درگذشت عبدالله قوچانی
نام عبدالله قوچانی خطشناس و سکهشناس برجسته برای من که دانشجوی ادبیات فارسی هستم جلوۀ خاصی دارد. او گشایندۀ راه نویی در تحقیقات مربوط به شعر فارسی بود. قوچانی نویسندۀ مقالات درخشان «سفالگران کاشان و شعر فارسی» و «شعرهای خوب فارسی بر روی کاشیهای ستارهای زرین» و کتاب شامخ اشعار فارسی کاشیهای تخت سلیمان است.
وقتی مقالۀ «سفالگران کاشان و شعر فارسی» را در سال اول دانشجوییام خواندم انگار دنیای تازهای پیش چشمم گشوده شد. قوچانی در آن مقالۀ کوتاه به من فهماند که شعر فارسی را نباید فقط در کتابها جست؛ باید در پارچه و کاسه و کاشی و کوزه و کتیبه و سکه و سلاح هم به جستجویش بود. فهمیدم که برخی از این شعرهای نبشته بر کاشی و کوزه و کتیبۀ کهن، در مطالعات متنشناسی، مثل کتاب و دستنویس اعتبار دارد. ضمن اینکه عمق و گستره نفوذ شعر فارسی را در زندگی ایرانی آیینگی میکند. نشان میدهد در ادوار مختلف چه اشعاری مورد پسند مردم بوده و قرینهای به دست میدهد برای ارزیابی جایگاه تاریخی شاعران. ضمن اینکه چشماندازی دیگر از بالدربال شدن شعر فارسی با هنرهای دیگر را مستند میکند.
قوچانی در این مقاله برخی کاشیهای تاریخداری که خاندان ابوطاهر کاشانی ساخته بودند معرفی میکرد. خاندانی هنرمند که در طی قرون ششم و هفتم و هشتم نسلاندرنسل با ساختن سفالها و کاشیهای آراسته به شعر فارسی، خدمت بزرگی به ادبیات و زبان فارسی کردند. نمیدانم در کاشان بنا و خیابانی به نام این خاندان جلیل و شریف هست یا نه. اگر نیست کاش بشود.
قوچانی نوشته بود تابهحال (یعنی سال ۱۳۷۳) ششصد رباعی و غزل و انواع دیگر شعر از صد شاعر نامدار و گمنام را روی کاشی و سفال قدیمی خوانده است. سفالها و کاشیها را در موزههای ایران و خارج و مجموعههای شخصی جسته و یافته بود. خارجیها را بیشتر از روی تصویرشان در کتب نقل میکرد.خواندن شعرها دشوار بود اما قوچانی ممارست و تبحر در خواندن خطوط قدیمی داشت. در آن مقاله صرفا به اشعار مولانا جلال الدین در کاشیها پرداخته بود. عجب مقالهای بود! خوب یادم هست کتاب سخنواره (جشننامه استاد خانلری) تازه چاپ شده بود و استاد شفیعی در کلاس مقالۀ یک محقق فرنگی که حالا اسمش یادم نیست را معرفی کرده بود. مقاله دربارۀ نسخهشناسی رباعیات مولانا بود و گیروگورهای انتساب رباعیها به او. میخواندم و میدیدم قوچانی فارغ از دنگوفنگ نسخهها، با استناد به کاشی و سفال ثابت میکند که فلان رباعی به دلیل اینکه در کاشی تاریخدار قبل از تولد مولانا آمده، نمیتواند از مولانا باشد.
همان روز مقالۀ دیگرش را در جلد ششم نامواره محمود افشار خواندم: «شعرهای خوب فارسی بر روی کاشیهای ستارهای زرین». کاشیهای تزئینی زرین انواع گوناگون داشت. قوچانی در این مقاله شانزده کاشی زرینفام هشتگوش را معرفی کرده. از نیمه دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشت. بیشترشان تاریخدار. با شعرهایی از خیام و باباافضل و اشهری و کمال اسماعیل و دیگران. اما شعر فردوسی بیشتر از شعر هر شاعر دیگری کاشیهای زیبای کنانه را آراسته است؛ نمونهای از قدردانی مردم ایران از شاعر بیهمتای نجیب خود. زمانه نشسته پی داوری است!
و اما کتاب عالی اشعار فارسی کاشیهای تخت سلیمان. در این کتاب شعر فارسی در همۀ انواع کاشی زرینفام بررسی شده است. پایۀ اصلی کار بررسی و گزارش اشعار فارسی کاشیهای -بیشتر- تاریخداری است که در تختسلیمان تکاب یافت شده. از تکهسفالهایی که یک کلمه شعر رویش نوشته شده هم نگذشته و حق با اوست. این کتاب اول دیدن دارد و بعد خواندن. پر است از تصویر کاشیهای کهن بسیار زیبا با انواع نقش و نگار. نکات خوبی دربارۀ سفالگری و نام سفالگران و کیفیت ورود شعر به کاشیهای زرین از آن دستیاب میشود. فواید شعری و تاریخ ادبیاتی که جای خود دارد. تتبع قوچانی در یافتن این همه کاشی کهن ستودنی است.
عبدالله قوچانی خموشانه به فرهنگ ایران خدمتها کرد. ادبیاتی نبود اما به ادبیات فارسی خدمت نمایان کرد. این آثار قوچانی کامل نیست اما از منابع معتبر تحقیق دربارۀ شعر فارسی و بخصوص رباعی فارسی و بالاخص رباعیات خیام است. آقای میرافضلی در کتاب مبنایی رباعیات خیام در منابع کهن به این آثار استنادها کرده است.
میخواهم یاد کنم از دو مقالۀ قوچانی دربارۀ امیرمؤمنان علی (ع): «تجلی علی(ع) بر خطوط کوفی بنایی (معقلی)» و« تجلی علی(ع) در سفالینههای نیشابور» و همچنین نقل کنم یک رباعی در منقبت امیرالمؤمنین را که قوچانی نقل کرده (اشعار فارسی کاشیهای تخت سلیمان،صص۱۸-۱۹). رباعی از حاجی عبدالعزیز بن آدم قمی است و بر یک کاشی مورخ ۶۱۲ قمری نوشته شده:
ای شحنۀ شرع و شوهر پاک بتول
وی بازوی تو رونق بازار رسول
در عالم علوی و جهان سفلی
بی حبّ ولای تو عمل نیست قبول
نامش ماندگار و روانش در آرامش باد!
میلاد عظیمی
نورسیاه
#فرهیختگان
نام عبدالله قوچانی خطشناس و سکهشناس برجسته برای من که دانشجوی ادبیات فارسی هستم جلوۀ خاصی دارد. او گشایندۀ راه نویی در تحقیقات مربوط به شعر فارسی بود. قوچانی نویسندۀ مقالات درخشان «سفالگران کاشان و شعر فارسی» و «شعرهای خوب فارسی بر روی کاشیهای ستارهای زرین» و کتاب شامخ اشعار فارسی کاشیهای تخت سلیمان است.
وقتی مقالۀ «سفالگران کاشان و شعر فارسی» را در سال اول دانشجوییام خواندم انگار دنیای تازهای پیش چشمم گشوده شد. قوچانی در آن مقالۀ کوتاه به من فهماند که شعر فارسی را نباید فقط در کتابها جست؛ باید در پارچه و کاسه و کاشی و کوزه و کتیبه و سکه و سلاح هم به جستجویش بود. فهمیدم که برخی از این شعرهای نبشته بر کاشی و کوزه و کتیبۀ کهن، در مطالعات متنشناسی، مثل کتاب و دستنویس اعتبار دارد. ضمن اینکه عمق و گستره نفوذ شعر فارسی را در زندگی ایرانی آیینگی میکند. نشان میدهد در ادوار مختلف چه اشعاری مورد پسند مردم بوده و قرینهای به دست میدهد برای ارزیابی جایگاه تاریخی شاعران. ضمن اینکه چشماندازی دیگر از بالدربال شدن شعر فارسی با هنرهای دیگر را مستند میکند.
قوچانی در این مقاله برخی کاشیهای تاریخداری که خاندان ابوطاهر کاشانی ساخته بودند معرفی میکرد. خاندانی هنرمند که در طی قرون ششم و هفتم و هشتم نسلاندرنسل با ساختن سفالها و کاشیهای آراسته به شعر فارسی، خدمت بزرگی به ادبیات و زبان فارسی کردند. نمیدانم در کاشان بنا و خیابانی به نام این خاندان جلیل و شریف هست یا نه. اگر نیست کاش بشود.
قوچانی نوشته بود تابهحال (یعنی سال ۱۳۷۳) ششصد رباعی و غزل و انواع دیگر شعر از صد شاعر نامدار و گمنام را روی کاشی و سفال قدیمی خوانده است. سفالها و کاشیها را در موزههای ایران و خارج و مجموعههای شخصی جسته و یافته بود. خارجیها را بیشتر از روی تصویرشان در کتب نقل میکرد.خواندن شعرها دشوار بود اما قوچانی ممارست و تبحر در خواندن خطوط قدیمی داشت. در آن مقاله صرفا به اشعار مولانا جلال الدین در کاشیها پرداخته بود. عجب مقالهای بود! خوب یادم هست کتاب سخنواره (جشننامه استاد خانلری) تازه چاپ شده بود و استاد شفیعی در کلاس مقالۀ یک محقق فرنگی که حالا اسمش یادم نیست را معرفی کرده بود. مقاله دربارۀ نسخهشناسی رباعیات مولانا بود و گیروگورهای انتساب رباعیها به او. میخواندم و میدیدم قوچانی فارغ از دنگوفنگ نسخهها، با استناد به کاشی و سفال ثابت میکند که فلان رباعی به دلیل اینکه در کاشی تاریخدار قبل از تولد مولانا آمده، نمیتواند از مولانا باشد.
همان روز مقالۀ دیگرش را در جلد ششم نامواره محمود افشار خواندم: «شعرهای خوب فارسی بر روی کاشیهای ستارهای زرین». کاشیهای تزئینی زرین انواع گوناگون داشت. قوچانی در این مقاله شانزده کاشی زرینفام هشتگوش را معرفی کرده. از نیمه دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشت. بیشترشان تاریخدار. با شعرهایی از خیام و باباافضل و اشهری و کمال اسماعیل و دیگران. اما شعر فردوسی بیشتر از شعر هر شاعر دیگری کاشیهای زیبای کنانه را آراسته است؛ نمونهای از قدردانی مردم ایران از شاعر بیهمتای نجیب خود. زمانه نشسته پی داوری است!
و اما کتاب عالی اشعار فارسی کاشیهای تخت سلیمان. در این کتاب شعر فارسی در همۀ انواع کاشی زرینفام بررسی شده است. پایۀ اصلی کار بررسی و گزارش اشعار فارسی کاشیهای -بیشتر- تاریخداری است که در تختسلیمان تکاب یافت شده. از تکهسفالهایی که یک کلمه شعر رویش نوشته شده هم نگذشته و حق با اوست. این کتاب اول دیدن دارد و بعد خواندن. پر است از تصویر کاشیهای کهن بسیار زیبا با انواع نقش و نگار. نکات خوبی دربارۀ سفالگری و نام سفالگران و کیفیت ورود شعر به کاشیهای زرین از آن دستیاب میشود. فواید شعری و تاریخ ادبیاتی که جای خود دارد. تتبع قوچانی در یافتن این همه کاشی کهن ستودنی است.
عبدالله قوچانی خموشانه به فرهنگ ایران خدمتها کرد. ادبیاتی نبود اما به ادبیات فارسی خدمت نمایان کرد. این آثار قوچانی کامل نیست اما از منابع معتبر تحقیق دربارۀ شعر فارسی و بخصوص رباعی فارسی و بالاخص رباعیات خیام است. آقای میرافضلی در کتاب مبنایی رباعیات خیام در منابع کهن به این آثار استنادها کرده است.
میخواهم یاد کنم از دو مقالۀ قوچانی دربارۀ امیرمؤمنان علی (ع): «تجلی علی(ع) بر خطوط کوفی بنایی (معقلی)» و« تجلی علی(ع) در سفالینههای نیشابور» و همچنین نقل کنم یک رباعی در منقبت امیرالمؤمنین را که قوچانی نقل کرده (اشعار فارسی کاشیهای تخت سلیمان،صص۱۸-۱۹). رباعی از حاجی عبدالعزیز بن آدم قمی است و بر یک کاشی مورخ ۶۱۲ قمری نوشته شده:
ای شحنۀ شرع و شوهر پاک بتول
وی بازوی تو رونق بازار رسول
در عالم علوی و جهان سفلی
بی حبّ ولای تو عمل نیست قبول
نامش ماندگار و روانش در آرامش باد!
میلاد عظیمی
نورسیاه
#فرهیختگان
▪️بیروت میداند...
فاروق نجمالدین محمد مهدی الجواهری شاعر نامدار جهان عرب (۱۸۹۹ - ۱۹۹۷)، روزی در رثای بیروت که در اتش جنگ داخلی پانزده ساله میسوخت، چکامهای سرود که مانند دیگر سروده هایش جاودانه ماند.
امروز که بیروت به آتش خانمانسوزش گرفتار امده، سوختهدلان جهان عرب چکامه الجواهری را به یاد میاورند و ان را سوگوارانه در فضای مجازی بازنشر میکنند.
محمد مهدی الجواهری زاده نجف است. خاندان او منتسب به شیخ محمد حسن، صاحب کتاب "جواهر الکلام" است. در عین حال او تباری ایرانی دارد.
او از همان جوانی به فعالیت سیاسی پرداخت و مجذوب گرایش کمونیستی شد. بارها و بارها هم در دوران سلطنت و هم در دوران جمهوری به زندان رفت و در نهایت اجبارا به تبعیدی خودخواسته تن داد. او در سال ۱۹۹۷ در لندن درگذشت.
سروده عربی و سپس ترجمه فارسی ان را به دوستان تقدیم میکنیم.
جللٌ مصابُكِ يا بيروتَ يُبكيــنا ...
ياأختَ بغـــدادَ ما يُؤذيكِ يُؤذينا
ماذا أصابكِ يا بيروتَ دامِيـــةً ... والمــوتُ يخطُفُ أهليكِ وأهلينا
داران من قِزّ يا بيروتّ إن لنا ...
لاشـكَّ تسـكُنُ بعضيها شياطـينا
عّضّي على الجُرحِ يا بغدادَ صــابرةً ... بيروتُ تعـــــرِفُ ما فيها وما فينا
بيروتُ تعرفُ من بالرَّوعِ يُفجـِــــعُنا ...
علـــمّ اليقينِ وكأسُ الموتِ يَسقينا
نادي بَنيكِ وقُصّـــي بين أظهُرهـِــم ... ضَفائرَ الطـُّـهرِ أو حتّى الشّرايينا
عّضّي على الجُرحِ يابغدادَ واتَّعِظي ... من أحرَقّ الأرزَ لن يَسقي بساتينا
ای بیروت ... مصیبتی بس اندوهناک، گریبانت را گرفته که به داغش، اشک از دیدگانمان همچنان جاری است/
تو خواهرخوانده بغدادی ... به آزار تو آزردهایم/
چه به روزت آمده است بیروت! ... که اینچنین به خون نشستهای/
چه پیش آمده است که داس مرگ اینچنین به جان جانانمان افتاده است/
بیروت! ... بدان که این دو خانه ابریشمین (اشاره به بغداد و بیروت)/
بی تردید جولانگاه ابلیسان شده است/
بغداد! ... بر درد جانکاه بیروت، دندان بفشار .../
که بیروت خود، از احساس جانسوز ما و خویش باخبر است/
بیروت به خوبی میداند فاجعه را چه کسی به جانمان نشانده/
و به یقین میفهمد جام مرگ را چه کسی در کاممان فرومیریزد/
ای بیروت ... فرزندانت را فرابخوان و به رسم سوگواری/
گیسوی دختران پاکدامنت را ببر ... که به این غم بزرگ، رگزدن نیز روا است/
بغداد! ... همچنان بر درد جانکاه بیروت دندان بفشار و پند بگیر/
که هر کو که سرو* بلند لبنان را به آتش کشیده، محال است بوستانهایمان را آبیاری کند/
* اشاره به نماد سرو در پرچم لبنان
جامعهنو
#فرهیختگان صدای فرزانگان
فاروق نجمالدین محمد مهدی الجواهری شاعر نامدار جهان عرب (۱۸۹۹ - ۱۹۹۷)، روزی در رثای بیروت که در اتش جنگ داخلی پانزده ساله میسوخت، چکامهای سرود که مانند دیگر سروده هایش جاودانه ماند.
امروز که بیروت به آتش خانمانسوزش گرفتار امده، سوختهدلان جهان عرب چکامه الجواهری را به یاد میاورند و ان را سوگوارانه در فضای مجازی بازنشر میکنند.
محمد مهدی الجواهری زاده نجف است. خاندان او منتسب به شیخ محمد حسن، صاحب کتاب "جواهر الکلام" است. در عین حال او تباری ایرانی دارد.
او از همان جوانی به فعالیت سیاسی پرداخت و مجذوب گرایش کمونیستی شد. بارها و بارها هم در دوران سلطنت و هم در دوران جمهوری به زندان رفت و در نهایت اجبارا به تبعیدی خودخواسته تن داد. او در سال ۱۹۹۷ در لندن درگذشت.
سروده عربی و سپس ترجمه فارسی ان را به دوستان تقدیم میکنیم.
جللٌ مصابُكِ يا بيروتَ يُبكيــنا ...
ياأختَ بغـــدادَ ما يُؤذيكِ يُؤذينا
ماذا أصابكِ يا بيروتَ دامِيـــةً ... والمــوتُ يخطُفُ أهليكِ وأهلينا
داران من قِزّ يا بيروتّ إن لنا ...
لاشـكَّ تسـكُنُ بعضيها شياطـينا
عّضّي على الجُرحِ يا بغدادَ صــابرةً ... بيروتُ تعـــــرِفُ ما فيها وما فينا
بيروتُ تعرفُ من بالرَّوعِ يُفجـِــــعُنا ...
علـــمّ اليقينِ وكأسُ الموتِ يَسقينا
نادي بَنيكِ وقُصّـــي بين أظهُرهـِــم ... ضَفائرَ الطـُّـهرِ أو حتّى الشّرايينا
عّضّي على الجُرحِ يابغدادَ واتَّعِظي ... من أحرَقّ الأرزَ لن يَسقي بساتينا
ای بیروت ... مصیبتی بس اندوهناک، گریبانت را گرفته که به داغش، اشک از دیدگانمان همچنان جاری است/
تو خواهرخوانده بغدادی ... به آزار تو آزردهایم/
چه به روزت آمده است بیروت! ... که اینچنین به خون نشستهای/
چه پیش آمده است که داس مرگ اینچنین به جان جانانمان افتاده است/
بیروت! ... بدان که این دو خانه ابریشمین (اشاره به بغداد و بیروت)/
بی تردید جولانگاه ابلیسان شده است/
بغداد! ... بر درد جانکاه بیروت، دندان بفشار .../
که بیروت خود، از احساس جانسوز ما و خویش باخبر است/
بیروت به خوبی میداند فاجعه را چه کسی به جانمان نشانده/
و به یقین میفهمد جام مرگ را چه کسی در کاممان فرومیریزد/
ای بیروت ... فرزندانت را فرابخوان و به رسم سوگواری/
گیسوی دختران پاکدامنت را ببر ... که به این غم بزرگ، رگزدن نیز روا است/
بغداد! ... همچنان بر درد جانکاه بیروت دندان بفشار و پند بگیر/
که هر کو که سرو* بلند لبنان را به آتش کشیده، محال است بوستانهایمان را آبیاری کند/
* اشاره به نماد سرو در پرچم لبنان
جامعهنو
#فرهیختگان صدای فرزانگان
دلا نزد كسى بنشين كه او از دل خبر دارد
سروش / ناظرى / مدرسه مولانا
یک بار دیگر گوش کنید
مولا علی/مولانا/سروش/ناظری
خُذُوا مِنْ اَجْسادِكُمْ فَجُودُوا بِها عَلى اَنْفُسِكُمْ، وَ لاتَبْخَلُوا بِها عَنْها
از بدنتان بگیرید و خرج جانتان کنیدو بخل نورزید ( نهج البلاغه خطبه 182 )
باد تندست و چراغم ابتری
زو بگیرانم چراغ دیگری
همچو عارف کن تن ناقص چراغ
شمع دل افروخت از بهر فراغ
#فرهیختگان صدای فرزانگان
مولا علی/مولانا/سروش/ناظری
خُذُوا مِنْ اَجْسادِكُمْ فَجُودُوا بِها عَلى اَنْفُسِكُمْ، وَ لاتَبْخَلُوا بِها عَنْها
از بدنتان بگیرید و خرج جانتان کنیدو بخل نورزید ( نهج البلاغه خطبه 182 )
باد تندست و چراغم ابتری
زو بگیرانم چراغ دیگری
همچو عارف کن تن ناقص چراغ
شمع دل افروخت از بهر فراغ
#فرهیختگان صدای فرزانگان
در روزگاری که دیگر به سادگی نمیشود از علی (ع) سخن گفت
وقتی بود و زمانی، در عصر پهلوی، و شریعتی و مانند او، از امام علی میگفت، با جذابیتی خاص، با عباراتی شگفت و اشتیاق برانگیز. همه دوست داشتیم مثل علی باشیم، و جامعهای را بطلبیم که علی میخواست. با معیارها او... اما حالا پس از گذشت سالها، آن آرزو، دست نایافتنی شده است. برای حل مشکل، فراوان دست به توجیه زدیم. این که زمان امام علی هم اوضاع چندان خوب نبود، این که انبیاء هم مشکل داشتند. و هر بار گفتیم، زمان لازم است و به زودی به آن نقطه خواهیم رسید اما مع الاسف نرسیدیم که دورتر شدیم. شاید از اول انتظار بیهوده داشتیم. به هر دلیل. لیاقتش را نداشتیم. مقدماتش را نداشتیم. اصلا شاید بد فهمیده بودیم. مثلا نمی دانستیم سیاست چیست و چه لوازمی دارد. یک وقتی هم گفتیم: حفظ اصل حکومت واجب است و این جزئیات مهم نیست. انگار قدیمترها این طور نبود، جزئیات هم مهم بود و از کشیدن خلخال از پای یهودیه هم بحث می شد. گفتند همین که در کل، مسیر درست باشد، بقیه خودش درست می شود. این اواخر گفتند، همین که در عصری زندگی می کنیم که عنوانش حکومت اسلامی است، در سعادت ما کافی است. حالا از علی گفتن خیلی سخت شده است. وقتی نهج البلاغه می خوانیم، خطبه ها را مرور می کنیم حس می کنیم خیلی فاصله داریم. البته برخی روشی را دوست دارند، و اسمش را روش عمار می گذارند، و دوست دارند مثل عماری باشند که خودشان می شناسند، و کاری به بقیه جامعه ندارند و آنها را طلحه و زبیر می دانند. شاید در فکرشان این است که بقیه بی خود هستند، مگر حقوقی هم دارند؟ همین که عده ای خاص، راضی باشند، کافی است. حالا از امام علی گفتن سخت شده است. این همه فساد و اختلاس که نشان از فسادهای ریشه ای و عمیق دارد. خداوند ما را از شر این فسادها نجات دهد. نمی دانم، شاید ما، یک امام علی برای دلمان ساخته بودیم، اختصاصی خودمان؛ بعد نتوانستیم روش او را چنان که خودمان ساخته بودیم، محقق کنیم. آن وقت ها و حالا یک عادت بد هم داشتیم. هرچه در تواریخ می خواندیم درست می انگاشتیم و می خواستیم همان را محقق کنیم. به جای فقه، تاریخ را گذاشته بودیم. به جای این که فقیهان اصیل نظر بدهند، منبری ها رشته امور را در دست داشتند. خلاصه این روزها سخن گفتن از امام علی سخت شده است. کدام امام علی؟ کدام روش؟ کدام سبک زندگی؟ شاید بهتر بود، امام علی را به آسمان می بردیم و اعلام می کردیم که او دور از دسترس است. او را با زندگی روزمره نیامیزید. مثل مداحها، او را به عرش و بالاتر ببرید و دیگر کاری به تحقق روش های او در زندگی نداشته باشید. بنده، اعتقادم این است که با این همه کتابهایی که در سال امام علی و قبل و بعدش منتشر شد، حتی یک کتاب زندگینامه ای دقیق برای حضرت منتشر نشده است. ما هنوز امام علی را نمی شناسیم و بیش از هر چیز خواسته ها و علائق خود را به جای واقعیات زندگی او گذاشته ایم. نه روش علمی در بررسی متون داریم، و نه تاریخ درستی می دانیم. ما تاریخ را از چشم منبر و سخنرانی می شناسیم. ما تاریخ را برای آمال و آرزوهای خودمان تفسیر می کنیم و تغییر می دهیم و معرفی می کنیم. مدام این و آن را طلحه و زبیر می خوانیم، و هیچ وقت حس نمی کنیم، شاید خودمان مثل دشمنان علی شده ایم. مسلما و مسلما ما امام علی را نمی شناسیم. از خدا بخواهیم امام علی را به ما بشناساند.
رسول جعفریان
#فرهیختگان صدای فرزانگان
وقتی بود و زمانی، در عصر پهلوی، و شریعتی و مانند او، از امام علی میگفت، با جذابیتی خاص، با عباراتی شگفت و اشتیاق برانگیز. همه دوست داشتیم مثل علی باشیم، و جامعهای را بطلبیم که علی میخواست. با معیارها او... اما حالا پس از گذشت سالها، آن آرزو، دست نایافتنی شده است. برای حل مشکل، فراوان دست به توجیه زدیم. این که زمان امام علی هم اوضاع چندان خوب نبود، این که انبیاء هم مشکل داشتند. و هر بار گفتیم، زمان لازم است و به زودی به آن نقطه خواهیم رسید اما مع الاسف نرسیدیم که دورتر شدیم. شاید از اول انتظار بیهوده داشتیم. به هر دلیل. لیاقتش را نداشتیم. مقدماتش را نداشتیم. اصلا شاید بد فهمیده بودیم. مثلا نمی دانستیم سیاست چیست و چه لوازمی دارد. یک وقتی هم گفتیم: حفظ اصل حکومت واجب است و این جزئیات مهم نیست. انگار قدیمترها این طور نبود، جزئیات هم مهم بود و از کشیدن خلخال از پای یهودیه هم بحث می شد. گفتند همین که در کل، مسیر درست باشد، بقیه خودش درست می شود. این اواخر گفتند، همین که در عصری زندگی می کنیم که عنوانش حکومت اسلامی است، در سعادت ما کافی است. حالا از علی گفتن خیلی سخت شده است. وقتی نهج البلاغه می خوانیم، خطبه ها را مرور می کنیم حس می کنیم خیلی فاصله داریم. البته برخی روشی را دوست دارند، و اسمش را روش عمار می گذارند، و دوست دارند مثل عماری باشند که خودشان می شناسند، و کاری به بقیه جامعه ندارند و آنها را طلحه و زبیر می دانند. شاید در فکرشان این است که بقیه بی خود هستند، مگر حقوقی هم دارند؟ همین که عده ای خاص، راضی باشند، کافی است. حالا از امام علی گفتن سخت شده است. این همه فساد و اختلاس که نشان از فسادهای ریشه ای و عمیق دارد. خداوند ما را از شر این فسادها نجات دهد. نمی دانم، شاید ما، یک امام علی برای دلمان ساخته بودیم، اختصاصی خودمان؛ بعد نتوانستیم روش او را چنان که خودمان ساخته بودیم، محقق کنیم. آن وقت ها و حالا یک عادت بد هم داشتیم. هرچه در تواریخ می خواندیم درست می انگاشتیم و می خواستیم همان را محقق کنیم. به جای فقه، تاریخ را گذاشته بودیم. به جای این که فقیهان اصیل نظر بدهند، منبری ها رشته امور را در دست داشتند. خلاصه این روزها سخن گفتن از امام علی سخت شده است. کدام امام علی؟ کدام روش؟ کدام سبک زندگی؟ شاید بهتر بود، امام علی را به آسمان می بردیم و اعلام می کردیم که او دور از دسترس است. او را با زندگی روزمره نیامیزید. مثل مداحها، او را به عرش و بالاتر ببرید و دیگر کاری به تحقق روش های او در زندگی نداشته باشید. بنده، اعتقادم این است که با این همه کتابهایی که در سال امام علی و قبل و بعدش منتشر شد، حتی یک کتاب زندگینامه ای دقیق برای حضرت منتشر نشده است. ما هنوز امام علی را نمی شناسیم و بیش از هر چیز خواسته ها و علائق خود را به جای واقعیات زندگی او گذاشته ایم. نه روش علمی در بررسی متون داریم، و نه تاریخ درستی می دانیم. ما تاریخ را از چشم منبر و سخنرانی می شناسیم. ما تاریخ را برای آمال و آرزوهای خودمان تفسیر می کنیم و تغییر می دهیم و معرفی می کنیم. مدام این و آن را طلحه و زبیر می خوانیم، و هیچ وقت حس نمی کنیم، شاید خودمان مثل دشمنان علی شده ایم. مسلما و مسلما ما امام علی را نمی شناسیم. از خدا بخواهیم امام علی را به ما بشناساند.
رسول جعفریان
#فرهیختگان صدای فرزانگان
ما و علی
... ماجرای ما و علی، ماجرای تلخی است. ما بیگانگی خود را از مرام علی زیر خروارها مدح و ستایش دفن کردهایم. نصیب ما از علی جز مدح و نعت و جشن و عزا، چیست؟ باید دفتر تاریخ را دوباره ورق زد و یکیک برگهای آن را خواند و دید که او با دوستانش چگونه بود و با حکومت چه کرد و چرا آنجا شمشیر زد و اینجا مدارا کرد و جای دیگر گریست؟ میگویند انسان بزرگی بود؛ اما نمیگویند چرا بزرگ بود. آیا بزرگ بود چون عدد برگهای درختان و قطرههای باران را میدانست؟ یا چون قاضیالقضات بصره، یار وفادار و صحابی فاضلش، ابوالاسود دوئلی را از کرسی قضاوت به زیر کشید، تنها به جرم آنکه صدایش اندکی از صدای متهم بالاتر بود؟ از بیعیبی و غیبگویی و همهچیزدانی و مقامات معنوی او سخنها میگوییم؛ ولی به روی مبارک خود نمیآوریم که بزرگترین فضیلت او راستگویی و انصاف بود. بزرگ بود، نه چون در خیبر را کند؛ چون حقیقت را غلام مصلحت خود و دستگاهش نمیدید و حقوق آدمیان را بر حق بودن آنان معلق نمیکرد، و اگرچه مقدس بود، مقدسنمایی نمیکرد. گریستن علی بر ظلمی که بر زنی یهودی رفته بود(به اندازۀ بیرون آوردن خلخالی از پای او) و صدها داستان و قصۀ ديگر، به دیوانها و شاعرانگیهای ما کوچ کردهاند. آیا نیاز شاعران و سخنوران به این داستانهای شگفت، بیشتر از نیاز زنان و مردان جفادیدۀ روزگاران به آن داستانها است؟
ما برای غمهای علی اشک میریزیم و نامش را بر فرزندان خود مینهیم و در عزایش سیه میپوشیم و زنجیر میزنیم؛ اما به تیغ تأویل و تبعیض، مرامش را هزارپاره کردهایم و از هر پاره سندی ساختهایم برای گفتارها و رفتارهای خود. ما به علی جفا کردهایم؛ چون دفتر زندگیاش را اوراق کردهایم و هر روز هر ورقی را که به کارمان آید، برمیگیریم و همان را برای خلایق میخوانیم و باقی را برای روز مبادا نگه میداریم.
تیغی که فرق علی را شکافت، هنوز عریان است. تیغی که فرق علی را شکافت، هنوز عریان است و بر بالای سر آنان که همچون علی، دروغ نمیگویند و حقیقت را پشت قبالۀ مصلحت نینداختهاند، میرقصد. از در و دیوار، حیلههای عمرو میبارد و قساوتهای فرزند ملجم. این است سزای مردمیکه نام علی را میپرستند و مرامش را نه.
رضا بابایی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
... ماجرای ما و علی، ماجرای تلخی است. ما بیگانگی خود را از مرام علی زیر خروارها مدح و ستایش دفن کردهایم. نصیب ما از علی جز مدح و نعت و جشن و عزا، چیست؟ باید دفتر تاریخ را دوباره ورق زد و یکیک برگهای آن را خواند و دید که او با دوستانش چگونه بود و با حکومت چه کرد و چرا آنجا شمشیر زد و اینجا مدارا کرد و جای دیگر گریست؟ میگویند انسان بزرگی بود؛ اما نمیگویند چرا بزرگ بود. آیا بزرگ بود چون عدد برگهای درختان و قطرههای باران را میدانست؟ یا چون قاضیالقضات بصره، یار وفادار و صحابی فاضلش، ابوالاسود دوئلی را از کرسی قضاوت به زیر کشید، تنها به جرم آنکه صدایش اندکی از صدای متهم بالاتر بود؟ از بیعیبی و غیبگویی و همهچیزدانی و مقامات معنوی او سخنها میگوییم؛ ولی به روی مبارک خود نمیآوریم که بزرگترین فضیلت او راستگویی و انصاف بود. بزرگ بود، نه چون در خیبر را کند؛ چون حقیقت را غلام مصلحت خود و دستگاهش نمیدید و حقوق آدمیان را بر حق بودن آنان معلق نمیکرد، و اگرچه مقدس بود، مقدسنمایی نمیکرد. گریستن علی بر ظلمی که بر زنی یهودی رفته بود(به اندازۀ بیرون آوردن خلخالی از پای او) و صدها داستان و قصۀ ديگر، به دیوانها و شاعرانگیهای ما کوچ کردهاند. آیا نیاز شاعران و سخنوران به این داستانهای شگفت، بیشتر از نیاز زنان و مردان جفادیدۀ روزگاران به آن داستانها است؟
ما برای غمهای علی اشک میریزیم و نامش را بر فرزندان خود مینهیم و در عزایش سیه میپوشیم و زنجیر میزنیم؛ اما به تیغ تأویل و تبعیض، مرامش را هزارپاره کردهایم و از هر پاره سندی ساختهایم برای گفتارها و رفتارهای خود. ما به علی جفا کردهایم؛ چون دفتر زندگیاش را اوراق کردهایم و هر روز هر ورقی را که به کارمان آید، برمیگیریم و همان را برای خلایق میخوانیم و باقی را برای روز مبادا نگه میداریم.
تیغی که فرق علی را شکافت، هنوز عریان است. تیغی که فرق علی را شکافت، هنوز عریان است و بر بالای سر آنان که همچون علی، دروغ نمیگویند و حقیقت را پشت قبالۀ مصلحت نینداختهاند، میرقصد. از در و دیوار، حیلههای عمرو میبارد و قساوتهای فرزند ملجم. این است سزای مردمیکه نام علی را میپرستند و مرامش را نه.
رضا بابایی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
Forwarded from مؤسسه فرهنگیهنری سروش مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨ معنا و اصالت در عصر مدرن
🔺کارگاه مجازی "جستجوی معنا و اصالت در عصر برندها"
👤مدرس: دکتر محمدرضا سرگلزایی
⏳جمعه ۲۴ مردادماه، ساعت ۱۷:۰۰ الی ۲۰:۰۰
🗞 با اعطای گواهینامه
📌شرکت در این کارگاه مجازی👇
💎@rumi_ir_bot
🌐https://lms.rumi.ir
📌 اطلاعات بیشتر👇
👤@rumi_lms_support
☎️ 021-️88253719
@sorooshemewlana
🔺کارگاه مجازی "جستجوی معنا و اصالت در عصر برندها"
👤مدرس: دکتر محمدرضا سرگلزایی
⏳جمعه ۲۴ مردادماه، ساعت ۱۷:۰۰ الی ۲۰:۰۰
🗞 با اعطای گواهینامه
📌شرکت در این کارگاه مجازی👇
💎@rumi_ir_bot
🌐https://lms.rumi.ir
📌 اطلاعات بیشتر👇
👤@rumi_lms_support
☎️ 021-️88253719
@sorooshemewlana
ایران و موج انفجار بیروت!
شاید هرگز روشن نشود که بلای انفجار بندر بیروت چرا و چگونه نازل شد! اینگونه حوادث معمولاً در پردۀ ابهام باقی میمانند و اگر رازی هم پشت آنها باشد، به راحتی کشف نمیشود. مانند ماجرای ترور رفیق حریری که پس از گذشت 15 سال همچنان محل مناقشۀ احزاب و فرقههای لبنانی است و هر طرف، دیگری را به سازماندهی ترور متهم میکند.
مهمتر از اصل انفجار اما امواج آن است که بیش از هر چیز ظاهراً ساختار سیاسی معیوب لبنان را به لرزه در آورده است و چه بسا آن را ویران کند. لبنانیها گویی دیگر طاقت خود را از نحوۀ اداره کشورشان از دست دادهاند و با خشمی فزاینده تمام ارکان قدرت لبنان را هدف گرفتهاند.
برای حل بحران ساختاری لبنان البته راهحل جادویی وجود ندارد. بافت طایفهای این کشور اصولاً بحرانزاست و عبور از این بحران نیز علاوه بر نیاز به تغییر جهتِ اکثریت جامعه از علایق فرقهای به هویت ملی، محتاج اجماعی در سطح جهانی برای حل بحران است که در سالهای اخیر در صحنۀ بینالمللی حکم کیمیا پیدا کرده است!
با این حساب، مسیر بینهایت دشواری پیش روی لبنانیهاست و چنانچه آنها توان و عزم و اراده و آگاهی لازم برای پیمودن این مسیر را نداشته باشند، امکان فروپاشی کامل اقتدار دولت و ورود به هرج و مرجی افسارگسیخته و طولانی مدت، دور از انتظار نیست.
شاید مقامهای جمهوری اسلامی رنجیده خاطر شوند اگر گفته شود که انفجار بندر بیروت، بیش از همۀ طرفها به سازمان حزبالله آسیب میرساند و به تبع آن، برنامۀ جمهوری اسلامی در منطقۀ خارومیانه را با چالشی بیسابقه روبرو م کند. آنها اما چه رنجیده خاطر شوند و چه نشوند، دادههای عینی و تحلیلی خواه ناخواه همین است و کتمان واقعیت به محو منجر نمیشود!
در واقع، خشم بسیاری از اقشار لبنانی هر چند که دامن عموم جناحهای سیاسی را گرفته اما ظاهراً به طور ویژهای به سمت حزبالله نشانه رفته است. روشن است که بسیاری از نیروهای داخلی و منطقهای و بینالمللی دخیل در لبنان نیز همین را میخواهند و در جهت تشدید آن تلاش میکنند. ظاهراً قرار است خلع سلاح حزبالله به صورت مطالبهای به نسبت عمومی در آید و در آن صورت، شرایط در حد طاقتفرسایی برای رهبران حزبالله دشوار خواهد شد.
کشوری مانند فرانسه طبعاً در صدد است تا حزبالله را به انحلال بخش نظامی و تبدیل شدن به یک گروه کاملاً سیاسی ترغیب کند تا از قبِل آن، هم لبنان به دولتی مقتدر و یکپارچه دست یابد و هم حزبالله به میزان پایگاه اجتماعی خود در قدرت نظامِ کثرتگرای لبنان سهیم باشد. پذیرش چنین امری از طرف حزبالله به معنای تغییر جهت بنیادی خط مشی آن و خروج از حلقهای است که آنها "محور مقاومت" نام گذاریاش کردهاند. چنین تحولی اما بدون رضات جمهوری اسلامی چگونه ممکن است؟ و مهمتر از آن، جمهوری اسلامی چگونه به چنین امری رضایت میدهد؟
روی دیگر این ماجرا هم البته بسیار پرهزینه است. اصرار حزبالله بر حفظ شرایط موجود به هر بهای ممکن، البته شاید مانع خلع سلاح آن شود، اما بهایش ورود علنی و بیپردۀ آن به مناقشات هرج و مرج گونۀ فرقهای و نظامی داخلی لبنان است که عاقبتِ آن از هر جهت نامشخص و بلکه بسیار تیره و تار است. از طرفی ورود حزبالله به درگیریهای داخلی، انرژی و میدان مانوری برای نقشآفرینی فرامرزی آن بخصوص در بحران سوریه و هماوردی با اسرائیل باقی نمیگذارد و از منظر راهبردی کلاً نقض غرض است و چه بسا از پذیرش خلع سلاح هم هزینهای سنگینتر برایاش در پی داشته باشد.
برای غلبۀ حزبالله بر این بحران، ظاهراً کار عمدهای هم در این شرایط از جمهوری اسلامی برنمیآید. اگر دولت ایران اکنون ذخیرۀ ارزی انبوه و دست به نقدی داشت، مانند دورۀ جنگ 33 روزه میتوانست با تزریق چندین میلیارد دلار به نهادهای تحت کنترل حزبالله، نه فقط زمینۀ بازسازی بندر بیروت و مناطق ویران شدۀ پیرامون آن را فراهم آورد بلکه مانع اوجگیری بحران اقتصادی لبنان و تثبیت نسبی اوضاع سیاسی آن شود. چنین پولی اما فعلاً نه فقط در بساط نیست بلکه ایران خودش نیز در به در دنبال یافتن منابع ارزی برای کنترل مشکلات اقتصادی فزایندۀ خود است.
در این میان، اسرائیل بخصوص به فکر بهرهبرداری از شرایط موجود برای رفع تهدید مداوم و امنیتی مرزهای شمالیاش خواهد افتاد. تنها مانع اسرائیل در این وضعیت، بحرانی است که گریبان کابینۀ اتئلافی نتانیاهو - گانتز را گرفته و آن را با خطر فروپاشی روبرو کرده است.
احمدزیدآبادی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
شاید هرگز روشن نشود که بلای انفجار بندر بیروت چرا و چگونه نازل شد! اینگونه حوادث معمولاً در پردۀ ابهام باقی میمانند و اگر رازی هم پشت آنها باشد، به راحتی کشف نمیشود. مانند ماجرای ترور رفیق حریری که پس از گذشت 15 سال همچنان محل مناقشۀ احزاب و فرقههای لبنانی است و هر طرف، دیگری را به سازماندهی ترور متهم میکند.
مهمتر از اصل انفجار اما امواج آن است که بیش از هر چیز ظاهراً ساختار سیاسی معیوب لبنان را به لرزه در آورده است و چه بسا آن را ویران کند. لبنانیها گویی دیگر طاقت خود را از نحوۀ اداره کشورشان از دست دادهاند و با خشمی فزاینده تمام ارکان قدرت لبنان را هدف گرفتهاند.
برای حل بحران ساختاری لبنان البته راهحل جادویی وجود ندارد. بافت طایفهای این کشور اصولاً بحرانزاست و عبور از این بحران نیز علاوه بر نیاز به تغییر جهتِ اکثریت جامعه از علایق فرقهای به هویت ملی، محتاج اجماعی در سطح جهانی برای حل بحران است که در سالهای اخیر در صحنۀ بینالمللی حکم کیمیا پیدا کرده است!
با این حساب، مسیر بینهایت دشواری پیش روی لبنانیهاست و چنانچه آنها توان و عزم و اراده و آگاهی لازم برای پیمودن این مسیر را نداشته باشند، امکان فروپاشی کامل اقتدار دولت و ورود به هرج و مرجی افسارگسیخته و طولانی مدت، دور از انتظار نیست.
شاید مقامهای جمهوری اسلامی رنجیده خاطر شوند اگر گفته شود که انفجار بندر بیروت، بیش از همۀ طرفها به سازمان حزبالله آسیب میرساند و به تبع آن، برنامۀ جمهوری اسلامی در منطقۀ خارومیانه را با چالشی بیسابقه روبرو م کند. آنها اما چه رنجیده خاطر شوند و چه نشوند، دادههای عینی و تحلیلی خواه ناخواه همین است و کتمان واقعیت به محو منجر نمیشود!
در واقع، خشم بسیاری از اقشار لبنانی هر چند که دامن عموم جناحهای سیاسی را گرفته اما ظاهراً به طور ویژهای به سمت حزبالله نشانه رفته است. روشن است که بسیاری از نیروهای داخلی و منطقهای و بینالمللی دخیل در لبنان نیز همین را میخواهند و در جهت تشدید آن تلاش میکنند. ظاهراً قرار است خلع سلاح حزبالله به صورت مطالبهای به نسبت عمومی در آید و در آن صورت، شرایط در حد طاقتفرسایی برای رهبران حزبالله دشوار خواهد شد.
کشوری مانند فرانسه طبعاً در صدد است تا حزبالله را به انحلال بخش نظامی و تبدیل شدن به یک گروه کاملاً سیاسی ترغیب کند تا از قبِل آن، هم لبنان به دولتی مقتدر و یکپارچه دست یابد و هم حزبالله به میزان پایگاه اجتماعی خود در قدرت نظامِ کثرتگرای لبنان سهیم باشد. پذیرش چنین امری از طرف حزبالله به معنای تغییر جهت بنیادی خط مشی آن و خروج از حلقهای است که آنها "محور مقاومت" نام گذاریاش کردهاند. چنین تحولی اما بدون رضات جمهوری اسلامی چگونه ممکن است؟ و مهمتر از آن، جمهوری اسلامی چگونه به چنین امری رضایت میدهد؟
روی دیگر این ماجرا هم البته بسیار پرهزینه است. اصرار حزبالله بر حفظ شرایط موجود به هر بهای ممکن، البته شاید مانع خلع سلاح آن شود، اما بهایش ورود علنی و بیپردۀ آن به مناقشات هرج و مرج گونۀ فرقهای و نظامی داخلی لبنان است که عاقبتِ آن از هر جهت نامشخص و بلکه بسیار تیره و تار است. از طرفی ورود حزبالله به درگیریهای داخلی، انرژی و میدان مانوری برای نقشآفرینی فرامرزی آن بخصوص در بحران سوریه و هماوردی با اسرائیل باقی نمیگذارد و از منظر راهبردی کلاً نقض غرض است و چه بسا از پذیرش خلع سلاح هم هزینهای سنگینتر برایاش در پی داشته باشد.
برای غلبۀ حزبالله بر این بحران، ظاهراً کار عمدهای هم در این شرایط از جمهوری اسلامی برنمیآید. اگر دولت ایران اکنون ذخیرۀ ارزی انبوه و دست به نقدی داشت، مانند دورۀ جنگ 33 روزه میتوانست با تزریق چندین میلیارد دلار به نهادهای تحت کنترل حزبالله، نه فقط زمینۀ بازسازی بندر بیروت و مناطق ویران شدۀ پیرامون آن را فراهم آورد بلکه مانع اوجگیری بحران اقتصادی لبنان و تثبیت نسبی اوضاع سیاسی آن شود. چنین پولی اما فعلاً نه فقط در بساط نیست بلکه ایران خودش نیز در به در دنبال یافتن منابع ارزی برای کنترل مشکلات اقتصادی فزایندۀ خود است.
در این میان، اسرائیل بخصوص به فکر بهرهبرداری از شرایط موجود برای رفع تهدید مداوم و امنیتی مرزهای شمالیاش خواهد افتاد. تنها مانع اسرائیل در این وضعیت، بحرانی است که گریبان کابینۀ اتئلافی نتانیاهو - گانتز را گرفته و آن را با خطر فروپاشی روبرو کرده است.
احمدزیدآبادی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
فقیه مکلّا
راوی حوزه: آیتالله حاج آقا رحیم ارباب (۱۳۵۵-۱۲۵۹شمسی) از مجتهدان حوزه اصفهان و از آخرین فیلسوفان مهم این شهر بود.
وی جامه روحانیت به تن نمیکرد و به تأسی از استادش جهانگیر خان قشقایی، کلاهی پوستی بر سر میگذاشت. درباره وی گفتهاند که بسیار کمخوراک بود و تنها عادتش خوردن چای و کشیدن قلیان (مجموعه ارباب معرفت، ص۶۷). او همانند دو استادش جهانگیر خان و مرحوم آخوند کاشی کتابی ننوشت و به یکی از شاگردانش گفته بود که: «آقا چه نعمت بزرگی است خمول!»؛ و خمول یعنی گمنامی (مجله چشمانداز ایران، ش۱۸).
وی افکار شاذ فقهی داشت؛ وجوب عینی نماز جمعه در عصر غیبت، ارث بردن زن از تمام دارایی شوهر حتی زمین، اعطای کل خمس حتی سهم امام به سادات فقیر و عدم اختصاص زکات به موارد نه گانه (گلشن ابرار، بهار ۸۵، ج ۳، ص۳۵۲). آرای او میتوانست مورد مداقه و توجه بیشتری قرار گیرد، اما او «خمول» را بیشتر میپسندید و نظرات فقهیاش نیز مکتوب نشد.
دانشمندان و متفکرانی چون جلالالدین همایی، حسینعلی راشد، عبدالجواد فلاطوری و نعمتالله صالحی نجفآبادی نزد مرحوم ارباب شاگردی کردند. وی رابطه حسنهای با طیف نواندیش دینی داشت.
#فرهیختگان
راوی حوزه: آیتالله حاج آقا رحیم ارباب (۱۳۵۵-۱۲۵۹شمسی) از مجتهدان حوزه اصفهان و از آخرین فیلسوفان مهم این شهر بود.
وی جامه روحانیت به تن نمیکرد و به تأسی از استادش جهانگیر خان قشقایی، کلاهی پوستی بر سر میگذاشت. درباره وی گفتهاند که بسیار کمخوراک بود و تنها عادتش خوردن چای و کشیدن قلیان (مجموعه ارباب معرفت، ص۶۷). او همانند دو استادش جهانگیر خان و مرحوم آخوند کاشی کتابی ننوشت و به یکی از شاگردانش گفته بود که: «آقا چه نعمت بزرگی است خمول!»؛ و خمول یعنی گمنامی (مجله چشمانداز ایران، ش۱۸).
وی افکار شاذ فقهی داشت؛ وجوب عینی نماز جمعه در عصر غیبت، ارث بردن زن از تمام دارایی شوهر حتی زمین، اعطای کل خمس حتی سهم امام به سادات فقیر و عدم اختصاص زکات به موارد نه گانه (گلشن ابرار، بهار ۸۵، ج ۳، ص۳۵۲). آرای او میتوانست مورد مداقه و توجه بیشتری قرار گیرد، اما او «خمول» را بیشتر میپسندید و نظرات فقهیاش نیز مکتوب نشد.
دانشمندان و متفکرانی چون جلالالدین همایی، حسینعلی راشد، عبدالجواد فلاطوری و نعمتالله صالحی نجفآبادی نزد مرحوم ارباب شاگردی کردند. وی رابطه حسنهای با طیف نواندیش دینی داشت.
#فرهیختگان
علی و اهلِ حق
▪️تصویری که مطهّر بن طاهر مقدسی در حدود سال ۳۵۵ از خرّمدینانِ عصرِ خویش میدهد، از آنجا که از مشاهدات شخصی اوست، بسیار مهم است وی که خود با اینان در ناحیهٔ غرب ایران (یعنی ماسَبَذان در پیشکوهِ لرستان و صیمره در ایلام کنونی) دیدار داشته است میگوید: اینان دستههای بسیارند. وَجهِ جامعِ ایشان اعتقاد به رجعت است و برآنند که آنچه در انبیا دگرگون میشود «اسم» و «جسم» ایشان است. وگرنه پیامبران با همهٔ اختلاف شرایع و ادیانشان، یک حقیقت بیشتر نیستند و یک روحاند.
بسیاری از شعرهایی که در میان متأخّران رواج یافته، بیگمان دارای ریشههای خرّمدینی است، به ویژه که این شعرها عامیانه و به لحاظ فنّی بسیار ضعیف و خارج از اصول مقرّرهٔ سنّتِ شعرِ فارسی است؛ قافیه و ردیف جای یکدیگر را در آنها اشغال میکنند مانند:
تا صورت پیوند جهان بود علی بود
تا نقشِ زمین بود و زمان بود علی بود
مسجودِ ملائک که شد آدم زِ علی شد
آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس
هم صالح پیغمبر و داود علی بود
[شمسِ الحقایق، رضاقلی خان هدایت، ۱۷۴]
از بسیاری از اهل حق شنیدهام که «علی» مورد نظر ما ربطی به آن علیِ تاریخی یعنی امام علی بن ابیطالب ع ندارد و استمرار یک حقیقتِ ازلی وابدی است. در همین شعر هم گوینده، که باید از حدود قرن یازدهم به بعد باشد، کوشیده است زنجیرهٔ انبیا را تکرار یک روح در تاریخ بداند و تجلّیات یک حقیقت.
مطهّر بن طاهر، ازیشان چنین نقل میکند که خرّمیان برآنند که وحی هرگز قطع نمیشود و هر صاحبِ دینی در دین خویش مصیب است و برحق. این اندیشهٔ آنان نیز یادآور بعضی دیگر از عقاید ابن عربی است از جمله این که هر چیز را بپرستی او را پرستیدهای. [فصوص الحکم، ابن عربی، چاپ ابوالعلاء عفیفی، ۳۳/۱]
محمدرضا شفیعی کدکنی
قلندریه در تاریخ، تهران:۱۳۸۶، صص ۵۹–۵۸
جان آگه با #فرهیختگان
▪️تصویری که مطهّر بن طاهر مقدسی در حدود سال ۳۵۵ از خرّمدینانِ عصرِ خویش میدهد، از آنجا که از مشاهدات شخصی اوست، بسیار مهم است وی که خود با اینان در ناحیهٔ غرب ایران (یعنی ماسَبَذان در پیشکوهِ لرستان و صیمره در ایلام کنونی) دیدار داشته است میگوید: اینان دستههای بسیارند. وَجهِ جامعِ ایشان اعتقاد به رجعت است و برآنند که آنچه در انبیا دگرگون میشود «اسم» و «جسم» ایشان است. وگرنه پیامبران با همهٔ اختلاف شرایع و ادیانشان، یک حقیقت بیشتر نیستند و یک روحاند.
بسیاری از شعرهایی که در میان متأخّران رواج یافته، بیگمان دارای ریشههای خرّمدینی است، به ویژه که این شعرها عامیانه و به لحاظ فنّی بسیار ضعیف و خارج از اصول مقرّرهٔ سنّتِ شعرِ فارسی است؛ قافیه و ردیف جای یکدیگر را در آنها اشغال میکنند مانند:
تا صورت پیوند جهان بود علی بود
تا نقشِ زمین بود و زمان بود علی بود
مسجودِ ملائک که شد آدم زِ علی شد
آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس
هم صالح پیغمبر و داود علی بود
[شمسِ الحقایق، رضاقلی خان هدایت، ۱۷۴]
از بسیاری از اهل حق شنیدهام که «علی» مورد نظر ما ربطی به آن علیِ تاریخی یعنی امام علی بن ابیطالب ع ندارد و استمرار یک حقیقتِ ازلی وابدی است. در همین شعر هم گوینده، که باید از حدود قرن یازدهم به بعد باشد، کوشیده است زنجیرهٔ انبیا را تکرار یک روح در تاریخ بداند و تجلّیات یک حقیقت.
مطهّر بن طاهر، ازیشان چنین نقل میکند که خرّمیان برآنند که وحی هرگز قطع نمیشود و هر صاحبِ دینی در دین خویش مصیب است و برحق. این اندیشهٔ آنان نیز یادآور بعضی دیگر از عقاید ابن عربی است از جمله این که هر چیز را بپرستی او را پرستیدهای. [فصوص الحکم، ابن عربی، چاپ ابوالعلاء عفیفی، ۳۳/۱]
محمدرضا شفیعی کدکنی
قلندریه در تاریخ، تهران:۱۳۸۶، صص ۵۹–۵۸
جان آگه با #فرهیختگان
ملیمذهبی؛ هویت یا نهاد (۳)
اشتراکات ملیمذهبیها
سعید مدنی
برخورداری از تبار:
🔴 عزت الله سحابی در سرمقاله شماره ۶۴ ایران فردا در این مورد مینویسد:
«هر چند اصطلاح ملیمذهبی جدید است اما واقعیت اجتماعی و مفهوم تاریخی آن از دیرباز در این سرزمین و در میان قشرهای مختلف مردم وجود داشته است. پیدایش این اصطلاح در دوران اخیر به عصر قاجاریه و جنبش ضداستعماری و ضد استبدادی مشروطه باز میگردد.»
🔴 با وجود این تبار مشترک و قابل دفاع نیروهای منتسب به هویت ملیمذهبی که منش ویژهای را برای فعالان ملیمذهبی رقم زده و در پیوند بین اخلاق و سیاست نمود پیدا کرده، این تبار نمیتواند به تنهایی بار تداوم این جریان را بر دوش کشد. نوزایی در نظر و عمل یکی از مهمترین شروط تداوم هر هویت و نیروهای منتسب به آن است.
پیوند ملیت و مذهب:
🔴 جریان ملیمذهبی با وجود تفاوت و اختلاف نظر در برداشت از ملیت و مذهب، هویت خود را آگاهانه با مفاهیم ملیت و مذهب پیوند زده است؛ مفاهیمی که در طول تاریخ، در شرایط تحقق، ناساز با یکدیگر بودهاند و گاه برابر هم قرار گرفتهاند.
🔴 محمد بسته نگار تلاش کرده تا با استناد به آرای شخصیتهای برجسته ملیمذهبی ضرورت پیوند هویتی بین ایرانیت و اسلامیت را توضیح دهد:
«در جامعه ایران میبایست حاکمیت مردم بر دو اصل ایرانیت و اسلامیت استوار باشد، زیرا «هر ایرانی که دیانتمند و هرکس که شرافتمند است باید بتواند روی دو اصل از وطن خود دفاع کند و خود را تسلیم هیچ قوه ننماید که یکی از آن دو اصل اسلامیت است و دیگری وطن پرستی (دکتر مصدق)».
🔴 این تبیین از رابطه ملیت و مذهب در هویت ملیمذهبی الزاماتی داشته از جمله چنان که حسن یوسفی اشکوری مینویسد: «جریان ملی-اسلامی هم با ملیون ضدمذهب متمایز میشود و هم با نحلههای اسلامگراهای ضدملی مرزبندی روشن پیدا میکند.» و البته این مرزبندی هیچگاه مانع از آن نشده تا ملیمذهبیها هویت تاریخی ایران پیش از اسلام را نادیده گیرند. بنا بر نظر یوسفی اشکوری: «در مجموع سرگذشت تاریخی (پیش از اسلام تا امروز) پر حادثه ما امروز بخشی از هویت تاریخی و وجدان قومی و ملی ما را تشکیل میدهد و بیگمان یکی از مولفههای هویت ما را به خود اختصاص داده است».
🔴 اغلب اندیشمندان ملی و مذهبی در تبیین مذهب و جایگاه آن در شکلگیری هویت ایرانی هیچگاه مذهب (شیعه) یا حتی دین خاص (اسلام) را مورد نظر قرار ندادهاند، آنها همواره بر پذیرش تکثر دینی و مذهبی و ضرورت به رسمیت شناختن آن تاکید کردهاند. بر این اساس اشاره آنها به این مولفه پیش و پس از ورود اسلام یگانهپرستی و توحید به عنوان معرف و نماد گستردهترین وجه مشترک معنویت و دینگرایی ایرانیان بوده است زیرا ترکیب ایرانی و یگانهپرستی بیش از هر عنوان دیگری هویت مشترک ایرانیان را پوشش داده و کمترین شکاف و حذف را در پی دارد.
تاکید بر احیا و بازسازی اسلام:
🔴 جریان ملیمذهبی هیچگاه منحصر به پروژههای سیاسی نبوده و همواره در کنار تلاشهای سیاسی-اجتماعی این جریان تلاش کرده تا با اجتهاد فکری و ارائه تبیینهای نو از اندیشه دینی بنیانهای نظری لازم را برای تحقق اهداف خود و تعمیق هویتش فراهم آورد. بنا بر نظر حبیب الله پیمان:
«روشنفکران ملیمذهبی ایران در بستر جریانی از اندیشه حرکت میکنند که با حکمت و عرفان ایرانی آغاز میشود و بعد از دادوستدهای بسیار با دیگر اندیشههای بشری با تفکر آزادیبخش و توحیدی اسلام آمیزش میکند و به درخت تناوری تبدیل میشود که با هر پیوند با اندیشههای تازه، شاخوبرگ تازهتری میدهد و در نتیجه بالندگی خود را حفظ و حیات خویش را تجدید مینماید. جنبشهای احیای فرهنگ و اندیشه ایرانی–اسلامی از آن پس در مقاطعی رخ دادند که در اثر پیوندی با اندیشه و معرفتی جدیدی، جهش تازهای آغاز کرده، افقهای نوی به روی زندگی ملت ایران گشودند.»
🔴 متفکرانی از جمله محمد نخشب، علی شریعتی، مهدی بازرگان، سید محمود طالقانی دستاوردهای فکری مهمی را برای جریان ملیمذهبی به ارمغان آوردند که نتیجه آن سرمایه فرهنگی انباشت شده قابل توجهی برای تعمیق هویت ملیمذهبی شده است. اگرچه این متفکران از جهات مختلف اختلافات نظری با یکدیگر داشتهاند، اما این تفاوتها مانع از همافزایی آنها نشده است.
توحید:
🔴 محمد بستهنگار بیش از دیگران بر جایگاه اصل توحید در اندیشه و هویت ملیمذهبی تاکید کرده است. بستهنگار ضمن اشاره به اینکه از منظر ملیمذهبی توحید تنها تاکید بر یگانگی خدا نیست مینویسد:
«معنای توحید این است که آدمی در مقابل هیچ قدرت و مقامی جز خداوند سر تسلیم و تعظیم فرود نیاورد و جز او موثری در جهان و نظام آن ندارند... بنابراین به این معنی توحید اندیشهای حرکتزا و مسئولیت آفرین و نافی سلطهگری است که جوهر توحید به اعتبار اندیشهای که کارآمد است مساوات و مسئولیت مشترک (آزادی) است.» /ایرانفردا
#فرهیختگان صدای فرزانگان
اشتراکات ملیمذهبیها
سعید مدنی
برخورداری از تبار:
🔴 عزت الله سحابی در سرمقاله شماره ۶۴ ایران فردا در این مورد مینویسد:
«هر چند اصطلاح ملیمذهبی جدید است اما واقعیت اجتماعی و مفهوم تاریخی آن از دیرباز در این سرزمین و در میان قشرهای مختلف مردم وجود داشته است. پیدایش این اصطلاح در دوران اخیر به عصر قاجاریه و جنبش ضداستعماری و ضد استبدادی مشروطه باز میگردد.»
🔴 با وجود این تبار مشترک و قابل دفاع نیروهای منتسب به هویت ملیمذهبی که منش ویژهای را برای فعالان ملیمذهبی رقم زده و در پیوند بین اخلاق و سیاست نمود پیدا کرده، این تبار نمیتواند به تنهایی بار تداوم این جریان را بر دوش کشد. نوزایی در نظر و عمل یکی از مهمترین شروط تداوم هر هویت و نیروهای منتسب به آن است.
پیوند ملیت و مذهب:
🔴 جریان ملیمذهبی با وجود تفاوت و اختلاف نظر در برداشت از ملیت و مذهب، هویت خود را آگاهانه با مفاهیم ملیت و مذهب پیوند زده است؛ مفاهیمی که در طول تاریخ، در شرایط تحقق، ناساز با یکدیگر بودهاند و گاه برابر هم قرار گرفتهاند.
🔴 محمد بسته نگار تلاش کرده تا با استناد به آرای شخصیتهای برجسته ملیمذهبی ضرورت پیوند هویتی بین ایرانیت و اسلامیت را توضیح دهد:
«در جامعه ایران میبایست حاکمیت مردم بر دو اصل ایرانیت و اسلامیت استوار باشد، زیرا «هر ایرانی که دیانتمند و هرکس که شرافتمند است باید بتواند روی دو اصل از وطن خود دفاع کند و خود را تسلیم هیچ قوه ننماید که یکی از آن دو اصل اسلامیت است و دیگری وطن پرستی (دکتر مصدق)».
🔴 این تبیین از رابطه ملیت و مذهب در هویت ملیمذهبی الزاماتی داشته از جمله چنان که حسن یوسفی اشکوری مینویسد: «جریان ملی-اسلامی هم با ملیون ضدمذهب متمایز میشود و هم با نحلههای اسلامگراهای ضدملی مرزبندی روشن پیدا میکند.» و البته این مرزبندی هیچگاه مانع از آن نشده تا ملیمذهبیها هویت تاریخی ایران پیش از اسلام را نادیده گیرند. بنا بر نظر یوسفی اشکوری: «در مجموع سرگذشت تاریخی (پیش از اسلام تا امروز) پر حادثه ما امروز بخشی از هویت تاریخی و وجدان قومی و ملی ما را تشکیل میدهد و بیگمان یکی از مولفههای هویت ما را به خود اختصاص داده است».
🔴 اغلب اندیشمندان ملی و مذهبی در تبیین مذهب و جایگاه آن در شکلگیری هویت ایرانی هیچگاه مذهب (شیعه) یا حتی دین خاص (اسلام) را مورد نظر قرار ندادهاند، آنها همواره بر پذیرش تکثر دینی و مذهبی و ضرورت به رسمیت شناختن آن تاکید کردهاند. بر این اساس اشاره آنها به این مولفه پیش و پس از ورود اسلام یگانهپرستی و توحید به عنوان معرف و نماد گستردهترین وجه مشترک معنویت و دینگرایی ایرانیان بوده است زیرا ترکیب ایرانی و یگانهپرستی بیش از هر عنوان دیگری هویت مشترک ایرانیان را پوشش داده و کمترین شکاف و حذف را در پی دارد.
تاکید بر احیا و بازسازی اسلام:
🔴 جریان ملیمذهبی هیچگاه منحصر به پروژههای سیاسی نبوده و همواره در کنار تلاشهای سیاسی-اجتماعی این جریان تلاش کرده تا با اجتهاد فکری و ارائه تبیینهای نو از اندیشه دینی بنیانهای نظری لازم را برای تحقق اهداف خود و تعمیق هویتش فراهم آورد. بنا بر نظر حبیب الله پیمان:
«روشنفکران ملیمذهبی ایران در بستر جریانی از اندیشه حرکت میکنند که با حکمت و عرفان ایرانی آغاز میشود و بعد از دادوستدهای بسیار با دیگر اندیشههای بشری با تفکر آزادیبخش و توحیدی اسلام آمیزش میکند و به درخت تناوری تبدیل میشود که با هر پیوند با اندیشههای تازه، شاخوبرگ تازهتری میدهد و در نتیجه بالندگی خود را حفظ و حیات خویش را تجدید مینماید. جنبشهای احیای فرهنگ و اندیشه ایرانی–اسلامی از آن پس در مقاطعی رخ دادند که در اثر پیوندی با اندیشه و معرفتی جدیدی، جهش تازهای آغاز کرده، افقهای نوی به روی زندگی ملت ایران گشودند.»
🔴 متفکرانی از جمله محمد نخشب، علی شریعتی، مهدی بازرگان، سید محمود طالقانی دستاوردهای فکری مهمی را برای جریان ملیمذهبی به ارمغان آوردند که نتیجه آن سرمایه فرهنگی انباشت شده قابل توجهی برای تعمیق هویت ملیمذهبی شده است. اگرچه این متفکران از جهات مختلف اختلافات نظری با یکدیگر داشتهاند، اما این تفاوتها مانع از همافزایی آنها نشده است.
توحید:
🔴 محمد بستهنگار بیش از دیگران بر جایگاه اصل توحید در اندیشه و هویت ملیمذهبی تاکید کرده است. بستهنگار ضمن اشاره به اینکه از منظر ملیمذهبی توحید تنها تاکید بر یگانگی خدا نیست مینویسد:
«معنای توحید این است که آدمی در مقابل هیچ قدرت و مقامی جز خداوند سر تسلیم و تعظیم فرود نیاورد و جز او موثری در جهان و نظام آن ندارند... بنابراین به این معنی توحید اندیشهای حرکتزا و مسئولیت آفرین و نافی سلطهگری است که جوهر توحید به اعتبار اندیشهای که کارآمد است مساوات و مسئولیت مشترک (آزادی) است.» /ایرانفردا
#فرهیختگان صدای فرزانگان
نه به نام علي ع
محمّد حسين كريمي پور
ايران امروز را سه مقومه ايرانيت، تشيع و مدرنيیته ساخته است. بي ترديد انقلاب ٥٧ و تجربه ٤٠ ساله جمهوري اسلامي را بيش از هر چيز ، بايد ثمره تجلّي “تشيع" در ایران دانست.
از منظر شيعياني مانند من اين مهم است كه يادآور شويم آن قرائت شيعي كه دوره آغازين انقلاب را هدايت كرد و مرحوم امام خميني شاخص آن بود، تنها يكي از گرايشات زنده شيعي را نمايندگي مي كرد. ترديدي نيست كه مرحوم خميني از معتبرترين فقهاي شيعي و متفكر امامي اصيلي بود. انديشه او را بپسنيد يانه، بايد مشربي شيعي بدانيد . اما بين تفكر امام و بسياري متفكران سياسي شيعي بارز از ميرزاي نائيني و آخوند خراساني تا موسي صدر ، تفاوتهاي اساسی وجود داشت. به طريق اولي، اسلوب متفاوتي كه در دوران زعامت سي ساله رهبر دوم ج ا رخ نمود نيز گرچه باز تجربه اي شيعي فرض مي شود اما نه حرف تمام شيعيان است و نه تنها گرايش شيعي زنده! به عنوان یک رويكردفاخر شیعی دیگر، منش آقاي سيستاني به سپردن كشور به انتخابات كاملا آزاد، تمرکز دولت بر منافع کشور و نفي دخالت فقيه مرجع در حكمراني عراق را قبلا باهم مرور كرده ایم.
بگمان من دوران رهبر اول و دوم انقلاب، با هم تفاوتهاي اصولي دارد. شايد روزي با هم ازين تفاوت ها گفتيم. اما مهم ترين چيزي كه من از تجربه هر دو دوره آموختم -و قبلا به تفصيل عرض كرده ام- آنست كه نمي توان ولايت و اختيارات امام معصوم را براي فقيه غير معصوم هم فرض كرد. مفهوم شيعي امامت و ولايت - بقدر فهم من- از مفهوم عصمت و نصب الهي، جدايي پذير نيست. حكومت بنام خدا و با اختيارات پيامبر، كار معصوم منصوب من عندالله است و لاغير!
مي دانم از جاذبه مذهب در جامعه ايراني كاسته شده. مي دانم خيلي ها گوششان به هر حرف ديني بسته است. مي دانم هستند كساني كه بگويند اگر روايت علماي شما از وقايع روز چنين خلاف واقعست چرا بايد نقلتان از هزار سال قبل را پذيرفت؟
پاسخ من، اما يك انسان است. انساني كه محبوب عقول، حجت دينداري و ميزان شريعت ماست: علي ع !
علي بدون رضايت مردم و اقبال و خواهش آنها، قدرت را به كف نگرفت. حاجب و بيت و قراول نداشت. خود را متمايز نكرد. بالا و جدا ننشست. احتشام و بروز سلطاني نداشت. اگر مردم را به جنگي برد خود و عزيزانش در صف مقدم شمشير زدند. شهروندان را از دويدن دنبال مركبش و رفتار برده وار حذر مي داد. از راه حكمراني ارتزاق نكرد و همه عمر كار كرد. دهان كسي را نبست. سفياني و خارجي و مخالف در كوفه علی،حرف خود را آزادانه مي زدند. مخالفي را به علت احتمال توطئه نگرفت و نيازرد. می گفت اگر از راه دين خارج شدم، به شمشير راستم كنيد. حاكمي پاسخگو بود. زنداني عقيدتي نداشت. زنداني گرسنه و رنجور و بيمار نداشت. در بستر مرگ هم نگران حقوق ضارب خود بود. ترور نكرد. دروغ نگفت. شكنجه نداشت. اميرالمومنين در دادگاه با هر شهروندي برابر بود. بخدا قسم كه مي شد از علي و از فرزندانش به قاضي عارض شد و اصلا نترسيد. دست نزديكانش به بيت المال باز نبود و آتش در كف برادر نهاد. علي چون فقيرترين رعايايش مي پوشيد و مي خورد.
این است که وقتي به آنچه بنام حكومت اسلامي و جامعه ديني ساخته ايم مي نگریم، کمتر نشانی از روح علویت می یابیم. گمان مي كنم تغاير علی و مدعی را بايد به تواتر باز گوييم. اين پلشتي امروز ما، حاصل شكست عقول ناقص، جانهاي بي ايمان و ارواح بيمار ماست نه ناكامي مكتب علوي!
حضرت قدرت!
چنين بي پروا مي تازي؟ بتاز !
اما نه بنام علي ع!
جان آگه با #فرهیختگان
محمّد حسين كريمي پور
ايران امروز را سه مقومه ايرانيت، تشيع و مدرنيیته ساخته است. بي ترديد انقلاب ٥٧ و تجربه ٤٠ ساله جمهوري اسلامي را بيش از هر چيز ، بايد ثمره تجلّي “تشيع" در ایران دانست.
از منظر شيعياني مانند من اين مهم است كه يادآور شويم آن قرائت شيعي كه دوره آغازين انقلاب را هدايت كرد و مرحوم امام خميني شاخص آن بود، تنها يكي از گرايشات زنده شيعي را نمايندگي مي كرد. ترديدي نيست كه مرحوم خميني از معتبرترين فقهاي شيعي و متفكر امامي اصيلي بود. انديشه او را بپسنيد يانه، بايد مشربي شيعي بدانيد . اما بين تفكر امام و بسياري متفكران سياسي شيعي بارز از ميرزاي نائيني و آخوند خراساني تا موسي صدر ، تفاوتهاي اساسی وجود داشت. به طريق اولي، اسلوب متفاوتي كه در دوران زعامت سي ساله رهبر دوم ج ا رخ نمود نيز گرچه باز تجربه اي شيعي فرض مي شود اما نه حرف تمام شيعيان است و نه تنها گرايش شيعي زنده! به عنوان یک رويكردفاخر شیعی دیگر، منش آقاي سيستاني به سپردن كشور به انتخابات كاملا آزاد، تمرکز دولت بر منافع کشور و نفي دخالت فقيه مرجع در حكمراني عراق را قبلا باهم مرور كرده ایم.
بگمان من دوران رهبر اول و دوم انقلاب، با هم تفاوتهاي اصولي دارد. شايد روزي با هم ازين تفاوت ها گفتيم. اما مهم ترين چيزي كه من از تجربه هر دو دوره آموختم -و قبلا به تفصيل عرض كرده ام- آنست كه نمي توان ولايت و اختيارات امام معصوم را براي فقيه غير معصوم هم فرض كرد. مفهوم شيعي امامت و ولايت - بقدر فهم من- از مفهوم عصمت و نصب الهي، جدايي پذير نيست. حكومت بنام خدا و با اختيارات پيامبر، كار معصوم منصوب من عندالله است و لاغير!
مي دانم از جاذبه مذهب در جامعه ايراني كاسته شده. مي دانم خيلي ها گوششان به هر حرف ديني بسته است. مي دانم هستند كساني كه بگويند اگر روايت علماي شما از وقايع روز چنين خلاف واقعست چرا بايد نقلتان از هزار سال قبل را پذيرفت؟
پاسخ من، اما يك انسان است. انساني كه محبوب عقول، حجت دينداري و ميزان شريعت ماست: علي ع !
علي بدون رضايت مردم و اقبال و خواهش آنها، قدرت را به كف نگرفت. حاجب و بيت و قراول نداشت. خود را متمايز نكرد. بالا و جدا ننشست. احتشام و بروز سلطاني نداشت. اگر مردم را به جنگي برد خود و عزيزانش در صف مقدم شمشير زدند. شهروندان را از دويدن دنبال مركبش و رفتار برده وار حذر مي داد. از راه حكمراني ارتزاق نكرد و همه عمر كار كرد. دهان كسي را نبست. سفياني و خارجي و مخالف در كوفه علی،حرف خود را آزادانه مي زدند. مخالفي را به علت احتمال توطئه نگرفت و نيازرد. می گفت اگر از راه دين خارج شدم، به شمشير راستم كنيد. حاكمي پاسخگو بود. زنداني عقيدتي نداشت. زنداني گرسنه و رنجور و بيمار نداشت. در بستر مرگ هم نگران حقوق ضارب خود بود. ترور نكرد. دروغ نگفت. شكنجه نداشت. اميرالمومنين در دادگاه با هر شهروندي برابر بود. بخدا قسم كه مي شد از علي و از فرزندانش به قاضي عارض شد و اصلا نترسيد. دست نزديكانش به بيت المال باز نبود و آتش در كف برادر نهاد. علي چون فقيرترين رعايايش مي پوشيد و مي خورد.
این است که وقتي به آنچه بنام حكومت اسلامي و جامعه ديني ساخته ايم مي نگریم، کمتر نشانی از روح علویت می یابیم. گمان مي كنم تغاير علی و مدعی را بايد به تواتر باز گوييم. اين پلشتي امروز ما، حاصل شكست عقول ناقص، جانهاي بي ايمان و ارواح بيمار ماست نه ناكامي مكتب علوي!
حضرت قدرت!
چنين بي پروا مي تازي؟ بتاز !
اما نه بنام علي ع!
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
حزبالله میتواند سلاح خود را حفظ کند؟
امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه در بازدید از ویرانههای بیروت با استقبال شماری از مردم مصیبتزدۀ این شهر روبرو شده است. حتی گزارش میشود که دهها هزار لبنانی با امضای طوماری خواستار ادارۀ کشورشان توسط فرانسه شدهاند!
این درخواست به واقع نوعی طلب بازگشت به دوران قیمومت فرانسه بر لبنان در فاصلۀ بین دو جنگ جهانی است. ظاهراً بسیاری از لبنانیها ازحاکمان کشور خود به اندازهای سرخورده و بیزار شدهاند که از خیر استقلال هم گذشته و به نوستالژی دوران قیمومیت گرفتار شدهاند!
روشن است که نه بازگشت به دوران قیمومیت امکانپذیر است و نه سپردن ادارۀ لبنان به دولت فرانسه. طبعاً امضاکنندگان طومار هم این را میدانند و احتمالاً به قصد نشان دادن عمق خشم خود از دولتمردان لبنانی و تحقیر آنها، چنین خواستهای را مطرح کردهاند.
امانوئل مکرون اما ظاهراً چنین فضایی را برای یک گفتگوی بیپرده با رهبران لبنان مناسب یافته است. او خواهان تغییرات عمیق در لبنان شده تا جامعۀ بینالمللی برای بازسازی بیروت و کمک به اقتصاد آن کشور ترغیب شود. مکرون در دیدار با رهبران لبنانی گفته است که هیچ سرمایهگذاری پول خود را به جیب رهبران فاسد نمیریزد!
در واقع مکرون با سفرش به لبنان، ابتکارعمل برای بازسازی اقتصادی آن کشور را به دست گرفته است، اما از نگاه او بازسازی اقتصادی لبنان بدون اصلاحات عمیق سیاسی ممکن نیست.
در واقع هر گاه سخن از "اصلاحات عمیق سیاسی" در لبنان به میان میآید، توجه ناظران به مسئلهای به نام "سلاح حزبالله" معطوف میشود. بسیاری از کشورهای غربی و متحدان آنها در خاورمیانه و داخل لبنان، بر این باورند که حزبالله لبنان با برخورداری از زرادخانۀ عظیم موشکی و دهها هزار چریک وفادار به خود، عملاً فرمول "دولت در دولت" را در لبنان پیاده کرده و اغلبِ امور این کشور را به طورغیررسمی مدیریت میکند. حزبالله نگهداری سلاح خود را به لزوم "مقاومت" در برابر اسرائیل مربوط میداند اما مخالفانش آن را به تبعیت از سیاستهای جمهوری اسلامی و استفاده از کارت لبنان در یک مناقشۀ منطقهای به نفع تهران متهم میکنند.
در هر صورت، به نظر میرسد که مخالفان حزبالله در داخل و خارج لبنان، انهدام بندر بیروت را زمینۀ مناسبی برای تشدید فشار علیه این گروه به منظور خلع سلاح آن تشخیص دادهاند. از همین رو، مکرون برای کمک به بازسازی لبنان وعدۀ تشکیل یک کنفرانس بینالمللی در آیندهای نزدیک را داده است. به نظرم در این کنفرانس احتمالی، خلع سلاح حزبالله به عنوان یکی از شروط اصلی کمک به اقتصاد لبنان مطرح شود. در واقع آنتونیو گوترش دبیر کل سازمان ملل از چندی پیش ضرورت خلع سلاح حزبالله را در دستور کار خود قرار داده و اخیراً نیز با استناد به برخی قطعنامههای شورای امنیت، آن را تکرار کرده است.
در واقع، درخواست برای خلع سلاح حزبالله امر تازهای نیست، آنچه تازه است، میزان تابآوری این گروه در مقابل فشارهای داخلی و منطقهای و بینالمللی پس از ویرانی بیروت است.
در حقیقت، میزان تلفات و قدرت ویرانگری انفجار بندر بیروت، به کمک مخالفان داخلی و خارجی حزبالله آمده و برای نخستین بار این گروه را در موقعیت بغرنج و حتی سرنوشتسازی قرار داده است.
برای فهم بهتر این وضعیت بغرنج باید به یاد داشت که دولت متحد حزبالله در لبنان عملاً ورشکسته شده و توان ادارۀ اقتصاد کشور بدون یاری کشورهای خارجی را ندارد. از طرفی حزبالله خودش نیز طی سالهای اخیر از دو سو تحت فشار شدید اقتصادی قرار گرفته است. از یک سو نهادهای وابسته به آن، تحت تحریمهای اقتصادی و سیاسی کشورهای عربی و غربی، توان و رمق مالی خود را تا اندازۀ بسیاری از دست دادهاند و از سوی دیگر، کمکهای اقتصادی جمهوری اسلامی به آن به علت ته کشیدن منابع مالی ایران بر ثر تحریمهای آمریکا به شدت کاهش یافته است.
در شرایط ضعف اقتصادی، حزبالله برای حفظ تأثیرگذاری خود بر سیاست لبنان و منطقه، قاعدتاً مجبور به تکیۀ بیشتر بر سلاح خود خواهد شد، اما مشکل این است که این سلاح از این پس به طور روزافرونی به عنوان عامل اصلی بحران اقتصادی لبنان معرفی خواهد شد امری که میتواند خشم شهروندان عادی به تنگآمده را به دنبال داشته باشد.
به هر حال، بحران اقتصادی لبنان با انفجار بندر بیروت به نقطۀ اوج خود رسیده است و از این پس، این کشور کوچک و مصیبزده بر سر دو راهی سقوط کامل اقتصادی و هرج و مرج ناشی از خشم عمومی و یا تطبیق خود با شرایط تازهای مواجه خواهد شد.
عجیب اینکه لبنان که تا کنون تابعی از نظم یا بینظمی خاورمیانه معرفی میشد، به دلیل یک حادثۀ دلخراش، در موقعیتی قرار گرفته که ممکن است نقطۀ شروع نظم تازهای در خاورمیانه شود!
احمدزیدآبادی
جان آگه با #فرهیختگان
امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه در بازدید از ویرانههای بیروت با استقبال شماری از مردم مصیبتزدۀ این شهر روبرو شده است. حتی گزارش میشود که دهها هزار لبنانی با امضای طوماری خواستار ادارۀ کشورشان توسط فرانسه شدهاند!
این درخواست به واقع نوعی طلب بازگشت به دوران قیمومت فرانسه بر لبنان در فاصلۀ بین دو جنگ جهانی است. ظاهراً بسیاری از لبنانیها ازحاکمان کشور خود به اندازهای سرخورده و بیزار شدهاند که از خیر استقلال هم گذشته و به نوستالژی دوران قیمومیت گرفتار شدهاند!
روشن است که نه بازگشت به دوران قیمومیت امکانپذیر است و نه سپردن ادارۀ لبنان به دولت فرانسه. طبعاً امضاکنندگان طومار هم این را میدانند و احتمالاً به قصد نشان دادن عمق خشم خود از دولتمردان لبنانی و تحقیر آنها، چنین خواستهای را مطرح کردهاند.
امانوئل مکرون اما ظاهراً چنین فضایی را برای یک گفتگوی بیپرده با رهبران لبنان مناسب یافته است. او خواهان تغییرات عمیق در لبنان شده تا جامعۀ بینالمللی برای بازسازی بیروت و کمک به اقتصاد آن کشور ترغیب شود. مکرون در دیدار با رهبران لبنانی گفته است که هیچ سرمایهگذاری پول خود را به جیب رهبران فاسد نمیریزد!
در واقع مکرون با سفرش به لبنان، ابتکارعمل برای بازسازی اقتصادی آن کشور را به دست گرفته است، اما از نگاه او بازسازی اقتصادی لبنان بدون اصلاحات عمیق سیاسی ممکن نیست.
در واقع هر گاه سخن از "اصلاحات عمیق سیاسی" در لبنان به میان میآید، توجه ناظران به مسئلهای به نام "سلاح حزبالله" معطوف میشود. بسیاری از کشورهای غربی و متحدان آنها در خاورمیانه و داخل لبنان، بر این باورند که حزبالله لبنان با برخورداری از زرادخانۀ عظیم موشکی و دهها هزار چریک وفادار به خود، عملاً فرمول "دولت در دولت" را در لبنان پیاده کرده و اغلبِ امور این کشور را به طورغیررسمی مدیریت میکند. حزبالله نگهداری سلاح خود را به لزوم "مقاومت" در برابر اسرائیل مربوط میداند اما مخالفانش آن را به تبعیت از سیاستهای جمهوری اسلامی و استفاده از کارت لبنان در یک مناقشۀ منطقهای به نفع تهران متهم میکنند.
در هر صورت، به نظر میرسد که مخالفان حزبالله در داخل و خارج لبنان، انهدام بندر بیروت را زمینۀ مناسبی برای تشدید فشار علیه این گروه به منظور خلع سلاح آن تشخیص دادهاند. از همین رو، مکرون برای کمک به بازسازی لبنان وعدۀ تشکیل یک کنفرانس بینالمللی در آیندهای نزدیک را داده است. به نظرم در این کنفرانس احتمالی، خلع سلاح حزبالله به عنوان یکی از شروط اصلی کمک به اقتصاد لبنان مطرح شود. در واقع آنتونیو گوترش دبیر کل سازمان ملل از چندی پیش ضرورت خلع سلاح حزبالله را در دستور کار خود قرار داده و اخیراً نیز با استناد به برخی قطعنامههای شورای امنیت، آن را تکرار کرده است.
در واقع، درخواست برای خلع سلاح حزبالله امر تازهای نیست، آنچه تازه است، میزان تابآوری این گروه در مقابل فشارهای داخلی و منطقهای و بینالمللی پس از ویرانی بیروت است.
در حقیقت، میزان تلفات و قدرت ویرانگری انفجار بندر بیروت، به کمک مخالفان داخلی و خارجی حزبالله آمده و برای نخستین بار این گروه را در موقعیت بغرنج و حتی سرنوشتسازی قرار داده است.
برای فهم بهتر این وضعیت بغرنج باید به یاد داشت که دولت متحد حزبالله در لبنان عملاً ورشکسته شده و توان ادارۀ اقتصاد کشور بدون یاری کشورهای خارجی را ندارد. از طرفی حزبالله خودش نیز طی سالهای اخیر از دو سو تحت فشار شدید اقتصادی قرار گرفته است. از یک سو نهادهای وابسته به آن، تحت تحریمهای اقتصادی و سیاسی کشورهای عربی و غربی، توان و رمق مالی خود را تا اندازۀ بسیاری از دست دادهاند و از سوی دیگر، کمکهای اقتصادی جمهوری اسلامی به آن به علت ته کشیدن منابع مالی ایران بر ثر تحریمهای آمریکا به شدت کاهش یافته است.
در شرایط ضعف اقتصادی، حزبالله برای حفظ تأثیرگذاری خود بر سیاست لبنان و منطقه، قاعدتاً مجبور به تکیۀ بیشتر بر سلاح خود خواهد شد، اما مشکل این است که این سلاح از این پس به طور روزافرونی به عنوان عامل اصلی بحران اقتصادی لبنان معرفی خواهد شد امری که میتواند خشم شهروندان عادی به تنگآمده را به دنبال داشته باشد.
به هر حال، بحران اقتصادی لبنان با انفجار بندر بیروت به نقطۀ اوج خود رسیده است و از این پس، این کشور کوچک و مصیبزده بر سر دو راهی سقوط کامل اقتصادی و هرج و مرج ناشی از خشم عمومی و یا تطبیق خود با شرایط تازهای مواجه خواهد شد.
عجیب اینکه لبنان که تا کنون تابعی از نظم یا بینظمی خاورمیانه معرفی میشد، به دلیل یک حادثۀ دلخراش، در موقعیتی قرار گرفته که ممکن است نقطۀ شروع نظم تازهای در خاورمیانه شود!
احمدزیدآبادی
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
لذت زندگی در این چهره است که سرشار از ایستادگیست. این چهره ها نباشند دنیا پر از ملالتی است که کامو می گوید : بی روح بی حس پوچ...
تحمل پیری برای جوانی ایران. خریدن جاودانگی به بهای پس زدن معمولی بودن. عاقبت به خیری در سیاست . معامله بزرگ با تحمل رنج نگذشتن از حق مردم. ایستادن بر حقوق مردم چهره کودتاچی ها را سیاه کرد. کودتاچی ها فرصت بازگشت داشتند استفاده نکردند. خواستند محصورین توبه کنند تا هیچ گاه شهروند معترض به رسمیت شناخته نشود. آب در هاون کوبیدند. بیست و دو خرداد و بیست و هشت مرداد روز سیاه کودتاچی هاست. روزهایی که از حافظه جمعی ما هیچ گاه پاک نمی شوند ...
مجتبی نجفی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
تحمل پیری برای جوانی ایران. خریدن جاودانگی به بهای پس زدن معمولی بودن. عاقبت به خیری در سیاست . معامله بزرگ با تحمل رنج نگذشتن از حق مردم. ایستادن بر حقوق مردم چهره کودتاچی ها را سیاه کرد. کودتاچی ها فرصت بازگشت داشتند استفاده نکردند. خواستند محصورین توبه کنند تا هیچ گاه شهروند معترض به رسمیت شناخته نشود. آب در هاون کوبیدند. بیست و دو خرداد و بیست و هشت مرداد روز سیاه کودتاچی هاست. روزهایی که از حافظه جمعی ما هیچ گاه پاک نمی شوند ...
مجتبی نجفی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔴 دکتر اسلامی در طول بیست سال خدمات علمی و دانشگاهی، فعالیتی بر خلاف امنیت و منافع کشور نداشته است/ داوری نهایی در یک روند دادرسی عادلانه انجام پذیرد
حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای ابراهیم رئیسی
ریاست محترم قوه قضائیه
🔸به استحضار می رساند؛ از اردیبهشت ماه امسال، همکار محترممان آقای دکتر رضا اسلامی، عضو هیات علمی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی، دستگیر شده است.
🔸در روزهای اخیر، تصویر قرار جلب به دادرسی علیه ایشان در فضای مجازی منتشر شده که در آن اتهام اصلی دکتر اسلامی "ارتباط با دولتهای متخاصم در پوشش برگزاری نشستها و کارگاههای آموزشی حقوق بشری" عنوان گردیده است.
🔸همچنین، ایشان تماسهایی تلفنی با برخی از همکاران دانشکده برقرار کرده و در روز دوازدهم مرداد ماه پیامی ارسال کردهاند که در آن هرگونه تماس مستقیم و غیرمستقیم با نمایندگان دولتهای متخاصم را رد کرده و از مسئولین، همکاران و دانشجویان تقاضای حمایت نموده است. در جایگاه همکاران دکتر اسلامی گواهی می دهیم که هیچگاه شاهد نبوده ایم ایشان در طول بیست سال خدمات علمی و دانشگاهی، فعالیتی بر خلاف امنیت و منافع کشور داشته باشد.
🔸با تاکید بر شخصیت علمی-آموزشیِ دکتر اسلامی که در فضای دانشگاهی-عمومی شناخته شده است، بدینوسیله ضمن احترام به نهادها و مقامهای امنیتی و قضائی از آن مقام محترم استدعا داریم در رسیدگی به پرونده ایشان، سوابق علمی و خدمات آموزشی- پژوهشی و اینکه وی از خانواده شهید و متدینی است؛ مورد توجه قرار گیرد و داوری نهایی در این مهم در یک روند دادرسی عادلانه انجام پذیرد.
با تجدید احترام و امتنان
رونوشت- ریاست محترم دادگاه انقلاب تهران
۱- دکتر گودرز افتخار جهرمی، دانشگاه شهید بهشتی
۲- دکتر سید مصطفی محقق داماد، دانشگاه شهید بهشتی
۳- دکتر سید محمد هاشمی، دانشگاه شهید بهشتی
۴- دکتر محمد علی اردبیلی، دانشگاه شهید بهشتی
۵- دکتر محمد راسخ، دانشگاه شهید بهشتی
۶- دکتر سیدمحمد قاری سیدفاطمی، دانشگاه شهید بهشتی
۷- دکتر میر قاسم جعفرزاده، دانشگاه شهید بهشتی
۸- دکتر امیر نیک پی، دانشگاه شهید بهشتی
۹- دکتر غلامعلی سیفی زیناب، دانشگاه شهید بهشتی
۱۰- دکتر محمد حسین زارعی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۱- دکتر رحیم نوبهار، دانشگاه شهید بهشتی
۱۲- دکتر مهراب داراب پور، دانشگاه شهید بهشتی
۱۳- دکتر مهناز بیات، دانشگاه شهید بهشتی
۱۴- دکتر اسدالله یاوری، دانشگاه شهید بهشتی
۱۵- دکتر محمد جلالی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۶- دکتر باقر انصاری، دانشگاه شهید بهشتی
۱۷- دکتر سعیدرضا ابدی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۸- دکتر محمد حسین رمضانی قوام آبادی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۹- دکتر مصطفی السان، دانشگاه شهید بهشتی
۲۰- دکتر علی اکبر گرجی ازندریانی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۱- دکتر سید علیرضا میرکمالی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۲- دکتر علی صفاری، دانشگاه شهید بهشتی
۲۳- دکتر قاسم محمدی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۴- دکتر ابراهیم رهبری، دانشگاه شهید بهشتی
۲۵- دکتر هادی محمودی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۶- دکتر محمد علی بهمئی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۷- دکتر عرفان شمس، دانشگاه شهید بهشتی
۲۸- دکتر صادق ضیایی بیگدلی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۹- دکتر محسن عبداللهی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۰- دکتر مجتبی قاسمی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۱- دکتر حسین ریاحی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۲- دکتر سعید حنایی کاشانی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۳- دکتر هادی ویسی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۴- دکترطیبه امیرخانی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۵- دکتر بابک مظلوم میبدی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۶- دکتر محمدرضا ضیایی بیگدلی، دانشگاه علامه طباطبایی
۳۷- دکتر تهمورث بشیریه، دانشگاه علامه طباطبایی
۳۸- دکتر مهدی هداوند، دانشگاه علامه طباطبایی
۳۹- دکتر حسن وکیلیان، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۰- دکتر مهدی زاهدی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۱- دکتر سید قاسم زمانی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۲- دکتر سید منصور میرسعیدی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۳- دکتر علی تقی زاده، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۴- دکتر فیصل عامری، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۵- دکتر ناصرعلی منصوریان، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۶- دکتر منصور جباری، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۷- دکتر پوریا عسکری، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۸- دکتر حسنعلی موذن زادگان، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۹- دکتر وحید آگاه، دانشگاه علامه طباطبایی
۵۰- دکتر غلام نبی فیضی چکاب ، دانشگاه علامه طباطبایی
۵۱- دکتر کوروش استوار سنگری، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز
۵۲- دکتر زهره فرخی، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز
۵۳- دکتر رضا آل محمد، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز
۵۴- دکتر جواد تقی زاده، دانشگاه مازندران
۵۵- دکتر مسعود فریادی، دانشگاه مازندران
۵۶- دکتر فرهنگ فقیه لاریجانی، دانشگاه مازندارن
۵۷- دکتر مرتضی نجابت خواه، دانشگاه مازندران
۵۸- دکتر بیژن عباسی، دانشگاه تهران
متن کامل
جان آگه با #فرهیختگان
حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای ابراهیم رئیسی
ریاست محترم قوه قضائیه
🔸به استحضار می رساند؛ از اردیبهشت ماه امسال، همکار محترممان آقای دکتر رضا اسلامی، عضو هیات علمی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی، دستگیر شده است.
🔸در روزهای اخیر، تصویر قرار جلب به دادرسی علیه ایشان در فضای مجازی منتشر شده که در آن اتهام اصلی دکتر اسلامی "ارتباط با دولتهای متخاصم در پوشش برگزاری نشستها و کارگاههای آموزشی حقوق بشری" عنوان گردیده است.
🔸همچنین، ایشان تماسهایی تلفنی با برخی از همکاران دانشکده برقرار کرده و در روز دوازدهم مرداد ماه پیامی ارسال کردهاند که در آن هرگونه تماس مستقیم و غیرمستقیم با نمایندگان دولتهای متخاصم را رد کرده و از مسئولین، همکاران و دانشجویان تقاضای حمایت نموده است. در جایگاه همکاران دکتر اسلامی گواهی می دهیم که هیچگاه شاهد نبوده ایم ایشان در طول بیست سال خدمات علمی و دانشگاهی، فعالیتی بر خلاف امنیت و منافع کشور داشته باشد.
🔸با تاکید بر شخصیت علمی-آموزشیِ دکتر اسلامی که در فضای دانشگاهی-عمومی شناخته شده است، بدینوسیله ضمن احترام به نهادها و مقامهای امنیتی و قضائی از آن مقام محترم استدعا داریم در رسیدگی به پرونده ایشان، سوابق علمی و خدمات آموزشی- پژوهشی و اینکه وی از خانواده شهید و متدینی است؛ مورد توجه قرار گیرد و داوری نهایی در این مهم در یک روند دادرسی عادلانه انجام پذیرد.
با تجدید احترام و امتنان
رونوشت- ریاست محترم دادگاه انقلاب تهران
۱- دکتر گودرز افتخار جهرمی، دانشگاه شهید بهشتی
۲- دکتر سید مصطفی محقق داماد، دانشگاه شهید بهشتی
۳- دکتر سید محمد هاشمی، دانشگاه شهید بهشتی
۴- دکتر محمد علی اردبیلی، دانشگاه شهید بهشتی
۵- دکتر محمد راسخ، دانشگاه شهید بهشتی
۶- دکتر سیدمحمد قاری سیدفاطمی، دانشگاه شهید بهشتی
۷- دکتر میر قاسم جعفرزاده، دانشگاه شهید بهشتی
۸- دکتر امیر نیک پی، دانشگاه شهید بهشتی
۹- دکتر غلامعلی سیفی زیناب، دانشگاه شهید بهشتی
۱۰- دکتر محمد حسین زارعی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۱- دکتر رحیم نوبهار، دانشگاه شهید بهشتی
۱۲- دکتر مهراب داراب پور، دانشگاه شهید بهشتی
۱۳- دکتر مهناز بیات، دانشگاه شهید بهشتی
۱۴- دکتر اسدالله یاوری، دانشگاه شهید بهشتی
۱۵- دکتر محمد جلالی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۶- دکتر باقر انصاری، دانشگاه شهید بهشتی
۱۷- دکتر سعیدرضا ابدی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۸- دکتر محمد حسین رمضانی قوام آبادی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۹- دکتر مصطفی السان، دانشگاه شهید بهشتی
۲۰- دکتر علی اکبر گرجی ازندریانی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۱- دکتر سید علیرضا میرکمالی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۲- دکتر علی صفاری، دانشگاه شهید بهشتی
۲۳- دکتر قاسم محمدی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۴- دکتر ابراهیم رهبری، دانشگاه شهید بهشتی
۲۵- دکتر هادی محمودی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۶- دکتر محمد علی بهمئی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۷- دکتر عرفان شمس، دانشگاه شهید بهشتی
۲۸- دکتر صادق ضیایی بیگدلی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۹- دکتر محسن عبداللهی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۰- دکتر مجتبی قاسمی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۱- دکتر حسین ریاحی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۲- دکتر سعید حنایی کاشانی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۳- دکتر هادی ویسی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۴- دکترطیبه امیرخانی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۵- دکتر بابک مظلوم میبدی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۶- دکتر محمدرضا ضیایی بیگدلی، دانشگاه علامه طباطبایی
۳۷- دکتر تهمورث بشیریه، دانشگاه علامه طباطبایی
۳۸- دکتر مهدی هداوند، دانشگاه علامه طباطبایی
۳۹- دکتر حسن وکیلیان، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۰- دکتر مهدی زاهدی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۱- دکتر سید قاسم زمانی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۲- دکتر سید منصور میرسعیدی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۳- دکتر علی تقی زاده، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۴- دکتر فیصل عامری، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۵- دکتر ناصرعلی منصوریان، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۶- دکتر منصور جباری، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۷- دکتر پوریا عسکری، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۸- دکتر حسنعلی موذن زادگان، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۹- دکتر وحید آگاه، دانشگاه علامه طباطبایی
۵۰- دکتر غلام نبی فیضی چکاب ، دانشگاه علامه طباطبایی
۵۱- دکتر کوروش استوار سنگری، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز
۵۲- دکتر زهره فرخی، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز
۵۳- دکتر رضا آل محمد، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز
۵۴- دکتر جواد تقی زاده، دانشگاه مازندران
۵۵- دکتر مسعود فریادی، دانشگاه مازندران
۵۶- دکتر فرهنگ فقیه لاریجانی، دانشگاه مازندارن
۵۷- دکتر مرتضی نجابت خواه، دانشگاه مازندران
۵۸- دکتر بیژن عباسی، دانشگاه تهران
متن کامل
جان آگه با #فرهیختگان
محاسبه خسارت فرار نخبگان و مغزها از کشور
گفتگوی ساسان آقایی با مقصود فراستخواه/ویژهنامۀ اعتماد
جامعه ما نخبهپرور که نیست، نخبهستیز هم هست. البته لازم است میان نخبهگرایی و نخبهپروری تفکیکی داشته بشیم. در جامعه ما نخبهپروری نیست ولی نخبهگرایی بر آن غالب است. زمینه های نخبهگرایی و نخبه سالاری سنتی از دیر باز در ایران وجود داشت و در دورۀ معاصر هم که گرفتار نخبهگرایی پوپولیستی شده ایم. ما از ملت هایی هستیم که متأسفانه همچنان نیاز به قهرمان داریم و بیشتر وقتها این قهرمان نماها هستند که سوار بر امواج میشوند و پوپولیسم راه میاندازند. اما هرگز ما نخبهپرور نبودهایم.
تا آنجا که بنده پیگیری کردم، متوسط ضریب هوشی ایران را حدود ۸۴ براورد میکنند. این البته در حد گمانه ای است که باید مورد بررسی ومداقّه قرار بگیرد اما بنابر پاره ای دادهها،رتبه ایران در ۱۸۵ کشور جهان ۹۷ بوده است. روشن است که اینجانب به ژنوم قومی خاصی به آن مفهوم ذاتباورانه قائل نیستم و دیدگاه نژادپرستانه را موجه نمیدانم، اینکه بیاییم بگوییم برای نمونه نژاد "ژرمن" یا نژاد دیگر بهرۀ هوشی بیشتر و برتری دارد. تحقیقات زیادی هست که عوامل ساختی و کارکردی مانند فقر غذایی وضعف نهادهای آموزشی، متوسط هوش مردم را پایین میآورد و خود این میتواند بیانگر تاثیر ساختار های اقتصادی وفرهنگی در نخبهپروری باشد.
در کشورهای توسعهیافته و یا پیشرو مانند آمریکا و انگلیس تا ژاپن، کره جنوبی، تایوان و هنگکنگ، بهرۀ هوشی به طور متوسط بین ۱۰۰ تا ۱۰۵ است، در کشورهای در حال توسعه مانند ترکیه و اینها، حدود ۸۰ تا ۹۰ گفته شده است و درکشورهای محروم و مشکلدار مثلا در آفریقا، بهرۀ هوشی پایینتر از ۷۵ است. میبینید که هم در سطح فردی، تفاوتهای قابل لمسی هست و هم در سطح جوامع و در میان کشورها. برمبنای برخی مطالعات علمی، میانگین متوسط هوشی ایرانیان در چند سال اخیر افت آشکاری داشته است! البته هیچکدام از اینها در حکم «امر پیشین» نیستند بلکه «امر پسینی» به شمار میروند و باید به صورت تجربی بررسی و تحقیق و تبیین بشوند.
بر اساس آمارهای منتشر شده ما ۴ تا ۵ میلیون مهاجر ایرانی در ۳۲ کشور جهان داریم که آمریکا بیشترین سهم را از آن دارد و یک میلیون ایرانی به آنجا مهاجرت کرده اند. بیش از یک چهارم ایرانیتبارهای آمریکا دارای مدارک فوق لیسانس و دکترا هستند که در ۶۷ گروه نژادی آمریکا، این بالاترین شاخص تحصیلات است. ایرانیان مقیم خارج از کشور، دستکم سرمایهای بالغ بر ۸۰۰ میلیارد دلار دارا هستند (برابر با بیش از یک دهه پول فروش نفت کشور) حالا این ۸۰۰ میلیارد دلار به کنار. سرمایه فکری و سرمایه انسانی ما نیز علاوه بر این سرمایه اقتصادی، در خارج از کشور گردش میکند و خیر آن به سیستمهای فراملی میرسد. امروز بیش از ۵۰۰ پروفسور ایرانی در ایالتهای متحد آمریکا وجود دارد که در ام آی تی یا استنفورد یا دیگر مراکز علمی و دانشگاهی آمریکا تاثیرگذار هستند و این رقم برابر با یکپنجم کل استادان ما در داخل کشور است.
کل تعداد استادان در داخل کشور در سال ۸۹-۹۰ برابر با ۲۵۶۰ نفر بوده است اما هماکنون تنها ۵۰۰ استاد ایرانی در استانداردهای سطح بالای جهانی در آمریکا مشغول به کارند، آیا میتوانید عمق ماجرا را تصور بکنید؟ تنها در آمریکا و نه در تمامی کشورهای دنیا، یکپنجم استادان در داخل، استاد ایرانی داریم!
همچنین متخصصان ایرانی در کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه برابر با یک چهارم کل متخصصان ما در داخل هستند. بنا بر آمار خود آقایان مسوول، تنها نیم تا دو درصد از این ایرانیان مهاجرت کرده به خارج، فعالیت سیاسی دارند و مخالف سیاسی فعال نظام محسوب میشوند. میبینید که مسالهی ما فقط این نیست که نتوانستهایم اپوزوسیون را در داخل نگه داریم و با آن در یک تعامل سازنده باشیم تا کشور در مسیر پیشرفت حرکت بکند، چون اپوزوسیون در دنیای آزاد،سبب پیشرفت جوامع است،ما نهتنها از این ظرفیت استفاده نکردهایم بلکه کل نخبگانمان را هم داریم از دست میدهیم. وقتی خودشان میگویند نیم تا دو درصد اینها نیروی مخالف هستند، به این معنی است که دستکم ۹۸ درصد دیگر از این نخبگانی که رفتند، به سبب وضعیت و ناکارآمدی ساختار است که میروند و نمیتوانند اینجا بمانند و این حقیقتا یک فاجعه است.
چندی پیش سازمان توسعه ملل متحد گزارشی را منتشر کرد و در آن آشکار شد که ایران رکورددار مهاجرت نیروی متخصص است، با ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نفر خروجی در سال. براساس معادلههای اقتصادی، خروج سالانهی این میزان نیروی متخصص برابر است با خروج ۵۰ میلیارد دلار سرمایه در هر سال
جان آگه با #فرهیختگان
گفتگوی ساسان آقایی با مقصود فراستخواه/ویژهنامۀ اعتماد
جامعه ما نخبهپرور که نیست، نخبهستیز هم هست. البته لازم است میان نخبهگرایی و نخبهپروری تفکیکی داشته بشیم. در جامعه ما نخبهپروری نیست ولی نخبهگرایی بر آن غالب است. زمینه های نخبهگرایی و نخبه سالاری سنتی از دیر باز در ایران وجود داشت و در دورۀ معاصر هم که گرفتار نخبهگرایی پوپولیستی شده ایم. ما از ملت هایی هستیم که متأسفانه همچنان نیاز به قهرمان داریم و بیشتر وقتها این قهرمان نماها هستند که سوار بر امواج میشوند و پوپولیسم راه میاندازند. اما هرگز ما نخبهپرور نبودهایم.
تا آنجا که بنده پیگیری کردم، متوسط ضریب هوشی ایران را حدود ۸۴ براورد میکنند. این البته در حد گمانه ای است که باید مورد بررسی ومداقّه قرار بگیرد اما بنابر پاره ای دادهها،رتبه ایران در ۱۸۵ کشور جهان ۹۷ بوده است. روشن است که اینجانب به ژنوم قومی خاصی به آن مفهوم ذاتباورانه قائل نیستم و دیدگاه نژادپرستانه را موجه نمیدانم، اینکه بیاییم بگوییم برای نمونه نژاد "ژرمن" یا نژاد دیگر بهرۀ هوشی بیشتر و برتری دارد. تحقیقات زیادی هست که عوامل ساختی و کارکردی مانند فقر غذایی وضعف نهادهای آموزشی، متوسط هوش مردم را پایین میآورد و خود این میتواند بیانگر تاثیر ساختار های اقتصادی وفرهنگی در نخبهپروری باشد.
در کشورهای توسعهیافته و یا پیشرو مانند آمریکا و انگلیس تا ژاپن، کره جنوبی، تایوان و هنگکنگ، بهرۀ هوشی به طور متوسط بین ۱۰۰ تا ۱۰۵ است، در کشورهای در حال توسعه مانند ترکیه و اینها، حدود ۸۰ تا ۹۰ گفته شده است و درکشورهای محروم و مشکلدار مثلا در آفریقا، بهرۀ هوشی پایینتر از ۷۵ است. میبینید که هم در سطح فردی، تفاوتهای قابل لمسی هست و هم در سطح جوامع و در میان کشورها. برمبنای برخی مطالعات علمی، میانگین متوسط هوشی ایرانیان در چند سال اخیر افت آشکاری داشته است! البته هیچکدام از اینها در حکم «امر پیشین» نیستند بلکه «امر پسینی» به شمار میروند و باید به صورت تجربی بررسی و تحقیق و تبیین بشوند.
بر اساس آمارهای منتشر شده ما ۴ تا ۵ میلیون مهاجر ایرانی در ۳۲ کشور جهان داریم که آمریکا بیشترین سهم را از آن دارد و یک میلیون ایرانی به آنجا مهاجرت کرده اند. بیش از یک چهارم ایرانیتبارهای آمریکا دارای مدارک فوق لیسانس و دکترا هستند که در ۶۷ گروه نژادی آمریکا، این بالاترین شاخص تحصیلات است. ایرانیان مقیم خارج از کشور، دستکم سرمایهای بالغ بر ۸۰۰ میلیارد دلار دارا هستند (برابر با بیش از یک دهه پول فروش نفت کشور) حالا این ۸۰۰ میلیارد دلار به کنار. سرمایه فکری و سرمایه انسانی ما نیز علاوه بر این سرمایه اقتصادی، در خارج از کشور گردش میکند و خیر آن به سیستمهای فراملی میرسد. امروز بیش از ۵۰۰ پروفسور ایرانی در ایالتهای متحد آمریکا وجود دارد که در ام آی تی یا استنفورد یا دیگر مراکز علمی و دانشگاهی آمریکا تاثیرگذار هستند و این رقم برابر با یکپنجم کل استادان ما در داخل کشور است.
کل تعداد استادان در داخل کشور در سال ۸۹-۹۰ برابر با ۲۵۶۰ نفر بوده است اما هماکنون تنها ۵۰۰ استاد ایرانی در استانداردهای سطح بالای جهانی در آمریکا مشغول به کارند، آیا میتوانید عمق ماجرا را تصور بکنید؟ تنها در آمریکا و نه در تمامی کشورهای دنیا، یکپنجم استادان در داخل، استاد ایرانی داریم!
همچنین متخصصان ایرانی در کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه برابر با یک چهارم کل متخصصان ما در داخل هستند. بنا بر آمار خود آقایان مسوول، تنها نیم تا دو درصد از این ایرانیان مهاجرت کرده به خارج، فعالیت سیاسی دارند و مخالف سیاسی فعال نظام محسوب میشوند. میبینید که مسالهی ما فقط این نیست که نتوانستهایم اپوزوسیون را در داخل نگه داریم و با آن در یک تعامل سازنده باشیم تا کشور در مسیر پیشرفت حرکت بکند، چون اپوزوسیون در دنیای آزاد،سبب پیشرفت جوامع است،ما نهتنها از این ظرفیت استفاده نکردهایم بلکه کل نخبگانمان را هم داریم از دست میدهیم. وقتی خودشان میگویند نیم تا دو درصد اینها نیروی مخالف هستند، به این معنی است که دستکم ۹۸ درصد دیگر از این نخبگانی که رفتند، به سبب وضعیت و ناکارآمدی ساختار است که میروند و نمیتوانند اینجا بمانند و این حقیقتا یک فاجعه است.
چندی پیش سازمان توسعه ملل متحد گزارشی را منتشر کرد و در آن آشکار شد که ایران رکورددار مهاجرت نیروی متخصص است، با ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نفر خروجی در سال. براساس معادلههای اقتصادی، خروج سالانهی این میزان نیروی متخصص برابر است با خروج ۵۰ میلیارد دلار سرمایه در هر سال
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
اهل جنگ را چگونه محرم اسرار کنند؟ ترک جنگ و مخالفت بگو! مادهٔ جنگ هواست. هر کجا جنگی دیدی از متابعت هوا باشد.
کسی در بند صلح باشد چنین معامله کند؟ چنین سخنها گوید؟ سخنی گوید و کاری کند که اگر به گوش آن کس برسد، او را به صلح رغبت افتد. گوید که من سخت خجالت دارم از کردهها و گفتههای خویش، آن هَمَزاتِ شیطان بود، مکر شیطان بود، یارب چه بد کردم، آن چه بود که من کردم، چه وسوسهٔ شوم بود که از من سخنی آمد و کاری آمد که خاطر او برنجید.
و پشیمانی خود در دل او سخنهای لطیف اندازد و حرکات لطیفش تلقین کند که آن حرکات و آن سخن های لطیف صلحجوی باشد.
استاد تو عشق است بدانجا چو رسی
او خود به زبان حال گوید چون کن
اَلا اُنَبِّئُکُمْ بالسِّحرِ الحَلالِ، تَستَعبِدونَ بِهِ الاَحرارَ، بِلا دِرْهَمٍ وَ دینارٍ؟ قالوا نَبِّئْنا یا رَسولَ اللّه. قال: لُطفُ الفِعالِ وَ لینُ المَقالِ.
[شما را خبر کنم از سِحر حلال که به وسیلهٔ آن آزادگان را بندهٔ خود سازید بی آن که درهم و دیناری خرج کنید؟ گفتند: خبرمان بکن یا رسول اللّه! فرمود: لطافت در کردار و نرمش در گفتار].
مقالات شمس تبریزی، تصحیح و توضیح محمد علی موحد، انتشارات خوارزمی، صص۶۰۸- ۶۰۹
فرمود:
من ندیدم دَر جهانِ جست جو
هیچ اهلیّت بِهْ از خوی نکو
(مثنوی، دفتر دوم، بیت۸۱۳)
ای سلیمان، در میانِ زاغ و باز
حلمِ حق شو، با همه مرغان بساز
(مثنوی، دفتر چهارم، بیت۷۸۰)
جویِ خَمر و جویِ شهد و جویِ شیر
نیست جز خُلقِ لطیف دلپذیرْ
(مثنوی...؟)
جان آگه با #فرهیختگان
کسی در بند صلح باشد چنین معامله کند؟ چنین سخنها گوید؟ سخنی گوید و کاری کند که اگر به گوش آن کس برسد، او را به صلح رغبت افتد. گوید که من سخت خجالت دارم از کردهها و گفتههای خویش، آن هَمَزاتِ شیطان بود، مکر شیطان بود، یارب چه بد کردم، آن چه بود که من کردم، چه وسوسهٔ شوم بود که از من سخنی آمد و کاری آمد که خاطر او برنجید.
و پشیمانی خود در دل او سخنهای لطیف اندازد و حرکات لطیفش تلقین کند که آن حرکات و آن سخن های لطیف صلحجوی باشد.
استاد تو عشق است بدانجا چو رسی
او خود به زبان حال گوید چون کن
اَلا اُنَبِّئُکُمْ بالسِّحرِ الحَلالِ، تَستَعبِدونَ بِهِ الاَحرارَ، بِلا دِرْهَمٍ وَ دینارٍ؟ قالوا نَبِّئْنا یا رَسولَ اللّه. قال: لُطفُ الفِعالِ وَ لینُ المَقالِ.
[شما را خبر کنم از سِحر حلال که به وسیلهٔ آن آزادگان را بندهٔ خود سازید بی آن که درهم و دیناری خرج کنید؟ گفتند: خبرمان بکن یا رسول اللّه! فرمود: لطافت در کردار و نرمش در گفتار].
مقالات شمس تبریزی، تصحیح و توضیح محمد علی موحد، انتشارات خوارزمی، صص۶۰۸- ۶۰۹
فرمود:
من ندیدم دَر جهانِ جست جو
هیچ اهلیّت بِهْ از خوی نکو
(مثنوی، دفتر دوم، بیت۸۱۳)
ای سلیمان، در میانِ زاغ و باز
حلمِ حق شو، با همه مرغان بساز
(مثنوی، دفتر چهارم، بیت۷۸۰)
جویِ خَمر و جویِ شهد و جویِ شیر
نیست جز خُلقِ لطیف دلپذیرْ
(مثنوی...؟)
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
عشق باید خوشخویی بیاورد، نه تنگخویی. باید گشادهدستی بیاورد، نه امساک. باید شخص را آرامتر کند، نه مضطربتر. آن چیزی که بزرگان عشق میخواندند، خواه عشق الهی، خواه عشق زمینی، چنین خصایصی داشت. در عشق آسمانی هم اگر کسی مدعی عاشق بودن باشد و از عشق به خدا سخن بگوید، امّا خوشخو، آرام، و ایثارگر نباشد، مدعایی گزاف داشته است. آن حملههایی که حافظ به زاهدان زمان خود میکرد به همین دلیل بود. او خطاب به زاهدان میگفت: «عبوس زهد به وجه خمار ننشیند / غلام همت دردیکشان خوشخویم.»
میگفت شما آدمهای عبوس آخر به چه مناسبت خودتان را خداپرست و خداشناس معرفی میکنید؟ اگر عشق به خدا درآید، تنگخلقی، کجحوصلگی، بدرفتاری و... رخت بر خواهد بست.
نکتهی دیگر این است که اساساً عشق امری اختیاری نیست. مقدمات عشق البته میتواند اختیاری باشد، ولی خودش اختیاری نیست... به عبارت دیگر، عشق نه به اجازه و اختیار آدمی میآید و نه وقتی هم که آمد، آدمی را مختار باقی میگذارد. مهمترین هدیهای که عاشق به درگاه معشوق میبرد، اختیار اوست و چنانکه میدانیم، امور اختیاری مشمول تکلیف و حرام و حلال و حرام و واجب و مستحب واقع میشود، نه امور غیراختیاری. ما اگر از کسی بپرسیم که خواب دیدن حلال است یا حرام است، به ما خواهد خندید. چرا که آدمی به اختیار خواب نمیبیند. سعدی میگفت:
«کس دل به اختیار به مهرت نمیدهد / دامی نهادهای و گرفتار میکنی.»
این نکته خیلی اصولی است که اوّلاً عاشق شدن توجه معشوق است به عاشق، که بیقراری را در دل او میافکند، ثانیاً کاملاً از اختیار عاشق و دایرهی تکلیف و احکام و حلال و حرام خارج است. حال با این اوصافی که برای عشق بیان کردیم، و آنهمه برکات و خیراتی که به دنبال آن میآید، آیا حق است که چنین امر پربرکتی فروکوفته شود؟ و عاشقان خوار داشته شوند یا از عاشقی خود شرمنده باشند؟ به قول حافظ:
«به رغم مدعیانی که منع عشق کنند / جمال چهرهی تو حجت موجه ماست.»
عبدالكريمسروش
در ستایش عشق زمینی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
میگفت شما آدمهای عبوس آخر به چه مناسبت خودتان را خداپرست و خداشناس معرفی میکنید؟ اگر عشق به خدا درآید، تنگخلقی، کجحوصلگی، بدرفتاری و... رخت بر خواهد بست.
نکتهی دیگر این است که اساساً عشق امری اختیاری نیست. مقدمات عشق البته میتواند اختیاری باشد، ولی خودش اختیاری نیست... به عبارت دیگر، عشق نه به اجازه و اختیار آدمی میآید و نه وقتی هم که آمد، آدمی را مختار باقی میگذارد. مهمترین هدیهای که عاشق به درگاه معشوق میبرد، اختیار اوست و چنانکه میدانیم، امور اختیاری مشمول تکلیف و حرام و حلال و حرام و واجب و مستحب واقع میشود، نه امور غیراختیاری. ما اگر از کسی بپرسیم که خواب دیدن حلال است یا حرام است، به ما خواهد خندید. چرا که آدمی به اختیار خواب نمیبیند. سعدی میگفت:
«کس دل به اختیار به مهرت نمیدهد / دامی نهادهای و گرفتار میکنی.»
این نکته خیلی اصولی است که اوّلاً عاشق شدن توجه معشوق است به عاشق، که بیقراری را در دل او میافکند، ثانیاً کاملاً از اختیار عاشق و دایرهی تکلیف و احکام و حلال و حرام خارج است. حال با این اوصافی که برای عشق بیان کردیم، و آنهمه برکات و خیراتی که به دنبال آن میآید، آیا حق است که چنین امر پربرکتی فروکوفته شود؟ و عاشقان خوار داشته شوند یا از عاشقی خود شرمنده باشند؟ به قول حافظ:
«به رغم مدعیانی که منع عشق کنند / جمال چهرهی تو حجت موجه ماست.»
عبدالكريمسروش
در ستایش عشق زمینی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
"غایت راستین دولت آزادی است"[۱]
امیررضاثعبانی
بِنِدیکتوس دِ اسپینوزا فیلسوف یهودی تبارِ هلندی سدۀ هفدهم، نخستین فیلسوف جدید اروپا بود که در خانواده ای از مهاجران پرتغالی در ولایات متحده به دنیا آمد.[۲] سال های تحصیل او در مدرسۀ یهودیان هلند، در فاصلۀ سال های ١٦٣٩ تا ١٦۵٠، دهه ای پربار در دگرگونی های اندیشه در اروپا نیز بود: در همین زمان دو رسالۀ سیاسی تامس هابز، دربارۀ شهروند و لویاتان، انتشار پیدا می کند، گروتییوس، که نظریۀ حقوق طبیعی جدید را از قیومت الهیاتی مسیحی آزاد کرده بود، و نیز رنه دکارت فرانسوی، روی در نقاب کشیدند. پس از فراغت از تحصیل از مدرسۀ یهودیان، اسپینوزا، در مدرسۀ لاتینی فان دِن اِندِن، در زیّ ِ ملحدان در آمد، به آموختن زبان لاتینی پرداخت و پس از آن اختلاف هایی با جامعه و ریاست دینی یهودیان پیدا کرد.
نسخت، خاخام های جامعۀ یهودی با تطمیع از او خواستند با دریافت یک هزار فلورین به عنوان مستمری سالیانه از اجتماع امّت کناره گیری نکند و گاهی نیز در کنیسه حضور پیدا کند، اما نپذیرفت، و زمانی که مومنی متعصب درصدد قتل او بر آمد، آمستردام را ترک گفت و در بیست و هفتم ژوئیۀ ١٦۵٦، طی نامه ای روحانیان یهود صادر کردند و زخم تکفیر و داغِ ارتداد را بر پیشانی او نهادند.
«به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر میکنیم، از اجتماع یهودی خارج میکنیم و او را لعنت و نفرین میکنیم. تمامی لعنتها بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد، وقتی بیرون میرود بر او لعنت باد و وقتی بازمیگردد بر او لعنت باد.ما دستور می دهیم که هیچ کس، به طور شفاهی و کتبی، با او ارتباطی برقرار نکند، به او خدمتی نگزارد، با او زیر یک سقف یا در یک چهار دیواری سکونت نکند و هیچ نوشته ای از او را نیز نخواند».[٣]
مهمترین رساله ای که از او در زمان حیات انتشار پیدا کرد، رسالۀ دربارۀ الهیات سیاسی بود که، در سال۱۶٧۰ در زمان اقامت در لاهه، بدون ذکر نا مولف، انتشار یافت. شوراهای کلیسای لوتری آن را کتابی ضالّه،«رساله ای دربارۀ بت پرستی و خرافه» و«کثیف ترین و الحادی ترین کتابی که تاکنون در جهان دیده شده شده است»، خواندند. از سال ۱۶۵۵ شهرت اسپینوزا، آغاز شد و او در پاسخ به درخواستِ رئیس فرهنگ هایدلبرگ، در ایالت راین آلمان، برای پذیرش تدریس در کرسی استادی فلسفه در دانشگاه آن شهر، نوشت:«من هرگز علاقه ای به تدریس عمومی نداشته ام؛ وانگهی ، نمی دانم که در چه مقیاسی آزادی فلسفیدن برای من باید محدود شود تا به نظر نیاید که قصد برهم زدن نظم دیانت رسمی را داشته ام.»
هم او، به تصریح در همان متن، دربارۀ خاستگاه انشعاب های دینی می آورد:«در واقع، خاستگاه انشعاب دینی بیشتر از آن که تعصب شدید مذهبی باشد، هواهای نفسانی گوناگون یا علاقه به مخالف خوانی هایی است که معنای همۀ کلمات را حتی آن گاه که بیان اندیشه ای راستین باشند، دگرگون و محکوم می کند.»[۴] او به عنوان فیلسوف، هیچ رذیلتی را در حکومت بالاتر از ریا و سالوس نمی دانست. به نظر او، سلب آزادی اندیشه تنها سلب یکی از مهمترین حقوق طبیعی انسان نیست، بلکه تالی های فاسد دیگری نیز دارد که از آن جمله ترویج ریا و سالوس است. می توان فرض را بر این گرفت که همگان به حاکمیت گردن بگذارند و با دوری از آزادی اندیشه سر از چنبر دستور او بیرون نکنند، اما نتیجۀ چنین تقیّه ای آن خواهد شد که «چیزی خواهند اندیشید و چیز دیگری را بر زبان خواهند راند»./حقیقت
https://b2n.ir/219468
منابع:
[1]TTP,XX, 6, p,673
[۲] منظور از ولایات متحده-(The United Provinces)-سرزمینی است که امروزه هلند نامیده می شود. این سرزمین از ولایت هایی فراهم آمده بود که هریک از آن ها استانداری داشت.
[3] in Don Carrett, The Cambridge companion to Spionaza, p.16.
[4] Spionoza, op, l
جان آگه با #فرهیختگان
امیررضاثعبانی
بِنِدیکتوس دِ اسپینوزا فیلسوف یهودی تبارِ هلندی سدۀ هفدهم، نخستین فیلسوف جدید اروپا بود که در خانواده ای از مهاجران پرتغالی در ولایات متحده به دنیا آمد.[۲] سال های تحصیل او در مدرسۀ یهودیان هلند، در فاصلۀ سال های ١٦٣٩ تا ١٦۵٠، دهه ای پربار در دگرگونی های اندیشه در اروپا نیز بود: در همین زمان دو رسالۀ سیاسی تامس هابز، دربارۀ شهروند و لویاتان، انتشار پیدا می کند، گروتییوس، که نظریۀ حقوق طبیعی جدید را از قیومت الهیاتی مسیحی آزاد کرده بود، و نیز رنه دکارت فرانسوی، روی در نقاب کشیدند. پس از فراغت از تحصیل از مدرسۀ یهودیان، اسپینوزا، در مدرسۀ لاتینی فان دِن اِندِن، در زیّ ِ ملحدان در آمد، به آموختن زبان لاتینی پرداخت و پس از آن اختلاف هایی با جامعه و ریاست دینی یهودیان پیدا کرد.
نسخت، خاخام های جامعۀ یهودی با تطمیع از او خواستند با دریافت یک هزار فلورین به عنوان مستمری سالیانه از اجتماع امّت کناره گیری نکند و گاهی نیز در کنیسه حضور پیدا کند، اما نپذیرفت، و زمانی که مومنی متعصب درصدد قتل او بر آمد، آمستردام را ترک گفت و در بیست و هفتم ژوئیۀ ١٦۵٦، طی نامه ای روحانیان یهود صادر کردند و زخم تکفیر و داغِ ارتداد را بر پیشانی او نهادند.
«به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر میکنیم، از اجتماع یهودی خارج میکنیم و او را لعنت و نفرین میکنیم. تمامی لعنتها بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد، وقتی بیرون میرود بر او لعنت باد و وقتی بازمیگردد بر او لعنت باد.ما دستور می دهیم که هیچ کس، به طور شفاهی و کتبی، با او ارتباطی برقرار نکند، به او خدمتی نگزارد، با او زیر یک سقف یا در یک چهار دیواری سکونت نکند و هیچ نوشته ای از او را نیز نخواند».[٣]
مهمترین رساله ای که از او در زمان حیات انتشار پیدا کرد، رسالۀ دربارۀ الهیات سیاسی بود که، در سال۱۶٧۰ در زمان اقامت در لاهه، بدون ذکر نا مولف، انتشار یافت. شوراهای کلیسای لوتری آن را کتابی ضالّه،«رساله ای دربارۀ بت پرستی و خرافه» و«کثیف ترین و الحادی ترین کتابی که تاکنون در جهان دیده شده شده است»، خواندند. از سال ۱۶۵۵ شهرت اسپینوزا، آغاز شد و او در پاسخ به درخواستِ رئیس فرهنگ هایدلبرگ، در ایالت راین آلمان، برای پذیرش تدریس در کرسی استادی فلسفه در دانشگاه آن شهر، نوشت:«من هرگز علاقه ای به تدریس عمومی نداشته ام؛ وانگهی ، نمی دانم که در چه مقیاسی آزادی فلسفیدن برای من باید محدود شود تا به نظر نیاید که قصد برهم زدن نظم دیانت رسمی را داشته ام.»
هم او، به تصریح در همان متن، دربارۀ خاستگاه انشعاب های دینی می آورد:«در واقع، خاستگاه انشعاب دینی بیشتر از آن که تعصب شدید مذهبی باشد، هواهای نفسانی گوناگون یا علاقه به مخالف خوانی هایی است که معنای همۀ کلمات را حتی آن گاه که بیان اندیشه ای راستین باشند، دگرگون و محکوم می کند.»[۴] او به عنوان فیلسوف، هیچ رذیلتی را در حکومت بالاتر از ریا و سالوس نمی دانست. به نظر او، سلب آزادی اندیشه تنها سلب یکی از مهمترین حقوق طبیعی انسان نیست، بلکه تالی های فاسد دیگری نیز دارد که از آن جمله ترویج ریا و سالوس است. می توان فرض را بر این گرفت که همگان به حاکمیت گردن بگذارند و با دوری از آزادی اندیشه سر از چنبر دستور او بیرون نکنند، اما نتیجۀ چنین تقیّه ای آن خواهد شد که «چیزی خواهند اندیشید و چیز دیگری را بر زبان خواهند راند»./حقیقت
https://b2n.ir/219468
منابع:
[1]TTP,XX, 6, p,673
[۲] منظور از ولایات متحده-(The United Provinces)-سرزمینی است که امروزه هلند نامیده می شود. این سرزمین از ولایت هایی فراهم آمده بود که هریک از آن ها استانداری داشت.
[3] in Don Carrett, The Cambridge companion to Spionaza, p.16.
[4] Spionoza, op, l
جان آگه با #فرهیختگان
خیلی هم مثبت فکر نکنید
ترجمان علوم انسانی
خیلی هم مثبت فکر نکنید
اگر دوستِ صمیمیتان یا یکی از اعضای خانوادهتان گرفتار افسردگی و ناامیدی شده باشد، چه کار میتوانید بکنید؟ احتمالاً همان دم شروع میکنیم به دلداریدادن که «غصه نخور» و «همهچیز درست خواهد شد» و «نیمۀ پر لیوان را ببین». این حرفها در کوتاهمدت بد نیستند. اما تحقیقاتِ مفصل گروهی از روانشناسان دانشگاه نیویورک نشان میدهد که «مثبتاندیشی» در طولانیمدت، معمولاً تأثیرات وخیمی بر عملکرد انسانها میگذارد.
📍این مطلب دربارهٔ جدیدترین کتاب انتشارات ترجمان، «مثبت فکر نکنید»، است. در این نوشتار گابريله اوتينگن، استاد روانشناسی دانشگاه نیویورک، ایدهٔ کتابش را توضیح میدهد.
لینک خرید کتاب:
https://cutt.ly/adOx5NH
#فرهیختگان صدای فرزانگان
اگر دوستِ صمیمیتان یا یکی از اعضای خانوادهتان گرفتار افسردگی و ناامیدی شده باشد، چه کار میتوانید بکنید؟ احتمالاً همان دم شروع میکنیم به دلداریدادن که «غصه نخور» و «همهچیز درست خواهد شد» و «نیمۀ پر لیوان را ببین». این حرفها در کوتاهمدت بد نیستند. اما تحقیقاتِ مفصل گروهی از روانشناسان دانشگاه نیویورک نشان میدهد که «مثبتاندیشی» در طولانیمدت، معمولاً تأثیرات وخیمی بر عملکرد انسانها میگذارد.
📍این مطلب دربارهٔ جدیدترین کتاب انتشارات ترجمان، «مثبت فکر نکنید»، است. در این نوشتار گابريله اوتينگن، استاد روانشناسی دانشگاه نیویورک، ایدهٔ کتابش را توضیح میدهد.
لینک خرید کتاب:
https://cutt.ly/adOx5NH
#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔵 نقد یک توصیه: "قضاوت کردنِ دیگران" آیا کرداری قبیح است؟
از سوی بسیاری، بارها و بارها شنیدهایم که میگویند: "دیگران را قضاوت نکنید".
❓ توصیه میکنند دیگران را قضاوت نکنید. اما آیا تا کنون به این توصیهی به ظاهر صواب، اندیشیدهایم؟ آیا معنا و ابعاد آن را کاوش کردهایم و آیا از خود پرسیدهایم که چرا قضاوت کردنِ دیگران کاری غیر اخلاقی است؟ و اساسا چرا باید داوری و قضاوت کردن رفتار دیگران کاری قبیح و ناشایست تلقی شود؟
✅ آن هنگام که به وجوه این توصیه، دقت کنیم درمییابیم که "دیگران را قضاوت نکنید":
اولا ، سه ابهام دارد. یعنی روشن نیست این توصیه دقیقا ناظر به چیست. زیرا، قضاوت و داوری، انواعی دارد. کدام یکی از اصناف قضاوت امری قبیح و نکوهش شدنی است؟
ثانیا، این توصیه، اگر جدیاش بگیریم، و به ویژه اگر به نحو افراطی مد نظر قرار گیرد، به نتایج منفی منجر میشود. "فرسودگی اخلاق" و "بیتفاوتی"از آثار منفی این توصیه است.
مهارت و انصاف در قضاوت، این همان کاری است که باید بیاموزیم
⬇️ در فایل پیوست تلاش کردهام:
۱. ابهام و اشکال این توصیه را مطرح کنم
۲. انواع و اصناف داوری و قضاوت را معرفی نمایم
۳. و در نهایت به جای توصیه به قضاوت نکردن، راههای بدیل را نیز شرح دهم
علی زمانیان....... ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
خردمنتقد
جان آگه با #فرهیختگان
از سوی بسیاری، بارها و بارها شنیدهایم که میگویند: "دیگران را قضاوت نکنید".
❓ توصیه میکنند دیگران را قضاوت نکنید. اما آیا تا کنون به این توصیهی به ظاهر صواب، اندیشیدهایم؟ آیا معنا و ابعاد آن را کاوش کردهایم و آیا از خود پرسیدهایم که چرا قضاوت کردنِ دیگران کاری غیر اخلاقی است؟ و اساسا چرا باید داوری و قضاوت کردن رفتار دیگران کاری قبیح و ناشایست تلقی شود؟
✅ آن هنگام که به وجوه این توصیه، دقت کنیم درمییابیم که "دیگران را قضاوت نکنید":
اولا ، سه ابهام دارد. یعنی روشن نیست این توصیه دقیقا ناظر به چیست. زیرا، قضاوت و داوری، انواعی دارد. کدام یکی از اصناف قضاوت امری قبیح و نکوهش شدنی است؟
ثانیا، این توصیه، اگر جدیاش بگیریم، و به ویژه اگر به نحو افراطی مد نظر قرار گیرد، به نتایج منفی منجر میشود. "فرسودگی اخلاق" و "بیتفاوتی"از آثار منفی این توصیه است.
مهارت و انصاف در قضاوت، این همان کاری است که باید بیاموزیم
⬇️ در فایل پیوست تلاش کردهام:
۱. ابهام و اشکال این توصیه را مطرح کنم
۲. انواع و اصناف داوری و قضاوت را معرفی نمایم
۳. و در نهایت به جای توصیه به قضاوت نکردن، راههای بدیل را نیز شرح دهم
علی زمانیان....... ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
خردمنتقد
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
attach 📎
من منتقد دیدگاههای سیاسی میرحسینام و نگرش او را برای بهبود سپهر سیاسی و اجتماعی این مرز و و بوم "کافی" نمیدانم. البته ممکن است که او اکنون در تنهاییهای تحمیل شدهی خویش، چند گام بلند دیگری برداشته و از برخی مواضع فکریاش، عدول کرده و فراتر رفته باشد.
تا اینجایش چندان مهم نیست که هر کسی را دیدگاهی است و اصطلاحی.
اما من، شیفتهی آزادگی و پایمردی او و همسر در بند او، و همچنین مهدی کروبی نیز هستم.
واقعا جای تحسین و شیفتگی دارد که در هنگامه کهن سالی -که گذرگاه عافیت بس تنگتر است- چنین استوار ماند و پایید!
این تصویر را که دیدم، بغض ام در گلو شکست و با خود به آرامی نجوا کردم که گویا تصویر بر خیل خواب زدگان ما با طنینی حزین، ندا سر میدهد که:
"اختر به سحر شمرده یاد آر."
در برخی تحلیلهای اهل خرد از تاریخ معاصر ایران، آورده شده است که #محمدرضا_پهلوی ، وقتی #محمد_مصدق را به قلعه احمدآباد تبعید کرد و موجب شد که مصدق تا آخر عمر در آن تبعید و حصر بماند تا بمیرد، این کار شاه و مرگ تلخ مصدق در آن حصار، باعث شکسته شدن دل و روح و غرور ملی کثیری از ایرانیان شد ؛ که شاه نهایتا تتمه آن را در سال ۵۷ دید. ای کاش تلخی دیگری اینچنین، بر دل و روح زجر کشیده این مردم روا ندارند و از تاریخ، درس آموزی کنند و این جرثومه زخم زننده حصر را، بشکنند تا بیش از این، روح دوستداران حصرشدگان زخمی و رنجه نشود.
امین جباری
#فرهیختگان صدای فرزانگان
تا اینجایش چندان مهم نیست که هر کسی را دیدگاهی است و اصطلاحی.
اما من، شیفتهی آزادگی و پایمردی او و همسر در بند او، و همچنین مهدی کروبی نیز هستم.
واقعا جای تحسین و شیفتگی دارد که در هنگامه کهن سالی -که گذرگاه عافیت بس تنگتر است- چنین استوار ماند و پایید!
این تصویر را که دیدم، بغض ام در گلو شکست و با خود به آرامی نجوا کردم که گویا تصویر بر خیل خواب زدگان ما با طنینی حزین، ندا سر میدهد که:
"اختر به سحر شمرده یاد آر."
در برخی تحلیلهای اهل خرد از تاریخ معاصر ایران، آورده شده است که #محمدرضا_پهلوی ، وقتی #محمد_مصدق را به قلعه احمدآباد تبعید کرد و موجب شد که مصدق تا آخر عمر در آن تبعید و حصر بماند تا بمیرد، این کار شاه و مرگ تلخ مصدق در آن حصار، باعث شکسته شدن دل و روح و غرور ملی کثیری از ایرانیان شد ؛ که شاه نهایتا تتمه آن را در سال ۵۷ دید. ای کاش تلخی دیگری اینچنین، بر دل و روح زجر کشیده این مردم روا ندارند و از تاریخ، درس آموزی کنند و این جرثومه زخم زننده حصر را، بشکنند تا بیش از این، روح دوستداران حصرشدگان زخمی و رنجه نشود.
امین جباری
#فرهیختگان صدای فرزانگان