This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥آندره آ بوچلی، سلن دیون، لیدی گاگا و جان لجند آهنگ «دعا» را با هم و هرکدام در منازلشان اجرا کردند
این همکاری با عنوان «یک جهان: با همدیگر در خانه» ارائه شد. آهنگ «نماز» یا «دعا» اثر مشترک بوچلی و سلن دیون ٢١ سال قبل است./ فرارو
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
این همکاری با عنوان «یک جهان: با همدیگر در خانه» ارائه شد. آهنگ «نماز» یا «دعا» اثر مشترک بوچلی و سلن دیون ٢١ سال قبل است./ فرارو
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
«طفلی به نام شادی» در راه است.
▪️بعد از ۲۳ سال مجموعهٔ شعر تازهای از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با نام «طفلی به نام شادی» اردیبهشتماه امسال منتشر میشود. این مجموعهٔ شعر پنج دفتر خواهد بود و سرودههای بعد از «هزارهٔ دوم آهوی کوهی» است.
«طفلی به نام شادی» را انتشارات سخن روانهٔ بازار کتاب خواهد کرد.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔴 تأملات کرونایی
(درسآموختههای مواجهه با یک بیماری فراگیر، تأملاتی برای وضعیت پساکرونایی)
اردشیر منصوری
۱۶فروردین ۱۳۹۹
بخش نخست: تبیین و راهبردهای اتخاذ شده
بخش دو: درسآموختهها و پیشنهادها
🔸 بخش نخست: تبیینها:
برای فهم علت بروز و شیوع کرونا، و مواجهه با آن، منظرهای چهارگانهای قابل تشخیص و تمییزاند:
• تبیین (1) حادثهانگاری؛
• تبیین (2) توطئهانگاری؛
• تبیین (3) طبیعت-جاندارانگاری؛
• تبیین (4): اکولوژیک (تمرکز بر عیب و هنر کرونا)
متن کامل
Instant View
#فرهیختگان صدای فرزانگان
(درسآموختههای مواجهه با یک بیماری فراگیر، تأملاتی برای وضعیت پساکرونایی)
اردشیر منصوری
۱۶فروردین ۱۳۹۹
بخش نخست: تبیین و راهبردهای اتخاذ شده
بخش دو: درسآموختهها و پیشنهادها
🔸 بخش نخست: تبیینها:
برای فهم علت بروز و شیوع کرونا، و مواجهه با آن، منظرهای چهارگانهای قابل تشخیص و تمییزاند:
• تبیین (1) حادثهانگاری؛
• تبیین (2) توطئهانگاری؛
• تبیین (3) طبیعت-جاندارانگاری؛
• تبیین (4): اکولوژیک (تمرکز بر عیب و هنر کرونا)
متن کامل
Instant View
#فرهیختگان صدای فرزانگان
Telegraph
تأملات کرونایی
تأملات کرونایی (درسآموختههای مواجهه با یک بیماری فراگیر، تأملاتی برای وضعیت پساکرونایی) اردشیر منصوری 16 فروردین 1399 بخش نخست: تبیین و راهبردهای اتخاذ شده بخش دو: درسآموختهها و پیشنهادها بخش نخست: تبیین برای فهم علت بروز و شیوع کرونا، و مواجهه با آن،…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نظر داریوش شایگان درباره اهمیت سعدی در ادبیات و زندگی ایرانیان:
“نقش سعدی در فرهنگ ایرانیان با نقش کنفسیوس در چین قابل مقایسه است”...
از مدرسه زندگی
جان آگه با #فرهیختگان
“نقش سعدی در فرهنگ ایرانیان با نقش کنفسیوس در چین قابل مقایسه است”...
از مدرسه زندگی
جان آگه با #فرهیختگان
نمک پارسی
(تأملّی در بیتی از سعدی)
به این بیت توجه کنید :
در پارس چنین نمک ندیدیم
در مصر چنین شکر نباشد
مصر به قند و شکر مرغوب معروف بوده است. فرمود:
هر متاعی ز معدنی خیزد
شکر از مصر و سعدی از شیراز
دیدیم شیخ اجل نمک پارس/ فارس را در برابر شکر مصر قرار داده است و این بی چیزی نیست. لابد در نظر مبارک شیخ ما نمک فارس هم مثل قند مصر نامور بوده است.
فارس البته اقلیم نمکخیزی بوده است. قدرتی خدا همیشه لبریز بوده است از به تعبیر سعدی «امیران و پادشاهان ملاحت»:
هر "شکرپاره" که درمیرسد از عالم غیب
بر دل ریش عزیزان "نمکی" میآید
از شیرینان نمکین که بگذریم اقلیم فارس بحیرهها/ دریاچههایی مثل بختگان و ماهلویه/ مهارلو و جنگان داشته که آبشان شور و دورشان «نمکلاخ» بوده است(۱). به بختگان و مهارلو «دریاچۀ نمک» میگفتند(۲) و دربارۀ بختگان نوشتهاند :« آب وی شور بود و آنچ از وی به ساحل افتد، نمک گردد»(۳). همچنین در فارس کوههای نمک بوده است؛ مثل کوههای نمک دشتی، خفر، جره و کوه نمک اغر که در تابستان از بسیاری نمک گمان میبردند برف بر این کوه باریده است (۴). در اطراف شهر دیرین دارابگرد نیز کوههای نمک معروفی بوده و در معادن آن کوهها، نمک به رنگهای سپید و سیاه و سرخ و زرد و سبز و کبود وجود داشته است. سنگ نمکهای الوان و هفترنگ معدن دارابگرد را میتراشیدند و از آن «خوان» و «خوانچه» و «چیزها» میساختند و «به آفاق میبردند» و میفروختند (۵). این نمک را در زمرۀ «آنچه از دیار فارس برآید و [فاضلتر از جنس خود بود] و به شهرهای دیگر برند به جهت نیکویی آن جنس» قرار دادهاند (۶). این را هم بنویسم که نمکی بوده به نام «نمک پارسی» که مصارف دارویی خاص داشته است (۷).
پانوشت
۱. فارسنامه ابنبلخی، تصحیح لسترنج و نیکلسون، افست اساطیر،ص۱۵۳؛ جهاننامه، تصحیح ریاحی،ص۸۳؛ مسالک و ممالک، تصحیح ایرج افشار، ۱۳۴۰، ص ۱۰۹؛ عجایبالمخلوقات طوسی، تصحیح منوچهر ستوده،ص ۹۱و۶۶۱؛ جغرافیای حافظ ابرو ، تصحیح صادق سجادی، ج۱، ص۱۳۴ و ج۲، صص۱۴۳-۱۴۴؛ فارسنامه ناصری، تصحیح رستگار فسایی، ج۲، صص۱۶۰۰-۱۶۰۱.
۲. فارسنامه ناصری، ج۲، ص۱۲۴۲ و۱۶۰۱.
۳. عجایبالمخلوقات طوسی، ص ۹۱.
۴. فارسنامه ناصری، ج۲، ص۱۶۳۶.
۵. حدودالعالم، تصحیح منوچهر ستوده،ص ۱۳۴؛ جهاننامه ،ص۸۳ ؛ مسالک و ممالک، ص ۱۳۵؛ نزهةالقلوب، تصحیح دبیرسیاقی، ص۱۹۸؛ جغرافیای حافظ ابرو ، ج۲، ص۱۱۷.
۶. مسالک و ممالک، ص ۱۳۳. با توجه به نسخه بدل.
۷.آدابالحرب و الشجاعه، تصحیح سهیلی خوانساری، ص۲۲۸.
میلاد عظیمی
نور سیاه
#فرهیختگان صدای فرزانگان
(تأملّی در بیتی از سعدی)
به این بیت توجه کنید :
در پارس چنین نمک ندیدیم
در مصر چنین شکر نباشد
مصر به قند و شکر مرغوب معروف بوده است. فرمود:
هر متاعی ز معدنی خیزد
شکر از مصر و سعدی از شیراز
دیدیم شیخ اجل نمک پارس/ فارس را در برابر شکر مصر قرار داده است و این بی چیزی نیست. لابد در نظر مبارک شیخ ما نمک فارس هم مثل قند مصر نامور بوده است.
فارس البته اقلیم نمکخیزی بوده است. قدرتی خدا همیشه لبریز بوده است از به تعبیر سعدی «امیران و پادشاهان ملاحت»:
هر "شکرپاره" که درمیرسد از عالم غیب
بر دل ریش عزیزان "نمکی" میآید
از شیرینان نمکین که بگذریم اقلیم فارس بحیرهها/ دریاچههایی مثل بختگان و ماهلویه/ مهارلو و جنگان داشته که آبشان شور و دورشان «نمکلاخ» بوده است(۱). به بختگان و مهارلو «دریاچۀ نمک» میگفتند(۲) و دربارۀ بختگان نوشتهاند :« آب وی شور بود و آنچ از وی به ساحل افتد، نمک گردد»(۳). همچنین در فارس کوههای نمک بوده است؛ مثل کوههای نمک دشتی، خفر، جره و کوه نمک اغر که در تابستان از بسیاری نمک گمان میبردند برف بر این کوه باریده است (۴). در اطراف شهر دیرین دارابگرد نیز کوههای نمک معروفی بوده و در معادن آن کوهها، نمک به رنگهای سپید و سیاه و سرخ و زرد و سبز و کبود وجود داشته است. سنگ نمکهای الوان و هفترنگ معدن دارابگرد را میتراشیدند و از آن «خوان» و «خوانچه» و «چیزها» میساختند و «به آفاق میبردند» و میفروختند (۵). این نمک را در زمرۀ «آنچه از دیار فارس برآید و [فاضلتر از جنس خود بود] و به شهرهای دیگر برند به جهت نیکویی آن جنس» قرار دادهاند (۶). این را هم بنویسم که نمکی بوده به نام «نمک پارسی» که مصارف دارویی خاص داشته است (۷).
پانوشت
۱. فارسنامه ابنبلخی، تصحیح لسترنج و نیکلسون، افست اساطیر،ص۱۵۳؛ جهاننامه، تصحیح ریاحی،ص۸۳؛ مسالک و ممالک، تصحیح ایرج افشار، ۱۳۴۰، ص ۱۰۹؛ عجایبالمخلوقات طوسی، تصحیح منوچهر ستوده،ص ۹۱و۶۶۱؛ جغرافیای حافظ ابرو ، تصحیح صادق سجادی، ج۱، ص۱۳۴ و ج۲، صص۱۴۳-۱۴۴؛ فارسنامه ناصری، تصحیح رستگار فسایی، ج۲، صص۱۶۰۰-۱۶۰۱.
۲. فارسنامه ناصری، ج۲، ص۱۲۴۲ و۱۶۰۱.
۳. عجایبالمخلوقات طوسی، ص ۹۱.
۴. فارسنامه ناصری، ج۲، ص۱۶۳۶.
۵. حدودالعالم، تصحیح منوچهر ستوده،ص ۱۳۴؛ جهاننامه ،ص۸۳ ؛ مسالک و ممالک، ص ۱۳۵؛ نزهةالقلوب، تصحیح دبیرسیاقی، ص۱۹۸؛ جغرافیای حافظ ابرو ، ج۲، ص۱۱۷.
۶. مسالک و ممالک، ص ۱۳۳. با توجه به نسخه بدل.
۷.آدابالحرب و الشجاعه، تصحیح سهیلی خوانساری، ص۲۲۸.
میلاد عظیمی
نور سیاه
#فرهیختگان صدای فرزانگان
تاثیر چهار دهه 'اسلامی کردن دانشگاه' بر 'پایان نامهها'
نتیجه پروژه "اسلامی کردن دانشگاه"، تولید انبوه "پایاننامه" دکترا و فوق لیسانس در موضوعاتی از جنس –مثلا- "تاثیرسوره حمد برسرطان"، "تعامل جن وانس"، "ویژگیهای قوم یهود" و تاثیر درمانی "عنبرنسارا" [مدفوع الاغ] شده.
در نتیجه این پروژه، همچنین صدها نفر با نوشتن متونی با موضوع مرور تمجیدآمیز سخنان رهبران جمهوری اسلامی در موضوعات گوناگون –از بررسی جایگاه آیت الله خامنه ای در "شعر معاصر" گرفته تا تحلیل "بیانات ادبی" او– مدرک دکترا یا کارشناسی ارشد گرفته اند. یا افراد بی شماری با تز نوشتن در مورد موضوعاتی که کاربرد پرداختن مکرر به آنها مشخص نیست –از حضرت لوط گرفته تا حضرت یونس- به بالاترین مدارک دانشگاهی رسیده اند.
گزارش زیر، با پرهیز از هرگونه رویکرد تحلیلی، به مرور فهرستوارِ مجموعهای از پایان نامههای تولید شده در موسسات آموزش عالی ایران در یک دوره نمونه (۱۳۸۹ تا ۱۳۹۸) و در شش موضوع نمونه میپردازد. موضوعاتی که اگرچه لزوما مرتبط نیستند، اما در یک چیز اشتراک دارند: اینکه متاثر از اولویت های حکومت در چهارمین دهه "اسلامی کردن دانشگاه ها" به نظر میرسند.
https://www.bbc.com/persian/iran-features-52360823
حسین باستانی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
نتیجه پروژه "اسلامی کردن دانشگاه"، تولید انبوه "پایاننامه" دکترا و فوق لیسانس در موضوعاتی از جنس –مثلا- "تاثیرسوره حمد برسرطان"، "تعامل جن وانس"، "ویژگیهای قوم یهود" و تاثیر درمانی "عنبرنسارا" [مدفوع الاغ] شده.
در نتیجه این پروژه، همچنین صدها نفر با نوشتن متونی با موضوع مرور تمجیدآمیز سخنان رهبران جمهوری اسلامی در موضوعات گوناگون –از بررسی جایگاه آیت الله خامنه ای در "شعر معاصر" گرفته تا تحلیل "بیانات ادبی" او– مدرک دکترا یا کارشناسی ارشد گرفته اند. یا افراد بی شماری با تز نوشتن در مورد موضوعاتی که کاربرد پرداختن مکرر به آنها مشخص نیست –از حضرت لوط گرفته تا حضرت یونس- به بالاترین مدارک دانشگاهی رسیده اند.
گزارش زیر، با پرهیز از هرگونه رویکرد تحلیلی، به مرور فهرستوارِ مجموعهای از پایان نامههای تولید شده در موسسات آموزش عالی ایران در یک دوره نمونه (۱۳۸۹ تا ۱۳۹۸) و در شش موضوع نمونه میپردازد. موضوعاتی که اگرچه لزوما مرتبط نیستند، اما در یک چیز اشتراک دارند: اینکه متاثر از اولویت های حکومت در چهارمین دهه "اسلامی کردن دانشگاه ها" به نظر میرسند.
https://www.bbc.com/persian/iran-features-52360823
حسین باستانی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
BBC News فارسی
تاثیر چهار دهه 'اسلامی کردن دانشگاه' بر 'پایان نامهها'
پروژه موسوم به 'اسلامی کردن دانشگاهها'، به تهیه حجم عظیمی از پایان نامه های خاص در مقاطع دکتری و کارشناسی ارشد منجر شده که مرور آنها، در فهم بهتر نتایج عملی این پروژه مفید خواهد بود.
جایگزین روزه در قرآن
آیا در قرآن آیهای هست که برای روزه قائل به جایگزین و عوض شده باشد؟ با فرض مثبت بودنِ پاسخ، آیا این برداشت از آن آیه، فقط خاصِ نواندیشان معاصر است و چنین برداشتی از آن آیۀ مفروض، سابقهای در تفسیر و در نزد پیشینیان ندارد؟
پاسخ این است که نه فقط "معدودی" از نواندیشان معاصر و قرآنپژوهان، قائل به وجود آیهای در این باره هستند بلکه دست بر قضا "بسیاری" و بلکه اکثرِ قدما نیز وجود آن آیه را (هر چند با اعتبارِ موقت) تأیید کرده و معتقدند قرآن در آن آیه به مؤمنان اختیار داده که یا روزه بگیرند و یا به جای هر روز روزه یک روز غذای نیازمندان را تأمین کنند
آن آیه، عبارتِ (و علی الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین) است که اطاقه در آن به معنای توانایی و استطاعت جسمانی، و فدیه به معنای عوض و جایگزین بوده و آیه چنین معنا میشود:و بر کسانی که توان روزه گرفتن دارند، جایگزینی وجود دارد که عبارت از تامین خوراک نیازمندان است
بر این اساس، این عوض و جایگزین، "برخلاف ذهنیّتی که وجود دارد" خاصِ کسانی که روزه گرفتن طاقتِ آنها را طاق میکند و تابشان را میبرد و مشقّت بسیاری برایشان ایجاد میکند نیست بلکه اتفاقا عام و شامل همه است؛ و در واقع روزه را حکمی تخییری (و نه تعیینی) یعنی مخیّر میان اِمساک (روزه گرفتن) یا اِطعام (سیر کردن گرسنگان) نشان میدهد
پس با دقت به اذعان قدما توجه کنید تا سدّی سخت در فهم آیات روزه شکسته شده و یک گام بزرگ به نظریهای که پیشتر ارائه کردم نزدیک شویم:
۱- ... ثم قال (و علی الذین یطیقونه فدیة طعام مسكين) رخص فی صدر الاسلام للمشاهدین له من اهل السلامة و الصحة من الامراض افطاره علی التعمد علی شرط قیامهم بفدیة الافطار من الاطعام، و دل علی ان الصوم له مع ذلک افضل عنده و اولی من الفدیة للافطار ... و المعنی بقوله (و علی الذین یطیقونه) انه سائر الناس، كان فی اول الاسلام من شاء صام و من شاء أفطر و افتدی لکل یوم طعام مسکین (فقه القرآن قطب راوندی ج۱ ص ۱۷۳ و ۱۷۷)
۲- (و علی الذین یطیقونه) الهاء يعود الی الصوم عند أکثر أهل العلم أی:یطیقون الصوم. خیّر الله المطيقين الصوم من الناس کلهم بین أن یصوموا ولا یکفّروا و بین أن یفطروا و یکفّروا عن کل یوم بإطعام مسکین، لأنهم کانوا لم یتعوّدوا الصوم. ثم نسخ ذلک بقوله (فمن شهد منکم الشهر فلیصمه) و قیل:إن الهاء یعود الی الفداء عن الحسن و أبی مسلم. و أما المعنی بقوله (الذین یطیقونه) ففیه ثلاثة أقوال أولها: إنه سائر الناس كما قدمنا ذكره من التخيير و النسخ بعده (مجمع االبيان ج٢ص١٠)
٣- ... المریض والمسافر لا یصومان فی حال المرض والسفر لما فی ذلک من المشقة عليهما بل يفطران و يقضيان بعدة ذلك من أيام أخر و أما الصحيح المقيم الذی یطیق الصیام فقد کان مخیّرا بین الصیام و بین الإطعام إن شاء صام و إن شاء أفطر و أطعم عن کل یوم مسکینا فإن أطعم أکثر من مسکین عن کل یوم فهو خیر و إن صام فهو أفضل من الإطعام (تفسیر ابن کثیر ج۱ ص۲۲۰-۲۱۹)
۴- (و علی الذین یطیقونه) و علی المطیقین للصیام الذین لا عذر لهم إن افطروا (فديةٌ طعام مسكين) نصف صاع، و عن الباقر طعام مساكين؛ و كان ذلك فی بدء الاسلام فرض علیهم الصوم ولم یتعودوا فاشتد علیهم فرُخّص لهم فی الإفطار و الفدیة ...(جوامع الجامع طبرسی ج۱ ص۱۰۳ + کشاف ج۱ ص۲۲۶)
۵- ... (و علی الذین یطیقونه فدیةٌ طعام مسکین) فکان من شاء صام و من شاء أطعم مسکیناً فأجزی ذلک عنه ثم ... / قال [الراوی] کُنّا فی رمضان فی عهد رسول الله من شاء صام و من شاء افطر و افتدی بطعام مسکین حتی نزلت الآیة فمن شهد منکم الشهر فلیصمه (المستدرک حاکم ج۲ ص۲۷۴ / ج۱ ص۴۲۳)
۶- ... أنه قد کان رخص للشاهدین له من أهل الصحة والسلامة من الامراض إفطاره علی التعمد بشرط قیامهم بفدیة الافطار ثم نسخ ذلک خاصة بما اردفه فی الذکر من القرآن فقال: شهر رمضان ... (المقنعة شیخ مفید ص۲۹۴)
۷- فاضل مقداد در ذیل آیۀ (و علی الذین یطیقونه) چنین آورده است "قیل: کان القادر علی الصوم مخیّراً بینه و بین الفدیة بکلّ یوم نصف صاع و قیل: مُدّ (فمن تطوّع خیراً) ای زاد علی الفدیة فهو خیرٌ له و لکن صوم هذا القادر خیرٌ له. ثم نسخ ذلک بقوله تعالی (فمن شهد منکم الشهر فلیصمه) و قیل انّه غیر منسوخ. ابوالفتوح پس از نقل اختلاف در قرائت یطیقون و فدیة طعام مسکین به وجوهی چند که آنها را برشمرده، چنین گفته است: بدان که علماء در تأویل و معنی آیه خلاف کردند: گروهی گفتهاند: این در بدایت شرع بوده چون حق تعالی مکلفان را تکلیفِ روزه کرد ایشان را عادت نبود دشخوار آمد بر ایشان حق تعالی در این تکلیف، تخییر کرد ایشان را بین الصیام و الاطعام، گفت: هر کس که خواهد روزه دارد و هر که نتواند اطعام کند به طعام. آنگه تخییر، منسوخ کرد به تضییق به قوله تعالی فمن شهد منکم الشهر فلیصمه (ادوار فقه شهابی ج۱ ص۱۷۷)
امیر ترکاشوند
جان آگه با #فرهیختگان
آیا در قرآن آیهای هست که برای روزه قائل به جایگزین و عوض شده باشد؟ با فرض مثبت بودنِ پاسخ، آیا این برداشت از آن آیه، فقط خاصِ نواندیشان معاصر است و چنین برداشتی از آن آیۀ مفروض، سابقهای در تفسیر و در نزد پیشینیان ندارد؟
پاسخ این است که نه فقط "معدودی" از نواندیشان معاصر و قرآنپژوهان، قائل به وجود آیهای در این باره هستند بلکه دست بر قضا "بسیاری" و بلکه اکثرِ قدما نیز وجود آن آیه را (هر چند با اعتبارِ موقت) تأیید کرده و معتقدند قرآن در آن آیه به مؤمنان اختیار داده که یا روزه بگیرند و یا به جای هر روز روزه یک روز غذای نیازمندان را تأمین کنند
آن آیه، عبارتِ (و علی الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین) است که اطاقه در آن به معنای توانایی و استطاعت جسمانی، و فدیه به معنای عوض و جایگزین بوده و آیه چنین معنا میشود:و بر کسانی که توان روزه گرفتن دارند، جایگزینی وجود دارد که عبارت از تامین خوراک نیازمندان است
بر این اساس، این عوض و جایگزین، "برخلاف ذهنیّتی که وجود دارد" خاصِ کسانی که روزه گرفتن طاقتِ آنها را طاق میکند و تابشان را میبرد و مشقّت بسیاری برایشان ایجاد میکند نیست بلکه اتفاقا عام و شامل همه است؛ و در واقع روزه را حکمی تخییری (و نه تعیینی) یعنی مخیّر میان اِمساک (روزه گرفتن) یا اِطعام (سیر کردن گرسنگان) نشان میدهد
پس با دقت به اذعان قدما توجه کنید تا سدّی سخت در فهم آیات روزه شکسته شده و یک گام بزرگ به نظریهای که پیشتر ارائه کردم نزدیک شویم:
۱- ... ثم قال (و علی الذین یطیقونه فدیة طعام مسكين) رخص فی صدر الاسلام للمشاهدین له من اهل السلامة و الصحة من الامراض افطاره علی التعمد علی شرط قیامهم بفدیة الافطار من الاطعام، و دل علی ان الصوم له مع ذلک افضل عنده و اولی من الفدیة للافطار ... و المعنی بقوله (و علی الذین یطیقونه) انه سائر الناس، كان فی اول الاسلام من شاء صام و من شاء أفطر و افتدی لکل یوم طعام مسکین (فقه القرآن قطب راوندی ج۱ ص ۱۷۳ و ۱۷۷)
۲- (و علی الذین یطیقونه) الهاء يعود الی الصوم عند أکثر أهل العلم أی:یطیقون الصوم. خیّر الله المطيقين الصوم من الناس کلهم بین أن یصوموا ولا یکفّروا و بین أن یفطروا و یکفّروا عن کل یوم بإطعام مسکین، لأنهم کانوا لم یتعوّدوا الصوم. ثم نسخ ذلک بقوله (فمن شهد منکم الشهر فلیصمه) و قیل:إن الهاء یعود الی الفداء عن الحسن و أبی مسلم. و أما المعنی بقوله (الذین یطیقونه) ففیه ثلاثة أقوال أولها: إنه سائر الناس كما قدمنا ذكره من التخيير و النسخ بعده (مجمع االبيان ج٢ص١٠)
٣- ... المریض والمسافر لا یصومان فی حال المرض والسفر لما فی ذلک من المشقة عليهما بل يفطران و يقضيان بعدة ذلك من أيام أخر و أما الصحيح المقيم الذی یطیق الصیام فقد کان مخیّرا بین الصیام و بین الإطعام إن شاء صام و إن شاء أفطر و أطعم عن کل یوم مسکینا فإن أطعم أکثر من مسکین عن کل یوم فهو خیر و إن صام فهو أفضل من الإطعام (تفسیر ابن کثیر ج۱ ص۲۲۰-۲۱۹)
۴- (و علی الذین یطیقونه) و علی المطیقین للصیام الذین لا عذر لهم إن افطروا (فديةٌ طعام مسكين) نصف صاع، و عن الباقر طعام مساكين؛ و كان ذلك فی بدء الاسلام فرض علیهم الصوم ولم یتعودوا فاشتد علیهم فرُخّص لهم فی الإفطار و الفدیة ...(جوامع الجامع طبرسی ج۱ ص۱۰۳ + کشاف ج۱ ص۲۲۶)
۵- ... (و علی الذین یطیقونه فدیةٌ طعام مسکین) فکان من شاء صام و من شاء أطعم مسکیناً فأجزی ذلک عنه ثم ... / قال [الراوی] کُنّا فی رمضان فی عهد رسول الله من شاء صام و من شاء افطر و افتدی بطعام مسکین حتی نزلت الآیة فمن شهد منکم الشهر فلیصمه (المستدرک حاکم ج۲ ص۲۷۴ / ج۱ ص۴۲۳)
۶- ... أنه قد کان رخص للشاهدین له من أهل الصحة والسلامة من الامراض إفطاره علی التعمد بشرط قیامهم بفدیة الافطار ثم نسخ ذلک خاصة بما اردفه فی الذکر من القرآن فقال: شهر رمضان ... (المقنعة شیخ مفید ص۲۹۴)
۷- فاضل مقداد در ذیل آیۀ (و علی الذین یطیقونه) چنین آورده است "قیل: کان القادر علی الصوم مخیّراً بینه و بین الفدیة بکلّ یوم نصف صاع و قیل: مُدّ (فمن تطوّع خیراً) ای زاد علی الفدیة فهو خیرٌ له و لکن صوم هذا القادر خیرٌ له. ثم نسخ ذلک بقوله تعالی (فمن شهد منکم الشهر فلیصمه) و قیل انّه غیر منسوخ. ابوالفتوح پس از نقل اختلاف در قرائت یطیقون و فدیة طعام مسکین به وجوهی چند که آنها را برشمرده، چنین گفته است: بدان که علماء در تأویل و معنی آیه خلاف کردند: گروهی گفتهاند: این در بدایت شرع بوده چون حق تعالی مکلفان را تکلیفِ روزه کرد ایشان را عادت نبود دشخوار آمد بر ایشان حق تعالی در این تکلیف، تخییر کرد ایشان را بین الصیام و الاطعام، گفت: هر کس که خواهد روزه دارد و هر که نتواند اطعام کند به طعام. آنگه تخییر، منسوخ کرد به تضییق به قوله تعالی فمن شهد منکم الشهر فلیصمه (ادوار فقه شهابی ج۱ ص۱۷۷)
امیر ترکاشوند
جان آگه با #فرهیختگان
🔵 تلگرام و قانون "همهپرسی"
در اصل 59 قانون اساسی آمده است که "در مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی و مراجعه مستقیم به آرا مردم صورت گیرد". این اصل نشان میدهد که در شرایط سرنوشتساز، رأی و گرایش مردم راهگشاست و نظام سیاسی باید در برابر آن تمکین کند. از سویی دیگر وقتی رأی مردم در باب مسائل بسیار مهم نافذ باشد، به طریق اولی و به نحو منطقی در بارهی امور کمتر مهم نیز نافذ و مسموع است.
✅ 1. طبق برآورد "مرکز آمار ایران"، جمعیت کشور به 83 میلیون رسیده است. از این رقم حدود 25 درصد زیر سن 15 سال قرار دارند و هم چنین، 6 و نیم درصد بالای 65 سال سن دارند. به تعبیری دیگر، مجموع جمعیت بالای 15 سال تا 65 سالهی کشور، حدودا معادل 57 میلیون میشود.
✅ 2. اگر فرض کنیم شهروندان ایرانی، از 15 ساله تا 65 ساله، کاربران اصلی فضای مجازی باشند، آن گاه حدود 57 میلیون ایرانی به فضای مجازی و حضور در شبکه های اجتماعی دسترسی دارند و از آن استفاده میبرند.
✅ 3. بر اساس برخی منابع، حدود 40 میلیون کاربر ایرانی در تلگرام حضور و فعالیت دارند. به سخن دیگر، از 57 میلیون ایرانی که اجازه و یا توان استفاده از تلگرام را دارند، 40 میلیون، از فضای تلگرام استفاده میکنند. به تعبیر دیگر، بیش از 70 درصد ایرانیان دارای سن 15 تا 65 ساله، از امکان تلگرام بهرهمندند و عملا با این نرمافزار کار میکنند.
✅ 4. برگردیم به اصل "همهپرسی قانون اساسی".
اصل همهپرسی قانون اساسی، مکانیسم روشنی برای سیاستگذاری و احتمالا حل منازعات و اختلاف آرایی است که مانع تصمیمات مهم سیاسی، اقتصادی و یا فرهنگی شدهاند. طبق این اصل، ارجاع به رای مردم، فصلِالخطاب و ختمِ کلام است. (اگر این برداشت درست باشد که احتمالا چنین است)، آن گاه میتوان به 70 درصد شهروندانی اشاره کرد که نه با دادن رأی در همه پرسی، بلکه با عمل خود، نشان دادهاند که چه میخواهند. و نظرشان چیست.
مگر با اجرای انتخابات همه پرسی چه اتفاقی میافتد؟ آیا جز این است که از این طریق میخواهند دریابند که اکثریتِ مردم به چه سیاستی تمایل دارند و از میان مسیرها، کدام مسیر را برمیگزینند؟ آمارهای تقریبی به ما میگویند که 70 درصد مردم، خواهان استفاده از تلگرام هستند و هم اکنون نیز با مشقت از این اپلیکیشن استفاده میکنند.
❓ اکنون باید با سیاستگذاران و مجریانی که تلگرام را فیلتر کردهاند و با این کار خواستهاند حضور و استفادهی کاربران را در این اپلیکیشن مسدود و یا محدود کنند، این پرسش را مطرح کرد که وقتی 70 درصد مردم خواهان استفاده از تلگرام هستند، فیلتر کردن آن را چگونه توجیه میکنند؟ آیا این کار، نپذیرفتن رای مردم و لجاجت با جامعه نیست؟ آیا میدانید نادیده گرفتن میل و خواست اجتماعی، به فاصلهی سیاسیِ هر چه بیشتر جامعه از نظامی منجر میشود که نسبت به خواستهی مردم بی تفاوت است و بلکه در برابرش مقاومت میکند؟ حدود 40 میلیون کاربر ایرانی در تلگرام را نادیده انگاشتن و با اعصاب و روان آنها بازی کردن و حتی خسارت مالی به آنان تحمیل کردن، چه آورده و سودی برای حاکمیت سیاسی به ارمغان میآورد؟ و با کدام عقل سیاسی چنین مقاومت و تقابلی را دامن زدهاند؟
✔️ وقتی حاکمیت سیاسی برای خواست و نظر شهروندان احترام قایل نیست، چگونه انتظار دارد شهروندان نسبت به تصمیمات و فرامیناش، احترام قائل شوند؟
علی زمانیان....... ۹۹/۱/۲۸
خردمنتقد
#فرهیختگان صدای فرزانگان
در اصل 59 قانون اساسی آمده است که "در مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی و مراجعه مستقیم به آرا مردم صورت گیرد". این اصل نشان میدهد که در شرایط سرنوشتساز، رأی و گرایش مردم راهگشاست و نظام سیاسی باید در برابر آن تمکین کند. از سویی دیگر وقتی رأی مردم در باب مسائل بسیار مهم نافذ باشد، به طریق اولی و به نحو منطقی در بارهی امور کمتر مهم نیز نافذ و مسموع است.
✅ 1. طبق برآورد "مرکز آمار ایران"، جمعیت کشور به 83 میلیون رسیده است. از این رقم حدود 25 درصد زیر سن 15 سال قرار دارند و هم چنین، 6 و نیم درصد بالای 65 سال سن دارند. به تعبیری دیگر، مجموع جمعیت بالای 15 سال تا 65 سالهی کشور، حدودا معادل 57 میلیون میشود.
✅ 2. اگر فرض کنیم شهروندان ایرانی، از 15 ساله تا 65 ساله، کاربران اصلی فضای مجازی باشند، آن گاه حدود 57 میلیون ایرانی به فضای مجازی و حضور در شبکه های اجتماعی دسترسی دارند و از آن استفاده میبرند.
✅ 3. بر اساس برخی منابع، حدود 40 میلیون کاربر ایرانی در تلگرام حضور و فعالیت دارند. به سخن دیگر، از 57 میلیون ایرانی که اجازه و یا توان استفاده از تلگرام را دارند، 40 میلیون، از فضای تلگرام استفاده میکنند. به تعبیر دیگر، بیش از 70 درصد ایرانیان دارای سن 15 تا 65 ساله، از امکان تلگرام بهرهمندند و عملا با این نرمافزار کار میکنند.
✅ 4. برگردیم به اصل "همهپرسی قانون اساسی".
اصل همهپرسی قانون اساسی، مکانیسم روشنی برای سیاستگذاری و احتمالا حل منازعات و اختلاف آرایی است که مانع تصمیمات مهم سیاسی، اقتصادی و یا فرهنگی شدهاند. طبق این اصل، ارجاع به رای مردم، فصلِالخطاب و ختمِ کلام است. (اگر این برداشت درست باشد که احتمالا چنین است)، آن گاه میتوان به 70 درصد شهروندانی اشاره کرد که نه با دادن رأی در همه پرسی، بلکه با عمل خود، نشان دادهاند که چه میخواهند. و نظرشان چیست.
مگر با اجرای انتخابات همه پرسی چه اتفاقی میافتد؟ آیا جز این است که از این طریق میخواهند دریابند که اکثریتِ مردم به چه سیاستی تمایل دارند و از میان مسیرها، کدام مسیر را برمیگزینند؟ آمارهای تقریبی به ما میگویند که 70 درصد مردم، خواهان استفاده از تلگرام هستند و هم اکنون نیز با مشقت از این اپلیکیشن استفاده میکنند.
❓ اکنون باید با سیاستگذاران و مجریانی که تلگرام را فیلتر کردهاند و با این کار خواستهاند حضور و استفادهی کاربران را در این اپلیکیشن مسدود و یا محدود کنند، این پرسش را مطرح کرد که وقتی 70 درصد مردم خواهان استفاده از تلگرام هستند، فیلتر کردن آن را چگونه توجیه میکنند؟ آیا این کار، نپذیرفتن رای مردم و لجاجت با جامعه نیست؟ آیا میدانید نادیده گرفتن میل و خواست اجتماعی، به فاصلهی سیاسیِ هر چه بیشتر جامعه از نظامی منجر میشود که نسبت به خواستهی مردم بی تفاوت است و بلکه در برابرش مقاومت میکند؟ حدود 40 میلیون کاربر ایرانی در تلگرام را نادیده انگاشتن و با اعصاب و روان آنها بازی کردن و حتی خسارت مالی به آنان تحمیل کردن، چه آورده و سودی برای حاکمیت سیاسی به ارمغان میآورد؟ و با کدام عقل سیاسی چنین مقاومت و تقابلی را دامن زدهاند؟
✔️ وقتی حاکمیت سیاسی برای خواست و نظر شهروندان احترام قایل نیست، چگونه انتظار دارد شهروندان نسبت به تصمیمات و فرامیناش، احترام قائل شوند؟
علی زمانیان....... ۹۹/۱/۲۸
خردمنتقد
#فرهیختگان صدای فرزانگان
کشکول چاغ داغ: مرگاندیشی جمعی
حامد قدوسی
کرونا فاصله بین زندگی، بیماری، زمینگیری و حتی مرگ را به شکل مضحک و بیسابقهای کوتاه کرده است، گاهی در حد یک چشم به هم زدن، چیزی که شاید فقط در زمان جنگ این قدر وسیع و محتمل بود. زمان بمباران و موشکباران بود که طرف نشسته بود خانهاش و ناهار میخورد و ده دقیقه بعد زیر آوار بود.
یکی دو هفته پیش رفتم لباسهایمان را در رختشوخانه ساختمان بشویم. صبح اول وقت روز تعطیل رفتم که کسی نباشد و نبود. داشتم پول ماشینلباسشوییها را میدادم که دیدم کارتم خالی است، معمولا اتفاق نمیافتد. در همین کش و قوس یک نفر دیگر هم آمد. کلاه لباسش را سرش کشیده بود و مدام سرفههای خشکی میکرد، از آنهایی که اطبا میگویند نشانه کرونا است. لباسها را ریخت و کارتش را کشید، کارتش خالی بود! سرفهکنان رفت سراغ پر کردن کارتش در ماشین روی دیوار و یک پنج دقیقهای به اجبار یا از سر بیتصمیمی با هم تماس اضافه داشتیم. وقتی رفتیم دیگر کسی نیامده بود. اگر من پنج دقیقه زودتر آمده بودم یا اگر کارت حداقل یکیمان خالی نشده بود، احتمالا تماس خاصی با هم نداشتیم یا هم را نمیدیدیم، ولی خب قسمت این بود که ساعت هفت صبح یک روز آخر هفته دقیقا در یک زمان در اتاق کوچک بدون تهویه باشیم و من در تیررس سرفههای او یا او در تیررس نفسهای بیعلامت من باشد. البته ظاهرا این یک بار از من به خیر گذشت (او را نمیدانم) چون زمان کافی از روی قضیه گذشت و خبری نشد. دفعه بعد را نمیدانم.
همیشه از مرگهای الکی و قابل اجتناب در تاریخ عصبانی میشوم. از آن نفری که اگر پنج دقیقه زودتر خانهای را خالی یا جلسهای را ترک میکرد، گیر نیروهای امنیتی نمیافتاد و الان زنده بود. از آن کسی که روز قبل از ساختن دیوار برلین یا سقوط پایتخت در ویتنام و کامبوج شهر را ترک نکرد و فردایش موقع فرار کشته شد. از آن طیارهای که هزار کیلومتر را از جنوب میکوبد و میآید و در کهریزک و دم فرودگاه زمین میخورد. از آن مینهایی که زیر پای کاوه گلستان و مرتضی آوینی منفجر شدند و میتوانستند نیم متر آنطرفتر باشند. از آن ساختمانی که لحظه آخر سرراه طیاره خبرنگاران ظاهر شد و میتوانست کمی کوتاهتر باشد. ولی مگر اینها دست خود آدم است؟ این همه آدمی که در تصادف ماشین کشته میشوند، اگر یک ثانیه دیرتر و زودتر از آن نقطه رد میشدند شاید الان بین ما بودند.
کرونا الان خیلی از ما را برده است درست وسط چنین موقعیتهایی: بیدفاع در مقابل ویروس ریزی که نمیدانیم از کجا وارد میشود و بیاطمینان از آینده. شاید مرگ بعضی از ما را یک اتفاق ساده در حد باز و بسته شدن نا به جای در آسانسور یا سرفه کردن نفر جلویی در صف خرید دستمال کاغذی رقم بزند. مرگی خیلی ساده، پیش پا افتاده و بیشکوه که میشد با سی ثانیه این طرف و آن طرف بودن از کنارش رد شد یا دچارش شد.
البته شاید هم باید قدر بدانیم که فرصت داریم که چنین موقعیت متزلزل و بیدفاعی را در زندگی تجربه میکنیم. چند روز دیگر که قضیه که تمام بشود احتمالا بیشترمان بر میگردیم به همان اطمینان زیاد از خود و موقعیت برتر بشریمان و کنترلمان بر اوضاع. شاید الان تنها فرصتی در زندگی خیلیهایمان باشد که یک مرگاندیشی فردی و جمعی را یک بار به عینه تجربه کنیم.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
حامد قدوسی
کرونا فاصله بین زندگی، بیماری، زمینگیری و حتی مرگ را به شکل مضحک و بیسابقهای کوتاه کرده است، گاهی در حد یک چشم به هم زدن، چیزی که شاید فقط در زمان جنگ این قدر وسیع و محتمل بود. زمان بمباران و موشکباران بود که طرف نشسته بود خانهاش و ناهار میخورد و ده دقیقه بعد زیر آوار بود.
یکی دو هفته پیش رفتم لباسهایمان را در رختشوخانه ساختمان بشویم. صبح اول وقت روز تعطیل رفتم که کسی نباشد و نبود. داشتم پول ماشینلباسشوییها را میدادم که دیدم کارتم خالی است، معمولا اتفاق نمیافتد. در همین کش و قوس یک نفر دیگر هم آمد. کلاه لباسش را سرش کشیده بود و مدام سرفههای خشکی میکرد، از آنهایی که اطبا میگویند نشانه کرونا است. لباسها را ریخت و کارتش را کشید، کارتش خالی بود! سرفهکنان رفت سراغ پر کردن کارتش در ماشین روی دیوار و یک پنج دقیقهای به اجبار یا از سر بیتصمیمی با هم تماس اضافه داشتیم. وقتی رفتیم دیگر کسی نیامده بود. اگر من پنج دقیقه زودتر آمده بودم یا اگر کارت حداقل یکیمان خالی نشده بود، احتمالا تماس خاصی با هم نداشتیم یا هم را نمیدیدیم، ولی خب قسمت این بود که ساعت هفت صبح یک روز آخر هفته دقیقا در یک زمان در اتاق کوچک بدون تهویه باشیم و من در تیررس سرفههای او یا او در تیررس نفسهای بیعلامت من باشد. البته ظاهرا این یک بار از من به خیر گذشت (او را نمیدانم) چون زمان کافی از روی قضیه گذشت و خبری نشد. دفعه بعد را نمیدانم.
همیشه از مرگهای الکی و قابل اجتناب در تاریخ عصبانی میشوم. از آن نفری که اگر پنج دقیقه زودتر خانهای را خالی یا جلسهای را ترک میکرد، گیر نیروهای امنیتی نمیافتاد و الان زنده بود. از آن کسی که روز قبل از ساختن دیوار برلین یا سقوط پایتخت در ویتنام و کامبوج شهر را ترک نکرد و فردایش موقع فرار کشته شد. از آن طیارهای که هزار کیلومتر را از جنوب میکوبد و میآید و در کهریزک و دم فرودگاه زمین میخورد. از آن مینهایی که زیر پای کاوه گلستان و مرتضی آوینی منفجر شدند و میتوانستند نیم متر آنطرفتر باشند. از آن ساختمانی که لحظه آخر سرراه طیاره خبرنگاران ظاهر شد و میتوانست کمی کوتاهتر باشد. ولی مگر اینها دست خود آدم است؟ این همه آدمی که در تصادف ماشین کشته میشوند، اگر یک ثانیه دیرتر و زودتر از آن نقطه رد میشدند شاید الان بین ما بودند.
کرونا الان خیلی از ما را برده است درست وسط چنین موقعیتهایی: بیدفاع در مقابل ویروس ریزی که نمیدانیم از کجا وارد میشود و بیاطمینان از آینده. شاید مرگ بعضی از ما را یک اتفاق ساده در حد باز و بسته شدن نا به جای در آسانسور یا سرفه کردن نفر جلویی در صف خرید دستمال کاغذی رقم بزند. مرگی خیلی ساده، پیش پا افتاده و بیشکوه که میشد با سی ثانیه این طرف و آن طرف بودن از کنارش رد شد یا دچارش شد.
البته شاید هم باید قدر بدانیم که فرصت داریم که چنین موقعیت متزلزل و بیدفاعی را در زندگی تجربه میکنیم. چند روز دیگر که قضیه که تمام بشود احتمالا بیشترمان بر میگردیم به همان اطمینان زیاد از خود و موقعیت برتر بشریمان و کنترلمان بر اوضاع. شاید الان تنها فرصتی در زندگی خیلیهایمان باشد که یک مرگاندیشی فردی و جمعی را یک بار به عینه تجربه کنیم.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
برداشت فرانسیس بیکن از «علم»
... بیکن میان شناخت نقشههای خدا، «الهامشده از راه وحی یا مکاشفۀ الهی»، و شناختِ بر پایۀ مشاهده و «برخاسته از حواس» تمایز میگذارد. اما با اینکه اینها هیچ ربط متقابلی ندارند، و نباید به هم آمیخته شوند، جهان طبیعی هنوز آفریدۀ خداست، و مطالعۀ آن کاری بیدینانه یا تا اندازهای ناشایست گمان رفته است؛ با این همه، میل به شناخت بود که به هبوط آدم ابوالبشر انجامید. اما، به طوری که بیکن خاطر نشان میکند، «میل جاهطلبانه و غرورآمیز شناخت اخلاقی به قضاوت کردن دربارۀ خیر و شرّ، بدین قصد که انسان میتواند از فرمان خدا سربپیچد و خود قانونگذار خویش شود، این آن چیزی بود که ظاهر و طرز عمل وسوسه بود». مثال آدم ابوالبشر به ما هیچ دلیلی نمیدهد که فلسفۀ طبیعی را دنبال نکنیم. با این همه، این تصور که مطالعۀ طبیعت بیدینانه است تصوّری است که بسیاری در قرن هفدهم با آن رو به رو شده بودند. یک پاسخ به آن بر این فرض مبتنی بود که چنین مطالعهای صورتی از عبادت یا پرستش است. پاسخ بیکن بر نیاز به مطالعۀ طبیعت بر دلایل درست اصرار میورزد.
به گفتۀ او، دنبال کردن شناخت یا دانش نباید «برای به دست آوردن لذّت ذهن، یا برای مجادله یا برای برتری بر دیگران، یا برای منفعت، یا شهرت، یا قدرت، یا هر یک از این چیزهای پست باشد؛ بلکه باید برای بهره و استفادۀ زندگی باشد». این اشارات به انگیزههای ناشایست و مختلف صرفاً اتفاقی نیست، بلکه پایۀ تاریخی دارند. بنا به نظری اساساً ارسطویی، علم چیزی بود که کاملاً جدا از امور عملی زندگی قرار میگرفت. علم اساساً حوزۀ کار و علاقۀ آن کسانی بود که فراغتی برای پرورش عقل با علایق صرفاً نظری داشتند. بنابراین، بنا به سنّتی فیثاغوری، سنّتی که کیمیا را رواج داد، دانش چیزی اسرارآمیز بود که میباید در میان برادران اهل طریقت محدود میماند، و این راز از خلایق پوشیده میبود. البته کیمیاگران شیّادی نیز بودند که از دانششان برای به دست آوردن قدرت، یا شهرت، یا انگشت نمایی، استفاده کرده بودند و نتایجی چشمگیر و گیجکننده و سرگرمکننده به وجود آورده بودند، از آن قبیل که اکنون میتوانیم در نمایشهای «جادو» یا «شعبده»، یا در سخنرانیهای کریسمس «مؤسسۀ سلطنتی»، شاهد باشیم. سنّتی از علاقه به هیولاهای نامعمول و کنجکاویهای بسیار عجیب نسبت به چیزهایی که بتوان در طبیعت یافت وجود داشت. بیکن هیچ یک از اینها را نداشته است. او اصرار می ورزد که مقام ذهن با بحث از امور واقع هرروزی که حواس مان بر ما آشکار میکنند پایین نمیآید. او همچنین اصرار میورزد که آنها را باید به طور نظاممند گرد آورد، و به قصد پژوهش بیشتر. او اصرار می ورزد که این کار را نباید افراد یا گروههای کوچکِ گزینششده انجام دهند، بلکه باید کاری بهراستی جمعی باشد، یعنی نهادینه و سازماندهیشده به شیوهای بهدرستی علنی. علاوه بر این، او اصرار میورزد که علم هنگامی آغاز نمیشود که نیازهای مادّی برآورده شده باشند، بلکه علم را باید برای برآوردن نیازهای همگان دنبال کرد و از آن استفاده کرد.
وولهاوس، تجربهگرایان، ص ۳۷–۳۶
محمدسعیدحناییکاشانی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
... بیکن میان شناخت نقشههای خدا، «الهامشده از راه وحی یا مکاشفۀ الهی»، و شناختِ بر پایۀ مشاهده و «برخاسته از حواس» تمایز میگذارد. اما با اینکه اینها هیچ ربط متقابلی ندارند، و نباید به هم آمیخته شوند، جهان طبیعی هنوز آفریدۀ خداست، و مطالعۀ آن کاری بیدینانه یا تا اندازهای ناشایست گمان رفته است؛ با این همه، میل به شناخت بود که به هبوط آدم ابوالبشر انجامید. اما، به طوری که بیکن خاطر نشان میکند، «میل جاهطلبانه و غرورآمیز شناخت اخلاقی به قضاوت کردن دربارۀ خیر و شرّ، بدین قصد که انسان میتواند از فرمان خدا سربپیچد و خود قانونگذار خویش شود، این آن چیزی بود که ظاهر و طرز عمل وسوسه بود». مثال آدم ابوالبشر به ما هیچ دلیلی نمیدهد که فلسفۀ طبیعی را دنبال نکنیم. با این همه، این تصور که مطالعۀ طبیعت بیدینانه است تصوّری است که بسیاری در قرن هفدهم با آن رو به رو شده بودند. یک پاسخ به آن بر این فرض مبتنی بود که چنین مطالعهای صورتی از عبادت یا پرستش است. پاسخ بیکن بر نیاز به مطالعۀ طبیعت بر دلایل درست اصرار میورزد.
به گفتۀ او، دنبال کردن شناخت یا دانش نباید «برای به دست آوردن لذّت ذهن، یا برای مجادله یا برای برتری بر دیگران، یا برای منفعت، یا شهرت، یا قدرت، یا هر یک از این چیزهای پست باشد؛ بلکه باید برای بهره و استفادۀ زندگی باشد». این اشارات به انگیزههای ناشایست و مختلف صرفاً اتفاقی نیست، بلکه پایۀ تاریخی دارند. بنا به نظری اساساً ارسطویی، علم چیزی بود که کاملاً جدا از امور عملی زندگی قرار میگرفت. علم اساساً حوزۀ کار و علاقۀ آن کسانی بود که فراغتی برای پرورش عقل با علایق صرفاً نظری داشتند. بنابراین، بنا به سنّتی فیثاغوری، سنّتی که کیمیا را رواج داد، دانش چیزی اسرارآمیز بود که میباید در میان برادران اهل طریقت محدود میماند، و این راز از خلایق پوشیده میبود. البته کیمیاگران شیّادی نیز بودند که از دانششان برای به دست آوردن قدرت، یا شهرت، یا انگشت نمایی، استفاده کرده بودند و نتایجی چشمگیر و گیجکننده و سرگرمکننده به وجود آورده بودند، از آن قبیل که اکنون میتوانیم در نمایشهای «جادو» یا «شعبده»، یا در سخنرانیهای کریسمس «مؤسسۀ سلطنتی»، شاهد باشیم. سنّتی از علاقه به هیولاهای نامعمول و کنجکاویهای بسیار عجیب نسبت به چیزهایی که بتوان در طبیعت یافت وجود داشت. بیکن هیچ یک از اینها را نداشته است. او اصرار می ورزد که مقام ذهن با بحث از امور واقع هرروزی که حواس مان بر ما آشکار میکنند پایین نمیآید. او همچنین اصرار میورزد که آنها را باید به طور نظاممند گرد آورد، و به قصد پژوهش بیشتر. او اصرار می ورزد که این کار را نباید افراد یا گروههای کوچکِ گزینششده انجام دهند، بلکه باید کاری بهراستی جمعی باشد، یعنی نهادینه و سازماندهیشده به شیوهای بهدرستی علنی. علاوه بر این، او اصرار میورزد که علم هنگامی آغاز نمیشود که نیازهای مادّی برآورده شده باشند، بلکه علم را باید برای برآوردن نیازهای همگان دنبال کرد و از آن استفاده کرد.
وولهاوس، تجربهگرایان، ص ۳۷–۳۶
محمدسعیدحناییکاشانی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
ماجرای کهنه و نو
اغلب ما از کودکی سرمان به سوی هر چیز نو میچرخد و چشمانمان بر هرچه میلغزد آن را چون شیری تازه مینوشد. این نوخواهی تا حدّیست که ممکن است دور از چشم بزرگترها اسباببازیهای گرانقیمتمان را با خنزرپنزرهای دوستمان تاخت بزنیم فقط به این دلیل که آنچه او دارد برایمان تازه است. این روند و روش ادامه پیدا میکند تا بزرگ میشویم. در بزرگسالی اغلب میتوانیم با چرتکه انداختن این میل نوجویی را کنترل کنیم و خانۀ دنگال و کلنگی پدربزرگمان را به آپارتمانی کوچک و نوساخت ندهیم!
همین امر در ساحتهای دیگر مانند هنر و ادبیات هم صادق است. بدین معنی که خامان و تازهازراهرسیدگان مثل کودکی که با چشمان گشاده و دهان بازمانده پی بانگ هر جرس میرود، در برخورد با هر حرف تازه یا سبک و قالب و ایدۀ نوی از خود میروند ولی پختگان و استخوانخردکردهها که عیار کار دستشان است قیمت حقیقی هر جنس را میدانند، نو بودن را فقط یکی از امتیازهای اثر میدانند و بیش از آنچه بایست، به آن وقعی نمینهند.
خلاصۀ یادداشتی از پرویز ناتل خانلری را بخوانیم.
«به دیدن دوستی رفتم که هنردوست و صاحبذوق است. چشمم به قالی اتاق افتاد. قالی نوی بود. غرضم از نو این نیست که آن را تازه بافته بودند. البته بافت آن تازه بود اما شیوۀ بافت آن تازهتر بود. این قالی، مستطیلی سهدرچهار بود که خط وتر آنرا به دو مثلث قسمت میکرد. یک مثلث به رنگ سبز چمنی بود و مثلث دیگر به رنگ سرخ خونی. میان مثلث سبز چیزی شبیهِ گل و بته به رنگ زرد و قرمز کشیده بودند و میان قسمت سرخ هم نظیر همان چیز با رنگهای سبز و سفید دیده میشد. همۀ آنچه دربارۀ آن قالی میتوان گفت همین است.
دوستم گفت: این قالی سبک تازهای است. تا کی میتوان با آن قالیهایی که هزاران سال است با یک رنگ و طرح در خانۀ اجداد ما افتاده بسر برد؟!
گفتم: آری، در تازگی آن هیچ شک ندارم. اما در ارزش آن جای گفتگوست. من یک قالی تبریزی در اتاقم دارم. از همین قالیهایی است که شما دوست ندارید و مبتذل و معمول میخوانید. اما من هر شب که به خانه میروم و از قیلوقال بیرون فراغتی مییابم، چشم به آن میدوزم. در رنگهای گوناگون و نقشهای درهمپیچیدۀ آن باریک میشوم، از هر رنگ و هر نقش نکتهها درمییابم یا میپندارم که باید دریافت. تناسب رنگهای آن که حاصل تجربه و ذوق نسلهای متوالی است چنان در من اثر میکند که هیچ امری دلکشتر و زیباتر از آن در نظرم نمیآید. شما یک قالی نو سفارش دادهاید که نیمی از آن سبز و نیم دیگر سرخ است. بسیار هنر کردهاید. اما این هنر شما اگر هم مایۀ لذّت بیننده باشد، بیش از چند دقیقه ذهن را مشغول نمیکند. هنر قدیم، راست میگویید، بسیار مکرّر شده است. اما هنر شما هم گمان نمیکنید که بسیار ساده و بیبنیاد باشد؟»
(هفتاد سخن، پرویز ناتل خانلری، جلد اوّل، ص ۱۰۹ تا ۱۱۳)
#عاطفه_طیه
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
اغلب ما از کودکی سرمان به سوی هر چیز نو میچرخد و چشمانمان بر هرچه میلغزد آن را چون شیری تازه مینوشد. این نوخواهی تا حدّیست که ممکن است دور از چشم بزرگترها اسباببازیهای گرانقیمتمان را با خنزرپنزرهای دوستمان تاخت بزنیم فقط به این دلیل که آنچه او دارد برایمان تازه است. این روند و روش ادامه پیدا میکند تا بزرگ میشویم. در بزرگسالی اغلب میتوانیم با چرتکه انداختن این میل نوجویی را کنترل کنیم و خانۀ دنگال و کلنگی پدربزرگمان را به آپارتمانی کوچک و نوساخت ندهیم!
همین امر در ساحتهای دیگر مانند هنر و ادبیات هم صادق است. بدین معنی که خامان و تازهازراهرسیدگان مثل کودکی که با چشمان گشاده و دهان بازمانده پی بانگ هر جرس میرود، در برخورد با هر حرف تازه یا سبک و قالب و ایدۀ نوی از خود میروند ولی پختگان و استخوانخردکردهها که عیار کار دستشان است قیمت حقیقی هر جنس را میدانند، نو بودن را فقط یکی از امتیازهای اثر میدانند و بیش از آنچه بایست، به آن وقعی نمینهند.
خلاصۀ یادداشتی از پرویز ناتل خانلری را بخوانیم.
«به دیدن دوستی رفتم که هنردوست و صاحبذوق است. چشمم به قالی اتاق افتاد. قالی نوی بود. غرضم از نو این نیست که آن را تازه بافته بودند. البته بافت آن تازه بود اما شیوۀ بافت آن تازهتر بود. این قالی، مستطیلی سهدرچهار بود که خط وتر آنرا به دو مثلث قسمت میکرد. یک مثلث به رنگ سبز چمنی بود و مثلث دیگر به رنگ سرخ خونی. میان مثلث سبز چیزی شبیهِ گل و بته به رنگ زرد و قرمز کشیده بودند و میان قسمت سرخ هم نظیر همان چیز با رنگهای سبز و سفید دیده میشد. همۀ آنچه دربارۀ آن قالی میتوان گفت همین است.
دوستم گفت: این قالی سبک تازهای است. تا کی میتوان با آن قالیهایی که هزاران سال است با یک رنگ و طرح در خانۀ اجداد ما افتاده بسر برد؟!
گفتم: آری، در تازگی آن هیچ شک ندارم. اما در ارزش آن جای گفتگوست. من یک قالی تبریزی در اتاقم دارم. از همین قالیهایی است که شما دوست ندارید و مبتذل و معمول میخوانید. اما من هر شب که به خانه میروم و از قیلوقال بیرون فراغتی مییابم، چشم به آن میدوزم. در رنگهای گوناگون و نقشهای درهمپیچیدۀ آن باریک میشوم، از هر رنگ و هر نقش نکتهها درمییابم یا میپندارم که باید دریافت. تناسب رنگهای آن که حاصل تجربه و ذوق نسلهای متوالی است چنان در من اثر میکند که هیچ امری دلکشتر و زیباتر از آن در نظرم نمیآید. شما یک قالی نو سفارش دادهاید که نیمی از آن سبز و نیم دیگر سرخ است. بسیار هنر کردهاید. اما این هنر شما اگر هم مایۀ لذّت بیننده باشد، بیش از چند دقیقه ذهن را مشغول نمیکند. هنر قدیم، راست میگویید، بسیار مکرّر شده است. اما هنر شما هم گمان نمیکنید که بسیار ساده و بیبنیاد باشد؟»
(هفتاد سخن، پرویز ناتل خانلری، جلد اوّل، ص ۱۰۹ تا ۱۱۳)
#عاطفه_طیه
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
پنج مکتب طبی قدیمی
یادداشتی از رسول جعفریان
https://www.khabaronline.ir/news/1378676/پنج-مکتب-طبی-قدیمی
جان آگه با #فرهیختگان
یادداشتی از رسول جعفریان
https://www.khabaronline.ir/news/1378676/پنج-مکتب-طبی-قدیمی
جان آگه با #فرهیختگان
www.khabaronline.ir
پنج مکتب طبی قدیمی
دوست دارم، شرح مختصری از پنج مکتب طبی قدیمی ارائه دهم:
در آستانهی ماه روزه
(مرور منظرهای رایج و چهارگانه، و برجستهسازی مواجههی پنجم با رمضان)
اردشیر منصوری
۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
چهار مواجههی آشنا با ماه رمضان به گمانم به قرار زیراند:
۱- رویکرد سنتی؛ روزهداری یک ماهه همچون یک فریضهی دینی که ترکش عقوبت دارد و پاسداشتش ثواب الهی. پایبندی شدید شکلی به امساک با چاشنی مقادیری دعا و مناسک (قرآنبهسر شب قدر و ...)!
۲- رویکرد انکار؛ سکوت کامل در برابر رمضان و روزه و وانهادن آن به سلیقهی شخصی افراد، بیالتفاتی در عین احترامی حداقلی به کسانی که لابد با این مناسک و رسوبات سنت آرامشی کسب میکنند، آماده شدن برای گذران یک ماه دشوار با مراعات ظواهر سختگیرانه در جامعه و حکومتی ایدئولوژیک، و صبر تا به سر آید.
۳- رمضانستیزی؛ تلاش برای اثبات آن که روزهداری چه ضررها دارد از منظر پزشکی، و چه جنابتی است علیه بشریت با صدور دستور محرومیت از حتی نوشیدن لیوانی آب در روزهای بلند تا ۱۵-۱۶ ساعت، آن هم سی روز!
۴- تن دادن خواهی-نخواهی به رمضان اما با نگاه تجدیدنظر طلبانه؛ اینان نه ترک دین توانند کرد و نه همچون سنتیاندیشان به پاسخهای دیروز به پرسشهای انسان امروز قانعاند. صاحبان این نگاهاند که این روزها فتاوای آقایان سیستانی و صانعی را دست به دست میکنند. گویی شاداند که میتوان از زیر بار یک واجب فقهی دشوار تن رها کرد، اما البته با تکیه بر فهم فقیهانهی دیگر. اینان گاه در پی آنند تا اثبات کنند در قرآن شمار روزهای واحب برای صیام مثلاً سه روز بوده و نه سی، این دیدگاه چهارمیها از سختی دین فقاهتی بهرنجاند، اما توان خروج از فقهاندیشی را نیز ندارند و با جابهجایی از یک فتوی به فتوایی دیگر در پی خلاصی از دشواری این عبادت ناآسان، بهویژه برای انسان مصرفزده و لذتجو و سیریناپذیر دنیای کنونیاند. هم میخواهند از دین خارج نشوند و هم برای دینداری بهای زیاد نپردازند. طفلکی این نگاه چهارمیها باید در دو جبهه با صاحبان رویکرد (۱) و (۳) مبارزه کنند و انرژی صرف رفع تسخر زدن آن دو گروه به خود بنمایند.
اما نگاه دیگری که مایلم در کنار چهار نگاه مألوف معرفی کنم:
۵-روزهداری همچون تمرینی داوطلبانه و به قدر وسع؛ با اعتماد اجمالی فهم رایج از متن و سنت نبوی و در مشابهت با برخی دیگر ادیان، به مثابهی تمرینی قابل بهرهگیری.
▫️اولاً انسان سالم و معمولی، همچون پستانداری بزرگجثه، قاعدتاً به لحاظ فیزیولوژیک چندان توان دارد که ۱۵-۱۶ ساعت نخوردن و نیاشامیدن زیستش را مختل نکند، البته لذتخواهی فزونطلبانهاش را نه!روزههم میتواند به تعالی معنوی کمک کند، البته با فهمی موسع از متن دین و بدون تأکید بر سختگیری سنتی-فقهی (که ترک روزه را گناه میانگارد).
▫️ثانیاً میتوان تا اطلاع ثانوی به فهم رایج یک ماهه اعتمادی نسبی کرد؛ اگر توانش بود افق زمانی تا سی روز تواند بود (که در متن آمده “شهر رمضان”)، و اگر توانش نبود به مقدار طاقت شخص (که در متن آمده “ایاماً معدودات”). باری دست شستن از خورد و نوش و برخ دیگر لذات در طول روز، و اهتمامی بیشتر به اذکار معنوی، احتمالاً هم زمینهساز تجدید نوعی معنای زندگی و تحکیم ملکات اخلاقی برای شخص تواند بود، و هم بسترساز کسب لذت مضاعف جسمی، به قاعدهی عقلایی-اپیکوری، (لذت پس از توقف موقتی لذت، به مصداق الفرج بعد الشدت)!
🔹اگر این نگاه پنجم واجد اعتنا باشد، حیفا و حسرتا که روزه و رمضان از سویی به مظهر خشونت دینداران علیه روزهناداران بدل شده (با سختگیری نابخردانهی حکومتی برای مجازات “روزهخواران”) و از سوی دیگر بدل شده است به محل بروز خصومت دینستیزانه علیه روزهداران!
#فرهیختگان صدای فرزانگان
(مرور منظرهای رایج و چهارگانه، و برجستهسازی مواجههی پنجم با رمضان)
اردشیر منصوری
۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
چهار مواجههی آشنا با ماه رمضان به گمانم به قرار زیراند:
۱- رویکرد سنتی؛ روزهداری یک ماهه همچون یک فریضهی دینی که ترکش عقوبت دارد و پاسداشتش ثواب الهی. پایبندی شدید شکلی به امساک با چاشنی مقادیری دعا و مناسک (قرآنبهسر شب قدر و ...)!
۲- رویکرد انکار؛ سکوت کامل در برابر رمضان و روزه و وانهادن آن به سلیقهی شخصی افراد، بیالتفاتی در عین احترامی حداقلی به کسانی که لابد با این مناسک و رسوبات سنت آرامشی کسب میکنند، آماده شدن برای گذران یک ماه دشوار با مراعات ظواهر سختگیرانه در جامعه و حکومتی ایدئولوژیک، و صبر تا به سر آید.
۳- رمضانستیزی؛ تلاش برای اثبات آن که روزهداری چه ضررها دارد از منظر پزشکی، و چه جنابتی است علیه بشریت با صدور دستور محرومیت از حتی نوشیدن لیوانی آب در روزهای بلند تا ۱۵-۱۶ ساعت، آن هم سی روز!
۴- تن دادن خواهی-نخواهی به رمضان اما با نگاه تجدیدنظر طلبانه؛ اینان نه ترک دین توانند کرد و نه همچون سنتیاندیشان به پاسخهای دیروز به پرسشهای انسان امروز قانعاند. صاحبان این نگاهاند که این روزها فتاوای آقایان سیستانی و صانعی را دست به دست میکنند. گویی شاداند که میتوان از زیر بار یک واجب فقهی دشوار تن رها کرد، اما البته با تکیه بر فهم فقیهانهی دیگر. اینان گاه در پی آنند تا اثبات کنند در قرآن شمار روزهای واحب برای صیام مثلاً سه روز بوده و نه سی، این دیدگاه چهارمیها از سختی دین فقاهتی بهرنجاند، اما توان خروج از فقهاندیشی را نیز ندارند و با جابهجایی از یک فتوی به فتوایی دیگر در پی خلاصی از دشواری این عبادت ناآسان، بهویژه برای انسان مصرفزده و لذتجو و سیریناپذیر دنیای کنونیاند. هم میخواهند از دین خارج نشوند و هم برای دینداری بهای زیاد نپردازند. طفلکی این نگاه چهارمیها باید در دو جبهه با صاحبان رویکرد (۱) و (۳) مبارزه کنند و انرژی صرف رفع تسخر زدن آن دو گروه به خود بنمایند.
اما نگاه دیگری که مایلم در کنار چهار نگاه مألوف معرفی کنم:
۵-روزهداری همچون تمرینی داوطلبانه و به قدر وسع؛ با اعتماد اجمالی فهم رایج از متن و سنت نبوی و در مشابهت با برخی دیگر ادیان، به مثابهی تمرینی قابل بهرهگیری.
▫️اولاً انسان سالم و معمولی، همچون پستانداری بزرگجثه، قاعدتاً به لحاظ فیزیولوژیک چندان توان دارد که ۱۵-۱۶ ساعت نخوردن و نیاشامیدن زیستش را مختل نکند، البته لذتخواهی فزونطلبانهاش را نه!روزههم میتواند به تعالی معنوی کمک کند، البته با فهمی موسع از متن دین و بدون تأکید بر سختگیری سنتی-فقهی (که ترک روزه را گناه میانگارد).
▫️ثانیاً میتوان تا اطلاع ثانوی به فهم رایج یک ماهه اعتمادی نسبی کرد؛ اگر توانش بود افق زمانی تا سی روز تواند بود (که در متن آمده “شهر رمضان”)، و اگر توانش نبود به مقدار طاقت شخص (که در متن آمده “ایاماً معدودات”). باری دست شستن از خورد و نوش و برخ دیگر لذات در طول روز، و اهتمامی بیشتر به اذکار معنوی، احتمالاً هم زمینهساز تجدید نوعی معنای زندگی و تحکیم ملکات اخلاقی برای شخص تواند بود، و هم بسترساز کسب لذت مضاعف جسمی، به قاعدهی عقلایی-اپیکوری، (لذت پس از توقف موقتی لذت، به مصداق الفرج بعد الشدت)!
🔹اگر این نگاه پنجم واجد اعتنا باشد، حیفا و حسرتا که روزه و رمضان از سویی به مظهر خشونت دینداران علیه روزهناداران بدل شده (با سختگیری نابخردانهی حکومتی برای مجازات “روزهخواران”) و از سوی دیگر بدل شده است به محل بروز خصومت دینستیزانه علیه روزهداران!
#فرهیختگان صدای فرزانگان
دولت غارتگر و توسعه اقتصادی
https://www.radiozamaneh.com/495588
اقتصاد سیاسی چیست؟
درباره دولت چه دیدگاههایی در اقتصاد سیاسی رایج است؟
غارتگری از منظر اقتصاد سیاسی به چه معناست؟
دولت غارتگر چه مشخصاتی دارد؟
آیا چپاولگری تنها خصیصه دولتهایی چون دولت ایران است که مبتنی بر تبعیض و رانتخواری است؟
چپاولگری در ایران چگونه عمل میکند؟
تأثیر آن بر روی تولید و انباشت چیست؟
چه تأثیری بر روی طبقات مختلف دارد؟
به طول مشخص در ایران چپاولگری چه تأثیری بر روی فرودستان و همچنین طبقه متوسط به جا میگذارد؟
دکتر مهرداد وهابی، استاد اقتصاد در دانشگاه سوربن شمالی (پاریس) در هفت جلسه آنلاین به این پرسشها و موضوعهای مرتبط به آنها میپردازد.
جلسه پنجم: دو نگرش درباره دولت و مفهوم تصاحب
در روز جمعه، ۵ اردیبشهت ۱۳۹۹ (۲۴ آوریل۲۰۲۰)
ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران (۱۸ به وقت اروپای مرکزی) برگزار خواهد شد.
برای شرکت در وبینار در ساعت و تاریخ مقرر به لینک زیر رجوع کنید:
https://bit.ly/webinar5zamaneh
وبینار به صورت همزمان و زنده در سایت زمانه، توییتر، یوتیوب، تلگرام و فیسبوک زمانه در دسترس شماست.
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
https://www.radiozamaneh.com/495588
اقتصاد سیاسی چیست؟
درباره دولت چه دیدگاههایی در اقتصاد سیاسی رایج است؟
غارتگری از منظر اقتصاد سیاسی به چه معناست؟
دولت غارتگر چه مشخصاتی دارد؟
آیا چپاولگری تنها خصیصه دولتهایی چون دولت ایران است که مبتنی بر تبعیض و رانتخواری است؟
چپاولگری در ایران چگونه عمل میکند؟
تأثیر آن بر روی تولید و انباشت چیست؟
چه تأثیری بر روی طبقات مختلف دارد؟
به طول مشخص در ایران چپاولگری چه تأثیری بر روی فرودستان و همچنین طبقه متوسط به جا میگذارد؟
دکتر مهرداد وهابی، استاد اقتصاد در دانشگاه سوربن شمالی (پاریس) در هفت جلسه آنلاین به این پرسشها و موضوعهای مرتبط به آنها میپردازد.
جلسه پنجم: دو نگرش درباره دولت و مفهوم تصاحب
در روز جمعه، ۵ اردیبشهت ۱۳۹۹ (۲۴ آوریل۲۰۲۰)
ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران (۱۸ به وقت اروپای مرکزی) برگزار خواهد شد.
برای شرکت در وبینار در ساعت و تاریخ مقرر به لینک زیر رجوع کنید:
https://bit.ly/webinar5zamaneh
وبینار به صورت همزمان و زنده در سایت زمانه، توییتر، یوتیوب، تلگرام و فیسبوک زمانه در دسترس شماست.
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
بستهٔ صوتی پیش از افطار
شجریان-موذنزاده
فایل صوتی مثنوی افشاری و ربنای شجریان، اسماءالحسنی و اذان موذنزاده.
حالا که متاسفانه صداوسیما بی توجه به خواست ملی، پخش نمیکند، اگر یکربع مانده به اذان این فایل را پخش کنید، قطعات به ترتیب پخش و به اذان ختم میشود. /محمدرضا جلائیپور (با ویرایش اندک)
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
حالا که متاسفانه صداوسیما بی توجه به خواست ملی، پخش نمیکند، اگر یکربع مانده به اذان این فایل را پخش کنید، قطعات به ترتیب پخش و به اذان ختم میشود. /محمدرضا جلائیپور (با ویرایش اندک)
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
روزه و رجوع به حکم اوّل اسلام
امیرحسین ترکاشوند
مسلمانان به “همۀ” آیات قرآن ایمان دارند و اینگونه نیست که یک آیه را به بایگانی بفرستند و آیۀ دیگر را تابلوی مسلمانی خود کنند؛ به همین خاطر هنگام مواجهه با احکام متفاوت قرآن در موضوعی واحد، آن تفاوت و تعدّد را ناشی از برهههای مختلف بعثت، و تغییر شرایط و معادلات میدانند. این “تغییر” نشان از سیّالیّت، شناوری، واقعیّتگرایی، بهروز بودنِ قرآن، و توجّهش به “اقتضائات” دارد؛ مثلاً اگر قرآن در مواجهه با مخالفان رسالتِ پیامبر «یک جا همزیستی، یک جا تحمّل، یک جا قهر، یک جا پیکار، یک جا صلح، یک جا گذشت و…» را ابلاغ کرده، قطعاً این واکنشهای متفاوت (علاوه بر عوامل دیگر، همچنین) ناظر به کنشهای متفاوت مخالفانِ این دین نوظهور بوده، و در نتیجه همواره پایفشردن بر پیکار و قهر دائم و قطع ارتباط، یا همواره بر صلح و مدارا و تحمّل اصرار ورزیدن، سیاست واحدِ نامعقول و جامدی است
الگوی روزههای مکی برای ایام کرونایی:
گویند پیامبر گرامی و یارانش در آغاز اسلام، روزهشان ماهی سه روز بود. اخبار در این باب فراوان است؛ برخی این روال روزه را حتّی به حضرت آدم و نوح نیز امتداد میدهند:
کان الصوم الاول صامه نوح فمن دونه حتّی صامه النبی و اصحابه و کان صومهم من شهر ثلاثه ایام الی العشاء و هکذا صامه النبی و اصحابه[۱]
… و کان (ص) یصوم هو و اصحابه قبل فرض رمضان ثلاثه ایام من کل شهر …[۲]
بسیاری از مفسران (به قطع یا به احتمال) آیۀ ایّاماّ معدودات[۳] را در اشاره به همین روال روزهداری در مکّه میدانند:
ایّاماً معدودات … و اختلف فی هذه الایام علی قولین احدهما أنّها غیر شهر رمضان، و کان ثلاثه ایام من کل شهر، و صوم عاشورا … و الآخر ان المعدودات شهر رمضان[۴]
قال عطا و قتاده: الأیام المعدودات کانت ثلاثه أیام من کل شهر، ثم نسخ. و کذلک روی عن ابن عباس. و قال ابن أبی لیلی: المعنی به شهر رمضان[۵]
اختلف أهل التأویل فیما عنی الله عز و جلّ بقوله: أیاماً معدودات فقال بعضهم: الأیام المعدودات: صوم ثلاثه أیام من کل شهر. قال: و کان ذلک الذی فرض علی الناس من الصیام قبل أن یفرض علیهم شهر رمضان[۶]
مفسران گویند سپس این روال روزهداری (به عللی که باید استخراج کرد) با آیۀ شهر رمضان[۷] جایگزین شد و ۳۶ روز روزه در سال (هر ماه ۳ روز) به ۳۰ روز روزۀ پیوسته در ماه رمضان تبدیل شد:
یا أَیها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون[۸] أَیَّاماً معدودات فمن کان منکم مریضا أو علی سفر فعدّة من أیام أُخر و علی الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین فمن تطوّع خیرا فهو خیرٌ له و أن تصوموا خیرٌ لکم إن کنتم تعلمون[۹] شهر رمضان الذی أُنزل فیه القرآن هُدیً للناس و بیّنات من الهدی و الفرقان فمن شهد منکم الشهر فلیصمه و من کان منکم مریضا أو علی سفر فعدّة من أیام أخر یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر و لِتُکملوا العدّة و لتکبّروا الله علی ما هداکم و لعلّکم تشکرون[۱۰]
اینک اگر یکماه روزهداری پیوسته، به “ضعف سیستم ایمنی بدن” میانجامد و زمینه را برای خطرات ناشی از ویروس سریعالانتشار کرونای جدید سختتر و نامساعد میکند و ریسک مرگومیر را بالا میبَرَد، چرا نباید به نخستین روال روزهداری در اسلام بازگشت و بنا به “اقتضا” روزۀ ماهی ۳ روز را تجدید کرد؟ به ویژه که برخی قدما قائل به جایگزینپذیری آن سه روزها با سه روز اطعام نیازمندان بودند.
آیا اینک با این اقتضائات روبرو نبوده و نیازمند گزینش بهترین و متناسبترین آیۀ مرتبط با شرایط ویژۀ کنونی نیستیم؟
انعطاف خدا
گویند هرگاه آیه ای با محتوای سخت و شدید بر رسول خدا نازل میشد، مردم آن را میپذیرفتند و مطابق خواستِ خدا عمل میکردند، و [طبیعتاً] دچار مشقّت میشدند؛ در این هنگام بود که خدا [انعطاف نشان میداد و] با نزول آیه ای جدید که نَرمتر و آسانتر بود، به آن سختی پایان میداد (قال ابن عباس إن رسول الله کان إذا نزلت علیه آیه فیها شده أخذ الناس بها و عملوا ما شاء الله أن یعملوا فیشق ذلک علیهم فینسخ الله تعالی هذه الشده و یأتیهم بما هو ألین منها و أهون علیهم منها) [۱۱]
گفتنی است برداشت نویسنده از آیات روزه، نگاه تبصرهای به آیۀ شهر رمضان است که در این یادداشت، آن را ملاک قرار ندادم و تلاش کردم بر اساس تفسیر مشهور، پیشنهادی ارائه کنم.
۱- الدرالمنثور ج۱ ص۱۷۷
۲- السیره الحلبیه ج۲ ص۳۵۸
۳- بقره۱۸۴
۴- مجمعالبیان ج۲ ص۹
۵- تفسیر تبیان ج۲ ص۱۱۶
۶- تفسیر طبری ج۲ ص۱۷۷
۷- بقره۱۸۵
۸- بقره۱۸۳
۹- بقره۱۸۴
۱۰- بقره۱۸۵
۱۱- تفسیر سمرقندی ج۲ ص۲۹۱
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
امیرحسین ترکاشوند
مسلمانان به “همۀ” آیات قرآن ایمان دارند و اینگونه نیست که یک آیه را به بایگانی بفرستند و آیۀ دیگر را تابلوی مسلمانی خود کنند؛ به همین خاطر هنگام مواجهه با احکام متفاوت قرآن در موضوعی واحد، آن تفاوت و تعدّد را ناشی از برهههای مختلف بعثت، و تغییر شرایط و معادلات میدانند. این “تغییر” نشان از سیّالیّت، شناوری، واقعیّتگرایی، بهروز بودنِ قرآن، و توجّهش به “اقتضائات” دارد؛ مثلاً اگر قرآن در مواجهه با مخالفان رسالتِ پیامبر «یک جا همزیستی، یک جا تحمّل، یک جا قهر، یک جا پیکار، یک جا صلح، یک جا گذشت و…» را ابلاغ کرده، قطعاً این واکنشهای متفاوت (علاوه بر عوامل دیگر، همچنین) ناظر به کنشهای متفاوت مخالفانِ این دین نوظهور بوده، و در نتیجه همواره پایفشردن بر پیکار و قهر دائم و قطع ارتباط، یا همواره بر صلح و مدارا و تحمّل اصرار ورزیدن، سیاست واحدِ نامعقول و جامدی است
الگوی روزههای مکی برای ایام کرونایی:
گویند پیامبر گرامی و یارانش در آغاز اسلام، روزهشان ماهی سه روز بود. اخبار در این باب فراوان است؛ برخی این روال روزه را حتّی به حضرت آدم و نوح نیز امتداد میدهند:
کان الصوم الاول صامه نوح فمن دونه حتّی صامه النبی و اصحابه و کان صومهم من شهر ثلاثه ایام الی العشاء و هکذا صامه النبی و اصحابه[۱]
… و کان (ص) یصوم هو و اصحابه قبل فرض رمضان ثلاثه ایام من کل شهر …[۲]
بسیاری از مفسران (به قطع یا به احتمال) آیۀ ایّاماّ معدودات[۳] را در اشاره به همین روال روزهداری در مکّه میدانند:
ایّاماً معدودات … و اختلف فی هذه الایام علی قولین احدهما أنّها غیر شهر رمضان، و کان ثلاثه ایام من کل شهر، و صوم عاشورا … و الآخر ان المعدودات شهر رمضان[۴]
قال عطا و قتاده: الأیام المعدودات کانت ثلاثه أیام من کل شهر، ثم نسخ. و کذلک روی عن ابن عباس. و قال ابن أبی لیلی: المعنی به شهر رمضان[۵]
اختلف أهل التأویل فیما عنی الله عز و جلّ بقوله: أیاماً معدودات فقال بعضهم: الأیام المعدودات: صوم ثلاثه أیام من کل شهر. قال: و کان ذلک الذی فرض علی الناس من الصیام قبل أن یفرض علیهم شهر رمضان[۶]
مفسران گویند سپس این روال روزهداری (به عللی که باید استخراج کرد) با آیۀ شهر رمضان[۷] جایگزین شد و ۳۶ روز روزه در سال (هر ماه ۳ روز) به ۳۰ روز روزۀ پیوسته در ماه رمضان تبدیل شد:
یا أَیها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون[۸] أَیَّاماً معدودات فمن کان منکم مریضا أو علی سفر فعدّة من أیام أُخر و علی الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین فمن تطوّع خیرا فهو خیرٌ له و أن تصوموا خیرٌ لکم إن کنتم تعلمون[۹] شهر رمضان الذی أُنزل فیه القرآن هُدیً للناس و بیّنات من الهدی و الفرقان فمن شهد منکم الشهر فلیصمه و من کان منکم مریضا أو علی سفر فعدّة من أیام أخر یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر و لِتُکملوا العدّة و لتکبّروا الله علی ما هداکم و لعلّکم تشکرون[۱۰]
اینک اگر یکماه روزهداری پیوسته، به “ضعف سیستم ایمنی بدن” میانجامد و زمینه را برای خطرات ناشی از ویروس سریعالانتشار کرونای جدید سختتر و نامساعد میکند و ریسک مرگومیر را بالا میبَرَد، چرا نباید به نخستین روال روزهداری در اسلام بازگشت و بنا به “اقتضا” روزۀ ماهی ۳ روز را تجدید کرد؟ به ویژه که برخی قدما قائل به جایگزینپذیری آن سه روزها با سه روز اطعام نیازمندان بودند.
آیا اینک با این اقتضائات روبرو نبوده و نیازمند گزینش بهترین و متناسبترین آیۀ مرتبط با شرایط ویژۀ کنونی نیستیم؟
انعطاف خدا
گویند هرگاه آیه ای با محتوای سخت و شدید بر رسول خدا نازل میشد، مردم آن را میپذیرفتند و مطابق خواستِ خدا عمل میکردند، و [طبیعتاً] دچار مشقّت میشدند؛ در این هنگام بود که خدا [انعطاف نشان میداد و] با نزول آیه ای جدید که نَرمتر و آسانتر بود، به آن سختی پایان میداد (قال ابن عباس إن رسول الله کان إذا نزلت علیه آیه فیها شده أخذ الناس بها و عملوا ما شاء الله أن یعملوا فیشق ذلک علیهم فینسخ الله تعالی هذه الشده و یأتیهم بما هو ألین منها و أهون علیهم منها) [۱۱]
گفتنی است برداشت نویسنده از آیات روزه، نگاه تبصرهای به آیۀ شهر رمضان است که در این یادداشت، آن را ملاک قرار ندادم و تلاش کردم بر اساس تفسیر مشهور، پیشنهادی ارائه کنم.
۱- الدرالمنثور ج۱ ص۱۷۷
۲- السیره الحلبیه ج۲ ص۳۵۸
۳- بقره۱۸۴
۴- مجمعالبیان ج۲ ص۹
۵- تفسیر تبیان ج۲ ص۱۱۶
۶- تفسیر طبری ج۲ ص۱۷۷
۷- بقره۱۸۵
۸- بقره۱۸۳
۹- بقره۱۸۴
۱۰- بقره۱۸۵
۱۱- تفسیر سمرقندی ج۲ ص۲۹۱
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست