فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48.1K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
فرودستان و صدای شریف
------------
صدای شریف در عرصه سیاسی صدایی است که حتی الامکان از حلقوم همگان برآمده باشد. اصلاح طلبان دمکراسی خواه از همان نخست صدای برآمده از حلقوم طبقات متوسط شهری به بالا بودند. فرودستان به حاشیه رانده شده بودند. قرار بود سکوت اختیار کنند و منتظر بمانند تا از نعمت سفره دمکراسی سهمی ببرند. صدایی که شریف نیست، سرانجام خوشی ندارد. آرام آرام به منافع یک باند تقلیل پیدا می‌کند و به صورتک فریبکارانه استیلای ظالمانه تبدیل می‌شود. امروز همه صداها، بر اساس شاخص میزان نمایندگی از کل، باید خود را دوباره بسنجند.
فرودستان ایرانی داستانی شنیدنی در نیم قرن اخیر دارند. روزی روزگاری در پرتو گفتار چپ، نماد حقانیت بودند. با همان لباس ژنده و جیب‌های خالی، زیبا بودند. نور از سر و پای آنها می‌تابید. معیار حقانیت و راهنمای زندگی سیاسی بودند. نفس نگاه کردن به آنها و نقاشی و تصویر برداری از زندگی‌شان، مبارزه سیاسی بود. برانگیزاننده خشم انقلابی بودند علیه هرچه صاحب سرمایه است و پول و قدرت. آنها خود چندان در انقلاب نقشی نداشتند، بیشتر تماشاگر بودند، اما انقلاب بیش از همه از آنها نیرو گرفت.
نظامی که به قدرت رسید، از همان روز نخست حق انحصاری دفاع از آنان را به نام خود ثبت کرد و دیگران را به نام دفاع از آنان کتک زد و از دایره به بیرون پرت کرد. تهی دستان در ساختار قدرت نقشی نیافتند اما تماشاگر ماندند ببینند چه چیز قرار است از ناحیه این همه دفاع جانانه از آنان تغییر کند. جمهوری اسلامی برای تهی دستان در عمل چه کرد موضوع جداگانه‌ای است. مهم‌تر این بود که زندگی را با الگویی از رفتار و گفتار آغاز کرد که به زعم آنان به فرودستان تعلق داشت. اگر می‌پرسیدی این چه سبک رفتار با مخالفین است؟ این چه سبک سخن گفتن با مردم است؟ این چه سبک توزیع منابع مادی است؟ چرا اینهمه با نهادهای مدنی ستیز می‌کند؟ این چه سبک دینداری است؟ پاسخ می‌شنیدی فرودستان که نماد حقانیت‌اند چنین‌اند. با رفتار و گفتار اتوکشیده شما صاحبان ثروت و مکنت نسبتی ندارند. گم شوید. هر چه طبقه صاحب ثروت رانت خوار در ساختار سیاسی بیشتر و بیشتر رشد ‌کرد، دفاع از فرودستان پر حرارت‌تر شد و مشی و رفتار منتسب به فرودستان نیز در آنان بیشتر و بیشتر قوت گرفت.
اصلاح طلبان که مدعی اصلاح در ساختار بودند، از همان نخست رفتار و گفتاری را اختیار کردند که منتسب به طبقات متوسط شهری بود. آنان به عمد از گفتار و رفتاری که منتسب به طبقات فرودست دانسته شده بود، پرهیز کردند. به فرودستان بی اعتنا نبودند اما به آنها گفتند منتظر بمانید تا کار دمکراتیک سازی نظام سیاسی به جایی برسد. سهم شما محفوظ است.
احمدی نژاد خواست کارستانی کند و کرد و با خود سنتی به جا گذاشت. خواست فرودستان را منتظر نگذارد. هر چه می‌تواند به آنان نیز سهمی از رانت‌های حکومتی بدهد و از سفره فرادستان و طبقات متوسط نیز تا جایی که میسر است بکند و بین آنها توزیع کند. او هم صدای شریف نبود چرا که نمی‌توانست صدای همگان باشد. آنچه کرد در کوتاه مدت منافعی برای طبقات فرودست داشت، اما در دراز مدت تنها به شمار و حجم فرودستان افزود. فرودسنان با دولت احمدی نژاد به امکانی برای اجرای نمایش جذاب یک رابین هود سیاسی تبدیل شدند. احمدی نژاد از صحنه خارج شد، اما تا جایی که پیداست اوضاع آبستن زایش رابین هودهای تازه است.
فرودستان در دوران روحانی به یک منزل تازه رسیده‌اند: در ذهن طبقه متوسط و صاحب رانت و ثروت شهری، به منبع تولید ترس تبدیل شدند. آنها که روزی یادآور پیامبر و ابوذر بودند، اینک در مخیله طبقات رانت خوار و صاحب ثروت، لشگر خطرناک گرسنگان تصویر شدند. آنگاه که صدای اعتراضشان برانگیخته می‌شود، استدلال‌های متفاوت عقلانی روی میز چیده می‌شود مبنی برآنکه فعلا کار موثری برای آنان نمی‌توان کرد. از آنان خواهش کنید بازهم صبر کنند اگر نمی‌کنند چاره‌ای نیست همه به نیروهای امنیتی التجا می‌بریم. چماق و گلوله یکباره راهگشای دمکراسی و اصلاحات می‌شود.
پیامدهای اقتصادی کرونا، از همین امروز بسترهای جنبش فرودستان را فراهم کرده است. همزمان با آماده باش نیروهای امنیتی، رابینودهای تازه از راه رسیده نیز، در خیال تکرار بازی‌های کهنه در عرصه سیاسی‌اند. باید به سرعت از این بازی ناشریف بیرون آمد و فکری کرد برای تولید یک صدای شریف. به صرف سخن گفتن از فرودستان و اضافه کردن شعار عدالت کنار دمکراسی مساله امروز جامعه ایرانی حل نمی‌شود. باید برخاست. جای دیگری نشست. جایی که سخن دایره شمول خود را گسترش داده باشد. صداهایی که با وابستگی به باندهای ذی نفع، ناشریف شده‌اند امروز برای احراز شرافت نیازمند فرودستانند.

محمدجوادغلامرضاکاشی

#فرهیختگان صدای فرزانگان
چرا بايد «نيم دانگ پيونگ يانگ» را خواند؟

محمدرضا زائری

«نيم دانگ پيونگ يانگ»
نویسنده: رضا امیرخانی
ناشر: افق؛ چاپ اول ۱۳۹۸
۳۴۳ صفحه، ۵۰۰۰۰ تومان
#سفرنامه #نشرافق

رضا اميرخاني پديده عجيب و جالبی است، نابغه‌ای معمولی و بب‌ادعا كه بيشتر به عنوان داستان نويس شناخته می‌شود.
تنها پسر یک پدر كارآفرين و ثروتمند-و چه پيرمرد دوست داشتنی و نازنينی بود- كه در مدرسه تيزهوشان درس خواند و بعد به دانشگاه صنعتی شريف رفت ولی از حلقه‌های ادبی همان مدرسه علامه حلی و نشريه "روايت" با قلم زيبا و متفاوتش شناخته شد و "ارميا" را زمانی نوشت كه هنوز خيلی جوان بود.
اميرخانی هم بسيار اهل سفر است و عادت به خوابيدن در يک كلبه ساده و محقر روستایی دارد و هم گرفتار اداره كارهای اقتصادی پدر بعد از فوت ايشان و اسير تهران است، هم دوره خلبانی ديده و هواپيما می‌راند و زمانی از او به عنوان جوان‌ترين خلبان ايران ياد می‌كردند و هم برای معرفی و تبليغ كتاب جديدش از اين شهر به آن شهر و از اين نمايشگاه به آن كتابفروشی می‌رود زيرا قرار گذاشته از درآمد فروش كتابهايش زندگی كند. هم از سفر مفصلش به آمريكا در "بی‌وتن" گزارش می‌نويسد و هم در همراهی با رهبر انقلاب "داستان سيستان" را روايت می‌كند. هم رييس هيأت مديره انجمن قلم بوده و به عنوان نويسنده شاخص جريان انقلاب شناخته می‌شود و هم جدی‌ترين انتقادها را با زبانی صريح مطرح می‌كند و با هنرمندان و نويسندگانی از طيف مقابل رفاقت و ارتباط دارد.
هم با سردبيری سايت "لوح" سالها قبل از خيلی افراد مدعی جلودار روزنامه‌نگاری در فضای مجازی می‌شود و هم تحليل‌های عميق و دقيق از موضوعات اجتماعی و فرهنگی روز حتى در عرصه سياست دارد.
هم پدری است كه برای دو فرزندش وقت می‌گذارد و برای بازی و سرگرمی‌شان اهتمام می‌ورزد و هم ساعت‌های طولانی مشغول كار اصلی و حرفه جدژ خودش يعنی نوشتن است و نمودار سرعت پيشرفت قلمش را روی كاغذی بر ديوار اتاق كارش ثبت می‌كند.
هم دغدغه‌هایی در حوزه رشته تحصيلی و تخصص فنی خودش دارد و اشتغالاتی برای پروژه‌های صنعتی يافته و هم در اواخر عمر شريف مرحوم آيت الله سيدعلی آقا گلپايگانی با آن بزرگوار انس و الفت نزديک داشته و با او حشر و نشر فراوان پيدا می‌كند.
اين آدم خاص و جالب طبيعی است كه وقتی با پيشنهاد سفر به كره شمالی روبرو شود از آن استقبال كند و قدر فرصتی استثنایی و كم نظير برای ثبت یک تجربه منحصر به فرد را بداند.
كره شمالی به دليل انزوای سياسی و اجتماعی غير عادی‌اش امروز رازآلودترين كشور جهان است و چنان در پشت ديوارهای محدوديت و منع پنهان شده كه همه روزنامه‌نگاران و نويسندگان و پژوهشگران كنجكاوند حتى یک عكس يا خبر از داخل مرزهايش به دست بياورند.
به همين دليل در دنيای غرب تاكنون كتابهای متعدد از خاطرات و تجربه كسانی كه موفق به فرار از كره شمالی شده‌اند به چاپ رسيده و غالب آنها به فارسی نيز ترجمه شده - حداقل خودم به دليل همين كنجكاوی تا حالا پنج شش‌تايش را خوانده‌ام- و البته اين كه چرا مثلا به زبان‌های غير فارسی اين قدر ترجمه نشده كاملا معلوم است.

ادامه...
https://www.alef.ir/news/3990127111.html


#فرهیختگان صدای فرزانگان
می‌خواهم خوشبین بمانم اما برداشت کلی من از آثار و عوارض کرونا، نوعی تغییر پارادایم در عرصه نظامهای سیاسی است. بنظرم می‌رسد که اگر شرایط اقتصادی با تهدید کرونا همچنان رو به وخامت رود، شکاف میان فقیر و غنی زیادتر شده و فشار اکثریت ضعیف جامعه (در اغلب جوامع امروز) برای دستیابی به شاخص‌های عدالت، دولتها را ناگزیر از بکارگیری قوه قهریه به بهانه امنیت و ثبات خواهد کرد. بنظرم (با فرض بالا) دستکم در اینده نزدیک از میزان آزادیهای فردی و حقوق رسمی مندرج در معاهدات بین‌المللی کاسته خواهد شد و شکل تازه‌ای از نظامهای استبدادی با لعاب ثبات و عدالت، عمومیت خواهد یافت.
مسلم چنین عارضه‌ای با استعداد ساختار در کشورهای شبه استبدادی زودتر و آسانتر آشکار خواهد شد ولی کشورهای مدعی دمکراسی هم از ترس شورش گرسنگان، تمهیداتی خواهند اندیشید که به آفرینش جهانی یکدست‌ ولی تنگ‌تر کمک می‌کند. امیدوارم بهره‌های اقتصادی ناشی از انتشار ویروس هرچه زودتر قدرتمندان ذینفع را راضی و در ماههای آتی سایه این بلا رفع شود وگرنه پایداری این وضع، ما را وارد جهان تازه‌ای می‌کند. ناگفته پیداست که روی دیگر این فرض، "آنارشی" است که ساحت داخلی و بین‌المللی آن از هم تفکیک ناپذیر است !

https://t.me/arshivefarhikhtegan/377

رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده

#فرهیختگان صدای فرزانگان
ساختار چیست و اصلاح ساختار کدام است؟ (۱)
علیرضا بهشتی


🔴 فکر نمیکنم خود تدوینگران هم ادعای تدوین یک قانون اساسی ابدی داشتند. بهلحاظ تاریخی دو نکته مهم قابل توجه است.

🔴 در یکی از آخرین جلسات مجلس خبرگان، بحث چگونگی اصلاح قانون اساسی در آینده مطرح می‌شود. اصلاً دلیل این که مسئله اصلاح قانون اساسی در متن نهایی نیامد به علت به بن‌بست خوردن آن گفتگوها است. سؤال این بود که آیا این قانون اساسی را میشود تغییر داد و اگر میشود تا چه حد؟ برخی می‌گفتند که اصول مشخص مانند اسلام و ولایت فقیه قابل کنار گذاشتن نیست. اتفاقاً شهید بهشتی در اقلیت قرار گرفت. ایشان می‌گفت به‌لحاظ حقوقی نمی‌توانید این محدودیت را بگذارید، چون مشروعیت این قانون از مردم نشأت می‌گیرد و اگر همین مردم گفتند ما این قانون را نمی‌خواهیم، نمی‌شود گفت حق ندارید نخواهید.

🔴 برای اصلاح ساختاری قانون اساسی، مجموعه‌ای از بایدها و نبایدها و اصول پایه هست که در یک گفتگوی عمومی و مستمر و هم‌اندیشانه می‌توانیم درباره آنها بحث کنیم تا سرانجام به اجماع همپوش برسیم. مثلاً می‌گوییم قانون اساسی در خدمت همه شهروندان است و در نتیجه، باید تکثر و تعدد الگوهای زیستی را به‌رسمیت بشناسد؛ دموکراتیک باشد به این معنی که گردش قدرت را در نظر بگیرد و بنابراین از هرگونه منصب مادام‌العمر صرف نظر می‌کنیم؛ همه ارکان انتخابی هستند که ممکن است مستقیم یا غیرمستقیم باشد، ولی وزن و چگونگی نظارت بر وضعیت نهادهای انتخابی غیرمستقیم هم باید روشن باشد؛ بنا بر اصل حیاتی امر به معروف و نهی از منکر، نظارت دائمی مردم بر عملکرد حکومت باید از طریق ساز و کارهای معین امکان‌پذیر شود؛ شفافیت در تمشیت امور را لازمه توسعه و پیشرفت میدانیم که باید ساز و کارهایش معین شود.

🔴 مشکل این است که ما از «همه با هم» رسیدهایم به «همه با من». اگر بخواهیم اصلاح ساختاری کنیم، طبیعتاً باید برگردیم به «همه با هم». طبیعتاً وقتی «همه با هم» مطرح باشد نمی‌توانیم به این ساختار کنونی بسنده کنیم. وقتی میگوییم «گفتگوی ملی» منظور این نیست گفتگوی افرادی که تا به حال نقش اظهار و اعمال نظر داشتند؛ افراد و گروهها و اقشاری که تا به حال امکان شنیده شدن و نمایندگی داشتند. قضیه فراتر از این است. دایره شمول را باید گسترده کنیم. به‌جای در پیش گرفتن سیاست طرد، باید کاری بکنیم که همه یا دست کم اکثریت شهروندان دوباره به قطار انقلاب سوار شوند. نظام باید بتواند خود را با تنوع و تعدد موجود در جامعه سازگار کند.

🔴 ما نه میتوانیم صرفاً به ساختار مناسب تکیه کنیم و نه میتوانیم صرفاً به عوامل و کارگزار مناسب توجه داشته باشیم. ساختار و کارگزار همیشه روی هم اثر می‌گذارند. ساختار ناقص و فسادزا طبیعتاً کارگزار فاسد تولید می‌کند. فساد گسترده و ساختاری و بافتاری که امروز در تقریباً همه ارکان نظام مشاهده می‌شود، پدیده‌ای غیرمنتظره نیست. نمی‌توانید از این ساختار انتظار داشته باشید کارگزاری از نوع دیگر به‌بار آورد. اصول بنیادین را زیر پا گذاشتیم. مثلاً اصل شایسته‌سالاری را کنار گذاشتیم. دگم‌هایی هست که باید روی آن محکم بایستیم، مثل اینکه نباید هیچ منصب و قدرت فراقانونی و غیرپاسخگویی وجود داشته باشد. ممکن است درباره خود موضوع ولایت فقیه هم به تفاسیر مختلف برسیم. ممکن است مثلاً بحث کنیم آنچه امام خمینی توانست در بحثش اثبات کند ولایت فقه است نه ولایت فقیه. اگر این تفسیر درست باشد، معنی آن بحث همان اصل قانون‌مداری است؛ یعنی حکومت باید مبتنی بر قانون باشد. اگر اینطور باشد، منصبی فراتر از قانون نمی‌توانید داشته باشید. اگر می‌خواهید تغییری ایجاد کنید، قانون را باید عوض کنید و در نتیجه، حکم حکومتی بی‌معنی می‌شود. حکم حکومتی سازوکاری برای بن‌بست شکستن است، ولی به جای تصمیم یک فرد بایستی این سازوکار به ساختارهای قانونی منتقل شود. تشکیل ارگانی به نام تشخیص مصلحت برای بن‌بست شکستن بوده است. جنبش‌های اعتراضی مدنی که به وجود می‌آید هم برای شکستن بن‌بست‌هایی است که به‌وجود می‌آیند. بروز شورش گرسنگان و اعتراضات گسترده‌ای که ممکن است جزو اعتراضات مدنی محسوب نشود، خود نشان‌دهنده همین بنبستهایی است که به وجود می‌آید. همه این‌ها ممکن است شما را به تجدیدنظرهای کلّی‌تر و اساسی‌تر دعوت کند و نباید هیچ هراسی از انجام تغییرات بنیادین و ساختاری داشت./ایران‌فردا


جان آگه با #فرهیختگان
فرهیختگان
ساختار چیست و اصلاح ساختار کدام است؟ (۱) علیرضا بهشتی 🔴 فکر نمیکنم خود تدوینگران هم ادعای تدوین یک قانون اساسی ابدی داشتند. بهلحاظ تاریخی دو نکته مهم قابل توجه است. 🔴 در یکی از آخرین جلسات مجلس خبرگان، بحث چگونگی اصلاح قانون اساسی در آینده مطرح می‌شود.…
ساختار چیست و اصلاح ساختار کدام است؟
کارگزاران در تله ساختارها (۲)

علی دینی ترکمانی


🔴 قانون اساسی در چارچوب آنچه می‌توانیم رویکرد سنت‌گرایی تجددستیز بنامیم شکل گرفت. یعنی یک برداشت خیلی محدود و خاصی از دین مبنای شکل‌گیری قانون اساسی شد. وقتی قانون اساسی با وزن خیلی بالا در اثرگذاری بر قواعد بازی و شکل‌دهی به نظام انگیزشی و جهت‌گیری‌های سیاستی و سازمانی تاسیس می‌شود، در چارچوب اصل وابستگی به مسیر گذشته، قواعد خود را در گذر زمان بازتولید می‌کند. از همین منظر می‌توانیم دلیل تجدید نظر در قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ را توضیح بدهیم. مادامی که این زیرساخت حقوقی وجود دارد، صرف نظر از شخصیت‌های حقیقی که تفاوت‌هایی با هم دارند، اصول کلّی و عام این زیرساخت موجب بروز دینامیزم درون‌زادی می‌شود که خروجی آن از نظر مدیریت اقتصادی و اجتماعی بسیار ناکارآمد است.

🔴 وقتی نظام تصمیم‌سازی، به دلیل تودرتویی نهادی، سازگاری درونی ندارد، برای حل‌وفصل چالش‌ها ناچار می‌شود دست به نهادسازی‌های جدید بزند. اما این امر بر ابعاد مشکل ناهماهنگی‌هایی که از قبل وجود داشته اضافه می‌کند. مجمع تشخیص مصلحت تاسیس می‌شود جهت حل مناقشه میان مجلس و شورای نگهبان، اما به عنوان مرکز قدرتی جدید، خود می‌شود مشکلی دیگر. در سطوح پایین‌تر برای مثال در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی، شوراهای مختلف، پشت سرهم تاسیس می‌شوند به امید حلّ مشکلات؛ در حالی که خود بر ابعاد مشکلات دامن می‌زنند.

🔴 هرچه امکان برای گذار مسالمت‌آمیز فراهم بشود، مطلوب‌تر است. برای مثال، به رفراندوم گذاشتن اصولی از قانون اساسی یک امکان است. در چارچوب پروژه آشتی ملی. خوب این وضعیت مطلوبی است. اما از نظر عملی و انضمامی، طبیعی است که عملیاتی شدن آن با توجه به وجود منافع گروه‌های ذی‌نفع در ساختار موجود، مستلزم همکاری و همراهی آنها است. اگر در برابر این مطالبه قرار بگیرند، امکان‌ها منتفی می‌شود. واقعیت امر این است که امکان گذار در ساخت قدرت بدون تودرتویی نهادی سهل‌تر است تا ساخت قدرت مبتنی بر تودرتویی نهادی.

🔴 ضمن اینکه ساختار وزن مهمی دارد، نقش شخصیت‌های سرنوشت‌ساز، چه در درون قدرت و چه خارج از قدرت، را نمی‌توان نادیده گرفت. گورباچف در شوروی، زمینه را برای گلاسنوست و پروستاریکا و بعد گذار از نظام کمونیستی به نظام غیرکمونیستی مبتنی بر نظام حزبی مدرن فراهم کرد. در افغانستان اشرف غنی و حامد کرزای و عبدالله عبدالله این نقش را خوب بازی می‌کنند. تلاششان بر این است که پروژه آشتی ملی را حتی با طالبان پیش ببرند. ماندلا در آفریقای جنوبی. اینجا نقش شخصیت در تاریخ مطرح است.

🔴 این پیش فرض که رانت نفت لزوماً مانع شکلگیری جامعه مدنی و نهادینه شدن دموکراسی است. مانع تامین عدالت و کنترل فساد است. اولاً چنین دیدگاهی سر از نگاهی جبرگرایانه در می‌آورد. مادام که رانت نفت و گاز هست، امیدی به نیل به اهداف مذکور نمی‌تواند باشد. دوماً تجربه کشور کوچکی چون عمان در رانت نفت خیلی آموزنده است. سلطان قابوس، وقتی قدرت را به دست می‌گیرد پایه‌های بنای نظام سیاسی را می‌گذارد که دینامیزم درونی آن تامین حقوق شهروندی، شفافیت، شایسته‌سالاری و رفاه اجتماعی قابل قبول برای همه افراد جامعه است. ممکن است شما بگویید عمان کشوری بسیار کوچک است و تجربه‌اش قابل تعمیم نیست. اما علاوه بر وجود مصادیق دیگری چون نروژ و مکزیک، مساله به دیدگاه فردی چون سلطان قابوس برمی‌گردد که اگر در عمانی با مساحت بزرگ و جمعیت بسیار بیشتر هم حکومت می‌کرد، تفاوتی ایجاد نمی‌شد. چرا که قواعد بازی که در دهه ۱۹۷۰ می‌گذارد و آن را نهادینه می‌کند، ناشی از نوع نگاه درستش به حکمرانی است. اینکه، دین از سیاست جدا باشد. اینکه پرسش از دین و مذهب کسی جرم محسوب می‌شود. این که تا جایی که ممکن است به جای تنش، با دیگران در صلح باشد. نوعی تفکر گاندی‌وار. در این کشور اکثریت با مسلمانان اباضی مذهب است که پیروان خوارج هستند. ولی اقلیت سه درصدی شیعه موفق‌ترین جمعیت از نظر اقتصادی محسوب می‌شوند. داستان قابوس بعد از جنگ ظفار و سرکوب این جنبش را حتماً شنیده‌اید. به رهبران این جنبش از جمله همین اقای یوسف بن علوی، وزیر خارجه عمان، که در زندان بوده‌اند می‌گوید سه راه پیش شما هست. ماندن در زندان تا ابد. رفتن به خارج از کشور برای ادامه تحصیل با هزینه دولت و اقامت در آنجا. بیرون آمدن از زندان و کمک به اداره کشور و پیشبرد پروژه پیشرفت و توسعه. یکی می‌شود وزیر خارجه. یکی می‌شود وزیر فرهنگ و آموزش و دیگری می‌شود وزیر وزارتخانه دیگری. این همان نقش شخصیت در تاریخ است که قبلاً اشاره کردم./ایران‌فردا

جان آگه با #فرهیختگان
فرهیختگان pinned «جهان پس از ویروس کرونا یووال نوح هراری گونه‌ی انسان هم‌اکنون با یک بحرانِ جهانی مواجه است. شاید بزرگترین بحرانِ گونه ما. تصمیماتی که مردم و دولت ها در چند هفته‌ی آینده می‌گیرند احتمالاً جهانِ سال‌های پیش رو را شکل خواهد داد. این تصمیمات نه تنها سیستمِ سلامت،…»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی محمد ابراهیم باستانی پاریزی در شبی که به افتخار پروفسور برت فراگنر (ایران شناس اتریشی) توسط مجله بخارا در کانون زبان فارسی برگزار شد. (یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۱)


جان آگه با #فرهیختگان
«ایرانِ پساکرونایی»

يادداشتی از #محمدرضا_تاجیک منتشر شده در وب‌سایت #مشق_نو

از متن:

🖊 ژاک دریدا ساختار زمان را طوری تدوین می‌کند که در آن اکنون به‌جای این‌که امتدادی از گذشته باشد، رنگ و بوی آینده به‌خود می‌گیرد. پس، اگر می‌خواهیم تصویر و ترسیمی از آینده داشته باشیم، ضرورتا می‌باید تصویر و تعریفی از اکنون داشته باشیم و در بطن متن اکنون، آینده را مامایی (به تعبیر سقراط) کنیم

🖊 انسانِ ایرانی ممکن است با کرونا به جهان دیگر پرتاب شود، اما از زیست‌جهان ایرانی‌اش هرگز. کرونا ممکن است زورش به جسم او برسد، اما چون به فرهنگ و عادت‌واره‌ها و حال و احوال و... او برسد، کُلَه بر زمین می‌نهد و دو پا داره، دو پا هم قرض می‌کند و فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد

🖊 در فردای بعد از رفتن کرونا بسیاری از ایرانیان سیاست‌شان همین سیاست، حکومت‌شان همین حکومت، سیاست‌پیشگان‌شان همین سیاست‌پیشگان، مدیریت‌ جامعه‌شان همین مدیریت، باقی خواهد ماند، کماکان بسیاری از آنان دست دولت می‌نالند و دولت از دست این بسیاران


🔸متن کامل این یادداشت را Instant View بخوانید
tinyurl.com/we2xbt6



جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حاتم قادری: به دلیل عدم درک از مناسبات پیچیده جهان، فرصت‌های تعامل از بین می‌روند

حاتم قادری استاد علوم سیاسی در گفتگو با دیدارنیوز:

🔸در هسته حاکمیت، تفسیری از شیعه‌گری وجود دارد که بر آن اساس، گروهی حقانیت این جهانی و آن جهانی دارند و اطراف‌شان پر از منافقان، کافران و دشمنان است.

🔹عجیب نیست با رژیم فاشیستی مثل بشار اسد ائتلاف کرده‌ایم. این خودش یک مشکل نظری است.

🔸دلیل دیگر عدم امکان تعامل ما با جهان، این است که اساسا درکی از مناسبات پیچیده جهان امروز وجود ندارد.

🔹بنابراین معجونی از تصور شیعه‌گری در دنیای معاصر، عدم معرفت نسبت به شطرنج سیاسی جهان، رقابت‌های سنتی که در منطقه بین شیعه و سنی و ایران به عنوان عجم و عرب در اساس صورت گرفته، و بحث‌های رادیکالیسم سیاسی و انقلابی‌گری در فضایی که به واقع انقلابی نیست، سبب شده که فرصت‌های ما برای تعامل با جهان، یکی یکی از دست برود.

🔸امکانش ضعیف است که ما بتوانیم در آینده تمامیت ارضی خود را حفظ کنیم.

🔹اگر شرایط بر همین منوال باشد، آینده روشن نیست.

#فرهیختگان صدای فرزانگان
جهنم حمام رحمت خداست

سیدحسن آقامیری:

قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

بگو: ای بندگان (گنه‌کار) من که از حد گذرانده ‌و بر خویشتن جنایت روا داشته‌اید، از رحمت خدا نومید نشوید؛ زیرا خداوند همه‌ی گناهان را می‌آمرزد؛ چه این‌که تنها او بسیار آمرزنده و مهربان است.
زمر - ۵۳

🔸کسی میتونه خلیفه‌ی خدا باشه که عطر و بوی خدا رو داشته باشه.
خدایی که اینجوری خودش رو معرفی کرده؛
... إِنَّ اللَّـهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ
بی‌گمان خدا به مردم، رئوف و مهربان است.
حج - ۶۵
مطلق مردم زیر سایه ی رحمتش هستند که؛
...رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ...
...(گستره‌ی) رحمتم همه چیز را فرا گرفته است...
أعراف - ۱۵۶

🔸حالا این آیات رو آئینه کنیم و رفتارمون رو مقابلش قرار بدیم و بعد به این سوال پاسخ بدیم که ما چقدر شبیه خدا هستیم؟
و اگه جوابمون اینه که نه ما اصلا شبیه خدا نیستیم آقایی کنیم و از جای خدا بلند شیم و اینقدر بندهاش رو قضاوت نکنیم و با رفتارهامون از رحمت خدا نا امیدشون نکنیم و اینقدر اونها رو مستوجب جهنم ندونیم....
گفتم جهنم یه چیزی یادم اومد کاش میفهمیدیم معنای اینکه تو سوره ی الرحمن بعد از ذکر جهنم این آیه تکرار شده یعنی چی؟

🔸هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ
این (همان) جهنّمی ست که گنه‌کاران آن را دروغ می‌شمردند؛
الرحمن - ۴۳
يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ
(ولی اکنون) میان آن و میان آبی داغ و جوشان در رفت‌وآمد هستند.
الرحمن - ۴۴
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ
پس (ای دو گروه جن و انس،) کدام‌یک از نعمت‌های بی نظیر پروردگارتان را انکار می‌کنید؟
الرحمن - ۴۵

🔸میگیری چی میگم؟
جهنم و رفت و آمد میان آب های داغ و جوشان اون رو رحمت بی نظیر خودش میدونه؟
فکر کن فکر کن فکر کن
جهنم هم زیر سایه ی رحمت خداست
ظاهرش غضبه باطنش رحمته
پس نمیتونه اون شکنجه گاهی باشه که بعضی ها توصیفش میکنند !
قطعا کیفیتش این نیست
به قول آیت الله بهائدینی رحمه الله علیه
جهنم حمام رحمت خداست.
یا لطیف



جان آگه با #فرهیختگان
حکمی_زاده_در_چهار_پرده_رسول_جعفریان.pdf
18.7 MB
اسراری از نویسنده "اسرار"

رسول جعفریان فایلی از کتاب جدیدش را در کانال تلگرامی گذاشته است که برای علاقه‌مندان به تاریخ اندیشه و سیاست در ایران معاصر اهمیت بسیاری دارد.

♦️علی اکبر حکمی زاده (1277-1366ش) با توجه به نسبت فکری که با احمد کسروی از یک سوی، و نهاد حوزه علمیه قم از سوی دیگر داشت، در برهه ای از تاریخ ایران حکم "کبریتی" را داشت که آغازی بر دگرگونی های سیاسی - مذهبی تعیین کننده در ایران بود.

🔸وی با نوشتن " اسرار هزار ساله" در دهه ۱۳۲۰ش، عکس العمل های فراوانی بر انگیخت و مباحث فقهی - سیاسی ویژه ای را سبب شد که تاریخ امروز ایران را ساخته است

🔹جعفریان، در این اثر، برخی زوایای زندگی و سرنوشت حکمی زاده را ترسیم کرده است.

داودفیرحی


#فرهیختگان صدای فرزانگان
در وقفنامه مدرسه حکیم هاشم تهران، به جای مدرسه، عنوان «آخوند دان» به کار رفته است. واقف، یکی از علمای دوره صفویه به نام حکیم هاشم رازی بوده که مدرسه را در اواخر دوره شاه سلیمان صفوی ساخته و وقف کرده است. مهر علامه مجلسی هم زیر وقفنامه هست. این مدرسه اکنون در کوچه تکیه دولت، روبروی ورودی شمالی بازار تهران در خیابان بوذرجمهری، متروک افتاده است. در کتیبه مدرسه که پس از بازسازی آن در زمان ناصرالدین شاه نصب شده و هنوز پابرجاست. نوشته شده:
چو برگذشت ز هجرت هزار و یک صد و اند
حکیم بارع با فضل هاشم رازی
بنای مدرسه ‏ای خواست برنهد که ز علم
رواج یابد شرع پیمبر تازی
به شهر طهران بنمود این خجسته بنای
که به سپهر برینش بود سرافرازی
به نظر می رسد شعور و ظرفیت جامعه ایرانی در سیصد چهارصد سال پیش خیلی بالاتر از امروز بوده، در متنی رسمی برای جایی که قرار بوده شرع پیمبر تازی را رواج دهد، کلمه آخوند دان به کار برده اند و نه به جامعه طلاب و روحانیت بر خورده و نه کسی گفته که آخوند دان ما را یاد کاهدان و زباله دان می اندازد و توهین آمیز است.
در دوره های بعد، من نشانی از واژه آخوند دان نیافته ام. احتمالا تنها در دوره صفوی باب بود و در دوره قاجار که نثر فخرفروشانه و در عین حال خرچنگ قورباغه و مغلوطی رایج شد که سرشار از اصطلاحات درست و غلط عربی بود، آخوند دان از یادها رفت. حوزه علمیه یا مدرسه علمیه که امروزه به جای آخوند دان به کار می رود، اصطلاحهایی معاصر با عمر کمتر از یکصد سالند. پیشتر به آنها مطلقا مدرسه می گفتند، هر کسی در هر رشته ای می خواست درس بخواند، در همین مدرسه ها بود.
از زمان مظفرالدین شاه که مدارس جدید به سبک غربی بتدریج راه افتاد و با توسعه این مدارس در دهه های بعد، مردم برای اینکه بینشان فرق بگذارند به آنها مدرسه قدیمه و به این یکیها مدرسه جدید می گفتند. تا زمان انقلاب به کسانی که در حوزه درس خوانده بودند، می گفتند تحصیلات قدیمه دارند. کلمه تحصیلات مُدرّسی هم تا حدی به کار می رفت. ریشه اش به این بر می گشت که در همان دوران رواج مدارس جدید، به معلمین این مدارس، چه دبستان و چه دبیرستان و چه در مدارس عالیه (مدرسه های طب و حقوق و سیاسی و دارالمعلمین) معلم می گفتند (کلمه استاد برای دانشگاهها از سال ۱۳۱۳ رایج شد که بعدا درباره اش خواهم نوشت) و به آنهایی که در مدارس قدیمه درس می دادند، مدرس. بعدا در دوره پهلوی (به گمانم از سال ۱۳۱۸) کسانی که در مدارس قدیمه تا پایان سطح درس خوانده بودند (پایان سطح در آن زمان، کتاب مکاسب بود) می توانستند امتحانی بدهند و در صورت قبولی، «دیپلم مدرسی» بگیرند و با آن به عنوان معلم در مدارس وزارت فرهنگ استخدام شوند یا به مشاغل دیگر بپردازند یا در دانشگاه ادامه تحصیل بدهند.
اصطلاحهای دیگری هم بود مثلا من از دهه شصت به یاد دارم که در مورد طلبه ای که در «مدرسه جدید» هم درس می خواند می گفتند در «مدرسه فرهنگ» هم درس می خواند. پدربزرگ من کلمه مدرسه را برای حوزه علمیه به کار می برد. وقتی می گفت فلان کس در مدرسه هم درس خوانده، منظورش این بود که تحصیلات حوزوی هم دارد.
در دوره پهلوی کلمه مدرسه علمیه هم رایج شد (با مدرسه علمیه تهران در پیچ امین الدوله که از مدارس جدید بود اشتباه نشود) اما پس از انقلاب، کلمه حوزه علمیه جای آن را گرفت، در حالی که حوزه و مدرسه دو معنای متفاوت داشتند. حوزه اسم معنی و مدرسه اسم ذات است. معنای حوزه، چیزی مانند کلاس بود با این فرق که کلاس به معنای مادی و فیزیکی اش نبود. می گفتند حوزه درس فلان کس. حالا این حوزه درس می توانست در شبستان مسجد باشد یا در حجره ای در مدرسه یا در خانه اش. معنای دیگر و متأخرترش، مجموعه مدارس علمیه در هر شهر است. وقتی می گفتند حوزه علمیه قم، منظورشان دهها مدرسه علمیه در این شهر بود که حوزه علمیه را تشکیل می دهند.
آخوندها که به حکومت رسیدند به آخوند دانهایی هم که خودشان از آنها برخاسته بودند، رحم نکردند. اینکه چه بر سر حوزه آوردند و پشت ظاهر آباد آن چه ویرانه ای به بار آوردند، نوشته مفصل جداگانه ای می طلبد. آنچه به این نوشته مربوط می شود، این است که اولیای امروز حوزه، هیچ شناختی از حوزه و تاریخ آن ندارند و به همین علت است که حتی در نامگذاریهای رسمی می نویسند: حوزه علمیه فیضیه یا حوزه علمیه امام صادق.

مهرداد فرهمند

جان آگه با #فرهیختگان
اخلاق یا قانون؛
کدام طرف بایستیم؟

خوابگرد:

وقتی ویروس مرگبار #کرونا از شهر ووهان چین سربرآورد، واکنش حزب کمونیست‌، تا هفته‌ها، پنهان‌کاری و سانسور و سرکوب بود.

دکتر لی ون‌لیانگ، چشم‌پزشک بسیار جوان بیمارستان مرکزی شهر ووهان، پس از آن‌که متوجه بروز این ویروس خطرناک می‌شود، خبر آن را در سی‌ام دسامبر ۲۰۱۹ در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کند.

چند روز بعد، پلیس محلی ووهان او را احضار و متهم به برهم زدن نظم اجتماعی از طریق نشر شایعه و تشویش اذهان عمومی می‌کند.

او وادار به امضای متنی با مضمون اتّهام به انتشار «اطلاعات و ادعاهای نادرست» می‌شود؛ تعهدنامه‌‌ای ننگین و شرم‌آور که به طور نمادین می‌تواند تداعی‌کننده‌‌ی توبه‌نامه‌ی گالیله در دادگاه تفتیش عقاید باشد.

گمان می‌کنم گالیله و ون‌لیانگ که مبهوت و هراسان توبه‌نامه‌ها را امضا کردند، هر دو در تنگنایی بسیار سخت گرفتار شده بودند؛ یکی میان ایمان و علم، و دیگری میان قانون و اخلاق (انسانیت).

مرگ تأسف‌بار این پزشک متعهد به اخلاق و متهم به نقض قانون، نمادی از مرگ اخلاق و انسانیت در نبرد میان سیطره‌ی تاریکی‌های ایدئولوژی بر روشنایی‌های علم است؛

جدالی که در تنگنای قانون و اخلاق به طور نمادین میان حاکمیت و مردم در گرفته بود؛ جدالی که در آن لی ون‌لیانگ نماینده‌ی واقعی مردم است و پلیس محلی ووهان نماینده‌ی واقعی حاکمیت است.

اما اصلاً منصفانه نیست تصور کنیم که این رویداد محدود به چین یا حزب کمونیست است.

مردم در سراسر جهان، با حاکمیت‌هایی متفاوت، در معرض چنین تهدیدی هستند؛ تهدیدی که به‌مراتب از ویروس کرونا برای مردم جهان ویرانگرتر است.

به‌ویژه زمانی که حاکمیت‌ها به شیوه‌های متفاوت دست مردم را در انتخاب نمایندگان خود می‌بندند و، خطرناک‌تر از آن، زمانی که دست نمایندگان مردم در تعیین سرنوشت کشور و آینده‌ی جامعه‌شان بسته می‌ماند.


آن‌چه خواندید، پاره‌ای است از شروع یادداشت مبسوطِ دکتر #محمود_دهقانی (روانشناس بالینی و استاد دانشگاه) با موضوع مسئولیت حکومت‌ها و مردم در تنگنای قانون و اخلاق. توصیه می‌کنم دقایقی از روزهای #خانه‌مانی را برای خواندن متن کامل آن بگذارید.

http://khabgard.com/4378


#فرهیختگان صدای فرزانگان
فرهیختگان pinned «می‌خواهم خوشبین بمانم اما برداشت کلی من از آثار و عوارض کرونا، نوعی تغییر پارادایم در عرصه نظامهای سیاسی است. بنظرم می‌رسد که اگر شرایط اقتصادی با تهدید کرونا همچنان رو به وخامت رود، شکاف میان فقیر و غنی زیادتر شده و فشار اکثریت ضعیف جامعه (در اغلب جوامع امروز)…»
‏در روزهای #خانه‌مانی، به وب‌سایت موزه‌ی آثار ون‌گوگ هم بروید و تصاویر باکیفیتِ ۱۴۴۳ تابلوی نقاشی او را سر حوصله سیاحت کنید و اگر خواستید، دانلود هم بکنید در این آدرس.
خوابگرد


#فرهیختگان صدای فرزانگان
🌐تفلسف در روزهای کرونا

راوی #اندیشه: کرونا هم مثل هر بلای دیگری فقط پزشکان، سیاستمداران، فقیهان و اقتصاددانان را نگران و درگیر نکرده و فیلسوفان هم به اندازه خود درباره این ویروس جهان‌گیر فلسفه‌ورزی کرده‌اند.
هرچند قرن بیست و یک به اندازه قرون گذشته، شاهد حضور اثرگذار غول‌های فلسفه نیست، اما همین چند فیلسوف بزرگ جهان هم که شاید ماه‌ها و سال‌های پایانی حیات خود را می‌گذرانند، درباره ابعاد فلسفی این ویروس مخوف سخن گفته‌اند؛ هرچند در این هیاهو یک فیلسوف کهنه‌کار کمونیست به نام لوسین سِو در سن ۹۳ سالگی به دلیل ابتلا به کرونا در فرانسه درگذشت.

🔺کرونا؛ فریاد جهل و ناتوانی بشر

در صدر این فیلسوفان باید از نوام چامسکی ۹۱ ساله یاد کرد که برخی وی را مهم‌ترین متفکر زنده جهان می‌دانند. این فیلسوف یهودی‌تبار آمریکایی بار دیگر نوک حمله را متوجه دولت آمریکا کرد و «نئولیبرالیسم» و سرمایه‌داری را مقصر اصلی همه‌گیری کرونا دانست. او لحظات کنونی را یکی از مهم‌‌ترین لحظات تاریخ بشر دانست و گفت دنیای پس از کرونا یا شاهد حکومت‌های بسیار مستبد و بی‌رحم خواهد بود و یا با مقاومت مردم، دنیایی بهتر ساخته خواهد شد. وی هشدار داده که نئولیبرالیسم هیچ مشکلی با دولت‌های بسیار مستبد ندارد و مردم جهان باید متحد شوند.
در اروپا نیز یورگن هابرماس ۹۰ ساله آلمانی که جزو بزرگ‌ترین فلاسفه کنونی جهان است، پیام ظهور ویروس کرونا را «افزایش علم بشر به جهل خود» دانست و گفت حالا هم دولت‌ها و هم مردم می‌دانند که دانسته‌های بشری محدود است. هابرماس نیز مثل چامسکی خواهان همبستگی مردمی برای مقابله با بحران‌های آینده بشر شده است.
اسلاوی ژیژک؛ فیلسوف ۷۱ ساله اروپایی نیز پیام کرونا را افزایش آگاهی بشر نسبت به اهمیت اتحاد و همبستگی بیشتر دانست و گفت بازنده اصلی این بحران، ملی‌گراها و نژادپرستانی هستند که با اتحاد همه انسان‌ها مخالف بوده‌اند. ژیژک هم مانند چامسکی و هابرماس خواهان واکنش شبه‌جنگی در مقابل کرونا شده و گفته که شاید عقلانیت جدیدی پس از کرونا شکل بگیرد.
آلن دو باتن؛ فیلسوف میانسال انگلیسی و نویسنده محبوب فلسفه‌دوست‌های ایرانی هم در گفتگو با نشریه اسرائیلی هاآرتص پیام ظهور کرونا را اعلام جهل بشر و محدود بودن منابع ذهنی او دانسته و گفته که انسان، حیوانی ناقص و غریب است که در حماقت و تکبر به سر می‌برد. وی معتقد است ما فقط در این جهان یک بازدیدکننده هستیم. آن‌قدر ضعیفیم که به اندازه یک تکه کاغذ آسیب‌پذیر به نظر می‌آییم و می‌توانیم خیلی راحت پاره شویم.

🔻کرونا و فلسفه‌ورزی رییس‌جمهور فرنگ

به جز این فلاسفه صاحب‌نام، امانوئل مکرون؛ رییس‌جمهور فلسفه‌خوانده فرانسه هم دیروز موضع‌گیری فیلسوفانه درباره کرونا گرفت و گفت: «نمی‌توان میان روش حکومت اقتدارگرای چین با نظام‌های دمکراتیک غربی در برخورد با کرونا قیاس کرد ... معلق‌کردن آزادی‌ها برای کارزار با فراگیری یک بیماری، دمکراسی‌های غربی را تهدید می‌کند. ما نمی‌توانیم تار و پود هستی‌مان را با یک بحران بهداشتی رها کنیم».
اگر تا دیروز همه غربی‌ها به این سخن بنجامین فرانکلین؛ دانشمند و نظریه‌پرداز و یکی از پدران ایالات متحده امریکا افتخار می‌کردند که در قرن هجدهم گفته بود: «آنان که آزادی و حقوق فردی را فدای امنیت می‌کنند، نه شایستگی آزادی را دارند و نه لیاقت امنیت را، و هر دو را از دست خواهند داد». اکنون یک رهبر فلسفه‌خوانده غربی می‌گوید که بین مسیر آزادی و دموکراسی و مسیر بهداشت و سلامت مردم، اولی را انتخاب خواهد کرد.
مکرون شاگرد و دستیار علمی پل ریکور؛ فیلسوف نامدار فرانسوی بوده است. ریکور که سال ۲۰۰۵ در ۹۲ سالگی درگذشت، معتقد بود که بحران بیماری‌های واگیردار نیز بخشی از مسائل سیاسی روزگار ماست و این مسائل بدون همکاری بین‌المللی و تنها به دست یک کشور قابل حل نیست. او اختلافات نژادی و زبانی و سلطه‌های نظامی را از موانع شکل‌گیری همکاری بین‌المللی می‌دانست و می‌گفت حضور شهروندان می‌تواند این موانع را برطرف کند. ریکور می‌گفت برای این کارها نیاز به یک حکومت جهانی واحد نیست، بلکه حضور مردم در نهادهای مدنی می‌تواند با این بحران‌ها مقابله کند (اندیشه‌های پل ریکور، ص ۵۷).

راهکار پل ریکور همان راهکاری است که فلاسفه کنونی جهان نیز پیشنهاد داده‌اند: کمک گرفتن از مردم و حضور پررنگ و منسجم آنان در اداره جوامع.

اگر دو جنگ‌ جهانی قرن بیستم با هفتاد میلیون کشته به حاکمان آموخت که مردم را بیشتر ببینند و بازی دهند، شاید کرونا بتواند حاکمان را وادار کند که تمکین بیشتری در قبال توده‌های آسیب‌پذیر جوامع نشان دهند و مسؤولیت‌پذیرتر شوند.

عکس: امانوئل مکرون در کنار استادش پل ریکور (سال ۲۰۰۳)


جان آگه با #فرهیختگان
در شبکه های اجتماعی باب شده که نقل قولی از کسی در هزار سال پیش درباره زنان می آورند و دستمایه اظهارنظرهای دین ستیزانه می کنند. این عزیزان البته به ویروس مهلک زمان پریشی دچارند و من برای اندک مبارزه ای با این ویروس، نقل قولی از علی دشتی می آورم که به سبب کتاب بیست و سه سال، بسیار محبوب عزیزان دین ستیز زمان پریش است. هرچند قطعا این دوستان نه این کتاب را خوانده اند و نه جز چند نقل قول در کانالهای تلگرامی چیزی از این کتاب به چشمشان خورده. علی دشتی را هم درست نمی شناسند.
این سخنان را علی دشتی در ۲۹ بهمن ۱۳۱۲ به عنوان نماینده بوشهر در مجلس شورای ملی در نطق خود در نشستی گفته که با افزایش امکانات آموزشی برای دختران مرتبط بوده است:
«بعضى مدارس دخترانه یک پروگرامهایى خیلى بى‌ معنى دارد. در مدارس متوسطه دخترانه، یک قسمت ریاضیات عالى درس مى‌ دهند و این براى کسانى است که فردا بخواهند مهندس بشوند. جبر و مقابله، تناسب، لگاریتم درس مى‌ دهند. اینها یعنى چه؟ بنده مکرر دخترهاى پانزده، شانزده ساله را دیده‌ ام بعضى اوقات به پدرانشان متوسل شده‌ اند که مسائل ریاضى را برایشان حل کنند در صورتى که یک دختر هیچ وقت محتاج به ریاضیات عالى نیست. اول باید فکر کنیم که دختر را براى چه مدرسه مى‌ فرستیم. براى اینکه وقتى بیرون مى‌ آید بچه‌ دارى خوب بتواند بکند، خانه‌ دارى خوب بلد باشد، معلومات داشته باشد که آن معلومات را از طفولیت و از شیرخوارگى به بچه یکساله تا وقتى که مهیاى مدرسه مى‌ شود بیاموزد. براى اینهاست. ملاحظه بفرمایید یک دختر مثلثات و جبر و مقابله مى‌خواهد چه کند؟ و فایده‌اش چیست و در عوض اگر مناژ (خانه داری) و طباخى به آنها خوب یاد بدهند، لباسدوزی به آنها خوب یاد بدهند، موسیقى به آنها یاد بدهند این خیلى بمراتب بهتر است».
در مجلس آن زمان، دشتی یکی از روشنفکرترین و تجددخواه ترین نمایندگان بود. اما نظر او با شیخ حسین تهرانی نماینده سنتگرای تهران فرقی ندارد، جز اینکه دشتی لفظ فرانسوی مناژ را به کار برد و شیخ حسین به جای آن گفت خانه داری:
«راجع‌ به مدارس متوسطه نسوان، ما اساساً باید ببینیم که اکثریت مردم چه می‌ خواهند. چه چیز خوبى می‌ خواهند. چه احتیاجى دارند. ما مادرهاى خوبى می‌ خواهیم ما یک دختران خوبى می‌خواهیم که وقتى از این مدارس بیرون می‌ آیند و فردا که به یک خانه وارد می‌ شوند، قدرت اداره آن خانواده را داشته باشند. بتوانند تربیت کنند، بتوانند خیاطى را خوب بکنند، بتوانند آشپزى را خوب به کلفتشان یاد بدهند، بتوانند طریق تنظیف، حفظ‌ الصحه، نظافت و یک چیزهایى را انجام بدهند و از عهده برآیند که آن مردى که در خارج زحمت می‌ کشد و جان می‌کند، وقتى به خانه می‌ آید از هر جهت و در حقیقت از هر حیث، خانه و زندگانی‌ اش در رفاه باشد. البته در قسمت معلومات هم بنده تصور می‌ کنم که اکثریت مردم احتیاجشان بر این باشد که این خانم سواد فارسى خوب داشته باشد، بتواند یک روزنامه یا یک کتاب فارسى را بخواند و بفهمد، یک حسابى هم به قدر یک جمع و تفریق، یک حسابى که بتواند محاسبات خانه و زندگى، نظارت و خرید و فروش را که در خانه می‌ شود یا حساب آن پولى را که شوهرش در خانه مصرف می‌ کند، داشته باشد که آن شوهر و آن مرد خانه از این قسمتها راحت باشد. امروز پروگرام مدارس متوسطه نسوان فاقد این طور از تربیت است. اگر هم در پروگرام یک همچون قسمتهایى موجود است، در موقع تربیت و عمل، این کارها دیده نمی‌ شود. این را نمی‌ بینیم و اکثر را می‌ بینیم که شکایت دارند هر وقتى که عیالى اختیار می‌ کنند از این طبقه (درس خواندگان) مخصوصاً شکایت دارند از این که فاقد این قسمت از معلومات هستند، فاقدند از حیث معلومات زندگى و‌ امور خانه‌ دارى».
هیچ نماینده ای با این سخنان مخالفتی نکرد و حتی علی اصغر حکمت سرپرست وزارت معارف که از روشنفکران مملکت بود و باعث و بانی توسعه آموزش و پرورش در ایران به شمار می رود، در پاسخ به همین آقا شیخ حسین تهرانی به او اطمینان داد که نظراتش برآورده خواهد شد و گفت:
«بیکار ننشسته‌ ایم. بخصوص در قسمت تعلیمات متوسطه نسوان اگر ملاحظه فرموده باشید، در جزو اخبار شوراى عالى معارف منتشر شده است یک مقدارى زیاد از پروگرام مدارس نسوان که بى‌ فایده بود حذف شده است و براى آنها کارهاى عملى را در نظر گرفته‌‌ اند از قبیل خیاطى، برش، طباخى و مخصوصاً ورزش منظور شده است که نسبتاً امسال هم تخفیفى در پروگرام حاصل می‌ شود».

مهرداد فرهمند


جان آگه با #فرهیختگان
مردی در سایه بازرگان

گفتگو با سمیه اسکندری


📌 در جریان شکل‌گیری انقلاب، محور اصلی دغدغه سحابی حاکمیت ملت بود. تا جایی‌که در سال ۵۷ در بیانیه ۱۴ آبان، پذیرش رهبری امام را به اتکای حمایت و رای اکثریت قاطع ملت می‌داند و علی‌رغم تأکید به اسلامیت و ایرانیت، معتقد به جدایی دین از دولت و قدرت بود.

📌 عملکرد سیاسی دکتر سحابی را باید در قالب فعالیت‌های حزبی مورد بررسی قرار داد. از جمله، مشارکت ایشان در تأسیس جمعیت دفاع از آزادی، حضور در صحن مجلس اول شورای اسلامی به‌عنوان منتخب مردم تهران، مسئله تسخیر سفارت آمریکا، جنگ تحمیلی، دعوت از مردم برای شرکت در انتخابات هشتمین دوره ریاست جمهوری از جمله این موارد است.

📌آنچه مسلم است، سحابی از موضع یک ناصح هیچ‌گاه از بیان عقاید خود درباره رویدادهای زمان خود، چه در قالب صدور بیانیه یا انتشار نامه و اطلاعیه باز نایستاد و این تلاش‌های او در قالب وظیفه شرعی امر به معروف و نهی از منکر، که منبعث تفکر دینی وی بود، قابل تفسیر است.

📌 سحابی را بیشتر می‌توان از سلاله اصلاح‌طلبان دانست. چراکه مشی وی معتدل و مبتنی بر قانون بود. دکتر سحابی از اقدامات خشونت‌آمیز و تند و غیرقانونی به‌شدت پرهیز می‌کردند؛ چرا که معتقد بودند اصلاحات امری درازمدت، تدریجی و مستمر است.

📌دکتر سحابی با مطالعه آیات متعدد قرآن در رابطه با تنوع اشکال حیات و تغییر انواع موجودات زنده و تکامل انسان، ضمن نقد نظرات داروین که اصل تبدیل انواع را از اصل تکامل استنتاج کرده، به اصل تکامل و پیوستگی کلیه موجودات تأکید دارد و معتقد است خلقت تدریجی موجودات و پیوستگی و تکامل آنها، یکی از اصول مسلم نظام کائنات است.

📌بدون شک پذیرش چنین نظریه‌ای در مورد تکامل تدریجی و پیوستگی موجودات و گزینش انسان و دادن عقل و آزادی به وی در مواضع سیاسی و اجتماعی سحابی بی‌تأثیر نبود. به‌طوری که می‌توان گفت با تأثیر از این اندیشه بود که راه تکامل را، راه رشد و دسترسی به جامعه مبتنی بر قانون و در نهایت، دستیابی به استقلال، آزادی و عدالت می‌داند./ ایرنا پلاس

متن کامل مصاحبه را در لینک زیر بخوانید:
https://bit.ly/3ek4pZR


جان آگه با #فرهیختگان
پیامبران هم می‌فهمیده‌اند


ترجیح می‌دهم کوشش معنایابانه خود را که قدمتی ۲۰ ساله دارد «الهیات تفهمی» بنامم تا «الهیات تفسیری»... تفسیر انواع گوناگون تفهمی و غیرتفهمی دارد و آنچه من در کوشش‌های علمی‌ام با دقت و تأمل فراوان آن را تعقیب می‌کنم، نوع تفهمی آن است... در الهیات تفهمی خدا «معنای معناها» ست و من گاهی به صورت اجمال و گاهی به صورت تفصیل این موضوع را شرح کرده‌ام...

در الهیات تفهمی موضوع دعوت نبوت و رسالت پیامبران هم از سنخ و جنس تفهم است. به شهادت کتب منسوب به پیامبران و رسولان الهی که فعلاً در دسترس ماست آنچه را که آنان با مخاطبان خود در میان گذاشته اند و آنها را به تأمل در آن دعوت کرده‌اند از جنس و سنخ امور فهمیدنی (تفهمی) بوده است.

انسان‌ها تنها در مواردی می‌توانند دیگران را به فهمیدن یک موضوع دعوت کنند که نخست خود، آن موضوع را فهمیده باشند. تنها «فهمیده شده‌ها» هستند که ممکن است از سوی انسان‌های دیگر هم فهمیده شوند. اگر کسی به حقیقت‌هایی غیر از حقیقت‌های تفهمی رسیده باشد نمی‌تواند از دیگران بخواهد آن حقیقت غیرتفهمی را فهم کنند. فهم پسین همیشه از فهم پیشین سیراب می‌شود.

پیامبران و رسولان چون به فهم امور فهمیده شدنی دعوت کرده‌اند لاجرم آنها خود فهمی از آن داشته اند. بدین ترتیب در الهیات تفهمی معنای نبوت و رسالت جز این نیست که پیامبران و رسولان انسان‌هایی بوده‌اند که از مخاطبان خود خواسته‌اند آنچه را که آنها فهمیده اند آن مخاطبان هم بفهمند. این که در تجربه پیامبران و رسولان از یک امداد الهی (وحی) سخن به میان آمده که تفهم آنها را ممکن می‌ساخته و یا اینکه آنها حالات معنوی ویژه‌ای داشته اند اصل این مطلب را که آنچه آنها به دیگران عرضه می‌کردند خود آنرا می‌فهمیده اند، تغییر نمی‌دهد.

نزاع الهیات تفهمی با الهیات جزمیت‌گرا بویژه الهیات فقیهان در این است که متفهمان می‌گویند چون آنچه را پیامبر اسلام به مخاطبان خود عرضه کرده به شهادت متن قرآن از جنس و سنخ امور فهمیدنی است لاجرم مخاطبان آن حضرت در عصر حاضر باید آن را با کوشش تفهمی به فهم خود در آورند و غیر از این ممکن نیست.

حال اگر قرار بر این است که مخاطبان آن پیامبر در عصر حاضر فهمیده شده‌های او را که در قرآن و حدیث آمده بفهمند، هیچ گریزی از این نیست که آنچه را که در عصر حاضر دربارۀ فهم و تفهم و چگونه ممکن شدن آن در میان فیلسوفان مطرح است مد نظر قرار دهند و این آن تحول بزرگ است که باید در جهان اسلام اتفاق بیفتد، اما متاسفانه علمای رسمی دین و بویژه فقیهان با بکار گیری تمام قدرت و امکانات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود از وقوع آن تحول اساسی جلوگیری می‌کنند، چه خود از آن آگاه باشند چه نه. آنها کوشش می‌کنند با یک سلسله وصله پینه‌های فقهی و افتائی پاره‌ای از مشکلات خطیر زیستن مسلمانان در جهان حاضر را حل و فصل کنند، اما اینها ره به جایی نخواهد برد و من بیم آن دارم که در آینده‌ای نه چندان دور مسلمانان کشورهای اسلامی در گرداب‌ها و پیچ و خم ‌های پر تلاطم زیستن در جهان مدرن غرق شوند.

خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
(سعدی)

مجتهد شبستری
گزیده ‌ی از مقاله «الهیات تفهمی»



#فرهیختگان صدای فرزانگان
روزنامه «بیلد» آلمان خطاب به رهبر چین کمونیست: شما، جهان را به فاجعه کشاندید


#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
شیب مقهور قدرت شدن!

مسیح مهاجری

🔸درست است که قدرت، چشم‌ها و گوش‌ها را می‌بندد و کسانی که به قدرت می‌رسند معمولاً فراموش می‌کنند که چگونه و برای چه به قدرت رسیده‌اند و به همین دلیل از موضع قدرت با دیگران مواجه می‌شوند و دیگر خدا را بنده نیستند، ولی هنوز خوشبختانه هستند کسانی که قدرت نتوانسته آنها را به تسخیر خود درآورد و اسیر و بنده خود کند.

🔹در خبرها دیدیم و خواندیم که آقای «قیس سعید» رئیس‌جمهور جدید تونس، شخصاً موادغذائی بسته‌بندی شده در کارتن‌ها را بر دوش کشید و میان نیازمندان کشورش توزیع کرد. اطرافیان خواستند مانع شوند و او را از این کار منع کنند ولی او علاوه بر اینکه به اصرار آنها اعتنا نکرد، نکته مهمی خطاب به آنان گفت که برای عموم مردم در کشورهای مختلف بسیار پرجاذبه است و تحسین همگان را برانگیخت و به سرعت به رسانه‌های دیداری، شنیداری، مکتوب و فضای مجازی راه یافت. او با استناد به سیره و فرمایشات امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام گفت: «حضرت در یکی از شب‌ها که در شهر برای اطلاع از حال مردم به گشت‌زنی مشغول بود صدای زنی را شنید که با خدا درددل می‌کرد و می‌گفت «بر تمام شئون زندگی ما حاکم شده ولی ما را رها کرده است.» حضرت با شنیدن این سخن، به خزانه بیت‌المال مراجعه کرد و مقداری گندم برداشت و به راه افتاد تا برای آن زن ببرد. شخصی که همراه حضرت بود در صدد برآمد آن گندم را بر دوش خود بگذارد و با علی علیه‌السلام به مکان آن زن ببرد ولی حضرت اجازه ندادند و گندم را بر دوش خود گذاشتند و به راه افتادند و به شخص همراه خود گفتند:

🔸آیا در روز قیامت هم به جای من بار مسئولیت مرا بر دوش خواهی کشید؟» رئیس‌جمهور تونس سپس کارتن‌ها را با دست خود میان نیازمندان توزیع کرد.

🔹شاید آقای قیس سعید، تنها رئیس‌جمهوری باشد که با چنین روحیه‌ای قدرت را در یک کشور اسلامی در دست دارد. سابقه زندگی و عملکرد و مواضع او نیز نشان‌دهنده همین روحیه مردمی و مقهور قدرت نشدن است. او که ۶۲ ساله است، یک استاد قانون اساسی در دانشگاه بود که در ۲۲ مهر سال گذشته با آراء بالای مردم تونس به ریاست جمهوری انتخاب شد و با اینکه فردی مستقل است، به دلیل عملکرد خوبی که در کارنامه خود دارد مورد حمایت جناح‌ها و احزاب مختلف قرار گرفت و تاکنون توانسته با موفقیت به وظایف خود عمل کند. هرچند هنوز بیش از ۶ ماه از رسیدن او به قدرت نگذشته ولی آنچه در کارنامه همین نیمساله خود به ثبت رسانده نشان‌دهنده اینست که هنوز اجازه نداده است قدرت بر او سوار شود و توانسته این اسب مست طغیانگر را مهار کند.

🔸در ایران، وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، همین روحیه بر دولتمردان مستولی بود و تلاش امام خمینی نیز این بود که مسئولین را به حفظ و تقویت این ویژگی تشویق نماید. آنهمه تذکر که ایشان به مسئولین می‌دادند و به آنها یادآوری می‌کردند که شما را این مردم از گوشه زندان‌ها یا از کنج خانه‌هایتان به این منصب‌ها رسانده‌اند و شما باید مردم را ولی‌نعمت‌های خود بدانید و هرگز از آنها جدا نشوید، برای این بود که آنها مقهور قدرت نشوند و اجازه ندهند اسب قدرت بر آنها سوار شود. تزکیه نفس، تکیه کلام امام خمینی در تمام ۱۰ سال رهبری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان اصلی‌ترین توصیه به دولتمردان بود تا آنها همواره توجه داشته باشند که «حب‌الدنیا رأس کل خطیئه».

🔹قطعاً نمی‌توان ادعا کرد که در میان مسئولین رده‌های مختلف نظام جمهوری اسلامی افراد مهذبی که مهار اسب قدرت را در اختیار داشته باشند، وجود ندارند، ولی می‌توان گفت اولاً چنین افرادی به نسبت اقتضای ماهیت نظام جمهوری اسلامی که مدعی پیروی از حضرت علی علیه‌السلام است بسیار کم داریم و ثانیاً شیب مقهور قدرت شدن در سطح مسئولین ما نگران‌کننده است. اگر نصیحت‌ها و موعظه‌ها تاکنون نتوانسته‌اند به ما بفهمانند که مرام علی علیه‌السلام، فاصله گرفتن از مردم نبود، شاید عبرت‌های برجای مانده از کرونا بتوانند ما را متحول کنند تا این واقعیت را درک کنیم که شیعه علی باید لااقل به اندازه قیس سعید، ملتزم به سیره علی علیه‌السلام باشد./ روزنامه جمهوری اسلامی


جان آگه با #فرهیختگان