جرعهای #شعر با چاشنی #پرسش و #اندیشه
تمام شب،
سیبها فرو میافتادند در باغ
وقتی پسر همسایه جان میداد.
همانکه یکبار به تو گفت:
«آقا، شما خارجی هستی؟»
«چرا این سوال را میپرسی؟»، تو گفتی.
جواب داد: «آخر، در چشمهای شما، خیلی زمان هست.»
گفتی: «تو، جوانی من هستی.»
او گفت: «خواهم بود، وقتی پیر شوم.
ولی میدانی
برویم دفتر مخابرات
از آنجا تلفن بزنیم و بپرسیم
که ما واقعن در چه زمانی وجود داریم.»
...
👤ولادیمیر هولان/ ترجمهی محسن عمادی
✍ هنوز شگفتترین رازها در حوالی مرگ ظهور میکنند. چرا سیبهای باغ میافتند، وقتی کسی میمیرد و راستی آنها در دفتر مخابرات به چه کسی تلفن میزنند تا از رابطهی وجود و زمان بپرسند؟ میشود این سوال را جور دیگری پرسید اگر پسر، جوانی راوی شعر باشد. جوانیای که برایش، راوی امروز شعر، خارجی مینماید. یک جوانی، در راوی شعر میمیرد و سیبها تمام شب در باغ فرو میافتند. راستی چه کسی در همسایگی راوی زندگی میکند؟ جوانی ما فرزند کیست؟ هروقت توانستیم به این سوالها جواب بدهیم، میتوانیم در آرامش بمیریم. در دفتر مخابرات، صداهایی به هم پیوند میخورند که مکانیتشان در خارج از قلمرو سکونت ماست. خارج از حدود همسایگی. چگونه جغرافیا، میتواند از زمان سخن بگوید؟ هنوز شگفتترین رازها در حوالی مرگ ظهور میکنند.
@HosseinGaeeni
تمام شب،
سیبها فرو میافتادند در باغ
وقتی پسر همسایه جان میداد.
همانکه یکبار به تو گفت:
«آقا، شما خارجی هستی؟»
«چرا این سوال را میپرسی؟»، تو گفتی.
جواب داد: «آخر، در چشمهای شما، خیلی زمان هست.»
گفتی: «تو، جوانی من هستی.»
او گفت: «خواهم بود، وقتی پیر شوم.
ولی میدانی
برویم دفتر مخابرات
از آنجا تلفن بزنیم و بپرسیم
که ما واقعن در چه زمانی وجود داریم.»
...
👤ولادیمیر هولان/ ترجمهی محسن عمادی
✍ هنوز شگفتترین رازها در حوالی مرگ ظهور میکنند. چرا سیبهای باغ میافتند، وقتی کسی میمیرد و راستی آنها در دفتر مخابرات به چه کسی تلفن میزنند تا از رابطهی وجود و زمان بپرسند؟ میشود این سوال را جور دیگری پرسید اگر پسر، جوانی راوی شعر باشد. جوانیای که برایش، راوی امروز شعر، خارجی مینماید. یک جوانی، در راوی شعر میمیرد و سیبها تمام شب در باغ فرو میافتند. راستی چه کسی در همسایگی راوی زندگی میکند؟ جوانی ما فرزند کیست؟ هروقت توانستیم به این سوالها جواب بدهیم، میتوانیم در آرامش بمیریم. در دفتر مخابرات، صداهایی به هم پیوند میخورند که مکانیتشان در خارج از قلمرو سکونت ماست. خارج از حدود همسایگی. چگونه جغرافیا، میتواند از زمان سخن بگوید؟ هنوز شگفتترین رازها در حوالی مرگ ظهور میکنند.
@HosseinGaeeni
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با این همه، ای قلبِ دربهدر!
از یاد مبر
که ما
ـ من و تو ـ
عشق را
و انسان را
رعایت کردهایم...
@HosseinGaeeni
از یاد مبر
که ما
ـ من و تو ـ
عشق را
و انسان را
رعایت کردهایم...
@HosseinGaeeni
✅ #کوچینگ حرفهای چیست؟ #کوچ حرفهای کیست؟ تفاوت کوچینگ با رواندرمانگری، #مشاوره و #منتورینگ چیست؟
❇️ از این پس، از هر فردی که مدعی کوچ بودن است، مدرک معتبری درخواست کنید که نشان دهد آموزشهای لازم را طبق استانداردهای بینالمللی حرفه کوچینگ دیده است.
👈مطالعه متن کامل: 👇👇👇
https://goo.gl/qHHs0m
🆔 @HosseinGaeeni
❇️ از این پس، از هر فردی که مدعی کوچ بودن است، مدرک معتبری درخواست کنید که نشان دهد آموزشهای لازم را طبق استانداردهای بینالمللی حرفه کوچینگ دیده است.
👈مطالعه متن کامل: 👇👇👇
https://goo.gl/qHHs0m
🆔 @HosseinGaeeni
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📖
فخرالنسا میگفت : اینها که کار نشد، خودت را داری فریب میدهی ، باید کاری بکنی که کار باشد، کاری که اقلا یک صفحه از تاریخ را سیاه کند، تفنگ را بردار و برو کنار نردههای باغ و یکی را که از آن طرف رد میشود نشانه بگیر و بزن، بعد هم بایست و جان کندنش را نگاه کن.
انتخاب طرف هرچه بی دلیلتر باشد بهتر است. کسی که برای کشتن آدم دنبال بهانه میگردد هم قاتل است هم دروغگو، تازه دروغگویی که میخواهد سر خودش کلاه بگذارد.
📗#کتاب شازده احتجاب/ 👤 هوشنگ گلشیری
@HosseinGaeeni
فخرالنسا میگفت : اینها که کار نشد، خودت را داری فریب میدهی ، باید کاری بکنی که کار باشد، کاری که اقلا یک صفحه از تاریخ را سیاه کند، تفنگ را بردار و برو کنار نردههای باغ و یکی را که از آن طرف رد میشود نشانه بگیر و بزن، بعد هم بایست و جان کندنش را نگاه کن.
انتخاب طرف هرچه بی دلیلتر باشد بهتر است. کسی که برای کشتن آدم دنبال بهانه میگردد هم قاتل است هم دروغگو، تازه دروغگویی که میخواهد سر خودش کلاه بگذارد.
📗#کتاب شازده احتجاب/ 👤 هوشنگ گلشیری
@HosseinGaeeni
Forwarded from درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
📚در سایهسار #کتاب
من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکند، نه ابرو درهم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به انیرانی ترجیح میدهم نه انیرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارسیزبان تُرک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیاییام، یک سیاهپوست زردپوست سرخپوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم، بلکه بدون حضور دیگران، وحشت تنهایی و مرگ را زیر پوستم احساس میکنم. من انسانی هستم در جمع انسانهای دیگر بر سیارهی مقدس زمین، که بدون دیگران معنایی ندارم.
@HosseinGaeeni
📕📗📘گفتوگو دربارهی هنر و ادبیات/ گفتگوی احمد شاملو و ناصر حریری
من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکند، نه ابرو درهم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به انیرانی ترجیح میدهم نه انیرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارسیزبان تُرک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیاییام، یک سیاهپوست زردپوست سرخپوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم، بلکه بدون حضور دیگران، وحشت تنهایی و مرگ را زیر پوستم احساس میکنم. من انسانی هستم در جمع انسانهای دیگر بر سیارهی مقدس زمین، که بدون دیگران معنایی ندارم.
@HosseinGaeeni
📕📗📘گفتوگو دربارهی هنر و ادبیات/ گفتگوی احمد شاملو و ناصر حریری
جرعهای #شعر
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن ـ شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که میخوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسانکش برون آید
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست،
ولی حق را ـ برادر جان ـ به زور این زبان نافهمِ آتشبار
نباید جست!
اگر این بار شد وجدانِ خواب آلودهات بیدار
تفنگت را زمین بگذار!
👤فریدون مشیری
@HosseinGaeeni
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن ـ شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که میخوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسانکش برون آید
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست،
ولی حق را ـ برادر جان ـ به زور این زبان نافهمِ آتشبار
نباید جست!
اگر این بار شد وجدانِ خواب آلودهات بیدار
تفنگت را زمین بگذار!
👤فریدون مشیری
@HosseinGaeeni
زبان آتش
محمد رضا شجریان
🎧ساعت #موسیقی
تفنگت را زمین بگذار
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن ـ شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
@HosseinGaeeni
زبان آتش
شعر: فریدون مشیری
خواننده: محمدرضا شجریان
آهنگساز: مچید درخشانی
تفنگت را زمین بگذار
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن ـ شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
@HosseinGaeeni
زبان آتش
شعر: فریدون مشیری
خواننده: محمدرضا شجریان
آهنگساز: مچید درخشانی
📗 معرفی #کتاب لوح سپید (انکار مدرن ذات بشر) نوشتهی استیون پینکر
کتابی درباره ماهیت انسان و رفتارش…
@HosseinGaeeni
✍ درباره "لوح سپید" نوشتهای از محمد رضا مردانیان 👇👇👇
https://goo.gl/kmE7Q8
کتابی درباره ماهیت انسان و رفتارش…
@HosseinGaeeni
✍ درباره "لوح سپید" نوشتهای از محمد رضا مردانیان 👇👇👇
https://goo.gl/kmE7Q8
✅ جرعهای #شعر با چاشنی #اندیشه و #آگاهی
در درونت صدایی هست
که همواره با تو چنین نجوا میکند
حس میکنم این کار برایم عالی ست
میدانم که این یکی درست نیست
نه معلم، نه واعظ، نه پدر و مادر، نه دوست
و نه هیچ آدم عاقل دیگری
نمیتواند در این مورد تصمیم بگیرد
که چه کاری برای تو درست است
فقط به صدایی که درون تو سخن میگوید
گوش فرا بده.
👤شل سیلور استاین
@HosseinGaeeni
در درونت صدایی هست
که همواره با تو چنین نجوا میکند
حس میکنم این کار برایم عالی ست
میدانم که این یکی درست نیست
نه معلم، نه واعظ، نه پدر و مادر، نه دوست
و نه هیچ آدم عاقل دیگری
نمیتواند در این مورد تصمیم بگیرد
که چه کاری برای تو درست است
فقط به صدایی که درون تو سخن میگوید
گوش فرا بده.
👤شل سیلور استاین
@HosseinGaeeni
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
✅ #عادت، بیرحمترين زهر زندگیست. زيرا آهسته وارد میشود؛ در سكوت، كمكم رشد میكند و از بیخبری ما سيراب میشود و وقتی كشف میكنيم كه چطور مسمومِ آن شدهايم، میبينيم كه هر ذرهی بدنمان با آن عجين شده است، میبينيم كه هر حركت ما تابع شرايط اوست و هيچ دارویی هم درمانش نمیكند.
📗 از #کتاب «يك مرد»👤 «اوريانا فالاچی»
@CYFCo
🔦 #پرسش_کوچینگی
شما چه عادتهای مُخَرِبی دارید؟
چگونه میتوانیم عادتهای ناکارآمد و سمّیِ خود را شناسایی کنیم و تغییر دهیم؟ 🤔
#H0001
🆔 @CYFCo
📗 از #کتاب «يك مرد»👤 «اوريانا فالاچی»
@CYFCo
🔦 #پرسش_کوچینگی
شما چه عادتهای مُخَرِبی دارید؟
چگونه میتوانیم عادتهای ناکارآمد و سمّیِ خود را شناسایی کنیم و تغییر دهیم؟ 🤔
#H0001
🆔 @CYFCo
✅ درباره کاری که آموزگار باید انجام دهد، اما دستهای شهر بسته ست.
آموزگاری که گمان میکند روزهایِ آفتابی در انتظار نوآموزِ امروزش خواهد بود، روزهایی لبریز از کبوتر وُ بوسه وُ نور، او را وسوسه خواهد کرد ادبیات بیاموزد، فلسفه یاد بگیرد، فیلم تماشا کند، جامعهشناسی و زبانشناسی بخواند، نقاشی بکشد، شعر بسراید وَ خلاصه برود سراغِ هرآنچه از این دست. اما روزهای شهرِ ویران پرُ است از جغد و خمیازه و تاریکی. شهرِ ویران مِیخانه نمیخواهد، تنها کارخانه میخواهد و کارخانه میخوانه نیست که خویشتنِ دیگری، سرخوش تر و "آنچنانتر" به شما هدیه دهد. کارخانهها آمدهاند که خودِتان را از خودِتان باز پس بگیرند. شهرِ ویران عشق نمیخواهد. شهرِ ویران لاشخور میخواهد. لاشخورها بر سفرۀ دیگران شکم پروار میکنند، حال آنکه عاشقان، شکارچیاناند دلیر و هماره به جدّ و جهد. شوخی تلخی است اینکه کسی را در شهر ویران قلقلک دهید که عشق بورزد، نغمه بسازد یا اندیشه بپردازد. شهرِ ویران هنوز گرسنه است وَ هر روز کسی انگار سوت زنان در گوشاش مرثیه ساز میکند که "بابا نان ندارد". شهرِ ویران شهری است که مردماناش می دانند برای شوربختیِ شان باید چارهای بیندیشند، اما وقتش را ندارند.
✍کاوه بهبهانی / مترجم و پژوهشگر فلسفه
@HosseinGaeeni
آموزگاری که گمان میکند روزهایِ آفتابی در انتظار نوآموزِ امروزش خواهد بود، روزهایی لبریز از کبوتر وُ بوسه وُ نور، او را وسوسه خواهد کرد ادبیات بیاموزد، فلسفه یاد بگیرد، فیلم تماشا کند، جامعهشناسی و زبانشناسی بخواند، نقاشی بکشد، شعر بسراید وَ خلاصه برود سراغِ هرآنچه از این دست. اما روزهای شهرِ ویران پرُ است از جغد و خمیازه و تاریکی. شهرِ ویران مِیخانه نمیخواهد، تنها کارخانه میخواهد و کارخانه میخوانه نیست که خویشتنِ دیگری، سرخوش تر و "آنچنانتر" به شما هدیه دهد. کارخانهها آمدهاند که خودِتان را از خودِتان باز پس بگیرند. شهرِ ویران عشق نمیخواهد. شهرِ ویران لاشخور میخواهد. لاشخورها بر سفرۀ دیگران شکم پروار میکنند، حال آنکه عاشقان، شکارچیاناند دلیر و هماره به جدّ و جهد. شوخی تلخی است اینکه کسی را در شهر ویران قلقلک دهید که عشق بورزد، نغمه بسازد یا اندیشه بپردازد. شهرِ ویران هنوز گرسنه است وَ هر روز کسی انگار سوت زنان در گوشاش مرثیه ساز میکند که "بابا نان ندارد". شهرِ ویران شهری است که مردماناش می دانند برای شوربختیِ شان باید چارهای بیندیشند، اما وقتش را ندارند.
✍کاوه بهبهانی / مترجم و پژوهشگر فلسفه
@HosseinGaeeni
سکوتِ شب
کیهان کلهر
🎧ساعت #موسیقی
سکوت
آهنگساز: کیهان کلهر
آلبوم: شب، سکوت، کویر
@HosseinGaeeni
در بیان آنچه قابل گفتن نیست؛
بعد از "سکوت"،
هیچ چیز به پای موسیقی نمیرسد...
سکوت
آهنگساز: کیهان کلهر
آلبوم: شب، سکوت، کویر
@HosseinGaeeni
در بیان آنچه قابل گفتن نیست؛
بعد از "سکوت"،
هیچ چیز به پای موسیقی نمیرسد...
جرعهای #شعر
اگر آدمی را یارای آن بود که بگوید چه مایه دوست میدارد
اگر آدمی میتوانست عشقاش را برکشد به آسمان
چونان ابری در نور
چنان دیوارهایی که فرومیریزند
به شاباشِ حقیقتی که در این میانه قد برافراشته است،
اگر آدمی میتوانست سرنگون کند تنش را
تا فقط حقیقتِ عشقاش به جا بماند
حقیقتِ خویشتناش
که نه شکوه است و نه بخت است و نه جاه
که عشق است و خواهش است
من بودم آنکه تصورش میکرد،
کسی که با زبان و با چشمان و با دستاناش
حقیقتی مغفول را
فاش میگوید
در برابر آدمیان،
حقیقتِ عشقِ حقیقیاش را.
جز آزادی زندانی کسی بودن
آزادی دیگری نمیشناسم،
کسی که نمیتوانم نامش را بیرعشه بشنوم
کسی که به خاطرش این وجود حقیر را از یاد میبرم
کسی که روز و شبام چناناست که او میخواهد
و تن و جانم در تن و جاناش شناور است،
چونان تختهپارههای گمشده
که به دریا فرو میروند و بالا میآیند
در عین رهایی، با آزادی عشق
با آزادی یگانهای که سرفرازم میکند
با آزادی یگانهای که برایش میمیرم.
دلیلِ وجود منی تو
اگر نشناسمات، زندگی نکردهام
و اگر بمیرم بیشناختنات،
نمیمیرم
چراکه نزیستهام.
👤 لوییس سرنودا / محسن عمادی
@HosseinGaeeni
اگر آدمی را یارای آن بود که بگوید چه مایه دوست میدارد
اگر آدمی میتوانست عشقاش را برکشد به آسمان
چونان ابری در نور
چنان دیوارهایی که فرومیریزند
به شاباشِ حقیقتی که در این میانه قد برافراشته است،
اگر آدمی میتوانست سرنگون کند تنش را
تا فقط حقیقتِ عشقاش به جا بماند
حقیقتِ خویشتناش
که نه شکوه است و نه بخت است و نه جاه
که عشق است و خواهش است
من بودم آنکه تصورش میکرد،
کسی که با زبان و با چشمان و با دستاناش
حقیقتی مغفول را
فاش میگوید
در برابر آدمیان،
حقیقتِ عشقِ حقیقیاش را.
جز آزادی زندانی کسی بودن
آزادی دیگری نمیشناسم،
کسی که نمیتوانم نامش را بیرعشه بشنوم
کسی که به خاطرش این وجود حقیر را از یاد میبرم
کسی که روز و شبام چناناست که او میخواهد
و تن و جانم در تن و جاناش شناور است،
چونان تختهپارههای گمشده
که به دریا فرو میروند و بالا میآیند
در عین رهایی، با آزادی عشق
با آزادی یگانهای که سرفرازم میکند
با آزادی یگانهای که برایش میمیرم.
دلیلِ وجود منی تو
اگر نشناسمات، زندگی نکردهام
و اگر بمیرم بیشناختنات،
نمیمیرم
چراکه نزیستهام.
👤 لوییس سرنودا / محسن عمادی
@HosseinGaeeni
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
✅ نظر شما درباره این تصویر چیست؟
در صورت تمایل، برداشت خود را از این تصویر در اینستاگرام کیفکو با دیگران به اشتراک بگذارید.
🆔 @CYFCo
https://www.instagram.com/p/BVhOyNWhMkA/
در صورت تمایل، برداشت خود را از این تصویر در اینستاگرام کیفکو با دیگران به اشتراک بگذارید.
🆔 @CYFCo
https://www.instagram.com/p/BVhOyNWhMkA/
Instagram
کانون یادگیری فردا (کیف کو)
نظرتون درباره ی تصویر بالا رو کامنت کنید. 🆔 CYF.Co #کانون_یادگیری_فردا #کیفکو #CYFCo #CreateYourFuture دیدگاه#lifestylechange #lifestyle #کوچینگ #مهارتآموزی #منتورینگ #Coaching #Mentoring #Learning #مهارت #Skill #یادگیری #آموزش_مهارتمحور #مهارت_نرم #softskill…