مراسم استثنایی حج امسال در کوران کرونا و با اعمال محدودیت فراوان سرانجام بپایان رسید. این مراسم و سایر مناسکی که برپایه اجتماع مسلمانان شکل میگیرد، چالشی کم سابقه در آرای فقهی و سنت آیینی مؤمنان برانگیخت.
#فرهیختگان، همراه شماست
#فرهیختگان، همراه شماست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔅معجزه و کرامات دلیل بر حقانیت چیزی نیست
بخشی از گفتار
مرحوم سیدمرتضیجزایری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
بخشی از گفتار
مرحوم سیدمرتضیجزایری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
منحنی اخلاق در حوزه سیاست رو به زوال است
سیدصادق حقیقت
سیاست اسلامی و شیعی اعم از رویکرد فلسفی (فلسفه سیاسی) و فقهی (فقه سیاسی) آن نیز سعادت محورند و اخلاق و فضیلت در آنها اهمیت بالایی دارد و هدف از تأسیس جمهوری اسلامی سعادتمحوری و فضیلتمحوری و همچنین ارتباط اخلاق و سیاست بوده است. اما در طول زمان، در منحنی زوالِ اخلاق و فضیلت در حوزه سیاست قرار گرفتیم و در این ۴۱ سال، نموداری از زوال اخلاق و فضیلت و دوری از مسیر سعادت را شاهد بودهایم.
پیوند به خلاصه یادداشت نویسنده در مجله حیات معنوی در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
سیدصادق حقیقت
سیاست اسلامی و شیعی اعم از رویکرد فلسفی (فلسفه سیاسی) و فقهی (فقه سیاسی) آن نیز سعادت محورند و اخلاق و فضیلت در آنها اهمیت بالایی دارد و هدف از تأسیس جمهوری اسلامی سعادتمحوری و فضیلتمحوری و همچنین ارتباط اخلاق و سیاست بوده است. اما در طول زمان، در منحنی زوالِ اخلاق و فضیلت در حوزه سیاست قرار گرفتیم و در این ۴۱ سال، نموداری از زوال اخلاق و فضیلت و دوری از مسیر سعادت را شاهد بودهایم.
پیوند به خلاصه یادداشت نویسنده در مجله حیات معنوی در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
دینآنلاین
منحنی اخلاق در حوزه سیاست رو به زوال است | دینآنلاین
سیاست اسلامی و شیعی اعم از رویکرد فلسفی (فلسفه سیاسی) و فقهی (فقه سیاسی) آن نیز سعادت محورند و اخلاق و فضیلت در آنها اهمیت بالایی دارد و هدف از تأسیس جمهوری اسلامی سعادتمحوری و فضیلتمحوری و همچنین ارتباط اخلاق و سیاست بوده است. اما در طول زمان، در منحنی…
ابراهیم (ع) در مقام سرمشق: فرد و جامعه
ابراهیم برای «ما» کیست؟ دلیرمردی که در برابر آیین پدران ایستاد تا از خدایی خبر دهد که دانا و توانا و شنوا و بینا و خیرخواه بشر است یا مردی که اطمینان داشت خدایی را در پشت سر دارد که از او حمایت میکند و نمیگذارد به او آسیبی برسد؟ پس، بی پروا و خندان قدم در آتش گذاشتً!
۲. ابراهیم برای «ما» کیست؟ بتشکنی که به خواری در آیین و اعتقادات و مقدّسات قوم خویش نگریست و بی محابا کمر به نابودی آنها بست تا عقاید خویش را برتر نشاند، یا اندیشمند مردی که بتها را شکست تا تفکر و تعقل را بیدار کند؟ ــــ خدایی را بپرستید که نخست قادر باشد از خودش دفاع کند، خدایی که قادر به دفاع از خودش نیست، چگونه تواند از «ما» دفاع کند؟ اصل «فایده» در باورها. آنچه سودی برای «ما» ندارد، همان به که خُرد شود.
۳. قوم ابراهیم برای «ما» کیستند؟ نادانمردمانی که فصد کشتن ابراهیم با «آتش» کردند، چون به «مقدّسات»شان توهین کرده بود؟ آیا دیگر مؤمنان و متولیان ادیان کاری غیر از این میکنند؟ کدام دین اجازه میدهد به مقدساتش اهانت شود؟ کدام دین اجازه میدهد کسی «خدایی» دیگر بپرستد و به دینی دیگر درآید؟ آیا مسیحیان کم به جرم «بیدینی» سوزاندند؟ آیا مسلمانان کم به جرم «ارتداد» کشتند و سر بریدند و سوزاندند؟ باز صد آفرین به «فهم» و «خویشتنداری» قوم ابراهیم که همچون مسلمانانی که چند سال پیش دختری را در افغانستان زیر مشت و لگد به اتهام اهانت به قرآن و سوزاندن آن کشتند، بیآنکه حتی از او بپرسند «آیا او این کار را کرده است؟» یا «چرا این کار را کرده است؟» ابراهیم را زیر مشت و لگد نکشتند، او را با تبر نکشتند، او را شکنجه نکردند، تا «توبه» کند، او را از گرسنگی نکشتند، او را از بلندی پرت نکردند، نخست از او پرسیدند که آیا او این کار را کرده است؟ بی آنکه او را شکنجه کنند تا اعتراف کند. آنگاه راهی طبیعی برای این کار برگزیدند، و چون موفق نشدند، راهی دیگر را نیازمودند!
رابطۀ جامعۀ قبیلهای، جامعآ دینی و فرد همچنان پابرجاست. ابراهیم «بتی شکست» اما «بتپرستی» را از میان نبرد. چون کسی نمیتواند انسانها را دگرگون کند، مگر آنکه خودشان بخواهند، مؤمنان همۀ ادیان بسی «ابراهیم»ها کشتهاند و همچنان میکشند (خدای ابراهیم از همۀ پیامبرانش حمایت نکرد، فقط چندتا را از مرگ زودهنگام نجات داد!)، هنگامی میتوان گفت ابراهیم و خدای او پیروز شده است که دست کم هیچ انسانی دیگر به خاطر «خدا» کشته نشود! خدای ابراهیم قربانی انسانی را نپذیرفت. اما هنوز در گوشهای از جهان هستند نامردمانی که جز کشتن به نام «خدا» کاری نیاموختهاند و ثوابی برای خود نیندوختهاند! ما به عصر انسان کرومانیون بازگشته ایم، عصری که ابراهیم در هزارۀ سوم قبل از میلاد آن را به پایان برد. چنین کرد «احیای فکر دینی» در جامعهای که «فکر» نداشتً!
قصۀ ابراهیم (ع) میتواند یاد و یادآوری برای ما باشد از اینکه چگونه جامعۀ بشری نیاز دارد افرادی داشته باشد و افرادی را ستایش کند و افرادی را سرمشق قرار دهد که همواره از «وضع موجود» فراتر روند و به نام «خدایی نو» در برابر «پدر»، «قوم»، «جامعه»، «دولت»، «نظام»، و «خدای کهن» بایستند. تنها راهی که بشر میتواند از «حیوان» فراتر رود و «گلۀ» صرف نباشد همین است که در آن «عقیده»، «دین»، «نظر»، «انتخاب» آزاد باشد. تنها در این صورت است که جامعه از آزمون زندگی سربلند بیرون خواهد آمد و دوام خواهد یافت. جامعههایی که در آن هیچ فردی امکان ظهور در برابر «گله» را نداشته باشد، شاید باقی بمانند، اما هزارههایی خواهند داشت سیاهتر از شب.
سهشنبه، ۱۴ مرداد ۹۹
محمدسعید حناییکاشانی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
ابراهیم برای «ما» کیست؟ دلیرمردی که در برابر آیین پدران ایستاد تا از خدایی خبر دهد که دانا و توانا و شنوا و بینا و خیرخواه بشر است یا مردی که اطمینان داشت خدایی را در پشت سر دارد که از او حمایت میکند و نمیگذارد به او آسیبی برسد؟ پس، بی پروا و خندان قدم در آتش گذاشتً!
۲. ابراهیم برای «ما» کیست؟ بتشکنی که به خواری در آیین و اعتقادات و مقدّسات قوم خویش نگریست و بی محابا کمر به نابودی آنها بست تا عقاید خویش را برتر نشاند، یا اندیشمند مردی که بتها را شکست تا تفکر و تعقل را بیدار کند؟ ــــ خدایی را بپرستید که نخست قادر باشد از خودش دفاع کند، خدایی که قادر به دفاع از خودش نیست، چگونه تواند از «ما» دفاع کند؟ اصل «فایده» در باورها. آنچه سودی برای «ما» ندارد، همان به که خُرد شود.
۳. قوم ابراهیم برای «ما» کیستند؟ نادانمردمانی که فصد کشتن ابراهیم با «آتش» کردند، چون به «مقدّسات»شان توهین کرده بود؟ آیا دیگر مؤمنان و متولیان ادیان کاری غیر از این میکنند؟ کدام دین اجازه میدهد به مقدساتش اهانت شود؟ کدام دین اجازه میدهد کسی «خدایی» دیگر بپرستد و به دینی دیگر درآید؟ آیا مسیحیان کم به جرم «بیدینی» سوزاندند؟ آیا مسلمانان کم به جرم «ارتداد» کشتند و سر بریدند و سوزاندند؟ باز صد آفرین به «فهم» و «خویشتنداری» قوم ابراهیم که همچون مسلمانانی که چند سال پیش دختری را در افغانستان زیر مشت و لگد به اتهام اهانت به قرآن و سوزاندن آن کشتند، بیآنکه حتی از او بپرسند «آیا او این کار را کرده است؟» یا «چرا این کار را کرده است؟» ابراهیم را زیر مشت و لگد نکشتند، او را با تبر نکشتند، او را شکنجه نکردند، تا «توبه» کند، او را از گرسنگی نکشتند، او را از بلندی پرت نکردند، نخست از او پرسیدند که آیا او این کار را کرده است؟ بی آنکه او را شکنجه کنند تا اعتراف کند. آنگاه راهی طبیعی برای این کار برگزیدند، و چون موفق نشدند، راهی دیگر را نیازمودند!
رابطۀ جامعۀ قبیلهای، جامعآ دینی و فرد همچنان پابرجاست. ابراهیم «بتی شکست» اما «بتپرستی» را از میان نبرد. چون کسی نمیتواند انسانها را دگرگون کند، مگر آنکه خودشان بخواهند، مؤمنان همۀ ادیان بسی «ابراهیم»ها کشتهاند و همچنان میکشند (خدای ابراهیم از همۀ پیامبرانش حمایت نکرد، فقط چندتا را از مرگ زودهنگام نجات داد!)، هنگامی میتوان گفت ابراهیم و خدای او پیروز شده است که دست کم هیچ انسانی دیگر به خاطر «خدا» کشته نشود! خدای ابراهیم قربانی انسانی را نپذیرفت. اما هنوز در گوشهای از جهان هستند نامردمانی که جز کشتن به نام «خدا» کاری نیاموختهاند و ثوابی برای خود نیندوختهاند! ما به عصر انسان کرومانیون بازگشته ایم، عصری که ابراهیم در هزارۀ سوم قبل از میلاد آن را به پایان برد. چنین کرد «احیای فکر دینی» در جامعهای که «فکر» نداشتً!
قصۀ ابراهیم (ع) میتواند یاد و یادآوری برای ما باشد از اینکه چگونه جامعۀ بشری نیاز دارد افرادی داشته باشد و افرادی را ستایش کند و افرادی را سرمشق قرار دهد که همواره از «وضع موجود» فراتر روند و به نام «خدایی نو» در برابر «پدر»، «قوم»، «جامعه»، «دولت»، «نظام»، و «خدای کهن» بایستند. تنها راهی که بشر میتواند از «حیوان» فراتر رود و «گلۀ» صرف نباشد همین است که در آن «عقیده»، «دین»، «نظر»، «انتخاب» آزاد باشد. تنها در این صورت است که جامعه از آزمون زندگی سربلند بیرون خواهد آمد و دوام خواهد یافت. جامعههایی که در آن هیچ فردی امکان ظهور در برابر «گله» را نداشته باشد، شاید باقی بمانند، اما هزارههایی خواهند داشت سیاهتر از شب.
سهشنبه، ۱۴ مرداد ۹۹
محمدسعید حناییکاشانی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
چرا برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین حین شیوع کرونا اخلاقاً نارواست؟
حسین دباغ
✔️آیا برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین در ایام محرم حین شیوع کرونا اخلاقاً رواست؟ به باور من تقریباً یقیناً نارواست. استدلال من به سادگی تمام چنین است:
🔹برگزاری و شرکت در مراسمی غیر ضروری که جان کثیری از آدمیان را تهدید میکند، اخلاقاً نارواست.
🔹برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین، چه به جهت اخلاقی، چه به جهت دینی، ضروری نیست.
🔹برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین، به سبب شیوع کرونا، جان کثیری از آدمیان را تهدید میکند.
🔹بنابراین، برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین حین شیوع کرونا اخلاقاً نارواست...
📎 پیوند به متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
حسین دباغ
✔️آیا برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین در ایام محرم حین شیوع کرونا اخلاقاً رواست؟ به باور من تقریباً یقیناً نارواست. استدلال من به سادگی تمام چنین است:
🔹برگزاری و شرکت در مراسمی غیر ضروری که جان کثیری از آدمیان را تهدید میکند، اخلاقاً نارواست.
🔹برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین، چه به جهت اخلاقی، چه به جهت دینی، ضروری نیست.
🔹برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین، به سبب شیوع کرونا، جان کثیری از آدمیان را تهدید میکند.
🔹بنابراین، برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین حین شیوع کرونا اخلاقاً نارواست...
📎 پیوند به متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
دینآنلاین
چرا برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین حین شیوع کرونا اخلاقاً نارواست؟ ll حسین دباغ
تصور میکنم استدلال "اخلاقی" له این ادعا که برگزاری و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین ضروری نیست چندان مشکل نباشد. آیا شیعیانی که معتقد به عزاداری امام حسین هستند وظیفه اخلاقی دارند که حتماً در هر شرایطی در این مراسم شرکت کنند و آن را برگزار کنند؟
❇️❇️ تفسیر جامعه شناختی تفاوت مبنایی عقاید شیعه و سنی- قسمت اول( نوشتاری در دو قسمت)
🖊 امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر
این نوشتار از نگاهی جامعه شناختی با رجوع به مبانی اجتماعی و تاریخی تلاش می کند تا تفسیری از ریشه های تفاوت عقاید سنی و شیعه ارائه نماید.
✅ همان طور که می دانید ( صرفا جهت ترسیم چارچوب مفهومی موضوع) شیعیان اعتقاد دارند که علی بن ابی طالب وصی و جانشین پیامبر، امام اول ( از مجموع دوازده امام طبق اعتقاد شیعه ی اثنی عشری ) و کسی ست که باید بعد از پیغمبر خاتم تشکیل حکومت می داد و در راس حاکمیت قرار می گرفت اما چنین نشد. آن ها می گویند خود پیغمبر این مساله را به طرزی مشخص و بارز بارها بیان نمود و از طرف خدا مامور به ابلاغ جانشینی علی بن ابی طالب بود و به واقعه ی غدیر به طرزی ویژه استناد می کنند.
✅ اهل تسنن اعتقاد دارند که ابوبکر اولین خلیفه و جانشین پیامبر است و دومی عمر است و سومی عثمان و برخی از آن ها نیز اعتقاد دارند که علی بن ابی طالب خلیفه ی چهارم است. آن ها می گویند پیامبر برای بعد از خود جانشین و خلیفه و یا شخصی که مامور به تشکیل حکومت و اداره سرزمین شود را مشخص نکرد. در این نوشتار قصد بررسی اختلاف در مورد این امر را ندارم و در تخصص من نیست بلکه مورخان و متخصصین علوم حدیث و سایر رشته های مشابه می توانند اظهار نظر بکنند که صدالبته به روشنی نظراتشان را بیان داشته اند. قصد من در این نوشتار این است که تبیین کنم که چرا آن ها این گونه می اندیشند و پیامدهای این گونه تفکر چیست؟ به عبارت دیگر کدامین چارچوب فکری- اجتماعی و جهان بینی منجر به این دو اعتقاد متفاوت می شود ( فارغ از بررسی اصل مستندات تاریخی و روایت ها و احادیث) و پیامد های این دو نوع سبک تفکرو چشم انداز فکری متفاوت از لحاظ اجتماعی چیست؟
✅ برای توضیح این تفاوت در این جا از دو واژه کمک می گیرم و آن ها را طبق نیاز تفسیری خود تعریف می نمایم. یکی واژه ی ساختار ( structure ) است به معنای الگو و آرایش عیان و قابل مشاهده ی چیزی یا واقعیتی که در عمل رخ داده است. دیگری، ساخت ( construction) به معنای الگوی اصلی یا آشکار نشده یا درونی که ممکن است نیاز به کشف و شناخت بیشتر داشته باشد زیرا واقعیت، شرایط و بسترها اجازه ی ظهور و تجلی به او نداده اند و احتمال زیادی دارد که در تضاد با امر رخ داده باشد. اگر ساختار و ساخت کاملا با هم تطابق داشته باشند یعنی آن چه در عمل رخ می دهد همانی باشد که قرار بوده رخ دهد تضاد و تناقض به صفر می رسد و حتی موضوع مورد بررسی ممکن است اهمیت مساله دار بودن خود را از دست بدهد. این حالت ، یک حالت آرمانی ( ideal) می باشد که احتمال رخ دادنش بسیار کم است.
✅ اهل تسنن آگاهانه یا ناآگاهانه به ساختار اسلام بعد از پیامبر استناد می کنند. برای آن ها آن چه رخ داده است ( fact ) مهم است و به واقعیت ( reality ) ارجاع می دهند و نه به ساخت . اگر چه آن ها به طور کلی معتقدند که ساخت و ساختار اسلام همین است که رخ داده و اصولا چیزی به نام ساخت اسلام متفاوت از ساختارش را قبول ندارند و یا اگر هم قبول داشته باشند آن ساخت را امامت علی بن ابی طالب بعد از پیامبر خاتم نمی دانند. نوعی تاریخ گرایی ( historicism) در عقیده آن ها وجود دارد که به توالی رخدادهای به وقوع پیوسته به عنوان ساخت یکی شده با ساختار باور دارند و می گویند واقعیت، دارای اصالت است. آن ها امر واقع را که حالت جبری بیرونی از کنش گران و انسان های منفرد دارد ملاک قضاوت و ارزشیابی قرار می دهند. به نوعی می توان گفت به عینیت به مثابه قدرت- یعنی زور هر کس و هرچه که بعد از پیامبر برای به کرسی نشاندن حرف خویش به هر طریقی ( بیعت گرفتن، اجبار و تهدید کردن و غیره ) رسیده ملاک حقانیت اوست- عقیده دارند. به بیان دیگر می گویند ابوبکر جانشین پیامبر و خلیفه ی بعد از اوست چون بعد از رحلت پیامبر، او بود که به خلافت رسید و حکومت را در دست گرفت. بعد از او عمر و عثمان نیز به همین طریق به خلافت رسیدند.
جان آگه با #فرهیختگان
🖊 امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر
این نوشتار از نگاهی جامعه شناختی با رجوع به مبانی اجتماعی و تاریخی تلاش می کند تا تفسیری از ریشه های تفاوت عقاید سنی و شیعه ارائه نماید.
✅ همان طور که می دانید ( صرفا جهت ترسیم چارچوب مفهومی موضوع) شیعیان اعتقاد دارند که علی بن ابی طالب وصی و جانشین پیامبر، امام اول ( از مجموع دوازده امام طبق اعتقاد شیعه ی اثنی عشری ) و کسی ست که باید بعد از پیغمبر خاتم تشکیل حکومت می داد و در راس حاکمیت قرار می گرفت اما چنین نشد. آن ها می گویند خود پیغمبر این مساله را به طرزی مشخص و بارز بارها بیان نمود و از طرف خدا مامور به ابلاغ جانشینی علی بن ابی طالب بود و به واقعه ی غدیر به طرزی ویژه استناد می کنند.
✅ اهل تسنن اعتقاد دارند که ابوبکر اولین خلیفه و جانشین پیامبر است و دومی عمر است و سومی عثمان و برخی از آن ها نیز اعتقاد دارند که علی بن ابی طالب خلیفه ی چهارم است. آن ها می گویند پیامبر برای بعد از خود جانشین و خلیفه و یا شخصی که مامور به تشکیل حکومت و اداره سرزمین شود را مشخص نکرد. در این نوشتار قصد بررسی اختلاف در مورد این امر را ندارم و در تخصص من نیست بلکه مورخان و متخصصین علوم حدیث و سایر رشته های مشابه می توانند اظهار نظر بکنند که صدالبته به روشنی نظراتشان را بیان داشته اند. قصد من در این نوشتار این است که تبیین کنم که چرا آن ها این گونه می اندیشند و پیامدهای این گونه تفکر چیست؟ به عبارت دیگر کدامین چارچوب فکری- اجتماعی و جهان بینی منجر به این دو اعتقاد متفاوت می شود ( فارغ از بررسی اصل مستندات تاریخی و روایت ها و احادیث) و پیامد های این دو نوع سبک تفکرو چشم انداز فکری متفاوت از لحاظ اجتماعی چیست؟
✅ برای توضیح این تفاوت در این جا از دو واژه کمک می گیرم و آن ها را طبق نیاز تفسیری خود تعریف می نمایم. یکی واژه ی ساختار ( structure ) است به معنای الگو و آرایش عیان و قابل مشاهده ی چیزی یا واقعیتی که در عمل رخ داده است. دیگری، ساخت ( construction) به معنای الگوی اصلی یا آشکار نشده یا درونی که ممکن است نیاز به کشف و شناخت بیشتر داشته باشد زیرا واقعیت، شرایط و بسترها اجازه ی ظهور و تجلی به او نداده اند و احتمال زیادی دارد که در تضاد با امر رخ داده باشد. اگر ساختار و ساخت کاملا با هم تطابق داشته باشند یعنی آن چه در عمل رخ می دهد همانی باشد که قرار بوده رخ دهد تضاد و تناقض به صفر می رسد و حتی موضوع مورد بررسی ممکن است اهمیت مساله دار بودن خود را از دست بدهد. این حالت ، یک حالت آرمانی ( ideal) می باشد که احتمال رخ دادنش بسیار کم است.
✅ اهل تسنن آگاهانه یا ناآگاهانه به ساختار اسلام بعد از پیامبر استناد می کنند. برای آن ها آن چه رخ داده است ( fact ) مهم است و به واقعیت ( reality ) ارجاع می دهند و نه به ساخت . اگر چه آن ها به طور کلی معتقدند که ساخت و ساختار اسلام همین است که رخ داده و اصولا چیزی به نام ساخت اسلام متفاوت از ساختارش را قبول ندارند و یا اگر هم قبول داشته باشند آن ساخت را امامت علی بن ابی طالب بعد از پیامبر خاتم نمی دانند. نوعی تاریخ گرایی ( historicism) در عقیده آن ها وجود دارد که به توالی رخدادهای به وقوع پیوسته به عنوان ساخت یکی شده با ساختار باور دارند و می گویند واقعیت، دارای اصالت است. آن ها امر واقع را که حالت جبری بیرونی از کنش گران و انسان های منفرد دارد ملاک قضاوت و ارزشیابی قرار می دهند. به نوعی می توان گفت به عینیت به مثابه قدرت- یعنی زور هر کس و هرچه که بعد از پیامبر برای به کرسی نشاندن حرف خویش به هر طریقی ( بیعت گرفتن، اجبار و تهدید کردن و غیره ) رسیده ملاک حقانیت اوست- عقیده دارند. به بیان دیگر می گویند ابوبکر جانشین پیامبر و خلیفه ی بعد از اوست چون بعد از رحلت پیامبر، او بود که به خلافت رسید و حکومت را در دست گرفت. بعد از او عمر و عثمان نیز به همین طریق به خلافت رسیدند.
جان آگه با #فرهیختگان
فرهیختگان
❇️❇️ تفسیر جامعه شناختی تفاوت مبنایی عقاید شیعه و سنی- قسمت اول( نوشتاری در دو قسمت) 🖊 امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر این نوشتار از نگاهی جامعه شناختی با رجوع به مبانی اجتماعی و تاریخی تلاش می کند تا تفسیری از ریشه های تفاوت عقاید سنی و شیعه…
❇️❇️ تفسیر جامعه شناختی تفاوت مبنایی عقاید شیعه و سنی- قسمت دوم ( نوشتاری در دو قسمت)
🖊 امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر
✅ در نقطه مقابل شیعیان اعتقاد دارند که اسلام، دو گانه است. یعنی یک ساخت دارد و یک ساختار و این دو با هم تطابق ندارند. ساخت اسلام از نظر آن ها چیزی ست که بعد از رحلت پیامبر باید رخ می داد ولی نداد و در نهایت شیعیان اثنی عشری اعتقاد دارند که ساخت و ساختار اسلام تنها بعد از ظهور امام دوازدهم تطبیق خواهند یافت و ساخت، ظهور خواهد کرد و به واقعیت تبدیل می شود. آن ها حتی از حقیقت، سخن می گویند. حقیقت را همان ساخت اسلام می دانند و واقعیت را آن چیزی که بعد از رحلت پیامبر رخ داد. آنان همانند اهل تسنن به واقعیت، باور دارند و آن چه را در تاریخ رخ داده حاشا نمی کنند، منتها معتقدند این امر نباید رخ می داده و در نتیجه ی انحراف اسلام از ساخت خود، به وقوع پیوسته است. به عبارتی برای تاریخ و واقعیت های حادث شده هیچ گونه اصالتی قائل نیستند. آن ها نیز به عنوان یک امر عینی خارجی می گویند ابوبکر بعد از پیامبر به خلافت رسید و حکومت تشکیل داد و سپس عمر و عثمان، اما آنان چنین حقی نداشتند. به عبارتی آن ها به عینیت و قدرت و زور، اصالت نمی بخشند و اصالت را از آنِ ساخت و حقیقت می دانند و معتقدند ساخت اسلام و مسیر تحقق و شکوفایی آن به امر خدا از طریق پیامبر به مردم ابلاغ شده بود. همچنین ساخت را با شایسته سالاری ( meritocracy) پیوند می زنند و به شواهد تاریخی استناد کرده و می گویند افراد متعددی از جمله خود خلفا نیز به شایستگی های علی بن ابی طالب اقرار نموده اند که این خود یک واقعیت تاریخی ست و با ساخت اسلام در این جا تطبیق دارد اما اهل تسنن این واقعیت را ملاک قضاوت برای حکومت داری نمی داند.
✅ به طور خلاصه می توان بیان داشت دیدگاه تشیع، هنجاری- ارزشی ست و ارزش را از ساخت می داند و به ساخت اصالت می دهد و معتقد است ساخت اسلام بعد از رحلت پیامبر متجلی نشد زیرا تجلی آن برابر با حکومت امام است که جانشین و وصی بعد از اوست حتی اگر در واقعیت به خلافت نرسد و تا زمان ظهور امام دوازدهم سوگوار این تحریف ارزش مدارانه است. شیعیان از واقعیت دوری کرده و از حقیقت ناب سخن می گویند. اهل تسنن دیدگاه واقعیت محور و تاریخی را ملاک قضاوت و ارزشگذاری قرار می دهد. به ساخت اسلام به عنوان چیزی جدا از ساختار معتقد نبوده و این دو را یکی می بیند و به واقعیتِ رخ داده اصالت ذاتی می دهد چون عینیتی ست که حادث شده و ذهنیت، برای او فاقد ارزش است و یا اصلا وجود ندارد.
✅ شیعه، به شایسته سالاری و روایت های متعدد پیامبر در مورد جانشین خود استناد می کند تا ساخت را دریابد و عیان سازد. اما اهل تسنن تفسیر متفاوتی ارائه می کند. آن ها شایستگی علی بن ابی طالب را یا نمی پذیرند یا اگر بپذیرند آن را ملاک اصالت ذاتی برای جانشینی قرار نمی دهند. همچنین تفسیر متفاوتی از روایات نقل شده از پیامبر در مورد علی بن ابی طالب ارائه می کنند تا نشان دهند چیزی به نام امامت وجود ندارد.
✅ یک نتیجه و یک تناقض در این امر وجود دارد. نتیجه آن است که ساخت گرایی و اصالت هنجاری-ارزشی تلاش بسیار بیشتری باید انجام دهد تا سطح اقناع مخاطبین خود را بالا ببرد. زیرا از اصالتِ امری رخ نداده و ذهنی، یعنی دور از واقعیت سخن می گوید. به همین دلیل است که تعداد اهل تسنن از شیعیان در دنیا بیشتر است زیرا مسلمانان و دیگر انسان ها تاریخ می خوانند( این تاریخ را شیعیان نیز تصدیق می کنند) و به واقعیت اصالت ذاتی می بخشند. پذیرش این امر که ابوبکر خلیفه اول است به راحتی ممکن است مخصوصا برای تازه مسلمانان اما شیعه باید به سختی تلاش کند تا به آن ها بقبولاند که تاریخ و واقعیت واجد اصالت نیست زیرا ساخت اسلام تحقق نیافت و در گفتمان تشیع مساله ی حق، بسیار مهم است. از منظر شیعیان، تحریف کردن ساده است، کشف تحریف نیز ساده است، اما قبولاندن آن به جهانیان چون حوزه ای ارزشی-هنجاری و در تضاد با تاریخ است دشوار است. از تناقض های مهمی که اهل تسنن باید پاسخ دهد این است که اگر واقعیت اصالت دارد پس خلفای اموی و عباسی نیز که به خلافت و حکومت داری رسیدند نیز باید در دیدگاه آن ها بخشی از جانشینان بعد از پیامبر باشند که اصیل هستند. بر خلاف شیعه که مسیر و چگونگی ساخت اسلام را تا به انتها معین کرده و ساختار و واقعیت را حاشا نمی کند اهل تسنن در این مرحله دیدگاه هنجاری-ارزشی را وارد میدان می نماید و آن ها ( امویان و عباسیان) را فاقد اصالت می داند، زیرا ظلم های علنی و انحرافات آشکار نشان دادند. سوال بعدی این است که آیا این انحراف و ظلم با مستندات تاریخی، بعد از رحلت پیامبر نیز رخ نداد؟
جان آگه با #فرهیختگان
🖊 امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر
✅ در نقطه مقابل شیعیان اعتقاد دارند که اسلام، دو گانه است. یعنی یک ساخت دارد و یک ساختار و این دو با هم تطابق ندارند. ساخت اسلام از نظر آن ها چیزی ست که بعد از رحلت پیامبر باید رخ می داد ولی نداد و در نهایت شیعیان اثنی عشری اعتقاد دارند که ساخت و ساختار اسلام تنها بعد از ظهور امام دوازدهم تطبیق خواهند یافت و ساخت، ظهور خواهد کرد و به واقعیت تبدیل می شود. آن ها حتی از حقیقت، سخن می گویند. حقیقت را همان ساخت اسلام می دانند و واقعیت را آن چیزی که بعد از رحلت پیامبر رخ داد. آنان همانند اهل تسنن به واقعیت، باور دارند و آن چه را در تاریخ رخ داده حاشا نمی کنند، منتها معتقدند این امر نباید رخ می داده و در نتیجه ی انحراف اسلام از ساخت خود، به وقوع پیوسته است. به عبارتی برای تاریخ و واقعیت های حادث شده هیچ گونه اصالتی قائل نیستند. آن ها نیز به عنوان یک امر عینی خارجی می گویند ابوبکر بعد از پیامبر به خلافت رسید و حکومت تشکیل داد و سپس عمر و عثمان، اما آنان چنین حقی نداشتند. به عبارتی آن ها به عینیت و قدرت و زور، اصالت نمی بخشند و اصالت را از آنِ ساخت و حقیقت می دانند و معتقدند ساخت اسلام و مسیر تحقق و شکوفایی آن به امر خدا از طریق پیامبر به مردم ابلاغ شده بود. همچنین ساخت را با شایسته سالاری ( meritocracy) پیوند می زنند و به شواهد تاریخی استناد کرده و می گویند افراد متعددی از جمله خود خلفا نیز به شایستگی های علی بن ابی طالب اقرار نموده اند که این خود یک واقعیت تاریخی ست و با ساخت اسلام در این جا تطبیق دارد اما اهل تسنن این واقعیت را ملاک قضاوت برای حکومت داری نمی داند.
✅ به طور خلاصه می توان بیان داشت دیدگاه تشیع، هنجاری- ارزشی ست و ارزش را از ساخت می داند و به ساخت اصالت می دهد و معتقد است ساخت اسلام بعد از رحلت پیامبر متجلی نشد زیرا تجلی آن برابر با حکومت امام است که جانشین و وصی بعد از اوست حتی اگر در واقعیت به خلافت نرسد و تا زمان ظهور امام دوازدهم سوگوار این تحریف ارزش مدارانه است. شیعیان از واقعیت دوری کرده و از حقیقت ناب سخن می گویند. اهل تسنن دیدگاه واقعیت محور و تاریخی را ملاک قضاوت و ارزشگذاری قرار می دهد. به ساخت اسلام به عنوان چیزی جدا از ساختار معتقد نبوده و این دو را یکی می بیند و به واقعیتِ رخ داده اصالت ذاتی می دهد چون عینیتی ست که حادث شده و ذهنیت، برای او فاقد ارزش است و یا اصلا وجود ندارد.
✅ شیعه، به شایسته سالاری و روایت های متعدد پیامبر در مورد جانشین خود استناد می کند تا ساخت را دریابد و عیان سازد. اما اهل تسنن تفسیر متفاوتی ارائه می کند. آن ها شایستگی علی بن ابی طالب را یا نمی پذیرند یا اگر بپذیرند آن را ملاک اصالت ذاتی برای جانشینی قرار نمی دهند. همچنین تفسیر متفاوتی از روایات نقل شده از پیامبر در مورد علی بن ابی طالب ارائه می کنند تا نشان دهند چیزی به نام امامت وجود ندارد.
✅ یک نتیجه و یک تناقض در این امر وجود دارد. نتیجه آن است که ساخت گرایی و اصالت هنجاری-ارزشی تلاش بسیار بیشتری باید انجام دهد تا سطح اقناع مخاطبین خود را بالا ببرد. زیرا از اصالتِ امری رخ نداده و ذهنی، یعنی دور از واقعیت سخن می گوید. به همین دلیل است که تعداد اهل تسنن از شیعیان در دنیا بیشتر است زیرا مسلمانان و دیگر انسان ها تاریخ می خوانند( این تاریخ را شیعیان نیز تصدیق می کنند) و به واقعیت اصالت ذاتی می بخشند. پذیرش این امر که ابوبکر خلیفه اول است به راحتی ممکن است مخصوصا برای تازه مسلمانان اما شیعه باید به سختی تلاش کند تا به آن ها بقبولاند که تاریخ و واقعیت واجد اصالت نیست زیرا ساخت اسلام تحقق نیافت و در گفتمان تشیع مساله ی حق، بسیار مهم است. از منظر شیعیان، تحریف کردن ساده است، کشف تحریف نیز ساده است، اما قبولاندن آن به جهانیان چون حوزه ای ارزشی-هنجاری و در تضاد با تاریخ است دشوار است. از تناقض های مهمی که اهل تسنن باید پاسخ دهد این است که اگر واقعیت اصالت دارد پس خلفای اموی و عباسی نیز که به خلافت و حکومت داری رسیدند نیز باید در دیدگاه آن ها بخشی از جانشینان بعد از پیامبر باشند که اصیل هستند. بر خلاف شیعه که مسیر و چگونگی ساخت اسلام را تا به انتها معین کرده و ساختار و واقعیت را حاشا نمی کند اهل تسنن در این مرحله دیدگاه هنجاری-ارزشی را وارد میدان می نماید و آن ها ( امویان و عباسیان) را فاقد اصالت می داند، زیرا ظلم های علنی و انحرافات آشکار نشان دادند. سوال بعدی این است که آیا این انحراف و ظلم با مستندات تاریخی، بعد از رحلت پیامبر نیز رخ نداد؟
جان آگه با #فرهیختگان
نامه ی میشل فوکو ، فیلسوف پست مدرن فرانسوی ، خطاب به مهندس بازرگان
✅آقای نخست وزير ،
✅در ماه سپتامبر گذشته ، هنگامی كه هزاران زن و مرد در خيابانهای تهران به رگبار مسلسل بسته شدند ، شما گفتگویی با مرا پذيرفتيد . در قم بود و در منزل آيت الله شريعتمداری . ده ها تن از مبارزان حقوق بشر آن جا به پناه آمده بودند . سربازان مسلسل به دست ، ورودی كوچه را كنترل می كردند .
✅شما در آن هنگام رئيس ” انجمن دفاع از حقوق بشر در ايران “ بوديد و بايد از خود شجاعت نشان می داديد . شجاعت جسمی ، چرا كه زندان در انتظار شما بود و شما طعم آنرا چشيده بوديد . شجاعت سياسی ، رئيس جمهور آمريكا در آن اواخر ، شاه را در زمره ی مدافعان حقوق بشر استخدام كرده بود . ( پرزيدنت كارتر در ژانويه 1978 ، از شخص شاه به عنوان يك مدافع حقوق بشر تعريف كرده بود ) . بسياری از ايرانيان از اين كه به آنان درس های پر هياهو بدهند ، برانگيخته می شوند . آن ها نشان داده اند كه می دانند چگونه حقوق خويش را به كف آرند و از آن بهره مند گردند ، به تنهایی . و نمی پذيرند كه محكوميت يك جوان سياه پوست در افريقای جنوبی نژادپرست ، همسان محكوميت يك جلاد ساواك باشد . كيست كه آن ها را نفهمد ؟ شما ، چند هفته اي است كه جهت متوقف ساختن دادگاه های غير رسمی و اعدام های سريع اقدام كرده ايد . عدالت و بي عدالتی نقطه ی حساس هر انقلابی است ، انقلاب ها از اين نقطه زاده می شوند و از همين جاست كه غالباً از دست می روند و می ميرند . و از آن جا كه مناسب ديده ايد كه به شكل علنی به آن اشاره كنيد ، احساس می كنم که يادآوری گفت و گویی كه پيرامون اين موضوع با يكديگر داشتيم ، ضروری باشد .
✅در بحث از حقوق بشر ، از رژيم های سركوبگر حرف می زديم . شما اين اميد را بيان می كرديد كه در خواسته ی ايرانيان مبنی بر برپايی حكومتی اسلامی ، كه در آن هنگام به شكل گسترده مورد تأكيد قرار می گرفت ، تضمينی واقعی براي حقوق بشر يافت می شود . و اين به سه دليل : بر قيام ملتی كه آحادش حاضر به فدای همه چيز بودند ، و برای بسياری اين ” همه چيز “ جز وجود خودشان نبود ، يك بعد معنوی حاكم بود . و اين تمايلی به زير” حكومت ملايان “ رفتن نبود . فكر می كنم درست همين تعبير را بكار برديد . و آن چه من از تهران تا آبادان می ديدم ، نظر شما را به هيچ وجه رد نمی كرد .
✅همچنين می فرموديد كه اسلام ، با قوام تاريخی و پويایی امروزش ، به لحاظ همين حقوق ( بشر ) ، حد اقل قادر است با وعده ی خطيری كه سوسياليسم نتوانسته بود به آن جامه ی عمل بپوشاند ، مواجه شود . برخی كه خود را مطلع نسبت به جوامع اسلامی و يا ماهيت هر دينی می دانند ، امروزه می گويند که چنين امری ” محال “ است . من از آن ها بسيار متواضع ترم و نمی دانم به نام كدام اصل جهان شمولی می توان مانع مسلمانان از جستجوی آينده شان مبتنی بر اسلامی شد كه آن ها ، به دست خود ، بايد سيمای نوين اش را ترسيم كنند . چرا بايد در عبارت ” حكومت اسلامی “ تخم ظن را بر صفت ” اسلامی “ پاشيد ؟ واژه ی ” حكومت “ به تنهایی برای برانگيختن هشياری كافی است . هيچ صفتی اعم از دموكراتيك ، سوسياليستی ، ليبرال و یا خلقی ، حكومت را از الزاماتش معاف نمی سازد .
✅شما می گفتيد كه حكومتی ، مدعی اسلام ، حقوق قابل ملاحظه ای از يك حاكميت ساده ی مدنی را با وظايفی مبتنی بر دين ، محدود مي سازد . صفت اسلامی اين حكومت ، آن را پايبند ” وظايفی “ مكمل می سازد و بايد اين پيوند ها را رعايت كند . چراكه ملت خواهد توانست مذهب مشترك را در برابر حكومت به كار گيرد . اين فكر به نظر من مهم آمد . من شخصاً نسبت به اين كه حكومت ها خود به خود ، وظايف و الزامات خويش را مراعات كنند ، كمی ترديد دارم . خير آن است كه حكومت شوندگان بتوانند برخيزند و گوشزد كنند كه حقوق خويش را به سادگی به حكومتگران واگذار نكرده اند ، بلكه قصد دارند وظايف را بر آن ها تحميل كنند . هيچ حكومتی نمی تواند از اين وظايف اساسی سرباز زند . از اين منظر ، محاكماتی كه امروز در ايران جريان دارند ، جای نگرانی دارند .
📌برای مطالعه ادامه متن INSTANT را بزنید:
https://telegra.ph/نامه-ی-میشل-فوکو--فیلسوف-پست-مدرن-فرانسوی--خطاب-به-مهندس-بازرگان-08-04
✅آقای نخست وزير ،
✅در ماه سپتامبر گذشته ، هنگامی كه هزاران زن و مرد در خيابانهای تهران به رگبار مسلسل بسته شدند ، شما گفتگویی با مرا پذيرفتيد . در قم بود و در منزل آيت الله شريعتمداری . ده ها تن از مبارزان حقوق بشر آن جا به پناه آمده بودند . سربازان مسلسل به دست ، ورودی كوچه را كنترل می كردند .
✅شما در آن هنگام رئيس ” انجمن دفاع از حقوق بشر در ايران “ بوديد و بايد از خود شجاعت نشان می داديد . شجاعت جسمی ، چرا كه زندان در انتظار شما بود و شما طعم آنرا چشيده بوديد . شجاعت سياسی ، رئيس جمهور آمريكا در آن اواخر ، شاه را در زمره ی مدافعان حقوق بشر استخدام كرده بود . ( پرزيدنت كارتر در ژانويه 1978 ، از شخص شاه به عنوان يك مدافع حقوق بشر تعريف كرده بود ) . بسياری از ايرانيان از اين كه به آنان درس های پر هياهو بدهند ، برانگيخته می شوند . آن ها نشان داده اند كه می دانند چگونه حقوق خويش را به كف آرند و از آن بهره مند گردند ، به تنهایی . و نمی پذيرند كه محكوميت يك جوان سياه پوست در افريقای جنوبی نژادپرست ، همسان محكوميت يك جلاد ساواك باشد . كيست كه آن ها را نفهمد ؟ شما ، چند هفته اي است كه جهت متوقف ساختن دادگاه های غير رسمی و اعدام های سريع اقدام كرده ايد . عدالت و بي عدالتی نقطه ی حساس هر انقلابی است ، انقلاب ها از اين نقطه زاده می شوند و از همين جاست كه غالباً از دست می روند و می ميرند . و از آن جا كه مناسب ديده ايد كه به شكل علنی به آن اشاره كنيد ، احساس می كنم که يادآوری گفت و گویی كه پيرامون اين موضوع با يكديگر داشتيم ، ضروری باشد .
✅در بحث از حقوق بشر ، از رژيم های سركوبگر حرف می زديم . شما اين اميد را بيان می كرديد كه در خواسته ی ايرانيان مبنی بر برپايی حكومتی اسلامی ، كه در آن هنگام به شكل گسترده مورد تأكيد قرار می گرفت ، تضمينی واقعی براي حقوق بشر يافت می شود . و اين به سه دليل : بر قيام ملتی كه آحادش حاضر به فدای همه چيز بودند ، و برای بسياری اين ” همه چيز “ جز وجود خودشان نبود ، يك بعد معنوی حاكم بود . و اين تمايلی به زير” حكومت ملايان “ رفتن نبود . فكر می كنم درست همين تعبير را بكار برديد . و آن چه من از تهران تا آبادان می ديدم ، نظر شما را به هيچ وجه رد نمی كرد .
✅همچنين می فرموديد كه اسلام ، با قوام تاريخی و پويایی امروزش ، به لحاظ همين حقوق ( بشر ) ، حد اقل قادر است با وعده ی خطيری كه سوسياليسم نتوانسته بود به آن جامه ی عمل بپوشاند ، مواجه شود . برخی كه خود را مطلع نسبت به جوامع اسلامی و يا ماهيت هر دينی می دانند ، امروزه می گويند که چنين امری ” محال “ است . من از آن ها بسيار متواضع ترم و نمی دانم به نام كدام اصل جهان شمولی می توان مانع مسلمانان از جستجوی آينده شان مبتنی بر اسلامی شد كه آن ها ، به دست خود ، بايد سيمای نوين اش را ترسيم كنند . چرا بايد در عبارت ” حكومت اسلامی “ تخم ظن را بر صفت ” اسلامی “ پاشيد ؟ واژه ی ” حكومت “ به تنهایی برای برانگيختن هشياری كافی است . هيچ صفتی اعم از دموكراتيك ، سوسياليستی ، ليبرال و یا خلقی ، حكومت را از الزاماتش معاف نمی سازد .
✅شما می گفتيد كه حكومتی ، مدعی اسلام ، حقوق قابل ملاحظه ای از يك حاكميت ساده ی مدنی را با وظايفی مبتنی بر دين ، محدود مي سازد . صفت اسلامی اين حكومت ، آن را پايبند ” وظايفی “ مكمل می سازد و بايد اين پيوند ها را رعايت كند . چراكه ملت خواهد توانست مذهب مشترك را در برابر حكومت به كار گيرد . اين فكر به نظر من مهم آمد . من شخصاً نسبت به اين كه حكومت ها خود به خود ، وظايف و الزامات خويش را مراعات كنند ، كمی ترديد دارم . خير آن است كه حكومت شوندگان بتوانند برخيزند و گوشزد كنند كه حقوق خويش را به سادگی به حكومتگران واگذار نكرده اند ، بلكه قصد دارند وظايف را بر آن ها تحميل كنند . هيچ حكومتی نمی تواند از اين وظايف اساسی سرباز زند . از اين منظر ، محاكماتی كه امروز در ايران جريان دارند ، جای نگرانی دارند .
📌برای مطالعه ادامه متن INSTANT را بزنید:
https://telegra.ph/نامه-ی-میشل-فوکو--فیلسوف-پست-مدرن-فرانسوی--خطاب-به-مهندس-بازرگان-08-04
Telegraph
نامه ی میشل فوکو ، فیلسوف پست مدرن فرانسوی ، خطاب به مهندس بازرگان
آقای نخست وزير ، در ماه سپتامبر گذشته ، هنگامی كه هزاران زن و مرد در خيابانهای تهران به رگبار مسلسل بسته شدند ، شما گفتگویی با مرا پذيرفتيد . در قم بود و در منزل آيت الله شريعتمداری . ده ها تن از مبارزان حقوق بشر آن جا به پناه آمده بودند . سربازان مسلسل…
«شهر خاموش است»
✅ امشب از ساعت ۲۲ میتوانید کنسرت آنلاین و رایگان «شهر خاموش» کیهان کلهر و کوارتت مینیاتور را از طریق لینکهای زیر ببینید.
🔸 آلبوم «شهر خاموش» از ۴ قطعه که در مجموع ۵۳ دقیقه هستند، تشکیل شده که قطعه تقریبا ۳۰ دقیقهایِ «شهر خاموش» به عنوان هسته اصلی آلبوم شناخته میشود.
www.instagram.com/kayhan_kalhor/
www.youtube.com/channel/UCpTtgdwg5kAMGnlEoZDA-HA
✅ امشب از ساعت ۲۲ میتوانید کنسرت آنلاین و رایگان «شهر خاموش» کیهان کلهر و کوارتت مینیاتور را از طریق لینکهای زیر ببینید.
🔸 آلبوم «شهر خاموش» از ۴ قطعه که در مجموع ۵۳ دقیقه هستند، تشکیل شده که قطعه تقریبا ۳۰ دقیقهایِ «شهر خاموش» به عنوان هسته اصلی آلبوم شناخته میشود.
www.instagram.com/kayhan_kalhor/
www.youtube.com/channel/UCpTtgdwg5kAMGnlEoZDA-HA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 تفاوت "دین" اسلام و "شریعت" اسلام
➖ دین الهی یکی است، اما شرایع الهی متعدّداند
➖ خداوند در زمانهای مختلف، بسته به رشد عقول انسانها و تغییر شرایط، شریعت قبلی را نسخ نموده، و شریعت جدید را جایگزین آن می کند
آیت الله سید کمال حیدری
جان آگه با #فرهیختگان
➖ دین الهی یکی است، اما شرایع الهی متعدّداند
➖ خداوند در زمانهای مختلف، بسته به رشد عقول انسانها و تغییر شرایط، شریعت قبلی را نسخ نموده، و شریعت جدید را جایگزین آن می کند
آیت الله سید کمال حیدری
جان آگه با #فرهیختگان
آنچه ایران را تنها کرده!
در عصر نوین دو گونه دیپلماسی لازم و ملزوم یکدیگر دانسته میشوند؛ دیپلماسی دولتها که بر اساس مصالح آنها پیش میرود و دیپلماسی عمومی که بر اساس اعتماد میان دولتها و ملتهای دیگر شکل میگیرد. حتی اگر رابطه دولتی با کشوری دیگر به نفع منافع ملی آن باشد، نارضایتی و سوءظن گسترده در مردم کشور طرف معامله سبب پایین آمدن ضریب بقا و بالا رفتن هزینه بهرهبرداری میشود.
اگر دولت ایران موفق نشود افکار عمومی کشور را در مورد مزایای پیوستن به پیمانهای استراتژیک با دیگر کشورها توجیه نماید، این احتمال وجود دارد که دولتهای طرف مذاکره با توجه به هیجان و ضدیت افکار عمومی ایرانیان، از خیر ورود به یک پیمان دوجانبه بگذرند و منافع درازمدت خویش را در کنار کشیدن از همکاریهای استراتژیک ببینند.
صرف نظر از محتوا و جزئیات سند همکاری ایران با چین، روسیه، هند یا هر کشور دیگری (که البته باید با وسواس کارشناسانه تنظیم شود)، امروز مجموعه شرایط سهگانه زیر میرود تا دیپلماسی عمومی ایران را بیاثر کند و فرصتهای تاریخی برای ورود به مجموعهای از عهدنامههای همکاری استراتژیک را از این کشور بگیرد:
نخست: بیاعتمادی ملی
همچنان که ماکس وبر نشان داده است؛ 'مشروعیت هر نظام سیاسی بر باور مردم مبتنی است'. اگر عملکرد یک نظام سیاسی باعث سست شدن پایههای مشروعیت سنتی یا عقلانی-قانونی آن نظام شود، باور ملت به تمام رفتار آن نظام مخدوش شده، اقدامهای مثبت در راستای حفظ منافع ملی نیز با سوءظن دیده خواهد شد. نمونه این سوءظن و سیاهانگاری فراگیر را در اواخر رژیم پهلوی مشاهده کردیم؛ سوءظنی که منجر به نقض زیانبار بسیاری از قراردادهای بینالمللی پس از انقلاب شد. اکنون شاهد نوعی بازگشت این نوع سوءظن عمومی هستیم.
دوم: فقدان حکمرانی خوب
حکمرانی خوب(Good governance)، ساز و کاری است که نیروهای اجتماعی را در شبکهای هماهنگ و منسجم، در کنار دولت قرار میدهد و ترکیبی باثبات میسازد که ضامن توسعه فراگیر و پایدار ملی است. این الگو با ویژگیهایی مانند مشارکت، شفافیت، پاسخگویی، اثربخشی و کارآیی و حاکمیت قانون تعریف میشود. چنین ساختاری در ایران بسیار کمرمق است. تضعیف تشکلهای مدنی (اعم از حزاب سیاسی و گروههای مردمنهاد) از سوی نهاد قدرت، فقدان شفافیت، فساد مالی و اداری در راس حکومت، باور اجتماعی به نیت خیر یا توان نظام برای حفظ منافع ملی را خدشه دار کرده است. نظام به ملت و ملت به نظام بدگمان شدهاند. سیستم امنیتی نیز در پی سرکوبهای دورهای و سیاست مشت آهنین، حتی در حوزه حفظ منافع ملی نمیتواند به همکاری تشکیلات مردمی و جلب اعتماد ملی امیدوار باشد. طبیعی است که شرکای خارجی نیز در بستن قراردادهای فراگیر با کشورهایی که دچار بحران اعتماد داخلی هستند، با دوراندیشی، معامله کوتاهمدت را به پیمان بلندمدت ترجیح دهند.
سوم: اپوزیسیون ویرانی طلب
در این بزنگاه تاریخی، اپوزیسیون ویرانی طلب (بر خلاف آن دسته از مخالفان حاکمیت که متعهد به منافع ملی و بقای ایران هستند)، فرصتی برای جنگ روانی به دست آورده که با بهره برداری از احساسات، هویت ایرانی، اشاعه بیگانههراسی و ترفندهائی مانند تشبیه هر گونه قرارداد بینالمللی به "ترکمانچای"، فضای گفت و شنود عقلانی برای بررسی پیمانهای بین المللی را بسته تا سقوط نظام را به زعم خود تسریع نماید.
نتیجه
با توجه به موقعیت طبیعی و حساس جغرافیای ایران، هر دولتی که به بقا و توسعه این سرزمین دل بسته است (صرفنظر از نوع نظام سیاسی حاکم بر کشور) ناگزیر است به فکر اتحادیههای پایدار منطقهای و بینالمللی (از جمله شانگهای و ...) باشد و از پیمانهای استراتژیک با هر قدرت آماده ورود به همکاری متوازن با ایران استقبال نماید. پیمانهای بینالمللی در شرایطی بسته میشوند و دوام می یابند که امکان سودآوری متقابل را پدید آورند. اما یکی از شروط اساسی ورود به روابط استوار و سودمند بینالمللی، احیای روابط مستحکم و مشروع میان دولت و ملت در داخل کشور است./فراسوی سیاست
خلجی
جان آگه با #فرهیختگان
در عصر نوین دو گونه دیپلماسی لازم و ملزوم یکدیگر دانسته میشوند؛ دیپلماسی دولتها که بر اساس مصالح آنها پیش میرود و دیپلماسی عمومی که بر اساس اعتماد میان دولتها و ملتهای دیگر شکل میگیرد. حتی اگر رابطه دولتی با کشوری دیگر به نفع منافع ملی آن باشد، نارضایتی و سوءظن گسترده در مردم کشور طرف معامله سبب پایین آمدن ضریب بقا و بالا رفتن هزینه بهرهبرداری میشود.
اگر دولت ایران موفق نشود افکار عمومی کشور را در مورد مزایای پیوستن به پیمانهای استراتژیک با دیگر کشورها توجیه نماید، این احتمال وجود دارد که دولتهای طرف مذاکره با توجه به هیجان و ضدیت افکار عمومی ایرانیان، از خیر ورود به یک پیمان دوجانبه بگذرند و منافع درازمدت خویش را در کنار کشیدن از همکاریهای استراتژیک ببینند.
صرف نظر از محتوا و جزئیات سند همکاری ایران با چین، روسیه، هند یا هر کشور دیگری (که البته باید با وسواس کارشناسانه تنظیم شود)، امروز مجموعه شرایط سهگانه زیر میرود تا دیپلماسی عمومی ایران را بیاثر کند و فرصتهای تاریخی برای ورود به مجموعهای از عهدنامههای همکاری استراتژیک را از این کشور بگیرد:
نخست: بیاعتمادی ملی
همچنان که ماکس وبر نشان داده است؛ 'مشروعیت هر نظام سیاسی بر باور مردم مبتنی است'. اگر عملکرد یک نظام سیاسی باعث سست شدن پایههای مشروعیت سنتی یا عقلانی-قانونی آن نظام شود، باور ملت به تمام رفتار آن نظام مخدوش شده، اقدامهای مثبت در راستای حفظ منافع ملی نیز با سوءظن دیده خواهد شد. نمونه این سوءظن و سیاهانگاری فراگیر را در اواخر رژیم پهلوی مشاهده کردیم؛ سوءظنی که منجر به نقض زیانبار بسیاری از قراردادهای بینالمللی پس از انقلاب شد. اکنون شاهد نوعی بازگشت این نوع سوءظن عمومی هستیم.
دوم: فقدان حکمرانی خوب
حکمرانی خوب(Good governance)، ساز و کاری است که نیروهای اجتماعی را در شبکهای هماهنگ و منسجم، در کنار دولت قرار میدهد و ترکیبی باثبات میسازد که ضامن توسعه فراگیر و پایدار ملی است. این الگو با ویژگیهایی مانند مشارکت، شفافیت، پاسخگویی، اثربخشی و کارآیی و حاکمیت قانون تعریف میشود. چنین ساختاری در ایران بسیار کمرمق است. تضعیف تشکلهای مدنی (اعم از حزاب سیاسی و گروههای مردمنهاد) از سوی نهاد قدرت، فقدان شفافیت، فساد مالی و اداری در راس حکومت، باور اجتماعی به نیت خیر یا توان نظام برای حفظ منافع ملی را خدشه دار کرده است. نظام به ملت و ملت به نظام بدگمان شدهاند. سیستم امنیتی نیز در پی سرکوبهای دورهای و سیاست مشت آهنین، حتی در حوزه حفظ منافع ملی نمیتواند به همکاری تشکیلات مردمی و جلب اعتماد ملی امیدوار باشد. طبیعی است که شرکای خارجی نیز در بستن قراردادهای فراگیر با کشورهایی که دچار بحران اعتماد داخلی هستند، با دوراندیشی، معامله کوتاهمدت را به پیمان بلندمدت ترجیح دهند.
سوم: اپوزیسیون ویرانی طلب
در این بزنگاه تاریخی، اپوزیسیون ویرانی طلب (بر خلاف آن دسته از مخالفان حاکمیت که متعهد به منافع ملی و بقای ایران هستند)، فرصتی برای جنگ روانی به دست آورده که با بهره برداری از احساسات، هویت ایرانی، اشاعه بیگانههراسی و ترفندهائی مانند تشبیه هر گونه قرارداد بینالمللی به "ترکمانچای"، فضای گفت و شنود عقلانی برای بررسی پیمانهای بین المللی را بسته تا سقوط نظام را به زعم خود تسریع نماید.
نتیجه
با توجه به موقعیت طبیعی و حساس جغرافیای ایران، هر دولتی که به بقا و توسعه این سرزمین دل بسته است (صرفنظر از نوع نظام سیاسی حاکم بر کشور) ناگزیر است به فکر اتحادیههای پایدار منطقهای و بینالمللی (از جمله شانگهای و ...) باشد و از پیمانهای استراتژیک با هر قدرت آماده ورود به همکاری متوازن با ایران استقبال نماید. پیمانهای بینالمللی در شرایطی بسته میشوند و دوام می یابند که امکان سودآوری متقابل را پدید آورند. اما یکی از شروط اساسی ورود به روابط استوار و سودمند بینالمللی، احیای روابط مستحکم و مشروع میان دولت و ملت در داخل کشور است./فراسوی سیاست
خلجی
جان آگه با #فرهیختگان
خطر سهمگین تنهایی استراتژیک ایران!
محمود صدری، علیرضا قندریز
"شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پیش
پیداست کز این میان چه خواهد برخاست!"
پیشینه
در یادواره تاریخی ایرانیان خاطره خوش از پیمان یا امتیازهای اعطا شده به کشورهای خارجی از شمار انگشتان یک دست تجاوز نمیکند. پس از عهدنامه فینکنشتاین، میان دولت فتحعلیشاه با دولت ناپلئون بناپارت، اولین عهدنامه دوجانبه دولت ایران در آستانه دوران مدرن، معمولا طرف ایرانی بوده که یا دست خالی مانده و یا زیان دیده است.
روح جمعی ایرانیان قراردادهای گلستان و ترکمنچای، پیمان آخال (که بخش هایی از مناطق شمالی را از ایران جدا کرد)، و معاهده پاریس (که منجر به از دست رفتن هرات گشت) را فراموش نکرده و با مقاومت گسترده در برابر واگذاری امتیاز تنباکو به رژی، قرارداد ۱۹۱۹ و قرارداد گس-گلشائیان اعتراض خویش را به زیان پی در پی این نوع روابط یکطرفه نشان داده است.
شوربختانه، طعم تلخی که ورود به پیمان و قراردادهای بینالمللی بر کام ایرانیان نشانده، گونهای امتناع ملی در مقابل همکاریهای بینالمللی را نیز پدید آورده که پس از انقلاب ۵۷ رنگ بیگانههراسی و اصطلاحا استعمارستیزی نیز یافته است. در نتیجه حضور ایران در همکاریهای جدی بینالمللی شدیدا محدود شده، محدودیتی که بسیار نگرانکننده است.
تنهایی بی بدیل ایران
امروز ایران در جغرافیای سیاسی بسیار رقابتی و ملتهبی قرار گرفته است. رقبای منطقهای ایران در تشکلهایی مانند اتحادیه عرب، شورای همکاری خلیج [فارس]، پیمان ناتو، پیمان شانگهای، اتحادیه کشورهای مشترکالمنافع، اتحادیه اوراسیا و غیره، از انواع حمایت و طیف گسترده همکاری مشترک و متقابل در مبانی بنیادین امنیتی خویش برخوردارند. برعکس ایران با هیچ کشوری در جهان پیمان همکاری همه جانبه استراتژیک ندارد. و -جز پیمان اکو- عضو هیچ اتحادیه موثر، جدی و فراگیر منطقهای یا بینالمللی نیز نیست. تعارفهایی مثل عضویت در اجلاس کشورهای اسلامی یا امثال آن را فراموش کنید.
رقبای منطقهای ایران تکلیفشان روشن است. پاکستان علاوه بر اینکه قدرت هستهای است، زیر چتر حمایت آمریکا نیز قرار دارد؛ ترکیه عضو ناتو است و کشورهای عربی علاوه بر اتحادیههای گوناگون میان خودشان، به دلیل حضور نظامی آمریکا در خاکشان زیر چتر دفاعی آن هستند و تلویحا از سوی ناتو نیز حمایت میشوند. بعلاوه، اکثریت آنها -بخصوص امارات- با قدرتهای اروپایی پیمانهای مشترک نظامی و دفاعی دارند و در دهه گذشته روابط خود را با روسیه و هند و چین نیز تقویت کردهاند.
"ایران، چه آگاهانه و خودخواسته چه ناگزیر و ناخواسته، به گونهای راهبردی تنهاست و از هر گونه اتحاد جدی و متصل به قدرتهای بزرگ محروم مانده است." اینکه این تنهایی تا چه حد حاصل واقعیت طبیعی جغرافیای ایران و تا چه میزان نتیجه تصمیمهای دولتهای حاکم برآن بوده است، بحثی تخصصی است خارج از ظرفیت این نوشته. آنچه آشکار است تنهایی ایران در یک سیستم منطقهای استوار بر "توازن تهدید"، سهمگین و دلهرهافزا است، اما هنوز فرصت باقی است.
ایران میتواند با بیرون آمدن از تنهایی ژرف خویش، منافع دراز مدت بسیاری را از آن خود کند. امتیازهای برخی از قراردادهای پیش رو (به شرط کارشناسی دقیق) به راستی خیره کننده هستند. به عنوان مثال، طرح عظیم کریدور شمال-جنوب ایران در صورت اجرا، رقیب جدی (یا مکملی) برای کانال سوئز خواهد بود و امتیازهای جغرافیایی، اقتصادی و امنیتی بیشماری برای ایران به بار خواهد آورد.
همچنین، همکاری با شرکای خارجی به منظور بهرهبرداری بیشتر از منابع غذایی دریایی -در حدی که همسایگان جنوبی ایران به آن مبادرت میورزند- بسیار مفید خواهد بود.
توجه به این نکته نیز مهم است که دستکم تعداد ۲۸ میدان هیدروکربوری به صورت مشترک در مرز ایران و کشورهای مجاور وجود دارد؛ از جمله: میدان نفتی اسفندیار، فروزان (مشترک با سعودی)، میدان پارس جنوبی (مشترک با قطر)، میدان نفتی و گازی آرش (مشترک با کویت و عربستان)، میدان نفتی فرزام، نصرت، مبارک و سلمان (مشترک با امارات متحده عربی).
جذب سرمایه گذاری و همکاری با شرکای خارجی به ایران کمک می کند تا با دستیابی به امکانات مالی و فناوری، سهم عادلانهتری از استخراج مشترک انرژی از آن خود کند. تا کنون شراکت دراین منابع به سبب تنهایی ایران، عمدتا به نفع شرکای آن پیش رفته و کشورهای همسایه با همکاری و کمک خارجی موفق شدهاند چندین برابر ایران ازاین منابع مشترک برداشت کنند.
دیدگاه نوین "واقعگرایی" حکم می کند که ایران از فرصت استفاده کرده با شناخت نقاط اصلی رقابت بین قدرت های نزدیک و دور، توازنی مثبت در روابطش با آنها ایجاد نماید. راه دیگری نیست؛ عزلت اقتصادی، سیاسی و امنیتی فعلی ایران زیانهای غیرقابل جبرانی به دنبال خواهد داشت.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
محمود صدری، علیرضا قندریز
"شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پیش
پیداست کز این میان چه خواهد برخاست!"
پیشینه
در یادواره تاریخی ایرانیان خاطره خوش از پیمان یا امتیازهای اعطا شده به کشورهای خارجی از شمار انگشتان یک دست تجاوز نمیکند. پس از عهدنامه فینکنشتاین، میان دولت فتحعلیشاه با دولت ناپلئون بناپارت، اولین عهدنامه دوجانبه دولت ایران در آستانه دوران مدرن، معمولا طرف ایرانی بوده که یا دست خالی مانده و یا زیان دیده است.
روح جمعی ایرانیان قراردادهای گلستان و ترکمنچای، پیمان آخال (که بخش هایی از مناطق شمالی را از ایران جدا کرد)، و معاهده پاریس (که منجر به از دست رفتن هرات گشت) را فراموش نکرده و با مقاومت گسترده در برابر واگذاری امتیاز تنباکو به رژی، قرارداد ۱۹۱۹ و قرارداد گس-گلشائیان اعتراض خویش را به زیان پی در پی این نوع روابط یکطرفه نشان داده است.
شوربختانه، طعم تلخی که ورود به پیمان و قراردادهای بینالمللی بر کام ایرانیان نشانده، گونهای امتناع ملی در مقابل همکاریهای بینالمللی را نیز پدید آورده که پس از انقلاب ۵۷ رنگ بیگانههراسی و اصطلاحا استعمارستیزی نیز یافته است. در نتیجه حضور ایران در همکاریهای جدی بینالمللی شدیدا محدود شده، محدودیتی که بسیار نگرانکننده است.
تنهایی بی بدیل ایران
امروز ایران در جغرافیای سیاسی بسیار رقابتی و ملتهبی قرار گرفته است. رقبای منطقهای ایران در تشکلهایی مانند اتحادیه عرب، شورای همکاری خلیج [فارس]، پیمان ناتو، پیمان شانگهای، اتحادیه کشورهای مشترکالمنافع، اتحادیه اوراسیا و غیره، از انواع حمایت و طیف گسترده همکاری مشترک و متقابل در مبانی بنیادین امنیتی خویش برخوردارند. برعکس ایران با هیچ کشوری در جهان پیمان همکاری همه جانبه استراتژیک ندارد. و -جز پیمان اکو- عضو هیچ اتحادیه موثر، جدی و فراگیر منطقهای یا بینالمللی نیز نیست. تعارفهایی مثل عضویت در اجلاس کشورهای اسلامی یا امثال آن را فراموش کنید.
رقبای منطقهای ایران تکلیفشان روشن است. پاکستان علاوه بر اینکه قدرت هستهای است، زیر چتر حمایت آمریکا نیز قرار دارد؛ ترکیه عضو ناتو است و کشورهای عربی علاوه بر اتحادیههای گوناگون میان خودشان، به دلیل حضور نظامی آمریکا در خاکشان زیر چتر دفاعی آن هستند و تلویحا از سوی ناتو نیز حمایت میشوند. بعلاوه، اکثریت آنها -بخصوص امارات- با قدرتهای اروپایی پیمانهای مشترک نظامی و دفاعی دارند و در دهه گذشته روابط خود را با روسیه و هند و چین نیز تقویت کردهاند.
"ایران، چه آگاهانه و خودخواسته چه ناگزیر و ناخواسته، به گونهای راهبردی تنهاست و از هر گونه اتحاد جدی و متصل به قدرتهای بزرگ محروم مانده است." اینکه این تنهایی تا چه حد حاصل واقعیت طبیعی جغرافیای ایران و تا چه میزان نتیجه تصمیمهای دولتهای حاکم برآن بوده است، بحثی تخصصی است خارج از ظرفیت این نوشته. آنچه آشکار است تنهایی ایران در یک سیستم منطقهای استوار بر "توازن تهدید"، سهمگین و دلهرهافزا است، اما هنوز فرصت باقی است.
ایران میتواند با بیرون آمدن از تنهایی ژرف خویش، منافع دراز مدت بسیاری را از آن خود کند. امتیازهای برخی از قراردادهای پیش رو (به شرط کارشناسی دقیق) به راستی خیره کننده هستند. به عنوان مثال، طرح عظیم کریدور شمال-جنوب ایران در صورت اجرا، رقیب جدی (یا مکملی) برای کانال سوئز خواهد بود و امتیازهای جغرافیایی، اقتصادی و امنیتی بیشماری برای ایران به بار خواهد آورد.
همچنین، همکاری با شرکای خارجی به منظور بهرهبرداری بیشتر از منابع غذایی دریایی -در حدی که همسایگان جنوبی ایران به آن مبادرت میورزند- بسیار مفید خواهد بود.
توجه به این نکته نیز مهم است که دستکم تعداد ۲۸ میدان هیدروکربوری به صورت مشترک در مرز ایران و کشورهای مجاور وجود دارد؛ از جمله: میدان نفتی اسفندیار، فروزان (مشترک با سعودی)، میدان پارس جنوبی (مشترک با قطر)، میدان نفتی و گازی آرش (مشترک با کویت و عربستان)، میدان نفتی فرزام، نصرت، مبارک و سلمان (مشترک با امارات متحده عربی).
جذب سرمایه گذاری و همکاری با شرکای خارجی به ایران کمک می کند تا با دستیابی به امکانات مالی و فناوری، سهم عادلانهتری از استخراج مشترک انرژی از آن خود کند. تا کنون شراکت دراین منابع به سبب تنهایی ایران، عمدتا به نفع شرکای آن پیش رفته و کشورهای همسایه با همکاری و کمک خارجی موفق شدهاند چندین برابر ایران ازاین منابع مشترک برداشت کنند.
دیدگاه نوین "واقعگرایی" حکم می کند که ایران از فرصت استفاده کرده با شناخت نقاط اصلی رقابت بین قدرت های نزدیک و دور، توازنی مثبت در روابطش با آنها ایجاد نماید. راه دیگری نیست؛ عزلت اقتصادی، سیاسی و امنیتی فعلی ایران زیانهای غیرقابل جبرانی به دنبال خواهد داشت.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هدیه متفاوت ارکستر ملی ایران به جامعه پزشکی، پرستاری و کادر درمانی
نوای آدمیت
آهنگساز و رهبر ارکستر: سهراب کاشف
کارگردان: علی نوری اسکویی
براساس تضمینی از اشعار سعدی
سراینده: محمدرضا کاشف
در بنیاد فرهنگی و هنری رودکی
نوای آدمیت
آهنگساز و رهبر ارکستر: سهراب کاشف
کارگردان: علی نوری اسکویی
براساس تضمینی از اشعار سعدی
سراینده: محمدرضا کاشف
در بنیاد فرهنگی و هنری رودکی
لایحهی دفاعیهی صدیقه وسمقی
این جانب صدیقه وسمقی، شاعر، نویسنده، عضو هیئت علمی سابق دانشکدهی الهیات دانشگاه تهران و پژوهشگر علوم اسلامی، با شکایت وزارت اطلاعات و معاونت حقوقی سازمان سپاه پاسداران در تاریخ ۴ تیر ماه ۹۹ به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب برای رسیدگی به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام فراخوانده شدهام؛ اما به دلایل زیر در دادگاه حضور نخواهم یافت.
متن کامل در instant view
http://bit.do/layehe
#فرهیختگان صدای فرزانگان
این جانب صدیقه وسمقی، شاعر، نویسنده، عضو هیئت علمی سابق دانشکدهی الهیات دانشگاه تهران و پژوهشگر علوم اسلامی، با شکایت وزارت اطلاعات و معاونت حقوقی سازمان سپاه پاسداران در تاریخ ۴ تیر ماه ۹۹ به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب برای رسیدگی به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام فراخوانده شدهام؛ اما به دلایل زیر در دادگاه حضور نخواهم یافت.
متن کامل در instant view
http://bit.do/layehe
#فرهیختگان صدای فرزانگان
Telegraph
لایحه دفاعیه صدیقه وسمقی
مقدمه ۱۴ مرداد ماه ۹۹، من و برخی از دوستانی که بیانیهی اعتراض به کشتار آبان ماه ۹۸ را امضا کرده بودیم، برای سومین بار به شعبهی ۲۶ دادگاه انقلاب احضار شدیم. جلسهی اول ۴ تیر، جلسهی دوم ۲۴ تیر و جلسهی سوم ۱۴ مرداد بود که در این روز ختم رسیدگی اعلام گردید…
این تجربۀ شوم تا کی باید ادامه یابد؟
این حکایت نیست پیش مرد کار
وصف حالست و حضور یار غار
استاد محمدعلی موحّد در تازهترین کتاب خود در کشاکش دین و دولت بحثی دیرین و معضلی مزمن را به میان کشیده است؛ رابطۀ میان دین و دولت. موحّد این موضوع زنده و جذاب را در چشمانداز وقایع عصر خلفای راشدین بررسی و روایت کرده است؛ در سی سال خلافت ابوبکر، عمر، عثمان و علی(ع)؛ عصری که مسلمانان آن را دوران آرمانی و مقدس تاریخ اسلام میدانند.
اصل موضوع تاریخ خلفای راشدین بکر و بدیع نیست و کتابها در این موضوع نوشته شده است. آنچه تازه است چشمانداز و روش روایت محمدعلی موحد است. موحد معمولاً موضوعاتی را برای تحقیق انتخاب میکند که گرهای از کار فروبستۀ جامعه بگشاید و چراغی پیش پای اهل زمانه قرار بدهد. در این کتاب هم چنین است. این کتاب تاریخ عصر خلفای راشدین نیست؛ قصۀ تاریخ خلفای راشدین پیمانهای شده برای نمایاندن این معنی که «سلطنت و دیانت با هم تباین ذاتی دارد» و «طبع سلطنت با طبع دیانت وفق نمیدهد». این نظر را ایشان در آثار دیگر خود نیز بیان کرده است (برای مثال نک: ابن بطوطه، طرح نو، صص۳۳۴-۳۴۶).
موحد در این کتاب نشان میدهد که خلاف تصور رایج مؤمنان، سیاست در عصر خلفای راشدین درعمل قدسی نبود. عرفی بود و لاجرم آغشته و آلوده به لوازم هر سیاست عرفی دیگر؛از قتل و ظلم گرفته تا دروغ و دزدی. نکته این بود که برای کارهایشان توجیه شرعی می آوردند. در نگاه موحد نهاد خلافت عملا معطوف بود به ریاست و امارت دنیایی و نه مرجعیت دینی. خلافت محصول توازن قدرت سیاسی قبیلهها بود نه نصیبه و حکم الهی. از همان روز سقیفه که ابوبکر به خلافت برگزیده شد محاسبهگریهای دنیایی و عرفی مبنای کار بود. ابوبکر خلیفه شد چون قدرت میبایست در دستان قریش که مهتر قبایل عرب بود بماند و این البته خلاف آموزههای قرآنی بود که معیار برتری و مهتری را تقوا و عمل صالح معرفی میکرد. جنگهای ردّه در دوران ابوبکر هم بیشتر نبرد با مرتدان سیاسی بود تا مرتدان عقیدتی. دعوا بر سر پرداخت نکردن زکات بود. در زمان خلفای بعدی نیز چنین بود. با سرازیر شدن سیل غنایم حاصل از فتوحات برقآسا، جامعۀ مسلمانان دستخوش تحول شد. صحابۀ زاهد و عابد خلاف سیرۀ پیامبر در ثروت و رفاه غرق شدند. دین بر سر زبانها بود و نه در میان جانها. ماهیت حکومت و خلافت هم بهتدریج تغییر کرد و سکولارتر شد. نهادهای حکومتی تازه بر مبنای نهادهای موجود در کشورهای فتح شده بخصوص ایران سامان یافت. مسائل تازهای مطرح شده بود. نظام دیوانسالاری جدید مسلمانان از دین نجوشیده بود. ایرانی بود. عرفی بود.
موحد میگوید نتیجۀ قدسیدیدن نهاد عرفی حکومت و حاصل درآمیختن دین با سیاست در عصر خلفای راشدین این شد که در کشاکش دین و دولت، میان مردم اختلاف افتاد. جنگ داخلی درگرفت. عثمان را شورشیان کشتند چون اعتقاد داشتند خلاف قرآن و حکم دین عمل کرده است. علی(ع) هم که حکومتش را بر مبنای عمل صادقانه به قرآن و سنت پیامبر بنا کرده بود، تقیدش به شرع و تقوا اجازه نمیداد مانند مخالفانش برای نیل به قدرت و پیروزی دست به هر اقدامی بزند و دستش بسته ماند. در حالیکه معاویه به نام دین دست به هر بیرسمی می زد. در دوران خلافت علی(ع) مسلمان با مسلمان جنگید و جوی خون به راه افتاد. جنگ صفین و ماجرای قرآن برسرنیزه کردن و حکمیت اوج حیرانی مسلمانان بود. پدیدۀ خوارج فرزند صفین بود؛ خشکمقدسانی ظاهربین و خشن و آنارشیست که با اصل نهاد حکومت مخالف بودند و علی(ع) و معاویه را کافر و واجبالقتل میدانستند. در این هنگامه عدۀ بسیاری از مردم سردرگم و سیاستگریز و بیعمل شدند. با شهادت علی(ع) طومار «خلافت» درهم پیچیده شد و «سلطنت» معاویه و بنیامیه سر برآورد و تثبیت شد؛ این یعنی عدالت، مساوات ، دلسوزی و التزام به قانون عملاً از شرایط شایستگی حاکم برای رهبری حذف شد. یعنی دین دنبالهروی سیاست و ابزار سیاست شد. با گسترش پریشانی و خشونت و ناامنی مردم ماندند و دوراهی انتخاب میان معاویه سلطان مستبد و خوارج خشن تندرو؛ بالاجبار مردم جانب استبداد را گرفتند زیرا ملایمتر و معتدلتر از خوارج بود و هر روز به شکلی بت عیار برآمد.
حرف آخر و سخن تمام موحد در کتابش این است: « خارجیگری کهن محصول سردرگمی و گیرکردن در بنبستهای حاصل از برخورد دین و سیاست بود؛ خارجیگری نو نیز همان است. خارجیگری کهن جذابیتی برای افراد پرشور و خام داشت ولی برای جامعه چیزی جز اختلال و ناامنی و ویرانی و قساوت و فقر پیشنهاد نمی کرد؛ لاجرم مردم شرّ کمتر را برگزیدند و ماجرا به نفع بنیامیه و حکومتهای جابر خودسر تمام شد. امروز نیز مردم لیبی و مصر و شام و عربستان و... در برابر این طوفان نکبت و فلاکت چاره ای جز چسبیدن به دامن حکومتهای فاسد سرکوبگر ندارند. این تجربه شوم تا کی باید ادامه یابد؟».
میلاد عظیمی
#فرهیختگان
این حکایت نیست پیش مرد کار
وصف حالست و حضور یار غار
استاد محمدعلی موحّد در تازهترین کتاب خود در کشاکش دین و دولت بحثی دیرین و معضلی مزمن را به میان کشیده است؛ رابطۀ میان دین و دولت. موحّد این موضوع زنده و جذاب را در چشمانداز وقایع عصر خلفای راشدین بررسی و روایت کرده است؛ در سی سال خلافت ابوبکر، عمر، عثمان و علی(ع)؛ عصری که مسلمانان آن را دوران آرمانی و مقدس تاریخ اسلام میدانند.
اصل موضوع تاریخ خلفای راشدین بکر و بدیع نیست و کتابها در این موضوع نوشته شده است. آنچه تازه است چشمانداز و روش روایت محمدعلی موحد است. موحد معمولاً موضوعاتی را برای تحقیق انتخاب میکند که گرهای از کار فروبستۀ جامعه بگشاید و چراغی پیش پای اهل زمانه قرار بدهد. در این کتاب هم چنین است. این کتاب تاریخ عصر خلفای راشدین نیست؛ قصۀ تاریخ خلفای راشدین پیمانهای شده برای نمایاندن این معنی که «سلطنت و دیانت با هم تباین ذاتی دارد» و «طبع سلطنت با طبع دیانت وفق نمیدهد». این نظر را ایشان در آثار دیگر خود نیز بیان کرده است (برای مثال نک: ابن بطوطه، طرح نو، صص۳۳۴-۳۴۶).
موحد در این کتاب نشان میدهد که خلاف تصور رایج مؤمنان، سیاست در عصر خلفای راشدین درعمل قدسی نبود. عرفی بود و لاجرم آغشته و آلوده به لوازم هر سیاست عرفی دیگر؛از قتل و ظلم گرفته تا دروغ و دزدی. نکته این بود که برای کارهایشان توجیه شرعی می آوردند. در نگاه موحد نهاد خلافت عملا معطوف بود به ریاست و امارت دنیایی و نه مرجعیت دینی. خلافت محصول توازن قدرت سیاسی قبیلهها بود نه نصیبه و حکم الهی. از همان روز سقیفه که ابوبکر به خلافت برگزیده شد محاسبهگریهای دنیایی و عرفی مبنای کار بود. ابوبکر خلیفه شد چون قدرت میبایست در دستان قریش که مهتر قبایل عرب بود بماند و این البته خلاف آموزههای قرآنی بود که معیار برتری و مهتری را تقوا و عمل صالح معرفی میکرد. جنگهای ردّه در دوران ابوبکر هم بیشتر نبرد با مرتدان سیاسی بود تا مرتدان عقیدتی. دعوا بر سر پرداخت نکردن زکات بود. در زمان خلفای بعدی نیز چنین بود. با سرازیر شدن سیل غنایم حاصل از فتوحات برقآسا، جامعۀ مسلمانان دستخوش تحول شد. صحابۀ زاهد و عابد خلاف سیرۀ پیامبر در ثروت و رفاه غرق شدند. دین بر سر زبانها بود و نه در میان جانها. ماهیت حکومت و خلافت هم بهتدریج تغییر کرد و سکولارتر شد. نهادهای حکومتی تازه بر مبنای نهادهای موجود در کشورهای فتح شده بخصوص ایران سامان یافت. مسائل تازهای مطرح شده بود. نظام دیوانسالاری جدید مسلمانان از دین نجوشیده بود. ایرانی بود. عرفی بود.
موحد میگوید نتیجۀ قدسیدیدن نهاد عرفی حکومت و حاصل درآمیختن دین با سیاست در عصر خلفای راشدین این شد که در کشاکش دین و دولت، میان مردم اختلاف افتاد. جنگ داخلی درگرفت. عثمان را شورشیان کشتند چون اعتقاد داشتند خلاف قرآن و حکم دین عمل کرده است. علی(ع) هم که حکومتش را بر مبنای عمل صادقانه به قرآن و سنت پیامبر بنا کرده بود، تقیدش به شرع و تقوا اجازه نمیداد مانند مخالفانش برای نیل به قدرت و پیروزی دست به هر اقدامی بزند و دستش بسته ماند. در حالیکه معاویه به نام دین دست به هر بیرسمی می زد. در دوران خلافت علی(ع) مسلمان با مسلمان جنگید و جوی خون به راه افتاد. جنگ صفین و ماجرای قرآن برسرنیزه کردن و حکمیت اوج حیرانی مسلمانان بود. پدیدۀ خوارج فرزند صفین بود؛ خشکمقدسانی ظاهربین و خشن و آنارشیست که با اصل نهاد حکومت مخالف بودند و علی(ع) و معاویه را کافر و واجبالقتل میدانستند. در این هنگامه عدۀ بسیاری از مردم سردرگم و سیاستگریز و بیعمل شدند. با شهادت علی(ع) طومار «خلافت» درهم پیچیده شد و «سلطنت» معاویه و بنیامیه سر برآورد و تثبیت شد؛ این یعنی عدالت، مساوات ، دلسوزی و التزام به قانون عملاً از شرایط شایستگی حاکم برای رهبری حذف شد. یعنی دین دنبالهروی سیاست و ابزار سیاست شد. با گسترش پریشانی و خشونت و ناامنی مردم ماندند و دوراهی انتخاب میان معاویه سلطان مستبد و خوارج خشن تندرو؛ بالاجبار مردم جانب استبداد را گرفتند زیرا ملایمتر و معتدلتر از خوارج بود و هر روز به شکلی بت عیار برآمد.
حرف آخر و سخن تمام موحد در کتابش این است: « خارجیگری کهن محصول سردرگمی و گیرکردن در بنبستهای حاصل از برخورد دین و سیاست بود؛ خارجیگری نو نیز همان است. خارجیگری کهن جذابیتی برای افراد پرشور و خام داشت ولی برای جامعه چیزی جز اختلال و ناامنی و ویرانی و قساوت و فقر پیشنهاد نمی کرد؛ لاجرم مردم شرّ کمتر را برگزیدند و ماجرا به نفع بنیامیه و حکومتهای جابر خودسر تمام شد. امروز نیز مردم لیبی و مصر و شام و عربستان و... در برابر این طوفان نکبت و فلاکت چاره ای جز چسبیدن به دامن حکومتهای فاسد سرکوبگر ندارند. این تجربه شوم تا کی باید ادامه یابد؟».
میلاد عظیمی
#فرهیختگان
🔹فلوبر به گی دو موپاسان: اوضاع بد است؟ بنویس!
✉️۳ آگوست ۱۸۷۸، گی دو موپاسان ۲۸ساله، نامهای پر از شکایت به فلوبر نوشت: «... زنانِ لعنتی همانقدر کسلکننده هستند که گوش کردن به شوخیهای مردانه. من دریافتهام که اخبار روزنامهها همیشه یکجور است، که فسادها همه مبتذلاند، و به اندازه کافی راههای متفاوتی برای بیان یک جمله وجود ندارد...»
✉️گوستاو فلوبر، اینطور جواب داد: «تو از یکنواخت بودنِ لعنتی شکایت داری. یک راه حل ساده وجود دارد: برای مدتی کنارش بگذار. اخبار روزنامهها همیشه یک جور است؟ این شکایت یک رئالیست است-وانگهی، تو از آن چه میدانی؟ تو باید با دقت بیشتری به چیزها نگاه کنی...جرمها و فسادها مبتذلاند؟ اما همه چیز مبتذل است. به اندازه کافی راههای متفاوتی برای بیان یک جمله وجود ندارد؟ جستجو کن و باید بیابی... تو باید -دوست جوان من، به من گوش میکنی؟- باید بسیار سختتر کار کنی. گمان میکنم تو قدری ولگردی میکنی. وقتگذرانیت با زنها زیاد است! قایقسواری، زیاد! ورزش، زیاد! یک فرد متمدن از آنچه پزشکان ادعا میکنند به تحرک کمتری نیاز دارد. تو به دنیا آمدهای که شاعر باشی: باش. هر چیز دیگری بیمعنی است -با لذت و سلامتیت شروع کن: این را به کله سفتت فرو کن. علاوه بر این، هر قدر بیشتر ندای درونی و کار خودت را دنبال کنی، وضع سلامتت هم بهتر میشود...آنچه که در حال حاضر نداری، اصول و مرام است. این چیزی است که نمیتوان از آن گذشت - چیزی است که باید داشته باشی؛ مهم است که بتوانی برای خودت کشفش کنی. برای هنرمند فقط یک چیز مطرح است: همه چیز باید قربانی هنر شود... در مجموع، گی عزیز من، از سودازدگی بپرهیز که موجب تباهی است.»
➖متن و تحلیل نامهها با شایعۀ قدیمیِ آیا فلوبر، پدر دو موپوسان است؟ از LitHub ترجمه از همشهری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
✉️۳ آگوست ۱۸۷۸، گی دو موپاسان ۲۸ساله، نامهای پر از شکایت به فلوبر نوشت: «... زنانِ لعنتی همانقدر کسلکننده هستند که گوش کردن به شوخیهای مردانه. من دریافتهام که اخبار روزنامهها همیشه یکجور است، که فسادها همه مبتذلاند، و به اندازه کافی راههای متفاوتی برای بیان یک جمله وجود ندارد...»
✉️گوستاو فلوبر، اینطور جواب داد: «تو از یکنواخت بودنِ لعنتی شکایت داری. یک راه حل ساده وجود دارد: برای مدتی کنارش بگذار. اخبار روزنامهها همیشه یک جور است؟ این شکایت یک رئالیست است-وانگهی، تو از آن چه میدانی؟ تو باید با دقت بیشتری به چیزها نگاه کنی...جرمها و فسادها مبتذلاند؟ اما همه چیز مبتذل است. به اندازه کافی راههای متفاوتی برای بیان یک جمله وجود ندارد؟ جستجو کن و باید بیابی... تو باید -دوست جوان من، به من گوش میکنی؟- باید بسیار سختتر کار کنی. گمان میکنم تو قدری ولگردی میکنی. وقتگذرانیت با زنها زیاد است! قایقسواری، زیاد! ورزش، زیاد! یک فرد متمدن از آنچه پزشکان ادعا میکنند به تحرک کمتری نیاز دارد. تو به دنیا آمدهای که شاعر باشی: باش. هر چیز دیگری بیمعنی است -با لذت و سلامتیت شروع کن: این را به کله سفتت فرو کن. علاوه بر این، هر قدر بیشتر ندای درونی و کار خودت را دنبال کنی، وضع سلامتت هم بهتر میشود...آنچه که در حال حاضر نداری، اصول و مرام است. این چیزی است که نمیتوان از آن گذشت - چیزی است که باید داشته باشی؛ مهم است که بتوانی برای خودت کشفش کنی. برای هنرمند فقط یک چیز مطرح است: همه چیز باید قربانی هنر شود... در مجموع، گی عزیز من، از سودازدگی بپرهیز که موجب تباهی است.»
➖متن و تحلیل نامهها با شایعۀ قدیمیِ آیا فلوبر، پدر دو موپوسان است؟ از LitHub ترجمه از همشهری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
Literary Hub
“Too much exercise!” Read Flaubert’s (very harsh) writing advice for Guy de Maupassant.
On this day in 1878, Guy de Maupassant, not quite 28 years old, wrote to his mentor Gustave Flaubert with some complaints. Namely that “fucking women is as monotonous as listening to male wit…
صورت_مذاکرات_شورای_انقلاب_مرداد_58.pdf
13.4 MB
🔴 انتشار متن کامل صورتجلسات شورای انقلاب٬ مرداد ماه ۱۳۵۸
«آگاهی، حق ملت است».
«شورای هماهنگی راه سبز امید» در راستای باور رهبران و همراهان جنبش سبز به ضرورت تلاش برای آگاهیبخشی عمومی که در «منشور راه سبز امید» نیز مورد تأکید قرار گرفته است، در چهلمین سالگرد پایان فعالیت «شورای انقلاب اسلامی» (تیرماه ۱۳۵۹) برای نخستین بار به انتشار صورتجلسات آن شورا اقدام کرد. شایان ذکر است که به دلیل ضرورت حفظ محرمانه بودن آن مذاکرات، جلسات بصورت صوتی ضبط نمیشده و صورتجلسات از ٨ اسفندماه ۱۳۵۷ تا ١٦ تیرماه ۱۳۵۹ و در آستانه گشایش نخستین دوره مجلس شورای ملی (که بعدا به مجلس شورای اسلامی تغییر نام داد) پس از پیروزی انقلاب، یادداشت شده است.
اینک و بر مبنای انتشار صورتجلسات شورای انقلاب در هرماه، صورتجلسات آن شورا در مرداد ماه ۱۳۵۸ منتشر میشود.
ضمناً، دبیرخانه شورای هماهنگی راه سبز امید در برخی موارد پانوشتهایی به متن اضافه کرده است تا خواندن آن برای مخاطبان جوان آسانتر گردد.
امید آن که انتشار مذاکرات شورای انقلاب، همه ما را در درک آنچه در آن روزهای سرنوشتساز گذشته و شناخت تاریخ معاصر ایران یاری رساند./کلمه
#فرهیختگان
«آگاهی، حق ملت است».
«شورای هماهنگی راه سبز امید» در راستای باور رهبران و همراهان جنبش سبز به ضرورت تلاش برای آگاهیبخشی عمومی که در «منشور راه سبز امید» نیز مورد تأکید قرار گرفته است، در چهلمین سالگرد پایان فعالیت «شورای انقلاب اسلامی» (تیرماه ۱۳۵۹) برای نخستین بار به انتشار صورتجلسات آن شورا اقدام کرد. شایان ذکر است که به دلیل ضرورت حفظ محرمانه بودن آن مذاکرات، جلسات بصورت صوتی ضبط نمیشده و صورتجلسات از ٨ اسفندماه ۱۳۵۷ تا ١٦ تیرماه ۱۳۵۹ و در آستانه گشایش نخستین دوره مجلس شورای ملی (که بعدا به مجلس شورای اسلامی تغییر نام داد) پس از پیروزی انقلاب، یادداشت شده است.
اینک و بر مبنای انتشار صورتجلسات شورای انقلاب در هرماه، صورتجلسات آن شورا در مرداد ماه ۱۳۵۸ منتشر میشود.
ضمناً، دبیرخانه شورای هماهنگی راه سبز امید در برخی موارد پانوشتهایی به متن اضافه کرده است تا خواندن آن برای مخاطبان جوان آسانتر گردد.
امید آن که انتشار مذاکرات شورای انقلاب، همه ما را در درک آنچه در آن روزهای سرنوشتساز گذشته و شناخت تاریخ معاصر ایران یاری رساند./کلمه
#فرهیختگان
🔸 حکایت شنیدنی علامه جعفری از جشن غدیر
🔹 مرحوم علامه محمد تقی جعفری نقل می کرد:
🔸یکی از نوه های مرحوم مورخ الدوله سپهر نویسنده کتاب ناسخ التواریخ به منزل ما آمد و اظهار داشت در شب عید غدیر در منزلی در شمال تهران، جشنی برقرار است و علاقه مندم شما هم در آن شرکت کنید. گفت: در این جشن تعداد زیادی از رجال لشکری و کشوری هستند. من تصور می کنم که اگر شما تشریف بیاورید و در آن محفل، مطالبی نیز بفرمایید مؤثر واقع شود.
🔹 محل برگزاری جشن،منزلی بزرگ و تقریبا جنگل مانند بود و بخش هایی از آن،به صورت آب نماهای بسیار بزرگ بود و به هرحال،باغی بود که کمتر نمونه آن را دیده بودم. وارد جلسه شدیم. دیدم سالنی بسیار بزرگ است که انواع و اقسام میوه ها و شیرینی ها جهت پذیرایی از حضار در آن چیده شده است. در ادامه برنامه برخی از اینها آمدند و در وصف امیرالمؤمنین (ع) اشعاری خواندند.برخی از شعرها خوب بود و برخی نیز سطحی نداشت...
🔸 من دیگر خسته شده بودم و بنا داشتم که بلند شوم که از در مجلس سیّدی با ظاهری بسیار ساده وارد شد و حتی کفش خود را برداشت و به داخل آورد که البته در آنجا این کار، خلاف عادت بود و پیدابود که صاحب مجلس و تعدادی دیگر ناراحت شده اند.
🔹عموم حضار به سید نگاهی تحقیر آمیز داشتند. کسی به او احترامی نگذاشت، ولی من در مقابلش به احترام برخاستم و او نیز سری تکان داد. سید،جوان بود و با یک طمأنینه و اطمینان خاصی بر روی زمین نشست و کسی هم تعارف نکرد که روی صندلی بنشیند.
🔸بالاخره نوبت به اشعرالشعرا رسید و از او دعوت کردند که بیاید و اشعارش را بخواند. این شاعر با یک طمطراقی آمد و شروع به قرائت اشعار نمود.
🔹 وقتی بیت اول را خواند هر چند بد نبود ولی سید یک اشکال جدی به آن وارد کرد. اشعرالشعرا محل نگذاشت و بیت دوم را خواند. دوباره سید ایراد گرفت. شاعر همچنان توجه نمی کرد. وقتی بیت سوم را خواند،سید گفت: این هم اشکال دارد. شاعر عصبانی شد و گفت: چرا؟ سید گفت: خوب،این را اول می پرسیدی. الان برایت توضیح می دهم.
🔸 سید بحثی از معانی بیان و صنایع ادبی را به صورت خیلی خلاصه بیان کرد... دیدم که دریایی است بیکران... چند نفر از حضار آمدند و احترام کردند و به زور سید را به بالای مجلس بردند.
🔹 در این هنگام یکی از حضار به سید گفت: اولا خوش آمدید، هر چند که نمیدانیم چطور آمدید. دوم این که آیا خودتان هم شعر می گویید؟ سید گفت: گاهی اوقات. گفتند: می شود یکی از سروده های خود را بخوانید؟ گفت: آری و حتی میتوانم همین الان شعر تازه بگویم. گفتند: پس بفرمایید. گفت: نه، چرا که ممکن است بگویید این اشعار را قبلا گفته ای. شما بگویید که چه بسرایم؟
🔸 اینها با حالت اعجاب آمیز نگاهی به یکدیگر کردند و گفتند: غزلی بگویید در مدح امیرالمؤمنین که دو بیت اول عاشقانه باشد و بیت سوم این باشد که اگر علی به خاری نگاه کند،گلستان می شود و بیت چهارم این باشد که اگر معصیت کاران عالم حتی فرعون توسل به علی پیدا کنند بهره مند می شوند. خلاصه، محدوده را برای او خیلی تنگ کردند.
🔹 سید قبل از شروع نگاهی به حضار کرد که کسی اشعار او را ننویسد. من زیر عبا خودکار و کاغذ را آماده کردم تا اشعار را یادداشت کنم. فهمید اما اعتراضی به من نکرد. سید شعر را این گونه آغاز کرد:
گر شمیمی ز سر طرّه جانان خیزد
تا قیامت ز صبا رایحه جان خیزد
والهام من که چو ازخواب تو بیدار شوی
زچه رو از سر چشمان تو مژگان خیزد؟
علی عالی اعلا که ز بیم نهلش
روح از کالبد عالم امکان خیزد
گر به خاری کند از قاعده لطف نظر
از بن خار، دو صد روضه رضوان خیزد
گر زند دست به دامان ولایش فرعون
از لحد با دو کف موسی عمران خیزد
داورا! دادگرا! جانب "جدّا" نظری
کز پی مدح تو چون بحر به طوفان خیزد
...
🔸 معلوم شد که اسمش جدّا و قمی است.
🔹 پس از خواندن شعر، سید خطاب به حاضران گفت: آقایان! علی(ع) از این جلسات که دور هم بنشینید و انواع غذاها را بخورید و چند بیت هم شعر بخوانید راضی نیست. علی مرد است و مردان را دوست دارد. اگر مرد هستید و مردانگی دارید بروید سراغ محرومان، دردمندان و فقرا. یعنی همان کسانی که مورد عنایت علی بودند. اینجا نشستهاید و غذاها، شیرینیها و شربتهای خوشمزه میخورید بعد میروید خانه و فکر میکنید که در مدح علی شعر گفتهاید. صریح بگویم که باید وضعتان را عوض کنید و بروید سراغ محرومان جامعه.
🔸این را گفت و کفش خود را برداشت و از مجلس بیرون رفت.
پس از رفتن او تا مدتی همه بهت زده بودند... آن شب شاهد بودم که تعدادی از آنها بسیار گریه میکردند. آقای سپهر، بعدها میگفت: تعدادی از آنها زندگیشان را تغییر دادند و رفتند و به رسیدگی به محرومان پرداختند.
ابن سینای زمان ص ۹۷-۱۰۲. به نقل از مرحوم سید علی اکبر پرورش./بزم قدسیان
#فرهیختگان راهی به رهایی
🔹 مرحوم علامه محمد تقی جعفری نقل می کرد:
🔸یکی از نوه های مرحوم مورخ الدوله سپهر نویسنده کتاب ناسخ التواریخ به منزل ما آمد و اظهار داشت در شب عید غدیر در منزلی در شمال تهران، جشنی برقرار است و علاقه مندم شما هم در آن شرکت کنید. گفت: در این جشن تعداد زیادی از رجال لشکری و کشوری هستند. من تصور می کنم که اگر شما تشریف بیاورید و در آن محفل، مطالبی نیز بفرمایید مؤثر واقع شود.
🔹 محل برگزاری جشن،منزلی بزرگ و تقریبا جنگل مانند بود و بخش هایی از آن،به صورت آب نماهای بسیار بزرگ بود و به هرحال،باغی بود که کمتر نمونه آن را دیده بودم. وارد جلسه شدیم. دیدم سالنی بسیار بزرگ است که انواع و اقسام میوه ها و شیرینی ها جهت پذیرایی از حضار در آن چیده شده است. در ادامه برنامه برخی از اینها آمدند و در وصف امیرالمؤمنین (ع) اشعاری خواندند.برخی از شعرها خوب بود و برخی نیز سطحی نداشت...
🔸 من دیگر خسته شده بودم و بنا داشتم که بلند شوم که از در مجلس سیّدی با ظاهری بسیار ساده وارد شد و حتی کفش خود را برداشت و به داخل آورد که البته در آنجا این کار، خلاف عادت بود و پیدابود که صاحب مجلس و تعدادی دیگر ناراحت شده اند.
🔹عموم حضار به سید نگاهی تحقیر آمیز داشتند. کسی به او احترامی نگذاشت، ولی من در مقابلش به احترام برخاستم و او نیز سری تکان داد. سید،جوان بود و با یک طمأنینه و اطمینان خاصی بر روی زمین نشست و کسی هم تعارف نکرد که روی صندلی بنشیند.
🔸بالاخره نوبت به اشعرالشعرا رسید و از او دعوت کردند که بیاید و اشعارش را بخواند. این شاعر با یک طمطراقی آمد و شروع به قرائت اشعار نمود.
🔹 وقتی بیت اول را خواند هر چند بد نبود ولی سید یک اشکال جدی به آن وارد کرد. اشعرالشعرا محل نگذاشت و بیت دوم را خواند. دوباره سید ایراد گرفت. شاعر همچنان توجه نمی کرد. وقتی بیت سوم را خواند،سید گفت: این هم اشکال دارد. شاعر عصبانی شد و گفت: چرا؟ سید گفت: خوب،این را اول می پرسیدی. الان برایت توضیح می دهم.
🔸 سید بحثی از معانی بیان و صنایع ادبی را به صورت خیلی خلاصه بیان کرد... دیدم که دریایی است بیکران... چند نفر از حضار آمدند و احترام کردند و به زور سید را به بالای مجلس بردند.
🔹 در این هنگام یکی از حضار به سید گفت: اولا خوش آمدید، هر چند که نمیدانیم چطور آمدید. دوم این که آیا خودتان هم شعر می گویید؟ سید گفت: گاهی اوقات. گفتند: می شود یکی از سروده های خود را بخوانید؟ گفت: آری و حتی میتوانم همین الان شعر تازه بگویم. گفتند: پس بفرمایید. گفت: نه، چرا که ممکن است بگویید این اشعار را قبلا گفته ای. شما بگویید که چه بسرایم؟
🔸 اینها با حالت اعجاب آمیز نگاهی به یکدیگر کردند و گفتند: غزلی بگویید در مدح امیرالمؤمنین که دو بیت اول عاشقانه باشد و بیت سوم این باشد که اگر علی به خاری نگاه کند،گلستان می شود و بیت چهارم این باشد که اگر معصیت کاران عالم حتی فرعون توسل به علی پیدا کنند بهره مند می شوند. خلاصه، محدوده را برای او خیلی تنگ کردند.
🔹 سید قبل از شروع نگاهی به حضار کرد که کسی اشعار او را ننویسد. من زیر عبا خودکار و کاغذ را آماده کردم تا اشعار را یادداشت کنم. فهمید اما اعتراضی به من نکرد. سید شعر را این گونه آغاز کرد:
گر شمیمی ز سر طرّه جانان خیزد
تا قیامت ز صبا رایحه جان خیزد
والهام من که چو ازخواب تو بیدار شوی
زچه رو از سر چشمان تو مژگان خیزد؟
علی عالی اعلا که ز بیم نهلش
روح از کالبد عالم امکان خیزد
گر به خاری کند از قاعده لطف نظر
از بن خار، دو صد روضه رضوان خیزد
گر زند دست به دامان ولایش فرعون
از لحد با دو کف موسی عمران خیزد
داورا! دادگرا! جانب "جدّا" نظری
کز پی مدح تو چون بحر به طوفان خیزد
...
🔸 معلوم شد که اسمش جدّا و قمی است.
🔹 پس از خواندن شعر، سید خطاب به حاضران گفت: آقایان! علی(ع) از این جلسات که دور هم بنشینید و انواع غذاها را بخورید و چند بیت هم شعر بخوانید راضی نیست. علی مرد است و مردان را دوست دارد. اگر مرد هستید و مردانگی دارید بروید سراغ محرومان، دردمندان و فقرا. یعنی همان کسانی که مورد عنایت علی بودند. اینجا نشستهاید و غذاها، شیرینیها و شربتهای خوشمزه میخورید بعد میروید خانه و فکر میکنید که در مدح علی شعر گفتهاید. صریح بگویم که باید وضعتان را عوض کنید و بروید سراغ محرومان جامعه.
🔸این را گفت و کفش خود را برداشت و از مجلس بیرون رفت.
پس از رفتن او تا مدتی همه بهت زده بودند... آن شب شاهد بودم که تعدادی از آنها بسیار گریه میکردند. آقای سپهر، بعدها میگفت: تعدادی از آنها زندگیشان را تغییر دادند و رفتند و به رسیدگی به محرومان پرداختند.
ابن سینای زمان ص ۹۷-۱۰۲. به نقل از مرحوم سید علی اکبر پرورش./بزم قدسیان
#فرهیختگان راهی به رهایی
👍1