🔹تاریخ در برابر سرافرازیاش سر خم میکند: بازگشت توان و اعتبار ایران در پهنه گیتی، با رهبری شاهزاده!( 1/2)
این خبر که نیست، بمبه! نه، از بمب هم فراتر!
زلزلهای عظیم در دل تاریخ، که موجش تا دورترین نقاط زمین خواهد رسید و قلب میلیونها ایرانی را به تپش انداخته و امید را در رگهای این سرزمین، دوباره جاری ساخته است.
خبری که رسانهها را منفجر خواهدکرد، خیابانها را پر از زمزمههای شوق کرده و نگاه جهان را به ایران معطوف داشته است:
جهان، با تمام هیبت و شکوهش، با تمام قدرتهای ریز و درشتش، سر تعظیم فرود آورده و وارد گفتوگو و مذاکرهای بیسابقه با شاهزاده رضا پهلوی شده است!
این لحظه، نه فقط یک رخداد سیاسی، بلکه تولدی دوباره برای ایران و ایرانی است. این دقیقا همان لحظهای است که تاریخ در برابر عظمتش سر خم میکند، همان زمانی که باید با تمام وجود، از اعماق جان، فریادی رسا برآورد: جاوید شاه
تصور کنید!
جهان، با تمام بازیگرانش، با تمام دغدغههایش، امروز به این نقطه رسیده که تنها راه نجات، تنها مسیر برای بازگرداندن ثبات و صلح به منطقهای بحرانخیز، و حتی فراتر از آن، برای رسیدن به یک نظم نوین جهانی، مذاکره با فرزند برومند شده است . با شاهزادهای که سالیان سال، صدای مظلومیت ملت خود بوده، و پرچم آزادی و عدالت را با صلابت و پایداری بینظیر برافراشته نگه داشته است. این مذاکرات، فقط یک نشست دیپلماتیک نیست؛ این، یک اعتراف جهانی به حقانیت و رهبری بیبدیل ایشان است. این، یک مهر تأیید بر این حقیقت است که بدون حضور ایران مقتدر، بدون بازگشت به ریشههای اصیل و تاریخیمان، هیچ صلح و ثباتی در خاورمیانه و جهان ممکن نخواهد بود. این، پیام روشنی است به تمام آنان که سالها چشم بر حقیقت بسته بودند، آنان که ایران را در غبار تحریم و انزوا میخواستند:
ایران، با رهبری شاهزادهاش، بازمیگردد! نه فقط بازگشت، که بازگشتی باشکوه، قدرتمند و الهامبخش!
سودهای این مذاکرات آنقدر عظیم و گسترده است که در کلام نمیگنجد، اما بگذارید در هم تنیده، همچون تار و پود یک پرچم باشکوه، عظمت این تحول تاریخی را برایتان ترسیم کنم. این آغاز، به معنای بازگشت اقتدار و اعتبار ایران در صحنه جهانی است؛ سالهاست که نام ایران با تحریم، بیثباتی و چالشهای منطقهای گره خورده است، اما با حضور شاهزاده رضا پهلوی بر سر میز مذاکره با قدرتهای جهانی، این تصویر برای همیشه دگرگون خواهد شد. ایران، به جایگاه واقعی خود به عنوان یک قدرت منطقهای و بازیگری موثر در معادلات جهانی بازخواهد گشت. صلابت، دانش و بینش عمیق ایشان، تضمینکننده این بازگشت شکوهمند است. دیگر هیچ کس جرأت نخواهد کرد به منافع ملی ایران خدشهای وارد کند و صدای ملت ایران در مجامع بینالمللی، طنینانداز خواهد شد و احترام و عزت به این سرزمین باز خواهد گشت. این مذاکرات، نویدبخش پایان دوران تاریکی و آغاز عصر روشنایی است. سالیان دراز است که سایه شوم فقر، فساد، تباهی و بیعدالتی بر سر این سرزمین سنگینی میکند، اما با طلوع خورشید عدالت و آبادانی، با بهرهگیری از تجربه و دانش جهانی که حاصل این مذاکرات است، این سایه برای همیشه از سر ایران رخت برخواهد بست. سیستمهای ناکارآمد، رانتخواریها و تبعیضها ریشهکن خواهند شد و نور امید و پیشرفت، به گوشه گوشه این سرزمین خواهد تابید و شکوفایی بیسابقه اقتصادی و رفاه عمومی برای تمام مردم، بیهیچ اما و اگری، در راه است!
✍ #الف
جاوید شاه
پاینده ایران
🆔@gurd_shah
این خبر که نیست، بمبه! نه، از بمب هم فراتر!
زلزلهای عظیم در دل تاریخ، که موجش تا دورترین نقاط زمین خواهد رسید و قلب میلیونها ایرانی را به تپش انداخته و امید را در رگهای این سرزمین، دوباره جاری ساخته است.
خبری که رسانهها را منفجر خواهدکرد، خیابانها را پر از زمزمههای شوق کرده و نگاه جهان را به ایران معطوف داشته است:
جهان، با تمام هیبت و شکوهش، با تمام قدرتهای ریز و درشتش، سر تعظیم فرود آورده و وارد گفتوگو و مذاکرهای بیسابقه با شاهزاده رضا پهلوی شده است!
این لحظه، نه فقط یک رخداد سیاسی، بلکه تولدی دوباره برای ایران و ایرانی است. این دقیقا همان لحظهای است که تاریخ در برابر عظمتش سر خم میکند، همان زمانی که باید با تمام وجود، از اعماق جان، فریادی رسا برآورد: جاوید شاه
تصور کنید!
جهان، با تمام بازیگرانش، با تمام دغدغههایش، امروز به این نقطه رسیده که تنها راه نجات، تنها مسیر برای بازگرداندن ثبات و صلح به منطقهای بحرانخیز، و حتی فراتر از آن، برای رسیدن به یک نظم نوین جهانی، مذاکره با فرزند برومند شده است . با شاهزادهای که سالیان سال، صدای مظلومیت ملت خود بوده، و پرچم آزادی و عدالت را با صلابت و پایداری بینظیر برافراشته نگه داشته است. این مذاکرات، فقط یک نشست دیپلماتیک نیست؛ این، یک اعتراف جهانی به حقانیت و رهبری بیبدیل ایشان است. این، یک مهر تأیید بر این حقیقت است که بدون حضور ایران مقتدر، بدون بازگشت به ریشههای اصیل و تاریخیمان، هیچ صلح و ثباتی در خاورمیانه و جهان ممکن نخواهد بود. این، پیام روشنی است به تمام آنان که سالها چشم بر حقیقت بسته بودند، آنان که ایران را در غبار تحریم و انزوا میخواستند:
ایران، با رهبری شاهزادهاش، بازمیگردد! نه فقط بازگشت، که بازگشتی باشکوه، قدرتمند و الهامبخش!
سودهای این مذاکرات آنقدر عظیم و گسترده است که در کلام نمیگنجد، اما بگذارید در هم تنیده، همچون تار و پود یک پرچم باشکوه، عظمت این تحول تاریخی را برایتان ترسیم کنم. این آغاز، به معنای بازگشت اقتدار و اعتبار ایران در صحنه جهانی است؛ سالهاست که نام ایران با تحریم، بیثباتی و چالشهای منطقهای گره خورده است، اما با حضور شاهزاده رضا پهلوی بر سر میز مذاکره با قدرتهای جهانی، این تصویر برای همیشه دگرگون خواهد شد. ایران، به جایگاه واقعی خود به عنوان یک قدرت منطقهای و بازیگری موثر در معادلات جهانی بازخواهد گشت. صلابت، دانش و بینش عمیق ایشان، تضمینکننده این بازگشت شکوهمند است. دیگر هیچ کس جرأت نخواهد کرد به منافع ملی ایران خدشهای وارد کند و صدای ملت ایران در مجامع بینالمللی، طنینانداز خواهد شد و احترام و عزت به این سرزمین باز خواهد گشت. این مذاکرات، نویدبخش پایان دوران تاریکی و آغاز عصر روشنایی است. سالیان دراز است که سایه شوم فقر، فساد، تباهی و بیعدالتی بر سر این سرزمین سنگینی میکند، اما با طلوع خورشید عدالت و آبادانی، با بهرهگیری از تجربه و دانش جهانی که حاصل این مذاکرات است، این سایه برای همیشه از سر ایران رخت برخواهد بست. سیستمهای ناکارآمد، رانتخواریها و تبعیضها ریشهکن خواهند شد و نور امید و پیشرفت، به گوشه گوشه این سرزمین خواهد تابید و شکوفایی بیسابقه اقتصادی و رفاه عمومی برای تمام مردم، بیهیچ اما و اگری، در راه است!
✍ #الف
جاوید شاه
پاینده ایران
🆔@gurd_shah
❤110👍12💋5👎1
🔹تاریخ در برابر سرافرازیاش سر خم میکند: جاوید شاه در سراسر ایران( 2/2)
این مذاکرات، دریچهای جدید به سوی سرمایهگذاریهای عظیم خارجی خواهد گشود، نه فقط پول، که دانش، تکنولوژیهای نوین، پروژههای زیربنایی عظیم و فرصتهای شغلی بیشمار، ارمغان این تعاملات بینالمللی خواهد بود.
چرخهای اقتصاد ایران با سرعتی بیسابقه به حرکت درآمده و رفاه، آسایش و امکانات زندگی شایسته، به خانههای تمام مردم ایران، از کوچکترین روستاها تا بزرگترین شهرها، باز خواهد گشت. دیگر خبری از صفهای طولانی، از سفرههای خالی، از دغدغههای معیشتی نخواهد بود. آزادی و کرامت انسانی، که سالها پایمال شده بود، دوباره به مردم ایران بازگردانده خواهد شد؛ حقوق بشر، آزادی بیان و عقیده، حق انتخاب و حق زندگی شایسته، نه تنها بر روی کاغذ، بلکه در عمل تضمین خواهد شد. هر ایرانی، با هر عقیده و سلیقهای، محترم شمرده خواهد شد و فضای امنی برای رشد و بالندگی فردی و اجتماعی فراهم خواهد آمد. این، ارمغان رهبری شاهزادهای است که خود، نمونه والای آزادی و احترام به انسان است. و در نهایت، مهمتر از همه، این مذاکرات، به اتحاد و همدلی ملی خواهد انجامید، که بیش از هر زمان دیگری بدان نیازمندیم. این، نه فقط یک پیروزی برای شاهزاده، بلکه یک پیروزی برای تمام ملت ایران است؛ یک نقطه عطفی برای کنار گذاشتن اختلافات، برای گام برداشتن در کنار یکدیگر و برای ساختن ایرانی آزاد، آباد و سرافراز.
این، فرصتی است برای تمام ایرانیان، در داخل و خارج از کشور، تا دوشادوش یکدیگر، با ارادهای مشترک، برای فردایی بهتر برای فرزندانمان تلاش کنیم و فریاد جاوید شاه سر دهیم!
این لحظه، لحظه بیداری ملت ایران است. لحظه ای که صدای جاوید شاه از هر سو، همچون آتشی مقدس، برافروخته میشود و پرچم سه رنگ شیر و خورشید، با افتخار در آسمان این سرزمین به اهتزاز در می آید. این، فقط یک شعار نیست؛ این، یک پیمان است، پیمان با تاریخ، با اجدادمان و با آینده فرزندانمان. این، پیمانی است برای بازگرداندن ایران به شکوه و عظمت دیرینهاش. بیایید با هم، این شکوه را جشن بگیریم، این پیروزی را فریاد بزنیم و با ارادهای پولادین، آیندهای درخشان را برای ایران رقم بزنیم. این، فقط آغاز راه است، راهی که به سوی آزادی، آبادانی و سربلندی ملت ایران رهنمون خواهد شد.
✍ #الف
جاوید شاه
پاینده ایران
🆔 @gurd_shah
این مذاکرات، دریچهای جدید به سوی سرمایهگذاریهای عظیم خارجی خواهد گشود، نه فقط پول، که دانش، تکنولوژیهای نوین، پروژههای زیربنایی عظیم و فرصتهای شغلی بیشمار، ارمغان این تعاملات بینالمللی خواهد بود.
چرخهای اقتصاد ایران با سرعتی بیسابقه به حرکت درآمده و رفاه، آسایش و امکانات زندگی شایسته، به خانههای تمام مردم ایران، از کوچکترین روستاها تا بزرگترین شهرها، باز خواهد گشت. دیگر خبری از صفهای طولانی، از سفرههای خالی، از دغدغههای معیشتی نخواهد بود. آزادی و کرامت انسانی، که سالها پایمال شده بود، دوباره به مردم ایران بازگردانده خواهد شد؛ حقوق بشر، آزادی بیان و عقیده، حق انتخاب و حق زندگی شایسته، نه تنها بر روی کاغذ، بلکه در عمل تضمین خواهد شد. هر ایرانی، با هر عقیده و سلیقهای، محترم شمرده خواهد شد و فضای امنی برای رشد و بالندگی فردی و اجتماعی فراهم خواهد آمد. این، ارمغان رهبری شاهزادهای است که خود، نمونه والای آزادی و احترام به انسان است. و در نهایت، مهمتر از همه، این مذاکرات، به اتحاد و همدلی ملی خواهد انجامید، که بیش از هر زمان دیگری بدان نیازمندیم. این، نه فقط یک پیروزی برای شاهزاده، بلکه یک پیروزی برای تمام ملت ایران است؛ یک نقطه عطفی برای کنار گذاشتن اختلافات، برای گام برداشتن در کنار یکدیگر و برای ساختن ایرانی آزاد، آباد و سرافراز.
این، فرصتی است برای تمام ایرانیان، در داخل و خارج از کشور، تا دوشادوش یکدیگر، با ارادهای مشترک، برای فردایی بهتر برای فرزندانمان تلاش کنیم و فریاد جاوید شاه سر دهیم!
این لحظه، لحظه بیداری ملت ایران است. لحظه ای که صدای جاوید شاه از هر سو، همچون آتشی مقدس، برافروخته میشود و پرچم سه رنگ شیر و خورشید، با افتخار در آسمان این سرزمین به اهتزاز در می آید. این، فقط یک شعار نیست؛ این، یک پیمان است، پیمان با تاریخ، با اجدادمان و با آینده فرزندانمان. این، پیمانی است برای بازگرداندن ایران به شکوه و عظمت دیرینهاش. بیایید با هم، این شکوه را جشن بگیریم، این پیروزی را فریاد بزنیم و با ارادهای پولادین، آیندهای درخشان را برای ایران رقم بزنیم. این، فقط آغاز راه است، راهی که به سوی آزادی، آبادانی و سربلندی ملت ایران رهنمون خواهد شد.
✍ #الف
جاوید شاه
پاینده ایران
🆔 @gurd_shah
❤99👍16👎1
Forwarded from اَشو
🔹نفوذی- سایهها در آیینهی غبارگرفته
سرد بود و تنها...
نه فقط سرمای بیرون، بلکه انجمادِ عمیقی که از استخوانهای شهر به درون میخزید. چراغهای شهر یخ زده بودند؛ خاموش، یا شاید هم کور از دیدن آنچه حقیقت بود. من در میان لکههای خونِ ناخواندهای که برفِ بیتفاوت بر آنها نشسته بود، راه میرفتم. هر قدم، انعکاسِ بلوکهای سیمانیِ بیصورت بود؛ خانههایی که روح از آنها گریخته و فقط سایهی سکوت باقی مانده بود.
این زمستان، تیز و برنده، قلب را به ریشه میسوزاند. هوایِ خیس و آلوده، بوی زنگار و کهنگی میداد. تنها نوری که چشم را میآزرد، نور کمسویی بود که از ته یک دالانی بلند میتابید، نوری که بر روی تابوتی متروک افتاده بود. دردِ بودن، کمکم به دندانهایم ضربه میزد؛ یک کوبشِ ریتمیک که میگفت: اینجا پایانِ توست.
برای فرار از خود، الکل نوشیدم، نه برای مستی، بلکه برای پوشاندنِ خویشتن از خویشتن.
زیر لب زمزمه کردم، صدایی که در این سکوتِ عظیم گم شد: آدما همه مثل هم میافتن از پا… و پلکهایم سنگین شدند.
چشمانم که بسته شد، جهان تغییر شکل داد. دیگر برف و سنگ نبود؛ فضایی شبیه به اتاقهای گاز، اما پر از طنینِ آگاهی بود. صدای سایشِ ناخنِ جذامیانی بر روی گناهانِ انباشته شده، گوشِ درونم را میخراشید. درِ فولادیِ این کابوس بسته بود و خفگی جمعی حکمفرما بود.
آیا کسی بود که مرهمی بر زخمهای ما بگذارد؟
از دور، یک نفر پیدا شد.
او سرگرد بود.❗️
برقِ سردِ درجاتِ مرگ از روی شانههایش ساطع بود، نه از نشانِ افتخار. او فرمانِ اعدام میداد؛ نفرات به صف میشدند، صف پشتِ صف، قربانیانِ خفقان و تب. سرگرد فرمان میداد و صفها کوتاه میشدند. این روند ادامه داشت تا روز بعد، تا بازگشت او به خانهاش برای تکرارِ اعدامِ نفراتِ جدید. تصویر جابهجا شد. نه اتاق گاز، بلکه یک کلبهی چوبی در دل جنگل. زنی پشت پنجرهای، خیره به منظرهای که شاید وجود نداشت. صدای قدمی آشنا آمد. زن چرخید. صدای چرخیدن یک کلید در قفل در، مانند صدای مرگ بود که دروازه را میگشود. در باز شد. سرگرد وارد شد. ترفیعش بر شانهاش سنگینی میکرد. او با همان پوتینهای سنگین و لباسِ نظامی سر میز شام نشست. اسلحه در کنارش بود. اضطراب، لباس خانگی را بر تن او ناممکن میساخت؛ انگار هر حرکت اشتباهی در این خانه، او را بر روی مین میفرستاد. بعد از شام، همه چیز تکرار شد. همآغوشی اجباری بود، نه از سر میل، بلکه از سر وظیفهای سنگینتر از خودِ اعدام. زن نگاه کرد، نگاهی بیاحساس. او میدانست؛ با پوتین نمیتوان بوسید.
ناگهان، سرگرد با یک فریاد از تخت پرید. بیدار شد. یا شاید، فقط از یک لایه خواب عمیقتر به لایهای سطحیتر پرتاب شد. نرم و ساکت به سمت پنجرهها رفت. دستش را به سوی اسلحه برد. اما این بار، صدایی شنید: صدای باد بود که در سطل حیاط میپیچید. در آن لحظه، سرگرد حل شد. در زخمِ روتینش حل شد، در سفتی بندهای پوتینش که هرگز شل نمیشدند. اشک ریخت، مست از این تکرار بیمعنی. او فهمید: در لحظههای جنگیدن برای بقا، برای بوسیدنِ یک لحظه آرامش، باید اسلحه داشت. و سپس، دوباره فرو رفت. به خواب.
دوباره اتاقهای گاز، اما این بار لحن فرق داشت.
صدای سایشِ ناخنِ خودِ سرگرد بر گناهانش شنیده میشد. ❗️
خفگی این بار فردی بود. این بار او بود که پرسید: کسی اینجا هست برای مداوای من؟
برقِ درجاتِ مرگ هنوز بر شانهاش بود، اما این بار او نبود که فرمان میداد. یک سرهنگ او را به صف کشید. صفِ سرگردها، در برابر سرهنگ. اعدامِ خفقان و تب.
این چرخه، تا بازگشت سرهنگ به خانه و روز بعد ادامه داشت. سر میز شام، سرهنگ با اسلحه، با تنهایی و با سردوشیاش نشسته بود. تکرار، لباس خانه را بر تن او پوشانده بود، و اجبار، جایگزین میل شده بود. سرهنگِ بیاحساس، با همان پوتینها... و کسی نمیتوانست او را ببوسد. و اینگونه بود که چرخه ادامه یافت، در سلسله مراتبی چرکآلود که بر لبهی گسل زلزلهی فردا بنا شده بود؛ تکرار بیپایانِ خواب در خواب، در تنگنایی بیپایان.
https://t.me/C_B_SHAHZADEH/198698
✍ #الف
چرک کرده تو سلسه مراتب
رو گسل زلزله فردا
خواب …خواب در خواب
تنگنا در تنگنا در تنگنا در تنگنا
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
سرد بود و تنها...
نه فقط سرمای بیرون، بلکه انجمادِ عمیقی که از استخوانهای شهر به درون میخزید. چراغهای شهر یخ زده بودند؛ خاموش، یا شاید هم کور از دیدن آنچه حقیقت بود. من در میان لکههای خونِ ناخواندهای که برفِ بیتفاوت بر آنها نشسته بود، راه میرفتم. هر قدم، انعکاسِ بلوکهای سیمانیِ بیصورت بود؛ خانههایی که روح از آنها گریخته و فقط سایهی سکوت باقی مانده بود.
این زمستان، تیز و برنده، قلب را به ریشه میسوزاند. هوایِ خیس و آلوده، بوی زنگار و کهنگی میداد. تنها نوری که چشم را میآزرد، نور کمسویی بود که از ته یک دالانی بلند میتابید، نوری که بر روی تابوتی متروک افتاده بود. دردِ بودن، کمکم به دندانهایم ضربه میزد؛ یک کوبشِ ریتمیک که میگفت: اینجا پایانِ توست.
برای فرار از خود، الکل نوشیدم، نه برای مستی، بلکه برای پوشاندنِ خویشتن از خویشتن.
زیر لب زمزمه کردم، صدایی که در این سکوتِ عظیم گم شد: آدما همه مثل هم میافتن از پا… و پلکهایم سنگین شدند.
چشمانم که بسته شد، جهان تغییر شکل داد. دیگر برف و سنگ نبود؛ فضایی شبیه به اتاقهای گاز، اما پر از طنینِ آگاهی بود. صدای سایشِ ناخنِ جذامیانی بر روی گناهانِ انباشته شده، گوشِ درونم را میخراشید. درِ فولادیِ این کابوس بسته بود و خفگی جمعی حکمفرما بود.
آیا کسی بود که مرهمی بر زخمهای ما بگذارد؟
از دور، یک نفر پیدا شد.
او سرگرد بود.❗️
برقِ سردِ درجاتِ مرگ از روی شانههایش ساطع بود، نه از نشانِ افتخار. او فرمانِ اعدام میداد؛ نفرات به صف میشدند، صف پشتِ صف، قربانیانِ خفقان و تب. سرگرد فرمان میداد و صفها کوتاه میشدند. این روند ادامه داشت تا روز بعد، تا بازگشت او به خانهاش برای تکرارِ اعدامِ نفراتِ جدید. تصویر جابهجا شد. نه اتاق گاز، بلکه یک کلبهی چوبی در دل جنگل. زنی پشت پنجرهای، خیره به منظرهای که شاید وجود نداشت. صدای قدمی آشنا آمد. زن چرخید. صدای چرخیدن یک کلید در قفل در، مانند صدای مرگ بود که دروازه را میگشود. در باز شد. سرگرد وارد شد. ترفیعش بر شانهاش سنگینی میکرد. او با همان پوتینهای سنگین و لباسِ نظامی سر میز شام نشست. اسلحه در کنارش بود. اضطراب، لباس خانگی را بر تن او ناممکن میساخت؛ انگار هر حرکت اشتباهی در این خانه، او را بر روی مین میفرستاد. بعد از شام، همه چیز تکرار شد. همآغوشی اجباری بود، نه از سر میل، بلکه از سر وظیفهای سنگینتر از خودِ اعدام. زن نگاه کرد، نگاهی بیاحساس. او میدانست؛ با پوتین نمیتوان بوسید.
ناگهان، سرگرد با یک فریاد از تخت پرید. بیدار شد. یا شاید، فقط از یک لایه خواب عمیقتر به لایهای سطحیتر پرتاب شد. نرم و ساکت به سمت پنجرهها رفت. دستش را به سوی اسلحه برد. اما این بار، صدایی شنید: صدای باد بود که در سطل حیاط میپیچید. در آن لحظه، سرگرد حل شد. در زخمِ روتینش حل شد، در سفتی بندهای پوتینش که هرگز شل نمیشدند. اشک ریخت، مست از این تکرار بیمعنی. او فهمید: در لحظههای جنگیدن برای بقا، برای بوسیدنِ یک لحظه آرامش، باید اسلحه داشت. و سپس، دوباره فرو رفت. به خواب.
دوباره اتاقهای گاز، اما این بار لحن فرق داشت.
صدای سایشِ ناخنِ خودِ سرگرد بر گناهانش شنیده میشد. ❗️
خفگی این بار فردی بود. این بار او بود که پرسید: کسی اینجا هست برای مداوای من؟
برقِ درجاتِ مرگ هنوز بر شانهاش بود، اما این بار او نبود که فرمان میداد. یک سرهنگ او را به صف کشید. صفِ سرگردها، در برابر سرهنگ. اعدامِ خفقان و تب.
این چرخه، تا بازگشت سرهنگ به خانه و روز بعد ادامه داشت. سر میز شام، سرهنگ با اسلحه، با تنهایی و با سردوشیاش نشسته بود. تکرار، لباس خانه را بر تن او پوشانده بود، و اجبار، جایگزین میل شده بود. سرهنگِ بیاحساس، با همان پوتینها... و کسی نمیتوانست او را ببوسد. و اینگونه بود که چرخه ادامه یافت، در سلسله مراتبی چرکآلود که بر لبهی گسل زلزلهی فردا بنا شده بود؛ تکرار بیپایانِ خواب در خواب، در تنگنایی بیپایان.
https://t.me/C_B_SHAHZADEH/198698
✍ #الف
چرک کرده تو سلسه مراتب
رو گسل زلزله فردا
خواب …خواب در خواب
تنگنا در تنگنا در تنگنا در تنگنا
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
کمپین بازگشت شاهزاده
جواد لاریجانی:
اعتراف میکنم در مورد نفوذی های داخل غافلگیر شدیم
@C_B_SHAHZADEH
اعتراف میکنم در مورد نفوذی های داخل غافلگیر شدیم
@C_B_SHAHZADEH
❤43👎7👍3