Forwarded from ستاد کل پادشاهی خواهان ايران
سیرک اختلاف قومیتی و ضرورت بازنگری در مدل حکمرانی در ایران
سیرک اخیر اختلافات میان جریانهای #پانترک و #پانکرد که در روزهای گذشته و با انگیزه سیاسی به نمایش درآمد، تجلی بارزی از تقابل نیروهای واگرایانهای است که درصدد بر هم زدن انسجام تاریخی و تمدنی ایراناند. این نمایش پرهیاهو، اگرچه ظاهراً در عرصه منازعات قومی تعریف میشود، اما در بطن خود حامل پیامهایی ژرف برای ملت ایران است؛ پیامهایی که فهم و درک آنها برای حفظ یکپارچگی ملی و تاریخی کشور ضروری است.
1⃣نخست، این رویداد نشان داد که جریانهای پانقومیتی، بهرغم تبلیغات پرطمطراقشان، در بستر فرهنگی و تاریخی این سرزمین ریشهای ندارند. آنها نه امتدادی از موجودیت تمدنی ایران، بلکه در تقابل با آن عمل میکنند. این گروهها، که داعیههای واگرایانهشان مبتنی بر انگارههای وارداتی و سیاستهای تجزیهطلبانه است، در برابر بنیانهای اصیل و ژرف فرهنگی و تاریخی ایران ناتوان و دستخالیاند. ایران، بهعنوان یک کلانهویت تمدنی، همواره توانسته است کثرتهای زبانی، قومی و مذهبی خود را در درون وحدتی فراتاریخی جای دهد و بدینوسیله، هرگونه تهدید هویتی را بیاثر سازد.
2⃣دوم، این رخدادها بار دیگر پرده از سیاستهای تخریبی جمهوری اسلامی در روزهای پایانی خود برداشت. نشانههای قطعی حاکی از آن است که این حکومت، با آگاهی از فرجام محتوم خود، درصدد آن است که ایران را در وضعیت #زمین_سوخته قرار دهد. برنامههایی چون ایجاد بحرانهای داخلی، تضعیف زیرساختهای ملی، تخریب محیطزیست، و تشدید گسلهای قومی، همه در راستای راهبردی است که هدفش نه بقای ایران، بلکه نابودی امکان بازسازی ملی است. این سیاست، که در چارچوب دکترین «اگر ما نباشیم، هیچچیز نباید بماند» اجرا میشود، تهدیدی بنیادین برای آینده ایران است.
3⃣اما مهمترین پیام این وقایع، ضرورت بازاندیشی در بنیاد نظام حکمرانی ایران است. ایران، با همه تنوع شگرف طبیعی، اقلیمی، قومی، مذهبی، زبانی و فرهنگی خود، تنها در صورتی میتواند به حیات تمدنیاش ادامه دهد که یک نیروی وحدتبخش فراگیر و فراتاریخی در رأس آن قرار گیرد. و آن نیروی وحدتبخش، چنانکه به گستردگی در کتاب #فیلسوف_شاه_ایرانشهر نوشتهام، #نهاد_پادشاهی و #سنت_شهریاری است. تجربه تاریخی نشان داده است که در دورههایی که ایران دارای یک پادشاهی مقتدر و مشروع بوده، نظیر دوران هخامنشی، ساسانی و پهلوی، توانسته است به اوج شکوه و اقتدار برسد. در مقابل، هرگاه از این الگوی دیرینه شهریاری فاصله گرفته، بمانند اکثریت مطلق روزگار پساتازش تازیان مسلمان، دچار تفرقه و زوال شده است.
پادشاهی، بهعنوان یک نهاد وحدتبخش، نه خود جزئی از تنوعات و کثرات ایران است، نه در تقابل با آنها، بلکه همانگونه که در «کارنامه اردشیر بابکان» توصیف شده، «سرخدایی» است که تمامی این تنوعات را در درون خود نگاه میدارد، آنها را پرورش میدهد و ضامن بقای آنها میشود، و به آنها تشخصی در گسترده فراخ #هویت_ملی میبخشد. پادشاهی، در این معنا، که ریشه سه هزارساله ایرانی دارد، نه یک نظام شخصمحور بلکه یک اصل ساختاری برای انسجام ملی است. ازین رو بود که شاهنشاه آریامهر، محمدرضاشاه پهلوی، دستهبهدسته و قومبهقوم و زبانبهزبان و دینبهدین و فردبهفرد ایرانیان را شاه خطاب میکردند، و جایگاه حقوقی و معنوی خودشان را شاهنشاه، یعنی شاه شاهان تصور میکردند.
بدین ترتیب، در این دوران سرنوشتساز، فهم این حقیقت که ایران برای حفظ هویت و شکوه خویش نیازمند یک محور ثابت و تاریخی بهنام سامانه پادشاهی و سنت شهریاری است، بیش از پیش اهمیت یافته است. از این رو، بازگشت به سنت شهریاری راستین، که در آن شاه نه یک فرد، بلکه نماد و تجلی وحدت ملی است، راهی است که میتواند ایران را از خطر فروپاشی و انحطاط نجات دهد.
✍️جهان_ایرانی
سیرک اخیر اختلافات میان جریانهای #پانترک و #پانکرد که در روزهای گذشته و با انگیزه سیاسی به نمایش درآمد، تجلی بارزی از تقابل نیروهای واگرایانهای است که درصدد بر هم زدن انسجام تاریخی و تمدنی ایراناند. این نمایش پرهیاهو، اگرچه ظاهراً در عرصه منازعات قومی تعریف میشود، اما در بطن خود حامل پیامهایی ژرف برای ملت ایران است؛ پیامهایی که فهم و درک آنها برای حفظ یکپارچگی ملی و تاریخی کشور ضروری است.
1⃣نخست، این رویداد نشان داد که جریانهای پانقومیتی، بهرغم تبلیغات پرطمطراقشان، در بستر فرهنگی و تاریخی این سرزمین ریشهای ندارند. آنها نه امتدادی از موجودیت تمدنی ایران، بلکه در تقابل با آن عمل میکنند. این گروهها، که داعیههای واگرایانهشان مبتنی بر انگارههای وارداتی و سیاستهای تجزیهطلبانه است، در برابر بنیانهای اصیل و ژرف فرهنگی و تاریخی ایران ناتوان و دستخالیاند. ایران، بهعنوان یک کلانهویت تمدنی، همواره توانسته است کثرتهای زبانی، قومی و مذهبی خود را در درون وحدتی فراتاریخی جای دهد و بدینوسیله، هرگونه تهدید هویتی را بیاثر سازد.
2⃣دوم، این رخدادها بار دیگر پرده از سیاستهای تخریبی جمهوری اسلامی در روزهای پایانی خود برداشت. نشانههای قطعی حاکی از آن است که این حکومت، با آگاهی از فرجام محتوم خود، درصدد آن است که ایران را در وضعیت #زمین_سوخته قرار دهد. برنامههایی چون ایجاد بحرانهای داخلی، تضعیف زیرساختهای ملی، تخریب محیطزیست، و تشدید گسلهای قومی، همه در راستای راهبردی است که هدفش نه بقای ایران، بلکه نابودی امکان بازسازی ملی است. این سیاست، که در چارچوب دکترین «اگر ما نباشیم، هیچچیز نباید بماند» اجرا میشود، تهدیدی بنیادین برای آینده ایران است.
3⃣اما مهمترین پیام این وقایع، ضرورت بازاندیشی در بنیاد نظام حکمرانی ایران است. ایران، با همه تنوع شگرف طبیعی، اقلیمی، قومی، مذهبی، زبانی و فرهنگی خود، تنها در صورتی میتواند به حیات تمدنیاش ادامه دهد که یک نیروی وحدتبخش فراگیر و فراتاریخی در رأس آن قرار گیرد. و آن نیروی وحدتبخش، چنانکه به گستردگی در کتاب #فیلسوف_شاه_ایرانشهر نوشتهام، #نهاد_پادشاهی و #سنت_شهریاری است. تجربه تاریخی نشان داده است که در دورههایی که ایران دارای یک پادشاهی مقتدر و مشروع بوده، نظیر دوران هخامنشی، ساسانی و پهلوی، توانسته است به اوج شکوه و اقتدار برسد. در مقابل، هرگاه از این الگوی دیرینه شهریاری فاصله گرفته، بمانند اکثریت مطلق روزگار پساتازش تازیان مسلمان، دچار تفرقه و زوال شده است.
پادشاهی، بهعنوان یک نهاد وحدتبخش، نه خود جزئی از تنوعات و کثرات ایران است، نه در تقابل با آنها، بلکه همانگونه که در «کارنامه اردشیر بابکان» توصیف شده، «سرخدایی» است که تمامی این تنوعات را در درون خود نگاه میدارد، آنها را پرورش میدهد و ضامن بقای آنها میشود، و به آنها تشخصی در گسترده فراخ #هویت_ملی میبخشد. پادشاهی، در این معنا، که ریشه سه هزارساله ایرانی دارد، نه یک نظام شخصمحور بلکه یک اصل ساختاری برای انسجام ملی است. ازین رو بود که شاهنشاه آریامهر، محمدرضاشاه پهلوی، دستهبهدسته و قومبهقوم و زبانبهزبان و دینبهدین و فردبهفرد ایرانیان را شاه خطاب میکردند، و جایگاه حقوقی و معنوی خودشان را شاهنشاه، یعنی شاه شاهان تصور میکردند.
بدین ترتیب، در این دوران سرنوشتساز، فهم این حقیقت که ایران برای حفظ هویت و شکوه خویش نیازمند یک محور ثابت و تاریخی بهنام سامانه پادشاهی و سنت شهریاری است، بیش از پیش اهمیت یافته است. از این رو، بازگشت به سنت شهریاری راستین، که در آن شاه نه یک فرد، بلکه نماد و تجلی وحدت ملی است، راهی است که میتواند ایران را از خطر فروپاشی و انحطاط نجات دهد.
✍️جهان_ایرانی
👍77❤9👎3
استراتژی گذار در ایران: نگاهی به مدل فروپاشی کنترلشده در اندیشه شاهزاده رضا پهلوی
در ادبیات نوین علوم سیاسی و دیپلماسی تحولمحور، مفهوم «#فروپاشی_کنترلشده» (Controlled Collapse) به فرآیندی اطلاق میشود که طی آن یک ساختار سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی، نه به شکلی ناگهانی و ویرانگر، بلکه بهصورت تدریجی، هدفمند و در بستر نظارت چندسویه دچار دگرگونی بنیادین میگردد؛ بهگونهای که ضمن فراهم آمدن امکان انتقال به نظمی جدید، از بروز هرگونه هرجومرج، خشونت گسترده، خلأ قدرت یا فروپاشی بنیادهای حیاتی کشور جلوگیری میشود.
نمونههایی از این رویکرد را میتوان در پایان نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی ــ با درایت نلسون ماندلا و فردریک دکلرک ــ یا گذار صلحآمیز برخی کشورهای بلوک شرق از کمونیسم به دموکراسی (مانند چکسلواکی) مشاهده کرد؛ روندهایی که توانستند تغییر نظم موجود را با کمترین آسیب و بیشترین مشروعیت اجتماعی و بینالمللی به انجام رسانند.
چنین مدلی از گذار، مستلزم فراهم بودن بسترهای عینی و ذهنی پیچیدهای است؛ از جمله:
1⃣نخبگان تحولخواه با اعتبار دوگانه (مورد وثوق مردم و دارای دسترسی نسبی به منابع قدرت)،
2⃣وجود روایت ملی آیندهمحور و جایگزین قابلاجرا،
3⃣پویایی و انعطاف در لایههای میانی نظام حاکم برای همراهی با تغییر،
4⃣همکاری یا حداقل عدم مخالفت بازیگران کلیدی منطقهای و بینالمللی،
5⃣پرهیز از انتقامجویی و شکلگیری پروژههای تسویهحساب شخصی،
6⃣اولویتبخشی به وحدت ملی، عدالت ترمیمی و بازسازی سرمایه اجتماعی.
✅در شرایط ویژهای که ایران امروز با آن دستوپنجه نرم میکند ــ شرایطی متأثر از بحرانهای اقتصادی، زیستمحیطی، انسداد سیاسی، فرسایش اعتماد عمومی و انزوای بینالمللی ــ مسیرهایی همچون فروپاشی ناگهانی، انقلاب خونین یا مداخله خارجی میتواند هزینههایی بهمراتب فاجعهبارتر از آنچه تصور میشود بر کشور تحمیل کند؛ از نابودی زیرساختها گرفته تا بروز جنگ داخلی، تجزیهطلبی، خلا قدرت، گسترش تروریسم، و بیثباتی طولانیمدت.
در چنین فضایی، مدل فروپاشی کنترلشده نه صرفاً یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی برای حفظ بنیانهای ایران بهعنوان یک کشور است. این رویکرد میکوشد انتقال قدرت را با حفظ نظم نسبی، کاهش خشونت، تضمین بقاء نهادهای اداری، و بازسازی مشروعیت سیاسی ممکن سازد.
✅در طی سالهای گذشته، شاهزاده رضا پهلوی بارها بر مفهوم «فروپاشی کنترلشده» تأکید کردهاند و محورهای پنجگانه برای آن پیشنهاد دادهاند؛ رویکردی که مبتنی بر خرد سیاسی، واقعبینی راهبردی و آگاهی عمیق از مختصات درونی قدرت در ایران امروز است.
انتظار اینکه ایشان جزئیات عملیاتی این فرآیند پیچیده را بهصورت علنی و دقیق تشریح کنند، تصوری سادهانگارانه از فرآیند گذار است. چراکه تحولات اینچنینی، همزمان با الزامات محرمانگی، مصالح ملی، و ملاحظات دیپلماتیک همراهاند.
شاهزاده از یک حقیقت تلخ پرده برمیدارند:
جمهوری اسلامی در مقابله با جنبشهای مردمی، از خشونت سیستماتیک و بدون مرز بهره میگیرد. از سرکوب خونین معترضان گرفته تا بهرهگیری از گفتمانهای تهدیدآمیز نظامیان ایدئولوژیک، همگی مؤید آن است که در نبود یک استراتژی مدیریتشده، خطر تکرار فجایع ملی، بهویژه در ابعادی چون قتلعامهای گسترده، بسیار واقعی است.
در ارزیابی ریسکها، یکی از جدیترین نگرانیها، برنامهریزی نظام حاکم برای بهرهبرداری از گروههای تجزیهطلب در لحظه اطمینان از فروپاشی خود است. دستگاههای امنیتی، در طی دههها، بستری برای رشد یا نفوذ در این گروهها فراهم آوردهاند تا در بزنگاه، ایران را به سمت سناریویی شبیه به سوریه یا لیبی سوق دهند.
در چنین چارچوبی، مدل فروپاشی کنترلشده، مانعی بازدارنده در برابر فعالسازی پروژه «#زمین_سوخته» (Scorched Earth) است و از تجزیه جغرافیایی و فروپاشی هویتی کشور جلوگیری میکند.
بر اساس تحلیل تز فروپاشی کنترلشده، لازم است بخشی از نیروهای دارای سابقه درون نظام ــ بهویژه نیروهای میهندوست یا تکنوکراتهایی که درک درستی از وضعیت بحرانی کشور دارند ــ در طراحی بسترهای انتقالی نقش ایفا کنند، موضوعی که شاهزاده رضا پهلوی به عنوان ریزش نیروهای درونساختاری بر آن تأکید دارند.
وجود چنین حلقههایی باعث میشود گذار از نظام کنونی به نظم نو، صرفاً یک پروژه «سقوط» نباشد، بلکه پروژهای برای نجات ملی، آشتی داخلی، و ساختن آیندهای قابلزیست باشد.
در مجموع، فروپاشی کنترلشده نه صرفاً یک مدل نظری، بلکه تجربه زیسته و آزموده جهانی در قرن بیستم و بیستویکم است؛ مدلی که اگر با هوشمندی، مشارکت جمعی، و انسجام در روایت ملی همراه باشد، میتواند راهی برای نجات ایران از ویرانی، و پلی به سوی بازسازی مشروعیت، عدالت و توسعه پایدار باشد.
ادامه دارد....👇👇👇👇👇👇
در ادبیات نوین علوم سیاسی و دیپلماسی تحولمحور، مفهوم «#فروپاشی_کنترلشده» (Controlled Collapse) به فرآیندی اطلاق میشود که طی آن یک ساختار سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی، نه به شکلی ناگهانی و ویرانگر، بلکه بهصورت تدریجی، هدفمند و در بستر نظارت چندسویه دچار دگرگونی بنیادین میگردد؛ بهگونهای که ضمن فراهم آمدن امکان انتقال به نظمی جدید، از بروز هرگونه هرجومرج، خشونت گسترده، خلأ قدرت یا فروپاشی بنیادهای حیاتی کشور جلوگیری میشود.
نمونههایی از این رویکرد را میتوان در پایان نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی ــ با درایت نلسون ماندلا و فردریک دکلرک ــ یا گذار صلحآمیز برخی کشورهای بلوک شرق از کمونیسم به دموکراسی (مانند چکسلواکی) مشاهده کرد؛ روندهایی که توانستند تغییر نظم موجود را با کمترین آسیب و بیشترین مشروعیت اجتماعی و بینالمللی به انجام رسانند.
چنین مدلی از گذار، مستلزم فراهم بودن بسترهای عینی و ذهنی پیچیدهای است؛ از جمله:
1⃣نخبگان تحولخواه با اعتبار دوگانه (مورد وثوق مردم و دارای دسترسی نسبی به منابع قدرت)،
2⃣وجود روایت ملی آیندهمحور و جایگزین قابلاجرا،
3⃣پویایی و انعطاف در لایههای میانی نظام حاکم برای همراهی با تغییر،
4⃣همکاری یا حداقل عدم مخالفت بازیگران کلیدی منطقهای و بینالمللی،
5⃣پرهیز از انتقامجویی و شکلگیری پروژههای تسویهحساب شخصی،
6⃣اولویتبخشی به وحدت ملی، عدالت ترمیمی و بازسازی سرمایه اجتماعی.
✅در شرایط ویژهای که ایران امروز با آن دستوپنجه نرم میکند ــ شرایطی متأثر از بحرانهای اقتصادی، زیستمحیطی، انسداد سیاسی، فرسایش اعتماد عمومی و انزوای بینالمللی ــ مسیرهایی همچون فروپاشی ناگهانی، انقلاب خونین یا مداخله خارجی میتواند هزینههایی بهمراتب فاجعهبارتر از آنچه تصور میشود بر کشور تحمیل کند؛ از نابودی زیرساختها گرفته تا بروز جنگ داخلی، تجزیهطلبی، خلا قدرت، گسترش تروریسم، و بیثباتی طولانیمدت.
در چنین فضایی، مدل فروپاشی کنترلشده نه صرفاً یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی برای حفظ بنیانهای ایران بهعنوان یک کشور است. این رویکرد میکوشد انتقال قدرت را با حفظ نظم نسبی، کاهش خشونت، تضمین بقاء نهادهای اداری، و بازسازی مشروعیت سیاسی ممکن سازد.
✅در طی سالهای گذشته، شاهزاده رضا پهلوی بارها بر مفهوم «فروپاشی کنترلشده» تأکید کردهاند و محورهای پنجگانه برای آن پیشنهاد دادهاند؛ رویکردی که مبتنی بر خرد سیاسی، واقعبینی راهبردی و آگاهی عمیق از مختصات درونی قدرت در ایران امروز است.
انتظار اینکه ایشان جزئیات عملیاتی این فرآیند پیچیده را بهصورت علنی و دقیق تشریح کنند، تصوری سادهانگارانه از فرآیند گذار است. چراکه تحولات اینچنینی، همزمان با الزامات محرمانگی، مصالح ملی، و ملاحظات دیپلماتیک همراهاند.
شاهزاده از یک حقیقت تلخ پرده برمیدارند:
جمهوری اسلامی در مقابله با جنبشهای مردمی، از خشونت سیستماتیک و بدون مرز بهره میگیرد. از سرکوب خونین معترضان گرفته تا بهرهگیری از گفتمانهای تهدیدآمیز نظامیان ایدئولوژیک، همگی مؤید آن است که در نبود یک استراتژی مدیریتشده، خطر تکرار فجایع ملی، بهویژه در ابعادی چون قتلعامهای گسترده، بسیار واقعی است.
در ارزیابی ریسکها، یکی از جدیترین نگرانیها، برنامهریزی نظام حاکم برای بهرهبرداری از گروههای تجزیهطلب در لحظه اطمینان از فروپاشی خود است. دستگاههای امنیتی، در طی دههها، بستری برای رشد یا نفوذ در این گروهها فراهم آوردهاند تا در بزنگاه، ایران را به سمت سناریویی شبیه به سوریه یا لیبی سوق دهند.
در چنین چارچوبی، مدل فروپاشی کنترلشده، مانعی بازدارنده در برابر فعالسازی پروژه «#زمین_سوخته» (Scorched Earth) است و از تجزیه جغرافیایی و فروپاشی هویتی کشور جلوگیری میکند.
بر اساس تحلیل تز فروپاشی کنترلشده، لازم است بخشی از نیروهای دارای سابقه درون نظام ــ بهویژه نیروهای میهندوست یا تکنوکراتهایی که درک درستی از وضعیت بحرانی کشور دارند ــ در طراحی بسترهای انتقالی نقش ایفا کنند، موضوعی که شاهزاده رضا پهلوی به عنوان ریزش نیروهای درونساختاری بر آن تأکید دارند.
وجود چنین حلقههایی باعث میشود گذار از نظام کنونی به نظم نو، صرفاً یک پروژه «سقوط» نباشد، بلکه پروژهای برای نجات ملی، آشتی داخلی، و ساختن آیندهای قابلزیست باشد.
در مجموع، فروپاشی کنترلشده نه صرفاً یک مدل نظری، بلکه تجربه زیسته و آزموده جهانی در قرن بیستم و بیستویکم است؛ مدلی که اگر با هوشمندی، مشارکت جمعی، و انسجام در روایت ملی همراه باشد، میتواند راهی برای نجات ایران از ویرانی، و پلی به سوی بازسازی مشروعیت، عدالت و توسعه پایدار باشد.
ادامه دارد....👇👇👇👇👇👇
👍85❤4🙏2👏1