کتاب امروز. گفتگو با مسکوب.pdf
3.7 MB
کتاب امروز
گفتگو با شاهرخ مسکوب
گفتگوکنندگان: مهرداد بهار، داریوش شایگان، امیرحسین جهانبگلو، ناصر پاکدامن و محمدرضا شفیعی کدکنی
پاییز ۱۳۵۱
#فرهیختگان صدای فرزانگان
گفتگو با شاهرخ مسکوب
گفتگوکنندگان: مهرداد بهار، داریوش شایگان، امیرحسین جهانبگلو، ناصر پاکدامن و محمدرضا شفیعی کدکنی
پاییز ۱۳۵۱
#فرهیختگان صدای فرزانگان
ستاداجرایی فرمان امام،بنیاد مستضعفان و آستان قدس اگر پولشان را برای مردم مستضعف هزینه نکنند به چه کاری میآیند؟
مسیح مهاجری
روزنامه جمهوری اسلامی
برای حل قطعی مشکلات باید قدرتهای مالی بزرگی به صحنه بیایند که از تمکن بسیار بالائی برخوردارند و اموال آنها متعلق به مردم است. این قدرتهای مالی عبارتند از ستاد اجرائی فرمان امام، بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی. امکانات و منابع مالی گستردهای که در اختیار این مراکز وجود دارند اگر به عرصه کمک به اقشار آسیبدیده از کرونا آورده شوند، مشکلات این اقشار در کوتاهترین زمان و به صورت کامل برطرف خواهد شد. این اموال و امکانات متعلق به مردم هستند و دقیقاً در چنین موقعیتهائی باید از آنها برای حل مشکل مردم استفاده شود.
این مراکز باید تمامقد و با دستهای گشاده و بدون محدودیت به صحنه بیایند و بدون فوت وقت، تمام نیازمندیهای مردمی که در شرایط سخت اقتصادی کنونی دچار تنگنا شدهاند را برطرف نمایند.درک صحیح این شرایطِ بسیار دشوار است که ایجاب میکند مراکز قدرت مالی متعلق به مردم به صحنه بیایند و به رسالت تاریخی خود عمل کنند. آنها اگر پولهائی را که در اختیار دارند برای نجات مردم مستضعف خرج نکنند، فلسفه وجودیشان را چگونه میخواهند توجیه کنند؟
جان آگه با #فرهیختگان
مسیح مهاجری
روزنامه جمهوری اسلامی
برای حل قطعی مشکلات باید قدرتهای مالی بزرگی به صحنه بیایند که از تمکن بسیار بالائی برخوردارند و اموال آنها متعلق به مردم است. این قدرتهای مالی عبارتند از ستاد اجرائی فرمان امام، بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی. امکانات و منابع مالی گستردهای که در اختیار این مراکز وجود دارند اگر به عرصه کمک به اقشار آسیبدیده از کرونا آورده شوند، مشکلات این اقشار در کوتاهترین زمان و به صورت کامل برطرف خواهد شد. این اموال و امکانات متعلق به مردم هستند و دقیقاً در چنین موقعیتهائی باید از آنها برای حل مشکل مردم استفاده شود.
این مراکز باید تمامقد و با دستهای گشاده و بدون محدودیت به صحنه بیایند و بدون فوت وقت، تمام نیازمندیهای مردمی که در شرایط سخت اقتصادی کنونی دچار تنگنا شدهاند را برطرف نمایند.درک صحیح این شرایطِ بسیار دشوار است که ایجاب میکند مراکز قدرت مالی متعلق به مردم به صحنه بیایند و به رسالت تاریخی خود عمل کنند. آنها اگر پولهائی را که در اختیار دارند برای نجات مردم مستضعف خرج نکنند، فلسفه وجودیشان را چگونه میخواهند توجیه کنند؟
جان آگه با #فرهیختگان
بايد اموال ستاد اجرايي فرمان امام، بنياد مستضعفان و آستان قدس به دولت برگردد
عباس عبدی
عباس عبدی، فعال سیاسی با اشاره به عملکرد بنیاد مستضعفان و ستاد اجرایی فرمان امام(ره) در کمک به وضعیت معیشتی و کسب و کار مردم در شرایط کرونا گفت: یکی از مشکلاتی که در ایران وجود دارد این است که منابع ملی و حکومتی تجزیه شده است. بخشی از آن در دولت و بخش دیگر آن خارج از اختیارات دولت است. از جمله این موارد هم می توان به آستان قدس و بنیاد مستضعفان و ستاد اجرایی فرمان امام (ره) اشاره کرد که اختیارات و سازو کارش در اختیار دولت نیست که اساسا معقول و منطقی هم نیست.
موضوع قابل توجه اینجاست که این نهادها وقتی امکانات می خواهند می گویند دولتی هستیم و باید از امتیازات دولتی برخوردار باشیم چون نفع خصوصی نداریم. مثلا مالیات ندهند یا… و وقتی که می خواهند از این نهاد ها مسئولیت بخواهند تا در جامعه مشارکت کنند می گویند ما دولتی نیستیم. این عمل نادرستی است و باید اموال همه این نهاد ها به سیستم دولتی وارد شود تا در چنین مواقعی صرف نیاز های مردم شود. این بی معنی است که بخشی از منابع عمومی مردم به دست عده ای باشد که معلوم نیست با این منابع چه کاری انجام می دهند، کجا خرج می کنند و چه اهدافی را دنبال می کنند؟
جان آگه با #فرهیختگان
عباس عبدی
عباس عبدی، فعال سیاسی با اشاره به عملکرد بنیاد مستضعفان و ستاد اجرایی فرمان امام(ره) در کمک به وضعیت معیشتی و کسب و کار مردم در شرایط کرونا گفت: یکی از مشکلاتی که در ایران وجود دارد این است که منابع ملی و حکومتی تجزیه شده است. بخشی از آن در دولت و بخش دیگر آن خارج از اختیارات دولت است. از جمله این موارد هم می توان به آستان قدس و بنیاد مستضعفان و ستاد اجرایی فرمان امام (ره) اشاره کرد که اختیارات و سازو کارش در اختیار دولت نیست که اساسا معقول و منطقی هم نیست.
موضوع قابل توجه اینجاست که این نهادها وقتی امکانات می خواهند می گویند دولتی هستیم و باید از امتیازات دولتی برخوردار باشیم چون نفع خصوصی نداریم. مثلا مالیات ندهند یا… و وقتی که می خواهند از این نهاد ها مسئولیت بخواهند تا در جامعه مشارکت کنند می گویند ما دولتی نیستیم. این عمل نادرستی است و باید اموال همه این نهاد ها به سیستم دولتی وارد شود تا در چنین مواقعی صرف نیاز های مردم شود. این بی معنی است که بخشی از منابع عمومی مردم به دست عده ای باشد که معلوم نیست با این منابع چه کاری انجام می دهند، کجا خرج می کنند و چه اهدافی را دنبال می کنند؟
جان آگه با #فرهیختگان
اهل هوا؛ مونوگرافی ساعدی دربارهٔ جنوب
کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران چند روزی است که فایل «برخی کتابهای قدیمی را که مشکل حقوقی ندارند» در کانال منتشر میکند.
فایل زیر مونوگرافی غلامحسین ساعدی با نام اهل هوا است. این کتاب سالها است روی انتشار به خود ندیده.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران چند روزی است که فایل «برخی کتابهای قدیمی را که مشکل حقوقی ندارند» در کانال منتشر میکند.
فایل زیر مونوگرافی غلامحسین ساعدی با نام اهل هوا است. این کتاب سالها است روی انتشار به خود ندیده.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
Telegram
کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
مولف: غلامحسین ساعدی سال نشر : 1345 کتاب یک مونوگرافی است از یادداشت های نویسنده که در واقع مقدمه تحقیقاتی است در رابطه با آداب و رسوم و فرهنگ…
جهان پس از ویروس کرونا
یووال نوح هراری
گونهی انسان هماکنون با یک بحرانِ جهانی مواجه است. شاید بزرگترین بحرانِ گونه ما. تصمیماتی که مردم و دولت ها در چند هفتهی آینده میگیرند احتمالاً جهانِ سالهای پیش رو را شکل خواهد داد. این تصمیمات نه تنها سیستمِ سلامت، بلکه اقتصاد، سیاست و فرهنگِ ما را نیز، شکل خواهند داد. ما باید به سرعت و قاطع عمل کنیم و همچنین باید پیامدهای بلند مدتِ عملِ خود را در نظر بگیریم. وقتی در حالِ انتخاب بین گزینههای موجود هستیم نه تنها باید از خود بپرسیم که چگونه بر این تهدیدِ آنی فائق می آییم، بلکه همچنین به این پرسش پاسخ دهیم که بعد از عبور از این طوفان در چه نوع جهانی زیست(زندگی) خواهیم کرد. بله، طوفان خواهد گذشت، گونهی انسان نجات خواهد یافت و بیشتر ما زنده خواهیم ماند؛ اما در دنیایی متفاوت منزل خواهیم کرد.
بسیاری از اقداماتِ اضطراری کوتاهمدت تبدیل به بخشهای جداییناپذیری از زندگی میشوند. این در طبیعت یک امر ضروری است. اینها فرایندهای تاریخی را تسریع میکنند. تصمیماتی که در حالت عادی به سالها غور و بررسی نیاز دارند در مدتِ چند ساعت پذیرفته میشوند. تکنیکهای نیازموده و حتی خطرناک در عرصهی عمل به کار گرفته میشوند، چرا که خطرِ هیچ کاری انجام ندادن بیشتر است. در مقیاسِ کلانِ آزمایشهای اجتماعی، کشورها در حکمِ موشهای آزمایشگاهی هستند. چه اتفاقی میافتد هنگامی که همه در خانه کار کنند و تنها از دور با هم در ارتباط باشند؟ چه اتفاقی میافتد وقتی تمامیِ مدارس و دانشگاهها به صورتِ مجازی برگزار شوند؟ در حالتِ عادی دولتها، مشاغل و نظام آموزشی به هیچ وجه با اجرای طرح های آزمایشی این چنینی موافقت نخواهند کرد. اما شرایطِ کنونی شرایط عادی نیست.
در شرایط بحرانیِ امروز، ما با دو تصمیم روبرو هستیم که هر کدام منحصراً و در جایِ خود بسیار مهم هستند. اولین تصمیم، انتخاب بین نظارتِ توتالیتر توانمندسازی شهروندی است. دومین تصمیم، انتخاب بین انزوای ملی و یکپارچگی جهانی است.
جان آگه با #فرهیختگان
یووال نوح هراری
گونهی انسان هماکنون با یک بحرانِ جهانی مواجه است. شاید بزرگترین بحرانِ گونه ما. تصمیماتی که مردم و دولت ها در چند هفتهی آینده میگیرند احتمالاً جهانِ سالهای پیش رو را شکل خواهد داد. این تصمیمات نه تنها سیستمِ سلامت، بلکه اقتصاد، سیاست و فرهنگِ ما را نیز، شکل خواهند داد. ما باید به سرعت و قاطع عمل کنیم و همچنین باید پیامدهای بلند مدتِ عملِ خود را در نظر بگیریم. وقتی در حالِ انتخاب بین گزینههای موجود هستیم نه تنها باید از خود بپرسیم که چگونه بر این تهدیدِ آنی فائق می آییم، بلکه همچنین به این پرسش پاسخ دهیم که بعد از عبور از این طوفان در چه نوع جهانی زیست(زندگی) خواهیم کرد. بله، طوفان خواهد گذشت، گونهی انسان نجات خواهد یافت و بیشتر ما زنده خواهیم ماند؛ اما در دنیایی متفاوت منزل خواهیم کرد.
بسیاری از اقداماتِ اضطراری کوتاهمدت تبدیل به بخشهای جداییناپذیری از زندگی میشوند. این در طبیعت یک امر ضروری است. اینها فرایندهای تاریخی را تسریع میکنند. تصمیماتی که در حالت عادی به سالها غور و بررسی نیاز دارند در مدتِ چند ساعت پذیرفته میشوند. تکنیکهای نیازموده و حتی خطرناک در عرصهی عمل به کار گرفته میشوند، چرا که خطرِ هیچ کاری انجام ندادن بیشتر است. در مقیاسِ کلانِ آزمایشهای اجتماعی، کشورها در حکمِ موشهای آزمایشگاهی هستند. چه اتفاقی میافتد هنگامی که همه در خانه کار کنند و تنها از دور با هم در ارتباط باشند؟ چه اتفاقی میافتد وقتی تمامیِ مدارس و دانشگاهها به صورتِ مجازی برگزار شوند؟ در حالتِ عادی دولتها، مشاغل و نظام آموزشی به هیچ وجه با اجرای طرح های آزمایشی این چنینی موافقت نخواهند کرد. اما شرایطِ کنونی شرایط عادی نیست.
در شرایط بحرانیِ امروز، ما با دو تصمیم روبرو هستیم که هر کدام منحصراً و در جایِ خود بسیار مهم هستند. اولین تصمیم، انتخاب بین نظارتِ توتالیتر توانمندسازی شهروندی است. دومین تصمیم، انتخاب بین انزوای ملی و یکپارچگی جهانی است.
جان آگه با #فرهیختگان
Telegraph
جهان پس از ویروس کرونا
ترجمه:فراز عطار گونهی انسان هماکنون با یک بحرانِ جهانی مواجه است. شاید بزرگترین بحرانِ گونه ما. تصمیماتی که مردم و دولت ها در چند هفتهی آینده میگیرند احتمالاً جهانِ سالهای پیش رو را شکل خواهد داد. این تصمیمات نه تنها سیستمِ سلامت، بلکه اقتصاد، سیاست…
گفت و گو با محمدعلی موحد.pdf
3.1 MB
گفت و گو با محمدعلی موحد درباره شمس و مولانا به نقل از کتاب با قافله شوق ارج نامه محمّدعلی موحّد به اهتمام: محمد طاهری خسروشاهی دانشگاه تبریز ۱۳۹۳
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
مقاومت فرهنگی: دستور کار تازهای برای جنبش چپ نوی مسلمان در جمهوری سوم
🔴جمهوری دومِ اصولگرایان و اصلاحطلبان در یک کلام رقابت دو لویاتان اقتدارگرای دینی و سکولار با یکدیگر بود و به رغم همه تلاشهایی که انجام شد، اراده غالب در دهه نود نشان داد که جمهوری سوم پیش رو، چیزی بیش از لویاتان ملی-مذهبی التقاطیای نخواهد بود که اینبار ایدئولوژی و فقاهت را پوستاندازی کرده و آشکارا بدون تعارف با لباس امنیت ملّی، سرمایهداری، ناسیونالیسم، نظامیگری و تکنولوژی کنترلگر دولتی به تأسی از پوتین و حزب کمونیست چین طی طریق خواهد کرد. بنابراین میتوان چنین حکم کرد که ذخیره امر سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی در «متن» به پایان رسیده است.
🔴اما آیا این را باید به معنای پایان کامل امر سیاسی در ایران تلقی کرد؟ تصور میکنم امر سیاسی در ایران آمیخته به رندیِ ذاتیِ ایرانیان است و هرگز نمیمیرد، بلکه در شرایط این چنینی تغییر ماهیت میدهد. انتخابات سرد یک ماه پیش را به گمانم بتوان به عنوان نقطه عطفی برای پایان امر سیاسی در متن و تبدیل و تبدل آن در حاشیه تلقی کرد: ما در حال گذار از «امر سیاسی» به «امر فرهنگی» و گذار از سیاستورزی مردانه به سیاستورزی زنانه هستیم.
🔴ما در ایران بعد از انقلاب بر خلاف جهتگیری مشروطیت و انقلاب اسلامی، فاقد دو سنت سیاسی مشروطهخواهی و جمهوریخواهی بودیم. چه در جمهوری اول و چه در جمهوری دوم، چپ و راست از آنجا که هردو از حزب جمهوری اسلامی برآمده بودند، حول دو تلقی مدرن و سنتی از دولتگرایی (اتاتیسم) تشکیل شدند و نزاع دینی-ایدئولوژیکِ بیهوده آنها به نظر میرسد که امروز به نحوی پراگماتیستی فیصله یافته و نقطه تعادل خود را -همانطور که گفته شد- در نوعی ناسیونال-نولیبرالیسمِ امنیتی پیدا کرده است. اما همینجا دقیقاً می تواند نقطه دگردیسی چپ نوی سیاسی در ایران باشد: تولد جنبش فرهنگیِ نویی که در شرایط پایان امر سیاسی در متن، مقاومت فرهنگی در حاشیه را دنبال می کند.
♦️«مقاومت فرهنگی» در واقع روش این جنبش اجتماعیِ گام دومی است و آرمان آن «جمهوریخواهی سیاسی» خواهد بود. مقاومت فرهنگی استراتژیک به این معناست که اولاً در کوتاه مدت و میان مدت جمهوریخواهی سیاسی ممکن نیست و تنها می توان به مقاومت و توسعهی امکان تنفس فرهنگی اقدام کرد، ثانیاً قدرت دولتیِ مردانه که برآمده از خشونت است را واگذار میکنیم و به جای آن در حاشیه فرهنگی به تولید قدرت می پردازیم؛ ثالثاً آرمانشهرِ جمهوریِ عدالت و دموکراسی و فضیلت نه از طریق تصاحب قدرت دولتی و به طور یکباره در انتهای مسیر، بلکه برعکس در طول مقاومت فرهنگی-اجتماعی و به طور تدریجی ساخته میشود. به تعبیر بهتر این آموزش و اقتصاد و سیاستِ دومی است که به تدریج روی زیربنای شبکه فرهنگی تازهی ما، در حاشیه متولد شده و در شرایطی مقاومتی و رزمنده، خواهد بالید و سیاست و اقتصاد پوسیدهی قدیم که حول دولت سامان یافته و فرهنگ و آموزش ریاکارانه، محافظهکارانه و فاسدی که آنرا پوشانده را بیاعتبار خواهد کرد.
محمدحسین بادامچی
جان آگه با #فرهیختگان
🔴جمهوری دومِ اصولگرایان و اصلاحطلبان در یک کلام رقابت دو لویاتان اقتدارگرای دینی و سکولار با یکدیگر بود و به رغم همه تلاشهایی که انجام شد، اراده غالب در دهه نود نشان داد که جمهوری سوم پیش رو، چیزی بیش از لویاتان ملی-مذهبی التقاطیای نخواهد بود که اینبار ایدئولوژی و فقاهت را پوستاندازی کرده و آشکارا بدون تعارف با لباس امنیت ملّی، سرمایهداری، ناسیونالیسم، نظامیگری و تکنولوژی کنترلگر دولتی به تأسی از پوتین و حزب کمونیست چین طی طریق خواهد کرد. بنابراین میتوان چنین حکم کرد که ذخیره امر سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی در «متن» به پایان رسیده است.
🔴اما آیا این را باید به معنای پایان کامل امر سیاسی در ایران تلقی کرد؟ تصور میکنم امر سیاسی در ایران آمیخته به رندیِ ذاتیِ ایرانیان است و هرگز نمیمیرد، بلکه در شرایط این چنینی تغییر ماهیت میدهد. انتخابات سرد یک ماه پیش را به گمانم بتوان به عنوان نقطه عطفی برای پایان امر سیاسی در متن و تبدیل و تبدل آن در حاشیه تلقی کرد: ما در حال گذار از «امر سیاسی» به «امر فرهنگی» و گذار از سیاستورزی مردانه به سیاستورزی زنانه هستیم.
🔴ما در ایران بعد از انقلاب بر خلاف جهتگیری مشروطیت و انقلاب اسلامی، فاقد دو سنت سیاسی مشروطهخواهی و جمهوریخواهی بودیم. چه در جمهوری اول و چه در جمهوری دوم، چپ و راست از آنجا که هردو از حزب جمهوری اسلامی برآمده بودند، حول دو تلقی مدرن و سنتی از دولتگرایی (اتاتیسم) تشکیل شدند و نزاع دینی-ایدئولوژیکِ بیهوده آنها به نظر میرسد که امروز به نحوی پراگماتیستی فیصله یافته و نقطه تعادل خود را -همانطور که گفته شد- در نوعی ناسیونال-نولیبرالیسمِ امنیتی پیدا کرده است. اما همینجا دقیقاً می تواند نقطه دگردیسی چپ نوی سیاسی در ایران باشد: تولد جنبش فرهنگیِ نویی که در شرایط پایان امر سیاسی در متن، مقاومت فرهنگی در حاشیه را دنبال می کند.
♦️«مقاومت فرهنگی» در واقع روش این جنبش اجتماعیِ گام دومی است و آرمان آن «جمهوریخواهی سیاسی» خواهد بود. مقاومت فرهنگی استراتژیک به این معناست که اولاً در کوتاه مدت و میان مدت جمهوریخواهی سیاسی ممکن نیست و تنها می توان به مقاومت و توسعهی امکان تنفس فرهنگی اقدام کرد، ثانیاً قدرت دولتیِ مردانه که برآمده از خشونت است را واگذار میکنیم و به جای آن در حاشیه فرهنگی به تولید قدرت می پردازیم؛ ثالثاً آرمانشهرِ جمهوریِ عدالت و دموکراسی و فضیلت نه از طریق تصاحب قدرت دولتی و به طور یکباره در انتهای مسیر، بلکه برعکس در طول مقاومت فرهنگی-اجتماعی و به طور تدریجی ساخته میشود. به تعبیر بهتر این آموزش و اقتصاد و سیاستِ دومی است که به تدریج روی زیربنای شبکه فرهنگی تازهی ما، در حاشیه متولد شده و در شرایطی مقاومتی و رزمنده، خواهد بالید و سیاست و اقتصاد پوسیدهی قدیم که حول دولت سامان یافته و فرهنگ و آموزش ریاکارانه، محافظهکارانه و فاسدی که آنرا پوشانده را بیاعتبار خواهد کرد.
محمدحسین بادامچی
جان آگه با #فرهیختگان
فرودستان و صدای شریف
------------
صدای شریف در عرصه سیاسی صدایی است که حتی الامکان از حلقوم همگان برآمده باشد. اصلاح طلبان دمکراسی خواه از همان نخست صدای برآمده از حلقوم طبقات متوسط شهری به بالا بودند. فرودستان به حاشیه رانده شده بودند. قرار بود سکوت اختیار کنند و منتظر بمانند تا از نعمت سفره دمکراسی سهمی ببرند. صدایی که شریف نیست، سرانجام خوشی ندارد. آرام آرام به منافع یک باند تقلیل پیدا میکند و به صورتک فریبکارانه استیلای ظالمانه تبدیل میشود. امروز همه صداها، بر اساس شاخص میزان نمایندگی از کل، باید خود را دوباره بسنجند.
فرودستان ایرانی داستانی شنیدنی در نیم قرن اخیر دارند. روزی روزگاری در پرتو گفتار چپ، نماد حقانیت بودند. با همان لباس ژنده و جیبهای خالی، زیبا بودند. نور از سر و پای آنها میتابید. معیار حقانیت و راهنمای زندگی سیاسی بودند. نفس نگاه کردن به آنها و نقاشی و تصویر برداری از زندگیشان، مبارزه سیاسی بود. برانگیزاننده خشم انقلابی بودند علیه هرچه صاحب سرمایه است و پول و قدرت. آنها خود چندان در انقلاب نقشی نداشتند، بیشتر تماشاگر بودند، اما انقلاب بیش از همه از آنها نیرو گرفت.
نظامی که به قدرت رسید، از همان روز نخست حق انحصاری دفاع از آنان را به نام خود ثبت کرد و دیگران را به نام دفاع از آنان کتک زد و از دایره به بیرون پرت کرد. تهی دستان در ساختار قدرت نقشی نیافتند اما تماشاگر ماندند ببینند چه چیز قرار است از ناحیه این همه دفاع جانانه از آنان تغییر کند. جمهوری اسلامی برای تهی دستان در عمل چه کرد موضوع جداگانهای است. مهمتر این بود که زندگی را با الگویی از رفتار و گفتار آغاز کرد که به زعم آنان به فرودستان تعلق داشت. اگر میپرسیدی این چه سبک رفتار با مخالفین است؟ این چه سبک سخن گفتن با مردم است؟ این چه سبک توزیع منابع مادی است؟ چرا اینهمه با نهادهای مدنی ستیز میکند؟ این چه سبک دینداری است؟ پاسخ میشنیدی فرودستان که نماد حقانیتاند چنیناند. با رفتار و گفتار اتوکشیده شما صاحبان ثروت و مکنت نسبتی ندارند. گم شوید. هر چه طبقه صاحب ثروت رانت خوار در ساختار سیاسی بیشتر و بیشتر رشد کرد، دفاع از فرودستان پر حرارتتر شد و مشی و رفتار منتسب به فرودستان نیز در آنان بیشتر و بیشتر قوت گرفت.
اصلاح طلبان که مدعی اصلاح در ساختار بودند، از همان نخست رفتار و گفتاری را اختیار کردند که منتسب به طبقات متوسط شهری بود. آنان به عمد از گفتار و رفتاری که منتسب به طبقات فرودست دانسته شده بود، پرهیز کردند. به فرودستان بی اعتنا نبودند اما به آنها گفتند منتظر بمانید تا کار دمکراتیک سازی نظام سیاسی به جایی برسد. سهم شما محفوظ است.
احمدی نژاد خواست کارستانی کند و کرد و با خود سنتی به جا گذاشت. خواست فرودستان را منتظر نگذارد. هر چه میتواند به آنان نیز سهمی از رانتهای حکومتی بدهد و از سفره فرادستان و طبقات متوسط نیز تا جایی که میسر است بکند و بین آنها توزیع کند. او هم صدای شریف نبود چرا که نمیتوانست صدای همگان باشد. آنچه کرد در کوتاه مدت منافعی برای طبقات فرودست داشت، اما در دراز مدت تنها به شمار و حجم فرودستان افزود. فرودسنان با دولت احمدی نژاد به امکانی برای اجرای نمایش جذاب یک رابین هود سیاسی تبدیل شدند. احمدی نژاد از صحنه خارج شد، اما تا جایی که پیداست اوضاع آبستن زایش رابین هودهای تازه است.
فرودستان در دوران روحانی به یک منزل تازه رسیدهاند: در ذهن طبقه متوسط و صاحب رانت و ثروت شهری، به منبع تولید ترس تبدیل شدند. آنها که روزی یادآور پیامبر و ابوذر بودند، اینک در مخیله طبقات رانت خوار و صاحب ثروت، لشگر خطرناک گرسنگان تصویر شدند. آنگاه که صدای اعتراضشان برانگیخته میشود، استدلالهای متفاوت عقلانی روی میز چیده میشود مبنی برآنکه فعلا کار موثری برای آنان نمیتوان کرد. از آنان خواهش کنید بازهم صبر کنند اگر نمیکنند چارهای نیست همه به نیروهای امنیتی التجا میبریم. چماق و گلوله یکباره راهگشای دمکراسی و اصلاحات میشود.
پیامدهای اقتصادی کرونا، از همین امروز بسترهای جنبش فرودستان را فراهم کرده است. همزمان با آماده باش نیروهای امنیتی، رابینودهای تازه از راه رسیده نیز، در خیال تکرار بازیهای کهنه در عرصه سیاسیاند. باید به سرعت از این بازی ناشریف بیرون آمد و فکری کرد برای تولید یک صدای شریف. به صرف سخن گفتن از فرودستان و اضافه کردن شعار عدالت کنار دمکراسی مساله امروز جامعه ایرانی حل نمیشود. باید برخاست. جای دیگری نشست. جایی که سخن دایره شمول خود را گسترش داده باشد. صداهایی که با وابستگی به باندهای ذی نفع، ناشریف شدهاند امروز برای احراز شرافت نیازمند فرودستانند.
محمدجوادغلامرضاکاشی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
------------
صدای شریف در عرصه سیاسی صدایی است که حتی الامکان از حلقوم همگان برآمده باشد. اصلاح طلبان دمکراسی خواه از همان نخست صدای برآمده از حلقوم طبقات متوسط شهری به بالا بودند. فرودستان به حاشیه رانده شده بودند. قرار بود سکوت اختیار کنند و منتظر بمانند تا از نعمت سفره دمکراسی سهمی ببرند. صدایی که شریف نیست، سرانجام خوشی ندارد. آرام آرام به منافع یک باند تقلیل پیدا میکند و به صورتک فریبکارانه استیلای ظالمانه تبدیل میشود. امروز همه صداها، بر اساس شاخص میزان نمایندگی از کل، باید خود را دوباره بسنجند.
فرودستان ایرانی داستانی شنیدنی در نیم قرن اخیر دارند. روزی روزگاری در پرتو گفتار چپ، نماد حقانیت بودند. با همان لباس ژنده و جیبهای خالی، زیبا بودند. نور از سر و پای آنها میتابید. معیار حقانیت و راهنمای زندگی سیاسی بودند. نفس نگاه کردن به آنها و نقاشی و تصویر برداری از زندگیشان، مبارزه سیاسی بود. برانگیزاننده خشم انقلابی بودند علیه هرچه صاحب سرمایه است و پول و قدرت. آنها خود چندان در انقلاب نقشی نداشتند، بیشتر تماشاگر بودند، اما انقلاب بیش از همه از آنها نیرو گرفت.
نظامی که به قدرت رسید، از همان روز نخست حق انحصاری دفاع از آنان را به نام خود ثبت کرد و دیگران را به نام دفاع از آنان کتک زد و از دایره به بیرون پرت کرد. تهی دستان در ساختار قدرت نقشی نیافتند اما تماشاگر ماندند ببینند چه چیز قرار است از ناحیه این همه دفاع جانانه از آنان تغییر کند. جمهوری اسلامی برای تهی دستان در عمل چه کرد موضوع جداگانهای است. مهمتر این بود که زندگی را با الگویی از رفتار و گفتار آغاز کرد که به زعم آنان به فرودستان تعلق داشت. اگر میپرسیدی این چه سبک رفتار با مخالفین است؟ این چه سبک سخن گفتن با مردم است؟ این چه سبک توزیع منابع مادی است؟ چرا اینهمه با نهادهای مدنی ستیز میکند؟ این چه سبک دینداری است؟ پاسخ میشنیدی فرودستان که نماد حقانیتاند چنیناند. با رفتار و گفتار اتوکشیده شما صاحبان ثروت و مکنت نسبتی ندارند. گم شوید. هر چه طبقه صاحب ثروت رانت خوار در ساختار سیاسی بیشتر و بیشتر رشد کرد، دفاع از فرودستان پر حرارتتر شد و مشی و رفتار منتسب به فرودستان نیز در آنان بیشتر و بیشتر قوت گرفت.
اصلاح طلبان که مدعی اصلاح در ساختار بودند، از همان نخست رفتار و گفتاری را اختیار کردند که منتسب به طبقات متوسط شهری بود. آنان به عمد از گفتار و رفتاری که منتسب به طبقات فرودست دانسته شده بود، پرهیز کردند. به فرودستان بی اعتنا نبودند اما به آنها گفتند منتظر بمانید تا کار دمکراتیک سازی نظام سیاسی به جایی برسد. سهم شما محفوظ است.
احمدی نژاد خواست کارستانی کند و کرد و با خود سنتی به جا گذاشت. خواست فرودستان را منتظر نگذارد. هر چه میتواند به آنان نیز سهمی از رانتهای حکومتی بدهد و از سفره فرادستان و طبقات متوسط نیز تا جایی که میسر است بکند و بین آنها توزیع کند. او هم صدای شریف نبود چرا که نمیتوانست صدای همگان باشد. آنچه کرد در کوتاه مدت منافعی برای طبقات فرودست داشت، اما در دراز مدت تنها به شمار و حجم فرودستان افزود. فرودسنان با دولت احمدی نژاد به امکانی برای اجرای نمایش جذاب یک رابین هود سیاسی تبدیل شدند. احمدی نژاد از صحنه خارج شد، اما تا جایی که پیداست اوضاع آبستن زایش رابین هودهای تازه است.
فرودستان در دوران روحانی به یک منزل تازه رسیدهاند: در ذهن طبقه متوسط و صاحب رانت و ثروت شهری، به منبع تولید ترس تبدیل شدند. آنها که روزی یادآور پیامبر و ابوذر بودند، اینک در مخیله طبقات رانت خوار و صاحب ثروت، لشگر خطرناک گرسنگان تصویر شدند. آنگاه که صدای اعتراضشان برانگیخته میشود، استدلالهای متفاوت عقلانی روی میز چیده میشود مبنی برآنکه فعلا کار موثری برای آنان نمیتوان کرد. از آنان خواهش کنید بازهم صبر کنند اگر نمیکنند چارهای نیست همه به نیروهای امنیتی التجا میبریم. چماق و گلوله یکباره راهگشای دمکراسی و اصلاحات میشود.
پیامدهای اقتصادی کرونا، از همین امروز بسترهای جنبش فرودستان را فراهم کرده است. همزمان با آماده باش نیروهای امنیتی، رابینودهای تازه از راه رسیده نیز، در خیال تکرار بازیهای کهنه در عرصه سیاسیاند. باید به سرعت از این بازی ناشریف بیرون آمد و فکری کرد برای تولید یک صدای شریف. به صرف سخن گفتن از فرودستان و اضافه کردن شعار عدالت کنار دمکراسی مساله امروز جامعه ایرانی حل نمیشود. باید برخاست. جای دیگری نشست. جایی که سخن دایره شمول خود را گسترش داده باشد. صداهایی که با وابستگی به باندهای ذی نفع، ناشریف شدهاند امروز برای احراز شرافت نیازمند فرودستانند.
محمدجوادغلامرضاکاشی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
چرا بايد «نيم دانگ پيونگ يانگ» را خواند؟
محمدرضا زائری
«نيم دانگ پيونگ يانگ»
نویسنده: رضا امیرخانی
ناشر: افق؛ چاپ اول ۱۳۹۸
۳۴۳ صفحه، ۵۰۰۰۰ تومان
#سفرنامه #نشرافق
رضا اميرخاني پديده عجيب و جالبی است، نابغهای معمولی و ببادعا كه بيشتر به عنوان داستان نويس شناخته میشود.
تنها پسر یک پدر كارآفرين و ثروتمند-و چه پيرمرد دوست داشتنی و نازنينی بود- كه در مدرسه تيزهوشان درس خواند و بعد به دانشگاه صنعتی شريف رفت ولی از حلقههای ادبی همان مدرسه علامه حلی و نشريه "روايت" با قلم زيبا و متفاوتش شناخته شد و "ارميا" را زمانی نوشت كه هنوز خيلی جوان بود.
اميرخانی هم بسيار اهل سفر است و عادت به خوابيدن در يک كلبه ساده و محقر روستایی دارد و هم گرفتار اداره كارهای اقتصادی پدر بعد از فوت ايشان و اسير تهران است، هم دوره خلبانی ديده و هواپيما میراند و زمانی از او به عنوان جوانترين خلبان ايران ياد میكردند و هم برای معرفی و تبليغ كتاب جديدش از اين شهر به آن شهر و از اين نمايشگاه به آن كتابفروشی میرود زيرا قرار گذاشته از درآمد فروش كتابهايش زندگی كند. هم از سفر مفصلش به آمريكا در "بیوتن" گزارش مینويسد و هم در همراهی با رهبر انقلاب "داستان سيستان" را روايت میكند. هم رييس هيأت مديره انجمن قلم بوده و به عنوان نويسنده شاخص جريان انقلاب شناخته میشود و هم جدیترين انتقادها را با زبانی صريح مطرح میكند و با هنرمندان و نويسندگانی از طيف مقابل رفاقت و ارتباط دارد.
هم با سردبيری سايت "لوح" سالها قبل از خيلی افراد مدعی جلودار روزنامهنگاری در فضای مجازی میشود و هم تحليلهای عميق و دقيق از موضوعات اجتماعی و فرهنگی روز حتى در عرصه سياست دارد.
هم پدری است كه برای دو فرزندش وقت میگذارد و برای بازی و سرگرمیشان اهتمام میورزد و هم ساعتهای طولانی مشغول كار اصلی و حرفه جدژ خودش يعنی نوشتن است و نمودار سرعت پيشرفت قلمش را روی كاغذی بر ديوار اتاق كارش ثبت میكند.
هم دغدغههایی در حوزه رشته تحصيلی و تخصص فنی خودش دارد و اشتغالاتی برای پروژههای صنعتی يافته و هم در اواخر عمر شريف مرحوم آيت الله سيدعلی آقا گلپايگانی با آن بزرگوار انس و الفت نزديک داشته و با او حشر و نشر فراوان پيدا میكند.
اين آدم خاص و جالب طبيعی است كه وقتی با پيشنهاد سفر به كره شمالی روبرو شود از آن استقبال كند و قدر فرصتی استثنایی و كم نظير برای ثبت یک تجربه منحصر به فرد را بداند.
كره شمالی به دليل انزوای سياسی و اجتماعی غير عادیاش امروز رازآلودترين كشور جهان است و چنان در پشت ديوارهای محدوديت و منع پنهان شده كه همه روزنامهنگاران و نويسندگان و پژوهشگران كنجكاوند حتى یک عكس يا خبر از داخل مرزهايش به دست بياورند.
به همين دليل در دنيای غرب تاكنون كتابهای متعدد از خاطرات و تجربه كسانی كه موفق به فرار از كره شمالی شدهاند به چاپ رسيده و غالب آنها به فارسی نيز ترجمه شده - حداقل خودم به دليل همين كنجكاوی تا حالا پنج ششتايش را خواندهام- و البته اين كه چرا مثلا به زبانهای غير فارسی اين قدر ترجمه نشده كاملا معلوم است.
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990127111.html
#فرهیختگان صدای فرزانگان
محمدرضا زائری
«نيم دانگ پيونگ يانگ»
نویسنده: رضا امیرخانی
ناشر: افق؛ چاپ اول ۱۳۹۸
۳۴۳ صفحه، ۵۰۰۰۰ تومان
#سفرنامه #نشرافق
رضا اميرخاني پديده عجيب و جالبی است، نابغهای معمولی و ببادعا كه بيشتر به عنوان داستان نويس شناخته میشود.
تنها پسر یک پدر كارآفرين و ثروتمند-و چه پيرمرد دوست داشتنی و نازنينی بود- كه در مدرسه تيزهوشان درس خواند و بعد به دانشگاه صنعتی شريف رفت ولی از حلقههای ادبی همان مدرسه علامه حلی و نشريه "روايت" با قلم زيبا و متفاوتش شناخته شد و "ارميا" را زمانی نوشت كه هنوز خيلی جوان بود.
اميرخانی هم بسيار اهل سفر است و عادت به خوابيدن در يک كلبه ساده و محقر روستایی دارد و هم گرفتار اداره كارهای اقتصادی پدر بعد از فوت ايشان و اسير تهران است، هم دوره خلبانی ديده و هواپيما میراند و زمانی از او به عنوان جوانترين خلبان ايران ياد میكردند و هم برای معرفی و تبليغ كتاب جديدش از اين شهر به آن شهر و از اين نمايشگاه به آن كتابفروشی میرود زيرا قرار گذاشته از درآمد فروش كتابهايش زندگی كند. هم از سفر مفصلش به آمريكا در "بیوتن" گزارش مینويسد و هم در همراهی با رهبر انقلاب "داستان سيستان" را روايت میكند. هم رييس هيأت مديره انجمن قلم بوده و به عنوان نويسنده شاخص جريان انقلاب شناخته میشود و هم جدیترين انتقادها را با زبانی صريح مطرح میكند و با هنرمندان و نويسندگانی از طيف مقابل رفاقت و ارتباط دارد.
هم با سردبيری سايت "لوح" سالها قبل از خيلی افراد مدعی جلودار روزنامهنگاری در فضای مجازی میشود و هم تحليلهای عميق و دقيق از موضوعات اجتماعی و فرهنگی روز حتى در عرصه سياست دارد.
هم پدری است كه برای دو فرزندش وقت میگذارد و برای بازی و سرگرمیشان اهتمام میورزد و هم ساعتهای طولانی مشغول كار اصلی و حرفه جدژ خودش يعنی نوشتن است و نمودار سرعت پيشرفت قلمش را روی كاغذی بر ديوار اتاق كارش ثبت میكند.
هم دغدغههایی در حوزه رشته تحصيلی و تخصص فنی خودش دارد و اشتغالاتی برای پروژههای صنعتی يافته و هم در اواخر عمر شريف مرحوم آيت الله سيدعلی آقا گلپايگانی با آن بزرگوار انس و الفت نزديک داشته و با او حشر و نشر فراوان پيدا میكند.
اين آدم خاص و جالب طبيعی است كه وقتی با پيشنهاد سفر به كره شمالی روبرو شود از آن استقبال كند و قدر فرصتی استثنایی و كم نظير برای ثبت یک تجربه منحصر به فرد را بداند.
كره شمالی به دليل انزوای سياسی و اجتماعی غير عادیاش امروز رازآلودترين كشور جهان است و چنان در پشت ديوارهای محدوديت و منع پنهان شده كه همه روزنامهنگاران و نويسندگان و پژوهشگران كنجكاوند حتى یک عكس يا خبر از داخل مرزهايش به دست بياورند.
به همين دليل در دنيای غرب تاكنون كتابهای متعدد از خاطرات و تجربه كسانی كه موفق به فرار از كره شمالی شدهاند به چاپ رسيده و غالب آنها به فارسی نيز ترجمه شده - حداقل خودم به دليل همين كنجكاوی تا حالا پنج ششتايش را خواندهام- و البته اين كه چرا مثلا به زبانهای غير فارسی اين قدر ترجمه نشده كاملا معلوم است.
ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990127111.html
#فرهیختگان صدای فرزانگان
جامعه خبری تحلیلی الف
«نيم دانگ پيونگ يانگ»؛ رضا امیرخانی؛ نشر افق چرا بايد «نيم دانگ پيونگ يانگ» را خواند؟
«نيم دانگ پيونگ يانگ»
میخواهم خوشبین بمانم اما برداشت کلی من از آثار و عوارض کرونا، نوعی تغییر پارادایم در عرصه نظامهای سیاسی است. بنظرم میرسد که اگر شرایط اقتصادی با تهدید کرونا همچنان رو به وخامت رود، شکاف میان فقیر و غنی زیادتر شده و فشار اکثریت ضعیف جامعه (در اغلب جوامع امروز) برای دستیابی به شاخصهای عدالت، دولتها را ناگزیر از بکارگیری قوه قهریه به بهانه امنیت و ثبات خواهد کرد. بنظرم (با فرض بالا) دستکم در اینده نزدیک از میزان آزادیهای فردی و حقوق رسمی مندرج در معاهدات بینالمللی کاسته خواهد شد و شکل تازهای از نظامهای استبدادی با لعاب ثبات و عدالت، عمومیت خواهد یافت.
مسلم چنین عارضهای با استعداد ساختار در کشورهای شبه استبدادی زودتر و آسانتر آشکار خواهد شد ولی کشورهای مدعی دمکراسی هم از ترس شورش گرسنگان، تمهیداتی خواهند اندیشید که به آفرینش جهانی یکدست ولی تنگتر کمک میکند. امیدوارم بهرههای اقتصادی ناشی از انتشار ویروس هرچه زودتر قدرتمندان ذینفع را راضی و در ماههای آتی سایه این بلا رفع شود وگرنه پایداری این وضع، ما را وارد جهان تازهای میکند. ناگفته پیداست که روی دیگر این فرض، "آنارشی" است که ساحت داخلی و بینالمللی آن از هم تفکیک ناپذیر است !
https://t.me/arshivefarhikhtegan/377
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان صدای فرزانگان
مسلم چنین عارضهای با استعداد ساختار در کشورهای شبه استبدادی زودتر و آسانتر آشکار خواهد شد ولی کشورهای مدعی دمکراسی هم از ترس شورش گرسنگان، تمهیداتی خواهند اندیشید که به آفرینش جهانی یکدست ولی تنگتر کمک میکند. امیدوارم بهرههای اقتصادی ناشی از انتشار ویروس هرچه زودتر قدرتمندان ذینفع را راضی و در ماههای آتی سایه این بلا رفع شود وگرنه پایداری این وضع، ما را وارد جهان تازهای میکند. ناگفته پیداست که روی دیگر این فرض، "آنارشی" است که ساحت داخلی و بینالمللی آن از هم تفکیک ناپذیر است !
https://t.me/arshivefarhikhtegan/377
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان صدای فرزانگان
Telegram
آرشیو
رضا بهشتی معز
ساختار چیست و اصلاح ساختار کدام است؟ (۱)
علیرضا بهشتی
🔴 فکر نمیکنم خود تدوینگران هم ادعای تدوین یک قانون اساسی ابدی داشتند. بهلحاظ تاریخی دو نکته مهم قابل توجه است.
🔴 در یکی از آخرین جلسات مجلس خبرگان، بحث چگونگی اصلاح قانون اساسی در آینده مطرح میشود. اصلاً دلیل این که مسئله اصلاح قانون اساسی در متن نهایی نیامد به علت به بنبست خوردن آن گفتگوها است. سؤال این بود که آیا این قانون اساسی را میشود تغییر داد و اگر میشود تا چه حد؟ برخی میگفتند که اصول مشخص مانند اسلام و ولایت فقیه قابل کنار گذاشتن نیست. اتفاقاً شهید بهشتی در اقلیت قرار گرفت. ایشان میگفت بهلحاظ حقوقی نمیتوانید این محدودیت را بگذارید، چون مشروعیت این قانون از مردم نشأت میگیرد و اگر همین مردم گفتند ما این قانون را نمیخواهیم، نمیشود گفت حق ندارید نخواهید.
🔴 برای اصلاح ساختاری قانون اساسی، مجموعهای از بایدها و نبایدها و اصول پایه هست که در یک گفتگوی عمومی و مستمر و هماندیشانه میتوانیم درباره آنها بحث کنیم تا سرانجام به اجماع همپوش برسیم. مثلاً میگوییم قانون اساسی در خدمت همه شهروندان است و در نتیجه، باید تکثر و تعدد الگوهای زیستی را بهرسمیت بشناسد؛ دموکراتیک باشد به این معنی که گردش قدرت را در نظر بگیرد و بنابراین از هرگونه منصب مادامالعمر صرف نظر میکنیم؛ همه ارکان انتخابی هستند که ممکن است مستقیم یا غیرمستقیم باشد، ولی وزن و چگونگی نظارت بر وضعیت نهادهای انتخابی غیرمستقیم هم باید روشن باشد؛ بنا بر اصل حیاتی امر به معروف و نهی از منکر، نظارت دائمی مردم بر عملکرد حکومت باید از طریق ساز و کارهای معین امکانپذیر شود؛ شفافیت در تمشیت امور را لازمه توسعه و پیشرفت میدانیم که باید ساز و کارهایش معین شود.
🔴 مشکل این است که ما از «همه با هم» رسیدهایم به «همه با من». اگر بخواهیم اصلاح ساختاری کنیم، طبیعتاً باید برگردیم به «همه با هم». طبیعتاً وقتی «همه با هم» مطرح باشد نمیتوانیم به این ساختار کنونی بسنده کنیم. وقتی میگوییم «گفتگوی ملی» منظور این نیست گفتگوی افرادی که تا به حال نقش اظهار و اعمال نظر داشتند؛ افراد و گروهها و اقشاری که تا به حال امکان شنیده شدن و نمایندگی داشتند. قضیه فراتر از این است. دایره شمول را باید گسترده کنیم. بهجای در پیش گرفتن سیاست طرد، باید کاری بکنیم که همه یا دست کم اکثریت شهروندان دوباره به قطار انقلاب سوار شوند. نظام باید بتواند خود را با تنوع و تعدد موجود در جامعه سازگار کند.
🔴 ما نه میتوانیم صرفاً به ساختار مناسب تکیه کنیم و نه میتوانیم صرفاً به عوامل و کارگزار مناسب توجه داشته باشیم. ساختار و کارگزار همیشه روی هم اثر میگذارند. ساختار ناقص و فسادزا طبیعتاً کارگزار فاسد تولید میکند. فساد گسترده و ساختاری و بافتاری که امروز در تقریباً همه ارکان نظام مشاهده میشود، پدیدهای غیرمنتظره نیست. نمیتوانید از این ساختار انتظار داشته باشید کارگزاری از نوع دیگر بهبار آورد. اصول بنیادین را زیر پا گذاشتیم. مثلاً اصل شایستهسالاری را کنار گذاشتیم. دگمهایی هست که باید روی آن محکم بایستیم، مثل اینکه نباید هیچ منصب و قدرت فراقانونی و غیرپاسخگویی وجود داشته باشد. ممکن است درباره خود موضوع ولایت فقیه هم به تفاسیر مختلف برسیم. ممکن است مثلاً بحث کنیم آنچه امام خمینی توانست در بحثش اثبات کند ولایت فقه است نه ولایت فقیه. اگر این تفسیر درست باشد، معنی آن بحث همان اصل قانونمداری است؛ یعنی حکومت باید مبتنی بر قانون باشد. اگر اینطور باشد، منصبی فراتر از قانون نمیتوانید داشته باشید. اگر میخواهید تغییری ایجاد کنید، قانون را باید عوض کنید و در نتیجه، حکم حکومتی بیمعنی میشود. حکم حکومتی سازوکاری برای بنبست شکستن است، ولی به جای تصمیم یک فرد بایستی این سازوکار به ساختارهای قانونی منتقل شود. تشکیل ارگانی به نام تشخیص مصلحت برای بنبست شکستن بوده است. جنبشهای اعتراضی مدنی که به وجود میآید هم برای شکستن بنبستهایی است که بهوجود میآیند. بروز شورش گرسنگان و اعتراضات گستردهای که ممکن است جزو اعتراضات مدنی محسوب نشود، خود نشاندهنده همین بنبستهایی است که به وجود میآید. همه اینها ممکن است شما را به تجدیدنظرهای کلّیتر و اساسیتر دعوت کند و نباید هیچ هراسی از انجام تغییرات بنیادین و ساختاری داشت./ایرانفردا
جان آگه با #فرهیختگان
علیرضا بهشتی
🔴 فکر نمیکنم خود تدوینگران هم ادعای تدوین یک قانون اساسی ابدی داشتند. بهلحاظ تاریخی دو نکته مهم قابل توجه است.
🔴 در یکی از آخرین جلسات مجلس خبرگان، بحث چگونگی اصلاح قانون اساسی در آینده مطرح میشود. اصلاً دلیل این که مسئله اصلاح قانون اساسی در متن نهایی نیامد به علت به بنبست خوردن آن گفتگوها است. سؤال این بود که آیا این قانون اساسی را میشود تغییر داد و اگر میشود تا چه حد؟ برخی میگفتند که اصول مشخص مانند اسلام و ولایت فقیه قابل کنار گذاشتن نیست. اتفاقاً شهید بهشتی در اقلیت قرار گرفت. ایشان میگفت بهلحاظ حقوقی نمیتوانید این محدودیت را بگذارید، چون مشروعیت این قانون از مردم نشأت میگیرد و اگر همین مردم گفتند ما این قانون را نمیخواهیم، نمیشود گفت حق ندارید نخواهید.
🔴 برای اصلاح ساختاری قانون اساسی، مجموعهای از بایدها و نبایدها و اصول پایه هست که در یک گفتگوی عمومی و مستمر و هماندیشانه میتوانیم درباره آنها بحث کنیم تا سرانجام به اجماع همپوش برسیم. مثلاً میگوییم قانون اساسی در خدمت همه شهروندان است و در نتیجه، باید تکثر و تعدد الگوهای زیستی را بهرسمیت بشناسد؛ دموکراتیک باشد به این معنی که گردش قدرت را در نظر بگیرد و بنابراین از هرگونه منصب مادامالعمر صرف نظر میکنیم؛ همه ارکان انتخابی هستند که ممکن است مستقیم یا غیرمستقیم باشد، ولی وزن و چگونگی نظارت بر وضعیت نهادهای انتخابی غیرمستقیم هم باید روشن باشد؛ بنا بر اصل حیاتی امر به معروف و نهی از منکر، نظارت دائمی مردم بر عملکرد حکومت باید از طریق ساز و کارهای معین امکانپذیر شود؛ شفافیت در تمشیت امور را لازمه توسعه و پیشرفت میدانیم که باید ساز و کارهایش معین شود.
🔴 مشکل این است که ما از «همه با هم» رسیدهایم به «همه با من». اگر بخواهیم اصلاح ساختاری کنیم، طبیعتاً باید برگردیم به «همه با هم». طبیعتاً وقتی «همه با هم» مطرح باشد نمیتوانیم به این ساختار کنونی بسنده کنیم. وقتی میگوییم «گفتگوی ملی» منظور این نیست گفتگوی افرادی که تا به حال نقش اظهار و اعمال نظر داشتند؛ افراد و گروهها و اقشاری که تا به حال امکان شنیده شدن و نمایندگی داشتند. قضیه فراتر از این است. دایره شمول را باید گسترده کنیم. بهجای در پیش گرفتن سیاست طرد، باید کاری بکنیم که همه یا دست کم اکثریت شهروندان دوباره به قطار انقلاب سوار شوند. نظام باید بتواند خود را با تنوع و تعدد موجود در جامعه سازگار کند.
🔴 ما نه میتوانیم صرفاً به ساختار مناسب تکیه کنیم و نه میتوانیم صرفاً به عوامل و کارگزار مناسب توجه داشته باشیم. ساختار و کارگزار همیشه روی هم اثر میگذارند. ساختار ناقص و فسادزا طبیعتاً کارگزار فاسد تولید میکند. فساد گسترده و ساختاری و بافتاری که امروز در تقریباً همه ارکان نظام مشاهده میشود، پدیدهای غیرمنتظره نیست. نمیتوانید از این ساختار انتظار داشته باشید کارگزاری از نوع دیگر بهبار آورد. اصول بنیادین را زیر پا گذاشتیم. مثلاً اصل شایستهسالاری را کنار گذاشتیم. دگمهایی هست که باید روی آن محکم بایستیم، مثل اینکه نباید هیچ منصب و قدرت فراقانونی و غیرپاسخگویی وجود داشته باشد. ممکن است درباره خود موضوع ولایت فقیه هم به تفاسیر مختلف برسیم. ممکن است مثلاً بحث کنیم آنچه امام خمینی توانست در بحثش اثبات کند ولایت فقه است نه ولایت فقیه. اگر این تفسیر درست باشد، معنی آن بحث همان اصل قانونمداری است؛ یعنی حکومت باید مبتنی بر قانون باشد. اگر اینطور باشد، منصبی فراتر از قانون نمیتوانید داشته باشید. اگر میخواهید تغییری ایجاد کنید، قانون را باید عوض کنید و در نتیجه، حکم حکومتی بیمعنی میشود. حکم حکومتی سازوکاری برای بنبست شکستن است، ولی به جای تصمیم یک فرد بایستی این سازوکار به ساختارهای قانونی منتقل شود. تشکیل ارگانی به نام تشخیص مصلحت برای بنبست شکستن بوده است. جنبشهای اعتراضی مدنی که به وجود میآید هم برای شکستن بنبستهایی است که بهوجود میآیند. بروز شورش گرسنگان و اعتراضات گستردهای که ممکن است جزو اعتراضات مدنی محسوب نشود، خود نشاندهنده همین بنبستهایی است که به وجود میآید. همه اینها ممکن است شما را به تجدیدنظرهای کلّیتر و اساسیتر دعوت کند و نباید هیچ هراسی از انجام تغییرات بنیادین و ساختاری داشت./ایرانفردا
جان آگه با #فرهیختگان
فرهیختگان
ساختار چیست و اصلاح ساختار کدام است؟ (۱) علیرضا بهشتی 🔴 فکر نمیکنم خود تدوینگران هم ادعای تدوین یک قانون اساسی ابدی داشتند. بهلحاظ تاریخی دو نکته مهم قابل توجه است. 🔴 در یکی از آخرین جلسات مجلس خبرگان، بحث چگونگی اصلاح قانون اساسی در آینده مطرح میشود.…
ساختار چیست و اصلاح ساختار کدام است؟
کارگزاران در تله ساختارها (۲)
علی دینی ترکمانی
🔴 قانون اساسی در چارچوب آنچه میتوانیم رویکرد سنتگرایی تجددستیز بنامیم شکل گرفت. یعنی یک برداشت خیلی محدود و خاصی از دین مبنای شکلگیری قانون اساسی شد. وقتی قانون اساسی با وزن خیلی بالا در اثرگذاری بر قواعد بازی و شکلدهی به نظام انگیزشی و جهتگیریهای سیاستی و سازمانی تاسیس میشود، در چارچوب اصل وابستگی به مسیر گذشته، قواعد خود را در گذر زمان بازتولید میکند. از همین منظر میتوانیم دلیل تجدید نظر در قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ را توضیح بدهیم. مادامی که این زیرساخت حقوقی وجود دارد، صرف نظر از شخصیتهای حقیقی که تفاوتهایی با هم دارند، اصول کلّی و عام این زیرساخت موجب بروز دینامیزم درونزادی میشود که خروجی آن از نظر مدیریت اقتصادی و اجتماعی بسیار ناکارآمد است.
🔴 وقتی نظام تصمیمسازی، به دلیل تودرتویی نهادی، سازگاری درونی ندارد، برای حلوفصل چالشها ناچار میشود دست به نهادسازیهای جدید بزند. اما این امر بر ابعاد مشکل ناهماهنگیهایی که از قبل وجود داشته اضافه میکند. مجمع تشخیص مصلحت تاسیس میشود جهت حل مناقشه میان مجلس و شورای نگهبان، اما به عنوان مرکز قدرتی جدید، خود میشود مشکلی دیگر. در سطوح پایینتر برای مثال در حوزههای اقتصادی و اجتماعی، شوراهای مختلف، پشت سرهم تاسیس میشوند به امید حلّ مشکلات؛ در حالی که خود بر ابعاد مشکلات دامن میزنند.
🔴 هرچه امکان برای گذار مسالمتآمیز فراهم بشود، مطلوبتر است. برای مثال، به رفراندوم گذاشتن اصولی از قانون اساسی یک امکان است. در چارچوب پروژه آشتی ملی. خوب این وضعیت مطلوبی است. اما از نظر عملی و انضمامی، طبیعی است که عملیاتی شدن آن با توجه به وجود منافع گروههای ذینفع در ساختار موجود، مستلزم همکاری و همراهی آنها است. اگر در برابر این مطالبه قرار بگیرند، امکانها منتفی میشود. واقعیت امر این است که امکان گذار در ساخت قدرت بدون تودرتویی نهادی سهلتر است تا ساخت قدرت مبتنی بر تودرتویی نهادی.
🔴 ضمن اینکه ساختار وزن مهمی دارد، نقش شخصیتهای سرنوشتساز، چه در درون قدرت و چه خارج از قدرت، را نمیتوان نادیده گرفت. گورباچف در شوروی، زمینه را برای گلاسنوست و پروستاریکا و بعد گذار از نظام کمونیستی به نظام غیرکمونیستی مبتنی بر نظام حزبی مدرن فراهم کرد. در افغانستان اشرف غنی و حامد کرزای و عبدالله عبدالله این نقش را خوب بازی میکنند. تلاششان بر این است که پروژه آشتی ملی را حتی با طالبان پیش ببرند. ماندلا در آفریقای جنوبی. اینجا نقش شخصیت در تاریخ مطرح است.
🔴 این پیش فرض که رانت نفت لزوماً مانع شکلگیری جامعه مدنی و نهادینه شدن دموکراسی است. مانع تامین عدالت و کنترل فساد است. اولاً چنین دیدگاهی سر از نگاهی جبرگرایانه در میآورد. مادام که رانت نفت و گاز هست، امیدی به نیل به اهداف مذکور نمیتواند باشد. دوماً تجربه کشور کوچکی چون عمان در رانت نفت خیلی آموزنده است. سلطان قابوس، وقتی قدرت را به دست میگیرد پایههای بنای نظام سیاسی را میگذارد که دینامیزم درونی آن تامین حقوق شهروندی، شفافیت، شایستهسالاری و رفاه اجتماعی قابل قبول برای همه افراد جامعه است. ممکن است شما بگویید عمان کشوری بسیار کوچک است و تجربهاش قابل تعمیم نیست. اما علاوه بر وجود مصادیق دیگری چون نروژ و مکزیک، مساله به دیدگاه فردی چون سلطان قابوس برمیگردد که اگر در عمانی با مساحت بزرگ و جمعیت بسیار بیشتر هم حکومت میکرد، تفاوتی ایجاد نمیشد. چرا که قواعد بازی که در دهه ۱۹۷۰ میگذارد و آن را نهادینه میکند، ناشی از نوع نگاه درستش به حکمرانی است. اینکه، دین از سیاست جدا باشد. اینکه پرسش از دین و مذهب کسی جرم محسوب میشود. این که تا جایی که ممکن است به جای تنش، با دیگران در صلح باشد. نوعی تفکر گاندیوار. در این کشور اکثریت با مسلمانان اباضی مذهب است که پیروان خوارج هستند. ولی اقلیت سه درصدی شیعه موفقترین جمعیت از نظر اقتصادی محسوب میشوند. داستان قابوس بعد از جنگ ظفار و سرکوب این جنبش را حتماً شنیدهاید. به رهبران این جنبش از جمله همین اقای یوسف بن علوی، وزیر خارجه عمان، که در زندان بودهاند میگوید سه راه پیش شما هست. ماندن در زندان تا ابد. رفتن به خارج از کشور برای ادامه تحصیل با هزینه دولت و اقامت در آنجا. بیرون آمدن از زندان و کمک به اداره کشور و پیشبرد پروژه پیشرفت و توسعه. یکی میشود وزیر خارجه. یکی میشود وزیر فرهنگ و آموزش و دیگری میشود وزیر وزارتخانه دیگری. این همان نقش شخصیت در تاریخ است که قبلاً اشاره کردم./ایرانفردا
جان آگه با #فرهیختگان
کارگزاران در تله ساختارها (۲)
علی دینی ترکمانی
🔴 قانون اساسی در چارچوب آنچه میتوانیم رویکرد سنتگرایی تجددستیز بنامیم شکل گرفت. یعنی یک برداشت خیلی محدود و خاصی از دین مبنای شکلگیری قانون اساسی شد. وقتی قانون اساسی با وزن خیلی بالا در اثرگذاری بر قواعد بازی و شکلدهی به نظام انگیزشی و جهتگیریهای سیاستی و سازمانی تاسیس میشود، در چارچوب اصل وابستگی به مسیر گذشته، قواعد خود را در گذر زمان بازتولید میکند. از همین منظر میتوانیم دلیل تجدید نظر در قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ را توضیح بدهیم. مادامی که این زیرساخت حقوقی وجود دارد، صرف نظر از شخصیتهای حقیقی که تفاوتهایی با هم دارند، اصول کلّی و عام این زیرساخت موجب بروز دینامیزم درونزادی میشود که خروجی آن از نظر مدیریت اقتصادی و اجتماعی بسیار ناکارآمد است.
🔴 وقتی نظام تصمیمسازی، به دلیل تودرتویی نهادی، سازگاری درونی ندارد، برای حلوفصل چالشها ناچار میشود دست به نهادسازیهای جدید بزند. اما این امر بر ابعاد مشکل ناهماهنگیهایی که از قبل وجود داشته اضافه میکند. مجمع تشخیص مصلحت تاسیس میشود جهت حل مناقشه میان مجلس و شورای نگهبان، اما به عنوان مرکز قدرتی جدید، خود میشود مشکلی دیگر. در سطوح پایینتر برای مثال در حوزههای اقتصادی و اجتماعی، شوراهای مختلف، پشت سرهم تاسیس میشوند به امید حلّ مشکلات؛ در حالی که خود بر ابعاد مشکلات دامن میزنند.
🔴 هرچه امکان برای گذار مسالمتآمیز فراهم بشود، مطلوبتر است. برای مثال، به رفراندوم گذاشتن اصولی از قانون اساسی یک امکان است. در چارچوب پروژه آشتی ملی. خوب این وضعیت مطلوبی است. اما از نظر عملی و انضمامی، طبیعی است که عملیاتی شدن آن با توجه به وجود منافع گروههای ذینفع در ساختار موجود، مستلزم همکاری و همراهی آنها است. اگر در برابر این مطالبه قرار بگیرند، امکانها منتفی میشود. واقعیت امر این است که امکان گذار در ساخت قدرت بدون تودرتویی نهادی سهلتر است تا ساخت قدرت مبتنی بر تودرتویی نهادی.
🔴 ضمن اینکه ساختار وزن مهمی دارد، نقش شخصیتهای سرنوشتساز، چه در درون قدرت و چه خارج از قدرت، را نمیتوان نادیده گرفت. گورباچف در شوروی، زمینه را برای گلاسنوست و پروستاریکا و بعد گذار از نظام کمونیستی به نظام غیرکمونیستی مبتنی بر نظام حزبی مدرن فراهم کرد. در افغانستان اشرف غنی و حامد کرزای و عبدالله عبدالله این نقش را خوب بازی میکنند. تلاششان بر این است که پروژه آشتی ملی را حتی با طالبان پیش ببرند. ماندلا در آفریقای جنوبی. اینجا نقش شخصیت در تاریخ مطرح است.
🔴 این پیش فرض که رانت نفت لزوماً مانع شکلگیری جامعه مدنی و نهادینه شدن دموکراسی است. مانع تامین عدالت و کنترل فساد است. اولاً چنین دیدگاهی سر از نگاهی جبرگرایانه در میآورد. مادام که رانت نفت و گاز هست، امیدی به نیل به اهداف مذکور نمیتواند باشد. دوماً تجربه کشور کوچکی چون عمان در رانت نفت خیلی آموزنده است. سلطان قابوس، وقتی قدرت را به دست میگیرد پایههای بنای نظام سیاسی را میگذارد که دینامیزم درونی آن تامین حقوق شهروندی، شفافیت، شایستهسالاری و رفاه اجتماعی قابل قبول برای همه افراد جامعه است. ممکن است شما بگویید عمان کشوری بسیار کوچک است و تجربهاش قابل تعمیم نیست. اما علاوه بر وجود مصادیق دیگری چون نروژ و مکزیک، مساله به دیدگاه فردی چون سلطان قابوس برمیگردد که اگر در عمانی با مساحت بزرگ و جمعیت بسیار بیشتر هم حکومت میکرد، تفاوتی ایجاد نمیشد. چرا که قواعد بازی که در دهه ۱۹۷۰ میگذارد و آن را نهادینه میکند، ناشی از نوع نگاه درستش به حکمرانی است. اینکه، دین از سیاست جدا باشد. اینکه پرسش از دین و مذهب کسی جرم محسوب میشود. این که تا جایی که ممکن است به جای تنش، با دیگران در صلح باشد. نوعی تفکر گاندیوار. در این کشور اکثریت با مسلمانان اباضی مذهب است که پیروان خوارج هستند. ولی اقلیت سه درصدی شیعه موفقترین جمعیت از نظر اقتصادی محسوب میشوند. داستان قابوس بعد از جنگ ظفار و سرکوب این جنبش را حتماً شنیدهاید. به رهبران این جنبش از جمله همین اقای یوسف بن علوی، وزیر خارجه عمان، که در زندان بودهاند میگوید سه راه پیش شما هست. ماندن در زندان تا ابد. رفتن به خارج از کشور برای ادامه تحصیل با هزینه دولت و اقامت در آنجا. بیرون آمدن از زندان و کمک به اداره کشور و پیشبرد پروژه پیشرفت و توسعه. یکی میشود وزیر خارجه. یکی میشود وزیر فرهنگ و آموزش و دیگری میشود وزیر وزارتخانه دیگری. این همان نقش شخصیت در تاریخ است که قبلاً اشاره کردم./ایرانفردا
جان آگه با #فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی محمد ابراهیم باستانی پاریزی در شبی که به افتخار پروفسور برت فراگنر (ایران شناس اتریشی) توسط مجله بخارا در کانون زبان فارسی برگزار شد. (یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۱)
جان آگه با #فرهیختگان
جان آگه با #فرهیختگان
«ایرانِ پساکرونایی»
يادداشتی از #محمدرضا_تاجیک منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
از متن:
🖊 ژاک دریدا ساختار زمان را طوری تدوین میکند که در آن اکنون بهجای اینکه امتدادی از گذشته باشد، رنگ و بوی آینده بهخود میگیرد. پس، اگر میخواهیم تصویر و ترسیمی از آینده داشته باشیم، ضرورتا میباید تصویر و تعریفی از اکنون داشته باشیم و در بطن متن اکنون، آینده را مامایی (به تعبیر سقراط) کنیم
🖊 انسانِ ایرانی ممکن است با کرونا به جهان دیگر پرتاب شود، اما از زیستجهان ایرانیاش هرگز. کرونا ممکن است زورش به جسم او برسد، اما چون به فرهنگ و عادتوارهها و حال و احوال و... او برسد، کُلَه بر زمین مینهد و دو پا داره، دو پا هم قرض میکند و فرار را بر قرار ترجیح میدهد
🖊 در فردای بعد از رفتن کرونا بسیاری از ایرانیان سیاستشان همین سیاست، حکومتشان همین حکومت، سیاستپیشگانشان همین سیاستپیشگان، مدیریت جامعهشان همین مدیریت، باقی خواهد ماند، کماکان بسیاری از آنان دست دولت مینالند و دولت از دست این بسیاران
🔸متن کامل این یادداشت را Instant View بخوانید
tinyurl.com/we2xbt6
جان آگه با #فرهیختگان
يادداشتی از #محمدرضا_تاجیک منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
از متن:
🖊 ژاک دریدا ساختار زمان را طوری تدوین میکند که در آن اکنون بهجای اینکه امتدادی از گذشته باشد، رنگ و بوی آینده بهخود میگیرد. پس، اگر میخواهیم تصویر و ترسیمی از آینده داشته باشیم، ضرورتا میباید تصویر و تعریفی از اکنون داشته باشیم و در بطن متن اکنون، آینده را مامایی (به تعبیر سقراط) کنیم
🖊 انسانِ ایرانی ممکن است با کرونا به جهان دیگر پرتاب شود، اما از زیستجهان ایرانیاش هرگز. کرونا ممکن است زورش به جسم او برسد، اما چون به فرهنگ و عادتوارهها و حال و احوال و... او برسد، کُلَه بر زمین مینهد و دو پا داره، دو پا هم قرض میکند و فرار را بر قرار ترجیح میدهد
🖊 در فردای بعد از رفتن کرونا بسیاری از ایرانیان سیاستشان همین سیاست، حکومتشان همین حکومت، سیاستپیشگانشان همین سیاستپیشگان، مدیریت جامعهشان همین مدیریت، باقی خواهد ماند، کماکان بسیاری از آنان دست دولت مینالند و دولت از دست این بسیاران
🔸متن کامل این یادداشت را Instant View بخوانید
tinyurl.com/we2xbt6
جان آگه با #فرهیختگان
Telegraph
ایرانِ پساکرونایی
۱ امروز بسیاری از اهالی فضل و دانش ما، بهجای تقریر تاریخ اکنون خود، با جهشی دیالکتیکی به آینده پرتاب شدهاند و هر یک از ورای نگاه خیرهی خود تصویری از ایرانِ پساکرونایی نقاشی کرده و تلاش دارد آن را بر در و دیوار ذهن و روان و فهم جامعه نصب کنند. طنز تلخ…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حاتم قادری: به دلیل عدم درک از مناسبات پیچیده جهان، فرصتهای تعامل از بین میروند
حاتم قادری استاد علوم سیاسی در گفتگو با دیدارنیوز:
🔸در هسته حاکمیت، تفسیری از شیعهگری وجود دارد که بر آن اساس، گروهی حقانیت این جهانی و آن جهانی دارند و اطرافشان پر از منافقان، کافران و دشمنان است.
🔹عجیب نیست با رژیم فاشیستی مثل بشار اسد ائتلاف کردهایم. این خودش یک مشکل نظری است.
🔸دلیل دیگر عدم امکان تعامل ما با جهان، این است که اساسا درکی از مناسبات پیچیده جهان امروز وجود ندارد.
🔹بنابراین معجونی از تصور شیعهگری در دنیای معاصر، عدم معرفت نسبت به شطرنج سیاسی جهان، رقابتهای سنتی که در منطقه بین شیعه و سنی و ایران به عنوان عجم و عرب در اساس صورت گرفته، و بحثهای رادیکالیسم سیاسی و انقلابیگری در فضایی که به واقع انقلابی نیست، سبب شده که فرصتهای ما برای تعامل با جهان، یکی یکی از دست برود.
🔸امکانش ضعیف است که ما بتوانیم در آینده تمامیت ارضی خود را حفظ کنیم.
🔹اگر شرایط بر همین منوال باشد، آینده روشن نیست.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
حاتم قادری استاد علوم سیاسی در گفتگو با دیدارنیوز:
🔸در هسته حاکمیت، تفسیری از شیعهگری وجود دارد که بر آن اساس، گروهی حقانیت این جهانی و آن جهانی دارند و اطرافشان پر از منافقان، کافران و دشمنان است.
🔹عجیب نیست با رژیم فاشیستی مثل بشار اسد ائتلاف کردهایم. این خودش یک مشکل نظری است.
🔸دلیل دیگر عدم امکان تعامل ما با جهان، این است که اساسا درکی از مناسبات پیچیده جهان امروز وجود ندارد.
🔹بنابراین معجونی از تصور شیعهگری در دنیای معاصر، عدم معرفت نسبت به شطرنج سیاسی جهان، رقابتهای سنتی که در منطقه بین شیعه و سنی و ایران به عنوان عجم و عرب در اساس صورت گرفته، و بحثهای رادیکالیسم سیاسی و انقلابیگری در فضایی که به واقع انقلابی نیست، سبب شده که فرصتهای ما برای تعامل با جهان، یکی یکی از دست برود.
🔸امکانش ضعیف است که ما بتوانیم در آینده تمامیت ارضی خود را حفظ کنیم.
🔹اگر شرایط بر همین منوال باشد، آینده روشن نیست.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
جهنم حمام رحمت خداست
سیدحسن آقامیری:
قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
بگو: ای بندگان (گنهکار) من که از حد گذرانده و بر خویشتن جنایت روا داشتهاید، از رحمت خدا نومید نشوید؛ زیرا خداوند همهی گناهان را میآمرزد؛ چه اینکه تنها او بسیار آمرزنده و مهربان است.
زمر - ۵۳
🔸کسی میتونه خلیفهی خدا باشه که عطر و بوی خدا رو داشته باشه.
خدایی که اینجوری خودش رو معرفی کرده؛
... إِنَّ اللَّـهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ
بیگمان خدا به مردم، رئوف و مهربان است.
حج - ۶۵
مطلق مردم زیر سایه ی رحمتش هستند که؛
...رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ...
...(گسترهی) رحمتم همه چیز را فرا گرفته است...
أعراف - ۱۵۶
🔸حالا این آیات رو آئینه کنیم و رفتارمون رو مقابلش قرار بدیم و بعد به این سوال پاسخ بدیم که ما چقدر شبیه خدا هستیم؟
و اگه جوابمون اینه که نه ما اصلا شبیه خدا نیستیم آقایی کنیم و از جای خدا بلند شیم و اینقدر بندهاش رو قضاوت نکنیم و با رفتارهامون از رحمت خدا نا امیدشون نکنیم و اینقدر اونها رو مستوجب جهنم ندونیم....
گفتم جهنم یه چیزی یادم اومد کاش میفهمیدیم معنای اینکه تو سوره ی الرحمن بعد از ذکر جهنم این آیه تکرار شده یعنی چی؟
🔸هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ
این (همان) جهنّمی ست که گنهکاران آن را دروغ میشمردند؛
الرحمن - ۴۳
يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ
(ولی اکنون) میان آن و میان آبی داغ و جوشان در رفتوآمد هستند.
الرحمن - ۴۴
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ
پس (ای دو گروه جن و انس،) کدامیک از نعمتهای بی نظیر پروردگارتان را انکار میکنید؟
الرحمن - ۴۵
🔸میگیری چی میگم؟
جهنم و رفت و آمد میان آب های داغ و جوشان اون رو رحمت بی نظیر خودش میدونه؟
فکر کن فکر کن فکر کن
جهنم هم زیر سایه ی رحمت خداست
ظاهرش غضبه باطنش رحمته
پس نمیتونه اون شکنجه گاهی باشه که بعضی ها توصیفش میکنند !
قطعا کیفیتش این نیست
به قول آیت الله بهائدینی رحمه الله علیه
جهنم حمام رحمت خداست.
یا لطیف
جان آگه با #فرهیختگان
سیدحسن آقامیری:
قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
بگو: ای بندگان (گنهکار) من که از حد گذرانده و بر خویشتن جنایت روا داشتهاید، از رحمت خدا نومید نشوید؛ زیرا خداوند همهی گناهان را میآمرزد؛ چه اینکه تنها او بسیار آمرزنده و مهربان است.
زمر - ۵۳
🔸کسی میتونه خلیفهی خدا باشه که عطر و بوی خدا رو داشته باشه.
خدایی که اینجوری خودش رو معرفی کرده؛
... إِنَّ اللَّـهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ
بیگمان خدا به مردم، رئوف و مهربان است.
حج - ۶۵
مطلق مردم زیر سایه ی رحمتش هستند که؛
...رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ...
...(گسترهی) رحمتم همه چیز را فرا گرفته است...
أعراف - ۱۵۶
🔸حالا این آیات رو آئینه کنیم و رفتارمون رو مقابلش قرار بدیم و بعد به این سوال پاسخ بدیم که ما چقدر شبیه خدا هستیم؟
و اگه جوابمون اینه که نه ما اصلا شبیه خدا نیستیم آقایی کنیم و از جای خدا بلند شیم و اینقدر بندهاش رو قضاوت نکنیم و با رفتارهامون از رحمت خدا نا امیدشون نکنیم و اینقدر اونها رو مستوجب جهنم ندونیم....
گفتم جهنم یه چیزی یادم اومد کاش میفهمیدیم معنای اینکه تو سوره ی الرحمن بعد از ذکر جهنم این آیه تکرار شده یعنی چی؟
🔸هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ
این (همان) جهنّمی ست که گنهکاران آن را دروغ میشمردند؛
الرحمن - ۴۳
يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ
(ولی اکنون) میان آن و میان آبی داغ و جوشان در رفتوآمد هستند.
الرحمن - ۴۴
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ
پس (ای دو گروه جن و انس،) کدامیک از نعمتهای بی نظیر پروردگارتان را انکار میکنید؟
الرحمن - ۴۵
🔸میگیری چی میگم؟
جهنم و رفت و آمد میان آب های داغ و جوشان اون رو رحمت بی نظیر خودش میدونه؟
فکر کن فکر کن فکر کن
جهنم هم زیر سایه ی رحمت خداست
ظاهرش غضبه باطنش رحمته
پس نمیتونه اون شکنجه گاهی باشه که بعضی ها توصیفش میکنند !
قطعا کیفیتش این نیست
به قول آیت الله بهائدینی رحمه الله علیه
جهنم حمام رحمت خداست.
یا لطیف
جان آگه با #فرهیختگان
حکمی_زاده_در_چهار_پرده_رسول_جعفریان.pdf
18.7 MB
اسراری از نویسنده "اسرار"
رسول جعفریان فایلی از کتاب جدیدش را در کانال تلگرامی گذاشته است که برای علاقهمندان به تاریخ اندیشه و سیاست در ایران معاصر اهمیت بسیاری دارد.
♦️علی اکبر حکمی زاده (1277-1366ش) با توجه به نسبت فکری که با احمد کسروی از یک سوی، و نهاد حوزه علمیه قم از سوی دیگر داشت، در برهه ای از تاریخ ایران حکم "کبریتی" را داشت که آغازی بر دگرگونی های سیاسی - مذهبی تعیین کننده در ایران بود.
🔸وی با نوشتن " اسرار هزار ساله" در دهه ۱۳۲۰ش، عکس العمل های فراوانی بر انگیخت و مباحث فقهی - سیاسی ویژه ای را سبب شد که تاریخ امروز ایران را ساخته است
🔹جعفریان، در این اثر، برخی زوایای زندگی و سرنوشت حکمی زاده را ترسیم کرده است.
داودفیرحی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
رسول جعفریان فایلی از کتاب جدیدش را در کانال تلگرامی گذاشته است که برای علاقهمندان به تاریخ اندیشه و سیاست در ایران معاصر اهمیت بسیاری دارد.
♦️علی اکبر حکمی زاده (1277-1366ش) با توجه به نسبت فکری که با احمد کسروی از یک سوی، و نهاد حوزه علمیه قم از سوی دیگر داشت، در برهه ای از تاریخ ایران حکم "کبریتی" را داشت که آغازی بر دگرگونی های سیاسی - مذهبی تعیین کننده در ایران بود.
🔸وی با نوشتن " اسرار هزار ساله" در دهه ۱۳۲۰ش، عکس العمل های فراوانی بر انگیخت و مباحث فقهی - سیاسی ویژه ای را سبب شد که تاریخ امروز ایران را ساخته است
🔹جعفریان، در این اثر، برخی زوایای زندگی و سرنوشت حکمی زاده را ترسیم کرده است.
داودفیرحی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
در وقفنامه مدرسه حکیم هاشم تهران، به جای مدرسه، عنوان «آخوند دان» به کار رفته است. واقف، یکی از علمای دوره صفویه به نام حکیم هاشم رازی بوده که مدرسه را در اواخر دوره شاه سلیمان صفوی ساخته و وقف کرده است. مهر علامه مجلسی هم زیر وقفنامه هست. این مدرسه اکنون در کوچه تکیه دولت، روبروی ورودی شمالی بازار تهران در خیابان بوذرجمهری، متروک افتاده است. در کتیبه مدرسه که پس از بازسازی آن در زمان ناصرالدین شاه نصب شده و هنوز پابرجاست. نوشته شده:
چو برگذشت ز هجرت هزار و یک صد و اند
حکیم بارع با فضل هاشم رازی
بنای مدرسه ای خواست برنهد که ز علم
رواج یابد شرع پیمبر تازی
به شهر طهران بنمود این خجسته بنای
که به سپهر برینش بود سرافرازی
به نظر می رسد شعور و ظرفیت جامعه ایرانی در سیصد چهارصد سال پیش خیلی بالاتر از امروز بوده، در متنی رسمی برای جایی که قرار بوده شرع پیمبر تازی را رواج دهد، کلمه آخوند دان به کار برده اند و نه به جامعه طلاب و روحانیت بر خورده و نه کسی گفته که آخوند دان ما را یاد کاهدان و زباله دان می اندازد و توهین آمیز است.
در دوره های بعد، من نشانی از واژه آخوند دان نیافته ام. احتمالا تنها در دوره صفوی باب بود و در دوره قاجار که نثر فخرفروشانه و در عین حال خرچنگ قورباغه و مغلوطی رایج شد که سرشار از اصطلاحات درست و غلط عربی بود، آخوند دان از یادها رفت. حوزه علمیه یا مدرسه علمیه که امروزه به جای آخوند دان به کار می رود، اصطلاحهایی معاصر با عمر کمتر از یکصد سالند. پیشتر به آنها مطلقا مدرسه می گفتند، هر کسی در هر رشته ای می خواست درس بخواند، در همین مدرسه ها بود.
از زمان مظفرالدین شاه که مدارس جدید به سبک غربی بتدریج راه افتاد و با توسعه این مدارس در دهه های بعد، مردم برای اینکه بینشان فرق بگذارند به آنها مدرسه قدیمه و به این یکیها مدرسه جدید می گفتند. تا زمان انقلاب به کسانی که در حوزه درس خوانده بودند، می گفتند تحصیلات قدیمه دارند. کلمه تحصیلات مُدرّسی هم تا حدی به کار می رفت. ریشه اش به این بر می گشت که در همان دوران رواج مدارس جدید، به معلمین این مدارس، چه دبستان و چه دبیرستان و چه در مدارس عالیه (مدرسه های طب و حقوق و سیاسی و دارالمعلمین) معلم می گفتند (کلمه استاد برای دانشگاهها از سال ۱۳۱۳ رایج شد که بعدا درباره اش خواهم نوشت) و به آنهایی که در مدارس قدیمه درس می دادند، مدرس. بعدا در دوره پهلوی (به گمانم از سال ۱۳۱۸) کسانی که در مدارس قدیمه تا پایان سطح درس خوانده بودند (پایان سطح در آن زمان، کتاب مکاسب بود) می توانستند امتحانی بدهند و در صورت قبولی، «دیپلم مدرسی» بگیرند و با آن به عنوان معلم در مدارس وزارت فرهنگ استخدام شوند یا به مشاغل دیگر بپردازند یا در دانشگاه ادامه تحصیل بدهند.
اصطلاحهای دیگری هم بود مثلا من از دهه شصت به یاد دارم که در مورد طلبه ای که در «مدرسه جدید» هم درس می خواند می گفتند در «مدرسه فرهنگ» هم درس می خواند. پدربزرگ من کلمه مدرسه را برای حوزه علمیه به کار می برد. وقتی می گفت فلان کس در مدرسه هم درس خوانده، منظورش این بود که تحصیلات حوزوی هم دارد.
در دوره پهلوی کلمه مدرسه علمیه هم رایج شد (با مدرسه علمیه تهران در پیچ امین الدوله که از مدارس جدید بود اشتباه نشود) اما پس از انقلاب، کلمه حوزه علمیه جای آن را گرفت، در حالی که حوزه و مدرسه دو معنای متفاوت داشتند. حوزه اسم معنی و مدرسه اسم ذات است. معنای حوزه، چیزی مانند کلاس بود با این فرق که کلاس به معنای مادی و فیزیکی اش نبود. می گفتند حوزه درس فلان کس. حالا این حوزه درس می توانست در شبستان مسجد باشد یا در حجره ای در مدرسه یا در خانه اش. معنای دیگر و متأخرترش، مجموعه مدارس علمیه در هر شهر است. وقتی می گفتند حوزه علمیه قم، منظورشان دهها مدرسه علمیه در این شهر بود که حوزه علمیه را تشکیل می دهند.
آخوندها که به حکومت رسیدند به آخوند دانهایی هم که خودشان از آنها برخاسته بودند، رحم نکردند. اینکه چه بر سر حوزه آوردند و پشت ظاهر آباد آن چه ویرانه ای به بار آوردند، نوشته مفصل جداگانه ای می طلبد. آنچه به این نوشته مربوط می شود، این است که اولیای امروز حوزه، هیچ شناختی از حوزه و تاریخ آن ندارند و به همین علت است که حتی در نامگذاریهای رسمی می نویسند: حوزه علمیه فیضیه یا حوزه علمیه امام صادق.
مهرداد فرهمند
جان آگه با #فرهیختگان
چو برگذشت ز هجرت هزار و یک صد و اند
حکیم بارع با فضل هاشم رازی
بنای مدرسه ای خواست برنهد که ز علم
رواج یابد شرع پیمبر تازی
به شهر طهران بنمود این خجسته بنای
که به سپهر برینش بود سرافرازی
به نظر می رسد شعور و ظرفیت جامعه ایرانی در سیصد چهارصد سال پیش خیلی بالاتر از امروز بوده، در متنی رسمی برای جایی که قرار بوده شرع پیمبر تازی را رواج دهد، کلمه آخوند دان به کار برده اند و نه به جامعه طلاب و روحانیت بر خورده و نه کسی گفته که آخوند دان ما را یاد کاهدان و زباله دان می اندازد و توهین آمیز است.
در دوره های بعد، من نشانی از واژه آخوند دان نیافته ام. احتمالا تنها در دوره صفوی باب بود و در دوره قاجار که نثر فخرفروشانه و در عین حال خرچنگ قورباغه و مغلوطی رایج شد که سرشار از اصطلاحات درست و غلط عربی بود، آخوند دان از یادها رفت. حوزه علمیه یا مدرسه علمیه که امروزه به جای آخوند دان به کار می رود، اصطلاحهایی معاصر با عمر کمتر از یکصد سالند. پیشتر به آنها مطلقا مدرسه می گفتند، هر کسی در هر رشته ای می خواست درس بخواند، در همین مدرسه ها بود.
از زمان مظفرالدین شاه که مدارس جدید به سبک غربی بتدریج راه افتاد و با توسعه این مدارس در دهه های بعد، مردم برای اینکه بینشان فرق بگذارند به آنها مدرسه قدیمه و به این یکیها مدرسه جدید می گفتند. تا زمان انقلاب به کسانی که در حوزه درس خوانده بودند، می گفتند تحصیلات قدیمه دارند. کلمه تحصیلات مُدرّسی هم تا حدی به کار می رفت. ریشه اش به این بر می گشت که در همان دوران رواج مدارس جدید، به معلمین این مدارس، چه دبستان و چه دبیرستان و چه در مدارس عالیه (مدرسه های طب و حقوق و سیاسی و دارالمعلمین) معلم می گفتند (کلمه استاد برای دانشگاهها از سال ۱۳۱۳ رایج شد که بعدا درباره اش خواهم نوشت) و به آنهایی که در مدارس قدیمه درس می دادند، مدرس. بعدا در دوره پهلوی (به گمانم از سال ۱۳۱۸) کسانی که در مدارس قدیمه تا پایان سطح درس خوانده بودند (پایان سطح در آن زمان، کتاب مکاسب بود) می توانستند امتحانی بدهند و در صورت قبولی، «دیپلم مدرسی» بگیرند و با آن به عنوان معلم در مدارس وزارت فرهنگ استخدام شوند یا به مشاغل دیگر بپردازند یا در دانشگاه ادامه تحصیل بدهند.
اصطلاحهای دیگری هم بود مثلا من از دهه شصت به یاد دارم که در مورد طلبه ای که در «مدرسه جدید» هم درس می خواند می گفتند در «مدرسه فرهنگ» هم درس می خواند. پدربزرگ من کلمه مدرسه را برای حوزه علمیه به کار می برد. وقتی می گفت فلان کس در مدرسه هم درس خوانده، منظورش این بود که تحصیلات حوزوی هم دارد.
در دوره پهلوی کلمه مدرسه علمیه هم رایج شد (با مدرسه علمیه تهران در پیچ امین الدوله که از مدارس جدید بود اشتباه نشود) اما پس از انقلاب، کلمه حوزه علمیه جای آن را گرفت، در حالی که حوزه و مدرسه دو معنای متفاوت داشتند. حوزه اسم معنی و مدرسه اسم ذات است. معنای حوزه، چیزی مانند کلاس بود با این فرق که کلاس به معنای مادی و فیزیکی اش نبود. می گفتند حوزه درس فلان کس. حالا این حوزه درس می توانست در شبستان مسجد باشد یا در حجره ای در مدرسه یا در خانه اش. معنای دیگر و متأخرترش، مجموعه مدارس علمیه در هر شهر است. وقتی می گفتند حوزه علمیه قم، منظورشان دهها مدرسه علمیه در این شهر بود که حوزه علمیه را تشکیل می دهند.
آخوندها که به حکومت رسیدند به آخوند دانهایی هم که خودشان از آنها برخاسته بودند، رحم نکردند. اینکه چه بر سر حوزه آوردند و پشت ظاهر آباد آن چه ویرانه ای به بار آوردند، نوشته مفصل جداگانه ای می طلبد. آنچه به این نوشته مربوط می شود، این است که اولیای امروز حوزه، هیچ شناختی از حوزه و تاریخ آن ندارند و به همین علت است که حتی در نامگذاریهای رسمی می نویسند: حوزه علمیه فیضیه یا حوزه علمیه امام صادق.
مهرداد فرهمند
جان آگه با #فرهیختگان
اخلاق یا قانون؛
کدام طرف بایستیم؟
خوابگرد:
وقتی ویروس مرگبار #کرونا از شهر ووهان چین سربرآورد، واکنش حزب کمونیست، تا هفتهها، پنهانکاری و سانسور و سرکوب بود.
دکتر لی ونلیانگ، چشمپزشک بسیار جوان بیمارستان مرکزی شهر ووهان، پس از آنکه متوجه بروز این ویروس خطرناک میشود، خبر آن را در سیام دسامبر ۲۰۱۹ در شبکههای اجتماعی منتشر میکند.
چند روز بعد، پلیس محلی ووهان او را احضار و متهم به برهم زدن نظم اجتماعی از طریق نشر شایعه و تشویش اذهان عمومی میکند.
او وادار به امضای متنی با مضمون اتّهام به انتشار «اطلاعات و ادعاهای نادرست» میشود؛ تعهدنامهای ننگین و شرمآور که به طور نمادین میتواند تداعیکنندهی توبهنامهی گالیله در دادگاه تفتیش عقاید باشد.
گمان میکنم گالیله و ونلیانگ که مبهوت و هراسان توبهنامهها را امضا کردند، هر دو در تنگنایی بسیار سخت گرفتار شده بودند؛ یکی میان ایمان و علم، و دیگری میان قانون و اخلاق (انسانیت).
مرگ تأسفبار این پزشک متعهد به اخلاق و متهم به نقض قانون، نمادی از مرگ اخلاق و انسانیت در نبرد میان سیطرهی تاریکیهای ایدئولوژی بر روشناییهای علم است؛
جدالی که در تنگنای قانون و اخلاق به طور نمادین میان حاکمیت و مردم در گرفته بود؛ جدالی که در آن لی ونلیانگ نمایندهی واقعی مردم است و پلیس محلی ووهان نمایندهی واقعی حاکمیت است.
اما اصلاً منصفانه نیست تصور کنیم که این رویداد محدود به چین یا حزب کمونیست است.
مردم در سراسر جهان، با حاکمیتهایی متفاوت، در معرض چنین تهدیدی هستند؛ تهدیدی که بهمراتب از ویروس کرونا برای مردم جهان ویرانگرتر است.
بهویژه زمانی که حاکمیتها به شیوههای متفاوت دست مردم را در انتخاب نمایندگان خود میبندند و، خطرناکتر از آن، زمانی که دست نمایندگان مردم در تعیین سرنوشت کشور و آیندهی جامعهشان بسته میماند.
آنچه خواندید، پارهای است از شروع یادداشت مبسوطِ دکتر #محمود_دهقانی (روانشناس بالینی و استاد دانشگاه) با موضوع مسئولیت حکومتها و مردم در تنگنای قانون و اخلاق. توصیه میکنم دقایقی از روزهای #خانهمانی را برای خواندن متن کامل آن بگذارید.
http://khabgard.com/4378
#فرهیختگان صدای فرزانگان
کدام طرف بایستیم؟
خوابگرد:
وقتی ویروس مرگبار #کرونا از شهر ووهان چین سربرآورد، واکنش حزب کمونیست، تا هفتهها، پنهانکاری و سانسور و سرکوب بود.
دکتر لی ونلیانگ، چشمپزشک بسیار جوان بیمارستان مرکزی شهر ووهان، پس از آنکه متوجه بروز این ویروس خطرناک میشود، خبر آن را در سیام دسامبر ۲۰۱۹ در شبکههای اجتماعی منتشر میکند.
چند روز بعد، پلیس محلی ووهان او را احضار و متهم به برهم زدن نظم اجتماعی از طریق نشر شایعه و تشویش اذهان عمومی میکند.
او وادار به امضای متنی با مضمون اتّهام به انتشار «اطلاعات و ادعاهای نادرست» میشود؛ تعهدنامهای ننگین و شرمآور که به طور نمادین میتواند تداعیکنندهی توبهنامهی گالیله در دادگاه تفتیش عقاید باشد.
گمان میکنم گالیله و ونلیانگ که مبهوت و هراسان توبهنامهها را امضا کردند، هر دو در تنگنایی بسیار سخت گرفتار شده بودند؛ یکی میان ایمان و علم، و دیگری میان قانون و اخلاق (انسانیت).
مرگ تأسفبار این پزشک متعهد به اخلاق و متهم به نقض قانون، نمادی از مرگ اخلاق و انسانیت در نبرد میان سیطرهی تاریکیهای ایدئولوژی بر روشناییهای علم است؛
جدالی که در تنگنای قانون و اخلاق به طور نمادین میان حاکمیت و مردم در گرفته بود؛ جدالی که در آن لی ونلیانگ نمایندهی واقعی مردم است و پلیس محلی ووهان نمایندهی واقعی حاکمیت است.
اما اصلاً منصفانه نیست تصور کنیم که این رویداد محدود به چین یا حزب کمونیست است.
مردم در سراسر جهان، با حاکمیتهایی متفاوت، در معرض چنین تهدیدی هستند؛ تهدیدی که بهمراتب از ویروس کرونا برای مردم جهان ویرانگرتر است.
بهویژه زمانی که حاکمیتها به شیوههای متفاوت دست مردم را در انتخاب نمایندگان خود میبندند و، خطرناکتر از آن، زمانی که دست نمایندگان مردم در تعیین سرنوشت کشور و آیندهی جامعهشان بسته میماند.
آنچه خواندید، پارهای است از شروع یادداشت مبسوطِ دکتر #محمود_دهقانی (روانشناس بالینی و استاد دانشگاه) با موضوع مسئولیت حکومتها و مردم در تنگنای قانون و اخلاق. توصیه میکنم دقایقی از روزهای #خانهمانی را برای خواندن متن کامل آن بگذارید.
http://khabgard.com/4378
#فرهیختگان صدای فرزانگان
خوابگرد
در بحران کرونا کدام طرف بایستیم؛ اخلاق یا قانون؟
گالیله و پزشک افشاگر کرونا در چین که هر دو توبهنامه امضا کردند در تنگنایی سخت گرفتار بودند؛ یکی میان ایمان و علم، و دیگری میان اخلاق و قانون.