✅ بهترین دفاع؛ صادق ترین تحقیق
احیاگر غدیرـ۱۶| اگر تاریخ، صحیح بیان شود به لشکرکشی خیابانی نیازی نیست
حجتالاسلام داود فیرحی گفت: مطابق نظر علامه امینی، بهترین دفاع، صادقترین تحقیق است. اگر تاریخ صحیح بیان شود، دیگر به لشکرکشی خیابانی احتیاج ندارید....
http://fna.ir/eyei7w
جان آگه با #فرهیختگان
احیاگر غدیرـ۱۶| اگر تاریخ، صحیح بیان شود به لشکرکشی خیابانی نیازی نیست
حجتالاسلام داود فیرحی گفت: مطابق نظر علامه امینی، بهترین دفاع، صادقترین تحقیق است. اگر تاریخ صحیح بیان شود، دیگر به لشکرکشی خیابانی احتیاج ندارید....
http://fna.ir/eyei7w
جان آگه با #فرهیختگان
وقتی فساد تا قله دماوند پیشروی کرده، پیشبینی آینده چندان دشوار نیست.
سعید مدنی در گفتگو با اعتماد
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1460358
جان آگه با #فرهیختگان
سعید مدنی در گفتگو با اعتماد
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1460358
جان آگه با #فرهیختگان
پایگاه خبری جماران
وقتی فساد تا قله دماوند پیشروی کرده، پیشبینی آینده چندان دشوار نیست
یک پژوهشگر مسائل اجتماعی گفت: وقتی بحران سراسر ساختارهای موجود را فرا گرفته، وقتی فساد تا قله دماوند پیشروی کرده، وقتی فقر و نابرابری رنج و فلاکت را دوچندان کرده و کاهش ارزش پول ملی فقرا را فقیرتر و پولدارها را پولدارتر کرده، وقتی بوی مشمئزکننده تبعیض و…
طنز الهیاتی و اعتراض الهیاتی
سروش دباغ
۱۱ مرداد ۱۳۹۹
پس از انتشار مقاله «الهیات سینوی، طنز الهیاتی و معضل شرّ»، سؤالات و ملاحظات متعددی دریافت کردم؛ ازاینرو بر آن شدم تا جهت ایضاح بیشتر، نوشتاری تکمیلی در این باب به رشته تحریر درآورم.
در سه جستار «میشود به سراغ “خدا” رفت»، «بحران کرونا، مسئله شر و فلسفه اسلامی» و «الهیات سینوی، طنز الهیاتی و معضل شرّ»، جهت مواجهه جامعالاطراف با مسئله شرّ، سویه منطقی- معرفتی آن از سویه اگزیستانسیل تفکیک شده است. عموم الهیدانان سنتی، برای پرداختن به مسئله، از الهیات ایجابیِ متعارف بهره بردهاند. افزون بر این، الهیات تنزیهیِ مبتنی بر آراء عرفای مسلمان که تلقیِ تنزیهی- سلبی از ساحت قدسی دارد و خداوند را بیرنگ و بیصورت و فوق مقوله میانگارد؛ به نحو دیگری مسئله شرّ را توضیح داده است.
پیوند به این مقاله در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
سروش دباغ
۱۱ مرداد ۱۳۹۹
پس از انتشار مقاله «الهیات سینوی، طنز الهیاتی و معضل شرّ»، سؤالات و ملاحظات متعددی دریافت کردم؛ ازاینرو بر آن شدم تا جهت ایضاح بیشتر، نوشتاری تکمیلی در این باب به رشته تحریر درآورم.
در سه جستار «میشود به سراغ “خدا” رفت»، «بحران کرونا، مسئله شر و فلسفه اسلامی» و «الهیات سینوی، طنز الهیاتی و معضل شرّ»، جهت مواجهه جامعالاطراف با مسئله شرّ، سویه منطقی- معرفتی آن از سویه اگزیستانسیل تفکیک شده است. عموم الهیدانان سنتی، برای پرداختن به مسئله، از الهیات ایجابیِ متعارف بهره بردهاند. افزون بر این، الهیات تنزیهیِ مبتنی بر آراء عرفای مسلمان که تلقیِ تنزیهی- سلبی از ساحت قدسی دارد و خداوند را بیرنگ و بیصورت و فوق مقوله میانگارد؛ به نحو دیگری مسئله شرّ را توضیح داده است.
پیوند به این مقاله در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
دینآنلاین
طنز الهیاتی و اعتراض الهیاتی
پس از انتشار مقاله «الهیات سینوی، طنز الهیاتی و معضل شرّ»، سؤالات و ملاحظات متعددی دریافت کردم؛ ازاینرو بر آن شدم تا جهت ایضاح بیشتر، نوشتاری تکمیلی در این باب به رشته تحریر درآورم.
تحلیل جامعه شناختی عزاداری عاشورا و آثار آن از منظر عبدالکریم سروش
https://goo.gl/MHVRNN
#فرهیختگان صدای فرزانگان
https://goo.gl/MHVRNN
#فرهیختگان صدای فرزانگان
Telegraph
عزا بر خود کنید!
به نظر میرسد عشق و علاقه به امام حسین تاثیر چندانی در رفتارهای اجتماعی مردم ما ندارد؛ یعنی به قول معروف به حسینیه میروند و سینهزنی و عزاداریشان را میکنند ولی بیرون که میآیند بعضاً خلاف روش و منش امام حسین عمل می کنند. آیا این امر، معلول نادرست بودن روشهای…
«فقه گفتوگو» کو؟
حامد صفاییپور
اگر به زبان دینی، شایسته است که «مومن «دقیق النظر» (/ریزبین) باشد؛ جز به استواری سخن نگوید؛ بر ظن و گمانهزنیهای بیوجه خود دامن نزند؛ در جبههگیریها جانب پارسایی(/تقوا) و بیطرفی(/انصاف) را فرو نگذارد؛ «گوش» باشد، بیش از آنکه «زبان» باشد و برای فهم و عمل به بهترینها مجاهدت کند؛ کلامش متین، نرم و دلیل¬مند باشد؛ با هر تصمیم تفکر نماید و در عاقبت هر عمل اندیشه کند؛ ژرفاندیش باشد و ظواهر امور فریبش ندهد. از ریشهیابی(/تفقه) در امور بازنایستد؛ دانشهای اکتسابی(علم المسموع) را بیبهره از دانشهای طبیعی و سرشتین(علم المطبوع) فرانگیرد؛ بررسی گوینده (من قال) را بر گفته (ما قال) برتری ندهد؛ حق را از اهل باطل پذیرفته و باطل را از اهل حق نپذیرد و به باطل، لباس حق نپوشاند و در نهایت، آشکارا، حق را آشکار کند، آن¬گاه لازم نیست این آموزهها ترجمانی فقاهتی داشته باشد؟ آیا لوازمِ فقهی این آموزههای دینی، این «بایدها» و «نبایدها» وجود دارد؟
اگر ساختار پرداخت ما به موضوعات فقهی متقارن و بهروز بود آنگاه انتظار میرفت چیزی بیش از چند برابر احکام فقهی موضوعاتی همچون «ارث» و «مطهرات» درباره «#گفتگو » و «بیان» میداشتیم. «چند برابر» را از این جهت میگویم که برای نمونه در آیۀ «یا ایها الذین آمنوا تقوالله و قولوا قولا سدیدا»، امرِ روشنِ صریحی دربارۀ «سِدادِ گفتار» وجود دارد. یا در آیاتی دیگر، «مُرجفین» -به معنای افرادی با قول لرزان- مورد ملامت قرار گرفته اند. «بیان»، همچون فکر و نیت، از مقوله افعال باطنی نیست تا موضوعِ احکام فقهی نباشد، و از این¬رو میتوان به صراحت گفت که به نظر میرسد بسط فقهی درباره مقولات همچون «گفتوگو» و «بیان» یا از اساس صورت نگرفته یا به قاعده نیست.
«تفکر نقادانه» تبیین و ترویجکنندهی امروزین معیارهای روششناختی و استانداردهای سنجشگرانه اندیشیدن است. تفکر نقادانه دربردارنده شماری «آمادگیها» دانشها و مهارتها»ست که شخص را در بررسی ریزبینانۀ باورها، گفتهها و شنیدهها ورزیده میکند. چنین فردی سنجیدهتر فکر میکند و برای نمونه، مهارت در خوری در بررسی ادّعاها، کشفِ پیشفرضها و شفافسازی مفاهیم دارد. تفکر نقادانه مهارتهای شخص را در توجه به مواردی از قبیل #وضوح، #درستی، #دقت، #عمق، #ربط داشتن، #اهمیت موضوع و .... برمیانگیزد تا فرد این استانداردها و ابزارها را درباره چگونگی اندیشیدنش به کار گیرد. منبع معرفت شناختی تولید و بسط تفکر نقادانه عقلی-تجربی است و از اینرو از نظر نگارنده اگر دانشهای عقلی و تجربی در عقل فقاهتی اعتبار و حجیتی دارند، آنگاه میتوان –دست کم به عنوان یک چارچوبۀ اولیه- از آنها به عنوان گامی به سوی تدوین « فقه گفتوگو» استفاده کرد. در نظر نگارنده حکم نهایی در این موضوع وابسته به بررسی این سه »اگر-آنگاه» مطرح شده است.
جان آگه با #فرهیختگان
حامد صفاییپور
اگر به زبان دینی، شایسته است که «مومن «دقیق النظر» (/ریزبین) باشد؛ جز به استواری سخن نگوید؛ بر ظن و گمانهزنیهای بیوجه خود دامن نزند؛ در جبههگیریها جانب پارسایی(/تقوا) و بیطرفی(/انصاف) را فرو نگذارد؛ «گوش» باشد، بیش از آنکه «زبان» باشد و برای فهم و عمل به بهترینها مجاهدت کند؛ کلامش متین، نرم و دلیل¬مند باشد؛ با هر تصمیم تفکر نماید و در عاقبت هر عمل اندیشه کند؛ ژرفاندیش باشد و ظواهر امور فریبش ندهد. از ریشهیابی(/تفقه) در امور بازنایستد؛ دانشهای اکتسابی(علم المسموع) را بیبهره از دانشهای طبیعی و سرشتین(علم المطبوع) فرانگیرد؛ بررسی گوینده (من قال) را بر گفته (ما قال) برتری ندهد؛ حق را از اهل باطل پذیرفته و باطل را از اهل حق نپذیرد و به باطل، لباس حق نپوشاند و در نهایت، آشکارا، حق را آشکار کند، آن¬گاه لازم نیست این آموزهها ترجمانی فقاهتی داشته باشد؟ آیا لوازمِ فقهی این آموزههای دینی، این «بایدها» و «نبایدها» وجود دارد؟
اگر ساختار پرداخت ما به موضوعات فقهی متقارن و بهروز بود آنگاه انتظار میرفت چیزی بیش از چند برابر احکام فقهی موضوعاتی همچون «ارث» و «مطهرات» درباره «#گفتگو » و «بیان» میداشتیم. «چند برابر» را از این جهت میگویم که برای نمونه در آیۀ «یا ایها الذین آمنوا تقوالله و قولوا قولا سدیدا»، امرِ روشنِ صریحی دربارۀ «سِدادِ گفتار» وجود دارد. یا در آیاتی دیگر، «مُرجفین» -به معنای افرادی با قول لرزان- مورد ملامت قرار گرفته اند. «بیان»، همچون فکر و نیت، از مقوله افعال باطنی نیست تا موضوعِ احکام فقهی نباشد، و از این¬رو میتوان به صراحت گفت که به نظر میرسد بسط فقهی درباره مقولات همچون «گفتوگو» و «بیان» یا از اساس صورت نگرفته یا به قاعده نیست.
«تفکر نقادانه» تبیین و ترویجکنندهی امروزین معیارهای روششناختی و استانداردهای سنجشگرانه اندیشیدن است. تفکر نقادانه دربردارنده شماری «آمادگیها» دانشها و مهارتها»ست که شخص را در بررسی ریزبینانۀ باورها، گفتهها و شنیدهها ورزیده میکند. چنین فردی سنجیدهتر فکر میکند و برای نمونه، مهارت در خوری در بررسی ادّعاها، کشفِ پیشفرضها و شفافسازی مفاهیم دارد. تفکر نقادانه مهارتهای شخص را در توجه به مواردی از قبیل #وضوح، #درستی، #دقت، #عمق، #ربط داشتن، #اهمیت موضوع و .... برمیانگیزد تا فرد این استانداردها و ابزارها را درباره چگونگی اندیشیدنش به کار گیرد. منبع معرفت شناختی تولید و بسط تفکر نقادانه عقلی-تجربی است و از اینرو از نظر نگارنده اگر دانشهای عقلی و تجربی در عقل فقاهتی اعتبار و حجیتی دارند، آنگاه میتوان –دست کم به عنوان یک چارچوبۀ اولیه- از آنها به عنوان گامی به سوی تدوین « فقه گفتوگو» استفاده کرد. در نظر نگارنده حکم نهایی در این موضوع وابسته به بررسی این سه »اگر-آنگاه» مطرح شده است.
جان آگه با #فرهیختگان
68 سالگي استاد جمشيد كيان.pdf
235.3 KB
۶۸ سالگی استاد جمشید کیان فر
تازه ترین یادداشت هفتگی من در روزنامه اعتماد، یادداشت کوتاه و ناقصی است به افتخار استاد جمشید کیان فر، به مناسبت شصت و هشتمین سالروز تولد ایشان.
کمترین ادای دینی است به دانش و مرام و شرافت ایشان.
این مجموعه یادداشتهای هفتگی، معمولا پنجشنبه ها و با عنوان مشترک «تا چه شود به عاقبت» منتشر می شود که تعبیری از سعدی است.
مجید تفرشی
جان آگه با #فرهیختگان
تازه ترین یادداشت هفتگی من در روزنامه اعتماد، یادداشت کوتاه و ناقصی است به افتخار استاد جمشید کیان فر، به مناسبت شصت و هشتمین سالروز تولد ایشان.
کمترین ادای دینی است به دانش و مرام و شرافت ایشان.
این مجموعه یادداشتهای هفتگی، معمولا پنجشنبه ها و با عنوان مشترک «تا چه شود به عاقبت» منتشر می شود که تعبیری از سعدی است.
مجید تفرشی
جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلامی از امام حسین(ع) که به گمان من متضمن نکتهی حکیمانهی فوقالعاده مغتنمی است که برای همهی ما باید آموزنده باشد و گوشوارهی گوش خرد ما باشد،نقل شده است که امام(ع) در روز عاشورا وقتی که دشمنان به حرم و خانوادهی ایشان حمله کردند،این جمله را گفتند: «اگر دین ندارید؛آزاده باشید»
روضهخوانها معمولا این جمله را این چنین ترجمه میکنند:
اگر دین ندارید «لااقل» آزاده باشید.
ولی در کلام امام حسین «لااقل» نیامده است و این کلمه را آوردن،لطف و حسن و عمق این جمله را کاملاً میگیرد.
در واقع در کلام امام،یک معادلهی بسیار مهمی برقرار شده است؛گویا آزاده بودن،عدل دینی بودن است.
اگر کسی «آزاده» بود درست شبیه این است که کسی دیندار است.
از یک «دیندار»،انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده نباشد دیندار نیست؛
از یک «انسان»،ولو اینکه در حوزهای از حوزههای دینی قرار ندارد،انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده بود ولو دینی هم نداشته باشد و به گوش او نخورده باشد،همچنان یک انسانِ شریف و مقبول درگاه خداوند است.
این اصل،اساس و گوهر اندیشهی اخلاقیست که آدمی باید آزاده باشد.
عبدالکریم سروش
جان آگه با #فرهیختگان
روضهخوانها معمولا این جمله را این چنین ترجمه میکنند:
اگر دین ندارید «لااقل» آزاده باشید.
ولی در کلام امام حسین «لااقل» نیامده است و این کلمه را آوردن،لطف و حسن و عمق این جمله را کاملاً میگیرد.
در واقع در کلام امام،یک معادلهی بسیار مهمی برقرار شده است؛گویا آزاده بودن،عدل دینی بودن است.
اگر کسی «آزاده» بود درست شبیه این است که کسی دیندار است.
از یک «دیندار»،انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده نباشد دیندار نیست؛
از یک «انسان»،ولو اینکه در حوزهای از حوزههای دینی قرار ندارد،انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده بود ولو دینی هم نداشته باشد و به گوش او نخورده باشد،همچنان یک انسانِ شریف و مقبول درگاه خداوند است.
این اصل،اساس و گوهر اندیشهی اخلاقیست که آدمی باید آزاده باشد.
عبدالکریم سروش
جان آگه با #فرهیختگان
شهید شدن علم تاریخ
امروز متن خوبی از آقای صلاح الدین خدیو در باره گزارش من و تو از تاریخ دوره پهلوی و این بار در باره سفر شاه به آلمان دیدم. عالی بود. خلاصه اش این بود که این سفر بسیار بد را چنان عالی جلوه داده و تحریف کرده است که واقعا اسباب شگفتی است. آخرش هم این نکته را نوشته است: در پایان باید گفت جسارت و ریسک شبکه من و تو، در بازگویی وارونه یکی از بدنام ترین سفرهای خارجی شاه و روایت آن بعنوان حدیث محبوبیت و مقبولیت وی، بیانگر خلاء ناشی از فقدان یک جریان تاریخ نگاری مستند و بیطرفانه و سردمداری دیدگاه های سپید و سیاه در این زمینه است. امری که دستکم برای نسل های پس از انقلاب موجب امتناع تاریخ اندیشی شده است.
ارزیابی ایشان را از تاریخ نویسی مربوط به دوره پهلوی در سالهای پس از انقلاب به مقدار زیادی درست می دانم. مدتی قبل، روزنامه اعتماد از من پرسید که چرا برخی از کتابهای تاریخی، هیچ توجهی را جلب نمی کند، آما برخی از آثار نویسندگانی مانند آقای آبراهامیان حتی به عنوان متن های امتحانی برای دوره های ارشد و دکتری معرفی می شود. من آنجا توضیحاتی دادم و گفتم که مشکل سر نگاشته های متعصبانه است که کاری به کشف حقیقت ندارند و از هر شاهد ریز و درشتی برای نابود کردن دیگران استفاده می کنند.
اگر از برخی از دوستان ما بپرسید، می گویند، سبب توجه به برخی از کتابها، ناشی از یک توطئه است که کسانی می خواهند آن افکار را ترویج کنند.
البته، شاید آدم های پژوهشگر هم که کارهای جدی می کنند، بسیاری از کارهای بیرون از ایران را نپسندند و دست کم بسیاری را از لحاظ اسناد و مدارک ضعیف بدانند.
اما یک مشکل هست که سبب شده تا تاریخ نویسی مربوط به دوره پهلوی به این نقطه برسد. این مشکل، سیاه و سپید دیدن همه مسائل مربوط به آن دوره است، امری که سبب شده است همه آنچه متعلق به آن دوره تاریخی است، سیاه تبیین و تفسیر شود.
یک مشکل دیگر، مسائل سیاسی جاری روز و کار سیاسی شبکه ها و استفاده از آن است، مردم به دلایلی روزگار سختی را می گذرانند، و راه حل ساده این است که فکر کنند، روزگاری همه چیز آنها گل و بلبل بوده و حالا از دست رفته است.
طبیعی است که برخی از تحقیقات در داخل و خارج، با حمایت های مالی دنبال می شود و انگیزه های سیاسی دارد. تحقیقی که با این پشتوانه های مالی دنبال شود، طبعا بدون اعتبار است و تا وقتی که زور تبلیغ پشت آنهاست، و توزیع می شود اثر می گذارد. البته برخی همین را می خواهند، کاری هم به شفافیت ندارند. در واقع تاریخ سازی می کنند، نه تاریخ خوانی و تاریخ دانی.
در باره عوامل این مسأله بیش از اینها می شود گفت. این چند مرکزی که در اینجا کار تاریخ نویسی آن دوره را می کنند، اکثرا وابسته به نهاد های رسمی هستند و طبیعی است که کارشان استوار کردن مواضع باشد، تا روشن کردن حقایق. یک مرکز، همه وابستگان به آن رژیم را فراماسونر می داند، دیگری غالب آنها را بهایی می شمرد، و سومی حتی، برای تاریخ نویسی دوره معاصر هم، آدم هایی مثل هاشمی رفسنجانی را بدتر از شاه معرفی می کند. غالب اینها مراکز رسمی تاریخ نگاری ما هستند که با بودجه خاص، بیشتر کار سیاسی برای استوار کردن مواضع می کنند اما عنوان تاریخ را یدک می کشند.
حقیقت این اقدامات، نمونه ای است که نشان می دهد، ما علمی نیستیم و هدفی جز ساختن علم سیاسی یا علم دینی یا تحقیق خط دار و جهت دار نداریم. این روش راه به جایی نمی برد، مگر آن که زورش پرزور باشد، مگر آن که با تبلیغ برای سالیانی جا بیفتد.
حالا که روزهای سالگرد مشروطه است می شود گفت، آنچه در باره نوشته ایم و گفته ایم، با یک تحول سیاسی، بر باد می رود. ممکن است بگویند، برود، و راست هم می گویند، بالاخره نسل بعدی دوباره این ها را باور می کند. اما دست کم به نظر من، اینها نشان از آن دارد که هدف ما روشن کردن تاریخ نیست، استوار کردن مواضع فکری خودمان به عنوان یک حزب سیاسی است. با سقوط این احزاب به هر شکل آن افکار هم از بین می رود، هر چند ممکن است یک اقلیتی برای همیشه وفادار به این مطالب باشند.
مهم «علم تاریخ» است که شهید می شود.
در باره توانایی های این مراکز هم، صرف نظر از پژوهش که غالب اوقات کودکانه انجام می شود، مطلب زیاد است. چنان که اشاره کردم، مخاطبان اینها، یک گروه خاص هستند که تنها به فکر تغذیه فکری مخاطبان خود هستند، و با باقی مردم کاری ندارند.
اگر به وضع نرسیم، به تدریج اوضاع در باره قضاوت های تاریخی مربوط به گذشته از این هم که هست، بدتر می شود، زیرا مخالفان هم امروزه، با روش های بسیار متفاوتی در این زمینه فعال شده اند و رقابت جدی تر شده است.
رسول جعفریان
جان آگه با #فرهیختگان
امروز متن خوبی از آقای صلاح الدین خدیو در باره گزارش من و تو از تاریخ دوره پهلوی و این بار در باره سفر شاه به آلمان دیدم. عالی بود. خلاصه اش این بود که این سفر بسیار بد را چنان عالی جلوه داده و تحریف کرده است که واقعا اسباب شگفتی است. آخرش هم این نکته را نوشته است: در پایان باید گفت جسارت و ریسک شبکه من و تو، در بازگویی وارونه یکی از بدنام ترین سفرهای خارجی شاه و روایت آن بعنوان حدیث محبوبیت و مقبولیت وی، بیانگر خلاء ناشی از فقدان یک جریان تاریخ نگاری مستند و بیطرفانه و سردمداری دیدگاه های سپید و سیاه در این زمینه است. امری که دستکم برای نسل های پس از انقلاب موجب امتناع تاریخ اندیشی شده است.
ارزیابی ایشان را از تاریخ نویسی مربوط به دوره پهلوی در سالهای پس از انقلاب به مقدار زیادی درست می دانم. مدتی قبل، روزنامه اعتماد از من پرسید که چرا برخی از کتابهای تاریخی، هیچ توجهی را جلب نمی کند، آما برخی از آثار نویسندگانی مانند آقای آبراهامیان حتی به عنوان متن های امتحانی برای دوره های ارشد و دکتری معرفی می شود. من آنجا توضیحاتی دادم و گفتم که مشکل سر نگاشته های متعصبانه است که کاری به کشف حقیقت ندارند و از هر شاهد ریز و درشتی برای نابود کردن دیگران استفاده می کنند.
اگر از برخی از دوستان ما بپرسید، می گویند، سبب توجه به برخی از کتابها، ناشی از یک توطئه است که کسانی می خواهند آن افکار را ترویج کنند.
البته، شاید آدم های پژوهشگر هم که کارهای جدی می کنند، بسیاری از کارهای بیرون از ایران را نپسندند و دست کم بسیاری را از لحاظ اسناد و مدارک ضعیف بدانند.
اما یک مشکل هست که سبب شده تا تاریخ نویسی مربوط به دوره پهلوی به این نقطه برسد. این مشکل، سیاه و سپید دیدن همه مسائل مربوط به آن دوره است، امری که سبب شده است همه آنچه متعلق به آن دوره تاریخی است، سیاه تبیین و تفسیر شود.
یک مشکل دیگر، مسائل سیاسی جاری روز و کار سیاسی شبکه ها و استفاده از آن است، مردم به دلایلی روزگار سختی را می گذرانند، و راه حل ساده این است که فکر کنند، روزگاری همه چیز آنها گل و بلبل بوده و حالا از دست رفته است.
طبیعی است که برخی از تحقیقات در داخل و خارج، با حمایت های مالی دنبال می شود و انگیزه های سیاسی دارد. تحقیقی که با این پشتوانه های مالی دنبال شود، طبعا بدون اعتبار است و تا وقتی که زور تبلیغ پشت آنهاست، و توزیع می شود اثر می گذارد. البته برخی همین را می خواهند، کاری هم به شفافیت ندارند. در واقع تاریخ سازی می کنند، نه تاریخ خوانی و تاریخ دانی.
در باره عوامل این مسأله بیش از اینها می شود گفت. این چند مرکزی که در اینجا کار تاریخ نویسی آن دوره را می کنند، اکثرا وابسته به نهاد های رسمی هستند و طبیعی است که کارشان استوار کردن مواضع باشد، تا روشن کردن حقایق. یک مرکز، همه وابستگان به آن رژیم را فراماسونر می داند، دیگری غالب آنها را بهایی می شمرد، و سومی حتی، برای تاریخ نویسی دوره معاصر هم، آدم هایی مثل هاشمی رفسنجانی را بدتر از شاه معرفی می کند. غالب اینها مراکز رسمی تاریخ نگاری ما هستند که با بودجه خاص، بیشتر کار سیاسی برای استوار کردن مواضع می کنند اما عنوان تاریخ را یدک می کشند.
حقیقت این اقدامات، نمونه ای است که نشان می دهد، ما علمی نیستیم و هدفی جز ساختن علم سیاسی یا علم دینی یا تحقیق خط دار و جهت دار نداریم. این روش راه به جایی نمی برد، مگر آن که زورش پرزور باشد، مگر آن که با تبلیغ برای سالیانی جا بیفتد.
حالا که روزهای سالگرد مشروطه است می شود گفت، آنچه در باره نوشته ایم و گفته ایم، با یک تحول سیاسی، بر باد می رود. ممکن است بگویند، برود، و راست هم می گویند، بالاخره نسل بعدی دوباره این ها را باور می کند. اما دست کم به نظر من، اینها نشان از آن دارد که هدف ما روشن کردن تاریخ نیست، استوار کردن مواضع فکری خودمان به عنوان یک حزب سیاسی است. با سقوط این احزاب به هر شکل آن افکار هم از بین می رود، هر چند ممکن است یک اقلیتی برای همیشه وفادار به این مطالب باشند.
مهم «علم تاریخ» است که شهید می شود.
در باره توانایی های این مراکز هم، صرف نظر از پژوهش که غالب اوقات کودکانه انجام می شود، مطلب زیاد است. چنان که اشاره کردم، مخاطبان اینها، یک گروه خاص هستند که تنها به فکر تغذیه فکری مخاطبان خود هستند، و با باقی مردم کاری ندارند.
اگر به وضع نرسیم، به تدریج اوضاع در باره قضاوت های تاریخی مربوط به گذشته از این هم که هست، بدتر می شود، زیرا مخالفان هم امروزه، با روش های بسیار متفاوتی در این زمینه فعال شده اند و رقابت جدی تر شده است.
رسول جعفریان
جان آگه با #فرهیختگان
بورگن هابر ماس فیلسوف آلمانی از چگونگی در افتادن با کرونا سخنمی گوید
✅یورگن هابرماس آلمانی که اینک از ٩٠ سالگی عبور کرده، یکی از مهمترین فیلسوفان در قید حیات دنیای امروز محسوب میشود. او که به تازگی در آلمان "تاریخ فلسفه"ی بزرگ خود را در دو جلد منتشر کرده، در گفتگویی با روزنامۀ فرانسوی لوموند، نتایج اخلاقی و فکری اپیدمی جهانی کووید ١٩ را میشکافد و قبل از هر چیز بر "نادانی" انسان تأکید میکند.
✅روزنامۀ لوموند در نخستین سؤال از هابرماس میپرسد: این بحران بیماری جهانی از نظر اخلاقی، فلسفی و سیاسی چه به ما میآموزد؟ هابرماس پاسخ میدهد: "از نظر فلسفی، میبینیم که این اپیدمی جهانی، اندیشیدن را نزد همه تقویت کرده. نوع تفکری که تاکنون منحصر به کارشناسان بود، حالا نزد مردم عادی بیشتر شده: هر کس باید تصمیم بگیرد و دست به عمل بزند، آنهم با آگاهی از ندانستن"...
✅هابرماس تأکید میکند که دولتها و یا کارشناسان همه چیز را در مورد ویروس کرونا نمیدانند. دولتها کاملاً آگاهند که متخصصان ویروسشناس که به آنها مشاوره میدهند دانستههای محدودی دارند و بنابراین باید با اتکاء به همین دانستههای محدود تصمیمگیری کنند. شهروندان نیز این وضعیت را به خوبی میبینند. هیچوقت مردم به این روشنی ندیده بودند که تصمیمگیری سیاسی در شک و تردید و "ندانستن" انجام میشود. به باور هابرماس "شاید این تجربۀ کمسابقه تأثیری بر آگاهی عمومی داشته باشد".
✅چالشهای اخلاقی اپیدمی
هابرماس در ادامۀ گفتگو با لوموند، گوشزد میکند که به طور کلی "حق هر انسان برای زیستن و برخوردار بودن از سلامتی جسمی" یک اصل بنیادین است که مثلاً در قانون اساسی آلمان هم ذکر شده است. اما شرایط کنونی، گاه شبیه به وضعیت جنگی است: پزشکان گاه ناچار میشوند که گزینشی عمل کنند و اصل "برابری درمانی و بهداشتی" را زیر پا بگذارند. مثلاً مجبور میشوند که به بیمار جوانتر الویت بدهند. هابر ماس میافزاید: "ولی حتی در مواردی که بیمار سالخورده داوطلبانه از حق خود میگذرد – که این رفتاری تحسینآمیز است – باز هم باید پرسید: یک پزشک چگونه میتواند زندگی یک انسان را ارزشگذاری کند؟"
✅هابرماس بدون اینکه پزشکان را محکوم کند، میگوید که در این نوع داوری یا ارزشگذاری نباید واقعیت را از چشم پزشک، که از سوی بیمار نگریست. هابرماس در عین حال تأیید میکند که در "شرایط فاجعهبار"، پزشک چارۀ دیگری ندارد و باید تا جایی که ممکن است فقط با اتکاء به معیارهای حرفهای و علمی تصمیم بگیرد.
✅بازگشت به وضعیت عادی: چالشی دیگر
هابرماس به دوران پایانی اپیدمی نیز میاندیشد و در اینجا نیز چالش اخلاقی و سیاسی بزرگی میبیند. تصمیم به خروج از شرایط اضطراری و بهراه انداختن چرخ اقتصاد، الزاماً خطرهایی در پی دارد: از جمله بعید نیست که بیمارستانها ناگهان به حد اشباع برسند و شمار تلفات افزایش یابد. هابرماس میگوید: "مسئولان سیاسی وقتی از یکسو به زیانهای اقتصادی و اجتماعی فکر میکنند و از سوی دیگر به تعداد تلفاتی که میتواند قابل جلوگیری باشد، باید از وسوسۀ تفکر ابزاری و فایدهگرا (اوتیلیتاریستی) بپرهیزند".
✅پرسش اصلی از نظر هابرماس چنین است: آیا ما حاضریم که به خاطر رونق مادّی و اجتناب از فجایع اجتماعی ناشی از بحران اقتصادی، شمار مرگ و میر بیشتری را بپذیریم؟
✅اتحادیۀ اروپا و اصل همبستگی
یورگن هابرماس که سخت طرفدار اتحادیۀ اروپاست و تاکنون مطالب زیادی در این باره نوشته، معتقد است که تنها راهحل عملی، ایجاد یک "صندوق مشترک کرونا" در سطح اروپایی است تا کشورهایی که اقتصاد شکنندهتر و یا بدهیهای بیشتر دارند، بتوانند از پس هزینههای کمرشکن مقابله با اپیدمی برآیند. او به شدت از مخالفتهای دولت آلمان با این صندوق انتقاد میکند و به وزیر اقتصاد فرانسه توصیه میکند که مبادا نظریات آلمانی را بپذیرد.
✅هابرماس میگوید که وی و یارانش (گروهی از روشنفکران) آنگلا مرکل و وزیر اقتصاد آلمان را در این مورد مؤاخذه کردهاند. هابرماس تأسف میخورد که نگرشهای ناسیونالیستی و خودخواهیهای ملیگرایانۀ دولت آلمان مانع همبستگی بیشتر اروپاییها میشود. او میگوید: "اگر امانوئل ماکرون در روابط با آلمان تنها یک خطا کرده باشد، همانا نادیده گرفتن میزان ناسیونالیسم آنگلا مرکل است".
✅هابرماس درپایان گفتگو با روزنامۀ لوموند بار دیگر اصرار میورزد که تنها راه منطقی برای اروپا، تأکید بر دموکراسی و اتحاد است و تنها "چنین شهامتی است که میتواند ما را از این بنبست پسادموکراسی برهاند"./شرق دور
جان آگه با #فرهیختگان
✅یورگن هابرماس آلمانی که اینک از ٩٠ سالگی عبور کرده، یکی از مهمترین فیلسوفان در قید حیات دنیای امروز محسوب میشود. او که به تازگی در آلمان "تاریخ فلسفه"ی بزرگ خود را در دو جلد منتشر کرده، در گفتگویی با روزنامۀ فرانسوی لوموند، نتایج اخلاقی و فکری اپیدمی جهانی کووید ١٩ را میشکافد و قبل از هر چیز بر "نادانی" انسان تأکید میکند.
✅روزنامۀ لوموند در نخستین سؤال از هابرماس میپرسد: این بحران بیماری جهانی از نظر اخلاقی، فلسفی و سیاسی چه به ما میآموزد؟ هابرماس پاسخ میدهد: "از نظر فلسفی، میبینیم که این اپیدمی جهانی، اندیشیدن را نزد همه تقویت کرده. نوع تفکری که تاکنون منحصر به کارشناسان بود، حالا نزد مردم عادی بیشتر شده: هر کس باید تصمیم بگیرد و دست به عمل بزند، آنهم با آگاهی از ندانستن"...
✅هابرماس تأکید میکند که دولتها و یا کارشناسان همه چیز را در مورد ویروس کرونا نمیدانند. دولتها کاملاً آگاهند که متخصصان ویروسشناس که به آنها مشاوره میدهند دانستههای محدودی دارند و بنابراین باید با اتکاء به همین دانستههای محدود تصمیمگیری کنند. شهروندان نیز این وضعیت را به خوبی میبینند. هیچوقت مردم به این روشنی ندیده بودند که تصمیمگیری سیاسی در شک و تردید و "ندانستن" انجام میشود. به باور هابرماس "شاید این تجربۀ کمسابقه تأثیری بر آگاهی عمومی داشته باشد".
✅چالشهای اخلاقی اپیدمی
هابرماس در ادامۀ گفتگو با لوموند، گوشزد میکند که به طور کلی "حق هر انسان برای زیستن و برخوردار بودن از سلامتی جسمی" یک اصل بنیادین است که مثلاً در قانون اساسی آلمان هم ذکر شده است. اما شرایط کنونی، گاه شبیه به وضعیت جنگی است: پزشکان گاه ناچار میشوند که گزینشی عمل کنند و اصل "برابری درمانی و بهداشتی" را زیر پا بگذارند. مثلاً مجبور میشوند که به بیمار جوانتر الویت بدهند. هابر ماس میافزاید: "ولی حتی در مواردی که بیمار سالخورده داوطلبانه از حق خود میگذرد – که این رفتاری تحسینآمیز است – باز هم باید پرسید: یک پزشک چگونه میتواند زندگی یک انسان را ارزشگذاری کند؟"
✅هابرماس بدون اینکه پزشکان را محکوم کند، میگوید که در این نوع داوری یا ارزشگذاری نباید واقعیت را از چشم پزشک، که از سوی بیمار نگریست. هابرماس در عین حال تأیید میکند که در "شرایط فاجعهبار"، پزشک چارۀ دیگری ندارد و باید تا جایی که ممکن است فقط با اتکاء به معیارهای حرفهای و علمی تصمیم بگیرد.
✅بازگشت به وضعیت عادی: چالشی دیگر
هابرماس به دوران پایانی اپیدمی نیز میاندیشد و در اینجا نیز چالش اخلاقی و سیاسی بزرگی میبیند. تصمیم به خروج از شرایط اضطراری و بهراه انداختن چرخ اقتصاد، الزاماً خطرهایی در پی دارد: از جمله بعید نیست که بیمارستانها ناگهان به حد اشباع برسند و شمار تلفات افزایش یابد. هابرماس میگوید: "مسئولان سیاسی وقتی از یکسو به زیانهای اقتصادی و اجتماعی فکر میکنند و از سوی دیگر به تعداد تلفاتی که میتواند قابل جلوگیری باشد، باید از وسوسۀ تفکر ابزاری و فایدهگرا (اوتیلیتاریستی) بپرهیزند".
✅پرسش اصلی از نظر هابرماس چنین است: آیا ما حاضریم که به خاطر رونق مادّی و اجتناب از فجایع اجتماعی ناشی از بحران اقتصادی، شمار مرگ و میر بیشتری را بپذیریم؟
✅اتحادیۀ اروپا و اصل همبستگی
یورگن هابرماس که سخت طرفدار اتحادیۀ اروپاست و تاکنون مطالب زیادی در این باره نوشته، معتقد است که تنها راهحل عملی، ایجاد یک "صندوق مشترک کرونا" در سطح اروپایی است تا کشورهایی که اقتصاد شکنندهتر و یا بدهیهای بیشتر دارند، بتوانند از پس هزینههای کمرشکن مقابله با اپیدمی برآیند. او به شدت از مخالفتهای دولت آلمان با این صندوق انتقاد میکند و به وزیر اقتصاد فرانسه توصیه میکند که مبادا نظریات آلمانی را بپذیرد.
✅هابرماس میگوید که وی و یارانش (گروهی از روشنفکران) آنگلا مرکل و وزیر اقتصاد آلمان را در این مورد مؤاخذه کردهاند. هابرماس تأسف میخورد که نگرشهای ناسیونالیستی و خودخواهیهای ملیگرایانۀ دولت آلمان مانع همبستگی بیشتر اروپاییها میشود. او میگوید: "اگر امانوئل ماکرون در روابط با آلمان تنها یک خطا کرده باشد، همانا نادیده گرفتن میزان ناسیونالیسم آنگلا مرکل است".
✅هابرماس درپایان گفتگو با روزنامۀ لوموند بار دیگر اصرار میورزد که تنها راه منطقی برای اروپا، تأکید بر دموکراسی و اتحاد است و تنها "چنین شهامتی است که میتواند ما را از این بنبست پسادموکراسی برهاند"./شرق دور
جان آگه با #فرهیختگان
همراهان عزیز
اخبار رسیده از مناطق مختلف ایران حکایت از خطر جدی کرونا و تلفات مصیبت بار دارد. بخش مهمی از میهن عزیز ما در وضعیت قرمز و جان بسیاری از مردم در معرض ابتلا و نابودی است. کادرهای فداکار درمانی هم محدود و هم خستهاند.
#فرهیختگان به سهم خود از شما عزیزان همراه میخواهد با انتشار این هشدار، هموطنان را نسبت به جدی گرفتن خطر، ماندن در خانه، پرهیز از اجتماع، زدن ماسک و شستن دستها، تشویق کنید.
برای پیشگیری از ابتلای گروهی و فاجعه کشتار، مراقبت همگانی و مسئولانه کنیم. خطر نزدیک و درکمین است، جدی بگیریم.
#فرهیختگان، نگران و در کنار شماست.
اخبار رسیده از مناطق مختلف ایران حکایت از خطر جدی کرونا و تلفات مصیبت بار دارد. بخش مهمی از میهن عزیز ما در وضعیت قرمز و جان بسیاری از مردم در معرض ابتلا و نابودی است. کادرهای فداکار درمانی هم محدود و هم خستهاند.
#فرهیختگان به سهم خود از شما عزیزان همراه میخواهد با انتشار این هشدار، هموطنان را نسبت به جدی گرفتن خطر، ماندن در خانه، پرهیز از اجتماع، زدن ماسک و شستن دستها، تشویق کنید.
برای پیشگیری از ابتلای گروهی و فاجعه کشتار، مراقبت همگانی و مسئولانه کنیم. خطر نزدیک و درکمین است، جدی بگیریم.
#فرهیختگان، نگران و در کنار شماست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کنسرت آنلاین موسیقی دستگاهی
انتقادها به ترجمه قرآن فولادوند
به بهانه 15 مرداد ماه؛ سالروز درگذشت محمدمهدی فولادوند
راوی دین: مرحوم استاد دکتر محمدمهدی فولادوند (1387-1299) هرچند از مهمترین مترجمان قرآن در دوره معاصر است، ولی ترجمه او نیز با برخی نکتهبینیها و نقدها مواجه بوده است.
مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین دکتر احمد احمدی نقدی به برخی از ترجمههای فارسی از قرآن کرده بود. او در حین این نقد، به ترجمه فولادوند هم اشاره کرده و برخی از تعابیر وی را به نقد کشید. دکتر احمدی با مبنا قرار دادن تفسیر المیزان گفته بود که «پیداست که مترجمان محترم حتی یک بار هم به تفسیر معتبر المیزان مراجعه نکردهاند و گرنه چنین ترجمه بیاساس و گمراهکنندهای را انتخاب نمیکردند». (بلای تقلید در ترجمه قرآن کریم، مجله بینات، ش 13).
دکتر احمدی در حالی فولادوند و برخی دیگر از مترجمان قرآن را با ایراد نادیده گرفتن تفسیر المیزان نکوهش میکرد که فولادوند گفته بود: «من اکثر کارهایی را که در زمینه ترجمه قرآن شده است، دیدهام و با توجه به تجربهای که در فن ترجمه داشتم، سعی کردم اشتباهات دیگران را تکرار نکنم. غیر از ترجمه به تفسیرهای زیادی مراجعه کردم؛ از تفسیرهای علمی قرآن گرفته تا تفسیرهای متصوفه. غیر از مقایسه ترجمهها، من بعد از اینکه ترجمه خودم را مینوشتم خیلی در پس و پیش کردن کلمات زحمت کشیدم» (دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج1، صص، 556-557).
مسعود انصاری نیز از دیگر پژوهشگرانی بود که به نقد ترجمه فولادوند پرداخت. او گفته بود که مجموعه یادداشتهای انتقادیاش از ترجمه فولادوند از سوره بقره بیش از صد مورد است. به عنوان نمونه در آیه هفتم سوره بقره «عذاب عظیم» به عذابی دردناک ترجمه شده است که بدیهی است خطاست و معنای عظیم، سترگ و سهمگین و بزرگ است نه دردناک. انصاری اما گفته بود که وقتی خوانندگان با اشکالات یک ترجمه روبهرو میشوند میپندارند که این ترجمه از ارزش ساقط است، بلکه برعکس بر گرانقدری آن ترجمه دلالت دارد که نظر دانشوران را جلب کرده تا اشکالات احتمالیاش را برطرف سازند (نگاهی به ترجمه قرآن کریم از استاد محمد مهدی فولادوند، بینات، شماره 11).
حجتالاسلام محمدعلی کوشا هم در مقالهای با ذکر نزدیک به شصت اشکال، به نقد برخی از تعابیر در ترجمه فولادوند پرداخته بود. وی البته این اشکالات را تَرک اولی در ترجمه فولادوند خوانده بود (نقدی بر ترجمه استاد محمدمهدی فولادوند از قرآن کریم، ترجمان وحی، سال سوم، شماره اول).
استاد محمدمهدی فولادوند علاوه بر قرآن، به ترجمه نهجالبلاغه، صحیفه سجادیه، «اقتصادنا»ی شهید صدر، «المنقذ من الضلال» غزالی و برخی دیگر آثار در فرهنگ اسلامی اقدام کرد. وی که استاد الهیات دانشگاه تهران و نواده دختری آیتالله سید محسن عراقی (اراکی) از علمای بزرگ اراک در اواخر دوره قاجار بود، دعای کمیل را هم به زبان فرانسوی برگرداند. او با این آثار خود، یکی از اثرگذارترین اصحاب فرهنگ اسلام و ایران محسوب میشود. وی به فارسی و فرانسوی شعر میسرود.
جان آگه با #فرهیختگان
به بهانه 15 مرداد ماه؛ سالروز درگذشت محمدمهدی فولادوند
راوی دین: مرحوم استاد دکتر محمدمهدی فولادوند (1387-1299) هرچند از مهمترین مترجمان قرآن در دوره معاصر است، ولی ترجمه او نیز با برخی نکتهبینیها و نقدها مواجه بوده است.
مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین دکتر احمد احمدی نقدی به برخی از ترجمههای فارسی از قرآن کرده بود. او در حین این نقد، به ترجمه فولادوند هم اشاره کرده و برخی از تعابیر وی را به نقد کشید. دکتر احمدی با مبنا قرار دادن تفسیر المیزان گفته بود که «پیداست که مترجمان محترم حتی یک بار هم به تفسیر معتبر المیزان مراجعه نکردهاند و گرنه چنین ترجمه بیاساس و گمراهکنندهای را انتخاب نمیکردند». (بلای تقلید در ترجمه قرآن کریم، مجله بینات، ش 13).
دکتر احمدی در حالی فولادوند و برخی دیگر از مترجمان قرآن را با ایراد نادیده گرفتن تفسیر المیزان نکوهش میکرد که فولادوند گفته بود: «من اکثر کارهایی را که در زمینه ترجمه قرآن شده است، دیدهام و با توجه به تجربهای که در فن ترجمه داشتم، سعی کردم اشتباهات دیگران را تکرار نکنم. غیر از ترجمه به تفسیرهای زیادی مراجعه کردم؛ از تفسیرهای علمی قرآن گرفته تا تفسیرهای متصوفه. غیر از مقایسه ترجمهها، من بعد از اینکه ترجمه خودم را مینوشتم خیلی در پس و پیش کردن کلمات زحمت کشیدم» (دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج1، صص، 556-557).
مسعود انصاری نیز از دیگر پژوهشگرانی بود که به نقد ترجمه فولادوند پرداخت. او گفته بود که مجموعه یادداشتهای انتقادیاش از ترجمه فولادوند از سوره بقره بیش از صد مورد است. به عنوان نمونه در آیه هفتم سوره بقره «عذاب عظیم» به عذابی دردناک ترجمه شده است که بدیهی است خطاست و معنای عظیم، سترگ و سهمگین و بزرگ است نه دردناک. انصاری اما گفته بود که وقتی خوانندگان با اشکالات یک ترجمه روبهرو میشوند میپندارند که این ترجمه از ارزش ساقط است، بلکه برعکس بر گرانقدری آن ترجمه دلالت دارد که نظر دانشوران را جلب کرده تا اشکالات احتمالیاش را برطرف سازند (نگاهی به ترجمه قرآن کریم از استاد محمد مهدی فولادوند، بینات، شماره 11).
حجتالاسلام محمدعلی کوشا هم در مقالهای با ذکر نزدیک به شصت اشکال، به نقد برخی از تعابیر در ترجمه فولادوند پرداخته بود. وی البته این اشکالات را تَرک اولی در ترجمه فولادوند خوانده بود (نقدی بر ترجمه استاد محمدمهدی فولادوند از قرآن کریم، ترجمان وحی، سال سوم، شماره اول).
استاد محمدمهدی فولادوند علاوه بر قرآن، به ترجمه نهجالبلاغه، صحیفه سجادیه، «اقتصادنا»ی شهید صدر، «المنقذ من الضلال» غزالی و برخی دیگر آثار در فرهنگ اسلامی اقدام کرد. وی که استاد الهیات دانشگاه تهران و نواده دختری آیتالله سید محسن عراقی (اراکی) از علمای بزرگ اراک در اواخر دوره قاجار بود، دعای کمیل را هم به زبان فرانسوی برگرداند. او با این آثار خود، یکی از اثرگذارترین اصحاب فرهنگ اسلام و ایران محسوب میشود. وی به فارسی و فرانسوی شعر میسرود.
جان آگه با #فرهیختگان
عبدالله مبارک را شهنشاه علما توصیف کردهاند که در علم و شجاعت نظیر نداشت. نقل است که او یک بار که تازه از حج فارغ شده بود، ساعتی در خواب شد. بخواب ديد که دو فرشته از آسمان فرود آمدند. يکی از ديگری پرسيد: امسال چند خلق به حج آمدهاند؟ دیگری گفت: ششصد هزار. گفت: حج چند کس قبول کردند؟ گفت: از آن هيچکس قبول نکردند. عبدالله میگوید: چون اين بشنيدم اضطرابی در من پديد آمد. اين همه خلايق که از اطراف و اکناف جهان با چندين رنج و تعب از راههای دور آمده و بيابانها قطع کردهاند، ضايع گردند؟
پس آن فرشته گفت: در دمشق کفشگری نام او علی بن موفق است او به حج نيامده است اما حج او را قبول کردند و همه را بدو بخشيدند.
چون اين بشنيدم از خواب درآمدم و گفتم: به دمشق بايد شد و آن شخص را زيارت بايد کرد. پس به دمشق شدم و خانه آن شخص را طلب کردم و آواز دادم. شخصی بيرون آمد. گفتم: نام تو چيست؟ گفت:علی بن موفق. گفتم : مرا با تو سخنی است. گفت: بگوی. گفتم: تو چه کار کنی؟ گفت: پاره دوزی میکنم. داستان آن خواب با او گفتم. گفت: نام تو چيست؟ گفتم: عبدالله مبارک. نعره ای بزد و از هوش شد. چون بهوش آمد گفتم: مرا از کار خود خبر ده. گفت: سی سال بود مرا آرزوی حج بود و از پاره دوزی سیصد درهم جمع کردم. امسال قصد حج کردم تا بروم. روزی از خانه همسايه بوی طعامی میآمد، همسرم که حامله بود مرا گفت: برو و پارهای بيار از آن طعام. من رفتم به در خانه همسايه و آن حال خبر دادم. همسايه گريستن گرفت و گفت: بدانکه سه شبانهروز است که اطفال من هيچ نخوردهاند. امروز خری مرده ديدم. پارهای از وی جدا کردم و طعام ساختم، بر شما حلال نباشد. چون اين بشنيدم آتش در جان من افتاد. آن سيصدوپنجاه درهم برداشتم و بدو دادم. گفتم: نفقه اطفال کن که حج ما اين است!
تذکرة الاولیاء عطار
#فرهیختگان، راهی به رهایی
پس آن فرشته گفت: در دمشق کفشگری نام او علی بن موفق است او به حج نيامده است اما حج او را قبول کردند و همه را بدو بخشيدند.
چون اين بشنيدم از خواب درآمدم و گفتم: به دمشق بايد شد و آن شخص را زيارت بايد کرد. پس به دمشق شدم و خانه آن شخص را طلب کردم و آواز دادم. شخصی بيرون آمد. گفتم: نام تو چيست؟ گفت:علی بن موفق. گفتم : مرا با تو سخنی است. گفت: بگوی. گفتم: تو چه کار کنی؟ گفت: پاره دوزی میکنم. داستان آن خواب با او گفتم. گفت: نام تو چيست؟ گفتم: عبدالله مبارک. نعره ای بزد و از هوش شد. چون بهوش آمد گفتم: مرا از کار خود خبر ده. گفت: سی سال بود مرا آرزوی حج بود و از پاره دوزی سیصد درهم جمع کردم. امسال قصد حج کردم تا بروم. روزی از خانه همسايه بوی طعامی میآمد، همسرم که حامله بود مرا گفت: برو و پارهای بيار از آن طعام. من رفتم به در خانه همسايه و آن حال خبر دادم. همسايه گريستن گرفت و گفت: بدانکه سه شبانهروز است که اطفال من هيچ نخوردهاند. امروز خری مرده ديدم. پارهای از وی جدا کردم و طعام ساختم، بر شما حلال نباشد. چون اين بشنيدم آتش در جان من افتاد. آن سيصدوپنجاه درهم برداشتم و بدو دادم. گفتم: نفقه اطفال کن که حج ما اين است!
تذکرة الاولیاء عطار
#فرهیختگان، راهی به رهایی
مراسم استثنایی حج امسال در کوران کرونا و با اعمال محدودیت فراوان سرانجام بپایان رسید. این مراسم و سایر مناسکی که برپایه اجتماع مسلمانان شکل میگیرد، چالشی کم سابقه در آرای فقهی و سنت آیینی مؤمنان برانگیخت.
#فرهیختگان، همراه شماست
#فرهیختگان، همراه شماست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔅معجزه و کرامات دلیل بر حقانیت چیزی نیست
بخشی از گفتار
مرحوم سیدمرتضیجزایری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
بخشی از گفتار
مرحوم سیدمرتضیجزایری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
منحنی اخلاق در حوزه سیاست رو به زوال است
سیدصادق حقیقت
سیاست اسلامی و شیعی اعم از رویکرد فلسفی (فلسفه سیاسی) و فقهی (فقه سیاسی) آن نیز سعادت محورند و اخلاق و فضیلت در آنها اهمیت بالایی دارد و هدف از تأسیس جمهوری اسلامی سعادتمحوری و فضیلتمحوری و همچنین ارتباط اخلاق و سیاست بوده است. اما در طول زمان، در منحنی زوالِ اخلاق و فضیلت در حوزه سیاست قرار گرفتیم و در این ۴۱ سال، نموداری از زوال اخلاق و فضیلت و دوری از مسیر سعادت را شاهد بودهایم.
پیوند به خلاصه یادداشت نویسنده در مجله حیات معنوی در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
سیدصادق حقیقت
سیاست اسلامی و شیعی اعم از رویکرد فلسفی (فلسفه سیاسی) و فقهی (فقه سیاسی) آن نیز سعادت محورند و اخلاق و فضیلت در آنها اهمیت بالایی دارد و هدف از تأسیس جمهوری اسلامی سعادتمحوری و فضیلتمحوری و همچنین ارتباط اخلاق و سیاست بوده است. اما در طول زمان، در منحنی زوالِ اخلاق و فضیلت در حوزه سیاست قرار گرفتیم و در این ۴۱ سال، نموداری از زوال اخلاق و فضیلت و دوری از مسیر سعادت را شاهد بودهایم.
پیوند به خلاصه یادداشت نویسنده در مجله حیات معنوی در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
دینآنلاین
منحنی اخلاق در حوزه سیاست رو به زوال است | دینآنلاین
سیاست اسلامی و شیعی اعم از رویکرد فلسفی (فلسفه سیاسی) و فقهی (فقه سیاسی) آن نیز سعادت محورند و اخلاق و فضیلت در آنها اهمیت بالایی دارد و هدف از تأسیس جمهوری اسلامی سعادتمحوری و فضیلتمحوری و همچنین ارتباط اخلاق و سیاست بوده است. اما در طول زمان، در منحنی…
ابراهیم (ع) در مقام سرمشق: فرد و جامعه
ابراهیم برای «ما» کیست؟ دلیرمردی که در برابر آیین پدران ایستاد تا از خدایی خبر دهد که دانا و توانا و شنوا و بینا و خیرخواه بشر است یا مردی که اطمینان داشت خدایی را در پشت سر دارد که از او حمایت میکند و نمیگذارد به او آسیبی برسد؟ پس، بی پروا و خندان قدم در آتش گذاشتً!
۲. ابراهیم برای «ما» کیست؟ بتشکنی که به خواری در آیین و اعتقادات و مقدّسات قوم خویش نگریست و بی محابا کمر به نابودی آنها بست تا عقاید خویش را برتر نشاند، یا اندیشمند مردی که بتها را شکست تا تفکر و تعقل را بیدار کند؟ ــــ خدایی را بپرستید که نخست قادر باشد از خودش دفاع کند، خدایی که قادر به دفاع از خودش نیست، چگونه تواند از «ما» دفاع کند؟ اصل «فایده» در باورها. آنچه سودی برای «ما» ندارد، همان به که خُرد شود.
۳. قوم ابراهیم برای «ما» کیستند؟ نادانمردمانی که فصد کشتن ابراهیم با «آتش» کردند، چون به «مقدّسات»شان توهین کرده بود؟ آیا دیگر مؤمنان و متولیان ادیان کاری غیر از این میکنند؟ کدام دین اجازه میدهد به مقدساتش اهانت شود؟ کدام دین اجازه میدهد کسی «خدایی» دیگر بپرستد و به دینی دیگر درآید؟ آیا مسیحیان کم به جرم «بیدینی» سوزاندند؟ آیا مسلمانان کم به جرم «ارتداد» کشتند و سر بریدند و سوزاندند؟ باز صد آفرین به «فهم» و «خویشتنداری» قوم ابراهیم که همچون مسلمانانی که چند سال پیش دختری را در افغانستان زیر مشت و لگد به اتهام اهانت به قرآن و سوزاندن آن کشتند، بیآنکه حتی از او بپرسند «آیا او این کار را کرده است؟» یا «چرا این کار را کرده است؟» ابراهیم را زیر مشت و لگد نکشتند، او را با تبر نکشتند، او را شکنجه نکردند، تا «توبه» کند، او را از گرسنگی نکشتند، او را از بلندی پرت نکردند، نخست از او پرسیدند که آیا او این کار را کرده است؟ بی آنکه او را شکنجه کنند تا اعتراف کند. آنگاه راهی طبیعی برای این کار برگزیدند، و چون موفق نشدند، راهی دیگر را نیازمودند!
رابطۀ جامعۀ قبیلهای، جامعآ دینی و فرد همچنان پابرجاست. ابراهیم «بتی شکست» اما «بتپرستی» را از میان نبرد. چون کسی نمیتواند انسانها را دگرگون کند، مگر آنکه خودشان بخواهند، مؤمنان همۀ ادیان بسی «ابراهیم»ها کشتهاند و همچنان میکشند (خدای ابراهیم از همۀ پیامبرانش حمایت نکرد، فقط چندتا را از مرگ زودهنگام نجات داد!)، هنگامی میتوان گفت ابراهیم و خدای او پیروز شده است که دست کم هیچ انسانی دیگر به خاطر «خدا» کشته نشود! خدای ابراهیم قربانی انسانی را نپذیرفت. اما هنوز در گوشهای از جهان هستند نامردمانی که جز کشتن به نام «خدا» کاری نیاموختهاند و ثوابی برای خود نیندوختهاند! ما به عصر انسان کرومانیون بازگشته ایم، عصری که ابراهیم در هزارۀ سوم قبل از میلاد آن را به پایان برد. چنین کرد «احیای فکر دینی» در جامعهای که «فکر» نداشتً!
قصۀ ابراهیم (ع) میتواند یاد و یادآوری برای ما باشد از اینکه چگونه جامعۀ بشری نیاز دارد افرادی داشته باشد و افرادی را ستایش کند و افرادی را سرمشق قرار دهد که همواره از «وضع موجود» فراتر روند و به نام «خدایی نو» در برابر «پدر»، «قوم»، «جامعه»، «دولت»، «نظام»، و «خدای کهن» بایستند. تنها راهی که بشر میتواند از «حیوان» فراتر رود و «گلۀ» صرف نباشد همین است که در آن «عقیده»، «دین»، «نظر»، «انتخاب» آزاد باشد. تنها در این صورت است که جامعه از آزمون زندگی سربلند بیرون خواهد آمد و دوام خواهد یافت. جامعههایی که در آن هیچ فردی امکان ظهور در برابر «گله» را نداشته باشد، شاید باقی بمانند، اما هزارههایی خواهند داشت سیاهتر از شب.
سهشنبه، ۱۴ مرداد ۹۹
محمدسعید حناییکاشانی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
ابراهیم برای «ما» کیست؟ دلیرمردی که در برابر آیین پدران ایستاد تا از خدایی خبر دهد که دانا و توانا و شنوا و بینا و خیرخواه بشر است یا مردی که اطمینان داشت خدایی را در پشت سر دارد که از او حمایت میکند و نمیگذارد به او آسیبی برسد؟ پس، بی پروا و خندان قدم در آتش گذاشتً!
۲. ابراهیم برای «ما» کیست؟ بتشکنی که به خواری در آیین و اعتقادات و مقدّسات قوم خویش نگریست و بی محابا کمر به نابودی آنها بست تا عقاید خویش را برتر نشاند، یا اندیشمند مردی که بتها را شکست تا تفکر و تعقل را بیدار کند؟ ــــ خدایی را بپرستید که نخست قادر باشد از خودش دفاع کند، خدایی که قادر به دفاع از خودش نیست، چگونه تواند از «ما» دفاع کند؟ اصل «فایده» در باورها. آنچه سودی برای «ما» ندارد، همان به که خُرد شود.
۳. قوم ابراهیم برای «ما» کیستند؟ نادانمردمانی که فصد کشتن ابراهیم با «آتش» کردند، چون به «مقدّسات»شان توهین کرده بود؟ آیا دیگر مؤمنان و متولیان ادیان کاری غیر از این میکنند؟ کدام دین اجازه میدهد به مقدساتش اهانت شود؟ کدام دین اجازه میدهد کسی «خدایی» دیگر بپرستد و به دینی دیگر درآید؟ آیا مسیحیان کم به جرم «بیدینی» سوزاندند؟ آیا مسلمانان کم به جرم «ارتداد» کشتند و سر بریدند و سوزاندند؟ باز صد آفرین به «فهم» و «خویشتنداری» قوم ابراهیم که همچون مسلمانانی که چند سال پیش دختری را در افغانستان زیر مشت و لگد به اتهام اهانت به قرآن و سوزاندن آن کشتند، بیآنکه حتی از او بپرسند «آیا او این کار را کرده است؟» یا «چرا این کار را کرده است؟» ابراهیم را زیر مشت و لگد نکشتند، او را با تبر نکشتند، او را شکنجه نکردند، تا «توبه» کند، او را از گرسنگی نکشتند، او را از بلندی پرت نکردند، نخست از او پرسیدند که آیا او این کار را کرده است؟ بی آنکه او را شکنجه کنند تا اعتراف کند. آنگاه راهی طبیعی برای این کار برگزیدند، و چون موفق نشدند، راهی دیگر را نیازمودند!
رابطۀ جامعۀ قبیلهای، جامعآ دینی و فرد همچنان پابرجاست. ابراهیم «بتی شکست» اما «بتپرستی» را از میان نبرد. چون کسی نمیتواند انسانها را دگرگون کند، مگر آنکه خودشان بخواهند، مؤمنان همۀ ادیان بسی «ابراهیم»ها کشتهاند و همچنان میکشند (خدای ابراهیم از همۀ پیامبرانش حمایت نکرد، فقط چندتا را از مرگ زودهنگام نجات داد!)، هنگامی میتوان گفت ابراهیم و خدای او پیروز شده است که دست کم هیچ انسانی دیگر به خاطر «خدا» کشته نشود! خدای ابراهیم قربانی انسانی را نپذیرفت. اما هنوز در گوشهای از جهان هستند نامردمانی که جز کشتن به نام «خدا» کاری نیاموختهاند و ثوابی برای خود نیندوختهاند! ما به عصر انسان کرومانیون بازگشته ایم، عصری که ابراهیم در هزارۀ سوم قبل از میلاد آن را به پایان برد. چنین کرد «احیای فکر دینی» در جامعهای که «فکر» نداشتً!
قصۀ ابراهیم (ع) میتواند یاد و یادآوری برای ما باشد از اینکه چگونه جامعۀ بشری نیاز دارد افرادی داشته باشد و افرادی را ستایش کند و افرادی را سرمشق قرار دهد که همواره از «وضع موجود» فراتر روند و به نام «خدایی نو» در برابر «پدر»، «قوم»، «جامعه»، «دولت»، «نظام»، و «خدای کهن» بایستند. تنها راهی که بشر میتواند از «حیوان» فراتر رود و «گلۀ» صرف نباشد همین است که در آن «عقیده»، «دین»، «نظر»، «انتخاب» آزاد باشد. تنها در این صورت است که جامعه از آزمون زندگی سربلند بیرون خواهد آمد و دوام خواهد یافت. جامعههایی که در آن هیچ فردی امکان ظهور در برابر «گله» را نداشته باشد، شاید باقی بمانند، اما هزارههایی خواهند داشت سیاهتر از شب.
سهشنبه، ۱۴ مرداد ۹۹
محمدسعید حناییکاشانی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
چرا برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین حین شیوع کرونا اخلاقاً نارواست؟
حسین دباغ
✔️آیا برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین در ایام محرم حین شیوع کرونا اخلاقاً رواست؟ به باور من تقریباً یقیناً نارواست. استدلال من به سادگی تمام چنین است:
🔹برگزاری و شرکت در مراسمی غیر ضروری که جان کثیری از آدمیان را تهدید میکند، اخلاقاً نارواست.
🔹برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین، چه به جهت اخلاقی، چه به جهت دینی، ضروری نیست.
🔹برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین، به سبب شیوع کرونا، جان کثیری از آدمیان را تهدید میکند.
🔹بنابراین، برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین حین شیوع کرونا اخلاقاً نارواست...
📎 پیوند به متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
حسین دباغ
✔️آیا برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین در ایام محرم حین شیوع کرونا اخلاقاً رواست؟ به باور من تقریباً یقیناً نارواست. استدلال من به سادگی تمام چنین است:
🔹برگزاری و شرکت در مراسمی غیر ضروری که جان کثیری از آدمیان را تهدید میکند، اخلاقاً نارواست.
🔹برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین، چه به جهت اخلاقی، چه به جهت دینی، ضروری نیست.
🔹برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین، به سبب شیوع کرونا، جان کثیری از آدمیان را تهدید میکند.
🔹بنابراین، برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین حین شیوع کرونا اخلاقاً نارواست...
📎 پیوند به متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
دینآنلاین
چرا برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین حین شیوع کرونا اخلاقاً نارواست؟ ll حسین دباغ
تصور میکنم استدلال "اخلاقی" له این ادعا که برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین ضروری نیست چندان مشکل نباشد. آیا شیعیانی که معتقد به عزاداری امام حسین هستند وظیفه اخلاقی دارند که حتماً در هر شرایطی در این مراسم شرکت کنند و آن را برگزار کنند؟