Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹پشت پردهی میز مذاکره: نقش ترامپ در ماموریت موساد برای استقرار تسلیحات در قلب ایران
به نظر اینجانب،اشو، محور گفتوگوهای کلیدی میان نتانیاهو و ترامپ، برخلاف ادعای رسانه ها، نه بر سر ماهیت تهدید جمهوری اسلامی ایران است و نه بر موضوع شروط مذاکرات ، بلکه تمامی مباحث به تعیین دقیق لحظه مناسب برای اقدام نظامی اسرائیل ختم میشود.
این باور عمیقا در من ریشه دوانده است که اسرائیل، با درایت و هوشیاری کامل، از فرصت طلایی فراهمشده تحت سایه سیاستهای واشنگتن – که با وعده یا وعدههایی مبتنی بر مذاکره همراه بوده – بهرهبرداری استراتژیک نموده است. در طول این دوره حیاتی، زیرساختهای لازم برای یک ضربه دقیق و ویرانگر فراهم گردیده و استقرار تسلیحات پیشرفته در قلب حساسترین نقاط امنیتی ایران به سرانجام رسیده است.
اقدامات انجام شده، که محصول نفوذ عمیق عملیاتی است، شامل دو رکن اساسی است: نفوذ تسلیحاتی عمقی و فعالسازی پنهان شبکه داخلی.
در رکن اول، عوامل موساد موفق شدهاند سامانههای تسلیحاتی هدایتشونده با دقت بالا را در نزدیکی و درون موقعیتهای کلیدی دفاع موشکی زمین به هوای ایران مستقر سازند؛ این تسلیحات به گونهای طراحی شدهاند که قابلیت فعالسازی از راه دور را در چارچوب عملیات اصلی حفظ کنند.
به موازات این کار، با تکیه بر نفوذ گستردهای که در پیکره جمهوری اسلامی ایجاد شده، اسرائیل پایگاههای پهپادی مخفی را فعال ساخته است. این مراکز عملیاتی زیرزمینی، که یکی از آنها در نزدیکی پایتخت مستقر است، نقش خط مقدم آتش را ایفا خواهند کرد و با شلیک پهپادهای انتحاری به سوی اهداف تعیینشده، فرآیند تخریب و خلع سلاح دفاعی ایران را آغاز خواهند نمود. تمرکز این حملات، طبق این قلم، بر از کار انداختن سکوهای پرتاب موشکی و تمامی زیرساختهای دفاع هوایی جمهوری اسلامی است تا در برابر هرگونه اقدام متقابل، توان پاسخگویی آنها به شدت مخدوش شود.
این عملیاتهای گسترده و هماهنگ، که اکنون به نقطهای غیرقابل بازگشت رسیدهاند، نشان میدهند که اسرائیل از قبل برای فاز نهایی آماده شده است. لذا، تمامی گفتگو های نتانیاهو و ترامپ، صرفا بر سر چگونگی اعلام و زمان اجرای این عملیات از پیش آماده شده متمرکز است.
❗️تاکید میکنم: محور اصلی گفتگو میان نتانیاهو و ترامپ، بر خلاف ادعای رسانه های مطرح جهان نه بر سر موضوع مذاکرات، بلکه کاملا بر سر تعیین دقیق لحظهی مناسب برای اقدام، یعنی لحظهی صفر استوار است. هرگونه تفسیر دیگری از این گفتوگو میان ترامپ و نتانیاهو، تمرکز را از واقعیت امنیتی منحرف میکند.
✍ #اشو
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
به نظر اینجانب،اشو، محور گفتوگوهای کلیدی میان نتانیاهو و ترامپ، برخلاف ادعای رسانه ها، نه بر سر ماهیت تهدید جمهوری اسلامی ایران است و نه بر موضوع شروط مذاکرات ، بلکه تمامی مباحث به تعیین دقیق لحظه مناسب برای اقدام نظامی اسرائیل ختم میشود.
این باور عمیقا در من ریشه دوانده است که اسرائیل، با درایت و هوشیاری کامل، از فرصت طلایی فراهمشده تحت سایه سیاستهای واشنگتن – که با وعده یا وعدههایی مبتنی بر مذاکره همراه بوده – بهرهبرداری استراتژیک نموده است. در طول این دوره حیاتی، زیرساختهای لازم برای یک ضربه دقیق و ویرانگر فراهم گردیده و استقرار تسلیحات پیشرفته در قلب حساسترین نقاط امنیتی ایران به سرانجام رسیده است.
اقدامات انجام شده، که محصول نفوذ عمیق عملیاتی است، شامل دو رکن اساسی است: نفوذ تسلیحاتی عمقی و فعالسازی پنهان شبکه داخلی.
در رکن اول، عوامل موساد موفق شدهاند سامانههای تسلیحاتی هدایتشونده با دقت بالا را در نزدیکی و درون موقعیتهای کلیدی دفاع موشکی زمین به هوای ایران مستقر سازند؛ این تسلیحات به گونهای طراحی شدهاند که قابلیت فعالسازی از راه دور را در چارچوب عملیات اصلی حفظ کنند.
به موازات این کار، با تکیه بر نفوذ گستردهای که در پیکره جمهوری اسلامی ایجاد شده، اسرائیل پایگاههای پهپادی مخفی را فعال ساخته است. این مراکز عملیاتی زیرزمینی، که یکی از آنها در نزدیکی پایتخت مستقر است، نقش خط مقدم آتش را ایفا خواهند کرد و با شلیک پهپادهای انتحاری به سوی اهداف تعیینشده، فرآیند تخریب و خلع سلاح دفاعی ایران را آغاز خواهند نمود. تمرکز این حملات، طبق این قلم، بر از کار انداختن سکوهای پرتاب موشکی و تمامی زیرساختهای دفاع هوایی جمهوری اسلامی است تا در برابر هرگونه اقدام متقابل، توان پاسخگویی آنها به شدت مخدوش شود.
این عملیاتهای گسترده و هماهنگ، که اکنون به نقطهای غیرقابل بازگشت رسیدهاند، نشان میدهند که اسرائیل از قبل برای فاز نهایی آماده شده است. لذا، تمامی گفتگو های نتانیاهو و ترامپ، صرفا بر سر چگونگی اعلام و زمان اجرای این عملیات از پیش آماده شده متمرکز است.
❗️تاکید میکنم: محور اصلی گفتگو میان نتانیاهو و ترامپ، بر خلاف ادعای رسانه های مطرح جهان نه بر سر موضوع مذاکرات، بلکه کاملا بر سر تعیین دقیق لحظهی مناسب برای اقدام، یعنی لحظهی صفر استوار است. هرگونه تفسیر دیگری از این گفتوگو میان ترامپ و نتانیاهو، تمرکز را از واقعیت امنیتی منحرف میکند.
✍ #اشو
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اَشو | Ashoo
اتفاقات بزرگ، قبل از وقوع نشانههایی دارند.
من دنبال همان نشانهها هستم.
🔎 تحلیل سیاسی | ژئوپلیتیک | 🔮 پیشبینی
اَشو
من دنبال همان نشانهها هستم.
🔎 تحلیل سیاسی | ژئوپلیتیک | 🔮 پیشبینی
اَشو
❤63👌15👍1👎1😁1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹کالبدشکافی مذاکرات : تسلیم رژیم یا تقابل مستقیم نظامی
مذاکرات پیش رو، بیش از آنکه به دنبال سازش یا بدهبستان باشد، بستری برای تسلیم و انتقال هدایتشدهی رهبران جمهوری اسلامی به مقصدهای از پیش تعیینشده است. غایت این رویکرد، نه کینهتوزی سیاسی، بلکه ممانعت از سقوط ناگهانی، اختلال در ثبات منطقهای و وقوع بحرانهای انسانی است. این مسیرِ مدیریتشده، در مقایسه با درگیری نظامی، گزینهای سنجیدهتر تلقی میشود که امکان انتقال آرام قدرت از نظام فعلی به یک دولت انتقالی را تسهیل میبخشد. چنین انتقالی میتواند زمینهساز برپایی دادگاههایی در تراز نورنبرگ برای رسیدگی به جرایم سرانِ این رژیم، پس از استقرار دولت آتی، باشد.
جمهوری اسلامی در بزنگاهی حساس قرار گرفته است؛ انتخابی که تنها میان رویارویی مستقیم با ایالات متحده و پذیرش یک گذارِ هدایتشده محدود میشود.
تجاربِ گذشتگان گواه آن است که نظامهایی که در برابر فشارهای همزمانِ داخلی و بینالمللی، از خود انعطافناپذیری نشان دادهاند، غالبا به فروپاشیهای خشونتبار و هزینههای انسانیِ گزافتری دچار شدهاند.
در مقابل، استقبال از یک خروجِ کنترلشده، حداقل از منظر حقوق بینالملل، میتواند مسیری برای تعدیل خسارات و اجتناب از سرنوشتهایی چون قذافی و صدام در آینده باشد.
البته، از منظر اینجانب، اَشو، واقعیتِ تلخ آن است که هیچ مذاکرهای در کار نخواهد بود.
✍ #اشو
تو پیک عرق شیرینه زیتون تلخ
محاله، دندهعقب نداره شیطون من نه
حافظا باد صبا میوزه تو میدون جنگ
مرز میکشه پام رو زمین مثل تیمور لنگ...
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
مذاکرات پیش رو، بیش از آنکه به دنبال سازش یا بدهبستان باشد، بستری برای تسلیم و انتقال هدایتشدهی رهبران جمهوری اسلامی به مقصدهای از پیش تعیینشده است. غایت این رویکرد، نه کینهتوزی سیاسی، بلکه ممانعت از سقوط ناگهانی، اختلال در ثبات منطقهای و وقوع بحرانهای انسانی است. این مسیرِ مدیریتشده، در مقایسه با درگیری نظامی، گزینهای سنجیدهتر تلقی میشود که امکان انتقال آرام قدرت از نظام فعلی به یک دولت انتقالی را تسهیل میبخشد. چنین انتقالی میتواند زمینهساز برپایی دادگاههایی در تراز نورنبرگ برای رسیدگی به جرایم سرانِ این رژیم، پس از استقرار دولت آتی، باشد.
جمهوری اسلامی در بزنگاهی حساس قرار گرفته است؛ انتخابی که تنها میان رویارویی مستقیم با ایالات متحده و پذیرش یک گذارِ هدایتشده محدود میشود.
تجاربِ گذشتگان گواه آن است که نظامهایی که در برابر فشارهای همزمانِ داخلی و بینالمللی، از خود انعطافناپذیری نشان دادهاند، غالبا به فروپاشیهای خشونتبار و هزینههای انسانیِ گزافتری دچار شدهاند.
در مقابل، استقبال از یک خروجِ کنترلشده، حداقل از منظر حقوق بینالملل، میتواند مسیری برای تعدیل خسارات و اجتناب از سرنوشتهایی چون قذافی و صدام در آینده باشد.
البته، از منظر اینجانب، اَشو، واقعیتِ تلخ آن است که هیچ مذاکرهای در کار نخواهد بود.
✍ #اشو
تو پیک عرق شیرینه زیتون تلخ
محاله، دندهعقب نداره شیطون من نه
حافظا باد صبا میوزه تو میدون جنگ
مرز میکشه پام رو زمین مثل تیمور لنگ...
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
👍55❤14
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹پشت پردهی میز مذاکره- بخش دوم : گفتوگویِ عاشقانه یا طومارِ وداع؟
برای مطالعه بخش اول ، روی لینک زیر کلیک کنید 👇:
بخش اول- نقش ترامپ در ماموریت موساد برای استقرار تسلیحات در قلب ایران
تصمیمگیران اصلی در ساختار نظام اشغالگر، غنیسازی اورانیوم را به مثابهی ستونی بنیادین برای بقای رژیم خود میدانند. جمهوری اسلامی، تن دادن به خواستههای آمریکا را امری خطرناکتر از جنگ میبیند؛ زیرا معتقد است که اسرائیل دست به ماشه و در کمین است تا با آغاز یک اقدام نظامی، شرایطی را فراهم آورد که موجبات سقوط جمهوری اسلامی را فراهم سازد.
نکتهی کلیدی که باید بدان توجه کرد، این است: آنچه من پیشتر مطرح ساختم، این بود که مذاکره میان آمریکا و جمهوری اسلامی، در حقیقت، مذاکرهای برای تسلیم و انتقالِ هدایتشدهی رهبران به مقاصد از پیش تعیینشده است. برنامهی هستهای و هر موضوع دیگری که رنگِ مذاکره به خود گرفته، نامِ نامهای است، یا اگر دقیقتر بگوییم، حکمی است که ترامپ در برابر جمهوری اسلامی میگذارد؛ یعنی تسلیم.
برای درک بهتر، مثالی ساده ارائه میدهم:
تصور کنید من گفتگویی خصوصی را تدارک میدهم و نام آن را گفتگوی عاشقانه میگذارم، اما در باطنِ آن گفتگو، هر آنچه از دهانم برآید به طرف مقابل میگویم، او را میآزارم و به او زور میگویم.
حال، با این فرض، آیا جمهوری اسلامی، تسلیم شدن و انتقال قدرت به دولت انتقالی منتخب مردم، که از شاه رضا پهلوی و تیم ایشان شکل گرفته باشد، را خواهد پذیرفت؟ پاسخ روشن است: خیر.
پس، برنامهی جمهوری اسلامی چیست؟
طرح و پلن آنها مشخص است: آنها جنگ را بر واگذاری قدرت ترجیح میدهند. و در شرایط کنونی، تمامی برنامهریزی آنها بر استراتژی بقا متمرکز است؛ به زبان سادهتر، هدفشان این است که زمان بیشتری برای حکومت کردن بخرند.
خامنهای انتظار دارد که شهید شود؛ این که عباس عراقچی به صراحت به ترور خامنهای اشاره میکند، بیدلیل نیست. تصمیم گیران رژیم اشغال گر ، در حال توزیع قدرت و آمادهسازی دولت برای رخداد بزرگ آتی است؛ چه این رخداد، جانشینی باشد و چه جنگ، با این آگاهی که جانشینی نیز ممکن است در نتیجهی وقوع جنگ میسر گردد. خامنهای مسئولیتها را به حلقهی بسیار کوچکی از افراد مورد اعتماد خود سپرده است تا در صورت قطع ارتباط یا کشته شدن، بتوانند امور را اداره کنند.
حتی زمانی که در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل پنهان شده بود، سه نامزد احتمالی برای جانشینی خود معرفی کرد.
اما برخی تحلیلگران و رسانهها که از عمق مسائل آگاه نیستند، تحلیلی سست و بیمحتوا ارائه میدهند مبنی بر این که مذاکرات صرفا بر سر توافق هستهای است.
بر خلاف این عمقِ استراتژی، تحلیلهای سطحی و آنچه میتوان از آن به تحلیل آب دوغ خیاری تعبیر کرد، تنها به ظاهرِ مذاکرات میپردازند و از ژرفای محتوای آن غافلند. آنان گمان میبرند که تمامی مسئله در گفتگوهای هستهای خلاصه میشود، در حالی که حقیقتِ امر این است که مذاکرات هسته ای، صرفاً نامی است بر فرآیندِ تسلیم.
هم میهنان، نامِ مذاکره توافق هستهای است، اما محتوای آن، تسلیم شدنِ جمهوری اسلامی است.
هدف کاملا روشن است؛ تنها مذاکره هنوز در حال پوشیدن کفشهای خود است! 😂
✍ #اشو
بچه بودم بین شست و سبابم یه تیله بود
الان فقط یه سایهی سیاهم زیرِ نور
تو جیگرِ ضعیف میره سیخِ زور
باور نداری از عیسی بپرس
تو استخون فرو میره میخِ خوب
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
برای مطالعه بخش اول ، روی لینک زیر کلیک کنید 👇:
بخش اول- نقش ترامپ در ماموریت موساد برای استقرار تسلیحات در قلب ایران
تصمیمگیران اصلی در ساختار نظام اشغالگر، غنیسازی اورانیوم را به مثابهی ستونی بنیادین برای بقای رژیم خود میدانند. جمهوری اسلامی، تن دادن به خواستههای آمریکا را امری خطرناکتر از جنگ میبیند؛ زیرا معتقد است که اسرائیل دست به ماشه و در کمین است تا با آغاز یک اقدام نظامی، شرایطی را فراهم آورد که موجبات سقوط جمهوری اسلامی را فراهم سازد.
نکتهی کلیدی که باید بدان توجه کرد، این است: آنچه من پیشتر مطرح ساختم، این بود که مذاکره میان آمریکا و جمهوری اسلامی، در حقیقت، مذاکرهای برای تسلیم و انتقالِ هدایتشدهی رهبران به مقاصد از پیش تعیینشده است. برنامهی هستهای و هر موضوع دیگری که رنگِ مذاکره به خود گرفته، نامِ نامهای است، یا اگر دقیقتر بگوییم، حکمی است که ترامپ در برابر جمهوری اسلامی میگذارد؛ یعنی تسلیم.
برای درک بهتر، مثالی ساده ارائه میدهم:
تصور کنید من گفتگویی خصوصی را تدارک میدهم و نام آن را گفتگوی عاشقانه میگذارم، اما در باطنِ آن گفتگو، هر آنچه از دهانم برآید به طرف مقابل میگویم، او را میآزارم و به او زور میگویم.
حال، با این فرض، آیا جمهوری اسلامی، تسلیم شدن و انتقال قدرت به دولت انتقالی منتخب مردم، که از شاه رضا پهلوی و تیم ایشان شکل گرفته باشد، را خواهد پذیرفت؟ پاسخ روشن است: خیر.
پس، برنامهی جمهوری اسلامی چیست؟
طرح و پلن آنها مشخص است: آنها جنگ را بر واگذاری قدرت ترجیح میدهند. و در شرایط کنونی، تمامی برنامهریزی آنها بر استراتژی بقا متمرکز است؛ به زبان سادهتر، هدفشان این است که زمان بیشتری برای حکومت کردن بخرند.
خامنهای انتظار دارد که شهید شود؛ این که عباس عراقچی به صراحت به ترور خامنهای اشاره میکند، بیدلیل نیست. تصمیم گیران رژیم اشغال گر ، در حال توزیع قدرت و آمادهسازی دولت برای رخداد بزرگ آتی است؛ چه این رخداد، جانشینی باشد و چه جنگ، با این آگاهی که جانشینی نیز ممکن است در نتیجهی وقوع جنگ میسر گردد. خامنهای مسئولیتها را به حلقهی بسیار کوچکی از افراد مورد اعتماد خود سپرده است تا در صورت قطع ارتباط یا کشته شدن، بتوانند امور را اداره کنند.
حتی زمانی که در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل پنهان شده بود، سه نامزد احتمالی برای جانشینی خود معرفی کرد.
اما برخی تحلیلگران و رسانهها که از عمق مسائل آگاه نیستند، تحلیلی سست و بیمحتوا ارائه میدهند مبنی بر این که مذاکرات صرفا بر سر توافق هستهای است.
بر خلاف این عمقِ استراتژی، تحلیلهای سطحی و آنچه میتوان از آن به تحلیل آب دوغ خیاری تعبیر کرد، تنها به ظاهرِ مذاکرات میپردازند و از ژرفای محتوای آن غافلند. آنان گمان میبرند که تمامی مسئله در گفتگوهای هستهای خلاصه میشود، در حالی که حقیقتِ امر این است که مذاکرات هسته ای، صرفاً نامی است بر فرآیندِ تسلیم.
هم میهنان، نامِ مذاکره توافق هستهای است، اما محتوای آن، تسلیم شدنِ جمهوری اسلامی است.
هدف کاملا روشن است؛ تنها مذاکره هنوز در حال پوشیدن کفشهای خود است! 😂
✍ #اشو
بچه بودم بین شست و سبابم یه تیله بود
الان فقط یه سایهی سیاهم زیرِ نور
تو جیگرِ ضعیف میره سیخِ زور
باور نداری از عیسی بپرس
تو استخون فرو میره میخِ خوب
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
اَشو | Ashoo
🔹پشت پردهی میز مذاکره: نقش ترامپ در ماموریت موساد برای استقرار تسلیحات در قلب ایران
به نظر اینجانب،اشو، محور گفتوگوهای کلیدی میان نتانیاهو و ترامپ، برخلاف ادعای رسانه ها، نه بر سر ماهیت تهدید جمهوری اسلامی ایران است و نه بر موضوع شروط مذاکرات ، بلکه…
به نظر اینجانب،اشو، محور گفتوگوهای کلیدی میان نتانیاهو و ترامپ، برخلاف ادعای رسانه ها، نه بر سر ماهیت تهدید جمهوری اسلامی ایران است و نه بر موضوع شروط مذاکرات ، بلکه…
👍42❤2
Forwarded from اَشو | Ashoo
در میان مخالفان بازگشت پادشاهی، برخی طیفها موضعی خصمانه در برابر مطالبات بهحقِ دانشجویان گرفتند. آنها این فریادهای اصیل دانشگاهی که در حمایت از شاه رضا پهلوی طنینانداز شده است را ناقص دانسته و سپس با بهانهتراشی، مدعی شدند عناصری خارج از دانشگاه و بیگانه به دانشگاه ها نفوذ کردهاند و تلاش دارند شعارها را به نفع خود مصادره کرده و زمزمهی حمایت از شاه رضا پهلوی را در دانشگاه بکارند.
❗️اما نکته مهم اینجاست که :
این ادعاها در مواجهه با حقیقت، رنگ میبازند؛ زیرا گزارشهای موثقِ دانشجویان نشان میدهد که ورود به محوطه دانشگاهها در روزهای اخیر، منوط به ارائه کارت دانشجویی بوده است. این امر، اتهاماتِ مغرضان را نه تلاشی برای نقد، بلکه تلاشی ناامیدانه برای تضعیفِ حرکتِ اصیلِ دانشجویی میسازد
این تناقضِ آشکار، عمقِ تلاشی مذبوحانه را برای به انزوا کشاندنِ حرکتِ اصیلِ دانشجویی که خواهان بازگشت شاه رضا پهلوی به ایران هستند، به مثابه یک سَم پنهان، نمایان میسازد.
آب را بریزید آنجایی که میسوزد، نقطه.
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
❗️اما نکته مهم اینجاست که :
این ادعاها در مواجهه با حقیقت، رنگ میبازند؛ زیرا گزارشهای موثقِ دانشجویان نشان میدهد که ورود به محوطه دانشگاهها در روزهای اخیر، منوط به ارائه کارت دانشجویی بوده است. این امر، اتهاماتِ مغرضان را نه تلاشی برای نقد، بلکه تلاشی ناامیدانه برای تضعیفِ حرکتِ اصیلِ دانشجویی میسازد
این تناقضِ آشکار، عمقِ تلاشی مذبوحانه را برای به انزوا کشاندنِ حرکتِ اصیلِ دانشجویی که خواهان بازگشت شاه رضا پهلوی به ایران هستند، به مثابه یک سَم پنهان، نمایان میسازد.
آب را بریزید آنجایی که میسوزد، نقطه.
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
👍90❤9😁1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹تکرارِ الگوی ریگان؛ چگونه با استراتژی ترامپ حیثیتِ نظام فرو ریخته است؟
بیش از سه ماه پس از خاموشیِ ظاهری موقتِ آتش بس، در تالارهای قدرت، بساطِ وهم و خیالپردازی همچنان به راه است؛ نظام جمهوری اسلامی بیآنکه در چنته چیزی داشته باشد، هیاهوی قدرتِ برتر چهارمِ جهان را سر میدهند و وعدهی انتقامِ خونِ مقتولانِ تراز اول ، از خامنه ای تا لاریجانی را در کوچه و بازار میپراکنند.
اما برای آنان که پیشانی بر زمینِ حقیقت میسایند، روشن است که این بانگهای توخالی، تنها نقابی بر چهرهی تکیدهی سیستمی است که در پشتِ پردههای پنهانِ عمان و قطر، به امیدِ گشایشی ناچیز، به خفتِ مذاکره تن داده است.
در این وانفسا که بهای ارز سرکشی میکند و توانِ ایستادگی در برابرِ بغض برخاسته از ویرانی به حداقل رسیده، سکاندارانِ اجرایی با پرسشی منفعلانه، پرده از استیصالِ خویش برداشتهاند.
این پرسشِ مسعود پزشکیان که جز راهِ مذاکره چه چارهای داریم؟
بازتابی صریح از بنبستی استراتژیک است که تندروهایِ حامیِ ایدئولوژیِ کهن را به خشم آورده و شکافی عمیق میانِ لایههای حاکمیت پدید آورده است؛ گروهی که هرگونه همنشینی بر سرِ میزِ دیپلماسی را پیشدرآمدِ فروپاشی و قربانی شدنِ مهرههای کلیدیِ بعدی میانگارند.
استراتژیِ ترامپ اما، دیگر به تحریم و تنگنای مالی منحصر نیست. راهبردِ نوینِ ترامپ، بازسازیِ همان شیوه ایست که دیرزمانی پیش توسطِ ریگان، دیوارِ آهنینِ بلوکِ شرق را از درون متلاشی کرد؛ ترکیبی از هجمهی نظامیِ حسابشده و تحقیرِ مستمرِ ارکانِ حکومتی.
ترامپ با آگاهی از گسستِ میانِ مردم و حاکمان، با کلام و کنش، شرافت و اقتدارِ ساختارِ مرکزی را هدف گرفته است تا آنجا که حتی وفادارانِ دوآتشه نیز، گردانندگانِ دیپلماسی را به بیغیرتی و تن دادن به خفت متهم میکنند.
آنچه امروز در پهنهی سیاست مشاهده میشود، نه نبردِ برابر، که نمایشی از فرسایشِ مستمر است. ترامپ با نشانه رفتنِ اعتباررو حیثیتِ نمادینِ ساختار، در حالِ به ثمر رساندنِ پروژهای است که در آن، خطاهای محاسباتیِ داخلی به دستِ خودِ بانیانِ وضعِ موجود رخ میدهد. در فضایی که مشروعیتِ مردمی به افسانه پیوسته و ذخایرِ استراتژیک ته کشیده است، این هجمهی روانی، کاریتر از هر جنگِ سخت، پایههای بنایِ قدرت را به لرزه درآورده است.
اکنون حاکمیت نه در برابرِ ترامپ،
که در مواجهه با سایهی سنگینِ
ناتوانیِ خویش، روزگار میگذراند.
در هنگامه گفتوگوها و مذاکرات، ترامپ هر زمان که خواهد، قایقهای سپاه پاسداران و پایگاههای نظامیِ جمهوری اسلامی را آماجِ آتش میسازد، بیآنکه از سوی تهران واکنشی درخور و بازدارنده دیده شود. پاسخِ رسمی، اگرررر پاسخی بتوان نامید، جز چند شکایتِ پراکنده از زبانِ وزارتِ خارجه یا شماری از مقامهای سیاسی و نظامی درباره نقض آتشبس نیست، و بس.
ترامپ نیز شروطِ جمهوری اسلامی را نپذیرفته و بر همان سیاقِ خویش پای میفشارد. از آن سو، ترامپ هرگونه که خواهند و با هر لحنی که پسندند، با مسئولانِ جمهوری اسلامی سخن میراند.
تحقیر صد از صد
این همه، کار را بدانجا رسانده که حتی وابستگانِ حکومت نیز زبان به گلایه گشودهاند.
به همین دلیل است که ضربه به حیثیت نظام
توسطِ ترامپ از خودِ فشار نظامی
نیز کاریتر شده است.
همچنان بر این باور استوار هستم ، هیچ مذاکره ای در کار نیست.
✍ #اشو
سیاست خونه خالمه، راحت باشن حضار
ما یه خدا میشناسیم اونم اسمش****
بالاخره به یه چیزی باور دارن کفار
با الف زده میشه قید قوانین
عاشق کولی و آتیشی عین قناری
نمیدونم چی شنیدی؟ رفیقی یا خائن؟
واستا لاشی، تلگرام بالاست با یه تحلیلِ اشو
فازشو نگیرید بابا خوابمون میاد
نمیرسی طولانیه راهمون زیاد
کلمه پشت کلمه چیدم آبتون بیاد...
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
بیش از سه ماه پس از خاموشیِ ظاهری موقتِ آتش بس، در تالارهای قدرت، بساطِ وهم و خیالپردازی همچنان به راه است؛ نظام جمهوری اسلامی بیآنکه در چنته چیزی داشته باشد، هیاهوی قدرتِ برتر چهارمِ جهان را سر میدهند و وعدهی انتقامِ خونِ مقتولانِ تراز اول ، از خامنه ای تا لاریجانی را در کوچه و بازار میپراکنند.
اما برای آنان که پیشانی بر زمینِ حقیقت میسایند، روشن است که این بانگهای توخالی، تنها نقابی بر چهرهی تکیدهی سیستمی است که در پشتِ پردههای پنهانِ عمان و قطر، به امیدِ گشایشی ناچیز، به خفتِ مذاکره تن داده است.
در این وانفسا که بهای ارز سرکشی میکند و توانِ ایستادگی در برابرِ بغض برخاسته از ویرانی به حداقل رسیده، سکاندارانِ اجرایی با پرسشی منفعلانه، پرده از استیصالِ خویش برداشتهاند.
این پرسشِ مسعود پزشکیان که جز راهِ مذاکره چه چارهای داریم؟
بازتابی صریح از بنبستی استراتژیک است که تندروهایِ حامیِ ایدئولوژیِ کهن را به خشم آورده و شکافی عمیق میانِ لایههای حاکمیت پدید آورده است؛ گروهی که هرگونه همنشینی بر سرِ میزِ دیپلماسی را پیشدرآمدِ فروپاشی و قربانی شدنِ مهرههای کلیدیِ بعدی میانگارند.
استراتژیِ ترامپ اما، دیگر به تحریم و تنگنای مالی منحصر نیست. راهبردِ نوینِ ترامپ، بازسازیِ همان شیوه ایست که دیرزمانی پیش توسطِ ریگان، دیوارِ آهنینِ بلوکِ شرق را از درون متلاشی کرد؛ ترکیبی از هجمهی نظامیِ حسابشده و تحقیرِ مستمرِ ارکانِ حکومتی.
ترامپ با آگاهی از گسستِ میانِ مردم و حاکمان، با کلام و کنش، شرافت و اقتدارِ ساختارِ مرکزی را هدف گرفته است تا آنجا که حتی وفادارانِ دوآتشه نیز، گردانندگانِ دیپلماسی را به بیغیرتی و تن دادن به خفت متهم میکنند.
آنچه امروز در پهنهی سیاست مشاهده میشود، نه نبردِ برابر، که نمایشی از فرسایشِ مستمر است. ترامپ با نشانه رفتنِ اعتباررو حیثیتِ نمادینِ ساختار، در حالِ به ثمر رساندنِ پروژهای است که در آن، خطاهای محاسباتیِ داخلی به دستِ خودِ بانیانِ وضعِ موجود رخ میدهد. در فضایی که مشروعیتِ مردمی به افسانه پیوسته و ذخایرِ استراتژیک ته کشیده است، این هجمهی روانی، کاریتر از هر جنگِ سخت، پایههای بنایِ قدرت را به لرزه درآورده است.
اکنون حاکمیت نه در برابرِ ترامپ،
که در مواجهه با سایهی سنگینِ
ناتوانیِ خویش، روزگار میگذراند.
در هنگامه گفتوگوها و مذاکرات، ترامپ هر زمان که خواهد، قایقهای سپاه پاسداران و پایگاههای نظامیِ جمهوری اسلامی را آماجِ آتش میسازد، بیآنکه از سوی تهران واکنشی درخور و بازدارنده دیده شود. پاسخِ رسمی، اگرررر پاسخی بتوان نامید، جز چند شکایتِ پراکنده از زبانِ وزارتِ خارجه یا شماری از مقامهای سیاسی و نظامی درباره نقض آتشبس نیست، و بس.
ترامپ نیز شروطِ جمهوری اسلامی را نپذیرفته و بر همان سیاقِ خویش پای میفشارد. از آن سو، ترامپ هرگونه که خواهند و با هر لحنی که پسندند، با مسئولانِ جمهوری اسلامی سخن میراند.
تحقیر صد از صد
این همه، کار را بدانجا رسانده که حتی وابستگانِ حکومت نیز زبان به گلایه گشودهاند.
به همین دلیل است که ضربه به حیثیت نظام
توسطِ ترامپ از خودِ فشار نظامی
نیز کاریتر شده است.
همچنان بر این باور استوار هستم ، هیچ مذاکره ای در کار نیست.
✍ #اشو
سیاست خونه خالمه، راحت باشن حضار
ما یه خدا میشناسیم اونم اسمش
بالاخره به یه چیزی باور دارن کفار
با الف زده میشه قید قوانین
عاشق کولی و آتیشی عین قناری
نمیدونم چی شنیدی؟ رفیقی یا خائن؟
واستا لاشی، تلگرام بالاست با یه تحلیلِ اشو
فازشو نگیرید بابا خوابمون میاد
نمیرسی طولانیه راهمون زیاد
کلمه پشت کلمه چیدم آبتون بیاد...
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
👍18❤7
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹 102 روز بعد از پیشبینی- مذاکره یا تسلیم؟ بازخوانی تحلیلِ درستِ پیشین
7 اسفندماه 1404، برابر با 26 فوریه 2026، یعنی در فاصلهای تنها دو روزه تا لحظهی بهدرکواصلشدنِ خامنهای، قلم به دست گرفتم ، در تحلیلی چنین آوردم:
خامنهای انتظار دارد که شهید شود؛ و اینکه عباس عراقچی به صراحت به ترورِ خامنهای اشاره میکند، بیدلیل نیست. تصمیمگیرانِ این رژیمِ اشغالگر، در حالِ توزیع قدرت و آمادهسازیِ دولت برای رخدادِ بزرگِ آتی هستند؛ چه این رخداد، جانشینی باشد و چه جنگ؛ با این آگاهی که جانشینی نیز ممکن است در نتیجهی وقوعِ جنگ میسر گردد. خامنهای مسئولیتها را به حلقهی بسیار کوچکی از افرادِ مورد اعتمادِ خود سپرده است تا در صورتِ قطعِ ارتباط یا کشته شدن، بتوانند امور را اداره کنند.
امروز، با گذشتِ زمان، صحتِ آن کلام بر همگان عیان شده است: خامنهای -به تعبیرِ پیروانش- به شهادت رسید و هم جانشینِ او در هنگامهی جنگ تعیین گردید آری؛ زمان، مهرِ تأیید بر پیشبینیِ من زد.
❗️مبنای استدلالِ من از همان آغاز این بود:
که آنچه به عنوان مذاکره میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی مطرح میشود، نه دیپلماسی، که سناریویی برای تسلیمِ مطلق و انتقالِ هدایتشدهی رهبران به مقاصدِ از پیش ترسیمشده است. همچنان بر این باورِ راسخ هستم که پروندهی هستهای و تمامیِ موضوعاتِ مطروحه در این مذاکرات، در حکمِ نامهای است؛ یا اگر بخواهم دقیقتر سخن بگویم، حکمی است که ترامپ بر میزِ جمهوری اسلامی نهاده است؛ حکمی که محتوای آن جز تسلیم نیست.
آنچه صد و دو روز پیش از این به رشتهی تحریر درآوردم، با مختصاتِ امروزِ سپهرِ سیاسیِ ایران، انطباقی تام دارد؛ ما دقیقا در همان نقطهی عطف ایستادهایم. فضایی که آن روز ترسیم کردم، با واقعیتِ امروزِ ایران همسو است و بایستی به نکاتِ آن قلم و تحلیلی که منتشر کردم، مجدد توجه شود. از این رو ، بازنشرِ این قلم را ضرورتی انکارناپذیر میدانم و ضرورت دارد بازخوانیِ دقیقِ آن ، بارِ دیگر در دستورِ کار قرار گیرد.
https://t.me/ASHOOZA/902
آری؛ من درست گفته بودم و گذرِ ایام، بهترین گواه بر صدقِ سخنِ من است. از همین روی، این قلم را شایستهی بازنشر دانسته و از تمامیِ هم میهنان و کانالهای همسو میخواهم که با نشرِ مجددِ این تحلیل، در شفافسازیِ این برههی حساسِ تاریخی، در تبیینِ دقیقِ وقایعِ جاری برای افکارِ عمومی بکوشند و نقشی ایفا کنند.
با سپاس از شما
✍ #اشو
قلم تو دست اشو یعنی جام جمشید
میبینی که خیلی خوبه با آسمون رابطه م
شاه تحلیل میگم و منتظر صاعقه م ،میگیری؟
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
7 اسفندماه 1404، برابر با 26 فوریه 2026، یعنی در فاصلهای تنها دو روزه تا لحظهی بهدرکواصلشدنِ خامنهای، قلم به دست گرفتم ، در تحلیلی چنین آوردم:
خامنهای انتظار دارد که شهید شود؛ و اینکه عباس عراقچی به صراحت به ترورِ خامنهای اشاره میکند، بیدلیل نیست. تصمیمگیرانِ این رژیمِ اشغالگر، در حالِ توزیع قدرت و آمادهسازیِ دولت برای رخدادِ بزرگِ آتی هستند؛ چه این رخداد، جانشینی باشد و چه جنگ؛ با این آگاهی که جانشینی نیز ممکن است در نتیجهی وقوعِ جنگ میسر گردد. خامنهای مسئولیتها را به حلقهی بسیار کوچکی از افرادِ مورد اعتمادِ خود سپرده است تا در صورتِ قطعِ ارتباط یا کشته شدن، بتوانند امور را اداره کنند.
امروز، با گذشتِ زمان، صحتِ آن کلام بر همگان عیان شده است: خامنهای -به تعبیرِ پیروانش- به شهادت رسید و هم جانشینِ او در هنگامهی جنگ تعیین گردید آری؛ زمان، مهرِ تأیید بر پیشبینیِ من زد.
❗️مبنای استدلالِ من از همان آغاز این بود:
که آنچه به عنوان مذاکره میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی مطرح میشود، نه دیپلماسی، که سناریویی برای تسلیمِ مطلق و انتقالِ هدایتشدهی رهبران به مقاصدِ از پیش ترسیمشده است. همچنان بر این باورِ راسخ هستم که پروندهی هستهای و تمامیِ موضوعاتِ مطروحه در این مذاکرات، در حکمِ نامهای است؛ یا اگر بخواهم دقیقتر سخن بگویم، حکمی است که ترامپ بر میزِ جمهوری اسلامی نهاده است؛ حکمی که محتوای آن جز تسلیم نیست.
آنچه صد و دو روز پیش از این به رشتهی تحریر درآوردم، با مختصاتِ امروزِ سپهرِ سیاسیِ ایران، انطباقی تام دارد؛ ما دقیقا در همان نقطهی عطف ایستادهایم. فضایی که آن روز ترسیم کردم، با واقعیتِ امروزِ ایران همسو است و بایستی به نکاتِ آن قلم و تحلیلی که منتشر کردم، مجدد توجه شود. از این رو ، بازنشرِ این قلم را ضرورتی انکارناپذیر میدانم و ضرورت دارد بازخوانیِ دقیقِ آن ، بارِ دیگر در دستورِ کار قرار گیرد.
https://t.me/ASHOOZA/902
آری؛ من درست گفته بودم و گذرِ ایام، بهترین گواه بر صدقِ سخنِ من است. از همین روی، این قلم را شایستهی بازنشر دانسته و از تمامیِ هم میهنان و کانالهای همسو میخواهم که با نشرِ مجددِ این تحلیل، در شفافسازیِ این برههی حساسِ تاریخی، در تبیینِ دقیقِ وقایعِ جاری برای افکارِ عمومی بکوشند و نقشی ایفا کنند.
با سپاس از شما
✍ #اشو
قلم تو دست اشو یعنی جام جمشید
میبینی که خیلی خوبه با آسمون رابطه م
شاه تحلیل میگم و منتظر صاعقه م ،میگیری؟
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
اَشو | Ashoo
🔹پشت پردهی میز مذاکره- بخش دوم : گفتوگویِ عاشقانه یا طومارِ وداع؟
برای مطالعه بخش اول ، روی لینک زیر کلیک کنید 👇:
بخش اول- نقش ترامپ در ماموریت موساد برای استقرار تسلیحات در قلب ایران
تصمیمگیران اصلی در ساختار نظام اشغالگر، غنیسازی اورانیوم را…
برای مطالعه بخش اول ، روی لینک زیر کلیک کنید 👇:
بخش اول- نقش ترامپ در ماموریت موساد برای استقرار تسلیحات در قلب ایران
تصمیمگیران اصلی در ساختار نظام اشغالگر، غنیسازی اورانیوم را…
❤14👍9
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹پشت پردهی میز مذاکره- بخش دوم : گفتوگویِ عاشقانه یا طومارِ وداع؟
برای مطالعه بخش اول ، روی لینک زیر کلیک کنید 👇:
بخش اول- نقش ترامپ در ماموریت موساد برای استقرار تسلیحات در قلب ایران
تصمیمگیران اصلی در ساختار نظام اشغالگر، غنیسازی اورانیوم را به مثابهی ستونی بنیادین برای بقای رژیم خود میدانند. جمهوری اسلامی، تن دادن به خواستههای آمریکا را امری خطرناکتر از جنگ میبیند؛ زیرا معتقد است که اسرائیل دست به ماشه و در کمین است تا با آغاز یک اقدام نظامی، شرایطی را فراهم آورد که موجبات سقوط جمهوری اسلامی را فراهم سازد.
نکتهی کلیدی که باید بدان توجه کرد، این است: آنچه من پیشتر مطرح ساختم، این بود که مذاکره میان آمریکا و جمهوری اسلامی، در حقیقت، مذاکرهای برای تسلیم و انتقالِ هدایتشدهی رهبران به مقاصد از پیش تعیینشده است. برنامهی هستهای و هر موضوع دیگری که رنگِ مذاکره به خود گرفته، نامِ نامهای است، یا اگر دقیقتر بگوییم، حکمی است که ترامپ در برابر جمهوری اسلامی میگذارد؛ یعنی تسلیم.
برای درک بهتر، مثالی ساده ارائه میدهم:
تصور کنید من گفتگویی خصوصی را تدارک میدهم و نام آن را گفتگوی عاشقانه میگذارم، اما در باطنِ آن گفتگو، هر آنچه از دهانم برآید به طرف مقابل میگویم، او را میآزارم و به او زور میگویم.
حال، با این فرض، آیا جمهوری اسلامی، تسلیم شدن و انتقال قدرت به دولت انتقالی منتخب مردم، که از شاه رضا پهلوی و تیم ایشان شکل گرفته باشد، را خواهد پذیرفت؟ پاسخ روشن است: خیر.
پس، برنامهی جمهوری اسلامی چیست؟
طرح و پلن آنها مشخص است: آنها جنگ را بر واگذاری قدرت ترجیح میدهند. و در شرایط کنونی، تمامی برنامهریزی آنها بر استراتژی بقا متمرکز است؛ به زبان سادهتر، هدفشان این است که زمان بیشتری برای حکومت کردن بخرند.
خامنهای انتظار دارد که شهید شود؛ این که عباس عراقچی به صراحت به ترور خامنهای اشاره میکند، بیدلیل نیست. تصمیم گیران رژیم اشغال گر ، در حال توزیع قدرت و آمادهسازی دولت برای رخداد بزرگ آتی است؛ چه این رخداد، جانشینی باشد و چه جنگ، با این آگاهی که جانشینی نیز ممکن است در نتیجهی وقوع جنگ میسر گردد. خامنهای مسئولیتها را به حلقهی بسیار کوچکی از افراد مورد اعتماد خود سپرده است تا در صورت قطع ارتباط یا کشته شدن، بتوانند امور را اداره کنند.
حتی زمانی که در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل پنهان شده بود، سه نامزد احتمالی برای جانشینی خود معرفی کرد.
اما برخی تحلیلگران و رسانهها که از عمق مسائل آگاه نیستند، تحلیلی سست و بیمحتوا ارائه میدهند مبنی بر این که مذاکرات صرفا بر سر توافق هستهای است.
بر خلاف این عمقِ استراتژی، تحلیلهای سطحی و آنچه میتوان از آن به تحلیل آب دوغ خیاری تعبیر کرد، تنها به ظاهرِ مذاکرات میپردازند و از ژرفای محتوای آن غافلند. آنان گمان میبرند که تمامی مسئله در گفتگوهای هستهای خلاصه میشود، در حالی که حقیقتِ امر این است که مذاکرات هسته ای، صرفاً نامی است بر فرآیندِ تسلیم.
هم میهنان، نامِ مذاکره توافق هستهای است، اما محتوای آن، تسلیم شدنِ جمهوری اسلامی است.
هدف کاملا روشن است؛ تنها مذاکره هنوز در حال پوشیدن کفشهای خود است! 😂
✍ #اشو
بچه بودم بین شست و سبابم یه تیله بود
الان فقط یه سایهی سیاهم زیرِ نور
تو جیگرِ ضعیف میره سیخِ زور
باور نداری از عیسی بپرس
تو استخون فرو میره میخِ خوب
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
برای مطالعه بخش اول ، روی لینک زیر کلیک کنید 👇:
بخش اول- نقش ترامپ در ماموریت موساد برای استقرار تسلیحات در قلب ایران
تصمیمگیران اصلی در ساختار نظام اشغالگر، غنیسازی اورانیوم را به مثابهی ستونی بنیادین برای بقای رژیم خود میدانند. جمهوری اسلامی، تن دادن به خواستههای آمریکا را امری خطرناکتر از جنگ میبیند؛ زیرا معتقد است که اسرائیل دست به ماشه و در کمین است تا با آغاز یک اقدام نظامی، شرایطی را فراهم آورد که موجبات سقوط جمهوری اسلامی را فراهم سازد.
نکتهی کلیدی که باید بدان توجه کرد، این است: آنچه من پیشتر مطرح ساختم، این بود که مذاکره میان آمریکا و جمهوری اسلامی، در حقیقت، مذاکرهای برای تسلیم و انتقالِ هدایتشدهی رهبران به مقاصد از پیش تعیینشده است. برنامهی هستهای و هر موضوع دیگری که رنگِ مذاکره به خود گرفته، نامِ نامهای است، یا اگر دقیقتر بگوییم، حکمی است که ترامپ در برابر جمهوری اسلامی میگذارد؛ یعنی تسلیم.
برای درک بهتر، مثالی ساده ارائه میدهم:
تصور کنید من گفتگویی خصوصی را تدارک میدهم و نام آن را گفتگوی عاشقانه میگذارم، اما در باطنِ آن گفتگو، هر آنچه از دهانم برآید به طرف مقابل میگویم، او را میآزارم و به او زور میگویم.
حال، با این فرض، آیا جمهوری اسلامی، تسلیم شدن و انتقال قدرت به دولت انتقالی منتخب مردم، که از شاه رضا پهلوی و تیم ایشان شکل گرفته باشد، را خواهد پذیرفت؟ پاسخ روشن است: خیر.
پس، برنامهی جمهوری اسلامی چیست؟
طرح و پلن آنها مشخص است: آنها جنگ را بر واگذاری قدرت ترجیح میدهند. و در شرایط کنونی، تمامی برنامهریزی آنها بر استراتژی بقا متمرکز است؛ به زبان سادهتر، هدفشان این است که زمان بیشتری برای حکومت کردن بخرند.
خامنهای انتظار دارد که شهید شود؛ این که عباس عراقچی به صراحت به ترور خامنهای اشاره میکند، بیدلیل نیست. تصمیم گیران رژیم اشغال گر ، در حال توزیع قدرت و آمادهسازی دولت برای رخداد بزرگ آتی است؛ چه این رخداد، جانشینی باشد و چه جنگ، با این آگاهی که جانشینی نیز ممکن است در نتیجهی وقوع جنگ میسر گردد. خامنهای مسئولیتها را به حلقهی بسیار کوچکی از افراد مورد اعتماد خود سپرده است تا در صورت قطع ارتباط یا کشته شدن، بتوانند امور را اداره کنند.
حتی زمانی که در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل پنهان شده بود، سه نامزد احتمالی برای جانشینی خود معرفی کرد.
اما برخی تحلیلگران و رسانهها که از عمق مسائل آگاه نیستند، تحلیلی سست و بیمحتوا ارائه میدهند مبنی بر این که مذاکرات صرفا بر سر توافق هستهای است.
بر خلاف این عمقِ استراتژی، تحلیلهای سطحی و آنچه میتوان از آن به تحلیل آب دوغ خیاری تعبیر کرد، تنها به ظاهرِ مذاکرات میپردازند و از ژرفای محتوای آن غافلند. آنان گمان میبرند که تمامی مسئله در گفتگوهای هستهای خلاصه میشود، در حالی که حقیقتِ امر این است که مذاکرات هسته ای، صرفاً نامی است بر فرآیندِ تسلیم.
هم میهنان، نامِ مذاکره توافق هستهای است، اما محتوای آن، تسلیم شدنِ جمهوری اسلامی است.
هدف کاملا روشن است؛ تنها مذاکره هنوز در حال پوشیدن کفشهای خود است! 😂
✍ #اشو
بچه بودم بین شست و سبابم یه تیله بود
الان فقط یه سایهی سیاهم زیرِ نور
تو جیگرِ ضعیف میره سیخِ زور
باور نداری از عیسی بپرس
تو استخون فرو میره میخِ خوب
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
اَشو | Ashoo
🔹پشت پردهی میز مذاکره: نقش ترامپ در ماموریت موساد برای استقرار تسلیحات در قلب ایران
به نظر اینجانب،اشو، محور گفتوگوهای کلیدی میان نتانیاهو و ترامپ، برخلاف ادعای رسانه ها، نه بر سر ماهیت تهدید جمهوری اسلامی ایران است و نه بر موضوع شروط مذاکرات ، بلکه…
به نظر اینجانب،اشو، محور گفتوگوهای کلیدی میان نتانیاهو و ترامپ، برخلاف ادعای رسانه ها، نه بر سر ماهیت تهدید جمهوری اسلامی ایران است و نه بر موضوع شروط مذاکرات ، بلکه…
❤17👍8
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹 تسخیر - آنچه لابلای خطوطِ سخنانِ شاه رضا پهلوی پنهان است
در میانهی این همه بحرانِ درهمتنیده، آنگاه که میلیونها تن از مردمِ این سرزمین در تنگنای سختترین تنگدستیها بهسر میبرند و نارضایتیِ عمومی چون آتشی زیر خاکستر به اوج رسیده است، تداومِ بقا برای حکومتِ جمهوری اسلامی و باورمندانِ آن، که به قدرت و مشیتِ الهی دل بستهاند، به راستی به معجزهای میماند.
این همه، با وجودِ کنار رفتنِ علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهِ کل قوا، و فرو ریختنِ چندین لایه از فرماندهانِ امنیتی و اطلاعاتی، و نیز وارد آمدنِ تلفاتِ سنگین بر نیروهای رزمی، انهدامِ پادگانها، مقرهای نظامی و انبارهای موشکی، نابودیِ رادارها، مهماتخانهها و لانچرها، و نیز از سرگیریِ حملات در روز های اخیر از سوی اسرائیل و آمریکا به جمهوری اسلامی، هنوز ایران و ایرانیان در بندِ این حکومتاند؛ زیرا دستگاهِ سرکوب، همچنان، بر جای است و کار می کند.
شاه رضا پهلوی در سخنانی خطاب به دونالد ترامپ گفت: اینک با جانوری زخمی روبهرو هستیم؛ فرصتی است که نباید از کف برود، بلکه باید کار را یکبار برای همیشه به فرجام رساند.
خواندنِ لابهلای خطوط، دشوار نیست.
هر سخن، چهرهای آشکار دارد و چهرهای نهفته؛ دریافتِ مقصود، در گروِ خواندنِ آن لابلای خطوط، جایی که معنایِ نهفته در کلمات، رخ مینماید.
شاه که هماره از حوزهیِ جزئیاتِ نظامی پرهیز داشته، گامی بلندتر برداشته و پیکار علیه این حکومت را، چونان نبردی برایِ نجاتِ میهن، همترازِ ایستادگیِ جهانی علیه آلمانِ نازی دانسته ست . او دو رکنِ رکینِ خیزش را بر آفتاب افکنده است:
نخست، تدوینِ راهبردی ستبر برایِ سرنگونی که جانهایِ خسته را به میدان بخواند؛ و دوم، هموار ساختنِ مسیری برای پیوستنِ ارتشیان و نیروهایِ امنیتی به خیلِ عظیمِ مردم.
چون لابهلای سخنان را
بخوانیم، مرادِ دقیقِ
شاه رضا پهلوی روشن میشود.
در میانِ سخنانِ او در ماههای گذشته، دو نکتهی بسیار بسیار راهبردی برجسته تر از هر سخنِ دیگری بوده است:
نخست، بازگشت به خیابان، آنگاه شدنی است که مردم، توانی برابر برای رویارویی داشته باشند.
دوم، نیروهای روی زمین در ایران، خودِ مردمِ ایراناند. ما را نیاز نیست که نیرویی بیرونی این کار را به جای ما انجام دهد.
مهمترین سخنان و محورهایی که شاه رضا پهلوی در ماههای اخیر بر آنها انگشت نهاده، همین دو مورد است.
اما کلیدواژهیِ ناگفتهیِ او که گویی از فرازِ آسمانِ تهران و با تجربهیِ پروازهایِ آموزشیاش بر این کرانبوم درمیرسد...
کلیدواژه او، با توجه به اینکه خود سابقه گذراندنِ دوره خلبانی در آمریکا را دارد و بارها در روزگارِ آموزش بر فرازِ تهران پرواز کرده است، با خواندنِ لابهلای خطوط آشکار است:
نیاز به پوشش هوایی.
اکنون، با توجه به اینکه نیروی هوایی و پدافندِ ارتشِ جمهوری اسلامی، بهراستی، از میدانِ معادلاتِ جنگ بیرون افتادهاند، در چشماندازی کلی، پوششِ هوایی برای معترضانِ خیابان در برابرِ سرکوبگران، با جنگنده و پهپاد امری است که میتواند موجه شمرده شود.
به گمانِ اینجانب اَشو، بخشی از این ماموریت، در جریانِ جنگِ چهلروزه، به دستِ نیروی هواییِ ارتشِ اسرائیل و با همکاریِ دستگاههای اطلاعاتیِ آنان، در جریانِ حملاتِ هواییِ اسرائیل به ایستگاههایِ بازرسی، به بوتهیِ آزمایش گذاشته شد.
مردمِ ایران در برابرِ سرکوبگران، دستخالیاند.
فهرستِ مأموریتهای پشتیبانی از مردم، بلندبالا نیست؛ اما میتواند کارساز باشد. اجرای آن ــ که شاید در نهایت، بهسانِ واپسین گزینه، در پیش نهاده شود ــ نیازمندِ زمینهچینی است؛ گامهایی که شاید آغازِ آنها با مأموریتِ ویژه برای دستیابی به اورانیومها پیوند داشته باشد.
به باور اینجانب، اَشو ، ایجادِ پوششِ هوایی جهتِ حمایت از خیزشِ مردم در مواجهه با ماشینِ بیرحمِ سرکوب، دیگر یک گزینهی احتمالی نیست، بلکه یک ضرورتِ عقلانی و راهبردی است.
این موضوع، که در لابلای آموزهها و سخنان یا به اصطلاح لابلای خطوط ، شاه به وضوح تبلور یافته، فراتر از یک احتمالِ ساده، جزئی جداییناپذیر و برنامهریزیشده از استراتژیِ اصلی ایشان برای تضمینِ پیروزیِ انقلابِ شیر و خورشید است.
باید یادآور شد که نتانیاهو از ایجاد شرایطی برای سقوطِ حاکمیتِ جمهوری اسلامی سخن گفته است؛ و به باورِ من، یکی از استراتژی های میانِ او و شاه رضا پهلوی، بهرهگیری از پوششِ هوایی است.
بار دیگر تأکید میکنم، که در جریانِ حملاتِ هواییِ اسرائیل به ایست های بازرسی در نبردِ چهلروزه، عملیاتِ پوششِ هوایی در میدانِ عمل به محکِ آزمون گذاشته شد.
✍ #اشو
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
در میانهی این همه بحرانِ درهمتنیده، آنگاه که میلیونها تن از مردمِ این سرزمین در تنگنای سختترین تنگدستیها بهسر میبرند و نارضایتیِ عمومی چون آتشی زیر خاکستر به اوج رسیده است، تداومِ بقا برای حکومتِ جمهوری اسلامی و باورمندانِ آن، که به قدرت و مشیتِ الهی دل بستهاند، به راستی به معجزهای میماند.
این همه، با وجودِ کنار رفتنِ علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهِ کل قوا، و فرو ریختنِ چندین لایه از فرماندهانِ امنیتی و اطلاعاتی، و نیز وارد آمدنِ تلفاتِ سنگین بر نیروهای رزمی، انهدامِ پادگانها، مقرهای نظامی و انبارهای موشکی، نابودیِ رادارها، مهماتخانهها و لانچرها، و نیز از سرگیریِ حملات در روز های اخیر از سوی اسرائیل و آمریکا به جمهوری اسلامی، هنوز ایران و ایرانیان در بندِ این حکومتاند؛ زیرا دستگاهِ سرکوب، همچنان، بر جای است و کار می کند.
شاه رضا پهلوی در سخنانی خطاب به دونالد ترامپ گفت: اینک با جانوری زخمی روبهرو هستیم؛ فرصتی است که نباید از کف برود، بلکه باید کار را یکبار برای همیشه به فرجام رساند.
خواندنِ لابهلای خطوط، دشوار نیست.
هر سخن، چهرهای آشکار دارد و چهرهای نهفته؛ دریافتِ مقصود، در گروِ خواندنِ آن لابلای خطوط، جایی که معنایِ نهفته در کلمات، رخ مینماید.
شاه که هماره از حوزهیِ جزئیاتِ نظامی پرهیز داشته، گامی بلندتر برداشته و پیکار علیه این حکومت را، چونان نبردی برایِ نجاتِ میهن، همترازِ ایستادگیِ جهانی علیه آلمانِ نازی دانسته ست . او دو رکنِ رکینِ خیزش را بر آفتاب افکنده است:
نخست، تدوینِ راهبردی ستبر برایِ سرنگونی که جانهایِ خسته را به میدان بخواند؛ و دوم، هموار ساختنِ مسیری برای پیوستنِ ارتشیان و نیروهایِ امنیتی به خیلِ عظیمِ مردم.
چون لابهلای سخنان را
بخوانیم، مرادِ دقیقِ
شاه رضا پهلوی روشن میشود.
در میانِ سخنانِ او در ماههای گذشته، دو نکتهی بسیار بسیار راهبردی برجسته تر از هر سخنِ دیگری بوده است:
نخست، بازگشت به خیابان، آنگاه شدنی است که مردم، توانی برابر برای رویارویی داشته باشند.
دوم، نیروهای روی زمین در ایران، خودِ مردمِ ایراناند. ما را نیاز نیست که نیرویی بیرونی این کار را به جای ما انجام دهد.
مهمترین سخنان و محورهایی که شاه رضا پهلوی در ماههای اخیر بر آنها انگشت نهاده، همین دو مورد است.
اما کلیدواژهیِ ناگفتهیِ او که گویی از فرازِ آسمانِ تهران و با تجربهیِ پروازهایِ آموزشیاش بر این کرانبوم درمیرسد...
کلیدواژه او، با توجه به اینکه خود سابقه گذراندنِ دوره خلبانی در آمریکا را دارد و بارها در روزگارِ آموزش بر فرازِ تهران پرواز کرده است، با خواندنِ لابهلای خطوط آشکار است:
نیاز به پوشش هوایی.
اکنون، با توجه به اینکه نیروی هوایی و پدافندِ ارتشِ جمهوری اسلامی، بهراستی، از میدانِ معادلاتِ جنگ بیرون افتادهاند، در چشماندازی کلی، پوششِ هوایی برای معترضانِ خیابان در برابرِ سرکوبگران، با جنگنده و پهپاد امری است که میتواند موجه شمرده شود.
به گمانِ اینجانب اَشو، بخشی از این ماموریت، در جریانِ جنگِ چهلروزه، به دستِ نیروی هواییِ ارتشِ اسرائیل و با همکاریِ دستگاههای اطلاعاتیِ آنان، در جریانِ حملاتِ هواییِ اسرائیل به ایستگاههایِ بازرسی، به بوتهیِ آزمایش گذاشته شد.
مردمِ ایران در برابرِ سرکوبگران، دستخالیاند.
فهرستِ مأموریتهای پشتیبانی از مردم، بلندبالا نیست؛ اما میتواند کارساز باشد. اجرای آن ــ که شاید در نهایت، بهسانِ واپسین گزینه، در پیش نهاده شود ــ نیازمندِ زمینهچینی است؛ گامهایی که شاید آغازِ آنها با مأموریتِ ویژه برای دستیابی به اورانیومها پیوند داشته باشد.
به باور اینجانب، اَشو ، ایجادِ پوششِ هوایی جهتِ حمایت از خیزشِ مردم در مواجهه با ماشینِ بیرحمِ سرکوب، دیگر یک گزینهی احتمالی نیست، بلکه یک ضرورتِ عقلانی و راهبردی است.
این موضوع، که در لابلای آموزهها و سخنان یا به اصطلاح لابلای خطوط ، شاه به وضوح تبلور یافته، فراتر از یک احتمالِ ساده، جزئی جداییناپذیر و برنامهریزیشده از استراتژیِ اصلی ایشان برای تضمینِ پیروزیِ انقلابِ شیر و خورشید است.
باید یادآور شد که نتانیاهو از ایجاد شرایطی برای سقوطِ حاکمیتِ جمهوری اسلامی سخن گفته است؛ و به باورِ من، یکی از استراتژی های میانِ او و شاه رضا پهلوی، بهرهگیری از پوششِ هوایی است.
بار دیگر تأکید میکنم، که در جریانِ حملاتِ هواییِ اسرائیل به ایست های بازرسی در نبردِ چهلروزه، عملیاتِ پوششِ هوایی در میدانِ عمل به محکِ آزمون گذاشته شد.
✍ #اشو
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
👏37❤24🔥4😁1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹بخوانید لایِ خطوط را: ترامپ و بازیِ توافق ؛ بخش نخست - بازیِ شکاف و انتظار
باید از غوغای تحلیلهای آبکی، از این روایتهای بیرمق و هیجانزده که با چند واژه پرطمطراق خود را استراتژی جا میزنند، فاصله گرفت و لایِ خطوط را خواند. امروز نیز همان قصه تکرار میشود: عدهای چنان از توافق سخن میگویند که گویی ترامپ خلیج فارس را فتح کرده، تنگه هرمز را به تصرف درآورده، و در آستانه برداشتن جزایر سهگانه ایستاده است.
این قبیل تحلیلها، اگر نه متوهمانه، دستکم کودکانهاند؛ بیش از آنکه از فهم سیاست بیرون آمده باشند، از عطشِ اغراق زاده شدهاند.
اما سیاست و تحلیل، برخلاف خیالبافیها، با شعار و توهم پیش نمیرود. اگر قرار است به عمق ماجرا نگاه کنیم، باید ببینیم ترامپ در توییتها و موضعگیریهایش دقیقا از چه حرف میزند.
او از رفع محاصره و باز شدن تنگه هرمز سخن میگوید؛ و حال آنکه پیش از این جنگ، نه محاصرهای به معنای دقیق و رسمی وجود داشته، و نه تنگه هرمز بسته بوده است.
میگیری؟
همین گزارههای ظاهراً بزرگ، اگر با دقت خوانده شوند، بیش از آنکه خبر از یک واقعیت عینی بدهند، نشانهی یک طراحی سیاسیاند؛ نشانهای برای فهم زبان قدرت، نه مصرف خامِ خبر.
❗️آیا میتوان پذیرفت که ماشین سیاست آمریکا، با آن همه هزینه، محاسبه و فشار، وارد جنگی شود تا در نهایت دوباره به نقطهی پیش از جنگ بازگردد؟ پاسخ، اگر از جنس فهم سیاسی باشد نه هیجان، روشن است: نه.
سیاستِ سیستم آمریکا و ترامپ و نه فقط آمریکا بلکه نظام هایی که خود را عقلانی میپندارند ، دستکم در منطق کلان خود، بر مبنای بازگشت به صفر، نقطه شروع ، عمل نمیکنند.
❗️ بنابراین باید پرسید هدف واقعی چیست؟
ترامپ در این مرحله، نه بهدنبال لغو کامل تحریمهاست و نه اساساً در پی یک صلحی پایدار و عمیق؛ بلکه میخواهد با امتیازهای اقتصادیِ محدود و حسابشده، جمهوری اسلامی را به سمت توافقی بزرگتر سوق دهد:
توافقی که در آن، برنامه موشکی و نفوذ منطقهای نیز روی میز قرار گیرد. و اگر این نظام زیر بار نرود، همان توافق محدود میتواند به ابزارِ فشار تازه بدل شود؛ ابزاری برای نمایشِ غیرمنطقی بودن حکومت در برابر افکار عمومی جهان، و در نتیجه، زمینهسازی برای بازسازی اجماع بینالمللی در جهت فشارهای شدیدتر ــ و در نهایت، برخوردی نهایی.
از سوی دیگر، این توافق میتواند در قامتِ راهحلی موقت برای مدیریت بحران انرژی و اقتصاد جهانی ظاهر شود. باز شدن نسبی جریان نفت و کاهش فشارهای دریایی، معیشت مردم را ــ برای مدتی کوتاه ــ اندکی بهبود میبخشد.
اما همین بهبودِ موقتی، اگر به تغییر ساختاری منجر نشود که نمیشود، انتظارات عمومی را بالا میبرد.
❗️اینجاست که منطق بازی پیچیدهتر میشود، و این همان نقطهای است که بازی از سطح اقتصاد به سطح سیاست انتقال مییابد:
وقتی فشارِ بقا کمی عقب مینشیند، مطالباتِ اجتماعی و سیاسی سر برمیآورند. یعنی همانجا که مردم خیال میکنند از زیر بارِ فشار بیرون آمدهاند، توقعات تازه آغاز میشود.
یعنی درست همانجا که گمان میرود نفس به جامعه بازگشته، توقع هم جان میگیرد.
در چنین وضعی، ترامپ میتواند از شکافِ میان مردم و حاکمیت بهره برد. شکافی که از دلِ وعدههای نیمهتمام، گشایشهای ناقص، و امیدهای اقتصادمحور زاده میشود. اگر محدودیتها برداشته شوند اما ساختار تغییر نکند، نتیجه نه آرامشِ پایدار، بلکه افزایشِ نارضایتی و اعتراضات داخلی است.
به بیان دیگر، هر گشایشِ کنترلشدهای، اگر با تحول واقعی همراه نباشد، میتواند بهجای ترمیم، به زخمِ تازه بدل شود.
به نظر شما ، جمهوری اسلامی میتواند از پسِ تغییر واقعی در ساختار قدرت بر بیاید؟
❗️پاسخ روشن است: نه.
پس به جای تثبیت، به نارضایتیِ تازه و اعتراضات داخلی می انجامد. به عبارت دیگر، افزایش سطح توقعات جامعه، خود میتواند به یک اهرمِ فشار تبدیل شود.
ماه ها پیش، هنگامی که بسیاری در اندیشه چرایی سکوت مردم بودند و ندای چرا مردم ساکتاند؟ در میان دلسوزان پادشاهی طنینانداز بود، من بر این باور بودم که سکوت امروز، بهترین مهندسی برای تکمیل چیدمان بازی است.
بخوانید: 👇
مارپله یا مهندسی سقوط؟ چرا سکوت ایران، قویترین فرماندهی است.
امروز نیز برباور استوارم: بهترین ضربه به پیکره حکومت جمهوری اسلامی، همین توافق پیش رو و این وقفه تاکتیکی است. این، نه یک عقبنشینی، که یک گام هوشمندانه به سوی پیروزی است؛ حرکتی حسابشده در صفحه شطرنج تاریخ که مهرهها را به سود ما جابجا خواهد کرد.
بخش دوم ساعت ۱۵ به وقت تهران در کانال منتشر میشود .
✍ #اشو
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
باید از غوغای تحلیلهای آبکی، از این روایتهای بیرمق و هیجانزده که با چند واژه پرطمطراق خود را استراتژی جا میزنند، فاصله گرفت و لایِ خطوط را خواند. امروز نیز همان قصه تکرار میشود: عدهای چنان از توافق سخن میگویند که گویی ترامپ خلیج فارس را فتح کرده، تنگه هرمز را به تصرف درآورده، و در آستانه برداشتن جزایر سهگانه ایستاده است.
این قبیل تحلیلها، اگر نه متوهمانه، دستکم کودکانهاند؛ بیش از آنکه از فهم سیاست بیرون آمده باشند، از عطشِ اغراق زاده شدهاند.
اما سیاست و تحلیل، برخلاف خیالبافیها، با شعار و توهم پیش نمیرود. اگر قرار است به عمق ماجرا نگاه کنیم، باید ببینیم ترامپ در توییتها و موضعگیریهایش دقیقا از چه حرف میزند.
او از رفع محاصره و باز شدن تنگه هرمز سخن میگوید؛ و حال آنکه پیش از این جنگ، نه محاصرهای به معنای دقیق و رسمی وجود داشته، و نه تنگه هرمز بسته بوده است.
میگیری؟
همین گزارههای ظاهراً بزرگ، اگر با دقت خوانده شوند، بیش از آنکه خبر از یک واقعیت عینی بدهند، نشانهی یک طراحی سیاسیاند؛ نشانهای برای فهم زبان قدرت، نه مصرف خامِ خبر.
❗️آیا میتوان پذیرفت که ماشین سیاست آمریکا، با آن همه هزینه، محاسبه و فشار، وارد جنگی شود تا در نهایت دوباره به نقطهی پیش از جنگ بازگردد؟ پاسخ، اگر از جنس فهم سیاسی باشد نه هیجان، روشن است: نه.
سیاستِ سیستم آمریکا و ترامپ و نه فقط آمریکا بلکه نظام هایی که خود را عقلانی میپندارند ، دستکم در منطق کلان خود، بر مبنای بازگشت به صفر، نقطه شروع ، عمل نمیکنند.
❗️ بنابراین باید پرسید هدف واقعی چیست؟
ترامپ در این مرحله، نه بهدنبال لغو کامل تحریمهاست و نه اساساً در پی یک صلحی پایدار و عمیق؛ بلکه میخواهد با امتیازهای اقتصادیِ محدود و حسابشده، جمهوری اسلامی را به سمت توافقی بزرگتر سوق دهد:
توافقی که در آن، برنامه موشکی و نفوذ منطقهای نیز روی میز قرار گیرد. و اگر این نظام زیر بار نرود، همان توافق محدود میتواند به ابزارِ فشار تازه بدل شود؛ ابزاری برای نمایشِ غیرمنطقی بودن حکومت در برابر افکار عمومی جهان، و در نتیجه، زمینهسازی برای بازسازی اجماع بینالمللی در جهت فشارهای شدیدتر ــ و در نهایت، برخوردی نهایی.
از سوی دیگر، این توافق میتواند در قامتِ راهحلی موقت برای مدیریت بحران انرژی و اقتصاد جهانی ظاهر شود. باز شدن نسبی جریان نفت و کاهش فشارهای دریایی، معیشت مردم را ــ برای مدتی کوتاه ــ اندکی بهبود میبخشد.
اما همین بهبودِ موقتی، اگر به تغییر ساختاری منجر نشود که نمیشود، انتظارات عمومی را بالا میبرد.
❗️اینجاست که منطق بازی پیچیدهتر میشود، و این همان نقطهای است که بازی از سطح اقتصاد به سطح سیاست انتقال مییابد:
وقتی فشارِ بقا کمی عقب مینشیند، مطالباتِ اجتماعی و سیاسی سر برمیآورند. یعنی همانجا که مردم خیال میکنند از زیر بارِ فشار بیرون آمدهاند، توقعات تازه آغاز میشود.
یعنی درست همانجا که گمان میرود نفس به جامعه بازگشته، توقع هم جان میگیرد.
در چنین وضعی، ترامپ میتواند از شکافِ میان مردم و حاکمیت بهره برد. شکافی که از دلِ وعدههای نیمهتمام، گشایشهای ناقص، و امیدهای اقتصادمحور زاده میشود. اگر محدودیتها برداشته شوند اما ساختار تغییر نکند، نتیجه نه آرامشِ پایدار، بلکه افزایشِ نارضایتی و اعتراضات داخلی است.
به بیان دیگر، هر گشایشِ کنترلشدهای، اگر با تحول واقعی همراه نباشد، میتواند بهجای ترمیم، به زخمِ تازه بدل شود.
به نظر شما ، جمهوری اسلامی میتواند از پسِ تغییر واقعی در ساختار قدرت بر بیاید؟
❗️پاسخ روشن است: نه.
پس به جای تثبیت، به نارضایتیِ تازه و اعتراضات داخلی می انجامد. به عبارت دیگر، افزایش سطح توقعات جامعه، خود میتواند به یک اهرمِ فشار تبدیل شود.
ماه ها پیش، هنگامی که بسیاری در اندیشه چرایی سکوت مردم بودند و ندای چرا مردم ساکتاند؟ در میان دلسوزان پادشاهی طنینانداز بود، من بر این باور بودم که سکوت امروز، بهترین مهندسی برای تکمیل چیدمان بازی است.
بخوانید: 👇
مارپله یا مهندسی سقوط؟ چرا سکوت ایران، قویترین فرماندهی است.
امروز نیز برباور استوارم: بهترین ضربه به پیکره حکومت جمهوری اسلامی، همین توافق پیش رو و این وقفه تاکتیکی است. این، نه یک عقبنشینی، که یک گام هوشمندانه به سوی پیروزی است؛ حرکتی حسابشده در صفحه شطرنج تاریخ که مهرهها را به سود ما جابجا خواهد کرد.
بخش دوم ساعت ۱۵ به وقت تهران در کانال منتشر میشود .
✍ #اشو
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
❤21😁3👍1👎1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹بخوانید لایِ خطوط را: ترامپ و بازیِ توافق ؛ بخش دوم - اسرائیل، وقفه، و بازیِ نهایی
در این میان، نباید از یک هدف مهم دیگر نیز غافل شد: ثبت یک پیروزی دیپلماتیکِ نمادین برای خود ترامپ. او اساساً سیاست را در منطقِ نمایش، چرخش، غافلگیری و تسلط روانی میفهمد. برای او، گاه نمایشِ حل بحران از خودِ حل بحران مهمتر است. این همان ویژگی ترامپ است: سیاستورزی نه در قالبِ ثبات و تداوم، بلکه در قالبِ حرکتهای ناگهانی، اعلامهای بزرگ، و تغییر جهتهای پرسر و صدا.
این توافق همچنین به شکاف در بدنه حاکمیت ایران دامن میزند. در هر ساختار بسته و متصلب، همیشه طیفهایی وجود دارند که نسبت به مذاکره، فشار، و امتیازدهی، نگاههای متفاوتی دارند. یک توافق محدود، میتواند میانهروها را به سمت ادامه مسیر هل دهد و تندروها را به خشم آورد.
و همین دوگانگی، اگر شدت بگیرد، توان تصمیمگیری یکپارچه را کاهش میدهد؛ خاصه در حوزههایی چون سیاست خارجی و دفاعی که وحدت در آنها یک ضرورت حیاتی است.
❗️ترامپ، برخلاف دیپلماتهای دیگر، اهل هندسهی آرامِ سیاست نیست؛ او سیاست را صحنهی معامله، غافلگیری و فشار میفهمد.
از همین رو، حتی اگر توافقی در کار باشد ــ که به نظر میرسد بیش از آنکه واقعی و پایدار باشد، موقت و تاکتیکی است ــ نباید آن را نشانهی اعتقاد او به توافق بادوام دانست.
❗️این توافق کوتاه مدت، در خوانش دقیقتر، میتواند تنها یک حرکت تاکتیکی باشد برای تسلط روانی بر بازی:
هم به طرف مقابل بفهماند که میتواند فشار را کم کند، هم به متحد و رقیب نشان دهد که کلید بحران هنوز در دست اوست.
در این منطق، خودِ توافق بخشی از نمایش قدرت است. ترامپ با اعلام توافق، خود را نه فقط بهعنوان کسی که میجنگد، بلکه بهعنوان کسی که میتواند بجنگد و بعد ناگهان صحنه را عوض کند، بازنمایی میکند. و همین غیرقابلپیشبینی بودنِ کنترلشده سرمایه سیاسی اوست؛ سرمایهای که با آن بر صحنه میماند و رقبا را در تردید نگاه میدارد.
ترامپ معمولا سیاست را نه مثل یک دیپلمات کلاسیک، بلکه مثل یک معاملهگرِ صحنهمحور میبیند. او از اعلامهای بزرگ، چرخشهای ناگهانی، و غافلگیر کردن همه لذت میبرد.
❗️اما مهمترین نکته شاید همین باشد: ترامپ استاد چرخش است.
او میتواند با یک چرخش ناگهانی ــ به بهانهی یک گزارش آژانس، یک تحرک منطقهای، یا حتی یک محاسبهی تازه ــ همهچیز را به عقب بازگرداند. و آنگاه، جامعهای که تازه طعم گشایش را چشیده، با شوکی مضاعف مواجه میشود. چنین شوکی، از نظر روانی و سیاسی، بسیار اثرگذارتر از فشارِ ثابت و مداوم است؛ چون امیدِ تازهجوشیده را میشکند، نه صرفا بدنِ فرسوده را.
پس باید به جای دلسپردن به شلوغیهای لفظی، با عقلِ سرد و نگاهِ تیز به ماجرا نگریست. آنچه اکنون در ظاهر توافق نام گرفته، لزوماً توافقی برای نجات یا تثبیت جمهوری اسلامی نیست؛ صرفا یک وقفه تاکتیکی است.
وقفهای حسابشده، برای چیدن دوباره صحنه، سنجیدن واکنشها، بالا بردن انتظارات، فرسایش انسجام داخلی، و آمادهسازی میدان برای مرحلهای دیگر.
وقفه، نه پایان.
نه نجات. نه آرامش. نه ختم ماجرا.
و البته، در تمام این معادله، نباید اسرائیل را از یاد برد؛ بازیگری که همچنان دستش باز است و در چرخشهای آیندهی این پرونده، میتواند نقشی تعیینکنندهتر از آنچه در ظاهر دیده میشود، ایفا کند.
حذف این عامل از تحلیل،
یعنی دیدنِ صحنه
با یک چشم بسته.
✍ #اشو
بازم کویره که
همه جویده جنس
نعشه کل صحنه جوری خالتور جمیله جر
ته رویاشون اینه بشن تو جریده ذکر
جمعکیر و ریش، میشه کرییرش
گرفتی؟ بپا نگیره بت
تامام و خلاص
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
در این میان، نباید از یک هدف مهم دیگر نیز غافل شد: ثبت یک پیروزی دیپلماتیکِ نمادین برای خود ترامپ. او اساساً سیاست را در منطقِ نمایش، چرخش، غافلگیری و تسلط روانی میفهمد. برای او، گاه نمایشِ حل بحران از خودِ حل بحران مهمتر است. این همان ویژگی ترامپ است: سیاستورزی نه در قالبِ ثبات و تداوم، بلکه در قالبِ حرکتهای ناگهانی، اعلامهای بزرگ، و تغییر جهتهای پرسر و صدا.
این توافق همچنین به شکاف در بدنه حاکمیت ایران دامن میزند. در هر ساختار بسته و متصلب، همیشه طیفهایی وجود دارند که نسبت به مذاکره، فشار، و امتیازدهی، نگاههای متفاوتی دارند. یک توافق محدود، میتواند میانهروها را به سمت ادامه مسیر هل دهد و تندروها را به خشم آورد.
و همین دوگانگی، اگر شدت بگیرد، توان تصمیمگیری یکپارچه را کاهش میدهد؛ خاصه در حوزههایی چون سیاست خارجی و دفاعی که وحدت در آنها یک ضرورت حیاتی است.
❗️ترامپ، برخلاف دیپلماتهای دیگر، اهل هندسهی آرامِ سیاست نیست؛ او سیاست را صحنهی معامله، غافلگیری و فشار میفهمد.
از همین رو، حتی اگر توافقی در کار باشد ــ که به نظر میرسد بیش از آنکه واقعی و پایدار باشد، موقت و تاکتیکی است ــ نباید آن را نشانهی اعتقاد او به توافق بادوام دانست.
❗️این توافق کوتاه مدت، در خوانش دقیقتر، میتواند تنها یک حرکت تاکتیکی باشد برای تسلط روانی بر بازی:
هم به طرف مقابل بفهماند که میتواند فشار را کم کند، هم به متحد و رقیب نشان دهد که کلید بحران هنوز در دست اوست.
در این منطق، خودِ توافق بخشی از نمایش قدرت است. ترامپ با اعلام توافق، خود را نه فقط بهعنوان کسی که میجنگد، بلکه بهعنوان کسی که میتواند بجنگد و بعد ناگهان صحنه را عوض کند، بازنمایی میکند. و همین غیرقابلپیشبینی بودنِ کنترلشده سرمایه سیاسی اوست؛ سرمایهای که با آن بر صحنه میماند و رقبا را در تردید نگاه میدارد.
ترامپ معمولا سیاست را نه مثل یک دیپلمات کلاسیک، بلکه مثل یک معاملهگرِ صحنهمحور میبیند. او از اعلامهای بزرگ، چرخشهای ناگهانی، و غافلگیر کردن همه لذت میبرد.
❗️اما مهمترین نکته شاید همین باشد: ترامپ استاد چرخش است.
او میتواند با یک چرخش ناگهانی ــ به بهانهی یک گزارش آژانس، یک تحرک منطقهای، یا حتی یک محاسبهی تازه ــ همهچیز را به عقب بازگرداند. و آنگاه، جامعهای که تازه طعم گشایش را چشیده، با شوکی مضاعف مواجه میشود. چنین شوکی، از نظر روانی و سیاسی، بسیار اثرگذارتر از فشارِ ثابت و مداوم است؛ چون امیدِ تازهجوشیده را میشکند، نه صرفا بدنِ فرسوده را.
پس باید به جای دلسپردن به شلوغیهای لفظی، با عقلِ سرد و نگاهِ تیز به ماجرا نگریست. آنچه اکنون در ظاهر توافق نام گرفته، لزوماً توافقی برای نجات یا تثبیت جمهوری اسلامی نیست؛ صرفا یک وقفه تاکتیکی است.
وقفهای حسابشده، برای چیدن دوباره صحنه، سنجیدن واکنشها، بالا بردن انتظارات، فرسایش انسجام داخلی، و آمادهسازی میدان برای مرحلهای دیگر.
وقفه، نه پایان.
نه نجات. نه آرامش. نه ختم ماجرا.
و البته، در تمام این معادله، نباید اسرائیل را از یاد برد؛ بازیگری که همچنان دستش باز است و در چرخشهای آیندهی این پرونده، میتواند نقشی تعیینکنندهتر از آنچه در ظاهر دیده میشود، ایفا کند.
حذف این عامل از تحلیل،
یعنی دیدنِ صحنه
با یک چشم بسته.
✍ #اشو
بازم کویره که
همه جویده جنس
نعشه کل صحنه جوری خالتور جمیله جر
ته رویاشون اینه بشن تو جریده ذکر
جمع
گرفتی؟ بپا نگیره بت
تامام و خلاص
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
❤17👍5😁4
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹مرگی آرام، اما پیوسته؛ همه چیز شُل است!
در سپهرِ تحلیلهای سیاسی و رسانهای، این باورِ رایج که قدرتِ مقاومت رژیم جمهوری اسلامی در برابر فشارهای خارجی، بهویژه رویارویی همزمان با قدرتهای جهانی چون ایالات متحده و اسرائیل، حاکی از شکستناپذیریِ آن است، غالباً بدونِ ژرفنگریِ کافی پذیرفته میشود. این روایت، هرچند از منظر روانی برای مخالفانِ نظام، تصویری از ناامیدی مطلق ترسیم میکند، اما از یک واقعیتِ کلیدی غافل میماند:
اقتدارِ نمایشی لزوما با ثباتِ واقعی هممعنا نیست.
تاریخ، بارها و بارها نشان داده است که نظامهای سیاسی درست در لحظهای که در بیرون سختتر از همیشه مینمایند، در درون دچار پوسیدگیِ خاموش شدهاند؛ پوسیدگیای که نه با فروپاشی برقآسا، بلکه با فرسایشِ تدریجیِ ستونها آغاز میشود.
آنچه در پسِ این پردهیِ اقتدارِ تبلیغاتی در جریان است، داستانی متفاوت و نگرانکننده برای نظام است. مجموعهای فزاینده از گزارشهایِ منتشرشده از درونِ ایران—که اغلب در سکوتِ رسانهها سپری میشوند—نشانههایی از مرگِ خاموش را آشکار میسازند؛ فرسایشی خاموش اما پیوسته، که تابآوریِ ساختار را نه با یک ضربهیِ ناگهانی، بلکه با فرسودگیِ مزمن، اندکاندک کاهش میدهد.
❗️نخستین میدانِ آشکارِ این فرسایش، اقتصاد است؛ و اقتصاد، در نظامهای بسته، همیشه زودتر از سیاست حقیقت را برملا میکند.
بحرانِ اقتصادی، دیگر صرفا یک مسئلهیِ دشواریِ زندگی برای مردم نیست؛ بلکه به ستونِ فقراتِ توانِ اجراییِ دستگاهِ حاکمیت، فشارِ مهلکی وارد میکند.
تورم در ستون فقرات اقتصاد، افتِ رشدِ اقتصادی، و تشدیدِ بیکاری، تصویری ملموس از این فرسایش است. کسبوکارها زیرِ بارِ افزایشِ هزینهها و کاهشِ تقاضا، در آستانهیِ تعطیلی قرار گرفتهاند و شمارِ بیشتری از کارگران با این حقیقتِ تلخ روبرو میشوند که:
دیگر شغلی وجود ندارد!
این فرسایشِ اقتصادی، پایگاهِ اجتماعیِ نظام را نه با یک خشمِ انقلابیِ آنی، بلکه با ناامیدیِ مزمن، تضعیف میکند.
نشانههایی از تنگنایِ مالی حتی در کانونِ نهادهایِ امنیتی و نظامی نیز رخنه کرده است.
گزارشها حاکی از آن است که حقوقِ نیروهایِ مسلح در ماهِ اخیر، کاهشی چند برابری داشته و بودجهیِ اختصاصیِ سپاه نیز، بهویژه پس از خساراتِ سنگینِ ناشی از درگیریهایِ اخیر، رو به پایان است .
تا آنجا که این نهاد برایِ جبرانِ کسری، به ناچار چشمداشتی به بودجهیِ سایرِ بخشها دوخته است.
وقتی حتی هزینهکردِ نهادهایِ قدرتمندِ نظام به بحرانِ بودجه میرسد، یعنی فشارِ اقتصادی از سطحِ جامعه به درونِ مرکزِ قدرت نفوذ کرده و ستونِ فقراتِ نظام در حال خورد شدن است، هنگامی که تیغِ فشارِ اقتصادی به قلبِ مرکزِ قدرت نیز میرسد:
آیا میتوان از پایداریِ
ستونِ فقراتِ نظام سخن گفت؟
در میدانِ سیاست، سایهیِ ابهام بر لایههایِ بالادستیِ قدرت سنگینی میکند. نگرانی نسبت به ادامهیِ غیبتِ مجتبی خامنهای از انظارِ عمومی بالا رفته و طرفدارانِ نظام، بهطورِ فزایندهای خواستارِ ارائهیِ مدرک مبنی بر زنده بودن و موافقتِ شخصیِ او با مذاکرات و توافقاتِ حاصلشده هستند.
در تحلیلهایِ قدرت، چنین درخواستهایی صرفا یک کنجکاویِ رسانهای نیست؛ بلکه نشانگرِ تزلزل در روایتِ رسمی و تکاپو برایِ بازسازیِ مشروعیت است.
این ابهامات، بهویژه با نزدیک شدن به اعلامِ جدولِ زمانیِ مراسمِ تشییعِ علی خامنهای ، میتواند به شکافِ عمیقتری در اعتبارِ رهبری و پایداریِ درونیِ نظام منجر شود.
تاریخِ نظامهایِ سیاسی گواهی میدهد که اغلب، درست پیش از سقوط، نظامها در قویترین وضعیتِ ظاهری خود به نظر میرسند. نمایشهایِ عمومیِ قدرت، بیش از آنکه تأییدی بر اقتدارِ واقعی باشند، تلاشی برایِ پوشاندنِ ناامنیِ فزاینده و کاهشِ پایگاهِ اجتماعی هستند. اتکایِ شدید بر نیروهایِ امنیتی و سرکوبگر، خود نشانهای از کاهشِ مقبولیتِ مردمی است. ادعاهایِ پیروزی، حتی اگر همزمان با ضعفهایِ ساختاریِ عمیق مطرح شوند، میتوانند آخرین تلاشها برایِ حفظِ ظاهر باشند.
قدرتِ نمایشی میتواند همزمان با ضعفِ واقعی وجود داشته باشد. زمانی که ضعفِ واقعی از لایههایِ اقتصادی به بخشهایِ مالیِ نیروهایِ امنیتی و سپس به ابهامِ درونساختِ قدرت سرایت میکند، حتی اگر صدایِ فروپاشیِ آنی شنیده نشود، روندِ تغییر از مدتها پیش آغاز شده است—با آهنگی آهسته، اما پیوسته.
و این مرگِ آهسته و خاموش،
خطرناکتر از هر رویاروییِ
نظامیِ ناگهانی است.
✍ #اشو
همه سوار هم میشن و چرند میگن
الان نفع و فایده یعنی نفهمیدن
من، اَشو، کولی، الف، تسخیر
دیگه تابلو شده نداره تهدید تاثیر
مشکل دارم با قوانین الهی
همیشه مستقل، افراطی، جنایی
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
در سپهرِ تحلیلهای سیاسی و رسانهای، این باورِ رایج که قدرتِ مقاومت رژیم جمهوری اسلامی در برابر فشارهای خارجی، بهویژه رویارویی همزمان با قدرتهای جهانی چون ایالات متحده و اسرائیل، حاکی از شکستناپذیریِ آن است، غالباً بدونِ ژرفنگریِ کافی پذیرفته میشود. این روایت، هرچند از منظر روانی برای مخالفانِ نظام، تصویری از ناامیدی مطلق ترسیم میکند، اما از یک واقعیتِ کلیدی غافل میماند:
اقتدارِ نمایشی لزوما با ثباتِ واقعی هممعنا نیست.
تاریخ، بارها و بارها نشان داده است که نظامهای سیاسی درست در لحظهای که در بیرون سختتر از همیشه مینمایند، در درون دچار پوسیدگیِ خاموش شدهاند؛ پوسیدگیای که نه با فروپاشی برقآسا، بلکه با فرسایشِ تدریجیِ ستونها آغاز میشود.
آنچه در پسِ این پردهیِ اقتدارِ تبلیغاتی در جریان است، داستانی متفاوت و نگرانکننده برای نظام است. مجموعهای فزاینده از گزارشهایِ منتشرشده از درونِ ایران—که اغلب در سکوتِ رسانهها سپری میشوند—نشانههایی از مرگِ خاموش را آشکار میسازند؛ فرسایشی خاموش اما پیوسته، که تابآوریِ ساختار را نه با یک ضربهیِ ناگهانی، بلکه با فرسودگیِ مزمن، اندکاندک کاهش میدهد.
❗️نخستین میدانِ آشکارِ این فرسایش، اقتصاد است؛ و اقتصاد، در نظامهای بسته، همیشه زودتر از سیاست حقیقت را برملا میکند.
بحرانِ اقتصادی، دیگر صرفا یک مسئلهیِ دشواریِ زندگی برای مردم نیست؛ بلکه به ستونِ فقراتِ توانِ اجراییِ دستگاهِ حاکمیت، فشارِ مهلکی وارد میکند.
تورم در ستون فقرات اقتصاد، افتِ رشدِ اقتصادی، و تشدیدِ بیکاری، تصویری ملموس از این فرسایش است. کسبوکارها زیرِ بارِ افزایشِ هزینهها و کاهشِ تقاضا، در آستانهیِ تعطیلی قرار گرفتهاند و شمارِ بیشتری از کارگران با این حقیقتِ تلخ روبرو میشوند که:
دیگر شغلی وجود ندارد!
این فرسایشِ اقتصادی، پایگاهِ اجتماعیِ نظام را نه با یک خشمِ انقلابیِ آنی، بلکه با ناامیدیِ مزمن، تضعیف میکند.
نشانههایی از تنگنایِ مالی حتی در کانونِ نهادهایِ امنیتی و نظامی نیز رخنه کرده است.
گزارشها حاکی از آن است که حقوقِ نیروهایِ مسلح در ماهِ اخیر، کاهشی چند برابری داشته و بودجهیِ اختصاصیِ سپاه نیز، بهویژه پس از خساراتِ سنگینِ ناشی از درگیریهایِ اخیر، رو به پایان است .
تا آنجا که این نهاد برایِ جبرانِ کسری، به ناچار چشمداشتی به بودجهیِ سایرِ بخشها دوخته است.
وقتی حتی هزینهکردِ نهادهایِ قدرتمندِ نظام به بحرانِ بودجه میرسد، یعنی فشارِ اقتصادی از سطحِ جامعه به درونِ مرکزِ قدرت نفوذ کرده و ستونِ فقراتِ نظام در حال خورد شدن است، هنگامی که تیغِ فشارِ اقتصادی به قلبِ مرکزِ قدرت نیز میرسد:
آیا میتوان از پایداریِ
ستونِ فقراتِ نظام سخن گفت؟
در میدانِ سیاست، سایهیِ ابهام بر لایههایِ بالادستیِ قدرت سنگینی میکند. نگرانی نسبت به ادامهیِ غیبتِ مجتبی خامنهای از انظارِ عمومی بالا رفته و طرفدارانِ نظام، بهطورِ فزایندهای خواستارِ ارائهیِ مدرک مبنی بر زنده بودن و موافقتِ شخصیِ او با مذاکرات و توافقاتِ حاصلشده هستند.
در تحلیلهایِ قدرت، چنین درخواستهایی صرفا یک کنجکاویِ رسانهای نیست؛ بلکه نشانگرِ تزلزل در روایتِ رسمی و تکاپو برایِ بازسازیِ مشروعیت است.
این ابهامات، بهویژه با نزدیک شدن به اعلامِ جدولِ زمانیِ مراسمِ تشییعِ علی خامنهای ، میتواند به شکافِ عمیقتری در اعتبارِ رهبری و پایداریِ درونیِ نظام منجر شود.
تاریخِ نظامهایِ سیاسی گواهی میدهد که اغلب، درست پیش از سقوط، نظامها در قویترین وضعیتِ ظاهری خود به نظر میرسند. نمایشهایِ عمومیِ قدرت، بیش از آنکه تأییدی بر اقتدارِ واقعی باشند، تلاشی برایِ پوشاندنِ ناامنیِ فزاینده و کاهشِ پایگاهِ اجتماعی هستند. اتکایِ شدید بر نیروهایِ امنیتی و سرکوبگر، خود نشانهای از کاهشِ مقبولیتِ مردمی است. ادعاهایِ پیروزی، حتی اگر همزمان با ضعفهایِ ساختاریِ عمیق مطرح شوند، میتوانند آخرین تلاشها برایِ حفظِ ظاهر باشند.
قدرتِ نمایشی میتواند همزمان با ضعفِ واقعی وجود داشته باشد. زمانی که ضعفِ واقعی از لایههایِ اقتصادی به بخشهایِ مالیِ نیروهایِ امنیتی و سپس به ابهامِ درونساختِ قدرت سرایت میکند، حتی اگر صدایِ فروپاشیِ آنی شنیده نشود، روندِ تغییر از مدتها پیش آغاز شده است—با آهنگی آهسته، اما پیوسته.
و این مرگِ آهسته و خاموش،
خطرناکتر از هر رویاروییِ
نظامیِ ناگهانی است.
✍ #اشو
همه سوار هم میشن و چرند میگن
الان نفع و فایده یعنی نفهمیدن
من، اَشو، کولی، الف، تسخیر
دیگه تابلو شده نداره تهدید تاثیر
مشکل دارم با قوانین الهی
همیشه مستقل، افراطی، جنایی
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
👍23❤2
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹خامنه ای را به ذرت و گندم فروختهاند؛ آیا آغازِ پایان فرا رسیده است؟
نشانههای آشفتگی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد. اختلافات دیگر محدود به جلسات محرمانه و رقابتهای پشتپرده نیست؛ اکنون به مراسم رسمی، تریبونها و حتی خیابانها کشیده شده است.
در روزهای اخیر، بخشی از جریانهای درون حاکمیت، محمدباقر قالیباف را به جاهطلبی، فاصله گرفتن از اصول و حتی خیانت متهم کردهاند. همزمان، گزارشهایی نیز درباره تهدید او و اعضای خانوادهاش منتشر شده است؛ رخدادهایی که از عمیقتر شدن شکافهای درونی حکایت دارد.
نمایش پلاکاردی با مضمون خامنهای را به ذرت و گندم فروختهاند در یکی از مراسم محرم نیز بازتابی از همین اختلافهاست.
برای بخشی از نیروهای وفادار به نظام، هرگونه گشایش در روابط با آمریکا یا غرب، به معنای عقبنشینی از آرمانهایی است که سالها برای آن هزینه دادهاند.
از همین رو، بعید به نظر میرسد روندی که کشورهای غربی آن را صلح و ثبات مینامند، بهسادگی در ایران به نتیجه برسد.
در سوی دیگر، گرانیهای بیسابقه، فشار اقتصادی و افزایش نارضایتی عمومی، بر پیچیدگی اوضاع افزوده است. در چنین شرایطی، رقابت میان جناحهای جمهوری اسلامی دیگر صرفا یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه به نبردی برای حفظ بقا شباهت پیدا کرده است.
اگر این روند ادامه پیدا کند، آنچه پیشروی جمهوری اسلامی قرار دارد، بیش از آنکه ثبات باشد، میتواند دورهای از فرسایش و بحران درونی باشد؛ دورهای که معادلات آینده را بهطور جدی دگرگون خواهد کرد.
بیش از یک سال پیش، من از شکلگیری چنین روزهایی سخن گفته بودم. امروز، آن نشانهها یکی پس از دیگری در حال آشکار شدن هستند.
کلیک کنید👇
گیریم مذاکره با ترامپ شخصی که دستور مستقیم حذف قاسم را داد صورت گرفت ، چه میشود؟
✍#اشو
مخا ارور، برعکس گرفته رو را اخم
نمیخوان دراد روز، احسنت، مثنکه زور دارد
قبراق واستادن سر گردنه، بپا بازی سر گردنه
صورت همو جوری میزنن بترکه نفهمی اصلا سر گردنه
لب جدوله کله
انقدر میکوبن کله همو تا بگن مگه جدول ضربه؟
نه مجله جبره، جدولش سخته
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
نشانههای آشفتگی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد. اختلافات دیگر محدود به جلسات محرمانه و رقابتهای پشتپرده نیست؛ اکنون به مراسم رسمی، تریبونها و حتی خیابانها کشیده شده است.
در روزهای اخیر، بخشی از جریانهای درون حاکمیت، محمدباقر قالیباف را به جاهطلبی، فاصله گرفتن از اصول و حتی خیانت متهم کردهاند. همزمان، گزارشهایی نیز درباره تهدید او و اعضای خانوادهاش منتشر شده است؛ رخدادهایی که از عمیقتر شدن شکافهای درونی حکایت دارد.
نمایش پلاکاردی با مضمون خامنهای را به ذرت و گندم فروختهاند در یکی از مراسم محرم نیز بازتابی از همین اختلافهاست.
برای بخشی از نیروهای وفادار به نظام، هرگونه گشایش در روابط با آمریکا یا غرب، به معنای عقبنشینی از آرمانهایی است که سالها برای آن هزینه دادهاند.
از همین رو، بعید به نظر میرسد روندی که کشورهای غربی آن را صلح و ثبات مینامند، بهسادگی در ایران به نتیجه برسد.
در سوی دیگر، گرانیهای بیسابقه، فشار اقتصادی و افزایش نارضایتی عمومی، بر پیچیدگی اوضاع افزوده است. در چنین شرایطی، رقابت میان جناحهای جمهوری اسلامی دیگر صرفا یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه به نبردی برای حفظ بقا شباهت پیدا کرده است.
اگر این روند ادامه پیدا کند، آنچه پیشروی جمهوری اسلامی قرار دارد، بیش از آنکه ثبات باشد، میتواند دورهای از فرسایش و بحران درونی باشد؛ دورهای که معادلات آینده را بهطور جدی دگرگون خواهد کرد.
بیش از یک سال پیش، من از شکلگیری چنین روزهایی سخن گفته بودم. امروز، آن نشانهها یکی پس از دیگری در حال آشکار شدن هستند.
کلیک کنید👇
گیریم مذاکره با ترامپ شخصی که دستور مستقیم حذف قاسم را داد صورت گرفت ، چه میشود؟
✍#اشو
مخا ارور، برعکس گرفته رو را اخم
نمیخوان دراد روز، احسنت، مثنکه زور دارد
قبراق واستادن سر گردنه، بپا بازی سر گردنه
صورت همو جوری میزنن بترکه نفهمی اصلا سر گردنه
لب جدوله کله
انقدر میکوبن کله همو تا بگن مگه جدول ضربه؟
نه مجله جبره، جدولش سخته
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
👍38❤9😁2🔥1👏1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹جنایی بخش دوم - آینهای که برخی مشروطهخواهان حاضر نیستند واقعیت خود را در آن ببینند
جنایی بخش اول
در سیاست، هیچ حقیقتی رسواتر از یک تناقض نیست. اگر شخصیتی از نگاه مخالفانش فاقد نفوذ، پایگاه و اثرگذاری است، چرا باید شبانهروز برای تخریب او نیرو، زمان و امکانات صرف شود؟
این پرسشی است که پاسخ آن را نه در هیاهوی رسانهای، بلکه در ماهیت رفتار برخی مشروطه خواهان و جریانهایی باید جست که سالها خود را سخنگوی آینده ایران میپنداشتند.
شاه امروز صرفا یک نام در عرصه سیاست ایران نیست؛ او به نمادی از امید، همگرایی و گذار مسالمتآمیز برای بخش قابل توجهی از ایرانیان تبدیل شده است. این جایگاه با شعار به دست نیامده و با تبلیغات ساخته نشده است. اعتماد عمومی، سرمایهای نیست که بتوان آن را خرید یا تحمیل کرد؛ این سرمایه تنها در گذر زمان و با استمرار، ثبات، مسئولیتپذیری و توانایی ایجاد امید شکل میگیرد.
دقیقا از همین نقطه است که سرچشمه بسیاری از حملات آشکار میشود. مسئله اصلی، شخص شاه رضا پهلوی نیست؛ مسئله، جایگاهی است که او در افکار عمومی یافته است. هنگامی که جامعه به یک چهره سیاسی اعتماد میکند، آن دسته از جریانهایی که سالها خود را محور تحولات میدانستند، ناگهان با واقعیتی روبهرو میشوند که با روایت ذهنی آنان سازگار نیست.
نتیجه چنین وضعیتی، نه بازنگری در عملکرد، بلکه روی آوردن به تخریب است.
بسیاری از این جریانها، سالیان طولانی به جای آنکه با مردم سخن بگویند، برای مردم نسخه پیچیدند. به جای شنیدن صدای جامعه، خود را معیار حقیقت معرفی کردند. هر صدای متفاوت را یا ناآگاه خواندند یا فاقد درک سیاسی. این نگاه از همان آغاز، دیواری میان آنان و بدنه جامعه ساخت.
دیواری که امروز فرو ریخته و واقعیت را آشکار کرده است!
جامعه ایران دیگر اسیر شعارهای پرطمطراق و آرمانپردازیهای بیپشتوانه نیست. مردم، بهای سنگین تجربههای گذشته را پرداختهاند و اکنون بیش از هر چیز، آزادی، امنیت، رفاه، قانون، کرامت انسانی و آیندهای روشن را مطالبه میکنند. نسلی که واقعیت را لمس کرده، دیگر فریب واژههای پرزرقوبرق را نمیخورد و میان شعار و برنامه تفاوت قائل است.
در چنین فضایی، طبیعی است که شاه که از همبستگی، گفتوگو و آیندهنگری سخن میگوید، بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. اما همین استقبال، برای کسانی که سالها انحصار گفتمان سیاسی را حق مسلم خود میدانستند، به واقعیتی تلخ تبدیل شده است؛ واقعیتی که پذیرش آن برایشان دشوارتر از حمله کردن به آن است.
از همین رو، هرچه بر میزان استقبال از شاه رضا پهلوی افزوده میشود، حجم عملیات تبلیغاتی علیه او نیز افزایش مییابد. اما این رفتار، بیش از آنکه ضعف او را نشان دهد، بیانگر نگرانی کسانی است که احساس میکنند دیگر توان جهتدهی به افکار عمومی را مانند گذشته ندارند.
تناقض نیز از همینجا آشکار میشود.
از یک سو ادعا میکنند شاه رضا پهلوی هیچ جایگاهی ندارد و تأثیری بر جامعه ندارد؛ از سوی دیگر،
هیچ روزی را بدون حمله به او سپری نمیکنند.
اگر شاه بیاثر است، این همه اصرار برای بیاعتبار کردنش چه ضرورتی دارد؟
مگر میتوان برای خاموش کردن چراغی که روشن نیست، این اندازه تلاش کرد؟
پاسخ روشن است.
آنچه آنان را به چنین رفتاری واداشته، نه قدرت استدلال، بلکه ناتوانی در پذیرش واقعیتی است که در برابر چشمانشان شکل گرفته است. هنگامی که یک جریان سیاسی از تولید اعتماد عمومی بازمیماند، سادهترین راه را انتخاب میکند؛ حمله به کسی که آن اعتماد را به دست آورده است.
زیرا ساختن دشوار است و تخریب آسان.
اما تاریخ سیاست، داوری بیرحمی دارد.
هیچ جریان سیاسی با انکار واقعیت، واقعیت را تغییر نداده است. هیچ سرمایه اجتماعی با برچسبزنی نابود نشده و هیچ اعتماد مردمی با غوغاسالاری از میان نرفته است.
شاه را میتوان نقد کرد، با دیدگاههایش موافق یا مخالف بود؛ اما نمیتوان یک حقیقت را نادیده گرفت:
استمرار حملات سازمانیافته به او، خود گواهی است بر اینکه جایگاهش در معادلات سیاسی ایران دیگر قابل چشمپوشی نیست. آن مشروطه خواهانی که این واقعیت را انکار میکنند، پیش از هر چیز با واقعیت جامعه در ستیزند، نه با یک فرد.
در نهایت، آینده از آن کسانی نیست که بلندتر فریاد میزنند؛ از آن کسانی است که اعتماد بیشتری میآفرینند. هیاهو فروکش میکند، اما اعتماد مردم باقی میماند.
✍ #اشو
سلام به بهگارفتهها
میکنن تو باتلاق کثافت شنا
قلممون دعامونه، اوباش چیه چاقال؟
مبارزه دینه، شاه هم خدامونه
پیاده شو ته خطه، میدون خراسونه...
همون همیشگی 🙂👇
تیم شید من تک؛کیرمم نمیتونید بخورید
بوس بوس ❤️🔥
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
جنایی بخش اول
در سیاست، هیچ حقیقتی رسواتر از یک تناقض نیست. اگر شخصیتی از نگاه مخالفانش فاقد نفوذ، پایگاه و اثرگذاری است، چرا باید شبانهروز برای تخریب او نیرو، زمان و امکانات صرف شود؟
این پرسشی است که پاسخ آن را نه در هیاهوی رسانهای، بلکه در ماهیت رفتار برخی مشروطه خواهان و جریانهایی باید جست که سالها خود را سخنگوی آینده ایران میپنداشتند.
شاه امروز صرفا یک نام در عرصه سیاست ایران نیست؛ او به نمادی از امید، همگرایی و گذار مسالمتآمیز برای بخش قابل توجهی از ایرانیان تبدیل شده است. این جایگاه با شعار به دست نیامده و با تبلیغات ساخته نشده است. اعتماد عمومی، سرمایهای نیست که بتوان آن را خرید یا تحمیل کرد؛ این سرمایه تنها در گذر زمان و با استمرار، ثبات، مسئولیتپذیری و توانایی ایجاد امید شکل میگیرد.
دقیقا از همین نقطه است که سرچشمه بسیاری از حملات آشکار میشود. مسئله اصلی، شخص شاه رضا پهلوی نیست؛ مسئله، جایگاهی است که او در افکار عمومی یافته است. هنگامی که جامعه به یک چهره سیاسی اعتماد میکند، آن دسته از جریانهایی که سالها خود را محور تحولات میدانستند، ناگهان با واقعیتی روبهرو میشوند که با روایت ذهنی آنان سازگار نیست.
نتیجه چنین وضعیتی، نه بازنگری در عملکرد، بلکه روی آوردن به تخریب است.
بسیاری از این جریانها، سالیان طولانی به جای آنکه با مردم سخن بگویند، برای مردم نسخه پیچیدند. به جای شنیدن صدای جامعه، خود را معیار حقیقت معرفی کردند. هر صدای متفاوت را یا ناآگاه خواندند یا فاقد درک سیاسی. این نگاه از همان آغاز، دیواری میان آنان و بدنه جامعه ساخت.
دیواری که امروز فرو ریخته و واقعیت را آشکار کرده است!
جامعه ایران دیگر اسیر شعارهای پرطمطراق و آرمانپردازیهای بیپشتوانه نیست. مردم، بهای سنگین تجربههای گذشته را پرداختهاند و اکنون بیش از هر چیز، آزادی، امنیت، رفاه، قانون، کرامت انسانی و آیندهای روشن را مطالبه میکنند. نسلی که واقعیت را لمس کرده، دیگر فریب واژههای پرزرقوبرق را نمیخورد و میان شعار و برنامه تفاوت قائل است.
در چنین فضایی، طبیعی است که شاه که از همبستگی، گفتوگو و آیندهنگری سخن میگوید، بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. اما همین استقبال، برای کسانی که سالها انحصار گفتمان سیاسی را حق مسلم خود میدانستند، به واقعیتی تلخ تبدیل شده است؛ واقعیتی که پذیرش آن برایشان دشوارتر از حمله کردن به آن است.
از همین رو، هرچه بر میزان استقبال از شاه رضا پهلوی افزوده میشود، حجم عملیات تبلیغاتی علیه او نیز افزایش مییابد. اما این رفتار، بیش از آنکه ضعف او را نشان دهد، بیانگر نگرانی کسانی است که احساس میکنند دیگر توان جهتدهی به افکار عمومی را مانند گذشته ندارند.
تناقض نیز از همینجا آشکار میشود.
از یک سو ادعا میکنند شاه رضا پهلوی هیچ جایگاهی ندارد و تأثیری بر جامعه ندارد؛ از سوی دیگر،
هیچ روزی را بدون حمله به او سپری نمیکنند.
اگر شاه بیاثر است، این همه اصرار برای بیاعتبار کردنش چه ضرورتی دارد؟
مگر میتوان برای خاموش کردن چراغی که روشن نیست، این اندازه تلاش کرد؟
پاسخ روشن است.
آنچه آنان را به چنین رفتاری واداشته، نه قدرت استدلال، بلکه ناتوانی در پذیرش واقعیتی است که در برابر چشمانشان شکل گرفته است. هنگامی که یک جریان سیاسی از تولید اعتماد عمومی بازمیماند، سادهترین راه را انتخاب میکند؛ حمله به کسی که آن اعتماد را به دست آورده است.
زیرا ساختن دشوار است و تخریب آسان.
اما تاریخ سیاست، داوری بیرحمی دارد.
هیچ جریان سیاسی با انکار واقعیت، واقعیت را تغییر نداده است. هیچ سرمایه اجتماعی با برچسبزنی نابود نشده و هیچ اعتماد مردمی با غوغاسالاری از میان نرفته است.
شاه را میتوان نقد کرد، با دیدگاههایش موافق یا مخالف بود؛ اما نمیتوان یک حقیقت را نادیده گرفت:
استمرار حملات سازمانیافته به او، خود گواهی است بر اینکه جایگاهش در معادلات سیاسی ایران دیگر قابل چشمپوشی نیست. آن مشروطه خواهانی که این واقعیت را انکار میکنند، پیش از هر چیز با واقعیت جامعه در ستیزند، نه با یک فرد.
در نهایت، آینده از آن کسانی نیست که بلندتر فریاد میزنند؛ از آن کسانی است که اعتماد بیشتری میآفرینند. هیاهو فروکش میکند، اما اعتماد مردم باقی میماند.
✍ #اشو
سلام به بهگارفتهها
میکنن تو باتلاق کثافت شنا
قلممون دعامونه، اوباش چیه چاقال؟
مبارزه دینه، شاه هم خدامونه
پیاده شو ته خطه، میدون خراسونه...
همون همیشگی 🙂👇
تیم شید من تک؛
بوس بوس ❤️🔥
عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
👍57❤9👎5🔥1👏1👌1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹زیر پوست شهریور؛ جنگ یا اعتراض؟
۲۰ اوت ۲۰۲۶ برابر با ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
جمهوری اسلامی در آستانه شهریور وارد مقطعی شده که چند روند سیاسی، نظامی و اقتصادی همزمان در حال حرکتاند. تنش خارجی، فشار اقتصادی، وضعیت تنگه هرمز و نارضایتی اجتماعی، چهار متغیری هستند که میتوانند در طول شهریور بر یکدیگر اثر بگذارند.
اگر بخواهم فراتر از تیترهای روزانه نگاه کنم و بر اساس روند موجود یک پیشبینی زمانی ارائه دهم، دو بازه در شهریور اهمیت بیشتری دارند؛ یکی برای تشدید درگیری نظامی و دیگری برای شکلگیری موج اعتراضی.
در جبهه نظامی، به نظر میرسد ۷ تا ۱۶ شهریور حساسترین بازه پیشرو باشد و در میان این روزها، ۱۰ تا ۱۳ شهریور از اهمیت بیشتری برخوردار است.
دلیل این برآورد، ترکیب فشار آمریکا، بنبست دیپلماتیک، وضعیت متشنج هرمز و ادامه تقابل میان تهران و واشنگتن است.
در چنین شرایطی، الزاما لازم نیست یکی از طرفین از قبل تصمیم گرفته باشد جنگی گسترده را آغاز کند. یک برخورد مستقیم، حادثه در هرمز، حمله به یک هدف حساس یا کشتهشدن نیروهای یکی از طرفین میتواند زنجیرهای از واکنشها ایجاد کند و درگیری را وارد مرحله تازهای کند.
بنابراین ۱۰ تا ۱۳ شهریور را میتوان محتملترین پنجره برای جهش نظامی دانست.
❗️اما در داخل ایران، زمانبندی متفاوت است.
فشار اقتصادی معمولا با تاخیر خود را به خیابان میرساند. جامعه ابتدا فشار را تحمل میکند، سپس اعتراضهای پراکنده شکل میگیرد و اگر یک جرقه مناسب ایجاد شود، اعتراض میتواند به موج گستردهتری تبدیل شود.
در شرایط فعلی، موضوعاتی مانند کاهش قدرت خرید، تورم، بیثباتی ارز و بهخصوص مسئله سوخت و بنزین میتوانند چنین نقشی داشته باشند.
به همین دلیل، برای اعتراضات، ۱۷ تا ۲۸ شهریور را پنجره مهمتری میدانم و در این میان ۲۰ تا ۲۴ شهریور محتملترین محدوده برای آغاز یک موج اعتراضی بزرگتر است.
چرا اعتراض را کمی دیرتر از جهش نظامی پیشبینی میکنم؟
چون جنگ میتواند در چند ساعت آغاز شود، اما اعتراض گسترده معمولا به انباشت فشار و ایجاد یک محرک نیاز دارد.
اگر در روزهای ابتدایی شهریور یک شوک اقتصادی، بهخصوص در حوزه بنزین، ارز یا کالاهای ضروری ایجاد شود، این زمانبندی میتواند جلو بیفتد و حتی ۸ تا ۱۵ شهریور به پنجره اعتراضی تبدیل شود.
اما اگر شوک مشخصی ایجاد نشود، فشار اقتصادی بهصورت تدریجی انباشته خواهد شد و در آن صورت ۲۰ تا ۲۴ شهریور همچنان مهمترین بازه خواهد بود.
در طرف نظامی نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. اگر تا ۱۰ شهریور هیچ گشایش جدی در مسیر دیپلماسی ایجاد نشود و همزمان وضعیت هرمز متشنج باقی بماند، احتمال تشدید درگیری در نیمه اول شهریور افزایش پیدا میکند.
در این میان، ۲۴ تا ۳۱ شهریور اهمیت ویژهای دارد.
چرا؟
زیرا اگر تا آن زمان هم فشار اقتصادی افزایش یافته باشد، هم اعتراضات گسترش پیدا کرده باشند و هم درگیری خارجی شدت گرفته باشد، دیگر با دو بحران جداگانه روبهرو نخواهیم بود.
بحران خارجی میتواند بحران اقتصادی را تشدید کند و بحران اقتصادی نیز میتواند نارضایتی اجتماعی را افزایش دهد.
در چنین شرایطی، شهریور میتواند از یک ماه پرتنش به یک نقطه عطف سیاسی تبدیل شود.
اگر بخواهم بدون تعارف و بدون بازی با کلمات و در چند خط جمعبندی کنم، برآورد من در ۲۹ مرداد این است:
❗️۱۰ تا ۱۳ شهریور — محتملترین پنجره برای جهش نظامی
❗️ ۲۰ تا ۲۴ شهریور — محتملترین پنجره برای آغاز موج اعتراضی
❗️ ۲۴ تا ۳۱ شهریور — حساسترین بازه برای همزمانی بحران داخلی و خارجی
این تاریخها پیشگویی نیستند؛ برآورد زمانی بر اساس روندهای فعلیاند.
اما اگر امروز مجبور باشم روی تقویم شهریور شرط ببندم، انتخاب من روشن است:
۱۰ تا ۱۳ شهریور برای جنگ،
۲۰ تا ۲۴ شهریور برای اعتراض.
و اگر این دو روند در نیمه دوم شهریور به یکدیگر متصل شوند، هفته پایانی شهریور میتواند مهمترین مقطع سیاسی ایران در این ماه باشد.
البته این تاریخها به معنای اطلاع از تصمیم محرمانه هیچیک از طرفین نیست؛ این یک برآورد تحلیلی بر اساس روندهای موجود در ( امروز) ۲۹ مرداد است
✍ #اشو
رسانه ها همه زردن
تیترا میگن کلیکم، کلیکم کن، کلیک
واسه مبارزه مون میفروختن بلیط
مردمو میخوان تو این درگیری
به نظر شما اینا داره تاثیری؟
یا سیاست یه سرگرمیه سر پیری؟
بچه ها خوشحالن با خبر تعطیلی
زنده هام اعدام و چند سالی تعزیری...
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
۲۰ اوت ۲۰۲۶ برابر با ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
جمهوری اسلامی در آستانه شهریور وارد مقطعی شده که چند روند سیاسی، نظامی و اقتصادی همزمان در حال حرکتاند. تنش خارجی، فشار اقتصادی، وضعیت تنگه هرمز و نارضایتی اجتماعی، چهار متغیری هستند که میتوانند در طول شهریور بر یکدیگر اثر بگذارند.
اگر بخواهم فراتر از تیترهای روزانه نگاه کنم و بر اساس روند موجود یک پیشبینی زمانی ارائه دهم، دو بازه در شهریور اهمیت بیشتری دارند؛ یکی برای تشدید درگیری نظامی و دیگری برای شکلگیری موج اعتراضی.
در جبهه نظامی، به نظر میرسد ۷ تا ۱۶ شهریور حساسترین بازه پیشرو باشد و در میان این روزها، ۱۰ تا ۱۳ شهریور از اهمیت بیشتری برخوردار است.
دلیل این برآورد، ترکیب فشار آمریکا، بنبست دیپلماتیک، وضعیت متشنج هرمز و ادامه تقابل میان تهران و واشنگتن است.
در چنین شرایطی، الزاما لازم نیست یکی از طرفین از قبل تصمیم گرفته باشد جنگی گسترده را آغاز کند. یک برخورد مستقیم، حادثه در هرمز، حمله به یک هدف حساس یا کشتهشدن نیروهای یکی از طرفین میتواند زنجیرهای از واکنشها ایجاد کند و درگیری را وارد مرحله تازهای کند.
بنابراین ۱۰ تا ۱۳ شهریور را میتوان محتملترین پنجره برای جهش نظامی دانست.
❗️اما در داخل ایران، زمانبندی متفاوت است.
فشار اقتصادی معمولا با تاخیر خود را به خیابان میرساند. جامعه ابتدا فشار را تحمل میکند، سپس اعتراضهای پراکنده شکل میگیرد و اگر یک جرقه مناسب ایجاد شود، اعتراض میتواند به موج گستردهتری تبدیل شود.
در شرایط فعلی، موضوعاتی مانند کاهش قدرت خرید، تورم، بیثباتی ارز و بهخصوص مسئله سوخت و بنزین میتوانند چنین نقشی داشته باشند.
به همین دلیل، برای اعتراضات، ۱۷ تا ۲۸ شهریور را پنجره مهمتری میدانم و در این میان ۲۰ تا ۲۴ شهریور محتملترین محدوده برای آغاز یک موج اعتراضی بزرگتر است.
چرا اعتراض را کمی دیرتر از جهش نظامی پیشبینی میکنم؟
چون جنگ میتواند در چند ساعت آغاز شود، اما اعتراض گسترده معمولا به انباشت فشار و ایجاد یک محرک نیاز دارد.
اگر در روزهای ابتدایی شهریور یک شوک اقتصادی، بهخصوص در حوزه بنزین، ارز یا کالاهای ضروری ایجاد شود، این زمانبندی میتواند جلو بیفتد و حتی ۸ تا ۱۵ شهریور به پنجره اعتراضی تبدیل شود.
اما اگر شوک مشخصی ایجاد نشود، فشار اقتصادی بهصورت تدریجی انباشته خواهد شد و در آن صورت ۲۰ تا ۲۴ شهریور همچنان مهمترین بازه خواهد بود.
در طرف نظامی نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. اگر تا ۱۰ شهریور هیچ گشایش جدی در مسیر دیپلماسی ایجاد نشود و همزمان وضعیت هرمز متشنج باقی بماند، احتمال تشدید درگیری در نیمه اول شهریور افزایش پیدا میکند.
در این میان، ۲۴ تا ۳۱ شهریور اهمیت ویژهای دارد.
چرا؟
زیرا اگر تا آن زمان هم فشار اقتصادی افزایش یافته باشد، هم اعتراضات گسترش پیدا کرده باشند و هم درگیری خارجی شدت گرفته باشد، دیگر با دو بحران جداگانه روبهرو نخواهیم بود.
بحران خارجی میتواند بحران اقتصادی را تشدید کند و بحران اقتصادی نیز میتواند نارضایتی اجتماعی را افزایش دهد.
در چنین شرایطی، شهریور میتواند از یک ماه پرتنش به یک نقطه عطف سیاسی تبدیل شود.
اگر بخواهم بدون تعارف و بدون بازی با کلمات و در چند خط جمعبندی کنم، برآورد من در ۲۹ مرداد این است:
❗️۱۰ تا ۱۳ شهریور — محتملترین پنجره برای جهش نظامی
❗️ ۲۰ تا ۲۴ شهریور — محتملترین پنجره برای آغاز موج اعتراضی
❗️ ۲۴ تا ۳۱ شهریور — حساسترین بازه برای همزمانی بحران داخلی و خارجی
این تاریخها پیشگویی نیستند؛ برآورد زمانی بر اساس روندهای فعلیاند.
اما اگر امروز مجبور باشم روی تقویم شهریور شرط ببندم، انتخاب من روشن است:
۱۰ تا ۱۳ شهریور برای جنگ،
۲۰ تا ۲۴ شهریور برای اعتراض.
و اگر این دو روند در نیمه دوم شهریور به یکدیگر متصل شوند، هفته پایانی شهریور میتواند مهمترین مقطع سیاسی ایران در این ماه باشد.
البته این تاریخها به معنای اطلاع از تصمیم محرمانه هیچیک از طرفین نیست؛ این یک برآورد تحلیلی بر اساس روندهای موجود در ( امروز) ۲۹ مرداد است
✍ #اشو
رسانه ها همه زردن
تیترا میگن کلیکم، کلیکم کن، کلیک
واسه مبارزه مون میفروختن بلیط
مردمو میخوان تو این درگیری
به نظر شما اینا داره تاثیری؟
یا سیاست یه سرگرمیه سر پیری؟
بچه ها خوشحالن با خبر تعطیلی
زنده هام اعدام و چند سالی تعزیری...
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
❤39👍10👎1
Forwarded from اَشو | Ashoo
اَشو | Ashoo
🔹زیر پوست شهریور؛ جنگ یا اعتراض؟ ۲۰ اوت ۲۰۲۶ برابر با ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ جمهوری اسلامی در آستانه شهریور وارد مقطعی شده که چند روند سیاسی، نظامی و اقتصادی همزمان در حال حرکتاند. تنش خارجی، فشار اقتصادی، وضعیت تنگه هرمز و نارضایتی اجتماعی، چهار متغیری هستند…
https://t.me/C_B_SHAHZADEH/236626
https://t.me/ASHOOZA/1072
https://t.me/ASHOOZA/505
اعتراض و اعتصاب سراسری معمولا فقط با نارضایتی شکل نمیگیرد؛ به یک ماشه نیاز دارد؛ یعنی اتفاقی که نارضایتیهای پراکنده را ناگهان به یک مطالبه مشترک تبدیل کند.
بنزین یکی از خطرناکترین ماشههاست، چون افزایش قیمت یا تغییر سهمیه مستقیما وارد زندگی روزمره میلیونها نفر میشود و میتواند قیمت حملونقل و کالاها را هم بالا ببرد.
اما اگر بنزین ثابت بماند، ماشه میتواند چیز دیگری باشد؛ قیمت کالاهای اساسی، قطع یا گرانی انرژی، تاخیر حقوق و دستمزد، یک بحران سیاسی یا امنیتی، یا حتی برخورد شدید با یک تجمع صنفی.
مهم، خودِ اتفاق نیست؛ مهم این است که آیا میتواند نارضایتیهای جدا از هم را به یکدیگر وصل کند یا نه.
به عبارت دیگر، شهریور بهخودیخود عامل اعتراض نیست؛ تصمیمات اقتصادی حکومت میتواند شهریور را به ماه اعتراض تبدیل کند.
از سوی دیگر ، اعتراضهای صنفی دیگر صرفا نشانههایی پراکنده در حاشیه نیستند؛ اکنون به بخشی از واقعیت روزمره جامعه تبدیل شدهاند.
امروز، اول شهریور، بازنشستگان در چند شهر بار دیگر به خیابان آمدند و مطالبات اقتصادی و معیشتی را به مطالبهای علنی تبدیل کردند.
همزمان، سقوط ارزش ریال و رسیدن نرخ دلار به محدوده ۲۰۰ هزار تومان، فشار تورمی را به مرحلهای تازه رسانده و بیش از پیش توان معیشتی خانوارها را تحت فشار قرار داده است.
اهمیت این دو روند در کنار یکدیگر است:
اعتراض صنفی زمانی میتواند به اعتصاب تبدیل شود که فشار اقتصادی از سطح نارضایتی فردی عبور کند و به یک تجربه مشترک میان گروههای مختلف اجتماعی و اقتصادی بدل شود. از این منظر، آنچه امروز در خیابان دیده میشود صرفا چند تجمع جداگانه نیست؛ میتواند نشانه شکلگیری بستری باشد که در صورت اضافهشدن یک ماشه جدی، ظرفیت تبدیلشدن به موجی گستردهتر را پیدا کند.
این یعنی زمینه اعتصاب در حال ساختهشدن است.
✍ #اشو
تو بیسیما میگن بده وضعیت ...
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
https://t.me/ASHOOZA/1072
https://t.me/ASHOOZA/505
اعتراض و اعتصاب سراسری معمولا فقط با نارضایتی شکل نمیگیرد؛ به یک ماشه نیاز دارد؛ یعنی اتفاقی که نارضایتیهای پراکنده را ناگهان به یک مطالبه مشترک تبدیل کند.
بنزین یکی از خطرناکترین ماشههاست، چون افزایش قیمت یا تغییر سهمیه مستقیما وارد زندگی روزمره میلیونها نفر میشود و میتواند قیمت حملونقل و کالاها را هم بالا ببرد.
اما اگر بنزین ثابت بماند، ماشه میتواند چیز دیگری باشد؛ قیمت کالاهای اساسی، قطع یا گرانی انرژی، تاخیر حقوق و دستمزد، یک بحران سیاسی یا امنیتی، یا حتی برخورد شدید با یک تجمع صنفی.
مهم، خودِ اتفاق نیست؛ مهم این است که آیا میتواند نارضایتیهای جدا از هم را به یکدیگر وصل کند یا نه.
به عبارت دیگر، شهریور بهخودیخود عامل اعتراض نیست؛ تصمیمات اقتصادی حکومت میتواند شهریور را به ماه اعتراض تبدیل کند.
از سوی دیگر ، اعتراضهای صنفی دیگر صرفا نشانههایی پراکنده در حاشیه نیستند؛ اکنون به بخشی از واقعیت روزمره جامعه تبدیل شدهاند.
امروز، اول شهریور، بازنشستگان در چند شهر بار دیگر به خیابان آمدند و مطالبات اقتصادی و معیشتی را به مطالبهای علنی تبدیل کردند.
همزمان، سقوط ارزش ریال و رسیدن نرخ دلار به محدوده ۲۰۰ هزار تومان، فشار تورمی را به مرحلهای تازه رسانده و بیش از پیش توان معیشتی خانوارها را تحت فشار قرار داده است.
اهمیت این دو روند در کنار یکدیگر است:
اعتراض صنفی زمانی میتواند به اعتصاب تبدیل شود که فشار اقتصادی از سطح نارضایتی فردی عبور کند و به یک تجربه مشترک میان گروههای مختلف اجتماعی و اقتصادی بدل شود. از این منظر، آنچه امروز در خیابان دیده میشود صرفا چند تجمع جداگانه نیست؛ میتواند نشانه شکلگیری بستری باشد که در صورت اضافهشدن یک ماشه جدی، ظرفیت تبدیلشدن به موجی گستردهتر را پیدا کند.
این یعنی زمینه اعتصاب در حال ساختهشدن است.
✍ #اشو
تو بیسیما میگن بده وضعیت ...
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
کمپین بازگشت شاهزاده
‼️〰️ علی قلهکی؛ تحلیلگر نزدیک به دولت:
تغییر قیمت بنزین منتفی شده و قراره تا آخر سال قیمت بنزین همین باشه ولی قراره سهمیه ها کم بشه.
@C_B_SHAHZADEH
تغییر قیمت بنزین منتفی شده و قراره تا آخر سال قیمت بنزین همین باشه ولی قراره سهمیه ها کم بشه.
@C_B_SHAHZADEH
👍35❤5👎1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹 جنگ آمد؛ تاریخش را قبلاً نوشته بودم
من نگفتم ممکن است جنگ شود؛ تاریخ گذاشتم.
امروز ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ است.
حالا برگردیم به همان متنی که ۲۹ مرداد منتشر کردم؛ نه برای چسباندن گذشته به امروز، بلکه برای دیدن چیزی که قبل از وقوع، روی کاغذ نوشته شده بود.
● بخوانید 👇 :
زیر پوست شهریور؛ جنگ یا اعتراض؟
آن روز چهار متغیر را کنار هم گذاشتم:
تنش خارجی؛ فشار اقتصادی؛ وضعیت تنگه هرمز؛ نارضایتی اجتماعی.
و بعد کاری کردم که در تحلیل سیاسی پرریسک است: روی تقویم تاریخ گذاشتم.
❗️۷ تا ۱۶ شهریور؛ پنجره حساس نظامی
❗️۱۰ تا ۱۳ شهریور؛ محتملترین پنجره جهش نظامی
و امروز، ۱۰ شهریور است؛ نخستین روز همان پنجره.
من نگفتم تنش بالاست.
نگفتم احتمال درگیری وجود دارد.
نگفتم شاید آمریکا وارد جنگ شود.
من تاریخ دادم.
و جملهای که همان روز نوشتم، روشنتر از هر توضیحی است:
اگر امروز مجبور باشم روی تقویم شهریور شرط ببندم، انتخاب من روشن است: ۱۰ تا ۱۳ شهریور برای جنگ، ۲۰ تا ۲۴ شهریور برای اعتراض.
امروز، اولین بخش این شرط پاسخ گرفته است.
اما اعتبار این پیشبینی فقط به نتیجه امروز مربوط نیست؛ به ریسکی مربوط است که پیش از مشخص شدن نتیجه پذیرفتم.
در ۶ شهریور نوشتم اگر شهریور از کنار این پنجرهها عبور کند، تحلیل من شکست خورده است..
❗️وقتی میگویی احتمال جنگ وجود دارد، تقریبا همیشه راه فرار باقی میماند.
اما وقتی مینویسی:
۱۰ تا ۱۳ شهریور
دیگر راه فراری وجود ندارد.
یا تقویم از تو عبور میکند،یا تو باید پاسخگوی تقویم باشی.
و من دقیقا به همین دلیل، ششم شهریور متن دوم را منتشر کردم، به معنای بستن راه فرار.
● بخوانید 👇:
پیش از آنکه شهریور حکم بدهد 1
پیش از آنکه شهریور حکم بدهد 2
گفتم: اگر غلط باشد، میروم.
این را قبل از روشن شدن نتیجه نوشتم؛ نه بعد از آن.
چون اعتبار واقعی چیزی نیست که بعد از حادثه برای خودت بسازی؛ چیزی است که قبل از حادثه حاضر میشوی روی آن شرط ببندی.
در روزهایی که بخشی از تحلیلهای رسانهای، از جمله در ایران اینترنشنال و میان برخی به اصطلاح تحلیلگران، بر این تصور بود که ترامپ وارد جنگ مستقیم نخواهد شد و بیشتر به فشار اقتصادی فکر میکند، من گفتم:
جنگ خواهد شد.
اما تفاوت فقط در گفتن جنگ نبود.
شاید افرادی جنگ را احتمال داده بودند؛ تفاوت در نقطهزنی زمانی بود.
من برای آن بازه زمانی مشخص کردم.
اینجاست که تحلیل از یک اظهارنظر سیاسی جدا میشود.
و اینجا باید نام جاویدنام مانوک خدابخشیان را هم آورد؛ چهرهای که سالها روندها را جلوتر از بسیاری میدید و درباره آینده هشدار میداد.
اما حتی در میراث تحلیلی او نیز کمتر با این شکل صریح روبهرو میشویم که یک بازه چندروزه روی تقویم گذاشته شود و زمان وقوع تحلیل مشخص شود.
پیشبینی کلی، یک چیز است.
نقطهزنی روی تقویم، چیز دیگری.
من ادعا نمیکنم از همه باهوشترم.
اما یک ادعا دارم که با سند قابل سنجش است:
در این مقطع، من ریسک جنگ را روی تقویم گذاشتم، تاریخ مشخص کردم، بازه چندروزه تعیین کردم و پیش از وقوع پای آن ایستادم.
و حالا، در اولین روز همان پنجره ایستادهایم.
تحلیلگر کسی نیست که همیشه درست بگوید؛ تحلیلگر کسی است که قبل از روشن شدن نتیجه، مسئولیت حرفش را بپذیرد.
من پذیرفتم.
پس امروز لازم نیست چیزی را بزرگتر از واقعیت نشان بدهم.
فقط کافی است به همان نوشته قبلی برگردیم:
۱۰ تا ۱۳ شهریور.
و امروز:
۱۰ شهریور.
این دیگر تفسیر بعد از حادثه نیست؛ نوشتهای است که قبل از وقوع منتشر شده بود.
اگر کسی پیش از وقوع، چنین بازه مشخصی را برای آغاز جنگ تعیین کرده، لینکش را بیاورد.
من از مقایسه فرار نمیکنم.
چون امروز، تقویم خودش دارد قضاوت میکند.
دیدم.
سنجیدم.
تاریخ گذاشتم.
پای حرفم ایستادم.
تحلیل واقعی یعنی پیش از وقوع، تاریخ بدهی و پای حرفت بایستی و هیچ راه فراری برای خود نگذاری.
من این کار را کردم.
من از تصمیمات محرمانه طرفین خبر نداشتم؛ نه از جلسهای پشت درهای بسته، نه از تصمیمی که هنوز اعلام نشده بود.
آنچه داشتم، خواندن لابلای خطوط بود، آنها را کنار هم گذاشتم، سنجیدم و در نهایت گفتم:
۱۰ تا ۱۳ شهریور.
امروز، ۱۰ شهریور است.
این یعنی تحلیل من بر پایهی اطلاع محرمانه نبود؛ بر پایهی خواندن درستِ نشانه بود.
و واقعیت، در نخستین روز همان پنجره، پاسخ داد.
✍ #اشو
قلم تو دست اشو یعنی جام جمشید
میبینی که خیلی خوبه با آسمون رابطه م
شاه تحلیل میگم و منتظر صاعقه م ،میگیری؟
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
من نگفتم ممکن است جنگ شود؛ تاریخ گذاشتم.
امروز ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ است.
حالا برگردیم به همان متنی که ۲۹ مرداد منتشر کردم؛ نه برای چسباندن گذشته به امروز، بلکه برای دیدن چیزی که قبل از وقوع، روی کاغذ نوشته شده بود.
● بخوانید 👇 :
زیر پوست شهریور؛ جنگ یا اعتراض؟
آن روز چهار متغیر را کنار هم گذاشتم:
تنش خارجی؛ فشار اقتصادی؛ وضعیت تنگه هرمز؛ نارضایتی اجتماعی.
و بعد کاری کردم که در تحلیل سیاسی پرریسک است: روی تقویم تاریخ گذاشتم.
❗️۷ تا ۱۶ شهریور؛ پنجره حساس نظامی
❗️۱۰ تا ۱۳ شهریور؛ محتملترین پنجره جهش نظامی
و امروز، ۱۰ شهریور است؛ نخستین روز همان پنجره.
من نگفتم تنش بالاست.
نگفتم احتمال درگیری وجود دارد.
نگفتم شاید آمریکا وارد جنگ شود.
من تاریخ دادم.
و جملهای که همان روز نوشتم، روشنتر از هر توضیحی است:
اگر امروز مجبور باشم روی تقویم شهریور شرط ببندم، انتخاب من روشن است: ۱۰ تا ۱۳ شهریور برای جنگ، ۲۰ تا ۲۴ شهریور برای اعتراض.
امروز، اولین بخش این شرط پاسخ گرفته است.
اما اعتبار این پیشبینی فقط به نتیجه امروز مربوط نیست؛ به ریسکی مربوط است که پیش از مشخص شدن نتیجه پذیرفتم.
در ۶ شهریور نوشتم اگر شهریور از کنار این پنجرهها عبور کند، تحلیل من شکست خورده است..
❗️وقتی میگویی احتمال جنگ وجود دارد، تقریبا همیشه راه فرار باقی میماند.
اما وقتی مینویسی:
۱۰ تا ۱۳ شهریور
دیگر راه فراری وجود ندارد.
یا تقویم از تو عبور میکند،یا تو باید پاسخگوی تقویم باشی.
و من دقیقا به همین دلیل، ششم شهریور متن دوم را منتشر کردم، به معنای بستن راه فرار.
● بخوانید 👇:
پیش از آنکه شهریور حکم بدهد 1
پیش از آنکه شهریور حکم بدهد 2
گفتم: اگر غلط باشد، میروم.
این را قبل از روشن شدن نتیجه نوشتم؛ نه بعد از آن.
چون اعتبار واقعی چیزی نیست که بعد از حادثه برای خودت بسازی؛ چیزی است که قبل از حادثه حاضر میشوی روی آن شرط ببندی.
در روزهایی که بخشی از تحلیلهای رسانهای، از جمله در ایران اینترنشنال و میان برخی به اصطلاح تحلیلگران، بر این تصور بود که ترامپ وارد جنگ مستقیم نخواهد شد و بیشتر به فشار اقتصادی فکر میکند، من گفتم:
جنگ خواهد شد.
اما تفاوت فقط در گفتن جنگ نبود.
شاید افرادی جنگ را احتمال داده بودند؛ تفاوت در نقطهزنی زمانی بود.
من برای آن بازه زمانی مشخص کردم.
اینجاست که تحلیل از یک اظهارنظر سیاسی جدا میشود.
و اینجا باید نام جاویدنام مانوک خدابخشیان را هم آورد؛ چهرهای که سالها روندها را جلوتر از بسیاری میدید و درباره آینده هشدار میداد.
اما حتی در میراث تحلیلی او نیز کمتر با این شکل صریح روبهرو میشویم که یک بازه چندروزه روی تقویم گذاشته شود و زمان وقوع تحلیل مشخص شود.
پیشبینی کلی، یک چیز است.
نقطهزنی روی تقویم، چیز دیگری.
من ادعا نمیکنم از همه باهوشترم.
اما یک ادعا دارم که با سند قابل سنجش است:
در این مقطع، من ریسک جنگ را روی تقویم گذاشتم، تاریخ مشخص کردم، بازه چندروزه تعیین کردم و پیش از وقوع پای آن ایستادم.
و حالا، در اولین روز همان پنجره ایستادهایم.
تحلیلگر کسی نیست که همیشه درست بگوید؛ تحلیلگر کسی است که قبل از روشن شدن نتیجه، مسئولیت حرفش را بپذیرد.
من پذیرفتم.
پس امروز لازم نیست چیزی را بزرگتر از واقعیت نشان بدهم.
فقط کافی است به همان نوشته قبلی برگردیم:
۱۰ تا ۱۳ شهریور.
و امروز:
۱۰ شهریور.
این دیگر تفسیر بعد از حادثه نیست؛ نوشتهای است که قبل از وقوع منتشر شده بود.
اگر کسی پیش از وقوع، چنین بازه مشخصی را برای آغاز جنگ تعیین کرده، لینکش را بیاورد.
من از مقایسه فرار نمیکنم.
چون امروز، تقویم خودش دارد قضاوت میکند.
دیدم.
سنجیدم.
تاریخ گذاشتم.
پای حرفم ایستادم.
تحلیل واقعی یعنی پیش از وقوع، تاریخ بدهی و پای حرفت بایستی و هیچ راه فراری برای خود نگذاری.
من این کار را کردم.
من از تصمیمات محرمانه طرفین خبر نداشتم؛ نه از جلسهای پشت درهای بسته، نه از تصمیمی که هنوز اعلام نشده بود.
آنچه داشتم، خواندن لابلای خطوط بود، آنها را کنار هم گذاشتم، سنجیدم و در نهایت گفتم:
۱۰ تا ۱۳ شهریور.
امروز، ۱۰ شهریور است.
این یعنی تحلیل من بر پایهی اطلاع محرمانه نبود؛ بر پایهی خواندن درستِ نشانه بود.
و واقعیت، در نخستین روز همان پنجره، پاسخ داد.
✍ #اشو
قلم تو دست اشو یعنی جام جمشید
میبینی که خیلی خوبه با آسمون رابطه م
شاه تحلیل میگم و منتظر صاعقه م ،میگیری؟
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
❤66👍35🔥5👏2🤯1👌1💯1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹 شش ماه پیش گفتم؛ امروز روی میز است
■ کلیک کنید: 👇
یونان به عنوان یک عنصر کلیدی وارد میشود
شش ماه پیش ، ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۱۸ فوریه ، زمانی که هنوز خبری از این اتفاق نبود، من در تحلیلی با عنوان نظم نوین جهانی نوشتم:
ترکیه در منطقه هدف بعدی خواهد بود... اسرائیل، آمریکا و یونان بر علیه ترکیه، برای نظم نوین جهانی اقدام خواهند کرد.
و مشخصا روی یک نقطه تاکید کردم: ورود یونان به معادله ترکیه و تبدیلشدن آن به یک اهرم فشار منطقهای در کنار اسرائیل و آمریکا.
حالا شش ماه گذشته است.
در ۹ شهریور ۱۴۰۵ ، اسرائیل و یونان یکی از بزرگترین توافقهای دفاعی تاریخ روابطشان را امضا کردند؛ قراردادی حدود ۳ میلیارد دلار برای ایجاد سپر آشیل؛ یک شبکه چندلایه دفاع هوایی و موشکی در یونان با سامانههای اسرائیلی.
من شش ماه پیش نگفتم ممکن است! نگفتم شاید !
دقیقا روی همین نقطه دست گذاشتم.
من دقیقا از ورود یونان به معادله ترکیه نوشتم.
امروز آن بخش از معادلهای که آن روز ، شش ماه پیش ، روی کاغذ بود، حالا در برابر چشم همه به یک توافق نظامی-دفاعی تبدیل شده است.
البته این فقط بخش علنی ماجراست؛ همان چیزی که دولتها تصمیم گرفتهاند ما ببینیم.
■ کلیک کنید:👇
توافقنامه امنیتی
اینکه در پشت درهای بسته میان این بازیگران چه توافقها، هماهنگیها و تصمیماتی شکل گرفته، خدا میداند.
من ادعا نمیکنم این قرارداد بهتنهایی یعنی فردا قرار است جنگی میان اسرائیل، یونان و ترکیه آغاز شود؛ چنین نتیجهای از این توافق قابل اثبات نیست.
اما یک چیز را میتوانم با خیال راحت یادآوری کنم:
شش ماه پیش من این مسیر را دیدم و نوشتم؛ امروز یکی از مهمترین قطعات همان پازل، علنا روی میز قرار گرفته است.
گاهی تحلیلگر خوب کسی نیست که بعد از وقوع اتفاق،
برایش توضیح پیدا کند؛ کسی است که قبل از وقوع،
جهت حرکت را ببیند.
✍ #اشو
قلم تو دست اشو یعنی جام جمشید
میبینی که خیلی خوبه با آسمون رابطه م
شاه تحلیل میگم و منتظر صاعقه م ،میگیری؟
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
■ کلیک کنید: 👇
یونان به عنوان یک عنصر کلیدی وارد میشود
شش ماه پیش ، ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۱۸ فوریه ، زمانی که هنوز خبری از این اتفاق نبود، من در تحلیلی با عنوان نظم نوین جهانی نوشتم:
ترکیه در منطقه هدف بعدی خواهد بود... اسرائیل، آمریکا و یونان بر علیه ترکیه، برای نظم نوین جهانی اقدام خواهند کرد.
و مشخصا روی یک نقطه تاکید کردم: ورود یونان به معادله ترکیه و تبدیلشدن آن به یک اهرم فشار منطقهای در کنار اسرائیل و آمریکا.
حالا شش ماه گذشته است.
در ۹ شهریور ۱۴۰۵ ، اسرائیل و یونان یکی از بزرگترین توافقهای دفاعی تاریخ روابطشان را امضا کردند؛ قراردادی حدود ۳ میلیارد دلار برای ایجاد سپر آشیل؛ یک شبکه چندلایه دفاع هوایی و موشکی در یونان با سامانههای اسرائیلی.
من شش ماه پیش نگفتم ممکن است! نگفتم شاید !
دقیقا روی همین نقطه دست گذاشتم.
من دقیقا از ورود یونان به معادله ترکیه نوشتم.
امروز آن بخش از معادلهای که آن روز ، شش ماه پیش ، روی کاغذ بود، حالا در برابر چشم همه به یک توافق نظامی-دفاعی تبدیل شده است.
البته این فقط بخش علنی ماجراست؛ همان چیزی که دولتها تصمیم گرفتهاند ما ببینیم.
■ کلیک کنید:👇
توافقنامه امنیتی
اینکه در پشت درهای بسته میان این بازیگران چه توافقها، هماهنگیها و تصمیماتی شکل گرفته، خدا میداند.
من ادعا نمیکنم این قرارداد بهتنهایی یعنی فردا قرار است جنگی میان اسرائیل، یونان و ترکیه آغاز شود؛ چنین نتیجهای از این توافق قابل اثبات نیست.
اما یک چیز را میتوانم با خیال راحت یادآوری کنم:
شش ماه پیش من این مسیر را دیدم و نوشتم؛ امروز یکی از مهمترین قطعات همان پازل، علنا روی میز قرار گرفته است.
گاهی تحلیلگر خوب کسی نیست که بعد از وقوع اتفاق،
برایش توضیح پیدا کند؛ کسی است که قبل از وقوع،
جهت حرکت را ببیند.
✍ #اشو
قلم تو دست اشو یعنی جام جمشید
میبینی که خیلی خوبه با آسمون رابطه م
شاه تحلیل میگم و منتظر صاعقه م ،میگیری؟
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
👍62❤23🔥1👏1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹زیر پوست شهریور بخش دوم - حلقه گمشده شهریور؛ اتصال
۲۱ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶
من پیشتر برای وقوع جنگ، بازهی ۱۰ تا ۱۳ شهریور را مشخص کرده بودم؛ اتفاقی که افتاد و آن پیشبینی محقق شد.
اما تحلیل من همانجا تمام نمیشود.
حالا باید دید آیا حلقهی بعدی این زنجیره نیز شکل میگیرد یا نه؛ آیا شهریور فقط ماه جنگ خواهد بود، یا اعتراضات نیز در ادامه آن آغاز خواهند شد؟
از اینجا به بعد، باید منتظر ماند و دقیق رصد کرد.
چون هنوز بخش دوم پیشبینی روی میز است.
● بخوانید
زیر پوست شهریور؛ جنگ یا اعتراض 👇:
بخش اول
افزایش قیمت و سهمیهبندی سوخت، فقط صفهای طولانی مقابل جایگاهها نساخته است.
فشار از سوخت عبور کرده، به حملونقل رسیده و حالا خودش را در اعتراض و توقف کارِ بخشی از کامیونداران، رانندگان تاکسی و رانندگان اسنپ نشان میدهد.
اثر این اختلال هم آرامآرام به خدمات حملونقل و شبکه توزیع رسیده است.
اما هنوز اتصال کامل را نمیبینم.
آنچه امروز داریم:
فشار اقتصادی 👈 سوخت 👈 حملونقل 👈 اعتراض صنفی
اما حلقهای که هنوز کامل نشده:
حملونقل 👈 باژار 👈 اعتصاب عمومی 👈 خیابان
و این تفاوت، بسیار مهم است.
چون حملونقل فقط یک صنف معترض نیست؛ یک گلوگاه اقتصادی است.
وقتی کامیون متوقف میشود، مسئله فقط درآمد راننده نیست.
کالا باید جابهجا شود؛ عمدهفروش باید بار دریافت کند؛ بازار باید تغذیه شود و در نهایت، کالا باید به دست مصرفکننده برسد.
به همین دلیل، بندرعباس برای این تحلیل اهمیت ویژهای دارد.
کامیونداران بندرعباس هشدار دادهاند که ممکن است دست به اعتصاب بزنند.
بندرعباس یکی از مهمترین گلوگاههای تجاری کشور است و بخش بزرگی از جابهجایی کانتینری ایران از این مسیر عبور میکند.
بنابراین اگر این هشدار از حرف به توقف واقعی حملونقل تبدیل شود، معادله تغییر میکند.
تا اینجا، حملونقل وارد فاز اعتراض و توقف کار شده؛ در چند نقطه نشانههای عملی وجود دارد و در بندرعباس، یک گلوگاه مهم در حال هشدار دادن است.
اما هنوز چیزی را که من دنبالش هستم، نداریم:
❗️اتصال این موج به بازار.
اگر کامیونداران بندرعباس واقعا متوقف شوند و همزمان کسبه و بازار در چند شهر وارد تعطیلی اعتراضی شوند، دیگر با چند اعتراض صنفی جدا از هم روبهرو نیستیم.
آنوقت اختلال اقتصادی میتواند خودش به موتور اعتراض تبدیل شود.
و این دقیقا همان نقطهای است که باید رصد کرد.
نه تعداد ویدئوها را.
نه تعداد تجمعها را.
بلکه اتصال حلقهها را.
بندرعباس اکنون یکی از مهمترین نقاطی است که باید زیر نظر باشد.
اگر هشدار کامیونداران بندرعباس وارد فاز اعتصاب شوند و این اعتصاب به بازار سرایت کند، ماشه اعتراضات فعال میشود.
چون آنوقت دیگر مسئله فقط سوخت نیست.
ماشه میتواند از سوخت آغاز شود، از حملونقل عبور کند، به بازار برسد و راه خود را به خیابان باز کند.
هنوز به آن نقطه نرسیدهایم.
سوخت آغاز میکند؛
حملونقل منتقل میکند؛
بازار واکنش نشان میدهد؛
اعتصاب گستردهتر میشود؛
و خیابان، آخرین حلقه زنجیره خواهد بود.
من منتظر همین اتصال هستم.
واکنش بازار ....
و اگر بازار وارد تعطیلی اعتراضی شود، موج از اعتراض صنفی عبور میکند و به اعتصاب گستردهتر و خیابان میرسد.
نقطه عطف، بندرعباس است.
بندر عباس را زیر ذره بین قرار دهید ....
در نهایت بندر عباس نقطهای است
که معادله را تغییر میدهد.
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
۲۱ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶
من پیشتر برای وقوع جنگ، بازهی ۱۰ تا ۱۳ شهریور را مشخص کرده بودم؛ اتفاقی که افتاد و آن پیشبینی محقق شد.
اما تحلیل من همانجا تمام نمیشود.
حالا باید دید آیا حلقهی بعدی این زنجیره نیز شکل میگیرد یا نه؛ آیا شهریور فقط ماه جنگ خواهد بود، یا اعتراضات نیز در ادامه آن آغاز خواهند شد؟
از اینجا به بعد، باید منتظر ماند و دقیق رصد کرد.
چون هنوز بخش دوم پیشبینی روی میز است.
● بخوانید
زیر پوست شهریور؛ جنگ یا اعتراض 👇:
بخش اول
افزایش قیمت و سهمیهبندی سوخت، فقط صفهای طولانی مقابل جایگاهها نساخته است.
فشار از سوخت عبور کرده، به حملونقل رسیده و حالا خودش را در اعتراض و توقف کارِ بخشی از کامیونداران، رانندگان تاکسی و رانندگان اسنپ نشان میدهد.
اثر این اختلال هم آرامآرام به خدمات حملونقل و شبکه توزیع رسیده است.
اما هنوز اتصال کامل را نمیبینم.
آنچه امروز داریم:
فشار اقتصادی 👈 سوخت 👈 حملونقل 👈 اعتراض صنفی
اما حلقهای که هنوز کامل نشده:
حملونقل 👈 باژار 👈 اعتصاب عمومی 👈 خیابان
و این تفاوت، بسیار مهم است.
چون حملونقل فقط یک صنف معترض نیست؛ یک گلوگاه اقتصادی است.
وقتی کامیون متوقف میشود، مسئله فقط درآمد راننده نیست.
کالا باید جابهجا شود؛ عمدهفروش باید بار دریافت کند؛ بازار باید تغذیه شود و در نهایت، کالا باید به دست مصرفکننده برسد.
به همین دلیل، بندرعباس برای این تحلیل اهمیت ویژهای دارد.
کامیونداران بندرعباس هشدار دادهاند که ممکن است دست به اعتصاب بزنند.
بندرعباس یکی از مهمترین گلوگاههای تجاری کشور است و بخش بزرگی از جابهجایی کانتینری ایران از این مسیر عبور میکند.
بنابراین اگر این هشدار از حرف به توقف واقعی حملونقل تبدیل شود، معادله تغییر میکند.
تا اینجا، حملونقل وارد فاز اعتراض و توقف کار شده؛ در چند نقطه نشانههای عملی وجود دارد و در بندرعباس، یک گلوگاه مهم در حال هشدار دادن است.
اما هنوز چیزی را که من دنبالش هستم، نداریم:
❗️اتصال این موج به بازار.
اگر کامیونداران بندرعباس واقعا متوقف شوند و همزمان کسبه و بازار در چند شهر وارد تعطیلی اعتراضی شوند، دیگر با چند اعتراض صنفی جدا از هم روبهرو نیستیم.
آنوقت اختلال اقتصادی میتواند خودش به موتور اعتراض تبدیل شود.
و این دقیقا همان نقطهای است که باید رصد کرد.
نه تعداد ویدئوها را.
نه تعداد تجمعها را.
بلکه اتصال حلقهها را.
بندرعباس اکنون یکی از مهمترین نقاطی است که باید زیر نظر باشد.
اگر هشدار کامیونداران بندرعباس وارد فاز اعتصاب شوند و این اعتصاب به بازار سرایت کند، ماشه اعتراضات فعال میشود.
چون آنوقت دیگر مسئله فقط سوخت نیست.
ماشه میتواند از سوخت آغاز شود، از حملونقل عبور کند، به بازار برسد و راه خود را به خیابان باز کند.
هنوز به آن نقطه نرسیدهایم.
سوخت آغاز میکند؛
حملونقل منتقل میکند؛
بازار واکنش نشان میدهد؛
اعتصاب گستردهتر میشود؛
و خیابان، آخرین حلقه زنجیره خواهد بود.
من منتظر همین اتصال هستم.
واکنش بازار ....
و اگر بازار وارد تعطیلی اعتراضی شود، موج از اعتراض صنفی عبور میکند و به اعتصاب گستردهتر و خیابان میرسد.
نقطه عطف، بندرعباس است.
بندر عباس را زیر ذره بین قرار دهید ....
در نهایت بندر عباس نقطهای است
که معادله را تغییر میدهد.
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
Telegram
attach 📎
👏61❤10👍4🔥2🥰1🤬1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹۲۵ شهریور؛ فراخوانی که باید پشت صحنهاش را خواند!(1/2)
امروز ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ است.
چهار سال از مرگ مهسا امینی و خیزشی که معادلات سیاسی ایران را زیرو رو کرد.
اما پیش از آنکه کسی عبارت اعتصاب سراسری را روی بیانیهاش بنویسد، یک سوال باید بیرحمانه روی میز گذاشته شود:
چه کسی فراخوان داده و با چه پشتوانهای از طرف ایران سخن میگوید؟
۲۲ شهریور، ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران برای امروز فراخوان اعتصاب صادر کرد؛ فراخوانی که از مردم خواست مغازهها، بازارها و محلهای کار را تعطیل کنند.
پشت این فراخوان، شش جریان قرار دارند:
● حزب دموکرات کردستان ایران
● حزب حیات آزاد کردستان ـ پژاک
● حزب آزادی کردستان
● سازمان خبات کردستان ایران
● کومله زحمتکشان کردستان
● حزب کومله کردستان ایران
اما از همینجا باید یک خط قرمز را روشن کرد:
شش حزب، شش امضا و یک بیانیه، ملت ایران نمیسازد.
این ائتلاف ابتدا در ۳ اسفند ۱۴۰۴ با پنج حزب اعلام موجودیت کرد و بعداً ترکیب آن تغییر کرد. در بیانیه اولیه، از حق تعیین سرنوشت ملت کُرد و ایجاد یک نهاد ملی و دموکراتیک بر اساس اراده سیاسی ملت کُرد در کردستان ایران سخن گفته شد.
و فقط سه روز بعد، پرده کنار رفت.
۶ اسفند ۱۴۰۴
شاه رضا پهلوی در واکنش به این ائتلاف، اعضای آن را چند گروه تجزیهطلب خواند و بر تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران تأکید کرد.
پاسخ ائتلاف چه بود؟
اتهام تجزیهطلبی را رد کرد و در بیانیهای حملهای صریح به شاه رضا پهلوی انجام داد؛ حتی عبدالله مهتدی نیز همان روز مواضع او را به تفرقهافکنی متهم کرد.
پس اختلاف را امروز کسی اختراع نکرده است.
این اختلاف، تاریخ دارد. سند دارد. نام دارد.
از همان روزهای نخست تشکیل این ائتلاف، یک شکاف سیاسی روشن میان آن و شاه رضا پهلوی وجود داشته است.
و برای منِ پادشاهیخواه، اینجا دقیقا همان جایی است که باید مکث کرد.
چون وقتی کسی برای ایران فراخوان صادر میکند، باید پرسید:
ایرانِ مورد نظر او دقیقا چیست؟
تمامیت ارضی ایران کجای معادله است؟
و نسبت او با شاه رضا پهلوی که بخش مهمی از مردم آن را محور گذار میدانند چیست؟
من برای نقد این احزاب نیازی به جعل تاریخ ندارم.
حزب دموکرات کردستان ایران سابقه مذاکره با جمهوری اسلامی را دارد؛ عبدالرحمن قاسملو در ۲۲ تیر ۱۳۶۸ در وین، هنگام مذاکره با نمایندگان جمهوری اسلامی، ترور شد.
پژاک نیز در شهریور ۱۳۹۰ پیشنهاد آتشبس یکجانبه با جمهوری اسلامی را مطرح کرد.
کسی که سند دارد، نیازی به اغراق ندارد.
اما همین اسناد یک سوال بزرگتر را حذف نمیکنند:
این جریانها امروز با چه پشتوانهای برای تمام ایران فراخوان صادر میکنند؟
فعالیت سیاسی حق آنهاست.
فراخوان دادن حق آنهاست.
ائتلاف کردن هم حق آنهاست.
اما نمایندگی ایران چیزی نیست که با صدور یک بیانیه به دست بیاید.
نمایندگی را جامعه تعیین میکند.
و اینجا نام شاه رضا پهلوی را نمیتوان از معادله حذف کرد.
برای ما مردم ایران، رضا پهلوی صرفا یک نام خانوادگی یا یک چهره تاریخی نیست؛ او رهبر انقلابی است که ما به آن باور داریم و او را محور گذار ایران از جمهوری اسلامی میدانیم.
این موضع ماست.
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
امروز ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ است.
چهار سال از مرگ مهسا امینی و خیزشی که معادلات سیاسی ایران را زیرو رو کرد.
اما پیش از آنکه کسی عبارت اعتصاب سراسری را روی بیانیهاش بنویسد، یک سوال باید بیرحمانه روی میز گذاشته شود:
چه کسی فراخوان داده و با چه پشتوانهای از طرف ایران سخن میگوید؟
۲۲ شهریور، ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران برای امروز فراخوان اعتصاب صادر کرد؛ فراخوانی که از مردم خواست مغازهها، بازارها و محلهای کار را تعطیل کنند.
پشت این فراخوان، شش جریان قرار دارند:
● حزب دموکرات کردستان ایران
● حزب حیات آزاد کردستان ـ پژاک
● حزب آزادی کردستان
● سازمان خبات کردستان ایران
● کومله زحمتکشان کردستان
● حزب کومله کردستان ایران
اما از همینجا باید یک خط قرمز را روشن کرد:
شش حزب، شش امضا و یک بیانیه، ملت ایران نمیسازد.
این ائتلاف ابتدا در ۳ اسفند ۱۴۰۴ با پنج حزب اعلام موجودیت کرد و بعداً ترکیب آن تغییر کرد. در بیانیه اولیه، از حق تعیین سرنوشت ملت کُرد و ایجاد یک نهاد ملی و دموکراتیک بر اساس اراده سیاسی ملت کُرد در کردستان ایران سخن گفته شد.
و فقط سه روز بعد، پرده کنار رفت.
۶ اسفند ۱۴۰۴
شاه رضا پهلوی در واکنش به این ائتلاف، اعضای آن را چند گروه تجزیهطلب خواند و بر تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران تأکید کرد.
پاسخ ائتلاف چه بود؟
اتهام تجزیهطلبی را رد کرد و در بیانیهای حملهای صریح به شاه رضا پهلوی انجام داد؛ حتی عبدالله مهتدی نیز همان روز مواضع او را به تفرقهافکنی متهم کرد.
پس اختلاف را امروز کسی اختراع نکرده است.
این اختلاف، تاریخ دارد. سند دارد. نام دارد.
از همان روزهای نخست تشکیل این ائتلاف، یک شکاف سیاسی روشن میان آن و شاه رضا پهلوی وجود داشته است.
و برای منِ پادشاهیخواه، اینجا دقیقا همان جایی است که باید مکث کرد.
چون وقتی کسی برای ایران فراخوان صادر میکند، باید پرسید:
ایرانِ مورد نظر او دقیقا چیست؟
تمامیت ارضی ایران کجای معادله است؟
و نسبت او با شاه رضا پهلوی که بخش مهمی از مردم آن را محور گذار میدانند چیست؟
من برای نقد این احزاب نیازی به جعل تاریخ ندارم.
حزب دموکرات کردستان ایران سابقه مذاکره با جمهوری اسلامی را دارد؛ عبدالرحمن قاسملو در ۲۲ تیر ۱۳۶۸ در وین، هنگام مذاکره با نمایندگان جمهوری اسلامی، ترور شد.
پژاک نیز در شهریور ۱۳۹۰ پیشنهاد آتشبس یکجانبه با جمهوری اسلامی را مطرح کرد.
کسی که سند دارد، نیازی به اغراق ندارد.
اما همین اسناد یک سوال بزرگتر را حذف نمیکنند:
این جریانها امروز با چه پشتوانهای برای تمام ایران فراخوان صادر میکنند؟
فعالیت سیاسی حق آنهاست.
فراخوان دادن حق آنهاست.
ائتلاف کردن هم حق آنهاست.
اما نمایندگی ایران چیزی نیست که با صدور یک بیانیه به دست بیاید.
نمایندگی را جامعه تعیین میکند.
و اینجا نام شاه رضا پهلوی را نمیتوان از معادله حذف کرد.
برای ما مردم ایران، رضا پهلوی صرفا یک نام خانوادگی یا یک چهره تاریخی نیست؛ او رهبر انقلابی است که ما به آن باور داریم و او را محور گذار ایران از جمهوری اسلامی میدانیم.
این موضع ماست.
✍ #اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
👍72❤22👏7💯2🔥1👌1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹۲۵ شهریور؛ فراخوانی که باید پشت صحنهاش را خواند!(2/2)
و دیماه ۱۴۰۴ نیز برای ما یک اتفاق معمولی نبود.
در جریان اعتراضات آن ماه، شعارهای صریح در حمایت از پهلوی و بازگشت پهلوی در تمامِ نقاط ایران ثبت و گزارش شد؛ حتی در ۶ اسفند ۱۴۰۴، دانشجویان دانشگاه هنر تهران شعار رضا رضا پهلوی، این است شعار ملی سر دادند.
کسی که این نشانهها را نبیند، دیگر تحلیل نمیکند؛ حذف میکند.
و این همان چیزی است که امروز باید مقابلش ایستاد.
۲۵ شهریور برای ما پادشاهیخواهان فقط یک تاریخ در تقویم نیست.
نام مهسا امینی با این روز گره خورده است؛ نام دختری ۲۲ ساله که مرگش پس از بازداشت توسط گشت ارشاد، به یکی از مهمترین نقاط آغاز خیزش ۱۴۰۱ تبدیل شد.
اما هیچ حزب و ائتلافی صاحب ۲۵ شهریور نیست.
نه حزب دموکرات.
نه پژاک.
نه کومله.
نه خبات.
نه هیچ ائتلاف دیگری.
این روز بخشی از حافظه سیاسی مردم ایران است.
بنابراین اگر کسی امروز برای ۲۵ شهریور فراخوان میدهد، باید یک چیز را بفهمد:
فراخوان، مالکیت نمیآورد.
امضا، نمایندگی نمیآورد.
ائتلاف، مشروعیت اجتماعی خودکار نمیآورد.
و عنوان سراسری هم با نوشتن روی سربرگ، سراسری نمیشود.
امروز باید دید چه اتفاقی در ایران افتاده است.
گزارشهای ۲۵ شهریور از تعطیلی و اعتصاب در شماری از شهرهای کردنشین خبر دادهاند.
این داده مهم است و باید ثبت شود؛ اما برای نامیدن یک حرکت بهعنوان سراسری، باید رفتار شهرهای دیگر، بازارها، اصناف، حملونقل و مراکز اقتصادی ایران را هم دید.
چون نهایتا جامعه است که به فراخوان پاسخ میدهد.
و برای منِ پادشاهیخواه، مسئله روشن است:
اگر روزی قرار باشد فراخوانی به نام ایران صادر شود، نمیتوان انتظار داشت هر ائتلافی صرفا با کنار هم گذاشتن چند حزب، خود را صاحب آن روز بداند.
۲۵ شهریور برای تکتک ما مهم است.
اما اهمیتش مجوز مصادرهاش توسط هیچ جریان سیاسی نیست.
اگر قرار باشد پادشاهیخواهان فراخوانی بدهند، این تصمیم باید از درون همین جریان و با سنجش شرایط واقعی جامعه گرفته شود؛ نه اینکه دیگران به نام همه ایرانیان تصمیم بگیرند.
امروز دیگر نوبت بیانیه نیست.
نوبت مشاهده است.
کرکرهها.
بازارها.
کامیونها.
مغازهها.
صنوف.
شهرها.
و رفتار واقعی مردم ایران.
چون در نهایت یک حقیقت باقی میماند:
هیچ ائتلافی ایران نیست.
هیچ بیانیهای ملت نیست.
و هیچ حزبی مالک ۲۵ شهریور نیست.
۲۵ شهریور برای من یک روز مهمِ تحلیلی است.
نه به این دلیل که چه کسی فراخوان داده.
نه به این دلیل که چه کسی از آن حمایت کرده یا میکند.
و نه حتی به این دلیل که چه کسی با چه جریانی اختلاف دارد.
اهمیت امروز در پاسخ جامعه است.
اگر اعتصاب از یک محدوده جغرافیایی فراتر برود، اگر بازار و اصناف درگیر شوند، اگر حملونقل و توزیع تحت تأثیر قرار بگیرد و اگر این رفتارها به یکدیگر متصل شوند، آنوقت یک نشانه مهم شکل گرفته است:
فراخوان توانسته بخشی از جامعه را به رفتار مشترک تبدیل کند.
اما اگر این اتصال شکل نگیرد، آن هم یک داده مهم است.
چون در سیاست، تعداد بیانیهها قدرت اجتماعی را ثابت نمیکند.
رفتار مردم است که آن را ثابت میکند.
امروز، بنابراین، روز قضاوت درباره یک شعار نیست.
روز سنجش یک ادعاست:
آیا میتوان از فراخوان به اتصال اجتماعی رسید؟
امیدوارم...
و شاید مهمترین تصویر ۲۵ شهریور نه روی تریبونها باشد، نه در کانالها و نه در بیانیهها.
شاید باید آن را در کرکرههای پایین، کامیونهای متوقف، بازارهای خلوت و رفتار واقعی اصناف جستوجو کرد.
❗️من اَشو، منتظر همین اتصال هستم.
■ کلیک کنید و بخوانید:👇
زیر پوست شهریور بخش دوم - حلقه گمشده شهریور؛ اتصال
در نهایت تاریخ را کسانی نمینویسند که بلندتر اعلام میکنند.
تاریخ را جامعهای مینویسد که تصمیم میگیرد چه صدایی را دنبال کند.
و صدای شاه رضا پهلوی گوش همه را کر میکند 🔥
#جاوید_شاه ، #پاینده_ایران
تامام.
✍#اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
و دیماه ۱۴۰۴ نیز برای ما یک اتفاق معمولی نبود.
در جریان اعتراضات آن ماه، شعارهای صریح در حمایت از پهلوی و بازگشت پهلوی در تمامِ نقاط ایران ثبت و گزارش شد؛ حتی در ۶ اسفند ۱۴۰۴، دانشجویان دانشگاه هنر تهران شعار رضا رضا پهلوی، این است شعار ملی سر دادند.
کسی که این نشانهها را نبیند، دیگر تحلیل نمیکند؛ حذف میکند.
و این همان چیزی است که امروز باید مقابلش ایستاد.
۲۵ شهریور برای ما پادشاهیخواهان فقط یک تاریخ در تقویم نیست.
نام مهسا امینی با این روز گره خورده است؛ نام دختری ۲۲ ساله که مرگش پس از بازداشت توسط گشت ارشاد، به یکی از مهمترین نقاط آغاز خیزش ۱۴۰۱ تبدیل شد.
اما هیچ حزب و ائتلافی صاحب ۲۵ شهریور نیست.
نه حزب دموکرات.
نه پژاک.
نه کومله.
نه خبات.
نه هیچ ائتلاف دیگری.
این روز بخشی از حافظه سیاسی مردم ایران است.
بنابراین اگر کسی امروز برای ۲۵ شهریور فراخوان میدهد، باید یک چیز را بفهمد:
فراخوان، مالکیت نمیآورد.
امضا، نمایندگی نمیآورد.
ائتلاف، مشروعیت اجتماعی خودکار نمیآورد.
و عنوان سراسری هم با نوشتن روی سربرگ، سراسری نمیشود.
امروز باید دید چه اتفاقی در ایران افتاده است.
گزارشهای ۲۵ شهریور از تعطیلی و اعتصاب در شماری از شهرهای کردنشین خبر دادهاند.
این داده مهم است و باید ثبت شود؛ اما برای نامیدن یک حرکت بهعنوان سراسری، باید رفتار شهرهای دیگر، بازارها، اصناف، حملونقل و مراکز اقتصادی ایران را هم دید.
چون نهایتا جامعه است که به فراخوان پاسخ میدهد.
و برای منِ پادشاهیخواه، مسئله روشن است:
اگر روزی قرار باشد فراخوانی به نام ایران صادر شود، نمیتوان انتظار داشت هر ائتلافی صرفا با کنار هم گذاشتن چند حزب، خود را صاحب آن روز بداند.
۲۵ شهریور برای تکتک ما مهم است.
اما اهمیتش مجوز مصادرهاش توسط هیچ جریان سیاسی نیست.
اگر قرار باشد پادشاهیخواهان فراخوانی بدهند، این تصمیم باید از درون همین جریان و با سنجش شرایط واقعی جامعه گرفته شود؛ نه اینکه دیگران به نام همه ایرانیان تصمیم بگیرند.
امروز دیگر نوبت بیانیه نیست.
نوبت مشاهده است.
کرکرهها.
بازارها.
کامیونها.
مغازهها.
صنوف.
شهرها.
و رفتار واقعی مردم ایران.
چون در نهایت یک حقیقت باقی میماند:
هیچ ائتلافی ایران نیست.
هیچ بیانیهای ملت نیست.
و هیچ حزبی مالک ۲۵ شهریور نیست.
۲۵ شهریور برای من یک روز مهمِ تحلیلی است.
نه به این دلیل که چه کسی فراخوان داده.
نه به این دلیل که چه کسی از آن حمایت کرده یا میکند.
و نه حتی به این دلیل که چه کسی با چه جریانی اختلاف دارد.
اهمیت امروز در پاسخ جامعه است.
اگر اعتصاب از یک محدوده جغرافیایی فراتر برود، اگر بازار و اصناف درگیر شوند، اگر حملونقل و توزیع تحت تأثیر قرار بگیرد و اگر این رفتارها به یکدیگر متصل شوند، آنوقت یک نشانه مهم شکل گرفته است:
فراخوان توانسته بخشی از جامعه را به رفتار مشترک تبدیل کند.
اما اگر این اتصال شکل نگیرد، آن هم یک داده مهم است.
چون در سیاست، تعداد بیانیهها قدرت اجتماعی را ثابت نمیکند.
رفتار مردم است که آن را ثابت میکند.
امروز، بنابراین، روز قضاوت درباره یک شعار نیست.
روز سنجش یک ادعاست:
آیا میتوان از فراخوان به اتصال اجتماعی رسید؟
امیدوارم...
و شاید مهمترین تصویر ۲۵ شهریور نه روی تریبونها باشد، نه در کانالها و نه در بیانیهها.
شاید باید آن را در کرکرههای پایین، کامیونهای متوقف، بازارهای خلوت و رفتار واقعی اصناف جستوجو کرد.
❗️من اَشو، منتظر همین اتصال هستم.
■ کلیک کنید و بخوانید:👇
زیر پوست شهریور بخش دوم - حلقه گمشده شهریور؛ اتصال
در نهایت تاریخ را کسانی نمینویسند که بلندتر اعلام میکنند.
تاریخ را جامعهای مینویسد که تصمیم میگیرد چه صدایی را دنبال کند.
و صدای شاه رضا پهلوی گوش همه را کر میکند 🔥
#جاوید_شاه ، #پاینده_ایران
تامام.
✍#اشو
🤝🧠 عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل میشود👇👇
√ @AshooZa | ߊܝ᪴ܝܝߺو
❤58👏23👍7💯3🔥1😁1