Forwarded from درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
دوستانی درخواست داشتند آواپیام (voice) های مربوط به موضوع "مواجهه با ترس" را در کانال تلگرام هم بگذارم تا دسترسی ساده تری به آنها داشته باشند.
#کوچینگ #توسعه_فردی #مهارت_نرم
👇
#کوچینگ #توسعه_فردی #مهارت_نرم
👇
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چند هفته پیش در اینستاگرام درباره رنجِ زندگی پس از "آگاهی" نوشته بودم.
حالا در این ویدئو دکتر #جردن_پیترسون اشاره میکند که زندگی سراسر رنج است. و پیشنهادش این است که ارزشهای شخصی خود را در زندگی دنبال کنیم، تا بتوانیم تا حدی از این رنج فراتر برویم.
پیترسون میگوید اگر انسان نتواند معنایی برای زندگی خود بسازد، تلخکام و رنجیده خاطر خواهد شد و این میتواند او را انتقامجو و ظالم کند و پتانسیل آن را هم دارد که از ظالمبودن فراتر برود. 😥
به زبان دیگر برای طراحیِ مسیر زندگیِ مناسب لازم است "چرایی" ویژه خود را کشف کنیم و معنای ویژهای برای زندگی خود بسازیم.
این چرایی و دلیل و معنا برای هر کدام از ما میتواند متفاوت باشد.
و پرسش مهم:
آیا ارزشهای فردی خود را میشناسیم؟
چقدر در دایره ارزشهای خود زندگی میکنیم؟
@HosseinGaeeni
#کوچینگ #مهارت_نرم #توسعه_فردی #تفکر_پرسشگرانه
حالا در این ویدئو دکتر #جردن_پیترسون اشاره میکند که زندگی سراسر رنج است. و پیشنهادش این است که ارزشهای شخصی خود را در زندگی دنبال کنیم، تا بتوانیم تا حدی از این رنج فراتر برویم.
پیترسون میگوید اگر انسان نتواند معنایی برای زندگی خود بسازد، تلخکام و رنجیده خاطر خواهد شد و این میتواند او را انتقامجو و ظالم کند و پتانسیل آن را هم دارد که از ظالمبودن فراتر برود. 😥
به زبان دیگر برای طراحیِ مسیر زندگیِ مناسب لازم است "چرایی" ویژه خود را کشف کنیم و معنای ویژهای برای زندگی خود بسازیم.
این چرایی و دلیل و معنا برای هر کدام از ما میتواند متفاوت باشد.
و پرسش مهم:
آیا ارزشهای فردی خود را میشناسیم؟
چقدر در دایره ارزشهای خود زندگی میکنیم؟
@HosseinGaeeni
#کوچینگ #مهارت_نرم #توسعه_فردی #تفکر_پرسشگرانه
❤4👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نوشتن را به چشم نوعی گفتگوی زندهی پرسشگرانه ببینیم. یعنی همزمان و در حین نوشتن پرسشگری کنیم. پرسشگری کنیم تا بفهمیم. تا نوشتهی خود را در حین نوشتن ارزیابی کنیم. تا اندیشههای مهم را در تفکرمان فرا بخوانیم.
چه پرسشهایی را در حین نوشتن پیشنهاد میکنید؟
🎬 در این ویدیو #جردن_پیترسون نوشتن را یکی از ابزارهای مهم برای پروش تفکر نقادانه میداند.
@HosseinGaeeni
#تفکر_پرسشگرانه
چه پرسشهایی را در حین نوشتن پیشنهاد میکنید؟
🎬 در این ویدیو #جردن_پیترسون نوشتن را یکی از ابزارهای مهم برای پروش تفکر نقادانه میداند.
@HosseinGaeeni
#تفکر_پرسشگرانه
❤1
درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
@HosseinGaeeni
هر کدام از ما استعدادهای متفاوت و ویژهای داریم که لازم است آنها را بشناسیم و توسعه دهیم.
گزاره بالا را از زبان افراد مختلف زیاد میشنویم.
اما نکته مهمی در این میانه نادیده گرفته میشود؛ برای بروز استعدادهای فردی نیازمند یک بستر (کانتکست) مناسب و بدون مانع هستیم.
آزادی نبودن مانع است و جامعهای را آزاد میتوان گفت که افراد آن برای دنبال کردن سعادت و پیشرفت خود به موانع برخورد نکنند. این موانع ممکن است موانع سیاسی باشند که حکومت اعمال کرده است و یا موانعی باشند که پیشوایان دینی ایجاد کردهاند. و یا موانعی باشند که عقاید عموم (فرهنگ غالب) برپا کرده است.
"جان استوارت میل" معتقد بود که پیشرفت همه جانبه یک اجتماع تنها در نتیجهی بهتر شدن افراد محقق میشود و بهتر شدن افراد تنها در این صورت ممکن است که آزادی داشته باشند، استعدادهای فردی خود را پرورش دهند و به کمال خود برسند.
رسیدن به کمال فردی همان امکان بروز "فردیت" یعنی رشد صفاتی است که فردی را از فرد دیگر متمایز میکند.
در نظر "استوارت میل" چیزی مهمتر از این نیست که سیستم حاکم و اجتماع شرایطی فراهم کند که فرد بتواند استعدادهای خود را آزادانه شناسایی و بروز دهد.
چنان که مهمترین وظیفهی باغبان آن است که موانع را برطرف کند و شرایطی ایجاد نماید که هر یک از درختان بتوانند در نوع خود درخت کاملی شوند، در اجتماع نیز چنین است.
نه تنها سیستم حاکم، بلکه فرهنگ عمومی هم اغلب از اینکه یک "فرد" ابراز وجود کند، ناراحت میشوند! این تنفر از فرد و فردیت به قدری ریشهدار است که میتوان نشان داد چندین جریان فکری، فلسفی و ایدئولوژیک اساساً شمشیر کشیدهاند که سر همین "فرد" را ببرند، البته هر کدام با استدلال و بیان خاص خود.
در دوران دانشگاه دوستی تعریف میکرد که به دلیل موهای بلندش از طرف حراست اخطار گرفته بود و جالب اینکه وقتی یکی از اساتیدش که تفکرات سوسیالیستی/مارکسیستی داشته نیز از ماجرا خبردار میشود کار برادران حراست را با نیشخندی تایید میکند و صراحتاً به او میگوید: "هر چیز که آدم را انگشتنما کند (بخوانید: شاخص کند!) بد است!" گویا حتا هواداران لاییک این "ایسم"ها هم اصولاً از "بلندی" خوششان نمیآید! حالا فرق نمیکند، موی بلند! باشد یا قد بلند! یا صدای بلند!...
و معتقدند هر چیز بلند را باید کوتاه کرد!
کلی هم دلیل و برهان در آستین دارند مبنی بر اینکه: "این فردیت اصولاً چیز مزخرفیست!" ظلم است! بیادبی است! گستاخی است! تجمل است! لوکس است! و...
به نظر شما چرا "فردیت" اینقدر دشمن دارد؟
@HosseinGaeeni
#فردیت
#آزادی
#تفکر_پرسشگرانه
#پادیادگیری
گزاره بالا را از زبان افراد مختلف زیاد میشنویم.
اما نکته مهمی در این میانه نادیده گرفته میشود؛ برای بروز استعدادهای فردی نیازمند یک بستر (کانتکست) مناسب و بدون مانع هستیم.
آزادی نبودن مانع است و جامعهای را آزاد میتوان گفت که افراد آن برای دنبال کردن سعادت و پیشرفت خود به موانع برخورد نکنند. این موانع ممکن است موانع سیاسی باشند که حکومت اعمال کرده است و یا موانعی باشند که پیشوایان دینی ایجاد کردهاند. و یا موانعی باشند که عقاید عموم (فرهنگ غالب) برپا کرده است.
"جان استوارت میل" معتقد بود که پیشرفت همه جانبه یک اجتماع تنها در نتیجهی بهتر شدن افراد محقق میشود و بهتر شدن افراد تنها در این صورت ممکن است که آزادی داشته باشند، استعدادهای فردی خود را پرورش دهند و به کمال خود برسند.
رسیدن به کمال فردی همان امکان بروز "فردیت" یعنی رشد صفاتی است که فردی را از فرد دیگر متمایز میکند.
در نظر "استوارت میل" چیزی مهمتر از این نیست که سیستم حاکم و اجتماع شرایطی فراهم کند که فرد بتواند استعدادهای خود را آزادانه شناسایی و بروز دهد.
چنان که مهمترین وظیفهی باغبان آن است که موانع را برطرف کند و شرایطی ایجاد نماید که هر یک از درختان بتوانند در نوع خود درخت کاملی شوند، در اجتماع نیز چنین است.
نه تنها سیستم حاکم، بلکه فرهنگ عمومی هم اغلب از اینکه یک "فرد" ابراز وجود کند، ناراحت میشوند! این تنفر از فرد و فردیت به قدری ریشهدار است که میتوان نشان داد چندین جریان فکری، فلسفی و ایدئولوژیک اساساً شمشیر کشیدهاند که سر همین "فرد" را ببرند، البته هر کدام با استدلال و بیان خاص خود.
در دوران دانشگاه دوستی تعریف میکرد که به دلیل موهای بلندش از طرف حراست اخطار گرفته بود و جالب اینکه وقتی یکی از اساتیدش که تفکرات سوسیالیستی/مارکسیستی داشته نیز از ماجرا خبردار میشود کار برادران حراست را با نیشخندی تایید میکند و صراحتاً به او میگوید: "هر چیز که آدم را انگشتنما کند (بخوانید: شاخص کند!) بد است!" گویا حتا هواداران لاییک این "ایسم"ها هم اصولاً از "بلندی" خوششان نمیآید! حالا فرق نمیکند، موی بلند! باشد یا قد بلند! یا صدای بلند!...
و معتقدند هر چیز بلند را باید کوتاه کرد!
کلی هم دلیل و برهان در آستین دارند مبنی بر اینکه: "این فردیت اصولاً چیز مزخرفیست!" ظلم است! بیادبی است! گستاخی است! تجمل است! لوکس است! و...
به نظر شما چرا "فردیت" اینقدر دشمن دارد؟
@HosseinGaeeni
#فردیت
#آزادی
#تفکر_پرسشگرانه
#پادیادگیری
👍4❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ روی "کسی که میتونیم باشیم" تمرکز کنیم یا "همینی که هستیم، کافیه"؟
🎬 از #جردن_پیترسون بشنویم.
@HosseinGaeeni
#تفکر_پرسشگرانه #توسعه_فردی
🎬 از #جردن_پیترسون بشنویم.
@HosseinGaeeni
#تفکر_پرسشگرانه #توسعه_فردی
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نخستین مواجهه من با کاربرد کوچینگ در سازمانها به حدود ۱۲ سال پیش باز میگردد که به واسطه مسئولیت اجرای یک پروژه در حوزه توسعه منابع انسانی در صنعت خودرو، با یافتن هندبوک فرایند مدیریت عملکرد شرکت IBM، به واژه کوچینگ برخوردم و کاربرد آن را بسیار جذاب یافتم.
امروز خوشحالم که پس از سالها فعالیت جدی حرفهای در حوزه آموزش مهارتهای کوچینگ و منتورینگ برای مدیران (مدیر در نقش کوچ/منتور) و ارایه خدمات تخصصی کوچینگ فردی برای مدیران مختلف و صاحبان کسبوکارها، نتایج ملموسِ بهبود عملکرد به واسطه بهکارگیری این شیوه مدیریتی، سازمانهای ایرانی بیشتری را علاقمند به توسعه مهارتهای مدیران در این زمینه کرده است.
در این ویدیو خیلی مختصر درباره چگونگی اجرای کوچینگ عملکرد توضیح دادم.
ویدیو مربوط به ۸ تیر ۱۴۰۱ و سومین روز از پنجمین دوره کارگاه آموزشی "مدیر در نقش کوچ" برای مدیران مشتاق شرکت ایرانسل است.
@HosseinGaeeni
#مدیر_در_نقش_کوچ #کوچینگ #توسعه_فردی #مهارت_نرم #یادگیری
امروز خوشحالم که پس از سالها فعالیت جدی حرفهای در حوزه آموزش مهارتهای کوچینگ و منتورینگ برای مدیران (مدیر در نقش کوچ/منتور) و ارایه خدمات تخصصی کوچینگ فردی برای مدیران مختلف و صاحبان کسبوکارها، نتایج ملموسِ بهبود عملکرد به واسطه بهکارگیری این شیوه مدیریتی، سازمانهای ایرانی بیشتری را علاقمند به توسعه مهارتهای مدیران در این زمینه کرده است.
در این ویدیو خیلی مختصر درباره چگونگی اجرای کوچینگ عملکرد توضیح دادم.
ویدیو مربوط به ۸ تیر ۱۴۰۱ و سومین روز از پنجمین دوره کارگاه آموزشی "مدیر در نقش کوچ" برای مدیران مشتاق شرکت ایرانسل است.
@HosseinGaeeni
#مدیر_در_نقش_کوچ #کوچینگ #توسعه_فردی #مهارت_نرم #یادگیری
👍6❤1
Forwarded from درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ نسیم نیکولاس طالب در بخشی از #کتاب "پوست در بازی" با اشاره به اینکه نامُداراترینها پیروز میشوند، درباره سلطهی اقلیت یکدنده، سختگیر و متعصب میگوید. و اشاره میکند که قانون "اقلیت" مادر تمامیِ عدم تقارنها محسوب میشود.
اقلیت یکدندهای که دارای پوست در بازی هستند کاری میکنند که سرتاسر جامعه به ترجیحات آنها تن بدهند. همین سلطهی اقلیت، نوعی توهم را به وجود میآورد: یک ناظر سادهلوح تصور خواهد کرد که این انتخابها و ترجیحات متعلق به اکثریت هستند.
🎬 چگونه اقلیت سختگیر و متعصب جامعه را با خود همراه میکند؟
@HosseinGaeeni
اقلیت یکدندهای که دارای پوست در بازی هستند کاری میکنند که سرتاسر جامعه به ترجیحات آنها تن بدهند. همین سلطهی اقلیت، نوعی توهم را به وجود میآورد: یک ناظر سادهلوح تصور خواهد کرد که این انتخابها و ترجیحات متعلق به اکثریت هستند.
🎬 چگونه اقلیت سختگیر و متعصب جامعه را با خود همراه میکند؟
@HosseinGaeeni
👍6
درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
#کنکور #تفکر_سیستمی
نمیدانم این روزها گذارتان به حوزههای آزمون کنکور خورده بود یا نه؟ یا شاید خودتان هم در متنِ این حادثه نقشی بازی کردهاید.
نوجوانانی که با استرس جزوهها را برای آخرین بار مرور میکنند و منتظر باز شدنِ در و ورود به حوزه امتحانی هستند، پدر و مادرهایی دلنگران که پشتِ درهای آزمون به امید معجزهای شاید، "دعا" میخوانند. موسسههای کنکور و مشاوران تحصیلی که در طول سال مُدام پیام میدهند "اگر کنکور را خراب کنید، آیندهتان تباه شده و بدبخت میشوید"، از فرصت آخرین ثانیههای جلوی درِ ورودی هم استفاده میکنند تا اضطراب و استرس مشتریان خود را در بالاترین حدِ ممکن نگاه دارند! سازمان سنجشی که برای پیشگیری از "تقلب" فرمانِ قطع اینترنت را میدهد. و...
فارغ از کلیشههای رایج، چگونه میتوانیم به این سیستم نگاه کنیم و در صورت لزوم آن را نقد کنیم؟
یک باور اسطورهای در ناخودآگاه جمعی ما این است: "با اینکه سرنوشتِ انسان محتوم و از پیش نوشته شده است، اما میتوان با انجام مناسکی و اجرای آیینهایی این سرنوشت را دستکاری کرد"
به نظر میآید کنکور هم یکی از این آیینهای مهمِ سرنوشتساز است. آیینی که گویا با دخالت برخی بازیگران و با اجرای مناسکی ویژه میتوان در عرض چند ساعت سرنوشتِ باقیِ زندگی را تغییر داد.
آنکه بتواند در این بازی برنده شود و سرنوشت را تغییر دهد، به میدانِ خداوندگاری نزدیک میشود.
و به همین دلیل شاید مثل سایرِ مناسکِ مشابه، این آیینِ اجتماعی و این چند ساعت "تقدس" خاصی دارد و بایسته است که به گونهای شایسته پاس داشته شود!
در ضمن عنصر "شانس" نقش غیر قابل انکاری در کسب نتیجه نهایی و برنده یا بازنده شدن در این بازی دارد. و وقتی پای شانس در میان باشد، بازار تقلب و جادو هم بسیار گرم میشود!
چه باید کرد؟
واقعیت این است که ما انسانها ناخودآگاه در حال زیستنِ باورهای جمعی خود هستیم، باورهایی که برخیشان آنقدر اسطورهای و عمیق هستند و آنقدر در وجود ما ریشه دوانده که با اینکه ممکن است خیلی شفاف نبینیمشان، اما آنها به کار خود مشغول هستند و سیستمها، تصمیمها، اقدامها و عملکردهای ما را میسازند.
اگر از عملکرد سیستمهایی که ساختهایم و نتیجههای حاصل شده از آنها رضایت نداریم، لازم است کمی عمیقتر به باورهای جمعی خود نگاه کنیم، درباره آنها پرسشگری کنیم، و با نگاهی نقادانه و فارغ از کلیشههای رایج، آنها را به چالش بکشیم.
@HosseinGaeeni
#تفکر_پرسشگرانه
نوجوانانی که با استرس جزوهها را برای آخرین بار مرور میکنند و منتظر باز شدنِ در و ورود به حوزه امتحانی هستند، پدر و مادرهایی دلنگران که پشتِ درهای آزمون به امید معجزهای شاید، "دعا" میخوانند. موسسههای کنکور و مشاوران تحصیلی که در طول سال مُدام پیام میدهند "اگر کنکور را خراب کنید، آیندهتان تباه شده و بدبخت میشوید"، از فرصت آخرین ثانیههای جلوی درِ ورودی هم استفاده میکنند تا اضطراب و استرس مشتریان خود را در بالاترین حدِ ممکن نگاه دارند! سازمان سنجشی که برای پیشگیری از "تقلب" فرمانِ قطع اینترنت را میدهد. و...
فارغ از کلیشههای رایج، چگونه میتوانیم به این سیستم نگاه کنیم و در صورت لزوم آن را نقد کنیم؟
یک باور اسطورهای در ناخودآگاه جمعی ما این است: "با اینکه سرنوشتِ انسان محتوم و از پیش نوشته شده است، اما میتوان با انجام مناسکی و اجرای آیینهایی این سرنوشت را دستکاری کرد"
به نظر میآید کنکور هم یکی از این آیینهای مهمِ سرنوشتساز است. آیینی که گویا با دخالت برخی بازیگران و با اجرای مناسکی ویژه میتوان در عرض چند ساعت سرنوشتِ باقیِ زندگی را تغییر داد.
آنکه بتواند در این بازی برنده شود و سرنوشت را تغییر دهد، به میدانِ خداوندگاری نزدیک میشود.
و به همین دلیل شاید مثل سایرِ مناسکِ مشابه، این آیینِ اجتماعی و این چند ساعت "تقدس" خاصی دارد و بایسته است که به گونهای شایسته پاس داشته شود!
در ضمن عنصر "شانس" نقش غیر قابل انکاری در کسب نتیجه نهایی و برنده یا بازنده شدن در این بازی دارد. و وقتی پای شانس در میان باشد، بازار تقلب و جادو هم بسیار گرم میشود!
چه باید کرد؟
واقعیت این است که ما انسانها ناخودآگاه در حال زیستنِ باورهای جمعی خود هستیم، باورهایی که برخیشان آنقدر اسطورهای و عمیق هستند و آنقدر در وجود ما ریشه دوانده که با اینکه ممکن است خیلی شفاف نبینیمشان، اما آنها به کار خود مشغول هستند و سیستمها، تصمیمها، اقدامها و عملکردهای ما را میسازند.
اگر از عملکرد سیستمهایی که ساختهایم و نتیجههای حاصل شده از آنها رضایت نداریم، لازم است کمی عمیقتر به باورهای جمعی خود نگاه کنیم، درباره آنها پرسشگری کنیم، و با نگاهی نقادانه و فارغ از کلیشههای رایج، آنها را به چالش بکشیم.
@HosseinGaeeni
#تفکر_پرسشگرانه
👍11👏2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 کانفورمیست (حزب باد) ترانهای طنز با اجرای قدرتمندانه جورجو گابر هنرمند برجسته ایتالیایی
این #موسیقی یکی از نمونههای موسیقی انتقادی پاپ در حوزه اجتماعی است که جامعه جدید غرب و جوامع روبه توسعه جهان سوم را به باد انتقاد میگیرد. کانفورمیست به افرادی گفته میشود که طرفدار حزب باد هستند گاهی سوسیالیستاند، گاهی لیبرال و گاهی هرچه باد تعیین کند!
گابر شیوه جدیدی را در موسیقی ایتالیا ابداع کرد که در آن با بهرهگیری از مولفههای هنرهای نمایشی، ترانههایی با مضامین سیاسی و اجتماعی اجرا میشدند.
@HosseinGaeeni
این #موسیقی یکی از نمونههای موسیقی انتقادی پاپ در حوزه اجتماعی است که جامعه جدید غرب و جوامع روبه توسعه جهان سوم را به باد انتقاد میگیرد. کانفورمیست به افرادی گفته میشود که طرفدار حزب باد هستند گاهی سوسیالیستاند، گاهی لیبرال و گاهی هرچه باد تعیین کند!
گابر شیوه جدیدی را در موسیقی ایتالیا ابداع کرد که در آن با بهرهگیری از مولفههای هنرهای نمایشی، ترانههایی با مضامین سیاسی و اجتماعی اجرا میشدند.
@HosseinGaeeni
👍11❤1
تماس گرفته بود به یک سخنرانی دعوتم بکند که برای مخاطبانشان داستان موفقیتم رو بگویم.
پرسیدم:
اول: از کجا معلوم که موفق باشم؟ اصلا موفقیت به چه معنا است؟
دوم: تمایل دارید چگونه داستانی درباره موفقیتم بگویم؟
درباره بخش نخستِ سوال اولم لطف داشت و برای بخش دومش هم خندهای کرد و گفت: "باز هم سوال کوچینگی!"
درباره سوال دوم گفت: "از تلاشها و پشتکارت در این راه بگو که مخاطبان ما انگیزه بگیرند."
از اینجا به بعد سکوت کردم و زندگیام را مرور کردم.
شانس آوردم در خانوادهای به دنیا آمدم که در آن از لحاظ اجتماعی و اقتصادی و حتا تاریخی شرایط مناسبی برای رشد من مهیا شده بود.
شانس آوردم حدود سی سال پیش در دوره دانشجویی فرصت کارآموزی در یک شرکت شناخته شده برایم فراهم شد و دوباره شانس آوردم که آن فردی که در آن دوره سرپرست کارآموزی من بود، چند سال بعد یکی از مدیران آن سازمان شده بود و همین آشنایی نقش مهمی در استخدام من داشت.
شانس آوردم حدود هفت سال پیش در یک گروه تلگرامی مطلبی که درباره مدیریت دانش نوشته بودم را فوروارد کردم و یکی از اعضای آن گروه که تهیهکننده برنامههای مدیریتی در رادیو اقتصاد بود پیام داد و دعوتم کرد که در چند برنامههای رادیویی صحبت کنم.
شش سال پیش، شانس این را داشتم که با چند انسانِ حرفهای و عملگرا آشنا شوم و با همراهی همین دوستان مجموعه کیفکو را خلق کردیم که به نظرم منشا اثرات مهمی بود.
بنابراین فکر میکنم لااقل برای من عامل محیطی و شانس خیلی مهمتر و موثرتر از پشتکار و تلاش بوده است.
شبکههای اجتماعی پر شده است از روایت داستان زندگی آدمهایی که موفقیتشان را صرفا ناشی از پشتکار خودشان میدانند. و در اکثر این روایتها، قهرمان داستان در کودکی و نوجوانی بدبختی و بیچارگی و زندگی در فقر را تجربه کرده است.
برخی از مشاورین تبلیغات و برندینگ هم مشتاقان پرسنال برندینگ را به روایت اینگونه داستانهای جذاب برای مخاطب تشویق میکنند.
اما در این داستانها تمام واقعیت از جمله شانسهای سر راهِ افراد و شرایط محیطی بازگو نمیشود. و در نتیجه گوینده از مسیر تمامیت و رو راستی با مخاطب دور میافتد و از سویی سرنخهای ناکارآمدی هم به مخاطب میدهد.
نظر شما چیست؟ نقش شانس و محیط را در موفقیتهای خود چگونه ارزیابی میکنید؟
پ.ن.: لیست شانسهایم بسیار است و همه آنها در محدودیت یک پست نمیگنجد.
@HosseinGaeeni
#تفکر_پرسشگرانه
#کوچینگ
پرسیدم:
اول: از کجا معلوم که موفق باشم؟ اصلا موفقیت به چه معنا است؟
دوم: تمایل دارید چگونه داستانی درباره موفقیتم بگویم؟
درباره بخش نخستِ سوال اولم لطف داشت و برای بخش دومش هم خندهای کرد و گفت: "باز هم سوال کوچینگی!"
درباره سوال دوم گفت: "از تلاشها و پشتکارت در این راه بگو که مخاطبان ما انگیزه بگیرند."
از اینجا به بعد سکوت کردم و زندگیام را مرور کردم.
شانس آوردم در خانوادهای به دنیا آمدم که در آن از لحاظ اجتماعی و اقتصادی و حتا تاریخی شرایط مناسبی برای رشد من مهیا شده بود.
شانس آوردم حدود سی سال پیش در دوره دانشجویی فرصت کارآموزی در یک شرکت شناخته شده برایم فراهم شد و دوباره شانس آوردم که آن فردی که در آن دوره سرپرست کارآموزی من بود، چند سال بعد یکی از مدیران آن سازمان شده بود و همین آشنایی نقش مهمی در استخدام من داشت.
شانس آوردم حدود هفت سال پیش در یک گروه تلگرامی مطلبی که درباره مدیریت دانش نوشته بودم را فوروارد کردم و یکی از اعضای آن گروه که تهیهکننده برنامههای مدیریتی در رادیو اقتصاد بود پیام داد و دعوتم کرد که در چند برنامههای رادیویی صحبت کنم.
شش سال پیش، شانس این را داشتم که با چند انسانِ حرفهای و عملگرا آشنا شوم و با همراهی همین دوستان مجموعه کیفکو را خلق کردیم که به نظرم منشا اثرات مهمی بود.
بنابراین فکر میکنم لااقل برای من عامل محیطی و شانس خیلی مهمتر و موثرتر از پشتکار و تلاش بوده است.
شبکههای اجتماعی پر شده است از روایت داستان زندگی آدمهایی که موفقیتشان را صرفا ناشی از پشتکار خودشان میدانند. و در اکثر این روایتها، قهرمان داستان در کودکی و نوجوانی بدبختی و بیچارگی و زندگی در فقر را تجربه کرده است.
برخی از مشاورین تبلیغات و برندینگ هم مشتاقان پرسنال برندینگ را به روایت اینگونه داستانهای جذاب برای مخاطب تشویق میکنند.
اما در این داستانها تمام واقعیت از جمله شانسهای سر راهِ افراد و شرایط محیطی بازگو نمیشود. و در نتیجه گوینده از مسیر تمامیت و رو راستی با مخاطب دور میافتد و از سویی سرنخهای ناکارآمدی هم به مخاطب میدهد.
نظر شما چیست؟ نقش شانس و محیط را در موفقیتهای خود چگونه ارزیابی میکنید؟
پ.ن.: لیست شانسهایم بسیار است و همه آنها در محدودیت یک پست نمیگنجد.
@HosseinGaeeni
#تفکر_پرسشگرانه
#کوچینگ
👏13👍9❤7