپذیری هرچه بیشتر، ضمن مشارکت فعال در ساختن آیندهای آزاد، آباد و سربلند برای ایران، راهنماییها و رهنمودهای شاهزاده رضا پهلوی را همچون چراغ راه تلقی کنیم. اکنون زمان آن است که با همگرایی نیروهای ملی، کنشگران فرهنگی، نخبگان علمی و جوانان نوجو، گفتمان پادشاهیخواهی را از یک خواست مردمی، به یک برنامۀ عملیاتی و سیاسی بدل کنیم.
فلسفه پهلوی، بیش از آنکه نمادی از قدرت باشد، بیانگر مسئولیت تاریخی برای ساختن یک ایران مدرن، سکولار، زیستپذیر و جهانینگر است. این همان آرمانی است که امروز شاهزاده رضا پهلوی، با حکمت و بلوغ، پرچمدار آن است.
و اگر صدای خامنهای تنها از این حقیقت میلرزد، تأییدی است بر درستی راه ما پادشاهیخواهان.
✍️جهان_ایرانی
❤125👍10🔥4👎3
️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
طیف #روشنفکران_حکومتی که ۴۶ سال است بر سر سفره فتنه ۵۷ نشستهاند — از مهدی خلجی و صادق زیباکلام گرفته تا عباس عبدی، عبدالکریم سروش و مصطفی مهرآیین — همانهایی هستند که در ۵۷ آشی برای این سرزمین پختند و اکنون نهتنها مسئولیتی نمیپذیرند، بلکه با فرافکنی، بار…
خشونت نمادین زیر نقاب روشنفکری
پاسخی به گفتمان ضدملی مصطفی مهرآیین و همفکرانش
در سپهر فکری اکنون ايران، پدیدهای قابل تأمل در حال تثبیت است: بازتولید خشونت نمادین از سوی روشنفکران خودخوانده که خود را منتقد قدرت مینمایانند اما عملاً در خدمت تثبیت وضعیت موجود هستند. اینگونه گفتمانها، نه به نقد ساختار سلطه که به انکار رنج تاریخی ملت میپردازند. توییت اخیر #مصطفی_مهرآیین مصداق بارز چنین عملکردی است؛ گفتمانی که به جای شفافسازی مسئولیت ساختارها، مردم را متهم جلوه میدهد.
✅مهرآیین در موضعی بظاهر انتقادی، با استفاده از گزارههایی چون «ما خود این وضعیتایم»، کوشیده است بار تاریخی بحران 50 ساله ج.ا را بر دوش کلیت جامعه بیفکند؛ بیآنکه تحلیلی دقیق از ساخت قدرت، سازوکارهای سرکوب ایدئولوژیک، یا تبعات گسست نهاد ملت ارائه دهد. این نحوه سخن گفتن، دقیقاً منطبق است با آنچه #پیر_بوردیو #خشونت_نمادین مینامد: شکلی از سلطه که از طریق زبان، اعتبار فرهنگی و موقعیت آکادمیک اعمال میشود، بیآنکه نیازی به خشونت فیزیکی باشد.
در چارچوب نظری بوردیو، خشونت نمادین زمانی رخ میدهد که گویندهای با اعتبار نهادی، حقیقت اجتماعی را تحریف کند و بازنماییای نادرست از رابطه قدرت ارائه دهد، بهگونهای که قربانی، خود را مسئول وضعیت خود پندارد. مهرآیین با نفی عاملیت تاریخی حاکمیت، جای فاعل و مفعول را عوض میکند: ملت قربانی به جای دستگاه سلطه مینشیند و روشنفکر، بهجای تحلیل ساختاری، به تولید احساس گناه جمعی دامن میزند.
✅نکته بنیادی اینکه، فاجعه امروز ایران، دارای منشأیی مشخص و قابل ردیابی است: فتنه ۵۷، انهدام بنیانهای دولت مدرن پهلوی، سیطره گفتمان دینی–ایدئولوژیک، و چیرگی ساختار سرکوب فرهنگی و سیاسی. این فاجعه، نه محصول «روح جمعی ایرانیان» است و نه نتیجه گنگ و بیشکل از «ما». بلکه زاییده سازوکارهای مشخص قدرت، تصمیمهای تاریخی اشتباه، و بهویژه همکاری و همدستی بخش بزرگی از جریان روشنفکری با گفتمان ضدمدرن و ضدملیت است.
مگر همین طیف نبود که با تمجید از افرادی چون مصدق، خمینی، شریعتی، بازرگان، مطهری، جلال آلاحمد، و با نفی دستاوردهای نهادساز دوره پهلوی، به تخریب نمادهای وحدت ملی و مدرنیزاسیون فرهنگی دامن زدند؟ مگر آنان نبودند که انقلاب سفید، اصلاحات ارضی، سوادآموزی، برابری حقوقی زنان، توسعه صنعتی، و پیوندهای جهانی ایران را «غربزدگی» خواندند؟
اکنون که نتیجه آن گفتمانهای ویرانگر در برابر ماست، به جای مواجهه اخلاقی با گذشته و پذیرش مسئولیت تاریخی، همان چهرهها بار دیگر در نقش منتقد ظاهر میشوند و باز هم آدرس غلط میدهند. آنچه ارائه میشود نه تحلیل بلکه فرافکنیست؛ نه خودانتقادی که سرزنشگری؛ نه روشنگری که بازتولید سلطه در سطح زبان. و این، اوج خشونت نمادین است!
✅اما جامعه امروز دیگر آن ملت خاموش و مأیوس نیست. اکنون، اکثریت قاطع مردم ایران، با عبور از گفتمانهای تیره و فریبکارانه پنجاه سال گذشته، راهی روشن را پیش گرفتهاند: بازگشت به ریشههای تمدنی ایران نوین، احیای میراث خردمندانه #پهلویسم، و حرکت در سایهسار #پرچم_شیروخورشید و به مقصد #شکوه_جهانی_ایران. نسلی تازه برخاسته که نه مرعوب اسطورههای ضدامپریالیستیِ دهه پنجاه است، نه فریفته نالههای فلسفی روشنفکران بیریشه. بلکه نسلی است آگاه، تاریخشناس، میهنپرست و پرانگیزه، که صدای خود را در صدای #شاهزاده_رضا_پهلوی بازیافته و رهبری او را پاسخی به بنبست تاریخی رژیم و انحرافات روشنفکری دانسته است.
در برابر این خیزش امید و خرد، آن جریان روشنفکری که دههها از سفره قدرت تغذیه کرده و زیر لوای دانشگاه و تریبونهای رسمی به تحقیر ملت و تبرئه ساختارهای قدرت مشغول بوده، امروز دیگر مشروعیتی ندارد. آنانی که با تئوریهای بیهویت، علیه نهاد دولت مدرن و علیه تمدنسازی پهلوی قلم زدهاند، امروز دیگر شنوندهای ندارند. نه تنها تحلیلشان بیرمق است، بلکه استمرار حضورشان در عرصه عمومی، مانعی برای آگاهی، بازسازی و رهایی ملی به شمار میآید.
زمان آن رسیده است که این چهرهها، بهجای سرزنش ملت، دست به نگارش #اعترافنامه_گفتمانی بزنند و از صحنه عمومی کنار بروند. ایران امروز نیازمند پالایشی جدی در فضای فکری و رسانهای است؛ پالایشی از واژگان مسموم، مفاهیم تحریفشده، و خشونتهای نمادینی که در لفافه تحلیل آکادمیک به خورد جامعه داده شده است. نسل کنونی، با تکیه بر حافظه تاریخی، سرمایه بزرگ عصر پهلوی، و تعهد مدنی، در مسیر بازسازی ایران با ارادهای تاریخی گام مینهد.
آینده ایران نه با نظریهپردازیهای مهآلود شماها ساخته خواهد شد، نه با روشنفکری بیریشه و فرافکن، بلکه با بازگشت آگاهانه به پهلویسم، به دولت ملی، و به رهبری شاهزاده رضا پهلوی که صدای خرد ایرانی و امید ملی و #جهان_پیشارو در عصر کنونی است.
✍️جهان_ایرانی
پاسخی به گفتمان ضدملی مصطفی مهرآیین و همفکرانش
در سپهر فکری اکنون ايران، پدیدهای قابل تأمل در حال تثبیت است: بازتولید خشونت نمادین از سوی روشنفکران خودخوانده که خود را منتقد قدرت مینمایانند اما عملاً در خدمت تثبیت وضعیت موجود هستند. اینگونه گفتمانها، نه به نقد ساختار سلطه که به انکار رنج تاریخی ملت میپردازند. توییت اخیر #مصطفی_مهرآیین مصداق بارز چنین عملکردی است؛ گفتمانی که به جای شفافسازی مسئولیت ساختارها، مردم را متهم جلوه میدهد.
✅مهرآیین در موضعی بظاهر انتقادی، با استفاده از گزارههایی چون «ما خود این وضعیتایم»، کوشیده است بار تاریخی بحران 50 ساله ج.ا را بر دوش کلیت جامعه بیفکند؛ بیآنکه تحلیلی دقیق از ساخت قدرت، سازوکارهای سرکوب ایدئولوژیک، یا تبعات گسست نهاد ملت ارائه دهد. این نحوه سخن گفتن، دقیقاً منطبق است با آنچه #پیر_بوردیو #خشونت_نمادین مینامد: شکلی از سلطه که از طریق زبان، اعتبار فرهنگی و موقعیت آکادمیک اعمال میشود، بیآنکه نیازی به خشونت فیزیکی باشد.
در چارچوب نظری بوردیو، خشونت نمادین زمانی رخ میدهد که گویندهای با اعتبار نهادی، حقیقت اجتماعی را تحریف کند و بازنماییای نادرست از رابطه قدرت ارائه دهد، بهگونهای که قربانی، خود را مسئول وضعیت خود پندارد. مهرآیین با نفی عاملیت تاریخی حاکمیت، جای فاعل و مفعول را عوض میکند: ملت قربانی به جای دستگاه سلطه مینشیند و روشنفکر، بهجای تحلیل ساختاری، به تولید احساس گناه جمعی دامن میزند.
✅نکته بنیادی اینکه، فاجعه امروز ایران، دارای منشأیی مشخص و قابل ردیابی است: فتنه ۵۷، انهدام بنیانهای دولت مدرن پهلوی، سیطره گفتمان دینی–ایدئولوژیک، و چیرگی ساختار سرکوب فرهنگی و سیاسی. این فاجعه، نه محصول «روح جمعی ایرانیان» است و نه نتیجه گنگ و بیشکل از «ما». بلکه زاییده سازوکارهای مشخص قدرت، تصمیمهای تاریخی اشتباه، و بهویژه همکاری و همدستی بخش بزرگی از جریان روشنفکری با گفتمان ضدمدرن و ضدملیت است.
مگر همین طیف نبود که با تمجید از افرادی چون مصدق، خمینی، شریعتی، بازرگان، مطهری، جلال آلاحمد، و با نفی دستاوردهای نهادساز دوره پهلوی، به تخریب نمادهای وحدت ملی و مدرنیزاسیون فرهنگی دامن زدند؟ مگر آنان نبودند که انقلاب سفید، اصلاحات ارضی، سوادآموزی، برابری حقوقی زنان، توسعه صنعتی، و پیوندهای جهانی ایران را «غربزدگی» خواندند؟
اکنون که نتیجه آن گفتمانهای ویرانگر در برابر ماست، به جای مواجهه اخلاقی با گذشته و پذیرش مسئولیت تاریخی، همان چهرهها بار دیگر در نقش منتقد ظاهر میشوند و باز هم آدرس غلط میدهند. آنچه ارائه میشود نه تحلیل بلکه فرافکنیست؛ نه خودانتقادی که سرزنشگری؛ نه روشنگری که بازتولید سلطه در سطح زبان. و این، اوج خشونت نمادین است!
✅اما جامعه امروز دیگر آن ملت خاموش و مأیوس نیست. اکنون، اکثریت قاطع مردم ایران، با عبور از گفتمانهای تیره و فریبکارانه پنجاه سال گذشته، راهی روشن را پیش گرفتهاند: بازگشت به ریشههای تمدنی ایران نوین، احیای میراث خردمندانه #پهلویسم، و حرکت در سایهسار #پرچم_شیروخورشید و به مقصد #شکوه_جهانی_ایران. نسلی تازه برخاسته که نه مرعوب اسطورههای ضدامپریالیستیِ دهه پنجاه است، نه فریفته نالههای فلسفی روشنفکران بیریشه. بلکه نسلی است آگاه، تاریخشناس، میهنپرست و پرانگیزه، که صدای خود را در صدای #شاهزاده_رضا_پهلوی بازیافته و رهبری او را پاسخی به بنبست تاریخی رژیم و انحرافات روشنفکری دانسته است.
در برابر این خیزش امید و خرد، آن جریان روشنفکری که دههها از سفره قدرت تغذیه کرده و زیر لوای دانشگاه و تریبونهای رسمی به تحقیر ملت و تبرئه ساختارهای قدرت مشغول بوده، امروز دیگر مشروعیتی ندارد. آنانی که با تئوریهای بیهویت، علیه نهاد دولت مدرن و علیه تمدنسازی پهلوی قلم زدهاند، امروز دیگر شنوندهای ندارند. نه تنها تحلیلشان بیرمق است، بلکه استمرار حضورشان در عرصه عمومی، مانعی برای آگاهی، بازسازی و رهایی ملی به شمار میآید.
زمان آن رسیده است که این چهرهها، بهجای سرزنش ملت، دست به نگارش #اعترافنامه_گفتمانی بزنند و از صحنه عمومی کنار بروند. ایران امروز نیازمند پالایشی جدی در فضای فکری و رسانهای است؛ پالایشی از واژگان مسموم، مفاهیم تحریفشده، و خشونتهای نمادینی که در لفافه تحلیل آکادمیک به خورد جامعه داده شده است. نسل کنونی، با تکیه بر حافظه تاریخی، سرمایه بزرگ عصر پهلوی، و تعهد مدنی، در مسیر بازسازی ایران با ارادهای تاریخی گام مینهد.
آینده ایران نه با نظریهپردازیهای مهآلود شماها ساخته خواهد شد، نه با روشنفکری بیریشه و فرافکن، بلکه با بازگشت آگاهانه به پهلویسم، به دولت ملی، و به رهبری شاهزاده رضا پهلوی که صدای خرد ایرانی و امید ملی و #جهان_پیشارو در عصر کنونی است.
✍️جهان_ایرانی
👍66❤11👎3
پایان فریب، آغاز بیداری: فرصتی تاریخی برای رهایی از چنگال شرورانه ج.ا
در روزگار پرآشوب خاورمیانه، حملات دقیق اسرائیل به مواضع ج.ا، باید ما را به تأملی عمیق در ماهیت رژیمی وادارد که نهتنها با بیکفایتی خود ایران را به جولانگاه رقابتهای فرامنطقهای بدل کرده، بلکه بهطرز فاجعهباری توان دفاع از خود را نیز از میان برده است. برای هر ایرانی میهنپرست، دیدن آنکه خاک کشورش بهسادگی عرصه تسویهحسابهای ایدئولوژیک شده، مایه شرمساری ملی است. اما در همین شرمندگی، جرقه بیداری نیز نهفته است.
✅آنچه امروز بر ما روشن شده، نه صرفاً یک حمله نظامی، بلکه یک افشای راهبردی است: افشای بیدفاعی رژیمی که سالها با فریادهای توخالی «اقتدار منطقهای»، میلیونها دلار از ثروت ملت را صرف ساختارهای نیابتی و امنیتی در منطقه کرد، اما امروز توان دفاع از مواضع خود را نیز ندارد. با این حال، باید هوشمندانه از احساساتگرایی پرهیز کنیم و به دام مظلومنمایی ساختگی رژیم نیفتیم.
رسانه رسمی ج.ا، بهسرعت سازوکار تبلیغاتی خود را فعال کرد تا «حمله به مواضع نظامی» را به «کشتار مردم بیگناه» بدل سازد. این همان تاکتیک «مهندسی ادراک افکار عمومی در شرایط بحران» است؛ روشی که در آن، تصاویر احساسی از منازل مسکونی و بیمارستانها، در کنار روایتهای یکجانبه، تلاش میکنند واقعیت صحنه را جابهجا کنند و روایت رسمی را بر ذهن مخاطب تحمیل نمایند.
تحلیل دقیق تصاویر ویدیویی، عکسهای ماهوارهای و اطلاعات منابع مستقل نشان میدهد که حمله اسرائیل به صورت کاملاً هدفمند و با بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته، تنها طبقات مشخصی از یک ساختمان را هدف قرار داده؛ آن هم بدون تخریب کامل یا آسیب به محیط پیرامونی. این دقیقاً همان الگویی است که با نام «ضربه نقطهزن جراحیوار» شناخته میشود.
✅برخلاف ادعای رسانه رسمی که از «حمله کور» سخن میگوید، شواهد روشن میسازند که مراکز نظامی ج.ا در دل مناطق غیرنظامی پنهان شدهاند و این پنهانکاری هدفمند، خود نوعی نقض حقوق بشر و نقاب بر چهره تهدیدگری حکومت است. حتی در بازنمایی تلویزیونی، چهرههای حاضر در تجمعات ساختگی با پلاکاردهایی تکراری، از نظر پوشش، آرایش و بیان، هیچ سنخیتی با واقعیت اجتماعی مردم ایران ندارند. این «یگانگی تصویری تصنعی» از منظر نشانهشناسی رسانهای، بیانگر حضور نیروهای امنیتی در نقش تظاهرکنندگان فرمایشی است؛ همانهایی که تحت فرمان مستقیم نهادهای سرکوبگر، نقش «نمایندگان تصویری قدرت» را بازی میکنند.
این تلاش گسترده برای بازآفرینی واقعیت جعلی، در حالی صورت میگیرد که نسل جدید ایرانیان، مسلح به رسانههای شهروندپایه، از طریق تصاویر بیواسطه، روایتها را به چالش میکشد. جنگ روایتها اکنون به ضرر رژیم تغییر مسیر داده است. ناتوانی حکومت در کنترل جریان اطلاعات، شکاف مشروعیت رسانهای را روز به روز عمیقتر میکند.
✅در چنین بزنگاه تاریخی، بازگشت به هویت اصیل ایرانی، تنها مسیر بیداری و نجات ملی است. پرچم شیر و خورشید نهفقط یک نماد سنتی، بلکه یک ابزار مقاومت مدنی و رسانهای در برابر پروپاگاندای حکومتی است. نمادهایی چون شیر و خورشید قادرند معنای مشترک و انسجام اجتماعی در بطن بحرانها بازسازی کنند. شعارهای ایرانگرایانه و پادشاهیخواهانه نیز برخلاف شعارهای دیگر، دارای جهتگیری، هویت سیاسی و سابقه تاریخیاند. آنها نه تنها نقدی بر وضع موجودند، بلکه بدیلی معتبر و آزمودهشده را پیشروی ملت قرار میدهند.
واکنشهای هیجانی نهادهای امنیتی به این نمادها، خود سندی روشن بر تهدید وجودی بودن گفتمان پهلویگرایی برای رژیم اشغالگر است. آنها بهدرستی دریافتهاند که شعارهای ایرانگرایانه و پهلوی خواهانه، تنها یک حس نوستالژیک نیست، بلکه خواست صریح ملت برای بازگشت نظم، قانون، کرامت و مدرنیته به ایران است.
✅امروز، فرصتی بیسابقه در اختیار ملت ایران است. دشمن اصلی ملت، دیگر نه بیرون از مرزها، بلکه در درون خود نظامی است که سالها با دروغ، سرکوب، و فساد، شرافت ایرانی را به گروگان گرفته است. این رژیم نهتنها حاکم مشروع نیست، بلکه عامل اصلی بیثباتی، جنگافروزی و فقر در کشور است. حمله به مواضع نظامی این رژیم، بهرغم تلخی آن، میتواند گام نهایی در روند فروپاشی کلیت رژیم اشغالگر ج.ا باشد.
اکنون زمان آن رسیده که ایرانیان آزاده، با #پرچم_شیروخورشید در دست و با فریاد #کینگ_رضا_پهلوی، در شبکههای اجتماعی، تجمعات مدنی وگفتار عمومی، صدای ایران واقعی را به جهان برسانند. تنها در این صورت است که قدرتهای جهانی درمییابند که تنها نماینده مشروع ملت ایران، نه رژیم فاسد فعلی، بلکه شاهزادهای است که حامل سنت، مشروعیت، و آیندهای روشن برای ایران است.
این لحظه را نباید از دست داد. بگذارید فریب فرو ریزد و خورشید حقیقت، دوباره بر ایران بتابد که ایران شایسته #شکوه_جهانی است.
✍️جهان_ایرانی
در روزگار پرآشوب خاورمیانه، حملات دقیق اسرائیل به مواضع ج.ا، باید ما را به تأملی عمیق در ماهیت رژیمی وادارد که نهتنها با بیکفایتی خود ایران را به جولانگاه رقابتهای فرامنطقهای بدل کرده، بلکه بهطرز فاجعهباری توان دفاع از خود را نیز از میان برده است. برای هر ایرانی میهنپرست، دیدن آنکه خاک کشورش بهسادگی عرصه تسویهحسابهای ایدئولوژیک شده، مایه شرمساری ملی است. اما در همین شرمندگی، جرقه بیداری نیز نهفته است.
✅آنچه امروز بر ما روشن شده، نه صرفاً یک حمله نظامی، بلکه یک افشای راهبردی است: افشای بیدفاعی رژیمی که سالها با فریادهای توخالی «اقتدار منطقهای»، میلیونها دلار از ثروت ملت را صرف ساختارهای نیابتی و امنیتی در منطقه کرد، اما امروز توان دفاع از مواضع خود را نیز ندارد. با این حال، باید هوشمندانه از احساساتگرایی پرهیز کنیم و به دام مظلومنمایی ساختگی رژیم نیفتیم.
رسانه رسمی ج.ا، بهسرعت سازوکار تبلیغاتی خود را فعال کرد تا «حمله به مواضع نظامی» را به «کشتار مردم بیگناه» بدل سازد. این همان تاکتیک «مهندسی ادراک افکار عمومی در شرایط بحران» است؛ روشی که در آن، تصاویر احساسی از منازل مسکونی و بیمارستانها، در کنار روایتهای یکجانبه، تلاش میکنند واقعیت صحنه را جابهجا کنند و روایت رسمی را بر ذهن مخاطب تحمیل نمایند.
تحلیل دقیق تصاویر ویدیویی، عکسهای ماهوارهای و اطلاعات منابع مستقل نشان میدهد که حمله اسرائیل به صورت کاملاً هدفمند و با بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته، تنها طبقات مشخصی از یک ساختمان را هدف قرار داده؛ آن هم بدون تخریب کامل یا آسیب به محیط پیرامونی. این دقیقاً همان الگویی است که با نام «ضربه نقطهزن جراحیوار» شناخته میشود.
✅برخلاف ادعای رسانه رسمی که از «حمله کور» سخن میگوید، شواهد روشن میسازند که مراکز نظامی ج.ا در دل مناطق غیرنظامی پنهان شدهاند و این پنهانکاری هدفمند، خود نوعی نقض حقوق بشر و نقاب بر چهره تهدیدگری حکومت است. حتی در بازنمایی تلویزیونی، چهرههای حاضر در تجمعات ساختگی با پلاکاردهایی تکراری، از نظر پوشش، آرایش و بیان، هیچ سنخیتی با واقعیت اجتماعی مردم ایران ندارند. این «یگانگی تصویری تصنعی» از منظر نشانهشناسی رسانهای، بیانگر حضور نیروهای امنیتی در نقش تظاهرکنندگان فرمایشی است؛ همانهایی که تحت فرمان مستقیم نهادهای سرکوبگر، نقش «نمایندگان تصویری قدرت» را بازی میکنند.
این تلاش گسترده برای بازآفرینی واقعیت جعلی، در حالی صورت میگیرد که نسل جدید ایرانیان، مسلح به رسانههای شهروندپایه، از طریق تصاویر بیواسطه، روایتها را به چالش میکشد. جنگ روایتها اکنون به ضرر رژیم تغییر مسیر داده است. ناتوانی حکومت در کنترل جریان اطلاعات، شکاف مشروعیت رسانهای را روز به روز عمیقتر میکند.
✅در چنین بزنگاه تاریخی، بازگشت به هویت اصیل ایرانی، تنها مسیر بیداری و نجات ملی است. پرچم شیر و خورشید نهفقط یک نماد سنتی، بلکه یک ابزار مقاومت مدنی و رسانهای در برابر پروپاگاندای حکومتی است. نمادهایی چون شیر و خورشید قادرند معنای مشترک و انسجام اجتماعی در بطن بحرانها بازسازی کنند. شعارهای ایرانگرایانه و پادشاهیخواهانه نیز برخلاف شعارهای دیگر، دارای جهتگیری، هویت سیاسی و سابقه تاریخیاند. آنها نه تنها نقدی بر وضع موجودند، بلکه بدیلی معتبر و آزمودهشده را پیشروی ملت قرار میدهند.
واکنشهای هیجانی نهادهای امنیتی به این نمادها، خود سندی روشن بر تهدید وجودی بودن گفتمان پهلویگرایی برای رژیم اشغالگر است. آنها بهدرستی دریافتهاند که شعارهای ایرانگرایانه و پهلوی خواهانه، تنها یک حس نوستالژیک نیست، بلکه خواست صریح ملت برای بازگشت نظم، قانون، کرامت و مدرنیته به ایران است.
✅امروز، فرصتی بیسابقه در اختیار ملت ایران است. دشمن اصلی ملت، دیگر نه بیرون از مرزها، بلکه در درون خود نظامی است که سالها با دروغ، سرکوب، و فساد، شرافت ایرانی را به گروگان گرفته است. این رژیم نهتنها حاکم مشروع نیست، بلکه عامل اصلی بیثباتی، جنگافروزی و فقر در کشور است. حمله به مواضع نظامی این رژیم، بهرغم تلخی آن، میتواند گام نهایی در روند فروپاشی کلیت رژیم اشغالگر ج.ا باشد.
اکنون زمان آن رسیده که ایرانیان آزاده، با #پرچم_شیروخورشید در دست و با فریاد #کینگ_رضا_پهلوی، در شبکههای اجتماعی، تجمعات مدنی وگفتار عمومی، صدای ایران واقعی را به جهان برسانند. تنها در این صورت است که قدرتهای جهانی درمییابند که تنها نماینده مشروع ملت ایران، نه رژیم فاسد فعلی، بلکه شاهزادهای است که حامل سنت، مشروعیت، و آیندهای روشن برای ایران است.
این لحظه را نباید از دست داد. بگذارید فریب فرو ریزد و خورشید حقیقت، دوباره بر ایران بتابد که ایران شایسته #شکوه_جهانی است.
✍️جهان_ایرانی
👍67❤14👎2
ایران در آستانه رهایی؛ ندای شیر و خورشید از دل خاکستر
نوید آزادی از دل تاریکی برخاسته است. ضربات دقیق و هدفمند بر پیکر پوسیده نظام سرکوبگر جمهوری اسلامی فرود آمده؛ سران جنایتپیشه آن یکی پس از دیگری در دل شب، در سایه خشم کشور دوست اسرائیل، که در حال ادای دین به حق کوروش بزرگ است، به سزای اعمال ننگینشان رسیدهاند و خواهند رسید. مراکز امنیتی و نظامی رژیم درهم شکسته، دیوارهای ترس ترک برداشته، و لرزه بر استخوانهای پوسیده استبداد دینی افتاده است.
از قلب پادگانها صدای مادران و پدرانی به گوش میرسد که با چشمانی نگران، فرزندانشان را از دامان دستگاه سرکوب و پادگانها بیرون میکشند. دیگر کسی حاضر نیست فرزند خود را سپر بلای رژیمی کند که تنها هنر آن، کشتار نوجوانان ۱۶ و ۲۰ ساله در خیابانهای وطن است. پادگانها خلوت شدهاند و صف مردم، صف دفاع از فرزندان ایران است، نه پاسداری از متولیان جهل و خشونت.
✅اکنون، ای ملت آزاده ایران، نوبت شماست. زمان آن فرارسیده که کوچهها و خیابانها را با حضور آگاهانه و بیخشونت خود زنده کنید. در محلهها گرد هم آیید، حلقههای دوستی و گفتوگو تشکیل دهید، به هم شجاعت و امید دهید. از دل هر جمع چند دهنفره، آتشی برخاسته از آگاهی برافروزید. حقایق را به یاد آورید، دردها را با هم مرور کنید، و از جنایات این نظام بر ضد انسان، خرد و ایراندوستی بگویید. از این بگویید که چگونه ۴۶ سال، بر طبل دشمنی ایدئولوژیک با اسرائیل کوبیدند، اما حتی یک پناهگاه برای مردم بیدفاع ایران نساختند.
دیگر زمان پردهدری رسیده است. فیلمهای آبان ۹۸، دی ۹۶ و مهر و آبان و آذر ۱۴۰۱ را بازنشر کنید. در گروههای خانوادگی، جمعهای دوستانه، شبکههای اجتماعی. بگذارید هر ایرانی در هر گوشه دنیا، به یاد بیاورد که در این سالها بر فرزندان ایران چه گذشت. بگذارید مردم دریابند که دفاع از این رژیم، دفاع از وطن نیست؛ بلکه خدمت به اشغالگران داخلی و مزدوران بیریشهایست که ایران را به گروگان گرفتهاند.
✅اگر منتظر فراخوان #شاهزاده_رضا_پهلوی هستید، بیدار شوید! شاهزاده، رهبر انقلاب است، نه تحریککننده احساسات. انقلاب، برخاسته از اراده ملت است، نه دیکته یک فرد— اگرچه آن فرد تبارش از کوروش و رضا شاه باشد. شما باید داوطلبانه و دموکراتیک و آگاهانه به صحنه بیایید. خیابان را با حضور شکوهمند و بیخشونت خود بازپس بگیرید. آنگاه خواهید دید که شاهزاده، همانند یک فرمانده فرزانه، با پشتوانه حمایت جهانی، ارتش ایران را برای صیانت از جان ملت و حراست از خاک وطن به میدان خواهد آورد.
اینک زمان طلایی فرارسیده است. دیوارهای ترس در حال فروریختناند. خودیهای نظام اشغالگر جمهوری اسلامی نیز از صفوف ظلم جدا شدهاند. بسیاری ریزش کردهاند، بسیاری پشیمان و ناپدید شدهاند. دستگاه امنیتی رژیم دیگر انسجام ندارد. نه ایمان دارد، نه انگیزه؛ تنها یک هراس کور بر دلشان مانده است. خیابانها منتظرند، کوچهها تشنهاند، ایران ما را میخواند.
✅آیا ندای تاریخ را نمیشنوید؟ آیا فریاد تمدن چند هزار ساله ایران را که از بند جهل و تعصب مینالد، حس نمیکنید؟ آیا صدای فردوسی، کوروش، زرتشت، و رضا شاه بزرگ را که در گوش ما فریاد میزنند «ای ایرانی، بیدار شو!» نمیشنوید؟ این لحظه، لحظه برخاستن است؛ برخاستنی برای پایان دادن به ۱۴۰۰ سال سیاهی که جمهوری اسلامی لوح فشرده آن است.
ما نه برای کینه، که برای کرامت، نه برای انتقام، که برای آزادی، نه برای قدرت، که برای سربلندی ایران به پا میخیزیم. انقلاب ما، انقلاب عشق به ایران است، نه نفرت از دشمنان. پرچم ما، #پرچم_شیروخورشید است، نه نشانههای تفرقه و نکبت. ما آمدهایم تا میراث نیاکان را از چنگال اهریمنان بازپس گیریم.
و این مأموریت بر دوش نسل امروز است. نسلی که دیگر فریب بازیهای ایدئولوژیک را نمیخورد. نسلی که میداند وطن، هیچ نسبتی با عمامه و تزویر ندارد. نسلی که به جای مرگ بر این و آن، زندگی را فریاد میزند. نسلی که آماده است تا آزادی را بازتعریف کند، تمدن را بازآفریند، و ایران را به قله #شکوه_جهانی بازگرداند.
برخیزید! بایستید! قدم در خیابان بگذارید! در شجاعت و آرامش، با صلابت و امید. بگذارید جهان بداند که ملت ایران دیگر زانو نمیزند. بگذارید دشمن بداند که پایانش نزدیک است. بگذارید شاهزاده بداند که ما آمادهایم، در صحنهایم، وفاداریم.
این خیزش، پایان ندارد. این آتش، خاموش نخواهد شد. این راه، راه بازگشت به عزت و شرافت است. راه بازگشت به ایرانِ آزاد، ایرانِ سکولار، ایرانِ شکوفا، ایرانِ ثروتمند، ایرانِ شاد، ایرانِ پهلوی.
زنده باد ایران!
پاینده باد ملت!
درود بر اعلیحضرت شاهزاده رضا پهلوی، پرچمدار آزادی و شکوه ملی!
✍️جهان_ایرانی
نوید آزادی از دل تاریکی برخاسته است. ضربات دقیق و هدفمند بر پیکر پوسیده نظام سرکوبگر جمهوری اسلامی فرود آمده؛ سران جنایتپیشه آن یکی پس از دیگری در دل شب، در سایه خشم کشور دوست اسرائیل، که در حال ادای دین به حق کوروش بزرگ است، به سزای اعمال ننگینشان رسیدهاند و خواهند رسید. مراکز امنیتی و نظامی رژیم درهم شکسته، دیوارهای ترس ترک برداشته، و لرزه بر استخوانهای پوسیده استبداد دینی افتاده است.
از قلب پادگانها صدای مادران و پدرانی به گوش میرسد که با چشمانی نگران، فرزندانشان را از دامان دستگاه سرکوب و پادگانها بیرون میکشند. دیگر کسی حاضر نیست فرزند خود را سپر بلای رژیمی کند که تنها هنر آن، کشتار نوجوانان ۱۶ و ۲۰ ساله در خیابانهای وطن است. پادگانها خلوت شدهاند و صف مردم، صف دفاع از فرزندان ایران است، نه پاسداری از متولیان جهل و خشونت.
✅اکنون، ای ملت آزاده ایران، نوبت شماست. زمان آن فرارسیده که کوچهها و خیابانها را با حضور آگاهانه و بیخشونت خود زنده کنید. در محلهها گرد هم آیید، حلقههای دوستی و گفتوگو تشکیل دهید، به هم شجاعت و امید دهید. از دل هر جمع چند دهنفره، آتشی برخاسته از آگاهی برافروزید. حقایق را به یاد آورید، دردها را با هم مرور کنید، و از جنایات این نظام بر ضد انسان، خرد و ایراندوستی بگویید. از این بگویید که چگونه ۴۶ سال، بر طبل دشمنی ایدئولوژیک با اسرائیل کوبیدند، اما حتی یک پناهگاه برای مردم بیدفاع ایران نساختند.
دیگر زمان پردهدری رسیده است. فیلمهای آبان ۹۸، دی ۹۶ و مهر و آبان و آذر ۱۴۰۱ را بازنشر کنید. در گروههای خانوادگی، جمعهای دوستانه، شبکههای اجتماعی. بگذارید هر ایرانی در هر گوشه دنیا، به یاد بیاورد که در این سالها بر فرزندان ایران چه گذشت. بگذارید مردم دریابند که دفاع از این رژیم، دفاع از وطن نیست؛ بلکه خدمت به اشغالگران داخلی و مزدوران بیریشهایست که ایران را به گروگان گرفتهاند.
✅اگر منتظر فراخوان #شاهزاده_رضا_پهلوی هستید، بیدار شوید! شاهزاده، رهبر انقلاب است، نه تحریککننده احساسات. انقلاب، برخاسته از اراده ملت است، نه دیکته یک فرد— اگرچه آن فرد تبارش از کوروش و رضا شاه باشد. شما باید داوطلبانه و دموکراتیک و آگاهانه به صحنه بیایید. خیابان را با حضور شکوهمند و بیخشونت خود بازپس بگیرید. آنگاه خواهید دید که شاهزاده، همانند یک فرمانده فرزانه، با پشتوانه حمایت جهانی، ارتش ایران را برای صیانت از جان ملت و حراست از خاک وطن به میدان خواهد آورد.
اینک زمان طلایی فرارسیده است. دیوارهای ترس در حال فروریختناند. خودیهای نظام اشغالگر جمهوری اسلامی نیز از صفوف ظلم جدا شدهاند. بسیاری ریزش کردهاند، بسیاری پشیمان و ناپدید شدهاند. دستگاه امنیتی رژیم دیگر انسجام ندارد. نه ایمان دارد، نه انگیزه؛ تنها یک هراس کور بر دلشان مانده است. خیابانها منتظرند، کوچهها تشنهاند، ایران ما را میخواند.
✅آیا ندای تاریخ را نمیشنوید؟ آیا فریاد تمدن چند هزار ساله ایران را که از بند جهل و تعصب مینالد، حس نمیکنید؟ آیا صدای فردوسی، کوروش، زرتشت، و رضا شاه بزرگ را که در گوش ما فریاد میزنند «ای ایرانی، بیدار شو!» نمیشنوید؟ این لحظه، لحظه برخاستن است؛ برخاستنی برای پایان دادن به ۱۴۰۰ سال سیاهی که جمهوری اسلامی لوح فشرده آن است.
ما نه برای کینه، که برای کرامت، نه برای انتقام، که برای آزادی، نه برای قدرت، که برای سربلندی ایران به پا میخیزیم. انقلاب ما، انقلاب عشق به ایران است، نه نفرت از دشمنان. پرچم ما، #پرچم_شیروخورشید است، نه نشانههای تفرقه و نکبت. ما آمدهایم تا میراث نیاکان را از چنگال اهریمنان بازپس گیریم.
و این مأموریت بر دوش نسل امروز است. نسلی که دیگر فریب بازیهای ایدئولوژیک را نمیخورد. نسلی که میداند وطن، هیچ نسبتی با عمامه و تزویر ندارد. نسلی که به جای مرگ بر این و آن، زندگی را فریاد میزند. نسلی که آماده است تا آزادی را بازتعریف کند، تمدن را بازآفریند، و ایران را به قله #شکوه_جهانی بازگرداند.
برخیزید! بایستید! قدم در خیابان بگذارید! در شجاعت و آرامش، با صلابت و امید. بگذارید جهان بداند که ملت ایران دیگر زانو نمیزند. بگذارید دشمن بداند که پایانش نزدیک است. بگذارید شاهزاده بداند که ما آمادهایم، در صحنهایم، وفاداریم.
این خیزش، پایان ندارد. این آتش، خاموش نخواهد شد. این راه، راه بازگشت به عزت و شرافت است. راه بازگشت به ایرانِ آزاد، ایرانِ سکولار، ایرانِ شکوفا، ایرانِ ثروتمند، ایرانِ شاد، ایرانِ پهلوی.
زنده باد ایران!
پاینده باد ملت!
درود بر اعلیحضرت شاهزاده رضا پهلوی، پرچمدار آزادی و شکوه ملی!
✍️جهان_ایرانی
❤144👍14👏4🕊1🥴1
بازگشت نور به ایران: پایان جمهوری اشغالگر اسلامی و آغاز رنسانس ملی
پیامی که #پرنسس_نور_پهلوی در #روز_ملی_شیروخورشید در صفحه اینستاگرام خود منتشر کردند، فراتر از یک اعلام همبستگی انسانی، حامل مفاهیمی عمیق، تاریخی و راهبردی برای ملت ایران است. این پیام در بطن خود نهتنها نمایانگر آگاهی نسلی نو از تبعیدیان سیاسی، بلکه حامل نکاتی بنیادین درباره شرایط کنونی ایران و الزامات گذار به آیندهای آزاد، آباد و جهانی است.
✅یکی از کلیدیترین ارجاعات پیام پرنسس نور پهلوی، تأکید بر «پایان ظالمان و سرکوبگران» است؛ عبارتی که نشانهای از فروپاشی مشروعیت و کارآمدی یک نظام سیاسی تلقی میشود. ج.ا پس از بیش از چهار دهه، دیگر نه میتواند نان تأمین کند، نه امنیت، نه امید؛ و نه حتی روایتِ مشروعیت دینی و انقلابی خود را حفظ نماید.
ساختارهای سرکوب و پروپاگاندای این نظام در بحران مشروعیت و ناکارآمدی غرق شدهاند. نشانههای این فرسایش را میتوان در جدایی مردم از ساختار رسمی، در تحریم گسترده انتخابات فرمایشی، و در گسترش اعتراضات عمومی مشاهده کرد.
در پیام شاهدخت نور، بهدرستی اشاره شده است که مردم ایران گروگانان رژیمی خونریز هستند؛ رژیمی که به جای حل مسائل ملی، مردم را به ابزار جنگ نیابتی و مستقیم و سرکوب داخلی تقلیل داده است. چنین ساختاری نهتنها تاریخمصرف خود را از دست داده، بلکه اکنون به تهدیدی امنیتی برای خود مردم ایران و کل منطقه تبدیل شده است.
✅شاهدخت نور پهلوی، در کنار بیان همدلی با مردم، به «تغییری بزرگ» اشاره میکند؛ تغییری که از منظر تاریخی، میتوان آن را لحظه گسست تمدنی از گذشتهای تاریک و ضدانسانی تفسیر کرد. این تغییر، صرفاً سقوط یک رژیم سیاسی نیست، بلکه نشانه بیداری تمدنی ایرانیان برای عبور از ۱۴۰۰ سال انحطاط، استبداد مذهبی، زنستیزی و عقلگریزی است؛ میراثی که ج.ا بهتمامی آن را نمایندگی میکند.
امروز، ایرانیان با موجی عظیم از آگاهی تاریخی، اجتماعی و رسانهای مواجهاند. نسل جوان نهتنها دین و حکومت مذهبی را بهچالش کشیده، بلکه در پی بازسازی هویت ایرانی مستقل از امتگرایی اسلامی است. شاهدخت پهلوی، بهعنوان زاده تبعید، اما با ریشهای عمیق در فرهنگ ایرانی، نماینده نسلیست که در عین جهانی بودن، با هویت ایرانی خود در آشتی است و خواهان بازگرداندن نور، یعنی عقلانیت، انسانگرایی، مدنیت و در یک کلام #شکوه_جهانی به سرزمین مادریست.
فرصتی که امروز پیش روی ماست، نه فقط برای تغییر حکومت، بلکه برای بازسازی ایران بهعنوان تمدنی مدرن، سالم، آزاد و صلحطلب است. این فرصت نیازمند هوشیاری، اتحاد ملی و مقاومت در برابر پروژههای انحرافی نظام است. جریاناتی چون جمهوریخواهان (از تاجزاده تا پروژه «جمهوری سوم») تلاشیست برای بازتولید همان ساختار معیوب در قالبی تازه. این پروژهها، بدون پشتوانه مردمی، بدون حافظه تاریخی روشن، و بدون انسجام ملی، فاقد ظرفیت نجات کشورند.
✅شاید مهمترین پیام ضمنی سخنان شاهدخت نور پهلوی، اشارهای هوشمندانه به اعتبار و آمادگی جریان پهلوی برای دوران پساج.ا است. برخلاف اکثر نیروهای سیاسی که حداکثر تنها به تخریب وضعیت موجود بسنده کردهاند، خاندان پهلوی در سالهای اخیر با پروژهایی چون #پروژه_ققنوس و #پروژه_شکوفایی_ایران کوشیدهاند که نقشه راهی عقلانی، مبتنی بر حقوق بشر، توسعه پایدار، و انتقال مسالمتآمیز قدرت ارائه دهند.
#شاهزاده_رضا_پهلوی، با اتکا به تجربه تاریخی، پایبندی به ارزشهای دموکراتیک، و توانِ برقراری پیوند با بدنه اجتماعی و سیاسی کشور، عملاً به تنها آلترناتیو ملی تبدیل شده که هم توان سقوط ج.ا و هم توان بازسازی ایران را دارد.
در این میان، حضور فعال و مسئولانه نسل جدید خاندان پادشاهی پهلوی، نظیر شاهدخت نور پهلوی، میتواند نقطه اتکای نسل جوان برای ساختن فردایی روشن، از موضع یک ایرانگرایی مدرن، ملیگرا، دموکرات و توسعهمحور باشد.
✅در میانه #عملیات_ویژه_نظامی_اسرائیل علیه مراکز امنیتی_نظامی رژیم، ملت ایران باید بیش از هر زمان دیگری به هوشیاری تاریخی دست یابد. تغییر، اگر با عقلانیت، انسجام و اتکا به تجربههای تاریخی همراه نباشد، به چرخهای تازه از ناکامیها منجر خواهد شد.
ایران برای رهایی از این چرخه، نیاز به بازگشت به سنت پادشاهی ایرانی، تلفیق حکمرانی ملی با مشارکت دموکراتیک، و تمرکز بر توسعه پایدار دارد. این مسیر، نه در شعارهای ساختارشکن، بلکه در احیای نظم ملی، بازسازی اقتصاد، آموزش، سلامت، حقوق بشر و سیاست خارجی متعادل، تحقق خواهد یافت.
پیام شاهدخت نور پهلوی، پیام امید است، اما نه امیدی سطحی؛ بلکه امیدی مبتنی بر واقعبینی، درد تاریخی، و ضرورت انتخاب مسیر درست. باشد که ما ملت ایران، این بار از دل شکستها، آیندهای روشن را با دستهای خود بسازیم.
و اینک، روزی که نور به ایران بازگردد، نزدیک است.
✍️جهان_ایرانی
پیامی که #پرنسس_نور_پهلوی در #روز_ملی_شیروخورشید در صفحه اینستاگرام خود منتشر کردند، فراتر از یک اعلام همبستگی انسانی، حامل مفاهیمی عمیق، تاریخی و راهبردی برای ملت ایران است. این پیام در بطن خود نهتنها نمایانگر آگاهی نسلی نو از تبعیدیان سیاسی، بلکه حامل نکاتی بنیادین درباره شرایط کنونی ایران و الزامات گذار به آیندهای آزاد، آباد و جهانی است.
✅یکی از کلیدیترین ارجاعات پیام پرنسس نور پهلوی، تأکید بر «پایان ظالمان و سرکوبگران» است؛ عبارتی که نشانهای از فروپاشی مشروعیت و کارآمدی یک نظام سیاسی تلقی میشود. ج.ا پس از بیش از چهار دهه، دیگر نه میتواند نان تأمین کند، نه امنیت، نه امید؛ و نه حتی روایتِ مشروعیت دینی و انقلابی خود را حفظ نماید.
ساختارهای سرکوب و پروپاگاندای این نظام در بحران مشروعیت و ناکارآمدی غرق شدهاند. نشانههای این فرسایش را میتوان در جدایی مردم از ساختار رسمی، در تحریم گسترده انتخابات فرمایشی، و در گسترش اعتراضات عمومی مشاهده کرد.
در پیام شاهدخت نور، بهدرستی اشاره شده است که مردم ایران گروگانان رژیمی خونریز هستند؛ رژیمی که به جای حل مسائل ملی، مردم را به ابزار جنگ نیابتی و مستقیم و سرکوب داخلی تقلیل داده است. چنین ساختاری نهتنها تاریخمصرف خود را از دست داده، بلکه اکنون به تهدیدی امنیتی برای خود مردم ایران و کل منطقه تبدیل شده است.
✅شاهدخت نور پهلوی، در کنار بیان همدلی با مردم، به «تغییری بزرگ» اشاره میکند؛ تغییری که از منظر تاریخی، میتوان آن را لحظه گسست تمدنی از گذشتهای تاریک و ضدانسانی تفسیر کرد. این تغییر، صرفاً سقوط یک رژیم سیاسی نیست، بلکه نشانه بیداری تمدنی ایرانیان برای عبور از ۱۴۰۰ سال انحطاط، استبداد مذهبی، زنستیزی و عقلگریزی است؛ میراثی که ج.ا بهتمامی آن را نمایندگی میکند.
امروز، ایرانیان با موجی عظیم از آگاهی تاریخی، اجتماعی و رسانهای مواجهاند. نسل جوان نهتنها دین و حکومت مذهبی را بهچالش کشیده، بلکه در پی بازسازی هویت ایرانی مستقل از امتگرایی اسلامی است. شاهدخت پهلوی، بهعنوان زاده تبعید، اما با ریشهای عمیق در فرهنگ ایرانی، نماینده نسلیست که در عین جهانی بودن، با هویت ایرانی خود در آشتی است و خواهان بازگرداندن نور، یعنی عقلانیت، انسانگرایی، مدنیت و در یک کلام #شکوه_جهانی به سرزمین مادریست.
فرصتی که امروز پیش روی ماست، نه فقط برای تغییر حکومت، بلکه برای بازسازی ایران بهعنوان تمدنی مدرن، سالم، آزاد و صلحطلب است. این فرصت نیازمند هوشیاری، اتحاد ملی و مقاومت در برابر پروژههای انحرافی نظام است. جریاناتی چون جمهوریخواهان (از تاجزاده تا پروژه «جمهوری سوم») تلاشیست برای بازتولید همان ساختار معیوب در قالبی تازه. این پروژهها، بدون پشتوانه مردمی، بدون حافظه تاریخی روشن، و بدون انسجام ملی، فاقد ظرفیت نجات کشورند.
✅شاید مهمترین پیام ضمنی سخنان شاهدخت نور پهلوی، اشارهای هوشمندانه به اعتبار و آمادگی جریان پهلوی برای دوران پساج.ا است. برخلاف اکثر نیروهای سیاسی که حداکثر تنها به تخریب وضعیت موجود بسنده کردهاند، خاندان پهلوی در سالهای اخیر با پروژهایی چون #پروژه_ققنوس و #پروژه_شکوفایی_ایران کوشیدهاند که نقشه راهی عقلانی، مبتنی بر حقوق بشر، توسعه پایدار، و انتقال مسالمتآمیز قدرت ارائه دهند.
#شاهزاده_رضا_پهلوی، با اتکا به تجربه تاریخی، پایبندی به ارزشهای دموکراتیک، و توانِ برقراری پیوند با بدنه اجتماعی و سیاسی کشور، عملاً به تنها آلترناتیو ملی تبدیل شده که هم توان سقوط ج.ا و هم توان بازسازی ایران را دارد.
در این میان، حضور فعال و مسئولانه نسل جدید خاندان پادشاهی پهلوی، نظیر شاهدخت نور پهلوی، میتواند نقطه اتکای نسل جوان برای ساختن فردایی روشن، از موضع یک ایرانگرایی مدرن، ملیگرا، دموکرات و توسعهمحور باشد.
✅در میانه #عملیات_ویژه_نظامی_اسرائیل علیه مراکز امنیتی_نظامی رژیم، ملت ایران باید بیش از هر زمان دیگری به هوشیاری تاریخی دست یابد. تغییر، اگر با عقلانیت، انسجام و اتکا به تجربههای تاریخی همراه نباشد، به چرخهای تازه از ناکامیها منجر خواهد شد.
ایران برای رهایی از این چرخه، نیاز به بازگشت به سنت پادشاهی ایرانی، تلفیق حکمرانی ملی با مشارکت دموکراتیک، و تمرکز بر توسعه پایدار دارد. این مسیر، نه در شعارهای ساختارشکن، بلکه در احیای نظم ملی، بازسازی اقتصاد، آموزش، سلامت، حقوق بشر و سیاست خارجی متعادل، تحقق خواهد یافت.
پیام شاهدخت نور پهلوی، پیام امید است، اما نه امیدی سطحی؛ بلکه امیدی مبتنی بر واقعبینی، درد تاریخی، و ضرورت انتخاب مسیر درست. باشد که ما ملت ایران، این بار از دل شکستها، آیندهای روشن را با دستهای خود بسازیم.
و اینک، روزی که نور به ایران بازگردد، نزدیک است.
✍️جهان_ایرانی
❤97👍6🤬1🕊1
شاهزاده رضا پهلوی، با نقشهای در دست، نه با فریادی در باد
در هنگامهای که ملت ایران از تحقیر تاریخی جمهوری اشغالگر اسلامی، خسته و زخمیست، در لحظهای که خاورمیانه در آستانه یک تغییر ژئواستراتژیک بزرگ ایستاده، نامی بهسان پرچم امید بر بلندای زمانه میدرخشد: #شاهزاده_رضا_پهلوی. نه به عنوان یک سیاستمدار معمولی، نه به عنوان یک بازیگر رسانهای، بلکه به عنوان رهبر یک انقلاب تمدنی، صدای اصیل ایرانیگری مدرن، نماد بازگشت شکوه و پادشاهی خردورزانه.
✅آنان که امروز با بیانصافی میگویند «شاهزاده بیان قوی ندارد»، یا مفاهیم رهبری را نمیفهمند، یا هنوز از ذهنیت منبریها و استندآپکمدینها و یوتیوبرها رهایی نیافتهاند. ایران، بیش از هر زمان، تشنه خرد و فرزانگیست؛ نیازمند کسی نیست که فقط فریاد بزند و غوغا کند، بلکه به کسی نیاز دارد که نقشه نجات در دست دارد؛ شاهزاده رضا پهلوی دقیقاً چنین شخصیتی است: با آرامش، با متانت، با بینش تاریخی و چشماندازی جهانی.
✅او تنها رهبر ایرانیست که در سه زبان جهانی—فارسی، انگلیسی و فرانسه—با تسلط کامل و قدرت اثرگذاری، صدای ایران سکولار، مدرن، دموکراتیک و شکوهمند را در تریبونهای بینالمللی طنینانداز میکند. این تسلط زبانی قدرت استراتژیک یک رهبر جهانیست که به زبان جهان سخن میگوید. اگر پدر او، محمدرضا شاه پهلوی، صدای نوسازی ایران در قرن بیستم بود، شاهزاده امروز پژواک صدای بازگشت شکوه ایران در قرن بیستویکم است.
✅شاهزاده رضا پهلوی خود را وارد بازیهای سطحی سیاست نکرده. او شومن، بازیگر تلویزیونی یا واعظ مذهبی نیست. زبان او، زبان راهبرد است، نه نمایش. ملت ایران از «گفتاردرمانی»های پوچ و هیجانی عبور کرده؛ امروز، نیاز به رهبر خردمند و تمدنساز دارد. واژگانی چون «نوبت ایران»، «معبد ملی»، «خودفرمانی» و «بازسازی شکوه ایرانی» در منظومه گفتمان شاهزاده، نه شعارهایی احساسی، بلکه ستونهای فلسفی یک انقلاب تاریخی هستند.
✅او بیش از دو دهه است که در حال شبکهسازی با نخبگان ایرانی در سیلیکونولی، دانشگاههای تراز اول جهان، مراکز راهبردی غرب و اتاقهای فکر بینالمللی است. شاهزاده فقط برای سقوط جمهوری اشغالگر اسلامی برنامه ندارد، بلکه برای فردای ایران نقشه دارد. اینکه در کشوری فروپاشیده از فساد، فقر، دینسالاری و نفرت، چگونه باید مدرنیته را از نو ساخت، اقتصاد را بازسازی کرد، عدالت را برقرار کرد و هویت ایرانی را بازآفرید.
✅در دیپلماسی جهانی، شاهزاده تنها شخصیتی است که توانسته اپوزیسیون پراکنده و خنثی را به سطح یک آلترناتیو معتبر و وزین ارتقا دهد. سفر تاریخی او به اسرائیل، که بهدرستی یک نقطه عطف ژئوپلیتیکی خوانده شده، نشان داد که ایشان نهتنها جسارت اخلاقی دارد، بلکه افق استراتژیک جهانی را نیز میشناسد. او توانست جهان آزاد را با خود همداستان کند؛ و این کار، از عهده هیچ "فعال رسانهای" یا "تحلیلگر مجازی" برنمیآمد.
✅با ظهور او بهعنوان یک رهبر مشروع، فرایند ریزش در نیروهای اطلاعاتی، امنیتی، و نظامی رژیم آغاز شد. چون آنان میدانند که یک بدیل شرافتمند، ملی، سکولار و قابل اعتماد در میدان است. شاهزاده با ایستادگی اخلاقی خود، اپوزیسیونهای فیک، عناصر نفوذی، و سلبریتیهای فرصتطلب را بیاعتبار کرد و مفهوم اپوزیسیون واقعی را بازتعریف نمود.
✅یکی از بزرگترین شاهکارهای رهبری او، پلزدن میان نسلهاست. جوانان دهه هشتاد و نود، که جمهوری اشغالگر اسلامی هیچ پیوندی با آرمانهایشان نداشت، اکنون در چهره شاهزاده، بازماندهای شریف از دوران طلایی ایران و در عین حال، صدای یک آینده مدرن و آزاد را میبینند. تنها او توانسته این پیوند نسلی–تمدنی را بسازد؛ آن هم نه با شعار، بلکه با منش، با خرد، و با چشماندازی روشن.
✅رهبری شاهزاده رضا پهلوی، فقط برای نجات ایران نیست. این یک پروژه منطقهایست. او در حال طراحی یک نقشه بزرگ برای خاورمیانه سکولار، دموکراتیک و توسعهمحور است. همانطور که نوسازی پهلوی، الهامبخش سیاستهای مدرنیزاسیون در کشورهای منطقه شد، امروز نیز انقلاب تمدنی شاهزاده میتواند منشأ یک خاورمیانه جدید باشد—خاورمیانهای بدون ملا، بدون فساد، بدون زنستیزی، بدون جنگ مذهبی.
شک نکنید:
انقلاب تمدنی ایران رهبر دارد، و رهبر آن کسی است که از تاریخ آمده و برای آینده آماده است: اعلیحضرت شاهزاده رضا پهلوی.
بازگشت پادشاهی پهلوی، بازگشت استبداد نیست؛ بازگشت خرد، تاریخ، و شکوه ملیست. این راه، راه نجات ایران و منطقه است—راهی که با پرچم "ما دوباره ایران را میسازیم" آغاز میشود و با #شکوه_جهانی_ایران به اوج میرسد.
✍️جهان_ایرانی
در هنگامهای که ملت ایران از تحقیر تاریخی جمهوری اشغالگر اسلامی، خسته و زخمیست، در لحظهای که خاورمیانه در آستانه یک تغییر ژئواستراتژیک بزرگ ایستاده، نامی بهسان پرچم امید بر بلندای زمانه میدرخشد: #شاهزاده_رضا_پهلوی. نه به عنوان یک سیاستمدار معمولی، نه به عنوان یک بازیگر رسانهای، بلکه به عنوان رهبر یک انقلاب تمدنی، صدای اصیل ایرانیگری مدرن، نماد بازگشت شکوه و پادشاهی خردورزانه.
✅آنان که امروز با بیانصافی میگویند «شاهزاده بیان قوی ندارد»، یا مفاهیم رهبری را نمیفهمند، یا هنوز از ذهنیت منبریها و استندآپکمدینها و یوتیوبرها رهایی نیافتهاند. ایران، بیش از هر زمان، تشنه خرد و فرزانگیست؛ نیازمند کسی نیست که فقط فریاد بزند و غوغا کند، بلکه به کسی نیاز دارد که نقشه نجات در دست دارد؛ شاهزاده رضا پهلوی دقیقاً چنین شخصیتی است: با آرامش، با متانت، با بینش تاریخی و چشماندازی جهانی.
✅او تنها رهبر ایرانیست که در سه زبان جهانی—فارسی، انگلیسی و فرانسه—با تسلط کامل و قدرت اثرگذاری، صدای ایران سکولار، مدرن، دموکراتیک و شکوهمند را در تریبونهای بینالمللی طنینانداز میکند. این تسلط زبانی قدرت استراتژیک یک رهبر جهانیست که به زبان جهان سخن میگوید. اگر پدر او، محمدرضا شاه پهلوی، صدای نوسازی ایران در قرن بیستم بود، شاهزاده امروز پژواک صدای بازگشت شکوه ایران در قرن بیستویکم است.
✅شاهزاده رضا پهلوی خود را وارد بازیهای سطحی سیاست نکرده. او شومن، بازیگر تلویزیونی یا واعظ مذهبی نیست. زبان او، زبان راهبرد است، نه نمایش. ملت ایران از «گفتاردرمانی»های پوچ و هیجانی عبور کرده؛ امروز، نیاز به رهبر خردمند و تمدنساز دارد. واژگانی چون «نوبت ایران»، «معبد ملی»، «خودفرمانی» و «بازسازی شکوه ایرانی» در منظومه گفتمان شاهزاده، نه شعارهایی احساسی، بلکه ستونهای فلسفی یک انقلاب تاریخی هستند.
✅او بیش از دو دهه است که در حال شبکهسازی با نخبگان ایرانی در سیلیکونولی، دانشگاههای تراز اول جهان، مراکز راهبردی غرب و اتاقهای فکر بینالمللی است. شاهزاده فقط برای سقوط جمهوری اشغالگر اسلامی برنامه ندارد، بلکه برای فردای ایران نقشه دارد. اینکه در کشوری فروپاشیده از فساد، فقر، دینسالاری و نفرت، چگونه باید مدرنیته را از نو ساخت، اقتصاد را بازسازی کرد، عدالت را برقرار کرد و هویت ایرانی را بازآفرید.
✅در دیپلماسی جهانی، شاهزاده تنها شخصیتی است که توانسته اپوزیسیون پراکنده و خنثی را به سطح یک آلترناتیو معتبر و وزین ارتقا دهد. سفر تاریخی او به اسرائیل، که بهدرستی یک نقطه عطف ژئوپلیتیکی خوانده شده، نشان داد که ایشان نهتنها جسارت اخلاقی دارد، بلکه افق استراتژیک جهانی را نیز میشناسد. او توانست جهان آزاد را با خود همداستان کند؛ و این کار، از عهده هیچ "فعال رسانهای" یا "تحلیلگر مجازی" برنمیآمد.
✅با ظهور او بهعنوان یک رهبر مشروع، فرایند ریزش در نیروهای اطلاعاتی، امنیتی، و نظامی رژیم آغاز شد. چون آنان میدانند که یک بدیل شرافتمند، ملی، سکولار و قابل اعتماد در میدان است. شاهزاده با ایستادگی اخلاقی خود، اپوزیسیونهای فیک، عناصر نفوذی، و سلبریتیهای فرصتطلب را بیاعتبار کرد و مفهوم اپوزیسیون واقعی را بازتعریف نمود.
✅یکی از بزرگترین شاهکارهای رهبری او، پلزدن میان نسلهاست. جوانان دهه هشتاد و نود، که جمهوری اشغالگر اسلامی هیچ پیوندی با آرمانهایشان نداشت، اکنون در چهره شاهزاده، بازماندهای شریف از دوران طلایی ایران و در عین حال، صدای یک آینده مدرن و آزاد را میبینند. تنها او توانسته این پیوند نسلی–تمدنی را بسازد؛ آن هم نه با شعار، بلکه با منش، با خرد، و با چشماندازی روشن.
✅رهبری شاهزاده رضا پهلوی، فقط برای نجات ایران نیست. این یک پروژه منطقهایست. او در حال طراحی یک نقشه بزرگ برای خاورمیانه سکولار، دموکراتیک و توسعهمحور است. همانطور که نوسازی پهلوی، الهامبخش سیاستهای مدرنیزاسیون در کشورهای منطقه شد، امروز نیز انقلاب تمدنی شاهزاده میتواند منشأ یک خاورمیانه جدید باشد—خاورمیانهای بدون ملا، بدون فساد، بدون زنستیزی، بدون جنگ مذهبی.
شک نکنید:
انقلاب تمدنی ایران رهبر دارد، و رهبر آن کسی است که از تاریخ آمده و برای آینده آماده است: اعلیحضرت شاهزاده رضا پهلوی.
بازگشت پادشاهی پهلوی، بازگشت استبداد نیست؛ بازگشت خرد، تاریخ، و شکوه ملیست. این راه، راه نجات ایران و منطقه است—راهی که با پرچم "ما دوباره ایران را میسازیم" آغاز میشود و با #شکوه_جهانی_ایران به اوج میرسد.
✍️جهان_ایرانی
👌132❤55💯9👍7👎2🔥2🕊2👏1
حجت کلاشی و بحران روشنفکری نیابتی در عصر نوبت ایران
یکی از برجستهترین معضلات معرفتی ایران کنونی، بحران بازنمایی هویت ملی در گفتمانهای نخبگانی است که در پوشش ایرانگرایی فرهنگی، عملاً در حال پیریزی نوعی ایرانزدایی معرفتی هستند. در این میان، #سیدجوادطباطبایی، علیرغم جایگاه والای علمیاش، بهعنوان معمار گفتمان موسوم به #ایرانشهری، سهم بسزایی در تحریف مفهومی از «ایران» و «هویت ایرانی» ایفا کرده است. او با همسانسازی هویت ملی با زبان فارسی، نهتنها از شاهنشاهی کهن ایرانی، که تنها نهاد تاریخی وحدتبخش در بطن تکثر قومی و زبانی ایران بوده است، عبور کرد، بلکه در تقلیل ایران به صرف زبان، عملاً راه را برای تجزیهطلبیهای نوین هموار ساخت.
طباطبایی با نادیدهانگاری نهاد تاریخی شاهنشاهی، بعنوان حافظ سهگانه جاودان ایرانی، یعنی اشه، خرد، و داد، یک انتقال مفهومی مشکوک انجام داد: از پروژه بازسازی دولت ملی بر محور شاهنشاهی، به پروژهای زبانیـهویتی که در آن ایران بدل به صِرف نشانهای ادبیـفلسفی میشود.
✅درین راستا، فاشیستیترین جمله پرتابشده از جانب طباطبایی، یعنی «ما باید به نام یا به ننگ از ایران دفاع کنیم»، زمینهساز پیدایش نسلی از روشنفکران نیابتی شده است که همچون #حجت_کلاشی، به بازتولید همان گسستهای تاریخی مشغولاند. موضعگیری اخیر کلاشی در مخالفت با عملیات نظامی ویژه اسرائیل علیه زیرساختهای رژیم اشغالگر ج.ا را باید در این بستر نظری تحلیل کرد: او نماینده نسلی است که ایران را در سطح "نماد" میفهمد نه در سطح "قدرت واقعی". ایران برای اینان یک مسئله زیباییشناختی و زبانشناختی است، نه یک پروژه ژئوپلیتیک و تمدنی.
✅حامیان اندیشه طباطبایی اما باید به این پرسش اساسی پاسخ دهند: پروژه موسوم به ایرانشهری دقیقاً کدام سنت تاریخی را بازتاب میدهد؟ چگونه میتوان بهطور همزمان سنتهای فکری_فلسفیای به غایت متعارض مانند سنت یونانی، سنت اسلامی، و سنت ایرانباستان را در یک «کلّ کلگرای» بهنام ایرانشهری ادغام کرد، بیآنکه گرفتار التقاط مفهومی و ابهام روششناختی شد؟ حتی نگاهی گذرا به سیر تاریخی ایران نشان میدهد که این سنتها نهتنها با یکدیگر سازگار نبودهاند، بلکه بسیاری از تعارضات بنیادین در تاریخ ایران، از ساسانیان تا مشروطه، دقیقاً از همین غیریتهای معرفتی ناشی شدهاند.
✅در آثار ششگانهام درباره #فلسفه_پهلویسم، کوشیدهام نشان دهم که اندیشه ایرانی، نه یک روایت التقاطی بلکه یک منظومه معرفتی مستقل، خودبسنده، و منسجم است که در تضاد ساختاری با اندیشه اسلامی، فلسفه یونانی، و جهانبینی ترکی_عشیرهای قرار دارد. به همین دلیل، نمیتوان خواجه نظامالملک طوسی را که تجسم توتالیتاریسم عباسی و مدافع سرسخت دولت_دین اجباری است، در جایگاه یک ایراناندیش قرار داد. همانطور که نمیتوان فارابی یونانی اندیش را، علیرغم اعتبار علمی بیچونوچرا، در درون منظومه اندیشه ایرانی گنجاند.
✅از این منظر، مخالفت حجت کلاشی با حملات نظامی هدفمند اسرائیل به مراکز نظامی ج.ا را باید نه یک موضعگیری استراتژیک، بلکه نشانهای از فروبستگی گفتمانی دانست. او قربانی دو خطای تاریخی است: نخست، وارونگی معرفتیای که طباطبایی در قالب پروژه «ایران فرهنگی» بنیان گذاشت؛ و دوم، ضعف گفتمانی و راهبردی ما پادشاهیخواهان در تبیین دکترین پیچیده و چندلایه «فروپاشی کنترلشده»ای که #شاهزاده_رضا_پهلوی طی سالهای اخیر بهدقت معماری کرده است.
✅شوربختانه، بسیاری از کنشگران سیاسی مدعی ایرانگرایی، هنوز درک درستی از ژرفای کلیدواژگان استراتژیک شاهزاده رضا پهلوی ندارند. عباراتی مانند «لحظه برلین»، «معبد ملی»، «خودفرمانی»، «نوبت ایران»، «ققنوس ایرانی»، «شکوفایی ایران» «بازسازی شکوه جهانی ایران» و «فروپاشی کنترلشده»، نه استعارههای شاعرانه، بلکه اجزای یک نظام معنایی و ساختارمند هستند که میکوشند گذار ایران از وضع موجود به وضعیت آینده را در قالب یک پروژه تمدنی تعریف کنند. درک و بازشناسی این نظام معنایی، نیازمند بازتعریف گفتمان ملی بر محور شاهنشاهی نوین ایرانی و رهبری شاهزاده بهمثابه قطبنمای #شکوه_جهانی_ایران است.
زمان آن فرارسیده است که در برابر موج مهآلود و مبهم ایرانگرایی زبانی و فرهنگی، ما پادشاهیخواهان با اتکا بر سنت خرد سیاسی ایرانی، ایده #انقلاب_تمدنی_ایرانی را حول محورهای معرفتی، نهادی و ژئوپلیتیکی بازتعریف کنیم. ما به یک پروژه روشنگری مدرن نیاز داریم که بهجای چسباندن برچسب ایرانشهری به هر متفکر اقتدارگرا یا التقاطی، تاریخ ایرانیت ایران (و نه تاریخ دیگران در جغرافیای ایران) را واکاوی کرده و رهایی ملی را از دل بازیابی مشروعیت شاهنشاهی مدرن تحقق بخشد.
و این رهایی، جز با همراهی با رهبر انقلاب تمدنی ایران، شاهزاده رضا پهلوی، در زیر سایه #پرچم_شیروخورشید ممکن نخواهد شد.
✍️جهان_ایرانی
یکی از برجستهترین معضلات معرفتی ایران کنونی، بحران بازنمایی هویت ملی در گفتمانهای نخبگانی است که در پوشش ایرانگرایی فرهنگی، عملاً در حال پیریزی نوعی ایرانزدایی معرفتی هستند. در این میان، #سیدجوادطباطبایی، علیرغم جایگاه والای علمیاش، بهعنوان معمار گفتمان موسوم به #ایرانشهری، سهم بسزایی در تحریف مفهومی از «ایران» و «هویت ایرانی» ایفا کرده است. او با همسانسازی هویت ملی با زبان فارسی، نهتنها از شاهنشاهی کهن ایرانی، که تنها نهاد تاریخی وحدتبخش در بطن تکثر قومی و زبانی ایران بوده است، عبور کرد، بلکه در تقلیل ایران به صرف زبان، عملاً راه را برای تجزیهطلبیهای نوین هموار ساخت.
طباطبایی با نادیدهانگاری نهاد تاریخی شاهنشاهی، بعنوان حافظ سهگانه جاودان ایرانی، یعنی اشه، خرد، و داد، یک انتقال مفهومی مشکوک انجام داد: از پروژه بازسازی دولت ملی بر محور شاهنشاهی، به پروژهای زبانیـهویتی که در آن ایران بدل به صِرف نشانهای ادبیـفلسفی میشود.
✅درین راستا، فاشیستیترین جمله پرتابشده از جانب طباطبایی، یعنی «ما باید به نام یا به ننگ از ایران دفاع کنیم»، زمینهساز پیدایش نسلی از روشنفکران نیابتی شده است که همچون #حجت_کلاشی، به بازتولید همان گسستهای تاریخی مشغولاند. موضعگیری اخیر کلاشی در مخالفت با عملیات نظامی ویژه اسرائیل علیه زیرساختهای رژیم اشغالگر ج.ا را باید در این بستر نظری تحلیل کرد: او نماینده نسلی است که ایران را در سطح "نماد" میفهمد نه در سطح "قدرت واقعی". ایران برای اینان یک مسئله زیباییشناختی و زبانشناختی است، نه یک پروژه ژئوپلیتیک و تمدنی.
✅حامیان اندیشه طباطبایی اما باید به این پرسش اساسی پاسخ دهند: پروژه موسوم به ایرانشهری دقیقاً کدام سنت تاریخی را بازتاب میدهد؟ چگونه میتوان بهطور همزمان سنتهای فکری_فلسفیای به غایت متعارض مانند سنت یونانی، سنت اسلامی، و سنت ایرانباستان را در یک «کلّ کلگرای» بهنام ایرانشهری ادغام کرد، بیآنکه گرفتار التقاط مفهومی و ابهام روششناختی شد؟ حتی نگاهی گذرا به سیر تاریخی ایران نشان میدهد که این سنتها نهتنها با یکدیگر سازگار نبودهاند، بلکه بسیاری از تعارضات بنیادین در تاریخ ایران، از ساسانیان تا مشروطه، دقیقاً از همین غیریتهای معرفتی ناشی شدهاند.
✅در آثار ششگانهام درباره #فلسفه_پهلویسم، کوشیدهام نشان دهم که اندیشه ایرانی، نه یک روایت التقاطی بلکه یک منظومه معرفتی مستقل، خودبسنده، و منسجم است که در تضاد ساختاری با اندیشه اسلامی، فلسفه یونانی، و جهانبینی ترکی_عشیرهای قرار دارد. به همین دلیل، نمیتوان خواجه نظامالملک طوسی را که تجسم توتالیتاریسم عباسی و مدافع سرسخت دولت_دین اجباری است، در جایگاه یک ایراناندیش قرار داد. همانطور که نمیتوان فارابی یونانی اندیش را، علیرغم اعتبار علمی بیچونوچرا، در درون منظومه اندیشه ایرانی گنجاند.
✅از این منظر، مخالفت حجت کلاشی با حملات نظامی هدفمند اسرائیل به مراکز نظامی ج.ا را باید نه یک موضعگیری استراتژیک، بلکه نشانهای از فروبستگی گفتمانی دانست. او قربانی دو خطای تاریخی است: نخست، وارونگی معرفتیای که طباطبایی در قالب پروژه «ایران فرهنگی» بنیان گذاشت؛ و دوم، ضعف گفتمانی و راهبردی ما پادشاهیخواهان در تبیین دکترین پیچیده و چندلایه «فروپاشی کنترلشده»ای که #شاهزاده_رضا_پهلوی طی سالهای اخیر بهدقت معماری کرده است.
✅شوربختانه، بسیاری از کنشگران سیاسی مدعی ایرانگرایی، هنوز درک درستی از ژرفای کلیدواژگان استراتژیک شاهزاده رضا پهلوی ندارند. عباراتی مانند «لحظه برلین»، «معبد ملی»، «خودفرمانی»، «نوبت ایران»، «ققنوس ایرانی»، «شکوفایی ایران» «بازسازی شکوه جهانی ایران» و «فروپاشی کنترلشده»، نه استعارههای شاعرانه، بلکه اجزای یک نظام معنایی و ساختارمند هستند که میکوشند گذار ایران از وضع موجود به وضعیت آینده را در قالب یک پروژه تمدنی تعریف کنند. درک و بازشناسی این نظام معنایی، نیازمند بازتعریف گفتمان ملی بر محور شاهنشاهی نوین ایرانی و رهبری شاهزاده بهمثابه قطبنمای #شکوه_جهانی_ایران است.
زمان آن فرارسیده است که در برابر موج مهآلود و مبهم ایرانگرایی زبانی و فرهنگی، ما پادشاهیخواهان با اتکا بر سنت خرد سیاسی ایرانی، ایده #انقلاب_تمدنی_ایرانی را حول محورهای معرفتی، نهادی و ژئوپلیتیکی بازتعریف کنیم. ما به یک پروژه روشنگری مدرن نیاز داریم که بهجای چسباندن برچسب ایرانشهری به هر متفکر اقتدارگرا یا التقاطی، تاریخ ایرانیت ایران (و نه تاریخ دیگران در جغرافیای ایران) را واکاوی کرده و رهایی ملی را از دل بازیابی مشروعیت شاهنشاهی مدرن تحقق بخشد.
و این رهایی، جز با همراهی با رهبر انقلاب تمدنی ایران، شاهزاده رضا پهلوی، در زیر سایه #پرچم_شیروخورشید ممکن نخواهد شد.
✍️جهان_ایرانی
❤63👍23👏5🔥1
از قرون وسطای اسلامی تا شکوه جهانی ایرانی؛ سکوت کن میرحسین!
در لحظهای که ایران در آستانۀ گذار تاریخی از شب تاریک به سپیدهدم #شکوه_جهانی خویش قرار گرفته، و در هنگامهای که #پرچم_شیروخورشید بار دیگر در افق آرزوهای یک ملت سرافراز در اهتزاز است، هنوز صدایی از اعماق واپسگرایی به گوش میرسد؛ صدایی لرزان، مندرس و آلوده به حافظهای خونین که نام خود را #میرحسین_موسوی نهاده است. او که سالها در سایه شبح ولایت فقیه زیست، اکنون از اعماق فراموشی تاریخی و غبار زوال عقل، تلاش میکند در نقش یک وطندوست، بار دیگر به عرصه عمومی بازگردد. اما مردم ایران دیگر فریب نمیخورند. حافظۀ تاریخی این ملت از مرگ تغذیه نمیکند، بلکه از حقیقت، شکوه، و آینده زنده است.
✅میرحسین موسوی نه یک چهرۀ اپوزیسیون است، نه یک کنشگر آزادیخواه. او بازمانده و عامل وفادار یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ معاصر ایران است: قرون وسطای ایرانی، دهۀ شصت؛ زمانی که ج.ا با تکیه بر بنیادگرایی مذهبی، ایران را به قتلگاه اندیشه، فرهنگ، و انسانیت بدل کرد. و موسوی، نه تنها در آن دوران خاموش نماند، بلکه یکی از معماران رسمی این جنایت تاریخی بود. از قتلعام تابستان ۱۳۶۷ تا بستهشدن دانشگاهها، از سرکوب زنان و روزنامهنگاران تا سکوت مطلق در برابر اعدامهای خیابانی، هیچیک از جنایتهای رژیم، بدون امضای سیاسی و عقیدتی او ممکن نبود.
امروز اما، با جسارتی غمانگیز و زبانی پر از بازیهای دوپهلو، موسوی از «حق تعیین سرنوشت» سخن میگوید. از خطاهای نظامی که خود از بنیانگذاران آن بود. این همان خودفراموشی ملی میهنی است که بخشهایی از طبقه مدعی روشنفکری گرفتار آن شدهاند؛ گمان میبرند با چند جمله اصلاحطلبانه، میتوانند حافظه ملتی را تطهیر کنند. اما این مردم دیگر خاموش نیستند؛ آنان تاریخ را بازخوانی کردهاند و حقیقت را میشناسند.
✅اکنون، نوبت ایران است. نوبت بازسازی ملتی که دهههاست زیر سایۀ حکومت فقهی، از تنفس آزاد محروم مانده است. نوبت شکستن زنجیرهای تزویر و فریب اصلاحطلبی دروغین است. نوبت برپایی دوبارۀ پرچم شیروخورشید، نه فقط در نماد، که در ساحت سیاست، قانون، فرهنگ و زندگی روزمره ایرانیان.
در این لحظه سرنوشتساز، #انقلاب_تمدنی_ایران به رهبری #شاهزاده_رضا_پهلوی، نه بازگشت به گذشته، بلکه جهشی است به سوی آیندهای شکوهمند؛ آیندهای که در آن، سکولاریسم، حقوق بشر، آزادی زن، توسعه پایدار، تعامل جهانی، و فرهنگ کهن ایرانی در همافزایی خلاق، ایران را به الگویی برای خاورمیانه و حتی فراتر از آن بدل میسازد. این نه شعار، بلکه نقشه راه نسل نوین ایرانساز است.
✅در چنین بستری، میراث پهلویسم، که امروز با درایت، خردمندی، و فروتنی شاهزاده رضا پهلوی نمایندگی میشود، نه یک نوستالژی کهنه، بلکه گزینهای مدرن، اخلاقی، و ملی برای عبور از وضعیت فاجعهبار کنونی است. #پهلویسم یعنی پایبندی به ایران بهمثابه یک ملت تاریخی، نه امت عقیدتی؛ یعنی دولت مدرن، اقتدار ملی، دیپلماسی مستقل، نظام آموزشی سکولار، آزادی زنان، و آبادانی سرزمین.
✅در برابر این افق روشن، صدای موسوی پژواکی از گذشتهای تار است. صدای مردی که حافظۀ تاریخی ملت را به مسلخ توجیه برده و هنوز نمیخواهد مسئولیت شخصی خود را در فجایع دورانش بپذیرد. موسوی اگر حقیقتاً به وجدان رسیده بود، باید نخست با شهامت به نقش خود در دهۀ شصت اعتراف میکرد، از مردم پوزش میخواست، و برای همیشه سکوت میکرد؛ نه آنکه در پی تطهیر چهرۀ خود در قامت یک «مصلح خسته» باشد.
در واقع، حضور موسوی و امثال او در سپهر عمومی، تلاش واپسماندگان است برای جلوگیری از تحقق کامل شکوه جهانی ایرانی. آنان میدانند اگر این انقلاب تمدنی به ثمر برسد، نهتنها نظام کنونی فرو خواهد پاشید، بلکه تمام چهرههای خاکستریِ اصلاحطلبنما که در بزنگاههای حساس به نفع نظام سکوت کردند یا آن را تقویت نمودند، در دادگاه افکار عمومی محکوم خواهند شد.
اکنون دیگر با زبان استعاره نمیتوان سخن گفت. ایران بر لبه تیغ است؛ یا عبور کامل از ج.ا، با تمام شاخههایش یا گرفتارشدن در تکرار چرخه باطل.
و انتخاب مردم ایران روشن است. آنان در خیابانها فریاد زدند:
«رضا شاه روحت شاد»
و این تنها یک شعار نبود؛ این بیانیهای تاریخی بود. یک عهدنامه جمعی بود. این پیام، در دل خود، انتخاب یک مسیر است: راهی بهسوی آیندهای متمدن، آزاد، و ایرانی. مسیری که نه از قم و نجف، که از پاسارگاد میگذرد.
در چنین صحنهای، برای کسانی که حافظهشان در غبار زوال عقل فرومیلغزد، و هنوز گمان میبرند با بازی واژگان و ماسک وطنپرستی میتوان به عرصه بازگشت، تنها یک توصیه باقی میماند:
لب فرو بند که اکنون:
نوبت ایران است.
نوبت پرچم شیروخورشید است.
نوبت انقلاب تمدنی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی است.
و نوبت شکوه جهانی ایران است.
✍️جهان_ایرانی
در لحظهای که ایران در آستانۀ گذار تاریخی از شب تاریک به سپیدهدم #شکوه_جهانی خویش قرار گرفته، و در هنگامهای که #پرچم_شیروخورشید بار دیگر در افق آرزوهای یک ملت سرافراز در اهتزاز است، هنوز صدایی از اعماق واپسگرایی به گوش میرسد؛ صدایی لرزان، مندرس و آلوده به حافظهای خونین که نام خود را #میرحسین_موسوی نهاده است. او که سالها در سایه شبح ولایت فقیه زیست، اکنون از اعماق فراموشی تاریخی و غبار زوال عقل، تلاش میکند در نقش یک وطندوست، بار دیگر به عرصه عمومی بازگردد. اما مردم ایران دیگر فریب نمیخورند. حافظۀ تاریخی این ملت از مرگ تغذیه نمیکند، بلکه از حقیقت، شکوه، و آینده زنده است.
✅میرحسین موسوی نه یک چهرۀ اپوزیسیون است، نه یک کنشگر آزادیخواه. او بازمانده و عامل وفادار یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ معاصر ایران است: قرون وسطای ایرانی، دهۀ شصت؛ زمانی که ج.ا با تکیه بر بنیادگرایی مذهبی، ایران را به قتلگاه اندیشه، فرهنگ، و انسانیت بدل کرد. و موسوی، نه تنها در آن دوران خاموش نماند، بلکه یکی از معماران رسمی این جنایت تاریخی بود. از قتلعام تابستان ۱۳۶۷ تا بستهشدن دانشگاهها، از سرکوب زنان و روزنامهنگاران تا سکوت مطلق در برابر اعدامهای خیابانی، هیچیک از جنایتهای رژیم، بدون امضای سیاسی و عقیدتی او ممکن نبود.
امروز اما، با جسارتی غمانگیز و زبانی پر از بازیهای دوپهلو، موسوی از «حق تعیین سرنوشت» سخن میگوید. از خطاهای نظامی که خود از بنیانگذاران آن بود. این همان خودفراموشی ملی میهنی است که بخشهایی از طبقه مدعی روشنفکری گرفتار آن شدهاند؛ گمان میبرند با چند جمله اصلاحطلبانه، میتوانند حافظه ملتی را تطهیر کنند. اما این مردم دیگر خاموش نیستند؛ آنان تاریخ را بازخوانی کردهاند و حقیقت را میشناسند.
✅اکنون، نوبت ایران است. نوبت بازسازی ملتی که دهههاست زیر سایۀ حکومت فقهی، از تنفس آزاد محروم مانده است. نوبت شکستن زنجیرهای تزویر و فریب اصلاحطلبی دروغین است. نوبت برپایی دوبارۀ پرچم شیروخورشید، نه فقط در نماد، که در ساحت سیاست، قانون، فرهنگ و زندگی روزمره ایرانیان.
در این لحظه سرنوشتساز، #انقلاب_تمدنی_ایران به رهبری #شاهزاده_رضا_پهلوی، نه بازگشت به گذشته، بلکه جهشی است به سوی آیندهای شکوهمند؛ آیندهای که در آن، سکولاریسم، حقوق بشر، آزادی زن، توسعه پایدار، تعامل جهانی، و فرهنگ کهن ایرانی در همافزایی خلاق، ایران را به الگویی برای خاورمیانه و حتی فراتر از آن بدل میسازد. این نه شعار، بلکه نقشه راه نسل نوین ایرانساز است.
✅در چنین بستری، میراث پهلویسم، که امروز با درایت، خردمندی، و فروتنی شاهزاده رضا پهلوی نمایندگی میشود، نه یک نوستالژی کهنه، بلکه گزینهای مدرن، اخلاقی، و ملی برای عبور از وضعیت فاجعهبار کنونی است. #پهلویسم یعنی پایبندی به ایران بهمثابه یک ملت تاریخی، نه امت عقیدتی؛ یعنی دولت مدرن، اقتدار ملی، دیپلماسی مستقل، نظام آموزشی سکولار، آزادی زنان، و آبادانی سرزمین.
✅در برابر این افق روشن، صدای موسوی پژواکی از گذشتهای تار است. صدای مردی که حافظۀ تاریخی ملت را به مسلخ توجیه برده و هنوز نمیخواهد مسئولیت شخصی خود را در فجایع دورانش بپذیرد. موسوی اگر حقیقتاً به وجدان رسیده بود، باید نخست با شهامت به نقش خود در دهۀ شصت اعتراف میکرد، از مردم پوزش میخواست، و برای همیشه سکوت میکرد؛ نه آنکه در پی تطهیر چهرۀ خود در قامت یک «مصلح خسته» باشد.
در واقع، حضور موسوی و امثال او در سپهر عمومی، تلاش واپسماندگان است برای جلوگیری از تحقق کامل شکوه جهانی ایرانی. آنان میدانند اگر این انقلاب تمدنی به ثمر برسد، نهتنها نظام کنونی فرو خواهد پاشید، بلکه تمام چهرههای خاکستریِ اصلاحطلبنما که در بزنگاههای حساس به نفع نظام سکوت کردند یا آن را تقویت نمودند، در دادگاه افکار عمومی محکوم خواهند شد.
اکنون دیگر با زبان استعاره نمیتوان سخن گفت. ایران بر لبه تیغ است؛ یا عبور کامل از ج.ا، با تمام شاخههایش یا گرفتارشدن در تکرار چرخه باطل.
و انتخاب مردم ایران روشن است. آنان در خیابانها فریاد زدند:
«رضا شاه روحت شاد»
و این تنها یک شعار نبود؛ این بیانیهای تاریخی بود. یک عهدنامه جمعی بود. این پیام، در دل خود، انتخاب یک مسیر است: راهی بهسوی آیندهای متمدن، آزاد، و ایرانی. مسیری که نه از قم و نجف، که از پاسارگاد میگذرد.
در چنین صحنهای، برای کسانی که حافظهشان در غبار زوال عقل فرومیلغزد، و هنوز گمان میبرند با بازی واژگان و ماسک وطنپرستی میتوان به عرصه بازگشت، تنها یک توصیه باقی میماند:
لب فرو بند که اکنون:
نوبت ایران است.
نوبت پرچم شیروخورشید است.
نوبت انقلاب تمدنی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی است.
و نوبت شکوه جهانی ایران است.
✍️جهان_ایرانی
👍96👌19❤14
1⃣میرحسین!
دهانت را که باز میکنی، بوی خون دهه شصت بلند میشود.
تو نخستوزیر قتلعامی، نه پیامبر دموکراسی!
ملت ایران تو را نه اصلاحطلب، بلکه شریک جرم ولیفقیه میداند.
تو صدای پوسیده یک نظام رو به مرگ هستی.
بفهم!
2⃣تو از "حق تعیین سرنوشت" میگویی؟
تو که جوانان را به جوخه اعدام سپردی؟
تو که سکوت کردی وقتی چکمه بر گلوی آزادی گذاشته بودند؟
آری!
ملت حافظه دارد، زنده و روشن.
ما تو را نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم.
تو بخش تاریک خاطرهای هستی که دفنش خواهیم کرد.
3⃣و امروز…
نوبت ایران است!
نوبت طلوع تمدنیست نو، بر پایه آزادی، شرف، عقل و شکوه جهانی.
نوبت فروپاشی جمهوری فریب است.
و برخاستن پرچم شیروخورشید بر بام ایران.
ما آمدهایم تا خاکستر این نظام را جارو کنیم و خانه ایران را باز بسازیم.
4⃣ما از نسل "رضاشاه روحت شاد" هستیم.
ما وارثان پهلویسم هستیم؛
یعنی علم، پیشرفت، زن آزاد، سرباز قدرتمند، دیپلماسی شرافتمند، ملتسازی مدرن.
نه از نسل عمامه و کشتار و نفاق.
ما آمدهایم ایران را به جایگاه طبیعیاش در جهان بازگردانیم:
یک تمدن جهانی
5⃣موسوی!
تاریخ صدای تو را حذف خواهد کرد.
نه با سانسور، بلکه با حقیقت.
و تاریخ صدای رضا پهلوی را ثبت خواهد کرد؛
صدای مردی که در غربت ایستاد، فریاد زد، ساخت، رهبری کرد،
تا ایران، آزاد شود.
ما بازمیگردیم.
با شکوه، با امید، با شیر و خورشید.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
دهانت را که باز میکنی، بوی خون دهه شصت بلند میشود.
تو نخستوزیر قتلعامی، نه پیامبر دموکراسی!
ملت ایران تو را نه اصلاحطلب، بلکه شریک جرم ولیفقیه میداند.
تو صدای پوسیده یک نظام رو به مرگ هستی.
بفهم!
2⃣تو از "حق تعیین سرنوشت" میگویی؟
تو که جوانان را به جوخه اعدام سپردی؟
تو که سکوت کردی وقتی چکمه بر گلوی آزادی گذاشته بودند؟
آری!
ملت حافظه دارد، زنده و روشن.
ما تو را نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم.
تو بخش تاریک خاطرهای هستی که دفنش خواهیم کرد.
3⃣و امروز…
نوبت ایران است!
نوبت طلوع تمدنیست نو، بر پایه آزادی، شرف، عقل و شکوه جهانی.
نوبت فروپاشی جمهوری فریب است.
و برخاستن پرچم شیروخورشید بر بام ایران.
ما آمدهایم تا خاکستر این نظام را جارو کنیم و خانه ایران را باز بسازیم.
4⃣ما از نسل "رضاشاه روحت شاد" هستیم.
ما وارثان پهلویسم هستیم؛
یعنی علم، پیشرفت، زن آزاد، سرباز قدرتمند، دیپلماسی شرافتمند، ملتسازی مدرن.
نه از نسل عمامه و کشتار و نفاق.
ما آمدهایم ایران را به جایگاه طبیعیاش در جهان بازگردانیم:
یک تمدن جهانی
5⃣موسوی!
تاریخ صدای تو را حذف خواهد کرد.
نه با سانسور، بلکه با حقیقت.
و تاریخ صدای رضا پهلوی را ثبت خواهد کرد؛
صدای مردی که در غربت ایستاد، فریاد زد، ساخت، رهبری کرد،
تا ایران، آزاد شود.
ما بازمیگردیم.
با شکوه، با امید، با شیر و خورشید.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
❤127👍62💯13👌9😁2🔥1🙏1
1️⃣نزدیک 50 سال است که شاهزاده رضا پهلوی بیوقفه برای رفتن رژیم اشغالگر اسلامی و ساختن آلترناتیوی آباد، آزاد و ملی تلاش میکند. از هاروارد تا سیلیکونولی، از پشیمانان دهه پنجاه تا نسل نود، با همه نسلها گفتگو کرد و انقلاب تمدنی ایرانی را پیریزی کرد.
او فقط نخواست برود، خواست بسازد.
2️⃣ در برابر چنین رهبریِ خردمند، حالا دوباره شبح پوسیده ۵۷ را با روتوش به ما تحمیل میکنند:
موسوی؛ نخستوزیر دهۀ اعدام، سانسور و جیرهبندی! همان که نوشت «تختجمشید خرابه است» و «کوروش و فردوسی ابزار اسلامزداییاند»!
نفرین به حافظه کوتاه، اگر فراموش کنیم این کینهتوزی با ایران را.
3️⃣ و تاجزاده؟ همان امنیتیِ چپگرا که سالها در وزارت کشور و اطلاعات ستون فقرات سرکوب بود.
حالا ژست اصلاحطلبی گرفته!
از کِیتابهحال مزدوران ولایت فقیه بدون اعتراف و عذرخواهی، میتوانند نماد دموکراسی باشند؟
اینها نه آلترناتیوند، نه مشروع.
4️⃣ و بدتر از همه: مهدی نصیری.
سردبیر سابق کیهان، و مبلّغ شریعت طالبانی، حالا شده آرایشگر سیاسی برای موسوی و تاجزاده!
با ژست ایرانگرایانه آمده تا چهرههای سوخته را سفیدشویی کند و شاهزاده را به سطح تاجزاده و موسوی تنزُّل دهد!
آقای نصیری! ایران را با کیهان شستوشو نمیدهند!
5️⃣ مردم ایران خوب میدانند که فقط شاهزاده رضا پهلوی است که آلترناتیوی ملی، مدرن، فناورانه و ایرانمحور دارد.
او رهبر انقلاب تمدنی ایران است، فرزند کوروش و داریوش، نماد خرد، صبر و شکوه.
نه به 1400 سال قرون وسطا، نه به ج.ا، نه به بازماندگانش.
آری به رضا پهلوی و شکوه جهانی ایران.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
او فقط نخواست برود، خواست بسازد.
2️⃣ در برابر چنین رهبریِ خردمند، حالا دوباره شبح پوسیده ۵۷ را با روتوش به ما تحمیل میکنند:
موسوی؛ نخستوزیر دهۀ اعدام، سانسور و جیرهبندی! همان که نوشت «تختجمشید خرابه است» و «کوروش و فردوسی ابزار اسلامزداییاند»!
نفرین به حافظه کوتاه، اگر فراموش کنیم این کینهتوزی با ایران را.
3️⃣ و تاجزاده؟ همان امنیتیِ چپگرا که سالها در وزارت کشور و اطلاعات ستون فقرات سرکوب بود.
حالا ژست اصلاحطلبی گرفته!
از کِیتابهحال مزدوران ولایت فقیه بدون اعتراف و عذرخواهی، میتوانند نماد دموکراسی باشند؟
اینها نه آلترناتیوند، نه مشروع.
4️⃣ و بدتر از همه: مهدی نصیری.
سردبیر سابق کیهان، و مبلّغ شریعت طالبانی، حالا شده آرایشگر سیاسی برای موسوی و تاجزاده!
با ژست ایرانگرایانه آمده تا چهرههای سوخته را سفیدشویی کند و شاهزاده را به سطح تاجزاده و موسوی تنزُّل دهد!
آقای نصیری! ایران را با کیهان شستوشو نمیدهند!
5️⃣ مردم ایران خوب میدانند که فقط شاهزاده رضا پهلوی است که آلترناتیوی ملی، مدرن، فناورانه و ایرانمحور دارد.
او رهبر انقلاب تمدنی ایران است، فرزند کوروش و داریوش، نماد خرد، صبر و شکوه.
نه به 1400 سال قرون وسطا، نه به ج.ا، نه به بازماندگانش.
آری به رضا پهلوی و شکوه جهانی ایران.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
❤161👍21👏5🔥3💯2👎1🕊1
1⃣داشتم قسمت دوم مصاحبه فائزه با مطهرنیا رو گوش میدادم، یه لحظه حس کردم هیلاری کلینتون فارسی حرف میزنه!
از «سوسیال دموکراسی» و «انتخابات» تا «رایگانسازی بهداشت» و «توانمندسازی زنان»… انگار وات هپندِ هیلاری (What Happened) رو آوردن تو حوزه هنری چاپ زدن!
2⃣حرف از آزادی میزنن، ولی زیر بغل فقه شیعه رو گرفتن!
با کرسی شعرهای آبدوغخیاری تلاش میکنن احکام قرون وسطیای رو روتوش کنن که حتی سلطانمجتبی هم ازش خبر نداره!
واقعاً بانمکه که «با برنامههای مجتبی آشنا نیستم» اما «دارم تلاش میکنم برا رهبریش»
3⃣این حرفها دستوپا زدنهای هیبریدی یه رژیم رو به غرقه.
هم فائزه خوب میدونه، هم اصلاحطلبهای لنگرانداخته در توهمات ۷۶.
این یه کاخ ویرونهست که دارن دستگیره درش رو تعمیر میکنن!
خانمها و آقایون! ستونهای این ساختمان ریخته، وقت تخلیهست!
4⃣ما با جمهوری اسلامی کاری نداریم، تموم شد!
ما دنبال تعمیر نیستیم، ما معماران آیندهایم.
نرمافزار ما پهلویسمه؛ تمدنساز، سکولار، ایرانساز.
رهبر ما شاهزادهست: نماد امید، دانایی، اصالت،
و ما آمادهایم برای بازسازی ایران، از نو، برای همه نسلها.
5⃣مرسی فائزه، ولی ما از این تاکسی دربوداغون جمهوری اسلامی پیاده شدیم.
ما سوار قطار پرشتاب تمدنایرانیم؛
مقصد: شکوه جهانی ایران،
راهنما: شاهزاده رضا پهلوی،
پرچم: شیر و خورشید.
و شما؟ هنوز دنبال قفلسازی برای خرابهاید؟
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
از «سوسیال دموکراسی» و «انتخابات» تا «رایگانسازی بهداشت» و «توانمندسازی زنان»… انگار وات هپندِ هیلاری (What Happened) رو آوردن تو حوزه هنری چاپ زدن!
2⃣حرف از آزادی میزنن، ولی زیر بغل فقه شیعه رو گرفتن!
با کرسی شعرهای آبدوغخیاری تلاش میکنن احکام قرون وسطیای رو روتوش کنن که حتی سلطانمجتبی هم ازش خبر نداره!
واقعاً بانمکه که «با برنامههای مجتبی آشنا نیستم» اما «دارم تلاش میکنم برا رهبریش»
3⃣این حرفها دستوپا زدنهای هیبریدی یه رژیم رو به غرقه.
هم فائزه خوب میدونه، هم اصلاحطلبهای لنگرانداخته در توهمات ۷۶.
این یه کاخ ویرونهست که دارن دستگیره درش رو تعمیر میکنن!
خانمها و آقایون! ستونهای این ساختمان ریخته، وقت تخلیهست!
4⃣ما با جمهوری اسلامی کاری نداریم، تموم شد!
ما دنبال تعمیر نیستیم، ما معماران آیندهایم.
نرمافزار ما پهلویسمه؛ تمدنساز، سکولار، ایرانساز.
رهبر ما شاهزادهست: نماد امید، دانایی، اصالت،
و ما آمادهایم برای بازسازی ایران، از نو، برای همه نسلها.
5⃣مرسی فائزه، ولی ما از این تاکسی دربوداغون جمهوری اسلامی پیاده شدیم.
ما سوار قطار پرشتاب تمدنایرانیم؛
مقصد: شکوه جهانی ایران،
راهنما: شاهزاده رضا پهلوی،
پرچم: شیر و خورشید.
و شما؟ هنوز دنبال قفلسازی برای خرابهاید؟
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
❤112👍42👏10🔥1💯1
1️⃣ج.ا مُرده؛ فقط هنوز جنازهش باطری داره!
انفجار فردو؟ هدف قرارگرفتن سران نظامی؟ پدافند سوراخشده؟
ج.ا: «ما پیروز شدیم!»
آره جونعمهت! پیروزیتون مثل مرغ سوخاری وسط سیبله؛ فقط نوبت تیکهتیکه شدنه!
2️⃣ترور وسط پایتخت؟ میگن «گاز ترکید»
انگار مردم کودکند، یا نابینا!
واقعیت: اسرائیل میزنه، شما فیلم صداوسیمای سوخته پخش میکنید با مجریِ افسرده که داره زور میزنه "همه چی آرومه" بخونه!
3️⃣مذاکرات؟
افتضاح به توان بینهایت!
نه عزت موند، نه نون…
در به در دنبال امضای آمریکا،
در حالی که ایران واقعی دنبال امضای بازگشت پادشاهی پهلویه.
این وسط، فقط شما موندید با دبههاتون!
4️⃣تا اسم «پهلوی» میاد، رودههاتون شل میشه،
رفراندوم؟ مجلس مؤسسان؟!
شما در جایگاهی نیستید که برای ملت نسخه بپیچید؛
ملت سالهاست نسخهتونو پیچیده و پیچونده ریخته تو سطل آشغال تاریخ.
ما «رضاشاهپهلویِ دوم» رو داریم، رهبر انقلاب تمدنی!
5️⃣تموم شدید. تمام. فینیش. Game Over.
شما تهمانده فاضلاب قرن بیستمید، ما نوادگان تمدنیم.
ما وارثان شکوه جهانی ایرانیم،
با گفتمان پهلویسم و پرچم شیروخورشید و شعور تمدنی.
مراسم خاکسپاریتونو ملت بهزودی با پایکوبی برگزار میکنه.
خاک تو سرتون... حالا بدرود!
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
انفجار فردو؟ هدف قرارگرفتن سران نظامی؟ پدافند سوراخشده؟
ج.ا: «ما پیروز شدیم!»
آره جونعمهت! پیروزیتون مثل مرغ سوخاری وسط سیبله؛ فقط نوبت تیکهتیکه شدنه!
2️⃣ترور وسط پایتخت؟ میگن «گاز ترکید»
انگار مردم کودکند، یا نابینا!
واقعیت: اسرائیل میزنه، شما فیلم صداوسیمای سوخته پخش میکنید با مجریِ افسرده که داره زور میزنه "همه چی آرومه" بخونه!
3️⃣مذاکرات؟
افتضاح به توان بینهایت!
نه عزت موند، نه نون…
در به در دنبال امضای آمریکا،
در حالی که ایران واقعی دنبال امضای بازگشت پادشاهی پهلویه.
این وسط، فقط شما موندید با دبههاتون!
4️⃣تا اسم «پهلوی» میاد، رودههاتون شل میشه،
رفراندوم؟ مجلس مؤسسان؟!
شما در جایگاهی نیستید که برای ملت نسخه بپیچید؛
ملت سالهاست نسخهتونو پیچیده و پیچونده ریخته تو سطل آشغال تاریخ.
ما «رضاشاهپهلویِ دوم» رو داریم، رهبر انقلاب تمدنی!
5️⃣تموم شدید. تمام. فینیش. Game Over.
شما تهمانده فاضلاب قرن بیستمید، ما نوادگان تمدنیم.
ما وارثان شکوه جهانی ایرانیم،
با گفتمان پهلویسم و پرچم شیروخورشید و شعور تمدنی.
مراسم خاکسپاریتونو ملت بهزودی با پایکوبی برگزار میکنه.
خاک تو سرتون... حالا بدرود!
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
❤156👏55👍14👎4🕊2💯1
۱/۵ آنچه امروز علیه شاهزاده رضا پهلوی جریان دارد، نقد سیاسی نیست؛ واکنشی است عصبی به بازگشت عقلانیت تاریخی ایران.
وقتی پهلویسم دوباره به مثابه یک گفتمان تمدنی و پروژه نوسازی ملی مطرح میشود، آنان که چیزی جز نفی، ایدئولوژی و آشوب ندارند، دست به تخریب میزنند.
۲/۵ شاهزاده رضا پهلوی نه یک شاهزاده منفعل، بلکه رهبر انقلاب تمدنی ایران است؛ انقلابی بینیاز از خشونت، و غنی از آگاهی.
او حامل سنتی است که ایران را از خاکستر قاجار، به دوران علم، قانون، آموزش و اقتدار رساند. پروژهاش، بازآفرینی ایران در قرن بیستویکم است.
۳/۵ پهلویسم، نه بازگشت به گذشته، که تداوم تاریخی عقلانیت ایرانی است.
سکولاریسم، نوسازی نهادی، زیستمحوری، توسعه پایدار، عدالت جنسیتی و دیپلماسی فرهنگی، عناصر این دستگاه فکریاند. تخریبگران شاهزاده رضا پهلوی، چون فاقد این عناصراند، به نفی روی آوردهاند.
۴/۵جمهوری اشغالگر اسلامی ایران را در آستانه فروپاشی تمدنی قرار داده است.
ایران امروز به رهبرانی نیاز دارد که هم تاریخ را بشناسند، هم جهانی بیندیشند. شاهزاده رضا پهلوی تنها چهرهای است که با پشتوانه تاریخی، درک تمدنی و اعتبار جهانی میتواند ایران را از این گذار عبور دهد.
۵/۵ اگر بدیلی برای شاهزاده رضا پهلوی هست، بسمالله: برنامهات چیست؟ جایگاهت در میان ملت کو؟ وزنت در صحنه جهانی کجاست؟
در غیر این صورت، سکوت کن و بگذار ایران از نو برخیزد.
ما فرزندان فرهنگ، دانش و فروهر، راه خود را یافتهایم: راه بازگشت به شکوه جهانی ایران، از مسیر رهبری خردمندانه و تمدنی پهلوی.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
وقتی پهلویسم دوباره به مثابه یک گفتمان تمدنی و پروژه نوسازی ملی مطرح میشود، آنان که چیزی جز نفی، ایدئولوژی و آشوب ندارند، دست به تخریب میزنند.
۲/۵ شاهزاده رضا پهلوی نه یک شاهزاده منفعل، بلکه رهبر انقلاب تمدنی ایران است؛ انقلابی بینیاز از خشونت، و غنی از آگاهی.
او حامل سنتی است که ایران را از خاکستر قاجار، به دوران علم، قانون، آموزش و اقتدار رساند. پروژهاش، بازآفرینی ایران در قرن بیستویکم است.
۳/۵ پهلویسم، نه بازگشت به گذشته، که تداوم تاریخی عقلانیت ایرانی است.
سکولاریسم، نوسازی نهادی، زیستمحوری، توسعه پایدار، عدالت جنسیتی و دیپلماسی فرهنگی، عناصر این دستگاه فکریاند. تخریبگران شاهزاده رضا پهلوی، چون فاقد این عناصراند، به نفی روی آوردهاند.
۴/۵جمهوری اشغالگر اسلامی ایران را در آستانه فروپاشی تمدنی قرار داده است.
ایران امروز به رهبرانی نیاز دارد که هم تاریخ را بشناسند، هم جهانی بیندیشند. شاهزاده رضا پهلوی تنها چهرهای است که با پشتوانه تاریخی، درک تمدنی و اعتبار جهانی میتواند ایران را از این گذار عبور دهد.
۵/۵ اگر بدیلی برای شاهزاده رضا پهلوی هست، بسمالله: برنامهات چیست؟ جایگاهت در میان ملت کو؟ وزنت در صحنه جهانی کجاست؟
در غیر این صورت، سکوت کن و بگذار ایران از نو برخیزد.
ما فرزندان فرهنگ، دانش و فروهر، راه خود را یافتهایم: راه بازگشت به شکوه جهانی ایران، از مسیر رهبری خردمندانه و تمدنی پهلوی.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
2❤145👍10😁2🥰1
مهرگان: پیمان جاودان با شکوه جهانی ایران
#مهرگان، دومین جشن بزرگ ایرانزمین پس از نوروز، تنها یک آیین باستانی نیست؛ بلکه یادآور فلسفهای عمیق در باب انسان، آزادی، دادگری و پیوند با کیهان است. در فرهنگ جهان ایرانی، مهرگان روزی بود که ایرانیان نهتنها برداشت زمین را جشن میگرفتند، بلکه پیمان خود را با مهر، یعنی حقیقت، عدالت و دوستی تجدید میکردند. این جشن، ریشه در اندیشهای دارد که #جهان_ایرانی را از دیرباز شکل داده است؛ اندیشهای که امروز میتواند برای ما به یک انقلاب تمدنی بدل شود و مسیر بازگشت به #شکوه_جهانی_ایران را در جهان پیشارو روشن سازد.
در این میان، پیام #شاهزاده_رضا_پهلوی بهمثابه وارث اندیشه و آرمان پهلویسم جایگاهی بنیادین دارد. فلسفه پهلویسم که بر ملیگرایی روشنبین، مدرنیته بومی، عدالت اجتماعی، و پیوند با ارزشهای جهانی استوار است، در واقع تداوم همان معنایی است که مهرگان در روزگار باستان نماد آن بود: پیمان میان انسان ایرانی و حقیقت کیهانی.
✅اگر نوروز آغازی بر زایش دوباره و هماهنگی با طبیعت باشد، مهرگان تداوم این زایش در قالب آگاهی و پیمان است. مهرگان میگوید: انسان ایرانی باید همواره میان خود، جامعه و جهان یک تعادل اخلاقی و تمدنی برقرار کند.
امروز، در جهان پیشارو، این پیام بار دیگر موضوعیت یافته است. جهان پیشارو یا متامدرن، جهانی است که از مرزهای مدرنیته عبور کرده و به سوی ترکیب سنت، مدرنیته و آیندهگرایی حرکت میکند. در چنین جهانی، ملتی میتواند پیشرو باشد که هویت تاریخی و فلسفی خویش را با نیازهای جهانی امروز پیوند بزند. و این دقیقاً همان چیزی است که ما ایرانیان در پرتو جشن مهرگان میتوانیم بازخوانی کنیم: اتصال به ریشههای جاودانه و پرتاب به سوی آینده.
✅#فلسفه_پهلویسم که من در کتابهای ششگانهام کاویده ام، را میتوان بازخوانی مدرن و آیندهنگرانه از همان اندیشههای باستانی دانست که در مهرگان متجلی است. پهلویسم نه یک ایدئولوژی بسته، بلکه یک راه فلسفی برای زیستن بهمثابه ملت جهانی است؛ فلسفهای که ما را دعوت میکند از درون تاریخ خود به آیندهای متامدرن پل بزنیم.
در مهرگان، ایرانیان پیمان خود را با اشه و داد و خرد و مهر تازه میکردند. در پهلویسم نیز دعوتی به تجدید پیمان ملی با استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی، و شکوه جهانی ایران وجود دارد. همانطور که در فلسفه جهان ایرانی، مهر ناظر بر راستی و پیمان بود، در پهلویسم نیز حقیقت و وفاداری به ایران همچون جوهر فلسفی عمل میکند.
✅ما امروز در آستانۀ یک انقلاب تمدنی ایستادهایم. انقلابی که نه شبیه انقلابهای سیاسی کلاسیک، بلکه یک جنبش عمیق فرهنگی، اخلاقی و تمدنی است. این انقلاب تمدنی یعنی بازاندیشی در مورد ایران، جهان ایرانی، و جایگاه ما در نظم متامدرن جهان.
مهرگان به ما میگوید:
1️⃣پیمان با حقیقت و عدالت، بنیان شکوه است.
2️⃣پاسداشت زمین و طبیعت، بخشی از وظیفه کیهانی انسان ایرانی است.
3️⃣آزادی و دوستی، پایههای استواری جامعه هستند.
این سه اصل، همان محوری است که اعلیحضرت شاهزاده رضا پهلوی نیز در پیام خود بر آنها تأکید میکند: ایران آزاد، آباد و درخشان در جهان. از این رو، گرامیداشت مهرگان برای ما تنها یادآوری یک آیین باستانی نیست، بلکه تمرین عملی برای مشارکت در این انقلاب تمدنی است.
✅شکوه جهانی ایران تنها در تاریخ با کوروش و داریوش معنا نمییابد؛ بلکه در امروز و فردا نیز باید بازتولید شود. در عصر متامدرن، شکوه جهانی ایران یعنی:
1️⃣بازسازی هویت ایرانی بر مبنای فلسفه پهلویسم؛ هویتی که هم جهانی است و هم ایرانی.
2️⃣توسعه علمی و تکنولوژیک با روحیه ایرانی؛ همان چیزی که پهلویسم بر آن تأکید دارد.
3️⃣بازآفرینی جشنها و آیینها بهعنوان موتور هویتسازی و اخلاق ملی.
در این مسیر، مهرگان بهعنوان یک آیین تمدنی، ما را به یاد این حقیقت میاندازد که شکوه جهانی ایران تنها با پیوند خرد، اخلاق و عمل اجتماعی امکانپذیر است.
✅امروز، ما ایرانیان میتوانیم در روز مهرگان، پیمانی نو ببندیم:
1️⃣پیمان با جهان ایرانی، یعنی هویت و تمدنی که فراتر از مرزهای جغرافیایی است.
2️⃣پیمان با انقلاب تمدنی ایران، یعنی دگرگونی عمیق در نگرشها، ارزشها و شیوه زیست ملی.
3️⃣پیمان با شکوه جهانی ایران، یعنی مسئولیت تاریخی ما برای درخشش دوباره در جهان.
این پیمان نه یک بازگشت نوستالژیک، بلکه حرکتی آگاهانه به سوی آیندهای متامدرن است؛ آیندهای که در آن ایران بار دیگر چراغدار خرد، اخلاق و پیشرفت در جهان خواهد بود.
پس بگذاریم مهرگان لحظهای برای تجدید پیمان با شکوه جهانی ایران باشد؛ شکوهی که از دل جهان ایرانی برخاسته، در فلسفه پهلویسم بازتاب یافته، و در #جهان_پیشارو یا عصر متامدرن بار دیگر ما را به قلههای تاریخ خواهد رساند.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
#مهرگان، دومین جشن بزرگ ایرانزمین پس از نوروز، تنها یک آیین باستانی نیست؛ بلکه یادآور فلسفهای عمیق در باب انسان، آزادی، دادگری و پیوند با کیهان است. در فرهنگ جهان ایرانی، مهرگان روزی بود که ایرانیان نهتنها برداشت زمین را جشن میگرفتند، بلکه پیمان خود را با مهر، یعنی حقیقت، عدالت و دوستی تجدید میکردند. این جشن، ریشه در اندیشهای دارد که #جهان_ایرانی را از دیرباز شکل داده است؛ اندیشهای که امروز میتواند برای ما به یک انقلاب تمدنی بدل شود و مسیر بازگشت به #شکوه_جهانی_ایران را در جهان پیشارو روشن سازد.
در این میان، پیام #شاهزاده_رضا_پهلوی بهمثابه وارث اندیشه و آرمان پهلویسم جایگاهی بنیادین دارد. فلسفه پهلویسم که بر ملیگرایی روشنبین، مدرنیته بومی، عدالت اجتماعی، و پیوند با ارزشهای جهانی استوار است، در واقع تداوم همان معنایی است که مهرگان در روزگار باستان نماد آن بود: پیمان میان انسان ایرانی و حقیقت کیهانی.
✅اگر نوروز آغازی بر زایش دوباره و هماهنگی با طبیعت باشد، مهرگان تداوم این زایش در قالب آگاهی و پیمان است. مهرگان میگوید: انسان ایرانی باید همواره میان خود، جامعه و جهان یک تعادل اخلاقی و تمدنی برقرار کند.
امروز، در جهان پیشارو، این پیام بار دیگر موضوعیت یافته است. جهان پیشارو یا متامدرن، جهانی است که از مرزهای مدرنیته عبور کرده و به سوی ترکیب سنت، مدرنیته و آیندهگرایی حرکت میکند. در چنین جهانی، ملتی میتواند پیشرو باشد که هویت تاریخی و فلسفی خویش را با نیازهای جهانی امروز پیوند بزند. و این دقیقاً همان چیزی است که ما ایرانیان در پرتو جشن مهرگان میتوانیم بازخوانی کنیم: اتصال به ریشههای جاودانه و پرتاب به سوی آینده.
✅#فلسفه_پهلویسم که من در کتابهای ششگانهام کاویده ام، را میتوان بازخوانی مدرن و آیندهنگرانه از همان اندیشههای باستانی دانست که در مهرگان متجلی است. پهلویسم نه یک ایدئولوژی بسته، بلکه یک راه فلسفی برای زیستن بهمثابه ملت جهانی است؛ فلسفهای که ما را دعوت میکند از درون تاریخ خود به آیندهای متامدرن پل بزنیم.
در مهرگان، ایرانیان پیمان خود را با اشه و داد و خرد و مهر تازه میکردند. در پهلویسم نیز دعوتی به تجدید پیمان ملی با استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی، و شکوه جهانی ایران وجود دارد. همانطور که در فلسفه جهان ایرانی، مهر ناظر بر راستی و پیمان بود، در پهلویسم نیز حقیقت و وفاداری به ایران همچون جوهر فلسفی عمل میکند.
✅ما امروز در آستانۀ یک انقلاب تمدنی ایستادهایم. انقلابی که نه شبیه انقلابهای سیاسی کلاسیک، بلکه یک جنبش عمیق فرهنگی، اخلاقی و تمدنی است. این انقلاب تمدنی یعنی بازاندیشی در مورد ایران، جهان ایرانی، و جایگاه ما در نظم متامدرن جهان.
مهرگان به ما میگوید:
1️⃣پیمان با حقیقت و عدالت، بنیان شکوه است.
2️⃣پاسداشت زمین و طبیعت، بخشی از وظیفه کیهانی انسان ایرانی است.
3️⃣آزادی و دوستی، پایههای استواری جامعه هستند.
این سه اصل، همان محوری است که اعلیحضرت شاهزاده رضا پهلوی نیز در پیام خود بر آنها تأکید میکند: ایران آزاد، آباد و درخشان در جهان. از این رو، گرامیداشت مهرگان برای ما تنها یادآوری یک آیین باستانی نیست، بلکه تمرین عملی برای مشارکت در این انقلاب تمدنی است.
✅شکوه جهانی ایران تنها در تاریخ با کوروش و داریوش معنا نمییابد؛ بلکه در امروز و فردا نیز باید بازتولید شود. در عصر متامدرن، شکوه جهانی ایران یعنی:
1️⃣بازسازی هویت ایرانی بر مبنای فلسفه پهلویسم؛ هویتی که هم جهانی است و هم ایرانی.
2️⃣توسعه علمی و تکنولوژیک با روحیه ایرانی؛ همان چیزی که پهلویسم بر آن تأکید دارد.
3️⃣بازآفرینی جشنها و آیینها بهعنوان موتور هویتسازی و اخلاق ملی.
در این مسیر، مهرگان بهعنوان یک آیین تمدنی، ما را به یاد این حقیقت میاندازد که شکوه جهانی ایران تنها با پیوند خرد، اخلاق و عمل اجتماعی امکانپذیر است.
✅امروز، ما ایرانیان میتوانیم در روز مهرگان، پیمانی نو ببندیم:
1️⃣پیمان با جهان ایرانی، یعنی هویت و تمدنی که فراتر از مرزهای جغرافیایی است.
2️⃣پیمان با انقلاب تمدنی ایران، یعنی دگرگونی عمیق در نگرشها، ارزشها و شیوه زیست ملی.
3️⃣پیمان با شکوه جهانی ایران، یعنی مسئولیت تاریخی ما برای درخشش دوباره در جهان.
این پیمان نه یک بازگشت نوستالژیک، بلکه حرکتی آگاهانه به سوی آیندهای متامدرن است؛ آیندهای که در آن ایران بار دیگر چراغدار خرد، اخلاق و پیشرفت در جهان خواهد بود.
پس بگذاریم مهرگان لحظهای برای تجدید پیمان با شکوه جهانی ایران باشد؛ شکوهی که از دل جهان ایرانی برخاسته، در فلسفه پهلویسم بازتاب یافته، و در #جهان_پیشارو یا عصر متامدرن بار دیگر ما را به قلههای تاریخ خواهد رساند.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
❤84👍6👎5😁1
️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
2025-National-Security-Strategy.pdf
سند راهبردی آمریکا: شاهدی روشن و رسمی بر پایان جمهوری اسلامی
انتشار «سند راهبرد امنیت ملی آمریکا» در نوامبر ۲۰۲۵ نقطهای تعیینکننده در بازتعریف سیاست جهانی نسبت به خاورمیانه محسوب میشود. این سند، نهتنها بیانگر ارزیابیهای امنیتی واشنگتن است، بلکه حامل نشانههای قطعی تغییر در معماری آینده منطقه است؛ معماریای که بدون سقوط حاکمیت ج.ا و ظهور یک ایران توسعهگرا و صلحمحور قابل تبیین نیست. تحلیل دقیق ادبیات این سند آشکار میسازد که سیاستگذاران آمریکایی، خاورمیانه آینده را منطقهای باثبات، همکار و جذاب برای سرمایهگذاری میدانند، و چنین تصویری تنها زمانی ممکن است که بازیگر اصلی بیثباتی، یعنی ج.ا، از ساختار معادلات حذف شده باشد.
1⃣دگرگونی پارادایم امنیتی آمریکا: خاورمیانه از بحران به فرصت
در بخش خاورمیانه سند ۲۰۲۵ سه تحول کلیدی دیده میشود:
۱. کاهش وابستگی به انرژی منطقه
با تبدیل ایالات متحده به صادرکنندۀ انرژی و تنوع منابع جهانی، خاورمیانه دیگر منبع آسیبپذیری برای اقتصاد آمریکا نیست. این واقعیت، امکان تجدیدنظر در روابط سنتی با منطقه را فراهم کرده است.
۲. پایان عصر «تهدید دائمی»
سند با قاطعیت اعلام میکند:
«روزهایی که خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا تسلط داشت، به پایان رسیده است؛ نه به دلیل کماهمیتی، بلکه زیرا دیگر منبع آزار دائمی نیست.»
این گزاره نشاندهندۀ فروکش کردن نقش ایرانِ تحت ج.ا در بیثباتیهای منطقهای است؛ امری که تنها با تغییر رژیم در ایران قابل تصور است.
۳. ظهور منطقهای مبتنی بر همکاریهای فناورانه و اقتصادی
سند، خاورمیانه آینده را مقصد سرمایهگذاری در فناوریهای نو—از انرژی هستهای تا هوش مصنوعی—میخواند. ایرانِ آزاد و توسعهگرا، بهعنوان قلب این منطقه، طبیعیترین بازیگر این تحول خواهد بود.
2⃣نشانههای پایان ج.ا در ادبیات سند
چند عبارت کلیدی نشان میدهد که این سند سقوط ج.ا در سال ۲۰۲۶ را مفروض گرفته است:
ایران بهشدت ضعیف شده است.
خاورمیانه در حال تبدیل شدن به محل دوستی، شراکت و سرمایهگذاری است.
تهدیدهای ایدئولوژیک بدون نیاز به ملتسازیهای بیثمر مدیریت میشوند.
شریکان منطقهای به مقابله با رادیکالیسم متعهد شدهاند.
هیچیک از این گزارهها با استمرار ج.ا سازگار نیست. سند در واقع بر پایه یک مفروض ساختاری نوشته شده است:
غیبت جمهوری اسلامی در معادلات آینده منطقه.
این فهم، دریچهای است به سوی ظهور حاکمیت تازهای که با ارزشهای صلحمحور، توسعهگرا و مسئولانه همخوان است؛ همان الگویی که در اندیشه و برنامههای شاهزاده رضا پهلوی تبیین شده است.
3⃣همسویی نگاه سند با الگوی رهبری شاهزاده رضا پهلوی
در قلب این نظم جدید، نوعی حکمرانی قرار دارد که ویژگیهای آن عبارت است از:
۱. توسعهمحوری و ادغام در اقتصاد جهانی
سند بر ضرورت ایجاد بازارهای دوستانه، زنجیرههای تأمین امن و همکاریهای فناورانه تأکید دارد. این دقیقاً با برنامۀ ایرانِ نوین—متکی بر اقتصاد مدرن و شفاف—منطبق است.
۲. نقشآفرینی صلحساز و مسئولانه
در گفتمان پهلویسم، ایران باید از منبع تهدید به تولیدکنندۀ امنیت تبدیل شود؛ همان نقشی که سند برای قدرتهای آینده منطقه ترسیم میکند.
۳. حکمرانی مبتنی بر ارزشهای اصیل، نه تحمیل خارجی
سند تأکید میکند:
«اصلاحات باید بهصورت ارگانیک از دل سنتها و ارزشهای جوامع برخیزد.»
این رویکرد، همراستا با مدل «انقلاب تمدنی ایرانی» است که بر بازسازی ایران بر پایه ریشههای ملی، خرد جمعی و نوسازی بومی تأکید دارد.
4⃣انقلاب تمدنی ایرانی: پیوند هویت، توسعه و نقش منطقهای
انقلاب تمدنی ایرانی سه محور اصلی دارد:
1. بازسازی هویت ملی و صلحسازی منطقهای
2. گذار از اقتصاد رانتی به اقتصاد نوآورانه
3. حکمرانی سکولار، پاسخگو و آیندهمحور
این سه محور بهطور کامل با الگوی آیندهنگر سند امنیت ملی آمریکا همخوان است، و از سوی دیگر با برنامۀ ایرانِ نوین شاهزاده رضا پهلوی همافزایی دارد.
در نهایت، پیام اصلی سند ۲۰۲۵ روشن است:
نظم آینده خاورمیانه بدون ج.ا طراحی شده است.
ایرانِ آینده باید موتور توسعه و شریک صلح باشد.
ویژگیهای حکمرانی مطلوب، با الگوی رهبری شاهزاده رضا پهلوی همسو است.
بدینترتیب، ایران در آستانه یکی از مهمترین لحظات تاریخ معاصر خود قرار گرفته است.
اگر ملت ایران ارادۀ خود را در مسیر تغییر به کار بندد، در افق نزدیک میتواند:
شکوه تمدنی خود را بازیابد،
نقش منطقهای خود را احیا کند،
و به یکی از قدرتهای کلیدی قرن بیستویکم تبدیل شود.
اکنون، بستر جهانی مهیاست؛ جهان آماده است ایران را آزاد، توسعهگرا و صلحساز ببیند—و این آینده بیش از هر زمان در دسترس است.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
انتشار «سند راهبرد امنیت ملی آمریکا» در نوامبر ۲۰۲۵ نقطهای تعیینکننده در بازتعریف سیاست جهانی نسبت به خاورمیانه محسوب میشود. این سند، نهتنها بیانگر ارزیابیهای امنیتی واشنگتن است، بلکه حامل نشانههای قطعی تغییر در معماری آینده منطقه است؛ معماریای که بدون سقوط حاکمیت ج.ا و ظهور یک ایران توسعهگرا و صلحمحور قابل تبیین نیست. تحلیل دقیق ادبیات این سند آشکار میسازد که سیاستگذاران آمریکایی، خاورمیانه آینده را منطقهای باثبات، همکار و جذاب برای سرمایهگذاری میدانند، و چنین تصویری تنها زمانی ممکن است که بازیگر اصلی بیثباتی، یعنی ج.ا، از ساختار معادلات حذف شده باشد.
1⃣دگرگونی پارادایم امنیتی آمریکا: خاورمیانه از بحران به فرصت
در بخش خاورمیانه سند ۲۰۲۵ سه تحول کلیدی دیده میشود:
۱. کاهش وابستگی به انرژی منطقه
با تبدیل ایالات متحده به صادرکنندۀ انرژی و تنوع منابع جهانی، خاورمیانه دیگر منبع آسیبپذیری برای اقتصاد آمریکا نیست. این واقعیت، امکان تجدیدنظر در روابط سنتی با منطقه را فراهم کرده است.
۲. پایان عصر «تهدید دائمی»
سند با قاطعیت اعلام میکند:
«روزهایی که خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا تسلط داشت، به پایان رسیده است؛ نه به دلیل کماهمیتی، بلکه زیرا دیگر منبع آزار دائمی نیست.»
این گزاره نشاندهندۀ فروکش کردن نقش ایرانِ تحت ج.ا در بیثباتیهای منطقهای است؛ امری که تنها با تغییر رژیم در ایران قابل تصور است.
۳. ظهور منطقهای مبتنی بر همکاریهای فناورانه و اقتصادی
سند، خاورمیانه آینده را مقصد سرمایهگذاری در فناوریهای نو—از انرژی هستهای تا هوش مصنوعی—میخواند. ایرانِ آزاد و توسعهگرا، بهعنوان قلب این منطقه، طبیعیترین بازیگر این تحول خواهد بود.
2⃣نشانههای پایان ج.ا در ادبیات سند
چند عبارت کلیدی نشان میدهد که این سند سقوط ج.ا در سال ۲۰۲۶ را مفروض گرفته است:
ایران بهشدت ضعیف شده است.
خاورمیانه در حال تبدیل شدن به محل دوستی، شراکت و سرمایهگذاری است.
تهدیدهای ایدئولوژیک بدون نیاز به ملتسازیهای بیثمر مدیریت میشوند.
شریکان منطقهای به مقابله با رادیکالیسم متعهد شدهاند.
هیچیک از این گزارهها با استمرار ج.ا سازگار نیست. سند در واقع بر پایه یک مفروض ساختاری نوشته شده است:
غیبت جمهوری اسلامی در معادلات آینده منطقه.
این فهم، دریچهای است به سوی ظهور حاکمیت تازهای که با ارزشهای صلحمحور، توسعهگرا و مسئولانه همخوان است؛ همان الگویی که در اندیشه و برنامههای شاهزاده رضا پهلوی تبیین شده است.
3⃣همسویی نگاه سند با الگوی رهبری شاهزاده رضا پهلوی
در قلب این نظم جدید، نوعی حکمرانی قرار دارد که ویژگیهای آن عبارت است از:
۱. توسعهمحوری و ادغام در اقتصاد جهانی
سند بر ضرورت ایجاد بازارهای دوستانه، زنجیرههای تأمین امن و همکاریهای فناورانه تأکید دارد. این دقیقاً با برنامۀ ایرانِ نوین—متکی بر اقتصاد مدرن و شفاف—منطبق است.
۲. نقشآفرینی صلحساز و مسئولانه
در گفتمان پهلویسم، ایران باید از منبع تهدید به تولیدکنندۀ امنیت تبدیل شود؛ همان نقشی که سند برای قدرتهای آینده منطقه ترسیم میکند.
۳. حکمرانی مبتنی بر ارزشهای اصیل، نه تحمیل خارجی
سند تأکید میکند:
«اصلاحات باید بهصورت ارگانیک از دل سنتها و ارزشهای جوامع برخیزد.»
این رویکرد، همراستا با مدل «انقلاب تمدنی ایرانی» است که بر بازسازی ایران بر پایه ریشههای ملی، خرد جمعی و نوسازی بومی تأکید دارد.
4⃣انقلاب تمدنی ایرانی: پیوند هویت، توسعه و نقش منطقهای
انقلاب تمدنی ایرانی سه محور اصلی دارد:
1. بازسازی هویت ملی و صلحسازی منطقهای
2. گذار از اقتصاد رانتی به اقتصاد نوآورانه
3. حکمرانی سکولار، پاسخگو و آیندهمحور
این سه محور بهطور کامل با الگوی آیندهنگر سند امنیت ملی آمریکا همخوان است، و از سوی دیگر با برنامۀ ایرانِ نوین شاهزاده رضا پهلوی همافزایی دارد.
در نهایت، پیام اصلی سند ۲۰۲۵ روشن است:
نظم آینده خاورمیانه بدون ج.ا طراحی شده است.
ایرانِ آینده باید موتور توسعه و شریک صلح باشد.
ویژگیهای حکمرانی مطلوب، با الگوی رهبری شاهزاده رضا پهلوی همسو است.
بدینترتیب، ایران در آستانه یکی از مهمترین لحظات تاریخ معاصر خود قرار گرفته است.
اگر ملت ایران ارادۀ خود را در مسیر تغییر به کار بندد، در افق نزدیک میتواند:
شکوه تمدنی خود را بازیابد،
نقش منطقهای خود را احیا کند،
و به یکی از قدرتهای کلیدی قرن بیستویکم تبدیل شود.
اکنون، بستر جهانی مهیاست؛ جهان آماده است ایران را آزاد، توسعهگرا و صلحساز ببیند—و این آینده بیش از هر زمان در دسترس است.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
👍78❤20👎3
تبریزِ خاموش؛ خیانت به حافظه مشروطه و شکوه جهانی ایران
در بزنگاهی که ملت ایران علیه نظم فرسوده، سرکوبگر و مبتنی بر وحشت جمهوری اسلامی به خیزش درآمده است، غیبت تبریز ـ این شهرِ بنیانگذار سنت کنشگری سیاسی در ایران نوین ـ نه یک رخداد محلی، بلکه یک بحران ملی و تمدنی است. سکوت امروز تبریز، سکوت یک شهر نیست؛ تعلیق یکی از ستونهای حافظه تاریخی ایران است. شهری که در انقلاب مشروطه، و در لحظات سرنوشتساز سده اخیر همواره در جایگاه پیشقراول ایستاده بود، اکنون به شکلی معنادار از شاهراه رهایی کنار کشیده است. این انفعال، اگر شکسته نشود، نهتنها حیثیت تاریخی تبریز، بلکه نسبت آن با پروژه بازگشت شکوه جهانی ایران را بهطور جدی مخدوش میکند.
✅برای فهم این وضعیت، باید از سطح احساسات عبور کرد و به لایههای عمیق اجتماعی، گفتمانی و نهادی پرداخت.
1⃣نخستین عامل، شکلگیری یک #سپهر_شبهنخبگانی در آذربایجان پس از دوم خرداد است؛ سپهری که با تساهل و با حمایت ضمنی ساختار قدرت، به تولید و ترویج یک #هویت_کاذب_قومیتی پرداخت. در این میان، برخی ناشران فعال در تبریز ــ از جمله انتشارات اختر، انتشارات یاران و انتشارات ارک ــ به کانونهای مرجع این گفتمان بدل شدند. این جریان، بهجای بازخوانی نقش آذربایجان بهعنوان یکی از موتورهای تاریخی ایران، آگاهانه یا ناآگاهانه بر دوگانهسازی جعلی میان «آذربایجان» و «تهران» اصرار ورزید؛ دوگانهای که نه ریشه در تاریخ دارد و نه با منطق دولت–ملت مدرن سازگار است. محصول این مهندسی فرهنگی، تضعیف همبستگی ملی و تقلیل آذربایجان از یک سوژه تاریخی کنشگر به ابژهای واکنشی و سردرگم بوده است.
2⃣عامل دوم، که دیگر نمیتوان آن را با زبان خنثی توصیف کرد، نقش #باشگاه_تراکتورسازی_تبریز است؛ نهادی که عملاً و رسماً از یک باشگاه ورزشی به ابزاری سیاسی با کارکرد #تجزیهطلبانه سقوط کرده است. تراکتورسازی در سالهای اخیر، تحت مدیریت و جهتدهی مشخص، به سکویی برای عادیسازی گفتمان واگرای ضدایرانی بدل شده؛ گفتمانی که نه آزادی میخواهد، نه عدالت، و نه توسعه، بلکه مستقیماً بنیان همبستگی ملی و تمامیت تاریخی ایران را هدف گرفته است. بهرهبرداری سازمانیافته از نمادها، شعارها و تحریکات هویتی افراطی در سکوهای این باشگاه، نمونه روشن مصادره سرمایه عاطفی تودهای در خدمت پروژهای ضدملی است. این پدیده نه خودجوش است و نه بیخطر؛ مصداق کلاسیک مهندسی انحراف اجتماعی است که انرژی بالقوه آزادیخواهانه را یا به بنبست میکشاند یا در خدمت اهداف امنیتی قرار میدهد. در این معنا، تراکتورسازی دیگر باشگاه فوتبال نیست؛ یک ابزار فعال واگرایی سیاسی است که نقش آن در انفعال امروز تبریز، مستقیم، تعیینکننده و انکارناپذیر است.
3⃣سومین عامل، ساختار اقتصادی–اجتماعی #بازار_تبریز است؛ بازاری که برخلاف اسطورهسازیهای رایج، در دهههای اخیر بهشدت به شبکههای رانت، فساد و بقای نظم موجود گره خورده است. این بازار، که زمانی پشتوانه جنبشهای ملی بود، امروز در بخشهایی از خود به نیرویی محافظهکار و بازدارنده بدل شده است. پیوند منافع کوتاهمدت اقتصادی با تداوم وضع موجود، سکوتی حسابگرانه را تحمیل کرده که هزینه آن نهفقط برای تبریز، بلکه برای کل ایران سنگین است.
✅اکنون تبریز در برابر یک انتخاب تاریخی ایستاده است: یا ادامه این تعلیق و حذف تدریجی از متن تحولات سرنوشتساز ایران، یا بازپسگیری عاملیت تاریخی و بازگشت به جایگاه واقعی خود. زمان اتمامحجت فرا رسیده است. مردم تبریز باید مرز خود را با ناشران وابسته به مهندسی هویتی، با باشگاههای تبدیلشده به ابزار تجزیهطلبی، و با بازار آلوده به رانت و ترس، شفاف، علنی و بیتعارف ترسیم کنند. خیابان، در این معنا، نه صرفاً محل اعتراض، بلکه صحنه بازسازی سوژگی تاریخی است.
✅ایران امروز در آستانه یک جابهجایی صرفاً سیاسی نیست؛ در مسیر یک انقلاب تمدنی قرار دارد. انقلابی که هدف آن بازسازی «#نرمافزار_تمدنی_ایران» است: عقلانیت تاریخی، دولت مدرن، سکولاریسم نهادی، توسعه پایدار و کرامت انسانی. نام این نرمافزار تمدنی #پهلویسم است؛ نه بهعنوان نوستالژی، بلکه بهمثابه پروژه مدرنسازی ناتمام ایران که امروز در رهبری ملی #اعلیحضرت_سیروس_رضاشاه_دوم_پهلوی_سوم، افق تداوم و تحقق یافته است.
بازگشت شکوه جهانی ایران بدون تبریز نیز ممکن است، ولی مطلوب ایران و برازنده تبریز نیست. تاریخ، در لحظات بزرگ، شهرها را فرا میخواند. فردا دیر است. اکنون نوبت تبریز است: یا در متن تاریخ این #انقلاب_تمدنی و #شیفت_پارادایمی بایستد، یا نامش ـ بهناروا ـ در حاشیه بماند. این لحظه، لحظه انتخاب است؛ و تاریخ، در برابر این انتخاب، بیطرف نخواهد بود.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
در بزنگاهی که ملت ایران علیه نظم فرسوده، سرکوبگر و مبتنی بر وحشت جمهوری اسلامی به خیزش درآمده است، غیبت تبریز ـ این شهرِ بنیانگذار سنت کنشگری سیاسی در ایران نوین ـ نه یک رخداد محلی، بلکه یک بحران ملی و تمدنی است. سکوت امروز تبریز، سکوت یک شهر نیست؛ تعلیق یکی از ستونهای حافظه تاریخی ایران است. شهری که در انقلاب مشروطه، و در لحظات سرنوشتساز سده اخیر همواره در جایگاه پیشقراول ایستاده بود، اکنون به شکلی معنادار از شاهراه رهایی کنار کشیده است. این انفعال، اگر شکسته نشود، نهتنها حیثیت تاریخی تبریز، بلکه نسبت آن با پروژه بازگشت شکوه جهانی ایران را بهطور جدی مخدوش میکند.
✅برای فهم این وضعیت، باید از سطح احساسات عبور کرد و به لایههای عمیق اجتماعی، گفتمانی و نهادی پرداخت.
1⃣نخستین عامل، شکلگیری یک #سپهر_شبهنخبگانی در آذربایجان پس از دوم خرداد است؛ سپهری که با تساهل و با حمایت ضمنی ساختار قدرت، به تولید و ترویج یک #هویت_کاذب_قومیتی پرداخت. در این میان، برخی ناشران فعال در تبریز ــ از جمله انتشارات اختر، انتشارات یاران و انتشارات ارک ــ به کانونهای مرجع این گفتمان بدل شدند. این جریان، بهجای بازخوانی نقش آذربایجان بهعنوان یکی از موتورهای تاریخی ایران، آگاهانه یا ناآگاهانه بر دوگانهسازی جعلی میان «آذربایجان» و «تهران» اصرار ورزید؛ دوگانهای که نه ریشه در تاریخ دارد و نه با منطق دولت–ملت مدرن سازگار است. محصول این مهندسی فرهنگی، تضعیف همبستگی ملی و تقلیل آذربایجان از یک سوژه تاریخی کنشگر به ابژهای واکنشی و سردرگم بوده است.
2⃣عامل دوم، که دیگر نمیتوان آن را با زبان خنثی توصیف کرد، نقش #باشگاه_تراکتورسازی_تبریز است؛ نهادی که عملاً و رسماً از یک باشگاه ورزشی به ابزاری سیاسی با کارکرد #تجزیهطلبانه سقوط کرده است. تراکتورسازی در سالهای اخیر، تحت مدیریت و جهتدهی مشخص، به سکویی برای عادیسازی گفتمان واگرای ضدایرانی بدل شده؛ گفتمانی که نه آزادی میخواهد، نه عدالت، و نه توسعه، بلکه مستقیماً بنیان همبستگی ملی و تمامیت تاریخی ایران را هدف گرفته است. بهرهبرداری سازمانیافته از نمادها، شعارها و تحریکات هویتی افراطی در سکوهای این باشگاه، نمونه روشن مصادره سرمایه عاطفی تودهای در خدمت پروژهای ضدملی است. این پدیده نه خودجوش است و نه بیخطر؛ مصداق کلاسیک مهندسی انحراف اجتماعی است که انرژی بالقوه آزادیخواهانه را یا به بنبست میکشاند یا در خدمت اهداف امنیتی قرار میدهد. در این معنا، تراکتورسازی دیگر باشگاه فوتبال نیست؛ یک ابزار فعال واگرایی سیاسی است که نقش آن در انفعال امروز تبریز، مستقیم، تعیینکننده و انکارناپذیر است.
3⃣سومین عامل، ساختار اقتصادی–اجتماعی #بازار_تبریز است؛ بازاری که برخلاف اسطورهسازیهای رایج، در دهههای اخیر بهشدت به شبکههای رانت، فساد و بقای نظم موجود گره خورده است. این بازار، که زمانی پشتوانه جنبشهای ملی بود، امروز در بخشهایی از خود به نیرویی محافظهکار و بازدارنده بدل شده است. پیوند منافع کوتاهمدت اقتصادی با تداوم وضع موجود، سکوتی حسابگرانه را تحمیل کرده که هزینه آن نهفقط برای تبریز، بلکه برای کل ایران سنگین است.
✅اکنون تبریز در برابر یک انتخاب تاریخی ایستاده است: یا ادامه این تعلیق و حذف تدریجی از متن تحولات سرنوشتساز ایران، یا بازپسگیری عاملیت تاریخی و بازگشت به جایگاه واقعی خود. زمان اتمامحجت فرا رسیده است. مردم تبریز باید مرز خود را با ناشران وابسته به مهندسی هویتی، با باشگاههای تبدیلشده به ابزار تجزیهطلبی، و با بازار آلوده به رانت و ترس، شفاف، علنی و بیتعارف ترسیم کنند. خیابان، در این معنا، نه صرفاً محل اعتراض، بلکه صحنه بازسازی سوژگی تاریخی است.
✅ایران امروز در آستانه یک جابهجایی صرفاً سیاسی نیست؛ در مسیر یک انقلاب تمدنی قرار دارد. انقلابی که هدف آن بازسازی «#نرمافزار_تمدنی_ایران» است: عقلانیت تاریخی، دولت مدرن، سکولاریسم نهادی، توسعه پایدار و کرامت انسانی. نام این نرمافزار تمدنی #پهلویسم است؛ نه بهعنوان نوستالژی، بلکه بهمثابه پروژه مدرنسازی ناتمام ایران که امروز در رهبری ملی #اعلیحضرت_سیروس_رضاشاه_دوم_پهلوی_سوم، افق تداوم و تحقق یافته است.
بازگشت شکوه جهانی ایران بدون تبریز نیز ممکن است، ولی مطلوب ایران و برازنده تبریز نیست. تاریخ، در لحظات بزرگ، شهرها را فرا میخواند. فردا دیر است. اکنون نوبت تبریز است: یا در متن تاریخ این #انقلاب_تمدنی و #شیفت_پارادایمی بایستد، یا نامش ـ بهناروا ـ در حاشیه بماند. این لحظه، لحظه انتخاب است؛ و تاریخ، در برابر این انتخاب، بیطرف نخواهد بود.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
❤93👍32🔥6👌3
Forwarded from ️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
تبریزِ خاموش؛ خیانت به حافظه مشروطه و شکوه جهانی ایران
در بزنگاهی که ملت ایران علیه نظم فرسوده، سرکوبگر و مبتنی بر وحشت جمهوری اسلامی به خیزش درآمده است، غیبت تبریز ـ این شهرِ بنیانگذار سنت کنشگری سیاسی در ایران نوین ـ نه یک رخداد محلی، بلکه یک بحران ملی و تمدنی است. سکوت امروز تبریز، سکوت یک شهر نیست؛ تعلیق یکی از ستونهای حافظه تاریخی ایران است. شهری که در انقلاب مشروطه، و در لحظات سرنوشتساز سده اخیر همواره در جایگاه پیشقراول ایستاده بود، اکنون به شکلی معنادار از شاهراه رهایی کنار کشیده است. این انفعال، اگر شکسته نشود، نهتنها حیثیت تاریخی تبریز، بلکه نسبت آن با پروژه بازگشت شکوه جهانی ایران را بهطور جدی مخدوش میکند.
✅برای فهم این وضعیت، باید از سطح احساسات عبور کرد و به لایههای عمیق اجتماعی، گفتمانی و نهادی پرداخت.
1⃣نخستین عامل، شکلگیری یک #سپهر_شبهنخبگانی در آذربایجان پس از دوم خرداد است؛ سپهری که با تساهل و با حمایت ضمنی ساختار قدرت، به تولید و ترویج یک #هویت_کاذب_قومیتی پرداخت. در این میان، برخی ناشران فعال در تبریز ــ از جمله انتشارات اختر، انتشارات یاران و انتشارات ارک ــ به کانونهای مرجع این گفتمان بدل شدند. این جریان، بهجای بازخوانی نقش آذربایجان بهعنوان یکی از موتورهای تاریخی ایران، آگاهانه یا ناآگاهانه بر دوگانهسازی جعلی میان «آذربایجان» و «تهران» اصرار ورزید؛ دوگانهای که نه ریشه در تاریخ دارد و نه با منطق دولت–ملت مدرن سازگار است. محصول این مهندسی فرهنگی، تضعیف همبستگی ملی و تقلیل آذربایجان از یک سوژه تاریخی کنشگر به ابژهای واکنشی و سردرگم بوده است.
2⃣عامل دوم، که دیگر نمیتوان آن را با زبان خنثی توصیف کرد، نقش #باشگاه_تراکتورسازی_تبریز است؛ نهادی که عملاً و رسماً از یک باشگاه ورزشی به ابزاری سیاسی با کارکرد #تجزیهطلبانه سقوط کرده است. تراکتورسازی در سالهای اخیر، تحت مدیریت و جهتدهی مشخص، به سکویی برای عادیسازی گفتمان واگرای ضدایرانی بدل شده؛ گفتمانی که نه آزادی میخواهد، نه عدالت، و نه توسعه، بلکه مستقیماً بنیان همبستگی ملی و تمامیت تاریخی ایران را هدف گرفته است. بهرهبرداری سازمانیافته از نمادها، شعارها و تحریکات هویتی افراطی در سکوهای این باشگاه، نمونه روشن مصادره سرمایه عاطفی تودهای در خدمت پروژهای ضدملی است. این پدیده نه خودجوش است و نه بیخطر؛ مصداق کلاسیک مهندسی انحراف اجتماعی است که انرژی بالقوه آزادیخواهانه را یا به بنبست میکشاند یا در خدمت اهداف امنیتی قرار میدهد. در این معنا، تراکتورسازی دیگر باشگاه فوتبال نیست؛ یک ابزار فعال واگرایی سیاسی است که نقش آن در انفعال امروز تبریز، مستقیم، تعیینکننده و انکارناپذیر است.
3⃣سومین عامل، ساختار اقتصادی–اجتماعی #بازار_تبریز است؛ بازاری که برخلاف اسطورهسازیهای رایج، در دهههای اخیر بهشدت به شبکههای رانت، فساد و بقای نظم موجود گره خورده است. این بازار، که زمانی پشتوانه جنبشهای ملی بود، امروز در بخشهایی از خود به نیرویی محافظهکار و بازدارنده بدل شده است. پیوند منافع کوتاهمدت اقتصادی با تداوم وضع موجود، سکوتی حسابگرانه را تحمیل کرده که هزینه آن نهفقط برای تبریز، بلکه برای کل ایران سنگین است.
✅اکنون تبریز در برابر یک انتخاب تاریخی ایستاده است: یا ادامه این تعلیق و حذف تدریجی از متن تحولات سرنوشتساز ایران، یا بازپسگیری عاملیت تاریخی و بازگشت به جایگاه واقعی خود. زمان اتمامحجت فرا رسیده است. مردم تبریز باید مرز خود را با ناشران وابسته به مهندسی هویتی، با باشگاههای تبدیلشده به ابزار تجزیهطلبی، و با بازار آلوده به رانت و ترس، شفاف، علنی و بیتعارف ترسیم کنند. خیابان، در این معنا، نه صرفاً محل اعتراض، بلکه صحنه بازسازی سوژگی تاریخی است.
✅ایران امروز در آستانه یک جابهجایی صرفاً سیاسی نیست؛ در مسیر یک انقلاب تمدنی قرار دارد. انقلابی که هدف آن بازسازی «#نرمافزار_تمدنی_ایران» است: عقلانیت تاریخی، دولت مدرن، سکولاریسم نهادی، توسعه پایدار و کرامت انسانی. نام این نرمافزار تمدنی #پهلویسم است؛ نه بهعنوان نوستالژی، بلکه بهمثابه پروژه مدرنسازی ناتمام ایران که امروز در رهبری ملی #اعلیحضرت_سیروس_رضاشاه_دوم_پهلوی_سوم، افق تداوم و تحقق یافته است.
بازگشت شکوه جهانی ایران بدون تبریز نیز ممکن است، ولی مطلوب ایران و برازنده تبریز نیست. تاریخ، در لحظات بزرگ، شهرها را فرا میخواند. فردا دیر است. اکنون نوبت تبریز است: یا در متن تاریخ این #انقلاب_تمدنی و #شیفت_پارادایمی بایستد، یا نامش ـ بهناروا ـ در حاشیه بماند. این لحظه، لحظه انتخاب است؛ و تاریخ، در برابر این انتخاب، بیطرف نخواهد بود.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
در بزنگاهی که ملت ایران علیه نظم فرسوده، سرکوبگر و مبتنی بر وحشت جمهوری اسلامی به خیزش درآمده است، غیبت تبریز ـ این شهرِ بنیانگذار سنت کنشگری سیاسی در ایران نوین ـ نه یک رخداد محلی، بلکه یک بحران ملی و تمدنی است. سکوت امروز تبریز، سکوت یک شهر نیست؛ تعلیق یکی از ستونهای حافظه تاریخی ایران است. شهری که در انقلاب مشروطه، و در لحظات سرنوشتساز سده اخیر همواره در جایگاه پیشقراول ایستاده بود، اکنون به شکلی معنادار از شاهراه رهایی کنار کشیده است. این انفعال، اگر شکسته نشود، نهتنها حیثیت تاریخی تبریز، بلکه نسبت آن با پروژه بازگشت شکوه جهانی ایران را بهطور جدی مخدوش میکند.
✅برای فهم این وضعیت، باید از سطح احساسات عبور کرد و به لایههای عمیق اجتماعی، گفتمانی و نهادی پرداخت.
1⃣نخستین عامل، شکلگیری یک #سپهر_شبهنخبگانی در آذربایجان پس از دوم خرداد است؛ سپهری که با تساهل و با حمایت ضمنی ساختار قدرت، به تولید و ترویج یک #هویت_کاذب_قومیتی پرداخت. در این میان، برخی ناشران فعال در تبریز ــ از جمله انتشارات اختر، انتشارات یاران و انتشارات ارک ــ به کانونهای مرجع این گفتمان بدل شدند. این جریان، بهجای بازخوانی نقش آذربایجان بهعنوان یکی از موتورهای تاریخی ایران، آگاهانه یا ناآگاهانه بر دوگانهسازی جعلی میان «آذربایجان» و «تهران» اصرار ورزید؛ دوگانهای که نه ریشه در تاریخ دارد و نه با منطق دولت–ملت مدرن سازگار است. محصول این مهندسی فرهنگی، تضعیف همبستگی ملی و تقلیل آذربایجان از یک سوژه تاریخی کنشگر به ابژهای واکنشی و سردرگم بوده است.
2⃣عامل دوم، که دیگر نمیتوان آن را با زبان خنثی توصیف کرد، نقش #باشگاه_تراکتورسازی_تبریز است؛ نهادی که عملاً و رسماً از یک باشگاه ورزشی به ابزاری سیاسی با کارکرد #تجزیهطلبانه سقوط کرده است. تراکتورسازی در سالهای اخیر، تحت مدیریت و جهتدهی مشخص، به سکویی برای عادیسازی گفتمان واگرای ضدایرانی بدل شده؛ گفتمانی که نه آزادی میخواهد، نه عدالت، و نه توسعه، بلکه مستقیماً بنیان همبستگی ملی و تمامیت تاریخی ایران را هدف گرفته است. بهرهبرداری سازمانیافته از نمادها، شعارها و تحریکات هویتی افراطی در سکوهای این باشگاه، نمونه روشن مصادره سرمایه عاطفی تودهای در خدمت پروژهای ضدملی است. این پدیده نه خودجوش است و نه بیخطر؛ مصداق کلاسیک مهندسی انحراف اجتماعی است که انرژی بالقوه آزادیخواهانه را یا به بنبست میکشاند یا در خدمت اهداف امنیتی قرار میدهد. در این معنا، تراکتورسازی دیگر باشگاه فوتبال نیست؛ یک ابزار فعال واگرایی سیاسی است که نقش آن در انفعال امروز تبریز، مستقیم، تعیینکننده و انکارناپذیر است.
3⃣سومین عامل، ساختار اقتصادی–اجتماعی #بازار_تبریز است؛ بازاری که برخلاف اسطورهسازیهای رایج، در دهههای اخیر بهشدت به شبکههای رانت، فساد و بقای نظم موجود گره خورده است. این بازار، که زمانی پشتوانه جنبشهای ملی بود، امروز در بخشهایی از خود به نیرویی محافظهکار و بازدارنده بدل شده است. پیوند منافع کوتاهمدت اقتصادی با تداوم وضع موجود، سکوتی حسابگرانه را تحمیل کرده که هزینه آن نهفقط برای تبریز، بلکه برای کل ایران سنگین است.
✅اکنون تبریز در برابر یک انتخاب تاریخی ایستاده است: یا ادامه این تعلیق و حذف تدریجی از متن تحولات سرنوشتساز ایران، یا بازپسگیری عاملیت تاریخی و بازگشت به جایگاه واقعی خود. زمان اتمامحجت فرا رسیده است. مردم تبریز باید مرز خود را با ناشران وابسته به مهندسی هویتی، با باشگاههای تبدیلشده به ابزار تجزیهطلبی، و با بازار آلوده به رانت و ترس، شفاف، علنی و بیتعارف ترسیم کنند. خیابان، در این معنا، نه صرفاً محل اعتراض، بلکه صحنه بازسازی سوژگی تاریخی است.
✅ایران امروز در آستانه یک جابهجایی صرفاً سیاسی نیست؛ در مسیر یک انقلاب تمدنی قرار دارد. انقلابی که هدف آن بازسازی «#نرمافزار_تمدنی_ایران» است: عقلانیت تاریخی، دولت مدرن، سکولاریسم نهادی، توسعه پایدار و کرامت انسانی. نام این نرمافزار تمدنی #پهلویسم است؛ نه بهعنوان نوستالژی، بلکه بهمثابه پروژه مدرنسازی ناتمام ایران که امروز در رهبری ملی #اعلیحضرت_سیروس_رضاشاه_دوم_پهلوی_سوم، افق تداوم و تحقق یافته است.
بازگشت شکوه جهانی ایران بدون تبریز نیز ممکن است، ولی مطلوب ایران و برازنده تبریز نیست. تاریخ، در لحظات بزرگ، شهرها را فرا میخواند. فردا دیر است. اکنون نوبت تبریز است: یا در متن تاریخ این #انقلاب_تمدنی و #شیفت_پارادایمی بایستد، یا نامش ـ بهناروا ـ در حاشیه بماند. این لحظه، لحظه انتخاب است؛ و تاریخ، در برابر این انتخاب، بیطرف نخواهد بود.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
👏96👍13❤8🔥1
از کاراکاس تا تهران؛ ونزوئلا در سایه مداخله، ایران در مسیر انقلاب تمدنیِ یک ملت بیدار
تحولات اخیر ونزوئلا، بار دیگر حقیقتی بنیادین را در سیاست جهانی برجسته میکند: در عصر دگرگونیهای شتابان نظم بینالملل، سرنوشت ملتها بیش از هر زمان به کنشگری فعال داخلی، انسجام اجتماعی و برخورداری از آلترناتیوی معتبر با پشتوانه تمدنی وابسته است. «تز ونزوئلا» برای ایرانیان صرفاً روایت کشوری دوردست نیست؛ هشداری راهبردی است که ما را به بازاندیشی در نقش ملت، خیابان و آینده فرامیخواند.
✅تغییر قدرت در ونزوئلا نه حاصل اعتراضات فراگیر و مستمر مردمی بود و نه نتیجه کنشگری سازمانیافته و تعیینکننده اپوزیسیون؛ بلکه عمدتاً از مسیر فشار و مداخله خارجی شکل گرفت. در همین چارچوب، اظهاراتی از دونالد ترامپ مطرح شد که تا زمان تشکیل دولت قانونی، هدایت روند انتقالی را متوجه خود میدانست و همزمان، با لحنی صریح خطاب به رهبران اپوزیسیون ونزوئلا تأکید میکرد که حسن نیت فردی الزاماً به معنای صلاحیت برای اداره دولت انتقالی یک کشور نیست. پیام پنهان اظهارات ترامپ روشن است: در فقدان نیروی اجتماعی فعال و مشروعیت ملی، حتی اپوزیسیونها نیز در معادلات قدرت جهانی به بازیگران حاشیهای فروکاسته میشوند.
این تجربه برای ملت ایران هشداری جدی دارد. اگر جامعهای میدان کنشگری آگاهانه، مسالمتآمیز و پیوسته را رها کند، اگر خیابان ــ بهعنوان نماد حضور مدنی و تجلی اراده جمعی ــ خالی بماند، آنگاه ابتکار عمل از دست ملت خارج میشود و سرنوشت تحولات میتواند به اراده بازیگران بیرونی واگذار گردد؛ ارادهای که لزوماً منافع ملی آن ملت را در اولویت نمینشاند.
✅در نقطه مقابل، آنچه امروز درباره ایران توجه جهانیان را جلب کرده، دقیقاً نفی همین وضعیت است. تداوم اعتراضات، پایداری جامعه مدنی و همزمان شکلگیری افقی روشن برای آینده، سبب شده کنش ایرانیان نه بهعنوان آشوب، بلکه بهمثابه یک انقلاب ملی–تمدنی فهم شود. مجموعه مواضع و واکنشها از سوی سیاستمداران، نخبگان و حتی فعالان اقتصادی بینالمللی حامل پیامی واحد است: جهان، مسیر تازهای را که ملت ایران برگزیده، با دقت دنبال میکند.
در این فضا، هشدارهای مکرر نسبت به سرکوب خشونتآمیز معترضان، ستایش ایستادگی ملت ایران با دست خالی، و حتی نمادپردازیهایی که بازگشت پرچمها و نشانههای تاریخی ایران را به گفتمان جهانی نشان میدهد، همگی بازتاب واقعیتی ژرفترند. این توجه صرفاً زاییده اعتراض نیست؛ نتیجه مشاهده برنامه جایگزین است. جهانیان میبینند که ملت ایران «نه» میگوید، اما همزمان «آری»ای روشن به آینده عرضه میکند؛ آیندهای که ریشه در تاریخ مدرن ایران دارد و در قالب #نرمافزار_تمدنی_پهلویسم قابل توضیح و ارائه است.
پهلویسم در این معنا، خاطرهای صرف یا شعار سیاسی نیست؛ چارچوبی تمدنی برای دولتسازی مدرن، توسعهگرا و جهانمحور است. چارچوبی که نهادسازی، آموزش، توسعه زیرساختها، تعامل سازنده با جهان و احترام به کرامت انسانی را به زبانی قابل فهم برای افکار عمومی بینالمللی ترجمه میکند. از همین روست که #شکوه_جهانی_ایران بار دیگر نه بهعنوان احساسی گذرا، بلکه بهمثابه امکانی واقعی در محاسبات جهانی مطرح میشود.
✅در این میان، نقش رهبری تمامقد #شاهزاده_رضا_پهلوی نیز در سطح بینالمللی اهمیت یافته است. نمایش انسجام ملی، تداوم شعارهای هویتی و تأکید بر آیندهای دموکراتیک، سکولار و مبتنی بر آشتی ملی، تصویری از ایران ارائه میدهد که میتواند بار دیگر به ایرانِ میزبانِ تمدنی بدل شود؛ ایرانی که نه مسئله جهان، بلکه شریک جهان است.
جمعبندی «تز ونزوئلا» روشن است: آینده ایران نه با انفعال، نه با واگذاری صحنه، و نه با امید بستن صرف به فشار خارجی ساخته میشود. آینده ایران با حضور مستمر ملت، امید عقلانی، برنامه تمدنی و اتکا به سرمایه تاریخی خویش رقم میخورد. از همین رو، ملت ایران نباید خیابان را رها کند. خیابان در این مقطع، صرفاً مکان نیست؛ صحنه بروز اراده ملی و تضمینکننده آن است که سرنوشت ایران به دست ایرانیان نوشته شود. شعارها نیز کلمات ساده نیستند؛ نماد هویت و افق آیندهاند. فریاد «#جاویدشاه» و «#این_آخرین_نبرده_پهلوی_برمیگرده» بیانگر خواست بازگشت به ایرانی نهادمحور و توسعهگراست؛ پیامی که جهان آن را بهعنوان نشانه انسجام، رهبری قابل شناسایی و برنامهای معتبر میشنود. آینده از آنِ ملتی است که ایستادگی میکند، برنامه دارد و به شکوه جهانی ایران ایمان دارد.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
تحولات اخیر ونزوئلا، بار دیگر حقیقتی بنیادین را در سیاست جهانی برجسته میکند: در عصر دگرگونیهای شتابان نظم بینالملل، سرنوشت ملتها بیش از هر زمان به کنشگری فعال داخلی، انسجام اجتماعی و برخورداری از آلترناتیوی معتبر با پشتوانه تمدنی وابسته است. «تز ونزوئلا» برای ایرانیان صرفاً روایت کشوری دوردست نیست؛ هشداری راهبردی است که ما را به بازاندیشی در نقش ملت، خیابان و آینده فرامیخواند.
✅تغییر قدرت در ونزوئلا نه حاصل اعتراضات فراگیر و مستمر مردمی بود و نه نتیجه کنشگری سازمانیافته و تعیینکننده اپوزیسیون؛ بلکه عمدتاً از مسیر فشار و مداخله خارجی شکل گرفت. در همین چارچوب، اظهاراتی از دونالد ترامپ مطرح شد که تا زمان تشکیل دولت قانونی، هدایت روند انتقالی را متوجه خود میدانست و همزمان، با لحنی صریح خطاب به رهبران اپوزیسیون ونزوئلا تأکید میکرد که حسن نیت فردی الزاماً به معنای صلاحیت برای اداره دولت انتقالی یک کشور نیست. پیام پنهان اظهارات ترامپ روشن است: در فقدان نیروی اجتماعی فعال و مشروعیت ملی، حتی اپوزیسیونها نیز در معادلات قدرت جهانی به بازیگران حاشیهای فروکاسته میشوند.
این تجربه برای ملت ایران هشداری جدی دارد. اگر جامعهای میدان کنشگری آگاهانه، مسالمتآمیز و پیوسته را رها کند، اگر خیابان ــ بهعنوان نماد حضور مدنی و تجلی اراده جمعی ــ خالی بماند، آنگاه ابتکار عمل از دست ملت خارج میشود و سرنوشت تحولات میتواند به اراده بازیگران بیرونی واگذار گردد؛ ارادهای که لزوماً منافع ملی آن ملت را در اولویت نمینشاند.
✅در نقطه مقابل، آنچه امروز درباره ایران توجه جهانیان را جلب کرده، دقیقاً نفی همین وضعیت است. تداوم اعتراضات، پایداری جامعه مدنی و همزمان شکلگیری افقی روشن برای آینده، سبب شده کنش ایرانیان نه بهعنوان آشوب، بلکه بهمثابه یک انقلاب ملی–تمدنی فهم شود. مجموعه مواضع و واکنشها از سوی سیاستمداران، نخبگان و حتی فعالان اقتصادی بینالمللی حامل پیامی واحد است: جهان، مسیر تازهای را که ملت ایران برگزیده، با دقت دنبال میکند.
در این فضا، هشدارهای مکرر نسبت به سرکوب خشونتآمیز معترضان، ستایش ایستادگی ملت ایران با دست خالی، و حتی نمادپردازیهایی که بازگشت پرچمها و نشانههای تاریخی ایران را به گفتمان جهانی نشان میدهد، همگی بازتاب واقعیتی ژرفترند. این توجه صرفاً زاییده اعتراض نیست؛ نتیجه مشاهده برنامه جایگزین است. جهانیان میبینند که ملت ایران «نه» میگوید، اما همزمان «آری»ای روشن به آینده عرضه میکند؛ آیندهای که ریشه در تاریخ مدرن ایران دارد و در قالب #نرمافزار_تمدنی_پهلویسم قابل توضیح و ارائه است.
پهلویسم در این معنا، خاطرهای صرف یا شعار سیاسی نیست؛ چارچوبی تمدنی برای دولتسازی مدرن، توسعهگرا و جهانمحور است. چارچوبی که نهادسازی، آموزش، توسعه زیرساختها، تعامل سازنده با جهان و احترام به کرامت انسانی را به زبانی قابل فهم برای افکار عمومی بینالمللی ترجمه میکند. از همین روست که #شکوه_جهانی_ایران بار دیگر نه بهعنوان احساسی گذرا، بلکه بهمثابه امکانی واقعی در محاسبات جهانی مطرح میشود.
✅در این میان، نقش رهبری تمامقد #شاهزاده_رضا_پهلوی نیز در سطح بینالمللی اهمیت یافته است. نمایش انسجام ملی، تداوم شعارهای هویتی و تأکید بر آیندهای دموکراتیک، سکولار و مبتنی بر آشتی ملی، تصویری از ایران ارائه میدهد که میتواند بار دیگر به ایرانِ میزبانِ تمدنی بدل شود؛ ایرانی که نه مسئله جهان، بلکه شریک جهان است.
جمعبندی «تز ونزوئلا» روشن است: آینده ایران نه با انفعال، نه با واگذاری صحنه، و نه با امید بستن صرف به فشار خارجی ساخته میشود. آینده ایران با حضور مستمر ملت، امید عقلانی، برنامه تمدنی و اتکا به سرمایه تاریخی خویش رقم میخورد. از همین رو، ملت ایران نباید خیابان را رها کند. خیابان در این مقطع، صرفاً مکان نیست؛ صحنه بروز اراده ملی و تضمینکننده آن است که سرنوشت ایران به دست ایرانیان نوشته شود. شعارها نیز کلمات ساده نیستند؛ نماد هویت و افق آیندهاند. فریاد «#جاویدشاه» و «#این_آخرین_نبرده_پهلوی_برمیگرده» بیانگر خواست بازگشت به ایرانی نهادمحور و توسعهگراست؛ پیامی که جهان آن را بهعنوان نشانه انسجام، رهبری قابل شناسایی و برنامهای معتبر میشنود. آینده از آنِ ملتی است که ایستادگی میکند، برنامه دارد و به شکوه جهانی ایران ایمان دارد.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
❤75👍7
آیا حمله خارجی دموکراسی میآورد؟ جدال میان فانتزی سیاسی و خرد ملی
طرح پرسش آیا حمله خارجی دموکراسی میآورد؟، اگرچه در ظاهر ساده مینماید، اما در لایههای عمیقتر خود نشاندهنده نوعی تقلیلگرایی نظری نسبت به مفهوم دموکراسی است. این پرسش اغلب از سوی کسانی مطرح میشود که دموکراسی را نه بهمثابه یک فرایند تاریخی، تمدنی و درونزا، بلکه همچون کالایی وارداتی تصور میکنند؛ گویی میتوان آن را در جعبهای موسوم به «مداخله خارجی» یا «حمله نظامی» بستهبندی کرد و به جامعهای تحویل داد، بیآنکه نیازی به زیرساختهای نهادی، فرهنگی، اقتصادی و تاریخی آن وجود داشته باشد. چنین برداشتی، بیش از آنکه ریشه در فهم سیاسی داشته باشد، بازتاب نوعی فانتزی سیاسی و گسست از تجربههای عینی تاریخ معاصر است.
در نقطه مقابل این نگاه سادهانگارانه، گفتمان #ایرانگرایی ملی و #پهلویسم قرار دارد؛ گفتمانی که دموکراسی را نه یک محصول آماده، بلکه «سبک زندگی سیاسی–اجتماعی_اقتصادی» میداند. در این چارچوب، دموکراسی امری صرفاً تقلیلیافته به صندوق رأی یا انتخابات ادواری نیست، بلکه در همتنیدگی سه سپهر اساسی سیاست، جامعه و اقتصاد معنا مییابد. دموکراسی بدون توسعه اقتصادی، بدون رفاه عمومی، بدون نهادهای مدرن، بدون فرهنگ قانونگرایی و بدون امنیت ملی پایدار، چیزی جز نامی تهی نخواهد بود.
از این منظر، دموکراسی مسیری تدریجی، ریشهدار و تمدنی است؛ مسیری که باید از بطن خرد ملی، حافظه تاریخی و سنت دیرپای دادگستری در ایران زمین بروید. این دقیقاً همان درکی است که #محمدرضاشاه_پهلوی، رهبر اندیشگی و فیلسوف تمدنی دولت مدرن ایران، در آثار اندیشگی و کارنامه کرداری بر آن تأکید میکند. او دموکراسی را هدف نهایی یک پروژه تمدنی میدانست، نه نقطه آغاز آن، و به دموکراسی نه بعنوان کالای وارداتی از دل جعبه پاندورا، بلکه به مثابه سبک زندگی مینگریست. از نظر او، ایجاد زیرساختهای آموزش، بهداشت، صنعت، حقوق زنان، طبقه متوسط نیرومند و دولت کارآمد، پیششرطهای اجتنابناپذیر گذار به دموکراسی پایدار بودند؛ دموکراسیای که نه تحمیلی و وارداتی، بلکه برآمده از اقتضائات تاریخی و #شکوه_جهانی_ایران باشد.
در مقابل، جریانهایی که از دوران مصدق تا بازماندگان انقلاب ۱۳۵۷، دموکراسی را همچون کالایی فوری و بینیاز از زمینهسازی مطالبه میکردند، عملاً با همین نگاه غیرتاریخی و غیرتمدنی، راه را برای یکی از فاجعهبارترین عقبگردهای سیاسی در تاریخ ایران هموار کردند. انتظار دستیابی یکشبه به «دموکراسی جفرسونی» در جامعهای که هنوز نهادهای مدرن آن در حال شکلگیری بود، نهتنها به دموکراسی منجر نشد، بلکه ایران را برای دههها در اسارت ایدئولوژی، استبداد دینی و خشونتی قرونوسطایی فرو برد؛ وضعیتی که پیامدهای آن همچنان بر پیکره ملت ایران سنگینی میکند.
بر این اساس، موضع نیروهای آگاه به #انقلاب_تمدنی و #انقلاب_شیروخورشید، موضعی شفاف و صریح است: ما از حمله خارجی انتظار «آوردن دموکراسی» نداریم. چنین انتظاری نه واقعبینانه است و نه با منطق پهلویسم و ایرانگرایی ملی سازگار. آنچه در شرایط کنونی مطالبه میشود، صرفاً کمک به رفع موانع یک انقلاب ملی و تمدنی است؛ انقلابی که هزینه آن را مردم ایران با جان خود پرداختهاند و اخیرا، تنها در دو روز، بیش از پنجاه هزار نفر از فرزندان این سرزمین در خیابانها به خون غلتیدهاند.
در این چارچوب، هرگونه کنش خارجی مشروع و مبتنی بر خواست ملی و اکثریت جامعه، تنها میتواند در خدمت رهایی ملت ایران از چنگال یک نظام اهریمنی و ضدتمدنی باشد، نه جایگزین اراده ملی. آینده ایران نه در اتاقهای فکر قدرتهای بیگانه، بلکه در بازگشت آگاهانه به ارزشهای اصیل پهلویسم، بازسازی دولت ملی و احیای شکوه جهانی ایران رقم خواهد خورد.
رهبری این گذار تاریخی، در چشمانداز ایرانگرایان ملی، بر عهده #شاهزاده_رضا_پهلوی است؛ شخصیتی که نماد تداوم دولت–ملت مدرن ایران و حامل پروژهای فراتر از دموکراسی حداقلی است. این پروژه، که میتوان آن را «دموکراسی پلاس» نامید، نهتنها بر آزادیهای سیاسی، بلکه بر کرامت انسانی، توسعه پایدار، عدالت اجتماعی و جایگاه تمدنی ایران در نظم جهانی تأکید دارد؛ مفهومی که من در دو کتابم با نامهای گفتمان نسل شیک پاسارگادی و پروژه شکوفایی ایران بهتفصیل تشریح کردهام.
بدینسان، پاسخ به پرسش آغازین روشن است: دموکراسی نه با حمله خارجی میآید و نه با توهم. دموکراسی، اگر قرار است پایدار و ایرانی باشد، تنها از دل انقلاب تمدنی شیروخورشید و بازسازی خرد ملی سر برمیآورد؛ ولی با اعتراف به این حقیقت غیرقابل انکار که برطرف کردن بزرگترین مانع دموکراسی درونمرزی و صلح و ثبات برونمرزی تنها با حمایت جهانی از انقلاب تمدنی شیروخورشید ایرانی حاصل خواهد شد.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
طرح پرسش آیا حمله خارجی دموکراسی میآورد؟، اگرچه در ظاهر ساده مینماید، اما در لایههای عمیقتر خود نشاندهنده نوعی تقلیلگرایی نظری نسبت به مفهوم دموکراسی است. این پرسش اغلب از سوی کسانی مطرح میشود که دموکراسی را نه بهمثابه یک فرایند تاریخی، تمدنی و درونزا، بلکه همچون کالایی وارداتی تصور میکنند؛ گویی میتوان آن را در جعبهای موسوم به «مداخله خارجی» یا «حمله نظامی» بستهبندی کرد و به جامعهای تحویل داد، بیآنکه نیازی به زیرساختهای نهادی، فرهنگی، اقتصادی و تاریخی آن وجود داشته باشد. چنین برداشتی، بیش از آنکه ریشه در فهم سیاسی داشته باشد، بازتاب نوعی فانتزی سیاسی و گسست از تجربههای عینی تاریخ معاصر است.
در نقطه مقابل این نگاه سادهانگارانه، گفتمان #ایرانگرایی ملی و #پهلویسم قرار دارد؛ گفتمانی که دموکراسی را نه یک محصول آماده، بلکه «سبک زندگی سیاسی–اجتماعی_اقتصادی» میداند. در این چارچوب، دموکراسی امری صرفاً تقلیلیافته به صندوق رأی یا انتخابات ادواری نیست، بلکه در همتنیدگی سه سپهر اساسی سیاست، جامعه و اقتصاد معنا مییابد. دموکراسی بدون توسعه اقتصادی، بدون رفاه عمومی، بدون نهادهای مدرن، بدون فرهنگ قانونگرایی و بدون امنیت ملی پایدار، چیزی جز نامی تهی نخواهد بود.
از این منظر، دموکراسی مسیری تدریجی، ریشهدار و تمدنی است؛ مسیری که باید از بطن خرد ملی، حافظه تاریخی و سنت دیرپای دادگستری در ایران زمین بروید. این دقیقاً همان درکی است که #محمدرضاشاه_پهلوی، رهبر اندیشگی و فیلسوف تمدنی دولت مدرن ایران، در آثار اندیشگی و کارنامه کرداری بر آن تأکید میکند. او دموکراسی را هدف نهایی یک پروژه تمدنی میدانست، نه نقطه آغاز آن، و به دموکراسی نه بعنوان کالای وارداتی از دل جعبه پاندورا، بلکه به مثابه سبک زندگی مینگریست. از نظر او، ایجاد زیرساختهای آموزش، بهداشت، صنعت، حقوق زنان، طبقه متوسط نیرومند و دولت کارآمد، پیششرطهای اجتنابناپذیر گذار به دموکراسی پایدار بودند؛ دموکراسیای که نه تحمیلی و وارداتی، بلکه برآمده از اقتضائات تاریخی و #شکوه_جهانی_ایران باشد.
در مقابل، جریانهایی که از دوران مصدق تا بازماندگان انقلاب ۱۳۵۷، دموکراسی را همچون کالایی فوری و بینیاز از زمینهسازی مطالبه میکردند، عملاً با همین نگاه غیرتاریخی و غیرتمدنی، راه را برای یکی از فاجعهبارترین عقبگردهای سیاسی در تاریخ ایران هموار کردند. انتظار دستیابی یکشبه به «دموکراسی جفرسونی» در جامعهای که هنوز نهادهای مدرن آن در حال شکلگیری بود، نهتنها به دموکراسی منجر نشد، بلکه ایران را برای دههها در اسارت ایدئولوژی، استبداد دینی و خشونتی قرونوسطایی فرو برد؛ وضعیتی که پیامدهای آن همچنان بر پیکره ملت ایران سنگینی میکند.
بر این اساس، موضع نیروهای آگاه به #انقلاب_تمدنی و #انقلاب_شیروخورشید، موضعی شفاف و صریح است: ما از حمله خارجی انتظار «آوردن دموکراسی» نداریم. چنین انتظاری نه واقعبینانه است و نه با منطق پهلویسم و ایرانگرایی ملی سازگار. آنچه در شرایط کنونی مطالبه میشود، صرفاً کمک به رفع موانع یک انقلاب ملی و تمدنی است؛ انقلابی که هزینه آن را مردم ایران با جان خود پرداختهاند و اخیرا، تنها در دو روز، بیش از پنجاه هزار نفر از فرزندان این سرزمین در خیابانها به خون غلتیدهاند.
در این چارچوب، هرگونه کنش خارجی مشروع و مبتنی بر خواست ملی و اکثریت جامعه، تنها میتواند در خدمت رهایی ملت ایران از چنگال یک نظام اهریمنی و ضدتمدنی باشد، نه جایگزین اراده ملی. آینده ایران نه در اتاقهای فکر قدرتهای بیگانه، بلکه در بازگشت آگاهانه به ارزشهای اصیل پهلویسم، بازسازی دولت ملی و احیای شکوه جهانی ایران رقم خواهد خورد.
رهبری این گذار تاریخی، در چشمانداز ایرانگرایان ملی، بر عهده #شاهزاده_رضا_پهلوی است؛ شخصیتی که نماد تداوم دولت–ملت مدرن ایران و حامل پروژهای فراتر از دموکراسی حداقلی است. این پروژه، که میتوان آن را «دموکراسی پلاس» نامید، نهتنها بر آزادیهای سیاسی، بلکه بر کرامت انسانی، توسعه پایدار، عدالت اجتماعی و جایگاه تمدنی ایران در نظم جهانی تأکید دارد؛ مفهومی که من در دو کتابم با نامهای گفتمان نسل شیک پاسارگادی و پروژه شکوفایی ایران بهتفصیل تشریح کردهام.
بدینسان، پاسخ به پرسش آغازین روشن است: دموکراسی نه با حمله خارجی میآید و نه با توهم. دموکراسی، اگر قرار است پایدار و ایرانی باشد، تنها از دل انقلاب تمدنی شیروخورشید و بازسازی خرد ملی سر برمیآورد؛ ولی با اعتراف به این حقیقت غیرقابل انکار که برطرف کردن بزرگترین مانع دموکراسی درونمرزی و صلح و ثبات برونمرزی تنها با حمایت جهانی از انقلاب تمدنی شیروخورشید ایرانی حاصل خواهد شد.
#انقلاب_تمدنی_ایران
#شکوه_جهانی_ایران
#پهلویسم
✍️جهان_ایرانی
👍51❤8👎1