فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
لغو قرنطینه و منطق سیاست‌گذاری سلامت-سلامت

جهان پساکرونا

عباس آخوندی و امید حاتمی، اردی‌بهشت/۱۳۹۹

🔸سیاست‌های دولت در مواجهه با بیماری همه‌گیر کرونا از مشاهده‌ی اولین نمونه‌ی آن در قم تاکنون که تاکید بر کم‌کردن محدودیت‌هاست؛ و به نحوی اعلام پایان دوره‌ی قرنطینه‌ی خانگی است، همواره چالش‌برانگیز بوده‌‌است. دراین‌ارتباط دو نقد کلی به دولت وارد است. یکی ابهام در مورد منطق تصمیم‌گیری دولت و دیگری نحوه ارتباط دولت با مردم است. آن‌هم مساله‌ای که به زندگی تک‌تک مردم مرتبط است و ارتباط آمرانه نه‌تنها کمکی به پیشبرد اهداف دولت نمی‌کند که ممکن است تبدیل به ضدِّ خود شود.

🔸تاخیر در اعلام موضوع و موضع‌های تقلیل‌گرایانه اولیه و مدّت‌ها اصرار بر آن، این تردید را در مردم ایجاد کردند که یا دولت موضوع را نمی‌شناسد و یا آن‌که دولت پنهان‌کاری می‌کند؛ مسائل دیگری مهم‌تر از جان مردم در این میان است. سرمایه‌ی اندک اجتماعی دولت و غلبه‌ی سیاست توطئه‌انگاری که گروهی برای حذف رقیب؛ بخوانید دولت مستقر به‌طور افراطی و رسمی و از مجرای رسانه‌ی رسمی به‌کار می‌گیرند، اینجا برعلیه دولت به مفهوم کل حکومت عمل کرد. لذا، فرض دوم را در برخی لایه‌های اجتماعی تشدید کرد. حال آن‌که واقعیّت آن است که این پدیده نه‌تنها برای دولت ایران که برای جهان ناشناخته بود. لذا، نگاهی به سیاست‌های اتخاذی در سایر کشورها، نیز برخی فرازوفرودها را نشان می‌دهد. ولی آن‌ها به‌محض درک واقعیّت و حسِّ خطر مواضع خود را اصلاح کردند.

🔸لیکن در ایران، افزون بر ناشناختگی پدیده، وجود شکاف ژرف در ساختار حاکمیّت و فارغ از حبّ‌وبغض‌ها و توجیه ناکارآمدی‌های دولت، ۱- امکان درک واقعیّت، ۲-قدرت تصمیم‌گیری و ۳- توان سازمان‌دهی عملِ جمعی در اندازه‌ی یک ملّت را از آن سلب کرده‌است. لذا، ماییم و تصمیم‌های متناقض، ناسازگار و نابهنگام و درنهایت درست ولی غیر قانع‌کننده‌ی دولت که هرروز با آن مواجهیم.

🔻برای مطالعه ادامه یادداشت روی لینک زیر کلیک کنید
https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/corona8-x2yn7tcu4lff




جان آگه با #فرهیختگان
رمضان دوم: حسد

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ... وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ سوره فلق/۵

فیض مشرقی را آواز دادند که فلان در همسایگی تملق تو می‌کند. گفت این تنها یکی از ارکان حسد است. از شر او بخدا پناه باید برد تا به دو رکن دیگر نرسد.
یعنی در مصیبت من شادی کند و در شادمانی من هلاک شود. از حسادت او ما را آن مایه زیان نرسد که خود او را. حسود آسوده ننشیند تا نعمت تو را بقیمت جان تباه کند.
یکی از مریدان پرسید ما را از حسادت او هم سودی هست ؟
فیض گفت: بجای حسد رشک برید تا خیرخواه کهتران باشید و غبطه خوار مهتران.


فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه

#رمضان


#فرهیختگان صدای فرزانگان
سعدی و حقیقت روزه‌داری

در بیان حقیقت روزه شعری شریف‌تر و درخشان‌تر از این بیت‌های سعدی، نمی‌شناسم:
مسلّم کسی را بود روزه‌داشت
که درمانده‌ای را دهد نانِ چاشت

وگرنه چه لازم که سعیی بری
ز خود بازگیری و هم خود خوری؟!

می‌گوید ثمرۀ صیام باید ایثار و کرَم باشد. کسی روزه‌دار است که دست‌کم آن مقدار خوراکی را که وقت روزه امساک کرده؛ نانِ چاشتِ خود را، به درماندگان می‌دهد. روزه‌ای که با دستگیری از مستمندان همراه نباشد عملی لغو و بی‌فایده است و از آنجا که ممکن است موجب خودخواهی و خودپسندی روزه‌دار شود، شاید مضر هم باشد:
به تلبیس ابلیس در چاه رفت
که نتوان ازین خوب‌تر راه رفت

و این بیت‌های بلند جاودانه...

به احسانی آسوده‌کردن دلی
به از الْف رکعت به هر منزلی

خورنده که خیرش برآید ز دست
به از صائم‌الدهر دنیاپرست

به بانگ بلند می‌گوید روزه‌خواری که خیرش به مردم می‌رسد بر عابد زاهد روزه‌داری که بی‌خیر و بخیل است، ترجیح دارد...
سعدی که این سخنان را گفته مردی دین‌دار بود. شیخی عارف و صاحب خانقاه بود. ولی او شریعت و طریقت را برای انسان و در خدمت انسان می‌خواست و آن را راهی و وسیله‌ای برای آسایش انسان و زدودن رنج مردم می‌دید. می‌گفت طریقت به جز خدمت خلق نیست و خودش هم اهل خدمت به خلق بود. دلسوز مردم بود. سقا بود. جوانمرد بود. خانقاه ساخت تا به فقرا طعام دهد و به مسافران خدمت کند. سپرده بود در خانقاهش برای پرندگان دانه بپاشند:
خورش ده به گنجشک و کبک و حَمام
که یک روزت افتد همایی به دام

نگویید چرا سعدی مشکلات جامعه را تا حدّ نانِ‌چاشت‌به‌درماندگان‌دادن فروکاسته است. نگویید خانه از پای‌بست ویران است و با یک گل بهار نمی‌شود. شیخ اجل گوش استماع برای این سخنان ندارد. او در روزگاری سخت و سیاه می‌زیست. مردم و حکومت را خوب می‌شناخت و با آنان در ارتباط بود. در برج عاج ننشسته بود. واقع‌بین بود و مقدورات و موانع را درست می‌دید و همچنین می‌کوشید چراغ آرمان‌های اخلاقی را در حدّ وسع روشن نگاه بدارد. هدفش این بود زندگی قدری اخلاقی‌تر و انسانی‌تر و زیستنی‌تر و خوشایندتر باشد. به هر دستاویزی می‌آویخت تا حلم و رحم و رحمت‌ را در جهان حاکمان و برخورداران رواج دهد تا شاید چرخ زندگی ذرّه‌ای بیشتر به مراد مردم درمانده و فرودست بگردد. سعدی فقر و رنج و ستم و مصیبت را می‌فهمید. آن‌قدر عقل و تجربه و شفقت داشت که سیرشدن یک کودک گرسنه را هم مغتنم بداند؛ قدرشناس کسی باشد که یک قطره اشک را می‌سترد؛ بر یک لب لبخندکی می‌نشاند و یک دل را، ولو برای لحظه‌ای، شاد و آسوده می‌کند.
شاعر روشن‌بین با خود می‌گفت روزه‌داران اگر در حدّ یک وعده غذا هم به فکر درماندگان باشند، خود گامی به پیش است. وقتی سخن از آسایش آدمی به میان بود برای سعدی با یک گل هم بهار می‌شد.

میلادعظیمی
کرونا، مرکززدایی و شبکه فرهنگی جریان سوم


🔴وقتی از جریان سوم چپ نوی مسلمان سخن می‌گوییم، بسیاری از افراد به فراخور تصور سنتی از سیاست، از «ایدئولوژی» و «حزب» و «برنامه» و «تشکیلات» می‌پرسند.
🔺اول آنکه حزب و ایدئولوژی و برنامه و تشکیلات مربوط به نظامهای پارلمانی و لیبرال-دموکرات است و ربطی به ساختار سیاسی کنونی ما (بویژه در جمهوری دوم) ندارد که در آن دو جناح حاکم اصولگرا و اصلاح‌طلب در واقع دو بالِ راست و چپ الیگارشی هستند و هرآنچه می گویند اشکال مختلفی از گفتمان قدرت و تکنولوژی کنترل و اداره اقشار مختلف مردم است که در تقسیمِ کاری تدریجی در طول چند دهه کار با آنها را یاد گرفته‌اند و مفاهیم سیاسی و مقولات فرهنگی را بعنوان پوشش شبکه قدرت خود به کار می‌برند.
🔺ثانیاً حزب و ایدئولوژی و برنامه و تشکیلات مربوط به اشکال متمرکز، پدرسالارانه، تشکیلاتی، عمودی و نخبه‌سالارانه و پیرسالارانه سیاست‌ورزی است که از زمان حزب توده در ایران وارد شده و حزب جمهوری اسلامی و دو شاخه منشعب از آن نیز بر پایه همین الگو عمل کرده‌اند و امروز زمان آن رسیده است که این الگو را به کلی کنار بگذاریم.
🔺بنیاد دیدگاه جریان سوم بازگشت به آن اصل اساسی در الهیات رهایی‌بخش انقلاب اسلامی و نظریه سیاسی جمهوری اسلامی است که «خداوند هرکس را حاکم بر سرنوشت خویش قرار داده» و این اصل اساسی طرد تمام اشکال «قیم‌مآبانه و پدرسالارانه» را ایجاب می کند. فرم سیاست‌ورزی کنونی بنیاد سیاست را در «خشونت» می‌داند و به همین دلیل است که من در الگوی جدیدی که پیشنهاد می‌کنم از «زنانه شدن سیاست» به طور جدی دفاع می کنم.


🔴جامعه ایران در طول یک سده اخیر (با بدعت رضاشاه) به نحوی عمودی و بالابه پایین سازماندهی شده است و بعد از انقلاب این سازماندهی عمودی تا مغز استخوان نهاد دین، بازار، محلات و خانواده نیز نفوذ کرد. گویی همه ما عادت کرده‌ایم که هر چیزی را می خواهیم تصور کنیم از همان اول کار به دنبال یک مرکز و یک قیّم بگردیم و مسئولیت امور را به او واگذار کنیم و خود از او پیروی کنیم و از آن پس وظیفه مقدس خود را دفاع از این فرقه و مخالفت با فرقه های جدید تعریف کنیم. ساختاری که در بطن خود خشونت و امنیت را بر صدر می‌نشاند و تمام مفاهیم و آرمانهای سیاسی را به ابزاری برای جنگ قدرت تبدیل می‌کند.


🔴اینک کرونا فرصتی است برای بازسازماندهی جامعه ایرانی. با فاصله‌گذاری اجتماعی کرونا، جامعه ایران امروز به یک جامعه توده‌ای تبدیل شده است که تنها دو نهاد اصلی در آن باقی مانده: دولت و خانه-اینترنت؛ و بنابراین تنها دو چشم‌انداز دارد: یا توتالیتاریسم متمرکزی که از شرایط فوق‌العاده استفاده کند و بار دیگر سازماندهی های عمودی خود را به نام ضرورت، تثبیت‌تر و محکم‌تر کند و یا جامعه‌ای که از این فرصت استفاده کند و برای اولین بار تجربه‌ای از شبکه سازی افقی را بر پایه فرهنگ و سوژگی نوظهور خود در فضای مجازی تجربه کند.


♦️پرسشهای ناظر به ایدئولوژی و حزب و سران و نخبگان پیشرو و مرزبندیهای هویتی تماماً استراتژیهای تفرقه و اختلافند که در بطن خود رقابت قدرت و جزم‌اندیشی و انقیاد را دنبال می‌کنند و در صورت پیروزی هم تنها به شیوه امنیتی قادر به حفظ وحدت هستند. در مقابل در استراتژی زنانه‌ی سیاست‌ورزی، تک تک سوژه‌ها اهمیت دارند و هیچ مرکز پدرسالارانه‌ای در کار نیست که افراد مجبور باشند با ارجاع هویت خود به آن، مشروعیت بدست بیاورند. در جنبش مقاومت فرهنگی چپ نوی مسلمان، هر نفر، هر اکانت، هر خانه و هر گروهی، فکر، معنا و عمل تازه‌ و باارزشی به صحنه می‌آورد و البته همه اینها در جهان گفتگو و نقد فرهنگی به تکامل عقلانی می‌رسد. حقانیت و مشروعیت نه از منطق جزمی و قیاسی متافیزیکی و الهیاتی و سلسله مراتب نخبگانی و خبرگانی، بلکه از منطق محک و اشتراک و توافق و تعهد عقلایی و با بازگشت به تجربیات عینی و وجودی و مشترک همه شهروندان تبعیت می‌کند. در این جنبش فرهنگی «پرچم»ها نیستند که یونیفرمِ معرف افرادند، بلکه افرادند که با اشتراک خود رنگهای تازه‌ای می آفرینند.
کرونا را از تهدید به فرصت تبدیل کنیم...


محمدحسین بادامچی

جان آگه با #فرهیختگان
همراهان گرانقدر

#فرهیختگان بمناسبت ماه مبارک رمضان هر روز حکمتی اخلاقی-عرفانی را بر پایه یک آیه قرآنی در قالب حکایتی شیوا و با نثری ممتاز بقلم یکی از حکمای معاصر (نام نزد #فرهیختگان محفوظ است)، بازنشر می‌کند. انتشار و بازنشر این مجموعه فقط در انحصار #فرهیختگان بوده و تنها با نام و نشان آن مجازست.

با شما #فرهیختگان هر روز در گلستان رمضان.


❇️برای جستجو از هشتگ #رمضان استفاده کنید.


جان آگه با #فرهیختگان
the Qur'an based on Tanzil.pdf
154 MB
یاسر میردامادی:

‏اگر می‌خواهید ماه رمضان قرآن بخوانید می‌توانید از قرآن پیوست استفاده کنید که، به خلاف قرآن رایج، بر اساس (یک روایت از) ترتیب تاریخی مرتب شده (گرچه فاتحه را اول گذاشته). بدین شیوه می‌توان تصویری تاریخی از قرآن داشت. این نوع قرآن‌خوانی اشکال فقهی هم ندارد.


#فرهیختگان صدای فرزانگان
در نکوهش پیوند ادبیات و سیاست: دو نمونه روسی و کردی

▪️"الکسی دوتوکویل: هرگز نباید عقلِ...شهروندان را به دست ادیبان سپرد، زیرا با ذهنیت رمانتیک و فهم ناچیزی که از امر مهیب سیاست دارند، درهای جهنم را به روی مردم باز می کنند."
این چند جمله منسوب به دوتوکویل متفکر و نظریه پرداز قرن نوزده فرانسه و به عبارتی پدر و معمار نظریات مرتبط با توسعه سیاسی، که حقایق بزرگی در آنها نهفته است، دو نکته مهم را در آثار دو نویسنده بزرگ به خاطرم آورد.
▪️بازیل نیکیتین در کتاب کرد و کردستان به نقل از همکار شرق شناسش ویلچفسکی می نویسد: در مطالعه ادبیات کردی آنچه آدم را حیرت زده می کند، رشد بیش از حد فولکلور ـ ادب شفاهی ـ است. وی این این رشد سرطانزا را دنباله بی سوادی مطلق و فقدان زبان ادبی مادری می داند.
داوری نیکیتین البته مربوط به حدود صد سال قبل و زمانی است که هنوز گویش سورانی کردی قابلیت های عظیم نوشتاری کنونی را نیافته بود.
این شرق شناس روس می گوید فولکلور زدگی کردها بازتابی از حیات اجتماعی آنهاست که تحت سلطه درازمدت یک فئودالیته کرد بودند و آنها می توانستند مازاد تولید کشاورزی معیشتی را صرف نقالان و آوازخوانان و شایران کنند.
وی البته از جنبه های مثبت موضوع هم غافل نیست و می افزاید که علیرغم اینکه سوژه های ژانرهای گوناگون ادب فولکلور به بیان زندگی طبقات بالای جامعه کرد نظیر اغاها و امیران پرداخته، اما با انتقال سینه به سینه حماسه ها و تراژدیها، در مقام "شاهنامه های" شفاهی به تجسد شخصیت ملی کرد کمک کرده است. به عبارت بهتر صرف نظر از غیبت فرودستان در این داستانها، اصل پردازش موضوع کرد به تداوم حیات ملی یاری رسانده است.
▪️شگفت انگیز آنکه نیم قرن پس از داوری شرق شناسانه و البته صائب نیکیتین و ویلچکفسکی درباره کردستان، لشک کولاکوفسکی متفکر لهستانی سابقا مارکسیست نظریه مشابهی درباره ظهور غولهای ادبی روسیه در قرن نوزده و قبل از انقلاب اکتبر صادر کرد. کولاکوفسکی در کتاب جریان های اصلی مارکسیسم نوشت:
فلسفه آکادمیک در مفهومی که در غرب مراد است، هیچ وقت در روسیه پا نگرفت و اثر تراز اولی از خود بجا نگذاشت.
به باور وی ریشه های نبوغ رمان سده نوزدهم روس را باید در علل ناتوانی فلسفی روسیه سراغ گرفت. مطابق این نظر فقر فلسفی زاینده غولهای ادبی مانند چخوف، تولستوی و داستایوسکی بود.
فلسفه آکادمیک تازه در ربع آخر قرن نوزده در روسیه داشت پا می گرفت، که طوفان انقلاب بلشویکی آن را از ریشه برکند. انقلاب هم البته با سنت ادبی غنی روسیه هم از در مدارا و قدرشناسی درنیامد.
رمان البته به نسبت ادبیات شفاهی و حتی شعر ژانری مترقی و غیرقابل مقایسه محسوب می شود.
رمان روسی بر خلاف زندگی ساده اجتماعی کردستان، بازتاب پیچیدگیهای زندگی شهری و موازنه های سیال میان اشرافیت زمیندار و طبقه کارگر و بورژوازی نوظهور و نیز و کشاکش های هویتی مزمن کشور و به ویژه به تاخیر افتادن نوسازی سیاسی و اقتصادی در این مملکت عجیب آسیایی ـ اروپایی بود. اما متهم کردن نبوغ ادبی روسها به زائیده فقر فلسفی بودن، تز جدیدی بود که تنها از عهده اندیشمند ژرف کاو و ابتدا مارکسیستی چون کولاکوفسکی بر می آمد. شاید هم به این اعتبار که موطن وی به نسبت روسیه، به لحاظ جغرافیایی و اشتراکات مذهبی، غربی تر محسوب و از شان بیشتری برای صدور گزاره های شرق شناسانه برخوردار بود.
▪️مناقشه درباره درستی یا نادرستی این نظریات فایده چندانی ندارد. حیات اجتماعی روسها هنوز سرشار از تحسین استبداد و اعتیاد به کاربست حداکثری قدرت و گزاره های دین خویانه است و هیچ متفکر اجتماعی طراز اول یا فیلسوف و نظریه پرداز دمکراسی در این کشور ظهور نکرده است.
در کردستان هم ادب شفاهی که مختص جوامع کشاورزی و رژیم ارباب و رعیتی بود، از زایش باز ایستاده و سراغ آن را باید در آرشیوها و کتابخانه ها گرفت. اما شعر بعنوان دنباله طبیعی و تکاملی آن هنوز ترکتازی می کند و ژانرهایی همچون رمان و فیلم و هنرهای تصویری و تجسمی به نسبت آن غریبند. بازتاب این وضعیت در زندگی اجتماعی، شاعرانه دیدن امر سیاسی و افت سواد رسانه ای و کاهش قدرت تحلیل و تبیین مسائل روز است. تاریخ اندیشی به مثابه نگاهی فرایندی و مستمر به پدیده ها و آنها را در چارچوب تاریخ و زمان و مکان قرار دادن، امری مهجور و تمایل به گسستن و انقطاع ممدوح است.
چند سال قبل یک جامعه شناس ایرانی در نقد فقر تفکر جامعه شناختی و فلسفی اندیشیدن در ایران گفته بود، در مملکتی که سر و ته پیچیده ترین مباحث با یک شعر یا ضرب المثل بند آورده می شود، نمی توان انتظار درک عمیق داشت.
در کردستان ایران هم تا ادبیات دست از سر سیاست بر ندارد و تاریخ اندیشی جای شاعرانگی را نگیرد، نمی توان به رهایی افکار عمومی از کلیشه ها و تورهای رسانه های حزبی و ...امیدی داشت.

صلاح‌الدین خدیو


#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
رمضان سوم: غرور

...إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ. سوره لقمان/ آیه ۳۳

مجنون مغربی را آینه‌ پیش رو بود و زیرلب حدیث نفس می‌کرد. فیض از سر شیطنت پرسید: به چند می ارزی ؟ گفت: ما را قیمت نی چون از اندازه فزونیم. فیض گفت: آینه باژگونه کن تا اندازه بینی !

مجنون آه کشید و گفت امان از وهم و پندار. مرشدی کو ما را دست گیرد و اندازه حقیقی نماید. آدمی اسیر خیال و پندار خویش است. مال، جمال، علم و مقام چهار وسوسه خیال انگیزست که دزدانه در اندازه ما دست می‌برد و امر بر ما مشتبه می‌شود.
فیض گفت: هول انگیزست، چاره در تربیت است!
مغربی گفت: باید جان آدمی فربه شود تا در دام اوهام چارگانه نیفتد. غرور آینه کاستی‌های درون ماست. آدمی اگر سرشارست، طعمه غرور ناپایدار نیست. مال و جمال در بند زوال، علم میراث گذشتگان و مقام مایه هلاک است.
فیض گفت: غفرالله لک، وسوسه پنجمی هم بیفزا و آن توهم تقواست. آه از غرور عبادت !

فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه

#رمضان


#فرهیختگان صدای فرزانگان
روزنامه همدلی: توسعه نیافتگی یا تعویق زندگی!
محمد حسن علایی

https://www.hamdelidaily.ir/index.php?newsletternumber=1406&page=8


جان آگه با #فرهیختگان
سعدی؛ تایپیست بزرگ قرن هفتم!

برگی از پروندۀ ظلم‌های آموزش و پرورش کبیر

حامد صفایی‌پور


یکی از ظلم‌های آموزش و پرورش این است که سعدی، مولوی، حافظ و ... را فقط در کلاس ادبیات و نه در کلاس اجتماعی، روان‌شناسی، دین و زندگی و ... به دانش‌آموزان معرفی می‌کند. امر می‌کنیم: «شاعرند و جای آن‌ها در کتاب ادبیات است». این تصمیم غلط مانع از آن است که دانش‌آموز، مثلا «حافظ» را در مقام یک اندیشمند و منتقد اجتماعی ببیند و زندگی عقلانی خود را با او پیوند بزند. در اینجا زبان شاعرانه و شعر حافظ -که روزی بهترین به‌روزترین و بهترین رسانه بوده است- به حجاب دیدن چهره فکری و اجتماعی او تبدیل شده است.

این کار ما، درست مثل این است که به من، در مقام نویسنده‌ی این یادداشت، جایزه یا مدرک تایپ (/ماشین‌نویسی) بدهند؛ یعنی به جای این‌که درباره درونمایه نوشته‌ام حرف بزنند، به این نکته‌ی نغز بپردازند که: آفرین! تو توانایی تایپ‌کردن داری!. حال و روز سعدی هم همین است. اشعار او را در حکم «جدول کلمات متقاطع» و مسابقه‌ی هوشِ صنایع ادبی درآورده‌ایم و با ضربدستِ کنکور (بخوانید: «کن کور!»)، در ابعاد نانو، به پرسش چهارگزینه‌‌ای تبدیل نمودیم. یک نفر به من جواب بدهد که چرا در کتاب «دین و زندگی» از بزرگ‌ترین احیاگران دین، حرفی به میان نمی‌آید؟ و امثال مولانا را تنها «مثنوی‌سرای قرن هفت» معرفی می‌کنیم؟

بیایید با هم تصور کنیم: در یکی از کتاب‌‌های درسی، وقتی از مفهوم «اعتماد به نفس» صحبت می‌شود، با این شعر سعدی روبه‌رو شویم:
جهان به تیغ بلاغت گرفته‌ای، سعدی؛
سپاس‌دار که جز فیض آسمانی نیست.
بدین صفت که در آفاق صیت شعر تو رفت؛
نرفت دجله که آبش به این روانی نیست!
و بعد با دانش‌آموزان در اینباره بحث کنیم (نه اینکه دیکته کنیم!) که این حرف «آقای سعدی» به چه معنا و با پشتیبانی چه واقعیاتی، یک «اعتماد به نفس» واقعی، و نه خودبزرگ‌بینی و اعتماد به نفس کاذب است؟ و شاید بتوانیم در ادامه، آن را با حرف «آقای فردوسی» مقایسه کنیم که: «هنر نزد ایرانیان است و بس». یا زمانی‌که در کتاب اجتماعی از رابطة دولت و ملت سخن می‌گوییم به دانش‌آموزان بگوییم که سعدی بعد از حملة مغول، در خطاب به یکی از پادشاهان مغول «گفته است» (و نه سروده است(!)) که:
شهی که پاس رعیت نگاه می‌دارد
حلال باد خراجش که مُزد چوپانی است.
اگر نه راعی خلق است، زهرِ مارش باد!
که هرچه می خورد او «جزیت مسلمانی» است.

و در گام بعد، ده‌ها سوال جذاب و متنوع درباره همین شعر بپرسیم و دانش‌آموزان را به برخورد نقادانه با ادبیات راهنمایی کنیم.

از همین نکته استفاده کنم و تاکید نمایم که از دیگر ظلم‌های آموزش و پرورش این است که به ما نیاموخت که با «ادبیات»، چگونه نقادانه برخورد کنیم. از اینرو ما غالبا این اشعار را، نه درونمایه و طعام مجالس بلکه تشریفات و نُقل مجالس می‌‌دانیم. این شاعران را نیز بیشتر زبان‌‌آور و نه اندیشه‌‌آور معرفی می‌‌کنیم. (بماند که دانش‌‌آموزانِ ما با روش‌‌های تدریس «کن‌-کوری»، امثال سعدی را بیشتر زبان‌‌باز می‌دانند تا زبان‌آور(!)).

خلاصه، فکر می‌کنم اگر سعدی امروز «گلستان» را منتشر می‌کرد و ما آن را به راحتی در قفسة ادبیات می‌گذاشتیم، مُضحک به نظر می‌رسید. چراکه با یک تورق سادۀ مشخص می‌شد که موضوعِ این کتاب ادبیات نیست؛ بلکه «اخلاق و سبك زندگي» است؛ اخلاق و سبک زندگی ایرانی-اسلامی .

به هشت فصل گلستان نگاه کنید: در سیرت پادشان، در اخلاق درویشان، در فضیلت قناعت، در فواید خاموشی، در عشق و جوانی، در ضعف و پیری، در تاثیر تربیت و در آداب صحبت. اگر دیل کارنگی امروز کتابی با این سرفصل‌ها بنویسد، شما آن را در قفسه کتاب‌های ادبیات قرار می‌دهید؟ ما با تبدیل «پندنامه اخلاقیِ» سعدی به یک اثر صرفا ادبی، سعدی را از مقام اندیشمندی، و خود را از مقام برخورداری از یک نصیحتگر اجتماعی زبردست محروم کرده‌ایم. پیامی که ما می‌بایست از سعدی می‌گرفتیم و البته نگرفتیم این است که کتاب‌های عمومی، مثلا در روان‌شناسی، اخلاق و دینداری، را پس از غربالگری، خرافات‌زدایی و به تعبیر سعدی، «به پرویزن معرفت» بیختن، به «شهد عبارت» برآمیزیم و با نثری زیبا، روان و خواندنی منتشر کنیم. نه اینکه سعدی را به حبس در قفسه ادبیات محکوم کنیم و فرمایشات درشت و زمخت خود را که به یقین از نبود روحی لطیف و احساسی سرشار و نفسی آزاده در ما مربوط است، معارف الهی بنامیم.

گناه سعدی چیست که کتابی نوشته است که هم از زیبایی و هم به زیبایی سخن گفته است؟

چه خوش گفت یک روز دارو فروش
شفا بایدت داروی پند نوش
اگر شربتی بایدت سودمند
ز سعدی ستان «دارویِ تلخِ پند»
به پرویزن معرفت بیخته
به شهد عبارت برآمیخته!


جان آگه با #فرهیختگان
🔴 نه! به تحریم، نه! به تکدی گری بین المللی، نه! به تحریف

✍️ #اردشیر_امیرارجمند:

به نام خدا

🔺تحریم ها مخالف منافع ملی ما و نفع عمومی ملت است، زیرا موجب آسیب جدیِ پایدار به زیر ساخت های سنگین اقتصادی کشور و به تبع آن آسیب به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی می شود. تحریم ها مغایر با ارزشهای انسانی و حقوق بشر است چرا که موجب آسیب به حق حیات و کرامت انسانی مردم ما و تحکیم اقتدارگرایی فاسد می شود.

🔺بازگشت تحریم ها مغایر با موازین بین المللی از جمله موازین حقوق بشر است. هر گونه حمایت یا توجیه تحریم ها بدون تردید مغایر با اصول و ارزشهایی است که جنبش سبز بر آنها استوار بوده و هست و به همین دلیل قطعا محکوم و مذموم است.

🔺مواضع دیکتاتور خودکامه ای مانند ترامپ هم روشن است و از او انتظاری جز این نیست. افشای این مواضع و تلاش جهت تغییر و تضعیف آن نیز وظیفه همه ماست.

🔺اما به هیچ خواندن تحریم ها از یک طرف، بلکه نعمت الهی دانستن آن، از جانب هسته سخت قدرت و شخص رهبری و همزمان فرافکنی کردن و دفع مسئولیت از خود در قبال بحران های عظیم کشور در حوزه های مختلف به بهانه تحریم ها و متاسفانه در برخی موارد تکدی گری بین المللی و تنزل عزت و کرامت بین المللی و شان تاریخی مردم ایران نیز قطعا مغایر با منافع ملی کشور است. فراموش نکنیم. قلب و بطن منافع ملی این جاست.

🔺کاسبان تحریم فقط بخشی از سپاه و بنگاه های اقتصادی غیر قانونی وابسته به آن نیستند، آنهایی که با پیش کشیدن تحریم ها به هر بهانه، از جمله دین و مذهب و حتی ملی گرایی تصنعی، به دنبال به فراموشی سپردن این واقعیت یا انحراف افکار عمومی از آن یا توجیه فساد و بی کفایتی و اقتدارگرایی حاکم می باشند نیز نوعی دیگر از کاسبان تحریم هستند.

🔺موجودیت ایران، تمامیت ارضی، حق حاکمیت مردم، تحکیم زیر ساخت های سنگین اقتصادی که لازمه رفاه جامعه و مردم و به ویژه اقشار ضعیف جامعه است، همبستگی ملی و ارزشهای ماندگار یک ملت و شان و جایگاه آن از جمله منافع ملی پایداری است که مستقل از این نظام یا آن نظام ، از این دولت یا آن دولت است. چه نظام شاهنشاهی باشد چه نظام جهموری اسلامی یا هر نظام دیگری، چه دولت موسوی یا خاتمی باشد چه دولت احمدی نژاد یا روحانی فرقی نمی کند، اولین وظیفه هر ایرانی وطن پرست حمایت از این منافع است. دوستی یا دشمنی با یک نظام یا حاکمان یا دولتِ وقت کشور نمی تواند و نباید توجیهی جهت نقض یا تضعیف این منافع شود. از دروغ گفتن به مردم آغاز کردیم و اکنو به خودمان هم دروغ می گوییم؛ فراتر از آن، برای دروغ دستگاه توجیهی هم می سازیم. اگر با خودمان صادق نباشیم نمی توانیم با مردم صادق باشیم. قدرت ما در دفع شر ترامپ محدود است. اما وظیفه اصلی ما تغییر شرایط کشور به گونه ای است که نه امریکا و نه هیچ قدرت دیگری نتواند این چنین رفتار تحقیر آمیزی را با مردم و کشور ما داشته باشند.

🔺مواضع جنبش سبز همانقدر که درباره تحریم روشن است درباره تحریف مرزبندی با کسانی روشن است که دستگاه دروغ حاکم بر کشور را توجیه می‌کنند و کنار سرکوبگران می ایستند.

✅@Kaleme
💢صندوق توسعه ملی و مقابله با اثار کرونا

🖌عباس آخوندی - اردی‌بهشت ۹۸

🔸مشخصا پیشنهاد می‎کنم: دولت معادل ریالی ۲۰ میلیارد دلار اوراق مشارکت به پشتوانه دارایی‌های صندوق انتشار دهد.

🔸کرونا عرضه و تقاضا راهم‌زمان تحت تاثیر قرار داده و اقتصاد را به سمت یک رکود تورمی سخت به پیش می‌راند. با توجه به آثار مستقیم کرونا بر اشتغال که برآورد می‌شود به بیکاری ۳ میلیون شاغل موجود و تعطیلی هزاران کارگاه و بنگاه کوچک و متوسط بیانجامد که ممکن است برای مدت‌ها نتوانند فعال شوند، مداخله فوری و هدفمند دولت را ضروری ساخته‌است.

🔸امرِ مقابله با آثار کرونا مورد توجه تمام دولت‌ها در سراسر جهان قرار گرفته‌است. پیش از ارزیابی بسته حمایتی اعلام شده از سوی دولت ضرورت دارد به این نکته توجه شود که کم توجهی و یا عدم تناسب تدابیر اتخاذی و اندازه‌ی فاجعه و یا اقدام دیرهنگام می‌تواند منجر به مخاطره افتادن همبستگی ملی شود. لذا، حفظ همبستگی اجتماعی برترین راهبردی است که باید در ارائه هر سیاستی مورد توجه قرار گیرد. در همین راستا، جان‌مایه‌ی سیاست‌های پیشنهادی باید اهداف اجتماعی و افزایش سرمایه‌ی اجتماعی دولت و گسترش امنیّت، صلح و امید اجتماعی در سطح ملی باشد. تنها در این صورت است که اقتصاد می‌تواند مورد بازآفرینی قرار گیرد و از این دوران سخت عبور کند.

🔸به گمان من، بسته یکصد هزارمیلیاردی دولت و جدول توزیع آن هیچ تناسبی با میزان عمق فاجعه ندارد. مشخصا پیشنهاد من انتشار معادل ریالی دستِ‌کم ۲۰ میلیارد دلار اوراق مشارکت به پشتوانه‌ی دارایی‌ها صندوق توسعه ملی و تخصیص آن جهت حمایت از خانوارها و کسب‌وکارهای کوچک و متوسط با هدف حفظ سطح اشتغال موجود است. این میزان چیزی در حدود ۵٪ تولید ناخالص داخلی ایران به قیمت اسمی است. توجه داریم که مابقی کشورها میزان مداخلاتشان تا ۲۰٪ GDP نیز پیش‌بینی شده‌است.

🔸اگر فرصتی دست داد، مستقلا در باره اقتصاد سیاسی حساب ذخیره ارزی پیشین و صندوق توسعه ملی، نرخ بهره‌وری و ذینفعان سودبرده از آن خواهم نوشت. عجالتا، نکته مورد تاکید من این است که اگر این صندوق امروز به داد مردم ایران نرسد پس کی می‌خواهد به‌طور مؤثر عمل کند. چه توسعه‌ای مؤثرتر از حفظ کلیّت همبستگی اجتماعی و اقتصاد ملی ایران وجود دارد؟ چه طرح و پروژه‌ای وجود دارد که از نجات اقتصاد ایران از وضعیت وجود مهم‌تر باشد؟ دو دیگر آن‌که پیشنهاد انتشار این اوراق که می‌تواند با دلار هج و ریسک تغییر قیمت ارز پوشش داده‌شود و در برابر سود آن بسیار پایین و دوره‌ی بازگشت آن نیز بسیار طولانی منظور گردد. پیشنهادی در همین سیاق در سال ۱۳۹۳ به رییس جمهور برای بازپرداخت بدهی‌های دولت دادم که اگر عمری بود در باره آن بیشتر خواهم نوشت. در هر صورت، به نظر من کاربست این راهکار از توسل مستقیم به منابع بانک مرکزی کم زیان‌تر است و فراتر آن‌که دست بانک مرکزی را برای اجرای عملیات بازار باز بانکی می‌گشاید و می‌تواند در هدف‌گذاری تورم نیز بکار آید.

🔻در صورت تمایل به این دو ویدیو توجه فرمایید:

🔹بخش نخست: https://bit.ly/2Y2UJ0a

🔹بخش دوم: https://bit.ly/2VTq5Uq



#فرهیختگان صدای فرزانگان
رمضان چهارم: بدگمانی و سوءظن

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا سوره حجرات/ ۱۲

مجنون مغربی را به شهری گذر افتاد دید مردمانش همه بدگمان و شاکی، هیچ کس را امان و آرام نبود و محکمه و قاضی را فراغتی نی. روانها پریش و دلها ریش و تهمت و غیبت از پس و پیش. مال و جان و آبرو ارزان. سراغ شحنه شهر گرفت و سبب پرسید. شحنه گفت: این مردمان آیت قرآن نخوانده‌اند که فرمود: "از بدگمانی در حق هم بپرهیزید که بسیاریش گناهست و سر درکار هم نکنید". گوش حکمت ندارند از این رو قوت غالب ایشان جدال است.

قضا را ژنده مردی شاهد بود، مجنون را کناری کشید و آهسته گفت: حکما گفته‌اند انچه موجب بدگمانی است رفع کرامت و برائت است و این همانست که شخص حاکم می‌کند. اگر این دستگاه را با مردمانش حسن اعتماد بود و درکار آنان بدبین و مفتش نبود، خلایق در آتش اختلاف نبودند. او آیت را از سر عادت و بر سبیل سیاست می‌خواند، گوش مده !
مجنون گفت: حاکم اگر نمی‌کند چرا مردمان درحق هم برائت نمی‌کنند !


فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه


#رمضان

#فرهیختگان
ملاقات مجازی

ایرج رضایی


وقتی سخن از ملاقات مجازی می‌رود، ذهن‌ها بی‌درنگ متوجه همین دیدارها و گفت‌وگو‌هایی می‌شود که به‌ روزگارِ ما، در محیط‌های مجازی متداول است. پدیده‌ و امکان تازه‌ای که گذشتگان هیچ تصوری از آن نداشته‌اند. با این‌همه، از یک نظرگاهِ کاملا متفاوتی، باید گفت عارفان ما نیز بر وجود دو نوع ملاقات قائل بوده‌اند: مجازی و حقیقی.
آنها بسیاری از ملاقات‌ها را که صرفا به دیدار جسم‌ها و قالب‌ها متوقف ‌گشته، راهی به جهان درون و باطن انسان نمی‌بُرده است؛ ملاقات مجازی می‌دانسته‌اند، نه ملاقات حقیقی که در آن، جانها به دیدار هم نائل می‌شوند.

عین‌القضات همدانی، این معنای لطیف را در آغاز یکی از نامه‌هایش‌‌‌ به شخصی که او را برادر مخلص و دوست عزیز خود می‌خواند در میان می‌گذارد. سخن عین‌القضات، چنان صمیمی و تابان و دلنشان است و با شهود و یقین آدمی هم‌آوا و سازگار، که‌ فهم و قبول آن، به شرح و دلیلی حاجت ندارد.

"ای برادرِ مخلص و ای دوست عزیز!
خدای تعالی اسباب ملاقات میسّر کُناد حقیقتا و مجازا. دانی که حقیقت و مجاز چه بُوَد؟ چون قالب وا قالب رسد این ملاقاتِ مجازی بُوَد اهل حقیقت را. و چون جان با جان رسد این ملاقاتِ حقیقی بُوَد. قُربُ الاَبدانِ مَع تباعدِ القلوب جز دردِ سر نَبُوَد. و حاشا که آن عزیز چنین بُوَد که در غیبت هم حاضر است، و اگرچه به ظاهر فراقی هست، در باطن همه قربت است."
(خاصیت آینگی، گزیده آثار فارسی عین‌القضات همدانی، نشر نی، ص ۱۹۱).

جان آگه با #فرهیختگان
پدر گفت: دوست داشتن كه عيب نيست باباجان. دوست داشتن دل آدم را روشن می‌كند. اما كينه و نفرت دل آدم را سياه می‌كند.
اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت، بزرگ هم كه شدی آماده‌ی دوست داشتن چيزهای خوب و زيبای اين دنيا هستی.

دل آدم عين يك باغچه پر از غنچه است. اگر با محبت غنچه‌ها را آب دادی باز می‌شوند، اگر نفرت ورزيدی غنچه‌ها پلاسيده می‌شوند.

آدم بايد بداند كه نفرت و كينه برای خوبی و زيبایی نيست، برای زشتی و بی‌شرفی و بی‌انصافی است. اين‌جور نفرت علامت عشق به شرف و حق است.

سووشون

هشت اردیبهشت زادروزِ بانو سیمین دانشور گرامی باد.

جان آگه با #فرهیختگان
در رثای آن بهار که نیامد
به یاد استاد رضا بابایی


باران می‌بارید که رضا بابایی را به خاک سپردیم. در پیش دیدگانمان آخرین شعله‌ی زندگی او، چون اخگری، میان خاکِ مرطوب گور خاموشی گرفت. جهان جان و خرد را از او ستاند و از آن پدر و همسر تنها جسمی برجای گذاشت.
چگونه باید باور کنیم آنکه صدایش را به یاد داریم، دیگر ما را صدا نخواهد زد؟ آنکه چهره‌اش را، بی‌نیاز به هیچ تصویری، پیش چشم داریم دیگر نخواهیم دید؟ آیا آن کسی که بود، دیگر نیست؟
چشم‌هایمان را می‌بندیم. باید نشانی از او بیابیم؛ زیرا در جهان چیزی برای همیشه از دست نمی‌رود.

بهار بود. بهار بارانی. بهاری که صحرای مرده شقایق می‌زاد و کوه پیر به سبزه‌های نورسته نفس تازه می‌کرد. او کنار جاده بود و ابرها می‌آمدند، ما جسور بودیم و از او دور شدیم. به گام‌های جوان از سینه‌کش کوه بالا رفتیم. دره سبز و مه‌آلود بود. ابرهای سیاه می‌آمدند و ما بر بالای کوه ایستاده بودیم. لحظه‌ای زمان ایستاد و سپس برقی از ابرها جهید و بر زمین خیس فرود آمد. گوشواره‌ها جرقه‌ زد و بدن‌ها لرزید. چون خرگوشی تازی‌‌دیده از میان بوته‌ها به پایین دویدیم. آسمان فرازمان می‌غرید و ما به سوی او می‌دویدیم، او که هنوز آرام و استوار برجای بود، به سوی او که کوه بود.

تابستان بود. گیلاس‌های باغ رسیده بودند. آفتابِ زرد بود و او نشسته در بالکن با عقل آبی سخن می‌گفت. در دوردست برگ‌های سپیدار زیر نور طلایی غروب می‌رقصیدند. می‌دانستیم که این وحی مقدس، این غروبِ دل‌انگیزِ سپیدار در پس‌زمینه‌ صدای آرام او تاب زمان را نمی‌آورد. می‌دانستیم که خاموشی و اندوه فراخواهد رسید. اما گوش و چشم به سوی صدا و نور گشودیم و جهان در صلح شد. به او نگاه کردیم که با جهان در صلح بود، به او که یکپارچه صلح بود.

پاییز بود. آسمان درد بود. زمین رنج بود؛ بر خود می‌پیچید، از رنجی که از آن او بود، از رنجی که از آن ایران بود، از رنجی که برای انسان بود. روزها خرچنگی درون بدنش رشد می‌کرد و شب‌ها بر استخوانش چنگ می‌انداخت. پاییز بود و درد دستش او را زمینگیر کرد؛ و به این می‌اندیشید چرا آن دست که برای معاش گندم دیگران را درو می‌کرد، چون به آراستن گل‌های باغ خود رسید ناتوان شد؛ چرا سرنوشتی که شایسته‌ی او بود از او دریغ شد. به او خیره شدیم که با سرنوشتش در ستیز بود. به او که سراسر ستیز بود.

زمستان بود. اما او آب می‌شد. فرو می‌رفت در صندلی، در تخت، در بیمارستان ، در شعر، در میان واژه‌ها. کمرنگ می‌شد. می‌نوشت و با هر نوشته‌ای محو‌تر می‌شد؛ چون رودی که در مسیلی خشک می‌رفت و مصب دریا را نمی‌یافت، اما آنچه در کنارش بود را، به بهای جان، زنده می‌کرد. رودی را دیدیم که در خاک فرو می‌رفت. کسی را دیدیم که زندگیش به سرودی می‌ارزید.
جهانِ مادر حق ازلی خویشتن را بازستاند و رضا بابایی به راهی رفت که هر موجودی در این جهان می‌رود. پدری رفت و همسری از دیده نهان شد، اما یاد او در میان واژه‌هایش و قلب‌های ما زنده است، همچون نسیمی که بر چمنزار بگذرد.

از طرف خانواده استاد رضا بابایی

(منتشر شده در روزنامه سازندگی در تاریخ ۱۳۹۹/۰۱/۳۰)


جان آگه با #فرهیختگان
یک بام و دو هوا

آقای اردشیر زاهدی با بی‌بی‌سی فارسی مصاحبه کرده است و سخنانی گفته که به مذاق بعضی دوستداران جمهوری‌اسلامی سخت خوش آمده است. کسانی که دیروز به نام زاهدی کتاب خاطرات جعل کردند و هزار دروغ‌ودونگ به او بستند حالا او را حلواحلوا می‌کنند.
من از اردشیر زاهدی خوشم می‌آید و او را مردی ایران‌دوست و آزاده و شجاع می‌دانم. او را تحسین می‌کنم چون جرأت دارد از غوغا و دشنام نهراسد و نظرش را دلیرانه ابراز کند و آنچه را حق می‌پندارد و به نفع ایران و مردم می‌داند، فارغ از حب‌وبغض‌های شخصی، بیان کند. تحسینش می‌کنم چون آن‌قدر منصف و آزادمرد است که می‌کوشد در ارزیابی کار و کارنامۀ کسانی که موجب رانده‌شدنش از ایران شدند، نیز منصف و جوانمرد باشد. درستی و نادرستی نظر زاهدی سخن دیگر است و می‌تواند در بوتۀ نقد و بحث گذاشته شود و لابد هر کسی بر حسب فهم گمانی دارد.

اما سخنی با برخی هواخواهان جمهوری اسلامی! شما که اردشیر زاهدی را به‌سبب این سخنانش آزاده و شریف و منصف می‌دانید، خودتان چرا در قبال مخالفان خود از این آزادگی و شرف و انصاف بهره ندارید. چرا در داوری‌های سیاسی‌تان این‌همه بی‌اخلاق و بی‌انصاف و بی‌تقوا هستید؟ چهل سال دربارۀ سلسلۀ پهلوی گفتید و نوشتید و فیلم ساختید. آیا در کارنامۀ بیش از پنجاه سال حکمرانی سلسلۀ پهلوی، یک نقطۀ روشن وجود ندارد؟ چرا صداوسیمای بی‌پرنسیب بی‌انصافتان هیچ خوبی و خدمتی در کارنامۀ سلسلۀ پهلوی ندیده و نمی‌بیند و فقط از سیاهی و تباهی و خفت و خیانت دوران پهلوی می‌گوید؟ چرا به دروغ برای وابستگان و رجال حکومت پهلوی کتاب خاطرات جعل کردید و بر مبنای آن دروغ‌های مفتضح و ناجوانمردانه سریا‌ل‌های میلیاردی مزخرف ساختید و تاریخی وارونه و کاریکاتوری به خورد مردم دادید؟ چرا به مخالفان و دشمنانتان بهتان می‌زنید و لجن‌مالشان می‌کنید؟ دیگران را به نیکی و عدل و انصاف و ادب و آزادگی و شرف و اخلاق دعوت می‌کنید و خودتان را از یاد می‌برید؟ زهی شریعت و ملّت و زهی شریعت و کیش!
طرفه اینکه این همه دروغ و بی‌تقوایی فایده‌ای هم ندارد. زمانه نشسته پی داوری است و خوب و بد و خدمت و خیانت آشکار می‌شود و ما دوره می‌کنیم شب را و روز را و هنوز را...
میلاد عظیمی
نورسیاه


جان آگه با #فرهیختگان
کرونا به کام کیست؟
گفت‌وگو با ناصر فکوهی

سامان موحدی‌راد: کرونا در حالی در ابتدای ۲۰۲۰ بر دنیا سایه گسترانده بود که ۲۰۱۹ با جنبش‌های اعتراضی گسترده‌ای در سراسر دنیا به پایان رسیده بود. سالی که تجربه‌های خونین زیادی در خیابان‌های شهرهای مختلف دنیا داشت و همه‌گیری اعتراضاتش شهرهای زیادی را در بر می‌گرفت. از شیلی و هنگ‌کنگ تا لبنان و عراق و در مقاطعی هم خیابان‌هایی در ایران؛ اما همان‌طورکه اعتراضات مردمی در شهرهای زیادی در حال ویروسی‌شدن بود، یک‌باره یک همه‌گیری ناشناخته دکمه توقف بسیاری از امور از جمله اعتراضات مردمی را هم زد. ذات ابتلا به این بیماری که همه را مجبور کرده بود زندگی با فاصله‌ای از یکدیگر را تجربه کنند، عملا امکانی برای ادامه اعتراضات نگذاشت. در این میان دولت‌ها هم چندان از سیاست‌های خود عقب‌نشینی نکردند؛ معترضان که به خانه‌های‌شان رفتند، طرف دیگر ماجرا در زمین بدون مبارز به تاخت‌و‌تاز پرداخت. این موضوع دست‌مایه گفت‌وگویی با «ناصر فکوهی»، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه شد تا با او درباره تأثیر کرونا بر اعتراضات اجتماعی و همچنین آینده اعتراضات مدنی در دنیای بعد از کرونا حرف بزنیم.

🔹ناصر فکوهی‌درباره تاثیر کرونا بر آینده اعتراضات مدنی گفت: من معتقدم در مجموع و بنا بر سازوکارهایی که در سرمایه داری مالی متاخر وجود دارد، کرونا سبب خواهد شد درست مثل واقعه ۱۱ سپتامبر، شاهد شدت گرفتن اشکال اقتدار گرایی حتی در دموکراسی های غربی بشویم. مثالی بزنم؛ بدون شک ورود به این کشورها سخت تر خواهد شد، سیاست های مهاجرتی تبعیض آمیز تری خواهند داشت، کنترل پلیسی بر جامعه شدیدتر خواهد شد و همه اینها سبب می شود واکنش ها نیز خشونت آمیز تر شوند.

🔹اعتراضات به نظر من در سال های آتی بیشتر به مطالبات اقتصادی مربوط خواهند شد. فشار فقر ناشی از این بحران به شدت ممکن است بالا باشد. همچنین مطالبات برای آزادی های مدنی که به بهانه کرونا از افراد گرفته شده، ممکن است آغاز شوند. تمام این مسائل تا حد زیادی بستگی به آن دارد که آیا جنبشی جهانی برای دفاع از فرودستان و مبارزه با نولیبرالیسم شکل بگیرد یا نه؟ البته منظورم جنبشی خودانگیخته و در قالب خرده جنبش های کوچک در سراسر جهان به ویژه از خلال جامعه مدنی است و همچنین به این بستگی دارد که جامعه مدنی و فعالان این جنبش تا چه حد بتوانند با هوشمندی از دست کاری شدن به وسیله قدرت های بزرگ که سال هاست به این کار مشغولند خود را در امان نگه دارند و بازی آنها را نخورند.

🔹به احتمال زیاد نه تنها بعید به نظر می رسد که شاهد امواج اعتراضی از جانب فرودستان شهری یا معترضان مدنی در جناح های پیشرو باشیم، بلکه درست برعکس احتمال امواج اعتراضی از سوی پوپولیست های راست علیه اقدامات دولت ها ممکن است اتفاق بیفتد یا شورش های کوری پدید بیاید که از جانب آنها مورد سوءاستفاده قرار بگیرد. مصداق این سخن نیز آن است که در همین هفته گذشته در میشیگان، ویرجینیا، مینه سوتا و چند ایالت دیگر آمریکا، طرفداران ترامپ به خیابان ها ریخته اند و با تحریک خود ترامپ که در چند توییت از مردم این ایالات خواسته بود «ایالت خویش را آزاد کنند» به ناآرامی هایی دامن زده اند. راست آمریکا با وحشت از آنکه انتخابات ماه نوامبر آینده را ببازد، در حال سوءاستفاده شدید از این بیماری در تحریک مردم به شورش و در نهایت شاید به تعویق انداختن انتخابات یا جلوگیری از رای دادن پستی برای پیروزی مجدد ترامپ است. شبکه راست افراطی و پروپاگاندای فاکس نیوز و پزشکان تلویزیونی آن نیز از جمله «دکتر آز» که مخاطبان ایرانی شبکه های ماهواره ای خوب او را می شناسند نیز همراه با راست آمریکا در این کارزار مشارکت دارند. همین سناریو را می توان اگر بیماری ادامه یابد، در کشورهای اروپای شرقی به ویژه در مجارستان، هند و ترکیه و برزیل که دولت های دست راستی پوپولیستی در آنها روی کار آمده اند، مشاهده کرد. به عبارت دیگر راست نولیبرالی برای نجات دادن سیستم سرمایه داری مالی و طرفدار عدم مسئولیت دولت در سلامت عمومی، کاملا آمادگی دارد به بهای مرگ انسان ها که اغلب آنها فرودستان هستند (حدود ۷۰ درصد مرگ ومیر کرونا در آمریکا به طور تقریبی از جمعیت ۳۰ درصدی سیاهان آن است) به شورش هایی اجتماعی دامن بزند تا به بهانه «ناآرامی»، جناح های تندرو را به قدرت برساند یا در قدرت نگاه دارد.

برای خواندن گفت‌وگو در روزنامه‌ی شرق بر روی لینک کلیک کنید:
https://plink.ir/AOZKr


جان آگه با #فرهیختگان