68 سالگي استاد جمشيد كيان.pdf
235.3 KB
۶۸ سالگی استاد جمشید کیان فر
تازه ترین یادداشت هفتگی من در روزنامه اعتماد، یادداشت کوتاه و ناقصی است به افتخار استاد جمشید کیان فر، به مناسبت شصت و هشتمین سالروز تولد ایشان.
کمترین ادای دینی است به دانش و مرام و شرافت ایشان.
این مجموعه یادداشتهای هفتگی، معمولا پنجشنبه ها و با عنوان مشترک «تا چه شود به عاقبت» منتشر می شود که تعبیری از سعدی است.
مجید تفرشی
جان آگه با #فرهیختگان
تازه ترین یادداشت هفتگی من در روزنامه اعتماد، یادداشت کوتاه و ناقصی است به افتخار استاد جمشید کیان فر، به مناسبت شصت و هشتمین سالروز تولد ایشان.
کمترین ادای دینی است به دانش و مرام و شرافت ایشان.
این مجموعه یادداشتهای هفتگی، معمولا پنجشنبه ها و با عنوان مشترک «تا چه شود به عاقبت» منتشر می شود که تعبیری از سعدی است.
مجید تفرشی
جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلامی از امام حسین(ع) که به گمان من متضمن نکتهی حکیمانهی فوقالعاده مغتنمی است که برای همهی ما باید آموزنده باشد و گوشوارهی گوش خرد ما باشد،نقل شده است که امام(ع) در روز عاشورا وقتی که دشمنان به حرم و خانوادهی ایشان حمله کردند،این جمله را گفتند: «اگر دین ندارید؛آزاده باشید»
روضهخوانها معمولا این جمله را این چنین ترجمه میکنند:
اگر دین ندارید «لااقل» آزاده باشید.
ولی در کلام امام حسین «لااقل» نیامده است و این کلمه را آوردن،لطف و حسن و عمق این جمله را کاملاً میگیرد.
در واقع در کلام امام،یک معادلهی بسیار مهمی برقرار شده است؛گویا آزاده بودن،عدل دینی بودن است.
اگر کسی «آزاده» بود درست شبیه این است که کسی دیندار است.
از یک «دیندار»،انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده نباشد دیندار نیست؛
از یک «انسان»،ولو اینکه در حوزهای از حوزههای دینی قرار ندارد،انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده بود ولو دینی هم نداشته باشد و به گوش او نخورده باشد،همچنان یک انسانِ شریف و مقبول درگاه خداوند است.
این اصل،اساس و گوهر اندیشهی اخلاقیست که آدمی باید آزاده باشد.
عبدالکریم سروش
جان آگه با #فرهیختگان
روضهخوانها معمولا این جمله را این چنین ترجمه میکنند:
اگر دین ندارید «لااقل» آزاده باشید.
ولی در کلام امام حسین «لااقل» نیامده است و این کلمه را آوردن،لطف و حسن و عمق این جمله را کاملاً میگیرد.
در واقع در کلام امام،یک معادلهی بسیار مهمی برقرار شده است؛گویا آزاده بودن،عدل دینی بودن است.
اگر کسی «آزاده» بود درست شبیه این است که کسی دیندار است.
از یک «دیندار»،انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده نباشد دیندار نیست؛
از یک «انسان»،ولو اینکه در حوزهای از حوزههای دینی قرار ندارد،انتظار میرود که آزاده باشد و اگر آزاده بود ولو دینی هم نداشته باشد و به گوش او نخورده باشد،همچنان یک انسانِ شریف و مقبول درگاه خداوند است.
این اصل،اساس و گوهر اندیشهی اخلاقیست که آدمی باید آزاده باشد.
عبدالکریم سروش
جان آگه با #فرهیختگان
شهید شدن علم تاریخ
امروز متن خوبی از آقای صلاح الدین خدیو در باره گزارش من و تو از تاریخ دوره پهلوی و این بار در باره سفر شاه به آلمان دیدم. عالی بود. خلاصه اش این بود که این سفر بسیار بد را چنان عالی جلوه داده و تحریف کرده است که واقعا اسباب شگفتی است. آخرش هم این نکته را نوشته است: در پایان باید گفت جسارت و ریسک شبکه من و تو، در بازگویی وارونه یکی از بدنام ترین سفرهای خارجی شاه و روایت آن بعنوان حدیث محبوبیت و مقبولیت وی، بیانگر خلاء ناشی از فقدان یک جریان تاریخ نگاری مستند و بیطرفانه و سردمداری دیدگاه های سپید و سیاه در این زمینه است. امری که دستکم برای نسل های پس از انقلاب موجب امتناع تاریخ اندیشی شده است.
ارزیابی ایشان را از تاریخ نویسی مربوط به دوره پهلوی در سالهای پس از انقلاب به مقدار زیادی درست می دانم. مدتی قبل، روزنامه اعتماد از من پرسید که چرا برخی از کتابهای تاریخی، هیچ توجهی را جلب نمی کند، آما برخی از آثار نویسندگانی مانند آقای آبراهامیان حتی به عنوان متن های امتحانی برای دوره های ارشد و دکتری معرفی می شود. من آنجا توضیحاتی دادم و گفتم که مشکل سر نگاشته های متعصبانه است که کاری به کشف حقیقت ندارند و از هر شاهد ریز و درشتی برای نابود کردن دیگران استفاده می کنند.
اگر از برخی از دوستان ما بپرسید، می گویند، سبب توجه به برخی از کتابها، ناشی از یک توطئه است که کسانی می خواهند آن افکار را ترویج کنند.
البته، شاید آدم های پژوهشگر هم که کارهای جدی می کنند، بسیاری از کارهای بیرون از ایران را نپسندند و دست کم بسیاری را از لحاظ اسناد و مدارک ضعیف بدانند.
اما یک مشکل هست که سبب شده تا تاریخ نویسی مربوط به دوره پهلوی به این نقطه برسد. این مشکل، سیاه و سپید دیدن همه مسائل مربوط به آن دوره است، امری که سبب شده است همه آنچه متعلق به آن دوره تاریخی است، سیاه تبیین و تفسیر شود.
یک مشکل دیگر، مسائل سیاسی جاری روز و کار سیاسی شبکه ها و استفاده از آن است، مردم به دلایلی روزگار سختی را می گذرانند، و راه حل ساده این است که فکر کنند، روزگاری همه چیز آنها گل و بلبل بوده و حالا از دست رفته است.
طبیعی است که برخی از تحقیقات در داخل و خارج، با حمایت های مالی دنبال می شود و انگیزه های سیاسی دارد. تحقیقی که با این پشتوانه های مالی دنبال شود، طبعا بدون اعتبار است و تا وقتی که زور تبلیغ پشت آنهاست، و توزیع می شود اثر می گذارد. البته برخی همین را می خواهند، کاری هم به شفافیت ندارند. در واقع تاریخ سازی می کنند، نه تاریخ خوانی و تاریخ دانی.
در باره عوامل این مسأله بیش از اینها می شود گفت. این چند مرکزی که در اینجا کار تاریخ نویسی آن دوره را می کنند، اکثرا وابسته به نهاد های رسمی هستند و طبیعی است که کارشان استوار کردن مواضع باشد، تا روشن کردن حقایق. یک مرکز، همه وابستگان به آن رژیم را فراماسونر می داند، دیگری غالب آنها را بهایی می شمرد، و سومی حتی، برای تاریخ نویسی دوره معاصر هم، آدم هایی مثل هاشمی رفسنجانی را بدتر از شاه معرفی می کند. غالب اینها مراکز رسمی تاریخ نگاری ما هستند که با بودجه خاص، بیشتر کار سیاسی برای استوار کردن مواضع می کنند اما عنوان تاریخ را یدک می کشند.
حقیقت این اقدامات، نمونه ای است که نشان می دهد، ما علمی نیستیم و هدفی جز ساختن علم سیاسی یا علم دینی یا تحقیق خط دار و جهت دار نداریم. این روش راه به جایی نمی برد، مگر آن که زورش پرزور باشد، مگر آن که با تبلیغ برای سالیانی جا بیفتد.
حالا که روزهای سالگرد مشروطه است می شود گفت، آنچه در باره نوشته ایم و گفته ایم، با یک تحول سیاسی، بر باد می رود. ممکن است بگویند، برود، و راست هم می گویند، بالاخره نسل بعدی دوباره این ها را باور می کند. اما دست کم به نظر من، اینها نشان از آن دارد که هدف ما روشن کردن تاریخ نیست، استوار کردن مواضع فکری خودمان به عنوان یک حزب سیاسی است. با سقوط این احزاب به هر شکل آن افکار هم از بین می رود، هر چند ممکن است یک اقلیتی برای همیشه وفادار به این مطالب باشند.
مهم «علم تاریخ» است که شهید می شود.
در باره توانایی های این مراکز هم، صرف نظر از پژوهش که غالب اوقات کودکانه انجام می شود، مطلب زیاد است. چنان که اشاره کردم، مخاطبان اینها، یک گروه خاص هستند که تنها به فکر تغذیه فکری مخاطبان خود هستند، و با باقی مردم کاری ندارند.
اگر به وضع نرسیم، به تدریج اوضاع در باره قضاوت های تاریخی مربوط به گذشته از این هم که هست، بدتر می شود، زیرا مخالفان هم امروزه، با روش های بسیار متفاوتی در این زمینه فعال شده اند و رقابت جدی تر شده است.
رسول جعفریان
جان آگه با #فرهیختگان
امروز متن خوبی از آقای صلاح الدین خدیو در باره گزارش من و تو از تاریخ دوره پهلوی و این بار در باره سفر شاه به آلمان دیدم. عالی بود. خلاصه اش این بود که این سفر بسیار بد را چنان عالی جلوه داده و تحریف کرده است که واقعا اسباب شگفتی است. آخرش هم این نکته را نوشته است: در پایان باید گفت جسارت و ریسک شبکه من و تو، در بازگویی وارونه یکی از بدنام ترین سفرهای خارجی شاه و روایت آن بعنوان حدیث محبوبیت و مقبولیت وی، بیانگر خلاء ناشی از فقدان یک جریان تاریخ نگاری مستند و بیطرفانه و سردمداری دیدگاه های سپید و سیاه در این زمینه است. امری که دستکم برای نسل های پس از انقلاب موجب امتناع تاریخ اندیشی شده است.
ارزیابی ایشان را از تاریخ نویسی مربوط به دوره پهلوی در سالهای پس از انقلاب به مقدار زیادی درست می دانم. مدتی قبل، روزنامه اعتماد از من پرسید که چرا برخی از کتابهای تاریخی، هیچ توجهی را جلب نمی کند، آما برخی از آثار نویسندگانی مانند آقای آبراهامیان حتی به عنوان متن های امتحانی برای دوره های ارشد و دکتری معرفی می شود. من آنجا توضیحاتی دادم و گفتم که مشکل سر نگاشته های متعصبانه است که کاری به کشف حقیقت ندارند و از هر شاهد ریز و درشتی برای نابود کردن دیگران استفاده می کنند.
اگر از برخی از دوستان ما بپرسید، می گویند، سبب توجه به برخی از کتابها، ناشی از یک توطئه است که کسانی می خواهند آن افکار را ترویج کنند.
البته، شاید آدم های پژوهشگر هم که کارهای جدی می کنند، بسیاری از کارهای بیرون از ایران را نپسندند و دست کم بسیاری را از لحاظ اسناد و مدارک ضعیف بدانند.
اما یک مشکل هست که سبب شده تا تاریخ نویسی مربوط به دوره پهلوی به این نقطه برسد. این مشکل، سیاه و سپید دیدن همه مسائل مربوط به آن دوره است، امری که سبب شده است همه آنچه متعلق به آن دوره تاریخی است، سیاه تبیین و تفسیر شود.
یک مشکل دیگر، مسائل سیاسی جاری روز و کار سیاسی شبکه ها و استفاده از آن است، مردم به دلایلی روزگار سختی را می گذرانند، و راه حل ساده این است که فکر کنند، روزگاری همه چیز آنها گل و بلبل بوده و حالا از دست رفته است.
طبیعی است که برخی از تحقیقات در داخل و خارج، با حمایت های مالی دنبال می شود و انگیزه های سیاسی دارد. تحقیقی که با این پشتوانه های مالی دنبال شود، طبعا بدون اعتبار است و تا وقتی که زور تبلیغ پشت آنهاست، و توزیع می شود اثر می گذارد. البته برخی همین را می خواهند، کاری هم به شفافیت ندارند. در واقع تاریخ سازی می کنند، نه تاریخ خوانی و تاریخ دانی.
در باره عوامل این مسأله بیش از اینها می شود گفت. این چند مرکزی که در اینجا کار تاریخ نویسی آن دوره را می کنند، اکثرا وابسته به نهاد های رسمی هستند و طبیعی است که کارشان استوار کردن مواضع باشد، تا روشن کردن حقایق. یک مرکز، همه وابستگان به آن رژیم را فراماسونر می داند، دیگری غالب آنها را بهایی می شمرد، و سومی حتی، برای تاریخ نویسی دوره معاصر هم، آدم هایی مثل هاشمی رفسنجانی را بدتر از شاه معرفی می کند. غالب اینها مراکز رسمی تاریخ نگاری ما هستند که با بودجه خاص، بیشتر کار سیاسی برای استوار کردن مواضع می کنند اما عنوان تاریخ را یدک می کشند.
حقیقت این اقدامات، نمونه ای است که نشان می دهد، ما علمی نیستیم و هدفی جز ساختن علم سیاسی یا علم دینی یا تحقیق خط دار و جهت دار نداریم. این روش راه به جایی نمی برد، مگر آن که زورش پرزور باشد، مگر آن که با تبلیغ برای سالیانی جا بیفتد.
حالا که روزهای سالگرد مشروطه است می شود گفت، آنچه در باره نوشته ایم و گفته ایم، با یک تحول سیاسی، بر باد می رود. ممکن است بگویند، برود، و راست هم می گویند، بالاخره نسل بعدی دوباره این ها را باور می کند. اما دست کم به نظر من، اینها نشان از آن دارد که هدف ما روشن کردن تاریخ نیست، استوار کردن مواضع فکری خودمان به عنوان یک حزب سیاسی است. با سقوط این احزاب به هر شکل آن افکار هم از بین می رود، هر چند ممکن است یک اقلیتی برای همیشه وفادار به این مطالب باشند.
مهم «علم تاریخ» است که شهید می شود.
در باره توانایی های این مراکز هم، صرف نظر از پژوهش که غالب اوقات کودکانه انجام می شود، مطلب زیاد است. چنان که اشاره کردم، مخاطبان اینها، یک گروه خاص هستند که تنها به فکر تغذیه فکری مخاطبان خود هستند، و با باقی مردم کاری ندارند.
اگر به وضع نرسیم، به تدریج اوضاع در باره قضاوت های تاریخی مربوط به گذشته از این هم که هست، بدتر می شود، زیرا مخالفان هم امروزه، با روش های بسیار متفاوتی در این زمینه فعال شده اند و رقابت جدی تر شده است.
رسول جعفریان
جان آگه با #فرهیختگان
بورگن هابر ماس فیلسوف آلمانی از چگونگی در افتادن با کرونا سخنمی گوید
✅یورگن هابرماس آلمانی که اینک از ٩٠ سالگی عبور کرده، یکی از مهمترین فیلسوفان در قید حیات دنیای امروز محسوب میشود. او که به تازگی در آلمان "تاریخ فلسفه"ی بزرگ خود را در دو جلد منتشر کرده، در گفتگویی با روزنامۀ فرانسوی لوموند، نتایج اخلاقی و فکری اپیدمی جهانی کووید ١٩ را میشکافد و قبل از هر چیز بر "نادانی" انسان تأکید میکند.
✅روزنامۀ لوموند در نخستین سؤال از هابرماس میپرسد: این بحران بیماری جهانی از نظر اخلاقی، فلسفی و سیاسی چه به ما میآموزد؟ هابرماس پاسخ میدهد: "از نظر فلسفی، میبینیم که این اپیدمی جهانی، اندیشیدن را نزد همه تقویت کرده. نوع تفکری که تاکنون منحصر به کارشناسان بود، حالا نزد مردم عادی بیشتر شده: هر کس باید تصمیم بگیرد و دست به عمل بزند، آنهم با آگاهی از ندانستن"...
✅هابرماس تأکید میکند که دولتها و یا کارشناسان همه چیز را در مورد ویروس کرونا نمیدانند. دولتها کاملاً آگاهند که متخصصان ویروسشناس که به آنها مشاوره میدهند دانستههای محدودی دارند و بنابراین باید با اتکاء به همین دانستههای محدود تصمیمگیری کنند. شهروندان نیز این وضعیت را به خوبی میبینند. هیچوقت مردم به این روشنی ندیده بودند که تصمیمگیری سیاسی در شک و تردید و "ندانستن" انجام میشود. به باور هابرماس "شاید این تجربۀ کمسابقه تأثیری بر آگاهی عمومی داشته باشد".
✅چالشهای اخلاقی اپیدمی
هابرماس در ادامۀ گفتگو با لوموند، گوشزد میکند که به طور کلی "حق هر انسان برای زیستن و برخوردار بودن از سلامتی جسمی" یک اصل بنیادین است که مثلاً در قانون اساسی آلمان هم ذکر شده است. اما شرایط کنونی، گاه شبیه به وضعیت جنگی است: پزشکان گاه ناچار میشوند که گزینشی عمل کنند و اصل "برابری درمانی و بهداشتی" را زیر پا بگذارند. مثلاً مجبور میشوند که به بیمار جوانتر الویت بدهند. هابر ماس میافزاید: "ولی حتی در مواردی که بیمار سالخورده داوطلبانه از حق خود میگذرد – که این رفتاری تحسینآمیز است – باز هم باید پرسید: یک پزشک چگونه میتواند زندگی یک انسان را ارزشگذاری کند؟"
✅هابرماس بدون اینکه پزشکان را محکوم کند، میگوید که در این نوع داوری یا ارزشگذاری نباید واقعیت را از چشم پزشک، که از سوی بیمار نگریست. هابرماس در عین حال تأیید میکند که در "شرایط فاجعهبار"، پزشک چارۀ دیگری ندارد و باید تا جایی که ممکن است فقط با اتکاء به معیارهای حرفهای و علمی تصمیم بگیرد.
✅بازگشت به وضعیت عادی: چالشی دیگر
هابرماس به دوران پایانی اپیدمی نیز میاندیشد و در اینجا نیز چالش اخلاقی و سیاسی بزرگی میبیند. تصمیم به خروج از شرایط اضطراری و بهراه انداختن چرخ اقتصاد، الزاماً خطرهایی در پی دارد: از جمله بعید نیست که بیمارستانها ناگهان به حد اشباع برسند و شمار تلفات افزایش یابد. هابرماس میگوید: "مسئولان سیاسی وقتی از یکسو به زیانهای اقتصادی و اجتماعی فکر میکنند و از سوی دیگر به تعداد تلفاتی که میتواند قابل جلوگیری باشد، باید از وسوسۀ تفکر ابزاری و فایدهگرا (اوتیلیتاریستی) بپرهیزند".
✅پرسش اصلی از نظر هابرماس چنین است: آیا ما حاضریم که به خاطر رونق مادّی و اجتناب از فجایع اجتماعی ناشی از بحران اقتصادی، شمار مرگ و میر بیشتری را بپذیریم؟
✅اتحادیۀ اروپا و اصل همبستگی
یورگن هابرماس که سخت طرفدار اتحادیۀ اروپاست و تاکنون مطالب زیادی در این باره نوشته، معتقد است که تنها راهحل عملی، ایجاد یک "صندوق مشترک کرونا" در سطح اروپایی است تا کشورهایی که اقتصاد شکنندهتر و یا بدهیهای بیشتر دارند، بتوانند از پس هزینههای کمرشکن مقابله با اپیدمی برآیند. او به شدت از مخالفتهای دولت آلمان با این صندوق انتقاد میکند و به وزیر اقتصاد فرانسه توصیه میکند که مبادا نظریات آلمانی را بپذیرد.
✅هابرماس میگوید که وی و یارانش (گروهی از روشنفکران) آنگلا مرکل و وزیر اقتصاد آلمان را در این مورد مؤاخذه کردهاند. هابرماس تأسف میخورد که نگرشهای ناسیونالیستی و خودخواهیهای ملیگرایانۀ دولت آلمان مانع همبستگی بیشتر اروپاییها میشود. او میگوید: "اگر امانوئل ماکرون در روابط با آلمان تنها یک خطا کرده باشد، همانا نادیده گرفتن میزان ناسیونالیسم آنگلا مرکل است".
✅هابرماس درپایان گفتگو با روزنامۀ لوموند بار دیگر اصرار میورزد که تنها راه منطقی برای اروپا، تأکید بر دموکراسی و اتحاد است و تنها "چنین شهامتی است که میتواند ما را از این بنبست پسادموکراسی برهاند"./شرق دور
جان آگه با #فرهیختگان
✅یورگن هابرماس آلمانی که اینک از ٩٠ سالگی عبور کرده، یکی از مهمترین فیلسوفان در قید حیات دنیای امروز محسوب میشود. او که به تازگی در آلمان "تاریخ فلسفه"ی بزرگ خود را در دو جلد منتشر کرده، در گفتگویی با روزنامۀ فرانسوی لوموند، نتایج اخلاقی و فکری اپیدمی جهانی کووید ١٩ را میشکافد و قبل از هر چیز بر "نادانی" انسان تأکید میکند.
✅روزنامۀ لوموند در نخستین سؤال از هابرماس میپرسد: این بحران بیماری جهانی از نظر اخلاقی، فلسفی و سیاسی چه به ما میآموزد؟ هابرماس پاسخ میدهد: "از نظر فلسفی، میبینیم که این اپیدمی جهانی، اندیشیدن را نزد همه تقویت کرده. نوع تفکری که تاکنون منحصر به کارشناسان بود، حالا نزد مردم عادی بیشتر شده: هر کس باید تصمیم بگیرد و دست به عمل بزند، آنهم با آگاهی از ندانستن"...
✅هابرماس تأکید میکند که دولتها و یا کارشناسان همه چیز را در مورد ویروس کرونا نمیدانند. دولتها کاملاً آگاهند که متخصصان ویروسشناس که به آنها مشاوره میدهند دانستههای محدودی دارند و بنابراین باید با اتکاء به همین دانستههای محدود تصمیمگیری کنند. شهروندان نیز این وضعیت را به خوبی میبینند. هیچوقت مردم به این روشنی ندیده بودند که تصمیمگیری سیاسی در شک و تردید و "ندانستن" انجام میشود. به باور هابرماس "شاید این تجربۀ کمسابقه تأثیری بر آگاهی عمومی داشته باشد".
✅چالشهای اخلاقی اپیدمی
هابرماس در ادامۀ گفتگو با لوموند، گوشزد میکند که به طور کلی "حق هر انسان برای زیستن و برخوردار بودن از سلامتی جسمی" یک اصل بنیادین است که مثلاً در قانون اساسی آلمان هم ذکر شده است. اما شرایط کنونی، گاه شبیه به وضعیت جنگی است: پزشکان گاه ناچار میشوند که گزینشی عمل کنند و اصل "برابری درمانی و بهداشتی" را زیر پا بگذارند. مثلاً مجبور میشوند که به بیمار جوانتر الویت بدهند. هابر ماس میافزاید: "ولی حتی در مواردی که بیمار سالخورده داوطلبانه از حق خود میگذرد – که این رفتاری تحسینآمیز است – باز هم باید پرسید: یک پزشک چگونه میتواند زندگی یک انسان را ارزشگذاری کند؟"
✅هابرماس بدون اینکه پزشکان را محکوم کند، میگوید که در این نوع داوری یا ارزشگذاری نباید واقعیت را از چشم پزشک، که از سوی بیمار نگریست. هابرماس در عین حال تأیید میکند که در "شرایط فاجعهبار"، پزشک چارۀ دیگری ندارد و باید تا جایی که ممکن است فقط با اتکاء به معیارهای حرفهای و علمی تصمیم بگیرد.
✅بازگشت به وضعیت عادی: چالشی دیگر
هابرماس به دوران پایانی اپیدمی نیز میاندیشد و در اینجا نیز چالش اخلاقی و سیاسی بزرگی میبیند. تصمیم به خروج از شرایط اضطراری و بهراه انداختن چرخ اقتصاد، الزاماً خطرهایی در پی دارد: از جمله بعید نیست که بیمارستانها ناگهان به حد اشباع برسند و شمار تلفات افزایش یابد. هابرماس میگوید: "مسئولان سیاسی وقتی از یکسو به زیانهای اقتصادی و اجتماعی فکر میکنند و از سوی دیگر به تعداد تلفاتی که میتواند قابل جلوگیری باشد، باید از وسوسۀ تفکر ابزاری و فایدهگرا (اوتیلیتاریستی) بپرهیزند".
✅پرسش اصلی از نظر هابرماس چنین است: آیا ما حاضریم که به خاطر رونق مادّی و اجتناب از فجایع اجتماعی ناشی از بحران اقتصادی، شمار مرگ و میر بیشتری را بپذیریم؟
✅اتحادیۀ اروپا و اصل همبستگی
یورگن هابرماس که سخت طرفدار اتحادیۀ اروپاست و تاکنون مطالب زیادی در این باره نوشته، معتقد است که تنها راهحل عملی، ایجاد یک "صندوق مشترک کرونا" در سطح اروپایی است تا کشورهایی که اقتصاد شکنندهتر و یا بدهیهای بیشتر دارند، بتوانند از پس هزینههای کمرشکن مقابله با اپیدمی برآیند. او به شدت از مخالفتهای دولت آلمان با این صندوق انتقاد میکند و به وزیر اقتصاد فرانسه توصیه میکند که مبادا نظریات آلمانی را بپذیرد.
✅هابرماس میگوید که وی و یارانش (گروهی از روشنفکران) آنگلا مرکل و وزیر اقتصاد آلمان را در این مورد مؤاخذه کردهاند. هابرماس تأسف میخورد که نگرشهای ناسیونالیستی و خودخواهیهای ملیگرایانۀ دولت آلمان مانع همبستگی بیشتر اروپاییها میشود. او میگوید: "اگر امانوئل ماکرون در روابط با آلمان تنها یک خطا کرده باشد، همانا نادیده گرفتن میزان ناسیونالیسم آنگلا مرکل است".
✅هابرماس درپایان گفتگو با روزنامۀ لوموند بار دیگر اصرار میورزد که تنها راه منطقی برای اروپا، تأکید بر دموکراسی و اتحاد است و تنها "چنین شهامتی است که میتواند ما را از این بنبست پسادموکراسی برهاند"./شرق دور
جان آگه با #فرهیختگان
همراهان عزیز
اخبار رسیده از مناطق مختلف ایران حکایت از خطر جدی کرونا و تلفات مصیبت بار دارد. بخش مهمی از میهن عزیز ما در وضعیت قرمز و جان بسیاری از مردم در معرض ابتلا و نابودی است. کادرهای فداکار درمانی هم محدود و هم خستهاند.
#فرهیختگان به سهم خود از شما عزیزان همراه میخواهد با انتشار این هشدار، هموطنان را نسبت به جدی گرفتن خطر، ماندن در خانه، پرهیز از اجتماع، زدن ماسک و شستن دستها، تشویق کنید.
برای پیشگیری از ابتلای گروهی و فاجعه کشتار، مراقبت همگانی و مسئولانه کنیم. خطر نزدیک و درکمین است، جدی بگیریم.
#فرهیختگان، نگران و در کنار شماست.
اخبار رسیده از مناطق مختلف ایران حکایت از خطر جدی کرونا و تلفات مصیبت بار دارد. بخش مهمی از میهن عزیز ما در وضعیت قرمز و جان بسیاری از مردم در معرض ابتلا و نابودی است. کادرهای فداکار درمانی هم محدود و هم خستهاند.
#فرهیختگان به سهم خود از شما عزیزان همراه میخواهد با انتشار این هشدار، هموطنان را نسبت به جدی گرفتن خطر، ماندن در خانه، پرهیز از اجتماع، زدن ماسک و شستن دستها، تشویق کنید.
برای پیشگیری از ابتلای گروهی و فاجعه کشتار، مراقبت همگانی و مسئولانه کنیم. خطر نزدیک و درکمین است، جدی بگیریم.
#فرهیختگان، نگران و در کنار شماست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کنسرت آنلاین موسیقی دستگاهی
انتقادها به ترجمه قرآن فولادوند
به بهانه 15 مرداد ماه؛ سالروز درگذشت محمدمهدی فولادوند
راوی دین: مرحوم استاد دکتر محمدمهدی فولادوند (1387-1299) هرچند از مهمترین مترجمان قرآن در دوره معاصر است، ولی ترجمه او نیز با برخی نکتهبینیها و نقدها مواجه بوده است.
مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین دکتر احمد احمدی نقدی به برخی از ترجمههای فارسی از قرآن کرده بود. او در حین این نقد، به ترجمه فولادوند هم اشاره کرده و برخی از تعابیر وی را به نقد کشید. دکتر احمدی با مبنا قرار دادن تفسیر المیزان گفته بود که «پیداست که مترجمان محترم حتی یک بار هم به تفسیر معتبر المیزان مراجعه نکردهاند و گرنه چنین ترجمه بیاساس و گمراهکنندهای را انتخاب نمیکردند». (بلای تقلید در ترجمه قرآن کریم، مجله بینات، ش 13).
دکتر احمدی در حالی فولادوند و برخی دیگر از مترجمان قرآن را با ایراد نادیده گرفتن تفسیر المیزان نکوهش میکرد که فولادوند گفته بود: «من اکثر کارهایی را که در زمینه ترجمه قرآن شده است، دیدهام و با توجه به تجربهای که در فن ترجمه داشتم، سعی کردم اشتباهات دیگران را تکرار نکنم. غیر از ترجمه به تفسیرهای زیادی مراجعه کردم؛ از تفسیرهای علمی قرآن گرفته تا تفسیرهای متصوفه. غیر از مقایسه ترجمهها، من بعد از اینکه ترجمه خودم را مینوشتم خیلی در پس و پیش کردن کلمات زحمت کشیدم» (دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج1، صص، 556-557).
مسعود انصاری نیز از دیگر پژوهشگرانی بود که به نقد ترجمه فولادوند پرداخت. او گفته بود که مجموعه یادداشتهای انتقادیاش از ترجمه فولادوند از سوره بقره بیش از صد مورد است. به عنوان نمونه در آیه هفتم سوره بقره «عذاب عظیم» به عذابی دردناک ترجمه شده است که بدیهی است خطاست و معنای عظیم، سترگ و سهمگین و بزرگ است نه دردناک. انصاری اما گفته بود که وقتی خوانندگان با اشکالات یک ترجمه روبهرو میشوند میپندارند که این ترجمه از ارزش ساقط است، بلکه برعکس بر گرانقدری آن ترجمه دلالت دارد که نظر دانشوران را جلب کرده تا اشکالات احتمالیاش را برطرف سازند (نگاهی به ترجمه قرآن کریم از استاد محمد مهدی فولادوند، بینات، شماره 11).
حجتالاسلام محمدعلی کوشا هم در مقالهای با ذکر نزدیک به شصت اشکال، به نقد برخی از تعابیر در ترجمه فولادوند پرداخته بود. وی البته این اشکالات را تَرک اولی در ترجمه فولادوند خوانده بود (نقدی بر ترجمه استاد محمدمهدی فولادوند از قرآن کریم، ترجمان وحی، سال سوم، شماره اول).
استاد محمدمهدی فولادوند علاوه بر قرآن، به ترجمه نهجالبلاغه، صحیفه سجادیه، «اقتصادنا»ی شهید صدر، «المنقذ من الضلال» غزالی و برخی دیگر آثار در فرهنگ اسلامی اقدام کرد. وی که استاد الهیات دانشگاه تهران و نواده دختری آیتالله سید محسن عراقی (اراکی) از علمای بزرگ اراک در اواخر دوره قاجار بود، دعای کمیل را هم به زبان فرانسوی برگرداند. او با این آثار خود، یکی از اثرگذارترین اصحاب فرهنگ اسلام و ایران محسوب میشود. وی به فارسی و فرانسوی شعر میسرود.
جان آگه با #فرهیختگان
به بهانه 15 مرداد ماه؛ سالروز درگذشت محمدمهدی فولادوند
راوی دین: مرحوم استاد دکتر محمدمهدی فولادوند (1387-1299) هرچند از مهمترین مترجمان قرآن در دوره معاصر است، ولی ترجمه او نیز با برخی نکتهبینیها و نقدها مواجه بوده است.
مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین دکتر احمد احمدی نقدی به برخی از ترجمههای فارسی از قرآن کرده بود. او در حین این نقد، به ترجمه فولادوند هم اشاره کرده و برخی از تعابیر وی را به نقد کشید. دکتر احمدی با مبنا قرار دادن تفسیر المیزان گفته بود که «پیداست که مترجمان محترم حتی یک بار هم به تفسیر معتبر المیزان مراجعه نکردهاند و گرنه چنین ترجمه بیاساس و گمراهکنندهای را انتخاب نمیکردند». (بلای تقلید در ترجمه قرآن کریم، مجله بینات، ش 13).
دکتر احمدی در حالی فولادوند و برخی دیگر از مترجمان قرآن را با ایراد نادیده گرفتن تفسیر المیزان نکوهش میکرد که فولادوند گفته بود: «من اکثر کارهایی را که در زمینه ترجمه قرآن شده است، دیدهام و با توجه به تجربهای که در فن ترجمه داشتم، سعی کردم اشتباهات دیگران را تکرار نکنم. غیر از ترجمه به تفسیرهای زیادی مراجعه کردم؛ از تفسیرهای علمی قرآن گرفته تا تفسیرهای متصوفه. غیر از مقایسه ترجمهها، من بعد از اینکه ترجمه خودم را مینوشتم خیلی در پس و پیش کردن کلمات زحمت کشیدم» (دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج1، صص، 556-557).
مسعود انصاری نیز از دیگر پژوهشگرانی بود که به نقد ترجمه فولادوند پرداخت. او گفته بود که مجموعه یادداشتهای انتقادیاش از ترجمه فولادوند از سوره بقره بیش از صد مورد است. به عنوان نمونه در آیه هفتم سوره بقره «عذاب عظیم» به عذابی دردناک ترجمه شده است که بدیهی است خطاست و معنای عظیم، سترگ و سهمگین و بزرگ است نه دردناک. انصاری اما گفته بود که وقتی خوانندگان با اشکالات یک ترجمه روبهرو میشوند میپندارند که این ترجمه از ارزش ساقط است، بلکه برعکس بر گرانقدری آن ترجمه دلالت دارد که نظر دانشوران را جلب کرده تا اشکالات احتمالیاش را برطرف سازند (نگاهی به ترجمه قرآن کریم از استاد محمد مهدی فولادوند، بینات، شماره 11).
حجتالاسلام محمدعلی کوشا هم در مقالهای با ذکر نزدیک به شصت اشکال، به نقد برخی از تعابیر در ترجمه فولادوند پرداخته بود. وی البته این اشکالات را تَرک اولی در ترجمه فولادوند خوانده بود (نقدی بر ترجمه استاد محمدمهدی فولادوند از قرآن کریم، ترجمان وحی، سال سوم، شماره اول).
استاد محمدمهدی فولادوند علاوه بر قرآن، به ترجمه نهجالبلاغه، صحیفه سجادیه، «اقتصادنا»ی شهید صدر، «المنقذ من الضلال» غزالی و برخی دیگر آثار در فرهنگ اسلامی اقدام کرد. وی که استاد الهیات دانشگاه تهران و نواده دختری آیتالله سید محسن عراقی (اراکی) از علمای بزرگ اراک در اواخر دوره قاجار بود، دعای کمیل را هم به زبان فرانسوی برگرداند. او با این آثار خود، یکی از اثرگذارترین اصحاب فرهنگ اسلام و ایران محسوب میشود. وی به فارسی و فرانسوی شعر میسرود.
جان آگه با #فرهیختگان
عبدالله مبارک را شهنشاه علما توصیف کردهاند که در علم و شجاعت نظیر نداشت. نقل است که او یک بار که تازه از حج فارغ شده بود، ساعتی در خواب شد. بخواب ديد که دو فرشته از آسمان فرود آمدند. يکی از ديگری پرسيد: امسال چند خلق به حج آمدهاند؟ دیگری گفت: ششصد هزار. گفت: حج چند کس قبول کردند؟ گفت: از آن هيچکس قبول نکردند. عبدالله میگوید: چون اين بشنيدم اضطرابی در من پديد آمد. اين همه خلايق که از اطراف و اکناف جهان با چندين رنج و تعب از راههای دور آمده و بيابانها قطع کردهاند، ضايع گردند؟
پس آن فرشته گفت: در دمشق کفشگری نام او علی بن موفق است او به حج نيامده است اما حج او را قبول کردند و همه را بدو بخشيدند.
چون اين بشنيدم از خواب درآمدم و گفتم: به دمشق بايد شد و آن شخص را زيارت بايد کرد. پس به دمشق شدم و خانه آن شخص را طلب کردم و آواز دادم. شخصی بيرون آمد. گفتم: نام تو چيست؟ گفت:علی بن موفق. گفتم : مرا با تو سخنی است. گفت: بگوی. گفتم: تو چه کار کنی؟ گفت: پاره دوزی میکنم. داستان آن خواب با او گفتم. گفت: نام تو چيست؟ گفتم: عبدالله مبارک. نعره ای بزد و از هوش شد. چون بهوش آمد گفتم: مرا از کار خود خبر ده. گفت: سی سال بود مرا آرزوی حج بود و از پاره دوزی سیصد درهم جمع کردم. امسال قصد حج کردم تا بروم. روزی از خانه همسايه بوی طعامی میآمد، همسرم که حامله بود مرا گفت: برو و پارهای بيار از آن طعام. من رفتم به در خانه همسايه و آن حال خبر دادم. همسايه گريستن گرفت و گفت: بدانکه سه شبانهروز است که اطفال من هيچ نخوردهاند. امروز خری مرده ديدم. پارهای از وی جدا کردم و طعام ساختم، بر شما حلال نباشد. چون اين بشنيدم آتش در جان من افتاد. آن سيصدوپنجاه درهم برداشتم و بدو دادم. گفتم: نفقه اطفال کن که حج ما اين است!
تذکرة الاولیاء عطار
#فرهیختگان، راهی به رهایی
پس آن فرشته گفت: در دمشق کفشگری نام او علی بن موفق است او به حج نيامده است اما حج او را قبول کردند و همه را بدو بخشيدند.
چون اين بشنيدم از خواب درآمدم و گفتم: به دمشق بايد شد و آن شخص را زيارت بايد کرد. پس به دمشق شدم و خانه آن شخص را طلب کردم و آواز دادم. شخصی بيرون آمد. گفتم: نام تو چيست؟ گفت:علی بن موفق. گفتم : مرا با تو سخنی است. گفت: بگوی. گفتم: تو چه کار کنی؟ گفت: پاره دوزی میکنم. داستان آن خواب با او گفتم. گفت: نام تو چيست؟ گفتم: عبدالله مبارک. نعره ای بزد و از هوش شد. چون بهوش آمد گفتم: مرا از کار خود خبر ده. گفت: سی سال بود مرا آرزوی حج بود و از پاره دوزی سیصد درهم جمع کردم. امسال قصد حج کردم تا بروم. روزی از خانه همسايه بوی طعامی میآمد، همسرم که حامله بود مرا گفت: برو و پارهای بيار از آن طعام. من رفتم به در خانه همسايه و آن حال خبر دادم. همسايه گريستن گرفت و گفت: بدانکه سه شبانهروز است که اطفال من هيچ نخوردهاند. امروز خری مرده ديدم. پارهای از وی جدا کردم و طعام ساختم، بر شما حلال نباشد. چون اين بشنيدم آتش در جان من افتاد. آن سيصدوپنجاه درهم برداشتم و بدو دادم. گفتم: نفقه اطفال کن که حج ما اين است!
تذکرة الاولیاء عطار
#فرهیختگان، راهی به رهایی
مراسم استثنایی حج امسال در کوران کرونا و با اعمال محدودیت فراوان سرانجام بپایان رسید. این مراسم و سایر مناسکی که برپایه اجتماع مسلمانان شکل میگیرد، چالشی کم سابقه در آرای فقهی و سنت آیینی مؤمنان برانگیخت.
#فرهیختگان، همراه شماست
#فرهیختگان، همراه شماست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔅معجزه و کرامات دلیل بر حقانیت چیزی نیست
بخشی از گفتار
مرحوم سیدمرتضیجزایری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
بخشی از گفتار
مرحوم سیدمرتضیجزایری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
منحنی اخلاق در حوزه سیاست رو به زوال است
سیدصادق حقیقت
سیاست اسلامی و شیعی اعم از رویکرد فلسفی (فلسفه سیاسی) و فقهی (فقه سیاسی) آن نیز سعادت محورند و اخلاق و فضیلت در آنها اهمیت بالایی دارد و هدف از تأسیس جمهوری اسلامی سعادتمحوری و فضیلتمحوری و همچنین ارتباط اخلاق و سیاست بوده است. اما در طول زمان، در منحنی زوالِ اخلاق و فضیلت در حوزه سیاست قرار گرفتیم و در این ۴۱ سال، نموداری از زوال اخلاق و فضیلت و دوری از مسیر سعادت را شاهد بودهایم.
پیوند به خلاصه یادداشت نویسنده در مجله حیات معنوی در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
سیدصادق حقیقت
سیاست اسلامی و شیعی اعم از رویکرد فلسفی (فلسفه سیاسی) و فقهی (فقه سیاسی) آن نیز سعادت محورند و اخلاق و فضیلت در آنها اهمیت بالایی دارد و هدف از تأسیس جمهوری اسلامی سعادتمحوری و فضیلتمحوری و همچنین ارتباط اخلاق و سیاست بوده است. اما در طول زمان، در منحنی زوالِ اخلاق و فضیلت در حوزه سیاست قرار گرفتیم و در این ۴۱ سال، نموداری از زوال اخلاق و فضیلت و دوری از مسیر سعادت را شاهد بودهایم.
پیوند به خلاصه یادداشت نویسنده در مجله حیات معنوی در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
دینآنلاین
منحنی اخلاق در حوزه سیاست رو به زوال است | دینآنلاین
سیاست اسلامی و شیعی اعم از رویکرد فلسفی (فلسفه سیاسی) و فقهی (فقه سیاسی) آن نیز سعادت محورند و اخلاق و فضیلت در آنها اهمیت بالایی دارد و هدف از تأسیس جمهوری اسلامی سعادتمحوری و فضیلتمحوری و همچنین ارتباط اخلاق و سیاست بوده است. اما در طول زمان، در منحنی…
ابراهیم (ع) در مقام سرمشق: فرد و جامعه
ابراهیم برای «ما» کیست؟ دلیرمردی که در برابر آیین پدران ایستاد تا از خدایی خبر دهد که دانا و توانا و شنوا و بینا و خیرخواه بشر است یا مردی که اطمینان داشت خدایی را در پشت سر دارد که از او حمایت میکند و نمیگذارد به او آسیبی برسد؟ پس، بی پروا و خندان قدم در آتش گذاشتً!
۲. ابراهیم برای «ما» کیست؟ بتشکنی که به خواری در آیین و اعتقادات و مقدّسات قوم خویش نگریست و بی محابا کمر به نابودی آنها بست تا عقاید خویش را برتر نشاند، یا اندیشمند مردی که بتها را شکست تا تفکر و تعقل را بیدار کند؟ ــــ خدایی را بپرستید که نخست قادر باشد از خودش دفاع کند، خدایی که قادر به دفاع از خودش نیست، چگونه تواند از «ما» دفاع کند؟ اصل «فایده» در باورها. آنچه سودی برای «ما» ندارد، همان به که خُرد شود.
۳. قوم ابراهیم برای «ما» کیستند؟ نادانمردمانی که فصد کشتن ابراهیم با «آتش» کردند، چون به «مقدّسات»شان توهین کرده بود؟ آیا دیگر مؤمنان و متولیان ادیان کاری غیر از این میکنند؟ کدام دین اجازه میدهد به مقدساتش اهانت شود؟ کدام دین اجازه میدهد کسی «خدایی» دیگر بپرستد و به دینی دیگر درآید؟ آیا مسیحیان کم به جرم «بیدینی» سوزاندند؟ آیا مسلمانان کم به جرم «ارتداد» کشتند و سر بریدند و سوزاندند؟ باز صد آفرین به «فهم» و «خویشتنداری» قوم ابراهیم که همچون مسلمانانی که چند سال پیش دختری را در افغانستان زیر مشت و لگد به اتهام اهانت به قرآن و سوزاندن آن کشتند، بیآنکه حتی از او بپرسند «آیا او این کار را کرده است؟» یا «چرا این کار را کرده است؟» ابراهیم را زیر مشت و لگد نکشتند، او را با تبر نکشتند، او را شکنجه نکردند، تا «توبه» کند، او را از گرسنگی نکشتند، او را از بلندی پرت نکردند، نخست از او پرسیدند که آیا او این کار را کرده است؟ بی آنکه او را شکنجه کنند تا اعتراف کند. آنگاه راهی طبیعی برای این کار برگزیدند، و چون موفق نشدند، راهی دیگر را نیازمودند!
رابطۀ جامعۀ قبیلهای، جامعآ دینی و فرد همچنان پابرجاست. ابراهیم «بتی شکست» اما «بتپرستی» را از میان نبرد. چون کسی نمیتواند انسانها را دگرگون کند، مگر آنکه خودشان بخواهند، مؤمنان همۀ ادیان بسی «ابراهیم»ها کشتهاند و همچنان میکشند (خدای ابراهیم از همۀ پیامبرانش حمایت نکرد، فقط چندتا را از مرگ زودهنگام نجات داد!)، هنگامی میتوان گفت ابراهیم و خدای او پیروز شده است که دست کم هیچ انسانی دیگر به خاطر «خدا» کشته نشود! خدای ابراهیم قربانی انسانی را نپذیرفت. اما هنوز در گوشهای از جهان هستند نامردمانی که جز کشتن به نام «خدا» کاری نیاموختهاند و ثوابی برای خود نیندوختهاند! ما به عصر انسان کرومانیون بازگشته ایم، عصری که ابراهیم در هزارۀ سوم قبل از میلاد آن را به پایان برد. چنین کرد «احیای فکر دینی» در جامعهای که «فکر» نداشتً!
قصۀ ابراهیم (ع) میتواند یاد و یادآوری برای ما باشد از اینکه چگونه جامعۀ بشری نیاز دارد افرادی داشته باشد و افرادی را ستایش کند و افرادی را سرمشق قرار دهد که همواره از «وضع موجود» فراتر روند و به نام «خدایی نو» در برابر «پدر»، «قوم»، «جامعه»، «دولت»، «نظام»، و «خدای کهن» بایستند. تنها راهی که بشر میتواند از «حیوان» فراتر رود و «گلۀ» صرف نباشد همین است که در آن «عقیده»، «دین»، «نظر»، «انتخاب» آزاد باشد. تنها در این صورت است که جامعه از آزمون زندگی سربلند بیرون خواهد آمد و دوام خواهد یافت. جامعههایی که در آن هیچ فردی امکان ظهور در برابر «گله» را نداشته باشد، شاید باقی بمانند، اما هزارههایی خواهند داشت سیاهتر از شب.
سهشنبه، ۱۴ مرداد ۹۹
محمدسعید حناییکاشانی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
ابراهیم برای «ما» کیست؟ دلیرمردی که در برابر آیین پدران ایستاد تا از خدایی خبر دهد که دانا و توانا و شنوا و بینا و خیرخواه بشر است یا مردی که اطمینان داشت خدایی را در پشت سر دارد که از او حمایت میکند و نمیگذارد به او آسیبی برسد؟ پس، بی پروا و خندان قدم در آتش گذاشتً!
۲. ابراهیم برای «ما» کیست؟ بتشکنی که به خواری در آیین و اعتقادات و مقدّسات قوم خویش نگریست و بی محابا کمر به نابودی آنها بست تا عقاید خویش را برتر نشاند، یا اندیشمند مردی که بتها را شکست تا تفکر و تعقل را بیدار کند؟ ــــ خدایی را بپرستید که نخست قادر باشد از خودش دفاع کند، خدایی که قادر به دفاع از خودش نیست، چگونه تواند از «ما» دفاع کند؟ اصل «فایده» در باورها. آنچه سودی برای «ما» ندارد، همان به که خُرد شود.
۳. قوم ابراهیم برای «ما» کیستند؟ نادانمردمانی که فصد کشتن ابراهیم با «آتش» کردند، چون به «مقدّسات»شان توهین کرده بود؟ آیا دیگر مؤمنان و متولیان ادیان کاری غیر از این میکنند؟ کدام دین اجازه میدهد به مقدساتش اهانت شود؟ کدام دین اجازه میدهد کسی «خدایی» دیگر بپرستد و به دینی دیگر درآید؟ آیا مسیحیان کم به جرم «بیدینی» سوزاندند؟ آیا مسلمانان کم به جرم «ارتداد» کشتند و سر بریدند و سوزاندند؟ باز صد آفرین به «فهم» و «خویشتنداری» قوم ابراهیم که همچون مسلمانانی که چند سال پیش دختری را در افغانستان زیر مشت و لگد به اتهام اهانت به قرآن و سوزاندن آن کشتند، بیآنکه حتی از او بپرسند «آیا او این کار را کرده است؟» یا «چرا این کار را کرده است؟» ابراهیم را زیر مشت و لگد نکشتند، او را با تبر نکشتند، او را شکنجه نکردند، تا «توبه» کند، او را از گرسنگی نکشتند، او را از بلندی پرت نکردند، نخست از او پرسیدند که آیا او این کار را کرده است؟ بی آنکه او را شکنجه کنند تا اعتراف کند. آنگاه راهی طبیعی برای این کار برگزیدند، و چون موفق نشدند، راهی دیگر را نیازمودند!
رابطۀ جامعۀ قبیلهای، جامعآ دینی و فرد همچنان پابرجاست. ابراهیم «بتی شکست» اما «بتپرستی» را از میان نبرد. چون کسی نمیتواند انسانها را دگرگون کند، مگر آنکه خودشان بخواهند، مؤمنان همۀ ادیان بسی «ابراهیم»ها کشتهاند و همچنان میکشند (خدای ابراهیم از همۀ پیامبرانش حمایت نکرد، فقط چندتا را از مرگ زودهنگام نجات داد!)، هنگامی میتوان گفت ابراهیم و خدای او پیروز شده است که دست کم هیچ انسانی دیگر به خاطر «خدا» کشته نشود! خدای ابراهیم قربانی انسانی را نپذیرفت. اما هنوز در گوشهای از جهان هستند نامردمانی که جز کشتن به نام «خدا» کاری نیاموختهاند و ثوابی برای خود نیندوختهاند! ما به عصر انسان کرومانیون بازگشته ایم، عصری که ابراهیم در هزارۀ سوم قبل از میلاد آن را به پایان برد. چنین کرد «احیای فکر دینی» در جامعهای که «فکر» نداشتً!
قصۀ ابراهیم (ع) میتواند یاد و یادآوری برای ما باشد از اینکه چگونه جامعۀ بشری نیاز دارد افرادی داشته باشد و افرادی را ستایش کند و افرادی را سرمشق قرار دهد که همواره از «وضع موجود» فراتر روند و به نام «خدایی نو» در برابر «پدر»، «قوم»، «جامعه»، «دولت»، «نظام»، و «خدای کهن» بایستند. تنها راهی که بشر میتواند از «حیوان» فراتر رود و «گلۀ» صرف نباشد همین است که در آن «عقیده»، «دین»، «نظر»، «انتخاب» آزاد باشد. تنها در این صورت است که جامعه از آزمون زندگی سربلند بیرون خواهد آمد و دوام خواهد یافت. جامعههایی که در آن هیچ فردی امکان ظهور در برابر «گله» را نداشته باشد، شاید باقی بمانند، اما هزارههایی خواهند داشت سیاهتر از شب.
سهشنبه، ۱۴ مرداد ۹۹
محمدسعید حناییکاشانی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
چرا برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین حین شیوع کرونا اخلاقاً نارواست؟
حسین دباغ
✔️آیا برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین در ایام محرم حین شیوع کرونا اخلاقاً رواست؟ به باور من تقریباً یقیناً نارواست. استدلال من به سادگی تمام چنین است:
🔹برگزاری و شرکت در مراسمی غیر ضروری که جان کثیری از آدمیان را تهدید میکند، اخلاقاً نارواست.
🔹برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین، چه به جهت اخلاقی، چه به جهت دینی، ضروری نیست.
🔹برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین، به سبب شیوع کرونا، جان کثیری از آدمیان را تهدید میکند.
🔹بنابراین، برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین حین شیوع کرونا اخلاقاً نارواست...
📎 پیوند به متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
حسین دباغ
✔️آیا برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین در ایام محرم حین شیوع کرونا اخلاقاً رواست؟ به باور من تقریباً یقیناً نارواست. استدلال من به سادگی تمام چنین است:
🔹برگزاری و شرکت در مراسمی غیر ضروری که جان کثیری از آدمیان را تهدید میکند، اخلاقاً نارواست.
🔹برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین، چه به جهت اخلاقی، چه به جهت دینی، ضروری نیست.
🔹برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین، به سبب شیوع کرونا، جان کثیری از آدمیان را تهدید میکند.
🔹بنابراین، برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین حین شیوع کرونا اخلاقاً نارواست...
📎 پیوند به متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
دینآنلاین
چرا برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین حین شیوع کرونا اخلاقاً نارواست؟ ll حسین دباغ
تصور میکنم استدلال "اخلاقی" له این ادعا که برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین ضروری نیست چندان مشکل نباشد. آیا شیعیانی که معتقد به عزاداری امام حسین هستند وظیفه اخلاقی دارند که حتماً در هر شرایطی در این مراسم شرکت کنند و آن را برگزار کنند؟
❇️❇️ تفسیر جامعه شناختی تفاوت مبنایی عقاید شیعه و سنی- قسمت اول( نوشتاری در دو قسمت)
🖊 امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر
این نوشتار از نگاهی جامعه شناختی با رجوع به مبانی اجتماعی و تاریخی تلاش می کند تا تفسیری از ریشه های تفاوت عقاید سنی و شیعه ارائه نماید.
✅ همان طور که می دانید ( صرفا جهت ترسیم چارچوب مفهومی موضوع) شیعیان اعتقاد دارند که علی بن ابی طالب وصی و جانشین پیامبر، امام اول ( از مجموع دوازده امام طبق اعتقاد شیعه ی اثنی عشری ) و کسی ست که باید بعد از پیغمبر خاتم تشکیل حکومت می داد و در راس حاکمیت قرار می گرفت اما چنین نشد. آن ها می گویند خود پیغمبر این مساله را به طرزی مشخص و بارز بارها بیان نمود و از طرف خدا مامور به ابلاغ جانشینی علی بن ابی طالب بود و به واقعه ی غدیر به طرزی ویژه استناد می کنند.
✅ اهل تسنن اعتقاد دارند که ابوبکر اولین خلیفه و جانشین پیامبر است و دومی عمر است و سومی عثمان و برخی از آن ها نیز اعتقاد دارند که علی بن ابی طالب خلیفه ی چهارم است. آن ها می گویند پیامبر برای بعد از خود جانشین و خلیفه و یا شخصی که مامور به تشکیل حکومت و اداره سرزمین شود را مشخص نکرد. در این نوشتار قصد بررسی اختلاف در مورد این امر را ندارم و در تخصص من نیست بلکه مورخان و متخصصین علوم حدیث و سایر رشته های مشابه می توانند اظهار نظر بکنند که صدالبته به روشنی نظراتشان را بیان داشته اند. قصد من در این نوشتار این است که تبیین کنم که چرا آن ها این گونه می اندیشند و پیامدهای این گونه تفکر چیست؟ به عبارت دیگر کدامین چارچوب فکری- اجتماعی و جهان بینی منجر به این دو اعتقاد متفاوت می شود ( فارغ از بررسی اصل مستندات تاریخی و روایت ها و احادیث) و پیامد های این دو نوع سبک تفکرو چشم انداز فکری متفاوت از لحاظ اجتماعی چیست؟
✅ برای توضیح این تفاوت در این جا از دو واژه کمک می گیرم و آن ها را طبق نیاز تفسیری خود تعریف می نمایم. یکی واژه ی ساختار ( structure ) است به معنای الگو و آرایش عیان و قابل مشاهده ی چیزی یا واقعیتی که در عمل رخ داده است. دیگری، ساخت ( construction) به معنای الگوی اصلی یا آشکار نشده یا درونی که ممکن است نیاز به کشف و شناخت بیشتر داشته باشد زیرا واقعیت، شرایط و بسترها اجازه ی ظهور و تجلی به او نداده اند و احتمال زیادی دارد که در تضاد با امر رخ داده باشد. اگر ساختار و ساخت کاملا با هم تطابق داشته باشند یعنی آن چه در عمل رخ می دهد همانی باشد که قرار بوده رخ دهد تضاد و تناقض به صفر می رسد و حتی موضوع مورد بررسی ممکن است اهمیت مساله دار بودن خود را از دست بدهد. این حالت ، یک حالت آرمانی ( ideal) می باشد که احتمال رخ دادنش بسیار کم است.
✅ اهل تسنن آگاهانه یا ناآگاهانه به ساختار اسلام بعد از پیامبر استناد می کنند. برای آن ها آن چه رخ داده است ( fact ) مهم است و به واقعیت ( reality ) ارجاع می دهند و نه به ساخت . اگر چه آن ها به طور کلی معتقدند که ساخت و ساختار اسلام همین است که رخ داده و اصولا چیزی به نام ساخت اسلام متفاوت از ساختارش را قبول ندارند و یا اگر هم قبول داشته باشند آن ساخت را امامت علی بن ابی طالب بعد از پیامبر خاتم نمی دانند. نوعی تاریخ گرایی ( historicism) در عقیده آن ها وجود دارد که به توالی رخدادهای به وقوع پیوسته به عنوان ساخت یکی شده با ساختار باور دارند و می گویند واقعیت، دارای اصالت است. آن ها امر واقع را که حالت جبری بیرونی از کنش گران و انسان های منفرد دارد ملاک قضاوت و ارزشیابی قرار می دهند. به نوعی می توان گفت به عینیت به مثابه قدرت- یعنی زور هر کس و هرچه که بعد از پیامبر برای به کرسی نشاندن حرف خویش به هر طریقی ( بیعت گرفتن، اجبار و تهدید کردن و غیره ) رسیده ملاک حقانیت اوست- عقیده دارند. به بیان دیگر می گویند ابوبکر جانشین پیامبر و خلیفه ی بعد از اوست چون بعد از رحلت پیامبر، او بود که به خلافت رسید و حکومت را در دست گرفت. بعد از او عمر و عثمان نیز به همین طریق به خلافت رسیدند.
جان آگه با #فرهیختگان
🖊 امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر
این نوشتار از نگاهی جامعه شناختی با رجوع به مبانی اجتماعی و تاریخی تلاش می کند تا تفسیری از ریشه های تفاوت عقاید سنی و شیعه ارائه نماید.
✅ همان طور که می دانید ( صرفا جهت ترسیم چارچوب مفهومی موضوع) شیعیان اعتقاد دارند که علی بن ابی طالب وصی و جانشین پیامبر، امام اول ( از مجموع دوازده امام طبق اعتقاد شیعه ی اثنی عشری ) و کسی ست که باید بعد از پیغمبر خاتم تشکیل حکومت می داد و در راس حاکمیت قرار می گرفت اما چنین نشد. آن ها می گویند خود پیغمبر این مساله را به طرزی مشخص و بارز بارها بیان نمود و از طرف خدا مامور به ابلاغ جانشینی علی بن ابی طالب بود و به واقعه ی غدیر به طرزی ویژه استناد می کنند.
✅ اهل تسنن اعتقاد دارند که ابوبکر اولین خلیفه و جانشین پیامبر است و دومی عمر است و سومی عثمان و برخی از آن ها نیز اعتقاد دارند که علی بن ابی طالب خلیفه ی چهارم است. آن ها می گویند پیامبر برای بعد از خود جانشین و خلیفه و یا شخصی که مامور به تشکیل حکومت و اداره سرزمین شود را مشخص نکرد. در این نوشتار قصد بررسی اختلاف در مورد این امر را ندارم و در تخصص من نیست بلکه مورخان و متخصصین علوم حدیث و سایر رشته های مشابه می توانند اظهار نظر بکنند که صدالبته به روشنی نظراتشان را بیان داشته اند. قصد من در این نوشتار این است که تبیین کنم که چرا آن ها این گونه می اندیشند و پیامدهای این گونه تفکر چیست؟ به عبارت دیگر کدامین چارچوب فکری- اجتماعی و جهان بینی منجر به این دو اعتقاد متفاوت می شود ( فارغ از بررسی اصل مستندات تاریخی و روایت ها و احادیث) و پیامد های این دو نوع سبک تفکرو چشم انداز فکری متفاوت از لحاظ اجتماعی چیست؟
✅ برای توضیح این تفاوت در این جا از دو واژه کمک می گیرم و آن ها را طبق نیاز تفسیری خود تعریف می نمایم. یکی واژه ی ساختار ( structure ) است به معنای الگو و آرایش عیان و قابل مشاهده ی چیزی یا واقعیتی که در عمل رخ داده است. دیگری، ساخت ( construction) به معنای الگوی اصلی یا آشکار نشده یا درونی که ممکن است نیاز به کشف و شناخت بیشتر داشته باشد زیرا واقعیت، شرایط و بسترها اجازه ی ظهور و تجلی به او نداده اند و احتمال زیادی دارد که در تضاد با امر رخ داده باشد. اگر ساختار و ساخت کاملا با هم تطابق داشته باشند یعنی آن چه در عمل رخ می دهد همانی باشد که قرار بوده رخ دهد تضاد و تناقض به صفر می رسد و حتی موضوع مورد بررسی ممکن است اهمیت مساله دار بودن خود را از دست بدهد. این حالت ، یک حالت آرمانی ( ideal) می باشد که احتمال رخ دادنش بسیار کم است.
✅ اهل تسنن آگاهانه یا ناآگاهانه به ساختار اسلام بعد از پیامبر استناد می کنند. برای آن ها آن چه رخ داده است ( fact ) مهم است و به واقعیت ( reality ) ارجاع می دهند و نه به ساخت . اگر چه آن ها به طور کلی معتقدند که ساخت و ساختار اسلام همین است که رخ داده و اصولا چیزی به نام ساخت اسلام متفاوت از ساختارش را قبول ندارند و یا اگر هم قبول داشته باشند آن ساخت را امامت علی بن ابی طالب بعد از پیامبر خاتم نمی دانند. نوعی تاریخ گرایی ( historicism) در عقیده آن ها وجود دارد که به توالی رخدادهای به وقوع پیوسته به عنوان ساخت یکی شده با ساختار باور دارند و می گویند واقعیت، دارای اصالت است. آن ها امر واقع را که حالت جبری بیرونی از کنش گران و انسان های منفرد دارد ملاک قضاوت و ارزشیابی قرار می دهند. به نوعی می توان گفت به عینیت به مثابه قدرت- یعنی زور هر کس و هرچه که بعد از پیامبر برای به کرسی نشاندن حرف خویش به هر طریقی ( بیعت گرفتن، اجبار و تهدید کردن و غیره ) رسیده ملاک حقانیت اوست- عقیده دارند. به بیان دیگر می گویند ابوبکر جانشین پیامبر و خلیفه ی بعد از اوست چون بعد از رحلت پیامبر، او بود که به خلافت رسید و حکومت را در دست گرفت. بعد از او عمر و عثمان نیز به همین طریق به خلافت رسیدند.
جان آگه با #فرهیختگان
فرهیختگان
❇️❇️ تفسیر جامعه شناختی تفاوت مبنایی عقاید شیعه و سنی- قسمت اول( نوشتاری در دو قسمت) 🖊 امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر این نوشتار از نگاهی جامعه شناختی با رجوع به مبانی اجتماعی و تاریخی تلاش می کند تا تفسیری از ریشه های تفاوت عقاید سنی و شیعه…
❇️❇️ تفسیر جامعه شناختی تفاوت مبنایی عقاید شیعه و سنی- قسمت دوم ( نوشتاری در دو قسمت)
🖊 امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر
✅ در نقطه مقابل شیعیان اعتقاد دارند که اسلام، دو گانه است. یعنی یک ساخت دارد و یک ساختار و این دو با هم تطابق ندارند. ساخت اسلام از نظر آن ها چیزی ست که بعد از رحلت پیامبر باید رخ می داد ولی نداد و در نهایت شیعیان اثنی عشری اعتقاد دارند که ساخت و ساختار اسلام تنها بعد از ظهور امام دوازدهم تطبیق خواهند یافت و ساخت، ظهور خواهد کرد و به واقعیت تبدیل می شود. آن ها حتی از حقیقت، سخن می گویند. حقیقت را همان ساخت اسلام می دانند و واقعیت را آن چیزی که بعد از رحلت پیامبر رخ داد. آنان همانند اهل تسنن به واقعیت، باور دارند و آن چه را در تاریخ رخ داده حاشا نمی کنند، منتها معتقدند این امر نباید رخ می داده و در نتیجه ی انحراف اسلام از ساخت خود، به وقوع پیوسته است. به عبارتی برای تاریخ و واقعیت های حادث شده هیچ گونه اصالتی قائل نیستند. آن ها نیز به عنوان یک امر عینی خارجی می گویند ابوبکر بعد از پیامبر به خلافت رسید و حکومت تشکیل داد و سپس عمر و عثمان، اما آنان چنین حقی نداشتند. به عبارتی آن ها به عینیت و قدرت و زور، اصالت نمی بخشند و اصالت را از آنِ ساخت و حقیقت می دانند و معتقدند ساخت اسلام و مسیر تحقق و شکوفایی آن به امر خدا از طریق پیامبر به مردم ابلاغ شده بود. همچنین ساخت را با شایسته سالاری ( meritocracy) پیوند می زنند و به شواهد تاریخی استناد کرده و می گویند افراد متعددی از جمله خود خلفا نیز به شایستگی های علی بن ابی طالب اقرار نموده اند که این خود یک واقعیت تاریخی ست و با ساخت اسلام در این جا تطبیق دارد اما اهل تسنن این واقعیت را ملاک قضاوت برای حکومت داری نمی داند.
✅ به طور خلاصه می توان بیان داشت دیدگاه تشیع، هنجاری- ارزشی ست و ارزش را از ساخت می داند و به ساخت اصالت می دهد و معتقد است ساخت اسلام بعد از رحلت پیامبر متجلی نشد زیرا تجلی آن برابر با حکومت امام است که جانشین و وصی بعد از اوست حتی اگر در واقعیت به خلافت نرسد و تا زمان ظهور امام دوازدهم سوگوار این تحریف ارزش مدارانه است. شیعیان از واقعیت دوری کرده و از حقیقت ناب سخن می گویند. اهل تسنن دیدگاه واقعیت محور و تاریخی را ملاک قضاوت و ارزشگذاری قرار می دهد. به ساخت اسلام به عنوان چیزی جدا از ساختار معتقد نبوده و این دو را یکی می بیند و به واقعیتِ رخ داده اصالت ذاتی می دهد چون عینیتی ست که حادث شده و ذهنیت، برای او فاقد ارزش است و یا اصلا وجود ندارد.
✅ شیعه، به شایسته سالاری و روایت های متعدد پیامبر در مورد جانشین خود استناد می کند تا ساخت را دریابد و عیان سازد. اما اهل تسنن تفسیر متفاوتی ارائه می کند. آن ها شایستگی علی بن ابی طالب را یا نمی پذیرند یا اگر بپذیرند آن را ملاک اصالت ذاتی برای جانشینی قرار نمی دهند. همچنین تفسیر متفاوتی از روایات نقل شده از پیامبر در مورد علی بن ابی طالب ارائه می کنند تا نشان دهند چیزی به نام امامت وجود ندارد.
✅ یک نتیجه و یک تناقض در این امر وجود دارد. نتیجه آن است که ساخت گرایی و اصالت هنجاری-ارزشی تلاش بسیار بیشتری باید انجام دهد تا سطح اقناع مخاطبین خود را بالا ببرد. زیرا از اصالتِ امری رخ نداده و ذهنی، یعنی دور از واقعیت سخن می گوید. به همین دلیل است که تعداد اهل تسنن از شیعیان در دنیا بیشتر است زیرا مسلمانان و دیگر انسان ها تاریخ می خوانند( این تاریخ را شیعیان نیز تصدیق می کنند) و به واقعیت اصالت ذاتی می بخشند. پذیرش این امر که ابوبکر خلیفه اول است به راحتی ممکن است مخصوصا برای تازه مسلمانان اما شیعه باید به سختی تلاش کند تا به آن ها بقبولاند که تاریخ و واقعیت واجد اصالت نیست زیرا ساخت اسلام تحقق نیافت و در گفتمان تشیع مساله ی حق، بسیار مهم است. از منظر شیعیان، تحریف کردن ساده است، کشف تحریف نیز ساده است، اما قبولاندن آن به جهانیان چون حوزه ای ارزشی-هنجاری و در تضاد با تاریخ است دشوار است. از تناقض های مهمی که اهل تسنن باید پاسخ دهد این است که اگر واقعیت اصالت دارد پس خلفای اموی و عباسی نیز که به خلافت و حکومت داری رسیدند نیز باید در دیدگاه آن ها بخشی از جانشینان بعد از پیامبر باشند که اصیل هستند. بر خلاف شیعه که مسیر و چگونگی ساخت اسلام را تا به انتها معین کرده و ساختار و واقعیت را حاشا نمی کند اهل تسنن در این مرحله دیدگاه هنجاری-ارزشی را وارد میدان می نماید و آن ها ( امویان و عباسیان) را فاقد اصالت می داند، زیرا ظلم های علنی و انحرافات آشکار نشان دادند. سوال بعدی این است که آیا این انحراف و ظلم با مستندات تاریخی، بعد از رحلت پیامبر نیز رخ نداد؟
جان آگه با #فرهیختگان
🖊 امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر
✅ در نقطه مقابل شیعیان اعتقاد دارند که اسلام، دو گانه است. یعنی یک ساخت دارد و یک ساختار و این دو با هم تطابق ندارند. ساخت اسلام از نظر آن ها چیزی ست که بعد از رحلت پیامبر باید رخ می داد ولی نداد و در نهایت شیعیان اثنی عشری اعتقاد دارند که ساخت و ساختار اسلام تنها بعد از ظهور امام دوازدهم تطبیق خواهند یافت و ساخت، ظهور خواهد کرد و به واقعیت تبدیل می شود. آن ها حتی از حقیقت، سخن می گویند. حقیقت را همان ساخت اسلام می دانند و واقعیت را آن چیزی که بعد از رحلت پیامبر رخ داد. آنان همانند اهل تسنن به واقعیت، باور دارند و آن چه را در تاریخ رخ داده حاشا نمی کنند، منتها معتقدند این امر نباید رخ می داده و در نتیجه ی انحراف اسلام از ساخت خود، به وقوع پیوسته است. به عبارتی برای تاریخ و واقعیت های حادث شده هیچ گونه اصالتی قائل نیستند. آن ها نیز به عنوان یک امر عینی خارجی می گویند ابوبکر بعد از پیامبر به خلافت رسید و حکومت تشکیل داد و سپس عمر و عثمان، اما آنان چنین حقی نداشتند. به عبارتی آن ها به عینیت و قدرت و زور، اصالت نمی بخشند و اصالت را از آنِ ساخت و حقیقت می دانند و معتقدند ساخت اسلام و مسیر تحقق و شکوفایی آن به امر خدا از طریق پیامبر به مردم ابلاغ شده بود. همچنین ساخت را با شایسته سالاری ( meritocracy) پیوند می زنند و به شواهد تاریخی استناد کرده و می گویند افراد متعددی از جمله خود خلفا نیز به شایستگی های علی بن ابی طالب اقرار نموده اند که این خود یک واقعیت تاریخی ست و با ساخت اسلام در این جا تطبیق دارد اما اهل تسنن این واقعیت را ملاک قضاوت برای حکومت داری نمی داند.
✅ به طور خلاصه می توان بیان داشت دیدگاه تشیع، هنجاری- ارزشی ست و ارزش را از ساخت می داند و به ساخت اصالت می دهد و معتقد است ساخت اسلام بعد از رحلت پیامبر متجلی نشد زیرا تجلی آن برابر با حکومت امام است که جانشین و وصی بعد از اوست حتی اگر در واقعیت به خلافت نرسد و تا زمان ظهور امام دوازدهم سوگوار این تحریف ارزش مدارانه است. شیعیان از واقعیت دوری کرده و از حقیقت ناب سخن می گویند. اهل تسنن دیدگاه واقعیت محور و تاریخی را ملاک قضاوت و ارزشگذاری قرار می دهد. به ساخت اسلام به عنوان چیزی جدا از ساختار معتقد نبوده و این دو را یکی می بیند و به واقعیتِ رخ داده اصالت ذاتی می دهد چون عینیتی ست که حادث شده و ذهنیت، برای او فاقد ارزش است و یا اصلا وجود ندارد.
✅ شیعه، به شایسته سالاری و روایت های متعدد پیامبر در مورد جانشین خود استناد می کند تا ساخت را دریابد و عیان سازد. اما اهل تسنن تفسیر متفاوتی ارائه می کند. آن ها شایستگی علی بن ابی طالب را یا نمی پذیرند یا اگر بپذیرند آن را ملاک اصالت ذاتی برای جانشینی قرار نمی دهند. همچنین تفسیر متفاوتی از روایات نقل شده از پیامبر در مورد علی بن ابی طالب ارائه می کنند تا نشان دهند چیزی به نام امامت وجود ندارد.
✅ یک نتیجه و یک تناقض در این امر وجود دارد. نتیجه آن است که ساخت گرایی و اصالت هنجاری-ارزشی تلاش بسیار بیشتری باید انجام دهد تا سطح اقناع مخاطبین خود را بالا ببرد. زیرا از اصالتِ امری رخ نداده و ذهنی، یعنی دور از واقعیت سخن می گوید. به همین دلیل است که تعداد اهل تسنن از شیعیان در دنیا بیشتر است زیرا مسلمانان و دیگر انسان ها تاریخ می خوانند( این تاریخ را شیعیان نیز تصدیق می کنند) و به واقعیت اصالت ذاتی می بخشند. پذیرش این امر که ابوبکر خلیفه اول است به راحتی ممکن است مخصوصا برای تازه مسلمانان اما شیعه باید به سختی تلاش کند تا به آن ها بقبولاند که تاریخ و واقعیت واجد اصالت نیست زیرا ساخت اسلام تحقق نیافت و در گفتمان تشیع مساله ی حق، بسیار مهم است. از منظر شیعیان، تحریف کردن ساده است، کشف تحریف نیز ساده است، اما قبولاندن آن به جهانیان چون حوزه ای ارزشی-هنجاری و در تضاد با تاریخ است دشوار است. از تناقض های مهمی که اهل تسنن باید پاسخ دهد این است که اگر واقعیت اصالت دارد پس خلفای اموی و عباسی نیز که به خلافت و حکومت داری رسیدند نیز باید در دیدگاه آن ها بخشی از جانشینان بعد از پیامبر باشند که اصیل هستند. بر خلاف شیعه که مسیر و چگونگی ساخت اسلام را تا به انتها معین کرده و ساختار و واقعیت را حاشا نمی کند اهل تسنن در این مرحله دیدگاه هنجاری-ارزشی را وارد میدان می نماید و آن ها ( امویان و عباسیان) را فاقد اصالت می داند، زیرا ظلم های علنی و انحرافات آشکار نشان دادند. سوال بعدی این است که آیا این انحراف و ظلم با مستندات تاریخی، بعد از رحلت پیامبر نیز رخ نداد؟
جان آگه با #فرهیختگان
نامه ی میشل فوکو ، فیلسوف پست مدرن فرانسوی ، خطاب به مهندس بازرگان
✅آقای نخست وزير ،
✅در ماه سپتامبر گذشته ، هنگامی كه هزاران زن و مرد در خيابانهای تهران به رگبار مسلسل بسته شدند ، شما گفتگویی با مرا پذيرفتيد . در قم بود و در منزل آيت الله شريعتمداری . ده ها تن از مبارزان حقوق بشر آن جا به پناه آمده بودند . سربازان مسلسل به دست ، ورودی كوچه را كنترل می كردند .
✅شما در آن هنگام رئيس ” انجمن دفاع از حقوق بشر در ايران “ بوديد و بايد از خود شجاعت نشان می داديد . شجاعت جسمی ، چرا كه زندان در انتظار شما بود و شما طعم آنرا چشيده بوديد . شجاعت سياسی ، رئيس جمهور آمريكا در آن اواخر ، شاه را در زمره ی مدافعان حقوق بشر استخدام كرده بود . ( پرزيدنت كارتر در ژانويه 1978 ، از شخص شاه به عنوان يك مدافع حقوق بشر تعريف كرده بود ) . بسياری از ايرانيان از اين كه به آنان درس های پر هياهو بدهند ، برانگيخته می شوند . آن ها نشان داده اند كه می دانند چگونه حقوق خويش را به كف آرند و از آن بهره مند گردند ، به تنهایی . و نمی پذيرند كه محكوميت يك جوان سياه پوست در افريقای جنوبی نژادپرست ، همسان محكوميت يك جلاد ساواك باشد . كيست كه آن ها را نفهمد ؟ شما ، چند هفته اي است كه جهت متوقف ساختن دادگاه های غير رسمی و اعدام های سريع اقدام كرده ايد . عدالت و بي عدالتی نقطه ی حساس هر انقلابی است ، انقلاب ها از اين نقطه زاده می شوند و از همين جاست كه غالباً از دست می روند و می ميرند . و از آن جا كه مناسب ديده ايد كه به شكل علنی به آن اشاره كنيد ، احساس می كنم که يادآوری گفت و گویی كه پيرامون اين موضوع با يكديگر داشتيم ، ضروری باشد .
✅در بحث از حقوق بشر ، از رژيم های سركوبگر حرف می زديم . شما اين اميد را بيان می كرديد كه در خواسته ی ايرانيان مبنی بر برپايی حكومتی اسلامی ، كه در آن هنگام به شكل گسترده مورد تأكيد قرار می گرفت ، تضمينی واقعی براي حقوق بشر يافت می شود . و اين به سه دليل : بر قيام ملتی كه آحادش حاضر به فدای همه چيز بودند ، و برای بسياری اين ” همه چيز “ جز وجود خودشان نبود ، يك بعد معنوی حاكم بود . و اين تمايلی به زير” حكومت ملايان “ رفتن نبود . فكر می كنم درست همين تعبير را بكار برديد . و آن چه من از تهران تا آبادان می ديدم ، نظر شما را به هيچ وجه رد نمی كرد .
✅همچنين می فرموديد كه اسلام ، با قوام تاريخی و پويایی امروزش ، به لحاظ همين حقوق ( بشر ) ، حد اقل قادر است با وعده ی خطيری كه سوسياليسم نتوانسته بود به آن جامه ی عمل بپوشاند ، مواجه شود . برخی كه خود را مطلع نسبت به جوامع اسلامی و يا ماهيت هر دينی می دانند ، امروزه می گويند که چنين امری ” محال “ است . من از آن ها بسيار متواضع ترم و نمی دانم به نام كدام اصل جهان شمولی می توان مانع مسلمانان از جستجوی آينده شان مبتنی بر اسلامی شد كه آن ها ، به دست خود ، بايد سيمای نوين اش را ترسيم كنند . چرا بايد در عبارت ” حكومت اسلامی “ تخم ظن را بر صفت ” اسلامی “ پاشيد ؟ واژه ی ” حكومت “ به تنهایی برای برانگيختن هشياری كافی است . هيچ صفتی اعم از دموكراتيك ، سوسياليستی ، ليبرال و یا خلقی ، حكومت را از الزاماتش معاف نمی سازد .
✅شما می گفتيد كه حكومتی ، مدعی اسلام ، حقوق قابل ملاحظه ای از يك حاكميت ساده ی مدنی را با وظايفی مبتنی بر دين ، محدود مي سازد . صفت اسلامی اين حكومت ، آن را پايبند ” وظايفی “ مكمل می سازد و بايد اين پيوند ها را رعايت كند . چراكه ملت خواهد توانست مذهب مشترك را در برابر حكومت به كار گيرد . اين فكر به نظر من مهم آمد . من شخصاً نسبت به اين كه حكومت ها خود به خود ، وظايف و الزامات خويش را مراعات كنند ، كمی ترديد دارم . خير آن است كه حكومت شوندگان بتوانند برخيزند و گوشزد كنند كه حقوق خويش را به سادگی به حكومتگران واگذار نكرده اند ، بلكه قصد دارند وظايف را بر آن ها تحميل كنند . هيچ حكومتی نمی تواند از اين وظايف اساسی سرباز زند . از اين منظر ، محاكماتی كه امروز در ايران جريان دارند ، جای نگرانی دارند .
📌برای مطالعه ادامه متن INSTANT را بزنید:
https://telegra.ph/نامه-ی-میشل-فوکو--فیلسوف-پست-مدرن-فرانسوی--خطاب-به-مهندس-بازرگان-08-04
✅آقای نخست وزير ،
✅در ماه سپتامبر گذشته ، هنگامی كه هزاران زن و مرد در خيابانهای تهران به رگبار مسلسل بسته شدند ، شما گفتگویی با مرا پذيرفتيد . در قم بود و در منزل آيت الله شريعتمداری . ده ها تن از مبارزان حقوق بشر آن جا به پناه آمده بودند . سربازان مسلسل به دست ، ورودی كوچه را كنترل می كردند .
✅شما در آن هنگام رئيس ” انجمن دفاع از حقوق بشر در ايران “ بوديد و بايد از خود شجاعت نشان می داديد . شجاعت جسمی ، چرا كه زندان در انتظار شما بود و شما طعم آنرا چشيده بوديد . شجاعت سياسی ، رئيس جمهور آمريكا در آن اواخر ، شاه را در زمره ی مدافعان حقوق بشر استخدام كرده بود . ( پرزيدنت كارتر در ژانويه 1978 ، از شخص شاه به عنوان يك مدافع حقوق بشر تعريف كرده بود ) . بسياری از ايرانيان از اين كه به آنان درس های پر هياهو بدهند ، برانگيخته می شوند . آن ها نشان داده اند كه می دانند چگونه حقوق خويش را به كف آرند و از آن بهره مند گردند ، به تنهایی . و نمی پذيرند كه محكوميت يك جوان سياه پوست در افريقای جنوبی نژادپرست ، همسان محكوميت يك جلاد ساواك باشد . كيست كه آن ها را نفهمد ؟ شما ، چند هفته اي است كه جهت متوقف ساختن دادگاه های غير رسمی و اعدام های سريع اقدام كرده ايد . عدالت و بي عدالتی نقطه ی حساس هر انقلابی است ، انقلاب ها از اين نقطه زاده می شوند و از همين جاست كه غالباً از دست می روند و می ميرند . و از آن جا كه مناسب ديده ايد كه به شكل علنی به آن اشاره كنيد ، احساس می كنم که يادآوری گفت و گویی كه پيرامون اين موضوع با يكديگر داشتيم ، ضروری باشد .
✅در بحث از حقوق بشر ، از رژيم های سركوبگر حرف می زديم . شما اين اميد را بيان می كرديد كه در خواسته ی ايرانيان مبنی بر برپايی حكومتی اسلامی ، كه در آن هنگام به شكل گسترده مورد تأكيد قرار می گرفت ، تضمينی واقعی براي حقوق بشر يافت می شود . و اين به سه دليل : بر قيام ملتی كه آحادش حاضر به فدای همه چيز بودند ، و برای بسياری اين ” همه چيز “ جز وجود خودشان نبود ، يك بعد معنوی حاكم بود . و اين تمايلی به زير” حكومت ملايان “ رفتن نبود . فكر می كنم درست همين تعبير را بكار برديد . و آن چه من از تهران تا آبادان می ديدم ، نظر شما را به هيچ وجه رد نمی كرد .
✅همچنين می فرموديد كه اسلام ، با قوام تاريخی و پويایی امروزش ، به لحاظ همين حقوق ( بشر ) ، حد اقل قادر است با وعده ی خطيری كه سوسياليسم نتوانسته بود به آن جامه ی عمل بپوشاند ، مواجه شود . برخی كه خود را مطلع نسبت به جوامع اسلامی و يا ماهيت هر دينی می دانند ، امروزه می گويند که چنين امری ” محال “ است . من از آن ها بسيار متواضع ترم و نمی دانم به نام كدام اصل جهان شمولی می توان مانع مسلمانان از جستجوی آينده شان مبتنی بر اسلامی شد كه آن ها ، به دست خود ، بايد سيمای نوين اش را ترسيم كنند . چرا بايد در عبارت ” حكومت اسلامی “ تخم ظن را بر صفت ” اسلامی “ پاشيد ؟ واژه ی ” حكومت “ به تنهایی برای برانگيختن هشياری كافی است . هيچ صفتی اعم از دموكراتيك ، سوسياليستی ، ليبرال و یا خلقی ، حكومت را از الزاماتش معاف نمی سازد .
✅شما می گفتيد كه حكومتی ، مدعی اسلام ، حقوق قابل ملاحظه ای از يك حاكميت ساده ی مدنی را با وظايفی مبتنی بر دين ، محدود مي سازد . صفت اسلامی اين حكومت ، آن را پايبند ” وظايفی “ مكمل می سازد و بايد اين پيوند ها را رعايت كند . چراكه ملت خواهد توانست مذهب مشترك را در برابر حكومت به كار گيرد . اين فكر به نظر من مهم آمد . من شخصاً نسبت به اين كه حكومت ها خود به خود ، وظايف و الزامات خويش را مراعات كنند ، كمی ترديد دارم . خير آن است كه حكومت شوندگان بتوانند برخيزند و گوشزد كنند كه حقوق خويش را به سادگی به حكومتگران واگذار نكرده اند ، بلكه قصد دارند وظايف را بر آن ها تحميل كنند . هيچ حكومتی نمی تواند از اين وظايف اساسی سرباز زند . از اين منظر ، محاكماتی كه امروز در ايران جريان دارند ، جای نگرانی دارند .
📌برای مطالعه ادامه متن INSTANT را بزنید:
https://telegra.ph/نامه-ی-میشل-فوکو--فیلسوف-پست-مدرن-فرانسوی--خطاب-به-مهندس-بازرگان-08-04
Telegraph
نامه ی میشل فوکو ، فیلسوف پست مدرن فرانسوی ، خطاب به مهندس بازرگان
آقای نخست وزير ، در ماه سپتامبر گذشته ، هنگامی كه هزاران زن و مرد در خيابانهای تهران به رگبار مسلسل بسته شدند ، شما گفتگویی با مرا پذيرفتيد . در قم بود و در منزل آيت الله شريعتمداری . ده ها تن از مبارزان حقوق بشر آن جا به پناه آمده بودند . سربازان مسلسل…
«شهر خاموش است»
✅ امشب از ساعت ۲۲ میتوانید کنسرت آنلاین و رایگان «شهر خاموش» کیهان کلهر و کوارتت مینیاتور را از طریق لینکهای زیر ببینید.
🔸 آلبوم «شهر خاموش» از ۴ قطعه که در مجموع ۵۳ دقیقه هستند، تشکیل شده که قطعه تقریبا ۳۰ دقیقهایِ «شهر خاموش» به عنوان هسته اصلی آلبوم شناخته میشود.
www.instagram.com/kayhan_kalhor/
www.youtube.com/channel/UCpTtgdwg5kAMGnlEoZDA-HA
✅ امشب از ساعت ۲۲ میتوانید کنسرت آنلاین و رایگان «شهر خاموش» کیهان کلهر و کوارتت مینیاتور را از طریق لینکهای زیر ببینید.
🔸 آلبوم «شهر خاموش» از ۴ قطعه که در مجموع ۵۳ دقیقه هستند، تشکیل شده که قطعه تقریبا ۳۰ دقیقهایِ «شهر خاموش» به عنوان هسته اصلی آلبوم شناخته میشود.
www.instagram.com/kayhan_kalhor/
www.youtube.com/channel/UCpTtgdwg5kAMGnlEoZDA-HA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 تفاوت "دین" اسلام و "شریعت" اسلام
➖ دین الهی یکی است، اما شرایع الهی متعدّداند
➖ خداوند در زمانهای مختلف، بسته به رشد عقول انسانها و تغییر شرایط، شریعت قبلی را نسخ نموده، و شریعت جدید را جایگزین آن می کند
آیت الله سید کمال حیدری
جان آگه با #فرهیختگان
➖ دین الهی یکی است، اما شرایع الهی متعدّداند
➖ خداوند در زمانهای مختلف، بسته به رشد عقول انسانها و تغییر شرایط، شریعت قبلی را نسخ نموده، و شریعت جدید را جایگزین آن می کند
آیت الله سید کمال حیدری
جان آگه با #فرهیختگان
آنچه ایران را تنها کرده!
در عصر نوین دو گونه دیپلماسی لازم و ملزوم یکدیگر دانسته میشوند؛ دیپلماسی دولتها که بر اساس مصالح آنها پیش میرود و دیپلماسی عمومی که بر اساس اعتماد میان دولتها و ملتهای دیگر شکل میگیرد. حتی اگر رابطه دولتی با کشوری دیگر به نفع منافع ملی آن باشد، نارضایتی و سوءظن گسترده در مردم کشور طرف معامله سبب پایین آمدن ضریب بقا و بالا رفتن هزینه بهرهبرداری میشود.
اگر دولت ایران موفق نشود افکار عمومی کشور را در مورد مزایای پیوستن به پیمانهای استراتژیک با دیگر کشورها توجیه نماید، این احتمال وجود دارد که دولتهای طرف مذاکره با توجه به هیجان و ضدیت افکار عمومی ایرانیان، از خیر ورود به یک پیمان دوجانبه بگذرند و منافع درازمدت خویش را در کنار کشیدن از همکاریهای استراتژیک ببینند.
صرف نظر از محتوا و جزئیات سند همکاری ایران با چین، روسیه، هند یا هر کشور دیگری (که البته باید با وسواس کارشناسانه تنظیم شود)، امروز مجموعه شرایط سهگانه زیر میرود تا دیپلماسی عمومی ایران را بیاثر کند و فرصتهای تاریخی برای ورود به مجموعهای از عهدنامههای همکاری استراتژیک را از این کشور بگیرد:
نخست: بیاعتمادی ملی
همچنان که ماکس وبر نشان داده است؛ 'مشروعیت هر نظام سیاسی بر باور مردم مبتنی است'. اگر عملکرد یک نظام سیاسی باعث سست شدن پایههای مشروعیت سنتی یا عقلانی-قانونی آن نظام شود، باور ملت به تمام رفتار آن نظام مخدوش شده، اقدامهای مثبت در راستای حفظ منافع ملی نیز با سوءظن دیده خواهد شد. نمونه این سوءظن و سیاهانگاری فراگیر را در اواخر رژیم پهلوی مشاهده کردیم؛ سوءظنی که منجر به نقض زیانبار بسیاری از قراردادهای بینالمللی پس از انقلاب شد. اکنون شاهد نوعی بازگشت این نوع سوءظن عمومی هستیم.
دوم: فقدان حکمرانی خوب
حکمرانی خوب(Good governance)، ساز و کاری است که نیروهای اجتماعی را در شبکهای هماهنگ و منسجم، در کنار دولت قرار میدهد و ترکیبی باثبات میسازد که ضامن توسعه فراگیر و پایدار ملی است. این الگو با ویژگیهایی مانند مشارکت، شفافیت، پاسخگویی، اثربخشی و کارآیی و حاکمیت قانون تعریف میشود. چنین ساختاری در ایران بسیار کمرمق است. تضعیف تشکلهای مدنی (اعم از حزاب سیاسی و گروههای مردمنهاد) از سوی نهاد قدرت، فقدان شفافیت، فساد مالی و اداری در راس حکومت، باور اجتماعی به نیت خیر یا توان نظام برای حفظ منافع ملی را خدشه دار کرده است. نظام به ملت و ملت به نظام بدگمان شدهاند. سیستم امنیتی نیز در پی سرکوبهای دورهای و سیاست مشت آهنین، حتی در حوزه حفظ منافع ملی نمیتواند به همکاری تشکیلات مردمی و جلب اعتماد ملی امیدوار باشد. طبیعی است که شرکای خارجی نیز در بستن قراردادهای فراگیر با کشورهایی که دچار بحران اعتماد داخلی هستند، با دوراندیشی، معامله کوتاهمدت را به پیمان بلندمدت ترجیح دهند.
سوم: اپوزیسیون ویرانی طلب
در این بزنگاه تاریخی، اپوزیسیون ویرانی طلب (بر خلاف آن دسته از مخالفان حاکمیت که متعهد به منافع ملی و بقای ایران هستند)، فرصتی برای جنگ روانی به دست آورده که با بهره برداری از احساسات، هویت ایرانی، اشاعه بیگانههراسی و ترفندهائی مانند تشبیه هر گونه قرارداد بینالمللی به "ترکمانچای"، فضای گفت و شنود عقلانی برای بررسی پیمانهای بین المللی را بسته تا سقوط نظام را به زعم خود تسریع نماید.
نتیجه
با توجه به موقعیت طبیعی و حساس جغرافیای ایران، هر دولتی که به بقا و توسعه این سرزمین دل بسته است (صرفنظر از نوع نظام سیاسی حاکم بر کشور) ناگزیر است به فکر اتحادیههای پایدار منطقهای و بینالمللی (از جمله شانگهای و ...) باشد و از پیمانهای استراتژیک با هر قدرت آماده ورود به همکاری متوازن با ایران استقبال نماید. پیمانهای بینالمللی در شرایطی بسته میشوند و دوام می یابند که امکان سودآوری متقابل را پدید آورند. اما یکی از شروط اساسی ورود به روابط استوار و سودمند بینالمللی، احیای روابط مستحکم و مشروع میان دولت و ملت در داخل کشور است./فراسوی سیاست
خلجی
جان آگه با #فرهیختگان
در عصر نوین دو گونه دیپلماسی لازم و ملزوم یکدیگر دانسته میشوند؛ دیپلماسی دولتها که بر اساس مصالح آنها پیش میرود و دیپلماسی عمومی که بر اساس اعتماد میان دولتها و ملتهای دیگر شکل میگیرد. حتی اگر رابطه دولتی با کشوری دیگر به نفع منافع ملی آن باشد، نارضایتی و سوءظن گسترده در مردم کشور طرف معامله سبب پایین آمدن ضریب بقا و بالا رفتن هزینه بهرهبرداری میشود.
اگر دولت ایران موفق نشود افکار عمومی کشور را در مورد مزایای پیوستن به پیمانهای استراتژیک با دیگر کشورها توجیه نماید، این احتمال وجود دارد که دولتهای طرف مذاکره با توجه به هیجان و ضدیت افکار عمومی ایرانیان، از خیر ورود به یک پیمان دوجانبه بگذرند و منافع درازمدت خویش را در کنار کشیدن از همکاریهای استراتژیک ببینند.
صرف نظر از محتوا و جزئیات سند همکاری ایران با چین، روسیه، هند یا هر کشور دیگری (که البته باید با وسواس کارشناسانه تنظیم شود)، امروز مجموعه شرایط سهگانه زیر میرود تا دیپلماسی عمومی ایران را بیاثر کند و فرصتهای تاریخی برای ورود به مجموعهای از عهدنامههای همکاری استراتژیک را از این کشور بگیرد:
نخست: بیاعتمادی ملی
همچنان که ماکس وبر نشان داده است؛ 'مشروعیت هر نظام سیاسی بر باور مردم مبتنی است'. اگر عملکرد یک نظام سیاسی باعث سست شدن پایههای مشروعیت سنتی یا عقلانی-قانونی آن نظام شود، باور ملت به تمام رفتار آن نظام مخدوش شده، اقدامهای مثبت در راستای حفظ منافع ملی نیز با سوءظن دیده خواهد شد. نمونه این سوءظن و سیاهانگاری فراگیر را در اواخر رژیم پهلوی مشاهده کردیم؛ سوءظنی که منجر به نقض زیانبار بسیاری از قراردادهای بینالمللی پس از انقلاب شد. اکنون شاهد نوعی بازگشت این نوع سوءظن عمومی هستیم.
دوم: فقدان حکمرانی خوب
حکمرانی خوب(Good governance)، ساز و کاری است که نیروهای اجتماعی را در شبکهای هماهنگ و منسجم، در کنار دولت قرار میدهد و ترکیبی باثبات میسازد که ضامن توسعه فراگیر و پایدار ملی است. این الگو با ویژگیهایی مانند مشارکت، شفافیت، پاسخگویی، اثربخشی و کارآیی و حاکمیت قانون تعریف میشود. چنین ساختاری در ایران بسیار کمرمق است. تضعیف تشکلهای مدنی (اعم از حزاب سیاسی و گروههای مردمنهاد) از سوی نهاد قدرت، فقدان شفافیت، فساد مالی و اداری در راس حکومت، باور اجتماعی به نیت خیر یا توان نظام برای حفظ منافع ملی را خدشه دار کرده است. نظام به ملت و ملت به نظام بدگمان شدهاند. سیستم امنیتی نیز در پی سرکوبهای دورهای و سیاست مشت آهنین، حتی در حوزه حفظ منافع ملی نمیتواند به همکاری تشکیلات مردمی و جلب اعتماد ملی امیدوار باشد. طبیعی است که شرکای خارجی نیز در بستن قراردادهای فراگیر با کشورهایی که دچار بحران اعتماد داخلی هستند، با دوراندیشی، معامله کوتاهمدت را به پیمان بلندمدت ترجیح دهند.
سوم: اپوزیسیون ویرانی طلب
در این بزنگاه تاریخی، اپوزیسیون ویرانی طلب (بر خلاف آن دسته از مخالفان حاکمیت که متعهد به منافع ملی و بقای ایران هستند)، فرصتی برای جنگ روانی به دست آورده که با بهره برداری از احساسات، هویت ایرانی، اشاعه بیگانههراسی و ترفندهائی مانند تشبیه هر گونه قرارداد بینالمللی به "ترکمانچای"، فضای گفت و شنود عقلانی برای بررسی پیمانهای بین المللی را بسته تا سقوط نظام را به زعم خود تسریع نماید.
نتیجه
با توجه به موقعیت طبیعی و حساس جغرافیای ایران، هر دولتی که به بقا و توسعه این سرزمین دل بسته است (صرفنظر از نوع نظام سیاسی حاکم بر کشور) ناگزیر است به فکر اتحادیههای پایدار منطقهای و بینالمللی (از جمله شانگهای و ...) باشد و از پیمانهای استراتژیک با هر قدرت آماده ورود به همکاری متوازن با ایران استقبال نماید. پیمانهای بینالمللی در شرایطی بسته میشوند و دوام می یابند که امکان سودآوری متقابل را پدید آورند. اما یکی از شروط اساسی ورود به روابط استوار و سودمند بینالمللی، احیای روابط مستحکم و مشروع میان دولت و ملت در داخل کشور است./فراسوی سیاست
خلجی
جان آگه با #فرهیختگان