از سکولار بودن ویروس کرونا تا خلال امام رضا (ع)
این چند روز خبرهای جالبی به گوش رسید. از سکولار بودن ویروس کرونا، تا درمان عضو هیئت رئیسه مجلس با روغن بنفشه، از تفاوت حکم ماسک زدن بین زن و مرد تا کشف خلال دندان به نام امام رضا که با بی حیایی نام مبارک آن امام دنبال خلال آورده می شود. اندکی پیش از آن هم، نمونه هایی از مجلس جدید و اظهاراتی که داخل آن شد به گوش خورد. به نظرم، این مباحث ادامه خواهد داشت، و باز اظهاراتی و اتفاقاتی از این نوع بدست خواهد آمد. این امر غریبی نیست. کسانی که این باورها را دارند، طبیعی است که همانها را ابراز کنند که از کوزه همان برون تراود که در اوست. این قصه ها، ما را به یاد دوران احمدی نژاد می اندازد که از این قبیل مطالب زیاد بود و هر روز نمونه های تازه ای سر زبانها بود. خاطرم هست می گفت ما کسانی را داریم که وقتی روی زمین نگاه می کنند، می فهمند چه معادنی در زیر آن هست. آن وقت ها یادداشتی نوشتم با عنوان اداره کشور با استخاره امکان پذیر نیست. البته، وقتی ماجرای آن دختر و انژری هسته ای به میان آمد، من یکی فهمیدم که دست کم او به این حرفها مطلقا اعتقادی نداشت. بعد که ت... پ را دیدم، قدری خیالم بابت این اعتقاد راحت تر شد. اما حالا البته اینها، بنده های خدا، به این حرفها باور دارند. به مراجع بزرگوار مملکت عرض می کنم که این خاطرات از روزگار شما می ماند و بعدها کتابها در باره رواج این نوع نگاه ها در عصر و زمان شما نوشته می شود. دست کم گاهی گوشه چشم انتقادی به این مطالب داشته باشید، همان اندازه که مرحوم آیت الله بروجردی داشت. این قبیل مطالب، نقش مهمی در سست کردن باورهای دینی جوانان دارد. در واقع، این رویه، هم علم را مسخره می کند و هم دین را. در این میانه، سیاست راه خودش را می رود و خیلی به این مسائل جز در حد منافع اقتصادی و سیاسی مملکت و فوایدی که از آن می برد، و اسمش را رعایت مصالح امت می گذارد، کاری ندارد. این طینت سیاست است و گریزی از آن نیست.
رسول جعفریان
#فرهیختگان صدای فرزانگان
این چند روز خبرهای جالبی به گوش رسید. از سکولار بودن ویروس کرونا، تا درمان عضو هیئت رئیسه مجلس با روغن بنفشه، از تفاوت حکم ماسک زدن بین زن و مرد تا کشف خلال دندان به نام امام رضا که با بی حیایی نام مبارک آن امام دنبال خلال آورده می شود. اندکی پیش از آن هم، نمونه هایی از مجلس جدید و اظهاراتی که داخل آن شد به گوش خورد. به نظرم، این مباحث ادامه خواهد داشت، و باز اظهاراتی و اتفاقاتی از این نوع بدست خواهد آمد. این امر غریبی نیست. کسانی که این باورها را دارند، طبیعی است که همانها را ابراز کنند که از کوزه همان برون تراود که در اوست. این قصه ها، ما را به یاد دوران احمدی نژاد می اندازد که از این قبیل مطالب زیاد بود و هر روز نمونه های تازه ای سر زبانها بود. خاطرم هست می گفت ما کسانی را داریم که وقتی روی زمین نگاه می کنند، می فهمند چه معادنی در زیر آن هست. آن وقت ها یادداشتی نوشتم با عنوان اداره کشور با استخاره امکان پذیر نیست. البته، وقتی ماجرای آن دختر و انژری هسته ای به میان آمد، من یکی فهمیدم که دست کم او به این حرفها مطلقا اعتقادی نداشت. بعد که ت... پ را دیدم، قدری خیالم بابت این اعتقاد راحت تر شد. اما حالا البته اینها، بنده های خدا، به این حرفها باور دارند. به مراجع بزرگوار مملکت عرض می کنم که این خاطرات از روزگار شما می ماند و بعدها کتابها در باره رواج این نوع نگاه ها در عصر و زمان شما نوشته می شود. دست کم گاهی گوشه چشم انتقادی به این مطالب داشته باشید، همان اندازه که مرحوم آیت الله بروجردی داشت. این قبیل مطالب، نقش مهمی در سست کردن باورهای دینی جوانان دارد. در واقع، این رویه، هم علم را مسخره می کند و هم دین را. در این میانه، سیاست راه خودش را می رود و خیلی به این مسائل جز در حد منافع اقتصادی و سیاسی مملکت و فوایدی که از آن می برد، و اسمش را رعایت مصالح امت می گذارد، کاری ندارد. این طینت سیاست است و گریزی از آن نیست.
رسول جعفریان
#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔻مذهب علیه مذهب؛ نگاهی به تجویز عزاداری در ایام کرونایی
✍سیدعلیرضا واسعی
✔️وقتی به بهانه برگزاری مراسم مذهبی، جان عدهای به خطر بیفتد، مذهب حقیقی قربانی میشود!
در سالیان اخیر، شکلی از مذهب تشیع رجحان یافت که با آن چه در گذشته، به ویژه در سالهای آغازین انقلاب ایران وجود داشت، به شدت متفاوت و حتی در تعارض و چالش است.
🔹مذهب عدالتخواهی، ظلمستیزی، ایثارگری، رواداری، تعاون و همیاری، زهد و فروتنی و در یک کلمه مذهب معرفتمحور نسبی که عالمان حقیقتاندیش در بستر مراسم عزا و مجالس سوگواری عهدهدار تبیین و اشاعه آن بودند، آهسته آهسته جای خود را به مذهب مناسکی، خودحقپندارنه، تفاخری و شعارمحور، تقدیری و تسلیمی، اکتساب قدرت و انتفاع مکنت و در یک کلمه مذهب مناسکمحور داد که تریبونداران کممایه و صحنهگردانان کماندیش به ترویج و تبلیغ آن روی دارند، تا جایی که سخن از مذهب معرفتی در کنار آن، نه تنها آسان نیست که تاوان سختی به دنبال خواهد داشت.
🔹در تشیع اولی، انسان و انسانیت در کانون همه فعالیتها و آیینها قرار دارد و اساسا آن چه محرک پیروان آن است، رهایی آدمیان از پلشتیهای فردی و نابسامانیهای اجتماعی در پرتو زندگی متعالی است که با بهرهگیری از اکسیر معنوی عاشورا و کربلا استحکام مییابد، چیزی که در مذهب دوم کمتر به آن اندیشه میشود، با همه اینها قدرت مذهب دوم که به حکم ضرورتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر روز فزونی مییابد، همچون سونامی بزرگی همه را با خود همراه ساخته و راهی برای توقف و تامل باز نمیگذارد و در این مسیر حتی متعهدان به ارزشهای اصیل شیعی نیز توان مقابله با آن را نمییابند.
پیوند به متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
✍سیدعلیرضا واسعی
✔️وقتی به بهانه برگزاری مراسم مذهبی، جان عدهای به خطر بیفتد، مذهب حقیقی قربانی میشود!
در سالیان اخیر، شکلی از مذهب تشیع رجحان یافت که با آن چه در گذشته، به ویژه در سالهای آغازین انقلاب ایران وجود داشت، به شدت متفاوت و حتی در تعارض و چالش است.
🔹مذهب عدالتخواهی، ظلمستیزی، ایثارگری، رواداری، تعاون و همیاری، زهد و فروتنی و در یک کلمه مذهب معرفتمحور نسبی که عالمان حقیقتاندیش در بستر مراسم عزا و مجالس سوگواری عهدهدار تبیین و اشاعه آن بودند، آهسته آهسته جای خود را به مذهب مناسکی، خودحقپندارنه، تفاخری و شعارمحور، تقدیری و تسلیمی، اکتساب قدرت و انتفاع مکنت و در یک کلمه مذهب مناسکمحور داد که تریبونداران کممایه و صحنهگردانان کماندیش به ترویج و تبلیغ آن روی دارند، تا جایی که سخن از مذهب معرفتی در کنار آن، نه تنها آسان نیست که تاوان سختی به دنبال خواهد داشت.
🔹در تشیع اولی، انسان و انسانیت در کانون همه فعالیتها و آیینها قرار دارد و اساسا آن چه محرک پیروان آن است، رهایی آدمیان از پلشتیهای فردی و نابسامانیهای اجتماعی در پرتو زندگی متعالی است که با بهرهگیری از اکسیر معنوی عاشورا و کربلا استحکام مییابد، چیزی که در مذهب دوم کمتر به آن اندیشه میشود، با همه اینها قدرت مذهب دوم که به حکم ضرورتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر روز فزونی مییابد، همچون سونامی بزرگی همه را با خود همراه ساخته و راهی برای توقف و تامل باز نمیگذارد و در این مسیر حتی متعهدان به ارزشهای اصیل شیعی نیز توان مقابله با آن را نمییابند.
پیوند به متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
دینآنلاین
مذهب علیه مذهب؛ نگاهی به تجویز عزاداری در ایام کرونایی | دینآنلاین
وقتی به بهانه برگزاری مراسم مذهبی، جان عدهای به خطر بیفتد، مذهب حقیقی قربانی میشود!
وقف منابع ملی شرعاً حرام است
علیاصغر غروی
روزنامه همشهری در گزارشی خبر داده که بخشی از کوه و قله دماوند با حکم دیوان عالی کشور به نام سازمان اوقاف سند زده شده است. در واکنش به این خبر مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان مازندران در گفتوگو با ایلنا وجود سند برای کوه دماوند را مثلا تکذیب( و عملا تصدیق) کرده و گفته «قله دماوند وقف نیست، بلکه موقوفه یکی از یالهای دماوند است که به عنوان مرتع ملار شناخته شده است.»
این موضوع خوشبختانه به رسانهها راه یافته و امید است با حساسیت و پیگیری افکار عمومی وقف این اثر ملی منتفی شود، اما آنچه رسانهها کمتر به آن پرداختند و کمتر شنیده شد، خبری بود در خصوص تصرف (وقف) ۵۶۰۰ هکتار جنگل به نام امامزادهای در ساری. در این خبر آمده بود که فردی توانسته ۵۶۰۰ هکتار از جنگلهای هیرکانی که به عنوان میراث جهانی بشر ثبت شدهاند را به نام خود کند. این فرد حالا با استناد به سندی که گفته میشود به دوره قاجار بازمیگردد مالک بخش وسیعی از جنگلهای بکر کشور در روستای آق مشهد ساری شده است و حالا از سازمان جنگلها مجوز قطع درخت میخواهد. این کار یعنی ۵۶۰ هزار درخت کهنسال کمیاب با خطری جدی قطع شدن مواجهاند.
نگارنده درصدد پرداختن به آثار سوء این اعمال نیست و به دعاوی قانونی و رسمی آن نمیپردازد، صرفا میخواهد به این پرسش پاسخ دهد که آیا این عمل از نظر شرع و قرآن صحیح است؟ و آیا در اسلام وقف وجود دارد؟
یکی از اساسیات قرآن، ارائۀ راهکارهایی است منطقی و معقول جهت فقرزدایی از جامعۀ ایمانی و نیز همۀ جوامع بشری. بر این پایه، خدایتعالی در کتاب مجیدش، طرق مختلفی از انفاق را توصیه فرموده است. یکی از آنها جِهاد با مال در راه خدا است. همۀ انفاقها، از جمله خمس و زکات، در راه خدا است. فی سبیل الله است.
معنای کلمۀ «وقف» ایستادن و ایستاندن است و نیز فهم کردن. و در خصوص مال به این معنا است که شخصی تمام مال خود یا بخشی از آن را، جهت انجام کاری خاص، در نقطهای متوقف و محبوس سازد. ولی «وقف» به این معنا، به صَراحت، در قرآن کریم نیامده است.
وقف، زیرمجموعۀ احسان و ایثار و وصیت است، که آیات عدیده در قرآن دارد. اما وقف کردن در فعل حرام، حرام اندر حرام است! مثلاً مالش را وقف کند که کارخانۀ تولید سیگار یا مشروبات الکلی برای فقراء بسازند، یا از درآمد آن هزینۀ نیازمندان کنند!
خدایتعالی در یک آیه، وصیتهای ظالمانه را قابل تبدیل و تغییر میداند و میفرماید:
«فَمَنْ خَافَ مِن مُّوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (بقره، ۱۸۲)
پس هرکس که ترسیده باشد از وصیت کنندهای لغزشی یا گناهی را، پس اصلاح داده باشد میانشان را، پس نیست گناهی بر او. به راستی خداست بس آمرزندهای رحیم»
از سوی دیگر چنین نوشتههایی، چه قدیم یا جدید، که منابع ملی را در اختیار بگیرد، یا مغایر مصالح عامه باشد، اصلاً موضوعیت ندارد. و نه جایی در شرع دارد و نه در قانون. و عمل به محتوای آنها فعل حرام است. زیرا زمینهایی را اشغال میکنند، که متعلق به عموم مردم است و از انفال و بیتالمال محسوب میگردد.
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/78546
جان آگه با #فرهیختگان
علیاصغر غروی
روزنامه همشهری در گزارشی خبر داده که بخشی از کوه و قله دماوند با حکم دیوان عالی کشور به نام سازمان اوقاف سند زده شده است. در واکنش به این خبر مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان مازندران در گفتوگو با ایلنا وجود سند برای کوه دماوند را مثلا تکذیب( و عملا تصدیق) کرده و گفته «قله دماوند وقف نیست، بلکه موقوفه یکی از یالهای دماوند است که به عنوان مرتع ملار شناخته شده است.»
این موضوع خوشبختانه به رسانهها راه یافته و امید است با حساسیت و پیگیری افکار عمومی وقف این اثر ملی منتفی شود، اما آنچه رسانهها کمتر به آن پرداختند و کمتر شنیده شد، خبری بود در خصوص تصرف (وقف) ۵۶۰۰ هکتار جنگل به نام امامزادهای در ساری. در این خبر آمده بود که فردی توانسته ۵۶۰۰ هکتار از جنگلهای هیرکانی که به عنوان میراث جهانی بشر ثبت شدهاند را به نام خود کند. این فرد حالا با استناد به سندی که گفته میشود به دوره قاجار بازمیگردد مالک بخش وسیعی از جنگلهای بکر کشور در روستای آق مشهد ساری شده است و حالا از سازمان جنگلها مجوز قطع درخت میخواهد. این کار یعنی ۵۶۰ هزار درخت کهنسال کمیاب با خطری جدی قطع شدن مواجهاند.
نگارنده درصدد پرداختن به آثار سوء این اعمال نیست و به دعاوی قانونی و رسمی آن نمیپردازد، صرفا میخواهد به این پرسش پاسخ دهد که آیا این عمل از نظر شرع و قرآن صحیح است؟ و آیا در اسلام وقف وجود دارد؟
یکی از اساسیات قرآن، ارائۀ راهکارهایی است منطقی و معقول جهت فقرزدایی از جامعۀ ایمانی و نیز همۀ جوامع بشری. بر این پایه، خدایتعالی در کتاب مجیدش، طرق مختلفی از انفاق را توصیه فرموده است. یکی از آنها جِهاد با مال در راه خدا است. همۀ انفاقها، از جمله خمس و زکات، در راه خدا است. فی سبیل الله است.
معنای کلمۀ «وقف» ایستادن و ایستاندن است و نیز فهم کردن. و در خصوص مال به این معنا است که شخصی تمام مال خود یا بخشی از آن را، جهت انجام کاری خاص، در نقطهای متوقف و محبوس سازد. ولی «وقف» به این معنا، به صَراحت، در قرآن کریم نیامده است.
وقف، زیرمجموعۀ احسان و ایثار و وصیت است، که آیات عدیده در قرآن دارد. اما وقف کردن در فعل حرام، حرام اندر حرام است! مثلاً مالش را وقف کند که کارخانۀ تولید سیگار یا مشروبات الکلی برای فقراء بسازند، یا از درآمد آن هزینۀ نیازمندان کنند!
خدایتعالی در یک آیه، وصیتهای ظالمانه را قابل تبدیل و تغییر میداند و میفرماید:
«فَمَنْ خَافَ مِن مُّوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (بقره، ۱۸۲)
پس هرکس که ترسیده باشد از وصیت کنندهای لغزشی یا گناهی را، پس اصلاح داده باشد میانشان را، پس نیست گناهی بر او. به راستی خداست بس آمرزندهای رحیم»
از سوی دیگر چنین نوشتههایی، چه قدیم یا جدید، که منابع ملی را در اختیار بگیرد، یا مغایر مصالح عامه باشد، اصلاً موضوعیت ندارد. و نه جایی در شرع دارد و نه در قانون. و عمل به محتوای آنها فعل حرام است. زیرا زمینهایی را اشغال میکنند، که متعلق به عموم مردم است و از انفال و بیتالمال محسوب میگردد.
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/78546
جان آگه با #فرهیختگان
سایت خبری تحلیلی زیتون
وقف منابع ملی شرعاً حرام است | سایت خبری تحلیلی زیتون
روزنامه همشهری در گزارشی خبر داده که بخشی از کوه و قله دماوند با حکم دیوان عالی کشور به نام سازمان اوقاف سند زده شده است. در واکنش به این خبر مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان مازندران در گفتوگو با ایلنا وجود سند برای کوه دماوند را مثلا تکذیب( و عملا تصدیق)…
«آن شهاب را آشکارا کافر میگفتند آن سگان. گفتم: حاشا ! شهاب کافر چون باشد؟ چون نورانی است»
مقالات شمس تبریزی، تصحیح م.ع موحد، ص ۲۷۵
امروز سالروز (۵۸۷ ق) مرگ مظلومانه شهابالدین یحیی بن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی، ملقب به شیخ مقتول یا شیخ اشراق، فیلسوف و عارف نامدار ایرانی بدست ایوبیان در شهر حلب سوریه است.
#فرهیختگان، صدای فرزانگی است
مقالات شمس تبریزی، تصحیح م.ع موحد، ص ۲۷۵
امروز سالروز (۵۸۷ ق) مرگ مظلومانه شهابالدین یحیی بن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی، ملقب به شیخ مقتول یا شیخ اشراق، فیلسوف و عارف نامدار ایرانی بدست ایوبیان در شهر حلب سوریه است.
#فرهیختگان، صدای فرزانگی است
🔸منتقد نجف و مرزبندی بدون مرز
مجله تقریرات از نخستین نشریاتی بود که در شماره ۴ و ۵ خود (اردیبهشت و تیر ۹۵) به گزارشی از فعالیتها و آرای آقای سید کمال حیدری با عنوان «مارتین لوتر شیعه؟» پرداخت. آقای حیدری در این چهار سال به فعالیتهای خود شتاب بیشتری داده و همانگونه که در آن گزارش پیشبینی کرده بودیم، وی در این چهار سال مورد اقبال محافل و جریانهای نواندیش و تجدیدنظرطلب دینی قرار گرفته است.
🔻اکنون در شماره نهم مجله کوشیدهایم گزارشی انتقادی از آرای مهم وی ارائه کنیم و نشان دهیم که آقای حیدری در حال مرزبندی با فقهای شیعه و -بهویژه به گفته خود- مشغول نقد آرای فقیهان نجف است؛ بدون آنکه مرزهای او مشخص و ثابت باشد. این وصف به ابهام در فهم و نقد پروژه او دامن میزند و منجر به سوءتفاهمهای بیحاصل و جدالهای فرسایشی میشود. سید کمال همچنین از معدود روحانیون تجدیدنظرطلبی است که روابط حسنه خود با مسؤولین جمهوری اسلامی را حفظ کرده و در راهپیماییهای رسمی شرکت میکند. نمونه اخیر آن، تعطیلی دروس وی برای شرکت در راهپیمایی ۹ دی ۹۷ بود. شهرت اولیه وی مدیون تلویزیون جمهوری اسلامی بوده و نیز آنگونه که خود گفته است، از نظر مبانی فقهی به امام خمینی نزدیک است و نه استادش آیتاللهالعظمی خویی. حتی برخی حامیان وی معتقدند که دلیل حملات سنگین به وی، حمایتش از مرجعیت دینی رهبر جمهوری اسلامی در سال ۷۳ و روابط حسنه وی با رهبری است.
آقای حیدری مدام تکرار میکند که فهم عالمان دین، عین دین نیست. واضح است که این نیز سخن جدیدی نیست و اساسا فقه شیعه بر مبنای «تخطئه» و رد «تصویب» بنا شده و هیچ فقیهی خود را مصون از خطا نمیتواند بداند. با این حال ایرادی که به خود آقای حیدری بر مبنای همین سخن وارد میشود این است که برداشتهای خود وی نیز مساوی و عین دین نیست و لذا دلیلی وجود ندارد که وی بیمحابا به برداشتهای اغلب فقها بتازد و آنها را غیر دینی، غیر قرآنی و غیر عقلی جلوه دهد.
غیر علمیتر از همه، ادعای مبارزه روحانیون اهل سنت با خرافات عوامانه و سکوت علمای شیعه در برابر آن است که میتوان آن را ناشی از بیدقتی علمی و روحیه جدلی گوینده دانست. وی همچنین ضمن بیان دو دیدگاه آیتاللهالعظمی خویی و امام خمینی درباره شؤون و اختیارات فقها در عصر غیبت تأکید دارد که نظر امام خمینی مورد قبول اکثر فقهای شیعه بوده و نظر آقای خویی در اقلیت است و اگر کسی بگوید امام خمینی مبتکر نظریه ولایت فقیه به شکل کنونی بوده، بیمار یا نادان است.
علاقه ویژه سید کمال به دوگانهسازی در موضوعات مختلف مورد اشاره قرار گرفت؛ دوگانه اسلام قرآن و اسلام حدیث، دوگانه دین و فهم دینی، دوگانه فقه فردی و فقه اجتماعی، دوگانه نگاه قرآنی و نگاه علمایی، دوگانه فقهای شیعه و سید کمال حیدری، دوگانه امام خمینی و آیتالله خویی. این مفهومپردازیها و دوگانهسازیها – البته اگر همهشان ابداعی وابتکاری باشد که نیست- تا جایی که بتواند به تعریف و تبیین بهتر یک نظریه کمک کند و مواد خام و اطلاعات پراکنده را منضبط و منسجم کرده و به شکل یک نظام معرفتی و نظریه علمی درآورد، امری مرسوم و مقبول است. اما آنجا که به عنوان ابزاری برای تخطئه محض یک طرف ماجرا و دشمنتراشی غیر واقعی منجر میشود، چندان با آداب علمی و پژوهشی سازگار نیست.
علاوه بر این، آقای حیدری در موارد متعدد از آرایی سخن گفته که پیش از وی در لسان نوگرایان و تجدیدنظرطلبان دیگر مطرح شده و ایشان بدون اشاره به آنها کوشیده خود را نخستین مبتکر و مبدع معرفی کند.
ایراد دیگری که در سایتهای مختلف نیز بدان پرداخته شده، بحث سرقت علمی در آثار آقای حیدری است که موارد متعددی از آن را منتقدین ایشان کشف و منتشر کردهاند.
🔺میتوان گفت که نظریه «جواز تعبد به همه ادیان و مذاهب الهی و غیر الهی» نشانهای از شکست پروژه قرآنمحوری آقای حیدری در استنباطات دینی باشد. او اگرچه مدعی است که توجه سایر فقها به قرآن صوری و ظاهری و محدود بوده و او درصدد توجه واقعی و افزایش ظرفیت استفاده از دلیل عقل است، ولی با این نظریه اخیر نشان میدهد که نتوانسته راه جایگزینی به عنوان «اسلام قرآنی» عرضه کند و عملا به حیرت مخاطبان خود دامن زده است. پیامد چنین نظریهای حتی به سود افزایش مدارا و تساهل و صلح جهانی نیست، چون وقتی دلیل هر کسی برای او عذرآور باشد، عملا به رفتارهای گروههای خشونتگرا و تروریستی نیز که صبغه و ماهیت اعتقادی و اندیشهای دارند، مشروعیت بخشیدهایم.
❇برای مطالعه متن کامل این گزارش انتقادی در شماره نهم مجله تقریرات لطفا اینجا را بخوانید.
جان آگه با #فرهیختگان
مجله تقریرات از نخستین نشریاتی بود که در شماره ۴ و ۵ خود (اردیبهشت و تیر ۹۵) به گزارشی از فعالیتها و آرای آقای سید کمال حیدری با عنوان «مارتین لوتر شیعه؟» پرداخت. آقای حیدری در این چهار سال به فعالیتهای خود شتاب بیشتری داده و همانگونه که در آن گزارش پیشبینی کرده بودیم، وی در این چهار سال مورد اقبال محافل و جریانهای نواندیش و تجدیدنظرطلب دینی قرار گرفته است.
🔻اکنون در شماره نهم مجله کوشیدهایم گزارشی انتقادی از آرای مهم وی ارائه کنیم و نشان دهیم که آقای حیدری در حال مرزبندی با فقهای شیعه و -بهویژه به گفته خود- مشغول نقد آرای فقیهان نجف است؛ بدون آنکه مرزهای او مشخص و ثابت باشد. این وصف به ابهام در فهم و نقد پروژه او دامن میزند و منجر به سوءتفاهمهای بیحاصل و جدالهای فرسایشی میشود. سید کمال همچنین از معدود روحانیون تجدیدنظرطلبی است که روابط حسنه خود با مسؤولین جمهوری اسلامی را حفظ کرده و در راهپیماییهای رسمی شرکت میکند. نمونه اخیر آن، تعطیلی دروس وی برای شرکت در راهپیمایی ۹ دی ۹۷ بود. شهرت اولیه وی مدیون تلویزیون جمهوری اسلامی بوده و نیز آنگونه که خود گفته است، از نظر مبانی فقهی به امام خمینی نزدیک است و نه استادش آیتاللهالعظمی خویی. حتی برخی حامیان وی معتقدند که دلیل حملات سنگین به وی، حمایتش از مرجعیت دینی رهبر جمهوری اسلامی در سال ۷۳ و روابط حسنه وی با رهبری است.
آقای حیدری مدام تکرار میکند که فهم عالمان دین، عین دین نیست. واضح است که این نیز سخن جدیدی نیست و اساسا فقه شیعه بر مبنای «تخطئه» و رد «تصویب» بنا شده و هیچ فقیهی خود را مصون از خطا نمیتواند بداند. با این حال ایرادی که به خود آقای حیدری بر مبنای همین سخن وارد میشود این است که برداشتهای خود وی نیز مساوی و عین دین نیست و لذا دلیلی وجود ندارد که وی بیمحابا به برداشتهای اغلب فقها بتازد و آنها را غیر دینی، غیر قرآنی و غیر عقلی جلوه دهد.
غیر علمیتر از همه، ادعای مبارزه روحانیون اهل سنت با خرافات عوامانه و سکوت علمای شیعه در برابر آن است که میتوان آن را ناشی از بیدقتی علمی و روحیه جدلی گوینده دانست. وی همچنین ضمن بیان دو دیدگاه آیتاللهالعظمی خویی و امام خمینی درباره شؤون و اختیارات فقها در عصر غیبت تأکید دارد که نظر امام خمینی مورد قبول اکثر فقهای شیعه بوده و نظر آقای خویی در اقلیت است و اگر کسی بگوید امام خمینی مبتکر نظریه ولایت فقیه به شکل کنونی بوده، بیمار یا نادان است.
علاقه ویژه سید کمال به دوگانهسازی در موضوعات مختلف مورد اشاره قرار گرفت؛ دوگانه اسلام قرآن و اسلام حدیث، دوگانه دین و فهم دینی، دوگانه فقه فردی و فقه اجتماعی، دوگانه نگاه قرآنی و نگاه علمایی، دوگانه فقهای شیعه و سید کمال حیدری، دوگانه امام خمینی و آیتالله خویی. این مفهومپردازیها و دوگانهسازیها – البته اگر همهشان ابداعی وابتکاری باشد که نیست- تا جایی که بتواند به تعریف و تبیین بهتر یک نظریه کمک کند و مواد خام و اطلاعات پراکنده را منضبط و منسجم کرده و به شکل یک نظام معرفتی و نظریه علمی درآورد، امری مرسوم و مقبول است. اما آنجا که به عنوان ابزاری برای تخطئه محض یک طرف ماجرا و دشمنتراشی غیر واقعی منجر میشود، چندان با آداب علمی و پژوهشی سازگار نیست.
علاوه بر این، آقای حیدری در موارد متعدد از آرایی سخن گفته که پیش از وی در لسان نوگرایان و تجدیدنظرطلبان دیگر مطرح شده و ایشان بدون اشاره به آنها کوشیده خود را نخستین مبتکر و مبدع معرفی کند.
ایراد دیگری که در سایتهای مختلف نیز بدان پرداخته شده، بحث سرقت علمی در آثار آقای حیدری است که موارد متعددی از آن را منتقدین ایشان کشف و منتشر کردهاند.
🔺میتوان گفت که نظریه «جواز تعبد به همه ادیان و مذاهب الهی و غیر الهی» نشانهای از شکست پروژه قرآنمحوری آقای حیدری در استنباطات دینی باشد. او اگرچه مدعی است که توجه سایر فقها به قرآن صوری و ظاهری و محدود بوده و او درصدد توجه واقعی و افزایش ظرفیت استفاده از دلیل عقل است، ولی با این نظریه اخیر نشان میدهد که نتوانسته راه جایگزینی به عنوان «اسلام قرآنی» عرضه کند و عملا به حیرت مخاطبان خود دامن زده است. پیامد چنین نظریهای حتی به سود افزایش مدارا و تساهل و صلح جهانی نیست، چون وقتی دلیل هر کسی برای او عذرآور باشد، عملا به رفتارهای گروههای خشونتگرا و تروریستی نیز که صبغه و ماهیت اعتقادی و اندیشهای دارند، مشروعیت بخشیدهایم.
❇برای مطالعه متن کامل این گزارش انتقادی در شماره نهم مجله تقریرات لطفا اینجا را بخوانید.
جان آگه با #فرهیختگان
جاموارهٔ دریا
[سوگسرودی دیگر
برای سهروَردیِ اشراق]
▪️جز از حضورِ نور نمیگفت
جز با دعای جرزِ گلِ سرخ
هرگز شبی به عمر نمیخفت
میخواست،در سراسر آفاق
شمشیر بر مدارِ قضا و قدر کشد.
از خونِ خود مرکّبِ سُرخی
آورد بهرِ عصر
تا نقشۀ جدید زمین را
بیمرزِ اعتقاد و
بیمرزِ رنگها
انسان دوباره، دور ز خوف و خطر کشد.
تا باز
تا باز
تا باز بوتههای گلِ سرخ
در این زمین دوباره سر از خاک برکشد.
این بود سرگذشتش، آری
وین است سرنوشت کسی کو
میخواست جاموارۀ دریا را (بیدار یا که خواب)
یکباره سر کشد.
محمدرضا شفیعی کدکن
طفلی به نام شادی، تهران: ۱۳۹۹، ص ۱۷۴
#فرهیختگان صدای فرزانگان
[سوگسرودی دیگر
برای سهروَردیِ اشراق]
▪️جز از حضورِ نور نمیگفت
جز با دعای جرزِ گلِ سرخ
هرگز شبی به عمر نمیخفت
میخواست،در سراسر آفاق
شمشیر بر مدارِ قضا و قدر کشد.
از خونِ خود مرکّبِ سُرخی
آورد بهرِ عصر
تا نقشۀ جدید زمین را
بیمرزِ اعتقاد و
بیمرزِ رنگها
انسان دوباره، دور ز خوف و خطر کشد.
تا باز
تا باز
تا باز بوتههای گلِ سرخ
در این زمین دوباره سر از خاک برکشد.
این بود سرگذشتش، آری
وین است سرنوشت کسی کو
میخواست جاموارۀ دریا را (بیدار یا که خواب)
یکباره سر کشد.
محمدرضا شفیعی کدکن
طفلی به نام شادی، تهران: ۱۳۹۹، ص ۱۷۴
#فرهیختگان صدای فرزانگان
⭕️آغاز رنسانس اسلامی از قم
🖌ابراهیم فیاض
✅در قم يک انقلاب مذهبي رخ خواهد داد. به عقيدة من رنسانس اسلامي از آنجا آغاز ميشود؛ رنسانسي که اولين تحول آن در علم کلام است. من در حال حاضر، بهويژه در ميان طلبهها، ارتداد زيادي ميبينم؛ ارتداد به معناي از دست دادن امور تعبدی و ايمان. وقتي ايمان از دست برود، به طور خودکار مناسک هم از ميان ميرود. تصور من این است که در آينده، ارتداد از خود طلبهها آغاز ميشود و اين همان اتفاقي است که در غرب هم براي کشيشها رخ داد و منجر به رنسانس شد.
✅این مسئله دقيقاً با اقتصاد مرتبط است. چنين اتفاقي در دورة رنسانس، در روم شرقي هم رخ داد. در کتاب «تاريخ گسترش اسلام» نوشتة «توماس واکر آرنولد» آمده است زماني که اسلام وارد اروپا شد، خود مردم درها را براي ورود اسلام باز ميکردند؛ کاردينالها، اسقفها و اشراف، وضعيت اقتصادي خيلي خوبي داشتند، اما کشيشها گرسنه، فاسد و بيسواد بودند. در فاصلة طبقاتيای که ميان علماي ديني رخ ميدهد، کشيشها به مردم ميپيوندند و اسقفها و کاردينالها عقب ميمانند...
✅چند وقت پیش در فرودگاه، وقتي که از سفر مشهد بازميگشتم، طلبة موجهي را ديدم که از متدينها «سهم سادات» ميخواست...این اتفاق يعني اینکه ديگر سهم امام را به حوزه ندهيد، به من که نيازمندم کمک کنيد. شک نکنيد که این اتفاق نشانگر یک شکاف عمیق است. اين طلبهها به مردم ميپيوندند و در نهايت، يک نوع عرفيگري وحشتناک یا «لائيسيته» رخ خواهد داد. خيلي هم طول نميکشد و در حدود 2 سال آينده اين اتفاق ميافتد. همین امروز هم در قم لائيسيته در حال رخ دادن است، فقط تلاش میشود پنهان بماند.
✅تأثير اين عرفيگري در اصفهان ممکن است خيلي کم باشد، در يزد و شيراز هم همينطور؛ اما در مشهد به احتمال زياد اتفاق مشابهی ميافتد. البته موجي که در مشهد ايجاد ميشود لائيسيته نخواهد بود، بلکه سکولاريسم است. زيرا در مشهد تعداد دانشآموختگان دانشگاهي بيشتر از قم است و همين خود مانع لائيسيته میشود. به عبارتی، در قم قضيه حادتر است، اما در مشهد به شدت و حدت آنجا نخواهد بود. البته فاصلة طبقاتيای که آستان قدس رضوی بين نزديکان خود و مردم ايجاد کرده، بهشدت مسئله را حاد کرده است و آثار اين فاصلة طبقاتي را بهوضوح میتوان در مشهد ديد. اما مسئلة مهم اين است که آنچه در انتظار قم است، لائيسيته است ولی آنچه در انتظار مشهد است سکولاریسم است. در تاريخ تحولات اروپا هم ما دو شهر مهم پاريس و لندن را داريم که در پاريس لائيسيته و در لندن سکولاريسم رخ داد.
✅لائيسيته هم رنگ و بوی مذهبي دارد! تأکيد من بر لائيسيته خيلي مهم و ظریف است؛ دقت کنید که در پاريس هم کشيشها لائیسیته را آغاز کردند. لائيسيته در این معنا ميگويد که دين و آيين موجود، براي اشراف است و در نتيجه، هر کس بايد دين خود را داشته باشد! در اين صورت، دين مردم يک دين عرفي خواهد شد، یعنی همان چيزي که الان مداحان در قم دنبال ميکنند.
✅در قم مداحمحوري رخ داده است، يعني يک دين عرفي ساده در حال ترویج و محوریت یافتن است، نه آن دين پيچيدة فقهی آخوندي، اسقفي و کاردينالي. در حال حاضر، مداحان در قم قدم اول را براي اين کار برداشتهاند و يک دين عرفي ساده را با صداي خوش، در قالب دستگاههاي موسيقي ارائه ميکنند که پذیرش زیادی هم داشته است.
✅آنچه آنها را ذيل لائيسيته قرار ميدهد اين است که به بحث عقلي کاري ندارند و ولايتي را که عوام قبول دارند، ترويج ميکنند. به عبارت ديگر، آنها عواميگري ولايت را با فلسفهبافي تئوريزه میکنند و در نهايت، روحانيت کاردينالي و فقهي را نفي ميکنند. آنها شديداً با مرجعيت زاويه دارند و البته علما و مراجع هم با اينها زاويه دارند. آنها حتي ميخواستند جامعة مدرسان قم را هم زمين بزنند. در این فضا، مرجعیت سنتی و فقهی که من همهشان را در چهارچوب دین اسقفي و کاردينالي ميبينيم و میفهمم ــ چون دين انتزاعي براي اسقف و کاردينال است ــ در اقلیت قرار میگیرند و طلبههاي جوان به مردم ميپيوندند و به عرفی شدن دین دامن میزنند. مراد من هم از لائيسيته همين است.
✅در این شرایط، حتی حاکميت هم تحول پيدا ميکند و نسلي که در انتخاباتها و مجلس خبرگان حضور پیدا میکنند، نسل جوانی هستند که با نسل قبلی تفاوتهای اساسی دارند. هر شخص یا نهادی هم تلاش کند جلوی این روند را بگیرد، نميتواند. حتي اگر همین الان هم اين کار را بکنند، در قم نهادی قوي شکل میگیرد که برای رسیدن به ساختار سیاسی تلاش میکند و قم دارای ساختار سياسي میشود. آن زمان، اعتبار مجلس خبرگان و مجلس شوراي اسلامي و... زير سؤال ميرود و روند مذکور در سطوح سیاسی دنبال میشود.
🖌ابراهیم فیاض
✅در قم يک انقلاب مذهبي رخ خواهد داد. به عقيدة من رنسانس اسلامي از آنجا آغاز ميشود؛ رنسانسي که اولين تحول آن در علم کلام است. من در حال حاضر، بهويژه در ميان طلبهها، ارتداد زيادي ميبينم؛ ارتداد به معناي از دست دادن امور تعبدی و ايمان. وقتي ايمان از دست برود، به طور خودکار مناسک هم از ميان ميرود. تصور من این است که در آينده، ارتداد از خود طلبهها آغاز ميشود و اين همان اتفاقي است که در غرب هم براي کشيشها رخ داد و منجر به رنسانس شد.
✅این مسئله دقيقاً با اقتصاد مرتبط است. چنين اتفاقي در دورة رنسانس، در روم شرقي هم رخ داد. در کتاب «تاريخ گسترش اسلام» نوشتة «توماس واکر آرنولد» آمده است زماني که اسلام وارد اروپا شد، خود مردم درها را براي ورود اسلام باز ميکردند؛ کاردينالها، اسقفها و اشراف، وضعيت اقتصادي خيلي خوبي داشتند، اما کشيشها گرسنه، فاسد و بيسواد بودند. در فاصلة طبقاتيای که ميان علماي ديني رخ ميدهد، کشيشها به مردم ميپيوندند و اسقفها و کاردينالها عقب ميمانند...
✅چند وقت پیش در فرودگاه، وقتي که از سفر مشهد بازميگشتم، طلبة موجهي را ديدم که از متدينها «سهم سادات» ميخواست...این اتفاق يعني اینکه ديگر سهم امام را به حوزه ندهيد، به من که نيازمندم کمک کنيد. شک نکنيد که این اتفاق نشانگر یک شکاف عمیق است. اين طلبهها به مردم ميپيوندند و در نهايت، يک نوع عرفيگري وحشتناک یا «لائيسيته» رخ خواهد داد. خيلي هم طول نميکشد و در حدود 2 سال آينده اين اتفاق ميافتد. همین امروز هم در قم لائيسيته در حال رخ دادن است، فقط تلاش میشود پنهان بماند.
✅تأثير اين عرفيگري در اصفهان ممکن است خيلي کم باشد، در يزد و شيراز هم همينطور؛ اما در مشهد به احتمال زياد اتفاق مشابهی ميافتد. البته موجي که در مشهد ايجاد ميشود لائيسيته نخواهد بود، بلکه سکولاريسم است. زيرا در مشهد تعداد دانشآموختگان دانشگاهي بيشتر از قم است و همين خود مانع لائيسيته میشود. به عبارتی، در قم قضيه حادتر است، اما در مشهد به شدت و حدت آنجا نخواهد بود. البته فاصلة طبقاتيای که آستان قدس رضوی بين نزديکان خود و مردم ايجاد کرده، بهشدت مسئله را حاد کرده است و آثار اين فاصلة طبقاتي را بهوضوح میتوان در مشهد ديد. اما مسئلة مهم اين است که آنچه در انتظار قم است، لائيسيته است ولی آنچه در انتظار مشهد است سکولاریسم است. در تاريخ تحولات اروپا هم ما دو شهر مهم پاريس و لندن را داريم که در پاريس لائيسيته و در لندن سکولاريسم رخ داد.
✅لائيسيته هم رنگ و بوی مذهبي دارد! تأکيد من بر لائيسيته خيلي مهم و ظریف است؛ دقت کنید که در پاريس هم کشيشها لائیسیته را آغاز کردند. لائيسيته در این معنا ميگويد که دين و آيين موجود، براي اشراف است و در نتيجه، هر کس بايد دين خود را داشته باشد! در اين صورت، دين مردم يک دين عرفي خواهد شد، یعنی همان چيزي که الان مداحان در قم دنبال ميکنند.
✅در قم مداحمحوري رخ داده است، يعني يک دين عرفي ساده در حال ترویج و محوریت یافتن است، نه آن دين پيچيدة فقهی آخوندي، اسقفي و کاردينالي. در حال حاضر، مداحان در قم قدم اول را براي اين کار برداشتهاند و يک دين عرفي ساده را با صداي خوش، در قالب دستگاههاي موسيقي ارائه ميکنند که پذیرش زیادی هم داشته است.
✅آنچه آنها را ذيل لائيسيته قرار ميدهد اين است که به بحث عقلي کاري ندارند و ولايتي را که عوام قبول دارند، ترويج ميکنند. به عبارت ديگر، آنها عواميگري ولايت را با فلسفهبافي تئوريزه میکنند و در نهايت، روحانيت کاردينالي و فقهي را نفي ميکنند. آنها شديداً با مرجعيت زاويه دارند و البته علما و مراجع هم با اينها زاويه دارند. آنها حتي ميخواستند جامعة مدرسان قم را هم زمين بزنند. در این فضا، مرجعیت سنتی و فقهی که من همهشان را در چهارچوب دین اسقفي و کاردينالي ميبينيم و میفهمم ــ چون دين انتزاعي براي اسقف و کاردينال است ــ در اقلیت قرار میگیرند و طلبههاي جوان به مردم ميپيوندند و به عرفی شدن دین دامن میزنند. مراد من هم از لائيسيته همين است.
✅در این شرایط، حتی حاکميت هم تحول پيدا ميکند و نسلي که در انتخاباتها و مجلس خبرگان حضور پیدا میکنند، نسل جوانی هستند که با نسل قبلی تفاوتهای اساسی دارند. هر شخص یا نهادی هم تلاش کند جلوی این روند را بگیرد، نميتواند. حتي اگر همین الان هم اين کار را بکنند، در قم نهادی قوي شکل میگیرد که برای رسیدن به ساختار سیاسی تلاش میکند و قم دارای ساختار سياسي میشود. آن زمان، اعتبار مجلس خبرگان و مجلس شوراي اسلامي و... زير سؤال ميرود و روند مذکور در سطوح سیاسی دنبال میشود.
▪️جهانی بنشسته در گوشهای ــ یارشاطر و ایران
فخرالدین عظیمی
یارشاطر در همدان زاده شد. خاندان او کاشانی بودند ولی به همدان و سپس کرمانشاه کوچیدند. کودکی او در پی از دست دادن پدر و مادر، در پی بیماری و در اندک فاصلهای از یکدیگر، با تلخی درآمیخت.
متن کامل مقاله در:
https://azadiandisheh.com/featured/2477
جان آگه با #فرهیختگان
فخرالدین عظیمی
یارشاطر در همدان زاده شد. خاندان او کاشانی بودند ولی به همدان و سپس کرمانشاه کوچیدند. کودکی او در پی از دست دادن پدر و مادر، در پی بیماری و در اندک فاصلهای از یکدیگر، با تلخی درآمیخت.
متن کامل مقاله در:
https://azadiandisheh.com/featured/2477
جان آگه با #فرهیختگان
آیت الله مسعودی خمینی: می توانیم سوگواری چند روزه را رها کنیم/ اهمّ رعایت حال مردم است تا جان شان به خطر نیفتد
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم:
🔹سوگواری را می توانیم بعدا جبران کنیم اما دیگر نمی توانیم خلاء وجود افرادی را که گرفتار بیماری می شوند و از بین می روند جبران کنیم.
🔹اسلام و قرآن این اهم و مهم را برای ما تشریح کرده است. باید اهم را بگیریم و مهم را رها کنیم.
🔹تقاضای من از آقایان و بزرگان این است که ببینیم اهم کدام است و مهم چیست؟
جان آگه با #فرهیختگان
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم:
🔹سوگواری را می توانیم بعدا جبران کنیم اما دیگر نمی توانیم خلاء وجود افرادی را که گرفتار بیماری می شوند و از بین می روند جبران کنیم.
🔹اسلام و قرآن این اهم و مهم را برای ما تشریح کرده است. باید اهم را بگیریم و مهم را رها کنیم.
🔹تقاضای من از آقایان و بزرگان این است که ببینیم اهم کدام است و مهم چیست؟
جان آگه با #فرهیختگان
مقاله «مسئولیت انسانها در قبال محیط زیست: اجماع همپوش میان اخلاق دینی و اخلاق فرادینی»
به قلم ابوالقاسم فنائی و سجاد بهروزی
منتشر شده در: دو فصلنامه علمی هستی و شناخت، دوره ۴، شماره ۲ – شماره پیاپی ۸، پاییز و زمستان ۱۳۹۶ (دوره ۴، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۶، پیاپی ۸)
رهایی از بحران محیط زیست، که سراسر کره زمین را در برگرفته است، نیازمند مشارکت همه انسانهاست؛ مشارکتی که بدون توافق بر سر هنجارهای جهانشمول در اخلاق محیط زیست ممکن نیست. اما، با توجه به اختلافنظر فرهنگها و مکاتب گوناگون در جهانبینی و مبانی اخلاق، این پرسش مطرح میشود که «چگونه میتوان به چنین توافقی دست یافت؟». ادعای اصلی این پژوهش این است که برای رسیدن به چنین توافقی میتوان از ایده «اجماع همپوش» بهره گرفت. بر اساس این ایده، برای توافق بر سر هنجارهای جهانشمول، توافق بر سر مبانی توجیهی اخلاق محیط زیست لازم نیست، بلکه کافی است که این هنجارها بهگونهای صورتبندی شوند که توجیه آنها به جنبههای اختصاصی هیچیک از سنتهای دینی، مکاتب جامع علمی، فلسفی و اخلاقی وابسته نباشد، و پیروان سنتها و مکاتب گوناگونِ عقیدتی با تمسک به دلایل پذیرفتهشده در سنت و مکتب خود، بتوانند بر سر آنها توافق کنند. این مقاله میکوشد نشان دهد که چنین اجماعی بر سر «لزوم اخلاقی احترام به طبیعت»، به عنوان هنجاری بنیادین در حفاظت از محیط زیست، ممکن است. برای مثال، مسلمانان میتوانند بر اساس آموزههای دینی خود این هنجار را به رسمیت بشناسند، و هواداران نظریۀ «احترام به طبیعت» -که نظریهای فرادینی در اخلاق محیط زیست است – نیز بر اساس مبانی فرادینی خود میتوانند چنین هنجاری را توجیه کنند.
دریافت مقاله از سایت دانشگاه مفید
#فرهیختگان صدای فرزانگان
به قلم ابوالقاسم فنائی و سجاد بهروزی
منتشر شده در: دو فصلنامه علمی هستی و شناخت، دوره ۴، شماره ۲ – شماره پیاپی ۸، پاییز و زمستان ۱۳۹۶ (دوره ۴، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۶، پیاپی ۸)
رهایی از بحران محیط زیست، که سراسر کره زمین را در برگرفته است، نیازمند مشارکت همه انسانهاست؛ مشارکتی که بدون توافق بر سر هنجارهای جهانشمول در اخلاق محیط زیست ممکن نیست. اما، با توجه به اختلافنظر فرهنگها و مکاتب گوناگون در جهانبینی و مبانی اخلاق، این پرسش مطرح میشود که «چگونه میتوان به چنین توافقی دست یافت؟». ادعای اصلی این پژوهش این است که برای رسیدن به چنین توافقی میتوان از ایده «اجماع همپوش» بهره گرفت. بر اساس این ایده، برای توافق بر سر هنجارهای جهانشمول، توافق بر سر مبانی توجیهی اخلاق محیط زیست لازم نیست، بلکه کافی است که این هنجارها بهگونهای صورتبندی شوند که توجیه آنها به جنبههای اختصاصی هیچیک از سنتهای دینی، مکاتب جامع علمی، فلسفی و اخلاقی وابسته نباشد، و پیروان سنتها و مکاتب گوناگونِ عقیدتی با تمسک به دلایل پذیرفتهشده در سنت و مکتب خود، بتوانند بر سر آنها توافق کنند. این مقاله میکوشد نشان دهد که چنین اجماعی بر سر «لزوم اخلاقی احترام به طبیعت»، به عنوان هنجاری بنیادین در حفاظت از محیط زیست، ممکن است. برای مثال، مسلمانان میتوانند بر اساس آموزههای دینی خود این هنجار را به رسمیت بشناسند، و هواداران نظریۀ «احترام به طبیعت» -که نظریهای فرادینی در اخلاق محیط زیست است – نیز بر اساس مبانی فرادینی خود میتوانند چنین هنجاری را توجیه کنند.
دریافت مقاله از سایت دانشگاه مفید
#فرهیختگان صدای فرزانگان
تاریخ، سراسر قصه ی پر غصه ی قربانی شدن انسان است.
داستان ابراهیم، نمایشنامه ی خدایی است که نمی خواهد پس از آن، انسان، حتی پیش پای خود او قربانی شود.
نمایشنامه ای تلخ و پراضطراب برای خاتمه دادن به قربانی شدن انسان
👇👇
علی زمانیان
خرد منتقد
قربانی کردن در پای خدایان و اسطوره ها، در طول تاریخ در میان اغلب ادیان و مذاهب رواج داشته است. کافی است به تاریخ ادیان مراجعه کنید و یا تاریخ هند را ورقی بزنید تا ببینید که چگونه مومنان در پای خدایان خویش قربانی هایی هدیه می کردند. قربانی دادن چنان مهم بوده است که گاهی آدمی جان خویش را هدیه کرده است و به هدف رضایت خدای خود از مهمترین هستی خویش گذشته است. به عنوان مثال: هنگامی که دریا طوفانی می شده است و تلاطم دریا هندیان را به هول و هراس می افکنده است، این عقیده جان می گرفت که خدای دریا از آدمیان خشمگین شده است. ساکنان هند و پیروان خدای دریا ، برای فروکاستن از خشم خدای دریا ، زیباترین دختر قبیله را انتخاب می کردند و پس از آن که او را می آراستند، بهترین و زیباترین لباس بر او می پوشاندند. آن دختر نگون بخت نیز خوشحال از این که به آغوش خدا می رود.
قبیله جمع می شدند و پس از مراسمی مفصل آن دختر را تا کنار دریا همراهی می کردند. سپس دختر به دریا می زد و تا جایی که می توانست از دیده ها دور می شد و تا آن هنگام که به کام دریا گرفتار می شد و در فراز و نشیب امواج ، جان خویش را به خدا تقدیم می کرد. او قربانی خدای دریا می شد. مثال های فراوانی را می توان از " شاخه ی زرین" ( نوشته ی جورج فریزر ) در میان آورد که آدمی در طول تاریخ قربانی خدا می شده است.
داستان قربانی شدن اسماعیل و یا اسحاق ( به عقیده ی یهودیان )، نمونه ی اول و یا آخر از قربانی شدن انسان نیست. قبل و بعد از داستان حضرت ابراهیم، موارد فراوانی اتفاق افتاده بود. ما مسلمانان معتقد هستیم که حضرت ابراهیم بنا به فرمانی که (در هنگام خواب)، از خدا به او رسید، باید پسر خود را با دست خود برای رضای او و به پای او قربانی می کرد. ایمان ابراهیم، هیچ جای انکار و یا شک برای او باقی نمی گذاشت. موضوع را با اسماعیل در میان گذاشت، کاردی برداشت و تا دوردست ها رفت. او فرمان خدا را اجرا می کرد. کارد بر گلوی اسماعیل نهاد. چشم های خود را بست. کارد را بر گردن پسرش کشید اما چاقوی تیز، وظیفه ی خود را انجام نداد. (کتاب ترس و لرز، نوشته ی کی رکگارد را بخوانید. حقیقتا این کتاب به زیبایی تمام آن صحنه ی ایمان ورزی ابراهیم و اسماعیل را پردازش کرده است ).
اسماعیل قربانی نشد، زنده ماند. زیرا خداوند نخواست خون او بر زمین ریخته شود. قوچ و یا گوسفندی را فرستاد و فرمان داد تا از قربانی کردن اسماعیل صرف نظر کند و گوسفند را در پای خدا ذبح نماید. و ابراهیم چنان کرد که خدا گفته بود.
درک من از سرگذشت نمادین ابراهیم و اسماعیل ، این است که :
✔️خدا در حرکتی سمبلیک، به انسان فهماند ، از این پس خود را پیش پای هیچ کس قربانی نکند. شاید خواسته است به ما و همه ی انسان ها یادآوری کند که خدا از حق خود در قربانی کردن انسان درگذشته است. داستانی نمادین که شرافت و کرامت انسان را به نمایش می گذارد. وقتی که نباید و نمی توان خون انسان را حتی در پای خدا بر زمین بریزد، دیگر چه جای دیگران و مخلوقات او. در این داستان، خدا با قربانی کردن انسان مخالف است. زیرا شرافت و حرمت انسان را به رسمیت شناخته است. و امام مگر قربانی کردن انسان صرفا با ریختن خون او اتفاق می افتد؟ هر انسانی، هدف خلقت است و کرامتش با همه ی هستی برابری می کند. چنین است که نباید خویشتن خویش را قربانی دیگران کند.
و چه شکوهمند است این دو صحنه
🔹صحنه ی اول:
پس از خلقت انسان: خداوند همه را فراخواند که به انسان کرنش کنند. و شیطان سجده نکرد و از درگاه رانده شد
🔹صحنه ی دوم:
این انسانی که فرشتگان و ... باید بر او کرنش می کردند. اینک خدا نمی خواهد حتی پای خودش هم قربانی شود..
#فرهیختگان صدای فرزانگان
داستان ابراهیم، نمایشنامه ی خدایی است که نمی خواهد پس از آن، انسان، حتی پیش پای خود او قربانی شود.
نمایشنامه ای تلخ و پراضطراب برای خاتمه دادن به قربانی شدن انسان
👇👇
علی زمانیان
خرد منتقد
قربانی کردن در پای خدایان و اسطوره ها، در طول تاریخ در میان اغلب ادیان و مذاهب رواج داشته است. کافی است به تاریخ ادیان مراجعه کنید و یا تاریخ هند را ورقی بزنید تا ببینید که چگونه مومنان در پای خدایان خویش قربانی هایی هدیه می کردند. قربانی دادن چنان مهم بوده است که گاهی آدمی جان خویش را هدیه کرده است و به هدف رضایت خدای خود از مهمترین هستی خویش گذشته است. به عنوان مثال: هنگامی که دریا طوفانی می شده است و تلاطم دریا هندیان را به هول و هراس می افکنده است، این عقیده جان می گرفت که خدای دریا از آدمیان خشمگین شده است. ساکنان هند و پیروان خدای دریا ، برای فروکاستن از خشم خدای دریا ، زیباترین دختر قبیله را انتخاب می کردند و پس از آن که او را می آراستند، بهترین و زیباترین لباس بر او می پوشاندند. آن دختر نگون بخت نیز خوشحال از این که به آغوش خدا می رود.
قبیله جمع می شدند و پس از مراسمی مفصل آن دختر را تا کنار دریا همراهی می کردند. سپس دختر به دریا می زد و تا جایی که می توانست از دیده ها دور می شد و تا آن هنگام که به کام دریا گرفتار می شد و در فراز و نشیب امواج ، جان خویش را به خدا تقدیم می کرد. او قربانی خدای دریا می شد. مثال های فراوانی را می توان از " شاخه ی زرین" ( نوشته ی جورج فریزر ) در میان آورد که آدمی در طول تاریخ قربانی خدا می شده است.
داستان قربانی شدن اسماعیل و یا اسحاق ( به عقیده ی یهودیان )، نمونه ی اول و یا آخر از قربانی شدن انسان نیست. قبل و بعد از داستان حضرت ابراهیم، موارد فراوانی اتفاق افتاده بود. ما مسلمانان معتقد هستیم که حضرت ابراهیم بنا به فرمانی که (در هنگام خواب)، از خدا به او رسید، باید پسر خود را با دست خود برای رضای او و به پای او قربانی می کرد. ایمان ابراهیم، هیچ جای انکار و یا شک برای او باقی نمی گذاشت. موضوع را با اسماعیل در میان گذاشت، کاردی برداشت و تا دوردست ها رفت. او فرمان خدا را اجرا می کرد. کارد بر گلوی اسماعیل نهاد. چشم های خود را بست. کارد را بر گردن پسرش کشید اما چاقوی تیز، وظیفه ی خود را انجام نداد. (کتاب ترس و لرز، نوشته ی کی رکگارد را بخوانید. حقیقتا این کتاب به زیبایی تمام آن صحنه ی ایمان ورزی ابراهیم و اسماعیل را پردازش کرده است ).
اسماعیل قربانی نشد، زنده ماند. زیرا خداوند نخواست خون او بر زمین ریخته شود. قوچ و یا گوسفندی را فرستاد و فرمان داد تا از قربانی کردن اسماعیل صرف نظر کند و گوسفند را در پای خدا ذبح نماید. و ابراهیم چنان کرد که خدا گفته بود.
درک من از سرگذشت نمادین ابراهیم و اسماعیل ، این است که :
✔️خدا در حرکتی سمبلیک، به انسان فهماند ، از این پس خود را پیش پای هیچ کس قربانی نکند. شاید خواسته است به ما و همه ی انسان ها یادآوری کند که خدا از حق خود در قربانی کردن انسان درگذشته است. داستانی نمادین که شرافت و کرامت انسان را به نمایش می گذارد. وقتی که نباید و نمی توان خون انسان را حتی در پای خدا بر زمین بریزد، دیگر چه جای دیگران و مخلوقات او. در این داستان، خدا با قربانی کردن انسان مخالف است. زیرا شرافت و حرمت انسان را به رسمیت شناخته است. و امام مگر قربانی کردن انسان صرفا با ریختن خون او اتفاق می افتد؟ هر انسانی، هدف خلقت است و کرامتش با همه ی هستی برابری می کند. چنین است که نباید خویشتن خویش را قربانی دیگران کند.
و چه شکوهمند است این دو صحنه
🔹صحنه ی اول:
پس از خلقت انسان: خداوند همه را فراخواند که به انسان کرنش کنند. و شیطان سجده نکرد و از درگاه رانده شد
🔹صحنه ی دوم:
این انسانی که فرشتگان و ... باید بر او کرنش می کردند. اینک خدا نمی خواهد حتی پای خودش هم قربانی شود..
#فرهیختگان صدای فرزانگان
مستند اعتماد
اولین مستند اعتمادآنلاین درباره وضعیت رسانههای ایران، با رویکردی انتقادی به صداوسیما و علل راهاندازی شبکههای بیبیسی فارسی، منوتو و ایراناینترنشنال در گفتوگو با عباس عبدی، عمادالدین باقی، مسعود بهنود، علی دهباشی، مجید تفرشی، علی علیزاده، احسان منصوری و علیاصغر رمضانپور تهیه شده است.
مشاهده مستند در سایت اعتمادآنلاین
https://etemadonline.com/content/421215
جان آگه با #فرهیختگان
اولین مستند اعتمادآنلاین درباره وضعیت رسانههای ایران، با رویکردی انتقادی به صداوسیما و علل راهاندازی شبکههای بیبیسی فارسی، منوتو و ایراناینترنشنال در گفتوگو با عباس عبدی، عمادالدین باقی، مسعود بهنود، علی دهباشی، مجید تفرشی، علی علیزاده، احسان منصوری و علیاصغر رمضانپور تهیه شده است.
مشاهده مستند در سایت اعتمادآنلاین
https://etemadonline.com/content/421215
جان آگه با #فرهیختگان
✅ عید قربان عید اصلاح جامعه و امامت و حاکمیت صالحان
✍ رحمتاله بیگدلی، رییس دفتر سیاسی حزب جمهوریت ایران اسلامی
💠 عید بزرگ قربان عید موفقیت حضرت ابراهیم(ع) در امتحانات سنگین الهی در طریق اصلاح جامعه و نیل به مقام عظیم امامت و رهبری بشریت است:
«وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛
و [به یاد آر] هنگامی را که خدا ابراهیم را به اموری امتحان فرمود و او همه را بهجای آورد، خدا به او گفت:
من تو را به پیشوایی خلق برگزینم.
ابراهیم گفت: و از فرزندان من؟
فرمود: [اگر شایسته باشند آری زیرا] عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید.»
💠 حضرت ابراهيم(ع) در بين پیامبران جايگاه رفیعی دارد. نام آن حضرت ۶۹ بار و در ۲۵ سوره قرآن آمده و همانند حضرت محمد(ص) به عنوان الگو و اسوه براى جهانیان معرفی شده است.
💠 حضرت ابراهیم(ع) در قامت یک پیامبر الهی و یک مصلح بزرگ تاریخ بشری نهایت تلاش خود را برای اصلاح جامعه خویش و زدودن انواع انحراف، شرك، فساد ظلم، دیکتاتوری و ... بهکار برد و از همه امتحاناتی که در سر راه او قرار داشت سرفراز بیرون آمد.
💠 آن بزرگوار در اصلاح امور جامعه خویش از روشهای گوناگون استفاده کرد. در مقابل ستارهپرستان، ماهپرستان، خورشیدپرستان از راه برهان و استدلال و در برابر بتپرستان از طریق مبارزه عملى و در برابر نمرود از مسیر احتجاج وارد شد و با پشت سر گذاشتن آزمايشهای بسیار سنگین مراتب عالی صلاحیتها را پشت سر گذاشت و بهجایی رسید که خدای متعال او را به مقام بزرگ امامت و به عنون اسوه و نمونه برای بشریت معرفی کرد.
💠 حضرت ابراهيم(ع) پس از موفقیت در هر امتحانی، به مقامى میرسید. آن حضرت ابتدا عبداللّه شد. سپس به مقام نبوت و پس از آن به مقام رسالت و بعد از آن به مقام خليلاللّهی و در نهايت به مقام امامت نایل آمد!
❇️ پیامهای عید سعید قربان و آیه شریفه
۱. دنیا دار امتحان است و همه آدمیان حتی پيامبران نيز مورد آزمايش الهى قرار مىگيرند. «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ»
۲. برای انتخاب افراد برای مسوولیتها گزينش بر اساس آزمايش لازم است. «إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ ... بِكَلِماتٍ»
۳. منشأ مسوولیت و رهبری لياقت است كه فقط از طریق موفقیت در امتحانات ثابت مىشود. «فَأَتَمَّهُنَّ»
۵. پستها و مسووليّتها بايد بهتدريج و پس از موفّقيّت در هر مرحله به افراد واگذار شود. «فَأَتَمَّهُنَّ ...»
۶. امامت و رهبری عهدی الهی است. «عَهْدِي»
۷. امامت و رهبری بايد به اذن الهی محقق گردد. «إِنِّي جاعِلُكَ»
۸. از اهمّ شرايط رهبرى مورد رضایت خدا، عدالت و حسن سابقه است. هركس سابقه ظلم داشته باشد، شایسته رهبری نيست. «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»
۹. آنچه توده مردم از واژه ظلم میفهمند، عبارت است از تجاوز به حقوق دیگران و آنچه از کلمه عدل میفهمند، عبارت است از تجاوز نکردن به حقوق دیگران و در نتیجه ظلم و عدل را فقط اجتماعی میدانند، اما با توجه به ریشه کلمه ظلم و عدل (ظلم به معنای عدم رعایت جایگاه و حد واقعی امور و عدل به معنای رعایت این حد و جایگاه و به عبارت دیگر، ظلم به معنای تخلف از قانون نظام هستی، و عدل به معنای عدم تخلف از این قانون است)، اسلام تعبیری عمیق در باره انواع ظلم و عدل دارد.
۱۰. از دیدگاه اسلام عدل بر سه قسم است: عدل عقیدتی، عدل فردی، عدل اجتماعی. و ظلم نیز بر همین اقسام است.
#ظلم_عقیدتی عبارت است از رعایت نکردن جایگاه واقعی امور در عقیده و باور. از همین روست که قرآن کریم از شرک به عنوان ظلمی عظیم یاد میکند:
«اِنَّ الشِّرْکَ لَظُـلْمٌ عَظِیمٌ؛ شرک قطعا ستمی بزرگ است.»
#ظلمِ_فردی عبارت است از رعایت نکردن جایگاه واقعی امور در مورد حقوق خود. کسی که کاری میکند که برای جسم یا جان او زیانآور است، به حق فطری و طبیعی خود تجاوز کرده و از قانون نظام هستی در باره خویش تخلف ورزیده و به خود ستم روا داشته است. آدم و حوا وقتی از شجره منهیه خوردند، متوجه شدند که این عمل به زیان آنان تمام شد، لذا در مقام توبه و عذرخواهی از خدا گفتند:«رَبَّنَا ظَـلَمْنَآ اَنفُسَنَا؛ پروردگارا، ما به خود ستم کردیم.»
#ظلم_اجتماعی عبارت است از رعایت نکردن جایگاه واقعی حقوق مردم و تخلف از قوانینی که موجب تأمین نیازهای واقعی جامعه است.
به عنوان مثال، رسول خدا(ص) فرمود: «ايما رجل استعمل رجلا علي عشرة انفس علم ان في العشرة افضل ممن استعمل فقد غش الله و غش رسوله و غش جماعة المسلمين؛
هر كس فردی را به عنوان ریيس بر ده تن ديگر بگمارد و بداند در ميان آنان فردی بهتر از او وجود دارد، بیترديد به خدا و پيامبرش و جماعت مسلمانان خيانت كرده است.»(كنزالعمال، ج ۱۹/۶، حديث ۱۴۶۵۳)
جان آگه با #فرهیختگان
✍ رحمتاله بیگدلی، رییس دفتر سیاسی حزب جمهوریت ایران اسلامی
💠 عید بزرگ قربان عید موفقیت حضرت ابراهیم(ع) در امتحانات سنگین الهی در طریق اصلاح جامعه و نیل به مقام عظیم امامت و رهبری بشریت است:
«وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛
و [به یاد آر] هنگامی را که خدا ابراهیم را به اموری امتحان فرمود و او همه را بهجای آورد، خدا به او گفت:
من تو را به پیشوایی خلق برگزینم.
ابراهیم گفت: و از فرزندان من؟
فرمود: [اگر شایسته باشند آری زیرا] عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید.»
💠 حضرت ابراهيم(ع) در بين پیامبران جايگاه رفیعی دارد. نام آن حضرت ۶۹ بار و در ۲۵ سوره قرآن آمده و همانند حضرت محمد(ص) به عنوان الگو و اسوه براى جهانیان معرفی شده است.
💠 حضرت ابراهیم(ع) در قامت یک پیامبر الهی و یک مصلح بزرگ تاریخ بشری نهایت تلاش خود را برای اصلاح جامعه خویش و زدودن انواع انحراف، شرك، فساد ظلم، دیکتاتوری و ... بهکار برد و از همه امتحاناتی که در سر راه او قرار داشت سرفراز بیرون آمد.
💠 آن بزرگوار در اصلاح امور جامعه خویش از روشهای گوناگون استفاده کرد. در مقابل ستارهپرستان، ماهپرستان، خورشیدپرستان از راه برهان و استدلال و در برابر بتپرستان از طریق مبارزه عملى و در برابر نمرود از مسیر احتجاج وارد شد و با پشت سر گذاشتن آزمايشهای بسیار سنگین مراتب عالی صلاحیتها را پشت سر گذاشت و بهجایی رسید که خدای متعال او را به مقام بزرگ امامت و به عنون اسوه و نمونه برای بشریت معرفی کرد.
💠 حضرت ابراهيم(ع) پس از موفقیت در هر امتحانی، به مقامى میرسید. آن حضرت ابتدا عبداللّه شد. سپس به مقام نبوت و پس از آن به مقام رسالت و بعد از آن به مقام خليلاللّهی و در نهايت به مقام امامت نایل آمد!
❇️ پیامهای عید سعید قربان و آیه شریفه
۱. دنیا دار امتحان است و همه آدمیان حتی پيامبران نيز مورد آزمايش الهى قرار مىگيرند. «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ»
۲. برای انتخاب افراد برای مسوولیتها گزينش بر اساس آزمايش لازم است. «إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ ... بِكَلِماتٍ»
۳. منشأ مسوولیت و رهبری لياقت است كه فقط از طریق موفقیت در امتحانات ثابت مىشود. «فَأَتَمَّهُنَّ»
۵. پستها و مسووليّتها بايد بهتدريج و پس از موفّقيّت در هر مرحله به افراد واگذار شود. «فَأَتَمَّهُنَّ ...»
۶. امامت و رهبری عهدی الهی است. «عَهْدِي»
۷. امامت و رهبری بايد به اذن الهی محقق گردد. «إِنِّي جاعِلُكَ»
۸. از اهمّ شرايط رهبرى مورد رضایت خدا، عدالت و حسن سابقه است. هركس سابقه ظلم داشته باشد، شایسته رهبری نيست. «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»
۹. آنچه توده مردم از واژه ظلم میفهمند، عبارت است از تجاوز به حقوق دیگران و آنچه از کلمه عدل میفهمند، عبارت است از تجاوز نکردن به حقوق دیگران و در نتیجه ظلم و عدل را فقط اجتماعی میدانند، اما با توجه به ریشه کلمه ظلم و عدل (ظلم به معنای عدم رعایت جایگاه و حد واقعی امور و عدل به معنای رعایت این حد و جایگاه و به عبارت دیگر، ظلم به معنای تخلف از قانون نظام هستی، و عدل به معنای عدم تخلف از این قانون است)، اسلام تعبیری عمیق در باره انواع ظلم و عدل دارد.
۱۰. از دیدگاه اسلام عدل بر سه قسم است: عدل عقیدتی، عدل فردی، عدل اجتماعی. و ظلم نیز بر همین اقسام است.
#ظلم_عقیدتی عبارت است از رعایت نکردن جایگاه واقعی امور در عقیده و باور. از همین روست که قرآن کریم از شرک به عنوان ظلمی عظیم یاد میکند:
«اِنَّ الشِّرْکَ لَظُـلْمٌ عَظِیمٌ؛ شرک قطعا ستمی بزرگ است.»
#ظلمِ_فردی عبارت است از رعایت نکردن جایگاه واقعی امور در مورد حقوق خود. کسی که کاری میکند که برای جسم یا جان او زیانآور است، به حق فطری و طبیعی خود تجاوز کرده و از قانون نظام هستی در باره خویش تخلف ورزیده و به خود ستم روا داشته است. آدم و حوا وقتی از شجره منهیه خوردند، متوجه شدند که این عمل به زیان آنان تمام شد، لذا در مقام توبه و عذرخواهی از خدا گفتند:«رَبَّنَا ظَـلَمْنَآ اَنفُسَنَا؛ پروردگارا، ما به خود ستم کردیم.»
#ظلم_اجتماعی عبارت است از رعایت نکردن جایگاه واقعی حقوق مردم و تخلف از قوانینی که موجب تأمین نیازهای واقعی جامعه است.
به عنوان مثال، رسول خدا(ص) فرمود: «ايما رجل استعمل رجلا علي عشرة انفس علم ان في العشرة افضل ممن استعمل فقد غش الله و غش رسوله و غش جماعة المسلمين؛
هر كس فردی را به عنوان ریيس بر ده تن ديگر بگمارد و بداند در ميان آنان فردی بهتر از او وجود دارد، بیترديد به خدا و پيامبرش و جماعت مسلمانان خيانت كرده است.»(كنزالعمال، ج ۱۹/۶، حديث ۱۴۶۵۳)
جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ارغوان میبینی؟
به تماشاگه ویرانی ما آمدهاند...
ماندهایم تا ببینیم نبودن را
آخر قصه شنودن را
پشت این پنجرهی بسته هنوز
عطر آواز بنان مانده است
شهریار اینجا
شعر نقاشش را خوانده است
آن شب افشاری
با کسایی و قوامی و ادیب
تا قرایی و فرود
وان درآمد از اوج
شجریان، لطفی
چه شبی بود، دریغ
زندگی روی از این غمکده گردانیده است
ارغوان
در و دیوار غریب افتاده چه تماشا دارد؟
هوشنگ ابتهاج
از کانال سهند ایرانمهر
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
به تماشاگه ویرانی ما آمدهاند...
ماندهایم تا ببینیم نبودن را
آخر قصه شنودن را
پشت این پنجرهی بسته هنوز
عطر آواز بنان مانده است
شهریار اینجا
شعر نقاشش را خوانده است
آن شب افشاری
با کسایی و قوامی و ادیب
تا قرایی و فرود
وان درآمد از اوج
شجریان، لطفی
چه شبی بود، دریغ
زندگی روی از این غمکده گردانیده است
ارغوان
در و دیوار غریب افتاده چه تماشا دارد؟
هوشنگ ابتهاج
از کانال سهند ایرانمهر
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
کاغذهای و خاطرات سرگردان
مانا روانبد
کاغذهای سرگردان میان کتابها گاهی از گلولههای سرگران کشندهترند، خاصه وقتی کتابی را باز میکنی شعری ببینی یا سطری بجوری که حافظه یاری نکرده نقل کنی تا عیناً از روش برای دوستی بخوانی ناغافل برمیخوری به بریدهی مستطیلیِ آبیرنگی که کمی لیز است و اصلاً آبیش رنگ پریده است و دستخط نازک و لرزانی رویش سه بند شعر یا چیزی شبیه شعر نوشته که نه میدانی مال کیست نه به چشمت آشناست این خط نه میتوانی حدس بزنی که زبان شعر به که میخورد باشد، حتی دقت میکنی شاید از لغات حدسی بزنی یا راهی به دهی ببری یا از نوع خودکار یا رواننویس نوکنمدیِ سیاه خاطرت به جایی برود باز هم شکستخورده ایستاده برجا میمانی با حسی از اصابت تیری سرگردان در میانهی گفتوگویی تلفنی با دوستی همدل و دیریاب و خوشصحبت و دقیق که پروا نداری از دانسته / ندانستهها حرف به میان بیاوری یا ذکری از دلخوری و خستگی یا ناگهان ابراز تأسفی از غفلتی یا حرمانی یا حسرتی از ندانستن زبانی یا نخواندن شعری؛ با این فرق که حالا سه بند شعر هر کدام سه سطر کوتاه شاید بگو سر و تهش بیست کلمه شکارت کرده بیحرکت ایستادهای میانهی اتاق همچون حیوانی که از سهمِ تیر برجا مانده باشد و میکوشی میانهی حرفزدن و شنیدن خاطرت نرود پی این تیر سرگردان یا اذانی که چند لحظه پس از اذان قبلی لابد از مسجدی دورتر میآید و از لحظات اولش میدانی همان نسخهی مفصل مؤذنزاده است نه از این خواندههای بیمزهی امروزی...
متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید:
http://mana-ravanbod.blogspot.com/2020/07/blog-post.html
جان آگه با #فرهیختگان
مانا روانبد
کاغذهای سرگردان میان کتابها گاهی از گلولههای سرگران کشندهترند، خاصه وقتی کتابی را باز میکنی شعری ببینی یا سطری بجوری که حافظه یاری نکرده نقل کنی تا عیناً از روش برای دوستی بخوانی ناغافل برمیخوری به بریدهی مستطیلیِ آبیرنگی که کمی لیز است و اصلاً آبیش رنگ پریده است و دستخط نازک و لرزانی رویش سه بند شعر یا چیزی شبیه شعر نوشته که نه میدانی مال کیست نه به چشمت آشناست این خط نه میتوانی حدس بزنی که زبان شعر به که میخورد باشد، حتی دقت میکنی شاید از لغات حدسی بزنی یا راهی به دهی ببری یا از نوع خودکار یا رواننویس نوکنمدیِ سیاه خاطرت به جایی برود باز هم شکستخورده ایستاده برجا میمانی با حسی از اصابت تیری سرگردان در میانهی گفتوگویی تلفنی با دوستی همدل و دیریاب و خوشصحبت و دقیق که پروا نداری از دانسته / ندانستهها حرف به میان بیاوری یا ذکری از دلخوری و خستگی یا ناگهان ابراز تأسفی از غفلتی یا حرمانی یا حسرتی از ندانستن زبانی یا نخواندن شعری؛ با این فرق که حالا سه بند شعر هر کدام سه سطر کوتاه شاید بگو سر و تهش بیست کلمه شکارت کرده بیحرکت ایستادهای میانهی اتاق همچون حیوانی که از سهمِ تیر برجا مانده باشد و میکوشی میانهی حرفزدن و شنیدن خاطرت نرود پی این تیر سرگردان یا اذانی که چند لحظه پس از اذان قبلی لابد از مسجدی دورتر میآید و از لحظات اولش میدانی همان نسخهی مفصل مؤذنزاده است نه از این خواندههای بیمزهی امروزی...
متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید:
http://mana-ravanbod.blogspot.com/2020/07/blog-post.html
جان آگه با #فرهیختگان
علیه اعدامگستری و سیاست ارعاب
احسان شریعتی
🔸زندگی در ذات خود خود پدیدهی است حیرتانگیز، یگانه و ارجمند. نفسِ حیات، و به تعبیر حکمایی حیات فینفسه، در جهانبینی توحید امری قدسی و تجلی الوهی است و از همینرو، در اینجا میان زندگی، میل زیستی از سویی و استعلا و معنویت از دیگر سو، هیچگونه دوگانگیای متصور نیست. از میان انواع زندگی، حیات نفس یا روان و شخصیت انسانی، برترین شکل زیستی و دارای شایستگی ذاتی یا «کرامتی» خداداد است و از همینرو، کسی جز خدا یا طبیعت نمیتواند آنرا از دیگری بگیرد. زیرا با گرفتن جان کسی (کشتن نفسی بی آنکه کسی را کشته باشد یا در همین حد تبهکاری کرده باشد)، گویی جان همهی مردم را یکجا میگیرد. صدور حکم اعدام (و ترور) اشخاص چنین امر خطیری است: نشستن برجای خداوند و تصمیم به گرفتن برترین «هبه»ای که باری به بشر اعطا کرده است: جان (نفس) او.
🔹در این روزگار «وانفسا»(زمانهی عدم رعایت دیگران) گویی دیگربار سکهی صدور حکم اعدام رواج یافته است و باز میشنویم که به جرم شرب شراب و شرکت در فلان اغتشاش حکم اعدام صادر شده است. و به یاد زمانی میافتیم که بهجرم ایراد یک سخنرانی و یا به اتهام یک موضعگیری، حکم اعدام علیه دوستان روشنفکرمان صادر میشد (ماجراهای دکتر آغاجری و استاد اشکوری). اما امروز بنا به کدام مصلحت و دلالت عقلانی و عقلایی، سیاسی و اجتماعی، شرعی و حقوقی، اخلاقی و انسانی، چنین احکامی صادر میشود؟
آیا جز ایجاد ترس همگانی و ارعاب عمومی دلیل دیگری برای اتخاذ چنین تصمیماتی میتوان یافت؟ «دلیل» (و بیشتر «علت») چنین رویکردی آیا براستی مستدل، موجه و مستحکم، است؟ تجربهی تاریخی نشان میدهد که این واپسین تمهید در هواهای پس، نیز محدودیتی دارد و آن هنگامی است که حرمت جان آدمی دیگر پاس داشته نشود و کار «اغتشاش» به آشوب و فروپاشی سراسری بیانجامد و سنگ روی سنگ بند نشود و خلاصه، نقض غرض حاصل شود: بیباکی در میل به مقاتله و کشت و کشتار.
🔸این مسیر خوش(و شوم)بختانه طی دههی شصت در کشور ما آزموده و کنار گذاشته شد و در نهایت، مبارزهی مدنی و مقاومت منفی و مشی خشونتپرهیز از سوی اکثر نیروهای سیاسی در پیش گرفته شد.
🔹در عین حال مسلط شدن یک «سرمشق» (انقلاب، اصلاح) در یک دورهی بهنسبت کوتاه تاریخی بهمعنای بازگشتناپذیری و غیرقابل تکرار بودن آن و ضرورت نیافتن دوبارهی علتها و دلایل رخدادها و دورههای گذشته نیست؛ چنانکه افزایش خشونت و رشد رادیکالیسم در جنبش مطالباتی و اعتراضی چندسال اخیر شاهدی بر این امکان تکرار موقعیتهای مشابه رویداده در گذشته است. هرچند تاریخ دوبار بهشکل همانند تکرار نمیشود مگر بهشکل مضحک آن در بار دوم (مارکس)! و همین نکته نشانگر این واقعیت است که ترس بر اثر تکرار پیاپی فاجعه فرومیریزد. و همین پیآمد اعلام این خطر است که توان تأثیر و بازدارندگی سرکوب و خشونت بهدلیل عادی شدن فاجعه از هر دو سو رخت برمیبندد.
پس بهجای لغزیدن به ورطهی سیاست گسترش ارعاب و اعدام و سرکوب «خشونتزا» بهنوبهیخود، آیا عقلانیت قدرت و «مصلحت» حاکمیت حکم نمیکند که صاحبان مناصب و مسئولان قضا بیشتر به فکر تابآوری و تحمل و گذشت در برابر اعتراضات (و حتی «اغتشاشات» تا مرز خشونت)، ناشی از ناهنجاریها و بحرانهای ناگوار و تحملناپذیر موجود باشند؟
... که زمانی فروید گفته بود: «نخستین کسی که بهجای پیکان دشنام بهسوی دشمن پرتاب کرد، بنیانگذار تمدن بود ! »
لینک وبسایت
http://www.ehsanshariati.org/PostView?Action=Post&ID=40
عکاس : روزبه روزبهانی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
احسان شریعتی
🔸زندگی در ذات خود خود پدیدهی است حیرتانگیز، یگانه و ارجمند. نفسِ حیات، و به تعبیر حکمایی حیات فینفسه، در جهانبینی توحید امری قدسی و تجلی الوهی است و از همینرو، در اینجا میان زندگی، میل زیستی از سویی و استعلا و معنویت از دیگر سو، هیچگونه دوگانگیای متصور نیست. از میان انواع زندگی، حیات نفس یا روان و شخصیت انسانی، برترین شکل زیستی و دارای شایستگی ذاتی یا «کرامتی» خداداد است و از همینرو، کسی جز خدا یا طبیعت نمیتواند آنرا از دیگری بگیرد. زیرا با گرفتن جان کسی (کشتن نفسی بی آنکه کسی را کشته باشد یا در همین حد تبهکاری کرده باشد)، گویی جان همهی مردم را یکجا میگیرد. صدور حکم اعدام (و ترور) اشخاص چنین امر خطیری است: نشستن برجای خداوند و تصمیم به گرفتن برترین «هبه»ای که باری به بشر اعطا کرده است: جان (نفس) او.
🔹در این روزگار «وانفسا»(زمانهی عدم رعایت دیگران) گویی دیگربار سکهی صدور حکم اعدام رواج یافته است و باز میشنویم که به جرم شرب شراب و شرکت در فلان اغتشاش حکم اعدام صادر شده است. و به یاد زمانی میافتیم که بهجرم ایراد یک سخنرانی و یا به اتهام یک موضعگیری، حکم اعدام علیه دوستان روشنفکرمان صادر میشد (ماجراهای دکتر آغاجری و استاد اشکوری). اما امروز بنا به کدام مصلحت و دلالت عقلانی و عقلایی، سیاسی و اجتماعی، شرعی و حقوقی، اخلاقی و انسانی، چنین احکامی صادر میشود؟
آیا جز ایجاد ترس همگانی و ارعاب عمومی دلیل دیگری برای اتخاذ چنین تصمیماتی میتوان یافت؟ «دلیل» (و بیشتر «علت») چنین رویکردی آیا براستی مستدل، موجه و مستحکم، است؟ تجربهی تاریخی نشان میدهد که این واپسین تمهید در هواهای پس، نیز محدودیتی دارد و آن هنگامی است که حرمت جان آدمی دیگر پاس داشته نشود و کار «اغتشاش» به آشوب و فروپاشی سراسری بیانجامد و سنگ روی سنگ بند نشود و خلاصه، نقض غرض حاصل شود: بیباکی در میل به مقاتله و کشت و کشتار.
🔸این مسیر خوش(و شوم)بختانه طی دههی شصت در کشور ما آزموده و کنار گذاشته شد و در نهایت، مبارزهی مدنی و مقاومت منفی و مشی خشونتپرهیز از سوی اکثر نیروهای سیاسی در پیش گرفته شد.
🔹در عین حال مسلط شدن یک «سرمشق» (انقلاب، اصلاح) در یک دورهی بهنسبت کوتاه تاریخی بهمعنای بازگشتناپذیری و غیرقابل تکرار بودن آن و ضرورت نیافتن دوبارهی علتها و دلایل رخدادها و دورههای گذشته نیست؛ چنانکه افزایش خشونت و رشد رادیکالیسم در جنبش مطالباتی و اعتراضی چندسال اخیر شاهدی بر این امکان تکرار موقعیتهای مشابه رویداده در گذشته است. هرچند تاریخ دوبار بهشکل همانند تکرار نمیشود مگر بهشکل مضحک آن در بار دوم (مارکس)! و همین نکته نشانگر این واقعیت است که ترس بر اثر تکرار پیاپی فاجعه فرومیریزد. و همین پیآمد اعلام این خطر است که توان تأثیر و بازدارندگی سرکوب و خشونت بهدلیل عادی شدن فاجعه از هر دو سو رخت برمیبندد.
پس بهجای لغزیدن به ورطهی سیاست گسترش ارعاب و اعدام و سرکوب «خشونتزا» بهنوبهیخود، آیا عقلانیت قدرت و «مصلحت» حاکمیت حکم نمیکند که صاحبان مناصب و مسئولان قضا بیشتر به فکر تابآوری و تحمل و گذشت در برابر اعتراضات (و حتی «اغتشاشات» تا مرز خشونت)، ناشی از ناهنجاریها و بحرانهای ناگوار و تحملناپذیر موجود باشند؟
... که زمانی فروید گفته بود: «نخستین کسی که بهجای پیکان دشنام بهسوی دشمن پرتاب کرد، بنیانگذار تمدن بود ! »
لینک وبسایت
http://www.ehsanshariati.org/PostView?Action=Post&ID=40
عکاس : روزبه روزبهانی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجتماع دستههای عزاداری مسلمیه در سه شب گذشته در شهرری علیرغم اعلام لغو مراسم تجربه خوبی بود که نشان دهد رعایت پروتکلهای بهداشتی در اجرا و در دل میدان چقدر غیرواقعبینانه و نشدنی است.
تازه اینجا گوشهای از پایتخت است نه یک منطقه دورافتاده کشور با امکانات به مراتب کمتر و اطلاعرسانی به مراتب محدودتر.
20 روز دیگر تا محرم باقی است. فرصت اندکی برای مسئولان کشور و متولیان مجالس مذهبی تا در سیاست غلط برگزاری "پرشور" مجالس و مراسم عزاداری "به هر قیمت" تجدیدنظر کنند.
آخرین فرصتها برای پیشگیری از آنکه (خدای ناکرده) محرم 99 به عنوان تلخترین محرم در تاریخ ثبت شود.
محسن حسام مظاهری
جان آگه با #فرهیختگان
تازه اینجا گوشهای از پایتخت است نه یک منطقه دورافتاده کشور با امکانات به مراتب کمتر و اطلاعرسانی به مراتب محدودتر.
20 روز دیگر تا محرم باقی است. فرصت اندکی برای مسئولان کشور و متولیان مجالس مذهبی تا در سیاست غلط برگزاری "پرشور" مجالس و مراسم عزاداری "به هر قیمت" تجدیدنظر کنند.
آخرین فرصتها برای پیشگیری از آنکه (خدای ناکرده) محرم 99 به عنوان تلخترین محرم در تاریخ ثبت شود.
محسن حسام مظاهری
جان آگه با #فرهیختگان
شما نباید یک انسان را با مرگ کیفر دهید، بهویژه به خاطر یک حکومت.
—مارتین بوبر
این جمله انسان را در مقابل نهاد مینشاند. انسان دستپروردهی خداوند است و نهاد دستپروردهی انسان. انسان تکرارناپذیر است و نهاد تکرارپذیر. پس انسان نباید به خاطر یک نهاد حقوقی اعدام شود. آدولف آیشمن یکی از فرماندهان بلندپایهی نازی و یکی از آمران هلوکاست بود که پس از جنگ جهانی به برزیل گریخت. سال ۱۹۶۱ موساد و شاباک او را میربایند و به اسرائیل میآورند تا محاکمه شود. هدف از محاکمهی علنی و پرطمطراق او فریاد زدن مظلومیت یهودیان و البته محکم کردن ریشههای حکومت نوپا و مذهبگرای یهودی بود. جملهای که در صدر مطلب خواندید اعتراض مارتین بوبر در نامهاش به بنگوریون دربارهی حکم اعدام آیشمن است که البته هیچ وقت شنیده نشد. ظلم بیتردیدی که در دورهی نازیها و در دوردستها یعنی آلمان در حق یهودیان روا داشته شد بهانهی محکمی شد برای خونریزی درون کشور به نام حفظ امنیت. اسرائیل بهعنوان یک نظام، تا همین امروز به نام امنیت، صاحبان اصلی سرزمینی را که بر آن حکم میراند میکشد. متفکران اسرائیلی از جمله ایتامار رابینویچ میدانند و بارها گفتهاند که سرسختترین نیروها برای ویران کردن سرزمینها، اقلیتها هستند. اقلیتهایی همچون یهودیان پیشاپیش واجد حس مظلومیتی همواره، خودبرترپنداری الهیاتی و کینه از همگان هستند و اگر به قدرت برسند با تکیه بر الهیات جدابافتهشان با خاطری آسوده و حتی در عین حس مظلومیت، همه چیز را ویران میکنند و هر کسی را از دم تیغ میگذرانند. الهیات برای اقلیتها چون هزاران سال با موجودیتشان گره خورده بوده، همواره از انسانیت که هزاران سال سرکوبشان میکرده، برتر مینشیند و هرگز آمادگی نخواهند داشت از اعتبار الهیات بکاهند و بر اعتبار انسانیت بیافزایند. این درست همان نقطهی حیاتی است که بوبر به عنوان یک الهیدان آن را میشناسد و بر آن انگشت میگذارد. میگوید انسان برتر از نظام مبتنی بر الهیات اقلیت است. چون انسان ساختهی خداست و نظام ساختهی انسان./فراموشی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
—مارتین بوبر
این جمله انسان را در مقابل نهاد مینشاند. انسان دستپروردهی خداوند است و نهاد دستپروردهی انسان. انسان تکرارناپذیر است و نهاد تکرارپذیر. پس انسان نباید به خاطر یک نهاد حقوقی اعدام شود. آدولف آیشمن یکی از فرماندهان بلندپایهی نازی و یکی از آمران هلوکاست بود که پس از جنگ جهانی به برزیل گریخت. سال ۱۹۶۱ موساد و شاباک او را میربایند و به اسرائیل میآورند تا محاکمه شود. هدف از محاکمهی علنی و پرطمطراق او فریاد زدن مظلومیت یهودیان و البته محکم کردن ریشههای حکومت نوپا و مذهبگرای یهودی بود. جملهای که در صدر مطلب خواندید اعتراض مارتین بوبر در نامهاش به بنگوریون دربارهی حکم اعدام آیشمن است که البته هیچ وقت شنیده نشد. ظلم بیتردیدی که در دورهی نازیها و در دوردستها یعنی آلمان در حق یهودیان روا داشته شد بهانهی محکمی شد برای خونریزی درون کشور به نام حفظ امنیت. اسرائیل بهعنوان یک نظام، تا همین امروز به نام امنیت، صاحبان اصلی سرزمینی را که بر آن حکم میراند میکشد. متفکران اسرائیلی از جمله ایتامار رابینویچ میدانند و بارها گفتهاند که سرسختترین نیروها برای ویران کردن سرزمینها، اقلیتها هستند. اقلیتهایی همچون یهودیان پیشاپیش واجد حس مظلومیتی همواره، خودبرترپنداری الهیاتی و کینه از همگان هستند و اگر به قدرت برسند با تکیه بر الهیات جدابافتهشان با خاطری آسوده و حتی در عین حس مظلومیت، همه چیز را ویران میکنند و هر کسی را از دم تیغ میگذرانند. الهیات برای اقلیتها چون هزاران سال با موجودیتشان گره خورده بوده، همواره از انسانیت که هزاران سال سرکوبشان میکرده، برتر مینشیند و هرگز آمادگی نخواهند داشت از اعتبار الهیات بکاهند و بر اعتبار انسانیت بیافزایند. این درست همان نقطهی حیاتی است که بوبر به عنوان یک الهیدان آن را میشناسد و بر آن انگشت میگذارد. میگوید انسان برتر از نظام مبتنی بر الهیات اقلیت است. چون انسان ساختهی خداست و نظام ساختهی انسان./فراموشی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
🖇 گام نخست ایدئولوژیکی شدن فهم دینی
📋سبب اينكه، تا زماني كه ايرانشناسان اصطلاحي مانند ناسيوناليسم يا «ملّيگرايي» را به مورد تاريخ و تاريخ انديشه در ايران اطلاق كردند، اصطلاح ملّي و ملّيگرايي هرگز رواج چنداني در ايران پيدا نكرد اين بود كه ايرانيان از كهنترين ايام شهودي از وضع ملّي خود پيدا كرده بودند و، از آنجا كه تا آغاز دوران جديد هنوز آشنايي دقيقي با مفاهيم جديد علوم اجتماعي نداشتند، نميتوانستند وضع خود را در قالب مفاهيمي بفهمند كه مضمون آنها براي اينان كمابيش ناشناخته مانده بود. به اين مباحث بازخواهم گشت؛ پيشتر، بايد به دومين دليلي اشاره كنم كه به سبب آن عصر رضا شاه را اوج دورة ناسيوناليسم ايراني خواندهاند. واكنش به ايجاد سامان جديد سياسي، به عنوان دستاورد مشروطيت، و تأسيس نهادهاي آن، كه ميبايست زمينة حكومت قانون را فراهم آورد، پديدار شدن افراد و سازمانهاي اسلامخواهي بود كه به تدريج گسترش پيدا كردند. همين واكنش، دهههايي پس از آن، بويژه در دهههاي چهل و پنجاه خورشيدي، به جرياني تنومند تبديل شد و، افزون بر آن، با آل احمد و علي شريعتي، شالودهاي «نظري» نيز پيدا كرد. پيشتر نيز با تأسيس دانشگاه تهران، با دانشكدههايي كه در آنها علوم انساني و اجتماعي تدريس ميشد، دستكم، گروههايي از نخبگان ايراني با نظام مفاهيم اين دانشها آشناييهايي به هم رسانده بودند. چنانكه در جاي ديگري توضيح دادهام، دانشگاه در ايران به ضرورتي، و در خلأ انديشيدن ايراني، تأسيس شد و، در واقع، تاكنون، هنوز به دانشگاه «ايراني» تبديل نشده است. در شرايطي كه «موضوعِ» دانشگاهِ ايرانْ «ايران» نبود، يعني دانشگاه ايران نميتوانست نظام علمي ايجاد كند كه بتواند ايران به عنوان «موضوع» علم دانشگاه را توضيح دهد، ايران به عنوان «مضمون» نظام مفاهيمي فهميده و توضيح داده شد كه سنخيتي با مواد تاريخ و تاريخ انديشيدن ايران نداشت. اين بازسازي فكر ديني، در تحول تاريخي نزديك به يك سده، بيش از پيش، در صورت ايدئولوژيكي شدن فهم ديني ممكن شد. اگر از سازمانها و محافل «سياسي»ـ ديني دهة بيست و بعد صرف نظر كنيم ميتوان گفت كه گام نخستِ اين ايدئولوژيكي شدن فهم ديني با آل احمد برداشته شد كه كوشش ميكرد ديانت را به عنوان ابزاري در خدمت سياست قرار دهد، اما با علي شريعتي ديانت در قالب نوعي از ايدئولوژي مترقيـ «ماركسيستي» ريخته شد كه زير رداي «جامعهشناسي» استتار كرده و جز ظاهر ديانت چيزي از آن باقي نمانده بود. اين «جامعهشناسي»، مانند جامعهشناسيهايي از سنخ آنچه اميرحسين آريانپور در دهة چهل تدارك ديد، به طور عمده ماركسيسمي بود كه به عنوان ايدئولوژي پيكار طبقاتي فراهم آمده بود🖊
سید جواد طباطبایی
ملت، دولت و حکومت قانون،. انتشارت مینوی خرد. ۱۳۹۸
جان آگه با #فرهیختگان
📋سبب اينكه، تا زماني كه ايرانشناسان اصطلاحي مانند ناسيوناليسم يا «ملّيگرايي» را به مورد تاريخ و تاريخ انديشه در ايران اطلاق كردند، اصطلاح ملّي و ملّيگرايي هرگز رواج چنداني در ايران پيدا نكرد اين بود كه ايرانيان از كهنترين ايام شهودي از وضع ملّي خود پيدا كرده بودند و، از آنجا كه تا آغاز دوران جديد هنوز آشنايي دقيقي با مفاهيم جديد علوم اجتماعي نداشتند، نميتوانستند وضع خود را در قالب مفاهيمي بفهمند كه مضمون آنها براي اينان كمابيش ناشناخته مانده بود. به اين مباحث بازخواهم گشت؛ پيشتر، بايد به دومين دليلي اشاره كنم كه به سبب آن عصر رضا شاه را اوج دورة ناسيوناليسم ايراني خواندهاند. واكنش به ايجاد سامان جديد سياسي، به عنوان دستاورد مشروطيت، و تأسيس نهادهاي آن، كه ميبايست زمينة حكومت قانون را فراهم آورد، پديدار شدن افراد و سازمانهاي اسلامخواهي بود كه به تدريج گسترش پيدا كردند. همين واكنش، دهههايي پس از آن، بويژه در دهههاي چهل و پنجاه خورشيدي، به جرياني تنومند تبديل شد و، افزون بر آن، با آل احمد و علي شريعتي، شالودهاي «نظري» نيز پيدا كرد. پيشتر نيز با تأسيس دانشگاه تهران، با دانشكدههايي كه در آنها علوم انساني و اجتماعي تدريس ميشد، دستكم، گروههايي از نخبگان ايراني با نظام مفاهيم اين دانشها آشناييهايي به هم رسانده بودند. چنانكه در جاي ديگري توضيح دادهام، دانشگاه در ايران به ضرورتي، و در خلأ انديشيدن ايراني، تأسيس شد و، در واقع، تاكنون، هنوز به دانشگاه «ايراني» تبديل نشده است. در شرايطي كه «موضوعِ» دانشگاهِ ايرانْ «ايران» نبود، يعني دانشگاه ايران نميتوانست نظام علمي ايجاد كند كه بتواند ايران به عنوان «موضوع» علم دانشگاه را توضيح دهد، ايران به عنوان «مضمون» نظام مفاهيمي فهميده و توضيح داده شد كه سنخيتي با مواد تاريخ و تاريخ انديشيدن ايران نداشت. اين بازسازي فكر ديني، در تحول تاريخي نزديك به يك سده، بيش از پيش، در صورت ايدئولوژيكي شدن فهم ديني ممكن شد. اگر از سازمانها و محافل «سياسي»ـ ديني دهة بيست و بعد صرف نظر كنيم ميتوان گفت كه گام نخستِ اين ايدئولوژيكي شدن فهم ديني با آل احمد برداشته شد كه كوشش ميكرد ديانت را به عنوان ابزاري در خدمت سياست قرار دهد، اما با علي شريعتي ديانت در قالب نوعي از ايدئولوژي مترقيـ «ماركسيستي» ريخته شد كه زير رداي «جامعهشناسي» استتار كرده و جز ظاهر ديانت چيزي از آن باقي نمانده بود. اين «جامعهشناسي»، مانند جامعهشناسيهايي از سنخ آنچه اميرحسين آريانپور در دهة چهل تدارك ديد، به طور عمده ماركسيسمي بود كه به عنوان ايدئولوژي پيكار طبقاتي فراهم آمده بود🖊
سید جواد طباطبایی
ملت، دولت و حکومت قانون،. انتشارت مینوی خرد. ۱۳۹۸
جان آگه با #فرهیختگان