درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
یک تستِ جالبِ فلسفی، روانشناختی... پاسخ و تحلیل شما چیست؟ https://www.instagram.com/p/CQGwKHygBml/?utm_medium=share_sheet
درباره پستِ پیشین:
در نگاه نخست شماره ۴ گویا نادانترین است چون به دست خود در حال نابودی خویش است و آگاه نیست. بسیاری از دوستان در زیر این پست در اینستاگرام به همین موضوع اشاره کردند.
شماره ۱ و ۲ تقریباً مشابه هم هستند با این تفاوت که شماره ۱ ناآگاه است ولی ۲ ناآگاه و خبیث. و خباثت از نوعی نادانی سرچشمه میگیرد، پس میتوان شماره ۲ را نادانتر از ۱ و ۴ در نظر گرفت.
شماره ۳ فقط خبیث است ولی ریشه خبث در جهل نسبت به حقیقت است. فضایل اخلاقی ریشه در دانایی و حقیقت دارند.
با این استدلال به نظرِ من شماره ۳ را که با خباثت خود باعث مرگ دو نفر دیگر است، میتوان نادانترین در نظر گرفت.
و اما پرسش مهم و بنیادین این خواهد بود:
از نظر شما نادانی به چه معنا است؟
@HosseinGaeeni
در نگاه نخست شماره ۴ گویا نادانترین است چون به دست خود در حال نابودی خویش است و آگاه نیست. بسیاری از دوستان در زیر این پست در اینستاگرام به همین موضوع اشاره کردند.
شماره ۱ و ۲ تقریباً مشابه هم هستند با این تفاوت که شماره ۱ ناآگاه است ولی ۲ ناآگاه و خبیث. و خباثت از نوعی نادانی سرچشمه میگیرد، پس میتوان شماره ۲ را نادانتر از ۱ و ۴ در نظر گرفت.
شماره ۳ فقط خبیث است ولی ریشه خبث در جهل نسبت به حقیقت است. فضایل اخلاقی ریشه در دانایی و حقیقت دارند.
با این استدلال به نظرِ من شماره ۳ را که با خباثت خود باعث مرگ دو نفر دیگر است، میتوان نادانترین در نظر گرفت.
و اما پرسش مهم و بنیادین این خواهد بود:
از نظر شما نادانی به چه معنا است؟
@HosseinGaeeni
"شش سبک مدیریتی برای راهبری کارآمد"
کدام سبک رهبری بیشتر از همه مناسب شماست؟
رئیس شما ترجیح میدهد از کدام سبکهای رهبری استفاده کند؟
کدام سبکهای رهبری بیشتر از همه مناسب صنعت شماست؟
کدام سبکهای مدیریتی بیشتر از همه برای اعضای تیمتان مناسبند؟
بخش اول نوشتار را اینجا بخوانید: 👇
http://gaeeni.com/rahbari/
بخش دوم نوشتار را اینجا بخوانید: 👇
http://gaeeni.com/modiriyat-rahbari/
@HosseinGaeeni
#مدیریت #کوچینگ
کدام سبک رهبری بیشتر از همه مناسب شماست؟
رئیس شما ترجیح میدهد از کدام سبکهای رهبری استفاده کند؟
کدام سبکهای رهبری بیشتر از همه مناسب صنعت شماست؟
کدام سبکهای مدیریتی بیشتر از همه برای اعضای تیمتان مناسبند؟
بخش اول نوشتار را اینجا بخوانید: 👇
http://gaeeni.com/rahbari/
بخش دوم نوشتار را اینجا بخوانید: 👇
http://gaeeni.com/modiriyat-rahbari/
@HosseinGaeeni
#مدیریت #کوچینگ
امروز در یکی از استوریهای اینستاگرام نوشتم:
"کسی که به تو اعتماد دارد
جلوتر از کسی است که تو را دوست دارد."
نظرهای جالبی از دوستان درباره مفهوم این جمله و به طور کلی درباره "اعتماد" دریافت کردم.
نظر شما چیست؟
@HosseinGaeeni
#مهارت_نرم
"کسی که به تو اعتماد دارد
جلوتر از کسی است که تو را دوست دارد."
نظرهای جالبی از دوستان درباره مفهوم این جمله و به طور کلی درباره "اعتماد" دریافت کردم.
نظر شما چیست؟
@HosseinGaeeni
#مهارت_نرم
درباره قدرت تخیل برای همدلی و درکِ دیگران...
https://www.instagram.com/p/CRWlszbtnUR/?utm_medium=copy_link
https://www.instagram.com/p/CRWlszbtnUR/?utm_medium=copy_link
این روزها رهبران بیش از هر زمان دیگری، از فرصتهای موجود بهره میبرند و برای رهبری کارآمدترِ تیم، کسبوکار و حتی خانوادهها تصمیمگیری میکنند. در حالی که مهارتها، توانمندیها و شایستگیهای متعددی وجود دارند که یک رهبر عالی باید از آنها برخوردار باشد، چیز دیگری هم هست که زیاد دربارهاش صحبت نمیشود: باورها.
پژوهشگران بر سر تعریفی مشترک از باور به توافق نرسیدهاند.
تعریف محبوب من از این مفهوم این است:
"باور یک الگوی تقویتشده در ذهن شماست."
اهمیت این تعریف از آن روست که نشان میدهد ما با باورهایمان به دنیا نمیآییم؛ بلکه وقتی چیزهایی در مغز ما تقویت شدند و به شکل الگو در آمدند، باورها نیز شکل میگیرند.
براساس پژوهشها روی هزاران رهبر، بهترین رهبران، فارغ از شرایطی که در آن قرار دارند، دارای چند باور مشترک هستند:
ادامه نوشتار را در این پیوند بخوانید:
http://gaeeni.com/leaders-belief/
#مدیریت #کوچینگ #مهارت_نرم
پژوهشگران بر سر تعریفی مشترک از باور به توافق نرسیدهاند.
تعریف محبوب من از این مفهوم این است:
"باور یک الگوی تقویتشده در ذهن شماست."
اهمیت این تعریف از آن روست که نشان میدهد ما با باورهایمان به دنیا نمیآییم؛ بلکه وقتی چیزهایی در مغز ما تقویت شدند و به شکل الگو در آمدند، باورها نیز شکل میگیرند.
براساس پژوهشها روی هزاران رهبر، بهترین رهبران، فارغ از شرایطی که در آن قرار دارند، دارای چند باور مشترک هستند:
ادامه نوشتار را در این پیوند بخوانید:
http://gaeeni.com/leaders-belief/
#مدیریت #کوچینگ #مهارت_نرم
زیرنویس این ویدیو رو ببینید.
به پرسشی که در متن نوشته شده هم پاسخ بدهید.
https://www.instagram.com/p/CSE-7u_tJT8/?utm_medium=copy_link
به پرسشی که در متن نوشته شده هم پاسخ بدهید.
https://www.instagram.com/p/CSE-7u_tJT8/?utm_medium=copy_link
📚 در کوچه باغ #کتاب
مردی برای خود خانهای ساخت و از خانه قول گرفت که تا وقتی زنده است، به او وفادار باشد و بر سرش خراب نشود و قبل از هر اتفاقی وی را آگاه کند و خانه نیز پذیرفت.
مدتی گذشت. تَرَکی در دیوار ایجاد شد. مرد فوراً با گچ ترک را پوشاند. بعد از مدتی در جایی دیگر از دیوار ترکی ایجاد شد و باز هم مرد با گچ تَرَک را پوشاند و این اتفاق چندین بار تکرار شد و روزی ناگهان خانه فرو ریخت.
مرد با سرزنش، قولی که گرفته بود را یادآوری کرد و خانه پاسخ داد: "هر بار خواستم هشدار بدهم و تو را آگاه کنم، دهانم را گچ گرفتی و مرا ساکت کردی؛ این هم عاقبت نشنیدنِ هشدارها!"
📗 حکایتی از مثنوی مولوی
@HosseinGaeeni
مردی برای خود خانهای ساخت و از خانه قول گرفت که تا وقتی زنده است، به او وفادار باشد و بر سرش خراب نشود و قبل از هر اتفاقی وی را آگاه کند و خانه نیز پذیرفت.
مدتی گذشت. تَرَکی در دیوار ایجاد شد. مرد فوراً با گچ ترک را پوشاند. بعد از مدتی در جایی دیگر از دیوار ترکی ایجاد شد و باز هم مرد با گچ تَرَک را پوشاند و این اتفاق چندین بار تکرار شد و روزی ناگهان خانه فرو ریخت.
مرد با سرزنش، قولی که گرفته بود را یادآوری کرد و خانه پاسخ داد: "هر بار خواستم هشدار بدهم و تو را آگاه کنم، دهانم را گچ گرفتی و مرا ساکت کردی؛ این هم عاقبت نشنیدنِ هشدارها!"
📗 حکایتی از مثنوی مولوی
@HosseinGaeeni
📚 در کوچه باغ #کتاب
آزادی مترادف با هستی آدمی است، نمیشود آزادی را کشت و انسان را زنده نگه داشت.
خیرِ آدمی در گرو آزادی است، از این رو همهی کسانی که تعیین آزادی را به از پیش تعیین کردن خیرِ آدمی، آن هم به وسیلهی خودشان موکول کردهاند، دیکتاتورها یا دیکتاتورچه هایی هستند که زندگی را به مرگ میسپارند، آدمی را برای مرگ میخواهند نه برای زندگی.
📗 "زادهی اضطراب جهان" / "محمد مختاری"
@HosseinGaeeni
آزادی مترادف با هستی آدمی است، نمیشود آزادی را کشت و انسان را زنده نگه داشت.
خیرِ آدمی در گرو آزادی است، از این رو همهی کسانی که تعیین آزادی را به از پیش تعیین کردن خیرِ آدمی، آن هم به وسیلهی خودشان موکول کردهاند، دیکتاتورها یا دیکتاتورچه هایی هستند که زندگی را به مرگ میسپارند، آدمی را برای مرگ میخواهند نه برای زندگی.
📗 "زادهی اضطراب جهان" / "محمد مختاری"
@HosseinGaeeni
👍1
- به نظرت مسئلهی اصلی چیست؟
به نظرم ما به عنوان میراثدار یک فرهنگِ قدیمی نتوانستهایم مواجهه مناسبی با دنیای جدید داشته باشیم.
- به چه دلیلی؟
این دنیای جدید و ناشناخته با سرعت و مهارتی باور نکردنی پدیدههای تازه و متنوعی را از آستین درمیآورد و این سرعت پیشرفت طبیعتا ترسناک و خطرناک به نظر میرسد.
- چه چیزی در این دنیای جدید ترسناک است؟
دنیای مدرن پیشرفت و تحولش را مدیون پدیدهای است که مقبولترین نام برای آن «کاپیتالیسم» است. این «جامعهی کاپیتالیستی» در درون خود هر روز مخالفان و دشمنان بیشتری پیدا کرده که یک به یک در طول تاریخ این جامعه سر برآوردهاند:
اول جریانهای تندروی مذهبی، سپس سوسیالیستها و اوج آنها مارکسیسم بود و در نهایت پس از جنگ جهانی اول نوبت به فاشیسم رسید و هر یک از منظر خود به ستیز با لیبرالـکاپیتالیسم برخاستند. پس کاپیتالیسم در درون جامعهای که خود آن را ساخته بود، مخالفان سرسخت و سازشناپذیری داشت.
و اما حکایتِ ترسِ ما:
به نظر میرسد روانِ جمعیِ ما ایرانیان نتوانسته است در مواجهه با نظام لیبرالـکاپیتالیستی ارزیابی غیر احساسی و معقولی انجام دهد. هر چه جلوتر آمدیم بیشتر دچار دریافتهایی همراه با هیجان و خودفریبی شدیم.
و از سویی دستگاه فکری و نظری مناسب و کارآمدی هم برای شناخت و سنجش دنیای مدرن نداریم. به ناچار باید از همانها که قرار بود بشناسیمشان دستگاه نظری را نیز وام میگرفتیم. زیرِ بارِ اقساط نظریِ این وام، سرگیجه و ترس ما دوچندان شد.
- این ترس چه نتیجهای برای ما داشت؟
در سایهی این ترس، نخبگان و روشنفکران فرصت شناخت نظام کاپیتالیستی را از خودشان و جامعهی ما گرفتند.
(مانند سوارِ اسبی چموش که به دلیلِ حرکتهای سریع اسب، تواناییِ تفکر سنجشگرانه را از دست میدهد).
ما سازوکار نظام کاپیتالیستی را نشناختیم و اصلاً فرصت نکردیم بفهمیم این سیستم چگونه کار میکند و چرا جایگزینهایش ناکارآمد یا بدکارکرد خواهند بود.
- و واکنشِ ما چه بود؟
راحتترین راه در این شرایطِ ابهام و این دنیای سرسامآور پناه بردن به دامان ایدئولوژیها بود، زیرا آسان و سریع پاسخ پرسشهای پیچیدی ما را به گونهای همهفهم میدادند.
- نتیجه چه شد؟
گرهی بر گرههای پیشین افتاد و این کلافِ سردرگم کورتر شد. و به جایی رسیدیم که میبینید.
- خب الان ما در مقام شهروند چه میتوانیم انجام بدهیم؟
با تفکر پرسشگرانه و نگاهی انتقادی به دانستههای قبلی خود بنگریم و آموختههای ناکارآمد پیشین را کنار بگذاریم.
و بعد با ذهنی باز و بدون جهتگیری و پیشفرضهای متعصبانه، برای شناخت دقیق و درست لیبرالیسم تلاش کنیم. یکی از مقدمات این شناخت، مواجهه مناسب با خشم، ترس یا نفرتمان نسبت به این موضوع است.
ما برای آشنایی با لیبرالیسم و کاپیتالیسم یک قرن عقبیم. ما پیش از آنکه کاپیتالیسم را بشناسیم از آن متنفر شدیم و با تنفر فرصت شناخت دقیق را از خود گرفتیم. فکر کردیم «کاپیتالیسم» یعنی «پولدارتر شدن پولدارها» و نمیدانستیم کاپیتالیسم اتفاقاً با پولدارها بیرحمانه برخورد میکند و بساط مفتخوری پولدارهای بیعار را جمع میکند.
- خب؟
فکر میکنم ما فرصت شناخت نظام سرمایهداری را به خود ندادیم. هیچ موقع به خودمان فرصت ندادیم دریابیم کاپیتالیسم چگونه میتواند باعث بهروزی عموم مردم شود.
و البته با تأکید بر اینکه شناخت کاپیتالیسم لیبرالیستی و تأکید بر کارکردهای مثبت و مفید آن هرگز به این معنا نیست که ضعفها و عیبهای آن را انکار کنیم، بلکه مسئله این است که در حال حاضر کارآمدترین و ایمنترین نظم اجتماعی است.
در ضمن لیبرالیسم با هیچ دین، آیین و فرهنگی هم ناسازگار نیست.
لیبرالیسم میخواهد فقط یک چیز به انسانها بدهد: تکامل صلح آمیز و بی اختلال رفاه مادی برای همه تا از این طریق عوامل بیرونی درد و رنج را تا حدی که اصلا در قدرت نهادهای اجتماعی است، از انسانها دور نگه دارد. هدفش کاستن از رنج و افزودن بر شادی است.
و اینکه لیبرالیسم در خدمت همه است، اما در خدمت هیچ منفعتِ ویژهای نیست.
- و در انتها پیشنهادی برای خواندن؟
📗 #کتاب "لیبرالیسم"
نوشته: فون میزِس
ترجمه: مهدی تدینی
@HosseinGaeeni
#تفکر_پرسشگرانه
به نظرم ما به عنوان میراثدار یک فرهنگِ قدیمی نتوانستهایم مواجهه مناسبی با دنیای جدید داشته باشیم.
- به چه دلیلی؟
این دنیای جدید و ناشناخته با سرعت و مهارتی باور نکردنی پدیدههای تازه و متنوعی را از آستین درمیآورد و این سرعت پیشرفت طبیعتا ترسناک و خطرناک به نظر میرسد.
- چه چیزی در این دنیای جدید ترسناک است؟
دنیای مدرن پیشرفت و تحولش را مدیون پدیدهای است که مقبولترین نام برای آن «کاپیتالیسم» است. این «جامعهی کاپیتالیستی» در درون خود هر روز مخالفان و دشمنان بیشتری پیدا کرده که یک به یک در طول تاریخ این جامعه سر برآوردهاند:
اول جریانهای تندروی مذهبی، سپس سوسیالیستها و اوج آنها مارکسیسم بود و در نهایت پس از جنگ جهانی اول نوبت به فاشیسم رسید و هر یک از منظر خود به ستیز با لیبرالـکاپیتالیسم برخاستند. پس کاپیتالیسم در درون جامعهای که خود آن را ساخته بود، مخالفان سرسخت و سازشناپذیری داشت.
و اما حکایتِ ترسِ ما:
به نظر میرسد روانِ جمعیِ ما ایرانیان نتوانسته است در مواجهه با نظام لیبرالـکاپیتالیستی ارزیابی غیر احساسی و معقولی انجام دهد. هر چه جلوتر آمدیم بیشتر دچار دریافتهایی همراه با هیجان و خودفریبی شدیم.
و از سویی دستگاه فکری و نظری مناسب و کارآمدی هم برای شناخت و سنجش دنیای مدرن نداریم. به ناچار باید از همانها که قرار بود بشناسیمشان دستگاه نظری را نیز وام میگرفتیم. زیرِ بارِ اقساط نظریِ این وام، سرگیجه و ترس ما دوچندان شد.
- این ترس چه نتیجهای برای ما داشت؟
در سایهی این ترس، نخبگان و روشنفکران فرصت شناخت نظام کاپیتالیستی را از خودشان و جامعهی ما گرفتند.
(مانند سوارِ اسبی چموش که به دلیلِ حرکتهای سریع اسب، تواناییِ تفکر سنجشگرانه را از دست میدهد).
ما سازوکار نظام کاپیتالیستی را نشناختیم و اصلاً فرصت نکردیم بفهمیم این سیستم چگونه کار میکند و چرا جایگزینهایش ناکارآمد یا بدکارکرد خواهند بود.
- و واکنشِ ما چه بود؟
راحتترین راه در این شرایطِ ابهام و این دنیای سرسامآور پناه بردن به دامان ایدئولوژیها بود، زیرا آسان و سریع پاسخ پرسشهای پیچیدی ما را به گونهای همهفهم میدادند.
- نتیجه چه شد؟
گرهی بر گرههای پیشین افتاد و این کلافِ سردرگم کورتر شد. و به جایی رسیدیم که میبینید.
- خب الان ما در مقام شهروند چه میتوانیم انجام بدهیم؟
با تفکر پرسشگرانه و نگاهی انتقادی به دانستههای قبلی خود بنگریم و آموختههای ناکارآمد پیشین را کنار بگذاریم.
و بعد با ذهنی باز و بدون جهتگیری و پیشفرضهای متعصبانه، برای شناخت دقیق و درست لیبرالیسم تلاش کنیم. یکی از مقدمات این شناخت، مواجهه مناسب با خشم، ترس یا نفرتمان نسبت به این موضوع است.
ما برای آشنایی با لیبرالیسم و کاپیتالیسم یک قرن عقبیم. ما پیش از آنکه کاپیتالیسم را بشناسیم از آن متنفر شدیم و با تنفر فرصت شناخت دقیق را از خود گرفتیم. فکر کردیم «کاپیتالیسم» یعنی «پولدارتر شدن پولدارها» و نمیدانستیم کاپیتالیسم اتفاقاً با پولدارها بیرحمانه برخورد میکند و بساط مفتخوری پولدارهای بیعار را جمع میکند.
- خب؟
فکر میکنم ما فرصت شناخت نظام سرمایهداری را به خود ندادیم. هیچ موقع به خودمان فرصت ندادیم دریابیم کاپیتالیسم چگونه میتواند باعث بهروزی عموم مردم شود.
و البته با تأکید بر اینکه شناخت کاپیتالیسم لیبرالیستی و تأکید بر کارکردهای مثبت و مفید آن هرگز به این معنا نیست که ضعفها و عیبهای آن را انکار کنیم، بلکه مسئله این است که در حال حاضر کارآمدترین و ایمنترین نظم اجتماعی است.
در ضمن لیبرالیسم با هیچ دین، آیین و فرهنگی هم ناسازگار نیست.
لیبرالیسم میخواهد فقط یک چیز به انسانها بدهد: تکامل صلح آمیز و بی اختلال رفاه مادی برای همه تا از این طریق عوامل بیرونی درد و رنج را تا حدی که اصلا در قدرت نهادهای اجتماعی است، از انسانها دور نگه دارد. هدفش کاستن از رنج و افزودن بر شادی است.
و اینکه لیبرالیسم در خدمت همه است، اما در خدمت هیچ منفعتِ ویژهای نیست.
- و در انتها پیشنهادی برای خواندن؟
📗 #کتاب "لیبرالیسم"
نوشته: فون میزِس
ترجمه: مهدی تدینی
@HosseinGaeeni
#تفکر_پرسشگرانه
درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
- به نظرت مسئلهی اصلی چیست؟ به نظرم ما به عنوان میراثدار یک فرهنگِ قدیمی نتوانستهایم مواجهه مناسبی با دنیای جدید داشته باشیم. - به چه دلیلی؟ این دنیای جدید و ناشناخته با سرعت و مهارتی باور نکردنی پدیدههای تازه و متنوعی را از آستین درمیآورد و این سرعت…
در تکمیل پستِ پیشین، نمونهای از مطالبِ این کتاب را اینجا با شما به اشتراک میگذارم.
در این مطلب لودویگ فون میزِس، اقتصاددان اتریشی و نویسنده کتاب "لیبرالیسم" صد سال پیش دقیق توضیح داده بود که مداخلهی دولت در بازار با هدف بهبود عرضهی آن دور باطل بیپایانی است که هم تولیدکننده و هم مصرفکننده را از نفس میاندازد و در نهایت منجر به حذف آن کالا از بازار میشود!
(مثال ملموس برای درک این مسئله:
موضوع مرغ در امروزِ ایران)
«اگر قیمت پایینتری [از سطح طبیعی بازار] از سوی حاکمیت امر شود، عواید حاصلشده [از تولید] کمتر از هزینهها خواهد بود. از این رو تاجران و تولیدکنندگان... از فروش صرفنظر میکنند تا آن کالا را برای زمانهای مساعدتری حفظ کنند؛ برای مثال با این انتظار که آن دستور دولتی لغو شود. از این رو، مقام مداخلهگر اگر میخواهد پیامد دستورش این نباشد که آن کالا کلاً از بازار محو شود، نمیتواند فقط به تعیین قیمت بسنده کند، بلکه باید دستور دهد همۀ انبارهای موجود به قیمت مصوب فروخته شود.
اما این نیز کفایت نمیکند. عرضه و تقاضا باید همدیگر را طبق قیمت ایدئال بازار [یعنی طبق قیمت تعیینشده در بازای محدودنشده] پوشش داده باشد. اکنون وقتی با دستور دولت قیمتی پایینتر تعیین میشود، تقاضا افزایش پیدا میکند، در حالی که در عرضه تغییری ایجاد نشده است. ذخیرههای موجود برای تأمین همۀ کسانی که آمادهاند قیمت مصوب را پرداخت کنند، کفایت نمیکند. بخشی از تقاضا تأمیننشده خواهد ماند. سازوکار بازار که در حالت عادی با تغییر سطح قیمت عرضه و تقاضا را پوشش میدهد، در اینجا دیگر کار نمیکند. اکنون کسانی که حاضر بودند قیمت مصوب دولتی را پرداخت کنند، باید دست خالی از بازار برگردند. کسانی که زودتر در محل حاضر بودند یا میدانستند چگونه از روابطی شخصی با فروشندگان استفاده کنند، کل ذخیرۀ موجود را به دست آوردهاند. سر دیگران هم بیکلاه مانده است. پس مقام مداخلهگر اگر میخواهد از چنین پیامدی... جلوگیری کند، علاوه بر تعیین قیمت دستوری و اجبار به فروش، جیرهبندی آن کالا را نیز باید در دستور کار قرار دهد. طبق دستوری دولتی باید تعیین شود چه مقدار کالا مجاز است به هر یک از متقاضیان به قیمت مصوب فروخته شود.
اما اگر در لحظۀ مداخلۀ دولت ذخایر موجود تمام شود، مشکل بسیار دشوارتری پیش میآید. از آنجا که تولید با فروش به قیمت مصوب دولت دیگر سودده نیست، تولید یا محدود یا کلاً متوقف میشود. دولت اگر میخواهد ترتیبی دهد که تولید ادامه یابد، باید تولیدکنندگان را ملزم به تولید کند و برای این مقصود باید قیمتهای مواد خام، قیمت محصولات نیمهآماده و دستمزدهای کار(گران) را هم تعیین کند. این دستورات هم نباید صرفاً به یک یا چند شاخۀ تولید محدود بماند... بلکه باید همۀ شاخههای تولید را دربرگیرد، باید قیمت همۀ کالاها و همۀ دستمزدهای کار، رفتار همۀ شرکتداران، سرمایهداران، زمینداران و کارگران را تنظیم کند. اگر دولت برخی شاخههای تولید را آزاد بگذارد، سرمایه و کار به سوی آنها سرازیر میشود و هدفی که دولت با نخستین مداخلۀ خود میخواست به دست آورد، محقق نخواهد شد. مقامات مداخلهگر اتفاقاً میخواهند آن شاخۀ تولید که به دلیل اهمیت محصولاتش قواعد ویژهای برایش تنظیم کردهاند، پرجنبوجوش باشد. این کاملاً در تضاد با نیت آنهاست که اتفاقاً همان شاخه دچار اهمال شود.
بنابراین آشکارا میبینیم که مداخلۀ انجامشده از سوی دولت در چرخودندۀ نظام اقتصادیِ مبتنی بر مالکیت خصوصی به هدفی که مداخلهگران میخواهند دست نمییابد. این مداخله... نه تنها بیهوده است، اثر معکوس هم در پی دارد، زیرا به «آفتی» که از این رهگذر قرار بود مهار شود، دامن میزند. پیش از آنکه قیمت دستوری صادر شود، این کالا ــ به باور مقامات ــ بیش از حد گران بود، اما اکنون کلاً از بازار محو میشود!»
📚 #کتاب "لیبرالیسم"/ ✍ فون بیزِس
@HosseinGaeeni
در این مطلب لودویگ فون میزِس، اقتصاددان اتریشی و نویسنده کتاب "لیبرالیسم" صد سال پیش دقیق توضیح داده بود که مداخلهی دولت در بازار با هدف بهبود عرضهی آن دور باطل بیپایانی است که هم تولیدکننده و هم مصرفکننده را از نفس میاندازد و در نهایت منجر به حذف آن کالا از بازار میشود!
(مثال ملموس برای درک این مسئله:
موضوع مرغ در امروزِ ایران)
«اگر قیمت پایینتری [از سطح طبیعی بازار] از سوی حاکمیت امر شود، عواید حاصلشده [از تولید] کمتر از هزینهها خواهد بود. از این رو تاجران و تولیدکنندگان... از فروش صرفنظر میکنند تا آن کالا را برای زمانهای مساعدتری حفظ کنند؛ برای مثال با این انتظار که آن دستور دولتی لغو شود. از این رو، مقام مداخلهگر اگر میخواهد پیامد دستورش این نباشد که آن کالا کلاً از بازار محو شود، نمیتواند فقط به تعیین قیمت بسنده کند، بلکه باید دستور دهد همۀ انبارهای موجود به قیمت مصوب فروخته شود.
اما این نیز کفایت نمیکند. عرضه و تقاضا باید همدیگر را طبق قیمت ایدئال بازار [یعنی طبق قیمت تعیینشده در بازای محدودنشده] پوشش داده باشد. اکنون وقتی با دستور دولت قیمتی پایینتر تعیین میشود، تقاضا افزایش پیدا میکند، در حالی که در عرضه تغییری ایجاد نشده است. ذخیرههای موجود برای تأمین همۀ کسانی که آمادهاند قیمت مصوب را پرداخت کنند، کفایت نمیکند. بخشی از تقاضا تأمیننشده خواهد ماند. سازوکار بازار که در حالت عادی با تغییر سطح قیمت عرضه و تقاضا را پوشش میدهد، در اینجا دیگر کار نمیکند. اکنون کسانی که حاضر بودند قیمت مصوب دولتی را پرداخت کنند، باید دست خالی از بازار برگردند. کسانی که زودتر در محل حاضر بودند یا میدانستند چگونه از روابطی شخصی با فروشندگان استفاده کنند، کل ذخیرۀ موجود را به دست آوردهاند. سر دیگران هم بیکلاه مانده است. پس مقام مداخلهگر اگر میخواهد از چنین پیامدی... جلوگیری کند، علاوه بر تعیین قیمت دستوری و اجبار به فروش، جیرهبندی آن کالا را نیز باید در دستور کار قرار دهد. طبق دستوری دولتی باید تعیین شود چه مقدار کالا مجاز است به هر یک از متقاضیان به قیمت مصوب فروخته شود.
اما اگر در لحظۀ مداخلۀ دولت ذخایر موجود تمام شود، مشکل بسیار دشوارتری پیش میآید. از آنجا که تولید با فروش به قیمت مصوب دولت دیگر سودده نیست، تولید یا محدود یا کلاً متوقف میشود. دولت اگر میخواهد ترتیبی دهد که تولید ادامه یابد، باید تولیدکنندگان را ملزم به تولید کند و برای این مقصود باید قیمتهای مواد خام، قیمت محصولات نیمهآماده و دستمزدهای کار(گران) را هم تعیین کند. این دستورات هم نباید صرفاً به یک یا چند شاخۀ تولید محدود بماند... بلکه باید همۀ شاخههای تولید را دربرگیرد، باید قیمت همۀ کالاها و همۀ دستمزدهای کار، رفتار همۀ شرکتداران، سرمایهداران، زمینداران و کارگران را تنظیم کند. اگر دولت برخی شاخههای تولید را آزاد بگذارد، سرمایه و کار به سوی آنها سرازیر میشود و هدفی که دولت با نخستین مداخلۀ خود میخواست به دست آورد، محقق نخواهد شد. مقامات مداخلهگر اتفاقاً میخواهند آن شاخۀ تولید که به دلیل اهمیت محصولاتش قواعد ویژهای برایش تنظیم کردهاند، پرجنبوجوش باشد. این کاملاً در تضاد با نیت آنهاست که اتفاقاً همان شاخه دچار اهمال شود.
بنابراین آشکارا میبینیم که مداخلۀ انجامشده از سوی دولت در چرخودندۀ نظام اقتصادیِ مبتنی بر مالکیت خصوصی به هدفی که مداخلهگران میخواهند دست نمییابد. این مداخله... نه تنها بیهوده است، اثر معکوس هم در پی دارد، زیرا به «آفتی» که از این رهگذر قرار بود مهار شود، دامن میزند. پیش از آنکه قیمت دستوری صادر شود، این کالا ــ به باور مقامات ــ بیش از حد گران بود، اما اکنون کلاً از بازار محو میشود!»
📚 #کتاب "لیبرالیسم"/ ✍ فون بیزِس
@HosseinGaeeni
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎧 بشنوید
چه بیتابانه تو را طلب میکنم!
...
بینجوای انگشتانت
فقط. ــ
و جهان از هر سلامی خالیست.
#شعر و صدای شاملو
@HosseinGaeeni
چه بیتابانه تو را طلب میکنم!
...
بینجوای انگشتانت
فقط. ــ
و جهان از هر سلامی خالیست.
#شعر و صدای شاملو
@HosseinGaeeni
وقتی این روزها، رویدادهایی بیش از حالت معمول پیش پای شما میگذارد، چه واکنشی نشان میدهید؟
شاید خویشاوند نزدیکی دارید که بیمار شده و برای انجام کارهای خانه به کمک شما نیاز دارد.
همین حالا هم کلی برنامهی عقبافتاده دارید که شرایط پاندمی دست شما را بستهاند.
آیا فکر میکنید که از عهدهی آن بر میآیید، یا این کار بیش از پیش شما را زیر فشار قرار میدهد؟
اگر این موقعیت فوری و اضطراری باشد، چطور؟ شاید همان خویشاوند شرایطش به گونهای است که لازم است فورا به بیمارستان منتقل شود. حالا هیچ چارهای ندارید و باید برنامههای قبلی را کنار بگذارید.
به هر روی، آیا راهی برای سبک و سنگین کردن برنامهها پیدا میکنید و جلسه یا هر کار لازم دیگری را تغییر زمان میدهید؟
یا وحشتزده و باشتاب، و ناتوان از هر گونه اقدام منطقی، راهی بیمارستان میشوید؟
✅ پیشنهاد میکنم این نوشتار را در این پیوند بخوانید:
"جدیدترین شیوهی بهرهگیری از هوش هیجانی"
http://gaeeni.com/hoosh-hayajani/
#مهارت_نرم #کوچینگ #توسعه_فردی
@HosseinGaeeni
شاید خویشاوند نزدیکی دارید که بیمار شده و برای انجام کارهای خانه به کمک شما نیاز دارد.
همین حالا هم کلی برنامهی عقبافتاده دارید که شرایط پاندمی دست شما را بستهاند.
آیا فکر میکنید که از عهدهی آن بر میآیید، یا این کار بیش از پیش شما را زیر فشار قرار میدهد؟
اگر این موقعیت فوری و اضطراری باشد، چطور؟ شاید همان خویشاوند شرایطش به گونهای است که لازم است فورا به بیمارستان منتقل شود. حالا هیچ چارهای ندارید و باید برنامههای قبلی را کنار بگذارید.
به هر روی، آیا راهی برای سبک و سنگین کردن برنامهها پیدا میکنید و جلسه یا هر کار لازم دیگری را تغییر زمان میدهید؟
یا وحشتزده و باشتاب، و ناتوان از هر گونه اقدام منطقی، راهی بیمارستان میشوید؟
✅ پیشنهاد میکنم این نوشتار را در این پیوند بخوانید:
"جدیدترین شیوهی بهرهگیری از هوش هیجانی"
http://gaeeni.com/hoosh-hayajani/
#مهارت_نرم #کوچینگ #توسعه_فردی
@HosseinGaeeni
هر وقت از کسی میپرسم که «چه خبرها؟»، با چیزی شبیه به این جواب میدهد که: «پرمشغله، اما خوب». چیزهای فراوانی هستند که توجه ما را به خود معطوف میکنند، از تبلیغاتی که در شبکههای اجتماعی میآیند تا تماسهای کاری و فعالیتهای خانوادگی. اگرچه خوب آگاهم که همهمان به طور نسبی یا کامل تعهداتی بیش از توانمان برعهده داریم، که خودم هم مستثنا نیستم، گاهی در پایان بعضی روزها به این فکر میکنم که: «اصلاً نمیدانم روزم چطور گذشت» یا «هیچ کدام از کارهای فهرستشدهام را انجام ندادهام» یا «احساس میکنم هیچ پیشرفتی نداشتم». این مسیر باعث شد به فکر شیوههایی برای تعریفِ بهتر پیشرفت بیافتم. برای ساختن این ذهنیت جدید، سه سؤال از خودم پرسیدم و نتیجه این شد که فهمیدم میان گذراندن زمانم و آنچه از عهدهاش برمیآیم تفاوت زیادی وجود دارد. حالا، به جای اینکه از خودم بپرسم: «زمانم کجا رفت؟» میپرسم: «برای انجام کارهایت از کجا زمان میآوری؟»
✅ پیشنهاد میکنم متن کامل این نوشتار را بخوانید:
۳ پرسشی که ذهنیت شما را از "پرمشغله" به
"استراتژیک" تغییر میدهد.
http://gaeeni.com/se-porsesh-zehni/
#کوچینگ #مهارت_نرم
@HosseinGaeeni
✅ پیشنهاد میکنم متن کامل این نوشتار را بخوانید:
۳ پرسشی که ذهنیت شما را از "پرمشغله" به
"استراتژیک" تغییر میدهد.
http://gaeeni.com/se-porsesh-zehni/
#کوچینگ #مهارت_نرم
@HosseinGaeeni
📗 در کوچه باغ #کتاب
انقلاب علمی و اندیشهی ترقی از راه رسید. پایه و اساس اندیشهی ترقی این عقیده است که اگر نادانی خود را بپذیریم و منابعی را صرف تحقیق کنیم اوضاع بهتر خواهد شد. این اندیشه خیلی زود به زبان اقتصادی ترجمه شد. کسی که به ترقی باور داشته باشد اعتقاد دارد که اکتشافات جغرافیایی، اختراعات تکنولوژیک و تحول در شیوههای سازماندهی میتوانند مجموع تولیدات و بازرگانی و ثروت انسان را افزایش دهند. مسیرهای تجاری نوینی میتوانستند در اقیانوس اطلس گشوده شوند، بدون آنکه راههای قدیمی اقیانوس هند را از بین ببرند. کالاهای جدیدی میتوانستند تولید شوند، بدون آنکه تولیدات قدیمی را کاهش دهند. مثلاً فردی میتوانست یک نانوایی جدید باز کند که در تولید کیک شکلاتی تخصص داشته باشد، بدون آنکه نانواییهایی را که در پختن نان تخصص دارند ورشکست کند. هر کسی بهراحتی میتواند ذوق و ذائقهی جدید پیدا کند و بیشتر بخورد. من میتوانم ثروتمند شوم بدون آنکه شما فقیر شوید؛ من میتوانم فربه شوم بدون آنکه شما از گرسنگی بمیرید. کیک جهانی میتواند بزرگتر شود.
📚 انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر
✍ یووال نوح هراری
@HosseinGaeeni
انقلاب علمی و اندیشهی ترقی از راه رسید. پایه و اساس اندیشهی ترقی این عقیده است که اگر نادانی خود را بپذیریم و منابعی را صرف تحقیق کنیم اوضاع بهتر خواهد شد. این اندیشه خیلی زود به زبان اقتصادی ترجمه شد. کسی که به ترقی باور داشته باشد اعتقاد دارد که اکتشافات جغرافیایی، اختراعات تکنولوژیک و تحول در شیوههای سازماندهی میتوانند مجموع تولیدات و بازرگانی و ثروت انسان را افزایش دهند. مسیرهای تجاری نوینی میتوانستند در اقیانوس اطلس گشوده شوند، بدون آنکه راههای قدیمی اقیانوس هند را از بین ببرند. کالاهای جدیدی میتوانستند تولید شوند، بدون آنکه تولیدات قدیمی را کاهش دهند. مثلاً فردی میتوانست یک نانوایی جدید باز کند که در تولید کیک شکلاتی تخصص داشته باشد، بدون آنکه نانواییهایی را که در پختن نان تخصص دارند ورشکست کند. هر کسی بهراحتی میتواند ذوق و ذائقهی جدید پیدا کند و بیشتر بخورد. من میتوانم ثروتمند شوم بدون آنکه شما فقیر شوید؛ من میتوانم فربه شوم بدون آنکه شما از گرسنگی بمیرید. کیک جهانی میتواند بزرگتر شود.
📚 انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر
✍ یووال نوح هراری
@HosseinGaeeni
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ چرا بهتر است به جای اهداف، ترسهای خود را تعریف و تنظیم کنیم؟
@HosseinGaeeni
TED talk
در زندگی معمولا از انتخابهای دشوار میترسیم، اما اغلب همان چیزی است که به آن نیاز داریم و باید انجامش دهیم.
#کوچینگ
@HosseinGaeeni
TED talk
در زندگی معمولا از انتخابهای دشوار میترسیم، اما اغلب همان چیزی است که به آن نیاز داریم و باید انجامش دهیم.
#کوچینگ
✅ یادگیری با رویکرد ۳×۳×۳
آنچه باعث میشود اغلب ما چیزی نو بیاموزیم کنجکاوی و میل به رشد است. البته تبدیل این میل به توانمندیهای جدید نیازمند داشتن برنامه است. پژوهشها نشان میدهد برای تداوم یادگیری در تمام طول زندگی فردی و حرفهای خود ضروری است که طرز فکر صحیح و نیز مهارتهای صحیح را همزمان پرورش دهیم. تعیین اهداف توسعهای کوچک و شفاف یکی از پنج شیوهی اصلی برای نوآموزان جدی است و همچون یک نقطهی اتکا برای جستوجوی فرصتهای جدید برای یادگیری و بهرهگیری از آنها عمل میکند.
چگونه میتوان این توصیه را به بهترین نحو ممکن به مرحلهی اجرا درآورد. اغلب اوقات، اهداف تعیینشده به اهداف تحققنیافته تبدیل میشوند. تجربه به ما میگوید که مؤثرترین استراتژیِ دستیابی به اهدافِ یادگیری مستلزم سه مؤلفهی کلیدی است...
متن کامل نوشته را اینجا بخوانید: 👇
http://gaeeni.com/roykard3x3x3/
@HosseinGaeeni
#یادگیری #مهارت_نرم
آنچه باعث میشود اغلب ما چیزی نو بیاموزیم کنجکاوی و میل به رشد است. البته تبدیل این میل به توانمندیهای جدید نیازمند داشتن برنامه است. پژوهشها نشان میدهد برای تداوم یادگیری در تمام طول زندگی فردی و حرفهای خود ضروری است که طرز فکر صحیح و نیز مهارتهای صحیح را همزمان پرورش دهیم. تعیین اهداف توسعهای کوچک و شفاف یکی از پنج شیوهی اصلی برای نوآموزان جدی است و همچون یک نقطهی اتکا برای جستوجوی فرصتهای جدید برای یادگیری و بهرهگیری از آنها عمل میکند.
چگونه میتوان این توصیه را به بهترین نحو ممکن به مرحلهی اجرا درآورد. اغلب اوقات، اهداف تعیینشده به اهداف تحققنیافته تبدیل میشوند. تجربه به ما میگوید که مؤثرترین استراتژیِ دستیابی به اهدافِ یادگیری مستلزم سه مؤلفهی کلیدی است...
متن کامل نوشته را اینجا بخوانید: 👇
http://gaeeni.com/roykard3x3x3/
@HosseinGaeeni
#یادگیری #مهارت_نرم
📚 در کوچه باغ #کتاب
باید از خود بپرسیم آیا میخواهیم در بحث پیروز شویم یا میخواهیم در پی حقیقت برآییم؟ آیا اگر شواهد بهقدر کافی قانعکننده بود، آمادهی آن هستیم که دیدگاههای خود را #تغییر دهیم؟ و آیا در ذهن خود، به روش سقراطی، «جایی هم برای دیگری» باز میکنیم؟ اول از همه باید گوش دهیم. ما غالبا در یک بحث و مجادله تنها به این منظور به دیگران گوش میدهیم که سخنان آنها را تحریف کرده و از آنها به نفع خودمان استفاده کنیم. گوش دادن حقیقی چیزی بیش از #شنیدن کلماتی است که به زبان میآیند. ما باید از پیام زیرین کلام نیز آگاهی یابیم و چیزی را بشنویم که با صدای بلند بر زبان نمیآید.
📗 "از دل تو تا دل من؛ دوازده گام برای زندگی مهربانانه" / ✍ کارن آرمسترانگ
@HosseinGaeeni
باید از خود بپرسیم آیا میخواهیم در بحث پیروز شویم یا میخواهیم در پی حقیقت برآییم؟ آیا اگر شواهد بهقدر کافی قانعکننده بود، آمادهی آن هستیم که دیدگاههای خود را #تغییر دهیم؟ و آیا در ذهن خود، به روش سقراطی، «جایی هم برای دیگری» باز میکنیم؟ اول از همه باید گوش دهیم. ما غالبا در یک بحث و مجادله تنها به این منظور به دیگران گوش میدهیم که سخنان آنها را تحریف کرده و از آنها به نفع خودمان استفاده کنیم. گوش دادن حقیقی چیزی بیش از #شنیدن کلماتی است که به زبان میآیند. ما باید از پیام زیرین کلام نیز آگاهی یابیم و چیزی را بشنویم که با صدای بلند بر زبان نمیآید.
📗 "از دل تو تا دل من؛ دوازده گام برای زندگی مهربانانه" / ✍ کارن آرمسترانگ
@HosseinGaeeni
گردنبند.pdf
301.9 KB
عصر جمعه به صرف "داستان کوتاه"
📖 "گردنبند"
✍ نوشته موپاسان
@HosseinGaeeni
در پست آخرم در اینستاگرام پرسشی درباره این داستان مطرح کردم.
instagram.com/hosseingaeeni
📖 "گردنبند"
✍ نوشته موپاسان
@HosseinGaeeni
در پست آخرم در اینستاگرام پرسشی درباره این داستان مطرح کردم.
instagram.com/hosseingaeeni
آیا غمها و دردهای ما، دوستانمان را خوشحال میکند؟
پرسش عجیبی است؟!
این پرسش را یکی از مراجعانِ من مطرح کرد.
ایشان مدیر یک مجموعه نسبتا بزرگ است. اطرافیانش او را به قوی بودن میشناسند. کسی تا کنون رفتار یا گفتاری که نشانهای از ضعف در آن باشد در او ندیده است.
قهرمانِ داستانِ ما چند ماهِ پیش یکی از عزیزانش را به دلیلِ بیماریِ کرونا از دست میدهد. این اتفاق به شدت او را شکننده و رنجور کرده است.
در این مدت افراد زیادی با ابراز همدلی و یا همدردی به شکلهای مختلف پیامِ "ما هم در غمِ تو شریک هستیم" را به او دادهاند.
اما هفته گذشته از یکی از همکارانِ مورد اعتمادش که رابطه نزدیک و صمیمانهای با هم دارند میشنود که:
"این اتفاق ناگواری که برات افتاد، خیلیها رو خوشحال کرد چون تونستند فرصتی برای دلسوزی و همدردی یا شاید هم همدلی با تو پیدا کنند. فرصتی که تا قبلش با قوی بودنت از آنها دریغ کرده بودی."
🤔 درباره این موضوع شما چه فکر میکنید؟
#کوچینگ
پرسش عجیبی است؟!
این پرسش را یکی از مراجعانِ من مطرح کرد.
ایشان مدیر یک مجموعه نسبتا بزرگ است. اطرافیانش او را به قوی بودن میشناسند. کسی تا کنون رفتار یا گفتاری که نشانهای از ضعف در آن باشد در او ندیده است.
قهرمانِ داستانِ ما چند ماهِ پیش یکی از عزیزانش را به دلیلِ بیماریِ کرونا از دست میدهد. این اتفاق به شدت او را شکننده و رنجور کرده است.
در این مدت افراد زیادی با ابراز همدلی و یا همدردی به شکلهای مختلف پیامِ "ما هم در غمِ تو شریک هستیم" را به او دادهاند.
اما هفته گذشته از یکی از همکارانِ مورد اعتمادش که رابطه نزدیک و صمیمانهای با هم دارند میشنود که:
"این اتفاق ناگواری که برات افتاد، خیلیها رو خوشحال کرد چون تونستند فرصتی برای دلسوزی و همدردی یا شاید هم همدلی با تو پیدا کنند. فرصتی که تا قبلش با قوی بودنت از آنها دریغ کرده بودی."
🤔 درباره این موضوع شما چه فکر میکنید؟
#کوچینگ
چون قلم اندر نوشتن میشتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
...
حدود دو ماه پیش بود. یک روز تا ظهر درگیر چالشی سخت شده بودم و حس بسیار ناخوشایندی را تجربه میکردم. ذهنم به شدت درگیر اتفاقهای پیش آمده شده بود و حس کردم انرژی کافی برای ادامه آن روز را ندارم.
اما در ادامه ورق برگشت.
بعدازظهرش یک کارگاه آموزشی داشتم و برای غروب هم یک جلسه کوچینگ را برنامهریزی کرده بودم.
بعد از اینکه کلاس عصر تمام شد حس کردم چقدر سرحالتر شدهام و در نهایت پس از پایان جلسه کوچینگ، آن شب خودم را بسیار پرانرژیتر از ظهر یافتم و گویی همه آن درگیریهای ذهنی کنار رفته بود.
در سالهای گذشته این تجربه برایم بارها و بارها تکرار شده است. تجربه غرق شدن در کارم (به خصوص هنگام برگزاری کارگاههای آموزشی و جلسههای کوچینگ)، ناخودآگاه لذت بردن از آن و رهایی از درگیریهای ذهنی.
شما چه تجربههایی از غرق شدن دارید؟
در انجام چه کارهایی حس رضایت درونی عمیقی را تجربه میکنید؟
#کوچینگ #تسهیلگری #توسعه_فردی #مهارت_نرم
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
...
حدود دو ماه پیش بود. یک روز تا ظهر درگیر چالشی سخت شده بودم و حس بسیار ناخوشایندی را تجربه میکردم. ذهنم به شدت درگیر اتفاقهای پیش آمده شده بود و حس کردم انرژی کافی برای ادامه آن روز را ندارم.
اما در ادامه ورق برگشت.
بعدازظهرش یک کارگاه آموزشی داشتم و برای غروب هم یک جلسه کوچینگ را برنامهریزی کرده بودم.
بعد از اینکه کلاس عصر تمام شد حس کردم چقدر سرحالتر شدهام و در نهایت پس از پایان جلسه کوچینگ، آن شب خودم را بسیار پرانرژیتر از ظهر یافتم و گویی همه آن درگیریهای ذهنی کنار رفته بود.
در سالهای گذشته این تجربه برایم بارها و بارها تکرار شده است. تجربه غرق شدن در کارم (به خصوص هنگام برگزاری کارگاههای آموزشی و جلسههای کوچینگ)، ناخودآگاه لذت بردن از آن و رهایی از درگیریهای ذهنی.
شما چه تجربههایی از غرق شدن دارید؟
در انجام چه کارهایی حس رضایت درونی عمیقی را تجربه میکنید؟
#کوچینگ #تسهیلگری #توسعه_فردی #مهارت_نرم