Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹جنایی بخش دوم - آینهای که برخی مشروطهخواهان حاضر نیستند واقعیت خود را در آن ببینند
جنایی بخش اول
در سیاست، هیچ حقیقتی رسواتر از یک تناقض نیست. اگر شخصیتی از نگاه مخالفانش فاقد نفوذ، پایگاه و اثرگذاری است، چرا باید شبانهروز برای تخریب او نیرو، زمان و امکانات صرف شود؟
این پرسشی است که پاسخ آن را نه در هیاهوی رسانهای، بلکه در ماهیت رفتار برخی مشروطه خواهان و جریانهایی باید جست که سالها خود را سخنگوی آینده ایران میپنداشتند.
شاه امروز صرفا یک نام در عرصه سیاست ایران نیست؛ او به نمادی از امید، همگرایی و گذار مسالمتآمیز برای بخش قابل توجهی از ایرانیان تبدیل شده است. این جایگاه با شعار به دست نیامده و با تبلیغات ساخته نشده است. اعتماد عمومی، سرمایهای نیست که بتوان آن را خرید یا تحمیل کرد؛ این سرمایه تنها در گذر زمان و با استمرار، ثبات، مسئولیتپذیری و توانایی ایجاد امید شکل میگیرد.
دقیقا از همین نقطه است که سرچشمه بسیاری از حملات آشکار میشود. مسئله اصلی، شخص شاه رضا پهلوی نیست؛ مسئله، جایگاهی است که او در افکار عمومی یافته است. هنگامی که جامعه به یک چهره سیاسی اعتماد میکند، آن دسته از جریانهایی که سالها خود را محور تحولات میدانستند، ناگهان با واقعیتی روبهرو میشوند که با روایت ذهنی آنان سازگار نیست.
نتیجه چنین وضعیتی، نه بازنگری در عملکرد، بلکه روی آوردن به تخریب است.
بسیاری از این جریانها، سالیان طولانی به جای آنکه با مردم سخن بگویند، برای مردم نسخه پیچیدند. به جای شنیدن صدای جامعه، خود را معیار حقیقت معرفی کردند. هر صدای متفاوت را یا ناآگاه خواندند یا فاقد درک سیاسی. این نگاه از همان آغاز، دیواری میان آنان و بدنه جامعه ساخت.
دیواری که امروز فرو ریخته و واقعیت را آشکار کرده است!
جامعه ایران دیگر اسیر شعارهای پرطمطراق و آرمانپردازیهای بیپشتوانه نیست. مردم، بهای سنگین تجربههای گذشته را پرداختهاند و اکنون بیش از هر چیز، آزادی، امنیت، رفاه، قانون، کرامت انسانی و آیندهای روشن را مطالبه میکنند. نسلی که واقعیت را لمس کرده، دیگر فریب واژههای پرزرقوبرق را نمیخورد و میان شعار و برنامه تفاوت قائل است.
در چنین فضایی، طبیعی است که شاه که از همبستگی، گفتوگو و آیندهنگری سخن میگوید، بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. اما همین استقبال، برای کسانی که سالها انحصار گفتمان سیاسی را حق مسلم خود میدانستند، به واقعیتی تلخ تبدیل شده است؛ واقعیتی که پذیرش آن برایشان دشوارتر از حمله کردن به آن است.
از همین رو، هرچه بر میزان استقبال از شاه رضا پهلوی افزوده میشود، حجم عملیات تبلیغاتی علیه او نیز افزایش مییابد. اما این رفتار، بیش از آنکه ضعف او را نشان دهد، بیانگر نگرانی کسانی است که احساس میکنند دیگر توان جهتدهی به افکار عمومی را مانند گذشته ندارند.
تناقض نیز از همینجا آشکار میشود.
از یک سو ادعا میکنند شاه رضا پهلوی هیچ جایگاهی ندارد و تأثیری بر جامعه ندارد؛ از سوی دیگر،
هیچ روزی را بدون حمله به او سپری نمیکنند.
اگر شاه بیاثر است، این همه اصرار برای بیاعتبار کردنش چه ضرورتی دارد؟
مگر میتوان برای خاموش کردن چراغی که روشن نیست، این اندازه تلاش کرد؟
پاسخ روشن است.
آنچه آنان را به چنین رفتاری واداشته، نه قدرت استدلال، بلکه ناتوانی در پذیرش واقعیتی است که در برابر چشمانشان شکل گرفته است. هنگامی که یک جریان سیاسی از تولید اعتماد عمومی بازمیماند، سادهترین راه را انتخاب میکند؛ حمله به کسی که آن اعتماد را به دست آورده است.
زیرا ساختن دشوار است و تخریب آسان.
اما تاریخ سیاست، داوری بیرحمی دارد.
هیچ جریان سیاسی با انکار واقعیت، واقعیت را تغییر نداده است. هیچ سرمایه اجتماعی با برچسبزنی نابود نشده و هیچ اعتماد مردمی با غوغاسالاری از میان نرفته است.
شاه را میتوان نقد کرد، با دیدگاههایش موافق یا مخالف بود؛ اما نمیتوان یک حقیقت را نادیده گرفت:
استمرار حملات سازمانیافته به او، خود گواهی است بر اینکه جایگاهش در معادلات سیاسی ایران دیگر قابل چشمپوشی نیست. آن مشروطه خواهانی که این واقعیت را انکار میکنند، پیش از هر چیز با واقعیت جامعه در ستیزند، نه با یک فرد.
در نهایت، آینده از آن کسانی نیست که بلندتر فریاد میزنند؛ از آن کسانی است که اعتماد بیشتری میآفرینند. هیاهو فروکش میکند، اما اعتماد مردم باقی میماند.
✍ #اشو
سلام به بهگارفتهها
میکنن تو باتلاق کثافت شنا
قلممون دعامونه، اوباش چیه چاقال؟
مبارزه دینه، شاه هم خدامونه
پیاده شو ته خطه، میدون خراسونه...
همون همیشگی 🙂👇
تیم شید من تک؛کیرمم نمیتونید بخورید
بوس بوس ❤️🔥
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
جنایی بخش اول
در سیاست، هیچ حقیقتی رسواتر از یک تناقض نیست. اگر شخصیتی از نگاه مخالفانش فاقد نفوذ، پایگاه و اثرگذاری است، چرا باید شبانهروز برای تخریب او نیرو، زمان و امکانات صرف شود؟
این پرسشی است که پاسخ آن را نه در هیاهوی رسانهای، بلکه در ماهیت رفتار برخی مشروطه خواهان و جریانهایی باید جست که سالها خود را سخنگوی آینده ایران میپنداشتند.
شاه امروز صرفا یک نام در عرصه سیاست ایران نیست؛ او به نمادی از امید، همگرایی و گذار مسالمتآمیز برای بخش قابل توجهی از ایرانیان تبدیل شده است. این جایگاه با شعار به دست نیامده و با تبلیغات ساخته نشده است. اعتماد عمومی، سرمایهای نیست که بتوان آن را خرید یا تحمیل کرد؛ این سرمایه تنها در گذر زمان و با استمرار، ثبات، مسئولیتپذیری و توانایی ایجاد امید شکل میگیرد.
دقیقا از همین نقطه است که سرچشمه بسیاری از حملات آشکار میشود. مسئله اصلی، شخص شاه رضا پهلوی نیست؛ مسئله، جایگاهی است که او در افکار عمومی یافته است. هنگامی که جامعه به یک چهره سیاسی اعتماد میکند، آن دسته از جریانهایی که سالها خود را محور تحولات میدانستند، ناگهان با واقعیتی روبهرو میشوند که با روایت ذهنی آنان سازگار نیست.
نتیجه چنین وضعیتی، نه بازنگری در عملکرد، بلکه روی آوردن به تخریب است.
بسیاری از این جریانها، سالیان طولانی به جای آنکه با مردم سخن بگویند، برای مردم نسخه پیچیدند. به جای شنیدن صدای جامعه، خود را معیار حقیقت معرفی کردند. هر صدای متفاوت را یا ناآگاه خواندند یا فاقد درک سیاسی. این نگاه از همان آغاز، دیواری میان آنان و بدنه جامعه ساخت.
دیواری که امروز فرو ریخته و واقعیت را آشکار کرده است!
جامعه ایران دیگر اسیر شعارهای پرطمطراق و آرمانپردازیهای بیپشتوانه نیست. مردم، بهای سنگین تجربههای گذشته را پرداختهاند و اکنون بیش از هر چیز، آزادی، امنیت، رفاه، قانون، کرامت انسانی و آیندهای روشن را مطالبه میکنند. نسلی که واقعیت را لمس کرده، دیگر فریب واژههای پرزرقوبرق را نمیخورد و میان شعار و برنامه تفاوت قائل است.
در چنین فضایی، طبیعی است که شاه که از همبستگی، گفتوگو و آیندهنگری سخن میگوید، بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. اما همین استقبال، برای کسانی که سالها انحصار گفتمان سیاسی را حق مسلم خود میدانستند، به واقعیتی تلخ تبدیل شده است؛ واقعیتی که پذیرش آن برایشان دشوارتر از حمله کردن به آن است.
از همین رو، هرچه بر میزان استقبال از شاه رضا پهلوی افزوده میشود، حجم عملیات تبلیغاتی علیه او نیز افزایش مییابد. اما این رفتار، بیش از آنکه ضعف او را نشان دهد، بیانگر نگرانی کسانی است که احساس میکنند دیگر توان جهتدهی به افکار عمومی را مانند گذشته ندارند.
تناقض نیز از همینجا آشکار میشود.
از یک سو ادعا میکنند شاه رضا پهلوی هیچ جایگاهی ندارد و تأثیری بر جامعه ندارد؛ از سوی دیگر،
هیچ روزی را بدون حمله به او سپری نمیکنند.
اگر شاه بیاثر است، این همه اصرار برای بیاعتبار کردنش چه ضرورتی دارد؟
مگر میتوان برای خاموش کردن چراغی که روشن نیست، این اندازه تلاش کرد؟
پاسخ روشن است.
آنچه آنان را به چنین رفتاری واداشته، نه قدرت استدلال، بلکه ناتوانی در پذیرش واقعیتی است که در برابر چشمانشان شکل گرفته است. هنگامی که یک جریان سیاسی از تولید اعتماد عمومی بازمیماند، سادهترین راه را انتخاب میکند؛ حمله به کسی که آن اعتماد را به دست آورده است.
زیرا ساختن دشوار است و تخریب آسان.
اما تاریخ سیاست، داوری بیرحمی دارد.
هیچ جریان سیاسی با انکار واقعیت، واقعیت را تغییر نداده است. هیچ سرمایه اجتماعی با برچسبزنی نابود نشده و هیچ اعتماد مردمی با غوغاسالاری از میان نرفته است.
شاه را میتوان نقد کرد، با دیدگاههایش موافق یا مخالف بود؛ اما نمیتوان یک حقیقت را نادیده گرفت:
استمرار حملات سازمانیافته به او، خود گواهی است بر اینکه جایگاهش در معادلات سیاسی ایران دیگر قابل چشمپوشی نیست. آن مشروطه خواهانی که این واقعیت را انکار میکنند، پیش از هر چیز با واقعیت جامعه در ستیزند، نه با یک فرد.
در نهایت، آینده از آن کسانی نیست که بلندتر فریاد میزنند؛ از آن کسانی است که اعتماد بیشتری میآفرینند. هیاهو فروکش میکند، اما اعتماد مردم باقی میماند.
✍ #اشو
سلام به بهگارفتهها
میکنن تو باتلاق کثافت شنا
قلممون دعامونه، اوباش چیه چاقال؟
مبارزه دینه، شاه هم خدامونه
پیاده شو ته خطه، میدون خراسونه...
همون همیشگی 🙂👇
تیم شید من تک؛
بوس بوس ❤️🔥
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
👍51❤9👎5🔥1👏1